به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: از نادانی يک ليبرال تا پادشاهی فيدل...بخش اول

از نادانی يک ليبرال تا پادشاهی فيدل...بخش اول

با سپاس فراوان از رفيق عزيزم رامون رايپول در دانشگاه هاوانا که من را در اين نوشته کمک ميکند.وی دانشجوی دانشگاه هاوانا و دبير اتحاديه دانشجويان کوبا است.

در هنگامه ای که فضای اعتراضی ايران تحت تاثير پيشروی سوسياليسم سرخ و سرخ تر ميشود .زرد پوشان ليبرال، قافيه باخته، خود را سکاندار کشتی بی سرنشينی ميبينند که هر از گاهی برای نجات خود بايد دست به دامان سوسياليسم وانترناسيونال کارگری شود.اگر يادمان باشد چندی قبل از روز دانشجو زمانی که همه دانشجويان چپ آزاد بودند، طيف لبيرال و دفتر تحکيم وحدت با تمام قوا به دانشجويان سوسياليست دانشگاه تاختند و بحثی کاملا امنيتی و از پيش برنامه ريزی شده با موضوعيت پلاکاردهای سرخ و لزوم رعايت اخلاق سياسی مطرح کردند و خواهان مرزبندی در برگزاری مراسم شدند.در اين بين تعريف سفارش شده اخلاق سياسی از جانب نوابغی همچون عربشاهی و اسماعيلی بسيار جالب و يکی از اسناد طلانی در کارنامه مدعيان دموکراسی و آزادی در ايران است.در سرزمين دموکراسی ،سياست طبقه حاکم، اخلاق تعريف ميکند و عدول از آن گرفتاريهای زيادی در پی دارد.اما شايد برای خواننده عزيز اين سوال پيش بيايد که اين بحث قديمی چه لزوی دارد که امروز مطرح شود؟ ... لجن پراکنی های برخی از ليبرالهای محترم در باب سوسياليسم ،لنين،چه گوارا و وضعيت کارگران در کوبا و کشورهای ديگر که داعيه سوسياليسم داشته و دارند برآنم کرد تا مطالبی را به اين عزيزان گوشزد کنم.هرچند ميدانيم که اين اخلاقيستهای ليبرال خود را به خوا ب زده و همانند برادر سعيد قاسمی نژاد قصد بيدار شدن ندارند.اگر فرصت کرديد و سری به وبسايت خبرنامه اميرکبير (تنها سنگر دفتر تحکيم و دست راست بی بی سی وصدای آمريکا و ...) زديد با مطلبی با عنوان( کاسترو؛ از سوسياليسم تا پادشاهی، سعيد قاسمی نژاد ) برخورد خواهيد کرد،مطلبی بسيارانسانی، سياسی،منصفانه و پر از اخلاق سياسی!. از آنجائی که سعيد قاسمی جوجه دم پر اين قضيه است فقط به چند تذکر اساسی به ايشان اکتفا ميکنم و سراغ سرور و سالار ايشان نهاد مقام معظم بی بی سی ميروم تا نگاهی هم به تقلای اين خبرگزاری در جهت تخريب سوسياليسم با نام (فيدل کاسترو و سوسياليسم کوبايی) داشته باشيم . در اين بحث يکی از رفقای دانشجويم در کوبا با نام "رامون ريپول" دبير اتحاديه دانشجويان کوبا نيز با اطلاعات دقيقی در اين زمينه کمک ميکند.قدر مسلم بايد بحثی مفصل در پيش باشد از اين رو اين نوشته را در چند بخش و به تفکيک مينويسم.

اخلاق سياسی ليبرال!<<<<

شايد اين سخن را زياد شنيده باشيد اما لزوم تکرار آن احساس ميشود که : آموزگاران اخلاق افرادی رياکارند که ريا را به معصوميت تبديل کرده اند و به دنبال به دست آوردن اعتبار نزد ديگران هستند. اين همان عقل عملی کانت است که سعی می کنند اعمال خود را توجيه کنند و آنچه می کنند اثبات کنند( نيچه)..اما کمی ريز تر ،تعريف اين اخلاق در بعد سياسی ،اسم رمز شناسائی برخورد و سرکوب فعالين چپ در دانشگاه شد.اخلاق سياسی مدلی از تحرک را به ميان مياورد که مطلوب خاطب و به ضرر مخاطب باشد.امری که به راحتی نيروهای سرکوبگر را ياری داد تا وقفه ای را در کار جمبش چپ دانشجوئی ايجاد کند.به عبارتی رعايت اخلاق سياسی از ديد ليبرال های دانشگاه، يعنی گذراندن نيروهای سياسی دانشگاه از صافی راديکاليسم ودو قطبی جامعه، در جهت شناسائی وسرکوب نيروهای مادی طبقه کارگر که به شکلی تعرضی ،متحد و سراسری با ظريفترين شکل در دانشگاه نمود پيدا کرده اند.نبايد به راحتی از کنار چنين اقداماتی گذشت. اين تلاش سابقه دارد، چه به شکل جنگ سردی و چه با بستن قراردادهای کثيف بين المللی؛چه با تروروسرکوب، چه با تبليغات ضد کمونيستی ... اين شيوه برخورد،تاريخ دارد و منشا طبقاتی دارد.سرمايه داری چندين دهه تلاش کرده است که پايگاههای سوسياليستی و مردمی را شناسائی،متفرق و نابود کند،.اين تلاش علی رغم فروپاشی ديوار برلين ،از بين رفتن پايگاه سوسياليستی شوروی و کشاندن چين به مافيای سرمايه داری همچنان ادامه دارد. اين تلاش ادامه دارد زيرا ضروروت تداوم و بقای خود را از مبارزات کارگران و نيروی زحمت کش ميگيرد.

اخلاق به مثابه کالای سرمايه داری<<<<

يک مبارزه بی وقفه، بين کارگر و کارفرما بين دارا و ندار و بين طبقات اجتماع در حال توازن قوا و پيشروی است که دولتها سعی دارند آنرا بی اهميت و غير واقعی جلوه دهند.اين امر نياز به بحران ،برهم زدن آسايش و رفاه مردم دارد. نياز به تفتيش عقايد ،محدود کردن آزادی و بنياد گرائی دارد.اما تشويش افکار عموم وتبليغات مسموم غرض دار برای کمرنگ کردن اين مبارزه نياز به کالائی دارد که به مردم فروخته شود.اينجاست که مفاهيمی همچون دموکراسی،پارلمان ،مذهب،اخلاق و... به بازار ميآيند.همگی اين مفاهيم از سوی دولت يا به قول لنين وراج خانه هائی به نام مجلس به مردم فروخته ميشوند.هيچ يک از اين مفاهيم محصول انديشه و خواست طبقه کارگر در جهت تامين رفاه و آسايش اکثريت نيست، بلکه نتيجه تدبير انگلهای سرمايه دار برای استيلای نا برابری در همه زمينه هاست. اين بحث نميخواهد مذهب،اخلاق و ... را در مقابل انسانيت،آزادی و ... قرار دهد بلکه اشاره به ضرورت و فلسفه وجودی اين پديده ها دارد.همگی اينها دلايلی روشن برای وجود آزادی خواهی،برابری طلبی وساير خواستهای زنده و متحرک انسانی همچون سکولاريسم است که مدام از جانب سرمايه داری کتمان ميشوند.گردن نهادن به چنين خواستهائی گريز ناپذير وحتمی است ،کافی است اين مطالبات انسانی را در مقابل ارتش ،دولت،فدراليسم،پارلمان،مذهب و ... قرار دهيم ،خواهيم ديد که نيروی انسانی بسيار قوای پتانسيل اين پيروزی را تامين ميکنند ؛ اما چه زمانی؟.اين خواستها زمانی متحقق ميشوند که اولا دولت ديگر قادر به اداره امورجامعه نباشد دوما اکثريت توده ها ديگر نظم کنونی را تحمل نکنند و بالاخره موقعيت تاريخی اين تقابل تضادها ايجاد شده باشد.الان که نظم موجود چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بين المللی قادر به اداره امور و يا بهتر بگوئيم ديگر قادر به حفظ بردگی به شيوه مدرن نيست و از سوی ديگر ،مردم نيز اين ستم آشکار طبقاتی را تحمل نميکنند ،تماميت سرمايه داری و ليبراليسم وابسته اش به فکر آن هستند که در موقعيت بحرانی موجود، با وارونه نشان دان واقعيات و تحميق توده ها سرنگونی خود را به تاخير بيانندازند.

داستان برادر قاسمی نژاد<<<<

اما برسيم به موضوع اشاره شده در بالا و برادر سعيد قاسمی که البته به ياد دارم سابقا توسط مهدی گرايلو در مطلبی با عنوان(اکتبر:تجربه ی تغيير جهان) تفهيم شده اند،اما از آنجائی که اشاره کردم ايشان در خواب خود خواسته ای تشريف دارند مجددا به ايشان ياد آوری ميکنم که سوسياليسم نظامی است که تا کنون در هيچ جای جهان مستقر نشده است؛ با گلوله و يا با جا زدن سرمايه داری به جای آن ساقطش کرده اند.سوسياليسم نظامی است مبتنی براصول زير بنائی روابط توليد که مشخصا قابل شناسائی و تميز دادن از سوی هر انسان با شعوری است.اما ايشان اصرار دارد شعور ناقص خود را هر از چند گاهی به رخ بکشد تا همانطور که گفتم با به آتش کشيدن سوسياليسم خود را وارد معرکه کرده ،از قافله عقب نماند.ايشان در اوج رعايت اخلاق سياسی و کلاس مخصوص ليرالهای حجاريانی ميفرمايند: پيدايش حکومت کاسترو ناشی از اشتباه جهان آزاد است.نيم قرن است که مردم کوبا در رنجند. کاسترو کوبا را به فاحشه خانه ثروتمندان تبديل کرده است ، مخالفين را سرکوب می کند، حقوق اوليه مردم را نقض می کند، مردم کوبا حتی آزادی مسافرت نيز ندارند، روزنامه مخالفی در کوبا منتشر نمی شود ، حزب مخالفی در کوبا وجود ندارد، اميدی به زندگی بهتر در کوبا نيست.ارمغان سوسياليسم برای کوبا فقر ، بدبختی و ديکتاتوری بوده است.

فصد ندارم کلمه به کلمه اين نوشته را نقد کنم چون از ادبيات و لحن گفتار اين نوشته ،کينه و تعفن نويسنده که ناشی از جهت گيری مادی در توليد چنين انديشه ايست کاملا واضح و آشکار است.به نظر ايشان پيذايش کوبا محصول يک دنيای آزاد است.واقعا نميدانم چند نفر در حال حاضر اعتقاد دارند که دنيا آزاد است؟ واقعا چند نفر اين همه جنايت ،اين همه فقر و تبعيض و توحش موجود در اين دنيای آزاد را نميبينند؟ وقتی با رامون در مورد اين ليبرال علامه دهر حرف ميزدم باور نميکرد که چنين شخصی وجود داشته باشد ،تا اينکه مجبور شدم عکس اين اعليحضرت را برايش ارسال کنم.واقعا وجود چنين پديده هائی شگفت انگيز است.اما جمله بعدی اميدوار کننده است جائی که اشاره ميکند مردم کوبا نيم قرن است که در رنجند...بله مردم کوبا از همان زمانی تحت فشار بودند که توسط آمريکا در اکتبر ۱۹۶۲ و در زمان خروشچف در بحران موشکی قرار گرفت و دنيا با خطر تصادم دو ابر قدرت جهانی و جنگ هسته ای روبرو شد .از همان زمانی تحت فشار بودند که کشتيهای کوبا به دليل عدم اجازه بارگيری در سواحل آمريکا نميتوانستند غدا و امکانات مردم را تامين کنندو از همان زمانی که آمريکا ،تحريمهای اقتصادی،بهداشتی و اجتماعی را عليه مردم کوبا به اجرا گذاشت.مگر نه اينکه انقلاب نماد يک حرکت و خواست جمعی است؟ شما که مدعی دنيای آزاد هستيد پاسخ دهيد چگونه ميشود از روز اول يک انقلاب؛ آنهم انقلاب کوبا با آن همه دلاوری وايستادگی..،.با آن مخالف بود و خواست يک ملت را تحريم کرد؟انقلاب کوبا از فلب مردم بيرون آمد از مبارزانی همچون "سسپدس"،"آگرامونته"،"ماکسيمو گومز"،"ماسئو" و...اين ليبرال چيزفهم از درگيری با پادگان و کشته شدن نيمی از رفقای فيذل ميگويد بدون آنکه هرگز نامی از"خوزه آنتونيو اچه وريا" شنيده باشد،بدون آنکه بداند "فرانک پايس" که بود؟...اين ليبرال با شعور نميداند که قصب شهری با ۱۷۰.۰۰۰ جمعيت در جنوب شرقی کوبا با نام گوانتانامو و ايجاد مخوف ترين زندانهاو پايگاه های نظامی در آن و دائمی کردن استقرار در اين شهر از نوادر و شگفتيهای استيلای ليبراليسم در عصر دنيای آزاد است.جالب بود وقتی در۱۹۸۱ سرتاسر کوبا مورد حمله "جنگ ميکروبی" يا اصطلاحا تب استخوان شکن قرار گرفت ،اما حتی يک نمونه اين بيماری در گوانتانامو گزارش نشد.


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • جناب ليبرال با اخلاق!هشت مارس شراب ميخورم و ميرقصم ،اما فاحشه نيستم
  • از نادانی يک ليبرال تا پادشاهی فيدل...بخش اول
  • مصاحبه ی صفایی با سعید ولید بیگی
  • دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسياليسم
  • سعید ولدبیگی:جوانان روی خط
  • جنبش بازگرداندن اختيار به انسان و حرکت بر روی ريل راديکاليسم چپ
  • به استقبال اول مه روز جهانی کارگر برويم
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com