فراکسيون کمونيستی، در سازمان اکثريت؟
۶ ارديبهشت ۸۶
چند روز پيش «فراکسيون کمونيستی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)» با شروع به کار سايت «ياران ما» رسما اعلام موجوديت کرد. فراکسيون کمونيستی در سازمان اکثريت را چگونه بايد تعبير کرد؟
۱. زمينۀ عينی اعلام فراکسيون
اگر کسی برای باور به پيشروی چپ کارگری در عرصۀ سياست ايران به شاخص های بيشتری نياز داشت اعلام فراکسيون کمونيستی در سازمان اکثريت يکی ديگر از اين شاخص ها به دست داد. کارنامۀ سازمان اکثريت، عملکرد تشکيلاتی آن، جايگاه سياسی و چرخش های ايدئولوژيک آن، در نزديک به سه دهۀ اخير، يعنی از مقطع انقلاب بهمن تا امروز، برای همه شناخته شده است. اعلام موجوديت يک فراکسيون کمونيستی از درون سازمان اکثريت را بهيچوجه در ادامۀ ديناميسم درونی اين سازمان نمی توان توضيح داد. در ادامۀ مطلب به اين مسأله می پردازم که اعلام يک فراکسيون کمونيستی در چنين سازمانی چقدر می تواند اصالت داشته باشد و جدی گرفته شود. اينجا فقط يک نتيجه گيری کافی است: از نظر ابژکتيف، تنها وسعت گرفتن يک حرکت چپ طبقاتی در عرصۀ سياست ايران و چشم انداز مساعد اين حرکت می تواند عاملی باشد که گروهی را در سازمان اکثريت (حال با نيات اصيل يا غيراصيل) به اعلام فراکسيون کمونيستی سوق داده است.
۲. چرا درون سازمان اکثريت؟
اگر اعلام فراکسيون کمونيستی در اکثريت اصالت داشته باشد، برخورد مارکسيست های ايران چه بايد باشد؟ واضح است که افراد از راه های مختلفی به حقانيت سوسياليسم می رسند. هر کس و هر گروهی از هر مسيری که خود را به اردوی طبقه کارگر در مبارزۀ طبقاتی رسانده باشد خوش آمده است. آدم ها عوض می شوند. سابقۀ هيچکس، باورهای پيشين و حتی اعمال گذشته، بخودی خود برای دست رد زدن بر سينۀ هيچکس کفايت نمی کند. اين ها لازم به تکرار است تا روشن باشد قصد ما محکوم کردن موضع امروز کسی به سبب گذشته اش نيست. اما فراکسيون "کمونيستی" را مادام که در سازمان اکثريت باقی مانده است نمی توان جدی گرفت. واقعا غرض اين فراکسيون از باقی ماندن در سازمان اکثريت چه می تواند باشد؟ اميدوارند در کنگرۀ سازمان نئوکان ها و نئوليبرال های اکثريت را به صحت مواضع کمونيستی فراکسيون قانع کنند؟! در بهترين حالت اين ساده لوحانه است و، اگر فرض را تماما بر صداقت اعلام کنندگان فراکسيون هم بگذاريم، خود اين ساده لوحی نشانۀ اين است که درک درستی از رابطۀ کمونيسم و سوسياليسم و مارکسيسمی که اين فراکسيون داعيه آن را دارد با نئوليبراليسم و نئوکنسرواتيسم ندارند. پيدا شدن کمونيست ها از درون سازمان اکثريت را می توان به عنوان يک احتمال منطقی بررسی کرد، اما باقی ماندشان در سازمان اکثريت را نه. در نسل پيش بودند فعالين سياسی ای که راه پيمائی طولانی شان تا رسيدن به سوسياليسم و مارکسيسم را در نوجوانی حتی از امثال سازمان حجتيه آغاز کردند؛ اما کسی يک لحظه هم به صرافت ايجاد فراکسيون چپ در انجمن حجتيه نيفتاد. اگر کسی در درون اکثريت به سوسياليسم و مارکسيسم رسيده باشد، اولين اقدامش خروج از سازمان است.
۳. نقد ايدئولوژی و سکوت سياسی
از نظر يک چپ و مارکسيست، مشکل سازمان اکثريت تنها ايدئولوژی اش نيست. سازمان اکثريت حزب ليبر بريتانيا نيست که عملکرد سياسی و جايگاه اجتماعی اش را با برنامه و ديدگاه های بنيادی آن دربارۀ جامعه و مبارزۀ طبقاتی بتوان توضيح داد. چرخش به سوسيال دموکراسی در اکثريت خاصيتش توجيه سياست و پراتيکی بود که فی الحال سازمان انتخاب کرده بود. عملکرد اکثريت در عرصۀ سياست ايران از دوران انقلاب بهمن تا همين امروز عملکردی عليه انقلاب، در جهت تضعيف چپ، و مشخصا به زيان سوسياليسم و رهائی کارگران بوده است. فراکسيون "کمونيستی" ای را می شود جدی گرفت که نسبت به اين عملکرد عينی موضع انتقادی بگيرد. فراتر از نقش مخرب سياسی، برخی از اعضاء و کادرهای اکثريت در دورۀ انقلاب در همکاری با عوامل سرکوب رژيم و شناسائی فعالان چپ نقش داشته اند. حتی در افشاگری های گاه و بيگاه کادرهای اين سازمان از يکديگر، نسبت هايی در مورد برخی از آنها در رابطه با ارگان های رژيم اسلامی در مدت اقامت شان در خارج کشور طرح شده است. فراکسيون نسبت به همۀ اين ها ساکت است. محدود کردن نقد فراکسيون به سازمان به محدودۀ ايدئولوژی نبايد و نخواهد توانست پرده ای برای پوشاندن عملکرد سياسی (و بعضا اطلاعاتی) سازمان اکثريت باشد.
۴. فعالان داخل کشور
گفته می شود که فراکسيون (عمدتا) متشکل از فعالان اکثريت در داخل کشور است. گفته می شود اينها در اعتقادات و عملکرد مسلط بر سازمان، که از جانب رهبری خارج کشور هدايت می شود، شريک نيستند. گيريم اين طور باشد، اما داخل کشوری بودن اعلام کنندگان فراکسيون نه باقی ماندن در سازمان اکثريت را توجيه می کند و نه محدود ماندن نقد فراکسيون به عرصۀ ايدئولوژی را. بيانيه های فراکسيون تنها رمانتيسم غليظی نسبت به بنيان گذاران سازمان فدائی را تلويحا به عنوان دليل باقی ماندن در سازمان اکثريت عرضه می کند. اما اين دليل قابل قبولی نيست. دوران پر افتخاری که فراکسيون می خواهد باقی ماندن خود در سازمان اکثريت را با آن توجيه کند دست بالا شش سال نخست از عمر سی و شش ساله اين سازمان را در بر می گيرد. سی سال کارنامۀ سياه سياسی را نمی توان به معصوميت دوران کودکی يک سازمان سياسی بخشيد. وانگهی، مگر نمی شود از سازمان اکثريت خارج شد اما اخلاق انقلابی و صداقت فدائيان اوليه را (ولی نه خط مشی سياسی و ديدگاه های نظری شان را) پاس داشت؟
اين رمانتيسم انقلابی تنها شق ممکن برای توضيح باقی ماندن فراکسيونی از فعالان داخل اکثريت در سازمان نيست. با توجه به سابقۀ سياسی و شوائب پليسی- اطلاعاتی در سازمان اکثريت، حتی بايد اين شق را که اعلام چنين فراکسيونی کار پليس سياسی در فضای سياسی امروز ايران باشد منطقا بررسی کرد. يا محتمل تر، اين شق را که پس از قريب به سی سال يکبار ديگر اين حزب توده است که گروهی از فعالان سازمان فدائيان اکثريت را جذب خود کرده ولی همچنان در سازمان باقی شان گذاشته است. اين شق آخر خصوصا با توجه به تمرکز نقد فراکسيون بر جنبۀ ايدئولوژيک سوسيال دموکراسی و مسکوت گذاردن تام و تمام عملکرد سياسی محتمل تر جلوه می کند. حزب توده عينا مانند اکثريت در تمام اين عملکرد سياسی شريک بوده اما، برخلاف سازمان اکثريت، پس از سقوط شوروی به سوسيال دموکراسی نچرخيد، بلکه همراه با احزاب برادر در سطح جهانی با تغييراتی مبانی ايدئولوژيک خود را حفظ کرد. امروز هم در عرصۀ سياست ايران مواضع و جايگاه سياسی حزب توده با اکثريت تفاوت مهمی ندارد، و تفاوت واقعی به مواضع جهانی آن ها مربوط می شود. حزب توده همراه با احزاب برادر اکنون نوعی مواضع ضد امپرياليستی و ضد امريکائی را (که در غياب اردوگاه شوروی حتی بيش از گذشته از محتوای مارکسيستی تهی شده است) نمايندگی می کند حال آنکه در سازمان اکثريت يک جناح نيرومند نئوکان طرفدار امريکا حضور دارد و جناح ديگر نيز التفات گذشته را به مواضع ضد امپرياليستی ندارد. اگر اين شق صحت داشته باشد که اعلام فراکسيون در اکثريت ثمرۀ کار حزب توده است، جايگاه چنين فراکسيونی را بايد در متن موضع حزب توده و مناسباتش با رژيم ارزيابی کرد.
بنا به همۀ اين ها، اگر فراکسيون کمونيستی در اکثريت واقعا می خواهد از جانب مارکسيست های ايران جدی گرفته شود، لازم است که اين فراکسيون، اولا، فوری از سازمان اکثريت خارج شود؛ ثانيا نقد خود را از مواضع و عملکرد سياسی سی سال گذشتۀ سازمان ارائه دهد؛ ثالثا هرگونه اطلاعاتی را که از همکاری پليسی و اطلاعاتی اعضا و کادرهايی از اکثريت با مقامات رژيم در دوران انقلاب (و بعد از آن) دارند علنا اعلام کنند؛ و رابعا مواضع خود را نسبت به مسائل سياسی روز جامعۀ ايران و جهان اعلام کنند. مادام که فراکسيون اين چنين نکرده، مارکسيست های ايران محق اند در مورد اصالت آن شبهه داشته باشند.
به نقل از به پيش! شماره ۲۱، چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۶، ۹ می ۲۰۰۷