نامه دبير يکی از دبيرستان های آذربايجان غربی به دانش آموزان سوسياليست تبريز

متنی که از نظرتان خواهد گذشت نامه دبير يکی از دبيرستان های آذربايجانی غربی است که به دانش آموزان سوسياليست تبريز فرستاده شده است.اين دبير و رفيق نا آشنا در اين نامه که به ايميل وبلاگ ما فرستاده شده در کاری بسيار مفيد وستودنی سعی کرده مارکسيسم و بينش مارکسيستی را به زبان ساده شرح دهد تا از اين طريق نوجوانان و بالاخص دانش آموزان مشتاق را با مفاهيم اساسی آشنا کند.ايشان در نامه خود به ما اين نکته را هم گفته که تصميم دارد اين مباحث را به صورت ادامه دار در اختيار وبلاگ ما قرار دهد.ما ابتدا خواستيم تا از اين مطالب در نشريه دانش آموزی که قصد داريم به زودی در اينترنت راه اندازی کنيم استفاده شود ولی از آنجا که کارهای آن نشريه چندان آماده و مدون نيست و زمان انتشار آن فعلا معلوم نيست تصميم گرفتيم مطلب را روی وبلاگ قرار دهيم.نوشته ايشان برای ما بسيار مفيد و قابل استفاده بود و اميدواريم برای ديگر دوستان همسن و سالمان هم آموزنده باشد.نامه اين دبير ما را بسيار خوشحال و اميدوار کرد از اين رفيق گرانقدر بی نهايت متشکريم و در انتظار ديگر نوشته های ايشان هستيم.
***************************************************
دوستان عزيز
من دبير يکی از دبيرستانهای آذربايجان غربی هستم.اجازه بدهيد به خاطر دلايلی که خود شما در سالهای بعد و پس از وارد شدن به صحنه ی ِ مبارزات عملی در دانشگاهها بيشتر با آن آشنا خواهيد شد فعلا" از معرفی خود صرفنظر کنم و بپردازم به اصل مسئله:
آشنايی من با اين وبلاگ توسط يکی از شاگردانم(البته از به کار بردن اين کلمه معذرت می خواهم چون من و دوستانی که در کلاس من هستند از همديگر می آموزيم و راستش را بخواهيد من از آنها بيشتر می آموزم تا آنها از من ) آشنا شدم و بنا به پيشنهاد وی تصميم گرفتم آموخته هايم را به ديگر دوستان انتقال دهم و منتظر نقد و نظرات آنها باشم. می دانيم که انسانها در هر مرحله تاريخی بدنبال ساختن تصويری کلی از جهان و مشخص کردن موقعيت خود در آن تصوير بوده اند . امری که در حال حاضر هم جريان دارد ، به قول شاعر شهيدمان خسرو گلسرخی انسانها می خواستند ببينند در کجای جهان ايستاده اند و باصطلاح زير پايشان تا چه اندازه سفت است. به همين دليل هر کدام به اندازه ی ِ توان عقلی و رشد ذهنی خود به فلسفه ی ِ خاصی روی آوردند . آنها قطعات اين پازل را از طبيعت گرفتند و با تجربه های عملی روزانه خود شکل دادند و در کنار هم چيدند تا به آن تصوير کلی مورد نظر خود برسند.
خب البته عده ای فکرمی کردند و هنوز هم گمان می برند نيازی به فلسفه و چنين تصويری ندارند اما در عمل مجبورند از فلسفه ی ِ خاصی پيروی کنند حتا اگر نسبت به آن آگاهی نداشته باشند. افرادی که باصطلاح با چشمان بسته و به اقتضای عقل سليم خود بدون آگاهی از تئوری مشخصی تصميم می گيرند در حقيقت به شيوه ی ِ سنتی می انديشند و عمل می کنند. پس سنت در حقيقت مجموعه ای از باورها و اعتقادات است که مبنای نظری آنها بر فلسفه ی ِ مدرن استوار نيست. اگر اشتباه نکنم مارکس زمانی گفته بود که ايده های حاکم بر جامعه از آن ِ طبقه ی ِ حاکم است.مثلا" در حال حاضر سرمايه داران از هر وسيله ای استفاده می کنند تا کارگران و ساير زحمتکشان را از رسيدن به آگاهی و شناختن واقعيت های اجتماعی بازدارند و آنها را همچنان در قيد و بند انديشه های سنتی نگاه دارند تا بهتر بتوانند به اهداف غارتگرانه خود برسند.
مدارس ، مساجد، راديو و تلويزيون ، مطبوعات همه و همه در خدمت تبليغ و نشر ايدئولوژی سرما يه دارا ن بوده و می خواهند چنين القاء کنند که اين نظام و اين سيستم طبيعی و ازلی و ابدی بوده و امکان هيچ تغييری در اوضاع وجود ندارد. جای تعجب نيست که مردم در غياب آگاهی اجتماعی به اين لاطائلات باور داشته باشند و تبليغات آنها را بپذيرند و باز هم طبيعی است که در هرجامعه ی ِ طبقاتی ، طبقه ای که برای انقلاب و دگرگون کردن اوضاع قيام می کند قبل از هر چيز بايد ايدئولوژی طبقات حاکم و جهان بينی نظم کهن و پوسيده آنها را در هم بشکند و چشم انداز نوينی از آينده ارائه کند.
ايده آليسم و ماترياليسم
در تحليل نهايی ، سراسر تاريخ فلسفه را می توان به دو اردوگاه کلی تقسيم کرد : ايده آليسم و ماترياليسم. اعتقاد نادرستی که در اثر تعبيرات و تبليغات منفی طبقات حاکم در بين عموم و حتی بعضی از تحصيل کردگان رواج يافته اين گمان را بوجود آورده که گويا ايده آليستها به دنبال عقايد و ايده آلها هستند و ماترياليستها بدنبال خودپرستی و پول دوستی و لذات مادی!!! در صورتيکه هيچکدام از اين اعتقادات و تعبيرها کوچکترين ربطی به ايده آليسم و ماترياليسم فلسفی ندارند. در اين مورد حتما" خود شما تجربيات جالبی از تبليغات منفی بعضی از معلمين خود داريد که نهايتا" نشانگر عدم آگاهی و بيسوادی آنهاست و يا اينکه افراد خودفروخته ای هستند که با اهداف پليد در خدمت تحکيم نظام هستند.
بسياری از انديشمندان بزرگ گذشته ايده آلتيست بودند. افلاطون و هگل (فيلسوف آلمانی) از اين دسته هستند. اين مکتب فکری طبيعت و تاريخ را به عنوان بازتابی از ذهن يا روح می انگارد. يعنی به گمان اينها آفريننده ای غير مادی ، جهان و طبيعت مادی و زن و مرد را آفريده است. پس اساس انديشه ی ِ ايده آليستی اين است که روح مقدس خالق همه ی ِ جهان مادی است. البته اين ادعا به صورتهای ِ مختلفی بيان شده است و گاهی چنان مغلطه و روده درازی کرده اند و در قالب و پوشش کلمات و جملات پنهان کرده اند که بسياری را به اشتباه انداخته اند.اما چکيده یِ حرف اينها اين است که ذهن حاکم بر جهان مادی است و آن را کنترل و اداره می کند.از نظر اين فيلسوفان تاريخ ، سرگذشت ايده هاست. اعمال انسانها نتيجه ی ِ تفکرات انتزاعی است و نيازهای مادی انسانها باعث اعمال و رفتارشان نمی شود. هگل حتی يک گام پيش تر می گذارد و موضوع " ايده " مستقل را پيش می کشد که خارج از مغز بشر بوده و مستقل از جهان مادی بوده و اساسا" به نظر هگل جهان مادی انعکاسی از اين ايده مستقل است. در اينجا بايد تاکيد کنم که مذهب بخش جدايی ناپذير انديشه و فلسفه ی ِ ايده آليستی است.
اما متفکرين ماترياليست برخلاف ايده آليستها معتقدند که جهان مادی واقعی بوده و تقدم با طبيعت يا ماده است. فکر و انديشه محصول فعاليتهای مغز است. بنابراين مغز و فکر در مرحله ی ِ خاصی از رشد و تکامل موجود زنده بوجود می آيد. سنگ بناهای اصلی ماترياليسم عبارتند از:
الف) جهان مادی که از طريق حواس شناخته می شود و از طريق علم کشف می شود ، واقعی است.تکامل جهان مادی بر اساس قوانين طبيعی خودش و بدون دخالت ماوراء ماده انجام می شود.
ب) تنها يک جهان وجود دارد و آن هم جهان مادی است. انديشه محصول ماده است (مغز). بدون مغز هيچ انديشه و تفکری امکان پذير نيست. بنابر اين انديشه ها جدای از ماده نمی توانند وجود داشته باشند. فکر تنها انعکاسی از جهان مادی است.سالها قبل مارکس گفته است : " از نظر من فکر چيزی نيست جز انعکاس جهان مادی در مغز انسان که به شکل انديشه بازنمايی می شود. " و بعد ادامه می دهد : " حيات اجتماعی تعيين کننده ی ِ آگاهی است". حالا بياييد فردی را در يکی از روستاهای دور افتاده ی ِ آذربايجان در نظر بگيريم . همه ی ِ ما ميدانيم که به علت ستم و زورگويی طبقات حاکم در کشور آذربايجان همانند بسياری از نقاط محروم کشور فاقد امکانات رفاهی ، جاده مناسب ، صنايع مادر و امکانات پيشرفته ی ِ پزشکی و آموزشی است. حال اگر اين فرد روزی روزگاری گذارش به تهران بيافتد و نتواند از مترو استفاده کند و يا نداند چگونه بايد از آسانسور استفاده کند مورد تمسخر سايرين قرار می گيرد . ممکن است او را به عقب ماندگی متهم کنند و حتی نژادپرستانی چنين نتيجه بگيرند که مثلا" فارسها از تورکها برتر هستند و برای رشد تورکها پيشنهاد کنند که بهتر است در فرهنگ و زبان فارسی مستحيل يا به عبارت جامعه شناختی آسيميله بشوند . در حالی که بايد توجه داشت پيشرفت ملتی و عقب ماندگی ملتی ديگر ربطی به نژاد و زبان و ... ندارد بلکه شرايط مادی و اقتصادی و اجتماعی است که باعث عقب ماندگی می شود و برای ايجاد تغيير در ذهن و انديشه بايد شرايط مادی لازم فراهم شود. حتی اگر اين آدم ميليونها بيت از شاعران تورک حفظ کند و در تار زدن مهارت پيدا کند و همه ی ِ آهنگهای تورکی را ياد بگيرد و فقط به زبان خودش حرف بزند باز تا شرايط اقتصادی و اجتماعی اش پيشرفت نکند قادر به تکامل فکر و انديشه خود نخواهد بود. ضمنا" کسانی که فکر می کنند اگر ملت آذربايجان حق خواندن و نوشتن به زبان تورکی را بدست آورد به همه چيز خواهد رسيد در اشتباه هستند . اين حقوق تنها بخش کوچکی از خواستهای اين ملت است و خواست اساسی بايد ايجاد تغيير در شرايط مادی و زيستی و اقتصادی و اجتماعی باشد تا پيشرفت در ساير زمينه ها محقق گردد.
اجازه بدهيد به بحث اصلی برگرديم . گفتم که ايده آليستها آگاهی و انديشه را يک چيز مستقل و انتزاعی و خارج از ذهن در نظر می گيرند و آن را در برابر ماده و طبيعت قرار می دهند. اينگونه در برابر هم قرار دادن ماده و ايده کاملا" ساختگی و نادرست است. در واقع رابطه ی ِ نزديکی بين قوانين فکر و طبيعت وجود دارد.همچنانکه پيش تر هم گفتم فکر محصول تاثيرات و فعل و انفعالات جهان مادی است. فکر قادر نيست مستقل از محيط خارجی به کشف و درک چيزی نايل شود. بياييد مبارزی را در نظر بگيريم که در اتاقی در بسته در ميان انبوهی از کتابها در پی يافتن راههای جديد مبارزه و پيوند با مردم و سازماندهی آنها است. واقعا" به نظر شما اين مبارز همه چيز دان قادر خواهد شد بدون خارج شدن از اتاق گامی هرچند ناچيز بردارد ؟ پس تکامل فکری و يافتن راههای نوين مبارزه نيازمند حضور در محيط خارجی و به اصطلاح در متن مبارزات مردمی و اجتماعی است. حتی رياضيات که علمی کاملا" انتزاعی محسوب می شود از مشاهده ی ِ جهان مادی حاصل شده است و حاصل فعاليت صرف مغزی نيست. حتما" يادتان می آيد که آن اوايل برای حل کردن مسائل انتزاعی رياضی يواشکی انگشتانِ تان را زير ميز می شمرديد.شما در واقع با اين کارتان مبانی رياضيات را از محيط مادی خارج از ذهن خود می گرفتيد. البته رومی ها هم از اين سيستم دهدهی استفاده می کردند چون آنها هم مثل شما ده انگشت داشتند. لنين حرف خوبی در اين مورد زده است: " ماترياليسم اين است: ماده با فعل و انفعالات خود بر حواس ما تاثير می گذارد. حواس ما بوسيله رشته های عصبی اين تاثيرات را به مغز منتقل می کنند و مغز محصولی عالی به نام آگاهی و تفکر توليد می کند".
با توجه به آنچه که گفته شد چون انسانها جزئی از طبيعت هستند ، ايده های خود را به واسطه ی ِ تعامل با جهان بدست می آورند.گرچه فرايندهای ذهنی به اندازه کافی واقعی هستند اما به اصطلاح ِ فيلسوفان، قائم بالذات نيستند و مستقل از طبيعت شکل نمی گيرند. عقايد و انديشه ها را بايد در محيط اجتماعی و مادی شان مورد مطالعه قرار داد. شما می توانيد برای اينکار به باورها و اعتقادات و حتی شکل داستانها و محتوای اشعار و امثال و حکم و... که در گذشته و حال وجود داشته و دارند توجه کنيد و از پدر بزرگها و مادربزرگهايتان بپرسيد که به چه چيزهايی معتقد بودند که در حال حاضر کم رنگ شده و مردم به ديده ی ِ خرافات به آنها می نگرند. مثلا" در گذشته ی ِ نه چندان دور نوعروسان سالهای ِ سال پيش ِ پدر داماد با صدای بلند حرف نمی زدند و اين عمل را نشانه ی ِ احترام به بزرگترها به حساب می آوردند که از مناسبات فئودالی حاکم نشات گرفته بود. به اين ترتيب می توان گفت که مذهب ، اخلاق ، ايدئولوژی و ماوراءطبيعت و اشکال مختلف آگاهی مربوط به آنها از طبيعت و محيط و درجه ی ِ رشد و توسعه ی ِ اقتصادی ناشی شده و به هيچ وجه مستقل نبودند. توسعه و تاريخ آنها بدون انسان معنی ندارد. انسانهايی که با تکامل دادن ابزار مادی توليد و تعامل مادی با يکديگر انديشه و افکار خود را هم تکامل دادند و با هر گامی که به جلو برداشتند شکل جديدی از آگاهی را خلق کردند و در مقابل همين آگاهی باعث تغيير و تکامل در زندگی بشر شده است.
دوستان عزيز ، در گفتار بعدی ريشه های ماترياليسم را توضيح خواهم داد و از شما انتظار دارم آنچه را که در بالا گفتم با توجه به محيط زندگی خود تجزيه و تحليل کنيد و نمونه های مشخص را مورد بررسی قرار دهيد. چون بدون بررسی شرايط مشخص قادر به عرضه ی ِ تحليل های مشخص و واقعی نخواهيم شد و در عالم ذهنی گرايی و خيالپردازی غوطه ور خواهيم شد. ضمنا" توصيه ی ِ من به عنوان يک همراه به شما اين است که سعی کنيد نيات واقعی گويندگان را از پشت کلمات کشف کنيد چون در پشت هر گفتار و کرداری يک نيت پنهان وجود دارد که کاملا" با منافع طبقاتی و مادی افراد منطبق است.در نوشته های بعدی سعی خواهم کرد اين مطالب را بيشتر بشکافم.
موفق باشيد/ م.ک دبير يکی از دبيرستانهای آذربايجان غربی ارديبهشت ۱۳۸۷
دانش اموزان سوسياليست تبريز