به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: آیا حزب کمونیست ایران باعث شد کو مه له به این روز گرفتار آید، یا خانواده مهتدی وایلخانی زاده؟

آیا حزب کمونیست ایران باعث شد کو مه له به این روز گرفتار آید، یا خانواده مهتدی وایلخانی زاده؟

Starf1955@hotmail.com

وقتی هر بار از زبان عبدالله مهتدی و همفکرانش می شنوم که می گویند " کومه له را از حزب کمونیست ایران بیرون کشیدیم." بیاد یکی از فیلم های صمد آقا میافتم که از ابتدا تا انتهای فیلم به سرکار استوار میگفت " همان دختره شما را کتک کاری کرد."
واقعاً نمیدانم تکرار این جملۀ خنده دار و لوث شده، چه سودی بحال آنان دارد؟ آیا این دوباره گوئی ها دال بر عصبانیت آنها از شکست سرقت نام کومه له و شکست پروژه هایشان نیست؟ اگر کماکان می خواهند با این حرف ها هواداران خود را دلخوش نگه دارند، پس تکلیف خودشان چه می شود؟ آنان بهتر می دانند که مرتکب چه اشتباه بزرگی شدند.
حال سؤال من از آنها این است که بعد از این همه اشتباه و انحراف، بهتر نیست دست از سرمردم کردستان بردارند؟ مردم هیچگاه فراموش کار نبوده و نخواهند بود. مطمئن باشید مردم هرگز نقش شما در انشعاب اول 1369 (فراکسیون کمونیسم کارگری) از حزب کمونیست ایران و کومه له، اظهار ندامت و بازگشت بدامان تشکیلات در سال 1370، ضربه و انشعاب دوم 1379 و حتی خود این دو پاره کردن تشکیلات سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان (1386) که تصویر کاملی از جنگ بر سر قدرت و نبردی عشیره ای را به نمایش گذاشت و نزدیک بود ده ها نفر از فرزندان مردم زحمتکش کردستان را به کشتن بدهید، از یاد نمی برند.
آنچه در ادامه می خواهم بدان بپردازم، جدائی شما از کومه له در سال 1379 است. ما پس از انشعاب شما گفتیم، کو مه له بودن شوخی نیست، تنها نام اهمیت ندارد بلکه محتوی مهم است. ما به کرات در رادیو، نشریات و پالتاک گفتیم، شما هیچ ربطی به کو مه له ندارید. کومه له جریانی کمونیست است. هزاران انسان صادق و کمونیست جانشان راه برای تحقق یافتن آرمان های انسانی آن فدا کردند. شما نخواهید توانست بسادگی این تاریخ و این ماهیت را تغییر دهید.
خودتان خوب می دانید کومه له چطور پا بمیدان مبارزه گذاشت و چگونه به امید کارگران و زحمتکشان کردستان مبدل شد. هنگامی این تشکیلات علنی شد، تعداد رهبران و پیشمرگان آن از شمال بگیر تا جنوب به پنجاه نفر نمیرسید. کسی چنین نامی را تا هنگام علنی شدنش نشنیده بود. سؤال می کردند که این تشکیلات چه موقع و چه تاریخی بوجود آمده، برنامه اش چیست؟ رهبرانش چه کسانی هستند؟ تمامی اینها برای مردم کردستان و چپ های ایران مسئله بود.
مردم نام حزب دموکرات کردستان ایران، حزب توده، سازمان چریک های فدائی و احزاب دیگر را شنیده بودند اما هیچگاه نام کومه له را نشنیده بودند. بعدها در تظاهرات ها و میتینگ های شهرهای کردستان، راهپیمائی بسمت مریوان، تحصن یکماهۀ شهر سنندج، تأسیس اتحادیه ی دهقانان، تقسیم اراضی میان زحمتکشان و ایجاد بنکه های محلات، برای مردم روشن شد کومه له چه جریانی است.
یک عده انسان کمونیست و شرافتمند که تمام زندگی خود را وقف خدمت به مردم زحمتکش شهرها و روستاهای کردستان کرده بودند، کسانیکه سال ها پیش از علنی شدن کومه له بعنوان دکتر و معلم در میان مردم زندگی کرده بودند.
هنگامی رهبران کومه له اعلام نمودند که ما کومه له هستیم، هزاران زن، مرد، پیر و جوان زحمتکش بمانند آنان گفتند کومه له اند. آیا این مردم زحمتکش برنامۀ کومه له را خوانده بودند؟ خیر. در واقع صداقت و پاکی رهبران کومه له باعث گردید تا مردم ستمکش کردستان بسوی این تشکیلات جذب شوند و آنرا نمایندۀ خود بدانند. مردم مریوان، سنندج، و کامیاران بیاد دارند رفقا فواد، صدیق کمانگر و کادرهای دیگر کومه له هر کاری را قبل از اینکه انجام دهند و یا هر تصمیمی بگیرند فوراً با مردم در میان می گذاشتند.
دوستان سابق ما (سازمان زحمتکشان) بارها در نشریات، رادیو و تلویزیون اظهار داشته اند، کومه له را از حزب کمونیست ایران بیرون آوردیم. ما هم در جواب این دوستان هزاران بار گفته ایم شما به کدام برنامه و اساسنامۀ کومه له عمل کرده اید؟ با کدام سنت کومه له تداعی می شوید؟ فرق جریان شما با حزب دموکرات و یا سایر احزاب ناسیونالیست منطقه در چیست؟
در این بخش از نوشته لازم است توضیح کوتاهی برای کسانی بدهم که خیال می کنند عبدالله مهتدی و یارانش کومه له را از حزب کمونیست ایران جدا کردند و بنیان گذار اصلاحات و رفرم حزبی می باشند.
باید بگویم عبدالله مهتدی، فاروق بابامیری، محمد شافعی و برخی از دوستانشان ازجمله رضا کعبی، سالار آشناگر، ابوبکر مدرسی و بهمن علی یار در کنگرۀ هفتم حزب کمونیست ایران خود را برای کمیته مرکزی کاندید کردند، اما فقط ابوبکر مدرسی و بهمن علی یار انتخاب شدند. در موقع انشعاب سال 2000 جلوی درب کنگرۀ نهم کومه له تنها دو نفر از ایشان عضو کمیته مرکزی حزب بودند (ابوبکر مدرسی و بهمن علی یار) و تنها عمر ایلخانی زاده و رضا کعبی هم از اعضای کمیته مرکزی کومه له بودند. « ناگفته نماند عبدالله مهتدی از یازدهم شهریور 1362 تا به امروز یک روز در تشکیلات کومه له فعالیت نکرد و یک ساعت برای کومه له زحمت نکشید، به غیر از برهم زدن صفوف تشکیلات و انشعاب در آن.»
جای بسی تعجب است که هم اکنون هر دو جریان عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده مدعی آنند که حزب کمونیست ایران کومه له را به این روز کشانید!!! من در پاسخ به آنان می گویم مگر فراموش کرده اید با تأسیس حزب کمونیست ایران تعداد داوطلب پیشمرگه شدن چندین برابر شد و اردوگاه های آموزشی به نسبت سال های قبل از 1362 جمعیت زیادتری را بخود دید. مگر بیاد ندارید قبل از تأسیس حزب کمونیست ایران (از زمان علنی شدن کومه له در 26 بهمن 57 تا 11 شهریور 62) چند گردان پیشمرگ داشتیم و بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران تعداد گردان های پیشمرگ چند برابر شد؟ آیا آن عزیزانی که به صفوف تشکیلات مخفی وعلنی پیوستند، نمی دانستند کومه له کمونیست است و سازمان کردستان حزب کمونیست ایران؟! « خواننده گرامی، اولین آموزشگاه های کومه له یعنی در سال 1360 در ناحیه سنندج- تکیه هه شه میز و هانه گلان و ناحیه سنندج- دیواندره نرگه سله، ده ره هه وان و خورخوره سقز بود. ازخرداد 1363 به بعد اردوگاه های آموزشی در کردستان عراق عبارت بودند از کوجرین وه کوره داوی، گه لاله وه شین کاوی، مه علوومه وه چوخماخ، باساک، چناره، و چیا. همچنین مسئولین سیاسی و نظامی آموزشگاه داوطلبین در جنوب کردستان ایران این افراد بودند: شمس الدین آریا نژاد، ایوب حیدری (کا سلیمان) و...، هاشم رضائی، جعفر ایلخانی زاده، خالد سیادت و... مسئولین آخرین آموزشگاههای کومه له تا سال 1369 بودند. این افراد شاهد هستند که تبلیغ و ترویج سیاسی کومه له برای داوطلبان چه بود؟ خود این رفقا به داوطلبین می گفتند کومه له کمونیست است، کومه له یک جریان محلی نیست، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران است، مخالف با سیاست های امپریالیسم آمریکاست و در کنار مبارزه جهت رهائی کارگران و زحمتکشان ایران و کردستان و رفع ستم ملی، همچنین علیه ناسیونالیسم و ملی گرائی فعالیت می کند . در ضمن اگر اینان می دانستند داوطلبی کمونیست 24 عیار نیست یا قبولش نمی کردند یا پنج ماه در پذیرش بصورت بلا تکلیف رهایش می کردند .»
من با شهامت اعلام می کنم، خانوادۀ مهتدی و ایلخانی زاده بانی آن همه مصائب و مشکلات برای کومه له بودند نه حزب کمونیست ایران. شکی نیست که منصور حکمت هم نقش اساسی ای در آن انشعاب داشت اما نامبرده و افراد دیگری مثل رضا مقدم، ایرج آذرین و حمید تقوائی چون می دانستند همچون عبدالله مهتدی و رفقایش در دو شقه کردن تشکیلات کارائی ندارند لذا آنان را برای قلع و قمع مخالفین فراکسیون به کردستان فرستادند. ابوبکر مدرسی هم در اروپا می توانست در جهت دو پاره کردن کومه له مفید باشد. این افراد هم با جان و دل مأموریت منصور حکمت را پذیرفتند. ما هفت سال پیش عنوان کردیم اینان حتی ناسیونالیست هم نیستند، مسئلۀ اصلی اینان (عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده) تنها قدرت است و بس. 
مورد دیگر اینست که، بسیاری از طرفداران زحمتکشان هنگام سرباز کردن اختلافات درونی این جریان به خانوادۀ جانباختگان پناه می بردند. آنان ضمن معرفی خود بعنوان برادر دو شهید، خواهر سه شهید و مادر شهید، از دو طرف می خواستند تا دست از اختلافاتشان بکشند، بخصوص " ریباز" نام ها، عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده را به خون شهیدان کومه له قسم می دادند. اما غافل از اینکه عبدالله و عمر هیچ اعتقادی به خون شهیدان، پرچم و خاک کردستان هم ندارند و تنها منافع شخصی خودشان را در نظر می گیرند.
بد نیست در این بخش و پیش از ادامه حرف هایم با امثال " ریبازها" مقداری در مورد اختلافات داخلی این جریان که منجر به انشعاب شد صحبت کنم. وقتی کنگره یازده سازمان زحمتکشان ((کسی نمی داند این عدد 11 از کجا آمد)) بدون هیچ نتیجه ای پایان یافت، بعدها بسیاری از خودشان می گفتند آن کنگره غیر عادی بود، برخلاف اساسنامه حزب تشکیل و به اتمام رسید. حال باید پرسید چرا و به چه دلیل کادرها و اعضای این جریان از آن کنگره ابراز نارضایتی کردند؟ ما می دانستیم بلاخره روزی این جریان به بن بست میرسد چرا که افکار و اندیشه هایشان دیگر ربطی به رهبران، اعضا، پیشمرگان و هواداران کومه له که تا آخرین لحظات زندگی برای رهائی کارگران و زحمتکشان مبارزه کردند و با شعار زنده باد کمونیسم و زنده باد کومه له جانشان را فدای آرمان های انسانی خود کردند، نداشت.
معلوم بود تنها با ادعای کومه له بودن نمی توان بسادگی ماهیت و محتوای چنین جریانی که پرچم کمونیسم را در کردستان برافراشت تغییر داد. برداشتن سرود " انترناسیونال" و جایگزین کردن سرود ملی " ای رقیب"، برداشتن پرچم سرخ کو مه له و بلند کردن پرچم کردستان، برداشتن عکس رفیق محمد حسین کریمی در روز کومه له و نصب عکس هنرمندان، بجای گرامی داشت روز جهانی زن و اول ماه مه به پیشواز روز حمله آمریکا به عراق و آزادی کرکوک رفتن، مراجعه به وزارت امور خارجه آمریکا، کنگره، سنا و پنتاگون، نشست و درج اطلاعیه مشترک با " یه کگرتووی ئیسلامی و بزووتنه وه ی ئیسلامی"، فراخوان مشترک برای گرفتن سه روز، روزه سیاسی، ارتباط گرفتن با جریان های خائنی چون توده و اکثریت و افرادی امثال بنی صدر که دستانشان بخون هزاران انسان کمونیست و شرافتمند آغشته است اساسا هیچ ربطی به کومه له ندارد.
ازهرکسی در ایران و کردستان سؤال شود کومه له چگونه جریانی است، خواهد گفت؛ کومه له یعنی مخالفت با سیاست های امپریالیسم، ستیز با ارتجاع، مبارزه پیگر برای پایین کشیدن طبقات استثمارگر و بقدرت رسیدن طبقۀ کارگر. کومه له یعنی دفاع واقعی از برابری میان زن و مرد، درافتادن با فرهنگ مردسالاری. کومه له یعنی صداقت کامل برای رفع ستم ملی در ایران و نه زد و بند با دولت و یا طبقات ستمگر ملل بالا دست.
مشی کنونی عبدالله مهتدی، همفکران حال حاضرش و یاران جدا شده از وی کاملاً مغایر و در تضاد با کومه له است، اینرا همگان می دانند. سیاست ها، مواضع و استراتژی رهبران زحمتکشان باعث انشقاق در میان این جریان شد و به چنین عاقبتی دچار آمد.
حالا می خواهم از آنانی که روزهای اول جدائی عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده از کومه له و حزب کمونسیت ایران برای این افراد کف می زدند بپرسم کجایید؟ چرا هنگام شدت گیری اختلافات درونی زحمتکشان وقتی طرفداران این دو نفر روی همدیگر چاقو کشیدند و با پنجه بوکس به جان هم افتادند « حتی یکی از جوانان پیشمرگ بخاطر پدید آمدن آن شرایط دست به خود کشی زد.» هیچ عکس العملی از خود نشان ندادید؟
واقعاً گروه وحدت کجا مخفی شده اند؟ تا همین پنج ماه قبل رفقای وحدت طلب سایت های اینترنتی " آشتی، بروسکه و هه لویست" را پر از مطالب خود کرده بودند. اینان تنها کارشان نوشتن علیه کومه له و کمونیسم بود و همراه مطالب هایشان عکسی از سیمای خود نیز منتشر می کردند. پس آن همه دفاع از خط زحمتکشان چه شد؟ چرا به دادشان نرسیدید؟! پس چرا هر بار به کردستان بازمی گشتید در مقرات و اردوگاه های آنان اقامت می کردید یا در مراسمات آنها در صندلی های اول می نشستید.
بیاد دارم هر دو باری که عبدالله مهتدی و دوستانش از کومه له جدا شدند یک مورد درگیری پیش نیامد چون در حقیقت ما بودیم نمی گذاشتیم کار به درگیری های فیزیکی بکشد. اما آنها اینبار ثابت کردند چه انسان هائی هستند.
موضوع دیگر در این رابطه، اتهام زدن هر دو جناح زحمتکشان قبل از انشعاب و بعد از آن است. در این مدت هر دوطرف ادعا می کردند که طرف مقابل برای شکست دادن رقیبش عده ای لمپن، اخراجی و مشکوک را به میان خود راه داده اند. البته من کاری به صحت وسقم چنین ادعاهائی ندارم با این وجود لازم است خاطر نشان کنم آنها پس از انشعاب از کومه له در سال 2000 افراد بی صلاحیت را بدرون خود راه دادند و من حاضرم با ارائه مدرک آنرا ثابت کنم. برای نمونه می توانم به قاتل آرام فتحی ( کرمانشاه) و همچنین قاتل پنج نفر از کادرهای کومه له و دهها مورد دیگر اشاره کنم. « جالب است این را هم اضافه کنم که همچنین این دو جناح یکدیگر را به کشیدن خط قرمز بر روی اطلاعیه کومه له (اعتصاب 16 مرداد) و یا حمله به اردوگاه حزب کمونیست ایران و کومه له مقصر می دانند.»
ضمناً، دو جناح زحمتکشان در دوره اختلافات درونی شان می گفتند: اعضاء، پیشمرگان، هواداران و خانواده های جانباختگان از ما تقاضا کرده اند تا با هم بسازیم و از انشعاب پرهیز کنیم! « بنا بر ادعای آنها حدود 800 خانواده جانباخته با امضاء و نوشتن تومار و تماس گرفتن از طرفین خواسته اند که جداً از انشعاب دوری کنند! واقعاً من در طول زندگی ام دروغ های شاخدار زیاد شنیده ام اما مثل این هرگز. برای اطلاع طرفداران این جریان و حالا این دو جناح باید بگویم در 7 سال گذشته یک عدد عکس جانباختگان کومه له روی سایت هایشان درج نشده و در حقیقت هم اهمیتی برایشان نداشته، حال این 800 خانواده از کجا پیدا شده اند؟ واقعاًً جای سؤال دارد.» پس، قبل از انشعاب اتان از کومه له و حزب کمونیست ایران چطور؟ آیا پیش از انشعاب صدها نفر از اعضاء، هواداران، خانواده های جانباختگان و دوستان کومه له شما را از انشعاب منع نمی کردند « من لیست اسامی تمامی کسانی که با انشعاب در کنگره نهم کومه له مخالف بودند در اختیار همگان قرار می دهم و لازم است بگویم که همه این افراد با نام و مشخصات اصلی پای آن درخواست را امضاء کردند.»  ولی شماها پا را در یک کفش کردید و گفتید یا 50 - 50 ، یا می رویم و عاقبت هم رفتید.
در اینروزها گفته می شود جماعت مهتدی نام سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان را عوض کرده اند. در حقیقت این اولین باری نیست که عبدالله برای تغییر نام تلاش می کند. « عبدالله مهتدی در تمامی این تغییر نام ها از روز اول تا امروز نقش محوری داشته است.»
بحث دیگر اینست که حداقل در یک سال گذشته افرادی چون هیرش علیزاده، محمد محمدی (حه مه ی کامیاران ) و... به نقد و افشای رهبران جناح اکثریت زحمتکشان مبادرت ورزیده اند، حال پرسش من از ایشان اینست چرا در طی این سال ها سکوت کردید؟! مگر نمی دانستید ابوبکر مدرسی، فاروق بابامیری، عبدالله کهنه پوشی، محمد شافعی و شخص عبدالله مهتدی همه مخالفین فراکسیون کمونیسم کارگری را اخراج کردند؟ چطور شده حالا این سخنان را پس از هفت سال مطرح می کنید؟ « رهبران سازمان زحمتکشان از سال های 1363- 1364 تا زمان هر دو انشعاب حاضر نبودند برای یک دوره چهار یا شش ماهه برای کار کردن به کردستان برگردند.»
کاک هیرش یادت رفته عبدالله مهتدی در مصاحبه با " ئاوینه" گفت: ما دیر مشغول بیرون آمدن از حزب کمونیست ایران شدیم و وقتی از حزب کمونیست انشعاب کردیم مردم کردستان شیرینی پخش کردند در حالیکه وی تا پنج ماه قبل از انشعاب کاندید کمیته مرکزی حزب کمونیست شد اما رأی نیاورد، و وقتی ایشان را برای مشاور کمیته مرکزی حزب کاندید کردند با عصبانیت نام خود را از لیست پیشنهادی پاک کرد! « همان موقع داریوش نویدی و ابوبکر مدرسی گفتند: پیشنهاد مشاور شدن بی احترامی به عبدالله مهتدی است که هفده سال دبیر اول حزب کمونیست ایران بوده و حالا او را با رئوف بانه هم سطح می گیرید! اینک من- ستار فتحی می پرسم مگر از نظر شما میان انسان ها اختلافی وجود دارد؟ آیا این نوع دیدگاه ها ادعای شما در برابری میان انسانها و رعایت عدالت اجتماعی را زیر سؤال نمی برد؟ تازه من باید بگویم رئوف بانه از همگی شما بیشتر برای کومه له زحمت کشیده است. » کاک هیرش و کاک محمد (حه مه ی کامیاران ) بخاطر ندارید این جماعت در دوره سربلند کردن فراکسیون کمونیسم کارگری چه بلاهائی سر کادرهای کومه له آوردند؟
 لازم به ذکر است، ابوبکر مدرسی در گفتگو با نشریه " کار" گفت: حرکت های زشتی که اقلیت انجام دادند در تاریخ کومه له بی سابقه است. " دیگ به دیگ می گوید رو سیاه". آقای مدرسی آیا شما هنگام " فراکسیون کمونیسم کارگری" و "جعبه سیاه" (پیش از انشعاب سال 2000) مرتکب بی پرنسیبی و ده ها عمل نا متعارف نشدید؟ آیا آن اعمال بی سابقه نبود که اینک رفتار جناح عمر ایلخانی زاده را بی سابقه میدانید؟! چطور شد وقتی اقلیت کمیته مرکزی از شما جدا شدند در همان مصاحبه با نشریه کار گفتید: آنها (عمر ایلخانی زاده و همفکرانش) خیلی وقت بود در حال توطئه بودند. آیا شما هم در دوره انشعاب از کومه له مشغول توطئه نبودید؟
در انتهای این بخش باید بگویم عبدالله مهتدی به جماعت عمر می گوید، ما پنج کرسی کمیته مرکزی به اقلیت دادیم ولی چون می دانستند درکنگره رأی نمی آورند بدین خاطر در آن کنگره شرکت نکردند. من از ایشان می پرسم چرا خود شما در کنگره کومه له در سال 2000 شرکت نکردید؟ حتماً شما هم می دانستید که رأی نمی آوردید.
حال به سخنام با امثال کاک ریبازها و محمدها برمی گردم. دوستان! تمام تشکیلات کومه له از رهبری تا آخرین نفر می دانند وقتی رفیق دکتر جعفر شفیعی، رفقای گردان شوان، رفقای اردوگاه بوتی و کاک صدیق کمانگر جانباختند، عبدالله مهتدی بدور از هر مخاطره ای در اروپا سرگرم زندگی شخصی، تحصیلات با هزینه تشکیلات و در پی گرفتن شهروندی کشورهای اروپا بود و تنها چند دفعه به کردستان بازگشت آنهم برای دوپاره کردن کومه له.
بدانید کاک ریبازها، کاک هیرش ها و کاک محمدها، پس از جانباختن رفقای گردان شوان، پس از بمباران اردوگاه بوتی و جانباختن رفقای ما در آن اردوگاه و ترور کاک صدیق کمانگر و با تشدید اختلافات فراکسیون کمونیسم کارگری با کومه له و حزب کمونیست ایران، سه نفر از سران انشعاب سال 2000، یعنی عبدالله مهتدی، فاروق بابامیری و محمد شافعی فی الفور به کردستان بازگشتند تا به سرکوب مخالفین فراکسیون کمونیسم کارگری و مدافعین کومه له بپردازند. این دوستان که امروز مدام از جانباختگان نام می برند و سر مزارهایشان ظاهر می شوند، در دوران فراکسیون کمونیسم کارگری بمنظور جمع کردن نیرو برای فراکسیون از اردوگاه " سوران" تا اردوگاه " زر گویز" که حدود 150 کیلومتر با هم فاصله داشتند می رفتند، درحالیکه حاضر نبودند برای ادای احترام به رفقای گردان شوان، بوتی، دکتر جعفر، کاک صدیق و کاک سعید معینی به سر مزار آنان بروند. اگر بگوئیم رفقای گردان شوان و بوتی را نمی شناختند و یک روز هم با آنان نبودند ولی سالیان سال با رفقا صدیق کمانگر و دکتر جعفر آشنائی و رفاقت داشتند.
شایان ذکر است در آن موقع این سه نفر در اردوگاه " سوران" اقامت داشتند، فاصلۀ این اردوگاه تا مزار رفقای بوتی فقط هفت کیلومتر بود. بعدها که به اردوگاه زرگویز نقل مکان کردند باز هم حاضر نبودند سر مزار رفقا دکتر جعفر، کاک صدیق و گردان شوان بروند که حدود 25 کیلومتر با اردوگاه فاصله داشت. حالا هر سال هنگام سالروز جانباختن این عزیزان ظاهر می گردند و خود را نزدیک ترین رفقای ایشان می دانند.
باید از عبدالله مهتدی پرسید، چگونه برای ادای احترام و خواندن " فاتحه" سر مزار کسی رفتید که مقبره اش صدها کیلومتر از سلیمانیه دور است؟ آیا این شخص از رفقای جانباختۀ کومه له اهمیت بیشتری نزد شما دارد؟ یا مصلحت شخصی شما از همه چیز ارجحتر است. کاک ریبازها و... من در طول حیات خویش کسی را ندیده ام باندازۀ عبدالله مهتدی در اندیشۀ منافع فردی خود باشد. اگر نمی دانید، بدانید که این واقعی ترین چهرۀ این انسان است.
دوباره برای اطلاع شما بایستی بگویم، کسانیکه ادعا می کنند کومه له از حزب کمونیست ایران جدا شد ادعائی کاملاً کذب است. در آن زمان (مقطع انشعاب 2000) تمام ارگان های رهبری، رادیو، انتشارات، آموزشگاه، تکش، نمایندگی ها در داخل و خارج با تشکیلات ماندند یعنی چیزی حدود هشتاد و پنج درصد از اعضا و پیشمرگان کومه له و تنها درصد اندکی با انشعابیون یعنی خانواده های مهتدی، ایلخانی زاده، سیادت و علی یار که با همدیگر نسبت خویشاوندی نزدیک دارند، همراه شدند.
« گفتنی است هنگام جدائی یکی از اردوگاه های کومه له را به آنها دادیم و تا سه ماه نیز از کمک های مالی تشکیلات با آنکه دست تنگ هم نبودند، برخوردار گردیدند. درضمن حدود هفت ماه وسایل شخصی ایشان از قبیل پاسپورت نزد ما بود که بعداً به ایشان بازگردانیده شد.»
سخن کوتاه اینکه عبدالله مهتدی در یک جسله پالتکی با حضور اعضای این جریان در نهایت عصبانیت به همه می تازد تا جائیکه به کادرهای این حزب در خارج کشور میگوید " آب و هوای اروپا شما را از راه بدر کرده است." « کسی نیست بگوید خودت هم تمام عمر در اروپا زندگی کردی! » در جائی دیگر می گوید، " نمی توانید از انشعاب حرف  بزنید" و در پایان هم می گوید، " رضا کعبی باعث این همه مشکلات برای کومه له شده است." واضح است این انسان هرگاه به بن بست می رسد دیگران را مقصر می داند، تا دیروز حزب کمونیست ایران و منصور حکمت مقصر بودند و امروز نوبت رضا کعبی رسیده. ها ها ها ها ها!
گرامی باد یاد و خاطره جانباختگان کومه له و حزب کمونیست ایران                                                                      
گرامی باد 26 بهمن سالروز علنی شدن کومه له


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • آیا حزب کمونیست ایران باعث شد کو مه له به این روز گرفتار آید، یا خانواده مهتدی وایلخانی زاده؟
  • در جواب به نوشته هاشم رضایی
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com