|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
درباره چگونگي پيدايش اول مه"نمايش مصمم خواست طبقه کارگر براي از بين بردن اختلافات طبقاتي"
در بررسي ريشه هاي اول ماه مه، به سه فاکتور اصلي برميخوريم. ۱) تجارب موفق در مبارزات کارگران؛ که گرچه نسبتا کمتر مورد بحث قرار گرفته اند، اما مهمترين فاکتور در ادامه مبارزات کارگران بوده اند، ۲) مبارزه بر سر روزکار هشت ساعته، و ۳) طبقه کارگر آمريکا. تجارب موفق مختص مبارزات کارگران آمريکا نبودند، و حتي در اين سوي اقيانوسها نسبتا نادرتر بودند. مبارزه بر سر کاهش ساعات کار نيز مدتها قبل در کشورهاي اروپائي و استراليا در جريان بود. اما جنبش کارگري آمريکا از جهاتي، هم از لحاظ ترکيب و هم از لحاظ تاريخي، تفاوت کيفي با مبارزات کارگران در ديگر کشورها داشت. گرچه مبارزه طبقاتي در آمريکا رهبران سرشناس کارگري پرورانده بود، اما کساني را نيز چون جو هيل (Joe Hill) از سوئد، آگوست سپايز(August Spies) ، مايکل شواب(Michael Schwab) ، جورج انگل (George Engel)، لوئي لينگ (Louis Lingg) و آدالف فيشر (Adolph Fisher) از آلمان، جان کلور (John Cluer)از انگلستان و هزاران رهبر ديگر از لهستان، فرانسه، بلژيک، ايتاليا، اسپانيا، هلند، روسيه، اتريش، ايرلند و اسکاتلند که بخاطر مبارزاتشان در کشورهاي اروپائي يا تبعيد و مورد پيگرد قرار ميگرفتند و يا جزو ليست سياه قرار گرفته بودند و دار و ندارشان را خرج سفر به ايالات متحده آمريكا کرده بودند، به خود جذب کرده بود. همچنين آمريكا چون دهقان آزاد شده از زمين نداشت و در عين حال بدليل كمبود نيروي كار و رشد و گسترش سريع سرمايه داري محدوديتي بر سر راه مهاجرين قرار نميداد، كارگران زيادي از جمله تعداد چشمگيري راديكال و سوسياليست از اروپا جذب بازار كار خود کرد. اين تصوير كاذب فيلمهاي هاليوودي كه گويا همه كساني كه خواهان مهاجرت به آمريكا بودند، بدنبال استخراج طلا بودند، وارونه است. اكثر كساني كه عازم آمريكا بودند، اميدوار يافتن كاري براي سير كردن خانواده هايشان بودند. يک خصوصيت ويژه ديگر طبقه کارگر آمريکا، بخصوص در گرماگرم مبارزه بر سر کاهش ساعات کار، وجود تشکيلاتي وسيع و توده اي چون "شواليه هاي کار" (Knights of Labor) بود. سازماندهي کارگران توسط شواليه ها بر اساس حرفه و مهارت نبود. زماني که تبعيض بر عليه زنان، رنگين پوستان، يهوديان و ايرلنديها يکي از مشکلات اصلي طبقه کارگر اروپا بود، شواليه هاي کار که بزرگترين تشکل کارگري ولو با داشتن افقي محدود و گاها مضر بود، زنان و سياهپوستان را سازمان ميداد و برخلاف "فدراسيون کار و حرفه آمريکا" كه فقط كارگران ماهر را سازمان ميداد، مشغول سازمان دادن کارگران غيرماهر بود. "روزهاي کارگر" طبقه کارگر در اوايل پيدايش چندان به رسميت شناخته نميشد. طبقات داراي صاحب وسائل توليد، به کارگران همچون ابزار توليد و حتي کمتر از ماشين مينگريستند و برخورد ميکردند. کارگران با زور و اعتراض روزهاي خاصي را به خود اختصاص داند. در زمان انقلاب کبير فرانسه نيز يکي از روزهاي سپتامبر را به عنوان روز کارگر، تعطيل اعلام نمودند. در خود آمريکا چند نسل از کارگران روز چهار ژوئيه، روز استقلال آمريکا از انگليس، را بعنوان روز کارگر جشن گرفتند. بعد از آن، روز "ليبر دي" (Labour Day) -اولين دوشنبه سپتامبر- بعنوان روز کارگر هنوز هم در ايالات متحده و کانادا جشن گرفته ميشود. در آمريکا و اکثر کشورهاي به اصطلاح جهان سوم، دقيقا از جنبه سلب وجهه اجتماعي از کارگران بعنوان يک طبقه است که ميخواهند روز کارگر را از او بگيرند و روزهاي ديگري را براي او تعيين کنند. قطعنامه کنگره زوريخ انترناسيونال دوم در سال ۱۸۹۳ بر کاراکتر روز اول ماه مه بعنوان روز جهاني کارگر بعنوان طبقه اي اجتماعي تأکيد ميگذارد، که پائينتر به آن اشاره ميکنم. ايده مبارزه براي کاهش ساعات کار، معمولا اتفاقات مه ۱۸۸۶ و دادگاه معروف به دادگاه وقايع "هي مارکت" (Haymarket) آمريکا را به ذهن خطور ميدهد. اما مبارزه بر سر کاهش ساعات کار حدودا يک قرن قبل از آن در فيلادلفيا حتي قبل از وجود يک تشکل فرمال کارگري در سال ۱۷۹۱ توسط صنف نجاران براي کاهش ساعات کار به ده ساعت ثبت شده است. يک قرن مبارزه و اعتصاب کارگري، بين دهه ۹۰ قرن ۱۸ تا اواخر قرن ۱۹ ميلادي، معمولا حول کاهش ساعات کار روزانه و افزايش دستمزد دور ميزد. شعار اصلي اکثر اعتراضات، "از ۶ صبح تا ۶ عصر" بود. (۱۰ ساعت کار و ۲ ساعت براي صرف غذا). در سال ۱۸۳۵ بخشي از کارگران يکي از معادن ذغال سنگ فيلادلفيا براي مطالبه افزايش دستمزد و روزکار ۱۰ ساعته دست به اعتصاب زدند. هر روز کارگران زيادي به اين جمع ميپيوستند. هنوز ۳ هفته از اين اعتصاب نگذشته بود که شهرداري فيلادلفيا و کارفرمايان به خواسته هاي کارگران گردن نهادند. اين تجربه موفق مثل برق به تمام کارگران در سراسر آمريکا گزارش شد که به نوبه خود باعث اعتصابات هر چه بيشتري براي خواست کاهش ساعات کار شد. تا اواخر همان سال تقريبا آمريکا به ۱۰ ساعت کار براي کارگران ماهر رسما تن داده بود. گرچه کارفرمايان به بهانه هاي مختلف از آن پيروي نميکردند و دولت نيز رسما از اجراي آن سر باز ميزد، اما در زير فشار اعتراضات مداوم اين بخش از کارگران، اين قانون تا اواخر دهه شصت قرن ۱۹ رسما به اجرا گذاشته شد. حتي بعد از پيروزي و بدست آوردن ۱۰ ساعت کار روزانه، کارگران از مبارزه براي کاهش ساعت کار به ۸ باز نايستادند. در سال ۱۸۳۶، يکي از رهبران کارگري فيلادفليا، ويليام هيتون (William Heighton)، در يکي از روزنامه هاي کارگري نوشت: "گرچه توانستيم روزکار ۱۰ ساعته را به سرمايه داران تحميل کنيم، اما براي مبارزه بر سر کاهش هرچه بيشتر ساعات کار باز نخواهيم ايستاد." يکي از رهبران اعتراضات کارگري آمريکا به نام ايرا اسميت (Ira Smith)، که بعضي از مورخين او را پدر مطالبه روزکار ۸ ساعته ميخوانند، ميگويد: "توقع ما کارگران به اين دليل پائين است که وقتي برايمان باقي نميماند تا بدانيم بيشتر از آنچه که داريم ميخواهيم!" شواليه ها بدون شک نقشي بسيار حياتي و مهم در متشکل کردن کارگران و در متحد کردن کارگران زن و مرد و سياه و سفيد و سرخ پوست در آمريکا و کانادا داشتند. دوراني که شواليه ها به سازمان دادن کارگران غيرماهر مشغول بودند، اصولا کارگر غيرماهر را شهروند به حساب نميآوردند. بسياري از اجحافاتي که به کارگران ميرفت، شامل کارگران ماهر نميشد. اگر قانوني براي بهبود وضع معيشتي کارگران در نظر گرفته ميشد، منظور کارگران ماهر بود. اما همانطوري که فوقا اشاره رفت، نقش مخرب رهبري آن و مخصوصا ترنس پاودرلي را نبايد ناديده گرفت. زماني که سراسر دنيا نگران وضع رهبران کارگران شيکاگو بعد از وقايع "هي مارکت" بودند، پاودرلي شديدا عليه حمايت واحدهاي شواليه ها از رهبران دربند بود. واحدهاي شواليه ها لزوما از سياستهاي رهبري پيروي نميکردند. واحد شيکاگو اين تشکل بعد از مدت کوتاهي پيروي از سياستهاي پاودرلي در قبال رهبران دربند، به دفاع و حمايت از آنها پرداخت. نشريه واحد شيکاگو آن زندگينامه آنها را که در دوره انتظار براي بدار آويخته شدن بودند توسط خودشان نوشته شده بود، منتشر کرد. فدراسيون مرتب به رهبري شواليه ها نامه سرگشاده مينوشت و از آن ميخواست که به مبارزه آنها بپيوندد، اما هر بار جواب رد شنيد. در عين حال واحدهاي شواليه ها مجمع عمومي بعد از مجمع عمومي قطعنامه بتصويب ميرساندند که در آن از رهبري شواليه ها خواسته ميشد به مبارزه بر سر کاهش ساعت کار به کمپين فدراسيون بپيوندد. با نزديک شدن روز موعود، و اينکه ديگر کاملا معلوم شده بود که رهبري شواليه ها از اين روز حمايت نخواهد کرد، فدراسيون روز بروز محبوبتر ميشد. چرا اول ماه مه برگزيده شد؟ ايالت ايلنويز (Illinois)روزکار ۸ ساعته را در مارس سال ۱۸۶۷ با تبصره اي تصويب کرده بود. تبصره ميگفت: "روزکار ۸ ساعته به اجرا گذاشته ميشود مگر اينکه قرارداد طور ديگري نوشته شده باشد." کارگران اين تبصره را به مصاف طلبيدند. در اول ماه مه همان سال ۴۴ اتحاديه در يک توافق از پيشي در يک راهيپمائي خواستار به اجرا گذاشته شدن بيقيد و شرط روزکار ۸ ساعت شدند. در اين راهپيمائي حدودا ۱۰ هزار نفر شرکت کردند. روز بعد، اعتصابات زيادي در چندين کارخانه و کارگاه، شهر را عملا فلج کرد. کارگران کارخانه ماشين الات دروگري "مک کورميک" (McCormick)بعد از ۸ ساعت کار دست از کار کشيدند و کارخانه را ترک کردند. اين اعتصابات و اعتراضات حاصل فوري نداد و قانون روزکار ۸ ساعته ايلنويز هيچوقت به اجرا در نيامد. گرچه دليل انتخاب اول مه ۱۸۸۶ از جانب ادمانستون معلوم نبوده، اما بسياري بر اين عقيده اند که رابطه اي بين انتخاب اين روز با وقايع اول و دوم مه ۱۸۶۷ در شيکاگو وجود دارد. گروهي نيز بر اين عقيده اند که از آنجا که اول مه روز عقد قرارداد اتحاديه نجاران و بناها با صاحبکاران است، معمولا صاحبکاران در اين روز در موضع ضعف قرار داشتند و دليل انتخاب اين روز از جانب رهبر اتحاديه نجاران و بناها، از سر تجربه بوده است. صاحبکاران با بسياري از خواسته هاي اتحاديه در اين روز موافقت ميکردند. وسعت مهاجرت آنزمان به آمريکا و تقاضا براي خانه و ساختمان اين احتمال را قوي ميکند. در بين سالهاي ۱۸۸۱ تا ۱۸۸۴ اعتصابات و موقتا بستن ها (lockout) (۲) بطور ميانگين کمتر از ۵۰۰ عدد با حدودا ۱۵۰ هزار شرکت کننده در آن، در سال بود. اين عدد در سال ۱۸۸۵ به ۷۰۰ با شرکت ۲۵۰ هزار رسيد و در سال ۱۸۸۶ به ۱۵۷۲ با ۶۰۰ هزار شرکت کننده رسيد. در اواسط ماه آوريل، حدود ۲۵۰ هزار نفر بنوعي درگير جنبش روزکار ۸ ساعته بودند. در اثر نيرو گرفتن اين جنبش حدودا ۳۰۰ هزار نفر حتي قبل از ماه مه ۱۸۸۶ به ۸ و يا ۹ ساعت کار در روز رسيده بودند. حتي قبل از ماه مارس، شهرداريهاي ميلواکي و شيکاگو هشت ساعت کار را براي کارگران شهرداريها به اجرا گذاشته بودند. آن بخش از کارگران که ابتدا مطالبه روزکار ۹ ساعته را مطرح کرده بودند، با مشاهده پيشروي جنبش، خواهان روزکار ۸ ساعته شدند. رسانه ها شروع به حدس و گمان درباره اندازه و وسعت راهيپمائيها کردند. حمله به شبح کمونيسم شروع شده بود. پليس و لباس شخصيها خود را براي مقابله با اين روز آماده ميکردند. يکشنبه، روز قبل از اول مه ۸۶ "اتحاديه مرکزي" با حمايت واحدهاي شواليه ها و اتحاديه هاي طرفدار حزب سوسياليست، يک تظاهرات بسيج کننده در شيکاگو فراخوان داد. بيش از ۲۵ هزار نفر به اين فراخوان جواب مثبت دادند. در روز موعود حدودا ۵۰۰ هزار نفر به راهپيمائي دست زدند. اين راهپيمائي تنها شامل شهرهاي بزرگ و صنعتي نميشد، حتي حاشيه شهرها هم شاهد راهپيمائيها بود. کارگران زيادي هم که در راهپيمائي شرکت نکرده بودند، اما آنروز را فقط ۸ ساعت کار کردند و اکثر جاها بدون اينکه چانه اي هم زده باشند، کارفرما حقوق کل روز را به آنها پرداخت کرد. قطعنامه هائي در ميان صداي هلهله و شادي و کف زدنها به حمايت از ۸ ساعت کار به تصويب رسيد. در اين قطعنامه ها به عمل مستقيم سياسي تأکيد ميشد. آنجا که انتظار ميرفت راهپيمائي و اعتراضي در اين روز صورت بگيرد، کارفرماها کارگاه و کارخانه ها را تعطيل کردند تا بقول خودشان از دردسر احتمالي جلوگيري کنند. در شهر سنت لويس تمامي ۲۰۰ لوله کش شهر صبح روز اول مه دست از کار کشيدند و خواهان روزکار ۸ ساعته شدند. کارفرماها در جواب گفتند که بايد کمي به ما وقت بدهيد تا روي آن فکر کنيم. اين اولين باري بود که اين بخش از کارگران شهر چنين مطالبه اي را مطرح ميکردند. صبح روز اول ماه مه مجمع عمومي اتحاديه نجاران و بناها همان شهر تصميم گرفت که از امروز روزکار قانوني ۸ ساعت است. کارفرماها هيچگونه مخالفتي نکردند و خواست آنها را بدون هيچگونه چانه زني قبول کردند. روزنامه نيويورک تايمز گزارش داد که گرچه نگرانيهائي از چهره بعضي از کارگران مشاهده ميشود، اما جو چنان همه را گرفته بود که با وجود اين نگرانيها ۳۰ هزار نفر در مراسمهاي مختلف روز اول مه شرکت کردند. حتي از اعتصاب ۲ نفره گزارش شده که کارفرما با خواسته هاي آنان موافقت کرده بود. در بسياري از شهرها راهپيمائيها تا سه مه ادامه داشت. جز در ميلواکي و شيکاگو گزارشي از دخالت پليس در دست نيست. کارگران دوباره خود را سازمان ميدهند جنبش كارگري آمريكا قبل از تصميم كنگره انترناسيونال دوم قصد داشت روز اول ماه مه ١٨٩٠ را هم بمناسبت بزرگداشت جانباختگان وقايع مه ٨٦ و هم مطرح كردن دوباره مطالبه روزكار ۸ ساعته در يك سطح عمومي و وسيعتر گرامي بدارد. فدراسيون در کنگره دسامبر ۱۸۸۸ خود بار ديگر مطالبه روزکار ۸ ساعته را به بحث گذاشت. تصميم گرفته شد که طبقه کارگر متشکل در اول ماه مه ۱۸۹۰ روزکار ۸ ساعته را به اجرا خواهد گذاشت. طبقه کارگر تنها يک سال و نيم وقت داشت که به استقبال اين روز برود. براي اين منظور يک سازماندهي و کمپيني فشرده لازم بود. چهار روز مختلف را براي راهپيمائي خياباني در نظر گرفتند که خودشان را براي اول مه ۱۸۹۰ آماده کرده باشند. روز تولد جورج واشنگتن در ۲۲ فوريه ۱۸۸۹ و ۱۸۹۰، روز استقلال آمريکا در ۴ ژوئيه ۱۸۸۹، و روز کارگر (ليبر دي) در اولين دوشنبه سپتامبر ۱۸۸۹. در اولين روز انتخاب شده، ۲۴۰ گردهمائي نسبتا بزرگ در شهرهاي مختلف برگزار گرديد. در گردهمائيهاي ۴ ژوئيه ۳۱۱ گردهمائي و در ليبر دي بيش از ۴۲۰ گردهمائي بدين مناسبت برگزار گرديد. کارگران در اين گردهمائيها قطعنامه در حمايت از مصوبه کنگره ۱۸۸۸ فدراسيون به تصويب رساندند. کارگران صدها پيام همبستگي و حمايت از کارگران کشورهاي اروپائي از جمله انگلستان، فرانسه و آلمان دريافت کردند. در ابتداي اين نوشته گفتم که يکي از فاکتورهاي مهم در مبارزه کارگران تجربه موفق است. رزا لوکزامبرگ ميگويد که کارگران استراليا در سال ۱۸۵۶ تصميم ميگيرند براي مطالبه روزکار ۸ ساعته روز ۲۱ آوريل کار را تعطيل کرده و به شادي بپردازند. قرار بود که فقط همان سال اين اقدام صورت بپذيرد. اما تأثير اين اقدام چنان عظيم بود که از آن به بعد تصميم ميگيرند هر سال اين عمل را تکرار کنند. ليبر دي آمريکاي شمالي هم تقريبا يک چنين سرنوشتي دارد. کارگران در سال ۱۸۸۲ تصميم ميگيرند که روزي را به احترام کارگر جشن بگيرند. مارش آن سال چنان تأثيري بر کارگران ميگذارد که در سال ۱۸۸۴ "اتحاديه مرکزي آمريکا" تصميم ميگيرد هر ساله اين عمل را در اولين دوشنبه سپتامبر تکرار کنند. چنانکه امروز ليبر دي روز تعطيلي کارگر در آمريکاي شمالي است. گرچه ليبر دي حاصل مبارزه کارگران بود، اما امروز به روزي براي جدا کردن طبقه کارگر آمريکاي شمالي از طبقه کارگر جهاني بدل شده است. گرچه اول ماه مه از دل مبارزه براي روزکار ۸ ساعته متولد شد، اما حتي آنجا که کارگران به روزکار کمتر از آن هم دست يافتند، اين روز را بعنوان سمبل مبارزه بر عليه نابرابري گرامي ميدارند. اول ماه مه سمبل مبارزه و اتحاد کارگران است. امروز ديگر در اول ماه مه لزوما مطالبه روزکار ۸ ساعته مطرح نميگردد. براي مثال در سالهاي گذشته در ايران مطالباتي چون لغو کار قراردادي، افزايش دستمزد، کاهش ساعات کار روزانه، آزادي تشکل کارگري، برسميت شناخته شدن اول ماه مه، بيمه بيکاري و غيره مطرح گرديده اند. قطعنامه کنگره زوريخ انترناسيونال دوم درباره اول ماه مه ميگويد: "نمايش مصمم خواست طبقه کارگر براي از بين بردن اختلافات طبقاتي". اما متأسفانه امروز در برخي جاها با وجود زمينه براي طرح مطالبات جنبش کارگري، به يک روز تعطيل صرف بدل شده است. حتي در کشورهايي هم آن را در روزهاي آخر هفته و يا بعد از کار واگذار ميکنند که کار نخوابد. رسالت اول ماه مه خواباندن کار به نشانه اعتراض بود. البته که بايد اول ماه مه تعطيل رسمي باشد. اما در عين حال بايد در اين روز با برگزاري مراسمهاي مختلف بر تضاد طبقاتي و خواستهاي اصلي طبقه کارگر انگشت گذاشته شده و تأکيد شود. (۱) مبارزه بر سر کاهش ساعات کار روزانه البته که مختص جنبش کارگري آمريکا نبود. در سال ۱۸۵۶ جنبش کارگري استراليا مطالبه کاهش ساعت کار را علنا مطرح کرده بود. و يا مبارزه بر سر کاهش ساعت کار به ۱۰ ساعت باعث تصويب "مصوبه ۱۰ ساعت کار" روزانه در انگليس ميگردد که ساعات کار هفتگي در شهرکهاي کوچک و روستاها را به ۶ روز ۱۰ ساعته و تعطيلي يکشنبه ها براي به جا آوردن آئين مذهبي، تقليل ميدهد و در شهرهاي صنعتي، آنجا که رشد سرمايه داري مذهب را وادار به عقب نشيني کرده بود، به ۷ روز ۱۰ ساعته تقليل يافت. اما براي بررسي ريشه هاي اول مه، من سعي کردم وارد جزئياتي که ميتواند به اين موضوع مشخص بيربط باشد، پرهيز کنم. (۲) در زمان عقد قرارداد بين تشکل کارگري با مديريت، اگر به توافق نرسند، دو احتمال وجود دارد. يا پس از طي مراحل قانوني، کارگران وارد اعتصاب ميشوند. و يا يک احتمال ديگر اين است که قبل از اعلام اعتصاب از سوي تشکل کارگري، مديريت اعلام "اعتصاب" بکند که در ادبيات کارگري به آن Lockout ميگويند. در اين مرحله مديريت محل کار (کارخانه، کارگاه، مدرسه، بيمارستان و غيره) را تعطيل ميکند. در اين مرحله هم در واقع کارگران همان کارهائي را که در مواقع اعتصاب، پيکت و ميز اطلاعات و غيره ميکنند، انجام ميدهند. - The History of May Day, Alexander Trachtenberg - May Day: A short history of the International workers' Holiday 1886 - 1986, Philip S. Foner - What are the origins of May Day? Rosa Luxemburg - Anarchy and the Knights, Terence Powderly - Eleanor Marx's Speech at the First May Day Hyde Park, - May Day: Made in America, Joseph North - Western Labor Parades, New York Times May 2, 1886 آوريل ٢٠٠٥ |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||