به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  کارگران ايران: در سوگ و احترام به زندگی يانک کوژکيويسکز - Janek Kuczkiewicz

در سوگ و احترام به زندگی يانک کوژکيويسکز - Janek Kuczkiewicz

 خبر کوتاه بود. يانک کوژکيويسکز  صبح روز سه شنبه بيستم فروردين ماه ۱۳۸۷ (هشتم آوريل ۲۰۰۸)  ، بيهوش در منزلش در بروکسل در تنهای  پيدا شد و وقتی که به بيمارستان منتقل شد، ديگر جانی در بدن نداشت. از مدتها پيش دکترها به وی گفته بودند که بدنش تحمل اين همه فشار را ندارد ولی او هميشه معتقد بودتوجه و پرداختن به وضعيت زندانيان و کسانی که تحت شکنجه اند، مهمتر از توجه به خودش است. روز بيست و چهارم فروردين، طی مراسمی پيکرش در گورستانی در حومه بروکسل بخاک سپرده شد. مراسمی که در نوع خودش بينظير بود و نمايندگان و فعالين کارگری و حقوق بشر از هر گوشه دنيا در آن حضور داشتند.

يانک  در دوم تيرماه هزارو سيصد سی پنج  (۱۹۵۶) در بروکسل پايتخت بلژيک متولد شد. او فارغ التحصيل رشته فلسفه بود و تز دانشگاهی اش را در رابطه با بررسی آثارلشک  کولاکوفسکی و جريانهای اصلی در مارکسيسم معاصر ارائه داد. در حين تحصيل به فعاليتهای خبرنگاری و حقوق بشری می پرداخت و بعد از مدتی درسازمان حقوق بشر بلژيک کارش را آغاز ميکند. در سال ۱۳۶۲ به بخش اروپايی "آی سی اف تی يو"I.C.F.T.U  پيوست. او در جوانی در اثر تصادف و بيماری دو پای خود را از دست داده بود و هميشه به شوخی ميگفت در بخش ما پنج نفر و نصفی کار ميکنند.

در دو چيز سخت ميشد با يانک صحبت کرد؛ يکی مسائل خصوصی  وگذشته اش و ديگری کارهای نهادهای موازی و مخالفين. دير اعتماد ميکرد ولی زمانيکه اعتماد ميکرد ميدانست که طرفش از اين اعتماد سوء استفاده نميکند . از کارهايش سخت دفاع ميکرد ولی اشتباهات را پنهان نميکرد.از مواضع نهادی که در آن کار می کرد سخت دفاع می نمود و برای اصول و ضوابط واقعاً احترام خاصی قائل بود.
 
دو سال پيش در کنگره کارگران کلمبيا (سی يو تی ) بعنوان سخنران شرکت داشت. زمانيکه از او سوال ميشود نظرش را در رابطه با سياستشان در مورد ونزوئلا بگويد، ميگفت  زمانی که داشته پاسخ می داده که "اعضايمان زندانی شده بودند و ما هم وظيفه داشتيم از آنها دفاع کنيم"، يکدفعه متوجه می شود که جمعيت حاضر در سالن به پا خاسته اند و دست ميزنند. ميگفت "يک لحظه فکر کردم  يا من مست هستم يا اينها فرق کرده اند." تا اينکه سخنرانی که در کنارش نشسته بوده، به او ميگويد "برای تو دست نميزنند. رئيس جمهور بوليوی به  به داخل سالن آمده است." 

هميشه برای دوستی هايش ارزش قايل ميشد. با اينکه "آی تی يوسیI.T.U.C."برای آوردن مهمانانش، يک ماشين با راننده اختصاص می دهد، او هميشه خودش روی صندلی چرخدار در فرودگاه برای مهمانشان منتظر ميماند. تمام نقدهايی که به "آی تی يو سی" ميشد را دنبال ميکرد و اگربا بحثی منطقی روبرو ميشد، ميپذيرفت ولی با شعار رابطه خوبی نداشت. مبنای کار را در برخورد به ديگران نميگذاشت بلکه معتقد بود بايد در عمل خودمان را نشان بدهيم. دررابطه با  کارش بسيار جدی و حرفه ای برخورد ميکرد. روزانه بيشتر از ششصد ای ميل دريافت ميکرد و هرگز به کسی نميگفت که او را از ای ميل ليست اش حذف کند برای اينکه معتقد بود شايد يک ای ميل معمولی از يک آدم ناشناس کمکی باشد برای آزادی شخصی از زندان. حتی اگر مطلب به زبانی بود که نميدانست، کسی را پيدا ميکرد که مضمون آنرا برايش بگوييد.

ميگفت: "وقتی آدم از يک خانواده لهستانی  باشد و در خانه لهستانی صحبت بکنند و وقتی پدر و مادرم نميخواستند حرفهايشان را ديگران بفهمند، به انگليسی با هم صحبت ميکردند و همبازيهايمان در محله به آلمانی صحبت ميکردند، مجبور شديم کلی زبان ياد بگيريم." در جلسات "آی تی يو سی" در يک زمان با چندين نفر به زبان مادريشان صحبت ميکرد. از لاتين تا روسی بلد بود. همه را به اسم کوچک صدا ميکرد و حافظه بسيار خوبی داشت. اين رازی بود که همه را به خودش جذب ميکرد.و توانسته بود تمام اتحاديه ها  را از بسيار مترقی تا محافظه کار ر در کمپينها و کارهايش به توافق برسانند.

بسيار به مسائل امنيتی توجه داشت تا آنجا که يادداشتهايش را به زبان رمز مينوشت. در يکی از صحبتهايی که با هم داشتيم، ميگفت:"من حاضرم تمام نتها و يادداشتهايم را بهت بدم اما هيچ چيزی از آنها سر در نمياوری چون همه با کد نوشته شده است." اوهيچ موقع اجازه نمی داد که عملی انجام شود که کارگری زير ضرب برود. به کمتر کسی اسم واقعی خودش را ميگفت مگر در زمان تهيه ويزا.

از فعالين و سازماندهندگان مخالف رژيم نژاد پرست افريقای جنوبی بود و برای جدايی تشکل کارگری از هر حزب و دولتی کوتاه نمی آمد. اعضاء خانواده اش را در لهستان از دست داده بود و يکی از حاميان و سازماندهندگان جدی جنبش همبستگی بود که با افتخار از آن ياد ميکرد و ميگفت "جنبشی که توانسته  بيست و پنج درصد مردم را در آن روزگار با خودش همراه کند، جنبشی منحصر بفرد است که نبايد آن را نه با لخ والسا يکی گرفت و نه با هيچ جای دنيا مقايسه کرد. با زور نميشود هيچ پروسه ای را تحميل کرد. بايد آزادی داشت تا بتوانيم برابری را بدست بياوريم."  بعد از فرو پاشی دولت سابق لهستان، دولت جديد هم در اولين سفر"يانک" به لهستان ساعتها از ورودش به لهستان جلوگيری کرد و بقول خودش:"ميخواستند بدانند چرا ميخواهم به لهستان برگردم. حتی دولت جديد از اطلاعات دولت سابق استفاده ميکرد و نيز ميدانست با آنها هم در آينده مشکل پيدا خواهيم کرد."

از فعالين جدی در برابر رژيمهای نظامی بود. در چند سال گذشته روزی نبود که بنا به گفته خودش شصت ای ميل در رابطه با برمه نداشته باشد. هيئتهای زيادی را برای ديدار از وضعيت برمه سازماندهی کرد و تمام گزارشات برمه را شخصا مينوشت چون پيچيدگی اوضاع را ميدانست. با نهادهای حقوق بشر و نهادهای غير دولتی، وکلای بدون مرز و پزشکان بدون مرز همکاريهای بسياری داشت و در دانشگاه بروکسل برای دانشجويان پزشکی حقوق بشر تدريس ميکرد. کمترفعال حقوق بشری بود که نشناشد و در مواقع ضروری به آنها تماس نگيرد. با سياست بسيار آشنا بود و تمام روابط ديپلماتيک را ميدانست و در اتحاديه اروپا بسيار شناخته شده بود ولی هيچوقت خودش را در آن حوزه نخواست بگذارد. کم اتفاق نيافتاده بود که در فرودگاه کشوری او را ممنوع الورود کنند و به بلژيک بازگردانند.

برای کارش بسيار ارزش قائل بود. هفت روز هفته گاه تا هيجده ساعت کار ميکرد. تازه ساعت ده يا يازده شب که به خانه ميرسيد سه روزنامه يوميه را ميخواند و اخبار جهانی را دنبال ميکرد. يکشب حدود ساعت دو صبح روز بعد بود که از رستورانی با هم بيرون آمديم. به او گفتم:"حالا کی خوابش ميبره؟" دست کرد در جيبش و يک جعبه قرص درآورد و دو تا از آنها را به من داد و گفت:"بخور!" گفتم:"اينها چيه؟" گفت:"با اين کار لعنتی ما، مگر کسی خوابش ميبره زمانيکه ميبينم اينهمه از دوستانمان در زندان هستند و يا روزانه در خيابانهای ديگر کشورها کشته می شوند و يا اگر شانس بياورند، بيکار می شوند. يک شب برايش خاطرهای از احمد شعاعی و صادق رياحی تعريف کردم فردا صبح که همديگر را ديديم گفت که ديشب خوابی ديده بود و از خواب پريده بود و به من فحش داده بود که چرا اين داستان را برايش تعريف کردم.

در طی بيست و شش سال کارش  آخرين پستی که در پنج سال گذشته داشت، يانک، در مديريت بخش حقوق بشر و حقوق کار در کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری بود، چهره ای شاخص بود برای اتحاديه های کارگری، فعالان حقوق کارگری  و سازمانهای حقوق بشری، تجربه روزنامه نگاری بسيارکمکش ميکرد برای بدست آوردن خبر. وکالت نخوانده بود ولی از لحاظ حقوقی بسيارمجرب بود زيرا برای کارهايش هر لحظه دولتی ميتوانست او را به دادگاهی ببرد برای سوال و جواب.تمامی موارد نقض حقوق کار در هر کشوری، توسط بخش حقوق بشر و حقوق کار پيگيری می شد و تمام شکاياتی که به "آی ال او" فرستاده ميشد در آخرين مرحله توسط خودش هماهنگ می شد. يانک، ويراستار کتابچه گزارشات سالانه حقوق بشر کارگری بود.   گزارشات سالانه ای که هيچ مقام و قدرتی نميتوانست او را از گزارش دهی معذور کند و  پر حجم ترين آنها به چين و آمريکا مربوط ميشد. وقتی از او سوال ميشد چرا به رئيس جمهور امريکا نامه نمينويسی ميگفت:"اگر کارگری بخاطر فعاليتش در زندان باشد و اتحايه شان نخواهد بنويسد ما اين کار را خواهيم کرد."
کمپين های مبارزاتی بين المللی در حمايت از کارگران و اتحاديه های کارگری از چين تا افريقا، آسيا، خاورميانه و امريکا لاتين را خودش با هوشياری سازماندهی می کرد.و بعد از اتمام بسيار موشکافانه تجزيه و تحليل ميکرد برای حرکت بعدی، هيئت های ويژه برای بررسی وضعيت حقوق کار و نقض آن به کشورهای مختلف می فرستاد.

هيچ موقع از قرينه سازی و مشابهات تاريخی استفاده نميکرد. معتقد بود هر جا مسائل ويژه خودش را دارد. ولی سرکوب را جدی ميگرفت و معتقد بود که هرنوع دولتی برای حفظ قدرتش گرايش به سرکوب دارد. بنابرين نبايد سرکوبگر را دست کم گرفت. برای تغيير هميشه جا ميگذاشت چون ديالکتيک کارش اين بود. هيچوقت با مسئله ای شخصی برخورد نميکرد و ايدئولوژی را قبول نداشت. از همکاری گسترده استقبال ميکرد و تعداد اعضا را برخ هيچ نهادی نميکشيد. در همه اين امور هوشياری و دقت موشکافانه يانک همواره  باعث می شد که در حمايت از حقوق کارگران بويژه در کشورهايی که کارگران در آن همواره در خطر بودند، روشهای خاص بکار گرفته شود.  پشتکار و سختکوشی يانک راز طرح مسائل گسترده  کارگران در سراسر جهان در اين کنفدراسيون بود.

کارگران ايران در راه مبارزاتشان برای دستيابی به حقوق کارخود  بويژه اتحاديه های مستقل کارگری، يانک را بخوبی بياد می آورند. سالهاست در غياب اتحاديه های مستقل کارگری در ايران، اين کنفدراسيون مسئوليت حمايت از حقوق کارگران را در سطح بين المللی بر دوش می کشد و يانک نقش برجسته ای در اين جايگاه ايفا می کرد. دقت نظريانک در ارسال اخبار و يافتن راههای مذاکره با مقامات ايرانی برای اينکه کوچکترين آسيبی به کارگران نرسد، در چند سال گذشته نقش مهمی در طرح مسائل کارگران ايران داشته است.  بقول خودش دلش به درد می آمد که چرا گذاشته است منصور اسانلو به خارج بيايد تا مجدداً به زندان بيفتد. بعد از فوتش، در تمام عکسهايی که برروی سايت اينترنتی "آی تی يو سی" گذاشته شده، منصور در کنار اوست . او ديگر در ميان ما نيست که بداند شايد آخرين کليد کامپيوتری که شب قبل از در گذشتش فشار داده است کليد اينتر درارسال پيام استقبال "آی تی يو سی" از آزادی محمود صالحی بود که روز سه شنبه در وب سايت "آی تی يو سی" بچاپ رسيد.

راهش پاينده و يادش جاودان باد

مهدی کوهستانی
۲۴ فروردين ۱۳۸۷
۱۲ آوريل ۲۰۰۸

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • منصور اسانلو با خانواده و اعضايی هيت مديره در بيمارستان لبافی نژاد در حين معالجاتش ملاقاتی داشت
  • در سوگ و احترام به زندگی يانک کوژکيويسکز - Janek Kuczkiewicz
  • کمپین امروز عفو بین الملل در رابطه با محمود صالحی
  • از : کارگران کارخانه ها و .......به : شورايعالی کار و کميته دستمزدها
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com