به مناسبت سالگرد کشتارزندانیان سیاسی سال 1367 توسط جمهوری اسلامی گرامی باد یاد وخاطره جانباخته گان را ه آزادی وعدالت . عزیزانی که مبارزه کردند، یاد دادند، رهبری کردند، جان دادند وادامه راهشون را به همه ما سپردند. سیزده سالم بود درب منزلمون را با سرنیزه ژ-3 شکستند خانه را زیرو روکردند پدرم را زدند مادرم گریه وشیون میکرد خواهرم برخود میلرزید برادرم زبانش از ترس لال شد کتابخونه کوچکمون را به هم ریختن، ماهی سیاه کوچولو ، نینا ، برگردیم گل نسرین بچینیم،چگونه فولاد آبدیده شد؟! دفتر مشقم را ظبط کردند چشامو بستند دستامو بستند کشان کشان منوبردن سوی زندان ، نمی دانی چقدر وحشتناک بود مشت ولگد می زدند قلبم پرازتپش ودرد بود ازفشار واظطراب دهانم خشک زده بود ماشین با سرعت دست اندازهای خیابان خاکی محله را طی می کرد تکان های ماشین، حواله شدن مشت و لگد، فحاشی وتهدید پاسداران، فرصت فکر کردن را درمغزم به هم ریخت . تاچشم باز کردم صدای درب زندان وقشقرق پاسدارها را شنیدم . زندان که رسیدم حاجی سلمان اومد گفت کدموشون است یکی از پاسدارها گفت " آزاد " یک سیلی تو گوشم خوابوند که زبانم لای دندانم افتاد وخون دهانم را خیس کرد درد مغزم را درنوردید مردم وزنده شدم . حاجی سلمان داد زد پدرسوخته! یک آزاد بهت نشون بدم که اسم بابا تو ازیاد ببری .دستور داد پذیرایی کنید با لگد و مشت وسیلی تا درب سلول بدرقه ام کردند. با سرو صورتی خونی وارد خونه ی کوچکی شدم سلول انفرادی که بعد فهمیدم اسمش سلول انفرادیست. سیم جیم شدم سیرتا پیاز را می خواستند زیربار توهین و شلاق مچاله شدم کودکانه گریه میکردم دیوارهای سلول هم به حالم گریه میکردند از درب سلولهای دیگر هق هق گریه بالا کشید گریه میکردند که تنها گریه نکنم ونترسم. کودکی ونوجوانیم را تازیانه زدند که زودتر بزرگ شوم ، بزرگ شدنم را شکنجه کردند تحقیر کردند و تو سرم زدند که سربزیر باشم سرخورده شوم سرخورده بمیرم دیوارهای زمخت سلول و زندان شوق وشادی را از چشمانم ربودند آرزوهایی کودکانه ام دردهلیزهای دهشتناک زندان دفن شد شور وشوق را در تاقدیس سینه ام حبس کردند قهرمانم را دارزدند،دوستانم را تیرباران کردند .... من کوچکترین درد مشترک هزاران قربانی شکنچه، زندانی واعدام توسط چمهوری اسلامیم . من تنها یک پارا گراف کوچک از پیام زندانیان سیاسی هستم این پیام درورقی به وسعت ایران با خون زندانیان سیاسی نوشته شده است ،هزاران نفر تیرباران شدند هزاران نفر قتل عام شدند هزاران نفر شکنچه وفلج شدند گوشه گوشه ی جغرافیای سیاسی اجتماعی جامعه ایران شاهد قتل عام زندانیان سیاسی ، قتل های زنجیره ای ، دارزدن کودکان ونوجوانان ، سنگسارکردن زنان ، تروروسرکوب مردم توسط جمهوری اسلامی است. عزیزان من آمده ام که تنها بخش کوچکی از رنجنامه و کیفرخواست مردم ایران وزندانیان سیاسی را برای شما قرائت کنم ادعا نامه ی ما علیه این جنایتکاران تنها بازخوانی یک تراژدی نیست بلکه تلاشی است برای به زیر کشیدن و محاکمه جمهوری اسلامی، برای متحد کردن مبارزه سیاسی اجتماعی مردم ایران تلاشی است برای کسب قدرت سیاسی به نفع مردم وپایان دادن به بساط ترور و شکنجه ، سنگسار واعدام وکلیت نظام اسلامی درایران. جمهوری اسلامی موجودیتش برخشونت استواراست سرکوب مردم ، زندانی کردن ، شکنچه ، آپارتاید جنسی، ترور وقتل عام زندانیان سیاسی نمادهای از استبداد و سبوعیت حکومت اسلامی است . جمهوری اسلامی انقلاب مردم راسرکوب کردمبارزات مردم کردستان را به خاک وخون کشید قیام گنبد کاووس را نفله کرد سربدران آمل را به دار آویخت رهبران کارگری را به زندان کشید دانشجویان ومعلمان را سرکوب وزنجیر کرد فرمان مفسد فی ارض را درحق کمونیستها وآزادیخواهان اجرا کرد وهزاران جنایت دیگر درحق مردم ایران آفرید. قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 به فرمان خمینی صادرشد و مسولین ریزودرشت جمهوری اسلامی دراین قتل عام شریک هستند . تابستان 67 زندان دادگاه انقلاب شهر سنندج بودم روزهای وسط تیرماه ناگهان فضای زندان تغییرکرد نگهبانها بیشترشدند ازبهداری زندان تا خدمات مسلح شدند بازجویی ها بیشتر شد زندانی ها را برای انگشت نگاری وعکس گرفتن به خط کردند. فشار برزندانیان بیشتر شد تعدادی تحت فشار قرار گرفتند که توبه نامه بنویسند نماز بخوانند و مصاحبه تلویزیونی کنند غذا به زندانیان نمی رسید شلاق زدن ها و بازجویی ها ی مجدد و کنکاش زندانیان شدت گرفت جبار سید مرادی نوجوانی بود 15 ساله که درحین دستگیری در منطقه اورامان شیمایی شده بود مرتب خون از دماغش می آمد همیشه گرسنه اش بود بچه ها بخشی از سهم خودشون را بهش میدادند ولی به علت شیمیایی شدن سیر نمی شد وهمیشه از درد شکمش می نالید من یک بار به زندان بان اعتراض کردم که ببرنش دکتر منو دو روز توسلول بردن وکتک کاری مفصل شدم بهم گفتن تا یاد بگیری از دیگران دفاع نکنی. این وضعیت تا یک ماه یعنی وسط مردادماه ادامه یافت در روزهای اخر مرداد ماه تعدادی از زندانیان را جابجا میکردند از سلولها به بندها واز زندانی به زندان دیگرمی بردند. رفتارهای زندان بانها و مسولین زندان غیر عادی بود روزهای اول شهریور خیلی رفتارها بد تر شد ضرب وشتم بالا گرفت سیم وجیم کردن زندانی ها حق وناحق شروع شد چند نفر را شلاق زدند هوا خوری را کاملا قطع کردند هشتم شهریور بود سرشب سیزده نفر از زندانیان را ازبند بیرون کشیدند جبار سید مرادی،فرهاد حاجی میرزائی ، ناصح ، ناصرهادی ، کیوان مهاجر عبدالله اسکندری ، جواد و...دراین لیست بود تی وی بند هم ازبند خارج شد نگهبانها عوض شدند از یکی از سربازان خبر کسب شد که بند ب وبند زنان وبند زیر زمین هم همین حالت را دارد بچه ها روی دوش هم رفتند که حیاط زندان را ببینند همه نیروها مسلح بودند حمام عمومی ودست شویی ها فاضلابش مسدود شد اصلا به تقاضای زندانیان برای تعمیر آن جوابی ندادند سه روز بعد بیست وسه نفر دیگر را صدا زدند زندانیان ازهمه جریانات بودند یازده نفر از رزگاری بود 17 نفر از کومه له وحزب کمونیست ایران 4نفر دمکرات سه نفر مجاهدین خلق سه نفر فدایی از بند ها دیگر وسلولها ی انفردادی تعدادی دیگر را بخط کرده بودند نگرانی زندانیان را کلافه کرد ه بود خبرها ی تلخ روزهای آخر شهریور درز کرد دوستان را اعدام کرده بودند یکی از نگهبانان که تحت تاثیر بچه ها قرار گرفته بود خبرها را به داخل داد خبر عملیات مجاهدین را با اعدام بچه ها مرتبط می کردند . یادم هست وقتی فرهاد حاجی میرزایی را ازبند بیرون بردند لحظه ای که از دربیرون میرفت برگشت و یک لبخندی زد وگفت دوستان شاید این آخرین لبخند م باشد به ریش اینها بخندید چرا د ر خود فرو رفته اید. بچه ها زیر گریه زدند سکوت وماتم بند را دربرگرفت.... داستان قتل عام زندانیان سیاسی را باید از زخم دیوارهای زندان پرسید که پشت سرشون دربرابر گلوله های جلادان زخم عمیقی برداشته اند چاله برداشته اند گلوله هایی که از قامت بلندشون گذرکردند واز خجالت خود را به دیوارها کوبیدند. از مادرانی بپرسید که دیوار حائلی بین آخرین نگاهشان با زندانیان بود لبخند آخر رانگریستند و گریستند.ازپیچ وخم راهروهای سلول وزندان بپرسید که برداشتن گامهای استوارشون را شهادت می دهند از زمینی که از شرم افتادنشان خونین کفن شد . آیا می دانید آنهایی که در کانالهای مرگ ماشه را چکاندند خود سربنیست شدند تا خبری از این فاجعه به میان نیاید. اما مادران و بازماندگان خاکهای زخمی را وجب به وجب دنبال قربانیانشان جستجو کردند خاوران، کفر آباد، کفن آباد وهرجا که تونستن سینه زمین را دنبال این عزیزان شکافتند . اشک از دیده جاریست و گل بر زمینشان باید نهاد . همه خبر دارید که قتل عام زندانیان سیاسی به فرمان خمینی صادر و همه عوامل جمهوری اسلامی ازخاتمی گرفته تا اکبرگنجی ، امام جمعه ها تا بسیجی سرکوچه شریک این جنایات هولناک بودند. از ابتدای دستگیری ها تا زمان شکنجه وزندانی کردن ها و اجرای فتوای خمینی شریک ودست اندر کارشکنجه و اعدام بودند این جانیان وموزیان نیششون را زدند اعدام ها را کردند مبارزین را سربنیست کردند سرکوب ها را کردند ولی بعد ها سعی کردند ومتفق شدندکه حقایق را مشوش کنند تلاششون این بود مردم را عقب بزنند گول بزنند وبطول عمر ننگین شون بیفزایند یادم هست سال هفتادو هشت هفتاد ونه وقتی دو خردادی ها برای اعاده حیثیت ، آبرویابی و نجات جمهوری اسلامی غوغا سالاری را ه انداخته بودند فریب فرهنگها را در دستور کار داشتند واز طرف مردم ایران وجریانات انقلابی دستشون رو شد خاتمی چی ها به سهم خواهی از برادران خود دعوای خانوادگی راه انداختند و در کشمکش برسر سهم بیشتر از سرو کله هم بالا رفتند. خاتمی چی ها عوام فریبی کردند زور می زدند که سخنی از زندانیان سیاسی واعدامها به میان نیاید تا به قبای دولت سید خاتمی برنخورد . عوامل دولتی درلباس دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی وابسته به خاتمی شعارمیدادند اشکوری آزاد باید گردد آخوند بی ریش ازاد باید گردد وسعی میکردند افکار عمومی را با این شعارها گول بزنند می خواستند مردم فاجعه کشتارزندانیان سیاسی را فراموش کنند ما به خیابان آمدیم و درجلو دانشگاه تهران فریاد برآوردیم زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، جمهوری اسلامی محکوم باید گردد علی فلاحیان سرکرده جانیان. جنبش دفاع از زندانیان سیاسی به خیابان آمد ریا کاری ها وفریب کاری های بخشی از جمهوری اسلامی را افشا کرد امروز درهر تجمعی مردم خواستار آزادی زندانیان سیاسی هستند، جلو دانشگاه تهران روزدانشجو روز زن روز کارگر روز کودک ، سالروز قتل عام زندانیان در خاوران جلو دفتر سازمان ملل تهران مردم خواستار ازادی زندانیان سیاسی هستند . خاتمی اکبر گنجی خامنه ای احمدی نژاد همه جانیان سر یک سفره اند قصابان جمهوری اسلامیند خوب وبد ندارند مردم باید هوشیار باشیم. هر روز را باید به مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی تبدیل کنیم باید مردم متحد شوند سازمانهای اجتماعی باید متحتد شوند.زندانی سیاسی زندانی سیاسی است تعلق تشکیلاتی مهم نیست هنگامی که ما تو زندان بودیم وقتی منو شلاق میزدند همه با هم فریاد می کشیدند همه باهم عذاب می کشیدند مجاهدین کومله دمکرات فدایی اونجا مهمتر از همه چی این بود که زندانی سیاسی هستند وعلیه جمهوری اسلامی هستند.جانیان وقتی قتل عام کردن همه را زدند همه را کشتند. امروز دهها نهاد و سازمان مدافع حقوق زندانیان در داخل وخارج درگیر این مبارزه در دفاع از زندانیان سیاسی هستند باید حمایت کنیم باید متحد شویم باید بجنگیم با ید جلادان را به محاکمه بکشیم سکوت وخموشی جایز نیست باید به خیل این مبارزه بپیوندیم. انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران نهادی است که با تمام تلاش به مبارزه وافشاگری علیه نهادهای سرکوبگر می پردازد و از زندانیان سیاسی دفاع می کند به این نهاد بپیوندید و فعالین این نهاد را ازهرطریق ممکن یاری رسانید
لازم به توضیح است که این متینگ درشهر لندن توسط کمیته بزرگداشت کشتار زندانیان سال 67 برگزارشد |