آوای آکادميک مدافعان "سرمايه داری جهان گرايانه و دمکرات"

در حاشيه سوال "ليبرال" های تحکيم وحدت از فرخ نگهدار
ايرج فرزاد
iraj.farzad@gmail.com
از ميان لايه "ليبرال" بقايای دفتر تحکيم وحدت، سوالاتی از فرخ نگهدار طرح شده اند که پاسخ به دو سوال همراه با همه ۸ سوال طرح شده در سايت "تحکيم نيوز" منتشر شده است. من به ضميمه اين نوشته متن کامل آنپرسش و پاسخ را منتشر کرده ام تا هرکس بخواهد ارزيابيهای من و انتقاداتم را بر مواضع طراح، از تحکيم نيوز، و پاسخگوی سوالات، فرخ نگهدار، با فاکتها مقايسه کند، کارش ساده تر باشد. در عين حال به اين ترتيب من ناچار نميشوم، تمرکز و فوکوس موضع انتقادی ام را درلابلای نقل قولهای سلکتيو، کمرنگ وکُند کرده باشم. انتشار متن کامل اين سوال و جواب، بعلاوه از نظر من اين خاصيت را هم دارد که به خواننده نشان بدهم که چگونه تلفيق آکادميسم دوخردادی و دگرانديش "دکترا" گرفته در مکتب "دمکراسی" غرب، به يک عاميگری و ولگاريسم و لاقيدی و بی تفاوتی در برابر وجدان علمی در ميغلطد و چگونه درست درعصر و دوران انفجار اطلاعات و در دسترس بودن انبوه عظيم منابع تاريخی و تحقيقی در اينترنت، شعور و سطح درک و آگاهی و دانش مردم و مخاطبين خود را تحقير ميکند و دست کم ميگيرد. يک نگاه گذرا به فاکتهای تاريخ نگاری فرخ نگهدار به هر کس که چند ساعتی در سايتهای اينترنتی، موارد مورد اشاره او را جستجو کند، نشان ميدهد که فلسفه انجام اين مصاحبه درست و يا دروغين بودن فاکتها و واقعی و علمی بودن و يا غير واقعی و غير علمی بودن ارزيابيها نيستند. هدف برجسته نشان دادن موضع و نگرش جنبشی است که محدوديت و تنگ نظری آکادميکی آن را وضعيت ابژکتيو خود آن جنبش تعريف و تعيين ميکند. ممکن است اين نقل قول از هيجدهم برومر "مارکس"، زياد به سانتی مانتاليسزم "دمکراتيک" و طبع لطيف مدافعان "تلفيق و تزريق انديشه های جامعه گرايانه و جهان گرايانه (و نه فقط عموم بشری) به نظام سرمايه داری، و اقتصاد بازار و مالکيت خصوصی" زياد خوش نيايد، اما واقعيت اين است که عمق و دامنه فکری و آکادميک جنبش تحصيل کردگان آرمان بوروژوازی صنعتی و ملی از محدوده بستر مادی و تاريخی جنبش خود فراتر نميرود:
" هرگز نبايد با اين تلقی کوتهبينانه که معتقد است خردهبورژوازی اعتقادی اصولی به منفعت خودخواهانه طبقاتی دارد و بر آن است که وسائل پيروزی اين منفعت را فراهم سازد هم آواز شد. خردهبورژوازی، برعکس، بيشتر بر اين باور است که شرايط خاص رهايی وی عين شرايط عامی هستند که نجات جامعه مدرن و پرهيز از نبرد طبقاتی فقط در قالب آنها ميسر خواهد بود. از اين تصور هم که گويا تمامی نمايندگان دمکراتيک ( خردهبورژوازی) از دکانداران يا شيفته دکانداران هستند بايد برکنار بود. چون ممکن است فرهنگ و موقعيت شخصی آنان فرسنگها با اين گروه فاصله داشته باشد. خصوصيت خردهبورژوايیِ اين نمايندگان از اينجاست که ذهنيت آنان نيز محدود به همان حدودی است که خردهبورژوازی در زندگی واقعی بدانها برميخورد و قادر به فراتر رفتن از آنها نيست، و در نتيجه، آنها نظرا به همان نوع مسائل و راه حلهايی ميرسند که منفعت مادی و موقعيت اجتماعی خردهبورژوازی در عمل متوجهشان است. اين است خطوط کلیِ رابطهای که ميان نمايندگان سياسی و ادبی يک طبقه و خود آن طبقه وجود دارد."
( مارکس هيجدهم برومر لوئی بناپارت، متن کامل اين اثر بيادماندنی مارکس را ميتوان در سايت آرشيو عمومی آثار منصور حکمت و آرشيو عمومی آثار مارکس و انگلس خواند.
آدرس لينک اين کتاب اين است: http://marxengels.public-archive.net/fa/ME۰۶۸۲fa.html )
زمينه های عينی روی آوری بستر روشنفکری دوخرداد به "سرمايه داری جامعه گرايانه"
اولين تظاهر حس کنجکاوی من با خواندن اين سوال و جواب، از آنجا آغاز شد که سوال کننده و پاسخ دهنده چه کسانی هستند و از نظر گرايش اجتماعی و بستر اجتماعی به چه جنبشی تعلق دارند؟ اين گرايش و احزاب و سازمانها و طيف شخصيتهای آن از نظر عينی و در تقابل و تمايز با ديگر جنبشهای اجتماعی در چه سطحی از توازن قوا و آرايش سياسی و فکری قرار گرفته اند؟ نه سوال کننده تحکيم نيوز و نه پاسخ دهنده، خود را ملزم نديده اند که به علت پايه ای "سربرآوردن دوباره چپ در جنبش دانشجوئی"، و"نگفته های" خود در باره لنين و شيوه های "غير دمکراتيک" او توضيح زيادی بدهند. اين را در جدل و تقابلی که غسل تعميد کرده های"ليبرال" بقايای دوخرداد و دفتر تحکيم وحدت با بيان استعاره ای بازگشت "شبح لنين" با همان " بازگشت دوباره چپ" دامن زده اند، ميتوان استنتاج کرد. و بنابراين ميخواهم بگويم اگر در گفتگو و پرسش و پاسخ، تحکيم نيوز و فرخ نگهدار نخواسته اند به وجود دو گرايش و جنبش اجتماعی اذعان کنند و به آن صراحت بدهند، من از لابلای همان پاسخ و پرسش همين کار را خواهم کرد و امتداد فکری شان را ميخوانم.
مساله کاملا روشن است. دوخرداد با تمامی طيفها و احزاب و سازمانهای آن، چه در دايره احزاب مجاز حکومتی مثل جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و پايه "دانشجوئی" آن، دانشجويان پيرو خط "امام" و دفتر تحکيم وحدت و چه در هيات مجموعه الوان احزاب و سازمانها در طيف اپوزيسيون پرو رژيم، مثل هر دو جناح حزب توده، راه توده و نامه مردم، يک جنبش وسيع و واقعی با دورنما و آينده قابل پيش بينی و قابل ارزيابی را تشکيل ميدادند. تاريخ اين جنبش نه از انتخاب آخوند خاتمی "اصلاح طلب" به عنوان رئيس جمهور و نه از فرخ نگهدار شروع نشده است. آرمان "سرمايه داری جامعه گرايانه" نه ريشه در تاريخ انترناسيونال اول و دوم دارد و نه ربطی به نظرات مارکس دارد و نه به روش های "غيردمکراتيک" لنين و کمونيسم مربوط اند. تمامی آن تعابيری که فرخ نگهدار سعی ميکند آنها را به عنوان کشفيات عاريه ای خود از contemporary political thought و يا فصل دهم The Cambridge History of Twentieth-Century Political Thought به عنوان ابداعات به سوال کننده تحکيم نيوز تحويل دهد، بسيار قبل تر، و پس از انقلاب اکتبر، و در دوران جنگ سرد، به عنوان تاريخ عقايد اقتصادی در دانشگاهها تدريس ميکردند. تاريخی که قصد داشت، همان وقتها و بدون اينکه هنوز خبری از ريگان و تاچر و پسامدرنيسم و ديوار برلين و گروباچف در ميان باشد، اثبات کند که برخلاف تحليلهای مارکس در کتاب کاپيتال، سرمايه ميتواند "دمکراتيک" باشد و ايده و آرمان و جنبش و مبارزه طبقه کارگر صنعتی مدرن برای لغو کار مزدی، پوچ است.
تاريخ مبارزه اليت روشنفکر و تحصيلکرده جامعه ايران، برای ايجاد کشوری "مستقل"، "صنعتی" و "دمکراتيک" متکی به بستر فرهنگ و سنتی "ملی"( که اسلام تشيع جز تنيده ای از آن بوده است)، قدمتی به قدمت عرض اندام "ميليتانت" همين اليت تحصيک کردگان از همان دوران صدر مشروطيت دارد. فرخ نگهدار، در دوران شور جوانی اش، با سيانور زيرزبان و آماده جانفشانی در راه برپائی "ميهن"مستقل و رسته از ستم ديکتاتور و رژيم "عروسک امپرياليسم" همان آرمانی را پاس ميداشت که هم اکنون در دوره بلوغ سياسی و زمانه بازگشت "عقل" با فرمول سرمايه داری دمکراتيک بيان ميکند. گروه ارانی و ۵۳ نفر و حزب توده و مجاهيدين و فدائی، آرمانی فراتر و بالاتر از آرمانهای انقلاب مشروطيت نداشتند. مساله اين است که حاصل عملی و نتيجه سالها تلاش اين اليت روشنفکران تحصيلکرده و دارای آرمان بورژوازی صنعتی و سير افت و خيز بستر اجتماعی آن جنبش با محدوديتهای تاريخی و در عين حال با مکانيسم و سوخت و ساز همان سرمايه صنعتی و جنبش طبقاتی و بازتاب فکری و سياسی و عموما ايدئولوژيک آن، بر خورد و تلاقی کرده است. در کشوری که فعلا هنوز در تقسيم بنديهای اقتصادی بازار جهانی، در حوزه توليد و بازتوليد "کار ارزان" است، ديکتاتوری و سرکوب عريان و محروم بودن جنبش کارگری و کارگران از آزادی های سياسی، و در نتيجه ضدکمونيسم به عنوان بيانيه و هويت سياسی حکومت بورژوازی "ملی" يک خود ويژگی اين نوع جوامع است.
جدل با چپ و کمونيسم با توهمات توسعه "دمکراتيک" سرمايه در ايران
واقعيت اين است که صرفنظر و مستقل از اينکه سوال کننده دفتر تحکيمی به "نام خدا" پرسشهايش را از فرخ نگهدار با لقب "حضرتعالی" مطرح ميکند، اين سوال و جواب در مراحل انتهائی يک برآيند اجتماعی اتفاق افتاده است. حقيقت اين است که "جنبش دوخرداد"، در سير يک تاريخ نزديک به يک قرن به عنوان يکی از مراحل مهم جنبش مشروطه خواهی و مدافعان آرمانهای بورژوازی صنعتی ايران، به امکانات وسيعی، چه در سطح قانونگزار و مجريه و چه به عنوان يک حرکت وسيع اجتماعی در تمامی ابعاد "هنری" و فرهنگی و سياسی دست يافت. اين جنبش با وجود اينکه تقريبا تمامی جريانات و احزاب و سازمانهای طيف "چپ" و راديکال اپوزيسيون رژيم شاه را حتی آنگاه که آنان را به اپوزيسيون رانده بود، در حمايت خود داشت، نهايتا شکست خورد. جنبش اصلاح رژيم اسلامی از درون، نه تنها عليرغم مجاهدتهای هواداران "خط امام" در سنت حزب توده و اهدای "فديه" در قلع و قمع بسياری از سران و کادرهای آن، بويژه پس از کشتارهای تابستان ۶۷، بلکه حتی به اتکای رئيس جمهور منتخب با"بيست ميليون" رای، به جائی نرسيد. بنابراين وعظ و خطابه فرخ نگهدار در رسای "سرمايه داری جامعه گرايانه و "عموم بشری" و رديف کردن ليستی از منابع و مآخذ ايدئولوگهای سرمايه داری "دمکراتيک"، فقط پرواز ياس آلود توهمات ديرين نيست. سرمايه داری در جامعه ای مثل ايران، حتی در صورت ساقط شدن رژيم اسلامی، راه برون رفت "دمکراتيک" از بحران کنونی در اقتصاد خود را ندارد. پاسخهای فرخ نگهدار به سوالات دفترتحکيمی، يک ديالوگ درون خانوادگی است و در اين بستر عينی مکانيسم سرمايه داری در ايران، از هر دو سو، "رفع گير" و زدودن ابهامات معرفتی نيستند. سوال کننده چه بسا حتی قبل از فرخ نگهدار و چه بسا جامع تر و کامل تر از او، غير از مرور ادبيات پست مدرنيسم و نظرات امثال "پانه کوک" و پوپر، در محضر استادانی چون حجاريان همان تاريخ "کمبريج" و نظرات "دگرگون کننده" کينز و برنشتين و کائوتسکی و غيره را بارها مرور کرده باشد. جالب اين است که يکی از مهمترين اسلحه تئوريک "ليبرال" های دفتر تحکيم عليه چپ و شبح لنين، همين آثار پلخانف هم بوده اند. بحث اصلا اين نيست، سوال هم اين نيست و سوال کننده هم قصد ندارد از "محضر" فرخ نگهدار مستفيض شود. لپ اصلی اين سوال و جواب در همان سوال آخر، که ظاهرا فرخ نگهدار مستقيم و صريح به آن پاسخ نداده است، نهفته است. مردم ايران، طبقه کارگر ايران، چپ ايران و کمونيسم و "چپ سر برآورده در جنبش دانشجوئی"، نه تنها از نظر "فکری" و ماهيت واقعی سيستم استثمار کارمزدی و بردگی مزدی، بلکه در جريان زندگی تحت رژيم جمهوری اسلامی و خود ويژگيهای "اسلامی" و "ملی" سوخت و ساز و مکانيسم سرمايه داری ايران، راه حل خروج از اين بحران و فلاکت و اختناق و سرکوب توام با آن را، خلاصی يکباره از سيستمی ميدانند که شرط بقا و ادامه زندگی و پروسه ارزش افزائی اش، کار ارزان، کارگر خاموش است. هراس از "شبح لنين" و تکفير "انقلاب" و متدهای "غير دمکراتيک" لنين و کمونيستها و مارکسيستها، جوهر اصلی اين سوال و جواب بين تحکيم نيوز و فرخ نگهدار است. تحکيم نيوز درسهای آکادميک در باره خواص "سرمايه داری دمکراتيک" را از بر است. ميخواهند از زبان يکی از"پيشکسوتان" با سابقه، زندان کشيده و سابقا چريک و آماده جان فدائی در راه خلق "ميهن"، بشنوند که چگونه بتوانند خود را در برابر سنن نقد مارکس و سرمايه و سيستم بردگی مزدی و متد انقلابی و سلبی لنين در اين جنبش وسيع و بزرگ اجتماعی مسلح کنند و قوت قلب بگيرند.
صفحه نوين جامعه ايران، شکاف اجتماعی بين دو جنبش متفاوت
اما خوشبختانه نسلی را که زير شبح لنين به تکاپو افتاده است و از ميان گرد و خاکها و تبليغات انبوه ادبيات سوسياليسم اردوگاهی و سرمايه داری دولتی نقبی به کاپيتال مارکس و جنبش اجتماعی طبقه کارگر صنعتی جهان امروز زده است، نميتوانند شکست بدهند. اين نسل کوچکترين بدهکاری به عواقب و نتايج تاريخ رزم و جهاد اليت روشنفکر و قشر تحصيلکرده آرمانهای بورژوازی صنعتی ندارد. اين نسل با عمق همين دوران طولانی و پر از درد و رنج عروج و افول انواع سوسياليسمهای بورژوائی و ملی و دولتی، شکافی پر نشدنی با نسل فرخ نگهدارها دارد. نسلی که نهايت آرمانخواهی شان در اوهام و توهمات به مقدرات يکی از جنايتکارترين رژيمهای تاريخ معاصر گره خورد و خود نيز سرانجام مرعوب و مقهور، به مايوسان و شکست خوردگان و پس قراولان اوهام "اصلاحات دمکراتيک" در سيستم بردگی مزدی تحت اين رژيم پيوستند. شکست دو خرداد، فقط بستن يک دور از جدال و نزاع جناحهای درون جمهوری اسلامی نبود، اين شکست پايان واقعی و سرانجام يک جنبش وسيع تر را که تاريخی به قدمت نزديک به يک قرن را دارد، نيز روشن کرد. سر برآوردن دوباره جنبش چپ، ديگر رگه ای در طيف عمومی جنبش ملی اسلامی و عنصری، هر چند انقلابی و مارکسيست و چپ و راديکال، در "جبهه" عمومی خلق برای استقلال ميهن و رسيدن به آرمان رشد و اقتصاد ملی و خوکفائی نيست. نگرانی سوال کننده تحکيم نيوز چيزی جز اين نيست. احساس "وحدت"، "اتحاد عمل" و همراهی حتی به بهانه و دليل اختناق اسلامی بين خود، "ليبرال – دمکرات" ها و چپ ها در "جنبش دانشجوئی" رخت بربسته است. دوران نوستالژيک ذوب شدن گرايشات متضاد اجتماعی در "جبهه ضد ديکتاتوری" و سماع عارفانه به دور شعار "سلام بر مجاهد، درود بر فدائی" در متن شکاف عملی و عينی در بستر مادی و جنبشی گرايشات مختلف اجتماعی، در هيات ماتريال وسيع و فراگير انسانی و بازتاب اين حرکت و شکاف عينی در دايره فکری سياسی و آرمانی، غير ممکن شده است. "چپ"، ديگر فقط صدای "راديکال" در همهمه جنبش "همه با هم" نيست. اين درخشش قد برافراشتن يک جنبش قائم بالذات و بر روی پاهای خود است که پرچمش، آرمانش و تئوريهايش و فعالين و تئوريسينها و رهبرانش عرض اندام يک جنبش متفاوت و مهمتر از آن متمايز از بستر ديرينه تر جنبش ملی اسلامی را با صلابت اعلام کرده است. هراس بقايای غسل تعميد کرده در مکتب دمکراسی و بازار آزاد و آزادی مالکيت خصوصی بر وسائل توليد و دخيل بستن به محضر فدائی سابق، از پرواز اين شبح بر فراز جامعه ايران، واقعی است.
بگذار اين نسل سرکوب شده و راضی به رضای ارتجاع و سنت ايامهای سپری شده، در اوهام خود به دنيای ماليخوليای " تلفيق و تزريق انديشه های جامعه گرايانه و جهان گرايانه به نظام سرمايه داری، به اقتصاد بازار و مالکيت خصوصی"، مشغول باشند. نسل چپ، به اتکای کارنامه نظام اقتصاد بازار و مالکيت خصوصی و "برآمدن دوباره" متد و شيوه نقد انقلابی و سلبی مارکس از "کاپيتال" و مالکيت خصوصی بر وسائل و ابزار و توليد و سرمايه و کالا، مسير پايان دادن به از خود بيگانگی انسان را ميپيمايد و راه اميدوارکننده ای را هم پيش پای مرعوب شدگان خصلت "دمکراتيک" سرمايه و سرمايه داری قرار خواهد داد. رنسانس جنبشهای عظيم اجتماعی و آرمانهای بزرگ بشری همراه با تعمق و تفکر و تکانها و خيزشهای اجتماعی در راه اند و بشر خسته و کوفته زير باران بمباران های دستگاه مهندسی افکار بورژوائی را به جهان پر طراوت آزادی و رهائی بشارت ميدهند.
۳ ژانويه ۲۰۰۷
--------------------------------------------------------
ضميمه
متن کامل: "ريشه ها ، تاريخ و آينده سوسيال دمکراسی در ايران" در مصاحبه با فرخ نگهدار
برگرفته از سايت "تحکيم نيوز"
امروز در نيمه راه اولين دهه قرن بيست و يکم اين حقيقت با قدرت ثابت شده است که سوسياليسم در پيکار برای نفی سرمايه داری، برای کنار گذاشتن مولفه های اصلی آن مثل مالکيت خصوصی و بازار، موفقيتی بدست نياورده و در چشم انداز نيز به هيچ وجه دور نمايی برای طراحی يک مدل نظری جايگزين گشوده نشده است. از سوی ديگر تاريخ جهان معاصر و اوضاع جاری جهان نشان می دهد که نظريه سرمايه داری ناب و انديشه اقتصاد ليبرالی مطلق نه در سطح نظری قادر به توليد مدلهای کامل نائل گرديده و نه نسخه هايش در اقتصاد و سياست قادر به حل و فصل عموم مسايل عمده جهان معاصر توفيق يافته است. سال های پايانی دهه اول قرن بيست و يکم شاهد پس نشينی آشکار نظريه های نئو ليبرالی و تلفيق و تزريق انديشه های جامعه گرايانه و جهان گرايانه (و نه فقط عموم بشری) به نظام سرمايه داری، به اقتصاد بازار و مالکيت خصوصی، است.
به نام خدا
با سلام
دليل اصلی طرح اين پرسشها از حضرتعالی اين است که چپ در ايران دوباره در حال پا گرفتن است اما متاسفانه به جای تجديد نظر در گذشته، دوباره به همان قرائت لنينيستی از سوسياليسم رجوع کرده است . با توجه به اينکه شما خود را "چپ دمکرات و جمهوريخواه "می دانيد بسيار لطف خواهيد کرد اگر در روشن شدن زوايايی از اين بحث که هم اکنون در درون جنبش دانشجويی ايران در جريان است کمک نماييد..
۱- به طور خلاصه،سوسيال دمکراسی چيست؟
۲- سوسيال دمکراسی ريشه در انديشه های چه متفکرانی دارد؟
سوسيال دمکراسی امروزی بيشتر به انديشه های کدام متفکران شبيه است؟برنشتاين ، کائوتسکی ،گيدنز.....؟
۳- ريشه های تاريخی سوسيال دمکراسی در ايران کدام است؟
۴- آيا ما در ايران نظريه پرداز يا حزب سوسيال دمکراتی داشته ايم؟
۵- با توجه به اينکه تقريبا تا مدتهاهيچ اثری از پدران سوسيال دمکراسی در ايران ترجمه نشده بوده است منابع نظری سوسيال دمکراسی ايرانی چيست؟
۶- نسبت سوسيال دمکراسی و مذهب چيست؟آيا سوسيال دمکراسی مذهبی ممکن است؟
۷- با توجه به فرومايگی فرهنگی و طبع مذهبی اقشار فرودست در ايران سوسيال دمکراسی در ايران چه آينده ای دارد و اصولا پايگاه طبقاتی سوسيال دمکراتها در ايران کجاست؟
۸- به گمان شما به چه دليل برآمدن دوباره چپ درجنبش دانشجويی ايران نه در شکلی سوسيال دمکراتيک بلکه با همان صورت غير دمکراتيک آن- و با متهم کردن اپوزيسيون چپ دمکرات فعلی به خيانت و تجديد نظر – رخ داده است؟ با تشکر
بعد از عرض سلام. نامه ات را روز ۱۶ دسامبر دريافت کردم. از تاخير معذرت می خواهم. منتظر شب تعطيل بودم که وقت کنم بنويسم. در اين نامه که امشب برايت می فرستم فقط به سوال های اول و دوم می پردازم. اگر عمری جاری و فرصت باقی ماند سعی می کنم نامه های ديگری هم در پاسخ ديگر سوال ها بنويسم
در مورد سوسيال دموکراسی منابع به زبان انگليسی بسيار گسترده است. تمام کتاب های درسی در زمينه contemporary political thought مفصل مطلب دارند. اگر تعاريف خلاصه و تاريخچه سوسيال دموکراسی خواسته باشی از جمله می توانی به کتاب:
The Cambridge History of Twentieth-Century Political Thought، فصل دهم، مراجعه کنی. اگر منابع فارسی خواسته باشی دکتر حسين بشريه تاليفات مفيد دارد.
قبل از همه توجه داشته باشيم که در زمينه سير و سلوک و باز نويسی تاريخ انديشه سياسی نه يک برداشت که هزاران برداشت و کلاسه بندی وجود دارد. طراحی هر تحليل خود يک نوع کار سياسی و در آميخته با نوعی تلاش برای تاثيرگذاری بر روندهای سياسی است. از اين نظر هر روايت مشتريان خود را دارد. بهترين راه اين است که بيشترين روايات خوانده شود تا بهترين شرايط برای توليد يک برداشت مستقل فراهم گردد. به آنچه در زير می نويسم اصلا اعتماد نکن. زيرا اين ها همه برداشت های من است از سير تحول. با مطالعه بيشتر درخواهی يافت که اين روايت و زوايای آن يکی از بيشمار برداشت هايی است که تا کنون نوشته شده اند.
بالاخره حواستان جمع باشد که من اين مطالب را کاملا از محفوظات خود نوشته ام. لذا تضمينی نيست که همه چيز کاملا دقيق باشد. اين هم بهانه ايست که اگر جايی به اشتباه قلم گرديده بود، تذکر دهيد و ممنونم سازيد.
ملخص سوسيال دموکراسی از آغاز تا امروز
۱. پيشينه و ارکان نظری
سوسيال دموکراسی نام ديدگاه ها و سمت گيری عمومی بيشتر احزاب سياسی متکی بر طبقه کارگر در نيمه دوم قرن نوزدهم در اروپاست. بعد از انترناسيونال اول که در سال ۱۸۶۴ تشکيل شد، احزاب کارگری در اروپا در کشورهای مختلف تشکيل شد و هرکدام خود را شاخه ای از همان "انترناسيونال" تلقی می کرد و حزب مستقلی در کشورها وجود نداشت.
انديشه های مارکس و انگلس انديشه غالب بر اين انترناسيونال و جنبش کارگری پايه اجتماعی آن بود.
هيچ مدل سياسی معين که بتواند جايگزين سرمايه داری شود هنوز تدوين نشده بود. اما تمام رهبران انترناسيونال مخالف سرمايه داری بودند و از مالکيت اجتماعی بر وسايل توليد حمايت می کردند. اما معلوم نبود که شکل معين اين نوع "مالکيت اجتماعی" چيست؟ مالکيت دولتی است يا چيز ديگری. به خصوص آنارشيست ها هم در اين انترناسيونال بودند و می گفتند که به هيچ وجه نبايد مالکيت دولتی بشود و دولت بايد اصلا منحل شود.
اما انترناسيونال اول ديری نپائيد. سال ۱۸۶۷ انترناسيونال دوم تشکيل شد و از پی آن احزاب کارگری در کشورهای مختلف اروپا شکل گرفت. از اين به بعد گرچه همه سوسيال دموکرات ها متحدند، اما در هر کشور به تدريج تشکيلات جداگانه شکل می گيرد و در سطح همان کشور سازمانگری و رهبری طبقه کارگر را بر عهده می گيرند. اين انترناسيونال تا ۱۹۱۴ طول کشيد.
از ۱۹۰۱ به بعد زمانی که لنين در حزب سوسيال دموکرات روسيه کتاب "چه بايد کرد" را نوشت جريان ديگری در نهضت سوسيال دموکراسی اروپا شروع به شکل گيری کرد. اين جريان به تدريج اين تئوری را تدوين کرد که طبقه کارگر بين المللی بايد برای سرنگون کردن بورژوازی، يعنی طبقه سرمايه دار، دست به انقلاب سياسی بزند و اين انقلاب تنها بايد تحت رهبری حزب طبقه کارگر باشد. در سال های بعد لنين تاکيد کرد که وقتی حزب سياسی طبقه کارگر حکومت را در دست می گيرد بايد ديکتاتوری بر قرار کند و به ضرب اين ديکتاتوری مالکيت خصوصی را منحل کند و تمام وسايل توليد را دولتی کند. يادآوری کنم که لنين می گفت ديکتاتوری طبقه کارگر "موقتی" است و صرفا برای خلع يد از سرمايه داران. وقتی وسايل
توليد دولتی شد دولت هم "رو به زوال" ميرود.
در مقابل اين نظريات در اروپا، به ويژه در اطريش، (بروننشتين) در آلمان (کائوتسکی) در انگلستان (فابيان ها) و در خود روسيه (پلخانف) گرايش ديگری را برای خلع يد از سرمايه داری پيش کشيدند. اين بحث ها در از ۱۹۰۱ در انترناسيونال دوم شروع شد و تا ۱۹۱۴ ادامه يافت. در اين سال انترناسيونال دوم متلاشی شد. چون احزاب سوسيال دموکرات در کشورهای مختلف اروپا به حمايت از دولت های کشورهای خود برخاستند و از طبقه کارگر دعوت کردند که در جنگ عليه کشورهای ديگر شرکت کنند. به فاصله يکی دو سال احزابی که تا آن زمان، هنوز البته ظاهرا، "يک حزب بين المللی" تلقی می شدند به "دشمنان" هم بدل شدند. لذا انترناسيونال پاشيد.
بايد دقت داشت که در آن زمان اصلا از لحاظ نظری احزاب سوسيال دموکرات همگی خود را مارکسيست و طرفدار لغو مالکيت خصوصی و سپردن حکومت به طبقه کارگر می دانستند. اما يک جريان می گفت اين کار بدون انقلاب و اعمال قهر و برقراری ديکتاتوری امکان پذير نيست و جريان ديگر می گفت چون طبقه کارگر "اکثريت" جامعه را تشکيل می دهد، اگر آزادی سياسی و حق رای همگانی و انتخابات آزاد تضمين شود می توان از طريق انتخابات هم طبقه کارگر را به حاکميت رساند و با وضع قوانين در پارلمان وسايل توليد را ملی (دولتی) کرد. تاکيد می کنم که در بحث اول قرن بيستم هيچ بحث بنيادين در رد "بازار" و دولتی کردن سيستم توزيع وجود نداشت. اعتقاد عمومی مارکسيست ها اين بود که "ارزش اضافی" در جريان توليد توليد می شود و نه در جريان مبادله. تنها پس از تشکيل دولت شوروی است که مساله تناقض بازار با ماکيت دولتی محرز می شود. دولت شوروی طولی نکشيد که حمله خود را به بازار شروع کرد و طی يک دوره طولانی سرانجام پس از کالکتيويزاسيون توليد کشاورزی در ۱۹۴۰ تقريبا، و به طور کامل برچيده شد. برعکس در گرايش اروپايی سوسيال دموکراسی هيچ گاه نظريه ای که هدف آن برچيدن بازار باشد شکل نگرفت. نظريات تئوريسين های سوسيال دموکراسی در اروپای غربی بيشتر معطوف به "کنترل بازار" و يا "تعديل بازار" يا "رفع نارسائی های بازار" بود.
دو باره تاکيد می کنم که تمام نحله های سوسيال دموکراسی، چه روسی و چه در اروپای غربی، همگی خود را شارح به حق نظريات مارکس می فهميدند. اما در مدل اقتصادی که بايد جايگزين سرمايه داری شود يکی به طرف دولتی کردن تمام وسايل توليد و مبادله رفت و ديگری در آن زمان سپردن وسايل عمده توليد را دولتی می خواست و می خواست وسايل مبادله (بازار) از بين نرود، بلکه دولت در مکانيسم آن مداخله و تعديل کند. از نظر سياسی گرايش روسی خواهان انقلاب قهری و استقرار ديکتاتوری بود. گرايش اروپايی عمدتا خواهان بسط حق رای همگانی و تضمين آزادی انتخابات و تصويب قوانين ضد سرمايه داری در پارلمان بود.
يکی از تعابير از وجه تسميه سوسيال دموکراسی برای جريانات کارگری اواسط قرن نوزدهم اين است که پس از انقلاب امريکا و انقلاب کبير فرانسه که آمال اصلی آن برقراری دموکراسی بود و بههمين دليل انقلابات دموکراتيک ناميده می شدند، رهبران جنبش کارگری اروپا تاکيد و تمايل داشتند که از آن انقلاب ها فراتر روند و با همگانی کردن وسايل توليد انقلاب دموکراتيک را به پايان برسانند (يا تکميل کنند). از اين روی عنوان سوسيال دموکراسی برای معرفی خصلت، ماهيت و اهداف جنبش کارگری رواج يافت. در آن زمان به هيچ وجه انگيزه اين نام گذاری اين نبود که تاکيد شود آن سوسيال دموکراسی، به اصول ليبرال دموکراسی و آزادی های فردی وفادار است. در آن زمان هيچ نظريه ديگری (مثل لنينيسم) که ناقض اصول دموکراسی باشد هنوز پرورده نشده بود.
۲. درک از ماهيت انسان و رابطه آن با جامعه
انديشه سياسی در طول قرون همواره به دو نحله بنيادين تقسيم شده بوده است. درک يک گرايش از ماهيت انسان و سلوک آن با نوعی ارزيابی منفی نسبت به رفتار فرد با هم نوعان درآميخته بوده است و درک گرايش ديگر از رفتار فرد در قبال هم نوعان توام با خوش بينی و اعتماد بوده است.
در نظريات توماس هابس به روشنی می توان ديد که چگونه درک او از انسان، انسانی که هيچ زوری جلو دار او نيست، يعنی وقتی آزاد آزاد است، تا چه حد منفی است. در مقابل وقتی به نوشته های روسو مراجعه می کنی می بينی که او درک کاملا متفاوتی با هابس دارد. روسو با شور و شوقی وصف ناپذير از امکان خودحاکميتی مردم و سلوک و تعاون داوطلبانه آنان با يک ديگر صحبت می کند. حدود صد سال بعد مارکس و انگلس تئوری هايی را توليد می کنند که سراپا اعتماد به انسان و حسن رفتار او با هم نوعان، در شرايطی است که قهر دولتی برچيده شده باشد و مالکيت خصوصی برچيده شده باشد. آنها با اشاره به دوران "کمون اوليه" اشاره می کنند که انسان ها بدون ولع و به بهترين وجه با يکديگر همزيستی داشته اند. آنها همه جنگ ها و غارت گری ها را ناشی از مالکيت خصوصی می بينند.
نه فقط درک آدام اسميت از ماهيت انسان، که همه رشته های علوم اقتصادی، تمام تحقيقات و تئوری های مربوطه مبتنی بر يک اصل اساسی است: نفع شخصی محرک اصلی تمام فعاليت های توليدی بشر است. اين اصل در اقتصاد به همان اندازه مقدس است که اصل اقليدس در هندسه مسطحه.
به اين ترتيب، طی قرن نوزدهم ميلادی در اروپا، بر اساس دو تحليل از ماهيت انسان، دو ديدگاه و دو طرز فکر متفاوت در زمينه تئوری های مربوط به علوم انسانی شکل گرفت.
يک طرز فکر تا به آخر مدافع فرد بود و تامين آزادی کامل فرد را در اقتصاد را بهترين وضعيت برای تامين سعادت جمع، رقابت و رو در رويی با رقيبان را نيروی محرکه برای پيشرفت تلقی می کرد.
طرز فکر ديگر جامعه را مسوول اصلی تامين سعادت فرد و تيمار دار او می شناخت و معتقد بود که با تعاون و مشارکت همگان می توان برای تک تک افراد بهترين شرايط ممکن برای رشد و بهره گيری از مواهب موجود فراهم کرد.
اين دو نظريه در سطح انديشه سياسی تئوريزه شده و به عنوان ليبراليسم و سوسياليسم شناخته شده است. جمع گرايی و تکيه بر روح تعاون طلب نهاده شده در وجود انسان، شعر سعدی، تکيه گاه اصلی نظريات سوسياليستی و فردگرايی و تکيه بر شور و عزم فرد برای پيشرفت و رسيدن به آرزوها و آمال ها تکيه گاه اصلی همه نظريات ليبراليستی است.
۳. اوج و حضيض محبوبيت سوسياليسم
فاصله ميان شروع جنگ اول تا شروع جنگ دوم جهانی (از ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۹) بدترين دوران سوسيال دموکراسی بوده است. در اوايل اين دوران سوسيال دموکراسی به سوسيال ناسيوناليسم لغزيد و در پايان اين دوران تزلزل سوسيال دموکراسی در پيکار با ناسيونال سوسياليسم خيلی به سرعت آن را از صحنه سياست اروپا محو کرد.
با اين حال شکست نازيسم و فاشيسم به يک باره جهش بسيار عظيمی به سود انديشه های سوسياليستی – از هر دو نحله – پديد آورد. در اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اوايل دهه ۱۹۵۰ کمونيست ها و سوسيال دموکرات ها قوی ترين احزاب سياسی تمام اروپا هستند. انديشه سوسياليسم و طبقه کارگر در اوج قدرت است و اقتصاد و سياست و فرهنگ اروپا گاه، مثل فرانسه، بيشتر سوسياليستی است يا سرمايه داری.
حتی در جبهه سرمايه داری نيز تئوريسين های نامدار و تاريخ ساز هم چون جان مينارد کينز، نظرياتی عرضه می کنند که توسط عموم دولت های سرمايه داری به کار بسته می شوند. اين نظريات عملا در سطح گسترده دارای فصول مشترک فراوان با نظريات سوسياليستی و خواهان مداخله فعال دولت در سطح اقتصاد کلان است. نظريه دولت رفاه در همين دوران است که پرورده شده و در تمام اقتصادهای سرمايه داری به کار بسته می شود. احزاب سوسيال دموکرات پرچم دار اصلی تاسيس دولت رفاه بوده اند. در اين سال ها امريکا به راه ديگر ميرود. سنت ها و راه حل های سوسياليستی در سرمايه داری امريکا تقريبا غايب ماند. گرايش ضد کمونيسم گرايش اصلی و آماده گيری برای جنگ سرد به عنصر اصلی سياست در ايالات متحده امريکا تبديل شد.
دهه ۱۹۶۰ اوج چرخش به چپ در اروپاست. در اين سال ها جنبش های توده ای قدرت مند با تمايل به افزايش تصدی دولت در اقتصاد، موافق محول کردن مسووليت بيشتر به جامعه، به ماليات دهندگان، به منظور تامين حمايت بيشتر از زندگی هر فرد، شکل می گيرد.
در تمام سال های دهه ۵۰ تا ۷۰ جنبش های ضد سرمايه داری راديکال با عناصر نيرومند سوسياليستی در آن اکثر کشورهای رشد يابنده را در می نوردد. در هند، چين، آسيای جنوب شرقی، در افريقای سياه و در کشورهای عربی، در امريکای لاتين تمايل به انقلاب و تمايل به رودررويی با غرب و سرمايه داری به تمايل غالب در درون جامعه بدل می شود. حکومت های طرفدار غرب در اين کشورها به وسعت پايگاه و احترام اجتماعی خود را ازدست می دهند.
از اواسط دهه ۱۹۷۰ روند روبه گسترش استقبال از ايده های سوسياليستی ابتدا در اروپا، و سپس در جاهای ديگر ابتدا متوقف شده و سپس با چالش های سنگين نظری مواجه می شود. در عرصه سياسی "سوسياليسم موجود" با نقض حقوق بشر و بی ارزش کردن حيثيت فرد مورد انتقاد روزافرون روشنفکران قرار گرفته و احزاب سوسيال دموکرات، حتی احزاب کمونيست اروپای غربی به انتقاد روزافزون از اتحاد شوروی پرداخته و "اردوگاه سوسياليستی" در انزوای سنگين قرار گرفت. از سوی ديگر در اين سال ها روند قدرت گيری شوروی متوقف و روند رکود و خمودگی اقتصاد آن کشور فارگير شد.
در اين سال ها ميلتون فريدمان نسخه های کينزی را به چالش می کشد و در سطح حکومت محافظه کاری (در مقابل سوسيال دموکراسی) کاربست نظريات فريدمان و هايک را در دستور خود قرار می دهد. خانم مارگريت تاچر در اروپا و نيکسون و به دنبال او رونالد ريگان تعرض همه جانبه ای عليه انديشه های سوسياليستی از هر نوع را رهبری می کنند. يورش سنگين نظری، سياسی، نظامی و فرهنگی تازه عليه هردو نحله سوسياليستی، از يک سو و ناتوانی و درماندگی نظری سوسياليسم از سوی ديگر جهان را به سوی يک تحول عظيم تاريخی پيش ميراند. دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ دهه های شکست و پس رفت مدل سوسياليسم و جامعه گرايی در برابر سرمايه داری و فردگرايی بود.
۴. از "شکست سوسياليسم موجود" تا امروز
در دهه ۱۹۸۰ اين اميد در ميان همه نيروهای چپ، اعم از سوسيال دموکرات و کمونيست بالا گرفت که اصلاحات گارباچف انديشه سوسياليسم را از بحران برهاند. به فاصله کوتاه برنامه پرسترويکای گارباچف مورد استقبال وسيع قرار گرفت. اما به فاصله کوتاه نيز فروکش کرد. از آن پس تا امروز، نه در سطح نظری و نه در صحنه اجتماعی، هيچ حرکت اميد بخش و راهگشا در روسيه، که سال ها مهد انديشه سوسياليستی بوده است، به چشم نمی خورد. از سوی ديگر سياست های تاچر-ريگان در انگليس و امريکا ميل به مقاومت در برابر آن را دامن زد. در اين سال ها سوسيال دموکراسی خود در سطح نظری عميقا دچار بحران بود. مولفه های اصلی برنامه ای آن، يعنی گسترش بخش دولتی اقتصاد، افزايش سطح ماليات ها، مداخله دولت برای کنترل بازارهای داخلی و خارجی و قيمت ها و اقدامات به منظور کاهش دامنه بحران های سيکليک اقتصادی و يا با هدف بسط عدالت اجتماعی با چالش های سنگين مواجه بود.
اين مشکلات سوسيال دموکراسی اروپايی را در بحران فکری و نظری عميق فرو برد.
از سوی ديگر سياست های تاچر ريگان نه تنها به گسترش سنگين فاصله طبقاتی و فقر منجر شد، بلکه انبوهی از مشکلات و بحران های زيست محيطی، فرهنگی، ناهنجاری های اجتماعی را پديد آورد.
از اوايل سال های ۱۹۹۰ سوسيال دموکراسی به باز سازی بنيادين خود دست يازيده است. جهت اصلی اين بازسازی در عرصه اقتصاد با مکانيسم بازار، با کاهش سطح تصدی دولت در اقتصاد (خصوصی سازی) با رها کردن تئوری کينز در زمينه اشتغال زايی و تورم ستيزی، قبول تئوری پولی فريدمان و کاهش چشمگير سياست های حمايتی در بازارهای داخلی و خارجی مشخص می شود.
با اين حال سوسيال دموکراسی مدرن شده، يا آنچه که در انگليس به عنوان New Labour شناخته شده و آنتونی گيدنز از شناخته ترين نمايندگان آنست، هم در تئوری هم در سطح سياسی با نظريات سرمايه داری ناب خط فاصل های پر رنگ دارد. بر اساس اين ديدگاه سوسيال دموکراسی خود را نه به عنوان نماينده "طبقه کارگر" بلکه خود را نماينده نفع مشترک طبقات اجتماعی مختلف تلقی می کند و معتقد است که مکانيسم بازار به تنهايی نه تنها ايده آل نيست بلکه انبوهی از مسايل زندگی اجتماعی هست که به مکانيسم بازار واگذار کردنی و جامعه بايد به حل و فصل آن بپردازد. مثل آموزش، مثل بهداشت، مثل بازنشستگی، مثل محيط زيست، مثل فقر، مثل بسياری مسايل ديگر در سطح ملی و انبوهی از مسايل و مشکلات جهانی که سرمايه داری و دست پنهان بازار به هيچ وجه قادر به حل و فصل آن نيست.
امروز در نيمه راه اولين دهه قرن بيست و يکم اين حقيقت با قدرت ثابت شده است که سوسياليسم در پيکار برای نفی سرمايه داری، برای کنار گذاشتن مولفه های اصلی آن مثل مالکيت خصوصی و بازار، موفقيتی بدست نياورده و در چشم انداز نيز به هيچ وجه دور نمايی برای طراحی يک مدل نظری جايگزين گشوده نشده است. از سوی ديگر تاريخ جهان معاصر و اوضاع جاری جهان نشان می دهد که نظريه سرمايه داری ناب و انديشه اقتصاد ليبرالی مطلق نه در سطح نظری قادر به توليد مدلهای کامل نائل گرديده و نه نسخه هايش در اقتصاد و سياست قادر به حل و فصل عموم مسايل عمده جهان معاصر توفيق يافته است. سال های پايانی دهه اول قرن بيست و يکم شاهد پس نشينی آشکار نظريه های نئو ليبرالی و تلفيق و تزريق انديشه های جامعه گرايانه و جهان گرايانه (و نه فقط عموم بشری) به نظام سرمايه داری، به اقتصاد بازار و مالکيت خصوصی، است.
فرخ نگهدار - شنبه ساعت ۳:۳۰ بامداد ۲۲ دسامبر ۲۰۰۶ - لندن