به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: بحثی در باره مذهب و مارکسيزم انقلابی

بحثی در باره مذهب و مارکسيزم انقلابی

 بحث آزاد

رفيق وحيد رنجبر ميگويد:
«نقد براهين وجود خدا، افشای جنايات مذهبی و يا تناقضات موجود در کتب دينی به هيچ عنوان مارکسيستی نيست. زيرا نه تنها به شيوه‌ی مارکسيستی آن را مورد تجزيه تحليل و نقد قرار نمی‌هد، بلکه شيوه‌ی مبارزه غير مارکسيستی با آن را نيز پيش رو می‌گيرد. و به اين ترتيب در مسير رفرميزم و ستايش دول سکولار اروپايی گام برمی‌دارد».


من با اين بحث کاملاً موافقم و لازم می‌دانم، اضافه کنم که طيف "فکری" منصور حکمت با روشی مذهبی به جدال مذهب و آنهم تنها در جدال با تجليات مذهبی می‌روند.

آنها از دست بردن به ريشه‌های نقد مذهب پرهيز می‌کنند زيرا که نقد آنها به مذهب از همان ريشه‌ها سرچشمه می‌گيرد. نقد آنها به تجليات مذهبی در بهترين وضعيت يک نقد "لامذهبی" است. آن‌ها با بی‌دينی به جنگ دين می‌روند و در نتيجه ضديت آن‌ها با دين، شانه به شانه در کنار خود دين، نياز ابدی به مبارزه با دين را فراهم می‌کند.

اين گرايش "نا دينی" رقيب دين است و نياز رقابت خود را نه از طريق نفی زمينه‌های مادی پيدايش دين بلکه از وجود خود دين تامين می‌کند. آنها با دين به شرطی که "سياسی" نباشد، مشکلی ندارند اما نمی‌دانند که "دين غيرسياسی" همچنان دين است و خود نوعی سياست. آنها با اُمّل بودن دين مشکل دارند و نه با اديان "مدرن" مانند وضعيتی که از هنر (مثلاً موسيقی) يا اسپرت و سکس به مثابه دين به وجود آمده است.

گراياشات همسو با طيف "فکری" منصور حکمت "، مومنين بی‌ايمانی هستند که می‌دانند مخالفت مثلاً با سنگسار (که مخالفتی لازم اما ناکافی است)، به عنوان يکی از تجليات دينی، آنها را رشد می‌دهد؛ اما نظر به اينکه ماهيت اين نقد مارکسيستی نيست آنچه که رشد می‌کند، نه نگرش‌های مارکسيستی بلکه سکولاريسم است. اين طيف نظری در تقابل با "دين" عميقاً به سکولاريسم عشق می‌ورزد و جايزه نهادهای بورژوازی به کادرهای حزبی خود را گواه بر اين عشق‌ورزی می‌گيرد.
حيات سکولاريزم در سايه مذهب است و هر دوی آن‌ها برای حيات خود نيازمند حفظ مناسبات موجود. گرايشات حککايی همواره تلاش می‌کنند تا مذهب را به «عقب» بزنند اما خود به سبب نقد غيرمارکسيستی به مذهب از آن عقب‌تر می‌مانند. تو گويی بين مذهب و بی‌مذهبی در جامعه طبقاتی، نوعی رقابت آزاد وجود دارد که هرکس عقب‌تر ماند، سهم دسته دوم نصيبش می‌شود. در نتيجه اين گرايشات با اسلوب تز و آنتی‌تز، در مقابل چادر، بی‌حجابی و در مقابل حکومت دينی، حکومت سکولار و در مقابل ممنوعيت سکس، سکس آزاد و ... را قرار می‌دهند. اگر يک به يک تمام اين تجليات مذهبی نه تنها به "عقب" رفته بلکه حتی نابود شوند، باز آنچه که باقی می‌ماند خود مذهب و اينبار با تجليات "مدرن" خواهد بود. نوع مبارزه حککا با مذهب نيازمند اعتقاد مذهبی يا حداقل فاصله کافی از مارکسيسم است.

امين قضايی

حمله و رودرويی با مذهب در جامعه سرمايه‌داری سودی ندارد و باعث قدرتمند‌تر شدن خود مذهب خواهد شد؟ اين مثلا شد نگاه مارکسيستی؟ خير. مذهب صورت کژديسه و ايدئولوژی جامعه طبقاتی است. اما ايدئولوژی جامعه طبقاتی سير و تحولی هم دارد و از مذهب به سوی روشنگری و از متافيزيک به سوی اقتصاد سياسی تحول يافته است. و اين تحول مثبت است و بخشی از دستاوردهای نظام سرمايه‌داری است. پس دفاع از سکولاريسم و نقد مذهب، وظيفه‌ی مارکسيست‌ها است حتی اگر نتايج آن مستقيما به محو جامعه طبقاتی ختم نشود. به همين خاطر مارکس در دفاع از سرمايه‌داری و محو متافيزيکی مذهبی می‌گويد هرانچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود.
 
عابر سرخ
به امين قضايی
«تاريخ به اندازه کافی در خرافات حل شده است، اکنون خرافات را در تاريخ حل خواهيم کرد». (مارکس، گامی در نقد فلسفه هگل)
امين گرامی می پرسد:

«حمله و رودرويی با مذهب در جامعه سرمايه‌داری سودی ندارد و باعث قدرتمندتر شدن خود مذهب خواهد شد؟ اين مثلا شد نگاه مارکسيستی؟»
خير، اين نشد نگاه مارکسيستی و من نميدانم شما اين نگاه را از کجا پيدا کرديد. بحث بر سر موضوع فوق نيست؛ موضوع نقد غيرمارکسيستی گرايشات سانتريستی (به خصوص حککا) از مذهب است. موضع از اين قرار است که گرايشات سانتريستی برای جلب آراء بيشتر به سراغ موضوعاتی می‌روند که تنها با حفظ ماهيت همان موضوع می‌توانند ابراز وجود کنند. مثلاً در زمينه "حمله" به مذهب برای رسيدن به دولت غيرمذهبی، امين ميگويد:

«پس دفاع از سکولاريسم و نقد مذهب وظيفه‌ی مارکسيست‌ها است حتی اگر نتايج آن مستقيما به محو جامعه طبقاتی ختم نشود».
برای امين رابطه منطقی "نقد" به مذهب « دفاع» از سکولاريسم است. و اين همان ماهيت مشابهی است که بالا تر از آن ياد شد.
تلاش سانتريستی برای رسيدن به دولت سکولار تلاش برای رها شدن دولت موجود از قيد و بند مذهبی است. نتيجه "حمله" مورد نظر امين گرامی به مذهب، پالايش دولت از مذهب است. اما محصول اين تلاش و يا "حمله" همه چيز خواهد بود به غير از آزادی انسان! هر مبارزه برای رسيدن به دولت سکولار لزوماً تلاشی است برای در اسارت نگاه داشتن انسان تحت سلطه دولت (هرچند غير دينی). در نتيجه مبارزه برای رسيدن به دولت غير دينی به عنوان يک «مرحله» مقدماتی برای رسيدن به رهايی، ماهيتی جدا از ماهيت مبارزه الهی با دولت نخواهد داشت. چنين نقدی به مذهب از اين‌رو نقدی غيرمارکسيستی است که در ماهيت آن عنصر رهايی يافت نمی‌شود بلکه يک جابجايی و يا دست به دست کردن دولت دينی با دولت سکولار (غير دينی) است که نه وظيقه طبقاتی نيروهای مبارز مارکسيست انقلابی است و نه حتی بدون ورود مارکسيست‌ها به اين حوزه برای رهايی، حوزه مبارزه برای رسيدن به دولت سکولار خالی باقی خواهد ماند. به همين دليل است که امين دچار تناقض می‌شود وقتی می‌گويد:

«اما ايدئولوژی جامعه طبقاتی سير و تحولی هم دارد و از مذهب به سوی روشنگری و از متافيزيک به سوی اقتصاد سياسی تحول يافته است. و اين تحول مثبت است و بخشی از دستاوردهای نظام سرمايه‌داری است».
صرف نظر از صحت اين تعريف؛ آنچه که تناقض است تعويض حوزه مبارزه بورژوا دمکراتيک با حوزه مبارزه طبقاتی متکی به متدولوژی مارکسيستی است. تناقض در اين‌جا است که يکسری وظايف بورژوا دمکراتيک به عهده انقلابيون مارکسيست گذاشته می‌شود، حال آن‌که انجام اين وظايف در گذشته به عهده خود بورژوازی توصيف شده بود که به شکل "روشنگری" تبلور پيدا می‌کرد. در نتيجه طبيعی است که بهترين اهداکنندگان جايزه برای مبارزه جهت رسيدن به دولت سکولار نه انقلابيون مارکسيست بلکه نهاد بورژوازی و مناسب‌ترين دريافت‌کنندگان آن باز؛ نه يک انقلابی مارکسيست بلکه کادر يک جريان سانتريستی نظير حککا خواهد بود.
نقد مارکسيستی به مذهب با گرفتن دامن سکولاريسم برای خلاصی از مذهب نيست. به اين دليل روشن که اسارت توسط دولت سکولار کمتر از اسارت مذهبی نيست. هر درجه از دستاورد‌های بورژوا دمکراتيک می‌تواند مبارزه طبقه کارگر برای رهايی را سهل‌تر کند اما مسئله بر سر اين است که مبارزه طبقه کارگر برای رهايی، همان مبارزه بورژوا دمکراتيک نيست. در نتيجه، نقد مارکسيستی به مذهب، پراتيک انقلابی عليه سيستم مالکيت فردی است. درست با اتکا به اين مالکيت است که مذهب دوام می‌آورد.

در نقد امين قضايی به مذهب تنها موضوع دومی وجود دارد و آن "تحول ايدئولوژی جامعه طبقاتی از مذهب به سوی روشنگری و از متافزيک به سوی اقتصاد سياسی" (که لابد ديالکتيک است). صرف نظر از اين‌که روشن نيست اين "روشنگری" همان آگاهی وارونه است و يا روشنگری انقلابی؛ اما نقد واقعی بر سر موضوع سوم است و آن رهايی انسان از شر جامعه طبقاتی است که مذهب يکی از مشتقات روبنايی آن است. نمی‌توان برای رهايی از ستم طبقاتی دست به دامن دولت سکولار شد که خود حافظ منافع طبقه استثمارگر (گيريم غيردينی) است.
من نمی‌دانم فاکتی که امين عزيز از مارکس آورده را کجا پيدا کنم اما خوب می‌دانم که مارکس هرگز "در دفاع از سرمايه‌داری" چيزی نگفته است. آنچه که گفته يکسره در نقد سرمايه‌داری اعم از دولت دينی يا غيردينی آن است. مثلاً:
«اگر می‌بينيم که حتی در کشوری با آزادی کامل سياسی، مذهب نه تنها وجود دارد بلکه به شکلی سرزنده و نيرومند ابراز وجود می‌کند، اين امر گواه آن است که وجود مذهب تضادی با کمال يافتن دولت ندارد. اما از آن جا که وجود مذهب نشانه‌ی وجود نقصی است، سرچشمه‌ی اين نقص را تنها می‌توان در ماهيت خود دولت جست. ما ديگر مذهب را علت نمی‌دانيم بلکه آن را تجلّی کوته‌بينی غيرمذهبی (سکولار) به شمار می‌آوريم». (همان منبع)

 
اراده خردمند

 دوست گرامی امين قضائی در نقد مقاله وحيد رنجبر می‌گويد: «ايدئولوژی جامعه طبقاتی سير و تحولی هم دارد و از مذهب به سوی روشنگری و از متافيزيک به سوی اقتصاد سياسی تحول يافته است. اين تحول مثبت است و بخشی از دستاوردهای نظام سرمايه‌داری است. پس دفاع از سکولاريسم و نقد مذهب وظيفه‌ی مارکسيست‌ها است حتی اگر نتايج آن مستقيما به محو جامعه طبقاتی ختم نشود».
اين بحث صحيح است که ما به عنوان مارکسيست‌های انقلابی از تمامی حقوق پايمال شده دموکراتيک بايد حمايت کنيم. مانند آزادی‌های اجتماعی، حق بيان، حق تشکل و اعتصاب، آزادی تأسيس سنديکاهای کارگری، آموزش و پرورش مجانی و همگانی، لغو قوانين حقوقی و جزايی ارتجاعی موجود، برابری کامل زنان و مردان در کليه سطوح، آزادی و احترام به حقوق و حيثيت بشری، حق شکايت و دادگاهی کردن هر مقام دولتی توسط هر شهروند و همچنين جدايی مذهب از دولت و مبارزه با تمامی وجوه مخرب مذهب و غيره. اين‌ها همه شامل "مطالبات دمکراتيک" هستند. چرا بايد مارکيسست‌های انقلابی پرچم‌دار اين حقوق دموکراتيک باشند؟ علت آن، اين است که خود بورژوازی در کشورهايی نظير ايران (بر خلاف بورژوازی قرون ۱۷ و ۱۸ در اروپا که مارکس و انگلس از ترقی‌خواهی آن‌ها در مقابل نظام پيشاسرمايه‌داری، سخن به می‌آوردند)، قادر به حل اين مطالبات نمی‌باشد و کاملا و سر تا پا ارتجاعی شده است (حتی جناح اصلاح‌طلب آن).
اما امين قضايی بايد توجه کند که مطالبات دمکراتيک آن دسته از شعارهايی هستند که الزاماً با سلطه سياسی بورژوازی در تضاد نيستند، اما حقوق پايه‌ای کليه قشرهای تحت ستم را گسترش می‌دهند. گرچه مبارزه برای حقوق دمکراتيک همواره يکی از مبارزات عمده کمونيست‌ها بوده و هست، اما در کشورهايی نظير ايران تحقق چنين خواست‌هايی، مگر در وضعيت استثنايی، دشوار است. زيرا که اختناق حاکم حتی تحقق چنين خواست‌هايی را نمی‌تواند برای مخالفان خود در درون هيئت حاکم تحمل کند. با اين وجود، چنين خواست‌هايی در برنامه و تبليغات کارگری جای دارند؛ و تبليغات حول آنها بايد صورت پذيرند. زيرا به علت وضعيت اختناق، گاهی نيز آن مطالبات به شعارهای محوری کارگران مبدل می گردند.
طرح شعارهای دمکراتيک (مانند مقابله با مذهب) از اين زاويه حائز اهميت هستند که در وهله نخست کارگران بايد اين امکان را بيابند که خود را سازمان دهند. بدون سازماندهی تشکيلاتی و سياسی، کارگران قادر به ايفای نقش انقلابی خود نخواهند بود. و همچنين  طی اين مبارزات کارگران به ماهيت طبقاتی دولت (و نه صرفاً شکل حکومت استبدادی) پی خواهند برد. علاوه بر اين‌ها، برای آن‌که، طبقه کارگر بتواند کليه قشرهای تحت ستم را که خواست‌هايی عمدتاً دمکراتيک دارند، به جهت مبارزه برای انقلاب سوسياليستی جلب کند، مطالبات دمکراتيک را بايد از "آنِ" خود کند. کارگران در دوره پيش بر محور برخی از مطالبات مبارزه کرده اند. با طرح و مبارزه حول آن کسی نمی تواند مخالفتی داشته باشد.
اما در اينجا بحث اين است که آيا اين موضوع بايد «محور» فعاليت های مارکسيزم انقلابی در وضعيت کنونی باشد؟ آيا برای نمونه امروز برای دخالت‌گری ميان کارگران هفت تپه که در حال سازماندهی اعتصاب کارگری هستند، بايد بگوييم که بر محور "سکس آزاد" به "مبارزه با دين" بسيج شوند و يا بر محور شعار اعمال کنترل کارگری بر توزيع و توليد؟ کدام يک از اين مطالبات سازماندهی کارگری را در راستای زير سوال بردن نظام سرمايه‌داری طرح می‌کند؟ البته برای افرادی که تنها به «فلسفه بافی» و کلی‌گويی می‌پردازند واضح است که مبارزه بر عليه "سکس آزاد" و "دين و خدا" بايد از الويت بر‌خوردار باشد. اما برای مارکسيزم انقلابی مبارزه ريشه‌ای با نظام سرمايه‌داری در محور فعاليت قرار دارد. مقاله رفيق "وحيد رنجبر" اين مسئله را می‌خواهد عمده کند. و دوست گرامی امين قضايی اين نکته را ناديده می‌گيرد.


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com