بيانيه نشريه دانشجويی بذر – ۲۵ خرداد ۱۳۸۸مردم سرنوشت اين نظام را در خيابانها تعيين خواهند کرد!

انتخابات فرمايشی رياست جمهوری در ايران برگزار شد. برخلاف انتظار اکثريت مردم که منتظر بودند موسوی انتخاب شود، احمدی نژاد برای بار دوم رئيس جمهور شد. وقتی نتايج از ساعتهای آغازين صبح شنبه اعلام شد معترضين به سمت وزارت کشور هجوم بردند. اعتراضات در تهران گسترش پيدا کرد و به اکثر نقاط کشور کشيده شد. گفته می شود که معترضين طرفداران موسوی هستند. اين ظاهر قضيه است، اما اکنون ديگر برای مردم مهم نيست که احمدی نژاد برود و موسوی بيايد. مردم زخم خورده اند که چرا اينگونه فريبشان دادند تا به پای صندوقهای رأی بروند و در لحظاتی که دختران و پسران جوان در زير ضربات باتوم گارد های نظامی خونين و مالين می شوند، رسانه های دولتی از حماسه حضور مردم صحبت می کردند. اما واقعيت ماجرا چيست؟
در انتخابات رياست جمهوری يک کودتا از جانب سپاه با هنرنمايی احمدی نژاد سازماندهی شد. درحاليکه اکثريت آرا با موسوی بود، احمدی نژاد به عنوان فرد منتخب با آرای آشکارا غيرواقعی برنده انتخابات اعلام شد. اين موضوع برای مردم قابل قبول نبود که اين چنين وقيحانه به آرای شان دهن کجی شود، اين چنين وقيحانه به بازی گرفته شوند و آخر سر هم به هيچ گرفته شوند. احمدی نژاد در ۴ سال گذشته کارنامه سياهی داشته است و مردم ديگر تاب ندارند او را بپذيرند. نمايش برپايی مناظره ها هم برای اين بود که توجه مردم را جلب کنند و آنها را به پای صندوقها بکشانند. باز گذاشتن فضای قبل از انتخابات هم باعث شد که مردم فکر کنند واقعاَ آزادی و دموکراسی به آنها رو کرده است.
افشاگری های احمدی نژاد در مناظره ها فضا را ملتهب تر نمود. اما سويه ديگر واقعيت اين است که در بين حکومتی ها شکاف عميقی به وجود آمده است. خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران که قدرت اصلی نظامی و اقتصادی محسوب می شوند، در يک قطب قرار گرفته اند و در سوی ديگر هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان. هدف اصلی دارودسته احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی است که خود نيز به مدت ۸ سال رئيس جمهور بود و با لقب "اکبر شاه"، يکی از منفورترين چهره های هیأت حاکمه جمهوری اسلامی شد. طی ۳۰ سال گذشته هيچگاه شکافی به اين عمق در ميان عناصر اصلی حکومت پديد نيامده بود. اما در اين ميان مردم چه نقشی دارند و در فضايی که حکومت بشدت درمانده و مستأصل شده است، چگونه از اين شکاف به نفع مبارزات و اهداف و آرزوهای خود استفاده کنند.
اکنون که مسأله از تقلب آرا و بودن يا نبودن ميرحسين موسوی فراتر رفته است، اهداف مبارزه و خواسته و مطالبات مردم هم بايد فراتر از چارچوب دعواهای درون هیأت حاکمه جمهوری اسلامی برود. موسوی هم به خاطر مردم در مقابل حکومت که خود عضوی از آن است و يارانش نمی ايستد. او مرتباَ در بيانيه های خود وفاداری و تعهدش را به نظام جمهوری اسلامی، ولايت فقيه و قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام می کند تا مبادا نيروهای غيرخودی، نيروهای سياسی مستقل و انقلابی به طرح شعارها و مطالبات دمکراتيک مردم دست زنند. او نيز می داند که ما جوانان در مبارزات شبانه روزی خود کل نظام جمهوری اسلامی را به زير سؤال برده ايم.
در طی ۳۰ سال گذشته، سران رژيم جمهوری اسلامی با سرکوب، چپاول و غارت آنان، ثروت و قدرت خود را بنا کردند. اگر احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی را افشا می کند به معنای اين نيست که با مردم است و به خاطر آنها اين کار را می کند؛ بگذريم از اينکه احمدی نژاد حرف جديدی نزده بود؛ بيش از دو دهه است که اکثريت مردم از چپاول ثروت و منابع کشور توسط خاندان هاشمی رفسنجانی باخبرند. همواره طبقات حاکمه ارتجاعی آن هم از نوع اسلامی آن، دزد جان و مال مردم هستند.
اما شکاف درون طبقه حاکمه به حدی که امروز شاهد آن هستيم، نقطه عطف مهمی در نظام جمهوری اسلامی است. آنان می خواهند نبرد سهمگين خود را از طريق قربانی کردن مردم به پيش برند. بدون شک در اين مبارزات و اين فضای مساعد هزينه خواهيم داد. اما اين بار بايد بتوانيم هزينه ها را به سود منافع خود، آرزوها و آرمان های خود که همانا برچيدن بساط مخوف نظام اسلامی است، جهت دهيم. با گسترش مبارزات خود آن را به يک مبارزه همه جانبه عليه کليت نظام جمهوری اسلامی از کودتاچيان دروغگوی احمدی نژاد تا شال سبز موسوی و رفسنجانی تبديل کرد.
اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام در ۱۸ تير ۷۸ را بياد بياوريد، در ابتدا دانشجويان با اعتراضشان در واقع از خاتمی و تفکر دو خردادی حمايت کردند. اما خاتمی اصلاح طلب دانشجويان را به خاک و خون کشيد. مبارزات ۱۸ تير مسير ديگری پيدا کرد و به يک مباررزه راديکال تبديل شد. اکنون نيز ما بايد شور و انرژی بی پايان خود را برای تغييرات واقعی و در جهت اهداف بزرگتری به کار گيريم.
ما نسل جوانی که که در مقابل حمله مزدوران ضد شورش که تا به دندان مسلح اند جسورانه سينه سپر می کنيم و فرار نمی کنيم، خواسته هايمان فراتر از اين است که چرا موسوی رئيس جمهور نشد؛ گرچه رسانه ها های حاکم در ايران و جهان سعی می کنند مبارزات ما را به حساب مير حسين موسوی سرريز کنند. ما نمی جنگيم برای تداوم نظام مذهبی، شعار ما "الله اکبر" نيست، برچيدن هرگونه نفوذ دين و خرافات از زندگی مردم کشورمان است. ريشه اين حکومت و غل و زنجيرهايی که بر تفکر مردم بسته شده از همين مذهب است.
احمدی نژاد ديکتاتور که درس دروغ را در مکتب گوبلز (مسئول تبليغات هيتلر) آموخته است، در مراسم "جشن پيروزی اش" تهديد کرد که بررسی اموال مقامات سابق را در دستور کار خود گذاشته است. سؤال فقط اين نيست که چرا در ۴ سال قبل اين کار را نکرد سؤال واقعی اينجاست که کدام نهادهای قدرت و کدام افراد قدرتمند حکومتی بزرگترين مفاسد اقتصادی کشور را مرتکب شده اند؟ آيا کسانی غير از همين سران حکومتی و مراکز بزرگ مالی مذهبی چون آستان قدس رضوی و بنيادهای مختلفی چون، بنياد مستضعفان و غيره می باشند؟
سخن آخر اينکه ما نمی توانيم چشم اميد به موسوی و کروبی داشته باشيم. آنها نيز مهره همين رژيم اند. سه دهه گذشته نشان داد که اصلاح اين حکومت از درون ممکن نيست. نمايش انتخاباتی اخير ديگر جايی برای هيچگونه توهمی در اينباره باقی نگذاشت. ما انرژی و خواست تغييرات ريشه ای را داريم. بهتر است که ديگر نگذاريم انرژی ما و مبارزات ما به هرز رود. اين آتشفشان عظيم نسل ما می تواند اين نظام پوسيده را به جايگاه واقعی اش -موزه تاريخ- بسپارد. به انقلاب بينديشيم که بار ديگر اين روزها از تمام سلول های جامعه طلب می شود. شور و جسارت هزاران دختر جوان در اين نبردها بيان عزم آنان برای پايان دادن به بساط نظامی است که بر پايه فرودستی زنان از حجاب اجباری گرفته تا کليه قوانين زن ستيز و نابرابر تثبيت و تحکيم شده است. حضور انبوه و پر قدرت زنان جوان در نبرد اين روزها نشان پر قدرتی از خواست تغيير است؛ تغييری که فقط با "انقلاب" ممکن است.
مرگ بر آپارتايد جنسی
مرگ بر ديکتاتور
يا مرگ يا آزادی
فرمانده کل قوا ، اين آخرين پيام است،
اين جنبش مردمی در حالت قيام است
ما زن و مرد جنگيم ، بجنگ تا بجنگيم
زنده باد انقلاب