شلاق زدن کارگر یک واقعه مهم سیاسی است
جانیان اسلامی چند تن از کارگران در سنندج را به "جرم" شرکت در مراسم اول ماه مه به ١٠ ضربه شلاق محکوم نمود. ١٠ ضربه شلاق خود حکایت از این دارد که نفس شلاق زدن کارگر مد نظر رژیم است و نه تعداد شلاق ها. یک اتفاق مهم در حال وقوع است. کارگر مملکت را وسط میدان شهر شلاق زده اند. این یک تست است. این تست مردم است. تست و آزمایش قدرت مردم در برابر رژیم است. کارگر را شلاق زده اند، میخواهند ببینند می توانند از این واقعه جان سالم در بکنند؟ اگر موفق شوند، اگر اعتراض وسیعی شکل نگیرد، آنگاه در آن مملکت احدی در امان نخواهد بود. کارگر را به عنوان ستون فقرات اصلی اعتراض در جامعه به تخته شلاق بستند تا نفس معترض بودن را تحقیر کنند و اعتراض را به عقب برانند و سرکوب کنند. کارگر را شلاق زدند تا فردا بتوانند هر فعال سیاسی، هر دانشجوی چپ و آزادیخواه و هر زن و جوان معترضی را به بند و زندان بکشانند و بساط شکنجه را در هر کوی برزنی بپا کنند. کارگر را شلاق زدند تا بتوانند زندگی اجتماعی و معیشت اقتصادی کل مردم را به گرو بگیرند. کارگر را شلاق زدند تا حرمت انسان را به مهمیز بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا رذالت اسلامی را جایگزین کرامت انسانی کنند. کارگر را شلاق زدند تا کارگر و طبقه را تا سطح بردگان روم باستان، بی حقوق کنند. کارگر را شلاق زدند تا حاکمیت سنن کثیف اسلامی را به رخ جامعه بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا فریاد نسلی به وسعت میلیونها انسان را که بر علیه خدا و پیغمبر و اسلام به حرکت در آمده اند، بخون بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا کبفر خواست کارگران در اول ماه مه بر علیه نظام سرمایه داری و رژیم اسلامی اش را به محاکمه بکشانند و تحقیر کنند. شلاق بر گرده فعال کارگری در سنندج زدند تا رفقای هم طبقه اش در نیشکر هفت تپه درد را تا اعماق وجودش حس کند. کارگر را شلاق زدند تا رهبران عملی اعتراضات مردم را خانه نشین و کوچک کنند. کارگر را شلاق زدند تا امر تغییر را به بند بکشانند و صف تغببر دهندگان را مرعوب سازند. این یک واقعه مهیب سیاسی است. این ورود به فازی است که انسان بودن کارگر را حتی در سطح فرمال هم، با علامت سوال روبرو و آنرا انکار کرده اند. این تحمیل یک عقبگرد بزرگ سیاسی است و به همین عنوان و با همین وزن باید به مقابله آن رفت.
کل این اقدامات وحشیانه و سازمان دادن توحش اسلامی، همزمان، نمایش ترس آشکاری است که حکومت اسلامی از کارگر دارد. مسولین ماشین جنایت اسلامی واقفند که کیفرخواست طبقه کارگر و تحرک سیاسی گسترده فعالین کارگری، از اجزاء اصلی جنبشی است که عزم به سرنگونی رژیم دارد. رژیم اسلامی میخواهد با شلاق زدن کارگران، سیاست سرکوب خود را روی جنبش کارگری، کمونیستها و سوسیالیستها و سازماندهنگان اول ماه مه، متمرکز کند. نفس همین اتفاق ، نشان میدهد که رژیم با پیشبرد این سیاست سرکوب، وارد فاز جدیدی شده است که میتوان به آن فاز مرگ و زندگی گفت. رژیم در بن بست کامل است. برای یک روز بیشتر ماندن چاره ایی جز سرکوب ندارد. تلاش میکنند با تحمیل عقبگردهای شدید سیاسی به کارگران، راه نجاتی از این اوضاع برای خود بیابد. در مخمصه گیر کرده اند. خود همین تلاش، موجب ورود جامعه و مردم به یک درگیری حاد سیاسی است. باید وارد این مصاف سیاسی شد. اما بدوا و قبل از هر چیز، برای ورود به این رودررویی باید در مقابل این اقدام رژیم حساسیت سیاسی لازم را ایجاد کرد. باید از استراتژی سرکوب رژیم شناخت داشت. شلاق زدن کارگر آنهم بخاطر شركت در مراسم اول مه كه در همه جهان بعنوان يك سنت قابل ارج و احترام شناخته ميشود، یک اتفاق و سیاست ساده سرکوب نیست. اولا بخاطر جایگاه کارگر در کل مبارزه سیاسی برای سرنکونی نظام. ثانیا شیفت کردن رژیم به این شیوه از سرکوب، بر کل مبارزه سیاسی مردم جهت کسب حقوق سیاسی و اجتماعی خود، تاثیرات تعیین کننده دارد. از جانب دیگر، در تصویر آلترناتیوهای دست راستی در ایران، کارگر همواره با سرکوب وحشیانه روبرو است که در نتیجه ان شرایطی مهیا میشود که میتوان بساط استثمار را مجددا مهیا نمود. برای مقابله کردن با این شیوه سزکوب، برای زدن تصویر کارگر سرکوب شده، نه تنها باید کل رهبران کارگری و توده کارگزان را بمیدان اورد، نه تنها باید کل جنبش سرنگونی را به تقابل با رژیم کشاند، بلکه یاید احزاب اپوزیسیون را متوجه حساسیت مسله نمود و آنها را به عکس العمل وادار کرد. باید یک نیروی وسیع را بمیدان اورد تا حتی دست راسترین احزاب اپوزیسیون هم جرئت عبور از این واقعه را نداشته باشند. باید این موضع گیری به یک میزان الحراره برای سنجش احزاب سیاسی و افق های سیاسی در نزد مردم ایران بدل شود.
نیروهایی که خود را چپ می دانند، آنانی که آزادی مردم برایشان عزت و قرب دارد باید با تمام توان به این بی حرمتی پاسخ دهند. در این میان عکس العمل کسانیکه خود را وکیل و وصی "دائمی" کارگر می دانند، ناامید کننده است. معلوم نیست چه اتفاقی دیگری باید در این مملکت بیفتد تا "محافل کارگر کارگری" زبان بی خاصیتشان را رها کنند و از پرگویی های بی مرز خود دست بردارند؟ چه میزان "عقل" سرشار لازم است تا اینها هم متوجه بشوند که شلاق زدن کارگران در سنندج یک بحران سیاسی بزرگ در جامعه است. کارگر را بعنوان سمبل تغییر، بعنوان نماد اول ماه مه و انقلاب کارگری به شلاق بستند. شهر سرخ سنندج را انتخاب کردند تا کمونیسم کارگری، تا شورای کارگری تا حزب کارگری تا فعال کارگری را شلاق بزنند. اول ماه مه را شلاق زدند، اعتصابات کارگری را شلاق زدند، اعتراضات در راه و آتی کارگران در سال جدید را شلاق زدند، دستمزد به گرو گرفته شده کارگر را شلاق زدند. بر گرده اعتراض، بر عزم مردم برای سرنگونی نمایندگان جنایتکار خدا، شلاق زدند. چه کسی را دیگر باید محاکمه کنند و شلاق بزنند تا جماعت کارگری کارگری از پوسته سندیکالیسم خود رها شوند و بجای وصف برکات سفره بورژوازی کمی کوچکتر، یک فراخوان سیاسی محکم و پر مایه به کارگران بدهند؟
این بی حرمتی باید پاسخ محکم بگیرد. باید دنیا را روی سر گذاشت. باید چنان درسی به رژیم اسلامی داد که دیگر هوس گستاخيهاي اینچنینی نکند. باید تمام مزدوران ریز و درشت دستگاهای امنیتی و پلیسی رژیم که در این بی احترامی به طبقه کارگر شرکت داشته اند، رسوا شوند و نامشان در لیستی قرار گیرد که در فردای سرنگونی اوباشان اسلامی، به همین جرم محاکمه شوند.
حزب کمونیست کارگری ایران با حساسیت کامل و با تمام قوا در مقابل این بی حرمتی به طبقه کارگر ایستاده است و از تمامی مردم جهان و تشکلات کارگری خواسته است تا در مقابل قلدری رژیم اسلامی عکس العمل نشان دهند. در همین ارتباط اصغر کریمی در نامه سرگشاده ایی خطاب به نهاد های بین المللی ضمن برشمردن موارد سرکوب مردم در چند ماه گذشته، از آنها خواسته است که از مبارزات مردم ایران حمایت کنند. این یک تند پیچ مهم سیاسی است و با همین وزن هم باید به سراغ مسئله رفت.