به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: اختلاف ما بر سر چيست؟در نقد پاسخ حميد تقوايی به اعلام موجوديت فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری

اختلاف ما بر سر چيست؟در نقد پاسخ حميد تقوايی به اعلام موجوديت فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری

پس از اعلام فراکسيون "اتحاد کمونيسم کارگری"، رفيق حميد تقوايی در مطلبی در ضميمه شماره ۱۷۲ انترناسيونال به نقد اهداف و چهارچوب حرکت و نقطه نظرات عمومی فراکسيون پرداخت. قبل از بحٽ و بررسی نقد ايشان مايلم که خوشنودی شخصی خود را از اين نقد و بحٽ پيرامون نقطه نظرات فراکيسون اعلام کنم. ما به استقبال نقد نقطه نظراتمان ميرويم. پاسخ ميدهيم و تلاش ميکنيم که در فضايی به دور از "گرد و خاک" نقطه نظراتمان را طرح و بيان کنيم. چنين انتظاری هم از تمامی رفقای خود داريم.

يکی از مباحٽ گرهی در برخورد به مساله فراکسيون مساله دلايل وجودی و شکل گيری فراکسيون است. اين مساله خود در عين حال موضوعی مورد مشاجره است. مخالفين اعلام فراکسيون و مسئولين فعلی اجرايی حزب تلاش ميکنند که تصوير ديگری از آنچه واقعا مورد جدال و اختلاف است را مبنای اختلاف قلمداد کنند. از يک طرف تلاش ميکنند تصوير "کوچک" و "تقليل گرايانه ای" از حرکت فراکسيون ارائه داده و از طرف ديگر ميکوشند تا به "روانشناسی سياسی" تشکيل دهندگان فراکسيون پرداخته و علت شکل گيری فراکسيون را نه آنچه که در بيانيه اهداف فراکسيون اعلام شده است بلکه مسائلی پوچی از جمله مساله اختلاف بر سر "کيس نويد بشارت" و "رقابتهای" فردی و "جاه طلبی شخصی" و يا "پست و مقام" تشکيلاتی را مبنای اختلاف قلمداد کنند.

اين تصاوير و تلاشها فاقد هر گونه اعتباری است. سطحی است. عميق نيست. مارکسيستی نيست. کم اهميت تر از آن است که بتوان بطور جدی به آن پرداخت. کمکی به پيشروی حزب کمونيست کارگری در شرايط حساس کنونی نميکند. حزب را به جلو نميبرد. فقط تامين کننده و تداوم بخش سياست "حفظ وضع موجود" توسط رهبری اجرايی حزب است. به مسائل عميق مورد اختلاف نميپردازد. يک تحليل عميق مارکسيستی از جدال سياسی در رهبری حزب کمونيست کارگری نميتواند به ساده انگاری قناعت کند. برای نقد پلاتفرم فراکسيون بايد عميق تر بحٽ کرد. به موضوع مورد بحٽ اشاره کرد. به مساله تبديل حزب کمونيست کارگری به حزب سازمانده – حزب رهبر پرداخت. به مباحٽ حياتی منصور حکمت در پلنوم ۱۴ رجوع و اشاره کرد. فورمولبندی های مانند : "حزب گفته است"! "کلی است"! "عقب است"! "حرفی نداريد"! "خودتان را منحل کنيد"! کسی را آگاه نميکند. و مسلما حزب را از اين جدل "قوی تر" بيرون نميبرد. هياهو برای پرهيز از پرداختن به واقعيتهای سياسی پيچيده رو در روی ماست.

متاسفانه ارائه دهندگان چنين تصاويری قادر نيستند يک تحليل عميق مارکسيستی و ابژکتيو از موقعيت حزب کمونيست کارگری از يک طرف و از طرف ديگر راه پيشروی و فائق آمدن بر اين معضلات را در دستور حزب قرار دهند. با متهم کردن برخی به "جاه طلبی" و "قدرت طلبی" نميتوان گريبان را از نقد و يا پاسخگويی به معضلات و مسائل حادی که در مقابل جنبش و حزب ما برای تصرف قدرت سياسی خلاص کرد. بايد پاسخ داد. بايد صورت مساله را در دستور قرار داد. و برای پيشروی نقشه عمل و طرح داشت. ما انتظار بالاتری از مخالفين و منتقدين نقطه نظرات فراکسيون داريم. ما انتظار بيشتری از رهبری اجرايی حزب کمونيست کارگری داريم!
اختلاف ما بر سر چيست؟
جدال بر سر چيست؟
از نقطه نظر من جدال کنونی در حزب کمونيست کارگری بطور خلاصه کشمکشی بر سر "حزبيت"، "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سياسی" است. پلاتفرم "بسوی حزب رهبر انقلاب" بطور فشرده ای چکيده اين اختلاف و همچنين اين راه حل اصولی و اولويتهای کنونی متناظر بر آن را بيان و ارائه ميکند. مسلما در حزب کمونيست کارگری کسی پيدا نميشود که مخالفت علنی و آشکاری با اين مبانی پايه ای و ستونهای فکری کمونيسم کارگری منصور حکمت داشته باشد. اما آن ضرب المٽل انگليسی که ميگويد "شيطان در جزئيات است" شايد بيان گويا و دقيقی از اين مساله باشد. در ادامه به محورهای تفاوتها و ارائه چهارچوبی سياسی – نظری در بررسی اختلافات ما ميپردازم. اما بحٽ گسترده تر و همه جانبه تر را به سمينارهای انجمن مارکس موکول ميکنم.

۱- اختلاف ما بر سر "حزبيت" است. بر سر معيارها و شاخص های يک حزب مدرن سياسی کمونيستی است. بنظر من رهبری حزب در حال حاضر نه تنها تصويری عينی و واقعی از يک "حزب مدرن سياسی" ارائه نميدهد بلکه بر عکس ما شاهد روندی هستيم که تلاشهای تاکنونی در راه انتقال از يک "گروه فشار" به "حزب سياسی مدرن" حاشيه ای شده و ما شاهد کمرنگ شدن پراتيک ناشی از آن تلاشها و پيشرويها در شرايط کنونی هستيم.

در حال حاضر دو گرايش، يکی "انحلال طلبانه" و ديگری از جنس "چپ سنتی" ميکوشند تصوير و روايت خودشان از حزبيت را بر موجوديت ساختاری حزب کمونيست کارگری غلبه ببخشند. تزها و نقطه نظرات رفيق حميد تقوايی در انجمن مارکس کانادا گوشه های از اين بازگشت به تزها و مضامين چپ سنتی در سنت حزبيت را بيان ميکند. تزهای ايشان مبنی بر "تبعيت اقليت از اکٽريت"، تقابل "حزب و شخصيت"، تلاش برای کمرنگ کردن نقش و اهميت "شخصيت های سياستمدار کمونيست" در پيشبرد حزب و کمونيسم و آراء و عقايد راديکال و سوسياليستی در جامعه، ابداع تز "منيت"، و همچنين ارائه تلقی ای که "حزبيت" را معادل "ديسپيلين" حزبی قرار ميدهد، تماما بيانگر دوری از تزهای پايه ای حزبيت کمونيسم کارگری از نقطه نظر من است. بطور مٽال حزب کمونيست کارگری هيچگاه به سنت حزبی "تبعيت اقليت از اکٽريت" متعلق نبوده است. منصور حکمت منتقد اين مبانی سياسی برای يک حزب سياسی مدرن کمونيستی بود. اما رفيق حميد تقوايی با جديت خواهان تسری بخشيدن اين سنتهای کنار زده توسط منصور حکمت در حزب کمونيست کارگری است.


يک رکن ديگر اين تزهای تشکيلاتی بی ارزش کردن "جنبش اجتماعی کمونيسم کارگری" در ارتباط با حزب کمونيسم کارگری است که من آن را "حزب همه چيز، جنبش هيچ چيز" نام نهاده ام. مسلما هر گونه کمرنگ کردن نقش حزب در تحول سياسی حاضر يک اشتباه مهلک و خطرناک است. اما گرايشی که حزبيت را از پايه اجتماعی خود، از جنبش اجتماعی کمونيسم کارگری مجزا ميکند اشتباه خطرناک تری است. يک استنتاج پايه ای ناشی از حاکم شدن اين تزها بر فعاليت حزب کمونيست کارگری ايجاد موانع جدی در اجتماعی شدن و جايگير شدن رهبران راديکال سوسياليست طبقه کارگر در صفوف حزب کمونيست کارگری است. اين نگرش از حزبيت قادر به گسترش و تامين تحزب به پايه اجتماعی کمونيسم کارگری در طبقه و جامعه نيست. اين چهار چوب به هيچوجه قادر به جذب رهبران عملی جنبش وسيع کمونيسم کارگری به صفوف حزب کمونيست کارگری نيست.

يک پايه ديگر اختلافات ما در زمينه مساله آرايش سازمانی و ساختارهای حزبی است. آرايش رهبری گوشه کوچکی از اين تفاوت در سياست سازماندهی درون حزبی است. رهبری فردی در حزب کمونيست کارگری در فقدان منصور حکمت همواره يک مساله و معضل پايه ای حزب بوده است. تلاش برای مطلوب نشان دادن عملکرد رهبری فردی نيز خود از نقطه نظر من نيز مزيد بر علت است.

فقدان ساختارهای مستحکم و قوی حزبی که بطور استاندارد و روتين کارشان را انجام ميدهند يک بعد ديگر اختلاف است. در حال حاضر حزب ما فاقد ساختارهای قوی و قوام يافته درون حزبی است. بايد اين ساختارها را هر چه سريعتر ايجاد کرد. طرح حوزه های حزبی که قرار بود به هر حال آرايشی به وضعيت اعضا در خارج کشور دهد، عملا ناموفق از آب در آمد و بدون هيچ جمع بندی کناری گذاشته شد. از طرف ديگر ما فاقد ساختارهای روتينی هستيم که به قوام و استحکام موقعيت لايه کادری حزب منجر شود. تئوری حزبيت ما بر خلاف تئوريهای چپ سنتی که بر پايه پيوند آگاهی سوسياليستی با مبارزات خودبخودی طبقه کارگر استوار است، بر اساس نقش و جايگاه رهبری و کادرهای کمونيست شکل گرفته است. کادرهايی که به کل نقشه عمل حزب مسلط و آگاهند. اين لايه کادری امروز متاسفانه بر مبنای نيازمنديهای پيشرفت کار حزبی نه تنها تقويت نشده است، بلکه در مواردی هم تضعيف شده است. يک نگرانی جدی ما پرداختن به انسجام و آمادگی و توانايی اين لايه کادری است که ستون فقرات حزب را تشکيل ميدهد.

۲-مساله "حزب و قدرت سياسی" مبنای ديگر اختلافات در حزب کمونيست کارگری است. فراکسيون "اتحاد کمونيسم کارگری" پلاتفرم روشن و صريحی در اين زمينه ارائه داده است. حزب ما بايد به حزب "رهبر و سازمانده انقلاب" کارگری تبديل شود. اين اساسی ترين و گرهی ترين حلقه برای پيشروی است. تنها حزبی کمونيستی کارگری که قادر شده است به حزب سازمانده اعتراضات کارگری و اجتماعی تبديل شود امکان پيروزی در جدال طبقاتی موجود در جامعه را دارد. در سنت ما تئوری تصرف قدرت سياسی در جنبش کمونيسم کارگری مبتنی بر تلاش حزب برای کسب قدرت است. حزب قدرت را ميگيرد. نه طبقه. نه شوراها و تشکل های کارگری و به طريق اولی نه هيچ تک فردی. اين مساله در سطح ظاهر مورد اختلاف نيست. اما مساله بر ملزومات عملی و نيازمنديهای چنين تحول عظيم و اجتماعی ای در جامعه است. به نظر من حزب در حال حاضر درک روشنی از پروسه تصرف قدرت سياسی در جامعه ندارد. متاسفانه تلاش زيادی هم رهبری اجرايی حزب در توجه به اين ضرورت و يا تعيين بخشی در حد ممکن به اين پروسه ندارد. نتيجتا حزب برای پروسه های گوناگون و پيچيده تحول اجتماعی در جامعه ايران آماده نيست. بايد بشود. عمدتا تصوير انقلاب ۵۷ از چگونگی جابجايی قدرت در جامعه ذهنيت رهبری فکری حزب را ميسازد. نوعی "همه با هم". نوعی انقلاب همگانی. در اين ذهنيت حزب اساسا يک ماشين افشاگری و تبليغ و ترويج است. و به ميزانی که به مساله سازماندهی روی می آورد عمدتا دچار نوعی "اکسيونيسم" ميشود. از يک آکسيون به آکسيون ديگر و تلاش برای تامين حضور حزب در آکسيونهای معينی در جامعه. اين درک از سازماندهی هر چند که تاکنون در ادبيات اوليه کمونيسم کارگری به شدت نقد شده است، اما اساسا مبانی فعاليت عملی و سياست سازماندهی حزب را در حال حاضر شکل ميدهند. در اين تصوير حزب عليرغم سياستهای مصوب اش سازمانده اعتراضات هر روز نيست. حزب رهبر نيست. حزب آکسيون است. بعلاوه حزب تلاش ميکند تا با نيروی حزبی و سازمانی خود و از ورای سر رهبران و آژيتاتورهای عملی دست به سازماندهی اعتراضات جاری بزند. تداوم و تاکيد بر چنين سياستی نسخه ای برای شکست سياست سازماندهی ماست.

اگر چه رهبری حزب درک روشن و واقعی از سير تحولات آتی در جامعه ندارد، اما اين عدم درک روشن به معنای خلاء وجود درکهای سنتی در تصوير از سير محتمل تحولات تاکنونی نيست. آنچه رفيق حميد تقوايی بيان کرده است درک و تصوير حزب از پروسه قدرت را گيری را نشان ميدهد. در بهترين حالت تصويری از يک انقلاب "همه با هم" در ذهن شکل ميگيرد. اين گفته به نوعی گويای تصوير ايشان از تحول انقلابی در جامعه است. "جويبارهای اعتراضی به هم پيوند ميخورد و رود خروشان انقلاب شکل ميگيرد." در اين تصوير مفاهيمی چون "سازماندهی و رهبری عملی انقلاب"، "سازماندهی قيام"، "پيروزی نظامی"، "جارو کردن نيروهای تروريست اسلامی و قومپرست"، "کسب هژمونی" کمتر در سياست عملی و اقدامات روزمره منعکس ميشود. حزب برای مجهز کردن خود به چنين ملزوماتی تدارک نمی بيند. در اين تصوير "انقلاب خود از قرار به استقبال ما می آيد". اين تصوير ايده اليزه شده از تحول آتی در جامعه است. انقلاب پديده ای عينی و ناشی از تلاطم و تحول در جامعه است. اما در اين تصوير انقلاب از قرار دارای ذهنيت و جوهره ای هوشمند است که به استقبال حزب کمونيست کارگری می آيد. اين نگرش از نظر من در بهترين حالت يک نگرش "پاسيو" به امر سازماندهی انقلاب و مقابله با نيروهای تروريست مخرب و قومپرست و کلا حاشيه ای کردن نيروی راست در تحولات آتی است. تئوری تسليم به سير خودبخودی تحولات است. پاسيفيسم مستتر در اين نگرش مانعی است برای نقشه مند حرکت کردن٬ پروژه داشتن٬ طرح ارائه دادن٬ و کنار زدن فعال موانع پيشرفت حزب و سازماندهی هر روزه امر انقلاب کارگری است.

حزب ما برای رهبری و سازماندهی قيام و تصرف قدرت سياسی آماده نيست. بايد به سرعت آماده شود. نبايد فرصتها را از دست داد. تلاش ما در فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری تامين ملزومات اين آمادگی و تجهيز حزب به شرايط پيروزی بر رژيم اسلامی و سرمايه است. پلاتفرم فراکسيون برای غلبه حزب بر اين ضعف و در عين حال حلقه پيشروی تاکيدات جدی و معينی دارد. راهگشا است. نقشه عمل های بسياری ميتوان از آن برای پيشروی استخراج کرد. ما تلاش ميکنيم در سمينارها و مقالات خود اين جنبه از کار را بطور اساسی باز کنيم.

۳- نگرش غالب و جاری در حزب کمونيست کارگری در زمينه "حزب و جامعه" در حال تغيير است. تفاوتهای روشنی با درک منصور حکمت از اين چهارچوب فکری و سازمانی ما دارد. همه ما توافق داريم که حزب بايد قدرت سياسی را تصرف کند. اما نه در خلاء و نه توسط يک گروه کوچک. بلکه توسط نيرويی که توانسته است بخش معين و موٽری از رهبران کارگری و رهبران اعتراض اجتماعی را با خود همراه کرده باشد. تصرف قدرت سياسی تحولی در جامعه است. جامعه آن ظرفی است که اين داده های لازم برای چنين تحولی را فراهم ميکند. پروسه تغيير نيز امری اجتماعی است. اما درک رهبری اجرايی حزب در اين زمينه بعضا حزب را از ملزومات واقعی چنين پروسه ای محروم ميکند. لزومی به تاکيد مجدد نيست، حزب کمونيست کارگری بايد در مقام رهبر جامعه ظاهر شود. اما ظاهر شدن در اين مقام در درجه اول نيازمند وجود رهبران و شخصيتهای کمونيستی است که در مقام سياستمدار اين صف در جامعه قد علم ميکنند. بورژوازی خيلی از وکيل و وزير و نماينده و شخصيت دارد. کمونيسم کارگری هم بايد در مقابل بتواند صفی از رهبران کمونيست و سياستمدار را در جامعه شکل دهد. جامعه از کانال رهبران شناخته شده و سرشناس و سياستمداران کمونيست به حزب و آلترناتيو حزب متمايل ميشود. حزب بدون چهره قادر به حزب رهبر شدن نيست. همانگونه که نقش فرد در مبارزه سياسی حذف شدنی نيست. نقش رهبری سرشناسی که در قامت رهبر جامعه ظاهر ميشود برای پيروزی نيز حياتی است. هر گونه کمرنگ کردن و يا بدتر نديدن چنين ضرورتی ما را از امکان قرار گرفتن در موقعيت رهبران جامعه محروم ميکند. يک ويژگی چپ سنتی حذف چهره کمونيستی در سياست و تحولات در جامعه است. متاسفانه بخشی از رهبری حزب نه تنها به اين مساله آگاه نيست بلکه اساسا دارای تئوری خلاصی خود از شر چنين پديده ای در حزب است. تز حزب و شخصيت هايش به تز شخصيت در مقابله با حزب توسط برخی تبديل شده است. کمرنگ کردن نقش و جايگاه فرد و شخصيت کمونيستی در جامعه يک خطر جدی است که اکنون حزب کمونيست کارگری را تهديد ميکند. حزب را بدون چهره و سيما ميکند. جامعه انتخاب خود را از طريق افرادی که به آنها اعتماد و اقتدا ميکند، انجام ميدهد. حزب کمونيستی کارگری که اين ويژگی خود را زير ضرب قرار ميدهد راه انتخاب خود توسط مردم را کور ميکند.

متاسفانه رفيق حميد تقوايی در اين زمينه پرچمدار است. تز "منيت" رفيق حميد تقوايی عملا تيشه به ريشه شخصيت کمونيستی در جامعه ميزند. از قرار "منيت" ويروسی است که برخی از چهره های حزبی که نقش و جايگاهی در جامعه پيدا ميکنند، به آن دچار ميشود. "خود خواه" ميشوند. "طلبکار" ميشوند. "حزب" برايشان کمرنگ ميشود؟ اين تزها قبل از آن که بيان واقعيتی باشند بيانگر نگرشی است که با حزب بی چهره سازگاری بيشتری دارد. بازگشت به عقب است. به لحاظ تئوريک بازگشتی به تزهای هوشه مين و مائو تسه تونگ در زمينه "اخلاقيات کمونيستی" و "پرولتريزه" کردن "روشنفکر" و در اينجا "شخصيت" "فاسد" شده است. مسلما هر فرد دارای ويژگی های فردی و شخصی خود است. ضعفها و توانايی های خود را دارد. تراشيدن "بيماری" معينی برای شخصيت کمونيستی که در جامعه عليرغم موانع قادر به پيشبرد سياست و افق کمونيستی در جامعه شده است، ديگر بازتاب نگرشی در چهارچوب چپ سنتی است.

در اين چهارچوب نه تنها حزب قادر به شکل دادن صف معينی از رهبران و شخصيتهای سرشناس کمونيست در جامعه نميشود بلکه همچنين خود جنبش عظيم کمونيسم کارگری در جامعه کمرنگ و کم اهميت شده و حزب را در تقابل با جنبش قرار ميدهد. اما اين کمرنگ کردن چگونه معنا پيدا ميکند؟ در نگرشی که حزب را از مکان واقعی و عينی و تاريخی خود خارج ميکند و جايگاهی ذهنی و غير واقعی به آن ميدهد٬ جنبشی را که منشاء و شکل دهنده حزب کمونيست کارگری است را عملا ناديده ميگيرد. در اين نگرش "حزب کهکشان است" و صف کمونيستها و فعالين راديکال سوسياليست خارج از چهارچوب حزبی عملا ذراتی رو به زوال. و يا آن طور که گفته شده است، "کوتوله های سياسی"!؟ اين نگرش عملا به سياستی کاملا سکتاريستی در سياست سازماندهی منجر ميشود. در اين نگرش از يک طرف صف عظيم جنبش کمونيسم کارگری به مجموعه ای از ذرات جدا شده ازکهکشان تبديل ميشوند و از طرف ديگر ارزش و اهميتی برای تبديل حزب کمونيست کارگری به ظرف در برگيرنده اين رهبران و فعالين کمونيست داده نميشود.

بطور خلاصه حزبيت، نگرش و استنتاجات ناشی از حزب و قدرت سياسی، و حزب و جامعه مسائلی هستند که در حزب ما در شرايط حاضر مورد اختلاف هستند. بحٽ مفصل تر در اين زمينه را بايد در سمينارهای "مرکز مطالعات کمونيسم کارگری" دنبال کرد. در بخش دوم اين مطلب به نقد ارزيابی رفيق حميد تقوايی از فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری مپيردازم. بطور خلاصه بايد اشاره کنم که نقد فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری متاسفانه تاکنون با کنار زدن سنتهای شناخته شده و پايه ای کمونيسم کارگری همراه بوده است.

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com