تحريم جديد شواری امنيت، تاکيد جمهوری اسلامی بر برنامه هسته ای،راه نجات چيست؟
۱۵ عضو شورای امنيت سازمان ملل متحد شنبه شب ۲۴ مارس ۲۰۰۷ در مقر اين سازمان در نيويورک به اتفاق آراء قطعنامه دوم و جديدی را عليه رژيم اسلامی ايران تصويب کردند. قطعنامه جديد که به قطعنامه ۱۷۴۷ معروف است مهلتی ۶۰ روزه را برای اجرای بندهای قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت که در آذرماه سال ۱۳۸۵ به تصويب شورای امنيت رسيده بود برای ايران تعيين کرده و خواستهای ديگری نيز به آن افزوده است. قطعنامه ۱۷۳۷ ضمن اعمال تحريم به صنايع موشکی و هسته ای تعليق بی قيد و شرط غنی سازی توسط رژيم اسلامی را درخواست کرده بود که جمهوری اسلامی از اجرای آن خودداری کرد. در قطعنامه ۱۷۴۷و در مدت ۲ ماه مهلت تعيين شده برای حکومت اسلامی، از آن درخواست شده که برنامه هسته ای خود را با خواستهای آژانس بين المللی انرژی اتمی مطابقت داده و دور جديدی از مذاکره را آغاز کند.
قطعنامه ۱۷۴۷ در مضمون و خواستهايش نسبت به قطعنامه ۱۷۳۷ شديدتر و گسترده تر است. در اين قطعنامه تحريم فروش تسليحات از سوی ايران قيد و به صراحت نوشته شده است. امريکا و اسرائيل و برخی از کشورهای ديگر، جمهوری اسلامی ايران را به ارسال سلاح و مهمات به حماس و جهاد اسلامی در فلسطين و حزب الله در لبنان و برخی از گروه های مسلح در عراق متهم کرده اند. در طول ۲۸ سال گذشته اين اولين باری است که سازمان ملل بر عليه فروش تسليحات از سوی جمهوری اسلامی به خارج قطعنامه صادر ميکند که اين امر اشکارا بمعنای تأکيد و ضديت با حمايت مادی و تسليحاتی جمهوری اسلامی از گروه های بنيادگرای اسلامی در منطقه است که به نوبه خود شکست بزرگی برای رژيم اسلامی در عرصه بين المللی و موفقيت برای اسرائيل و امريکا در متقاعد کردن ديگر اعضای شورای امنيت سازمان ملل در ضديت با سياست خارجی جمهوری اسلامی در منطقه و همسويی با درخواست آنها محسوب می شود.
همچنين يکی ديگر از مطالبات مندرج در قطعنامه ۱۷۴۷ در خواست ازکشورهای ديگر است که داوطلبانه روابط تجاری ومالی خود را با حکومت اسلامی ايران قطع کنند.
اين قطعنامه به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد استناد ميکند که مطابق آن عمل به مفاد آن برای کليه کشورهای عضو اين سازمان لازم الاجرا است.
در يکی ديگر از بندهای اين قطعنامه، ۲۸ شخص حقيقی و حقوقی با تحريم و مسدود شدن داراييهای بانکی و مالی و ممنوعيت سفر به خارج از کشور توسط شورای امنيت مواجه شده اند. بيشتر اين شرکتها، نهادها، موسسات و افرادی که مورد تحريم و مسدود شدن دارايها و ممنوعيت سفر به خارج از کشور مواجه شده اند نهادها و افرادی هستند که با فعاليت هسته ای و موشکی ايران سرو کار داشته و دارند. همچنين بانک هايی همچون بانک سپه و بانک صادرات وبانک جهانی سپه و اشخاص و افرادی راشامل ميشود که به مغز متفکر هسته ای و تسليحاتی رژيم معروف بوده و از فرماندهان و مسئولين سپاه پاسداران در نيروهای سه گانه اين سپاه هستند.
شکی نيست که قطعنامه دوم از قطعنامه اول شديدالحن تر و مفاد، خواستها و مطالبات آن گسترده تر است. با اجرای اين قطعنامه دامنه تحريمها و موانع ايجاد شده بر سر روابط اقتصادی و تجاری ايران با جهان خارج شديدتر خواهد شد و اقتصاد بحرانی و مريض ايران را بحرانی تر و آشفته تر خواهد کرد.
با انتشار قطعنامه ۱۷۳۷ فضايی از رعب و نگرانی جامعه ايران را فرا گرفت. مردم به ذخيره احتياجات اوليه پرداختند. قيمت بسياری از اجناس روزانه مردم سير صعودی دو و چند برابر طی کرد. احتکارچيان و مافيای اقتصادی و تجاری که سرنخ همه آنها در دست سران و رهبران طراز اول جمهوری اسلامی و آقازاده های آنها است
سودهای کلانی نصيب خود کرده و سفره بی رونق اکثريت مردم ايران بی رونق تر شد. گرانی توأم با بيکاری عدم وجود خدمات و امکانات اجتماعی، درمانی و اقتصادی کمر خميده مردم ايران را خميده تر کرد.
در چنين فضائی و در روزهای آخر سال رژيم دستمزد پايه کارگران برای سال ۸۶ را تعيين کرد. بر اساس مصوبه شورای کار حداقل دستمزد يک کارگر شاغل درماه ۱۸۳ هزار تومان تعيين شد. اين دستمزد ناچيز شامل کارگرانی خواهد شد که شاغل و شانس کار دارند. ۲۰ درصد بيکار کشور از اين حق دست و "نعمت" اسلامی رژيم بی بهره اند. مطابق آمار رسمی رژيم خط فقر در ايران ۲۵۰ هزار تومان در ماه است و مطابق بسياری از برآوردهای علمی و کارشناسانه هزينه زندگی يک خانواده ۵ نفره در ماه بالغ به ۵۰۰ هزار تومان است. فاصله اين هزينه و دستمزد ماهانه سرپرست يک خانواده ۳۰۰ هزار تومان تفاوت وجود دارد. اين فاصله تأمين زندگی بايد با کار اجباری کودکان، تن فروشی زنان، چند شغله بودن زن و مرد شاغل اگر امکان کار وجود داشته باشد، پر شود.
با وجود غم کار، نان، کرايه مسکن، تحصيل کودکان و... بايد نگرانی و وحشت از جنگ و کشتار را به هزار و يک درد و مصيبت روزانه مردم ايران اضافه کرد. در چنين شرايط دهشتناکی که مردم ايران در داخل کشور با آن دست به گريبانند عربده های جنگ طلبانه و ادامه حرکت "بی دنده وترمز قطار هسته ای" جمهوری اسلامی رو به جلو فضای رعب و وحشت از جنگ را در ميان مردم نگران و مصيبت ديده ايران که تجربه وحشتناک جنگ ۸ ساله ايران و عراق را دارند تشديد کرده است.
در چنين شرايطی اعزام دو ناو جنگی امريکا به خليج فارس، تهديد روزانه مقامات امريکايی به اينکه گزينه نظامی از دستور کار رئيس جمهور خارج نيست و نقشه حمله به ايران روی ميز کار ايشان است. دستگيری چند مقام امنيتی ايران در شهر های اربيل و بغداد در عراق و فرمان بوش جهت تيراندازی به افراد ايرانی وابسته به رژيم اسلامی در عراق، دستگيری ۱۵ ملوان انگليسی در آبهای خليج فارس توسط سپاه پاسداران ايران و انتقال آنها به تهران، مانورهای مکرر سپاه پاسداران در خليج فارس و دريای عمان ونوار مرزی با عراق، و مانور ۱۰ هزار نفری نيروهای امريکايی در خليج فارس،... دلالت بر ماجرا جويی و جنگ طلبی سران کاخ سفيد و رهبران جمهوری اسلامی دارد.
اين اقدامات اگر به جنگ و رودررويی نظامی هم منجر نشود، فضای نظامی را بر ايران و کل منطقه حاکم کرده و کابوس جنگ به بخشی از زندگی و نگرانی واقعی مردم تبديل شده است.
شکی نيست که نئوليبرالهای حاکم بر کاخ سفيد علی رغم ميل و اشتهای سيری ناپذير خود به جنگ و خونريزی، اما از توان و اختيارات نامحدودی نيز برخوردار نيستند.
اگر افکار عمومی جهان برای بوش و تيم همکارش زياد مهم نباشد، اما نمی تواند به افکار عمومی و رای دهندگان امريکايی بی توجه باشد. همان رای دهندگانی که جواب سياستهای شش سال گذشته ايشان را در عرصه داخلی و خارجی با شکست درانتخابات مجلس نمايندگان و سنای اين کشور دادند. مخالفت اشکار و چشمگير رأی دهندگان امريکايی در واقع ضديت باسياستهای جنگ طلبانه و ناامن کردن جهان از سوی بوش و حزبش بود. مردم امريکا از مشاهده روزانه کشته شدن فرزندانشان در جنگ بی سرانجام و نااميد کننده عراق که پيروزی در آن روز به روز بيشتر غير ممکن ميگردد به ستوه آمده و حاضر به قربانی شدن بيشتر فرزندانشان نيستند. همچنين ماليات دهندگان امريکايی از مصرف بی سرانجام و به هدر دادن آن در جنگ عراق و افغانستان به تنگ آمده اند . اين واقعيات و فاکتورهای بسياری ديگر، بوش را در شرايط سخت آغاز يک جنگ ديگر در منطقه قرار داده است. انزوای سياستهای توسعه طلبانه حاکمان کاخ سفيد وتک روی آنها در عرصه بين المللی به چالش مهمی در سياست جمهوريخواهان و دمکراتهای رقيبشان در صحنه سياسی و اجتماعی امريکا تبديل شده و ديگر کشورهای امپرياليستی با تعديل سياستهای جنگ طلبانه بوش و کوشش در محدود و پايبند کردن آن به قطعنامه، قوانين ونهادهای بين المللی، سعی در کنترل و جلوگيری از زياده رويهای آن دارند، توافق عمومی در شورای امنيت بر سر تصويب دو قطعنامه در ضديت با برنامه هسته ای ايران جدا از مخالفت با برنامه های بلند پروازانه ايران به نوعی حاکی از اجماع در ضديت باسياست های جنگ طلبانه بوش و پايبند کردن آن به بازی در چهار چوب سازمان ملل و ديگر قوانين ونهادهای بين المللی و به رسميت شناختن سهم رقبای جهانيش در جهان چند قطبی کنونی است.
از طرف ديگر جمهوری اسلامی نيز بعنوان طرف اصلی اين قضيه به توانايی و محدوديتهای خود و دولت امريکا در نزاع و اختلاف موجود واقف است. علی رغم کار شکنی های معينی، جمهوری اسلامی در هموارکردن مسير پيروزی امريکا در افغانستان و عراق سهيم و تأثير غير قابل انکاری داشت. جمهوری اسلامی اشکارا دولت امريکا را در ساقط کردن طالبان و رژيم بعث در عراق ياری کرد. از سوی ديگر امريکا نيز در سرنگونی دو رقيب اصلی جمهوری اسلامی، يعنی طالبان و القاعده در شرق و حکومت بعث در غرب نقش اصلی را بازی کرد. در افغانستان کرزای بعنوان حکومت دوست و برادر ايران برقدرت تکيه زد و در عراق نيز جريان شيعه که دو دهه بود در ايران حمايت مادی، فکری و تسليحاتی می شدند قدرت را در دست گرفتند. اين کار خدمت بزرگی از جانب امريکا به رژيم حاکم بر ايران بود. بنابر اين طی چند سال گذشته ما در عمل شاهد نزديکی و همکاری عملی ايران و امريکا با هم بوديم. کنفرانس بغداد طی چند روز اخير و نشستن نمايندگان دو کشور برای اولين بار در کنار هم ناشی از ذوب شدن يخ های بی اعتمادی طرفين ميباشد که قرار است شرکت وزرای خارجه دو کشور در نشست آينده ترکيه اين پروسه را چند گام به جلو هدايت کند.
اما علی رغم کل واقعيات بيان شده، مخالفت با پروژه هسته ای ايران ومسلح شدن جمهوری اسلامی به سلاح اتمی يک نگرانی واقعی امريکا وديگر قدرتهای جهانی است. زيرا چنين امری ثبات در خاور ميانه با دارا بودن ۷۰ درصد انرژی و سوخت طبيعی کل جهان را به هم خواهد زد و ديگر کشورهای منطقه را در دسترسی به سلاح هسته ای وسوسه و تحريک و عملاً اين منطقه حساس را وارد فاز نوينی از رقابت تسليحاتی خطرناکی خواهد کرد که آينده ثبات در آن به هيچ وجه تضمين نخواهد شد.
نکته مهم ديگر در رابطه با برنامه هسته ای ايران رو به داخل کشور است. جمهوری اسلامی بر اين باور است که کشورهای داری بمب اتم نه تنها در عرصه جهانی تعرض به انها کار اسانی نيست بلکه چنين اقدامی خطرناک و تقريباً غير ممکن ميباشد. کار کرد روبه داخل آن نيز با دشمن تراشی خارجی و جنگی کردن فضای داخلی زمينه را برای سرکوب نارضايتيهای اعتراضی و مردمی آسان تر خواهد کرد.
اما حول وحوش برنامه و پروژه هسته ای ايران، آنچه توسط ميديای غرب و جمهوری اسلامی و مبلغين آنها آگاهانه و عامدانه فراموش و قلم گرفته ميشود وضعيت داخل ايران و اعتراضات گسترده و توده ای عليه جمهوری اسلامی است. اين اعتراضات طی سال گذشته در همه زمينه ها ادامه داشته و سير رو به جلو و اميد بخشی را طی کرده است. اکنون با يک مشاهده ساده متوجه خواهيم شد که جامعه ايران نسبت به کل خاورميانه جامعه ای زنده با جنب و جوش و در حال حرکت رو به جلو است که به تدريج و مستمر و گام به گام، در تدارک تحولات عميق اجتماعی است و شرايط و موقعيت رهايی خود را از زير سلطه رژيم اسلامی تدارک می بيند. حرکتی که سرنگونی حکومت مذهبی از ويژگيهای برجسته ان است.
سال ۸۵، سال گسترش، تعميق و تحکيم جنبش کارگری، زنان، دانشجويی و جنبش انقلابی کردستان بود. امروز اين حرکت و جنبشهای ذکر شده هستند که در کنار دست و پنجه نرم کردن با گرانی، بيکاری، اعتياد و ديگر معضلات اجتماعی و همچنين سرکوب و ديکتاتوری خشن اسلامی، سيمای واقعی جامعه ايران را منعکس ميکنند. اما در مقابل اين حرکت و جنبش های رو به پيش و اميدوار کننده، بخشی از ليبرالهای ايران و ناسيوناليستهای کرد چشم اميد به يورش نظامی امريکا و ساقط کردن رژيم اسلامی از راه دخالت نظامی اين کشور دوخته اند. آنها معتقدند بدون ياری و دخالت امريکا يعنی بدون اجرای مجدد سناريوی عراق راه نجاتی برای مردم ايران از چنگال جمهوری اسلامی وجود ندارد. اين جريانات با اين افق و سياست از سويی بيگانگی خود را با خواست و مطالبات جنبشهای مردمی و انقلابی در ايران به نمايش می گذارند و از سوی ديگر
امادگی خود را برای اجرای پروژه های امپرياليستی امريکا در ايران عرضه می کنند.
اما تاريخ تاکنون نشان داده است که نجات مردم تحت ستم و عدالت خواه و کسب ازادی و رهايی از يوغ سرکوب ديکتاتوری و جنگ و محاصره اقتصادی و .... تنها ثمره مبارزه مستقيم کارگران و مردمی است که خود فعالانه برای بدست اوردن ان مبارزه کرده و در روند مبارزه روزانه و عملی خود برای استقرار و حراست از ازادی و عدالت متحدانه جان فشانی کرده اند.
اکنون که سايه شوم محاصره و جنگ بر کار و زندگی مردم ايران سنگينی می کند و کابوس جنگی ديگر به همت امريکا و جمهوری اسلامی روزبه روز بيشتر بر مردم ايران و منطقه تحميل ميشود، تنها راه نجات از اين مصيبت و آينده تيره و تاری که در نتيجه سياست دو دولت جنگ طلب به وجود امده، مبارزه اگاهانه، متحدانه و سازمان يافته مردم ايران است که هم ميتواند برای هميشه شر جمهوری اسلامی را از سر مردم زجر کشيده ايران و منطقه کوتاه کند و هم قدر قدرتی امريکا و نبرد کذايی ان با "ديکتاتورها" خط باطلی بکشد و هم مبارزه واقعی را در مسير عينی ان هدايت کند. بی شک افکار عمومی صلح طلب و ازاديخواه، نهادهای کارگری، چپ و بشر دوست جهان در اين مبارزه انقلابی و عدالت خواهانه به کمک مردم ايران خواهد امد. نه به محاصره، نه به جنگ، گسترش مبارزه برای سرنگونی رژيم اسلامی، می تواند به شعار توده های جان به لب رسيده تبديل و مسير رهايی مردم ايران را هموار کند .
فروردين/۱۳۸۶
برگرفته از جهان امروز شماره ۱۸۷