به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: بسوی خيز سوم

بسوی خيز سوم

عروج جنبش نوين و مستقل کارگری ايران طی چند سال گذشته با تحولات متنوعی همراه بوده است. پس از نبرد کارگران سقز در اول ماه ۸۳ وسپس شکل گيری سنديکا و اعتصابات قهرمانانه کارگران شرکت واحد تهران در زمستان ۸۴، اکنون به نظر می رسد که برخی نشانه ها از آماده شدن جنبش برای خيز سوم  خبرمی دهند. تشخيص درست اين نشانه ها و نقش و امکان آنها در گرد آوری نيروی جنبش برای جهش ديگری به پيش، و همچنين ايفای نقش آگاهانه و هدفمند ما فعالين جنبش برای اين آماده سازی، همگی از مسائلی  اند که بحث و تبادل نظر گسترده ای را  می طلبند. اينجا تلاش می شود تا به اين نشانه ها اشاره شود، اما ابتدا مروری بر تحولات قبلی.

اول مه سقز 

هر ناظرمنصفی که بخواهد در مورد جنبش نوين ومستقل کارگری ايران نظر بدهد حتما از نبرد کارگران سقز در اول ماه مه ۸۳ شروع و آنرا به عنوان آغازگر اين جنبش ثبت می کند. بر خلاف محافل راست درون جبش کارگری که تلاش دارند تا پايان دوران رکود طولانی و يا بقول آنان «فترت» جنبش و آغاز تحرک کنونی آنرا با اولين نامه هيئت موسسان سنديکاهای کارگری به وزير کار دولت خاتمی تاريخ نگاری کنند؛ اين اول ماه مه ۸۳  در سقز بود که شيپور آغاز دوران جديد را نواخت. اين تاکيد از اينظر مهم است که ما منظما با تحريف حقايق جنبش توسط اين محافل مواجه ايم. آنها نه تنها حقايق کنونی جنبش را تحريف می کنند، بلکه در هر رجوعی  به تاريخ گذشته و بويژه انقلاب ۵۷، انکار و کتمان جنبش شورايی کارگران در آن دوره را فراموش نمی کنند. طوری که گويی تخطئه مبارزات راديکال و سنت های سوسياليستی طبقه کارگر ايران بخشی از وظايف روتين و تعطيل نا پذير اين محافل است.

اما مستقل از اين تاکيد ضروری، مسئله مهمتر اينکه هر درجه از تحريف و تخطئه تاريخ مبارزات راديکال و سنت های سوسياليستی طبقه کارگر مستقيما به تضعيف مبارزات همين امروز کارگران منجر می شود. هر طبقه اجتماعی برای پيشبرد مبارزاتش به تاريخ و تجربيات و درس های گذشته و سنت های مبارزاتی اش رجوع می کند. محروم کردن طبقه کارگر از بخش اعظم تاريخ و سنت های مبارزاتی اش بواسطه همين تحريف ها و تخطئه ها چيزی جز زمين گير کردن اين طبقه نيست. بنابراين هر گاه با اين تلا شها مواجه می شويم لازم است که يکبار ديگر به شفاف سازی آن تاريخ و سنت های مبارزاتی بپردازيم.

کارگران سقز توانستند در يک نبرد رو در رو و نابرابر با ارتجاع حاکم، سلطه شوم دولت و خانه کارگر و شوراهای اسلامی بر جنبش کارگری را به مصاف طلبيده و ابراز وجود جنبش مستقل کارگری را تثبيت کنند. اين ابراز وجود طبقاتی نياز اساسی جنبش برای کسب اعتماد بنفس سرکوب شده و احيای اعتقاد به نيروی خود وبرانگيختن اميد به تغيير بود. اين ابراز وجود وتاثيرات بعدی آن نتيجه اتکا کارگران سقز به نيروی جمعی و مبارزه مستقيم و اتحاد طبقاتی خودشان بود. اگر روشن است که جنبش نوين کارگری با اتکا به اين سنت طبقاتی متولد شد، آ نگاه تحريف اين تاريخ چيزی جز تخطئه همين سنت و از دسترس خارج کردن آن برای مبارزات کنونی نيست.

نبرد گارگران سقز همچنين دستاوردی بين المللی نيز برای طبقه کارگر ايران داشت. اقدام جسورانه محمود صالحی برای عبورا ز ديوار کنترل امنيتی و برقراری تماس مستقيم با نماينده کنفدراسيون جهانی اتحاديه های کارگری آزاد در تهران و ارائه گزارش واقعی از وضع طبقه کارگر باعث شد تا برای اولين بار وضع اين طبقه توسط فعالين اش واز درون جنبش در سطح جهان طرح شود. واضح است که  فعالين کارگری در خارج در بيست سال گذشته برای معرفی جنبش کارگری و جلب همبستگی با آن بطور خستگی ناپذيرتلاش می کنند و دستاوردهای با ارزشی هم دارند. اما اين اولين بار بود که وضع جنبش توسط فعالين آن از داخل با شکافتن پرده اختناق به جنبش کارگری جهان مخابره می شد. بنابراين کارگران سقز هم با شروع جنبش مستقل کارگری از يکسو وهم با ايجاد تماس بين المللی برای آن از سوی ديگر، تحرک گسترده ای به جنبش بخشيدند.

زمستان ۸۴

شکل گيری سنديکای کارگران واحد و نبرد طولانی و بويژه اعتصابات زمستان۸۴ آن، جنبش کارگری بحرکت درآمده را وارد فاز کاملا جديدی کرد. با اين تحول جنبش کارگری از دوران بی تشکلی عبورکرده  و ساختن  تشکل توده ای در محيط کار عملا آغاز شد. کوهی از تجربيات عملی مربوط به سازماندهی توده ای در محيط کار به جنبش عرضه شد تا بتواند با اتکا به اين دستاورد بی نظير به تشکل يابی خود شتاب بخشد. درس های وسيعی درزمينه های، سازماندهی،  سياست گذاری، اتخاذ روش های مبارزاتی متنوع، مانورهای تاکتيکی، تبليغات، روابط عمومی، کار و تاثير روی افکار عمومی، ارتباط بين المللی با جنبش کارگری، کار قانونی و دخيل کردن خانوادها در فعاليت، حاصل شد که همه از ملزمات اساسی سازماندهی و بميدان آوردن و هدايت جنبش توده ای کارگری است. سنديکای واحد نمونه درخشانی از تلفيق کار قانونی و غير قانونی و مذاکره و فشار از پايين و در همه حال اتکا دايمی و روتين به  توده های کارگر را به نمايش گذاشت. جنبش کارگری برای سازماندهی و بسيج توده ای خود عميقا محتاج چنين تجربه عملی ارزنده ای بود. سنديکای کارگران شرکت واحد در شرايطی اين تجربه را به جنبش کارگری تقديم کرد که جنبش ما از سرکوب اوايل دهه ۶۰ به اينسو از آن محروم بوده است.

اگر چه رژيم توانست با سرکوب بيرحمانه و استفاده از تنها ماندن کارگران واحد به آنان و سنديکايشان عقب نشينی را تحميل کند؛ اما تا همين جا آنها آنچنان دستاوردهايی  بجا گذاشتند که جنبش ميتواند با اتکا به آنها در راه تشکل يابی خود گامهای بلندی به جلو بردارد. انعکاس مستقيم و غير مستقيم اين دستاوردها را می توان در مبارزات جاری معلمان ديد. گويی در سال گذشته معلمان مشغول درس آموزی از کارگران واحد بودند.

سنديکای کارگران واحد بروی اساسی ترين و بنيادی ترين ضعف جنبش کارگری يعنی فقدان تشکل های مستقل توده ای در محيط کار خم شد و به همين نياز پاسخ داد. فقدان همين تشکل های توده ای است که تناسب قوا را بشدت به ضرر کارگران تغيير داده و رفع آنهم تماما در گرو تمرکز همه توجه و فعاليت و انرژی فعالين کارگری برآن است.

اگر نبرد سقز مورد تخطئه محافل راست قرار گرفت، متاسفانه نبرد سنديکای واحد هم تا مدتها مورد بدگمانی و بی مهری طيف گسترده ای از چپ قرار داشت. اما سنديکای واحد با فروتنی و حوصله و کار عميق نشان داد که پيرو وفادار همان سنت های اصيل مبارزه طبقاتی کارگران است.

نشانه های خيز سوم

اولين نشانه مربوط به ابراز وجود سراسری رهبران وفعالين کارگری است. اگر در سالهای قبل وجود فعالين علنی يکی از نيازهای مهم جنبش بود اما اين نياز به يمن تحرکات گسترده جنبش تا حدودی تامين شده است. روشن است که هر تعداد از فعالين علنی برای يک طبقه ۱۹ ميليونی هميشه کم است، اما با تامين نسبی آن، اکنون نياز ديگری مطرح است که پاسخ لازم را ميطلبد و آن عبارت است از نياز جنبش به رهبران و فعالين سراسری. رهبران و فعالين سراسری که ضمن برخورداری از پايه و نفوذ توده ای در محيط کار و محل اما به عنوان رهبران کل طبقه و همه کارگران در سطح کلان اجتماعی ابراز وجود کنند. رهبرانی که مصائب و منافع عمومی کارگران را در برابر جامعه و دولت و طبقات ديگر طرح کنند. به عنوان سخنگو و سياستمدار طبقه کارگر همه جا حاضر باشند و با اظهار نظر و موضعگيری در مورد مسائل جاری منافع کارگران را نمايندکی نمايند. طبقه کارگر بدون برخورداری از چنين رهبران سراسری هيچگاه قادر نخواهد بود به پيشرويهای بزرگی دست يابند.

اکنون به نظر می آيد جنبش کارگری برای پاسخ به اين نياز به چاره انديشی افتاده ومهمترين نمونه آنهم مقاله اخير منصور اسانلوبا عنوان «وضعيت کنونی طبقه کارگر و جنبش کارگری ايران» می باشد. اين مقاله دارای تاکيداتی نادرست بر اهميت قانون و سه جانبه گرايی و وفاق ملی بوده و از اين جهت بدرستی مورد انتقاد واقع شده است. اما جنبه مهم اين مقاله و هدف اصلی آن اينست که منصور اسانلو با ديدگاهی کلان و استراتژيک و در سطی سراسری و ورای سنديکای واحد ابراز وجود می کند. منصوراسانلو وضعيت و مشقات ونيازهای طبقه کارگر را در مقابل کل جامعه قرار می دهد و از همگان می خواهد تا  «برای تشکيل سنديکاها و اتحاديه ها و فدراسيون ها و کنفدراسيون های ملی سنديکايی و دعوت عمومی و سراسری از همهء تلاشگران عرصه حقوق کارگران در سطح کشور برای ايجاد کميته های دفاع از حقوق کارگران با عهدنامه و منشور واحد در سراسر کشور بر پايه حقوق ملی و جهانی کار» به حرکت درآيند.  جنبش کارگری ايران که با فقدان چنين رهبرانی مواجه بوده اکنون در موقعيتی است که به اين نوع رهبران نيازمند است.

اينکه فعالين و رهبران کارگری چقدر به اين عرصه سراسری قدم بگذارند و در ايفای نقش خود موفق باشند، از يکسو به اين مربوط است که چقدر مورد استقبال و حمايت و همفکری و مراقبت دلسوزانه ديگر فعالين کارگری قرار گيرند، و از سو ديگر به اينکه چقدر خودشان بطور واقعی پرچم دار منافع کل طبقه کارگر با همه بخش ها و گرايشات وسنت های متفاوت و متنوع آن باشند. در حقيقت يک معنی مهم رهبر سراسری بودن اينست که بتوان نسبت به خود طبقه کارگراز سطح منافع صنفی و بخشی وگرايشی فراتر رفته و منافع کل طبقه را در برابر طبقه حاکم و دولت شان نمايندگی کرد. برای منصور اسانلو که به نظر می آيد برای ورود به چنين عرصه آماده می شود بيش از پيش حياتی است که بتواند فراصنفی و فراگرايشی عمل کند.

دومين نشانه عبارت از قوام يافتگی ورشد وحدت طلبی طبقاتی است. وحدت و يکپارچگی جنبش کارگری هميشه و در همه حال ستون اصلی و هسته مرکزی قدرت کارگران است. شدت و ضعف  وحدت کارگران مستقيما برشدت وضعف قدرت آنان تاثير ميگذارد. وحدت طبقاتی يکی از عناصر مهم و تعيين کننده تناسب قوای طبقاتی است. وحدت طبقاتی حتی از امر تشکل يابی کارگران بالا تر قرار می گيرد. چرا که يک جنبش سازمانيافته اما برخوردار از تشکلات متفرق و رقيب و دارای مناسبات و روابط تلخ و کدورت آميز در موقعيت بسيار ضعيفی در رابط با دشمن قرار می گيرد.

اهميت وحدت طبقاتی برای جنبش کارگری ايران که تحت سيطره يک حکومت استبدادی و شبهه فاشيستی قرار دارد ازاهميت آن در شرايط متعارف مبارزه طبقاتی بمراتب بيشتر است. در ايران نه تنها سرکوب و قهر مانع مهمی در برابرهمه گرايشات و طيفهای مستقل جنبش کارگری و به همين اعتبار کل طبقه کارگر است، همچنين خانه کارگر و شوراهای اسلامی با تمام قدرت در برابرابراز وجود مستقل جنبش و گرايشات و طيفهای درونی آن قرار دارند. در واقع تصوير سياسی جنبش کارگری ايران صف آرايی گرايشات جا افتاده و با نفوذ گسترده توده ای و مهمتر از همه در حال تقابل نيست. تصوير واقعی جنبش کارگری در اين مقطع عبارت از يک جبهه عظيم و اعلام نشده جنبش مستقل کارگری با همه گرايشات و طيفهای درونی اش در برابر و در تخاصم با طبقه حاکم و حکومت آن با همه جناح ها و خانه کارگر و شوراهای اسلامی می باشد. موقعيتی که بيانگر وجود يک جبهه وسيع کارگری در مقابل يک جبهه وسيع ضد کارگری است. گرايشات و طيف های درون جنبش همه به يکسان با محدوديتهای جدی برای عمل و تجربه و رشد و توسعه خود مواجه اند. همه اين گرايشات برای ابراز وجود و تقويت خود نيازمند فضايی مناسب اند. فضايی که تنها با عقب راندن اين جبهه وسيع ضد کارگری حاصل می شود. هر وجب عقب راندن اين جبه ضد کارگری  در گرو آنچنان مبارزه متحد و يکپارچه و برخوردار از صفی آهنين است که عيار اتحاد آن بايد صدها بار بيشتر از صف متحد دشمن طبقاتی باشد. بورژوازی نه تنها با صف متحد اش بلکه همزمان با سلاح گرم در يک دست و با شلاق بردگی قانون در دست ديگر کارگران را به تمکين واميدارد. در مقابل اما همه نيرو و سلاح و امکان مقاومت کارگران وحدت طبقاتی  آنان است.

عدم درک همين موقعيت واقعی طبقه کارگرونياز عاجل و حياتی آن به اتحاد و صف مبارزاتی يکپارچه در دو سه سال اخير آنچنان انرژی و امکانات زيادی از جنبش بر باد داد که در غير اينصورت می توانست به سکوی پرش مهمی برای آن تبديل شوند. به هر حال به نظر می آيد اين هزينه ای بود که جنبش بايد می پرداخت تا به درک موقعيت واقعی و الوويتها و نيازهای عاجل خود نايل می آمد.

امروز با مسرت تمام شاهد سپری شدن دوره ناپختگی و پرهزينه قبل ، و همزمان شاهد قوام يافتگی و رشد وحدت طلبی طبقاتی در بين طيف گسترده ای از فعالين کارگری هستيم. تشکيل «شورای همکاری تشکلها و فعالين کارگری» گام مهمی در اين جهت است. طبعا جريانات شرکت کننده در اين شورا و بويژه کميته های پيگيری و هماهنگی بسيار ضعيف تر از مقطع تشکيل شان هستند. اما اهميت تشکيل اين شورا بلافاصله نه در توان و برد عملی آن بلکه در نايل شدن به درک ضرورت وحدت و همکاری طيفهای متنوع جنبش کارگری است. تعميق و تحکيم اين ضرورت و همچنين وسعت و غنا بخشيدن عملی به وحدت طبقاتی کارگران آن عرصه ای است که «شورای همکاری» به آن وارد شده است. به همين دليل بايد اين شورا را حمايت و تقويت کرد. اين درس آموزی غنی ازگذشته و روح وحدت طبقاتی حاصل شده را لازم است که در خدمت پاسخ به اساسی ترين نياز جنبش يعنی برپايی تشکلهای مستقل توده ای در محيطهای کار قرار داد. «شورای هماهنگی» می تواند و ضروری است که همه توش  وتوان خود را برای برپايی اين تشکلهای بکار گيرد.

اما پيشرفت در اين عرصه ها منوط به اين است که ضمن قرار دادن منافع طبقاتی بالاترازهر منفعت ديگری و تاکيد دايمی بر ضرورت وحدت طبقاتی؛ با هوشياری کامل مراقب تلاشهای غيرسازنده گرايش سازان باشيم. گرايش سازان آنهايی هستند که تلاش دارند با ايجاد گرايشات من درآوردی و ساختگی و ايجاد تقابل بين آنها، امکانی برای  حيات سياسی خود فراهم کنند. گويی بدون امر «تفکيک گرايشات» و بر پا کردن «تقابل گرايشات» هرگونه انگيزه و رقبتی برای شرکت در مبارزه طبقاتی از دست می رود. مسئله «تقابل گرايشات» هر منفعتی برای طراحان  آن داشته باشد اما برای طبقه کارگر سم است. «تقابل گرايشات» آشکارا جبهه نبرد طبقاتی را تغيير داده و آنرا از سمت دشمن طبقاتی به سمت خود جنبش کارگری و به ميان گرايشات درونی آن منتقل کرده و به خود تضعيفی جنبش می انجامد. هر قدر که وحدت طبقاتی اقتدار جنبش کارگری را بيشتر می کند؛ در مقابل «تقابل گرايشات» منجر به تضعيف و بر باد دادن نيرو و توان آن می شود.

می دانيم که طيفها و محافل و نظرات و گرايشات متنوع در جنبش کارگری موجوداند. اما همانطور که قبلا گفته شد همه اينها در شرايط ايران در مقابل يک دشمن مشترک قرار داشته و به يکسان از فضای مناسب برای عمل و صيقل دادن و رشد خود محروم اند. بنابراين لازم است با حفظ و برسميت شناسی اين تفاوتها و ايجاد فضای مناسب برای بحث و جدل و نقد رفيقانه و تاثير گذاری متقابل بر منافع طبقاتی مشترک و موقعيت مشابه تاکيد کرد. بنا به همه تجربيات دو سه سال گذشته و نياز های کنونی و عاجل جنبش، تقويت وحدت طبقاتی در گرو نقد  پی گير برپا کنندگان «تفکيک و تقابل گرايشات» است.

سومين نشانه همنا نضج جنبش توده ای کارگری است. بهمراه روزانه دهها اعتراض کارگری؛ جنبش اعتراضی معلمان بيانگر رشد جنبش توده ای است. ابتدا اينکه جنبش معلمان فی الحال به ضعف های مهمی دچار است که عبارتند از: حضور تلاش هايی برای زدن رنگ ولعب اسلامی و نخبه گرايانه به آن، تداوم توهم هرچند تضعيف شده به کارفرمای معلمان که نظام جمهوری اسلامی است و نه صرفا بخش اجرايی آن، عدم تلاش برای ايجاد همبستگی و ارتباط با ديگر بخش های جنبش کارگری و بی ميلی برای قرار گرفتن در بستر عمومی اين جنبش، فرمولبندی نادرست مطالبات که به جای مطالبه افزايش حقوق و دريافتی همگانی که خواست همه مزد بگيران و حقوق بگيران است از همسانسازی آن با دريافتی های بالاتر صحبت  می شود که به نوعی از رقابت دامن می زند تا اتحاد و همبستگی. فرمولبندی درست مطالبات، بويژه با همزمان شدن حرکت معلمان با پايان سال و تعيين حداقل دستمزد و بالا گرفتن اعتراضات برای افزايش دستمزدها، از اين امکان برخوردار بود که به يک جنبش  همگانی برای افزايش دستمزدها و حقوق ها تبديل شده  و به تقويت متقابل مبارزه همه بخش های جنبش کارگری منجر  شود. اما اين فرمولبندی نادرست خرج جنبش معلمان را بر سر افزايش دستمزدها از کل جنبش کارگری جدا کرد. اين ضعف ها متاسفانه جنبش کنونی معلمان را از استانداردهای عمومی جنبش کارگری ايران عقب تر نگه داشته و در صورت تداوم به تضعيف بيشتر آن منجر خواهد شد.

اما اهميت جنبش معلمان نه ضعف های آن که در جای ديگری و در تشديد عمق و گسترش شکافها و تضادهای طبقاتی است. خارج از محدوده صاحبان سرمايه و طبقه متوسط و دولتيان و نظاميان و آقازاده ها و دلالان   و مفتخوران حکومتی و مديران؛ در بين اکثريت عظيم جمعيت يعنی همان ميليونها مزد بگير و حقوق بگير و کارکن جامعه که توليد کنندگان مستقيم همه ثروت موجود در ايران هستند فقر و فلاکت و بی حقوقی و بی حرمتی بيداد می کند. همين موقعييت فرودست و بی چيز به حرکت های توده ای کارگری منجر می شود که مستقل از ابهامات و اشکالات بيان شان بايد مورد حمايت ديگر بخش های جنبش کارگری قرار گيرند. به اين معنا، جنبش معلمان فرياد اعتراض مزد بگيران و فرودستان جامعه ايران به موقعيت غير انسانی خود است. فريادی که پس از نبرد کارگران شرکت واحد در زمستان ۸۴، اينبار نه در ابعاد هزاران نفره که در ابعاد دهها و صدها هزارنفره سر بلند کرد. در ادامه اول ماه مه سقز و زمستان ۸۴ اکنون جنبش معلمان نشانگر غليان درونی جنبش کارگری برای سربرکشيدنهای عظيم توده ای است.

اين جنبش ها و تحرکات بزرگ توده ای نه تنها به خودی خود  موضع طبقه کارگر را در برابر طبقه حاکم و دولتشان  تقويت می کند؛ بلکه همچنين فعالين کارگری و سوسياليستی را در موقعيت مناسبی برای برپايی حرکت های توده ای آگاه به منافع خود قرارمی دهد.

همانطور که گفته شد، عناصر مربوط به ابراز وجود سراسری رهبران و فعالين کارگری، قوام يافتگی و وحدت طلبی طبقاتی، و نضج جنبش توده ای کارگری، نشانه هايی هستند از تلاطم درونی جنبش برای آماده شدن و گرد آوری نيرو بسمت جهش ديگری به پيش. اما عملی شدن اينها در عين حال مستلزم تلاش آگاهانه و هدفمند همه فعالين کارگری برای تقويت وبهم پيوند زدن اين عناصر و نشانه ها وتبديل شان به يک نيروی واحد است. با هر درجه پيش رفت و موفقيت در اين جهت، ما بسوی خيز سوم پيش خواهيم رفت که چيزی جز يک جنبش سراسری  برای ايجاد تشکلهای مستقل توده ای در محيط های کارگری نخواهد بود. با آرزوی آنروز.

امير پيام
آوريل ۲۰۰۷


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • در پايان چيزی به نام «جريان لغو کار مزدی»!
  • راه سوسیالیسم و حفره ضد امپریالیسم
  • شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری:
  • ستون پنجم خانه کارگر
  • سوسياليست ها و تشکل توده ای کارگران
  • بسوی خيز سوم
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com