به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: مصاحبه با رنوا راسخ از گروه" شورای انقلابی جوانان سوسياليست انقلابی ايران_حکمتيست

مصاحبه با رنوا راسخ از گروه" شورای انقلابی جوانان سوسياليست انقلابی ايران_حکمتيست

کمونيست: مدتی پيش سازمان شما پيوستن خودش به حزب حکمتيست را اعلام کرد. قبل از پرداختن به دلايل آن مايل بودم در مورد « شورای انقلابی جوانان سوسياليست ايران» از شما سوال کنم. اين سازمان چه زمانی تشکيل شد و اساسا خودش را متعلق به کدام گرايش ميدانست؟

رنوا راسخ: « شورای انقلابی جوانان سوسياليست انقلابی ايران» ( از اين به بعد شورای انقلابی)  در هشتم ارديبهشت ۱۳۸۳ تشکيل شد ولی سابقه ی  بنيانگذاران آن به سالهای پيش از آن باز می گردد. فعالين « شورای انقلابی» هر يک از پيشينه های مختلف (عمدتا جنبش تروتسکيستی)   که در عمل مبارزاتی به  يک سری از نتايج و چشم اندازهای عملی مشترک دست يافته بودند، تشکيل يافته است. 

عدم هماهنگی در مبارزات جوانان، نبود کانالهای مناسب برای انتقال تجربيات مبارزات روزمره در جنبش جوانان ، مانور و نعل وارانه زدن سازمانهای دانشجوئی دولتی جهت کنترل و مهار زدن به اعتراضات آنها  و در آخر ناتوانی چپ سنتی  در مسلح کردن جنبش جوانان به سلاح تئوريک و مبادرتشان  به   ساختن تشکيلات تصنعی قيم مآ ب ، سبب تشکيل « شورای انقلابی » گرديد.


کمونيست: دلايل پيوستن شما به حزب حکمتيست چه بود، و از نظر شما چه چيزی اين حزب را از احزاب چپ ديگر متمايز ميکرد؟


رنوا راسخ: فعالان «شورای انقلابی »، به عنوان يک گرايش سوسياليست انقلابی، پس از دو سال فعاليت مستقل بر محور نشريه «چه بايد کرد؟»؛ و به دنبال بحث های درونی  فعالان خود؛ به اين باور رسيدند که اکنون زمان تقويت نيروهای کمونيستی و اتحاد آنها برای سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی بيش از پيش فرا رسيده است.     

از اينرو،  فعالان «شورای انقلابی » با بررسی وضعيت نيروهای کمونيستی و کارگری موجود؛ «حزب کمونيست کارگری» (حکمتيست) را  به علت داشتن  دموکراسی درونی و فعاليت مستمر ضد رژيمی، انتخاب کردند  تا فعا ليت سياسی اشان را در کنار اين حزب؛ ادامه داده و صفوف کمونيست ها  را تقويت نمايند. 


کمونيست: جايگاه تحزب کمونيستی بخصوص در شرايط امروز ايران را چگونه ميبينيد؟ (بخصوص که هنوز نفی ضرورت داشتن حزب سياسی، بقايای تحزب گريزی، پرهيز يا فرار از تحزب کمونيستی در ميان طيفی از فعالينی که خود را چپ ميدانند وجود دارد.(
 
رنوا راسخ: در محور "تحزب کمونيستی" بايد يه يک نکته اصلی اشاره کرد و آن هم کسب آگاهی طبقاتی است که متأسفانه در درون تشکلات ناهمگون علنی امکان پذير نمی باشد. بايد توجه داشت که آنچه انقلاب کارگری را با ساير انقلاب ها متمايز می کند اينست که انقلاب کارگری برخلاف ساير انقلاب ها در تاريخ، يک عمل آگاهانه است. انقلاب کارگری يک شورش خود انگيخته توده ها و يا يک قيام خود بخودی مردم که تحت از دست رفتن شيرازه مدنيت و يا تهاجم نظامی امپرياليسم تحقق می يابد نيست ، بلکه يک انقلاب برنامه ريزی شده است. انقلاب پرولتری برای نخستين بار در تاريخ، خواهان جايگزين کردن يک شکل از استثمار به جای شکل ديگر آن نيست، بلکه خواهان لغو کليه اشکال استثمار انسان هاست. انقلاب کارگری صرفاً خواستار از ميان برداشتن بی عدالتی و فلاکت نيست که خواهان تسخير قدرت سياسی برای اجتماعی کردن کليه وسايل توليد و رهايی کليه انسان ها از ستم کشی تحت جامعه طبقاتی است. سرمايه داری پيش شرط های عينی انقلاب را فراهم می آورد، اما برای انقلاب سوسياليستی پيش شرط های ذهنی- يعنی آگاهی سوسياليستی نيز ضروری است.
آگاهی سوسياليستی نوين برخلاف ساير انگيزه های جوامع ما قبل از سرمايه داری، محصول دانش انقلابی است. تشديد تضادهای طبقاتی؛ ايجاد تشکل های مستقل کارگری؛ و نهايتاً رودرويی طبقه کارگر با سرمايه داری و شورش ها و طغيان ها و اعتصابات کارگری، پديده هايی هستند که در درون جامعه سرمايه داری بوقوع می پيوندند. اما صرفاً با عصيان و خشم و اعتراضات توده ای و ايجاد تشکل های مستقل کارگری (سنديکا؛ اتحاديه ها؛ اتحاد عمل ها؛ جبهه های واحد کارگری و غيره) نمی توان نظام سرمايه داری را با يک نظام عالی تر جايگزين کرد. طبقه کارگر نياز به ابزار برنده تری دارد و آن هم تئوری است. دانش سوسياليستی که محصول تجارب تاريخی جنبش کارگری و تحليل اقتصادی و اجتماعی است، پيش شرط های ضروری برای ريشه کن کردن نظام سرمايه داری است. بدون تئوری و درک جامعه سرمايه داری جايگزين کردن آن غيرممکن است.
کسب آگاهی سوسياليستی اوليه، براساس جنبش های خودانگيخته کارگری که تحت تأثير ايدئولوژی بورژوايی و خرده بورژوايی قرار داشته، به وقوع پيوست. در وضعيت کنونی نيز آگاهی ترديونيونيستی (اتحاديه های کارگری) و يا احزاب توده ای کارگری تحت تأثير همين ايدئولوژی ها قرار دارند. بر خلاف نظر برخی که  با طرح نقل قولی از مارکس در مورد عدم ضرورت ايجاد «حزب جداگانه» کارگری، کارل مارکس اعتقاد به ايجاد حزب کمونيست کارگری  داشته و فعاليت مستمر او در «اتحاديه کمونيست» دال بر اين ادعا است. کارل مارکس در مقابل استدلا ل هايی که ضرورت برش از بورژوازی و خرده بورژواری را تاکيد نمی کردند؛ می گويد: که "اين قبيل سوسياليزم بايد توسط پرولتاريا طرد و به خرده بورژوازی واگذار شود". به سخن ديگر، طبقه کارگر بايد خود را از شر ايدئولوژی بورژوايی و خرده بورژوايی که ايدئولوژی هـيئت حاکم است رها کرده و به آگاهی سوسياليستی روی آورد.

اما اين آگاهی سوسياليستی، و يا مجموعه برنامه کمونيستی، بطور خود بخودی و يا صرفاً از طريق فعاليت های اتحاديه های کارگری و يا تشکل های علنی کارگری به پرولتاريا منتقل نمی شود. بايد يک پيشروی کارگری که مظهر عالی ترين درجه آگاهی تجربه طبقاتی است، قادر به دستيابی به اين برنامه و انتقال آن به کل طبقه کارگر باشد. برای مجهز کردن کل طبقه کارگر به اين برنامه، سازماندهی پيشرو کارگری ضروری است؛ و برای سازماندهی پيشروی کارگری نياز به تشکيلات، حزب پيشتاز کارگری است. حزبی که با در دست داشتن ابزار تئوريک و آگاهی سوسياليستی، خشم و عصيان کل طبقه کارگر را در راستای سرنگونی کل نظام سرمايه داری و جايگزينی آن با نظام سوسياليستی سازمان دهد.

بنابر اين ما معتقدم که آگاهی سوسياليستی برای برقراری نظام سوسياليستی ضروری است و آن آگاهی در درون جنبش تود ه ای و به شکل يکپارچه در دوران حيات نظام سرمايه داری به دست نمی آيد. کارگران در دوره کنونی محققا نياز به حزب کمونيست کارگری خود دارند. حزبی که نه تنها از لحاظ تشکيلاتی و سياسی؛ بلکه به ويژه از لحاظ نظری و عقيدتی آنها را برای انتقال به جامه نوين آماده کند.  
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com