چريکهای فدايی خلق ايران:شعار مبرم لحظه کنونی و نقش آن در پيشروی جنبش"جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود بايد گردد" !

با خيزش عظيم و سترگ توده های قهرمان ايران برای دست يابی به آزادی و دموکراسی، در شرايط سياسی حساسی که امروز بر جامعه ما حاکم است، اينک يک سوال اساسی برای همه کسانی که قلبشان حقيقتاً برای رهائی اکثريت مردم تحت ستم ايران و در رأس آنها طبقه کارگر می طپد مطرح است، و آن اين است که مبارزه ای که مردم قهرمان ايران بر عليه دشمنانشان آغاز کرده اند، چگونه می تواند به جلو رفته و در چنان مسير انقلابی ای قرار گيرد که به سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی، نابودی سيستم سرمايه داری حاکم بر کشور و دست يابی توده ها به رفاه، آزادی و خواستهای دموکراتيک خود منجر گردد؟
در پاسخ به اين سوال، قبل از هر چيز بايد بدانيم که واقعيت های عينی جامعه ايران با سيستم اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن و با طبقات و اقشار اجتماعی گوناگونی که در آن زندگی می کنند، اين امر که پيروزی مبارزات توده های ايران در گرو رهبری طبقه کارگر (با ايدئولوژی خاص خود يعنی مارکسيسم- لنينيسم) می باشد را به حقيقتی انکار ناپذير تبديل کرده است. بنابراين سوال فوق به طور اساسی و از جنبه عملی، از نقطه نظر منافع و آرمان های اين طبقه تا به آخر انقلابی، به اين صورت مطرح است که در حال حاضر اتخاذ چه شعارهای محوری می تواند به طبقه کارگر و نمايندگان فکری اين طبقه کمک کند تا در جهت ارتقای آگاهی انقلابی در جامعه حرکت کرده و به رشد جنبش توده ها کمک نمايد! بر چنين اساسی است که امروز، هم برای نمايندگان فکری طبقه کارگر و هم برای همه نيروهای انقلابی ای که خواهان پيشرفت جنبش در مسيری واقعاً انقلابی هستند، تعيين شعارهای مناسب با شرايط کنونی جنبش و انجام آنچه که درست در لحظه کنونی پاسخگوئی به آن دارای ضرورتی حياتی است، برای رشد جنبش از اهميت ويژه ای برخوردار است.
با نگاهی به صحنه سياسی ايران و بررسی موضع گيری نيروهای سياسی مختلف که به شکلی در موضع مخالف خامنه ای و احمدی نژاد و يا خود رژيم جمهوری اسلامی قرار دارند، علاوه بر جناح موسوی - کروبی می توان متوجه کسانی شد که عليرغم همه مخالفت خوانی هايشان، اعمال و رفتار آنان بطور قاطع در جهت حفظ رژيم جمهوری اسلامی قرار دارد. اينها از اصلاح طلبان غير حکومتی و کسانی تشکيل شده اند که هرچند با عنوان اصلاح طلب شناخته نمی شوند ولی عملاً و علناً در همان چهارچوب رفتار کرده و با آنها هم آوازند. تلاش همه اينان محدود و محصور کردن مبارزه توده ها در چهار چوب تضادهای درونی حکومت بوده و از اين طريق می کوشند تا مانع رشد مبارزات مردم تحت ستم ايران گشته و تا می توانند از تداوم و تعميق آن جلوگيری کنند. در بهترين حالت اينان مشوق مبارزه ای هستند که هر چيزی را هم که در اين رژيم منفور و جنايت پيشه مورد حمله قرار می دهد، کاری به اساس و کل حاکميت موجود نداشته و سرنگونی آن را طلب نکند. اين موضع که در شرايط عادی نيز نادرست و غير انقلابی بود، در شرايط کنونی برای جنبش توده های بپا خاسته ما خطرناک می باشد؛ چرا که اينان علاوه بر پخش ايده های سمی در جنبش و آلوده کردن فضا، با همه قوا نيز می کوشند حتی انرژی مبارزاتی کسانی را هم که در واقع خواهان سرنگونی رژيم پليد جمهوری اسلامی هستند، با موذی گری و با ترفند های گوناگون، در کانال های انحرافی به هرز ببرند.
شکی نيست که اصلاح طلبان غير حکومتی و ياران هم آوازشان که متأسفانه تنها نيرو هائی هستند که در شرايط ديکتاتوری و اختناق حاکم در ايران از حدی از آزادی بيان و امکان ارتباط گيری برخوردارند و در خارج از کشور نيز دارای امکانات گسترده ای برای تبليغ و ترويج نظرات خود هستند، اگر موفق به پيشبرد خط غير انقلابی و ماهيتاً ارتجاعی خود شوند؛ و اگر بتوانند با کم آهنگ جلوه دادن خروش مبارزه توده ها برای سرنگونی رژيم ، اذهان را از واقعيت آنچه در ايران می گذرد منحرف سازند (کاری که همه رسانه های امپرياليستی نيز بدان مشغولند) مسلماً خواهند توانست نقش خود را در جنبش اخير ايفاء نموده و در شرايط سرکوب وحشيانه اين جنبش از طرف نيروهای مسلح جمهوری اسلامی، حداقل برای مدتی در جهت جلوگيری از رشد مبارزات قهرمانانه توده های انقلابی ايران، تأثير بگذارند.
در شرايط کنونی، همه تلاش دشمنان و بدخواهان توده ها از خود حاکمين جمهوری اسلامی گرفته تا جناح موسوی- کروبی تا نيروهای امپرياليستی ظاهراً مخالف رژيم، آن است که از هر طريق ممکن توده های انقلابی و جان به لب رسيده ما را آرام نگاه داشته و مانع از تداوم مبارزات آنان گردند تا با کنترل اوضاع متشنج سياسی موجود، وقت و فرصت کافی برای سازماندهی نيروهای خود جهت سرکوب و به انحراف بردن مسير انقلابی جنبش را پيدا نمايند. اين هدف کاملاً روشن و در عين حال خطرناکی است که دشمنان از باز داشتن مردم از مبارزه قاطع برای سرنگونی جمهوری اسلامی تعقيب می کنند.
با توجه به چنين واقعياتی است که امروز کوشش در تشديد مبارزه بر عليه تماميت رژيم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی و آگاه کردن توده ها به ضرورت طرح شعار های "مرگ بر جمهوری اسلامی" ، "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود ، بايد گردد"، برای پيشرفت جنبش، از اهميت حياتی برخوردار است.
واقعيت اين است که توده های عظيم ستمديده ايران از رژيم جمهوری اسلامی شديداً متنفر و بيزارند. اين نفرت و بيزاری که از شرايط بسيار ظالمانه حاکم بر زندگی آنها تحت سلطه اين رژيم سرکوبگر نشأت گرفته و زمينه مادی آن می باشد، چنان خشم انقلابی سترگی در مردم ما نسبت به دشمنان خود به وجود آورده است که انفجار آن را همگان به صورت جنبش عظيم و بسيار وسيع اخير، به چشم خود ديدند. از اين رو کمترين شکی نبايد داشت که اگر جناح موسوی - کروبی به کمک اصلاح طلبان غير حکومتی و يارانشان، موفق به فريب بخشی از مردم و کشاندن آنها به پای صندوق های رأی نمی شدند، انفجاری که انعکاسی از خشم فرو خفته آنان از شرايط اقتصای - اجتماعی ظالمانه موجود و حاکميت سرکوبگر جمهوری اسلامی بود، در شکل اعتراض به تقلب در انتخابات رخ نداده و در شکل های ديگری بروز می کرد. در اين صورت چه بسا که جنبش از همان ابتدا با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شروع و شکل می گرفت. (با رجوع به جنبش ۱۸ تير سال ۱۳۷۸ می توان ديد که در اين جنبش که تازه به لحاظ شدت و وسعتش با جنبش توده ای اخير قابل مقايسه نيست، از همان ابتدا شعارهای راديکالی چون: "حکومت زور نمی خواييم، آخوند مزدور نمی خواييم" ، " مردم قيام شروع شده، بيست سال سکوت تمام شده"، يا "مرگ بر اين حکومت پر فريب" مطرح شدند). اين موضوع با توجه به اين واقعيت که انفجار اخير بر مبنای زمينه های قوی مادی و نيروی محرکه حاصل از تحمل سی سال ظلم و زجر و بدبختی و سرکوب ، امری اجتناب ناپذير بود، از اين اهميت برخوردار است که اگر اين جنبش می توانست از همان آغاز واقعيت درونی خود را صراحتاً بيان نمايد و در نتيجه شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در همه جا با صدائی هر چه رساتر فرياد زده می شد (فريادی که البته در اين يا آن شهر و يا در بعضی مناطق تهران شنيده شد)، اين امر از يک طرف به توده بزرگی از کارگران و زحمتکشان و حتی روستائيان زحمتکش قوت قلب داده و با وارد کردن نيروی عظيم آنان به جنبش باعث تداوم هر چه بيشتر آن می شد (خيلی از اين زحمتکشان با توجه به حضور بخشی از خود طبقه حاکم در اين جنبش و ديدن شعارهائی چون "رأی من چی شد" و غيره دچار اين نا آگاهی بودند که "موضوع بر سر دعوای رفسنجانی با خامنه ای است"، يا "دعوا، دعوای خودشان است"). و از طرف ديگر باعث می شد که دشمنان و بدخواهان و سازشکاران نتوانند به راحتی جنبش عظيم توده های انقلابی ايران را صرف اعتراض به تقلب در انتخابات جا زده و با دستی بازتر به مشوب کردن ذهن مردم بپردازند. واقعيت اين است و تجارب تاريخی گواهی می دهند که جنبش توده ای هر چه بيشتر راديکال گردد، همان قدر بيشتر می تواند موثر واقع شده و گسترش يابد. ما ديديم که سران جنايتکار رژيم از همان آغاز با راه افتادن مردم در خيابانها به نيروهای مسلح خويش دستور تيرانداری و به رگبار بستن مردم تظاهر کننده را دادند، بدون آن که مطمئن شوند که شعارهای تظاهرکنندگان "رای من چی شد" بود يا "مرگ بر ديکتاتور" و يا شعار قاطع و واضح "مرگ بر جمهوری اسلامی" است! بنابراين کسانی که مردم را مشخصاً از طرح شعار مرگ بر رژيم مزدور جمهوری اسلامی در تظاهرات ميليونی خود می ترسانند، بايد پاسخ دهند که مرگ يا مجروح شدن صدها تن از مردم مبارز ايران در اثر تيراندازی نيروهای مسلح رژيم و يا ريخته شدن خونشان بر زمين زير باتوم و چاقوی ارازل و اوباشان امنيتی را چگونه توضيح می دهند؟ آيا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی باعث آن سرکوب های خونين بود!؟ نه ، صد البته که اين طور نبود. گويندگان آن سخنان اگر از بدخواهان و مغرضين نباشند، ترسوها و محافظه کارهائی هستند که در حقيقت از راديکاليزه شدن مبارزات مردم بيم دارند، و با چنان حرفها و نصايحی، تف بر اين واقعيت می اندازند که رژيم ديکتاتوری نظير جمهوری اسلامی اساساً تحمل جمع شدن مردم حتی در تعداد محدود را هم ندارد چه رسد به اين که موج تظاهرات ميليونی توده ها را برتابد.
در خارج از کشور نيز که نيروهای مبارز دست باز تری برای پژواک صدای واقعی مردم و تشديد مبارزه آنان بر عليه دشمن دارند، مسلماً طنين انداز شدن هرچه بلندتر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نقش مهمی در خنثی کردن کوشش هائی خواهد داشت که در جلوگيری از راديکاليزه شدن هر چه بيشتر جنبش جاری بکار می رود.
اما، برای نيروهای سياسی واقعاً انقلابی، برای دوستداران واقعی توده های تحت ستم ايران، برای نيروهای آگاهی که خود را متعلق به طبقه کارگر می دانند، سر دادن شعارهای مورد اشاره، تشديد مبارزات خود در جهت سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و از هر طريق ممکن ارتقاء آگاهی توده ها برای درک اهميت طرح اين شعارها در تظاهرات توده ای بايد به طور مشخص با افشاگری بر عليه جناح موسوی- کروبی و به خصوص شخص موسوی همراه باشد. امروز در جنبش خلق ما جوانان شجاع و انقلابی ای حضور دارند که اگر چهره خامنه ای و احمدی نژاد را به مثابه عاملين بالفعل رژيم و سمبل زنده همه کثافات و جنايات جمهوری اسلامی می شناسند، اما نسبت به ماهيت موسوی و کروبی و ديگر دشمنان خود در جناح به اصطلاح "اصلاح" يا "تغيير" طلب غير مطلع و ناآگاه هستند. در دهه ۶۰ که امثال موسوی و کروبی برای تحکيم پايه های رژيم ضد خلقی جمهوری اسلامی به هر تلاش جنايتکارانه ای در حق مردم مشغول بودند، اين جوانان يا هنوز متولد نشده بودند و يا در آن زمان دوران کودکی خود را می گذراندند. اتفاقاً در رأی دادن بخشی از اين جوانان به موسوی همين نا آگاهی و غير مطلع بودن تأثير داشت. بنابراين واضح است که امروز آگاه کردن جوانان مبارز ايران به اين واقعيت، وظيفه کسانی است که ماهيت و چهره واقعی امثال موسوی را بخوبی می شناسند. اما آيا همگان به ضرورت انجام اين وظيفه مهم در شرايط حساس کنونی واقفند؟ و در مورد کسانی که درست در شرايطی که انجام اين وظيفه به ضرورتی انقلابی تبديل شده، از آن شانه خالی می کنند، چه بايد گفت؟ آيا کسانی که آگاهانه حقايق مربوط به موسوی و کروبی را از جوانان و نوجوانان مبارز غير مطلع امروز کتمان می کنند، همان سازشکارانی نيستند که با هر سازی رقصيده و براحتی اسير ملعبه دشمنان مردم می شوند؟ براستی پوشاندن چنين حقيقتی در لحظه و شرايط کنونی، به سود چه کسانی و به ضرر چه کسانی است؟
بعضی ها برای توجيه عدم افشای چهره جناح موسوی - کروبی، موضوع استفاده از تضادهای درون ضد خلق را پيش می کشند و اين طور مطرح می کنند که گويا با عدم برخورد به اين جناح، تضادهای درونی هیأت حاکمه تشديد خواهد شد. اما سير رويداد ها نشان داده که اين طور نيست و چنان نظری از بيخ و بن نادرست و انحرافی می باشد. همه واقعيات و همه تجارب تاريخی نشان می دهند که اتفاقاً تنها با برخورد به هر دو جناح ضد خلقی حکومت و تقويت مبارزه توده های انقلابی است که می توان تضاد های درونی رژيم را تشديد نموده و از آن در جهت رشد بيشتر مبارزه برای سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی سود جست. در اثبات اين موضوع می توان به يک تجربه زنده از تاريخ نه چندان دور جامعه خود رجوع کرد.
در دو سال اول پس از قيام بهمن که توده های مبارز و انقلابی در صحنه سياسی فعال بوده و جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته بود نظم ضد خلقی خود را بر جامعه مستولی نمايد، در شرايط شديد بودن تضاد فيمابين جناح های درونی رژيم و شکاف ميان آنان، اين خط سازشکارانه در ميان قريب به اتفاق نيروهای اپوزيسيون غالب بود که گويا برای استفاده از آن تضادها بايد روی مبارزه و افشای يک جناح متمرکز شد؛ و گويا در مورد اعمال ضد مردمی جناحی ديگر بايد سکوت يا آنها را ماست مالی نمود. اين خطی بود که در خدمت تحکيم پايه های رژيم تازه روی کار آمده جمهوری اسلامی قرار گرفته و ضربات جبران ناپذيری بر مبارزات مردم ايران وارد ساخت. فرخ نگهدار و دار و دسته اش يکی از معروفترين پيشبرندگان آن خط سازشکارانه بودند که از جمله به اين خاطر امروز رسوای عام و خاص می باشند.
با تکيه بر همه واقعيات و از جمله تجارب تلخ گذشته، با قاطعيت می توان گفت که امروز کوشش در آگاه کردن جوانان مبارز نسبت به اعمال جنايتکارانه گذشته موسوی و افشای ماهيت عملکردهای کنونی او که در خدمت رفع بحران موجود و طولانی تر کردن عمر رژيم دار و شکنجه جمهوری اسلامی قرار دارد، يک وظيفه مبرم انقلابی است. با عمل کردن به اين وظيفه که در عين حال به معنی بار مشخص دادن به شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود بايد گردد" می باشد، می توان انتظار داشت که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی که شعار واقعی اکثريت مردم تحت ستم ايران است و از اين رو در حال حاضر دارای قدرت بسيج کنندگی است، با طنين رسائی و بطور وسيع پژواک شود، امری که کمک شايانی به تداوم مبارزه و رشد و اعتلای جنبش خواهد نمود. وظيفه افشای چهره بسياری از اصلاح طلبان حکومتی و شخص موسوی را امروز به خصوص زندانيان سياسی جان بدر برده از قتل عام های آن دهه در خارج از کشور به عهده دارند. اينان در زمانی در زندان بودند که تحت مسئوليت مستقيم موسوی که در آن مقطع در رأس قوه اجرائی به مثابه نخست وزير قرار داشت، هم خود در معرض انواع سرکوب ها و شکنجه ها قرار داشتند و هم شاهد فجيع ترين جنايات در حق عزيزان و عزيزترين های مردم ما در سياه چال های جمهوری اسلامی و از جمله قتل عام زندانيان در همان زمان بودند. شکی نيست که انجام چنين وظيفه ای به سود جوانان انقلابی امروز و رشد جنبش آزاديخواهانه مردم ما در شرايط کنونی می باشد. از اين رو زندانيان سياسی ياد شده در خارج از کشور بايد متوجه باشند که هرگونه شانه خالی کردن از انجام اين وظيفه در شرايط کنونی به سود دشمنان مردم بوده و در خدمت پيشبرد سياست های آنان بر عليه توده های ستمديده ايران قرار خواهد گرفت.
با جمعبندی مطالب فوق با قاطعيت می توان گفت که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و افشای چهره و ماهيت جنايتکارانه موسوی در حال حاضر در خدمت رشد جنبش دموکراتيک و آزاديخواهانه مردم ايران قرار داشته و از اين رو به عنوان يک وظيفه انقلابی تخطی ناپذير در شرايط کنونی مطرح است. بنابراين اگر اصلاح طلبان و هم آوازان و همراهان شان را کنار بگذاريم، امروز مرز بين نيروهای سياسی انقلابی با نيروهای سازشکار و غير انقلابی در ميان مخالفين رژيم جمهوری اسلامی را چگونگی موضع گيری آنان در مورد سرنگونی اين رژيم با همه جناح های درونيش تعيين می کند. نيروهای انقلابی، همان دوستداران واقعی طبقه کارگر و همه مردم ستمديده ايران هستند که آزادی و تحقق خواستها و آرمان های مردم شان، بالاترين ارزش ها را در نزد آنان دارد، و به اين دليل آنها خواست سرنگونی رژيم پليد جمهوری اسلامی را با بانگی هر چه رساتر فرياد زده و به افشای چهره جنايت کار موسوی می پردازند؛ برعکس نيروهای غير انقلابی و سازشکار، آنهائی هستند که بر خلاف منافع اکثريت مردم ايران، با ناديده گرفتن خون هائی که در همين مدت برای نابودی رژيم سراپا ننگ و جنايت جمهوری اسلامی بر زمين ريخته شده، از خط رسانه های امپرياليستی و از خط بدخواهان رنگارنگ توده های مردم پيروی کرده و با توسل به بهانه و ترفندهای گوناگون، از طرح و تأکيد بر شعار سرنگونی اجتناب می کنند. تاريخ نشان داده است و باز نشان خواهد داد که نيروهای غير انقلابی و سازشکار حاصلی جز رسوائی از سياستی که امروز در قبال جنبش کنونی در پيش می گيرند، نخواهند برد.
اينک با توجه به آنچه گفته شد نبايد جای هيچگونه ترديدی باقی بماند که شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود بايد گردد"، شعار مبرم لحظه کنونی است که در پيشروی جنبش از نقشی اساسی برخوردار است. طنين انداز شدن اين شعار با صدائی هر چه رساتر در جنبش، در خدمت خنثی و بی اثر کردن عملکرد کسانی قرار خواهد گرفت که تلاش می کنند شيشه عمر در هوا معلق جمهوری اسلامی به زمين نيافتاده و خرد و داغان نشود.
سرنگون باد جمهوری اسلامی ! نابود باد امپرياليسم !
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود بايد گردد !