به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  کارگران ايران: عزيز وآرزوی بر باد رفته - حامد کنانی

عزيز وآرزوی بر باد رفته - حامد کنانی

 عزيز وآرزوی بر باد رفته

عزيز وآرزوی بر باد رفته - حامد کنانی

عزيز را از کودکی می شناختم او يکی از همشهريهای من بود ما در آن زمان در شهرکوچک و مرزی بستان زندگی می کرديم، پدر عزيز شيخ عنايه الشايع يکی از شيوخ معروف قبيله بزرگ بنی طرف واز شاخه بيت مهاوی می باشد عزيز هم در جوانی همچون بقيه جوانان عرب آن منطقه به کشورکويت رفت ودر آنجا مشغول بکار شد،قبل از او برادر ديگرش فيصل راهی کشور کويت شده بود.
عزيز با شروع انقلاب ۱۳۵۷ به ايران بازگشت ودر راهپيمائيها واعتراضات کوچکی که در شهر بستان براه می افتاد شرکت ميکرد، يادم هست وقتی که همسر جوانش اورا از شرکت در اعتراضات منع ميکرد به او اينچنين گفت: حبيبتی(عزيزم) با پيروزی اين انقلاب ظلم و محروميت از اين ديار رخت بر خواهد بست ومن ديگر مجبور نيستم که شما را تنها بگذارم و به کويت بروم وهمينجا در کنار تو خواهم توانست يک شغلی برای خود داشته باشم.
انقلاب پيروز شد ونه تنها ظلم وستمی از ديار ما رخت برنبست بلکه ظلم ومحروميت مضاعف شد وعزيز مجددا مجبور به ترک ديار ودوری ازهمسر جوان خود شد. بعدها که جنگ خانمان سوز ايران وعراق شروع شد خانواده عزيز بهمراه مردم زيادی از شهر بستان به شهر شوشتر رفتند ودر آنجا مستقر شدند بعدها عزيز به شهر اهواز رفت ودر منطقه دائره(شلينگ آباد) برای خود خانه ای خريد.
آخرين باری که من عزيز را در اهواز ديدم حدود بيست سال پيش بود در آن زمان من به ميهمانی يکی از دوستان رفته بودم وعزيز هم بهمراه حاج محصّر آمده بود وحسابی باهم بحث می کردند.حاج محصّر با آن بينی کشيده ودو چشم ريزش حسابی مهمانی را شلوغ کرده بود وبا صدای بلندی از ظلم وستم دو نظام پهلوی وجمهوری اسلامی ميگفت وآنها را فاشيست ميدانست او می گفت که ما چه فرقی با کويت و قطر وبحرين ويا دبی داريم مگرما چی چيمان از انها کم است چرا ما بايد اينچنين گرفتار باشيم اغلب حضاراز ترس وجود خبرچين درمجلس سکوت را اختيار کرده بودند ولی من حاج محصّر را می شناختم،او در آن زمان بيش از شصت سال سن داشت وبا اينکه کمی راديکال بود از احترام خاصی در بين مردم عرب برخوردار بود ،درمقابل عزيز فقط از محروميت  وبيکاری مردم عرب ميگفت وتجزيه طلبی را نمی پسنديد.
از آن ميهمانی حدود بيست سال گذشت تا اينکه چند ماه پيش موقعی که من اخبار و وقائع پس از انتخابات اخير ايران را از کانالهای  مختلف تلويزيونی دنبال ميکردم عزيز را ديدم و او را سريع شناختم  گويا که دوربين يکی از اين کانالها به منطقه الدائره اهواز رفته بود وبا مردم محل مصاحبه ميکرد دوربين بطرف پيرمردی که دشداشه وکوفيه عربی بر تن داشت رفت او بر روی سنگی جلوی خانه خود نشسته بود،خبرنگار پرسيد: شما چه پيامی برای مسئولين داريد؟ پير مرد با همان حالت نشسته خود اينچنين به خبرنگار گفت: ما از جمهوری اسلامی ايران ميخواهيم که کمی بفکر جوانان ما ومحروميت وبيکاری مردم عرب باشند و به وضع  فرزندانمان برسند،اينجا بود که من اين پيرمرد را شناختم او کسی جز عزيز نبود.
برايم جالب بود که عزيز را مجددا می ديدم ،هنوز که هنوزه اين مرد خستگی ناپذير در پی محروميت زدايی وايجاد فرصتهای شغلی برای جوانان  ديار خويش هست، ولی اين بار اين فرصتهای شغلی را نه برای خود ونه برای آن نسلی که در انقلاب شرکت کرده بود ميخواست، بلکه برای نسل دوم انقلاب ويا حتی برای نسل سوم انقلاب ميخواست.
از مشاهده اين صحنه تلويزيونی چند ماهی گذشت، سه روز پيش  خبری را در يکی از ويب سايتهای اهوازی  خواندم خبر از قتل يک دانشجوی ۲۲ ساله عرب اهوازی توسط يک افسر نيروی انتظامی بود وپس از مطالعه دقيق خبر متوجه شدم که مقتول رضا طائی فرزند عزيز می باشد ،رضا  طايی دانشجوی ۲۲ ساله اهوازی که در بعد از ظهر روز جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹ در يکی از خيابانهای شهر اهواز پس از اينکه در يک ايست بازرسی توقف می کند وبا اطاعت از فرمان ماموران از ماشين خود پياده ميشود در اين هنگام افسری   به رضا نزديک می شود وبدون هيچ مقدمه ايی از فاصله يک متری وبا خونسردی کامل کلت کمری خود را به طرف سينه رضا هدف ميگيرد وشليک می کند وبه اين سادگی دو گلوله  به قلب رضا اصابت ميکنند وبه زندگی اين جوان ۲۲ ساله اهوازی خاتمه ميدهد.
در جمهوری اسلامی شاهد بوديم که چنانچه فردی يکی از ماموران رژيم را بهر انگيزه ايی به قتل برساند سريعا تهمت تروريستی وتجزيه طلبی ومحاربه وارتباط با سازمانهای جاسوسی به آن فرد خواهند زد و فورا ودر محل حادثه قاتل را به مجازات ميرسانند. آيا عکس اين مورد هم صادق است يعنی اگر ماموری يک شخص عادی را بقتل برساند آيا اين مامور هم تروريست ومحارب وتجزيه طلب خواهد بود وبه جزای عمل خود خواهد رسيد؟  البته که جواب اين سئوال نه می باشد! ودر واقع رفتار اين افسر خرم آبادی هيچ تفاوتی با رفتار افسران خونخوار ومزدور مناطق ديگر ايران ندارد واين تروريسم حکومتی ورفتارخشن وغير انسانی  نظام متزلزل جمهوری اسلامی  ناشی از ترس و واهمه اين نظام ازبهم پيوستن جنبش آزاديخواهانه همه اقوام با جنبش سبز کنونی در ايران است وگرنه چطور يک نظام مردمی وعادل اينچنين به درخواست پدران ومادران دردمند  وزجر کشيده ايی که بيش از سی سال چشم برآه رفع محروميت وايجاد فرصتهای شغلی نشسته اند اينگونه پاسخ بدهد وبا خونسردی رضا وصدها


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com