به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: مصاحبه ی صفایی با سعید ولید بیگی

مصاحبه ی صفایی با سعید ولید بیگی

خوانندگان گرامی آقای ولدبيگی يکی از فعالين جنبش کارگری و دانشجوئی ايران است. حضور در کارخانههائی همچون ايران خودرو ديزل، ماشين سازی پارس، پتروشيميهای کرمانشاه، کردستان و ايلام، فازهای ۴و۵ عسلويه در بوشهر و همچنين دانشگاه موجبات ارتباط مستقيم او را با کارگران و دانشجويان فراهم آورده است. شرکت در اعتراضات و اعتصابهای کارگران ايران خودرو ديزل در سال ۸۴، ماشين سازی پارس در سال ۸۵، حرکت دانشجويان در بهار و آذر ۸۵، از دلايل بازداشت و زندانی شدن مکرر وی در سالهای اخير بودهاند.

آقای ولدبيگی با توجه به سوابق مبارزاتی شما اولين سئوال من اين است که:

۱ـ نقش جنبش چپ در خيزشهای کارگری چقدر توانسته مثمر ثمر واقع شود و شما به عنوان يک فعال کارگری اين نقش را چگونه ارزيابی ميکنيد؟

در پاسخ به اين سوال لازم است ابتدا تعريفی دقيق از جنبش چپ داشته باشيم. آنچه که بايد باشد در تقابل با آنچه وجود دارد پاسخ اين سوال از نگاه من است. جنبش چپ تعريفی به وسعت همه جامعه دارد. ما جنبش چپ را همانی ميدانيم که خيل عظيم توده های کار و زحمت  را در بر بگيرد. طبيعتاً در اين بين اقشار مختلفی وجود دارند که مجموعه اعمال و رفتارشان اين تعريف را شکل ميدهد و بر پديدههای اطرافش تاثير مستقيم ميگذارد. جنبش چپ که پرچم آزادی و رهائی مردم را در دست دارد چيزی خارج از مردم و توده ها نيست، بنا براين با هر فشاری به رفاه، آسايش و معيشت مردم از جانب دولت خيزشهای کارگری نيز با پتانسيل و انگيزه بيشتری به ميدان ميآيند و مبارزه خود را با ماهيتی طبقاتی سازماندهی ميکنند، تا جائی که جنبش چپ، امروز علنی تر و راديکال تر با سوسياليسمِ، آلترناتيو خود را مشخص کرده و در مقابل حاکميت ايستاده است. با اين توصيف بايد بگويم، جنبش چپ همانی است که در خيزشها و اعتراضات به ميدان ميآيد. جنبشی که از جانب روشنفکران سعی دارد خود را به کارگران بچسباند و تئوريهايش را به ايده سرسخت و نفوذ نا پذير توده ها تبديل کند، جنبش چپ نبوده، نيست و نخواهد بود بلکه جنبش ژنرالهای بی ارتش است که جائی در بين خواست اصيل کارگران ندارد. از اين رو پيشروی خود کارگران برای به دست گيری امور و تصميمات و تلاش هرچه بيشتر برای بالا بردن سطح آگاهی توسط کارگران در چند دهه اخير و معرفی رهبران خود چشم اندازی روشن را در مقابل ما قرارداده است. نقش عملی شدن آگاهی کارگران در به دست گيری اعتراضات و خيزشهای اجتماعی بسيار اميدوار کننده است. اين را ميشود در مراسم يک مه،۸ مارس و روز دانشجو در سالهای اخير مشاهده کرد.

۲ـ ضعفها و قوتهای جنبش کارگری و همينطور جنبش دانشجويی را چگونه ميبينيد؟

مبحث ضعفها و قوتهای جنبش کارگری بسيار مفصل تر از پاسخی کوتاه است. از اين رو من فقط بخشی از اين بحث را از ديد خودم عنوان ميکنم. بخشی از اين ضعفها مربوط به عدم شناخت از جايگاه اجتماعی و پائين بودن آگاهی مبارزه با ماهيت طبقاتی است. آنچه بايد از تودهها و خيل کارگران برخيزد مبارزه متحدانه، متشکل و آگاهانه است. اين امر همانطور که علم رهائی طبقه کارگر نيز به روشنی به آن اشاره کرده، چيزی جز مبارزهای سياسی و سازماندهی شده در قالب حزب کارگران نيست. آنچه متاسفانه بيش از هر چيزی جنبش کارگری ايران را در خود محصور و شکننده کرده، صنفی جلوه دادن مبارزات و اعتراضاتشان است. امری که با کوچکترين فشاری از جانب حاکميت از طرف کارگران برای رد اتهام اعلام ميشود. کارگران بايد بدانند که سياسی بودن، تشکل مستقل و سراسری داشتن در قالب اتحاديه و نهايتاً حزب داشتن برای کسب قدرت و اعمال مستقيم اراده اکثريت در اداره جامعه جرم نيست بلکه راه رهائی است. طبقه سرمايه دار در صدد است تا کارگران را در قامت بردگان مزدی به اسارت و صدقه طلبی بکشاند و در اين ميان تلاش دارد نهادها و سازمانهای خود را در قالب سنديکاهای رنگی به کارگران بفروشد. جنبش کارگری ايران هنوز تحت تاثير جريانات سياسی و طرز تفکر و سنتها از مسير اصلی مبارزه  فاصله دارد. اما همانطور که گفتم، نقش آگاهی طبقاتی به سرعت دارد به پيش ميرود و به نيروی مادی تبديل ميشود. ضعف کارگران در نداشتن حزب، اتحاديه و نهادهای مستقل و علنی برای پيشبرد اهداف و خواستهای خود چيزی شبيه آنارک و سنديکاليسم و يا اکونوميسم در جنبش کارگری غرب است با اين تفاوت که اين وضعيت در ايران محصول يک مسير معين مبارزه کارگری نيست بلکه جای پای جريانات سياسی و ظاهراً کارگری در درون هستند که خواستار تماميت و يا حفظ بخشی از حاکميت موجود ميشوند. اين مسير سياسی که در به بند کشاندن کارگران به نام و اعتبار جنبش چپ اصرار و تلاش دارد، کارگران را با تعاريفی همچون " کارگر بايد به دست خود رها گردد " به پيشگاه قانون و دولت ميبرند. چنين جريانی سابقاً کارگريسم ناميده ميشد که امروز نيز به وضوح ميبينيم در جريان فشارهای حاکميت با تعاريفی همچون حمله نظامی، انتخابات، تحريم اقتصادی و ... در کنار حاکميت ميايستند و خواهان حفظ آن با عبور از گرده کارگران ميشوند. نداشتن شوراهای کارگری، عدم برگزاری مستمر و پيگير مجامع عمومی و تصميم گيری برای اداره سرنوشت و معيشت کارگران در هر محيط  که پايه های هر مبارزه مستقل و کارگری است  خود تاثير همان خط استحاله چی و تعديل گرای دوم خرداد و جنبش ملی – اسلامی است که بسيار با خواستهای سنديکائی در غرب متفاوت است.

اما در پاسخ به بخش دوم بايد بگويم که کارگران مسير بازتر و روشن تری مقابل خودشان دارند. کافی است به اتفاقات اطراف خودمان نگاهی گذرا بياندازيم، ميبينيم که پيشروی آگاهی تودهها و فشار آنها به حاکميت کار را به جائی کشانده که معلمان در اعتراضات خود علناً با پلاکادهای سرخ فرياد ميزنند "سوسياليسم به پا خيز برای رفع تبعيض" و يا خواسته دانشجويان در سراسر ايران "يا سوسياليسمِ يا بربريت "است. زنان نيز در اين بين و در بطن همه اين اعتراضات نقش کليدی و اصلی را ايفا ميکنند. من در چند کشور منطقه کار و زندگی کردهام اما در هيچکدام طبقه کارگر به اندازه کارگران ايران راديکال، سکولار و متعّرض نبودهاند. امری که به نظر من رابطه مستقيمی با فضای بعد از انقلاب ۵۷ دارد، انقلابی که با خواستههای تودهای و برای رفاه و آسايش بيشتر و برای خدمت به مردم به خيابانها کشيده شد اما پس از انحراف از مسير خود به دامان جنبش ملی- اسلامی خزيد. تبعات اين اوضاع و خفقان بيش از حد جمهوری اسلامی در اشکال و ابعاد گوناگون موجب شده تا مردم تحليلی عميقتر و منطقی تر نسبت به اوضاع خود داشته باشند. کارگران در اين چند ساله هميشه در کشاکش با دولت بودهاند و اين وضعيت موجب بی اعتمادی مردم و نا امن شدن اوضاع برای حاکميت شده است. مذهب، ناسيوناليسم، فدراليسم، ميليتاريسم و ...در ميان کارگران منزوی و پوسيده شدهاند و جای آن را مفاهيمی همچون آزادی و برابری گرفتهاند. اين اميد به آينده...اين نگاه طبقاتی کارگران به شرايط...اينگونه معرفی آلترناتيو در اعتراضات و پتانسيل بی پايانی که در لايههای زحمتکش ديده ميشود، همگی از نقاط قوت جنبش کارگری در ايران است. قدر مسلم وظيفه سنگينی برای اتحاد، مبارزه و پيروزی داريم.

وضعيت جنبش دانشجوئی نيز تحت تاثير اين فضا قرار دارد. دانشجويان به عنوان ظريفترين و آگاهترين لايه جنبش کارگری پايههای تئوری اين جنبش را تقويت ميکنند تا دو قطبی جامعه با پولّاريزه بيشتری نسبت به تسلط اکثريت به حرکت درآيد. دانشجويان در اين وضعيت در نقش رهبران سياسی وارد ميشوند و مبارزه اجتماع را به دانشگاه نيز ميکشانند. اما اين وضعيت موجب ميشود که سطح بالای آگاهی و مطالبات راديکال دانشجوئی در انتقادات و پلميکهای سياسی موجب دوری از کارگران و اقشار ضعيف جامعه شود تا جائی که بحثها و جدلهای بين فعالين بيشتر شبيه تصفيه حساب شخصی ميشود که کسی از خارج نميتواند منشا و موضوع آن را به درستی درک کند. جنبش دانشگاه نيز همانند جنبش کارگری خود را پيش کشيده است اما هنوز فاصله زيادی با ادبيات و بطن خواستههای کارگران دارد. اما اين ضعف در سوی ديگر خود بعد وسيعی از قدرت را به نام جنبش چپ دانشگاه زده است. ما در سالهای اخير شاهد بوده ايم پلاکادهای سرخ و مطالبات راديکال در قلب حاکميت و در مقابل چشمان نهادهای دولتی دانشجوئی همچون دفتر تحکيم وحدت بالا ميرود، سرودهای فاشيستی همچون "ای ايران" مجال خواندن نمييابند و از پرچم و بيرق ناسيوناليسم عظمتطلب ايرانی خبری نيست. فعالين علنی چپ دانشگاه فراخوان ميدهند و تجمع برگزار ميکنند، همه اينها محصول تلاش و مبارزه است تا جائی که تئوری بيش از ساير جاها در جنبش کارگری به نيروی مادی تبديل شده است.

۳ـ وضعيت جنبش کارگری در حال حاضر چگونه است؟ آيا در حرکتهای اعتراضی توانستهاند به اهداف خود برسند؟

جنبش کارگری در حال حاظر از لحاظ رفاه اجتماعی بسيار تحت فشار است و اين امر مسئلهای است که توام با فضای اختناق و سرکوب نوعی از ذهنيت را برای کارگران برای حفظ حداقل به وجود ميآورد که مانع تقويت نقاط قوتش ميشود. اما اين مسئله پتانسيل بخش هوشيار و پيشرو کارگران را برای سازماندهی و تعرض آزاد ميکند و اين به نفع حاکميت نيست.

در مورد تحقق خواستههای کارگری هم بايد گفت تا حدود زيادی کارگران به خواستههای خود رسيدهاند که البته در برخی موارد عدم راديکاليسم و مشکلاتی که در بالا اشاره کردم باعث شده است که حاکميت به عنوان بزرگترين کارفرما با پرداخت هزينه های زياد برای خاموش کردن اعتراضات به برخوردهای شخصی و ارعابآميز با فعالين و رهبران کارگری ميپردازد. نمونه بارز آن را در اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه ملاحظه فرموديد.

۴ـ با توجه به دستگيريهای اخير انتظار شما از نيروهای فعال سياسی خارج از کشور چيست؟ آخرين خبرهايی که در مورد اين دستگيری ها داريد چه هستند  و آيا اميدی به آزادی شان هست؟

درحال حاظرتعداد زيادی ازدانشجويان با قراروثيقه آزاد شده اند و درهفته اخير تمامی رفقا توانستند با خانوادههای خود ملاقات داشته باشند. طبق آخرين اطلاع به دست آمده به زودی وثيقههای بيتا صميمی و آناهيتاهمتی نيز مشخص خواهد شد. اين در حالی است که همچنان بهروز کريمی زاده ،پيمان پيران،بهزاد باقری و ...تعداد ديگری از رفقای ارزشمند ما تحت شديد ترين برخوردهای روحی و جسمی قرار دارند. تلاش حاکميت برای اعترافگيری جرمهای غير سياسی ازاين عزيزان و مصاحبه تلويزيونی  نشان از فشاری غير انسانی دارد. در سوی ديگر نيز در سراسر دنيا آکسيونها و اعتراضاتی با فراخوان دانشجويان، سازمانها، احزاب و چهرههای اجتماعی برگزار ميشود که موجبات فشار روی حاکميت را فراهم آورده است. از اين رو بايد در انعکاس اخبار دانشجويان و کارگران تلاش فراوانی کنيم تا جمهوری اسلامی نتواند به راحتی به اين عزيزان فشار آورده چهره آنها را به اشخاصی غير اجتماعی تغيير دهد. اجرای احکام شلاق برای کارگران شرکت کننده در مراسم روز جهانی کارگر در سنندج نيز که به فراخوان اتحاديه سراسری کارگران اخراجی و بيکار بود نمونهای ديگر از تعرض افسار گسيخته رژيم به کارگران است، امری که بردگی دوران مدرن را تصوير ميکند. بايد به اين توحش افسار زد.

۵ـ برای مقابله با مشکلاتی که سر راه جنبش دانشجويی و همچنين جنبش کارگری وجود دارد چه راه کارهای را پيشنهاد می کنيد و بنظر شما ريشه اين مشکلات  در کجا است؟

جواب اين سوال را ميتوان از کمی بالاتر متوجه شد. نداشتن تشکل مستقل سراسری، برقراری شوراهای محلی برای تصميم گيری، برگزاری مجامع عمومی و همچنين يکدست نبودن در طرح خواستها و مطالبات و وجود گرايشات ضد کارگری در بدنه جنبش دانشجوئی و کارگران همگی از دردهای مشترکی سخن ميگويند. آنچه قدم اول برای مقابله با تعرضات به مردم زحمت کش است داشتن اتحاد در قالب نهادها و اتحاديه های سراسری است. اين امری است که ميتواند گامی در جهت مبارزه ای اصولی و در نهايت رسيدن به پيروزی باشد.

۶ـ آقای ولدبيگی شما يکی از فعالين جنبش زنان هشت مارس در ايران هستيد، دستاوردهای اين جنبش در ايران چه بوده و تا کنون چقدر توانسته خود را در محيط سرکوب و خفقان رژيم نشان بدهد؟

وضعيت زنان نيز به طبع از وضعيت جنبش کارگری تبعيت ميکند. مشخصاً موضوع اين سوال روی ۸ مارس و دستاوردهای آن در ايران است. ۸مارس به عنوان نماد مبارزه زنان کارگر در آمريکا در قلب حاکميت سرمايه در دنيا شناخته ميشود. حضور پررنگ فعالين ۸ مارس و برپائی مراسم گراميداشت جايگاه زن در اين روز خود نشان از هوشياری زنان در مبارزه خود برای احقاق جايگاه انسانی شان است. ۸ مارس زمينه مبارزات زنان شده است. امروز ديگر مناسبتهای مذهبی و مراسم سنتی و سلطنتی جايگاهی در ميان زنان ندارند. شناساندن و بزرگداشت ۸ مارس به عنوان روز زن در ايران از سوی مردم نيز جنبه ديگری از تعرض طبقه کارگر به حاکميت است. محيط خفقان و سرکوب ميتواند روی کيفيت کار تاثير داشته باشد اما نميتواند کميت را زير سئوال ببرد. از اين رو اين بعد مبارزه نيز با توجه به همه فشارها، چه از جانب حاکميت و چه از جانب جريانات رفرميستی جنبش زنان به پيش ميرود. شما نتايج آن را ميتوانيد در ادبيات اعتراضی و خواستههای اخير جنبش زنان ببينيد.

۷ـ راه کارهای حمايت از جنبش زنان را چگونه ارزيابی می کنيد و آيا کمپين يک ميليون امضا می تواند اين جنبش را به پيش ببرد؟

جنبش زنان در ايران نياز به تلاش و مبارزه بيشتری دارد. زنان علاوه بر ستم طبقاتی از نابرابری جنسی هم رنج ميبرند. رهائی از اين وضعيت امری است که نه با ترحم و نه با صدقه طلبی متحقق ميشود بلکه با شناختن ريشه مشکلات و دست بردن به آنها امکان پذير است. جنبش زنان بايد بر تقويت خواستهای سکولار، برابری طلبانه و انسانی خود تکيه ورزد و از نفوذ جريانات رفرميست در درون خود جلوگيری نمايد. برابری جنسی به معنای برابری بی قيد و شرط زن و مرد شناخته ميشود و هرگونه تخفيف در اين زمينه تنها مجال دادن به استيلای نظمی است که ميخواهد زن را خوار و پست بشمارد. کمپين يک ميليون امضا نيز در اين بين ادامه خط جريان سياسی مشخصی است که قصد حفظ و تعديل نظم موجود را دارد. چنين جرياناتی از جانب تماميت و يا بخشی از حاکميت به صورت علنی و يا غير علنی حمايت ميشوند از اين روست که  کمپين يک ميليون امضا مجال فعاليت يافته است. ما قبلاً هم از فوائد و مزيتهای رفرم در جنبش کارگری در همه ابعادش صحبت کرديم. بحثی که در اينجا هم صادق است، همين است. کمپين يک ميليون امضا قصد دارد زن و مرد را با تعريفی يکسان به پيشگاه قانونی نا برابر ببرد. قانونی که قانونگذارش بنا را بر فقه و شرع مينهد  بيمار است و نميتواند ميزان اين جدل باشد. کمپين يک ميليون امضا محفلی برای تجمع روشنفکران دينی و يا همان خط استحاله چی دوم خرداد است که تحت تاثير برابری طلبی زنان گردن به اين نقش نهاده تا به نام تغيير برای برابری از جنبش زنان انرژی و نيرو گرفته و به دنبال تامين نيروی انسانی با موضوعيت زنان در توازن قوای سياسی و کورس رقابتی در حاکميت باشد. اين چنين تلاشهائی نه تنها به آشکاری از قبل شکست خوردهاند بلکه نميتوانند توجيه مناسبی برای تخفيف در معنای برابری به دليل فشار و خفقان حاکميت باشد. نگاهی گذرا به عملکرد اين جريان ميتواند به روشنی ماهيت رفرميستی و غير طبقاتی آن را نمايان کند .بنابراين کمپين يک ميليون امضا با تعريفی که در منشورش دارد نميتواند راهبر و پيشرو جنبش زنان در ايران باشد.

۸ـ شما چقدر توانستهايد نيروهای مردمی را در نهادهای اجتماعی سازماندهی کنيد و اگر جوابتان مثبت است دستاوردهای اين مبارزات چه بوده و چقدر توانسته تاثير بخش باشد؟

برای اينکار تلاش زيادی کرده ايم. اما اينکه تلاش ما چقدر توانسته در سازماندهی و پيشروی پديده ها به نفع کارگران پيش رود را تنها ميتوان از روند مطالبات و تاثير مستقيم آن در زندگی و معيشت روزمره شان ديد. اين ديد تا زمانی که آگاهی طبقاتی به نفع حکومت کارگران نباشد نياز به يک نگاه ماکرو و ابژکتيو دارد، نميشود از روند فعاليتها و دستاوردهای آن انتظار بازده در کوتاه مدت را داشت.

۹ـ طبقه کارگر ايران از نبود يک آلترناتيو رهبری کننده رنج می برد، شما که خودتان از فعالين بودهايد و در کارخانه ايران خودرو با بيش از .........هزار کارگر در ارتباط بوديد، آيا اين خلا را احساس نميکرديد؟ با توجه به همه پارامترهای که ميشناسيد، آينده طبقه کارگر را چگونه ارزيابی می کنيد؟

نبود ظاهری يک آلترناتيو رهبری کننده  در داخل کشور بواسطه شرايط موجود در ايران طبيعی است. طبقه کارگر در ايران خواسته خود را با سوسياليسمِ معرفی کرده و طبعاً اين آگاهی و خواست طبقاتی محصول مبارزه بخش اعظمی از رهبران و مبارزان  اين طبقه است. چيزی که در اين سوال مطرح است اينکه اين رهبری وجود ندارد. اما ديد من اينگونه نيست به دليل اينکه مبارزه سياسی در ايران در قالب احزاب امکانپذير نيست و اين موجب ميشود که بخش عظيمی از نيروهای متخصص ما خارج از کشور باشند و از ارتباط مستقيم با کارگران محروم باشند. اين فضا محيط را برای نيروهای اپورتونيستی که ميخواهند به اعتبار اين جنبش جايگاهی برای خود کسب کنند باز ميکند و موجب ميشود که با تقبيح مبارزه حزبی و سازماندهی شده در تلاش باشند تا جريانات مسموم را وارد اين جنبش کنند. من از دو ديدگاه آلترناتيو کارگران را مثبت ارزيابی ميکنم. اول اينکه کارگران در انتخاب آلترناتيو، سوسياليسمِ را انتخاب کردهاند و دوم اينکه پيوند عميقی بين فعالين و کارگران اين جنبش با کارگران وجود دارد. کافی است همين دانشجويان در بند را از نزديک بشناسيد تا اين ارتباط را از نزديک احساس کنيد. بايد بدانيم اگر امروز سوسياليسمِ از معنای خلقی و مذهبی خود خارج شده و به علم رهائی طبقه کارگر تبديل شده است، امری که به ندرت در کشورهای منطقه ديده ميشود محصول رابطهای نزديک، واقعی و علمی بين رهبران سياسی طبقه کارگر با بدنه آن بوده است. شايد روند مبارزه و چشم انداز پيروزی کند پيش رود و سختی کار مايوس کننده باشد اما به پيش ميرود. اين سرسختی و ايستادگی از خصوصيات مبارزه کارگران در مقابل سرمايه داری است که در هر شرايطی حفظ ميشود و به کار خودش ادامه ميدهد.

۱۰ـ آخرين سئوالم اين است که با توجه به اينکه جنبش دانشجويی چپ قد علم کرده، آينده اين جنبش و پيوند آن را با جنبش کارگری و همچنين جنبش زنان را چگونه بررسی می کنيد و بطور کلی وضعيت چپ را در ايران چگونه ارزيابی می کنيد؟

جنبش چپ دانشجوئی تبلور آگاهی طبقاتی کارگران در دانشگاه است. اگر در چند سال اخير به فضای دانشگاهها توجه کرده باشيد به راحتی ميبينيد که يک سر اعتراضات در بخشهای مختلف همچون کارگری، زنان و حتی معلمان در دانشگاه بوده و پرچم آن امروز با شعار "آزادی و برابری" و "سوسياليسم يا بربريت" در دانشگاه بلند شده است. پيوند جنبش دانشگاه با جنبش زنان و کارگری از مطالبات و خواستههای دانشجوئی در سالهای اخير بوده و هست. گامهای عملی اين مطالبه را در يک مه،۸ مارس و ۱۶آذر به وضوح ميبينيم. در تجمع ۱۳ آذر امسال بخش عظيمی از نيروها را زنان تامين کرده بودند. برابری زن و مرد در تعداد هم موج ميزد، امری که در تجمع دفتر تحکيم وحدت به هيچ عنوان ديده نشد. اين نشان ميدهد در تعريف دقيقتر از دانشجو، دختران و به طبع جنبش زنان نيز وجود دارد پس نيازی به تزريق پارامترهای اين پيوند از خارج به بدنه دانشجوئی نيست. در بخش کارگری نيز وضع به همين منوال است. شما بارها در بيانيههای دانشجوئی اين موضوع را مطالعه کردهايد که دانشجو فی النفسه يک طبقه قائم به ذات نيست بلکه بخشی از تعريفی وسيعتر به نام طبقه کارگر است. اخبار را که ورق بزنيد، ميبينيد دستگيرشدگان روز يک مه امسال دانشجو بودند.

چشم انداز جنبش چپ در ايران به اعتقاد من روشن است به اعتبار اينکه مارکسيسم به عنوان علم رهائی طبقه کارگر پيش زمينه تحرکات اعتراضی مردم ايران شده است، راست با تمامی تعاريف و هزينههايش هر روز از جامعه دورتر و منزوی تر ميشود و هر روز تصور يک دنيای بهتر برای مردم زمينی تر و ملموس تر. همه جا به محفل تظاهر تئوری تبديل شده است و اين به تشديد آگاهی طبقاتی و در نهايت تبديل شدن به نيروی مادی کمک ميکند.

با مهر و سپاس فراوان از شما

ی. صفايی

۲۰ فوريه ۲۰۰۸

 

 

 

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • جناب ليبرال با اخلاق!هشت مارس شراب ميخورم و ميرقصم ،اما فاحشه نيستم
  • از نادانی يک ليبرال تا پادشاهی فيدل...بخش اول
  • مصاحبه ی صفایی با سعید ولید بیگی
  • دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسياليسم
  • سعید ولدبیگی:جوانان روی خط
  • جنبش بازگرداندن اختيار به انسان و حرکت بر روی ريل راديکاليسم چپ
  • به استقبال اول مه روز جهانی کارگر برويم
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com