به استقبال صدمين سالگرد هشت مارس بشتابيم!
بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu
صدمين سالگرد هشت مارس، روز جهانی زن به زودی از راه می رسد. هشت مارس، يک دستاورد مهم سوسياليسم کارگری در صد سال پيش است. تاريخی که دستاوردهای زيادی برای زنان و امر برابری بين زن و مرد به ارمغان اورده است.
در روز ۸ مارس ۱۸۷۵، زنان کارگر نساجی شهر نيويورک، با خواست ۱۰ ساعت کار دست به اعتراض و تظاهرات زدند که اين حرکت توسط پليس شديدا سرکوب گرديد. در سال ۱۹۰۸، حزب سوسياليست آمريکا با تشکيل «کميته ملی زنان» خواهان حق رای برای زنان در انتخابات شد. در همان سال، کارگران زن بافنده با شعار ممنوعيت کار کودکان و کسب حق رای برای زنان دست به اعتراض و راهپيمايی زدند. در ادامه اين مبارات پيگير کارگران نساجی در سال ۱۹۰۹، روز ۸ مارس به عنوان روز ملی زن در آمريکا اعلام شد. در سال ۱۹۱۰، کنگره بين الملل سوسياليست ها که در شهر «کپنهاک» پايتخت دانمارک بر گزار گرديد، کلارا زتکين، اين زن کمونيست و از اعضای برجسته و سرشناس حزب سوسيال دموکرات آلمان، ۸ مارس را به پاس مبارزات خستگی ناپذير زنان کارگر نساجی نيويورک، به عنوان روز جهانی زن به کنگره پيشنهاد کرد. اين پيشنهاد با استقبال نمايندگان کنگره روبرو شد و به تصويب کنگره رسيد.
در گرامی داشت ۸ مارس در سال ۱۹۱۱، در برخی از کشورها به ويژه در دانمارک، سوئد، آلمان، استراليا و...، راهپيمايی های با شکوهی برگزار شد که زنان و مردان آزادی خواه به ويژه سوسياليست ها و کارگران در آن ها شرکت فعال داشتند. اين مبارزات و گرامی داشت روز جهانی زن، سال به سال گسترش يافت و با انقلاب شکوهمند اکتبر ۱۹۱۷ روسيه، جهشی در امر جنبش زنان در سراسر جهان پديد آمد. سرانجام ۸ مارس در سال ۱۹۷۵، از سوی سازمان ملل متحد، به عنوان روز زن پذيرفته شد. بنابراين، هشت مارس، با پيگيری و مبارزه بی وقفه جنبش کارگری سوسياليستی به سيستم سرمايه داری و دولت های حامی آن تحميل شده است.
اکنون از آن تاريخ حدود صد سال می گذرد و مبارزه بر عليه ستم بر زنان و برای برقراری برابری بين زن و مرد در همه شئونات اجتماعی ادامه دارد.
هشت مارس و کلارا زتکين
کلارا زتکين، يکی از پيشگامان سوسياليست جنبش کارگری و مدافع پيگير برابری زن و مرد در ۱۵۰ سال پيش در روستايی نزديک لايپزيک آلمان، چشم به جهان گشود.
خانواده کلارا، سال ۱۸۷۲ به شهر لايپزيک نقل مکان کردند. وی در آن جا به عضويت حزب سوسيال دمکرات درآمد.
او، در لايپزيک از سال ۱٨۷۶، در سمينار ها و جلسات آگوست اشميت شرکت می کرد. کلارا در فاصله تحصيلاتش در جلسات انجمن اموزش کارگران لايپزيک شرکت می جست و به سخنان انقلابی روسی «اوسيپ زتکين» که بعدها شريک زندگی اش شد گوش فرا می داد.
در سال ۱۸۷۸، بيسمارک فعاليت سوسيال دمکرات های آلمان را غيرقانونی اعلام کرد و فعاليت سياسی اين حزب ممنوع شد. در اثر قانون ضد سوسياليستی بيسمارک، حدود ۱۳۵۰ روزنامه و کتاب ممنوع گرديد و حدود ۹۰۰ نفر از اعضای حزب سوسيال دمکرات دستگير و زندانی و يا تبعيد شدند. در چنين شرايطی، کلارا و همسرش نيز مجبور شدند راه تبعيد را در پيش بگيرند. آن ها در سال ۱٨٨۲، به به پاريس رفتند و در آن جا در سال ۱٨٨۲ و ۱٨٨۵ دو فرزند به نام های ماگزيم و کوستيا را به دنيا آوردند. منزل آن ها، محل ملاقات انقلابيون مهاجر روسی بود.
اواسط ژوئيه ۱٨٨۹ در پاريس، کنگره موسس بين الملل دوم برگزار گرديد که کلارا در تدارک اين کنگره نقش تعيين کننده ای داشت. وی در کنگره تنها منشی و مترجم نبود، بلکه در تاريخ ۱۹ ژوئيه اولين و بزرگ ترين سخنرانی خويش درباره «مساله زن» را انجام داد. اين زن جوان، در برابر ۴۰۰ نفر از رهبران احزاب سوسياليست و رهبران اتحاديه های کارگری سرتاسر اروپا که در ميان آن ها تعداد کمی از نمايندگان شرکت کننده زن بودند پشت بلندگو قرار گرفت تا در باره آزادی زنان سخنرانی کند.
کلارا، در سخنرانی خود به امر برابری زن و مرد پرداخت و تاکيد نمود که برابری زنان با مردان با برافکندن دولت طبقاتی از طريق مبارزه طبقاتی تامين می گردد. او ، همچنين تاکيد کرد که ترويج ايده های سوسياليستی در بين زنان، ضروری تر از طرح عام ايده های آزادی زنان است. بنابراين، کلارا همکاری با زنان بورژوا را مردود دانست و تبعيض بر زنان را تبعيضات سرمايه داری ناميد که بايد از طريق انقلاب اجتماعی سرمايه داری را سرنگون کرد تا تبعيض و ستم بر زنان نيز رفع گردد.
با وجود تشويق سخنرانی کلارا، در عين حال کنگره در بخش هائی کار زنان را ممنوع اعلام کرد. برای بسياری از سوسيال دمکرات¬ها زنانی که از مزدی ناچيز برخوردار بودند به عنوان «رقيب؟» مردان کارگر به حساب می آمدند.
۲۹ ژانويه ۱٨٨۹ همسر کلارا در سن ٣۹ سالگی در اثر بيماری ای درگذشت. کلارا، با دو فرزند خود به آلمان برگشت و در شهر اشتوتگارد اسکان گزيد. در آن جا با ناشر سوسيال دمکرات «يوهان هاينريش ديتز» آشنا شد. ديتز، در سال ۱٨۹۲ مسئوليت تحريريه ارگان جنبش زنان سوسياليست را به نام «برابری» را به کلارا سپرد. اين ارگان تحت رهبری کلارا، نشريه ای بود که هر دو ماه يک بار با تيراژی در حدود ۲۰۰۰ منتشر می شد به مشهورترين روزنامه زنان سوسياليست با تيراژی در حدود ۱۲۵۰۰۰ در سال ۱۹۱۴ بالغ گرديد. کلارا، از ۱۸۹۲ تا ۱۹۱۷ سردبيری نشريه «برابری» را به عهده داشت. وی، رهبری سازمان زنان سوسيال دمکرات را نيز عهده دار بود.
در آن زمان برخی از رهبران احزاب سوسيال دمکرات و اتحاديه های کارگری موافق کار زنان نبودند، کلارا نظر آن ها را به نقد می کشيد و بر اشتغال زنان و حقوق برابر آنان با مردان تاکيد می کرد. از احزاب سوسياليست می خواست که به دفاع از اين حق زنان برخيزند. او، بر اين باور بود که کار زنان ضروری است، چرا که استقلال اقتصادی زنان پيش شرط رفع ستم بر زنان است.
در آگوست سال ۱۹۰۷ در اشتوتگارد، ٨٨۴ نماينده از سازمان های کارگری اروپا، آسيا، آمريکا، استراليا و آفريقا دور هم جمع شدند و کنگره بين المللی سوسياليست ها را برگزار کردند. يک روز قبل از اين نشست ۵٨ زن از ۱۵ کشور اولين کنفرانس بين المللی زنان سوسياليست را برگزار نمودند و در آن درباره بسياری از مسائل از جمله درباره حق رای زنان با يکديگر تبادل نظر کردند.
کلارا، اداره و سازمان دهی اولين کنفرانس بين المللی زنان با شرکت نمايندگانی از ۱۵ کشور را بر عهده داشت. اين کنفرانس تصميم گرفت که همکاری و هماهنگی نيروهای زنان سوسياليست جهان را سر و سامان دهد. نشريه «برابری» نيز به عنوان يک ارگان بين المللی در نظر گرفته شد. مسئوليت امور زنان در بين الملل دوم نيز به عهده کلارا زتکين گذاشته شد.
کلارا، بر اين باور بود که «زنان کارگر می بايست در اين باره آگاه باشند که نمی توانند حق رای را با يک مبارزه ميان جنسيتی به دست آورند، بلکه تنها اين امر از طريق مبارزه طبقاتی تمامی کسانی که استثمار می شوند بدون استثنا در جنسيت امکان پذير است.» با انقلاب نوامبر ۱۹۱٨، زنان آلمان موفق شدند حق شهروندی خويش را در رابطه با حق رای به دست آورند.
وی، به عنوان رئيس هيات تحريريه نشريه حزب کمونيست آلمان «کا پ د» انتخاب گرديد و در سال ۱۹۲۰ با توجه به نظرات لنين، محورهای اساسی کار کمونيستی زنان را طرح ريزی کرد.
زمانی که «اس پ د» به عنوان فراکسيون مجلس رايش در اوت ۱۹۱۴ وام های جنگی پادشاهی را تائيد نمود در آن زمان کلارا به اقليتی انقلابی تعلق داشت که به برنامه انترناسيونال سوسياليستی رزا لوگزامبورگ، کارل ليبکنشت و فرانس مرينگ مومن وفادار مانده بود.
با تلاش های کلارا در ماه مارس ۱۹۱۵ در برن سوسياليست های بين الملل در يک کنفرانس ضد جنگ دور هم جمع گرديدند.
کلارا، با گرايش رفرميستی حزب سوسيال دمکرات آلمان شديدا اختلاف داشت و بر عليه آن مبارزه درون تشکيلاتی می کرد و سرانجام ۳ آگوست ۱۹۱۴، به دليل دفاع حزب سوسيال دمکرات آلمان با سياست های جنگ طلبی، از آن حزب کناره گرفت و مبارزه سياسی خود را در جناح انقلابی سوسيال دمکراسی آلمان، با رزا لوگزامبورگ و کارل ليبکنخت ادامه داد.
وی، در يکی از جلسات حزب «او اس پ د» جدائی نهائی خويش را از سوسيال دمکراسی اعلام نمود و گفت: «دقيقا ۴۰ سال است که من برای ايده¬ های سوسياليستی می¬ جنگم و همان قدر هم سن من است... می¬خواهم تا زمانی که می توانم موثر باشم در همين موضع قرار داشته باشم و مبارزه کنم. آن هم جائی که زندگی است و نه جائی که ضعف و حل شدن مرا احاطه کند. من نمی خواهم که بگذارم به انديشه و روح زنده ام مرگ سياسی دميده شود... تنها اين سو و آن سوئی وجود دارد: «کاپيتاليسم يا سوسياليسم.»
زتکين، در هيات رهبری امور بين المللی حزب کمونيست قرار گرفت. در پانزدهم ژانويه ۱۹۱۹، زمانی که رفقای همرزمش، ليبکنخت و رزا لوکزامبورگ پس از تحمل شکنجه های شديد، به طرز فجيعی توسط ماموران دولت آلمان جان باختند؛ کلارا، سوگنامه مشهوری را به ياد رفقای جانباخته اش نوشت.
بدين ترتيب، کلارا تصميم گرفت به حزب کمونيست آلمان ملحق شود. حزبی که وی در آن به همراه پاول لوی در سال ۱۹۲۰ به عنوان اولين نمايندگان کمونيست در مجلس رايش (پارلمان آلمان) انتخاب شدند. کلارا در اين مجلس، فراخوان همبستگی با شوروی را داد و در همان سال خود به شوروی سفر کرد. او در اين سفر، تحت تاثير خودآگاهی مردم شوروی قرار گرفت. مردمی که با وجود سال ها جنگ و جنگ داخلی و تحريم های خارجی و گرسنگی آماده بودند سرنوشت خويش را مستقيما به دست خويش رقم بزنند.
زمانی که در سال ۱۹۲۱ بعد از شکست قيام کمونيستی ماه مارس، در مرکز صنايع آلمان، کميته کمک های سرخ برای پشتيبانی قربانيان دستگاه قضائی طبقاتی ايجاد گرديد کلارا به کميته مرکزی اين کميته پيوست.
او تا سال ۱۹۲۴، در ارگان های مرکزی حزب کمونيست آلمان فعال بود و از ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۹ عضو کميته مرکزی حزب بود. در سال ۱۹۲۵ کلارا، به عنوان رئيس سازمان کمک های سرخ بين المللی که در سرتاسر جهان شعبه هائی داشت انتخاب گرديد. در کنار اين مسئوليت وی هم چنين ديگر مسئوليت های بين المللی را برای کمک به کارگران، زنان، اتحاديه های دوشيزگان و ... به عهده داشت.
کلارا، در ۲۰ يونی ۱۹۲٣ در گزارش خود به پلنوم کميته انترناسيونال کمونيستی می نويسد: «پرولتاريا در زمان فاشيسم يک دشمن بسيار خطرناک و وحشتناک را در پيش روی خود دارد و فاشيسم قوی ترين و متمرکزترين دشمن است و در واقع فاشيسم بيان کلاسيک حمله گسترده و کلی بورژوازی جهان در اين لحظه و مقطع می¬باشد... حاملين فاشيسم اقشار اجتماعی گسترده می باشند و آنان حتی درون پرولتاريا هم نفوذ کرده اند. تنها اگر ما بفهميم که فاشيسم تلاش دارد بر پهنه گسترده اجتماع تاثيری شعله برانگيز و مخرب به جای بگذارد پس خواهيم خواست که با کسانی که امنيت موجوديت قبلی خود و غالبا اعتقاد به نظم امروز را از دست داده اند مبارزه کنيم.»
کلارا، در بين سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳، به عنوان نماينده حزب کمونيست در ريچستاک (پارلمان)، آلمان مبارزه سياسی خود را پيش برد. در تاريخ ٣۰ اوت ۱۹٣۲ کلارا سخت بيمار و تقريبا نابينا شده بود به عنوان رئيس قديمی مجلس رايش را افتتاح کرد. مجلس پر از فاشيست های يونيفورم پوش بود که ٣۷،۴ درصد مجلس را تشکيل داده و قوی ترين فراکسيون بودند. کلارا در سخنرانی خود شديدا به فاشيست حمله کرد. هم چنين از سوی حزب نازی به مرگ تهديد شده بود، اجلاس پارلمان آلمان را افتتاح کرد.
او با وجود وضعيت جسمانی بحرانی، بيش از يک ساعت در حال ايستاده سخنرانی تاريخی خود را ايراد کرد. او، ضمن اين که فاشيزم را به عنوان «درنده خوترين شکل حکومت سرمايه داری انحصاری» محکوم کرد، تاکيد کرد که سازمان های ضد فاشيست نبايد رنج مضاعف ميليون ها زن را که ناشی از نابرابری جنسيتی ست ناديده بگيرند. کلارا، در اين سخنرانی مشهور خود، آرزو کرد که زنده باشد و آلمان سوسياليست را به چشم ببيند!
کلارا، در سال ۱۹۳۲، طی يک سخنرانی، خواستار جبهه واحد کارگری بر عليه فاشيسم گرديد. سرانجام با قدرت گيری فاشيست ها در سال ۱۹۳۳، بار ديگر اجبارا راهی تبعيد شد و به مسکو رفت.
سال ۱۹۱۷، کلارا در بنيان گذاری اتحاد سوسيال دمکرات های آلمان که تشکيلاتی مستقل از حزب سوسيال دمکرات بود شرکت کرد. وی در سال ۱۹۱۹ که حق انتخابات پارلمانی برابر مردان و زنان برقرار شد او، نمايندگی حزب کمونيست در پارلمان را به عهده گرفت و از بلندگوی مجلس در مبارزه با گرايشات راست استفاده کرد. در ميان اعضای انترناسيونال کمونيستی، کلارا همواره به عنوان پيشتاز مبارزه برای آزادی زنان باقی ماند.
کلارا زتکين در تاريخ ۲۰ ژوئن ۱۹٣٣، در آرشانگلوسکوج مسکو، در سن ۷۶ سالگی در گذشت. ۴۰۰۰۰۰ انسان در خانه اتحاديه های مسکو با وی وداع گفتند. ياد او به عنوان يک کمونيست و فعال عرصه زنان در تاريخ همواره زنده و گرامی است. دولت آلمان شرقی سابق به ياد کلارا، بارها تمبرهايی را منتشر کرد.
رابطه سياسی نزديک و دوستانه لنين و کلارا
در سال ۱۹۰۷، کلارا در جريان کنگره سوسياليست ها با سوسيال دمکرات های روسيه و به ويژه لنين از نزديک آشنا گرديد که اين آشنايی به دوستی نزديک و عميقی منجر شد که تا آخر عمرشان اين دوستی ادامه يافت.
لنين، از پيشنهادها و نظريات کلارا در مورد رهايی زنان، استقبال کرده بود. کلارا زتکين، درباره «لنين و مسئله زنان»، نوشته است:
«لنين بارها مسايل مربوط به حقوق زنان را با من به بحث گذاشت. بديهی است که وی اهميت زيادی برای جنبش زنان قايل بود. جنبشی که در نظر او يک جزء حياتی جنبش تودهای بود و در شرايطی می توانست در پيروزی اين جنبش قاطع عمل کند. لازم به گفتن نيست که لنين برابری اجتماعی کامل زنان را به مثابه يک مساله اساسی می ديد. مساله ای که هيچ کمونيستی نمی توانست آنرا ناديده بگيرد.
ما اولين گفتگوی طولانی خود در اين مورد را در پاييز ۱۹۲۰ در کرملين انجام داديم. لنين پشت ميزی پوشيده از کتاب و کاغذ نشسته بود که به ميز کار و مطالعه وی اشاره داشت.
پس از خوش آمدگويی به من گفت: ما بايد يک جنبش بين المللی به تمام معنا قدرتمند زنان را بر مبنای تئوری های بنيادی روشن بر پا داريم. بديهی است که بدون تئوری مارکسيسم نمی توانيم عمل مناسبی در اين باره داشته باشيم. ما کمونيست ها به شفافيت مقولات پايه ای نياز داريم. ما بايد خط قاطعی ميان خود و احزاب ديگر بکشيم. کنگره دوم بينالملل ما متاسفانه به انتظارات در مورد مباحث مربوط به زنان پاسخ نداد. مساله را مطرح کرد اما به موضع گيری مشخصی نرسيد. کميته ای هنوز مسئول اين امر است و قرار است قطعنامه ها، تزها و دستورالعمل هايی طرح ريزی کند. اما تا اينجا پيشرفت کمی کرده است. شما بايد به پيش برد اين امر کمک کنيد ...
لنين با اعتقاد و سر زندگی عميقی صحبت می کرد. می توانستم احساس کنم که هر کلمه ای از قلبش نشات می گيرد. حالت صورتش نيز اين احساسم را تشديد میکرد...» (از متن «لنين و مساله زنان»)
***
در اين صد سال مبارزه جنبش سوسياليستی برابری زن و مرد توانسته است در دنيای غرب، برخی از خواست ها و مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سياسی خويش را به سرمايه داری و دولت های حامی سرمايه تحميل کند. اما باز هم در کشورهای پيشرفته صنعتی هنوز متوسط دستمزد زنان در ازای کار برابر کم تر از دستمزد مردان همکارشان است. همچنين نقش زنان در سياست، به اقليتی از زنان فعال محدود است. هنوز کار خانگی به عهده زنان است. خشونت عليه زنان خاتمه نيافته است. بنابراين، سرمايه داری نمی خواهد زن و مرد در عرصه های اقتصادی، سياسی و اجتماعی از حق و حقوق يکسان و برابری برخوردار باشند. زيرا عموما اين برابری به نفع سيستم سرمايه نيست.
در آستانه صدمين سالگرد هشت مارس، ميليون ها زن همانند برده به کار گرفته می شوند. تبعيض، تحقير، خشونت و فقر و فلاکت بيش تری متوجه زنان است. سيستم سرمايه داری همواره گرايش ارتجاعی مردسالاری را باز توليد می کند. هنوز گرايشات خرافی ملی و مذهبی، اين گرايشات عقب مانده بورژوازی زندگی را بر زنان سخت و دشوار کرده است. در اثر اين نابرابری و فشارها خودکشی در ميان زنان بالاتر از مردان است. در بيکارسازی ها نخست زنان مزدبگير بيکار می شوند. در جنگ ها، زنان مورد تجاوز جنگ طلبان قرار می گيرند. هر ساله صدها هزار زن باردار در کشورهای عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه، هنگام زايمان به دليل کمبودها پزشکی و بهداشتی جان خود را از دست می دهند و هم چنين نوزادشان را.
اگر در کشورهای غربی در اثر مبارزه پيگير مشترک کارگران زن و مرد، بخشی از مطالبات زنان به دولت ها تحميل شده است اما در قاره هايی هم چون آفريقا و آسيا، زنان زير فشار کار خانگی، مردسالاری و فقر که زاييده سيستم سرمايه¬داری هستند کمرشان خم شده است. بسياری از آن، در دوران جوانی، دچار پيری زودرس می¬شوند. در کشورهايی که قوانين ارتجاعی اسلامی حاکم است زنان حتی به عنوان يک انسان کامل به رسميت شناخته نمی شوند. «زن از دنده چپ آدم آفريده شده است؟» بنابراين، بايد زير سلطه و کنترل شديد مرد قرار گيرد. قوانين اسلام و قرآن که در نزد مسلمانان کتاب «مقدس آسمانی؟» نام گرفته، در مورد زنان هولناک است. براساس آيه های قرآن، زنانی که قواعد اسلامی را رعايت نکنند و در مقابل شوهر خود نافرمانی نشان دهد در آن دنيا، يعنی به «جهنم؟» رفته و در عذاب ابدی خواهند بود؟! در قوانين اسلامی، حتی کشتن زن توسط مرد به دلايل «ناموسی» مجاز شناخته می شود.
در کشورهايی هم چون ايران، زنان با معضلات و مشکلات بسياری دست به گريبان هستند. در اين کشور، حکومتی قرون وسطايی حاکم است که هيچ گونه آزادی و برابری را به رسميت نمی شناسد و در اين ميان زنان نه تنها با سرکوب سيستماتيک حکومت اسلامی روبرو هستند، بلکه در اثر قوانين اسلامی آن، مردسالاری نيز رشد عجيب و غريبی پيدا کرده و ستم کشی و فرودستی زن در جامعه و خانواده به مرز غيرقابل تحملی رسيده است
حکومت اسلامی ايران، يکی از جانی ترين حکومت های جهان است که نيمی از شهروندان جامعه هفتاد ميليونی ايران را از حقوق انسانی و اجتماعی و سياسی خود محروم کرده است. اين حکومت جانی، حتی در ابتدايی ترين و خصوصی ترين مسئله زنان از جمله در انتخاب رنگ و مدل لباس آن ها نيز دخالت می کند. زن مجبور است در هر شرايطی، حجاب اسلامی اجباری را در گرما و سرما، در محيط کار و خيابان و منزل رعايت کند. در حکومت اسلامی، هيچ دختر و زنی احساس امنيت نمی کند. در کشوری که نمايندگان بلامنارع «خدا»، حاکم هستند هيچ مرجعی وجود ندارد که زنان ستم ديده و دردمند برای دادخواهی به آن جا مراجعه کنند. حتی اگر زنی در اين کشور، مورد تجاوز قرار گيرد در صورت مراجعه به ارگان های «قانونی؟»، احتمال دارد که به سنگسار محکوم گردد. از اين رو، بسياری از زنانی که مورد تجاوز قرار می گيرند اجبارا سکوت اختيار می کنند و به انواع و اقسام بيماری های روحی و جسمی و مقاربتی مبتلا می گردند. بيش ترين ترس و وحشت دختران و زنان ايران، از ارگان های سرکوب حکومت اسلامی است.
در مورد ميزان قتل های ناموسی در ايران آمارهای متفاوتی ارائه می شود. برخی مسئولان بيست درصد و برخی ديگر سی درصد قتل هايی را که در کشور انجام می گيرد در زمره قتل های ناموسی تخمين زده اند. بر اساس بررسی «انجمن جامعه شناسان ايران»، در فاصله سال های ۷۶ تا ۸۰ در ايران، بيش از هفت هزار قتل انجام گرفته که ۴۰۰ مورد آن قتل های ناموسی بوده اند. کارشناسان و حقوقدانان می گويند اين آمارها فقط نمايانگر بخشی از قتل های ناموسی است که در ايران انجام می گيرد.
ماده ۶۲۰ قانون مجازات اسلامی، در گسترش قتل های ناموسی بسيار موثر بوده است. «برابر ماده ۶۲۰، هرگاه مردی زن خود را در يک رختخواب با يک مرد اجنبی ببيند و او را بکشد از مجازات قتل بری است.» قاتلان با اتکاء به همين قانون آدمکشی، همواره دليل جنايت خود را «ناموسی» معرفی می کنند.
در افکار پوسيده اسلامی، مردسالار و سنتی، زن ناموس و مايملک مرد است. اگر زنی در دفاع از جسم خود مرتکب جنايتی شد محاکمه می شود. درحالی که اگر مرد زنش را به عنوان دفاع و حفظ شرف و ناموس پرستی به قتل برساند قانون شوهر را محق می داند.
عوامل بسياری در بروز خشونت دخيل است فقر، تبعيض، محروميت های اقتصادی، فرهنگ و سنت، فشار های اجتماعی، نداشتن قدرت و اختيار، ديدن تصويرهای خشن و سرکوبگرانه و عدم پشتوانه های قانونی و حمايتی کافی از زن و نگاه تبعيض آميز به جنس زن و مهم ترين از همه حکومت اسلامی و قوانين آن باعث تداوم خشونت در ايران است.
اما با وجود سرکوب سيتماتيک زنان در ايران، زنان و مردان آزادی خواه و سوسياليست و برابری طلب مرعوب اين فضای رعب و وحشتی که حکومت به وجود آورده است نشده اند و هم چنان به مبارزه خود ادامه می دهند. گرايش سوسياليستی کارگری در ايران يک واقعيت انکارناپذير و يک جنبش زنده و بالنده است که تاثير آن را در جنبش های غيرکارگری هم چون جنبش دانشجويی نيز به طور آشکار و علنی مشاهده می کنيم. امروز مبارزه بر عليه حکومت اسلامی و قوانين ارتجاعی و ضد زن آن، تلاش برای جدايی دين از دولت و آموزش و پرورش، امر و مشغله روزمره اکثريت جامعه ايران است. ايران کشوری است که نزديک به ۷۰ درصد آن را نيروی جوان تشکيل می دهد. نيرويی که تشنه آزادی و برابری و عدالت اجتماعی است. از اين رو، جامعه ايران آبستن حوادث گوناگون است.
در صدمين سالگرد هشت مارس، آمارهای تکان دهنده ای در رابطه با سرکوب و ستم بر زنان منتشر می شود. آمار صندوق جمعيت سازمان ملل متحد، تخمين زده است که هر ساله ۵۰۰۰ زن در سراسر جهان توسط خانواده های خود به دلايل ناموسی به قتل می رسند. از هر ۵ زن يک زن در زندگی خود مورد تجاوز و يا در معرض تهديد به تجاوز قرار می¬گيرند. دست کم يک زن از سه زن در سراسر جهان مورد ضرب و جرح، سوء استفاده جنسی يا به گونه ای در طول زندگی خود مورد آزار و اذيت جسمی قرار گرفته است. براساس پيام «بان کی مون» دبيرکل سازمان ملل متحد به مناسبت «روز جهانی جمعيت» ۱۱ جولای ۲۰۰۷ - ۲۰ تير ۱۳۸۶: «امروزه بيش از نيم ميليون زن هر ساله طی بارداری و در هنگام وضع حمل جان می سپارند که ۹۹ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه هستند. تعداد بيش تری دچار دشواری های جدی تری می شوند که می تواند اثر شديدتر بر کيفيت زنان و خانواده های آنان داشته باشد. تقريبا تمامی اين رنج ها و مرگ و ميرها قابل پيشگيری هستند. يا دوگلاس آلکساندر، وزير توسعه بين المللی بريتانيا، در کنفرانس جهانی مرگ و مير زنان هنگام بارداری (۱۸ اکتبر ۲۰۰۷ - ۲۶ مهر ۱۳۸۶) گفته است: «... برای هر دو ميليون دلاری که برای مبارزه با مرگ و مير ناشی از زايمان و بارداری خرج می شود، می توان از ۲۷۰ هزار بارداری ناخواسته و ۳۰۰ هزار سقط جنين جلوگيری کرد و جان ۱۶۰ مادر و ۲۲ هزار نوزاد را نجات داد.»
بدين ترتيب، اگر دولت ها رقم کوچکی از بودجه ميليتاريستی و نظامی گری خود بکاهند و به بهداشت و سلامتی جامعه جهانی به ويژه زنان اختصاص دهند از مرگ و مير حتمی صدها هزار مادر و نوزاد جلوگيری خواهد شد.
در هشت مارس، روز جهانی زن، قدرت¬مندتر از سال های گذشته، زنان و مردان آزادی خواه و برابری طلب و سوسياليست دوش به دوش هم، صدای اعتراض خود بر عليه ستم و تبعيض و نابرابری بر زنان رساتر کرده و فرياد خواهند زد: بدون آزادی زن، در هيچ جامعه ای آزادی واقعی برقرار نخواهد شد! زنان و مردان سوسياليست و برابری طلب در تجمعات و راهپيمايی های هشت مارس، تاکيد خواهند کرد که بدون استراتژی سوسياليستی و مبارزه پيگير بر عليه سرمايه داری و حکومت های حامی سرمايه، ستم بر زنان محو نخواهد شد.
در جنبش زنان، گرايشات مختلفی فعاليت دارند و هر کدام از اين گرايشات با باورها و جهان بينی خود به امر زنان و مبارزه آن ها می نگرند. اساسا مبارزه فمينيستی نيز محدود و مبارزه ای است که دست به عمق مناسبات سرمايه داری، يعنی اين ريشه ستم و تبعيض و استثمار نمی برد. بنابراين، مبارزه در عرصه زنان با اهداف و استراتژی سوسياليستی امر مهم مبارزه طبقاتی است. تنها با استراتژی سوسياليستی می توان جامعه ای آزاد و برابر و انسانی و جامعه ای عاری از هرگونه تبعيض و ستم و استثمار ساخت. و به معنای واقعی در کليه عرصه های اقتصادی، سياسی و اجتماعی رابطه برابری بين زن و مرد برقرار کرد.
در هشت مارس امسال، به مناسبت صدمين سالگرد هشت مارس، پرچم سوسياليسم را هر چه بيش تر به اهتراز درآوريم و ياد عزيز کلارا زتکين، اين کمونيست پيگير رهايی زنان در جهان و بنيان گذار هشت مارس را با ادامه راه او، گرامی بداريم!
* برگرفته از نشريه جهان امروز شماره ۲۰۰۳، نيمه دوم بهمن ۱۳۸۶ - نيمه دوم فوريه ۲۰۰۸