به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسياليسم

دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسياليسم

 
چندی است اخبار انتخابات در ايران وآمريکا داغ شده و رسانه ها در هياهوی دموکراسی گلو پاره ميکنند.رقابت نامزدهای انتخاباتی صحنه های هيجان انگيزی را برای مردم به تصوير ميکشد.اما در نقطه مقابل ودر ايران نيز انتخابت در حال تدارک خود است.آنچه از اين فضا مقابل ما قرار دارد، وراجی ها و تبليغات بيکران رسانه هائی همچون صدای آمريکا و راديو فردا از  صحنه هائی همانند آخرين سخنرانی سالانه بوش در دوران رياست جمهوری اش است.اماماهيت دموکراسی بسيارر روشن تر از اين است.انتخابات رياست جمهوری در ايالات متحده، به ظاهر عين دموکراسی - و پديده‌ای بسيار هيجان انگيز - به نظر می‌رسد. هر چهار سال يک بار، مردم در اين مهد دموکراسی جهان، آزاد و داوطلب به پای صندوق‌های رای می‌روند و سرنوشت سياسی خود و جامعه را از طريق انتخاب رياست جمهوری مورد نظر خويش‏ - و برای پيش‏ برد يک برنامه‌ی سياسی و اقتصادی متعين - رقم می‌زنند. واقعيت پديده‌ی انتخابات رياست جمهوری در اين جا، اما - مانند ساير دموکراسی‌های جهان سرمايه داری - چيز ديگری است. توده‌ی مردم هر چهار سال يک بار به پای صندوق‌های رای می‌روند، تا خود را برای همين مدت به طور مطلق از حق تعيين سرنوشت سياسی خود و جامعه محروم کنند.

در انتخابات رياست جمهوری ايالات متحده، تنها احزاب متعلق به طبقه‌ی سرمايه دار شانس‏ حضور و امکان رقابت دارند. هزينه های نجومی تبليغات خيره کننده‌ی انتخاباتی، که سر به صدها ميليون دلار می‌زند، شرکت در رقابت انتخابات رياست جمهوری را در يد قدرت و اختصاص‏ احزاب سرمايه داری قرار داده است. اين جا، پول تنها معيار ارزش‏هاست. انتخابات رياست جمهوری ايالات متحده، در اين معنا، رقابتی در درون طبقه‌ی حاکمه برای سازمان دهی حيطه‌ی اقتصادی جامعه و اعمال حاکميت سياسی به شيوه‌ای معين است. با اين تاکيد، که تفاوت در روش‏ سازمان دهی حيطه‌ی اقتصادی جامعه و اعمال حاکميت سياسی، ديگر مدت‌هاست که هر چه بيش‏تر و بيش‏تر ميکروسکوپی شده است. هيچ يک از احزاب سرمايه داری - نه در ايالات متحده و نه در ساير نقاط جهان سرمايه داری - مخالفتی با استثمار مشدد طبقه‌ی کارگر، پايين کشيدن سقف تامينات اجتماعی و انداختن بار بحران بر دوش‏ کارگران و توده‌ی مردم محروم ندارند. نگاهی به نقطه نظرات نامزدها در مورد مهم‌ترين مسايل جاری در ايالات متحده - و جهان سرمايه داری - بن مايه‌ی اين «رقابت» درون طبقاتی را به روشنی مشخص‏ می‌گرداند. اوباما و کلينتون- و نمايندگان همه‌ی احزاب سرمايه داری در هر انتخاباتی - جز نقش‏ سرباز وفادار حزب سرمايه داری خود و بيش‏ از آن، طبقه‌ی سرمايه دار، را ايفا نمی‌کنند؛ جز برای تامين بهتر و بيش‏تر منافع حزب سرمايه داری خود و بيش‏ از آن، مصالح عمومی طبقه‌ی سرمايه دار، به ميدان رقابت نمی‌آيند. نقش‏ سياسی اين هر دو، در بنيان‌های خود، تامين سياست‌های سرمايه داری آمريکا در بهره کشی هر چه افزون تر از طبقه‌ی کارگر و نيز برقراری هژمونی آن در سطح جهان - به زيان ساير بلوک‌های سرمايه داری - است. هيچ يک از نامزدها در طول «رقابت» انتخاباتی در انجام اين حکم «مقدس» سرمايه داری آمريکا، ترديدی از خود نشان نداده اند. آن چه تفاوت دارد، لحن بيان و توضيح هر يک از اين نمايندگان سرمايه داری آمريکا در مورد چگونگی تامين و تثبيت منافع اين قطب بزرگ سرمايه داری جهانی است.
انتخابات رياست جمهوری ايالات متحده، صحنه‌ی خيره کننده‌ی فريب سياسی توده‌ی مردم است. آن حزبی می‌تواند راه رسيدن به کاخ سفيد را برای کانديد مورد نظر خود هموار کند، که بيش‏ از حزب رقيب در فريب سياسی توده‌ی مردم، «ظريف» و «خبره» عمل نمايد. ويژگی جهان پس‏ از يازده سپتامبر، اما پديده‌ی ارعاب سياسی و ايجاد هراس‏ ناشی از آن را هم به اين فريب سياسی توده‌ی مردم افزوده است. صدها کانال تلويزيونی و رسانه‌ی گروهی به مردم کثيری در ايالات متحده باورانده‌اند، که آمريکا در جنگی سرنوشت ساز با «تروريسم بين المللی» به سر می‌برد؛ جنگی، که نه فقط از برای تامين امنيت و آرامش‏ خيال شهروندان آمريکايی است، که منعفت تمامی جهان بشری را در بر دارد
در انتخابات رياست جمهوری پر زرق و برق ايالات متحده، کارگران و مردم محروم جامعه به هيچ رو نمايندگی نمی‌شوند. در دموکراسی سرمايه داری، در اين جهنمی که برای کارگران و مردم محروم جامعه ساخته‌اند و حريم‌اش‏ را به زور توپ و تفنگ و دادگاه و مذهب پاسداری می‌کنند، جايی برای فرودستان وجود ندارد؛ اينان جهنمی‌اند و تکليفی جز بردگی مزدی و گرداندن چرخه‌ی سود برای سرمايه داری ندارند. در دموکراسی سرمايه داری، کارگران و اقشار محروم جامعه، فقط يک «رای» هستند. «رای» يی که در صندوق انداخته می‌شود، تا «حق» انتخاب يک کانديد سرمايه برای سازمان دهی نحوه‌ی استثمار و بردگی مزدی او محفوظ بماند. و بر قداست اين دموکراسی، لکه‌ای ننشيند. دموکراسی سرمايه داری، تابلويی پر تلالو و خيره کننده برای انقياد و بردگی کارگران و مردم محروم جامعه است. انتخابات متاخر رياست جمهوری ايالات متحده، اين حقيقت را با وضوح تمام يک بار ديگر نشان داد. اما دموکراسی در قالب نظم حاکم چه هدفی دارد؟"دموکراسی" در چهارچوب ادبيات ليبرالی حاکم بر جهان، آن شکل بندی سياسی را مد نظر دارد که حکومت جهان شمول سرمايه را تضمين نمايد. به اين ترتيب "دموکراسی" از يک مدل پيشنهادی برای پاسخگويی به خواست های عمومی همچون حکومت "نژاد برتر" به يک غايت نهايی ارتقا می يابد.برای حصول اين غايت هرگونه جنگ افروزی، تهاجم يا تجاوز نظامی مجاز شمرده می شود. حتی اگر لازم باشد می توان ريختن بمب های فسفری و خوشه ای را بر سر مردم فلوجه توجيح نمود!
در ادامه همين منطق است که از نظر برخی از دموکراسی خواهان ايرانی وصول به "دموکراسی" از هر طريقی (جنگ، تحريم يا جنگ های قومی و...) مورد حمايت است. خارج از اين نکته که چنين روش هايی منجر به آمدن دموکراسی مورد ادعايی خود آقايان هم نخواهد شد اين مسئله نشان دهنده نوعی انديشه غايت محور در ذهن ليبراليسم حاکم بر جهان امروز است که در آن هدف وسيله را توجيه می کند.(به عبارتی ديگر اين طرز تفکر نزديکی بسياری با يک ديدگاه فاشيستی دارد)
در سوی ديگر مردم در تمام تظاهرات و گرده همايی ها، اين شعار را فرياد می زنيم "دنيای ديگری ممکن است". اما اين به چه معنی است؟ سال گذشته در يکی از تظاهرات های ضد سرمايه داری در لندن چند نفر با حمل يک پلاکارت بزرگ در ميان انبوهی از مردم جلب توجه می کردند، روی پلاکارت نوشته شده بود "سرنگون باد نظام سرمايه داری، برقرار باد يک دنيای بهتر". به اين ترتيب امروز جنبش ميليون ها انسان در سراسر جهان به اينجا رسيده که می بينيم. ما می دانيم مخالف چه هستيم، غير از اين مباحث و تحقيقات بی پايانی هست که ما در پی چی هستيم. اينجا يک نظر هست، نظر من، که آيا آن دنيای ديگر چگونه خواهد بود؟

اولاً، آن دنيای ديگر مطلقاً مثل دولت های سابقاً ديکتاتور در اتحاد شوروی، چين، ويتنام و کوبا نخواهد بود. آلترناتيو ما يک دولت پليسی نيست. همين طور نمی تواند از نوع دمکراسی پارلمانی مانند ايتاليا، انگلستان و هند باشد. اين به آن معنی نيست که من مخالف رای دادن باشم. بخشی از مشکل اينجاست که شما هر پنج سال يک بار حق رای داريد و بعد از انتخاب يک نفر در ميان احزاب داده شده، دولت جديد هرگز به وعده هائی که اعلام کرده عمل نخواهد کرد. منتها مشکل واقعی اينجاست که، اگرچه ما دمکراسی پارلمانی داريم، اما هم چنان نوعی ديکتاتوری بر کار حاکم است. از لحظه ای که وارد محل کار می شويد تا لحظه خارج شدن، شما مکلف به انجام کاری هستيد که از قبل ديکته شده است و اگر مايل نيستيد ميتوانيد برويد.

ما بيشتر اوقات زندگی مان را اين گونه می گذرانيم که، آماده رفتن به سر کار بشويم، برويم سر کار، کار بکنيم، از سر کار برگرديم خانه، و سپس با تنی خسته و خواب آلود برای روز بعد تجديد قوا بکنيم. بدين سان استبداد در کار يعنی اين که بنياد تجربه ما از زندگی واقعی دمکراتيک نيست. باری، اين گونه شرکت ها و کارفرماها سياست جهان را ديکته می کنند. اين خيلی وقت پيش، قبل از اين که ما به سن کافی برای کار کردن رسيده باشيم آغاز شده است. از همان دوران بچگی در مدرسه و بعد دانشگاه ما را تربيت و با ديسيپلين می کنند تا سر آخر تحويل بازار کار بدهند. اما ما قصد داريم که با ايجاد دمکراسی واقعی در کار، جهانی ديگر بسازيم. ما قصد داريم که مديران را از ميان خودمان انتحاب بکنيم، و هر وقت که خواستيم آنها را عوض بکنيم.

مردم عادی هم می توانند کار عاليجنابان مدير را انجام بدهند. ما خيلی وقت پيش از اين قطار را سر موقع به حرکت در آورديم، بيمارستان ها را بکار انداخته و ساختمان ها را طراحی کرديم. مردم توی اين کارها بزرگ شده اند، برای همين، ما نيازی به چند نفر مدير نداريم، چرا که مردم خود تمام آن کارها را به طور داوطلبانه انجام می دهند. اما اين به تنهائی کافی نيست، چرا که هنوز بازار آزاد باقی مانده است.

همچنان که که کارگران در شرکت های خصوصی و دولتی اقدام به کنترل اين اماکن کار بکنند، می توانيم نمايندگان خود را در هر شعبه انتخاب کنيم. آنها افرادی از ميان خود ما خواهند بود، کسانی چون نظافت چی، نجار و معلم، نه مثل وکلا و سياستمداران که از بيرون انتخاب شده باشند. آنها دوشادوش ما کار خواهند کرد و از اين طريق بهتر می شود آنها را بشناسيم و بسنجيم.

نماينده های کارگران هر کارگاه و کارخانه در تمام شهرها می توانند در باره چگونگی اقتصاد جلسه داشته و تصميم گيری بکنند، سپس اين نماينده ها می توانند افرادی را انتخاب و روانه جلسات سراسری در سطح کشور کنند و سر انجام اين جلسات منتخبين خود را راهی کنگره های جهانی می کنند. بر اساس اين ما جلساتی را خواهيم داشت که هر وقت خواستيم قادر به عوض کردن نماينده هايمان باشيم. در نظام سرمايه داری هر شرکت بايد رقابت بکند چرا که سود يک ملاک اصلی است. در جهان تازه، ما می توانيم بر اساس نيازمان تصميم گيری و توليد بکنيم، قدر مسلم مباحث بی پايانی در اين جلسات خواهيم داشت.

من در چند کشور در رشته های مختلف کار و زندگی کرده ام، با اطمينان می توانم بگويم که در تمام اين کشورها مردم تنها يک چيز می خواستند، آزادی از ترس و نگرانی. ترس در سراسر طول زندگی هميشه بر ما حاکم است، ترس از تحقير بوسيله معلم، ترس از خنگ به نظر آمدن، شب ها همراه با نوعی احساس نگرانی در مورد پول، در فکر تهيه کردن پول برای قبض گاز هستيم، ترس از اين که قادر نباشی تا پدر پيرت را به يک بيمارستان برسانی، ترس از دست دادن کار زمانی که شرمسار به خانه ميآيی تا به همسر و بچه هايت بگوئی که ديگر نمی توانی پولی به خانه بياوری.

شايد شما در طول زندگی يک يا دو دفعه شغل از دست بدهيد، اما ترس از دست دادن آن هميشه و هر روز با شما خواهد بود. در آن دنيای ديگر ما تلاش خواهيم کرد که هيچ اثری از ترس و وحشت نباشد و همه در امنيت کامل زندگی بکنند. حتما جهان ايده الی نخواهد بود.. آنجا هنوز مشکلات زيادی وجوددارد.. اما قطعا يک دنيای بسيار بهتری خواهيم داشت. در وقت خود، ما نسلی تازه از انسان خواهيم ساخت. فکرش را بکنيد که جمع شدن شما در تهران در ۱۳ آذر و يک مه  چقدر اميد و اعتماد به نفس بوجود آورده است، سپس همين را در ظرفيتی ده ها هزار برابر بزرگتر و شايد هم بيشتر مجسم کنيد؛ آن گاه، قدرت آن مبارزه عظيم را خواهيد ديد که چطور ما را قادر می سازد که اين دنيا را عوض کنيم.

به دست آوردن چنين دنيايی آسان نخواهد بود، ما حالا در ابتدای جنبش ضد سرمايه داری هستيم، در پيمودن اين راه قطعاً فراز و نشيب زيادی خواهيم داشت. شايد حالا تصور چگونگی اين پيروزی مشکل باشد اما امکان داشتن يک دنيای بهتر از هر لحاظ وجود دارد،در اين مسير شکستهای فراوانی برای ما وجود دارد. در اين مسير، جنبش ما رشد ميکند و همه ما به شدت عوض خواهيم شد. هيچ کس نمی تواند بگوييد که پيروزی نسل ما برای يک دنيای ديگر کاملا محرز است. شعار ما اين است "دنيای ديگری ممکن است".
 
 

 سعيد ولدبيگی

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • جناب ليبرال با اخلاق!هشت مارس شراب ميخورم و ميرقصم ،اما فاحشه نيستم
  • از نادانی يک ليبرال تا پادشاهی فيدل...بخش اول
  • مصاحبه ی صفایی با سعید ولید بیگی
  • دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسياليسم
  • سعید ولدبیگی:جوانان روی خط
  • جنبش بازگرداندن اختيار به انسان و حرکت بر روی ريل راديکاليسم چپ
  • به استقبال اول مه روز جهانی کارگر برويم
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com