يک گام به پيش تشکيل سنديکای واحد و مصافهای جديد (انتشار مجدد)
بهمن شفيق
توضيحی بر انتشار دوباره نوشته حاضر:
از مدتی قبل در نظر داشتم به مناسبت دومين سال اعتصابات شکوهمند دی و بهمن ۸۴ کارگران شرکت واحد در مطلبی هم به بزرگداشت مجدد اين اعتصابات و ارزيابی از تأثير آنان در تکوين جنبش کارگری ايران بپردازم و هم در حد توان خود به طرح معضلاتی که سنديکای واحد امروز با آن روبروست و به موضوع حياتی موقعيت کنونی جنبش کارگری در مسير ايجاد تشکلهای توده ای محيط کار. کمبود فرصت اما اجازه اين کار را به من نداد. با مروری بر نوشته حاضر به نظرم رسيد که ميتوان همين نوشته را دوباره منتشر کرد. مباحث مندرج در نوشته حاضر گرچه حدود سه سال قبل و پس از تشکيل سنديکای واحد عنوان شده اند، اما هنوز در ميان فعالين جنبش کارگری ايران مطرح اند. هنوز و به ويژه در ميان فعالين سوسياليست، در مباحثه بر سر ايجاد تشکل توده ای کارگران در محيط کار و اهميت اين تشکلها در مبارزه سوسياليستی، ديدگاههای نادرستی عمل می کنند. گرچه تحولات ماههای اخير و طرح ديدگاههای کاملا متفاوت و اميدوار کننده در ميان بخشهايی از فعالين سوسياليست جنبش کارگری نشان از ورود به دورانی نوين در عرصه ايجاد تشکلهای توده ای کارگران در محيط کار را با خود همراه دارد، اما هنوز تا رسيدن به يک درک عمومی واقف به اهميت اين تشکلها در ميان فعالين سوسياليست جنبش کارگری راهی – شايد ديگر نه چندان – دراز در پيش است. هنوز کار زيادی لازم است تا الگوی متفاوتی از فعاليت سوسياليستی در ميان کارگران شکل بگيرد. الگويی که هم و غم اصلی خود را نه بر پرداختن به مباحث نظری و سياسی انتزاعی بلکه بر سازماندهی و سازمانيابی کارگران متمرکز کند. هنوز تا رسيدن به وضعيتی که در آن مباحثات سياسی و نظری بر بستر کار روتين سازماندهی کارگران صورت بگيرد و معيار پيشروی عملی جنبش کارگری و تأمين راديکاليسم سوسياليستی در آن با شاخص پيشرفت در سازمانيابی کارگران – اعم از سازمانيابی توده ای و حزبی - ارزيابی شود فاصله است. هنوز در وضعيتی نيستيم که فعالين سوسياليست به گونه ای بديهی در صف اول مبارزه عملی برای ايجاد تشکلهای توده ای قرار داشته باشند. امری که الگوی شناخته شده فعاليت سوسياليستی در دوران شکوفائی اين جنبش در نيمه دوم قرن نوزدهم و دهه های اول قرن بيستم بود و در تشکيل سه انترناسيونال و فعاليت بلشويکی نمونه های بارز خود را می يافت. اين يک پيش شرط اساسی تأمين جهتگيری سوسياليستی در تشکلهای توده ای کارگران نيز هست. ميتوان از دور به نقد اين و آن تشکل توده ای کارگران نشست و هر موضعگيری آنان را با اصول ابدی انقلابی به بوته نقد کشيد. اين حقيقتا راحت ترين کار است. اما در چنين صورتی ديگر نبايد انتظار آن را داشت که تشکلهای توده ای کارگران رغبتی به سوسياليسم از خود نشان دهند. برای سوسياليسم امروز که از يک جدائی تاريخی از جنبش کارگری رنج می برد، اين اهميتی دوچندان دارد. سوسياليسم امروز پا به پا و همدوش با جنبش طبقه کارگر و در پاسخگويی به مسائل گرهی پيش روی جنبش طبقاتی است که ميتواند به بازسازی خود به عنوان بخشی از جنبش طبقه کارگر بپردازد و برای طبقه کارگر ايران مبارزه در راه ايجاد تشکلهای توده ای محيط کار بی ترديد يکی از گرهی ترين مشکلات امروز آن است. هر چه فعالين سوسياليست به ايفای نقشی مسئولانه تر و جدی تر در اين مبارزه بپردازند، به همان اندازه هم در غلبه بر فلاکت کنونی مؤثر واقع خواهند بود و هم در ايجاد پيش شرطهای يک جنبش نيرومند سوسياليستی و ايجاد يک حزب توانمند کارگران سوسياليست.
دو سال پس از اعتصابات شکوهمند کارگران واحد، جای اين پرسش باقی است که چرا تا به امروز هنوز سنديکای ديگری پا به عرصه نگذاشته است؟ صرفنظر از عواملی از قبيل سرکوب و اختناق و فقر و بيکاری وسيع، فقدان و يا ضعف آن نوع فعاليت سوسياليستی سازمانده تشکلهای کارگری از نوع بلشويکی بی ترديد از عوامل بازدارنده اين روند بوده است. پرداختن به امر مبارزه برای ايجاد دهها و صدها سنديکا و تشکل توده ای کارگران امروز ضرورتی حياتی است.
در نوشته حاضر ارزيابی های معينی از موقعيت کميته های پيگيری و هماهنگی نيز ارائه شده اند. در اين ارزيابی ها بايد امروز تجديد نظر کرد. اما اين موضوع نوشته حاضر نيست که به همان شکل اوليه منتشر می شود.
سخن آخر اين که تشديد مبارزه برای ايجاد تشکلهای توده ای محيط کار در عين حال بهترين بزرگداشت هزار کارگری است که در اعتصاب بهمن ماه ۸۴ واحد، روانه اوين شدند. نشانه های اميد بخش اين روند هم امروز مشاهده می شوند. اين نشانه ها را تقويت کنيم.
۵ فوريه ۲۰۰۸ – ۱۵ بهمن ۸۶
***************************************
پيش شرط تقسيم کار کارخانه ای اقتدار بی قيد و شرط سرمايه دار بر انسانها است که اعضای ساده مکانيسم عمومی متعلق به وی را تشکيل می دهند. تقسيم کار اجتماعی، توليد کنندگان مستقل کالاها را در مقابل يکديگر قرار می دهد که هيچ اقتدار ديگری به جز رقابت، اجباری که منافع متقابلشان بر آنها اعمال می کند، را به رسميت نمی شناسند، همچنانکه در عالم حيوانات "جنگ همه بر عليه همه" کم يا بيش شرط وجودی همه انواع را در خود دارد. همان آگاهی بورژوايی که تقسيم کار کارخانه ای و الحاق مادام العمر کارگر به يک ابزار و انقياد بی قيد و شرط کارگر جزئی شده نسبت به سرمايه را به عنوان سازمان کاری جشن می گيرد که باعث افزايش بهره وری کار است، به همان نسبت با صدای بلند به اعتراض در مقابل هر نوع کنترل آگاهانه اجتماعی و تنظيم اجتماعی فرايند توليد به عنوان دخالت در حق غير قابل تخطی مالکيت، دخالت در آزادی و "نبوغ" خود مبنای سرمايه دار منفرد بر می خيزد. بسيار خصلت نماست که همان سينه چاکان سيستم کارخانه ای چيزی بدتر از آن درباره هرگونه سازماندهی عمومی کار اجتماعی بر زبان نمی آورند جز آن که اين تمام جامعه را به يک کارخانه تبديل می کند.
مارکس، سرمايه
ديگر نبايد ترديدی در اين باشد که جنبش کارگری ايران دوران رخوت را به طور قطعی پشت سر گذاشته است. با تشکيل سنديکای شرکت واحد دوره گذار بينابينی از رخوت به تشکل يابی که اساسا با تحرکات کارگری در عرصه سياسی مشخص می شد نيز جای خود را به دوران جديدی می دهد که تشکيل سازمان کارگران در محيط کار شاخص متمايز کننده آن از دوره قبلی است. اغراقی در اين نيست اگر که دوران کنونی را دورانی تاريخی برای جنبش کارگری در ايران قلمداد کنيم. آنچه در ايران امروز رقم ميخورد، برای دوره ای طولانی آرايش پايه ای دو جناح متخاصم در مبارزه بين کار و سرمايه و موقعيت آتی آنان را تعيين می کند. اين بعد از مساله اهميت بحث و بررسی و مجادله صادقانه و به دور از حب و بغض بر سر مسائل جاری جنبش را دوچندان می کند. چرا که اين تنها راه کاهش امکان اشتباهات و تصحيح آن است. جنبش کارگری جنبش يک فرقه محدود اجتماعی نيست و با اشراق و مکاشفه مبشران و پيامبران هم به پيش نمی رود. اتکا به خرد جمعی تنها اهرم اين جنبش در مواجهه با واقعيات سخت جهان متخاصم پيرامونی است و اين نيز با بحث و تبادل آرا قابل دست يابی است.
نوشته حاضر بحثی است پيرامون موقعيت کنونی جنبش کارگری در ايران. عنوان نوشته نشان می دهد که از نظر نگارنده تشکيل سنديکای شرکت واحد تحولی است به پيش. پرداختن به جوانب مختلف اين تحول برای شناخت موقعيت کنونی و برداشتن گامهای بعدی حائز اهميت است.
سنديکای واحد: در اهميت سازمانيابی در محيط کار
قبل از هر چيز لازم است به اهميت سازمان کارگران در محيط کار پرداخت. اين امر به ويژه از آن رو لازم است که اهميت سازمان کارگران در محيط کار در مباحثات جاری در ميان فعالين چپ و جنبش کارگری با سهل انگاری در مقوله مبارزه صنفی قرار گرفته و از همين زاويه نيز مورد تائيد و يا انتقاد قرار می گيرد. اين امر تا آنجا پيش می رود که در ادبيات سياسی چپ اين روزها حتی تمايز روشنی نيز بين تشکيلات کارگری در درون و در بيرون محيط کار به چشم نمی خورد. ما در اين نوشته قصد وارد شدن به آن مباحثاتی را نداريم که تحت عناوين مختلف و اساسا با نقد به سنت سنديکاليستی عملا مرز بين تشکل کارگران در محيط کار و تشکل کارگری بيرون از اين محيط را مخدوش می کنند. اين اغتشاش منحصر به اين ديدگاهها نيست و به طور عمومی تری در مباحث ماههای اخير به چشم می خورد و به خصوص در اين تلقی خود را نشان می دهد که کميته های پيگيری و هماهنگی برای ايجاد تشکلهای کارگری را عملا جايگزين تشکل کارگری در محيط کار قلمداد می کند. سوء تفاهم نشود. مساله بر سر عدم ضرورت فعاليتهايی از نوع کميته های پيگيری و هماهنگی نيست. مساله بر سر تلقی نادرستی است که چنين کميته هايی را نه زمينه ساز و مکمل تشکيلات محيط کار کارگران بلکه جايگزين آنان قلمداد می کند.
سنديکای واحد سازمان کارگران شرکت واحد در محيط کار آنان است و اين چيزی است که اين سنديکا را از انواع تشکلهای کارگری نوع کميته پيگيری و هماهنگی متمايز می کند. کميته های نامبرده، به ويژه کميته پيگيری، البته تاثيرات عميقی بر تحول جنبش کارگری در ايران بر جا گذاشته اند. با اين همه شاخص اصلی اين کميته ها و وجه مشترکشان، شکل گرفتن آنها در خارج از فرايند بلاواسطه توليد ارزش اضافه و به عبارتی خارج از محيط کار است. به اين اعتبار عرصه عمل کميته های مذکور اساسا در حوزه سياست قرار دارد و تاثير آنها بر کار و زندگی کارگران نيز تاثيری است با واسطه. اين سخن به معنای قائل شدن به مرزی غير قابل عبور بين سياست و اقتصاد در جامعه سرمايه داری نيست. روشن است که زمينه عمومی استمرار و بقای نظام متکی بر کار مزدی در عرصه سياست و ايدئولوژی تحکيم می يابد و به همين ترتيب هر جنبش سياسی که به انتقاد از اين زمينه عمومی در سطح سياست بپردازد، به سهم خود راه را برای ايجاد تشکلهای محيط کار هموارتر کرده است. با اين همه روند مشخص توليد ارزش اضافه در فرايند بلاواسطه توليد متحقق می شود. اين دوگانگی از جهتی ممکن است صوری به نظر برسد. واقعيت اين است که نظام سرمايه داری کليتی از هر دو اين فرايندها است. استقلال نسبی اين عرصه ها از يکديگر و به ويژه ساختار سياسی و ايدئولوژيک مناسبات سلطه طبقاتی در هر جامعه مشخص سرمايه داری به ويژگيهای مشخصی نيز در اين دو عرصه می انجامد. در عام ترين سطح برای توضيح اين وضعيت تبيينی بهتر از عبارات مارکس در آغاز نوشته حاضر نمی توان يافت.
نکته اساسی در تبيين فوق اين است که، بر خلاف تلقی رايج در چپ، ايجاد سازمان کارگران در محيط کار است که بيش از هر چيز با مقاومت سرمايه دار مواجه می شود. اين درک در مقابل درک رايج مبنی بر آن که بورژوازی در عرصه مطالبات صنفی کارگران کوتاه خواهد آمد و حتی خود داوطلبانه به ايجاد سازمانهای کارگری برای تحقق مطالبات صنفی دست می زند قرار دارد. حقيقتا نيز وجود اتحاديه های کارگری جزئی از تصوير عمومی سرمايه داری امروز است. اما وضعيت امروز وضعيت طبيعی سرمايه داری نبوده است و تنها در اثر مبارزات سنگين کارگران به دست آمده است. مارکس در سرمايه از جمله به توصيف اين مبارزه می پردازد. دوما نفس وجود اتحاديه های کارگری هنوز چيزی درباره ميزان حضور و دخالتگری تشکل های کارگری در روند توليد را توضيح نمی دهد. واقعيت اين است که در کشورهای پيشرفته سرمايه داری نيز گرايش عمومی سرمايه به آن است که ميزان دخالتگری کارگران در خود روند توليد را تا جائی که می تواند کاهش دهد. از همان آغاز تکوين سرمايه داری، پشت درهای کارخانه ديکتاتوری واقعی سرمايه آغاز می شود. سازمان کارگران در محيط کار در واقع به چالش طلبيدن اين ديکتاتوری است. اين حوزه اقتدار مطلق سرمايه است، حوزه ای است که سرمايه دار به هيچ وجه مايل به تقسيم قدرت خود با کارگران نيست و هر ميزان از تغيير در روند توليد ارزش اضافه و بهبود به نفع کارگران تنها در نتيجه مبارزه کارگران و تحميل عقب نشينی به سرمايه دار امکان پذير می گردد. اين ويژگی به خصوص در دوره هايی آشکار می شود که کارگران آغاز به سازماندهی خود در محيط کار می کنند.
نگاهی به مبارزه جاری کارگران واحد به خوبی نشانگر اين مدعاست. مبارزه کارگران شرکت واحد در شرايطی جاری است که ماههای اخير شاهد تحرکات چشم گير کارگران در خارج از محيط کار بود. به ويژه در برگزاری مراسم اول ماه مه امسال در شهرهای مختلف کارگران به اشکالی بسيار راديکال به بيان مطالبات، آرزوها و سياستهای خود پرداختند. پرچمهای قرمز در شهرها به احتزاز در آمد و سرود انترناسيونال در مراسم کارگران خوانده شد. همه اين تحرکات از جانب بورژوازی و رژيم سياسی اش تحمل شد. حمله ارتجاع به کارگران از نقطه ای شروع شد که شايد کمتر کسی انتظارش را می کشيد و آن هم سنديکای در حال تاسيس شرکت واحد بود. در چهارچوب تحولات عمومی سياسی جامعه می شد سرود انترناسيونال در مراسم کارگری را تحمل کرد، جسارت کارگران شرکت واحد را نمی شد. آنها وارد حريم قدرت بورژوازی شده اند. آنها نظم سياه عرصه توليد ارزش اضافه و عوامل حافظ آن را به مصاف طلبيدند. اين ديگر قابل تحمل نبود.
امروز مبارزه در اين عرصه به نقطه ای متحول رسيده است، بی آن که هنوز غير قابل برگشت باشد. کارگران شرکت واحد يک تعرض جيره خواران بورژوازی را به عقب رانده اند. آنها سنديکای خود را تشکيل داده اند. با اين همه اين هنوز به معنای پايان اين مبارزه نيست. هنوز خطر حمله به سنديکا دفع نشده است و چه بسا پس از انتخابات رياست جمهوری اين حمله مجددا در دستور کار قرار بگيرد. اما حتی در صورتی که چنين حمله همه جانبه ای واقع نشود، کارزار بعدی کشاندن سنديکا به نبردی فرسايشی برای به رسميت شناساندن خود و تحميل خود به عنوان طرف مذاکره و مرجع نمايندگی کارگران خواهد بود. مبارزه کارگران واحد ادامه خواهد يافت، اما اين حکم را تا همين اکنون می توان صادر کرد: طبقه کارگر ايران در هيات کارگران واحد تعرض به حوزه قدر قدرتی سرمايه را آغاز کرده است و اين نويد بخش آينده ای بهتر است.
سنديکای واحد: تشکل توده ای کارگران در محيط کار
سنديکای شرکت واحد اولين تشکيلات کارگری نيست که در دوره اخير به عنوان تشکيلات محيط کار کارگران اعلام موجوديت می کند. در دو سال اخير تعداد ديگری از تشکلهای کارگری نيز تحت عنوان کميته های محل کار، از قبيل کميته کارخانه قند مياندوآب، پا به عرصه گذاشته اند که با همين مدعا اعلام موجوديت کرده اند. با اين حال يک تمايز جدی بين اين دسته از تشکلهای کارگری و سنديکای واحد وجود دارد که به آنها نقش و موقعيتی کاملا متفاوت در مبارزه کارگران می بخشد. اين تشکلها علنی نيستند و همين امر نيز باعث می شود که هيچ کس نه از ميزان نفوذ آنان در ميان کارگران محيط کار مطلع است و نه از ترکيب و تعداد اعضای اين تشکلها. همه اينها البته حتی ذره ای از حقانيت چنين تشکلهايی نمی کاهد. مساله اما نه بر سر حقانيت، بلکه بر سر وسيع ترين سازماندهی کارگران در مبارزه برای بهبود وضعيت زندگی شان است. همه اين تشکلها، گر چه با نگرشهای متفاوت، بر ضرورت چنين مبارزه ای تاکيد دارند. خوشبختانه ديدگاهی که هر گونه بهبودی در اوضاع زندگی کارگران را منوط به تحول در رژيم سياسی حاکم می کند امروز در ميان جنبش کارگری و به طور کلی در چپ هيچ مدافع قابل توجهی ندارد. با اين همه اين امر هنوز به معنای درک ملزومات تشکيل سازمان توده ای کارگران در محل کارشان نيست.
سازمان توده ای کارگران قبل از هر چيز بايد علنی باشد. اين اگر پيش شرط هرگونه مبارزه موفقيت آميزی نباشد که با هدف بهبود وضعيت زندگی مزدبگيران صورت می پذيرد، در مقابل تنها تضمينی است که برای حفظ دستاوردهای مبارزاتی کارگران قادر به دفاع از اين دستاوردها در مقابل تعرض بورژوازی است. تاريخ جنبش کارگری در تمام جهان نشان می دهد که نابودی تشکلهای توده ای کارگران مقدمه تحميل فلاکت بر کارگران بوده است. رو آوردن به اشکال مخفی سازمان کارگران شايد بتواند برای دوره هايی از عقب نشينی جنبش کارگری به عنوان آلترناتيوی موقت مورد توجه قرار گيرد. چنين اشکالی از سازمان کارگران اما به هيچ وجه قادر به جايگزينی سازمانهای توده ای کارگری نيستند. توده کارگران در درجه اول برای بهبود وضعيت زندگی خود و خانواده اشان به مبارزه رو می آورند. مخاطرات دست زدن به مبارزه مخفی مانعی جدی در رو آوری کارگران به اين نوع تشکل است. عضويت در يک سازمان مخفی و يا نيمه مخفی فی نفسه به معنای حرکت در خارج از چهارچوبهای مجاز سياسی است و به اين معنا نفس عضويت در اين تشکلها از جانب دولت سرکوبگر جرم به حساب آمده و تعقيب و دستگيری و اخراج و زندان را به همراه خواهد داشت. اين برای يک خانواده کارگری يعنی درافتادن به ورطه فلاکت. آن هم در شرايطی که هنوز هيچ سازمان موثری در حمايت از چنين کارگرانی وجود ندارد.
اشکال نيمه مخفی سازمان کارگری از جنبه ديگری نيز به عنوان مانع پيشرفت مبارزه کارگران عمل خواهند کرد. اين سازمانها دقيقا به دليل علنی نبودن از شفافيت لازم در ساختارهای تصميم گيری برخوردار نيستند. مستقل از اين که مبتکران چنين تشکلهايی تا چه حد به دمکراسی پايه ای در تشکل پايبند باشند، نفس مخفی بودن اين تشکلها ساختارهای تصميم گيری آن را نيز از انظار پنهان نگه داشته و عملا از مشارکت توده کارگران در تصميم گيری ها پيشگيری کرده و امکان نظارت آنها بر اين روند را از آنان سلب می کند.
وجه ديگر مساله محدود ماندن ميزان نفوذ اين تشکلها چه در جامعه و چه در محل کار است. يک تشکل مخفی و يا نيمه مخفی مبارزاتی کارگری پيشاپيش خود را از امکانات علنی فعاليت محروم کرده است. اگر رو آوری به اين شکل سازمانی در دوره های اختناق برای احزاب سياسی اجتناب ناپذير است، برای تشکل توده ای کارگری اين يعنی پايان حضور اجتماعی. به همين دليل نيز چنين اشکالی از سازمان هيچ گاه در ميان کارگران از اقبال چندانی برخوردار نمی شود. رو آوری کارگران در دوره های اختناق سياسی به سازماندهی محفلی نيز پاسخی به همين مشکل است. محفل برای فعال کارگری آلترناتيو طبيعی سازمان کارگری در دوره های اختناق است، در حالی که کميته مخفی چنين نيست.
نگاهی به تشکلهای کارگری مخفی و نيمه مخفی دو سال اخير و مقايسه موقعيت کنونی آنان با سنديکای شرکت واحد به خوبی اين تمايزات را آشکار می کند. هيچ کس نمی داند که چه تعداد کارگر در اين کميته ها متشکل اند، ميزان نفوذ آنها در محل کارشان چيست، تصميمات چگونه اتخاذ می شوند و تصميم گيرندگان چه کسانی هستند. همه اين وجوه در سنديکای شرکت واحد روشن اند. ميزان کارگرانی که در مجمع عمومی آن شرکت کرده اند، محل جلسات و گرد هم آيی ها، ارگانها و نهادها و همچنين روال تصميم گيری در آن و سرانجام ميزان و امکان مداخله کارگران در حيات اين سازمان. همه اينها تنها با حفظ خصلت علنی سنديکا امکانپذير شده است. می توان با روال تصميم گيری در آن مخالف بود، نهادهای رهبری کننده آن و اصول حاکم بر آن را مورد انتقاد قرار داد. اما نمی توان مدعی عدم شفافيت در اين ساختارها شد.
از نقطه نظر گسترش ميزان نفوذ نيز مقايسه بين اين دو نوع تشکل حاوی درسهای قابل توجهی است. در حالی که سنديکای واحد در مدت کوتاهی که از اعلام موجوديت آن می گذرد، نه تنها موفق به بسيج بيش از نيمی از کارگران شرکت واحد شده است، بلکه همچنين در سطح سياسی نيز تاثيراتی محسوس بر فضای جامعه به جا گذاشته است. اين در حالی است که خارج از حوزه فعالين چپ کمتر کسی حتی از موجوديت کميته های مخفی و نيمه مخفی کارگری مطلع است تا چه رسد به تاثير گذاری بر فضای سياسی جامعه. در سطح خود محيط کار نيز هيچ معياری برای سنجش ميزان نفوذ اين تشکلها در دست نيست.
بديهی است که دست زدن به فعاليت علنی در واحدهايی که از سابقه مبارزاتی ای شبيه شرکت واحد برخوردار نيستند، به ويژه برای آنها که اولين قدمها را بر می دارند، از مخاطرات جدی ای برخوردار است که اخراج شايد ساده ترين و در عين حال موثر ترين آنها باشد. مساله اما بر سر آن است که جمع و يا کميته ای که از آغاز چنين چشم اندازی را در فعاليت خود ملحوظ نمی کند، پيشاپيش امکان عمل خود را محدود کرده است. مهم اين است که با هر درجه از طرح چنين چشم اندازی ميزان و امکان گسترش نفوذ ايده تشکل يابی افزايش خواهد يافت.
سنديکای شرکت واحد بنا بر اين ملاحظات مناسبترين شکل سازمانی غير حزبی لحظه کنونی را در مقابل طبقه کارگر ايران قرار داده است. حتی اگر نتوان اين شکل سازمانی را به دلايلی از قبيل محدوديتهای واحدهای توليدی کوچکتر و يا ويژگی های ديگر احتمالی، به عنوان شکلی قطعی در ساير شاخه های توليد به کار گرفت، از اصول حاکم بر آن می توان استفاده فراوان کرد. اين پيشروترين دستاورد سازمانی طبقه کارگر ايران در شرايط کنونی است.
سنديکای واحد: کدام چشم انداز؟
تشکيل سنديکای شرکت واحد بدون ترديد يک گام بزرگ به پيش برای کل جنبش کارگری ايران به حساب می آيد. اين گام اما هنوز آغاز راهی است که مسير آن به هيچ وجه روشن نيست. مشارکت وسيع کارگران و تاکتيکهای هوشمندانه فعالين سنديکا بدون ترديد نقطه اتکای نيرومندی برای سنديکا به حساب می آيد. آينده سنديکا اما در گرو عواملی بيش از اين است.
سنديکا در شرايطی تشکيل شد که از يک سو در سطح سياسی در جامعه توازن شکننده ای بر متن نوعی بی ثباتی وجود داشت. جناحهای مختلف رژيم، درگير در جدالی برای تعيين آرايش دوران "پسا خرداد"ی، هرکدام بيش از آن به کار خود مشغول بودند که بتوانند در مقابل مخاطرات در حال ظهور واکنش بموقع نشان دهند. بی اعتمادی و انزجار عمومی مردم نسبت به جناحهای مختلف سياسی حاکم همه آنها را وادار به نشان دادن چهره ای معتدل و "دمکراسی خواه" کرده بود. موقعيت نامساعد رژيم در سطح بين المللی و خطر مداخله نظامی آمريکا و يا تشديد انزوای کنونی، نياز به کسب مشروعيت در انتخابات را به يک نياز حياتی تبديل کرد. همين امر نيز کليت رژيم را وادار به نشان دادن چهره ای ملتطف تر نمود. روشن بود که اين توازن تا زمان انتخابات برجا خواهد ماند.
بر متن همين شرايط بود که نخست کميته پيگيری برای ايجاد تشکلهای آزاد کارگری و سپس کميته هماهنگی ايجاد تشکل کارگری پا به عرصه گذاشتند. فعاليت اين کميته ها، به ويژه کميته پيگيری که به نظر می رسد در شهرهای بزرگ از نفوذ بيشتری برخوردار است، به نوبه خود توجه بخشی از افکار عمومی را جلب نموده و به حمايت برخی از فعالين جنبشهای ديگر اجتماعی، از قبيل جنبش دانشجوئی، از جنبش کارگری به طور عمومی و حق آزادی ايجاد تشکلهای کارگری به طور ويژه شد. برای اولين بار بعد از دو دهه بيانيه هايی از سوی تعداد نسبتا وسيعی از انجمنها و تشکل های دانشجوئی صادر شد که در آنها مخالفت با ايجاد تشکلهای کارگری به عنوان سياستی ارتجاعی محکوم می شد. در عرصه بين المللی نيز تلاش رژيم در پيوستن به سازمان تجارت جهانی و سازمان بين المللی کار و حساسيت روز افزون اتحاديه های بين المللی کارگران نسبت به تحولات درون جنبش کارگری ايران در تقويت اين فضای مساعد نقشی جدی ايفا کرد.
بر متن اين فضای سياسی مساعد بود که هيات موسس سنديکای شرکت واحد با تشخيص درست لحظه مناسب گام به مرحله عملی ايجاد سنديکا گذاشت. اکنون وجود خود اين سنديکا نيز تبديل به جزئی از همان شرايط مساعد عمومی شده است.
با اين حال توازن شکننده کنونی توازنی پايدار نيست. روند قطعی تحولات را نمی توان پيش بينی کرد. اما اين قطعی است که بلاتکيفی ماههای اخير بورژوازی در مقابل جنبش کارگری ديرپا نخواهد بود و تعرض فعال به سازمانهای کارگران بار ديگر در راس سياستهای بورژوازی قرار خواهد گرفت. بورژوازی ايران برای تثبيت موقعيت خود در بازار های بين المللی به نيروی کار ارزان متکی است. بدون نيروی کار ارزان هيچ يک از شاخه های توليد قادر نخواهد بود حتی يک روز در بازار بين المللی سر پا بماند و تامين نيروی کار ارزان هم در گرو بی تشکلی کارگران است. کارگر متشکل حاضر به فروش نيروی کار خود زير ارزش واقعی اش نخواهد بود.
اين که اين تعرض چه اشکالی را به خود بگيرد معلوم نيست. اما اين تعرض واقع خواهد شد. دل خوش کردن به موازين سازمان بين المللی کار تنها می تواند توهمی بزرگ باشد. نمونه چين نشان می دهد که حقوق کارگران به سادگی در پيشگاه منافع اقتصادی قربانی می شوند.
مهم تر اما اين است که برمتن توازن قوای تاکنونی امکان پيشروی های بيشتری نيز وجود داشت و هنوز هم وجود دارد. اگر کارگران واحد توانسته اند تشکيلات خود را ايجاد کنند، چرا کارگران کارخانجات ديگر نتوانسته اند و يا نتوانند در فرصت مناسب کنونی دست به اين اقدام زنند؟ اين سوالی است تعيين کننده. ايجاد تشکل در محيط کار آن حلقه تعيين کننده ای است که امروز قادر به متحد کردن کارگران و تغيير توازن قوا به نفع کل طبقه کارگر است. بی توجهی به اين نياز لحظه کنونی و ماندن در سطح تشکلهای بيرون محيط کار يعنی محروم کردن طبقه از شانسی تاريخی. چشم انداز آينده را اين موضوع رقم می زند. يا سنديکای واحد به عنوان تنها تشکل توده ای کارگران در محل کار باقی خواهد ماند که در اين حالت حتی در صورت بقا با مشکلاتی بزرگ روبرو خواهد شد و يا در روزها و هفته های آينده سنگ بنای دهها و صدها تشکل ديگر در کارخانجات و واحد های توليدی گذاشته خواهد شد. تنها و تنها در اين صورت است که امکان ايجاد بهبود در معيشت کارگران به يک امکان واقعی تبديل خواهد شد، تنها در اين حالت است که کارگران حتی قادر خواهند بود بر حيات سياسی جامعه تاثير گذار باشند.
توجه به اين وظايف قبل از هر کس در مسئوليت فعالين کميته های پيگيری و هماهنگی است. به ويژه اين وظيفه هر سوسياليستی است که امر اتحاد طبقاتی را در سر لوحه فعاليت خود نوشته است، مستقل از اين که امروز در کدام حزب و تشکل و کميته مشغول به کار است. روش کار فعالين سنديکای واحد و اسناد مصوب اين سنديکا الگوی مناسبی را در اختيار قرار داده است. اين الگو را به دست بگيريم و سازمانهای مبارزه طبقاتی کارگران را ايجاد کنيم. اين نياز لحظه کنونی است.
۱۸ ژوئن ۲۰۰۵ - ۲۸ خرداد ۱۳۸۴