به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: «تشکل مستقل کارگری»: استقلال از چه؟

«تشکل مستقل کارگری»: استقلال از چه؟


امروز در جنبش کارگری ایران ؛ طرح «تشکل مستقل کارگری» فراتر از بحث های تبليغی يا آکادميکی يا ارزيابی های عمومی رفته، و به يک مسئله مرکزی، و مسئله ی ملموس و مسئله ی دخالت گرايانه ی پيشروی کارگری مبدل گشته است.
در اپوزيسيون کارگری سوسیالیستی امروز همه صحبت از اين می کنند که تشکل مستقل کارگری مفهوم اش؛ استقلال از دولت (دولت سرمايه داری)، و «استقلال از احزاب» است. اين ظاهر امر است اگر يک مقداری موشکافی کنيم و متوجه می شويم که در اين بحث ها  انحرافات بسيار شديدی وجود دارد.
در ميان کسانی که مسئله استقلال از دولت را طرح می کنند؛ گرايش هايی هستند که اصولاً صحبت از اين می کنند که سنديکا و اتحاديه هايی که ما قرار است به عنوان گرايش های کارگری ايجاد کنيم، نقداً وجود دارند! آنها همين انجمن های صنفی هستند. صرفاً لغات عوض شده و رژيم چون نمی توانست کلمات سنديکا و اتحاديه استفاده کند، اين لغات را به جای آن استفاده کرده است. به زعم آنها کاری که طبقه ی کارگر بايد کند اينست يک سلسله ترميمات و يک سلسله اصلاحات انجام دهد. مثلاً در ماده ی131 قانون کار ماده هايی هست که می شود مبارزهکرد برای ايجاد سنديکای کارگری در چهارچوب فعاليت هايی که دولت ارائه داده است (این دیدگاه توسط گرایشات مماشات جو در جنیش کارگری در گذشته طرح شده اند. رجوع شود به انديشه جامعه شماره 23 مقاله ای تحت عنوان: آيا «انجمن صنفی» همان «سنديکا» است؟، نوشته حسين اکبری).
در نتيجه اين نوع مماشات جويی، اين نوع عقايد و مواضع از درون خودِ طبقه ی کارگر ظاهر می گردد. اين يکی از ابزار هست که نظام کنونی و دولت سرمايه داری در مجموع همراه با سازمان  بين المللی کار از آن در آتيه استفاده خواهد کرد که زنجيرها بر دست و پای طبقه ی کارگر را محکم تر کند و نگذارد که طبقه کارگر به طور مستقل نيروی خود را تجربه کند.
مماشت جویان درواقع سیاست های خود را با دولت سرمایه داری هماهنگ کرده و  در حال ايجاد پلی بين طبقه ی بورژوا و طبقه ی کارگر هستند، و از استقلال طبقه ی کارگر جلوگيری می کنند. عمدتاً اين گرايش های مماشات جو اصولاً مفهوم دولت سرمايه داری را مخدوش می کنند. يعنی دولت سرمايه داری را صرفاً محدود می کنند به شکل حکومتی آن. يعنی دولت را محدود می کنند به ابزار سرکوب، کابينه، قوه های مقننه، قوای قضائيه و قوای مجريه حکومت. در صورتی که دولت سرمايه داری از ديدگاه کارگری سوسیالیستی بسيار فراتر از اين است. دولت سرمايه داری در داخل ايران شامل نماز جمعه ها است، شامل رسانه های عمومی است، شامل مطبوعات است، شامل نهادهای کارگری وابسته به دولت هم هست (مانند خانه ی کارگر، شوراهای اسلامی کار، حزب اسلامی کار)، تمام اينها ابزار دولت و ابزار سرکوب سرمايه عليه طبقه ی کارگر هستند. در نتيجه گرايش های مماشات جو مفهوم دولت را مخدوش می کنند. به ظاهر عليه حکومت صحبت می کنند، عليه حتی خانه ی کارگر صحبت  می کنند، اما در عمل قصد مماشات دارند چون اين مجموعه را در واقع از هم جدا می کنند. یعنی شکل حکومتی را از شکل کل دولت جدا می کنند. و اين روش در تحليل نهايی لطمه به مبارزات مستقل طبقه کارگر خواهد زد.  يکی از راههای کسب تشکل مستقل کارگری مبارزه ی قاطع با اين روش، با اين مماشات جويی در درون طبقه ی کارگر است.
بخش دوم مفهوم تشکل مستقل کارگری مرتبط به مسئله ی احزاب می شود. در اين بخش هم انحرافآتی وجود دارد. همه ی نيروهای "چپ"  در واقع اعلام می کنند که تشکل مستقل کارگری بايد مستقل از دولت سرمايه داری و احزاب سرمايه داری که مرتبط به سرمايه داری است، باشد. اما در ارتباط با احزاب کمونيستی، سوسياليستی يا گرايش های مختلف موجود اينها صحبت از اين می کنند که استقلال از اين نوع احزاب جايز نيست و اين احزاب بايد ارتباط تنگاتنگ با تشکل مستقل کارگری داشته باشند. به نظر من اين بحث؛ هم درست است و هم اشتباه. يعنی از نقطه نظر بُعد تاريخی آن درست است. اما در ارتباط با مسائل امروز ايران بحثی کاملاً انحرافی است. بيشترتوضيح می دهم.
اين بحث درست است، چون طبقه ی کارگر در فعاليت های روزمره ی خودش آگاهی سياسی کسب می کند که به لزوم تشکيل حزب طبقه ی کارگری می رسد. طبقه ی کارگر طی يک پروسه ای در مبارزه ی روزمره اش رهبران خودشان را پيدا می کند تئوری های خودش را تکامل می دهد. نيروهای بالقوه ی انقلابی پيدا می کند و تشکيلات خودش را ايجاد می کند.
رهبران عملی طبقه ی کارگر آنهايی هستند که به شکل روزمره در درون مبارزات روزمره ی طبقه ی کارگر دخالت می کنند، اطلاعيه در می آورند، نشريه انتشار می دهند، و بطور مشخص مشی ی که خط مبارزه با مماشات جويی با گرايش های رفرميستی در درون طبقه ی کارگر است را تقويت می کنند.  گام به گام؛ لزوم مبارزه برای از ميان برداشتن نظام سرمايه داری و جايگزين کردن آن با حکومت کارگری را تبليغ می کنند. اينها طی يک پروسه ای از طرف طبقه ی کارگر شناخته می شوند. اگر در ايران اتحاديه کارگری مستقل وجود داشته باشد؛ اين کارگرها به طور روزمره در طی يک دوره ای با  حزب کارگری که توسط خود کارگران ایجاد می شود آشنايی نزديک پيدا می کنند. این عناصر کارگری طی دوره ای خود به رهبران حزب کارگری مبدل می گردند. در عین حال از رهبران مبارزِ اتحاديه کارگری نیزخواهند بود. در دوران اعتلای انقلابی، در دورانی که مسئله تسخير قدرت از سوی طبقه ی کارگر طرح می شود واضح است که کل طبقه ی کارگر، کل اتحاديه های کارگری و اين حزبی که از دل طبقه ی کارگر بيرون آمده تضادی با هم نخواهند داشت و اينها وابسته به بدنه خواهند بود. کل اتحاديه های کارگری پشت اين حزب انقلابی که حزب طبقه ی کارگر است، خواهد آمد. از اين نقطه نظر اين وابستگی به طور طبيعی؛ به طور ارگانيک، به طور ملموس طی يک سلسله مبارزآتی طولانی به وجود می آيد. در نتيجه از اين نقطه نظر در بُعد تاريخی آن، یعنی در دوران اعتلای انقلابی اين بحث (یعنی پیوند نزدیک کارگران با حزبشان) درست است.
اما طرح اين بحث امروز اشتباه است. به اين علت که ما امروز حزب کارگری سوسیالیستی در سطح جامعه نداريم. احزاب سنتی موجود، که قرار است با اتحاديه ی کارگری پيوند بخورند؛ آن احزاب کارگری ی نيستند که از میان کارگران ظاهر شده باشند. اينها احزابی نيستند که قرار است با تشکل های مستقل کارگری پيوند داده شوند. کليه گرايش های موجود که پايه ی اجتماعی در درون طبقه ی کارگر ندارند، و يا اصولاً طبقه ی کارگر شناختی از اينها ندارد؛ و یا  اصولاً کوچکترين دخالت گری در مبارزات روزمره ی طبقه ی کارگر در 29 سال گذشته نداشته، احزاب کارگری نیستند.
بنابراين در شرايط کنونی تشکل مستقل کارگری بايد مستقل از، نه تنها دولت و احزاب وابسته به دولت و تمام نهادهای وابسته به دولت باشد؛ بلکه بايد مستقل از احزاب خرده بورژوايی (که با پسوند های کمونیستی و سوسیالیستی و کارگری ظاهر گشته اند) نیز باشد. در اين مسئله هيچ نوع سازشی نمی توان کرد، مگر اينکه سازمآنهای موجود در عمل، به پيشروی کارگری نشان دهند که در کنار طبقه ی کارگر قرار گرفته اند و امر دخالت گری و ساختن حزب پيشتاز انقلابی را همراه با طبقه کارگر انجام داهند.
واضح است که در درون اين احزاب خرده بورژوا همه يکسان نيستند. بعضی ها نقداً به طرف گرايش های بورژوا رفته و در حال مذاکره با گرايش های بورژوايی هستند. تمرکز خود را در ايجاد ميزگردهايی با بنی صدرها و رضاپهلوی ها و سوسيال دمکرات ها و غيره می گذارند. بعضی ها هنوز در جبهه ی مبارزات ضد سرمايه داری باقی مانده اند. اما؛  اين گرايش هايی که در جبهه ی ضد سرمايه داری، و یا در جبهه ی کارگری باقی مانده اند؛  بايد تجربه ی مشترکی با پيشروی کارگری پشت سر بگذارند تا به حزب کارگری مبدل گردند. بنابراين مسئله تشکل مستقل کارگری ايجاد تشکلی است که طبقه ی کارگر را روی پاهای خودش قرار دهد و اعتماد به نفس در طبقه ی کارگر بوجود آورد. تجاربی که پس از آن برای مبارزه ای پی گير ضد سرمايه داری و تا نهايت جایگزین کردن دولت سرمايه داری منجر می شود. طبقه ی کارگر تنها در اين وضعيت خواهد توانست که تجربه را بياموزد.
احزاب «دلسوز» طبقه ی کارگر می گويند: "طبقه ی کارگر برنامه انقلابی ندارد، و در احزابی که ما ايجاد کرده ايم اين برنامه ی انقلابی تدوين شده و آنرا بايد منتقل کنيم به درون طبقه ی کارگر و اگر اين وابستگی، اين ارتباط تنگاتنگ بين اين احزاب موجود که به اسم طبقه ی کارگر و احزاب کمونيستی، سوسياليستی اعلام موجودت کرده اند؛ وجود نداشته باشد طبقه ی کارگر به کجراه خواهد رفت و طبقه ی کارگر در واقع اسير بورژوايی خواهد شد".
پاسخ کارگران پیشرو به اين "دلسوزان کارگران" بسيار ساده است: "دوستان بگذاريد طبقه ی کارگر اشتباه کند، بگذاريد طبقه ی کارگر به کجراه برود، چون اين تنها راهی خواهد بود که طبقه ی کارگر استقلال سياسی، تشکيلآتی خودش را کسب می کند. طبقه کارگر نيازی به قيّم ندارد."! در شرايط کنونی، تجربه نشان داده که در درون طبقه ی کارگر نيروهايی تکامل پيدا می کنند که قادر به تدوين برنامه انقلابی خواهند بود. در آتيه، پيشروی کارگری و به ویژه بخش سوسیالیستی پيشروی کارگری قادر خواهد بود، حزب کارگری سوسیالیستی طبقه ی کارگر را ايجاد کند؛ به شرطی که قيمی بالاسر اينها نباشد، به شرطی که مثل زمان انقلاب دوباره دهها حزب خرده بورژوا خط مشی برنامه برای طبقه ی کارگر تدوين نکنند و آنها را به چرخشهای ناموزونی و چرخش های انحرافی نکشانند . 15  تیر 1386


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com