به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  کارگران ايران: ضميمه ٢ ارزيابى از يکسال فعاليت شوراى حمايت از مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران - استکهلم

ضميمه ٢ ارزيابى از يکسال فعاليت شوراى حمايت از مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران - استکهلم

 www.shora.se
Mobil: ۰۷۰۱۵۰۲۰۱۱
shoraye۱@gmail.com


ضميمه ٢ 

اسنادی از فعالين شورا پيرامون ارزيابی از فعاليت يکساله شورا


مجمع عمومی شورا در ٢١ اوت تصميم گرفت که ارزيابی های فردی فعالين شورا در کنار ارزيابی عمومی شورا در صورت توافق خود دوستان منتشر شود. اسناد زير نمونه هائی از ارزيابی های فردی فعالين شورا است که بعنوان ضميمه منتشر ميکنيم.

١- چند نکته در باره شورا٬                          سعيد سهرابی
٢- نکاتی در باره جمعبندی٬                         اسد نودينيان
٣- نقد و بررسی فعاليتهای يکساله شورا٬        قاسم
۴- شورا؛ يکسال فعاليت٬ کجا ايستاده ايم؟        سياوش دانشور

 

***


چند نکته در باره شورا!

سعيد سهرابی
ابعادی از حرکت شورايی ما در استکهلم چنان روشن است که نيازی به شرح آنها نيست . همه شاهد فعاليت های شورا بوده اند. پروسه شکل گيری و گسترش آنرا از نزديک مشاهده کرده اند. سخت نيست که بگوييم در مبارزات سال گذشته  شورا عمده ترين آلترناتيو توده ای چپ در استکهلم بود. کسی نمی تواند آنرا انکار کند. همينطور سخت نيست که بگوييم در موضع گيری سياسی در قبال حوادث حق با شورا بود. هرچپ واقعی امروز به ما حق ميدهد که صف خودرا از سبز و رفورميست ها و سکتاريست ها وسنتريست ها وپوپوليستها جدا کرديم. اينها به سادگی قابل رويت اند. فقط کسانی که با دنيای عمل رابطه ندارند ودشواريها و محدوديت های پراتيسين ها را درک نمی کنند می توانند اين واقعيات را انکار کنند. برای يک خيال پردازو منزه طلب شايد شورا زياد اهميتی نداشته باشد زيرا که در دنيای خيال او می خواهد کارهای مهمی بکند که هنوز مقدماتش فراهم نيست . معلوم نيست چه کس يا کسانی بايد اين مقدمات حاضر وآماده را تقديم ايشان کنند. چنين افرادی به مشکل واقعی وعملی ما تبديل نمی شوند ونشده اند زيرا که هرگز در دنيای عمل و کف کوچه و خيابان پيدايشان نمی شود. ما بيشتر با کسانی مشکل داشتيم که آرزو برای جمعيت های بزرگ حالشان را خراب ميکرد . پوپوليست بودند . اينکه جمعيت چه می خواهد وبه کدام سو ميرود برايشان مهم نبود . به هر قيمتی می خواستند در اجتماعات بزرگ شرکت داشته باشند. اين آرزوی شرافتمندانه ای می بود اگر محتوا و هدف جمعيت هم مورد نظرشان بود . دردفاع از نظراتشان می گفتند « ميرويم از دست شان در مياوريم» متاسفانه در عمل به دنبالچه و تربچه نقلی های بساط  آنها تبديل می شدند. شورا مقابل اين ديدگاه پوپوليستی ايستاد واهميت شعارها وخواسته ها را در نظر گرفت . بازی در بساط  سرمايه را نپذيرفت . در مقابل تبليغات ضد کمونيستها علنا وآشکارا گفت که از آلترناتيو سوسياليستی حمايت می کند و خودرا در مقابل صف سرمايه  به صف کار و زحمت متعلق ميداند . آغاز هستی متفاوت شورا از اين درک ناشی ميشود .

اينجاست که بايد مصرا ايستاد . چه برای اکنون وچه آينده بايد اين آغازگاه را در نظر داشته باشيم. برای اينکه بتوانيم اين مواضع را عملی کنيم نيازمند بررسی جوانب مختلف وموانع پيش برد اين هدف هستيم . برخلاف نظريه پردازان ما بعنوان پراتيسين ناچاريم مشکلات و محدوديت ها را بشکافيم و بر آنها فائق شويم. اولين مشکل پراکندگی چشم گير در بين نيروهای آزاديخواه وسوسياليست است.

پراکندگی و مبانی مشترک
 علت اين پراکندگی نه در ناباوری به سوسياليسم و آزادی است بلکه در تشتت نظری و عدم انکشاف هم نظری ها در عرصه عمل است.  جنبش کمونيستی  يا نيروهايی که خودرا به کارگر وسوسياليسم منتسب ميدانند از حرکت سرمايه عقب مانده اند. با ملزومات مبارزه روزمره عليه سرمايه منطبق نيستند. جنبه تدافعی حرکت ها ی اعتراضی فرصت پيشروی نميدهد . اين بحران از جمله  ناشی از تفوق جريانات بورژوايی است که لباس سوسياليستی به تن کرده بوده اند . اتحاديه های کارگری را تسخير کرده اند و...عقب راندن کارگران در مقابل سرمايه مسلما دلايل بسيار ديگری دارد که وارد آن نمی شوم تنها ميخواهم بگويم که دليل واقعی ناباوری وناکارآمدی سوسياليسم در مقابل سرمايه نيست که پراکندگی را بين نيروهای سوسياليست باعث شده است . فضا هر روز برای مقابله عليه سرمايه آماده تر ميشود. پس نمی توان گفت علت کوچک بودن تشکل های کمونيستی بی باوری افراد خارج از تشکل ها به سوسياليسم و محو اعتراضات عميق عليه سرمايه است . به اعتقاد من راه غلبه بر بحران موجود قبول اين واقعيت است که پراکندگی خود مولود شرايطی است که بايد آنرا شناخت. گفتن اينکه اتحاد خوب است وبايد متحد شد واينکه انقلاب اتحاد و تشکل را در دستور قرار داده است هنوز از حد يک موعظه اخلاقی فراتر نمی رود . بايد گفت چگونه متشکل شويم وپروسه تشکل يابی را طی کنيم. من فکر ميکنم آغاز غلبه بر اين بحران از همکاری حول عام ترين اهداف انقلاب شروع ميشود .ومتاسفانه اتحاد های جدی بلاواسطه در سطح ماکرو در اولين قدم قرار ندارد .تمام تلاش هايی که تا کنون برای اتحاد بلاواسطه صورت گرفته چون علل پراکندگی را در نظر نگرفته اند ناکام ومحدود باقی مانده اند.  اتحاد واقعی از عمل مشترک آغاز ميشود. يکسانی ادعا های تئوريک در عمل کشف ميشود. اين امری صرفا تحقيقی تئوريک نيست.  همکاری نيروهای آزاديخواه و سوسياليست حول ملزومات انقلاب در ايران کاری ممکن و پايه ای برای اتحاد های آينده است .نيروهای هم نظر در عمل ياران خودرا می يابند . مسلما صرفا همکاری بدون حداقلی از هم نظری ممکن نيست . شورا يکبار ديگر ثابت کرد که اين مشترکات وجود دارد . آلترناتيو کارگری شورايی عام ترين اصل مشترک در بين چپ راديکال در مقطع کنونی است. استقلال از نيروهای مدافع سرمايه اصل ديگری است که وجود شورا آنرا ومفيد بودنش را به حال جنبش کارگری نشان داد. سرنگونی انقلابی اصل مشترک ديگر بود. تعهد به آزادی بی قيدو شرط سياسی و نفی اعدام وشکنجه وبرچيدن زندانهای سياسی از نکات مورد توافق است. همکاری حول اصولی از اين دست تنها راه ممکن برای غلبه برپرا کندگی و بحران موجود است.

مناسب ترين شکل سازمانيابی نيرو های پراکنده
شورا راه حل مذکور را برگزيد.در اين نوع همکاری احزاب وسازمانها وتشکل ها ضمن حفظ استقلال خويش بر سر موضوعات معين اجتماعی همراه با افراد مستقل حرکت می کنند. اين نوع  همکاری به تشکلی منعطف نيازمند است. يعنی پيوستن وجداشدن از آن داوطلبانه است.  درعين حال در هر مورد کسی که نخواهد در حرکتی شرکت کند به حکم اکثريت مجبور نيست. کسانی که در چهارچوب اصول شورا بخواهند فعاليتی را سازمان دهند که بقيه به ضرورت آن يا به هر دليلی در آن شرکت نمی کنند آزادند پروژه ای خاص تشکيل دهند ، هرچند تعداد آنها کم باشد. آنها آزادند که افرادی را که عضو شورا نيستند در پروژه خود داخل کنند . تنها شرط رعايت اصول پايه ای مشترک است. پروژه زندانيان سياسی و پروژه کارگری از اين دست بود و هست. مجمع عمومی شورا تشخيص ميدهد که پروژه از اصول شورا خارج است يا نه. اينها حاصل يک سال تجربه کار شورايی ما است . چيزی که امکان حرکت جمعی ما را فراهم کرد ولی ديده نمی شود وخيلی ها از آن بی اطلاع هستند. اين روابط است که ميزان تحمل شورا را در مواجهه با مشکلات عملی بالا برده و مانع ازتمرکز بر روی اختلافات شده است. در عين حال که هر کس نظرات خودرا آزادانه بيان ميکند. حالا که يکسال تجربه عملی در دورانی متلاطم صحت اين کار را اثبات کرده است با وجدان راحت می توان اين راه حل را به نيروهای انقلابی توصيه کرد تا در هرکجا هستند چنين تشکل هايی را سازمان دهند.

در اين ميان نقش احزاب و گروههای سياسی بعنوان کسانی که از حداقل تشکل برخوردارند بسيار تعيين کننده است . در استکهلم اين نقش از نطر من عليرغم افت وجيز ها در مجموع بسيار مثبت بوده است . احزابی مثل حزب کمونيست کارگری که در ابتدا برای درک اين استقلال مشکل داشتند در ادامه به خاطر گرايش سبزشان از شورا فاصله گرفتند ورفقای حکمتيست بواسطه درکشان از خيزش در ايران در رابطه با شورا کناره گرفتند .البته همکاری آنها با شورا در فعاليت های بيرونی هر از گاهی واخيرا بيشتر شده است. بيشترين بار شورا اما در عمل به دوش نيروهای« مستقل» بوده است .

برنامه های آينده
اگر قبول کرده باشيم که اين راه درست ومنطقی بوده است پس اساس کار آينده ما هم همين خواهد بود. در شرايط کنونی که وسعت اعتراضات به معنای خيابانی اش کاسته شده و برای سبز ها و اقمارشان جنبش تمام شده فرض می شود  اما برای ما اينطور نيست . جنبشی که ما به آن چشم داريم مدتها ست که  در حال تکامل و قوام گيری است . پی آمد اعتراضات کنونی وپی گيری عواقب آن بعهده جنبش کارگری است تا برعليه اعدامها ، زندان وشکنجه و حصر آزادی قلم ، بيان تشکل و اجتماعات  اقدام کند برای پس زدن سرمايه داران هار که اسلحه در دست خيابانها را قرق کرده اند اقدام نمايد . ما درخارج تازه کارمان بيشتر شده است دسته دسته کارگران را اخراج و زندانی ميکنند.«سبز ها» و «رنگين کمان ها» نقش خود را بازی کرده و ناپديد شده اندتنها اين آزاديخواهانند که بايد کاری بکنند.
ما راه متشکل شدنمان را يادگرفته ايم . حالا بايد برای شرايط کنونی خودرا منسجم تر کنيم وپس از آن راه بيافتيم وبه محل های ديگر برويم وبرای متشکل شدنشان در شوراها تبليغ کنيم . اينکه ميگويند چپ استکهلم چون زيادند پس راديکال اند اصلا صحت ندارد . در آلمان بيشتر از استکهلم چپ وجود دارد . متاسفانه اتکا به نفس لازم وجود ندارد و راه حل مناسب برگزيده نمی شود. ما بايد ارتباطمان را گسترده تر کنيم وتجربه شورا را به همه جا ببريم.

فعاليت انترناسيوناليستی
 ارتباط با نيروهای انقلابی محل زيست  مثلا چپ های سوئدی را مدتی است آغاز کرده ايم بايد آنرا هدفمند وبا برنامه کنيم. ارتباط انترناسيوناليستی ودفاع متقابل از اعتراضات آزاديخواهان وکارگران هم با تظاهرات جلوی سفارت يونان شروع شد . اين جنبه کار را هم بايد جدی بگيريم. انرزی آزاد شده از خيابان را بايد در خدمت کارهای پايه ای و جذب فعالين آزاديخواه و سوسياليست به فعاليت  قرار دهيم. بايد خود و فضا را برای دور بعد آماده تر کنيم .

رابطه با جنبش کارگری
رابطه ما با جنبش کارگری قبل از هرچيز در مضمون فعاليت ما نهفته است. تقويت آزاديخواهی وتبليغ برای سوسياليسم وآلترناتيو کارگری در جوهر خود ادای سهمی در جنبش کارگری است. با اين همه اين هنوز يک جهت گيری درست است ونه بيشتر. ما بايد بتوانيم بر سر گرهگاههای جنبش کارگری خم شويم ودر نظر وعمل بر اين مسائل تمرکز بيشتر بکنيم . موج اخراجها و دستگيری ها وسرکوب کارگران رو به افزايش است. ما در عمل بعنوان ارگان شناخته شده ای در سطح وسيع مشکلات و موانع سازمانيابی و اعتراضات کارگری را بايد طرح نماييم . از طريق سمينارها و اطلاع رسانی مداوم به نيروهای ذيربط امکان همبستگی با کارگران را افزايش دهيم.


نواقص تاکنونی کار ما

روابط درونی
 برای سهولت همکاری ما نيازمند شناخت عميقتر از مواضع يکديگر هستيم . مناسبات درونی ما تا به اينجا گسترش نيافته است.عدم شناخت باعث عدم درک صريح ديگری ميشود وفهميدن ديگری انرژی زيادتری می طلبد . سوء تفاهم و قضاوت نادرست از ديگری عادی ترين عواقب اين عدم شناخت است.
پروسه کار مشترک به ما نشان داد که در اثر همکاری وشناخت بيشتر ار همديگر رابطه ما صراحت وسهولت بيشتری يافت . اعتماد ما بيشتر شد و کارمان ساده تر . همين حد کم از شناخت هم توهمات ما را زدود و کسانی که خودرا دور تر ديدند راه خودرا جدا کردند . در اين رابطه ما آگاهانه برنامه ای نداشتيم . بحث بر سر روابط و فعاليتهايمان بسيار کم صورت گرفت. مبانی شورا مورد بخث عميق قرار نگرفت و بطور کلی پذيرفته شد . منشا پاره ای مشکلات عدم درک مشترک از اصول پايه ايمان بود.

جلب اعضا جديد
 در اين رابطه هدفمند جلو نرفتيم . موازين عضو يت تا همين اواخر هم بطور دقيق روشن نبود. اين مسئله و طريق پيش برد آنرا بايد مورد بحث وتصميم گيری قرار دهيم.

تبليغات
ما هميشه در رابطه با تبليغات ضعيف بوده ايم بايد اين ضعف را بر طرف کنيم. در اين رابطه برای سايت شورا بايد تصميمی جدی بگيريم . شکل کار و موضوعات آنرا دقيق کنيم. به نوعی تبليغ مداوم در عرصه شهر واينترنت  نيازمنديم .


پيروز باشيد
سعيد سهرابی
۲۰ آگوست ۲۰۱۰


بعد از تحرير: نکات زير طی مبارزه ايدئولوژيک بر سر جمعبندی نوشتم که ميتواند چکيده نظرات من باشد

رفيق عزيز سياوش دستت درد نکند.
تا آنجا که جنبه تبليغی و تهييجی مطرح است نوشته پر قدرت و کامل است. از آنجا که اين جمعبندی می خواهد به ديگران علت موفقيت شورای استکهلم را بگويد تا بعنوان الگو بتواند مورد استقبال قرار گيرد  بايد بطور صريح ومستقيم وارد اين بحث شود که علت موفقيت شورای استکهلم چه بود. و کنکرت جواب آنرا در چند بند بدهد. زيرا بودند کسانی که سرخ بودند ولی شورا نبودند .کسانی بودند که شورا بودند ولی راديکال و سرخ نبودند .و کسانی که سرخ بودند(تا آنجا که به پرچم مربوط است) و در شورا هم بودند ولی به استقلال عملی نطری پايبند نبودند . يکی از علل موفقيت شورا علاوه بر نکاتی که گفتيم استقلال عملی نظری از صف مقابل بود.اينرا بايد برجسته تر کرد. نکته بعدی شکل مناسب سازمانی با تعريف اساسنامه بود .چيزی که شورای استکهلم را از هر شورای ديگری متمايز ميکرد . شورای ما تحت سيطره حزب معينی نبود در حاليکه احزاب وسازمانها در کنار منفردين و در همکاری با هم و در عرصه خيابان و از پايين  آنرا ساخته بودند. در شورای ما امکان ايجاد پروژه های مستقل وجود دارد. اين شکل سازمانيابی و شرکت احزاب وسازمانها در کنار منفردين و همکاری آنها با هم  به اضافه تاکيد بر آلترناتيو کارگری وسوسياليزم چکيده کنکرت موفقيت شورای استکهلم است .اين  دلايل که در جلسه بيان شد و مخالفتی هم با آن نبود .اگر موافق باشيد در جمع بندی صراحت يابد. اين مفاهيم در جمع بندی بطور پراکنده و ضمنی وجود دارد اما من ضرورت صراحت و تاکيد بر ارتباط اين مولفه ها با هم را در يکجا خيلی مهم ميدانم و کار تبليغی ما را در رسانه ها آسان تر ميکند .و سهم منفردين واحزاب وتشکلهای انقلابی را يادآوری ميکند.

۲۳۰۸۱۰


  ***

رفقای عزيز با درود و سلام

 
اسد نودينيان
عزيزان متاسفانه من بدليل شرکت در جلسه ديگری که قبلا تاريخ آن تعيين شده بود، امکان شرکت در جلسه را ندارم .

 ارزيابی رفقا را خوانده ام نکات و ملاحظات در رابطه با اين ارزيابيها دارم که متاسفانه اکنون امکان نوشتن يا شرکت در جلسه برای طرحش را ندارم. اما در يک کلام صرفنظر از هر ارزيابی و ملاحظاتی که از ارزيابی رفقا داشته باشيم يک نکته مهم را بايد در نظر داشت.

شورا حاصل تلاشی مسئولانه از جانب تعدادی از جريانات سياسی و رفقای فعال سياسی است. اين تلاش در اعتراضات يکساله و نيم گذشته، به ميزان امکانش تلاش نمود نقش داشته باشد. تلاش نمود بگويد که چپ، برابری طلبی، سوسياليسم راه نجات مردم ايران است. آلترناتيو راست را درحد توانش افشا کرد. در حرکتهای اعتراضی تلاش نمود کارگر و برابری طلبی نمايندگی بکند. همين سطح از کار نشان می دهد ضرورت وجودی و ادامه کاری شورا واقعی و ضروری است. همين سطح نشان می دهد بايد اين تلاش را هزاران برابر نمود. اکنون با کاهش حرکات اعتراضات خيابانی اين تصور پيش آيد که شورا کاری برای انجام ندارد. من فکر می کنم پروژهای که در اين دور شورا در رابطه با حمايت از مبارزات کارگری، زندانيان سياسی و ... داشته تجربه خوبی از وظايف هستند .

مسله مهمی که در ارزيابی رفقای ديگر هم آمده مسله ارزيابی از يکسال حرکات اعتراضات توده ای و در بطن آن نقش ما و کل چپ مسله ای اساسی است. اين چرا نمی تواند شورا يکی از محملهای دامن زدن به اين بحث در ابعادی علنی باشد؟

وظايف ديگری در رابطه با اعتراضات کارگری و توده ای در ايران عليه اعدام و سنگسار چرا نمی تواند از جمله کارهای باشد که شورا انجام دهد. عقب زدن تلاشهای رژيم در خارج کشور همگی کارههای هستند که نشان می دهند هنوز کارهای زيادی است، که علارغم تنوع نظرات و اختلافات نظريمان مشترکاتی هستند که ضرورت جمع شدمان را نشان می دهد. تجريه شورا نشان می دهد شورا اين ظرف است .

گفتم ارزيابيمان می تواند متفاوت باشد می توان ملاحظاتی جدی به ارزيابی های ارائه شده داشت. که من خود دارم. اما اينها به هيچ وجه نافی اين ضرورت بودنمان در شورا و کار مشترکمان نيست.

رفقا باز با معذرت از عدم شرکت در جلسه بدليل جلسه ديگری که ضروری است شرکت کنم برايتان آرزوی موفقيت دارم

موفق باشيد اسد نودينيان


***


نقد و بررسی فعاليت يک سال گذشته شورا

قاسم
شورا  بر بستر خيزش عام توده های به ستوه آمده مردم ايران و برای ياری رسانی به اين خيزش و جهت دهی آن به خواستهای سوسياليستی در استکهلم شکل گرفت.

حال بعد از يک سال می خواهيم به عقب برگرديم و نگاهی به عمل کرد شورا و تحقق اهدافی که شورا برای خود برگزيده بود بياندازيم.

به نظرم در کليت اهداف شورا:
۱ ــ پشتبانی از مبارزات آزاديخواهانه و دموکراتيک مردم ايران از منظر سوسياليستی.
۲ ــ طرح آلترناتيو سوسياليستی در مقابل ساير آلترناتيو دمکراتيک و بورژوازی.

با چنين برداشتی، شورا از احزاب و سازمانهای چپ و سوسياليست و نيروهای دمکرات دعوت به همکاری مشترک در چهار چوب پلاتفرمی که در جريان اتحاد عمل شکل گرفت کرد.

من در قسمت اول نوشتارم فقط به دو موردی که در بالا بعنوان اهداف به آن اشاره کردم خواهم پرداخت تا برای شروع بحث بتوانيم  بهمراه ساير رفقا همه جانبه نقاط ضعف و قوت حرکت يک سال گذشته شورا را مورد نقد و بررسی قرار دهيم.
 
ـــ پشتيبانی از مبارزات آزاديخواهانه....
شورا در اين مورد بسيار موفق عمل کرد، با اينکه در ابتدای حرکت به دليل ديدگاه متفاوتی که در جنبش چپ ايران از اين خيزش توده ای وجود داشت و دارد، ولی شورا توانست اکثر نيروهای چپ، به ويژه افراد منفرد کمونيست را در استکهلم گرد هم آورد. و در ادامه، همين تفاوت يکی از دلايلی بود که بعضی از جريانات به مرور از شورا فاصله گرفتند ولی همچنان ارتباط خود را با شورا حفظ کردند. در اين زمينه سه نگرش در شورا، در برخورد به اين مبارزات خود را مطرح می کردند:

۱ ــ ديدگاه قالب
خيزش اخير با اينکه مطالبات اش دموکراتيک است ولی بر بستر خواستهای به حق و واقعی توده ها، نه ايست به حاکميت اسلامی، و با در نظر گرفتن کليت ناهمگون و تلاش بخشی از حاکميت برای مهار و رهبری آن بايد از اين مبارزات دفاع کرد و به خطرات پيش روی آن اشاره داشت، و با شعار سرنگونی، کليت رژيم را هدف قرار داد. ضمانت پيروزی آن در گرو به ميدان آمدن کارگران و اقشار تهيدست با مطالبات و رهبری خود.

۲ ــ انقلاب
ديدگاه دوم حرکت اخير را انقلاب می ناميد و خواهان دفاع همه جانبه از آن و در اين راستا حاظر به همکاری با جريانات رفرميست هم بود به همين دليل بدون علام خروج از شورا دست به همکاری مشترک با جريانات سبز زد و در عين فاصله گرفتن از شورا ولی همچنان با آن در ارتباط بود.

۳ ــ  بازی بالائی ها
حرکت اخير بازی ايست که حاکميت به نام انتخابات برای سرپوش گذاشتن شکست ها و ناتوانی های خود و انحراف مبارزات توده ها براه انداخته.

اين ديدگاه همانند ديدگاه دوم آرام خود را از فعاليتهای شورا کنار کشيد، و همچنان در ارتباط با شورا.
با در نظر گرفتن چنين ديدگاه هائی، شورا توانست در اکثر موارد با احترام به ديدگاه های موجود، کار تبليغ و ترويج و سازماندهی را در استکهلم پيش برد و در مقابل آنهائی که دفاع بدون چون و چرا، از آنچه در ايران جريان داشت (سبزها)، قطب ديگری سازمان دهد که در عين دفاع از مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران به خطرات پيش رو و انحرافات آن و همچنين طرح شعار سرنگونی تاکيد کند و از راه حل سوسياليستی دفاع نمايد.

با تشکيل جلسات متعدد برای تهيه پلاتفرم مناسب همکاری و همچنين برنامه ريزی برای اعتراضات خيابانی در شهر استکهلم، توانست سوسياليستهای ايرانی اين شهر را گردهم آورد و به دفاع از خواستهای مردم ايران صدای رسايشان در اين شهر باشد.

ـــ طرح آلترناتيو ....
اين مورد را می شود از منظر گوناگون مورد برسی قرار داد که هر يک از اين موارد بيانگر بخشی از واقعيت موجود است.

ـــ آيا چپ ايران درک واحدی از آلترناتيو جامعه سرمايه داری يعنی سوسياليستی و پرلتری دارد؟ پاسخ يک نـــــــــه بزرگ است.

من اگر نخواهم به عمق بروم بايد در اين باره دو ديدگاه عمده را در ميان سازمانهای سوسياليستی به آن اشاره کنم.

۱ ــ آلترناتيو جامعه سرمايه داری سوسياليسم است . طبقه ای که تاريخا توانائی تحقق اين انقلاب و برقراری مناسبات سوسياليستی را دارد طبقه کارگر به مثابه يک طبقه اجتماعی است. وظيفه عناصر و يا سازمانها و احزاب کمونيستی و سوسياليستی تدارک چنين انقلابی است که توسط کارگران و به رهبری او صورت می گيرد. ما چه بعنوان عناصر و چه بعنوان سازمان و حزب می توانيم در اين تدارک سهيم باشيم. تا به امروز هيچ يک از جريانات سياسی، يا حزب و سازمان به تنهائی توانائی انجام چنين کاری را نداشته. با اينکه چه در گذشته و چه حال برای انجام چنين کاری مدعی زياد بوده و است. چنين تدارکی در وضعيت کنونی طبقه کارگر ايران، کمک به تشکل يابی آن حول محور خواستهای سوسياليستی و در ادامه کسب قدرت سياسی به رهبری و توسط خود طبقه کارگر نه حزب و سازمان سياسی حامی آن. در شورا همگان چنين نمی انديشند.

۲ ــ هستند نيروهائی که خود را حزب طبقه کارگر ميدانند، و به طبقه پيشنهاد ميکنند برای تحقق انقلاب و خواستهای طبقاتی خود به اين حزب به پيوندند. آنها هستند که طرح و برنامه کامل برای برقراری "حکومت انسانی" دارا هستند. کارگران و ديگرانی که خواهان چنين حکومتی هستند بايد به حزب طبقه خودشان که آنها رهبری می کنند بپيوندند.

اين نمونه ها در باره آلترناتيو که در با لا به آن اشاره رفت، صرفا برای طرح مباحث تئوريک نيست. اين نوع تفکرات سالهاست در جنبش چپ وجود عينی دارد، و بجش عظم پراکندپی آن را موجب ميشود. چون ديدگاه دوم در باره آلترناتيو اين گونه می پندارد که، آلترناتيو در حال حاضر وجود دارد، و آن هم حزب شان است. فقط ديگران و طبقه کارگر بايد به آن بپيوندند. هر تلاشی در جهت طرح آلترناتيو پرولتری توهم پراکنی است. شرکت اين جريانات در شورا، طرح آلترناتيو خود است. چون خود به تنهائی توانائی حرکت گسترده اعتراضی را ندارند، شورا را ظرف مناسبی برای طرح آلترناتيو حزب خود يافتند.

در همين جا لازم ميدانم به ضعف شورا در زمينه طرح آلترناتيو پرولتری که بيان کننده هويت تاريخی ما چپ هاست. و صف مستقل ما را با ساير نيروهای اجتماعی نشان ميدهد، اشاره ای داشته باشم. طرح خواستهای دمکراتيک و مبارزه برای سرنگونی رژيم های ديکتاتور، ضرورتی است انکار ناپذير و لازم است ما سوسياليستها در تحقق آنها تلاش کنيم، ولی کافی نيست. اينها حداقل خواستهای ما سوسيااستهاست. رسالت تاريخی ما چپ ها طرح مطالبات سوسياليستی و پرولتری است.  من از رفقای شورا اين پرسش را دارم، آيا اين مطالبات رنگ سرخ و پرچم سرخ است؟ اگر اينگونه نيست. کجا و در کدام اعلاميه و شعارهای شورا آنها تبلور يافته؟ و يا زمان طرح اين مطالبات کی خواهد بود؟

کوتاه سخن اينکه شورا در کوتاه مدت در مقابل سبزهای شهر استکهلم توانست آلترناتيو ارائه دهد. اين کار نيز به نوبه خود تاثير زيادی برای ايجاد صف مستقل سوسياليستی در شهرها و کشورهای ديگر داشت. اما در دراز مدت بايد ديد با چنين نگرش سکتاريستی و ناتوانی شورا در نقد و بررسی تئوريک آن که آفت اتحاد عمل و همکاری مشترک و در نهايت ايجاد آلترناتيو پرلتری است چه طرح و برنامه ای در دستور کار خود قرار خواهد داد.

به اميد آينده
قاسم
۲۰۱۰-۰۸-۱۲


***
شورا؛
يکسال فعاليت٬ کجا ايستاده ايم؟

سياوش دانشور
رفقای گرامی٬ کميته هماهنگی شورا تصميم گرفت بمناسبت سالروز فعاليتهای شورا جمعبندی خود را منتشر کند. اين جمعبندی به نظر من بايد دريچه ای به "چه بايد کرد" آينده شورا باشد. من نظرم را در باره شورا٬ اهميت و جايگاه سياسی آن٬ پراتيک آن٬ انتظاراتی که ايجاد کرده است٬ و آينده شورا در اين يادداشت در رئوس کلی بيان کنم.

چرا شورا؟
شورا محصول عروج مبارزه توده ای عليه جمهوری اسلامی است. جريانی که ابتدا با کميته "نه به انتخابات" شروع شد و بعدتر بنا به خصلت دوام يابنده اعتراضات نام "ستاد حمايت از مبارزات مردم ايران٬" را برخود نهاد٬ بنا به نيازهای مبارزه سياسی در داخل و خارج کشور و ضرورت ايجاد سنگری چپ و انقلابی شکل گرفت. اين جريان بسرعت به يک قطب تقابل سياسی در استکهلم و سوئد تبديل شد و تاثير و الگوی فعاليت آن در ديگر کشورها نيز قابل روئيت است.  

باز سازی اعتمادها
نيروهای چپ در استکهلم همواره و بنا به توان خود تلاش کردند عليه جمهوری اسلامی بايستند٬ در کمپينهای حمايتی شرکت کنند٬ راسا مبتکر فعاليتهای مختلفی باشند٬ و مجموعا بالانس فضای راديکال و ضد جمهوری اسلامی را در اين شهر نگاه دارند. اين فعاليتها مستقل از هر نقطه قوت و ضعفی در اساس از خصلتی موقت برخوردار بوده است. نه فقط نتيجه اين فعاليتها به نهادی پايدار و با توافق عمومی منجر نشده است بلکه بعضا به هرز نيرو٬ مجادلات غير لازم٬ و پراکندگی بيشتر منتهی شده است. اين وضعيت به راستها امکان ميداد که با اتکا به بدترين نمونه ها عليه چپ و کمونيستها بطور کلی سمپاشی کنند. اولين نقطه قدرت شورا اين است که به اين دوره پايان داد. نفس شکلگيری٬ بقا و دوام شورا بيانگر آغاز بسته شدن دوره بی اعتمادی و پراکندگی بود. شورا توانست بدرجه زيادی اعتمادها را بازسازی کند٬ پرونده گذشته ها و اختلافات فردی و گروهی را به قلمرو مباحث بيرون شورا احاله دهد٬ و وظيفه ايجاد چتری که سرنگونی طلبان و راديکالها و سوسياليستها را متحد کند در مقابل خود قرار داد.

مفاهيم پايه ای شورا
شورا مفاهيمی پايه ای و کليدی و مورد توافق را مطرح کرد که بدون آنها نميتوانست ادامه کاريش تضمين شود. ١- پرچم سرخ بعنوان پرچم معرفه جنبش بين المللی طبقه کارگر و جنبش سوسياليستی٬ ٢- سرنگونی طلبی انقلابی بعنوان مرز قاطع با کليه نيروهای راست و "چپ" که بنحوی از انحا تلاش دارند با جناحی از رژيم بسازند و يا سياست شان تقويت جناحی از رژيم است٬ و يا بکمک آمريکا ميخواهند رژيم اسلامی را بياندازند٬ ٣- تاکيد بر تقابل پايه ای و استراتژيک چپ و راست در قلمرو جامعه و به اين اعتبار  جانبداری سياسی برای آينده ايران. در وضعيتی که بلوک راست اعم از سلطنت طلبان و ناسيوناليستها و جمهوريخواهان توده ايست و ملی اسلامی ها با پرچم سه رنگ و سبز و سياست دفاع از جناحی از رژيم خود را تعريف ميکنند٬ و تلاش دارند نه فقط اعتراض مردم در ايران را در اين چهارچوب قالب بزنند و معرفی کنند٬ بلکه اعتراض ايرانيان خارج از کشور را نيز حول همين سياست شکل دهند٬ شورا لازم بود آگاهانه و قاطعانه با تمايزات روشن و جانبداری سياسی بميدان آيد. بدون اين امکان شکل دادن به قطبی سرخ و سرنگونی طلب و طرفدار سوسياليسم و راه حل کارگری غير ممکن بود. اين تفاوتها نه فقط نقطه قدرت اساسی شورا و منشا حمايتهای تاکنونی از آنست بلکه زمينه رشد و ادامه کاری آن نيز هست. مفاهيم پايه ای شورا نه مفاهيمی ايدئولوژيک بلکه مفاهيمی سياسی و اجتماعی اند و بسرعت امکان توده گير شدن دارند. طولی نکشيد که "قطب سرخ ها" برسر زبانها افتاد و شورا به يکطرف جدی مجادلات سياسی تبديل شد. شورا با اين خصوصيات توانست تشکلی آلترناتيو و چپ و سرنگونی طلب را در مقابل تشکلهای راست و طرفدار جناحی از حکومت و خود جمهوری اسلامی و فعاليتهايش شکل دهد. اين ويژگی نقطه قدرت اساسی شوراست.

فرهنگ و سنت سياسی جديد
شورا فرهنگ و سنت سياسی جديدی را ارائه کرد. قبلتر کميته ها و نهادهائی که موقتا تشکيل ميشدند عموما بر شعارها و هويتهای سياسی و حزبی دستکم در آن تلاش معين خط ميزدند و يا در بهترين حالت در هر موردی ائتلاف تعدادی از سازمانها و افراد حول حداقل ها شکل ميگرفت. شورا نه ميخواست و نه بنا داشت اين روشها را دنبال کند. شورا نه در پی اتحاد چپ بود و نه در پی ايجاد سازمان و حزبی جديد. شورا نهادی توده ای بود و هست که برای همه جا داشت و جا دارد. برای همه کسانی که ميخواهند در اردوی چپ بايستند و عليه جمهوری اسلامی و اردوی راست کار کنند.

مشخصه شورا شعار سرنگونی و پرچم سرخش بود که بر تريبون و سن تظاهراتها کوبيد. تريبون را برای نمايندگان احزاب و فعالين سياسی باز و هويتها و سياستها را به روشنی در مقابل جامعه گذاشت. آوردن پرچمها و شعارهای جريانات و افراد متشکل در شورا در اجتماعات شورا آزاد بودند. شورا هيچ محدوديت و يا امتيازی برای احزاب و گروهها يا افراد قائل نشد. شورا تلاش کرد تعداد زيادی بعنوان چهره ها و فعالين آن قد علم کنند. شورا راه را برای شکوفائی همه استعدادها و داوطلب بودنها در چهارچوب مصوباتش باز گذاشت. در عين حال نظر فردی همواره محترم شمرده شد و هيچ مصوبه شورا مانع ابراز وجود مستقل افراد نگشت. هيچ سازمانی٬ هيچ اقليتی در شورا٬ در صورتی که با سياستهای مصوب موافق نبود٬ ملزم به حمايت از آن نبود. شورا روی اتحاد آگاهانه و سياسی و انقلابيگری و مناسبات مدرن و برابر تاکيد گذاشت. در يک کلام شورا به سمت ايجاد سنت٬ فرهنگ٬ سبک کار و اتحادی باز و سياسی و پيشرو رفت. در اين زمينه البته بدون اشکال و ايراد نبوده است٬ اما بيشتر به اين سمت رفت. و اين فرهنگ سياسی جديد اگر در تقابل با سنت قديمی تر کار چپها پيشروی محسوب ميشد٬ در تقابل با سنت ديروزی و امروزی کمپ دمکراتها و راستها فرسنگها جلو است. فقط بياد بياوريد که اين دمکراتها در کشورهای مختلف برای چپها پليس صدا زدند٬ عليه شعار سرنگونی قشقرق راه انداختند٬ برخورد فيزيکی کردند و بدترين تعصبات فالانژيستی را در سطح رهبرانشان نشان دادند٬ و البته هنوز "تمرين دمکراسی" ميکنند. سوسياليستها و کمونيستها اما نشان دادند که يک گوشه آزاديخواهی شان بارها از محتوای دمکراسی خواهی کمپ راست جلوتر است.

پراتيک انقلابی شورا
ليست و ميزان کارهای شورا را ميتوان با دقت برشمرد و ارائه کرد. اما قبل از اين ليست اهميت محتوائی فعاليتهای شورا بايد برجسته شود. چون اين ليست ميتوانست بيشتر و کمتر باشد اما محتوای سياسی و تاثيراتش در جامعه ريشه دارتر است و درک درست آن برای پيشرويهای آتی مهم تر است.
 
من مايلم هر رفيقی اين سوال ساده را در مقابل خود بگذارد و به آن جواب دهد؛ اگر شورا نبود چی ميشد؟ پاسخ من اينست حتما چپها و سازمانها در حد توان و امکانشان تلاش ميکردند. اما اگر شورا نبود٬ اگر فعاليتی از اين جنس نبود٬ فضای شهر استکهلم و به اين اعتبار فضای جامعه سوئد دست جمهوری اسلامی می افتاد. چه خود جمهوری اسلامی با سفارتخانه ها و جاسوسانش و چه طرفداران مکلا و "روشنفکر" و "دگرانديش" جمهوری اسلامی که بعنوان پياده نظام آن عمل ميکردند. فقدان حضور قوی چپ به خلا منجر نميشود٬ راست را حاکم ميکند. چه راست رژيمی و چه راست در اپوزيسيون. اگر شورا نبود چپ از رويدادهای يکسال گذشته ضعيف بيرون می آمد و راستها ميداندار ميشدند. اگر شورا نبود تبليغات عليه کمونيستها و چپها دهها برابر ميشد و بسياری از آدمهای شريف گوشه گير ميشدند. اگر شورا نبود کسی به سفارتخانه های جمهوری اسلامی تهاجم نميکرد و اگر ميکرد چنين تاثير کوبنده و در برگيرنده ای نداشت. اگر شورا نبود راستها شقه شقه نميشدند٬ نيمه سرنگونی طلبان سرنگونی طلب نميشدند. من براين نظرم که پيشروی تاکنونی شورا روی دوش عمل انقلابی و متحد تعدادی سازمان و حزب و افراد و حامی پر شور انقلابی صورت گرفت و نه در خلا. بدون اين حضور٬ با تمام اشکالاتش٬ اين پيشروی حاصل نميشد و اين موقعيت بدست نمی آمد. اگر شورا و اين تلاشهای فردی و جمعی نبود٬ مردم محروم ايران آنطور که بايد نمايندگی نميشدند.

تاثيرات پراتيک انقلابی شورا – اعم از حضور پر شور و مستمر خيابانی تا حضور سياسی و جدل با راستها و تلاش برای دادن تصويری واقعی از رويدادهای ايران – ماندگار و عميق است. اين پراتيک منجر به تغييراتی در ديدگاهها و ايجاد نوعی حق بجانبی برای سوسياليستها و شورا شده است. من برای روشن شدن نکته ام به سيستم ساده مقايسه ای رجوع ميکنم؛

راستها ميخواستند جمهوری اسلامی را به مردم اين بار با نام سبز بفروشند و شورا سرنگونی طلبی را در مرکز تلاش سياسی قرار داد. راستها ميخواستند اعتراض مردم را به "رای من کو؟" و چهارچوب دفاع از موسوی بکشانند٬ شورا نه فقط نقاب از چهره اين سياست دست راستی برداشت بلکه عملا سياست تهاجم به جمهوری اسلامی را در دستور قرار داد. راستها ميخواستند خارج کشور را به تريبون سبز و جمهوری اسلامی تبديل کنند٬ شورا برشی راديکال را در سياست خارج کشور ايجاد کرد و حمله به جمهوری اسلامی پديده ای عمومی شد. راستها ميخواستند ملغمه ای از اسلام و ناسيوناليسم را به مردم بفروشند٬ شورا خواستهای برابری طلبانه و آزاديخواهانه قديمی مردم ايران اعم از کارگران و زنان و دانشجويان و نسل جديد را مطرح کرد. راستها ميخواستند آينده ايران را به انقلاب مخملی و اصلاح جمهوری اسلامی و يا به حمله نظامی و خط مشی مسالمت با جمهوری اسلامی تبديل کنند٬ شورا سياست تقويت خط مشی سرنگونی طلبی انقلابی و سياست دفاع از راه حل کارگری و سوسياليستی را مطرح کرد. راستها با پرچمها و سمبلها و شعارهای مشخص خود بميدان آمدند و شورا در مقابل همه اينها سياست و پرچم و شعار و تاکتيک خود را گذاشت. راستها ميخواستند سياست "همه با هم" را در خدمت دفاع از جمهوری اسلامی با اتکا به "شعارهای خود مردم" حاکم کنند٬ شورا در مقابل اين سياست ايستاد و گفت راست و چپ منافع متمايز دارند٬ همه با هم نداريم. ضد زن و طرفدار آزادی زن نميتواند متحد شوند٬ ضد کارگر و طرفدار سرمايه داری نميتواند با کارگر و ضد سرمايه داری متحد شوند. راستها عيله انقلابيگری و سرنگونی طلبی مردم با عناوين "مقابله با خشونت" بمقابله برخواستند و شورا در ميدان واقعی چه سياسی و چه عملی شکست شان داد.

اين نمونه های عمومی تر و بسياری نکات ديگر٬ موقعيت و جايگاهی در تناسب قوای سياسی استکهلم به شورا و چپها بطور کلی ميدهد که خود به منشا انتظارات جديد از شورا تبديل شده است. انتقادها به شورا اساسا اين نيست که چرا در مقابل جمهوری اسلامی و راستها قاطع عمل کرده است بلکه اينست که چرا بيشتر و گسترده تر تلاش نميکند. اين موقعيت نسبتا مناسب شورا٬ هم امکان بالقوه رشد و گسترش دارد و هم ميتواند از کف برود. دستاوردها پس انداز نميشوند. بايد در پس فتح هر سنگر گامی بجلو برداشت و گرنه درجا زدن آغاز عقب نشينی و پسروی است. 

اتکا به مجمع عمومی
کار شورا براساس تصميم اين و آن و يا روش کار محفلی نبوده است. هر محفل و افراد فرضی هر چه در مخيله داشتند و يا نداشتند٬ شورا اساسا تصميماتش را در مجامع عمومی ای گرفت که براساس آئين نامه آن رسميت داشتند. شورا متکی بر انتخابات مستمر بود. فعاليت در شورا اجباری نبود بلکه آگاهانه و داوطلبانه بود. شورا سياستش اينبود که با عضويت هر کسی امکان تحرک و فعاليتش بالا برود. شورا علنی بود. نمايندگان دوره ای اش علنی بودند. تصميات شورا همواره از اين طريق و يا از طريق بيانيه ها و اطلاعيه ها اعلام شده است. در عين حال افراد شورا بصورت فردی تلاش کردند و نظرات خود را بيان کردند. در مجمع عمومی شورا همه دارای رای و حقوق يکسان بودند و همه ميتوانستند برای هر کار و پستی کانديد شوند و انتخاب کنند و انتخاب شوند. پيوستن به و رفتن از شورا داوطلبانه بوده است. اين نوع کار٬ يعنی متشکل کردن و بحرکت درآوردن نيروی توده مردم و دخالت آنان در سياست٬ روش قديمی سوسياليستها و انقلابيون بوده است که با روشهای اليتيستی و شاهی و امامی و رئيس و مرئوسی مشکل جدی داشتند و اساسا ميخواهند اين مناسبات را ور بياندازند.

کمبودهای شورا
کمبودهای شورا در اساس محصول پروسه شکلگيری و جا افتادن روشهای کار آنست. شورا با آن سرعتی که بايد نتوانست خود را به ارگان متشکل کننده توده وسيع مردم مخالف جمهوری اسلامی تبديل کند. اگر يک دليل اين امر روندی بود که شورا در دل آن شکل ميگرفت و عدم سازماندهی همه نيروهای آماده بکار بود٬ يک دليل ديگر اينبود که شورا ابتدا بعنوان اپوزيسيون بستر اصلی وارد عمل شد. (منظورم از اپوزيسيون وجه سياسی و مخالف آن نيست بلکه وجه حاشيه ای تر يک نيروی مدعی است) اگر راستها حول انتخابات همراه با رسانه ها و دولتها و امکانات وسيعی که داشتند بستر اصلی سياست را تشکيل ميدادند٬ شورا خلاف جريان بود و عليه اين روند و در پی ايجاد سنگری برای مقابله با آن. پروسه تغيير موقعيت شورا ميتوانست زودتر طی شود چون از نظر سياسی خيلی زود پوچ بودن استراتژی اصلاح طلبان حکومتی و طرفدارانشان معلوم شد. ميتوانست شکست آنها به قدرت ما و مردم ترجمه شود. اما آنطور که بايد نشد. دليلش اينبود شورا مجموعا نتوانست خود را همراه با تحولات جلو بکشد٬ در راس بسيج توده ای با پرچم چپ قرار گيرد٬ و سازمانش را به سازمان دربرگيرنده ايرانيان مخالف و انقلابی و آزاديخواه جمهوری اسلامی تبديل کند. دلائل اين امر تاريخی تر اند. از جمله تجربه کار توده ای که هويت اجتماعی چپ دارد وجود ندارد. به هر حال اين امری عملی است و شورا ميتواند خطوط اينکار را ترسيم کند و به سمت آن برود. در يک کلام٬ در پس موفقيتها و حقانيت سياسی اش٬ و همينطور روی دوش تحولات سياسی ايران و بن بست راستها٬ شورا ميتواند و بايد از موقعيت اپوزيسيونی به موقعيت بستر اصلی شيفت کند. يعنی نيروی اساسی در خارج کشور حول چپها و شعارهای چپها و سرخ ها بسيج شود و راستها در موقعيت ضعيف قرار بگيرند. چنين سازمانی ميتواند يک سرمايه بزرگ برای حمايت از مبارزات آزاديخواهانه و انقلابی و کارگری در ايران باشد.

کمبودها و ضعفهای ديگری از جمله در زمينه سبک کار٬ امور اداری٬ تکنيکی و تدارکاتی٬ جلب عضو٬ نداشتن امکانات رسانه ای٬ فقر مالی٬ عدم اجرای دقيق قرارهای شورا در محل عمل٬ عدم استفاده از تمام ظرفيتی که بالقوه وجود داشتند٬ و غيره... اولا مجموعا در قياس با پيشرويها جای مهمی را اشغال نميکنند و ثانيا يک ريشه اين ضعفها در تقابل برداشتها از شورا و وجود سنتهای کاری و تجارب فردی و جمعی گذشته است. شورا پديده جديدی است و اگرچه تعداد زيادی انسان شريف و انقلابی و سوسياليست هميشه در صف آن بودند اما عموما با اتکا به نيروی بخشی از اعضايش کارها را جلو برده است. اگر از نظر سياسی شورا بتواند استکهلم را شهر سرخ ها کند و به موانع اينکار فائق آيد٬ آنوقت بقيه مشکلات و کمبودها بسيار زود رفع ميشوند. اين "اگر" در گرو اراده انقلابی و انتخاب سياسی همه کسانی است – اعم از اعضا و حاميان شورا - که تاکنون شورا روی دوش آنها جلو رفته است و بدون آنها شورا معنی ای نميداشت.  

خطوطی برای آينده
از نظر من وجود تاکنونی شورا موثر و مثبت و حياتی بوده و بايد آگاهانه  و با نقشه بکارش ادامه دهد. دلائل ساده و روشن اند:

١- اوضاع جمهوری اسلامی بجای سابقش برنميگردد. بحران سياسی تشديد ميشود و تقابل شديد با حکومت اجتناب ناپذير است. خارج کشور بخشی از مبارزه است و اين تقابل سياسی در دو جبهه خارج و داخل صورت ميگيرد.
٢- راستها انواع طرح برای بده بستان سياسی از بالای سر مردم و طبقه کارگر دارند و تقابل متشکل با اين سياستها امری ضروری٬ دائمی٬ و شرط پايه ای پيشروی چپ بطور کلی است.
٣- موقعيت نابسامان جمهوری اسلامی و موئتلفين سياسی اش در اپوزيسيون و سير رشد مبارزه انقلابی٬ ضرورت يک نهاد توده ای و خوشنام و راديکال و چپ را در خارج کشور ضروری کرده است. شوراها ميتوانند اين نقش را بعهده بگيرند.

لذا شورا بايد خطوط آتی کارش را روشن کند٬ افقی روشن و سياستی نقشه مند داشته باشد:

١- بايد سازمان شورا بعنوان يک کليت روشن تر شود و چهارچوبش را برای تبديل شدن به يک سازمان توده ای و چپ و يک سنگر قوی حامی مبارزه انقلابی تحکيم کند. 
٢- شورا بايد سياستش را به جامعه اعلام کند و برای جلب نيرو حول اين چهارچوب دست بکار شود. 
٣- شورا بايد پيشرويهای سياسی تاکنونی اش را تثبيت و برای جلو رفتن نقشه داشته باشد.
۴- شورا بايد نوع و تنوع فعاليتهايش را متناسب با اين چهارچوب تنظيم کند و به مرکزی فعال و سياسی در شهر استکهلم تبديل شود. آکسيون و تظاهرات تنها يک شکل فعاليت شورا است.
۵- شورا بايد بطور طبيعی ظرفی باشد که هر سوسياليست و انقلابی و سکولار و سرنگونی طلب و آزاديخواهی آن را جائی برای فعاليت خود بداند. اگر هم اکنون چنين نيست٬ بايد موانع را شناخت و برطرف کرد.
۶- شورا به رسانه نياز دارد. رسانه ای که بتواند تداوم حضور مستمر سياستهای راديکال شورا را در تقابل با رسانه های مختلف دست راستی تضمين کند.
٧- شورا بايد سبک کار و اشکال فعاليتش را مرتبا نو کند و بويژه با ابتکارات نسل جديد وفق دهد. بيشتر نسل جديد امروز بالقوه راديکال اند و ميتوانند در ظرفی مانند شورا به انفجار امکانات و خلاقيتها و جلب نيرو برای اردوی چپ و راديکاليسم تبديل شوند.
٨- شورا ضروری است مرتبا در مورد مسائل سياسی که به چهارچوب کار شورا مرتبط اند اظهار نظر کند و مرتبا به چهارچوبهای راديکال در تقابل با چهارچوبهای راست و سازشکار شکل دهد.

رفقای گرامی٬
ما هر هدفی را در مقابل خود بگذاريم٬ بعنوان افراد و احزاب و سازمانها ناچاريم عليه تحرک مرتجعين تلاش کنيم. اين تحرک اما بدون شورا هم ممکن است. شورا اگر هنری دارد و جای خالی ای را ميخواهد پر کند٬ اينست که جای احزاب ننشيند بلکه به سازمانی توده ای و غير حزبی برای دفاع از آزاديخواهی و مبارزه کارگری و گسترش مبارزه سرنگونه طلبانه تبديل شود. اين کاری ضروری و ممکن است. در فقدان چنين افقی ميتوان فعاليت را ادامه داد و جائی را نيز پر کرد اما مردمی که اساسا و عمدتا برای اعتراض به خيابان می آيند٬ نيروی راستهائی ميشوند که امروز بر سر درشان تابلوی "حقوق بشر" زده اند و چپ کماکان در جلد اپوزيسيونی به معنی نيروی ضعيف آن ميماند. تغيير اين وضعيت ممکن است و شورا موقعيتی دارد که با اتکا به نيروی وسيع سوسياليست و انقلابی و آزاديخواه ميتواند صحنه را عوض کند.

پيروز و تندرست باشيد.

١۶ اوت ٢٠١٠   
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com