به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: اپوزيسيون و تغيير ريل درسياست های آمريکا!(در حاشيه اظهارات اخير رضا پهلوی)

اپوزيسيون و تغيير ريل درسياست های آمريکا!(در حاشيه اظهارات اخير رضا پهلوی)

عبدالله شريفی

برخی از لحظات و اتفاقات کوتاه مدت در تاريخ بعنوان پايان يک روند و آغاز روندی ديگر ثبت  ميشوند، در اين مقاطع  کوتاه تناقضات ورای تمام ژست های سياسی و ديپلماتيک بطرز نا هنجاری بروز داده ميشوند، انگار چکيده ای از گذشته، حال و آينده همزمان در يک تظاهر لحظه ای خود را نشان داده باشند. در اين گونه مقاطع گفته ها و اعمال شخصيتهای کليدی، اوضاع عمومی تر يک جنبش را معرفی ميکنند. سخنرانی رضا پهلوی در انستيتوی هادسن مستقل از نقش اين انجمن و جايگاه رضا پهلوی در اپوزيسيون راست ايران از اين ويژگی برخودار است.
 انيستيتوی هادسن در آمريکا، اوايل ماه آوريل امسال رضا پهلوی را جهت بحث حول مسائل ايران دعوت کرده بود. سخنرانی رضا پهلوی در آن موسسه به جهاتی قابل تامل اند، نه به دليل محتوی مباحث ايشان بلکه به دليل برملا شدن پاره ای کد و رموزی که تا کنون عمدا از جانب ناسيوناليستهای متنوع و طيف متفاوت اپوزيسيون پرده پوشی شده است.
سر تيتر بحث در واقع سرو ته غمهای اين شاهزاده را به شما ميگويد، عنوان بحث ايشان (تغيير رژيم ايران يا تغيير رفتار رژيم؟) است. ايشان ضمن تعارفات اوليه، شکوائيه های خود را عليه تغيير ريل و يا جهت گيريهای جديد کنگره و پنتاگون و سنا و دواير دولتی آمريکا در قبال اوضاع ايران به طرز آشکار و کمی بدور از ملاحظات دپلماتيک بيان ميکند. بطور خلاصه مضمون بحث چنيين است.
( ما همه منتظر بوديم که سياست تغيير رژيم در ايران ملت ايران را از شر جمهوری اسلامی نجات دهد اما اکنون متوجه ميشويم که مسله برای آمريکا نه تغيير رژيم بلکه تغيير رفتار رژيم است... در حاليکه رژيم ايران هم چنان با ترور و تروريسم خود ميکوشد اسلام خود را در منطقه گسترش دهد در حليکه اقليتهای قومی و صنفهای جامعه ايران کماکان زير فشار و بيحقوقی قرار دارند سياستمداران آمريکا در پی تغيير رفتار رژيم ايران هستند.... سالهای ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦ صحبت از رژيم چنچ آسان بود در آن ايام سوريه و ايران عراق را مرکز ترور و جنگ تبديل کردند و اين پيام را به صحنه آوردند که دمکراسی در خاميانه مقدور نيست طرح بيکر هاميلتون اين پيام ايران و سوريه را پذيرفت و به اين تغيير تن در داد...ريگان خوب ميدانست که  تغيير رفتار شوری ممکن نيست مگر يک انقلاب اما اختلاف جدی بين ايران و شوری وجود دارد زمانی که هنوز روسيه زير سلطه تزار بود ايران انقلاب خود را انقلاب مشروطه کرده بود... همين موسسه ها زمانی با تلاش کسانی نظير هرمان کان به صلح جهانی کمک فراوان کردند.... برای تغيير رفتار رژيم بايد توسط مردم انجام گيرد خامنه ای و احمدی نژاد تنها در مقابل مردم مجبور ميشوند که تغيير رفتار دهند... در ايران سه گروه اجتماعی زنان، جوانان و اقليتهای قوی و هم چنيين چهار گروه صنفی و حرفه ای دانشجويان، وکلای دادگستری، روزنامنگاران و کارگران صنايع در مقابل رژيم ايران قرار گرفته اند... من مخالف حمله نظمی به کشورم هستم اما فکر نميکنم اين رژيم تغيير رفتار بدهد مگر اينکه برداشته شود و عوض شود...) (چکيده مهمترين نکات از سخنرانی رضا پهلوی در انستيتو هادسن، نقل به معنی از من است)
مساله روشن است: "تغيير رژيم" که برای خيلی ها و از جمله رضا پهلوی، اتفاقی بود که ممکن بود بزودی در سايه حمله آمريکا به ايران روی بدهد، جای خود را به تغيير "رفتار" رژيم داده است. اين مساله معادلات بسياری از نيروهای سياسی چپ و راست را بر هم ميزند. اين طيفهای مختلف اپوزيسيون که به مسائل و تحولات سياسی از منظر "منفعت" ويژه نيروی خود مينگرند، ناگزير در تحليل ريشه های عميقتر روند تحولات، بويژه پس از بن بست آمريکا در عراق، به سطحی نگری در ميغلطند. در دوران پس از فروپاشی شوروی سابق، تجديد آرايش و تجديد تقسيم جهان بين بلوکهای سياسی و اقتصادی و نظامی بجا مانده جهان، با "سناريو"ها و طبق استرتژيهای مختلف و گاه متضاد و متناقض، موفقيت يکی و شکست و يا دستکم تغيير سناريوهای طراحی شده ديگری پيش رفته است. از منظر نيروهای منتظر قدرت، از اين سناريوها  مامن های قابل اتکا و دکترينهای دگماتيک ساخته و پرداخته شده اند. اظهارات رضا پهلوی، بازتاب يکی از اين تناقضها است، هنگامی که پيش فرض او بر اجرای حتمی تکرار سناريوهای قبلی در شکلی ديگر، در مورد جمهوری اسلامی قرار داشت.
محتوای گفته های رضا پهلوی بيان صريح بستر اصلی ناسيوناليسم ايرانی  و دلسردی و ياس جريانات حاشيه تر بعنوان جريانات خرد و درشت قوم پرستان و دسته جات آنها را در مواجه با اوضاع ايران بطرز فشرده در خود دارد.در يک کلام انتظارات از دست رفته از بکار گيری قدرت غرب و در راس آن آمريکا در جهت سناريوی دلخواه خود را منعکس ميکند. اظهارات رضا پهلوی از اين جهت حائز اهميت ميباشند که برای نقد مواضع ناسيوناليستی او در قبال اوضاع جاری ما را ناچار به بررسی جدی و طرح سوالات اساسی ميکند.
به روشنی مشهود است که نگرانيهای واقعی از خطر تهاجم نظامی آمريکا به ايران و تعقيب اين سير پيچيده و پر پيچ و خم سياسی، ميليونها انسان را در سراسر جهان به تعقيب کنندگان پر حرارت سير حوادث تبديل کرده است. در اين ميان مردم ايران نگرانتر و مضطرب تر در پی يافتن روزنه اميدی روزگار را سپری ميکنند. کم نيستند شمار کسانی که  يافتن جواب سوالات بيشمار خود را در لابلای روزنامه ها و صفحات اينترنت وساير رسانه های عمومی جستجو ميکنند. مديا و ژورناليسم سر سپرده در ردگم کردن حقايق اين ماجرا سنگ تمام گذاشته اند. به همين دليل پرداختن به اين مساله از جوانب سياسی و عملی امری است جدی و تلاش برای نور افکندن بر حقايق امری است که مردم را در مقابله با کل سناريوی جاری قدرتمندتر خواهد کرد.
آيا تهاجم نظامی آمريکا به ايران محتوم است؟ امتداد شرايط جهنمی و فقر و فلاکت به کجا ميرسد؟ آيا رژيم اسلامی تا کی به حيات ننگين خود ادامه خواهد داد؟ و دهها سوال واقعی که روزانه مردم از همديگر ميپرسند. اينها سوالاتی هستند که نميتوان با جواب آری يا نه از شرشان خلاص شد. بعضا جواب اين سوالات به دايره سياست در ايران و آمريکا محدود نميشوند، بلکه ابعادی جهانی و تاريخی دارند که بايد بررسی شوند تا راه مسدود کردن بسياری از سناريو ها را بست و راه بازکردن سناريوهای ديگری را هموار کرد. برای اينکه جواب درستی به اين سوالات بدهيم بايد آگاهانه و هوشيارانه ميدان رايج ژورناليسم حرفه ای را ترک کنيم و بر روند هايی که هر يک از احتمالات را ممکن ميکند، مکث کرد و نيروی سناريوی ممکن و مطلوب را خطاب قرار داد.
"شاهزاده" رضا پهلوی به عبث تلاش ميکند سراب آرزوهای خود را بعنوان "حقايق" زمزمه کند. نوستالوژی دوران جنگ سرد واميد به قواعد بازی کلاسيک در هرج و مرج نطم نوين بوش، توهمی است که استيصال جنبش رضا پهلوی را برملا ميکند. دوران موسسه نظامی که هرمان کان در راسش بود، سپری شد.  کان و ساير ژنرالها و تئورسين های فيوچريست( futurist ) دهه شصت بر متنی ديگر و اوضاعی ديگر توانستند آمريکا را با هزاران زحمت از ويتنام، شکست خورده، خارج سازند. کسينجر حق داشت منظره آن شکست را چنان توصيف کند که ميگفت محال است باری ديگر جايی در جهان پيروزيی نصيب ارتش آمريکا گردد. امروز ادامه دهندگان راه هرمان کان در همان بنگاه استراتژی راند( rand ) ميگويند که رمز موفقيتشان در خروج ارتش شکست خورده از ويتنام را مديون همدست و همراه کردن چين با خود هستند . مشاوران سياسی طرح بيکر هيملتون  با استناد به همان الگو قرار است با همراه کردن رژيم اسلامی ايران و سوريه با همين درجه از شکست از باتلاق عراق رها شوند. انتظار ميرفت که سير وقايع تلخ اين دو دهه  سياستمدرانی که داعيه جدی بودن سر ميدهند را به آن درجه واقع بين کرده باشد که مانند رضا پهلوی آرزوهای خود را به جای حقايق عوضی نگيرند. "شاهزاده" با اين سخنرانی فاش ساخت که در دو بعد سياست خارجی و داخلی حتی از همقطاران خود نيز عقب است. بگذاريد موجز و فشرده دو روی سکه ارزيابی اين "قهرمان" ملی را بررسی کنيم. جنگ و تجزيه يوگسلاوی و بسيج غرب بظاهر پشت سرآمريکا در امتداد سياست ميلتاريستی اين دوهه توهمی به وسعت طول و عرض کل سران و مريدان سياست های آمريکا در خاورميانه ايجاد کرده است.
 جهان بعد از فروپاشی بلوک شرق با تضادهای بنيادی نظام سرمايه داری سر از دوره جديدی از رقابت و کشمکش بيرون آورد. تز تجزيه و جنگ های قومی در يوگسلاوی سابق اگر طراحش  و پيشقراولش دولت آمريکا بود، اما ثمره آن جنايات و تخريب، نه تنها به اقتدار آمريکا در رقابت و کشمکش های بلوکهای جهانی نيانجاميد بلکه سير نزولی طی کرد. بلوک اروپا حول تهاجم به يوگسلاوی بسيج شد تا کفاره تاريخ جنگ ضد فاشيستی يوگسلاوی را پس دهد، بسيج شد تا انتقام شکست های قرن بيست را در دروازه قرن بيست يک بر گردن تاريخ بياويزد. اگر اروپا پشت سر آمريکا در جنگ يوگسلاوی بسيج شد دلايل تاريخی ديگری داشت. در اين داد وستد آلمان و ساير قدرت های اروپا برنده بودند.
دکترين جنگ عراق، بر مبنای تجزيه و نفرت پراکنی قومی و مذهبی و بقول خودشان نابود کردن ماشين دولتی، شايد محصول محاسبات غلط بعداز "موفقيت" در يوگسلاوی باشد، اما دکترين جديد که اکنون محور سياست در قبال عراق و ايران در خاميانه است، بی ترديد محصول شکستی جدی تری است که عراق ميدان نمايش آن بود. شکست عراق نتايج پوچی تزهای پنتاگون را همراه داشت. مسله حمله نظامی به ايران و عراقيزه کردن ايران با بيکفايتی تئوری قديمی و شکست خورده مواجه شد و اين شکست با خود تزهای جديدی توليد کرد. دکترين جديد اين است که در عراق ماشين دولتی را بکلی از هم پاشيدند و با ميدان دادن به جريانات قومی و مذهبی، انتظار آلترناليو و بر آن پايه ساختن اداره جديد را داشتند. ميگويند به اين دليل ناکام ماندند. بنابر اين در تز جديد حفظ ماشين دولتی در هر تهاجم نظامی محور سياست است. اين پاشنه آشيل بخش زيادی از اپوزيسيون راست در ايران است. اين مسله باعث شد جريانات متعددی يکباره بی نقش شوند. به حاشيه رفتن قوم پرستان و فدراليستها بروز عواقب اين شکست در آرايش اپوزيسيون شد. همين دليل است که ميبينيم اگر چه هنوز خطر ماجرا جويی نظامی بقوت خود باقی است اما جريانات قوم پرست در پی تجديد هويت خود در بحران و سرگردانی و نوميدی در غلطيده اند.
در همين راستا اميد به بازگشت به تز قديمتردر برابر جمهوری اسلامی يعنی رژيم چينچ، بار ديگر اميد را به بخش اصلی اپوزيسيون راست در ايران باز گرداند. اميدواری به دخالت مشروط آمريکا و دست بدست کردن ماشين دولتی که تغيير رژيم از بالا و دست به دست شدن قدرت نام گرفته است، بخش اصلی تر جنبش ملی گرايی را در ايران به تحرک واداشت. ميدانستند که اين همان  معادله ايست که اينها شانس بالايی در آن دارند. اما هنوز آثار شادی اين فرصت بر چهره شان نمايان بود که متوجه شدند صورت مسله سياستمداران آمريکا تغيير رژيم(  regime change) نيست بلکه تغيير "رفتار" رژيم(change behavior) است. ناگاهان  صحنه و روحيه ها دگرگون شد ند، بقول شاعر"خنده ها درد شدند".
در بعد داخلی نيز شاهزاده ما به همين اوهام اما با شدت و تظاهر به حفط تعصبات ملوکانه مسائل را بررسی ميکند. توصيف ستراتاکتور جامعه و تقسيمات دلخواهی رضا پهلوی ديگر قبح "حسن" نظر اين جماعت را به طبقه کارگر نشان ميدهد. ميگويد جامعه ايران از سه گروه اجتماعی و چند گروه صنفی شکل گرفته است که از سر ناچاری آن آخری کارگران صنايع هستند. فکر نکنم حتی بخش عقب مانده ناسيوناليسم هم، نظير ناسيوناليسم کرد و حزب دمکرات که مدتی انکار وجود طبقه کارگر محورسياستهای جنگ افروزانشان عليه چپ و کمونيستها در کردستان بود، به اين تقسيم بندی جامعه ايران از خنده روده پر نشوند. اين عمد و اغماض به علوم اجتماعی و سياست را جهالت يا نفرت طبقاتی  به حساب آوريم؟!
مشکل به اين جا ختم نميشود مسله ايران اتمی و سياست های اتمی ايران ضربه جدی به قالب و آرايش جنبش ملی گرايی ايرانی زده است. اکنون رژيم اسلامی با سياست اتمی خود عطوفت وحسن نظر بخش زيادی از ايادی اين جنبش را به خود جلب کرده است. و اين هراس رضا پهلوی و تبعات سلطنت طلب مشروطه و غير مشروطه است.
در اينکه روند کنونی در قالب عمومی خود خبر از تغيير ريل سياست آمريکا در جهت تغيير رفتار رژيم را ميدهد، ترديدی نيست.  ميگفتند حقيقت را يا از ديوانه و يا از بچه بايد شنيد، شايد در زمان ما بهتر باشد بگويم حقيقت را بايد از لابلای گفته های سياستمداران شکست خورده بايد شنيد. گيتس، وزير جديد دفاع آمريکا در همان ابتدای احراز مقامش گفت، هدف از آوردن ناوگان آزينهاور به خليج، دفاع از موقعيت نظامی آمريکا در منطقه است. متعاقب آن شواهد نشان ميدهند که اين گفته به حقيقت نزديکتر است. چون تهاجم نظامی به ايران و گسترش کانون بحران و به گل نشستن در باتلاق ايران پس از عراق، از هر جنبه به ضرر آمريکا خواهد بود. ديگر نه موقعيت ژاندارمی و نه رقبت بلوکی تحمل شکست در ايران که ابعاد گسترده تر و غير قابل قياس با عراق را در پی خواهد داشت در مصالح و مصلحت دولت آمريکا نخواهدبود.
همه ميدانند که آمريکا در عراق شکست خورد و زمين گير شد، حتی طرح امنيت بغداد با آن همه هزينه نتيجه ای نداد. طرح ديوار کشيدن دور محلات اعظميه و ساير محلات بغداد از دامنه کشتار و جنگ نکاست. اثری از مدنيت نماند، بازار کشتار و ترور و عروج فاشيست ترين جريانات و باندهای آدم کش رونق گرفت، عراق ميدان خونيين آزمونی شکست خورده شد که قربانيان آن مردم محروم شهر و روستای آن مملکت شدند. اين وضعيت و شکست آمريکا به اسم مردم و مقاومت مردم عراق تمام نشد. عدم حضور جريانات سوسياليست و عدم توان طبقه کارگر، جريانات اسلامی را ميداندار کرد و جمهوری اسلامی در اين رابطه در تقابل با آمريکا دست بالا پيدا کرد.

 اعلام شکست آمريکا در عراق در بين جناحهايی از هيئت حاکمه دولت آمريکا و صف وسيعی از بورژوازی آمريکا در مقابل ماجراجويی بوش و جناحش شکل گرفت و يکی يکی ابزار قدرت را از آنها سلب کردند. تغيير رفتار رژيم مساله شد، مهار کردن و عدم دسترسی ايران به انرژی هسته ای و تجهيزات اتمی، جايش را به شکل دادن به بلوک عرب برای مهار کردن ايران داد.  رفتن "پلوسی" به سوريه، تلاش برای آشتی دادن جناحهای متخاصم در فلسطين، سرپا نگهداشتن "فواد سينوره" و حفظ تعادلی که ميدان مانور ديپلماتيک با ايران را در ابتکار خود نگهدارند. رفته رفته تئوری تحمل ايران اتمی در سياست جهانی ابتدا توسط ژان شيراک بروز بيرونی پيدا کرد و سرانجام معلوم شد تز کار شده پنتاگون مبنی بر اينکه آمريکا که موفق شد  شوروی اتمی را چندين سال مهار کند چرا نتواند ايران اتمی را در بعد کوچکتر مهار کند، روی ميز قرار گرفته است. اکنون طرح کنار آمدن با ايران اتمی مسله و بررسی جوانب آن، مسله استراژسينهای پنتاگون است. و حوزه اين ممارست نيز به اسرائيل هم رسيده است، اخيرا انستيتوی امور استراتژيک ملی اسرائيل(INSS ) نيز طرح آمادگی خود را برای برخورد به دوران "کنار آمدن با ايران اتمی" را به بحث روز دولتمداران آن کشور تبديل کرده است.

 در اين ميان، برای هر کسی که قلبش از اين همه تباهی بدرد آمده باشد و بفکر راه حلی جهت سعادت مردم باشد اين سوال مطرح ميشود که مردم ايران کجای اين معادله قرار دارند؟ اين دو دهه تلخ و خونين، بسياری از تحليلهای بی پايه  و اساس را دور ريخت و جمعيت قابل ملاحظه ای از سياستمدارانی که  را که به نقطه صعود برده بود با شتاب به ورطه سراشيبی کشاند. بارها آرايش و صف بنديها بهم ريخت و از نو دوستی و دشمنی تجديد تعريف شد. بارها اشکال و قالبها جابه جا شدند، رنگ عوض کردند، جريانات سياسی هر بار در اين گذرگاهها رنگ و لعاب جديدی به خود دادند. باری دمکراسی، زمانی رفراندوم، مدتی قوم پرستی و فدراليسم قومی، آمدند و رنگ باختن و هنوز قهرمان نشده ناقهرمان ميدان را ترک کردند و با رنگ ديگری بر گشتند.
اگر قبلا اميد به آمريکا برای تغيير رژيم، صفوف نيمه آشفته اپوزيسيون را حفظ کرده بود،اکنون جريانات اپوزيسيون رژيم در راست و چپ تحت تاثير اين تغيير ريل تکان خورده اند. از دو سر بحران بر گستره اپوزيسيون سايه افکنده است. بحران سرنگونی طلبی و بحران تحولات از پايين. اين مسله تحليل مفصلی ميطلبد که در اين نوشته نميگنجد، فقط کوتاه اشاره کنم که بخش عمده جريانات قومی و فدراليستچی که به اميد حمله نظامی آمريکا زيست سياسی ميکردند، نااميد و مايوس در حاشيه با تجديد تعريف خود دنبال مکان جديدی پرسه ميزنند. انشقاق و انشعاب و غرولند در صفوف سازمان زحمتکشان که متعاقب روشن شدن "عدم سياست و استراتژی روشن آمريکا برای کردستان شرقی" روی داده است، يک دليل عمده "بحران هويتی" اينها و ديگر جريانات قومی است. جريانات اصلی تر که به اميد تغيير از بالا و دست بدست شدن قدرت بودند نيز در سلسله بحران هايی افتاده اند. شاهزاده نيز نگران است که به سرنوشت شاه زاهد افغان و خانواده رومانوفها گرفتار شود و کار به جايی برسد که به کاتگوری نيروی ذخيره ای که ديگر هيچگاه به آن حتی " برای روز مبادا" رجوع نخواهد شد، حواله شود.
 چپ سرنگونی طلب هم در ياس و سردرگمی در حالت "انتظار از انقلاب" و اميد به بر امدهای خود بخودی و تحولات درپايين، در فقدان چشم انداز گذار اوضاع فعلی به يک بحران انقلابی، به دوران روتين کاری و کار آرام و سرگرم شدن با جدالهای درونی سقوط خواهند کرد.
با اين وضع و با توجه به اينکه هنوز بازتاب ناکاميهای پی درپی و سير رو به افول موقعيت آمريکا در رقابت های جهانی، ميتواند منجر به ماجراجويی نظامی گردد. هنوزطراحان کشتار مردم يوگسلاوی و عراق و افغانستان در قدرتند، هنوز فرماندهان و معماران جوخه های مرگ در هندوراس و قتل عام های فجيع در نيکاراگوئه و گواتمالا زراد خانه های عظيم مالی و نظامی در دست دارند، هنوز طبقه کارگر جهانی قدرت بازدارنده نيست، هنوز جنبش های کارگری و سوسياليتی در اروپا و آمريکا قدرت تعيين کننده نيستند، هنوز جنايتکاران اسلامی از وحشت نفرت مردم ايران ماجراجويی را به جان ميخرند هنوز و هنوز...احتمال تهاجم نظامی را بعد از يک دور محاصره اقتصادی بايد جدی گرفت. دنيای سياه نظم نوين و ميليتاريسم و ترور است، هنوز بايد برای چنيين ماجراجويی هايی حساب باز کرد و مسله را جدی گرفت.
مردم و در راس آن طبقه کارگر ايران دوران سخت تری را در پيش دارند. از هم اکنون شرايط برزخی زيست و کار اکثريت جامعه، نشانه هايی از انفجارات و تقابل های جدی را عليه رژيم اسلامی با خود آورده است. توهمات اصلاحات و دو خرداد وحمله نظامی رفته رفته جای خود را به رودررويی جدی مردم با جمهوری اسلامی خواهد داد. رهنمود رضا پهلوی از استفاده مردم و تحريف عامدانه و ملوکانه از جامعه طبقاتی ايران به گروههای اجتماعی و صنفی، نشان از اين دارد که ميخواهند افت و خيز ديالوگ با رژيم را از طريق تقابل"مهار شده" مردم به اسم خود ثبت کنند.
کمونيستها و طبقه کارگر در مقطع آتی ميتوانند و بايد بازيگران اصلی صحنه برای برگرداندن توازن باشند. رجعت به کمونيسم مارکس و منصور حکمت ضرورتی حياتی دارد، بايد راه حل اين کمونيسم را در مقابل تمام وجوه اين احتمالات شوم قرار داد، بايد با ايجاد تشکل های کارگری و توده ای، راديکاليزه کردن جنبش برابری طلب زنان متصل کردن جنبش های سياسی در يک مسير برای ساقط کردن نظام اسلامی و تکيه بر افق کمونيزم کارگری بار ديگرمعادله و موازنه جديدی را بوجود آورد که محور و منشا تغييرات اساسی تر و تحولات فراکشوری تر در جهت عقب راندن اين دوران تباهی باشد. 

٢٤ آپريل ٢٠٠٧
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • اپوزيسيون و تغيير ريل درسياست های آمريکا!(در حاشيه اظهارات اخير رضا پهلوی)
  • نگاهى به بحث "انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها" نقدى بر مواضع رفيق كورش مدرسى (بخش اول)
  • صدام بعداز صدام!
  • كارگران "غيرقانونى" و جمهورى اسلامى "قانونى"!
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com