به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: سپاه پاسداران حکومت اسلامی - این نیروی تروریستی مخوف؟! (2)

سپاه پاسداران حکومت اسلامی - این نیروی تروریستی مخوف؟! (2)

 

 سپاه پاسداران حکومت اسلامی - اين نيروی تروريستی مخوف؟! (۲)
لينک به بخش نخست (بحران شماره ۴)
 بخش دوم
 مختصری درباره رحيم صفوی فرمانده قبلی و محمد علی جعفری   فرمانده جديد سپاه
 برخی از چهره های سرشناس سپاه و وزارت اطلاعات
 نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس
مختصری درباره رحيم صفوی فرمانده قبلی و محمد علی جعفری فرمانده جديد سپاه
آيت الله علی  خامنه ای رهبر حکومت اسلامی  و فرمانده کل قوای مسلح ايران، روز شنبه دهم شهريور ماه ۱۳۸۶، يحيی رحيم صفوی را از فرماندهی سپاه پاسداران برکنار و به جای وی محمد علی جعفری را به اين سمت منصوب کرد.
فروردين ۵۹، يوسف کلاهدوز، قائم‌مقام فرمانده کل سپاه ايران، به رحيم صفوی ماموريت داد تا به کردستان برود و به نيروهای سرکوبگر برای سرکوب مردم انقلابی کردستان بپيوندد. صفوی، به همراه ۲۰۰ پاسدار اصفهانی عازم سنندج می شود و فرماندهی نيروهای سپاه در کردستان را برعهده می گيرد. او، اولين «گردان ضربت» را برای سرکوب شورش مخالفان پايه ‌گذاری می کند. اولين فرمانده گردان ضربت نيز، برادر وی سيدمرتضی صفوی بود.
يحيی رحيم صفوی  از سال ۱۳۷۶فرماندهی سپاه پاسداران ايران را بر عهده داشت. اين تغيير زمانی صورت گرفت که رسانه های آمريکا اعلام کردند که واشنگتن در نظر دارد سپاه پاسداران را در ليست گروه های تروريستی قرار دهد. سخنرانی رحيم صفوی فرمانده کل سپاه در سال ۱۳۷۷، در شهر قم، گفته بود: «ما سنگی به چاه انداختيم تا مارها بيرون بيآيند و سرشان را بکوبيم. قلم ها را می شکنيم و زبان های را می بريم...»
در فروردين گذشته قرارداد نسبتا بزرگ احداث ٢٧ کيلومتر از متروی تهران به يکی از زير مجموعه‌های سپاه (قرارگاه خاتم‌انبياء) واگذار شد. اين قرارگاه که تحت مديريت سردار وفايی (رييس دفتر رحيم صفوی، فرمانده سپاه) قرار دارد پيش از اين نيز در بسياری از پروژه‌ها و اقدامات اقتصادی کشور دخيل و ذيسهم بوده است و از جمله پروژه بزرگ انجام فازهای ١٥ و ١٦ ميدان‌های گازی عسلويه را از آن خود کرده است.
با قرارداد يک ميليارد و سيصد ميليون دلاری برای ايجاد خط‌ لوله گاز از عسلويه به بندرعباس و سيستان و بلوچستان که روز چهارشنبه ١٧ خرداد ميان قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبياء و وزارت نفت منعقد شد، دخالت و سلطه سپاه پاسداران بر پروژه‌های اقتصادی کلان کشور نقطه عطف ديگری يافت و اين نهاد از رهگذر به قدرت رساندن احمدی‌نژاد، قراداد بزرگی را که می‌بايست با انجام مناقصه و با درنظر گرفتن صلاحيت‌های شرکت متقاضی واگذار شود بدون انجام هرگونه تشريفات و مقرراتی از آن خود کرد و در چنگ انداختن بر فعاليت‌های اقتصادی کشور خيز بلند ديگری برداشت.
در جريان انعقاد قرارداد مزبور رحيم صفوی به عهده گرفتن انجام اين پروژه ‌ها از سوی سپاه را به اين نسبت داد که در مناطقی مانند سيستان و بلوچستان و کردستان امنيت کافی برقرار نيست و شرکت‌های خصوصی چندان رغبتی به فعاليت در اين مناطق ندارند...
رحيم صفوی، پيش از امضای اين قرارداد گفته بود: «سپاه پاسداران به عنوان يک نهاد عمومی، انقلابی که محصول فداکاری ملت بزرگ ايران است علاوه بر دو ماموريت دفاع از امنيت کشور و دفاع از انقلاب اسلامی پس از پايان جنگ بزرگترين افتخارش کمک به دولت در سازندگی ايران بوده است.»
وی با اشاره به اين که سپاه فرزند ملت است و نيروهای جوان و متخصص نسبتا کاملی دارد افزود: «نيروهای جوان فقط قانع به دفاع نيستند بلکه با مجوز مقام معظم رهبری به عنوان نياز انقلاب وارد سازندگی شده اند.» اما نقطه کليدی سخنان فرمانده سپاه چنين بود: «ما به هيچ عنوان مانع پيمانکاران شخصی و عمومی در کشور نبوده و نيستيم. در مواقعی که هيچ پيمانکاری حاضر نيست به لحاظ امنيت و سختی کار به ميدان بيايد يا قيمت بالا می دهد به ميدان آمده ايم.» وی تاکيد کرد که سپاه تا به حال همه پروژه ها را براساس استاندارد و مطابق انتظار کارفرما انجام داده است: «پروژه ها را به قيمت پايين تری بسته ايم.» صفوی با تاکيد بر رعايت زمان بندی پروژه گفت: «اميدوارم در اين پروژه عظيم که با عنايت رياست جمهوری و سعی و تلاش وزير مومن و انقلابی به سپاه واگذار شده عزم، اراده، دانش فنی، سرعت انقلابی و تخصص و رعايت استانداردهای فنی را به منصه ظهور برسانيم.»
رحيم صفوی، پس از برکناری از فرمادهی کل سپاه پاسداران، دستيار و مشاور عالی علی خامنه ای، فرمانده کل قوا شده است. وی در گقتگويی با خبرگزاری حکومتی «مهر» درباره استراتژی نطامی حکومت اسلامی و موقعيت نظامی آمريکا در منطقه گفت: سران کاخ سفيد بدانند جمهوری اسلامی هيچ گاه تسليم اين فشارها نخواهد شد و بايد اين موضوع را درک کنند که اگر عاقلانه بينديشند، بايستی ايران قدرتمند را بپذيرند...
فرمانده سابق سپاه پاسداران توضيح داد: جنگ نامتقارن همان «نبرد علوی« است که ما حدود ۴ سال و نيم پيش، آن را تبديل به يک استراتژی بازدارنده کرديم. آن هم بعد از اين که آمريکايی ها عراق و افغانستان را اشغال نظامی کردند و با حضور حدود ۵۱ هزار نيرو در افغانستان و ۱۶۱ هزار نيرو در عراق، شرايط جديدی را در منطقه رقم زدند.
وی ادامه داد: در حال حاضر که تهديدات عليه جمهوری اسلامی ايران را از سوی يک قدرت فرامنطقه ای چون آمريکا احساس می‌کنيم، ساختار و هم سازمان نيروهای مسلح کشورمان را تغيير داده ايم و در اين تغيير، شيوه آموزش ها، استراتژی جنگی و دکترين نظامی نيروهای مسلح به ويژه نيروهای سه گانه سپاه تغيير يافت و در اين راستا سلاح ها و تجهيزات متناسب با جنگ فرامنطقه ای طراحی شد که نام اين استراتژی را «دفاع همه جانبه، نبرد علوی و جنگ نامتقارن» گذاشتيم.
صفوی گفت: مفهوم اين استراتژی آن است که ما ضعف و قوت های دشمن را شناسايی می کنيم تا بتوانيم به بهترين و موثرترين روش، با بهره گيری از نقاط قوت خود، برای ضربه زدن به دشمن وارد عمل شويم. مثلا اين يک واقعيت است که  تجهيزات و تسليحات دشمن از ما برتری دارد ولی ما هيچ گاه به سلاح و تجهيزات تکيه نکرده ايم ، بلکه انسان محوری را در دستور کار داريم و از نيروی انسانی مومن شجاع و خردمند همراه با واحدهای کوچک خودکفا، متحرک و چابک بهره منديم.
فرمانده سابق سپاه پاسداران همچنين اداعا کرد: امروز نيروهايی که سپاه تربيت کرده قادرند هم با هلی کوپترهای آمريکايی مقابله کنند و هم با واحدهای زرهی يا مکانيزه آنان. امروز نيروی مقاومت بسيج با تشکيل ۲۵۰۰  گردان عاشورا و الزهرا در کشور، دفاع مسطح يا موزاييکی را آموزش داده که بدان مفهوم است که در هر روستا که يک پايگاه بسيج است، مردم آن منطقه عضو بسيج اند و می توانند از روستای خود دفاع کنند.
وی در ادامه گفتگو با مهر خاطر نشان کرد: در بعد نظامی و امنيتی نيز اکنون در بسيج توانسته ايم  گام های اوليه را برداريم و حدود ۲۰ الی ۳۰ درصد آن ها را تجهيز کنيم و با برنامه ريزی که کرده ايم، اميدواريم در چند سال آينده به طور کامل همه آن ها تجهيز شوند.
صفوی ادامه داد: در ساير رسالت های بسيج نيز خوشبختانه توانسته ايم کارهای بسياری را انجام دهيم، مثلا تاسيس بسيج اساتيد، بسيج دانشجويی، بسيج مهندسين و ... که اين امر نشان از آن دارد که ظرفيت بسيج آن قدر وسيع است که می تواند تمامی نخبگان کشور را در اقشار متخصص درخود جای دهد و طبيعتا سپاه پاسداران از ظرفيت اين اعضای بسيجی استفاده می کند زيرا اين پشتوانه عظيم علمی برای سپاه بسيار مهم و تاثير گذار است.
از سرلشگر صفوی در خصوص تلخ ترين و شيرين ترين خاطره وی در ايام فرماندهی سپاه پاسداران سئوال شد که وی چنين توضيح داد: برای بنده مشکل است که بخواهم تلخ ترين و شيرين ترين خاطره را برای بيان کنم، زيرا در اين سال ها، هم در عرصه سياسی داخلی و هم در عرصه خارجی کشور شاهد حوادث مختلفی بوديم که در اين ميان حادثه فتنه هجده تير سال ۱۳۷۸ حادثه ای تلخ و زشت بود که خوشبختانه با حضور به موقع بسيج و سپاه، کم تر از يک روز مسئله جمع و جور شد. اين حادثه جزو تلخ ترين خاطرات بنده به حساب می آيد...
خبرنگار مهر از فرمانده سابق سپاه در خصوص تغييراتی که در اين نهاد نظامی رخ داده و مسئوليت جديدش  سئوال شد که سرلشگر صفوی  توضيح داد: بنده از مدتی قبل در خصوص تغييراتی که قرار است در سپاه انجام شود، باخبر بودم. اکنون نيز به عنوان دستيار و مشاور عالی فرمانده کل قوا جلسات خصوصی با سرلشگر جعفری فرمانده جديد سپاه دارم، زيرا سپاه قدرت دفاعی کشور است و همين امر باعث می شود روابط بنده با سرلشگر جعفری پايدار بماند. همان گونه که با امير سرلشگر صالحی فرماندهی کل ارتش، سردار نجار وزير دفاع و سردار احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی ارتباط داشته و خواهم داشت تا بتوانم در موضع دستياری و مشاورت حضرت آقا، به درستی انجام وظيفه کنم...
صفوی، فرماند کل سپاه، فرمان عمليات سياسی  را در مراسم صبحگاه لشکر ۷ رسول، درباره دخالت سپاه در سياست گفت: «... ما در مرحله دوم بايد به  صحنه بيائيم و با رای خود نگذاريم ليبرال ها و لو يک نفر اين ها به مجلس بروند و  بخواهند برای ملت و کشور مشکل درست کنند. ...» (کيهان ۲۹ فروردين سال ۱٣۷۵).
محمدعلی جعفری، متولد سال ۱۳۳۶ در يزد است. جعفری در سال ۱۳۵۸ به عنوان نماينده دانشکده در انجمن اسلامی دانشگاه تهران حضور داشت و در اشغال سفارت آمريکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در تهران نيز فعال بود. او پس از تعطيل دانشگاه، مدتی در جريان انقلاب فرهنگی فعال بود و پس از شروع جنگ به عنوان يک بسيجی عازم جبهه‌ ها شد و در سال ۱۳۶۰ به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. جعفری در دوران جنگ بيش از يک دهه مسئوليت فرماندهی نيروی زمينی سپاه را برعهده داشتند.
محمد علی جعفری، به عنوان مسئول عمليات ستاد مشترک و جانشين نيروی زمينی سپاه مشغول فعاليت بود و از سال ۱۳۷۱ مسئوليت فرماندهی نيروی زمينی سپاه را به مدت ۱۳ سال بر عهده داشت، که در ۵ سال آخر آن، مسئوليت فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران نيز بر عهده وی بود. در سال ۱۳۸۴، مسئوليت راه اندازی مرکز راهبردی سپاه از طرف آيت الله خامنه ای به وی واگذار شد. و در اين مدت او در مرکز مذکور مشغول فعاليت بوده است.
سردار جعفری در سال ۱۳۸۴مامور به تشکيل مرکز راهبردی سپاه شد. وی شرح وظايف مرکز راهبردی را اين گونه توصيف کرده بود: «مرکزی برای فکر کردن با فراغت خاطر از مسئوليت های اجرايی و مشرف بر مسائل و ماموريت ‌های سپاه از طريق به‌کارگيری نيروهای فرهيخته سپاهی که پشتوانه بسيار ارزشمندی برای رشد و تعالی اين نهاد خواهد بود.»
در حکم آيت الله خامنه ای برای وی آمده است: «سردار سرتيپ پاسدار محمدعلی جعفری، باتوجه به تجارب با ارزش و سابقه درخشان شما در دوران‌ های گوناگون و در رده ‌ها و مسئوليت‌ های متنوع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جناب عالی را با اعطای درجه سرلشگری به فرماندهی اين سازمان انقلابی و خدمتگزار منصوب می ‌کنم. انتظار دارم پيشرفت روز‌افزون و تحول‌ آميز سپاه در همه ابعاد آن را در برنامه‌ مديريت و فرماندهی خويش برجسته سازيد. لازم می ‌دانم تقدير و سپاس خود را از خدمات ارزنده سردار سرلشگر صفوی ابراز نمايم. توفيقات همه شما را از خداوند متعال مسئلت می ‌کنم.»
 بدين ترتيب، سردار رحيم صفوی، پس از ده سال از فرماندهی سپاه کنار رفت. پيش از او محسن رضايی به مدت ۱۶ سال فرماندهی اين ارکان سرکوب مهم را پس از چند دوره فرماندهی ‌های کوتاه ‌مدت برعهده داشت.
برخی از چهره های سرشناس سپاه و وزارت اطلاعات
سه چهره معروف و سه نامزد رياست جمهوری، يعنی هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی و محمود احمدی نژاد، در دور گذشته که به قدرت رسيدن احمدی نژاد منجر شد در بسياری از ترورها، به ويژه در قتل قاسملو و فاضل رسول و قادری در اتريش دخالت مستقيم داشته اند.
رفسنجانی که در جلسات شورای انقلاب شرکت می کرد در تشکيل شورای موقت سپاه دخالت داشت، اخيرا گفته است بانی سپاه او بوده است.
پاسدارهای ديروز، مانند محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، امروز کت و شلوار پوش شده اند. اين ها طوری خود را دانشگاهی و فرهنگی معرفی می کنند که انگار روزی سرکوبگر و شکنجه گر و تيرخلاص زن نبودند؟!  محمد باقر قاليباف، شهردار تهران، کت و شلوار سفيد می پوشد. علی لاريجانی، دبير اسبق شورای عالی امنيت ملی پز ديپلمات می دهد. محسن رضايی، خود را نظريه پرداز مسايل استراتژيک معرفی می کند. اما در پس اين قيافه های بزک کرده، افکار ارتجاعی و سابقه آدمکشی و تروريستی و شکنجه گری و تيرخلاص زن نهفته است. اين ها و هم فکرانشان خون انسان های بی شماری را ريخته اند که تاريخ هرگز فراموش نخواهد کرد.
«... محسن آرمين، مصطفی تاج زاده، محمدباقر ذوالقدر و يحيی رحيم صفوی روزگاری در يک نهاد با هم همکاری می کردند.» (۵)
سردارانی که با علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی ايران، رابطه نزديکی دارند، در انجام هر کاری دست شان باز است.
* محمود احمدی نژاد، عضو شورای مرکزی جمعيت ايثارگران انقلاب  اسلامی، از چهره های شاخص اصولگرايان است که هم چون بسياری ديگر از هم چهره های سرشناس و مهره های اصلی حکومت اسلامی از  حوزه نظامی و از مسير سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پا به عرصه سياست گذاشته  است.
وی يکی از سخنرانان عمده در همايش و نشست های گروه های «لباس شخصی»، يعنی چماق داران معروف به انصار حزب الله است .  وی در سال ۱۳۶۵، «داوطلبانه به تيپ  ويژه سپاه پيوسته بود.»
محمود احمدی نژاد در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی،  استاندار اردبيل بود. احمدی نژاد پيش از اين که استاندار اردبيل شود، چهار سال  در دهه شصت معاون و فرماندار ماکو و خوی بود. از جمله مسئوليت های پاسدار احمدی نژاد، مسئوليت ستادهای جنگی در استان های غربی کشور بود. احمدی نژاد در سال های نخست دهه شصت نقش ويژه ای در سرکوب و دستگيری مخالفان سياسی در شهرهای ماکو و خوی ايفاء کرده است. وی در اين دو شهر به عنوان «عضو تيپ ويژه سپاه»، سمت فرمانداری اين دو شهر را نيز به عهده داشته است.
پس از پيروزی جناح دوم خرداد حکومت «اصلاح طلبان» در انتخابات رياست جمهوری و با  تحولاتی که پس از دوم خرداد ۷۶ در ساختار دولت و وزارت کشور و مجلس رخ داد، فعاليت محمود  احمدی نژاد در استانداری پايان يافت، به طوری که خودش می گويد، به «فعاليت های علمی  فرهنگی و اجتماعی» روی آورد تا اين که درست دو سال پيش از ثبت نام نامزدهای انتخابات  رياست جمهوری نهم، (ارديبهشت ماه ۱۳۸۲) در دومين جلسه شورای شهر تهران، به سمت شهردار پايتخت منصوب گرديد.
احمدی نژاد، يکی از پايه گذاران انجمن دانشجويان اسلامی، پاسدار و از مسئولين ترور مخالفين، به ويژه در خارج از کشور  بود. از اين رو، پس از به قدرت رسيدن وی، در وين پايتخت اتريش، اعلام گرديد که وی به همراه رفسنجانی و محسن رضايی در قتل رهبران کرد در سال ۱۹۸۹ دخالت مستقيم داشته است. هر سه اين افراد جزء داوطلبين انتخابات رياست جمهوری اخير بودند و با همديگر رقابت کردند. حاميان اصلی احمدی نژاد در اين نمايش انتخاباتی، سپاه، سپاه قدس، گروه های فشار و سرکوب، لباس شخصی ها، انصار حزب الله، اين اراذل و اوباش و چماق دار است.
علی لاريجانی، از جمله کادرهای اوليه سپاه پاسداران است.  وی حدود ده سال  متمادی مسئوليت «صدا و سيما»، يعنی راديو و تلويزيون را به عنوان نماينده ولی فقيه به عهده داشت. لاريجانی،  از جمله  مسئول تهيه برنامه هايی مانند هويت يک و دو ...و تواب سازی بود. برنامه هايی که هدف اصلی آن تخريب چهره های مستقل مبارز فرهنگی و اجتماعی و پرونده سازی برای آنان بود. راديو بی بی سی، در اين رابطه گفته است: «توليد مجموعه برنامه «هويت» که در آن بسياری از چهره های روشنفکری ايران مورد شديدترين حملات قرار گرفتند، به زعم بسياری، از نقاط تاريک کارنامه لاريجانی به حساب می آيد. در سال ۱۳۷۷ و پس از ماجرای قتل های زنجيره ای، حضور روح الله حسينيان در برنامه ای با عنوان «چراغ» جنجال های بسياری آفريد. موضوع اعترافات فعالان دانشجويی در تلويزيون، که بسياری آن ها را تحت فشار می دانستند، از ديگر نقاط مورد سئوال در عملکرد سازمان صدا و سيما بود. پيش تر در جريان نا آرامی های مربوط به کوی دانشگاه تهران - تيرماه ۱۳۷۸ - سازمان صدا و سيما مورد انتقادهای تند دانشجويان قرار گرفت که درخواست استعفای دکتر لاريجانی، رياست سازمان، را داشتند؛ خواسته ای که در آن زمان به جايی نرسيد تا حدود چهار سال بعد سرانجام به حکم رهبر جمهوری اسلامی ايران، لاريجانی جای خود را به معاون سازمان و همقطارش در سپاه پاسداران، عزت الله ضرغامی، بسپارد.»
«محسن رضايی»، در سال شصت  و در اوج سرکوب خونين مردم قبل از اين که به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب شود، فرماندهی اطلاعات سپاه را به عهده داشت. وی از جمله پاسدارانی است که در سرکوب مخالفين، سرکوب مردم کردستان، طرح های خانه گردی برای دستگيری مخالفين سياسی و اعضای اپوزيسيون، شکنجه و کشتار زندانيان سياسی و ترور فعالين اپوزيسيون در داخل و خارج از کشور نقش ويژه ای ايفا کرده است. بسياری از افراد تحت فرمان وی در شکنجه گاه ها و زندان های حکومت اسلامی، به شکنجه گران و آدمکشان حرفه ای تبديل شده اند.
وی طی دوران فرماندهی خود در سپاه ده ها هزار تن از جوانان و دانش آموزان کشور را به مسلخ جنگ ايران و عراق فرستاد. وی، طی سخنانی در راديو تلويزيون دولتی، سخن از «مرحله اول سياست جنگ» و سپس «مرحله دوم و بسيج  عمومی»، از جمله دانش آموزان مدارس کشور را تشويق می کرد به جنگ بروند. يا با هجوم ناگهانی به محلات، جوانان را دستگير کرده و به زور به جبهه های مرگ می فرستادند.
رضايی، در زمستان سال ۱۳۶۳، با افتخار «تشکيل کلاس های دبيرستان در جبهه ها» را اعلام کرد. طرحی که در آن دوران با هماهنگی وی و وزارت آموزش و پرورش به اجرا درآمد. روزنامه اطلاعات در ۲۳ مرداد ۱۳۶۳ و چند روز پس از سمينار مشترکی که رضايی به همراه چند تن از مقامات وزارت آموزش پرورش برگزار کرده بودند، در اين رابطه به نقل از آنان نوشت: «ضمن تاکيد بر نقش ارزنده و قابل ستايش دانش آموزان در جنگ، موضوع تربيت دانش آموزان برای خدمت در جبهه ها  و تهيه امکانات و تقويت مجتمع های آموزشی در جبهه ها» در صدر وظايف قرار گرفته است. (۶)
مسئوليت‌های رضايی در حکومت اسلامی ايران عباتند از: پس از تشکيل سپاه پاسداران مسئوليت دفتر سياسی اين نهاد را برعهده داشت و در سال های ۶۰ تا ۷۶ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. وی، از سال ۶۸ تا ۷۶ نيز فرماندهی قرارگاه بازسازی خاتم‌الانبياء را عهده‌ دار بود. او پس از استعفاء از فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس کميسيون اقتصاد کلان اين نهاد منصوب شد که در حال حاضر اين مسئوليت را برعهده دارد.
محسن رضايی می گويد: «پس از پيروزی انقلاب دوره ای از فعاليت های سياسی پايان گرفت و يک مرتبه با اين مساله روبرو شدم که کشورم دچار ناامنی و شورش و جنگ شده است. آن موقع لباس سياست را درآوردم و به جبهه رفتم و لباس رزم پوشيدم. آن هم پس از ۱۰ سال فعاليت سياسی. من در تشکيل سازمان مجاهدين انقلاب در تشکيل برخی ديگر از گروه ها، در استقرار نظام جمهوری اسلامی و تشکيل دولت و مجلس نقش داشتم اما وقتی جنگ شد به خاطر ضرورت آن روزها لباس نظامی پوشيدم و وقتی جنگ تمام شد، احساس کردم بايد به ضرورت ديگر در عرصه مديريت و اقتصاد بپردازم و به همين دليل دوباره لباس نظامی را درآوردم...» (۷)
بازتاب: قبل از فرماندهی سپاه، امام چه شناختی از شما داشتند؟
رضايی: در حقيقت در مدرسه علوی ما به امام پيوستيم. سياست من هم هميشه آن بود که بدون واسطه پيش امام می ‌رفتم. يعنی اصلا از طريق مسئولان و... خيلی کم عمل می ‌کردم. لذا بنا به حوادثی که پيش می ‌آمد، بلافاصله می ‌رفتم خدمت امام و اطلاعات و تحليل ‌های خودم را خدمت ايشان می ‌دادم، به طوری که يک روز ناچار شدم، سازمان مجاهدين انقلاب را رها کنم و بيايم در سپاه و اطلاعات سپاه را پايه‌ گذاری کنم. اطلاعات سپاه را که پايه‌ گذاری کردم، با اين‌که از ابتدا در طرح اساسنامه سپاه چنين چيزی پيش ‌بينی نشده بود؛ يعنی اصلا واحدی به اسم «واحد اطلاعات» وجود نداشت، ولی به خاطر ارتباطی که من با امام برقرار کردم و تاييد‌هايی که ايشان می ‌کرد، همين باعث شد که ما يک واحدی را با نام «واحد اطلاعات و بررسی ‌های سياسی» در سپاه درست کنيم و به اين وسيله تحليل ‌ها و نظرات خودمان را مرتب می ‌رفتيم و به امام می ‌داديم و ايشان نيز مرتب مرا تشويق می ‌کرد. می گفت، «شما ادامه بده» و حتی مثلا می ‌گفت، اين کار را شما دنبالش برويد و جوابش را برايم بياوريد. اين ارتباط تقريبا دو سال قبل از اين که من فرمانده سپاه شوم به طور مستمر با امام برقرار شد. (۸)
* محمد باقر قاليباف، کانديد دوره گذشته رياست جمهوری و شهردار فعلی تهران بزرگ و فرمانده سابق نيروی انتظامی است که از زمان تاسيس سپاه پاسداران تا قبل از پست نيروی انتظامی، در آن مشارکت داشت. از آن جمله فرماندهی لشکر نصر و سپس فرماندهی نيروی هوايی سپاه پاسداران را عهده دار بود.
راديو بی بی سی، اشاره به سوابق قاليباف، به نامه ای نيز اشاره کرده است که در آن، وی از جمله عليه دانشجويان معترض نوشته است. «وی برای سه سال فرمانده نيروی هوايی سپاه بود و وقايع کوی دانشگاه تهران نيز در همين دوره رخ داد. چند روز پس از نا آرامی های کوی دانشگاه تهران، روزنامه کيهان نامه محرمانه جمعی از فرماندهان سپاه به محمد خاتمی رييس جمهور را منتشر کرد. فرماندهان امضاء کننده نامه به خاتمی نوشته بودند که «کاسه صبر» ايشان لبريز شده و «اگر دولت نا آرامی ها را کنترل نکند» وارد عمل خواند شد. نام محمد باقر قاليباف، فرمانده وقت نيروی هوايی سپاه پاسداران نيز در ميان امضاء کنندگان است. اما در دوره فرماندهی قاليباف اتفاق ديگری نيز در يکی از ادارات تحت امرش رخ داد که موجب پرسش های بسياری در مورد عملکرد وی شد. اداره اماکن نيروی انتظامی بارها اقدام به احضار يا بازداشت روزنامه نگاران، سينماگران، فعالان سايت های اينترنتی و وبلاگ نويس ها کرد. بازداشت هايی که عموما بدون طی مراحل قانونی انجام می شد. مسايل مربوط به پرونده وبلاگ نويسان همواره يکی از سئوالات خبرنگاران يا شرکت کنندگان در جلسات سخنرانی قاليباف در جريان مبارزات انتخاباتی بوده است. وی تاکنون پاسخی که مانع از طرح دوباره اين موضوع در مصاحبه ها يا جلسات پرسش و پاسخ شود، ارائه نداده است.»
* سعيد حجاريان، که امروز يکی از چهره های سرشناس و تئوريسين جناح اطلاح طلب حکومت اسلامی (دوم خرداد) است، يکی از  گردانندگان دفتر اطلاعات و امنيت نخست ‌وزيری، از بازجويان بند ۲۰۹ و بخش  اطلاعات و امنيت سپاه پاسداران، نماينده دولت برای دفاع از لايحه‌ تشکيل وزارت  اطلاعات حکومت اسلامی در محلس، پيگير طرح اهداف و اسناسنامه وزارت اطلاعات، پايه گذار وزارت  اطلاعات و دستگاه امنيتی جمهوری اسلامی، معاونت وزارت اطلاعات در همه سرکوب ها و شکنجه ها و اعدام های سال های اوايل انقلاب ۵۷ نقش فعال و تعيين کننده ای داشت.
* عماد‌الدين باقی، يکی ديگر از چهره های معروف دوم خرداد است، درباره گذشته خود چنين  توضيح می دهد: «من فقط دو سال در اوايل انقلاب (سال ۱۳۶۱ - ۱۳۵۹)  در سپاه بودم و دوره سربازی ام را گذراندم. در آن زمان سپاه به واقع  نهادی مردمی و مورد احترام همگان بود و من نيز مطلقا در هيچ کار اجرايی و عملياتی  نبودم. در تمام اين دو سال عضو دفتر سياسی در بخش خارجی و مسئول بررسی و تحليل  اخبار و رويدادهای اروپا و آمريکا بودم و مدتی هم عضو مرکز تحقيقات عقيدتی و سياسی  بودم که کارش تدوين جزوات آموزشی بود و چند ماه نيز تدريس می کردم. بنابراين در مدت  عضويت در سپاه نيز صرفا کار آموزش و پژوهش انجام می دادم و سرانجام به دليل نوشتن  مجموعه مقالات و کتابی در فشار شديد قرار گرفتم به نحوی که جريده کيهان در چند سال  گذشته يکی از اتهامات مرا اخراجی بودن از سپاه ذکر کرده بدون اين که تمام ماجرا را  بگويد.»
حال کيهان راست می گويد يا باقی، مربوط به خودشان است مسئله مهم عضويت وی در سپاه پاسداران، در سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱، يعنی دوره اوج رعب و وحشت آفرينی حکومت اسلامی و نقش جنايت کارانه سپاه در اين دوره و دوره های بعد از آن است. امروز کسی انتظار ندارد که اعضای سابق سپاه مانند باقی، نقش حقيقی خود در سپاه را به جامعه اعلام کنند. بر خلاف ادعای باقی، سپاه هيچ موقع يک «نيروی مردمی و مورد علاقه همگان» نبوده، بلکه بر عکس هم ديروز اين نيروی مخوف و هم امروز آن جز سرکوب، تهديد و ترور، شکنجه و اعدام مخالفين و حتی منتقدين حکومت اسلامی چيز ديگری نبوده است و مورد نفرت همگان است.
 روح الله حسينيان که بارها در جريان پرونده قتل های زنجيره ای و حمله به خوابگاه دانشجويان نام او در مطبوعات وقت انعکاس يافت، دورانی نماينده دادستانی در وزارت اطلاعات و امنيت فلاحيان بود و اکنون رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامی است. او، به شدت از سعيد امامی و جنايات وی در واقعه «قتل های زنجيره ای» دفاع کرد مجلس ختمی که پس از «خودکشی؟!» سعيد امامی در زندان، برای وی ترتيب داد، به بالای منبر رفت و به دفاع از امامی برخاست. وی، سعيد امامی را يکی از ماندگارترين اخبار آن دوران ناميد. روح الله حسينيان، هم اکنون يکی از جدی ترين حاميان احمدی نژاد و دولت او است.
 حسين شريعتمداری، برای برخی از زندانيان سياسی اوين و همچنين در دوران سعيدامامی در وزارت اطلاعات، اتاق تواب سازی راه انداخته بود برای تمامی فعالين فرهنگی و سياسی چهره شناخته شده ای است. حسين بازجوی زندان اوين بوده است. 
فعاليت حسين شريعتمداری، مدير مسئول کيهان، با مديران همه روزنامه ها ايران و جهان متفاوت است. زيرا او هر روز اولين کارش بررسی سياست های رسمی حکومت و مخالفين آن است تا در مورد آن موضعگيری کند. او، از هيچ کس و هيچ مرجعی واهمه ای ندارد. زيرا او، نماينده رهبر حکومت اسلامی در روزنامه دولتی کيهان است. بنابراين، پشت اش گرم و محکم است و از خط و نشان کشيدن به هر کس و هر جريانی کم ترين ابايی ندارد.
او، حتی به سبک آيت الله ها فتوا صادر می کند و تفاوت فتوای او با فتوای مرگ آيت الله ها در اين است که او از طريق يک نشريه دولتی پرتيراژ به طور علنی فتواهايش را صادر می کند. آيت الله ها عموما فتواهای خود را مخفی به عوامل خود برای اجرا ابلاغ می کنند. آخرين فتوای وی در مورد مجری يک برنامه تلويزيونی ماهواره ای خارج کشور است. اين اولين بار است که يک شبکه ماهواره ای چنين مورد خشم قرار گرفته  تا جائی که مدير مسئول کيهان در موردش می نويسد: «اگر سر اين مار به سنگ سنگين کوبيده  نشود، مارهای فراوان ديگری که غرب در آستين دارد، جرات حضور و فرصت گزيدن بيش تر  پيدا می کنند.» وی، روش اجرای حکم را نيز چنين تعيين می کند: «... شليک  گلوله ای بر پيشانی منحوس و کفر گرفته او، ضرورتی غيرقابل ترديد دارد.» شريعتمداری، صريحا آرزوی خود را در انتخاب عنوان اين  مطلب چنين برجسته است: «چه دلنشين است، صفير آن گلوله» !
روزنامه کيهان، از همان تاسيس اش با بودجه دولتی شاه و موازين حکومت سلطنتی بنا نهاده شد و تا امروز که حسين شريعتمداری، به عنوان نماينده ولی فقيه بر آن مديريت می کند، هم چنان سياست ها و اهداف حکومت اسلامی را تبليغ و ترويج می کند.
حسين شريعتمداری، در جواب به کسانی که گفته اند حسين بازجوی زندان اولين بوده است، در مقاله‌ای در مورخ ۵ - ۱۰- ۱۳۷۸ روزنامه کيهان که خود مدير مسئول آن بود با تاييد اين ادعا نوشت: «دعوت از اينجانب برای بحث و گفتگو با زندانيان گروهکی از جانب حجت الاسلام مجيد انصاری صورت گرفته بود... آن هنگام را اينجانب جزو پربرکت ترين ايام عمر خود می ‌دانم که بر اثر آن تعداد قابل توجهی از عناصر گروهکی بريده از انقلاب و مردم به آغوش انقلاب و ملت بازگشتند.» (۹)
همچنين گفته شده است که حسين شريعتمداری، معاون بخش اجتماعی وزارت اطلاعات در دوران فلاحيان، از فرماندهان سپاه پاسداران، مسئول بخش فرهنگی زندان ‌های حکومت اسلامی، از فعالان طرح تروريستی «قتل ‌های زنجيره‌ای» و از مشاوران ويژه صدا و سيما است.
حسين شريعتمداری، همچنين ادعا کرده است که احسان طبری از رهبران و تئوريسن سرشناس حزب توده را او با بحث در زندان به اسلام جلب کرده است؟! حتی عکس از وی در حين بازجويی احسان طبری و گروهی شکنجه گر که دور او را در زندان اوين گرفته اند منتشر شده است.
حسين شريعتمداری، در گفتگو با خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ فعاليت خود پس از پيروزی انقلاب اسلامی در زندان ‌ها گفت: «من بعد از انقلاب چون در دفتر سياسی سپاه بودم، بعضی وقت‌ ها پيش می ‌آمد که بعضی از سران گروه ‌ها دستگير می‌ شدند و يا قرار می‌ شد با آن ‌ها صحبت شود، افرادی می ‌رفتند و با آن ‌ها صحبت می‌ کردند؛ از جمله من. با افرادی نظير احسان طبری و سران حزب توده، در زندان بحث ‌هايی داشتيم. با احسان طبری نزديک چند ماه مباحثه داشتيم.»
«در زندان ‌ها، يک ديدگاه اين بود که کسانی که زندانی می‌ شوند ديگر آدم‌ بشو نيستند. اما ديدگاه ديگر اين بود که کسانی که زندانی می‌ شوند، فريب يک جريان و گروهی را خورده ‌اند؛ بنابراين خوب است که مشکلات آن ‌ها در ميان گذاشته شود و با آن ‌ها بحث شود. با اين انگيزه ما می ‌رفتيم و من خودم بحث ‌های زيادی می کردم و اين را هم بگويم که نه اسم مستعار داشتم و نه چيز مخفی ديگری، بلکه خيلی عادی بودم؛ چون اولا در بين آن ‌ها کسانی بودند که قبل از انقلاب در زندان بودند و من را می ‌شناختند، از طرفی نيازی به اين کارها نبود.»
«آقای مجيد انصاری در مقطعی مسئول زندان ‌ها شدند. آقای مجيد انصاری با بنده تماس گرفتند، گفتند که «من ديدگاه تو را می‌ دانم که تو هم اعتقاد داری خيلی از اين ‌ها بچه‌ هايی هستند که فريب خورده ‌اند و دچار توهمی هستند که تشکيلات به آن‌ ها القا کرده؛ چون چنين سابقه و ديدگاهی داری، دلم می‌ خواهد بياييد در زندان با هم همکاری کنيم. من هم همين نظر را دارم» بعد از تماس آقای مجيد انصاری و اصرار ايشان، من به اتفاق دو سه تا از بچه‌ های ديگر به آن‌ جا رفتيم. رفتن ما چند سالی ادامه داشت که هفته ‌ای دو يا سه روز به آن ‌جا می‌ رفتيم. من معمولا بعد از ظهرها می‌ رفتم اما بعضی از دوستان هفته ‌ای دو ـ سه روز از صبح می‌ رفتند.» «آن دوران، دوران بسيار مشعشعی است که ده‌ ها جلد کتاب توسط زندانی ‌ها نوشته شده است...
«ما در آن موقع،‌ نشريات ضدانقلاب را که در خارج از کشور چاپ می ‌شد به ديوار زندان می ‌زديم و همه‌ زندانی‌ ها می‌ خواندند. بعضی ‌ها اعتراض می‌ کردند که اين نشريات ممنوع است...» « البته با افراد غيره مانند اعضای نهضت ‌های خارجی هم بعضا مذاکراتی غيررسمی داشتيم؛ مثلا با آقای راشد الغنوشی. يا مثلا در دوران نزديک فروپاشی شوروی سابق با بعضی از سران آذربايجان که يکی از آن ‌ها بعدا رييس‌جمهور شد، در تبريز مذاکراتی داشتيم. بنابراين، اين بحث‌ ها تا حدود سال ۶۸-۶۷ دايما بود.» (يعنی تا مقطع قتل عام زندانيان سياسی)
شريعتمداری، درباره‌ چگونگی حضور خود در کيهان و سير تغيير مسئولان آن گفت: «من خودم از قبل از اين ‌که مسئوليت سرپرستی موسسه کيهان و مديرمسوولی روزنامه را داشته باشم، از سال‌ های ۶۴ يا ۶۵ همراه با کارهای ديگر که می‌ کردم، بعدها، رهبر معظم انقلاب، بنده را انتخاب کردند.
شريعتمداری، درباره‌ی قاضی مرتضوی و عملکرد او در تعامل با رسانه ‌ها، گفت: «وی قاضی هوشمند، قانون دان، متعهد و غيروابسته به هيچ جريان و گروه سياسی است، به نظر من ‌هم، تصميماتش در بسياری از مواقع سرنوشت ساز و به نفع مردم و نظام بوده است.»
انصاری، رئيس فراکسيون مجمع روحانيون در مجلس نيز به ايسنا، گفته است: «در آن زمان از آقای حسين شريعتمداری و چند نفر از همکارانشان که درقسمت فرهنگی سپاه پاسداران و واحدهای فرهنگی مشغول به کار بودند و در اين موضوع تسلط کامل داشتند دعوت کردم و آن ها چند سالی با سازمان زندان ها همکاری کردند. وی گفت: آقای شريعتمداری ساعت های متمادی، گاهی با يک يا چند نفر از دختران و پسران گروهکی به بحث های نظری، فکری و اعتقادی می پرداختند و بعضا در جلسه های عمومی تر به پرسش زندانيان پاسخ می ‌گفتند، در واقع اين اولين بار بود که در زندان ها جلسه پرسش و پاسخ برگزار می شد. انصاری افزود: آقای شريعتمداری در آن زمان به دليل آشنايی کامل به مبانی نظری گروه های مارکسيستی و چپ و سابقه قبل از انقلاب و توانايی بالا، مباحثات ايدئولوژيک زيادی با سران برجسته گروهک های چپ از جمله با احسان طبری، عمويی و ديگر سران حزب توده و ساير گروه ها داشتند که نتيجه اين مباحث برای کادرهای پايين تر و جوانانی که فريب تبليغات آن ها را خورده بودند، سازنده بود. (۱۰)
اخيرا محمود احمدی ‌نژاد، رييس ‌جمهور از برگزيدگان جشنواره  مطبوعات و هم ‌چنين هشت تن از کسانی که مقاله «منتقدانه و منصفانه» نسبت به «عملکرد  دولت نهم» نوشته بودند، تقدير و تشکر کرد.
به گزارش خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان  ايران «ايسنا»، صفارهرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در توضيحی با بيان اين‌ که «اين  بخش از جشنواره در ميانه راه اضافه شد»، افزود: «در حالی که هيات داوران کار خود را  کرده بود، آقای رييس‌جمهور تصميم گرفت که از تعدادی از منتقدان خود نيز با اهدای  جوايزی تقدير و تشکر کند.» (۱۱)
در صدر اين هشت نقر از رسانه های دولتی، دو نفر از همه سرشناس بودند: اولی، حسين شريعتمداری مدير مسئول روزنامه‌ کيهان و دومی  محمدکاظم انبارلويی سردبير روزنامه رسالت. هر دوی اين روزنامه حکومتی و از طرفداران سفت و سخت احمدی نژاد هستند.
* محمد قوچانی درباره عبدی، گنجی، حجاريان و ... چنين نوشته است: «... عباس اميرانتظام بزرگ ترين قربانی دانشجويان پيروخط امام ارائه می دهد متفاوت و جالب توجه است:
 «با کليه کسانی که تا به حال صحبت کرده ام پس از چند دقيقه صحبت، يک حالت انسانيت از صورت و بياناتشان مشخص می شود جز يک نفر. جوانی است در حدود ٢٢ تا ٢۴ سال به نام عباس که روز اول هم از طرف دانشجويان آمده بود و سئوالات زننده ای نوشته بود. اين شخص حرفش و نگاهش با دنيايی از کينه و نفرت توام است و مانند خنجری است که به دل فرو می رود مانند مامور عذاب.» ١٣ اين تصوير از عباس عبدی تا چه اندازه واقعی است؟ نمی دانيم. هر چند عباس عبدی پس از انتشار خاطرات عباس امير انتظام، حضور خود را به عنوان مامور حبس امير انتظام تکذيب کرد و تکذيبيه ای به چاپ های بعدی کتاب اضافه کرد، اما نگاه عبدی و ديگر جوانان هم عصر او به مردانی چون امير انتظام هيچ گاه خالی از خشم نبوده است.
چند ماه پس از اشغال سفارت آمريکا در بهار ١٣۵۹ عباس عبدی به شيراز رفت. دبير هيات هفت نفره فارس شد و سپس به تهران بازگشت. در تهران عضو دفتر نخست وزيری شد. دفتری که هنوز پايگاه و زادگاه بسياری از نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی شناخته می شود. سعيد حجاريان، خسرو تهرانی و عباس عبدی بخشی از اين نيروها بودند. در کنار دفتر اطلاعات نخست وزيری، نهاد ديگری نيز قرار داشت که تداوم صورت ايدئولوژيک نظام جمهوری اسلامی در اين گونه نهادهای امنيتی محسوب می شد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آموزگارانی از نسل جوانان جنوب تهران چون عمادالدين باقی و اکبر گنجی داشت که اين بار نه در جنوب تهران که در قم با يکديگر آشنا شدند ديدار در مرکز تحقيقات عقيدتی سياسی سپاه قم صورت گرفت که به دوستی ديرپايی تا زندان اوين انجاميد گنجی از اهالی خيابان سيزده آبان (نهم آبان سابق) بود و پس از انقلاب اسلامی روابط خود را با اعضای حلقه نازی آباد تکميل کرد در سپاه پاسداران همت او دعوت از چهره های فرهنگی چون دکتر سروش و دکتر شهيدی بود تا در محيط نظامی به فعاليت فرهنگی بپردازد. باقی نيز در دفتر سياسی سپاه به تدريس و تاليف می پرداخت. اکبر گنجی در سال ١٣٣٨ به دنيا آمد و در نازی آباد رشد کرد. پس از انقلاب اسلامی با آموزه هايی از شهيد مطهری و شريعتی به صف نسل جديد انقلابيان پيوست گرچه هيچ گاه در زمره کادر مرکزی قدرت قرار نگرفت. اين صفت گنجی و باقی علی رغم تفاوت های فردی و فکری شان مشترک بود، همچنان که عبدی و حجاريان تمايل بيشتر به حضور در ساخت قدرت داشتند. سعيد حجاريان تئوريسين و بنيانگذار اصلی وزارت اطلاعات شد.
در آغاز موقعيت او چنان بود که گزينش کادرهای نظام را به او سپرده بودند: «من آن موقع برای بعضی از پست ها در نخست وزيری کار گزينش هم می کردم يعنی مسئوليت گزينشی بعضی از کادرها را داشتم. يکی از اين گزينه ها نيز سعيد امامی بود مردی که در سال ١٣۷۷ خبرساز شد.»
حجاريان اما مهم تر از اين حرف ها بود: «بچه های نازی آباد و علی آباد در جنوب شهر تهران به نيکی به ياد دارند که سعيد از آغاز مسلمانی روشن ضمير و انديشه ورزی با ايمان بود و تاکنون نيز از گذشتهٌ خويش شرمنده نبوده است... سعيد که بحق می توان او را بنيانگذار صالح وزارت اطلاعات ناميد در مجلس شورای اسلامی از تشکيل يک نهاد دموکراتيک اطلاعاتی و امنيتی سخن می گفت‌» وی در واقع نه فقط پيشنهاد ادغام نهادهای موازی اطلاعاتی بلکه پيشنهاد تاسيس يک وزارتخانه را داد که در برابر نمايندگان مجلس پاسخگو باشد. در مجلس و بيت امام حضور يافت تا از اين پيشنهاد دفاع کند و خود حداقل ٨ سال را در اين نهاد گذراند تا علی فلاحيان آمد و سعيد حجاريان کار را به او واگذار کرد. همراه با سعيد اما جوانان بسياری از جنوب و نازی آباد هم وارد وزارت اطلاعات شدند. عباس عبدی نيز به وزارت اطلاعات پيوست: «پس از تشکيل وزارت اطلاعات به دعوت آقای ری شهری به واحد بررسی آن وزارتخانه رفتم و مسئوليت اداره بررسی کشورهای همسايه را داشتم ولی مدت زيادی در آنجا نماندم و اولين کسی از مديران بودم که بدون استعفا از آن جا بيرون آمد.‌» وزير اطلاعات هرچند در جمع جوانان جنوب تهران نمی گنجيد، اما دور از ايشان هم نبود. ری شهری همان گونه که از نامش برمی آمد به حاشيه تعلق داشت اما با پيروزی انقلاب اسلامی و با ورود به وزارت اطلاعات به سرعت وارد متن شد. (۱۲)
بدين ترتيب، سران و دست اندرکاران همه جناح های حکومت اسلامی، جدا از اين که امروز در چه موقعيتی قرار دارند، بايد به اين واقعيت آشکار تاکيد کرد که همه آن ها، حالا يکی بيش تر و ديگر کم تر، همگی در سرکوب و کشتار مردم ايران نقش داشته اند، بنابراين، نبايد اجازه داد با تحريف واقعيت ها خاک بر چشم جامعه بپاشند.
نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس
سپاه قدس که از آن به عنوان شاخه برون مرزی سپاه ياد می شود در جريان جنگ ايران و عراق تاسيس شد. در آن زمان سپاه پاسداران با اين تحليل که با حمايت از نيروهای مخالف صدام در کردستان عراق که در حال جنگ مسلحانه با دولت عراق بودند به گروهی از اعضای سپاه ماموريت هماهنگی و حمايت از گروه های مخالف صدام در کردستان عراق را واگذار کرد. همين گروه در سال های بعد با به کارگيری تعدادی از شيعيان عراق که در قالب مجلس اعلای اسلامی عراق در ايران بر عليه صدام فعاليت می کردند، سپاه بدر را نيز تشکيل دادند.
سپاه قدس، پس از جنگ اول عراق با نيروهای بين المللی که منجر به تفکيک دو منطقه در شمال و جنوب عراق شد، کار خود را گسترش داد و سرمايه گذاری قابل توجهی بر روی جذب و آموزش شيعيان جنوب عراق در قالب سپاه بدر انجام داد.
محسن رضايی، پرسابقه ترين فرمانده سپاه، گفته است: «در اولين فراخوان نيرو از ميان اسرای عراقی حدودا ۳۰۰ الی ۵۰۰ نفر داوطلب شدند که پس از انجام مصاحبه و شناسايی، جذب شدند و در تيپ بدر سازماندهی شدند. طبيعتا در جذب و استفاده از اسرای عراقی با احتياط عمل می کرديم. و بعدا که عملکرد آن ها را خوب ارزيابی کرديم کار را توسعه داديم.» (۱۳)
اعضای سپاه بدر که تحت نظر سپاه قدس در دوره صدام تشکيل شد، پس از سقوط صدام به عراق باز گشتند. محمدرضا نقدی که زمانی فرماندهی سپاه قدس را بر عهده داشت و پس از آن فرماندهی حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی را برعهده گرفت، در خصوص بحران عراق پس از صدام گفته است: «سلطه طلبی آمريکا در عراق با بن بست مواجه شده که اين ثمره تلاش های آن روز شهيد دقايقی است و الان لشگر بدر مثل سدهای آهنين مقابل توطئه های استکبار است و افراد لشکر بدر بعضا در پست های کليدی دولت عراق هم حضور دارند و به رام امام پايبند و وفادار هستند.» (۱۴) سپاه قدس، به برنامه ريزی و انجام ترور مخالفان در خارج از مرزهای ايران را نيز به عهده داشت.

پايان بخش دوم (بحران ۶)

ادامه دارد...

bamdadpress@ownit.nu

منبع:  http://farsi.irancrises.com
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • دیدگاه­های متفاوت در تشکل­یابی کارگران!
  • سخنان «بهرام رحمانی» در تظاهرات یکم مارس 2008 استکهلم
  • به استقبال صدمين سالگرد هشت مارس بشتابيم!
  • گرامی باد ۲۶ بهمن روز کومه له!
  • انقلاب 57 و عزاداری سلطنت طلبان
  • توطئه «اصلاح طلبان»، سرکوب «محافظه کاران»؟!
  • سپاه پاسداران حکومت اسلامی - این نیروی تروریستی مخوف؟! (2)
  • بحران گاز و کمبود نان و خودسازمان دهی اجتماعی!
  • جامعه ما را به کجا می برند؟
  • «کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری» را تقويت کنيم!
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com