" /> از میان مقالات: April 2008 Archives

« March 2008 | Main | May 2008 »

April 28, 2008

سخنرانی النور مارکس به مناسبت اول ماه مه

سخنرانی النور مارکس در نخستین روز جهانی کارگر – هاید پارک لندن، چهارم مه 1890

منبع: النور مارکس، جلد دوم، ایوان کاپ، پانتئون، 1976

 Marxist.comبرگرفته از

 

ما نیامده ایم که برای احزاب سیاسی کاری یا فعالیتی انجام دهیم، بلکه ما به این جا آمده ایم برای دفاع طبقه ی کارگر از خودش، برای مطالبه ی حقوق خودش. می توانم به یاد آورم زمانی که ما بیش از ده دوازده نفر نبودیم و به هاید پارک برای مطالبه ی قانون هشت ساعت کار آمدیم، اما آن ده دوازده نفر به صدها نفر افزایش یافت و صدها نفر به هزاران نفر بدل گشتند، تا زمانی که امروز این تظاهرات با شکوه را، که سراسر پارک را در بر گرفته در مقابل داریم. ما رو در روی تجمع دیگری ایستاده ایم اما من خوشحالم که می بینم توده های عظیمی از مردم در طرف ما هستند. آن هایی که از میان ما، با نگرانی به اعتصاب کارگران بارانداز و به ویژه کارگران کارخانه ی گاز رفته اند، مردان، زنان و کودکانی را دیده اند که پیرامون ما را می گیرند، اعتصابات به میزان کافی تشدید شده و ما مصمم شده ایم که هشت ساعت کار در روز را از طریق به تصویب رساندن قانونی آن تضمین کنیم؛ اگر ما چنین عمل نکنیم، در اولین فرصت چنین دستاورد و امتیازی را از ما پس خواهند گرفت و آن گاه [اگر پیروز نشویم] ما باید تنها خود را مقصر بدانیم. در بعد از ظهر امروز، در این پارک، مردی است که آقای گلدستون او را یک بار به زندان انداخته – مایکل داویت؛ ولی آقای گلدستون امروز بهترین روابط را با او دارد. شما فکر می کنید که دلیل این تغییر چه بوده است؟ چرا حزب لیبرال بسیار ناگهانی به یک حکومت ملی تغییر یافته است؟ بسیار ساده به این دلیل که مردم ایرلند هشتاد عضو به مجلس عوام فرستاده است تا از محافظه کاران دفاع کنند؛ به همین طریق ما می بایست این لیبرال ها و رادیکال ها را اگر با برنامه ی ما مخالفت کردند، بیرون بیندازیم. امروز من نه تنها به عنوان یک فعال اتحادیه ی صنفی، بلکه به عنوان یک سوسیالیست صحبت می کنم. سوسیالیست ها معتقدند که اولین و مهم ترین قدمی که باید برداشته شود، مطالبه ی هشت ساعت کار در روز است، اما هدف و آرمان ما رسیدن به دورانی است که در آن طبقه ای برای تأیید و حمایت دو طبقه ی دیگر وجود نداشته باشد، آشکار است که بیکاری  در آن دوران، بیکاری وجود نخواهد داشت. اما این پایان کار نیست بلکه آغاز مبارزه است؛ تنها این کافی نیست که برای خواستار شدن هشت ساعت کار در روز به این جا بیاییم و تظاهراتی برگزار کنیم. ما نباید به مانند مسیحیان شش روز هفته را به گناه کردن بپردازیم و در روز هفتم به کلیسا برویم، ما می بایست به طور روزمره و دائمی از هدف و آرمانمان صحبت کنیم، باید مردان و به ویژه زنانی را که می بینیم برای پیوستن به مبارزه ی مشترکمان آماده کنیم.

"برخیزید چونان شیری که از خواب نیم روز اش سر بر می گیرد

 در شماری شکست ناپذیر

 زنجیرهای تان را به مانند شبنم هایی بر زمین بریزید

 چرا که در هنگامه ی خواب تان بر شما فرو ریخته اند –

ما بیشمارانیم – آنان ناچیزان اند"    

ترجمه از گروه ترجمه ی "میلیتانت"

م الف : " اول ماه مه "

 
    " اول ماه مه "

پيمان، همبستگی، تعرض ،
سمفونی پيام سرخ،
در وعده گاه  " اول ماه مای  "
هنگامۀ طلوع ارتش سوسياليسم .

اول ماه مه ،
روز نمايش قدرت ،
روز ظهور آتيه سالاران
با بيرق شکوه انترناسيوناليسم ،
بر امتداد جادۀ پيکار،
در عرصۀ مصاف جاری تاريخ .

اول ماه مه ،
روز حضور واحد همگا مان ،
همرنجان،
اردوی بردگان مزدی سرمايه ،
در پنج قارۀ جهان ،
با مشت های گره کرده ،
بر ضد هستی سرمايه .

اول ماه مه ،
روز حماسه آفرينی نيروی کار ،
روز سرود انترناسيونال ،
روز خروش کارگران ،
با عزم استوار ،
بر توفش نبرد خويش ،
تا محو هستن سرمايه .

کارگران سراسر دنيا ،
هرسال ،
در نخستين طلوع ماه  "مای" ،
سال جديد خويش را ،
سال تداوم پيکار ،
تا سرزمين سوسياليسم را ،
آغاز می کنند .

اول ماه مه
در گاهنامۀ تاريخ زندگی ،
برای کارگران
طلايگان فرخ نوروز واقعی ست .

روزی عظيم، که کارگران ،
در فروغ جاودانه اش ،
با برگذاری ميتينگ های پر شکوه ،
صف های متحد خويش را ،
در پنج قارۀ جهان ،
هر چه تنگ تر ،
پيوند می زنند .
روزی که آنان
با اهتزاز بيرق انترناسيوناليسم
ننگ فريب مرزهای نامقدس  "ملی"  را ،
با مارش های عظيم خويش ،
از دامن زمين ،
پاک می کنند .

                                     م الف
 

April 25, 2008

اول ماه مه، نمود مبارزه و اتحاد پرولتاريای جهان عليه سرمايه داری

«تاريخ کليه جامعه هائی که تاکنون وجود داشته، تاريخ مبارزه طبقاتی است. کارل مارکس»                                                                                             
 درتاريخ اول ماه مه ۱۸۸۶ ميلادی، صدها هزار کارگر شاغل در دوازده هزار کارخانه بزرگ و مراکز توليدی مهم شهرهای مختلف آمريکا از جمله شيکاگو، در اعتراض به پانزده ساعت کار طاقت فرسا در روز، دست به يک اعتصاب سراسری زدند. هدف کارگران اين کشور از آن اقدام متحدانه وادار کردن کارخانه داران و دولت آنان به قبول هشت ساعت کار در روز بود اما آن اعتصاب آرام بدستور بورژوازی ايالات متحده و توسط پليس اين کشور به درندانه ترين شکل سرکوب گرديد. در اثر آن يورش سبعانه مجموعاً ده ها تن کشته، تعداد بی شماری زخمی و چهل نفر از رهبران کارگری به اتهام کمونيست بودن و سازماندهی آن اعتصاب اعدام شدند.   
 بدنبال آن رخداد تلخ و دلخراش، کنگره بين الملل کارگران (کنگره دوم) در ۱۸۸۹ ميلادی قطعنامه ای را انتشار داد که در آن، اول ماه مه را رسماً روز " جشن همبستگی کارگران جهان" نامگذاری کردند. بدينگونه ميليون ها پرولتر در آمريکای شمالی، فرانسه، بلژيک، هلند، آلمان، نروژ، سوئد و اسپانيا روز اول مه ۱۸۸۹ م. مصادف با يازدهم ارديبهشت ۱۲۶۸ شمسی به خيابان ها سرازير شدند و با برپائی تظاهرات بی سابقه ای تا آن زمان، سرمايه داران و ملاکين دنيا را به وحشت انداختند. « روزا لوکزامبورگ در اين باره نوشته است : اولين جشن تعطيل پرولتاری پيشتر در ۱۸۶۵ ميلادی و در کشور استراليا گرفته شد و قرار بود تا اين مراسم فقط يکبار آنهم در تاريخ بيست و يکم آوريل همان سال برگزار گردد، ولی آن جشن چنان تاًثير شگرفی بر کارگران استراليائی داشت که تصميم گرفتند همه ساله اين مراسم را برپا دارند».
 از برگزاری نخستين مراسم "روز جهانی کارگر" حدود يکصد و نوزده سال می گذرد. هر ساله در چنين تاريخی صدها ميليون کارگر، فعال کارگری و کمونيست نيروی لايزال طبقاتی خود را به نمايش می گذارند. اين رژه عظيم به زبانی شيوا و صريح خطاب به بورژوازی و دولت های آنها می گويد : کارگران جهان فارغ ازرنگ پوست، نژاد، جنسيت و باورهای ساختگی ملی و مذهبی بازو در بازوی همديگر بميدان مصاف با سياست های تفرقه افکنانه آنان آمده اند، افق بزير کشيدن حکمرانی اشان را پيشاروی خود گذاشته اند و برآنند تا با همين دست های خسته از کار و پينه بسته، جامعه بشری نوينی را برپا دارند.
 پيام گويای ستمکشان در رژه اول ماه مه به طبقات مسلط اينست که ای ستمگران و چپاولگران، بيش از اين  تنگدستی و فقر را برنمی تابيم، بيش از اين پرپر شدن دلبندان و عزيزان گرسنه خويش را تحمل نمی کنيم، دگر اجازه نمی دهيم درپی مطامع و تأمين منافع خود جنگ و خونريزی براه اندازيد، و نمی گذاريم منبعد در خانه های شبيه به کاخ های فراعنه با خيالی آسوده سر بر بالين نهيد.
 ای خوش نشينان، ای زالو صفت ها، ای که قرن هاست بر اين خوان گسترده چنگ انداخته ايد و طفيلی وار از قبل زحمات ديگران می خوريد، می آشاميد و لذت می بريد، آگاه باشيد يک روز ما آفرينندگان ثروت ها و نعمات اين دنيا « اما بی بهره و محروم از همه چيز» با مبارزات خستگی ناپذير و قهرآميزخويش حق امان را از حلقومتان بيرون می کشيم. 
 تا به کی ميخواهيد با تکيه برمکر و حيله، سپاه و قشون يا پول و قدرت رو در روی ما بايستيد؟ تا به کی می توانيد زندگی های انگی اتان را از گزند فنا و نيستی برهانيد؟ و تا به کی مجال تاختن اسب های مراد خود را داريد؟ ترديدی بخود راه ندهيد آن هنگامه ای که رعدآسا بسوی شما هجوم آوريم و همه بنيادهای اين جور و ستم را برسرتان ويران کنيم، خواهد آمد. فکر نکنيد خاموشيم و مپنداريد تسليم شده ايم، يقين داشته باشيد داريم گورهايتان را می کنيم.
 هان ای زورداران بی خبر! قطره قطره خون کموناردها، کارگران شيکاگو، بلشويک ها، کارگران خاتون آباد و تمامی کارگران جانباخته درعصر استيلای شما بر جهان در رگ هايمان می جوشد، پس شک نکنيد ما و نسل های بعدی رهرو راه عزيز و پر افتخار آنان تا به آخر و تا رهائی هستيم. آن ايده فرخنده (تعيين روز جشن همبستگی کارگران جهان در ۱۸۸۹) هنوز از بين نرفته و از بين رفتنی نيست مگر با خاتمه يافتن حيات زمين. آری، تا وقتی پيکارهايمان ببار بنشيند، تا وقتی زنجيرهای بردگی را از هم بگسليم، و تا وقتی به رستگاری برسيم اين روز را هر چه با شکوه تر برگزار می کنيم.  
 اول ماه مه، نماد و تجلی انترناسيوناليسم پرولتری، روز صف آرائی در برابر استثمارگران، روزاعلام تداوم نبردهای ما، و روز بستن پيمان و ميثاقی آهنين در راه واژگونی اين نظم وارونه و پر از نکبت است. اول ماه مه، علامت اخطار به مرتجعين و بيدادگران، صدای ناقوس مرگ محتوم بربريت ، مارش آمدن رزم نهائی، نويد بخش سوسياليسم و نجات بشريت از ستم و بردگی است. اول ماه مه، مبشرطلوع خورشيدی جاويدان، پايان سرما، ظلمت و تاريکی، و موسم رسيدن بهار و سرسبزی است.
 اينک روی سخن ما با شما شيوخ انسان ستيز در ايران است که در اين سه دهه  بسان پهلوی ها  سفره کارگران و زحمتکشان را کاملاً از رونق انداخته ايد. زندگی را به کام زنان و جوانان تماماً تلخ کرده ايد. باعث اعتياد، تن فروشی، آوارگی و کارتن خوابی شده ايد. بانی پيدايش کودکان کار و خيابانی در شهرهای بزرگ و کوچک شده ايد. طناب دار و جوخه های اعدام را گسترش داده ايد، و همچنان کارگران حق طلب، کمونيست ها و آزاديخواهان را به زندان می افکنيد و باز همانند طبقات حاکم بر گيتی، هر چه بتوانيد با توده های ستمکش خواهيد کرد. شماها نيک می دانيد، دهه هاست کارگران ايران از نخستين مراسم رسمی خود درسال ۱۲۹۹ شمسی تا به حال، بدون واهمه از تعقيب، زندان، شکنجه و سرکوب های وحشيانه هم در دوران رضا شاه قلدر، پسرش محمد رضا و هم در دوران زمامداری شماها ، روز جهانی کارگر را همراه با هم طبقه ای های خود  چه بصورت مخفی و چه علنی جشن گرفته اند و هم آوا با کارگران جهان بانگ و نفير اتحاد طبقاتی سرداده اند.  
امسال نيز اين روز جليل در اکثر شهرها، کارگاهها، کارخانه ها، پارک ها و تفرجگاهها با حضور کارگران، خانواده هايشان و رهبران عملی جنبش کارگری با عظمت تر از قبل به تصوير درمی آيد. ديگر شما و سرمايه داران ايران قادر نيستيد با حذف فيزيکی کسانی چون "جمال چراغ ويسی" يا در بند کردن رهبرانی چون "محمود صالحی" مانع از سرور کارگران و طرح خواست هايشان در يازدهم ارديبهشت سال جاری يا سال های آتی شويد.
 ما کارگران ايران در مراسم های داخل و خارج کشور اول ماه مه امسال ضمن اعلان همبستگی طبقاتی با کارگران جهان در امر جدال با کل طبقه بورژوازی، يکبار ديگر بر مطالبات صنفی و سياسی خود ازمزايای کامل کارگری، پرداخت بموقع و بالا بردن سطح دستمزدها، لغو قراردادهای موقت و سفيد، توقف اخراج و بيکارسازی، حق برسميت شناختن تشکل های مستقل و طبقاتی گرفته تا آزادی فعالين جنبش زنان، دانشجويان و ساير فعالين سياسی از زندان ها تاًکيد می نمائيم، و از خواهران و برادران کارگر خود، احزاب چپ و کمونيست، و نهادهای توده ای کارگران در هر پنج قاره خواهيم خواست تا کماکان حامی و پشتيبان ما باشند.

      پر طنين تر باد صدای اعتراضات کارگران جهان در اول مه عليه مسببين فقر و بندگی

                                             آوريل ۲۰۰۸ ميلادی 
 

April 22, 2008

تقديم به محمود صالحی برای پايداری و مقاومت او در سنگر جنبش ضدسرمايه داری

نوروز

ميان پنجره

پشت ميله های زندان

گل سرخی

به گلدانی اسير

در سرزمين کارگران

پلنگ زخمی کوهستان

به بند است در دژ سرمايه داران.

وين عقاب تيزپرواز

مهربان ب نگاه نافذش در سپيده دمان

دلواپس خورشيد در بند

ميان پهن دشت

در آبی های دوردست

وز پس ابرهای پلشت.

نم باران

آذرخش و توفان

درخشش چشمان محمود

در منشور شوق

نشسته به رنگين کمان

تن و جانش

اين يل گرد

به روز کارگر

گرديده پرچم

اول مه.

به پاخيزيد

ياران

به پاخيزيد، گل آريد

بهار است

بسوزانيد کندر

هنگام نبرد ب نابکار است.

در شميم شکوفه ها

اينک

شهر در سيلی خروشان

غران در حنجره خيابان

سرود خوانان

برافراشته پرچمانی

ز گره کرده مشتانی

ز تن کارگران

وز پيکر مزدبگيران.

می شنوی محمود

غرش يوزپلنگان جوان ر در شهر

می بينی محمود

پرواز برناعقابان را.

دست در دست يکديگر

زنجيروار

ت بر کنيم ز جای

کاخ سرمايه را

و بسازيم

شهر آزادی را

شهر يکرنگی را

شهر همرنگی را.

محمود

بهار ب خود

بوی تو ر دارد

و در دستانت

می شکفد

هزاران هزار اختران.

منوچهر

بهار ۱۳۸۷

 

سير پيشرفت جنبش کارگری و احتمال تغييرتاکتيک رژيم!

با توجه به اهميت و جايگاه سياسی اجتماعيای که جنبش کار گری ايران بطور کلی و تاريخاً داشته است، و همچنين با توجه به تحرکات و ظرفيتی که در دوره اخير از خود نشان داده، فهم و درک اين واقعيت را تاحدی برای همه آسان کرده که جنب و جوش کنونی می تواند تاثيرات بسيار مهمی بر سير آتی رشد و جهت گيری انقلابی ديگرجنبش های اجتما عی در ايران نيز داشته باشد. از اين رو که اين تغييرات ساده نيست و می تواند به تغيير توازن قوای مبارزاتی بيشتری و به نفع طبقه کارگر در ايران بکارگرفته شود، موجب نگرانی دولت اسلامی شده و آن رژيم را قوياَ متوجه خود کرده است. تحميل تشکل های صنفی و توده ای مستقل از دولت و خارج از اراده و اجازه رژيم اسلامی، و جا افتادن نسبی آنها در ميان مردم سراسر ايران از طرفی وجود تمايل و علاقه زياد نسبت به مبارزه علنی و قانونی در ميان کارگران و ديگر اقشار تحت ستم و گسترش کمی و کيفی تعداد و نفوذ رهبران کارگری چپ و سوسياليست در بطن مبارزات روزمره از طرف ديگر، از جمله نکات مهمی هستند که به نگرانی بسيار بزرگی برای دولت سرمايه داری جمهوری اسلامی انجاميده است. عملکرد دولت احمدی نژاد در دوره اخير و چنگ و دندان نشان دادن در مقابل جنبش های اجتماعی و در رأس آنها جنبش کارگری نه تنها بی ربط به اين مسئله مهم نبوده، بلکه تأکيدی هم بر جدی بودن آن است. گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری يکی بعد از ديگری در کارخانه و کارگاه ها ، و اعلام موجوديت تشکل های چپ و سوسياليستی در دانشگاه و مدارس که به شکل جديد و با صراحت کامل تأکيد بر فعاليت علنی، عملاً ازهفت تپه تا گاوشان و از شيراز تا سنندج را درهم تنيده است، و شرايط و فضای متفاوت و حساس تازه ای را نويد می دهد، که از نيروی های چپ وکمونيست فعاليت و هماهنگی بيشتری می طلبد.

قابل پيش بينی است که در چنين شرايطی رژيم هم علاوه بر ادامه فشار هايی چون اخراج و بيکارسازی کارگران و دستگيری و زندانی کردن رهبران سرشناس و تأثير گذار درجنبش کارگری ، قدم فراتر گذاشته و در فکر برنامه ريزی بسيار دقيق و پيچيده تر جهت پيشبرد سياست سرکوب جنبش کارگری است.

شکی هم در اين نيست که رژيم بعداز تجربه سالها سرکوب و رو در روئی های آشکار و پنهان با کارگران و زحمتکشان به کم خاصيت شدن اين شکل معين از سرکوب در مقابل مبارزات و مقاومت قهرمانانه کارگران و درايت و کاردانی سياسی طبقاتی رهبران چپ و سو سيا ليست پی برده است، و اين بار بر سر ايجاد اختلاف و چند دستگی و پراکندگی هرچه بيشتر در صفوف حرکت های اجتماعی بخصوص در جنبش کارگری تمرکز و سرمايه گذاری بيشتری کرده است. ازاين رو که رژيم در يافته است "شوراها و تشکل های" به اصطلاح کارگريش آبرو باخته تر ازآن هستنند که دراين رابطه مورد اتکای دولت باشند، حتماً تاکتيک و شيوه کار ش را تغيير می دهد. بنابراين ما نيز بايد برای مبارزه و رودر رويی با شيوه و شگرد های سرکوبگرانه و ضدکارگری جديد دولت سرمايه داری اسلامی ايران آمادگی بيشتری داشته باشيم .

درآينده مکان اصلی برای اجرای چنين نقشه جنگی و درگيری رژيم با جنبش های اجتماعی ، بخصوص جنبش کارگری، عرصه و ميدان مبارزات علنی توده ای می باشد که محل تلاقی منافع و گرايشات طبقات اجتماعی مختلف است. بدون ترديد مقابله با اين شيوه بمراتب سخت و دشوار تر از قبل خواهد بود و نياز بيشتری به برخورد دقيق و صفوف متحد و گسترده تر سياسی و طبقاتی نيرو های چپ و سوسياليست دارد. نبايد به هيچ وجه اجازه داد اختلافات بر سر نحوه طرح مسايل و مطالبات مبارزاتی مشترک سياسی و صنفی در درون جنبش کارگری به زمينه ای برای وارد کردن ضربه سنگين و طراحی شده دولت جمهوری اسلامی تبديل شود. بحث اين نيست که بايد در برابر گرايشات انحرافی و غيرکارگری موجود در جنبش تسليم شد، بلکه بايد عميقأ متوجه اين مسئله بود که عليرغم پيشرفت ها و تغيراتی مثبت در جنبش کارگری، هنوز هم مبارزه طبقه کارگر ايران در مقابل نظام سرمايه داری به اندازه کافی جايگاه واقعی خود را بدست نياورده و درسطحی نيست که به هيچ بادی نلرزد. علاوه براينکه اکنون طبقه کارگر ايران از نداشتن تشکل توده ای و سراسری خود رنج می برد، کمبود سنت مبارزاتی و سازمان يابی جا افتاده کارگری و اعمال اراده و نفوذ گاه و بيگاه تفکر روشنفکرمأبانه بر گرايش و تمايلات کارگری در سطو ح مختلف اين جنش و تشکل های کارکری، گويای اين واقعيت بوده است و بايد آنرا برسميت شناخت. بايد با درک اين واقعيت در جهت رفع نواقص و کمبود های موجود، اقدامات جدی و حساب شده تری از طرف فعالين سوسياليست و سازماندهندگان جنبش کارگری بعمل آيد. البته مبارزه طبقاتی نه هيچ وقت بدون خطر و مشکلات بوده و نه رفع و تخفيف اين خطر و مشکلات بدست هيچ مرجع و نهادی جز تلاش و فدا کاری خود کارگران ممکن خواهدبود.

لذا اکنون هم برای مقابله با سياست و تاکتيک های غيرانسانی و ضدکارگری دولت جمهوری اسلامی، بايد به نيروی آگاه و سازمان يافته کارگران متکی شد. تأکيد مجدد برای امر لازم است که سازمان يابی طبقه کارگر در صف واحد و تشکل سراسری خود بعنوان قويترين و موثرترين ابزار دراين رابطه مشخص امری کاملاً ضروری است و بدون وجود چنين تشکلی ادامه پيشروی و دفاع از دست آوردهای تاکنونی جنبش کارگری نيز طولانی مدت نخواهد بود ،زيرا تلاش برای تحميل حق آزادی تشکل سراسری و کارگری مستقل از دولت به رژيم اسلامی بايد بيش از پيش به مشغله اصلی فعالين جنبش کارگری تبديل شود.

نکته حائز اهميت ديگر، تلاش آگاهانه، متحد و هماهنگ رهبران چپ و سوسياليست در جنبش کارگری جهت دست بالا پيداکردن سياست و فرهنگ سوسياليستی در اين جنبش است. از اين طريق می توان و بايد کارگران هر چه بيشتری را به منافع استراتژيک و درازمدت خويش آشنا کرد و به تدريج ريشه خطر نفوذ هرگونه فرصت طلبی و توهم و خوش باوری را درميان آنها خشکاند. اتخاذ سياست درست و به موقع در لحظات حساس مبارزاتی و حضور صميمی و مستمر مبلغان کمونيست درکنار ديگر کارگران در همه عرصه های زندگی و مبارزه برای رفع مشکلاتشان امکان تبديل شدن آنها را به مبلغ و سخنگوی کارگران بيش از پيش فراهم خواهدکرد.در غيراين صورت و با برخوردی از بالا و نادقيق به کارگران و موعظه و نصيحت کردن، انتقال و گسترش آگاهی سوسياليستی به ميزان و مقياس مورد نياز جنبش و مورد نظر ما به داخل مبارزات و زندگی سياسی اجتماعی طبقه کارگر هرگز ممکن نخواهد بود.

بعنوان نکته آخر دراين مبحث، يادآوری و تأکيد بر يک نکته ديگر را لازم می دانم که طبقه کارگر ايران در چهارچوب يک نظام سرمايه داری زندگی می کند که زير سلطه حکومت ديکتاتوری اسلامی اداره می شود، که در آن فقر، بيکاری، گرسنگی، ترس، وحشت از شکنجه و اعدام کماکان بردوش مردم محروم ايران سنگينی می کند. در چنين شرايطی است که طبقه کارگر برای آينده از هر لحاظ بهتری مشغول مبارزه مستمر و بی امانی سياسی و صنفی است. مطالبات کارگران در اين مبارزه بسيار وسيع و متنوع است و از ميزان ناچيز اضافه دستمزد و کاهش ساعت کار گرفته تا تلاش برای دست يابی به حاکميت سياسی را شامل می شود. طبقه کارگر به ميزان نيرو توان مادی و عينی خود که ريشه آن هم در سطح آگاهی سياسی و تشکل طبقاتی نهفته است، اين مطالبات را طرح می کند و جهت دستيابی به آنها مبارزه و فداکاری خواهد کرد.

بنابراين توجه به مطالبات صنفی کارگران و برسميت شناختن مشکلات زندگی و معيشت آنها و گوش دادن به نظرات و پيشنهاداتشان دراين رابطه امری بسيارجدی است که می تواند در دست يابی به پاسخ درست و مناسب واقعاً سوسياليستی و همچنان مقابله با شرايط جديد و مشکلات پيش رو کمک شايان توجهی به رهبران کارگری بکند. شايد تعدادی از رفقا و دست اندرکاران جنبش کارگری که اين قسمت را می خوانند، بنظرشان توضيح واضحات باشد. من هم می پذيرم که اظهار نظر تازه ای نيستند اما يادآوری آنها دراين مبحث ضرورت دارد ،آنهم نه تنها بخاطر اينکه طبقه کارگر به نيرو ی خود آزاد می شود و نبايد اين اصل مهم را هيچ وقت فراموش کرد . بلکه به اين منظور که نبايد اجازه داد در شرايط کنونی گرايشات غيرسوسياليستی درون جنبش به عنوان حامی و مدافع کارگرانی که مشکلات زندگی مجال و امکان ارتقا سياسی از آنها را سلب کرده است ظاهر شوند. مضافاً اينکه همانگونه که قبلاً نيز ياد آور شديم که سياست های سرکوب و فريب تاکنونی رژيم اسلامی کارايی و توان رو در روی با جنبش کارگری، که قراراست در آينده نه چندان دور در مقياس وسيع تر و به شکل علنی تری اعلام حضور وجود کند را ندارد، زيرا درخط تماس خطرخزيدن و عبور دادن عاملين رژيم به ميان درز و شکاف های هرچند هم کوچک در صفوف کارگران وجود دارد، که ما هم بايد آگاهانه و با برنامه برای جلوی گيری از اجرای چنين طرح و توطئه های جنايتکارانه ای، که بی ترديد موجب پراکندگی هرچه بيشتر در صفوف کارگران می شود تلاش کنيم
 

April 21, 2008

از چشمه اول مه در سقز، تا دریای همبستگی جهانی

I d

رضا مقدم – سه شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۷

به نقل از به پيش!۳۰ يکشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۲۰ آپريل ۲۰۰۸
محمود صالحی روز يکشنبه هجدهم فروردين ۱۳۸۷و پس از يک سال از زندان سنندج آزاد شد. بيشک همه فعالين جنبش کارگری ايران از آزادی محمود شادمان اند، و تاکنون نيز سيل پيام های  تبريک و شادباش برای محمود و خانواده اش ارسال شده است و ارسال شان همچنان ادامه دارد. ما نيز به سهم خود آزادی محمود را به خودش، خانواده اش، کميته دفاع از محمود صالحی، و به ويژه به همسرش، نجيبه صالح زاده که در تمام اين مدت رنج و زحمت چند جانبه ای را متحمل شد و لحظه ای از تلاش برای آزادی محمود صالحی از پای ننشست شادباش می گوئيم. اما مقاله کوتاه حاضر تلاش می کند تا جايگاه عينی دستگيری و حبس محمود صالحی و کمپين آزادی او را در متن مراحل جنبش کارگری ايران بررسی کند.
برای آزادی به موقع محمود صالحی به مدت يکماه بزرگترين کمپين تاريخ جنبش کارگری ايران در داخل و خارج کشور در جريان بود. برای روز ۶ مارس و به دعوت مشترک اتحاديه جهانی کارگران ترانسپورت، و "آی تی يو سی" کمپينی برای آزادی محمود صالحی و منصور اسالو فراخوان داده شد که سازمان عفو بين الملل به آن پيوست و سايت کارگری "ليبر استارت" نيز يکی از بزرگترين کمپين های خود را در دفاع از آن سازمان داد. به اين فراخوان بسياری از احزاب و سازمان های چپ و همچنين ۱۴ نهاد همبستگی با جنبش کارگری ايران در خارج کشور نيز پاسخ مثبت دادند و طی آن  در بيش از ۴۰ کشور آکسيونهای اعتراضی در مقابل سفارتخانه ها و مراکز نمايندگی رژيم اسلامی برگزار شد.
از آنجا که از آکسيونهای جهانی ۶ مارس تا پايان محکوميت يکساله محمود صالحی تنها حدود يکماه باقی مانده بود، اعتراضات برای آزادی به موقع محمود صالحی که با اعتصاب غذای خود وی هم همزمان شد توسط فعالين جنبش کارگری و حاميانش ادامه يافت و به تحصن و اعتصاب غذا و تجمعات متعددی در شهرها و کشورهای مختلف منجر شد که اوج آن تجمع  روزهای چهارم و پنجم  فروردين در مقابل زندان مرکزی و دادگستری سنندج و برای آزادی بی قيد و شرط محمود صالحی بود که به فراخوان کميته دفاع از محمود صالحی برگزار شد. کميته دفاع از محمود صالحی از هنگام تشکيل تاکنون يک نقش کليدی و غيرقابل جايگزين داشته است و از جمله از طريق اطلاع رسانی گسترده و به موقع از وضعيت محمود صالحی بخوبی کمپين آزادی محمود صالحی را در جنبش جهانی کارگری به آخرين اخبار و اطلاعات مجهز کرد. نقشی که در دوران دستگيری و محاکمات دستگيرشدگان اول ماه مه سقز انجمن کارگری جمال چراغ ويسی داشت.    
مقامات قوه رسوای قضائيه کوشيدند تا محمود صالحی را که بخاطر سازماندهی تظاهرات برگزار نشده اول ماه مه سقز سال ۱۳۸۳ به يک سال حبس تعزيری و ۳ سال حبس تعليقی محکوم شده بود شامل اتهامات زنجيره ای کنند و لذا اندکی قبل از پايان محکوميت يکساله اش وی را به دليل انتشار پيامهايی محاکمه کردند. محمود صالحی در اعتراض به اين اقدامات دست به اعتصاب غذای خشک زد و اين در کنار بيماری کليوی که داشت سلامتش را بطور جدی دچار مخاطره کرد و هيچ راهی بجز تشديد اعتراضات و آکسيونها و مبارزه برای آزادی محمود صالحی و تقاضاهای مکرر از خود او برای قطع اعتصاب غذايش نبود.
جنبش کارگری پر فراز و نشيب ايران را می توان به مقاطع و دوران مختلفی تقسيم کرد. يکی از اين مقاطع ورود جنبش کارگری ايران به يک دوران تازه و روبه پيش از اول ماه مه سال ۱۳۸۳ می تواند باشد که نسبت به ما قبل خود متفاوت است. محمود صالحی در ورود جنبش کارگری ايران به اين دوران تازه يک سهم کليدی داشته است. مثلا هم از زاويه ادغام جنبش کارگری ايران در جنبش کارگری بين المللی و هم عروج مجدد جناح چپ و سوسياليست جنبش کارگری و به حاشيه رفتن گرايش راست و فعالينش که با انتخاب خاتمی از منظر خود ميدان دار بيان خواستهای جنبش کارگری شده بودند.
در هفته اول ارديبهشت سال ۱۳۸۳هياتی از کنفدراسيون اتحاديه های آزاد کارگری به ايران رفتند. خانه کارگر ميزبان آنها بود و به همراه به بازديد از چندين مرکز صنعتی رفتند تا وضع کارگران ايران را مشاهده کنند. اما محمود صالحی هم برای دادن يک تصوير واقعی از وضعيت کارگران ايران به هتل محل اقامت اين هيات رفت تا با آنها سخن بگويد؛ در حالی که مقامات رژيم با همکاری خانه کارگری ها هيات را زير نظر داشتند تا مانع ديدار "غريبه" ها با اين هيات شوند. اين ديدار و وقايعی را که بدنبال داشت يک چاشنی بود به شرايط آماده عينی جنبش کارگری ايران برای ورود به يک دوران جديد.
محمود صالحی که محسن حکيمی را بعنوان مترجم همراه خود داشت گزارشی از اوضاع کارگران ايران به هيات کنفدراسيون داد. چگونگی ممنوع بودن برگزاری مراسم غير دولتی روز کارگر را برای هيات کنفدراسيون تشرح کرد و آنها را از شرکت در مراسم روز کارگر خانه کارگر که قرار بود فردای آنروز، جمعه ۱۱ ارديبهشت، در ميدان بهارستان برگزار شود منع کرد و در عوض آنها را دعوت کرد تا در مراسم غير دولتی روز کارگر که از جمله قرار بود روز جمعه در خارج از تهران و شنبه در سقز برگزار شود دعوت کرد و در عين حال احتمال حمله رژيم به اين مراسم و دستگير شدن خود را نيز به اطلاع اين هيات رساند. ديدار محمود صالحی هم گزارش غير واقعی خانه کارگر از اوضاع جنبش کارگری ايران را خنثی کرد و هم باعث عدم شرکت هيات کنفدراسيون در مراسم خانه کارگر در ميدان بهارستان شد که در آن سال از نظر نوع پلاکاردهای بزرگ و کوچک و نحوه حمل آن و همچنين ترکيب شرکت کنندگان مرد و زن بسيار به تظاهرات های اروپايی شبيه بود تا نوع معمول اسلامی خانه کارگر.
دو روز بعد از اين ديدار، شنبه ۱۲ ارديبهشت، نيروهای امنيتی و نظامی رژيم با حمله به کارگرانی که راهی محل برگزاری تظاهرات روز کارگر سقز بودند بسياری را بازداشت کردند که تنها هفت نفر را در زندان نگه داشتند. هيات اعزامی کنفدراسيون از ايران بازگشت اما قبل از آنکه ساکهای خود را باز کنند با خبر حمله نيروهای رژيم به مراسم روز کارگر سقز و دستگيری بسياری و از جمله محمود صالحی مواجه شدند، درست همانطور که محمود صالحی احتمال آنرا پيش بينی و به اطلاع هيات کنفدراسيون رسانده بود. هيات اعزامی کنفدراسيون و مسئول آن خانم آنا بيوندی فورا دست به کار شدند و قبل از آنکه حتی خبر اين دستگيری در جنبش کارگری ايران کاملا و وسيعا پخش شود يک کمپين عظيم تبليغاتی جهانی عليه دستگيری فعالين روز کارگر سقز براه افتاد که در تاريخ جنبش کارگری ايران تا آن زمان بی نظير بود.
براه افتادن کمپين جهانی در حمايت از کارگران ايران و بطور مشخص در دفاع از دستگيرشدگان سقز حاصل فعاليت بيش از دو دهه فعالين جنبش کارگری ايران در خارج کشور بود. جلب حمايت برای جنبش کارگری ايران در خارج کشور و در دوران شاه در فعاليت نيروهای اپوزيسيون که اساسا در کنفدراسيون دانشجويی متشکل بودند، جای خيلی کمی داشت. اما با سرکوب پس از سال ۱۳۶۰ فعالينی از جنبش کارگری ايران نيز همراه با بخش بزرگی از نيروهای اپوزيسيون به خارج کشور گريختند. بسياری از اين فعالين جنبش کارگری، خارج کشور را ادامه فعاليت خود در جنبش کارگری ايران دانستند و در نتيجه ارتباط با تشکلهای کارگری کشور محل سکونت خود را آغاز کردند تا آنها را در جريان اوضاع کارگران ايران قرار دهند و به اعتراض به بی حقوقی کارگران ايران ترغيب و تشويقشان شان کنند. در نتيجه يک فعاليت پيگير و مداوم که در مقايسه با ديگر فعاليتهايی که در خارج کشور صورت ميگرفت "غير جنجالی و بی شکوه و جلال" بود به مرور و در اواخر دهه ۶۰ تشکلهای کارگری و آنهم شعبه ها واحدهای کوچک و محلی آنها اقدام به صدور قطعنامه و يا ارسال نامه به سفارت خانه های رژيم اسلامی کردند و به دفاع از حقوق کارگران ايران برخاستند که در ابتدا از جمله شامل محکوم کردن لايحه قانون کار بود و سپس با اعتراض وسيع به دستگيری ارسطو شعبانی و اعدام جمال چراغ ويسی، سخنران اول ماه مه سنندج در سال ۶۸ به اوج خود رسيد.
در اثر پيشرفت اين فعاليتها، اعتراض اتحاديه های محلی به بی حقوقی کارگران ايران به اتحاديه های سراسری کشورها کشيده شد و اين نوع فعاليتها به اوج منطقی خود رسيد در عين اينکه دو ضعف اساسی داشت. اولا، برای اعتراض اتحاديه های کارگری به بی حقوقی کارگران ايران هنوز نياز بود تا در هر مورد مشخص به آنها رجوع شود. حمايت از مبارزات و خواستهای کارگران ايران هنوز به بخشی از وظايف خود اين تشکلها تبديل نشده بود و جزيی از کارکرد درونی خود آنها نبود و به اين اعتبار خود فعالين اتحاديه های کارگری در کشورهای مربوطه مستقيما در فعاليت های دفاع از کارگران ايران دخيل نبودند و کمپين اساسا محدود به فعالين جنبش کارگری ايران در خارج کشور بود. دوما، اعتراضات در حد اتحاديه های سراسری يک کشور بود و فراتر از آن به اتحاديه های جهانی يک رشته معين ختم ميشد. بطور مثال در اواخر خرداد سال ۱۳۷۰ و در اعتراض به اعدام عبداله بيوسه از فعالين کارگران خباز مريوان، اتحاديه جهانی کارگران مواد غذايی وارد عمل شد و از جمله به سازمان جهانی کار شکايت کرد.
با جمعبندی از سالها فعاليت به منظور جلب همبستگی برای کارگران ايران، "اتحاد بين المللی در حمايت از مبارزه کارگران در ايران" در ژانويه ۲۰۰۰ تشکيل شد.(۱) همين "اتحاد بين المللی .." با کمک "انجمن کارگری جمال چراغ ويسی" که توسط فعالين جنبش کارگری در کردستان و در روز کارگر ۱۳۸۰ تشکيل شده بود،  در سازماندهی ديدار محمود صالحی با هيات کنفدراسيون در تهران نقش اصلی را  داشتند.(۲) به اين ترتيب "انجمن کارگری جمال چراغ ويسی" و "اتحاد بين المللی ..." در يک همکاری فشرده و تنگاتنگ با هم قرار گرفتند. "انجمن" با توجه به امکانات و روابط ديرينه فعالينش با جنبش کارگری در کردستان يک اطلاع رسانی سريع و موثق را به عهده گرفت و "اتحاد بين المللی ..." با اتکا به روابط و تجربياتی که حاصل بيش از دو دهه فعاليت برای جلب همبستگی با کارگران ايران در خارج کشور بود، رابط کمپين جهانی برای آزادی دستگيرشدگان سقز با جنبش کارگری ايران شد. اين کمپين که با دستگيری روز کارگر سقز در سال ۱۳۸۳ آغاز گشت و سپس دفاع از سنديکای شرکت واحد هم به آن افزوده شد طی سه سال گذشته در خارج کشور باعث يک موج روی آوری مجدد برای فعاليت در دفاع از کارگران ايران شده است که يکی از تبعات آن تشکيل بيش از ده کميته در کشورها و شهرها مختلف است. با تشکيل اين کميته ها کمپين دفاع از کارگران ايران که ابتدا تنها جنبه تبليغاتی داشت قدرت بسيج و برگزاری تظاهرات و تجمع در شهرها و کشورهای مختلف را نيز يافته است. در همين راستا تشکلهای کارگری جهانی نيز در کنار يک تبليغات وسيع جهانی در محکوميت رژيم اسلامی و در فاع از حقوق کارگران ايران دو بار فعالين خود را به تظاهرات و تجمع در مقابل سفارتخانه ها و مراکز رژيم اسلامی فرا خواندند که آخرين آن در ۶ مارس امسال برای آزادی اسالو و صالحی بود. به دنبال فراخوان ۶ مارس امسال که ۱۴ نهاد همبستگی با جنبش کارگری ايران در خارج کشور هم به آن پيوستند در بيش از ۴۰ کشور تجمعاتی در مقابل مراکز و سفارتخانه های رژيم اسلامی برگزار شد و با ادامه يکماهه آن برای آزادی محمود صالحی در چندين شهر تحصن و اعتصاب غذا صورت گرفت و در اوج آن در ايران دو تجمع در روزهای چهارم و پنجم  فروردين در مقابل زندان مرکزی و دادگستری سنندج و به فراخوان کميته دفاع از محمود صالحی برگزار شد.
جدا از تاثير اين همبستگی بين المللی بر هدف مستقيم کمپين که طبعا آزادی محمود صالحی بود، از نظر ارتقا سطح فرهنگ طبقاتی کارگران ايران نيز اين حرکت يک دستاورد بزرگ است و می تواند باعث يک جهش در اين زمينه شود. در اروپای اواخر قرن هجدهم و قرن نوزدهم نخستين نسل طبقه کارگر در کشورهای صنعتی اروپا طی سالهای طولانی و تجربه گام به گام از "انجمن های مکاتباتی" و کلوب های محلی آغاز کرد تا بتدريج به درک همسرنوشتی و اعلام همبستگی با واحدهای صنعتی مختلف رسيد و بعدها به درک همبستگی کل طبقه کارگر در قاره اروپا دست يافت و نخستين "بين الملل کارگران" را تشکيل داد. نخستين نسل کارگران صنعت مدرن ايران، که عمدتا همراه با صنعتی شدن ايران در نيمه دوم قرن بيستم شکل گرفت، لازم نداشت تا تمام مراحل برادران و خواهران خود در اروپا را در مدتی طولانی تکرار کند.
کارگران ايران بجای اينکه همبستگی طبقاتی را در عمل ابتدا از سطح واحدهای يک کارخانه آغاز کنند تا ضرورت همبستگی در سطح يک شهر يا يک رشته صنعتی و بعد سراسری را تجربه کنند، اکنون تجربه کارايی يک همبستگی بين المللی باعث می شود تا شکل دادن به حمايت متقابل بخشهای طبقه کارگر و اعلام همبستگی در سطح يک کارخانه، يک شهر، يک رشته صنعت و حتی در سطح کشوری بسهولت انجام گيرد. اکنون و خصوصا بنابه همين تجربه اخير می توان درک همسرنوشتی و اعلام عملی همبستگی برای طبقه کارگر ايران را ارتقا داد و حتی در سطح کشوری نيز آنرا برای بخش های عقب افتاده طبقه کارگر ايران به سرعت به فرجام رساند.
تا قبل از روز کارگر ۱۳۸۳، گرايش راست جنبش کارگری ايران که اساسا در هيات موسس سنديکاها متشکل بود تقريبا تنها صدای متشکلی بودند که بطور علنا از جنبش کارگری شنيده ميشد. چرا که با رئيس جمهور شدن خاتمی و عروج جنبش اصلاحات سياسی، جناح راست جنبش کارگری و فعالينش نيز از رخوت نزديک به دو دهه خود بيرون آمدند و از قضا خيلی هم از جانب اصلاح طلبان و مطبوعات چی های ليبرال و غيره لانسه شدند. اينها مطابق سنت و مواضع بنيادی و ديرينه اشان که متکی بر همکاری طبقاتی است معمولا هنگامی فعال می شوند که متحدينی در بالا وجود داشته باشد که خواهان همکاری طبقاتی باشد و طبعا با تضعيف آن متحدين در بالا، فعاليتهای گرايش راست جنبش کارگری نيز مانند موقعيت کنونی به محاق می رود و به حاشيه رانده می شود. اما گرايش چپ جنبش کارگری که فعالينش اساسا در محافل نيمه مخفی نيمه علنی فعال بودند مدتها طول کشيد تا صفوف خود را که در سرکوب خونين دهه ۶۰ متحمل ضربات اساسی شده بود مجددا بازسازی کنند و علنا فعال شوند و مطالبات و خواستهای جنبش کارگری را هم در عرصه مطالباتی و هم در عرصه تشکل و سازمانيابی از زاويه ای راديکال بيان کنند.
پيشرفتهای فراوان جنبش کارگری ايران از روز کارگر سال ۱۳۸۳ تاکنون حتی برای ناظرانی که از دور امور سياسی ايران را دنبال می کنند نيز قابل مشاهده است. سنديکای کارگران شرکت واحد و به جلو صحنه آمدن صدها فعال جنبش کارگری که در انواع تشکلها و کميته ها متشکل هستند، و مهمتر از همه عبور جنبش کارگری ايران از دوره بيان خواست حق تشکل به اقدام عملی برای ايجاد آن همه نشانه هايی از روند رو به پيش جنبش کارگری از روز کارگر سال ۱۳۸۳ تاکنون بوده است. در يک بزنگاه تاريخی چندين عامل دست به دست هم دادند و جنبش کارگری ايران را گامها به جلو راندند. با فعاليت در خارج کشور جنبش کارگری جهانی برای حمايت از کارگران ايران آماده شده بود؛ جناح چپ جنبش کارگری در دوره اول رياست جمهوری خاتمی خود را باز سازی کرده بود؛ مطالبات و خواستهای سرکوب شده کارگران ايران بشدت متراکم شده بود؛ در دل چنين شرايطی اقدام جسورانه محمود صالحی برای ديدار هيات کنفدراسيون جهانی اتحاديه های آزاد کارگری و سازمان دادن اول ماه سقز سال ۱۳۸۳و حمله رژيم به آن، دست به دست هم دادند و جنبش کارگری ايران را وارد دوران کنونی کردند.
اما نقش و سهم عظيم محمود صالحی در عبور دادن جنبش کارگری ايران از دوران قبل از روز کارگر۱۳۸۳خلاصه نمی شود. محمود صالحی باعث عروج گرايش چپ جنبش کارگری ايران و به حاشيه رفتن گرايش راست جنبش کارگری شد که منافع عمومی آنی و آتی طبقه کارگر ايران عميقا در آن نهفته است. با عبور جنبش کارگری ايران از دوران بی تشکلی به دوران متشکل بودن که طبعا کم تاثير شدن حربه سرکوب مستقيم را نيز با خود دارد، قدرت و سيادت جناح چپ جنبش کارگری ايران مانع از آن خواهد شد تا رهبران و فعالين گرايش راست بتوانند بسادگی منافع و جنبش کارگری ايران به احزاب بورژوايی و يا اين يا آن جناح رژيم حامی آنها بفروشند. فروش کارگران و منافع آنها توسط توسط گرايش راست به صاحبان سرمايه و احزاب و جناحهای دولتشان در راستای مواضع بنيادی آنهاست که بر سازش و همکاری طبقاتی بنا شده است. در صورتيکه مواضع گرايش چپ و سوسياليست جنبش کارگری بر منافع آشتی ناپذير طبقه کارگر و صاحبان سرمايه و صنايع قرار دارد و لذا قدرتشان خود يکی از مهمترين موانع فروخته شدن کارگرانی است که پس از رويارويی موفق با رژيم متشکل شده اند. برای برتری گرايش چپ جنبش کارگری که چيزی جز حفظ منافع آنی و آتی کارگران را در بر ندارد، محمود صالحی در زندان و در بيرون زندان يک نقش کليدی داشت. جنبش کارگری ايران اين خدمت محمود صالحی را از ياد نخواهد برد. محمود صالحی با همين يک کارش باعث شده تا آغاز فصل مهمی در تاريخ جنبش کارگری ايران با نام او همراه باشد.
زيرنويس:
۱ - برای توضيح مفصل تر رجوع کنيد به "بيانيه اعلام موجوديت اتحاد بين المللی در حمايت از کارگران ايران" و همچنين به "گفتگو با فريد پرتوی"،  به مناسبت انتشار بيانيه اعلام موجوديت آن، نشريه کارگر امروز، سال دوازدهم، شماره ۶۴، مرداد ۱۳۷۹.
۲ -  برای آشنايی با اهداف انجمن کارگری جمال چراغ ويسی و تشکيل دهندگان آن رجوع کنيد به بيانيه اعلام موجوديت آن در نشريه کارگر امروز، سال سيزدهم، شماره ۶۶، خرداد ۱۳۸۰.

یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران

کلیک کنید

April 18, 2008

تبریک برای انتشار یک کتاب

مشاهده انتشار جلد اول کتاب «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» در سایت های اینترنتی افق روشن و اتحاد کارگری بسیار خوشحال کننده و مسرت بخش بود. این اثر که سیرمبارزه  طبقاتی در ایران را از پیدایش اولین محافل سوسیال دمکرات و انقلاب مشروطه تا دوره حاضر دنبال می کند، توسط رفیق محمد حسین از فعالین کارگری وسوسیالیست و دست اندرکار جنبش جاری طبقه کارگر به رشته تحریر در آمده است.

من این کتاب را دیروز دیدم و فقط توانستم ضمن نگاهی عمومی بخش هایی از آنرا گذرا بخوانم و مطالعه دقیق آنرا به وقت دیگری واگذارم. اما همان نگاه اولیه به اثر نشان می دهد که تلاش فکری و تحقیقی و تحلیلی عمیقی در آن بکار رفته و عمر در پایش گذاشته شده است. آنرا حتما باید با دقت خواند و از آن آموخت و در صورت نیاز برای غنای بیشتر آن تلاش نمود.

آنچه پیش از هر چیز اهمیت «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» را برجسته می کند خصلت طبقاتی دوگانه ای است که در خود دارد. اولا این کتاب تحلیل طبقاتی همه جانبه تحولات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مبارزات اجتماعی صد سال اخیر ایران از موضع طبقه کارگر و تبیین منافع آنست. به همین معنا «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» تلاشی است برای پاسخ به یکی از نیازهای اساسی جنبش کارگری ایران یعنی تبیین تحولات صد سال اخیراز موضع و منافع طبقه کارگر که فقدان آن مدتها بود حس می شد

ثانیا مستقل از رویکرد و جهتگیری طبقاتی کتاب، خاستگاه طبقاتی و کارگری نویسنده است که به «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» اهمیت برجسته ای را می دهد. این یکی از ضعف های مهم جنبش کارگری ایران بود که تاکنون برای پرورش و ارایه نظریه پردازان و تحلیل گران و تئوریسین های خود کوتاهی می کرد. علی رغم تجربیات غنی مبارزه طبقاتی در اوایل قرن حاضر و دهه بیست و انقلاب 57 و جنبش شورایی، جنبش ما اما در عرصه نظری و تئوریک بطرز بی تناسبی کم کار بود و عرصه نظریه پردازی و تئوری را کلا به تحصیل کردگان طبقات متوسط ایرانی واگذار نموده بود. اما انحصاری شدن پاسخ به نیازهای نظری و تئوریکی جنبش به این تحصیل کننده گان تبعات منفی و مضری برای جنبش به همراه داشت. از جمله این مضرات همین بس که در این حوزه انحصاری کسانی هم پیدا می شدند که بخاطر «دوساعت» ترجمه برای فعالین کارگری، گلیم خود را تا آنجا دراز بکنند که رای اکثریت و سنت مجمع عمومی کارگران را زیر بگیرند.

با ابراز وجود نظری و تئوریکی و تحلیلی رفیق محمد حسین، از فعالین عملی جنبش کارگری ایران، آنهم در سطح بسیاربالای «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران»، دوره آن انحصارات نظری و فکری به پایان رسیده است. این ابراز وجود نشانه آن است که طبقه کارگر برای پاسخ به نیازهای نظری و تئوریک اش بر روی پاهای خود قرار گرفته است.

به سهم خود انتشار «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» را به رفیق محمد حسین و خانواده محترم و دوستان ایشان که حتما اورا برای خلق این اثر یاری رساندند و به طبقه کارگر ایران تبریک می گویم، و به عنوان یکی از خوانندگان، مطالعه آنرا به همه فعالین و دوستداران جنبش کارگری پیشنهاد می کنم.

امیر پیام

30  فروردین 1387

18 آوریل 2008

همبستگی، عامل اساسی آزادی کارگران زندانی

تا امروز جز یک نفر همه کارگران دستگیر شده لاستیک سازی البرز از زندان آزاد شده اند. دلیل واقعی عقب نشینی رژیم و آزاد شدن زندانیان را باید در همبستگی چشمگیر و مؤثر کارگران در تمامی روزهای اعتصاب، مبارزه و اسارت جستجو کرد. عزم راسخ و متحد همه کارگران به مبارزه برای تحمیل خواسته های خود بر صاحبان سرمایه، تصمیم متحد و دسته جمعی آن ها به شروع و ادامه اعتصاب، اراده مصمم و متفق همه کارگران در توسل به راه بندان و بستن شاهرگ حمل ونقل تهران - اسلامشهر به عنوان ساز و کار  مجبورساختن سرمایه داران و دولت به قبول مطالبات اعلام شده، سرپیچی هیجان انگیز کارگران اعزامی آتش نشانی از دستور فرماندهی قوای سرکوب برای پاشیدن آب جوش بر روی کارگران در حال اعتصاب، تجمع پرشور خانواده های همه کارگران در مقابل زندان و محل نگه داری کارگران زندانی، ادامه فعال این تجمعات توسط تمامی خانواده ها حتی پس از آزادی اکثریت کارگران و پافشاری قاطع آنان بر آزادی آخرین کارگر اسیر، همه و همه همبستگی مستحکم کارگران را در مبارزه علیه سرمایه داران و دولت آنها به نمایش نهاد. در شرایطی که حداکثر تلاش عوامل سرمایه بر قلع و قمع هر نوع همجوشی و اتحاد و سازمانیابی کارگران متمرکز شده است پافشاری توده های معترض کارگر بر این همبستگی ها و همپیوندی های ریشه دار طبقاتی موضوعی بسیار تحسین انگیز و امیدبخش است. کارگران برای آزادسازی آخرین همکار زندانی خویش همچنان به این یکدلی و همبستگی ادامه  می دهند.  

28/1/87

برای تماس اینجا را کلیک کنید

www.hamahangi.com

 

April 17, 2008

آزادی محمود صالحی را تبریک می­گوییم!

  بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

محمود صالحی، این رهبر جسور و سازش­ناپذیر جنبش کارگری، پس از تحمل یک سال و چهارده روز زندان، سرانجام ساعت 3 بعد از ظهر روز یک­شنبه 18 فروردین - 6 آوریل 2008، از زندان حکومت اسلامی ایران آزاد شد.

ما آزادی محمود را به خانواده وی، دوستان و همکاران و کارگران کردستان و ایران و مردم آزادی خواه، همه تشکل­ های بین ­المللی کارگری و نهادها و احزاب چپ و انسان­ دوست غرب و هم­ چنین سازمان های چپ و کمونیست و آزادی­ خواه ایرانی که برای آزادی محمود تلاش کردند، صمیمانه تبریک می­گوییم.

محمود صالحی، تنها به دلیل تلاش برای برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، روز جهانی کارگر، به یک سال زندان تعزیری و سه سال زندان تعلیقی محکوم شده بود.

محمود، از بنيان­گذاران «انجمن صنفی کارگران خباز شهر سقز» و عضو بنیان ­گذار کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری در ایران و سخنگوی این کمیته، در روز 20 فروردين ماه 1386 به فرمانداری اين شهر دعوت شد تا در مورد برگزاری روز جهانی کارگر، گفتگو کند، اما در آن­جا وی را بازداشت کردند و به زندان مرکزی شهر سنندج انتقال دادند تا دوره يک سال زندان خود را به خاطر آنچه که «اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام» ناميده شد، سپری کند.  

محمود صالحی، با وجود این که یک کلیه ­اش از کار افتاده بود و کلیه دومش هم کامل کار نمی ­کرد، طی مدت زندان به دلیل شرایط سختی که مسئولین قضایی حکومت اسلامی به وی تحمیل کرده بودند و حتی از مداوای موثر وی نیز ممانعت به عمل می ­آوردند با عوارض متعددی ناشی از این بیماری کلیه دست و پنجه نرم می ­کرد. اما با تمام این فشارهای جسمی و روحی، با جسارت غیرقابل تصوری و با روحیه ­ای بسیار قوی در مقابل همه این فشارها با سرافرازی ایستاد و هرگز لحظه ای از مبارزه برای آرمان­های برحق خود و هم­طبقه­ای­هایش در زندان نیز کوتاهی نکرد.

در مدتی که اين رهبر کارگری در زندان بود، اعتراضات داخلی و بين­المللی زیادی برای آزادی وی برگزار شد. بيش ­ترين اعتراض­ ها از سوی سازمان ­ها و احزاب چپ و کمونیست و نهادهای دمکراتیک ایرانی مخالف حکومت اسلامی، کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه ­های آزاد کارگری، فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل و سازمان عفو بين ­الملل و سازمان­ ها و احزاب چپ کشورهای غرب ابراز شد.

در اين اعتراض­ها از جمله با دو روز همبستگی بين ­المللی با محمود صالحی و منصور اسانلو، رييس هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، همراه بود، ده ­ها اتحاديه کارگری در سطح جهان خواستار آزادی اين دو چهره سرشناس کارگری و ساير فعالان کارگر زندانی شدند.

با اين همه، در شرايطی که دوره يک سال زندان صالحی در چهارم فروردين ماه سال جاری به پايان می رسيد، مسئولین قوه قضاييه حکومت اسلامی در کردستان، او را در زندان نگه داشتند. دليل اين اقدام، ارسال پيام از سوی محمود صالحی برای کسانی بود که در روز همبستگی بين ­المللی با او و ساير کارگران ايرانی شرکت کرده بودند و هم­چنین پیام به دانشجویان.

محمد شريف، وکيل مدافع محمود صالحی، روز هشتم فروردين ماه ضمن ابراز نگرانی از وضعيت جسمی موکلش، به راديو فردا گفت که  برای آقای صالحی، به اتهام ارسال پيام به خارج از زندان، قرار بازداشت جديدی صادر شده است.

امتناع مقام­ های قوه قضاييه استان کردستان از آزادی صالحی، اعتصاب غذای او را به همراه داشت، که پس از دادن قول آزادی از سوی آنان، وی به اعتصاب غذای خود پايان داد. در پی عدم موافقت مقامات قضایی حکومت اسلامی در کردستان با آزادی محمود، امنستی انترناسیونال کنفدراسیون ­های کارگری و سازمان ­ها و احزاب چپ و سوسیالیست ایرانی کمپین وسیعی را برای آزادی محمود راه انداخته بودند که خبر آزادی محمود همه فعالین و دست ­اندرکاران این کمپین و اعتراضات سراسری را سرشار از شادی و مصمم تر کرد که با مبارزه پیگیر می توان دشمن را به زانو درآورد.

***

کمونیست ­ها و همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب مصمم هستند تا روزی که همه زندانیان سیاسی با هر باور و عقیده ­ای دربند شکنجه­گران حکومت اسلامی اسیرند؛ تا روزی که حکومت سرمایه­داری اسلامی در حاکمیت است وظیفه شبانه­روزی و پیگیر و مداوم خود می­ دانند که با سازمان ­دهی یک انقلاب اجتماعی و در پیشاپیش همه طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه حکومت اسلامی سرنگون شود و با برپایی حکومت کارگری، جامعه به سوی لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی، یعنی در جهت برقراری یک جامعه کاملا نوین و آزاد و برابر حرکت نماید.

هنگامی که درباره محمود صالحی و مبارزات وی سخن می­گوییم و یا مطلبی می­نویسیم، نمی­توانیم به واقعه تاریخی اول ماه 1383 شهر سقز، که یک نقطه عطف تاریخی مهمی در جنبش کارگری ایران بود اشاره­ای نکنیم.

نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، به تجمع روز جهانی کارگر  1383 - مه 2004 شهر سقز یورش بردند و بیش از 50 نفر  را دستگیر کردند که ساعاتی بعد همه دستگیرشدگان، به غیر از 7 نفر از جمله محمود آزاد شدند. این هفت نفر به زندان سنندج انتقال داده شدند. به دنبال واقعه سقز، مبارزه وسیعی در داخل و خارج کشور برای آزادی محمود صالحی و شش همکاری دیگرش راه افتاد و در مدت کوتاهی طبقه کارگر ایران را آن چنان برای طبقه کارگر جهانی شناساند که در شرایط عادی این پروسه شاید سال ها طول می کشید. بسیاری از سازمان­ های چپ ایرانی که دست روی گذاشته بودند و یا به همه چیز می ­پرداختند غیر از مسایل کارگری، از آن تاریخ فعال ­تر شدند و مسایل کارگری را در اولویت فعالیت ­های خود قرار دادند.

به دنبال دستگيری این 7 فعال کارگری در راهپيمايی روز جهانی کارگر در شهر سقز، کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه­های کارگری آزاد يا ICFTU شکايت رسمی خود را به اداره بين­ المللی امور کارگری سازمان ملل متحد يا ILO تحويل داد. اين سازمان هم­چنين از ILO خواست تا با تماس فوری با مقامات ايرانی، آزادی دستگير شدگان را تضمين کند.

خبرگزاری کار ايران، وابسته به حکومت اسلامی، که خبر شکايت کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه های کارگری آزاد از ايران را منتشر کرده بود، در عين حال به نقل از يک منبع آگاه مدعی شد که افراد دستگير شده در جريان اين تجمع، جزو فعالان قانونی کارگری در ايران نبوده اند و احتمال وابستگی برخی از آن­ها با گروه­های مخالف نظام نيز وجود دارد.

اين در حالی­ست که به گفته خانم آنا بيوندی، نماينده ICFTU در امور کارگری ايران، به ویژه با دستگیری محمود صالحی و محسن حکيمی که قبل از اول ماه مه با ایشان در تهران دیدار کرده بودند، فعالیت های گسترده ای را برای آزادی آن ها آغاز کرد.

خانم بيوندی که چهار روز پيش و قبل از انتشار خبر بازداشت های سقز، ايران را ترک کرده بود، در خصوص علت طرح اين شکايت در اداره بين ­المللی امور کارگری سازمان ملل متحد چنين گقته است: «اولا من بايد بگويم که متاسفانه در ايران اين گونه برخوردها موضوع جديدی محسوب نمی شود و پيش از اين در ژانويه سال جاری ICFTU ناگزير شد که شکايتی را به اداره بين ­المللی امور کارگری سازمان ملل متحد تحويل دهد.»

او اضافه کرد: «در بيست و چهارم ژانويه ۲۰۰۴ در شهر بابک در استان کرمان، در جريان يک اعتصاب در يک کارخانه ذوب مس، ۴ کارگر کشته و تعداد زيادی مجروح شدند. ما از کشته شدن اين تعداد کاملا اطمينان داريم، هر چند منابع ديگر تعداد کشته شدگان را بين ۷ تا ۱۵ نفر اعلام کرده اند.»

بيوندی، درباره دستگیری ­های سقز افزود: «پيش از دستگيری­ های اخير من موفق شدم با آقای صالحی صحبت کنم و او توضيح داد که کارگران قصد دارند در روز اول ماه مه راهپيمايی آرامی را برگزار کنند. آن ­ها برای گرامی­داشت روز جهانی کارگز کميته ­ای را تشکيل داده بودند. در ملاقات من با آقای صالحی، آقای محسن حکيمی از اعضای سرشناس کانون نويسندگان ايران نيز حضور داشت. حال هر دوی اين آقايان توسط نيروهای امنيتی دستگير شده ­اند و ما اطمينان داريم که حداقل ۴ نفر ديگر نيز کماکان در بازداشت بسر می­ برند که اسامی دو تن از آن ­ها جلال حسينی و محمد عبدی پور است.»

به گفته بيوندی، محمود صالحی، يکی از فعالان شناخته شده کارگری، در سال ۲۰۰۱ نيز به مدت ده ماه بازداشت شده بود و از جمله با تلاش کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه ­های کارگری آزاد و سازمان عفو بين ­الملل از زندان رهايی يافته بود.

وی در خصوص نحوه بازداشت­های جديد و شرايط بازداشت­شدگان به بی.بی.سی، گفت: «مشکل اين­جاست که اين افراد حتی قبل از آغاز راهپيمايی بازداشت شدند. من با همسر آقای حکيمی در تماس بوده­ام و او گفت که وثيقه ­ای معادل ۲۵۰ هزار دلار برای همسرش تعيين شده که در ايران مبلغ عظيمی محسوب می ­شود. خانواده دستگير شدگان از محل نگهداری آن ­ها اطلاع ندارند، ممکن است آن­ ها را به سنندج يا تهران برده باشند. لذا خانواده­های آن ­ها و ما بسيار نگران هستيم. در نتيجه ما بلافاصله شکايت جديدی را در اداره بين ­المللی امور کارگری سازمان ملل متحد ثبت کرديم.»

خانم بيوندی، تاکيد کرد: «ما خواستار مداخله بلافاصله ILO برای آزادی اين افراد هستيم و هم­ چنين به عنوان يک اتحاديه کارگری جهانی ما همه کارگران جهان را به اعلام همبستگی با دستگير شدگان فراخوانده­ايم تا در اين برهه حساس قبل از صدور حکم، نيروهای امنيتی و قضايی ايران فشار جهانی در حمايت از اين کارگران بی ­گناه احساس کنند.»

کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه­ های کارگری آزاد يک سازمان بين ­المللی است که از پيوند ۲۳۳ تشکل کارگری در ۱۵۲ کشور جهان تشکيل شده و ۱۵۰ ميليون کارگر در سراسر جهان عضو تشکل های زير مجموعه آن هستند.

در چنین شرایطی، کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه ­های آزاد کارگری در گزارش ساليانه­(2005) خود از ايران به عنوان يکی از خطرناک ­ترين کشورهای جهان برای اتحاديه ­های کارگری نام برده است.

اين کنفدراسيون که در بروکسل، پايتخت بلژيک استقرار دارد ايران را از لحاظ ميزان امنيت اتحاديه های کارگری در رديف کشورهای کلمبيا، بلاروس، برمه، کامبوج، چين، دومينيکن، هائی تی، نيجريه، فيليپين، ترکيه، ونزوئلا و زيمبابوه قرار داده و فعاليت در اتحاديه­ های کارگری را در اين کشورها خطرناک دانسته است.

گزارش ساليانه اين کنفدراسيون نشان می ­دهد که فعاليت در اتحاديه ­های کارگری نسبت به قبل خطرناک­تر شده است، تا آن ­جا که طی سال 2004، 145 فعال کارگری در سراسر جهان به قتل رسيده ­اند، حدود پانصد نفر از آن­ها تهديد به قتل شده و بيش از هفتصد تن ديگر مورد حمله قرار گرفته ­اند.

اين آمار از لحاظ تعداد کشته شدگان، شانزده مورد نسبت به سال پيش از آن افزايش نشان می دهد. کنفدراسيون بين­ المللی اتحاديه­ های آزاد کارگری، کلمبيا را خطرناک ­ترين کشور جهان برای فعالان کارگری می­داند. بنابر گزارش کنفدراسيون، در کشور کلمبيا طی يک سال 99 فعال کارگری به قتل رسيده و صدها تن ديگر از آنان تهديد به قتل شده­ اند. اين کنفدراسيون دولت کلمبيا را مسئول اين قتل ­ها می ­داند و اعتقاد دارد که دولت از اين طريق به دنبال سرکوب جنبش ­های کارگری است.

در مورد ايران، گزارش کنفدراسيون حاکی از قتل چهار نفر به دست پليس و بازداشت ده­ ها نفر و هم ­چنين مواردی از هجوم خانگی و شکنجه در ارتباط با تظاهرات کارگری با انگيزه ­های صنفی است.

در اين گزارش از محمود صالحی، به عنوان يکی از رهبران اتحاديه ­های کارگری در ايران نام برده شده که چند بار مورد ارعاب مسئولان قرار گرفته و همراه با شش تن ديگر از فعالان کارگری متهم به همکاری با گروه­ های چپ­ گرايی شده که در ايران غيرقانونی شناخته شده­اند...

محمود صالحی دبير انجمن صنفی نانوايان شهر سقز در استان کردستان بوده که طی چند سال اخير چند بار در پی راه ­اندازی حرکت­ های اعتراضی صنفی در اين شهر بازداشت شده است و هم اکنون نيز با قرار وثيقه آزاد است و در انتظار حکم دادگاه انقلاب سقز در مورد خود به سر می ­برد.

وی سال گذشته به مناسبت روز جهانی کارگر (اول ماه مه - دوازدهم ارديبهشت) همراه با چند تن ديگر از فعالان کارگری تجمعی بدون مجوز مراجع قانونی برگزار کرد که محسن حکيمی، عضو کانون نويسندگان ايران نيز در اين تجمع سخنرانی کرد.

در حالی که کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه­ های آزاد کارگری ايران را از جمله کشورهای خطرناک جهان برای فعالان کارگری می­ داند، انتقاد ديگری که بسياری از ناظران به سياست ­های حکومت اسلامی در قبال اتحاديه ­های کارگری وارد می ­دانند اين است که تشکل­ های صنفی در ايران اغلب به نحوی به حکومت وابسته­ اند و سنديکاها و اتحاديه­ های کارگری حتی اگر در قوانين به رسميت شناخته شده باشند، عملا امکان فعاليت مستقل ندارند.

با دستگیری مجدد محمود صالحی در 4 فروردین 1386 کمپین های اعتراضی وسیعی برا ی ازادی وی در دراخل و خارج کشور راه افتاد. از جمله  يک هيات ۱۱ نفره متشکل از نمايندگانی از اتحاديه اروپا، فعالان حقوق کارگران در اروپا  و يک نماينده از سازمان ملل متحد، روز جمعه ۱۶ آذر 1386، در تهران با خانواده سه فعال کارگر زندانی و چند تن از اعضای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه ديدار کردند.

اين هيات که از نمايندگانی از کشورهای فرانسه، اسپانيا، جمهوری چک، پرتغال و اتريش در آن حضور دارند با همسران محمود صالحی، منصور اسانلو و ابراهيم مددی در دفتر سازمان ملل متحد در تهران ديدار کردند.

نجيبه صالحی، همسر محمود صالحی، درباره اين ديدار به راديو فردا گفت: «اعضای اين هيات درباره وضعيت همسران ما، از جمله برخورد مسئولان زندان­ ها با آنان و وضعيت پرونده قضايی و جسمانی­شان سئوال کردند و در ارتباط با سنديکای کارگران شرکت واحد تهران، از چند عضو هيات مديره اين سنديکا که درديدار شرکت داشتند نيز پرسش ­هايی پرسيدند.»

او  افزود: «ما وضعيت همسران خود را برای اعضای هيات اروپايی توضيح داديم و  آنان با ابراز ناراحتی از چگونگی برخورد و رفتار با فعالان کارگر زندانی قول دادند که در ديدار با مقام ­های ايرانی، اين موضوع را مطرح کنند.»

به گفته يکی از اعضای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، در اين ديدار لابور روچک، رييس اين هيات اعزامی از اروپا، گفته است که مقام­ های ايرانی با درخواست ديدار اين هيات با سه فعال کارگری در زندان، مخالفت کرده ­اند.

پيش از اين نيز دو هيات اعزامی فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل و سازمان بين ­المللی کار خواستار ديدار با رييس سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه در زندان شده بودند که با مخالفت مقام­های حکومت اسلامی مواجه شد.

بر اساس اين گزارش، نمايندگان اتحاديه اروپا گفته­اند که اين موضوعات را در جلسات پارلمان اروپا مورد بررسی قرار خواهند داد و از اتحاديه اروپا خواهند خواست تا به اين موضوعات رسيدگی کند.

خانم صالحی با مثبت و تاثير گذار بودن اين ديدار افزود: «آن ­ها حرف­های ما را شنيده ­اند و از وضعيت همسران زندانی ما آگاهی پيدا کرده­ اند و از همين رو می توانند آن ­ها را در کشورهای خود منعکس کنند. همين موضوع می ­تواند بر وضعيت فعالان کارگر زندانی تاثير زيادی داشته باشد.»

نجيبه صالحی، هم­ چنين درمورد آخرين وضعيت همسر زندانی­اش با انتقاد از اعزام او به بيمارستان با دستبند و پابند گفت: «محمود از يک هفته پيش به طور مرتب تحت درمان قرار دارد و در درمانگاه زندان به سر می ­برد.»

خبر ورود اين هيات به تهران و ديدارهای آن­ها، در رسانه­های داخلی بازتاب نداشته و تنها روزنامه اعتماد ملی در شماره روز شنبه ۱۷ آذرماه 86، خبری کوتاه در اين باره منتشر کرده بود.

همبستگی جهانی برای آزادی محمود و اسانلو

دبير کل فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، مراسم پنج شنبه 418 مرداد 1386 و همبستگی اتحاديه های کارگری در جهان با فعالان کارگری در ايران، را فوق ­العاده خواند.

ديويد کاکرافت، دبير کل فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، در در گفتگو با راديو فردا، افزود: «ديروز مشاهده کرديم که کارگران سراسر جهان، به درخواست ما برای کمک به همکاران خود در ايران پاسخ مثبت دادند.»

«گمان می­ کنم که دولت ايران در حال بررسی حجم بسيار زياد درخواست ­ها، ملاقات­ ها و نامه هايی است که ديروز (پنج شنبه) برای آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی دريافت کرد.»

کاکرافت، با اشاره به بازداشت چند تن از فعالان کارگری در ايران، گفت: «اين اقدام نشان­دهنده آن بود که مقام ­های ايرانی تا چه اندازه نگران عقايدی هستند که با رفتارشان در داخل و خارج از ايران ايجاد کرده اند.» 

از سوی کنفدراسيون بين ‌المللی اتحاديه‌ های کارگری (ITUC) و فدراسيون بين‌ المللی کارگران حمل و نقل (ITF)  روز پنج­ شنبه نهم اوت 2007، روز جهانی همبستگی با منصور اسانلو و محمود صالحی اعلام شده بود.

به گزارش دفتر خبری فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل، در بيش از سی کشور جهان در روز اقدام برای آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی راهپيمايی و مراسم برگزار شد.

طبق اين گزارش در ژاپن، بريتانيا، فرانسه، مصر، اندونزی، روسيه، استراليا، آمريکا، هند، فنلاند، اردن، مالزی، پاکستان، رومانی، سوئد، بلژیک، کانادا، آلمان، نروژ و اسپانيا راهپيمايی ­هایی برگزار گردید.

در اقدام دیگری از نخستين ساعات روز پنج ­شنبه، ۱۶ اسفند، کارگران ۴۱ کشور در پنج قاره جهان، تظاهرات و مراسم روز همبستگی با کارگران ايرانی را برگزار کردند.

اتحاديه ­های کارگری، در پی فراخوان فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، خواستار آزادی محمود صالحی، منصور اسانلو، رييس هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران شدند.

مراسم روز همبستگی جهانی با کارگران ايران در حالی انجام گرفت که برخی از اتحاديه ­های کارگری از روز چهارشنبه، پنجم مارس ۱۵ اسفند 1386، به استقبال آن رفته بودند. برگزاری تظاهرات در مقابل سفارت حکومت اسلامی در پايتخت اوکراين از جمله اين اقدامات در روز چهارشنبه بود.

در روز پنج ­شنبه، ششم مارس 2008 - ۱۶ اسفند 1386، نخستين مراسم، تظاهرات در ولينگتون، پايتخت نيوزيلند، بود و پس از آن، تظاهرات و مراسم همبستگی با کارگران ايرانی در شهرهايی در استراليا، فيليپين، تايوان، تايلند، ژاپن، هندوستان، پاکستان، اندونزی، هنگ کنگ، عراق، لبنان، کرانه باختری رود اردن، الجزاير، تونس، اتيوپی، مراکش، آلمان، سوئد، بريتانيا و کانادا برگزار شد.

خانم سوانگ تونگ ووراچت، از فعالان کارگری در تايلند، در مورد مراسم روز همبستگی جهانی با کارگران ايران به راديو فردا گفت:«ما نمايندگان اتحاديه ­های کارگری تايلند، برای انجام تظاهرات به مقابل سفارت ايران در بانکوک رفتيم تا خواستار آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی شويم. پس از تظاهرات نيز نامه ­ای کتبی در اين مورد تسليم نماينده سفارت کرديم.»

وی افزود: «ما اعلاميه­هایی را با مضمون درخواست برای آزادی اين دو فعال کارگری از زندان ­های ايران در ايستگاه ­های وسايل حمل و نقل عمومی در ميان مردم توزيع کرديم.»

شيوا بوپال ليشرا، از فعالان سنديکايی در هندوستان، به راديو فردا گفت: «مقام­ های ايرانی بايد به واکنش کارگران بخش حمل و نقل در جهان توجه داشته باشند و منصور اسانلو و ساير فعالان کارگر زندانی را آزاد کنند.»

او تاکيد کرد که فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل و هم­چنين اتحاديه­های کارگری هندوستان در کنار برادران زندانی خود در ايران ايستاده­اند.»

خواسته ديگر اعضای اتحاديه­های کارگری ۴۱ کشور، آزادی تشکيل اتحاديه­های مستقل کارگری در ايران بوده است.

در همین زمینه، ‏بازرسان اين سازمان کارگری با حضور در کشتی­های ايرانی که در بنادر کشورهای استراليا، بلژيک، استونی، ‏فرانسه، انگليس، هند، کره و تايوان پهلو گرفته ­اند، با کارکنان ايرانی اين کشتی­ ها به گفتگو نشستند.

از سوی دیگر، فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، کنفدراسيون بين­المللی اتحاديه­های آزاد کارگری و سازمان عفو بين ­الملل با انتشار بيانيه مشترکی همبستگی خود را با کارگران ايران اعلام کردند. اين بيانيه به مناسبت روز ششم مارس 2008، روز همبستگی جهانی با کارگران ايران منتشر شد.

اين سه سازمان بين­المللی کارگری و حقوق بشری در بيانيه مشترک خود تحت عنوان «پيام همبستگی با کارگران ايران»، نوشته­اند: «امروز، در سراسر جهان، هزاران کارگر و شهروند، با صدای رسا خواستار آزادی سريع و بی ­قيد شرط منصور اسانلو و محمود صالحی و هم ­چنين به رسميت شناخته شدن حقوق کارگران هستند.»

در بيانيه فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه­ های آزاد کارگری و سازمان عفو بين الملل با اشاره به برنامه­های متعدد اتحاديه ­های کارگری در ۴۱ کشور از پنج قاره از احکام زندان فعالان کارگر ابراز تاسف شده و آمده است که «اين فعالان کارگری تهديدی عليه امنيت ملی به شمار نمی ­روند.»

اين سازمان ­های کارگری و حقوق بشری اعلام کرده ­اند که تظاهرات و اعتراضات ششم مارس، پايان کار نخواهد بود و مبارزه برای آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو و به رسميت شناخته شدن حقوق کارگران برای تشکيل اتحاديه­ های مستقل کارگری ادامه خواهد يافت.

سازمان عفو بين ­الملل نيز با انتشار اطلاعيه جداگانه ­ای در خصوص منصور اسانلو و محمود صالحی نوشت: «اين دو فعال کارگر به دليل فعاليت­هايشان برای تشکيل اتحاديه ­های مستقل کارگری از سوی کارگران زندانی شده ­اند.»

اين سازمان، در اطلاعيه خود نوشته است که همراه با فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل و کنفدراسيون بين ­المللی اتحاديه­ های آزاد کارگری نگران رفتار خشونت بار عليه فعالان کارگری در ايران هستند و در عين حال از بدرفتاری و يا بازداشت همکاران آقايان اسانلو و صالحی انتقاد کرد.

بر اساس اين بيانيه، آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی به تشکيل اتحاديه­های مستقل کارگری کمک خواهد کرد. سازمان عفو بين ­الملل هم­چنين ابراز اميدواری کرد که انتخابات مجلس شورای اسلامی در ايران بتواند به تجديدنظر در قانون کار و ارتقاء آن در سطح معيارهای مورد نظر سازمان بين­المللی کار، آی ال او، منجر شود.

تاکید به این مساله ضروری است که رهبری کنفدراسیون های بین المللی کارگری در دست گرایش رفرمیستی و سندیکالیستی و عمدتا تحت تاثیر احزاب سوسیال دمکرات هستند. به همین دلیل، این تشکل ها کم تر و به ندرت وارد عرصه مبارزه رادیکالی در دفاع از مطالبات کارگران کشورهای خود و یا در سطح بین المللی می شوند. اما بخشی ­هایی از این اتحادیه­ ها به خصوص اتحادیه های محلی نسبت به رهبری سراسری، رادیکال عمل می­ کنند. اما با این وجود مراجعه به این تشکل ­های کارگری و خواست حمایت آن ­ها از مبارزات کارگران ایران، به لحاظ سیاسی نه تنها کار خطایی نیست، بلکه اصولی هم هست. تلاش تاکنونی این تشکل­ ها و اعتراض آن ­ها در آزادی محمود و جلب پشتیبانی از مبارزات کارگران ایران بسیار موثر بوده است.

در حرکت دیگری، فابيو آماتو، از اعضای هيئت رئيسه حزب چپ اروپا، متشکل از ۲۷ حزب کمونيست و چپ اروپا که در سال ۲۰۰۳ تشکيل شده است، با ابراز همبستگی با نيروهای دموکراتيک در ايران، به راديو فردا گفته است: «ما آنچه را که در ايران روی می­ دهد دنبال می ­کنيم و از اين موضوع آگاهيم که مبارزه برای اصلاحات و هم چنين اعتصابات کارگری جريان دارد. من اميدوارم جنبش دموکراتيک در ايران بتواند رشد يابد و دگرگونی­ هايی را به وجود آورد. ما خواستار آزادی زندانيان سياسی، آزادی برگزاری گردهمايی و اعتصاب در ايران هستيم.»

آقای آماتو، در خصوص اجرای حکم شلاق برای پنج کارگر در شهر سنندج، چنین اظهار نظر کرد: «ما عميقا هر گونه فشار از سوی حکومت ايران را که روزانه بر مردم اين کشور اعمال می­ شود محکوم می ­کنيم. منظورم اعمال فشار بر کارگران و دانشجويان و اعمال خلاف حقوق بشر است.»

تجمع در مقابل زندان سنندج

بنا به گزارش شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری، محمود در زندان به اعتصاب غذای خشک دست زده بود. با گذشت 7 روز از اعتصاب غذای خشک محمود صالحی که در اعتراض به صدور حکم بازداشت موقت از سوی دادستانی سنندج تصمیم به آن گرفت و در پاسخ به دعوت «کمیته دفاع از محمود صالحی»، روز یک­شنبه 4 فروردین تجمعی اعتراضی با حضور بیش از 200 نفر از فعالین کارگری که بعضا به همراه خانواده­های­شان، از شهرهای سقز، بوکان، اشنویه، مریوان، پاوه، رشت، کرج و تهران، آمده بودند در مقابل زندان سنندج صورت گرفت. در این تجمع که از ساعت 8 صبح شروع شد، تجمع کنندگان خواهان آزادی بی ­قید و شرط محمود شدند. حاضرین که به شدت از وضعیت جسمانی محمود نگران بودند، خواهان ملاقات نجیبه صالح زاده با همسرش بودند. آنان مصرا از همسر محمود می ­خواستند که پیام آنان را مبنی بر شکستن اعتصاب غذا به گوش محمود برساند. به گفته نجیبه صالح­زاده، محمود هر روز یک بار با خانواده­اش تماس تلفنی داشته است، اما در دو روز اخیر هیچ تماسی با وی نگرفته است و این نشان می ­دهد که حال محمود که این بار عمدتا به خاطر اعتصاب غذای خشک می ­باشد، رو به وخامت گذارده است. در طول تجمع مسئولین زندان و نیروی انتظامی در هراس از ادامه تجمع به نجیبه گفتند به شرطی که به تجمع تان پایان دهید، اجازه ملاقات می ­دهیم که حاضرین با شنیدن این حرف تا حدی از زندان سنندج فاصله گرفتند، تا نجیبه بتواند با محمود ملاقات کند، اما بعدا معلوم شد این وعده دروغی بیش نبوده است. با آشکار شدن این که ملاقاتی در کار نیست، شرکت کنندگان در تجمع که به شدت از چنین ترفندی ناراحت بودند، مجددا به حضور خود در مقابل زندان ادامه دادند. در ادامه تجمع قریشی، یکی از مسئولان زندان به نجیبه صالح­زاده گفت؛ برای انجام ملاقات می­ بایست قاضی دستور آن را صادر کند، براین اساس برادر محمود به سراغ قاضی کشیک رفت ولی جواب قانع کننده ­ای نگرفت. همسر محمود در گفتگو با سرهنگ مرادی، یکی از مسئولان نیروی انتظامی، خواهان ملاقات با محمود شد، وی گفت، تلاش خواهد کرد که این ملاقات انجام گیرد. نجیبه در سخنانی خطاب به حاضرین گفت: این اتهام واهی که به خاطر آن محمود مجبور است مدت نامعلوم دیگری در زندان بماند، صرفا در هراس از برگزاری اول ماه مه صورت گرفته است، وی در ادامه با تاکید بر این که برای من دیگر فعالین کارگری و دانشجویان فرقی با محمود ندارند، اظهار داشت ما نباید در مقابل دستگیری هر فعال کارگری و یا هر فعال دیگری سکوت کنیم. تجمع امروز در حالی که با حضور افراد یگان ویژه نیروی انتظامی و لباس شخصی ­ها، از حاضرین فیلمبرداری می ­کردند، همراه بود، بدون هر گونه درگیری پایان یافت.

 

تجمع اعتراضی روز 5/1/1387 در ادامه تحصن معترضین به صدور بازداشت موقت محمود صالحی از ساعت 10 صبح در مقابل دادگستری سنندج با شرکت بیش از 170 نفر از فعالین کارگری و خانواده­ هایشان برگزار شد. در آن تجمع، ابتدا نجیبه صالح زاده، برای پیگیری پرونده محمود صالحی به قاضی که حکم اخیر همسرش را صادر کرده بود مراجعه کرد.

در ادامه خانواده محمود و هم­چنین معترضین به این نتیجه رسیدند که هدف اصلی مسئولین امنیتی متفرق کردن جمعیت حاضر است و نه رسیدگی به پرونده محمود. از این رو، با دعوت نجیبه صالح­زاده، جمعیت حاضر به صورت متمرکز اقدام به نشستن در مقابل ساختمان دادگستری کردند. در این میان از سوی دادستانی، اداره اطلاعات، و پلیس حاضر در میدان با نجیبه و فرزندش سامرند تماس گرفته می­شد، آنان خواهان این بودند که به تجمع پایان داده شود، در غیر این صورت از سوی پلیس با حاضرین برخورد صورت می ­گیرد. نجیبه به پلیس گوشزد کرد، اگر چنانچه یک مو از سرِ معترضین کم شود، چندین برابر این جمعیت در روزهای آینده در این جا مستقر خواهند بود، وی هم ­چنین به پلیس خاطر نشان کرد، این جمعیت از روز 4 فروردین که قرار بود روز آزادی محمود باشد، از تهران و دیگر شهرها برای استقبال از آزادی یک فعال کارگری به این جا آمده­اند. در ادامه تحصن، نامه­ای از سوی خانواده محمود صالحی تنظیم و پس از قرائت آن توسط یکی از حاضرین در میان جمعیت خوانده شد و توسط نجیبه صالح زاده تسلیم دادستانی شد. پس از رفتن نجیبه به داخل ساختمان دادگستری، شورایی در بین حاضرین شکل گرفت، این شورا پس از بحث و بررسی در مورد ادامه تجمع، نتیجه مشورت خود را به صورت پیشنهاد به سایرین ابلاغ کرد، در این پیشنهاد ضمن تاکید بر ادامه تجمع، از جمعیت خواسته شد، برای پیشگیری از هر گونه حادثه و برخوردی از سوی پلیس و با تاکید بر ادامه تجمع در روزهای آینده، تا ساعت 1، به تجمع پایان داده شود. ضمنا در آخرین تماسی که از سوی نهادهای امنیتی با سامرند صالحی داشتند، به وی گفته شد، امروز ملاقات با محمود صالحی انجام خواهد گرفت و هم چنین تا روز چهارشنبه تکلیف بازداشت موقت وی مشخص خواهد شد. این تماس به نحوی حاوی این پیام نیز بود که به احتمال قوی محمود صالحی تا روز چهارشنبه آزاد خواهد شد. بدین شکل تجمع امروز، همراه با شادی و کف زدن هایی که نوید یک پیروزی شیرین برای جنبش کارگری و خانواده صالحی بود، در ساعت یک بعد از ظهر پایان یافت.

هم چنین در بسیاری از کشورها و شهرهای اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا و کانادا، از سوی سازمان­ها و احزاب سیاسی چپ و کمونیست و نهادهای دمکراتیک ایرانی با حمایت و پشتیبانی تشکل­های کارگری و نیروهای چپ و سوسیالیست این کشورها کمپین گسترده­ ای با تحصن و راهپیمایی و غیره در جریان بود که خبر خوش آزادی محمود به خارج رسید. این مراسم­ ها به نوعی به جشن و سرور و همبستگی با محمود و خانواده ­اش و طبقه کارگر ایران تبدیل گردید.

بدین ترتیب، با دستگیری محمود در سال گذشته و به دنبال آن، دستگیری منصور اسانلو، رییس سندیکای شرکت واحد، شلاق زدن جانیانه کارگران در سنندج به دلیل شرکت در مراسم اول ماه مه، تلاش برای ترور یک فعال کارگری در کردستان و حمله به تجمعات کارگران و دستگیری سازمان­دهندگان این اعتصابات و از  سوی دیگر بیکارسازی­ ها وسیع و گرانی و تورم افسار گسیخته به ویژه در سال گذشته، سال سختی برای همه مزدبگیران بود.

سرانجام محمود صالحی، با مبارزه پیگیر نجیبه صالح­ زاده همسر و سامرند فرزند 17 ساله وی و دوستان و هم ­طبقه ­ای ­هایش در داخل و خارج کشور و پس از اعتراض ­های فراوان از زندان آزاد شده است. بنابراین، روز یک­شنبه 18 فروردین 1387 را باید به عنوان یک روز تاریخی و فراموش نشدنی در تاریخ درخشان مبارزه طبقاتی کارگران ایران ثبت کرد. سامرند، پس از گذشت یک ساعت از ورود محمود صالحی به خانه به رسانه ای گفته است: «بیش از ۳۰۰ نفر هم اکنون این ­جا هستند و بیش ­تر آنان هم از فعالان کارگری هستند. با وجود این که خیلی از مردم اطلاعی ندارند، ولی یک سری از آن­ها آمده‌اند و لحظه به لحظه هم بیش­تر می­شوند.»

آنچه که اشاره کردیم فقط چکیده و نمونه­هایی کلی از مبارزات داخل و خارج کشور برای آزادی محمود صالحی و حمایت و پشتیبانی از جنبش کارگری ایران است.

محمود، چه در آزادی و چه در شرایط سخت زندان عملا نشان داده است که ویژگی های یک رهبر دلسوز و جسور کارگری را دارا بوده و شایسته بهترین قدردانی هاست! 

آزادی محمود صالحی، در آستانه روز جهانی کارگر، اول ماه مه، بزرگ ترین جشن جنبش کارگری و همبستگی طبقاتی در جهت پیگیری مطالبات و خواست­ های کارگران و تلاش پیگیر برای آزادی همه زندانیان سیاسی است. مسلما اول ماه مه، روز جهانی کارگر امسال را باید هر چه با شکوه ­تر و گسترده ­تر و طبقاتی ­تر برگزاری کنیم.

* برگرفته از نشریه جهان امروز شماره 205، نیمه دوم فروردین 1387 - نیمه دوم آوریل 2008

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

April 15, 2008

اول ماه مه، روز اعتراض کارگری عليه نظم موجود

اول ماه مه، روزجهانی کارگر فرا می رسد. اول ماه مه، روز اتحاد وهمبستگی بين المللی کارگران و روز تجلی اراده واحد پرولتاريای تمام کشورها، برای برانداختن نظام سرمايه داری و نابودی هرگونه تبعيض ونابرابری واستثمار است. دراول ماه مه، ميليون ها کارگر در سراسر جهان، بابرپائی ميتينگ وانجام تظاهرات وراه پيمائی، همبستگی طبقاتی خود را در برابر دنيای ستم و سرمايه به نمايش می گذارند و يک بار ديگر به سرمايه داران ومرتجعين در سراسر جهان اعلام می دارند که تا براندازی نظام سرمايه داری وايجاد نظم نوين سوسياليستی از پای نخواهند نشست.

طبقه کارگر ايران نيزکه گردانی از ارتش بين المللی کارگران است، هدفی جدا از کارگران جهان يعنی مبارزه برای نابودی نظام سرمايه داری وايجاد نظمی نوين و سوسياليستی ندارد.

 طبقه کارگر ايران در حالی به استقبال اول ماه مه می رود که طبقه سرمايه دار و رژيم سياسی پاسدار منافع اين طبقه بر تعرضات خود عليه طبقه کارگر وسطح معيشت کارگران  بيش از پيش افزوده اند وباگسترش اختناق سياسی وتشديداقدامات سرکوب گرانه عليه طبقه کارگر،بی حقوقی کارگران را تشديد نموده اند.

اکثريت قريب به اتفاق کارگران وخانوارهای کارگری، از لحاظ اقتصادی و معيشتی در شرايط بسيار وخيم و دشواری به سر می برند وقادر نيستند نيازهای ضروری وحتاخوردوخوراک يک زندگی متوسط ومعمولی را تامين کنند.
ميزان حداقل دستمزدهای کارگری، امسال نيز مانند چند سال گذشته در زير خط فقر تعيين شد. درحالی که خط فقر در سال ٨۶ رقمی حدود ۶٠٠ هزار تومان بوده است، حداقل دستمزد کارگران مشمول قانون کار، ماهانه ٢١٩۶٠٠ تومان برای سال ٨۷ تعيين شد.

روشن است که اين مبلغ، حتا برای اجاره مسکن کارگری هم کفايت نمی کند، چه رسد به آن که پاسخگوی کليه هزينه ها و نيازهای يک خانوار کارگری باشد. هنوز مرکب مصوبه شورای عالی کار مبنی بر افزايش حد اقل دستمزدها خشک نشده بود که افسارگسيختگی نرخ تورم ، مبالغ افزوده شده بر دستمزدهای کارگری را خنثاساخت. موج جديد گرانی که از اواخر سال گذشته آغاز گرديد و همچنان ادامه دارد، افزايش دستمزدهای اسمی را به کلی خنثا ساخته وهمزمان، روند نزولی دستمزدهای واقعی وقدرت خريد کارگری را شدت بخشيده است.

بايددرنظرداشت که اکثريت کارگران ايران ازشمول قانون کارخارج می باشندوبنابراين افزايش ميزان حداقل دستمزدنيزشامل حال آن هانمی شود.فقر و تنگدستی  وگرسنگی در ميان کارگران و خانوارهای کارگری، بيش از پيش تشديد شده وگسترش يافته است. کارگران نه فقط قادر به تامين نيازهای ضروری زندگی نمی باشند و روز به روز فقيرتر می شوند، بلکه تحميل قراردادهای موقت و سفيد امضا، هرگونه ضمانت شغلی و چشم انداز ادامه کاری را از آنها سلب نموده واکثريت بسيار بزرگی از کارگران، همواره در معرض اخراج و بيکاری قرار گرفته اند. تداوم و گسترش خصوصی سازی ها، بيکار سازی  وسيع کارگران را در پی داشته است و انبوه عظيمی از کارگران، در اثر اجرای اين سياست، به صف ميليون ها بيکار که هيچ گونه ممر درآمدی ندارند، پيوسته اند. در يک کلام طبقه سرمايه دار و دولت حامی اين طبقه، از همه سو طبقه کارگر را تحت فشار گذاشته و بر شدت کار واستثمار وحشيانه کارگران افزوده اند.

اين تعرضات مهلک و فزاينده به سطح معيشت کارگری، برای تشديد استثمار طبقه کارگر، با تعرضات وحشيانه ديگری در عرصه سياسی واجتماعی نيز همراه بوده است. طبقه سرمايه دار ودولت حامی اين طبقه که از آگاهی وتشکل کارگران وحشت دارند، آشکارا بر اقدامات سرکوبگرانه خود عليه کارگران و جنبش کارگری افزوده اند. اخراج و بازداشت کارگران آگاه، تهديد و ضرب و شتم، شلاق و زندان واعمال يک رشته فشارهای ممتد روحی و روانی عليه فعالان کارگری و کارگران پيشرو،يورش به تشکل هاوجمع های کارگری به قصدقلع وقمع آنها، بيانگر بخشی از تعرضات سازمان يافته طبقه سرمايه دار عليه جنبش کارگری و برای جلوگيری از تشکل يابی طبقه کارگر می باشد.
اگرچه طبقه حاکم، کارگران ايران را از حق ايجاد تشکل های طبقاتی خود محروم ساخته است و تلاشش اين است که با تشديد ارعاب و سرکوب، کارگران را از متشکل شدن باز دارد، اما کارگران ايران نيز، سال هاست که نه تنها به ضرورت، اهميت ونقش تشکيلات ومبارزۀ متشکل برای دست يابی به مطالبات خود وبرای پيشبرد مبارزه طبقاتی وقوف يافته اند، بلکه عملا نيز در اين مسير گام نهاده و مدت هاست که درگير ايجاد چنين تشکل هائی شده اند.اين ، اززمره حقوق اوليه ودموکراتيک کارگران است که بطورآزادنه تشکل ايجادکنندوخودرادرآن متشکل سازند. در همين راستا، تلاش آگاهانۀ کارگران پيشرو و فعالان کارگری برای ايجادتشکل های کارگری وبرای سازماندهی مبارزاتی هماهنگ ترو متشکل تر و برای سازماندهی مقاومت متشکل در برابر تعرضات طبقه سرمايه دار ادامه يافته است. به رغم تشديد اختناق و سرکوب و به رغم آن که طبقه حاکم از راه های مختلف و در اشکال گوناگونی، بی حقوقی کارگران را تشديد نموده است، اما کارگران از مبارزه برای کسب حق ايجاد تشکل های مستقل خود باز نايستاده اند.

کارگران ايران اگرچه از آزادی های سياسی واز حق اجتماع آزادانه وتظاهرات و راه پيمائی محروم اند، اما هر ساله به استقبال اول ماه مه رفته اند وضمن گراميداشت روزجهانی کارگر، همبستگی طبقاتی خود را با کارگران سراسر جهان در مبارزه عليه نظم سرمايه داری و برای نابودی ستم و استثمار، اعلام نموده اند.

سال گذشته، روزاول ماه مه، کارگران آگاه و پيشرو، با ابتکار عمل خود توانستند، مراسمی راکه قرار بود توسط خانه کارگر در ورزشگاه شيرودی برگزار شود، به يک تظاهرات  و راهپيمائی با شکوه کارگری در تهران تبديل نمايند. اول ماه مه سال گذشته،کارگران  با انجام تظاهرات و راهپيمائی، همراه با حمل پرچم ها و پلاکاردهای مستقل، توانست ابتکار عمل را به دست گيرد، مطالبات وخواست های طبقاتی خود را از محيط های بسته و جمع های محدود بسی فراتر ببرد و درمقياسی توده ای، اين مطالبات را به سطح خيابان ها بکشاند.

ترديدی نيست که جمهوری اسلامی امسال نيزتلاش می کندازبرگزاری مراسم مستقل اول ماه مه توسط کارگران جلوگيری بعمل آورد.جمهوری اسلامی امسال تمام سعی خود را به کار خواهد برد که رويدادهای سال گذشته تکرار نگردد واوضاع از کنترل رژيم وعمال آن درخانه کارگر خارج نشود. با اين همه بايد گفت که به رغم تمام اقدامات بازدارنده و پيشگيرانه و به رغم تمام تمهيدات و ترفندهائی که ازهم اکنون رژيم وخانه کارگر آن در سر می پرورانند و يا محدوديت هائی که بعدا ايجاد نمايند، امسال نيز کارگران ايران در صفوفی به هم فشرده، مصمم تر و متشکل تر از گذشته، به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر خواهند شتافت. هيچ قدرتی، ولوديکتاتوری واختناق سياسی بيمانندحاکم نيزقادرنخواهدبودنيروی ابتکاروخلاقيت طبقه کارگررادرچگونگی ونحوه برگزاری مراسم اول ماه مه زائل سازدومانع ازطرح مطالبات کارگری شود.

برگزاری مراسم مستقل و آزادانه روز اول ماه مه، حق مسلم طبقه کارگر است و طبقۀ کارگر ايران نيزباابتکارعمل خودو با پرچم مستقل وپلاکاردهای مستقل خود،به استقبال روزجهانی کارگرمی رود.دراول ماه مه،طبقه کارگرايران نه تنهابا شعارهائی پيرامون همبستگی بين المللی کارگران به ميدان می آيد، بلکه دراين روز،خواستهای خودرانيزباصدای بلنداعلام می کند.طبقه کارگرايران باحمل پلاکاردهای مستقل که دوخواست مهم ومحوری؛ خواست افزايش دستمزد به بالای خط فقر وحق ايجاد تشکل مستقل کارگری، بر آن ها نقش بسته اند، در روز اول ماه مه به عرصه نبرد و روياروئی با سرمايه داران خواهد شتافت وعليه تعرضات طبقه سرمايه دار و نظم موجود، دست به اعتراض خواهد زد.


نقل از کار ۵۲۳ سازمان فدائيان ( اقليت )
 

April 13, 2008

نگاهى به پلنوم دهم حزب حكمتيست!

عبدالله شريفى

اخيرا پلنوم دهم حزب حكمتيست برگزار شد۔ از جمله مصوبات علنى و گفته شده اين پلنوم مصاحبه پرتو با كورش مدرسى است كه نه تنها جمعبندى از آن پلنوم بلكه گوياى مسيرى است كه اين حزب در پيش گرفته است۔ قطعا  پرداختن به اين پلنوم براى من كه بيش از يكسال است انتقاد هاى خود رادر تقابل با اين نوع "كمونيسم"  مطرح كرده ام، نه از زاويه اهميت اين واقعه  در متن اوضاع پیچیده كنونى، چون در حقيقت اين اتفاق در قياس با اوضاع متحول جارى جايگاه چندان با اهميتى احراز نميكند،  بلكه از زاويه صحت سير قانونمند تاريخى يك گسست ، گسست و عبور از نوعى معين كمونيسم و شكل دادن به نوعى ديگرمعنى پيدا ميكند۔

يكسال قبل جدلى بر سر تغيير ريل و مسير اين حزب در جريان بود، اين دوره تاريخ خود را دارد، دفاعياتى از كمونيسم منصور حكمت در ميان فضای هيستريك و جنجالى حزب حكمتيست پا به عرصه گذاشت، پرچم نقدى را بلند كرد، تلاشهاى ناموفق براى ايجاد فراكسيون و ابراز علنى "تمرد" از بیعت با "سیاست آوردنها" با نا سالم ترین روش پس رانده شد و امكان رشد و نفوذ طبيعى پيدا نكرد. مرور زمان كوبنده تر از هر استدلالى به وضوح صحت آن پرچم انتقادى و به درجه اولى صحت متد و كمونيسم منصور حكمت را دارد ثابت ميكند۔ در این زمینه است که جایگاه پلنوم دهم حزب حکمتیست برای من قابل تامل است اين نوشته قصد دارد بار ديگر با داده هاى جديد، احكامى را كه نقد ما در مقابل اين جريان قرار داد، مروركند۔ بگذاريد قدم به قدم به چند نكته قابل ملاحظه در اين ميان اشاره بكنيم۔

اوضاع سياسى ايران

من يكسال قبل در نوشته اى با عنوان (نقدى بر مواضع كورش مدرسى، نگاهى به تزهاى انقلاب ايران و وظايف كمونيستها)، مواضع دوخردادى مستتر در آن تزها را مبسوط نشان دادم۔ گفتم كه اين همان تبيين ايرج آذرينى از اوضاع سياسى جمهورى اسلامى است، نوشتم كه اين نگرش جواب خود را گرفته است۔ آن روز نوشته من و چند نقد از طرف ايرج فرزاد با هستريك شناخته شده فرقه اى مواجه شد۔ قرار بياد ماندنى تقبيح ما براى دم فرو بستن مخالفان آتى جار زده شد۔ از هيچ تلاشى براى مقابله با حقايق، فرو گزار نشد۔ اكنون يكسال از اين ماجرا ميگذرد، يكسال در بعد تاريخى لحظه اى بيش نيست، ما شاهديم كه به زبان صريح خود در قالب "اوضاع عوض شده است" ناگفته ها با صراحت بيان ميشوند۔ ناگفته هايى كه انسان را بخاطر افشاكردنش بيحرمت و ترور شخصيت ميكردند، اكنون به عنوان پيشرفت از قلم جارى ميشوند، اين ناگفته ها را از زبان خودشان بشنويد، كورش مدرسى در جواب پرتو ميگويد:

از نظر من، که یکی از نظرات مطرح است، اتفاقاتی که در جامعه ایران  رخ داده است یک زلزله عمیق سیاسی است که صف بندی جامعه را عوض میکند و صحنه جدیدی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی را مقابل ما قرار داده و میدهد. این صحنه جدید فراز و نشیب های خاص خودش را دارد. این تغییر صحنه در نتیجه شکست  یکی از اصلی ترین جنبش های اجتماعی این دوره تاریخ ایران، جنبش ناسیونالیستی ایرانی بطور کلی و جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب پر غرب بطور اخص، در مقابله با جمهوری اسلامی است. این جنبش در رابطه با جمهوری اسلامی  با شکست سیاسی، ایدئولوژیک، تاکتیکی و عملی مواجه شد و ما به ازاء این شکست باز شدن فضا برای سایر جنبش های موجود در جامعه است. باعث شد این بار صداهای دیگر، از جمله صدای جنبش ما، بیشتر شنیده شود.

فکر میکنم پدیده‌ی احمدی نژاد - سپاه پاسداران و خامنه ای، پدیده متفاوتی از  جریانات قبلی در جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند. این جریان با جریان رفسنجانی متفاوت است. این ائتلاف یا اتحاد یا هرچه که هست، تلاش میکند جمهوری اسلامی را به سمت متعارف شدن اقتصاد سرمایه داری سوق دهد. این پروسه و مسیر ممکنی در مقابل جمهوری اسلامی است. اما اینکه این پروسه به نتیجه دلخواه اینها میرسد یا نه و تا چه حد عملی میشود به فاکتورهای زیادی بستگی دارد. اما در هر حال چرخ به گردش در آمده است و طی این مسیر آگاهانه در پیچ گرفته شده است. 

كورش مدرسى همان تز هاى عتيق ايرج آذرين را بعداز چند سال عاريه گرفته،در پروسه اى از سكوت به گفتن پوشيده در استعارات مبهم و دو پهلو به مرحله صراحت كلام ميرساند۔ اكنون نه از زبان منتقدين بلكه خود دارد بيان ميكند كه اوضاع سياسى را چگونه ارزيابى كرده است۔ اشتباه فاحش است اگر تصور كنيم اين تحليل حاصل و نتيجه تغيير اوضاع است، جمهورى اسلامى پديده يكساله نيست، پديده ای است كه نميشود يكروزه و بدون سيستم منسجم نظرى راجع به مراحل و مقاطع آن صحبت كرد۔ كسى كه ارزيابي اش از جناح بندى رژيم متفاوت بوده باشد و از منظر گرايشات و منافع جنبش هاى غير كارگرى به اين پديده نگريسته باشد با هر تحولى رنگ سيستم فكرى خود را در ارزيابيش منعكس كرده است۔ اين نه كشفى تلوريك است و نه در افزوده چيزى. اين نظر به قدمت جمهورى اسلامى در اپوزيسيون وجود داشته است و سير تحول خود را طى كرده است، زمانى اكثريت و توده، زمانى دو خرداد، زمانى شيفتگان تزهاى رفسنجانى امثال ايرج آذرين مبلغ اين گونه اظهارات و سياست ها در قبال جمهورى اسلامى بوده اند۔  اين يك سيستم منظم تحليلي است كه خوشبختانه با سيستمى منظم ماركسيستى جواب گرفته است۔ حال ديگر دردسر زياد نميخواهد، كورش مدرسى خود به صراحت نظرش را "كه يكى از نظرات مطرح است" بيان ميكند۔ اگرچه شكل جدل تغيير كرده است، اما باز جدل به قوت خود باقى است۔ ادعای تاخير شده در بيان قطره چكانى مواضع كورش مدرسى مساله جدل را ممكن است تغيير داده باشد، اما خود تعارض دو خاستگاه متفاوت طبقاتی در تحلیل ها را نميشود ناديده گرفت۔ اين بحث جديد نيست، اين بیان صریح تر و بدون نگرانی از فشار گرایش انتقادی همان تزهائى است كه در نوشته هاى ايشان به نام انقلاب ايران و وظايف كمونيستها به روايتى پوشيده بيان كرده بود۔ اين روايت صريح امروزى همان روايت پوشيده ديروزى است۔ قرار بود اين آكروباتبازى سياسى به "خلا استراتژيك حزب كمونيست كارگرى در زمان منصور حكمت"  جواب بدهد۔

سوالى كه اكنون مطرح است اين است كه واقعا آيا اين يكسال چنيين تحولات و تغييراتى روى داده است كه پرچمدار پروسه متعارف شدن جمهورى اسلامى را به دست احمدى نژاد  داد؟

براى ترسيم تصوير روشنترى از اين پروسه بد نيست كه از يك مثال تاريخى كمك بگیرم۔ در مساله  شورورى سابق، شما ميتوانيد از گورباچوف تا پوتين امروز را در نظر بگيريد۔ مقطعى از يك تاريخ، مسير یک روند، مراحل يك پروسه را در اين مقطع با فاكتورهاى متنوع ميشود ديد. بدون اينكه بطور اختیاری و دلبخواه كسى يا چيزى را در سطحى از تحليل كم و زياد كنيم تمام عناصر اين روند را ميشود ديد و مرور كرد۔ گورباچوف با سيستم سرمايه دارى دولتى از نظر اقتصادى در بحران فرو رفته و از نظر سياسى ورشكسته، روبرو است۔ گورباچوف با داده هاى معين دوران خود در ابتداى روندى است كه پوتين امروز يا بقول ژورناليسم رايج"تزار معاصر"  در انتهاى تكميل شده آن قرار دارد۔ در اين فاصله اتفاقاتى جهانى و پيچيده روى داد، يلتسينى آمد، مجلسى به توپ بسته شد، اقتصاد فلج شده سرمايه دارى دولتى بر دوش مافيا و در مسير پر پيچ و خم سياسى به دامن بازار آزاد انداخته شد۔ داده هاى امروزپوتين با هيچكدام از فاكتورهاى كه گورباچوف داشت يكى نيستند، مسير انتقال هم به سهم خود با هيچكدام از دو سر اين روند يكى نبود۔

اكنون ما به جمهورى اسلامى بر گرديم۔ مدال "جمهورى اسلامى دارد متعارف ميشود" و جناحى از آن بسوى متعارف كردن سرمايه دارى در ايران است را بايد به "نوابغ" دوران رفسنجانى"سردار سازندگى" داد۔ جواب منصور حكمت از منظر كمونيسم و ماركسيسم آن موقع اين بود كه جمهورى اسلامى نميتواند با هر جناحش جمهورى اسلامى بماند و اقتصاد ايران را در بازار سرمايه جهانى انتگره كند، اين بحرانى جدى و عميق است كه هستى جمهورى اسلامى را با خود ميبرد۔ همانگونه كه پوتين ديگر گورباچوف نيست و پديده كاملا جديد و باز تعريف شده است۔ حل بورژوايي مساله جمهورى اسلامى به هر شكلى كه اتفاق بيفتد يك پديده كاملا جديدى خواهد بود۔ آن زمان گفته شد اگر كسى پيدا نشود جمهورى اسلامى را بيندازد اين پله آخر ممكن است سالها طول بكشد۔

بايد پرسيد اگر احمدى نژاد و سپاه پاسداران، گورباچوف جمهورى اسلامى هستند و يا نقش يلتسين رابازى ميكنند، كشمكش هاى قدرت با غرب را كه همين جمهورى اسلامى در راس اسلام سياسى قرار دارد چگونه بايد توضيح داد؟

مساله اين است كه جمهورى اسلامى در تحليل نهايى نميتواند تا ابد با اين سيماى اقتصادى و اين چهره سياسى ماندگار شود۔ آنچه واضح است بحران اقتصادى دامنگير جمهورى اسلامى، در دراز مدت قطب اسلام سياسى را در تقابل بلوكى جهانى و منطقه اى فلج خواهد كرد۔ اگر ژاپن با قدرت اقتصادى غول آسا اما بى چهره بودن در عرصه سياست بتواند در دراز مدت در كشمكش بلوكهاى امپرياليستى دوام آورد، براى جمهورى اسلامى با عكس توازن مداراى جدال دراز مدت را نخواهد داشت۔ تا آنجا كه به منافع طبقه كارگر و مردم محروم ايران و بشريت متمدن جهان بر ميگردد اين تناقض امكان دخالت و ساقط كردن اين نظام را توسط مردم و از پايين را نشان ميدهد۔ از بالا چگونه با چه شكلى و به وسيله كى فيصله می يابد مساله كنونى من نيست۔

پس به نظر من تزهاى شكست ناسيوناليسم پرو غرب و عروج ناسيوناليسم اسلامى كورش مدرسى كه خود روپوش همين مسير متعارف شدن جمهورى اسلامى را ميرساند در اساس تحليلى غير ماركسيستى و انعكاس روانشناسى  نيروى حاشيه ناسيوناليسم مايوس پرو غرب ميباشد، در جاى ديگر بايد مفصلتر به اين پديده پرداخت۔

كمونيسم و تحزب

تحزب كمونيستى هميشه يكى از عرصه هاى جدال و كشمكش كمونيسم كارگرى با كمونيسم هاى موجود غير كارگرى بوده است۔ تمايز در اين عرصه نه صرفا تئوريك بلکه مساله عملى تر مصاف هاى طبقاتى بوده است۔ حزب ظرف مبارزه كدام طبقه؟ سنت كدام جنبش؟ و ابزار كدام اهداف؟ و سوالات از اين جنس را هميشه در مقابل ما قرار داده است۔

يكسال قبل شروع كشمكش ما با "حزب قرار و مصوبات" كه تز كورش مدرسى بعد از حزب تعدد نظرات بود، مفصل تر شامل چگونگى تفاوت ها و تمايز ها حول مساله تحزب كمونيستى بود۔ من در نوشته هاى آن دوره مفصل نظر خود را گفتم و در اینجا به تكرار آن نميپردازم ۔ آنجا گفتم كه منصفانه نيست براى ما كه تاريخ دو حزب سياسى كه منصور حكمت در راس آن بود، را شاهد بوده ایم، بشنويم كه " منصور حكمت هم نتوانست حزب سياسى بسازد۔۔"

امروز اين بيان را روشنتر به بهانه پلنوم دهم مجددا میشنويم۔

كورش مدرسى ميگويد:"۔۔ بعد از دهه شصت، چپ در سیاست ایران هرگز با این ابعاد پا به میدان نگذاشته بود.  بخش زیادی از چپی که امروز به جلوی صحنه جامعه آمده است خود را کمونیست و مارکسیست میداند و خود را با این حزب تداعی می کند و آرمان خود را متعلق به آن می داند.۔۔"

و چند پاراگراف بعد  دقيقا در تناقض با ادعا خود ميگويد:

"۔۔۔ . یادمان هست که بخش مهمی از رفقای ما پایه فعالیت در میان طبقه کارگر در کردستان بودند. تا جائی که در دهه ٧٠- ٦٠ شمسی هیچ کارگر کـُردی نبود که خودش را کمونیست و کومه‌له ایی نداند.۔۔۔"

ببينيم چه اتفاقى افتاده است كه كارى كه چپ بعد از دهه شصت نكرد ايشان قادر به انجامش شدند؟  معلوم است استعاره "بعد از دهه شصت" اسمى است براى همان گفته قبلى "منصور حكمت هم نتوانست۔۔"

خوب فرض كنيم كه ايشان عكس همين ادعا را در همان مصاحبه نگفته است كه دهه شصت و هفتاد كمونيسم چه نفوذى در طبقه كارگر كردستان داشته است۔  اما نميشود اين حقيقت را كتمان كرد كه در آن زمان(دهه شصت به بعد) اول مه هاى شهرهاى كردستان آوازه كمى نداشتند، اثرات و صداى آن هنوز در گوش و حافظه جامعه ايران طنين افكنند، چه شد در همان سنندجى اين همه و حتى بقول خودشان طبقه كارگر خود را با كمونيستها تداعى ميكرد يكسره در زمان نفوذ حزب متبوع كورش مدرسى كارگر را در سنندج شلاق ميزنند و توازن قوا اين همه به نفع دشمنان طبقه كارگر پس رفته است؟ حقيقت را كه نميشود پنهان كرد۔ نفوذ كمونيسم در جامعه ايران دوران كنگره سوم حككا و حتی در دورانی از حزب کمونیست ایران كجا و اكنون كجا؟!

تنها فاكتورى كه ظاهرا حزب حكمتيست را دگرگون كرده است اتفاقات دانشگاهها ميباشد، من در نوشته ديگر در نقد نظرات كورش مدرسى گفتم كه كمونيسمى كه ايشان نمايندگى ميكند كمونيسم دانشجويى است۔ اكنون اضافه ميكنم كه قرار است حزب دانشجويى در امتداد همان كمونيسم دانشجويى ساخته شود۔

اما خود واقعه دانشگاه هم به نظر من بر خلاف ارزيابى كورش مدرسى نه تنها به نفع جبهه آزادي و برابرى در ايران نبود بلكه متاسفانه اين تحركات فداى آوانتوريسم و ماجراجويى خرده بورژوايى شد۔ منصور حكمت در يكى از مصاحبه هاى راديويى با راديو انترناسيونال دقيقا در جهت خطر چنيين پيشامدى هشدار ميدهد، بحث او اين است كه با تحركات دانشجويى نميشود جمهورى اسلامى را انداخت، دانشگاه در محيط استبداد زده بايد چپ باشد، نبايد دانشجويان چپ را در مقابل توحش اسلامى قرار داد، نبايد اجازه داد ما تلفاتش را بدهيم و دستاوردش را ديگران بخورند و۔۔۔ ما در اين دوره شاهد عكس اين متد بوديم۔ تلفاتش را داديم، و برای برداشت دستاوردش هم کافی است نگاهی داشته باشید به محتوای تماما "ایرانی" اعلام همبستگی و شب همبستگی  ادبا و شعرائی که حتی در تلویزیون پرتو حزب حکمتیست هم با تكبر گفتند که مبارزه برای آزادی "ملک طلق" احزاب نیست! براى گريز از اين حقيقت است كه كورش مدرسى در اين مصاحبه ميگويد: اين حركت تنها دانشجويى نبود حركتى مردمى بود، لازم به ياداورى است حميد تقوايى خيلى پيشتر ميگفت چون دانشجويان شعار "كارگر دانشجو اتحاد" را بلند كرده اند پس هژمونى طبقه كارگر در اين بخش متعين و تامين شده است!!

كورش مدرسى نه تنها حقيقت را وارونه جلوه ميدهد و بر خلاف متد و روش منصور حكمت تحركات اجتماعى را بررسى ميكند بلكه فراتر رفته و از اين اتفاقات وارونه به خط خود مدال ميدهد.

او ميگويد:"۔۔۔ گرچه کمونیسمی که منصور حکمت مبلغ آن بود در دوره های مختلف همیشه در کمونیسم ایران وزنه مهمی داشته است و در کانونهای فکری چپ ایران پدیده ی شناخته شده و مطرح بوده است، اما موقعیت امروز حزب حکمتیست محصول پراتیک خود حزب است، محصول خط آن است، محصول سیاست‌هائی است که در پیش گرفته و یا نگرفته است،۔۔۔"

از اينكه منصور حكمت بعد از اين تاريخ تنها به مبلغ نوعى كمونيسم تقليل ميیابد خود جاى سوال است۔ اما بگذاريد بقول ايشان "فول" نگيريم و به خود جدل بپردازيم۔ به نظر من اگر منظور از نفوذ كمونيسم است، پس حساب جدا است، اگر نفوذى براى كمونيسم در عرصه دانشگاه باشد بطور يقين محصول خط كورش مدرسى نيست۔ حتى اگر خود را در "كارنوال خود فريبى" شريك كنيم و جهان را مانند ايشان دانشجويى ببينيم، باز هم طيف وسيعى از چپ دانشجو، چپ بودن خود را با ماركس و لنين ومنصور حكمت و تروتسكى و غيره تداعى ميكردند۔ ما مطلبى نديديم كه انعكاس خط كورش مدرسى باشد۔ اگر جمعى خود را با اين خط تداعى كرده اند كه لابد جمعى هم با جريانات ديگر خود را تداعى كرده اند۔ نميتوان حساب همه را يكراست به يك شماره حساب ريخت۔ ما و بقيه مردم و راسا خود دانشجويان هم به وجود تنوع گرايشات ملون چپ در دانشگاه هستيم۔ احزاب مدعى كمونيسم كارگرى و يا محافل متفرق سوسياليست همه براى بالا بردن روحيه خود، ميتوانند چنيين ادعاى بكنند۔ اما واقعيت چيز ديگرى است، حقيقت اين است كه جامعه ايران در تقابل با جمهورى اسلامى از عدم حضور و غيبت كمونيسم دخالتگر رنج ميبرد و ضرورت حضور مجدد چنيين كمونيسمى را ميطلبد۔

ايشان اين اتفاقات را به پاى خط خود مينويسد، ما كه كاسه از آش داغتر نيستيم، خوب قبول است لابد خرابكاريهاى حاصل اين آكسونيسم ماجراجويانه و عواقب پاسیفیسم منتج از آن را هم قبول كرده است۔ من ترديدى ندارم كه حاصل اين كمونيسم خرده بورژوايى را در تضعيف اين تحركات متوقف نميشود بلكه در ترافيك رفتن به زير پرچم فلان شاعر ملى گرا و پذيرش "اوامر بجان" را هم بايد به پاى اين خط نوشت۔ بايد قبول كرد كه تور نجات منصور حكمت مانع شد تا اين گرايش در زمان مرگ شاملو، زير بيرق ترحيم شاملو اذدحام كند و شام غريبان راه اندازد، در غياب اين تور نجات هر سقوط آزادى "پيشرفت" محسوب ميشود۔ بالاخره چه میشود کرد ، اینها را باید به حساب اعجاز "شرایط تغییر کرده است" نوشت. بگذار اين پديده بلوغ خود را با "جايگاه من غير قابل جايگزينى" است براى محفل خود و "رهبران در سايه" به سرانجام برساند۔ لابد عينيت تاريخ و سير قانونمند آن را نميتوان با اين گونه ژست گرفتن ها در مقابل محفل و عواملى كه پرچم سفيد بلند كرده اند تغيير داد۔ ما دير زمانى است كه فراگرفته ايم كه بقول ماركس احزاب و جريانات و افراد را نه بر مبنى قضاوت خود بلكه بر اساس جايگاه واقعى و نقش واقعى آنها در تحولات طبقاتى ارزيابى كنيم۔ از اين دشواريها آنچه بايد منتج شود اين است كه جامعه و كمونيسم بايد تلاش سخت و پيچيده خود را براى شكل دادن به كمونيسم دخالتگر صد چندان كند۔ متاسفانه روندى كه ساختار رهبرى احزاب "چپ" و انشقاقات در خود و برای خود، آنرا را ناچار به تغيير كرده است نه كنگره سوم پيش رو حزب حكمتيست بلكه با كنگره چهاردم حزب دمكرات كردستان شروع شده است۔

١٢ آپريل ٢٠٠٨

متن سخنرانی اول ماه مه ١٣٦٨ رفيق جمال چراغ ويسی در سالن ورزشی تختی در سنندج

متن اين سخنرانی يکبار از راديو صدای انقلاب ايران به مناسبت اولين سالگرد جانباختن رفيق جمال پخش شد، اما نسخهٔ کتبی آن اولين بار است که باز تکثير شده و من بعنوان کسی که خود در نوشتن آن و آماده کردنش در آن زمان نقش داشتم و بمناسبت نوزدهمين سالگرد اعدام جمال اين کارگر رزمنده و کمونيست و هم زمان شدن با آزادی محمود صالحی يکی از رهبران جسور و سرشناس جنبش کارگری ايران از زندان رژيم حامی سرمايه و نزديک شدن و آمادشدنمان برای سازماندهی اول ما مه روز جهانی کارگر، تقديم می‌کنم به تمام کارگران
--------------------------------------------------------------------------------
جمال چراغ ويسی : رفقای کارگر! خوش آمديد، امروز روز جهانی کارگر و جشن جهانی خودمان است. جشن روز کارگر بر همه ما پيروز باد. همانطور که رفيق مجری برنامه اعلام کرد، قرار بود که رفيقی دربارهٔ مجمع عمومی صحبت کند، مجمع عمومی با تعريف ساده يعنی اينکه امروز روز جهانی کارگر ما به دور هم جمع شويم و در اين رابطه بحث و گفتگو کنيم.
 مجمع عمومی با تعريف ساده يعنی جمع شدن تعدادی کارگر در محل و مکان مشخصی که روی مسئله ای مشخص که قبلا تعيين شده و يا تعيين می‌شود به بحث پرداخته و تصميم بگيرند و به نتيجه‌ای درست برسند. انسان موجودی اجتماعيست يعنی در اجتماع و در جمع شدن انسانها بدور هم که آنها می‌تواننند نيازهايشان را برآورده کنند مثلا اگر احتياج به نان دارند بايد دور هم جمع شوند و دست در دست هم بگذارند تا بتوانند نانی را تهيه کنند و اگر رنجی هست همه با هم در کنار هم می‌کشند.
مجامع عمومی ما کارگران بايد حربه‌ای و ضامنی باشد برای گرفتن حق و حقوقمان و ما امروز در روز جهانی کارگر اعلام می‌کنيم، افزايش دستمزدهايمان، کاهش ساعت کار، استفاده از امکانات بهداشتی و درمانی، حق بيمه بيکاری، جلوگيری از اخراج کارگران و صدها و هزاران خواستی که نسبت به آنها کم کاری شده و يا به فراموشی سپرده شده است مطالبات ما هستند و بايد تأمين گردند. اگر ما بخواهيم به اين خواست‌ها برسيم، و بخواهيم زندگی کنيم و خواسته‌هايمان را بگيريم، تنها و تنها به کمک جمع شدنمان و با تکيه به مجمع عموميمان امکانپذير است.
تاکنون و در طول تاريخ، از روزی که کارگر قدم به ميدان جامعه گذاشته و نيروی کارخود را بفروش می‌رساند تا با آن زندگی کند، نمونه‌های زيادی داريم که کارگر چيزی برايش مطرح بوده و يا برايش مطرح شده و زمانيکه خواسته است مسئله را به تنهايی حل کند سرکوب و يا اخراجش کرده باشند، يا حداقل جوابش را نداده‌اند. نمونه‌هايی هم داريم که کارگران باهم چيزی برايشان مطرح بوده يا ظلمی به آنها شده ولی توانسته‌اند با هم مسئله و مشکل را حل کنند. مجمع عمومی چيز عجيب و غريبی نيست، چيزی نيست که خيلی خيلی از ما دور باشد. همين جمع خودمان را در نظر بگيريم تعدادی کارگر و تعدادی از خانواده‌های کارگری و زحمتکشی هستيم که بدور هم جمع شده‌ايم و می‌خواهيم يادی از روز اول ماه مه ۸۶ بکنيم اين روز را به بلند گويی برای طرح خواسته‌هايمان و رسيدن به آنها تبديل کنيم. و به اين دليل از ساعت ۳ در اينجا تعدادی کارگر که از مسائل‌مان بگوييم و مطالباتمان را بيان کنيم، اين خود برای ما مجمع عمومی است. مجمع عمومی برای ما ناآشنا نيست، ما در محل کارمان، در محل زيستمان در ميان خانواده‌هايمان مجمع عمومی داريم و به شيوه‌های متفاوت و بدلايل مختلف دور هم جمع می‌شويم، وقتی ۶ کارگر در کارگاهی باهم کار می‌کنند و با هم از مسائل‌شان صحبت می‌کنند و تصميم می‌گيرند اين خود مجمعی می‌باشد. بايد بگويم چيزی که به مجمع عمومی رسميت می‌دهد و آنرا تثبيت می‌کند، تنها و تنها منظم بودن و هميشگی بودن آن است. اگر ما هر روز ۱۰ ساعت باهم کار می‌کنيم می‌توانيم در روز هم نيم ساعت و در ماه دو روز و يا حداقل ۲ ساعت دورهم بنشينيم و از مشکلاتمان بگوييم. اعتبار و رسميت دادن به مجمع عمومی‌مان در گرو منظم و بطور هميشگی گرفتن آن می‌باشد. اما ما اغلب وقتی کارفرمايی می‌خواهد ساعات کار را طولانی و يا دستمزد را کم کند، با عجله مجمع می‌گيريم. از آنجا که نمی توانيم مسئله را خوب بررسی کنيم و ارزيابی مشخصی بکنيم و تصميم قاطعی بگيريم، حرف‌هايمان می‌ماند و نمی توانيم حقوقمان را بگيريم. البته مجمع عمومی تنها مختص کارخانه‌ها و کارگاههای بزرگ نيست، ما حتی در کارگاههای کوچک هم می‌توانيم مجمع بگيريم. در کارگاههای کوچک می‌تواند شکل مشخصی از متحد بودن کارگران باشد، به چه شيوه‌ای؟ وقتی شهر خودمان سنندج را می‌بينيبم، در خيابان‌ها و کوچه‌های آن صدها کارگاه خصوصی کوچک وجود دارد، از مکانيکی و جوشکاری و نجاری گرفته تا صافکاری و نقاشی و ساير رشته‌های ديگر اين کارگاهها ساعات کار مشخص ندارند و از امکانات زيستی، بهداشتی برخورد دار نيستند، دستمزدها در آنها پايين است، قانون کاری که در اين کارگاهها حاکم است قانون کاری است که کارفرما خود تعيين کرده و نه حتی قانون کار خود دولت و ادارهٔ کار و از قانون کار ما کارگران در اين کارگاهها خبری نيست. کارفرما به شيوه‌ای که برايش سازگار باشد و به نفعش باشد عمل می‌کند، کاری به اين ندارد که من چگونه زندگی می‌کنم، اگر ما کارگران کارگاههای خصوصی بتوانيم بدور هم جمع شويم و مسائل‌مان را بازگو کنيم و مشکلاتمان را بيان کنيم و تشکلی بنام سنديکا، اتحاديه، دفتر نمايندگی و يا هر اسم ديگری بوجود آوريم، اين در واقع همان چيزی است که اکنون به نفع ماست و معضل ما کارگران را می‌توان جوابگو باشد. ما بايد در جاهايی دور هم جمع شويم.
و باهم بحث و گفتگو کنيم و ما مسائل‌مان را مطرح کنيم و بتوانيم مثلا تعاونی مصرف بوجود آوريم، تعاونی مصرفی که بتواند حداقل کمکی بکند به مسايل معيشتی ما و وسايل و ارزاق عمومی و مايحتاج عمومی ما را به قيمت دولتی در اختيارمان بگذارد. به محله‌های اطراف شهرمان نگاه کنيم، شهرسنندج هم اکنون نمونه بارزی است برای نشان دادن وضعيت مشخص ما کارگران، محلات‌مان از عباس آباد تا کانی کوزه‌له و تا حاجی‌آباد و زورآباد و تا دهها و صدها محله ديگر نمايانگر محروميت ما از امکانات ابتدايی و اساسی زندگی هستند. حتی چند قطره آب برای تر کردن زبان خشکتان پيدا نمی‌کنيد. برای صد و حتی دويست خانه يک شير آب عمومی وجود دارد که برای يک سطل آب بايد ساعت ها در صف ماندگار شوی که البته اين درد و رنج بر دوش زنان و خواهرانمان می‌باشد. در خيلی از محلات آب لوله کشی وجود ندارد و مردم از چشمه و يا هر جای ديگری دچارش می‌شويم، نتوانيم سرکار برويم و نتوانيم پولی را هم قرض کنيم در آنصورت بايد از گرسنگی بميريم و جان خود را از دست بدهيم، به اين خاطر که در هيچ جايی اعتبار نداريم، کارفرما تا زمانی ما را می‌خواهد که به ما احتياج داشته باشد. رفقای ديگرمان هم نمی‌توانند به تنهايی به ما کمک کنند چون اگر وضعشان خرابتر از ما نباشد، بهتر از ما نيستند و آنها نيز دست بگريبان ستم و استثمار هستند، بنابراين راه چاره چيست؟ ما می‌توانيم با جمع کردن پول‌های مختصرمان بطور ماهانه و يا مدت زمان‌های ديگری پولی جمع کنيم و در ضروری که احتياج باشد، خود يا رفيق ديگری که نيازمند است از آن استفاده کنيم. می‌توانيم مقداری از اين پول‌ها را به خانواده‌های ندار و بی‌بضاعت و خانواده‌هايی که بدهکارند کمک بکنيم. بيکاری واقعا از ما زهر چشم گرفته است و اگر کارفرمايی بما توهين کند، مجبوريم تحمل کنيم تا که اخراج نشويم واين ديگر احتياج به توضيح ندارد. اکنون کارگر بيکار بی حد زياد است و هر لحظه امکان دارد که کسانی که سرکارند تک تک بيکار شوند. ما اگر بتوانيم مقداری پول برای خودمان پس‌انداز کنيم در آن صورت ميتوانيم با مقداری از اين پول، به رفقای بيکار و خانواده‌های ندار بی‌بضاعت کمک کنيم و اگر رفيقی در سانحه‌ای دستش شکسته و پايش شکست کمکش کنيم.
می‌بينيد که تعداد زيادی از ما بی‌سوادند، دليلش طولانی بودن ساعت کار است. اگر ما بتوانيم در هفته يکی دو روز و يا هروقت توانستيم رفقايی را که سواد ندارند، سواد يادشان بدهيم و اگر سواد داريم مطالعه کنيم، بهتر اوضاع را می‌شناسيم. ما می‌توانيم تعاونی کار بوجود آوريم، تعاونی کاری که مشکلات ما را حل بکند، مثلا اگر من نجار هستم و رفيقم احتياج به نجار دارد، کارش را با دلسوزی و با کيفيت بهتری انجام دهم و با دستمزدی کمتر از بازار، کارش را اتمام کنم و يا اگر آن رفيق نجار بود و من احتياج به نجار داشتم، کمکم کند می‌توانيم تعاونی‌های مصرف بوجود آوريم. تعاونی مصرفی که می‌تواند حداقل مشکلاتمان را حل کند، مايحتاج زندگيمان را به قيمت ارزان و رسمی و به نرخ دولتی در اختيارمان بگذارد.
در مورد بيمه بيکاری هم کمی صحبت کنم، بيمه بيکاری عبارت است از حقوقی که ماهانه از طرف اداره کار به کارگرانی که بيکار می شوند و يا اخراج می‌گردند پرداخت می‌شود. حق گرفتن بيمه بيکاری بايد بتواند از اخراج کارگران بوسيله کارفرمايان جلوگيری کند. اکنون ببينبم چگونه است؟ طبق آمار سال ۱۳۶۷ که آمار رسمی است از اول فروردين ۶۶ تا آخر بهمن ماه ۶۷ که ۲۳ ماه می‌شود ده هزار نفر توانسته‌اند از بيمه بيکاری استفاده کنند. آيا واقعا فقط ۱۰ هزار بيکار داريم؟ خير! واقعيت غير از اين است. اين نشان می‌دهد که فقط ۱۰ نفر از حق بيمه می‌توانند استفاده کنند. چرا؟ بخاطر اينکه آنها در کارگاههايی هستند که مجوز کار دارند و بيمه هستند و شناسنامه کار دارند و به اين خاطر از حق بيمه استفاده می‌کنند اما کارگر کشاورزی، فصلی، ساختمانی و کارگری که در کوره کار می‌کند و کارگری که در قاليبافی کار می‌کند از حق بيمه محرومند. حق بيمه بيکاری که ماهانه پرداخت می‌شود چيزی نيست که با رعد و برق آسمان و يا با زلزله آمده باشد بلکه چيزی است که ماهانه از حقوق خودمان کسرمی‌شود. آن رفقايی که حق بيمه پرداخت می‌کنند متوجه شده‌اند که از اول سال ۶۶ به اين طرف ماهانه ۶۰ تا ۷۰ تومان از دستمزدشان کسر می‌شود و اين مبلغ براعتبار بيمه بيکاری افزوده می‌شود پس در واقع اداره کار و بيمه اجتماعی و مسئولين مربوطه حالت بانک بخود گرفته‌اند و ماهانه مقداری پولی را از کارگران شاغل جمع می‌کنند تا اگر رفيقی بيکار شد و يا اخراج گشت، کمکش کنند، آن هم طبق شرايطی که به آن اشاره شد.
خواست ما کارگران در مقابل بيمه بيکاری اين است که بيمه بيکاری به تمام کارگران بيکار و تمام کسانی که آماده به کارند و سن آنها بالاتر از ۱۸ سال است داد می‌شود.
بيمه بيکاری شامل تمام کارگران خداماتی، کشاورزی، صنعتی، کارگران ساختمانی، فصلی و موفقتی، کارگران کوره پزخانه‌ها و قاليبافی باشد و شامل تمام کسانی شود که برای تامين زندگيشان نيروی کار خود را به فروش می‌رسانند.
برای تامين بيمه بيکاری ماهانه از دستمزدهايمان کسرنگردد. بيمه بيکاری فعلی بر مبنای حداقل دستمزد يعنی ۸۳ تومان پرداخت می‌گردد و بدون استفاده از مزايا و بن کارگری و می‌دانيم ۸۳ تومان فقط پول ۱۵۰ گرم چای و يا پول ۴۰۰ گرم قند و ۲۵۰ گرم روغن است. در صورتيکه بيمه بيکاری بايد بتواند رفاه خانواده ۵ نفره را تامين کند و متناسب با نرخ تورمی‌باشد که در بازار وجود دارد. اشاره به بن کالاها کرديم، بن کالا از سال ۶۵ به بعد داده می‌شود و قرار بر اين بود که به اين وسيله سطح معيشت کارگران بالا رود. قرار براين بود دولت کالاهای اساسی و مايحتاج عمومی مثل برنج، قند و چيزهای اساسی و ضروريمان را بما بدهد و در مقابل آنها پول دريافت نکند. در مراحل اول اين عمل شد اما بعد چه شد؟ بجای روغن و برنج، خمير و مسواک داده‌اند! چرا اينطور شد؟ برای اينکه گويا کارفرمايان نارحت می شوند چون حقوق زيادی پرداخت می کنند و اين حقوق اضافی بما داده می‌شود! آيا واقعا اينطور است؟ آيا واقعا ماهی ۳۰۰، ۴۰۰ تومان يا ۷۰۰تومانی که تازگی‌ها می‌دهند، بخشی از دستمزد خودمان نيست! تازه اگر کارفرما آنرا پرداخت کند، آيا کلاه سرش می رود؟ ۷۰۰ تومان را با ساعات کار طولانی و کاهش دستمزدمان و کمتر کردن شرايط ايمنی کارمان و به صدها طريق ديگر از ما بازپس می‌گيرد، و نه تنها آن ۷۰۰ تومان را بلکه خيلی بيشتر از آن را از ما پس می‌گيرند و اين عادت و قانون آنها است. خواست ما کارگران در مقابل بن کالاها اين است که خارج از اين که بن‌ها کی اعلام می‌شود و کی آورده می‌شود. مثلا بن سه ماه سوم و چهارم در فروردين امسال داده شد و بن امسال هم معلوم نيست کی داده خواهد شد بن‌ها سر وعده و بموقع پرداخت گردند و مبلغ آن بر دستمزدمان اضافه شود و مبلغ آن بر دستمزدمان اضافه شود و کالاهای اساسی که نتوانند مايحتاج زندگيمان را تامين کنند. در اختيارمان قرار گيرند. در آخر تنها اينرا می‌گويم که ما اينجا حرفهايمان را می‌زنيم و بخوبی خواستهايمان مطرح می‌شود، آما هدف تنها گفتن و حرف زدن نيست، بلکه عمل کردن است و مبارزه برای دستيابی به خواستهايمان، و در اين راه اگر تشکلی نداريم از همين امروز دست در دست هم بگذاريم و تشکل بوجود آوريم و اگر صندوق نداريم، آنرا بوجود آوريم.
زنده باد اول ماه مه، روز جهانی کارگر
* * *
توضيح: متن اين سخنرانی يکبار از راديو صدای انقلاب ايران به مناسبت اولين سالگرد جانباختن رفيق جمال پخش شد، اما نسخهٔ کتبی آن اولين بار است که باز تکثير شده و من بعنوان کسی که خود در نوشتن آن و آماده کردنش در آن زمان نقش داشتم و بمناسبت نوزدهمين سالگرد اعدام جمال اين کارگر رزمنده و کمونيست و هم زمان شدن با آزادی محمود صالحی يکی از رهبران جسور و سرشناس جنبش کارگری ايران از زندان رژيم حامی سرمايه و نزديک شدن و آمادشدنمان برای سازماندهی اول ما مه روز جهانی کارگر، تقديم می‌کنم به تمام کارگران و اميد است که امسال بيش از سالهای گذشته، برای مطرح کردن خواسته‌هايمان و دادخواستمان بر عليه نظام سرمايه جهانی و حاميانشان در روز جهانی کارگر بميدان بياييم.
امروز جمال در ميان ما نيست، ولی اگر در ميان ما بود، با توجه به شناختی که از روحيهٔ رزمنده‌اش و خصلت پويندگيش داشتم، از اينکه باز هم بسيار جسورانه در سنگر مقابله با تعرض سرمايه‌داری به کار و معيشت کارگران قرار می‌گرفت، کوچکترين ترديدی به خود راه نمی‌دادم. معتقدم که روند مبارزهٔ روزمرهٔ طبقاتی شناختش را از مناسبات توليد، استثمار و توحش سرمايه‌داری به مراتب عميق‌تر کرده و او بسيار آگاهانه‌تر و مستقل‌تر عليه اين مناسبات می‌رزميد. اين سخنرانی و واقعهٔ اعدام اين کارگر جسور يک پيام بسيار گويا و روشن برای هم‌طبقه‌ای‌های خود دارد. کارگران در مبارزهٔ خود عليه سرمايه‌داری و برای متوقف کردن توحش اين نظام نيازمند يک اتحاد نيرومند طبقاتی هستند. اين اتحاد در گرو هرچه اجتماعی‌تر شدن و جنبشی‌تر شدن اعتصابات، اعتراضات و مبارزات کارگری است. پيوند طبقاتی اين حرکت‌ها تنها از طريق اعمال نيروی خود کارگران و وسعت بخشيدن آن امکان‌پذير است. جمال کارگر کمونيستی بود که عليرغم هر ضعفی در جنبهٔ پراتيکی مبارزات خود، بر حسب توان خود در اين گام برداشته و ياران و همراهان راستين او نيز راهی جز ادامهٔ اين راه و پربارتر کردن دستاوردهای اين سنت مبارزاتی در پيش روی خود ندارند. به اين اميد که اتحاد طبقاتی کارگران مرز هر گونه اختلاف سياسی و تفاوت گرايش‌ها را درنورديده و اتحاد طبقاتی و پيوند مبارزات وسيع کارگری در دستور کار هر کارگر فعال و آگاهی قرار گيرد.
زنده باد ياد و خاطرهٔ جمال چراغ ويسی کارگر کمونيست و رزمنده.
زنده باد اول ماه مه، روز جهانی کارگر.
مظفر فلاحی

«کارگر بخش تاسيسات «متال در سوئد»

۲۲ فروردين۱۳۸۷

(وبلاگ اختصاصی به ياد کارگر کمونيست جمال چراغ ويسی)

byad_jamal@hotmail.com

http://jamal68.blogfa.com/

April 12, 2008

اول مه امسال و مصافهای آن

 رهبران کارگری و مصافهای اول مه    ۱۳۸۷
اول مه هر سال رهبران کارگری از ماهها قبل در تدارک اين روزدر محافل و جمع های خود جمع ميشوند، به بحث و مشورت ميپردازند، مصافها و موانع را بر می شمارند راه چاره و دشواری را برای تدارک اينروز می يابند.  در يک کلام کارگران نبردی را با رژيم از ماهها قبل شروع می کنند. روز اول مه تجلی اين نبرد و توازن قوايی است که هر دو طرف رژيم و کارگران  اين مدت برای آن کوشيده اند.
در طول حاکميت رژيم اسلامی هر ساله ما شاهد اين نبرد بوده ايم در دل اين نبرد رهبران کارگری با درس گيری از تجارب گذشته خود و با يافتن راه مقابله با موانع و طرفندهای که رژيم بکار برده است موانع را شناخته و راه چاه را برای آن يافته اند.
تجارب تاکنونی اين است که؛ رژيم رهبران و فعالين، سازماندهندگان اول مه را از ماهها قبل دستگير کرده تا بلکه از برگزاری مراسم مستقل کارگری جلوگيری کند. اما، عليرغم توطئه و بکارگيری اشکال سرکوب در شکل دستگيری فعالين کارگری،  کارگران با هوشياری، و بکارگيری تجارب چند سال گذشته و ابتکارات، مراسم خود را برپا داشته و اين طرفند رژيم را نقش بر آب کرده اند. روشهای رژيم اسلامی برای کارگران و رهبران عملی شناخته شده هستند؛  رژيم از اعدام جمال چراغ ويسی تا دستگيری فعالين، تلاش برای برگزاری مراسم فرمايشی دولتی و کنترل شده، تا ندادن اجازه برای برگزاری مراسم مستقل کارگری، از نظامی کردن فضای شهرها قبل از اول مه را بکار برده تا از برگزاری مراسم مستقل کارگری جلوگيری کند.
رهبران و فعالين کارگری با هوشياری اين موانع را شناحته و هر ساله بنا به توازن قوای موجود برای مقابله بااين موانع کوشيده اند. درسها و تجارب گرانبهای اول مه های شهر کردستان در دو دهه اخير سرشار از اين تجارب است.

مولفه اول، موقعيت کنونی جنبش کارگری است. جنبش کارگری امسال دوره پرتلاطم و سختی را در آستانه اول مه سپری کرده است. دولت احمدی نژاد در يکسال گذشته همراه با خيل سرمايه دار و کارفرماها، حمله سازماندهی شده را به طبقه کارگر را شدت داده اند . اخراج، پايين بودن مزد و حقوق کارگران، در کنار تورم بی حد و بی مرز، با سرکوب آگاهانه اعتراضات کارگری يکی از مولفه های ايندوره هستند. در يکسال گذشته اکثريت قريب به اتفاق مراکز صنعتی و توليدی، کارخانه و شرکت ها با اخراج کارگران به بهانه  تورم در صنايع و کمبود نقدينگی، دست زده   است. در مقابل اخراجها و حملات وسيع و گسترده سرمايه و دولت آنها، کارگران  در اشکال اعتصاب و تجمع اعتراضی و تظاهرات به مقابله پرداختند. تورم و گرانی اجناس و مايحتاج اوليه زندگی با بالا بودن ارقام سرسام آور کرايه خانه و اجاره های سنگين برای تامين سرپناه، پايين بودن توان مالی کارگران برای تهيه امکانات درمانی و پزشکی، و پايين بودن سطح رفاه وبهداشت نيز به وخامت اوضاع کنونی بسيار بيشتر از حد افزوده است. فلاکت و فقر کنونی دريکسال گذشته بطور دائم زندگی کارگران و خانواده های کارگری را در معرض نابودی جسمی و روحی قرار داده است. در يک کلام در آستانه اول مه،  مطالبه طبقه کارگر در قطعنامه های آن ، کيفر خواست طبقاتی بيش از ۷ميليون کارگر و خانواده های آنان عليه فقر و فلاکت است. اول ماه مه امسال بايد بتواند راه های چاره بهبود زندگی طبقه کارگر و  زندگی مردم زحمتکش در ايران  را در شکل قطعنامه و پيام های متحده کننده، عليه وضع  فلاکت بار موجود  را، اعلام کند.
مولفه دوم، موقعيت  طبقه کارگر و رو در رويی های هر روزه درشکل تظاهرات، اعتصاب و اعتراضات گسترده است. در سال گذشته در اکثريت قريب به اتفاق مراکز صنعتی و توليدی و پروژه های ساختمانی، اعتراض کارگران با مطالبات، متنوع ادامه داشته است. تنوع مطالبات  برای عدم پرداخت حقوق ها بموقع، برای افزايش دستمزد، برای جلوگيری از اخراج، اعتصاب و تظاهرات عليه توطئه دولت و کارفرماها و عليه نظامی و امنيتی کردن مراکز توليدی و کارگری، خود را نشان داده است.
جنبش کارگری ايران در شکل کلاسيک در رو در رويی با بورژوازی برای افزايش دستمزدها که سنت هر ساله، اين طبقه در تمام دنيا است، درگير نيست. در تمام کشورهای دنيا هر ساله طبقه کارگر، برای افزايش دستمزدها از طريق اتحاديه وسنديکا و تشکلهای آلترناتيوی در يک رو در رويی سازماندهی شده در حمايت اتحاديه ها وارد مذاکره و يک جنب و جوش و تلاش گسترده  برای افزايش دستمزدها ميشوند. تظاهراتهای باشکوه و جلوه های قدرتمند اعترضات کارگری در کشورهای اروپايی، در ايتاليا، فرانسه، اسپانيا، آلمان و انگلستان و ده ها کشور دبگر اروپايی هر ساله بر سر افزايش دستمزدها در جريان است. رسانه و ميديای اين کشورها محمل و ابزار انعکاس اعتراضات کارگری هستند.
 اما در ايران تحت حاکميت استبداد مذهبی و سياسی دولت جمهوری اسلامی، طبقه کارگر بايد در اشکال متنوع برای بقا و زندگی با بورژوازی در مصافهای مختلف درگير بشود.  ميديا و رسانه های داخل کشور دشمن طبقاتی جنبش اعتراضی طبقه کارگر هستند. طبقه کارگر وا عتصابات کارگری در ايران از پوشش خبری ميديا و رسانه ها  محروم هستند. اما، جنبش طبقه ما به همت وجود عامل مهم انترنتی و سايتها زير پوشش خبری قرار گرفته است. اين عرصه از انعکاس خبری هم هر روزه توسط جمهوری سرمايه اسلامی با فيلتر کردن های مختلف مورد حمله قرار ميگيرد. جايگاه انعکاس و حمايت بين المللی، و تلاش سازمان و احزاب چپ، فعالين و رهبران کارگری و اتحاديه ها در خارج از کشور به اين لحاظ اهميت خود را دارند. با توجه به اين فاکتورها، مصاف جدی اول مه امسال برای رهبران کارگر اين است که تلاش های آگاهانه ای را برای بسيج جامعه حول فقر وبيکاری و گرانی در پيش گيرند. و مهم تر از همه اين است که؛  طبقه کارگر و فعالين و رهبران طبقه کارگر از موقعيت، پر التهاب سياسی کنونی، در متن نارضايتی و اعتراضات کنونی راه های موثر و فکر شده ای را برای ابراز وجود جنبش طبقه کارگر در صحنه سياست ايران را باز کنند. بعنوان مدعی و سخنگوی جامعه ايران ظاهر شوند، و از پراکندگی و تشتت سازمانی کنونی راه های موثر و قدمهای موثر در راه ايجاد همبستگی سراسری و طبقاتی را فراهم کنند. نمايش های پر قدرت مارش های اول مه خود نيز از مصاف های اصلی اين ابراز وجود طبقاتی و سياسی است.
مولفه سوم، توطئه های هر روزه رژيم سرمايه و دولت کنونی برای ايجاد فضای رعب و وحشت، در شکل دستگيری و مقابله پليسی و نظامی با جامعه معترض ايران است. طبقه کارگر و جنبش آزاديخواهی و برابری طلبی در يکسال گذشته در اشکال مختلف مورد حمله دولت سرمايه اسلامی قرار گرفته اند. دولت احمدی نژاد در يکسال گذشته با سياست سرکوب و دستگيری و هتک حرمت کردن کارگران وظيفه يک دولت تمام عيار فاشيست و حامی سرمايه را انجام داده است. اما کارگران  کوتاه نيامده اند. جامعه ما روز بروز به سمت يک پولاريزاسيون طبقاتی و قطبی شده، دولت و کارگران مزدبگير، دولت و جنبش آزاديخواهی و برابری طلب، قطبی تر از گذشته شده است. طبقه کارگر و فعالين و رهبران کارگری و اتحاديه و سنديکاهای کارگری در يکسال گذشته مورد بيشترين حملات پليسی دولت و کارفرماها بوده اند. دستگيری فعالين و رهبران اتحاديه اتوبوسرانی تهران آقای منصور اسانلو وآقای مددی، شلاق زدن کارگران بجرم کارگر بودن و فعالين راه اندازی مراسم اول مه در سنندج،دستگيری محمود صالحی و فشارهای جمسی و روحی به اين فعالين کارگری، و صدها مورد از دستگيری کارگران و در کنار اينها اخراج کارگران بجرم شرکت در اعتصاب و سازماندهی اعتصابات کارگری، نمونه های اقدامات پليسی دولت سرمايه اسلامی است.
 در آستانه اول مه امسال جنبش کارگری بايد برای مقابله با فشارهای پليسی و امنيتی دولت احمدی نژاد بفکر راه های به عقب راندن سياست نظامی و امنيتی اعتراضات کارگری اين دولت باشد. تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری، سازماندهی کارگران در مراکز کارگری، تحکيم پايه های مجمع عمومی کارگری و حمايتهای توده ای از فعالين و سخنگويان کارگران و ايجاد سدهای حمايتی در مقابل فشارهای امنيتی و پليسی رژيم سرمايه اسلامی مصاف جدی ايندوره است.
در خاتمه: قدرت طبقه کارگر و قدرت اول مه در تشکل و سازماندهی جنبش کارگری تجلی پيدا ميکند. مراسمهای اول مه، شرکت وسيع کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجويان و مزدبگيران جامعه در مارش اول مه، ظرف ابراز وجود سياسی و طبقاتی جنبش ما در مقابل دولت و کارفرماها است. به استقبال اول ماه برويم و با شرکت وسيع و توده ای روز جهانی کارگران دنيا را گرامی بداريم. توجه و حمايت های بين المللی طبقه کارگر دنيا از کارگران در ايران در چند سال اخير يکی از  نقطه قوتهای ايندوره جنبش کارگری در ايران است. با مراسمهای گسترده اول مه، روز جهانی طبقه کارگر، در مسير  حفظ و گسترده تر کردن اين نقطه قوت و همبستگی طبقاتی گام بر داريم.
 زنده باد اول  مه
تاريخ ۱۱ آپريل ۲۰۰۸
اسد نودينيان
 
nodinyan.asad@yahoo.se

April 11, 2008

سیامک شایسته:کوبا در دو راهی دموکراسی توده‌ای یا بازگشت ضد انقلاب

بحث آزاد: میلیتانت شماره 11
کوبا در دو راهی دموکراسی توده‌ای یا بازگشت ضد انقلاب
سیامک شایسته
نقد مارکسیستی نقدی علمی است و نقد علمی بر پدیده شناسی استوار است که همه جانبه باشد. بر اساس همین نقد همه جانبه دوستان و دشمنان موقتی و دائمی شناسایی می‌شوند. برای بررسی یک سوژه، باید به سراغ ساختار آن رفت و با نقد ساختار به شناخت واقعیت رسید. کوبای سوسیالیستی بر این اساس قابل شناخت است.
استالینیسم هیولای چند سری که بزرگترین ضربه را از درون به جنبش سوسیالیستی زد و کمونیست‌ها را در بدترین وضعیت پس از آغاز انقلاب جهانی در اکتبر 1917 قرار داد، نظامی است معیوب و بیمار. نظام بیماری که با تحمیل خود بر انقلابیون ضد امپریالیست از مائو تا کاسترو، ساختار سیاسی و اقتصادی کلیه کشورهای سوسیالیستی واقعا موجود را فاسد کرد. کشور کوبا امروزه از چنین سیستم معیوبی که در آن حزب واحد کلیه مخالفت‌ها را از درون جنبش چپ، روشنفکری و کارگری سرکوب می‌کند، در رنج است. تجربه تاریخی نشان داده است که استالینیسم توانایی حفظ سوسیالیسم را ندارد و بالاخره بوروکرات‌های حزبی، انقلاب را با پذیرش بازار آزاد تقدیم به ضد انقلاب می‌کنند از این رو انتقادات نویسنده از کوبای کاسترو در مقاله "کوبا، سوسیالیسم یا عوام‌گرایی" درست است. نظام سیاسی و اقتصادی کوبا نظامی بیمار است. اما این بیماری موضعی است و انتقاد من از این مقاله در همین تعمیم بیماری موضعی به کلیت واقعیت دستاوردهای انقلاب کوبا می‌باشد.
انقلاب کوبا نتیجه مبارزه مسلحانه توده‌ای چریک‌های ضد امپریالیستی است که در رأس آن افرادی مانند ارنستو چه‌گوارا قرار داشتند و با ایمانی راسخ به سوسیالیسم، با فداکاری و مبارزه پیگیر انقلاب را پیروز کردند. انقلابی که حامیان توده‌ای آن اکثریت زحمت‌کشان کوبایی بودند که در حمایت آنها از کاسترو و نظام کوبا تا به امروز تردیدی نیست.
یکی از دلایل اصلی حرکت حکومت‌های انقلابی به سوی تمرکز، فشار ضدانقلاب است. کوبای انقلابی از همان آغاز یکی از لبه‌های تیز مبارزه با امپریالیسم بود و آمریکا برای بازگشت ضدانقلاب از هیچ اقدامی فروگذاری نکرده و نخواهد کرد. در واقع مدل سوسیالیسم واقعا موجود، لزوم ِ بودن در جبهه شوروی در آن روزگار و عدم توجه به دموکراسی توده‌ای یک سری واقعی حرکت نظام سیاسی کوبا به سوی استالینیسم است، اما سوی دیگر آن فشار ضد انقلاب است. برای فهم فشار ضدانقلاب باید به سراغ دستاوردهای انقلاب رفت. انقلاب کوبا از طبقه سرمایه‌دار وابسته خلع ید کرد و با ایجاد کار برای همه، مسکن برای همه، بهداشت برای همه و آموزش و پرورش برای همه، عملی که در پیشرفته ‌ترین کشورهای سرمایه‌داری هم به وقوع نپیوسته چه برسد به کشورهای جهان سوم، ابزار تولید را اجتماعی کرد. این که ابزار تولید از طریق شوراها در اختیار طبقه کارگر نیست درست است، این نیز که نظام اقتصادی کوبا از خودگردانی به دور است و بوروکراتیک شده درست است، اما در تعلق ابزار تولید به توده‌ها شکی نیست. در کوبا چیزی به نام اختلاف  طبقاتی وجود ندارد و این به معنای برابری است. برابری بدون آزادی که دستاوردی است فاقد ظرفیت کامل انسانی اما تا حد معقولی انسانی. نمی‌توان با تعمیم ضعف و بیماری در نظام سیاسی کوبا کلیت واقعیت انقلاب کوبا و کلیه دستاوردهای آن را که خود نویسنده مقاله به آن اشاره دارد، زیر سؤال برد. نقد مارکسیستی باید همه جانبه باشد و یک جانبه شدن آن خطر همسویی با بورژوازی را به همراه دارد. کوبا یا باید به سمت یک دموکراسی کارگری برود و یا بوروکرات‌های حزبی درهای کشور را به روی استثمارگران باز خواهند کرد.
تجربه سوسیالیسم دموکراتیک در کشورهای چپ آمریکای لاتین باید برای انقلابیون و توده‌های کوبا درس‌های خوبی برای ایجاد دموکراسی داشته باشند. هر چند این کشورها هنوز تا ایجاد یک نظام کامل سوسیالیستی راه درازی در پیش دارند.
به امید پیروزی سوسیالیست‌ها در کل آمریکای لاتین که در حمایت کوبای انقلابی از جنبش‌های چپ و مارکسیستی آنها شکی نیست

April 08, 2008

بهترين آرزوها برای محمود صالحی!

 

آزادی محمود صالحی عزيز را به وی، نجيبه صالح زاده، سامرند صالحی، ديگر اعضای خانواده، کميته دفاع ازمحمود صالحی و تمامی فعالين و سازمانها و نهادهای کارگری و مترقی در ايران و خارج از ايران که برای آزادی و حفظ سلامتی محمود تلاش کرده اند تبريک ميگويم.
خبر آزادی محمود صالحی يکی از بهترين و اميدوارکننده ترين اخبار امسال  برای جنبش ما است. برای جنبش کارگری در ايران که با حاميان سرمايه و سرمايه داران درگير يک مبارزه همه جانبه و پرمخاطره است، رهبرانی همچون محمود صالحی، که از درون و بيرون از زندان با صدای رسا پيام آور مبارزه صريح طبقاتی بوده اند و از سلامتی و جانشان بی واهمه مايه گذاشته اند، ارزشی عظيم دارند. دفاع از اين مبارزه طبقاتی و فعالين و رهبران کارگری در ايران يک امر دائمی کليه فعالين کارگريست.  
مبارزه ادامه دارد!
به اميد پيروزی طبقه کارگر عليه سرمايه داری!

دفاع از حرمت واحترام فعالين و رهبران کارگری يک وظيفه طبقاتی است

توضيح

نوشته زيربرای انتشار در هفته گذشته آماده شده بود. اما تلاش های گسترده برای رهايی رفيق عزيز محمود صالحی در اين مدت ضروری می نمود تا موضوعات ديگری اين تلاش های حياتی را تحت الشاع قرار ندهند. اکنون که اين تلاش ها به بار نشست و رفيق محمود به جبهه نبرد طبقاتی در خارج از زندان پيوسته است، تاخير در انتشار اين مطلب بيش از اين جايز نبود. همينجا آزادی رفيق محمود را به او و خانواده مبارز ايشان و کارگران و زحمتکشان در سقز و کردستان و طبقه کارگر در ايران تبريک  گفته  و صف هر چه يکپاچه تر و متحد تر و مستحکم تر کل طبقه کارگر را عليه کل طبقه سرمايه دار و دولت آن و پيشرفت  و پيروزی در اين نبرد طبقاتی را آرزو می کنم.

امير پيام
دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۷

*****************************

انتشار مصاحبه ای تحت نام منصور اسانلو اسير رژيم اسلامی، و در روزنامه ای وابسته به همين رژيم، بهانه ای شد برای حمله به شخصيت و حرمت وی آنهم در شرايطی که او نيازمند وسيع ترين حمايت ها برای رهايی از چنگ دژخيمان اسلامی می باشد. کسانی که مدتها در کمين فرصت مناسب نشسته بودند برای قاپ زدن اين فرصت حتی از تکيه زدن بر بادبانهای بند ۲۰۹ نيز درنگ نکردند.
همه ما با رفتارهای رژيم اسلامی با مخالفين سياسی اش در زندانها آشنائيم و می دانيم که اظهار نظر زندانی سياسی اسير، به نفع اين رژيم فاقد هر گونه اعتباری است. اينکه زندانی سياسی به اصطلاح از زبان خود در پشت تلفن يا بروی کاغذ و يا بر صفحه تلويزيون اعلام دارد که «مستقلا و بدون هيچ فشاری و خارج از جوسازی» چنين نظراتی را بيان می دارد فقط فرصت طلبان و ساده لوحان سياسی را متقاعد می کند که «بله خودش گفته است». حتی آنجا که نظر مطرح شده به نفع رژيم نيز در افکار زندانی سياسی ريشه و پيشينه داشته باشد هم ذره ای اعتبار و حقيقت برای اين گونه اظهار نظرات از داخل زندان فراهم نمی کند. زندانی سياسی به اين دليل زندانی می شود که بر سر سياست معينی (حال اين سياست هر چه می خواهد باشد) مخالفت کرده و از اينرو با رژيم درگير شده است و رژيم هم دقيقا به دليل اين مخالفت و برای تحميل انصراف از آن مخالفت وی را زندانی می کند. اينجا بين زندانی و زندانبان يک جنگ نابرابر جريان دارد که تنها يک هدف را دنبال می کند: تحميل انصراف از مخالفت به زندانی. تا لحظه ای که اين تحميل به نتيجه نرسيده، زندانی لبريز از نفرت و کينه نسبت به زندانبان است و لذا کاملا پوچ و بی معنی است که در اين وضعيت در تاييد زندانبان خود چيزی را بيان دارد. اما آنگاه که تحميل به نتيجه رسيد، ما شاهد وقوع آن جنايتی عليه بشريت هستيم که بواسطه آن اراده تحميل شده زندانبان جايگزين اراده آزاد زندانی می شود. حتی آنجا که شکنجه سختی هم موجود نيست، اين کارکرد طبيعی نهاد زندان برای مخالفين سياسی است که از لحظه دستگيری پروسه سلب اراده آزاد و تحميل انصراف از مخالفت به وی آغاز می شود. تنها مقاومت و ايستادگی بر سر حرف خود نشانه وجود اراده آزاد زندانی و بيانگر حرف و نظر خود اوست، خلاف اين تنها نشانه تحميل شدن اراده زندانبان می باشد. آنجا که اين کارکرد طبيعی زندان متوجه توده ها و فعالين و رهبران کارگران می شود، نقش زندان به عنوان سلاحی طبقاتی در دست طبقه حاکمه برای تحميل اراده خود به طبقه کارگر و اعمال ستم و انقياد طبقاتی خود بر اين طبقه وحفظ و ابدی نمودن بردگی آن  آشکار می شود. به دليل همين کارکرد ابزار ستم طبقاتی و ماهيت ضد انسانی نهاد زندان (بويژه در جمهوری اسلامی که دارای خونبارترين و پيچيده ترين سيستم های تحميل اراده خود به زندانيان سياسی می باشد) است که قاطعانه ضروريست تا پيشاپيش هر گونه اظهار نظر هر زندانی سياسی ای در زندانهای ايران که به نفع رژيم اسلامی بيان  می شود را بی اعتبار دانست و به عنوان يکی ديگر از جلوه های توحش و انسان ستيزی اين حکومت افشا کرد و محکوم نمود. تا آنجا که به طبقه کارگر مربوط می شود، مقاومت فعالين و رهبران کارگری در زندانها نشانگر مقاومت طبقه کارگر در  برابر ستم سرمايه داران و حکومت شان است، و تحميل اراده طبقه حاکمه به آنان تنها بيانگر جلوه ای ديگر از ستم طبقاتی و سرکوب طبقه ماست. 

گاها اما اين اصل ساده و بديهی انسانی وسوسياليستی با رديابی گذشته و يافتن زمينه فکری قبلی آنچه که اکنون از طرف زندانی بيان شده، زير پا گذاشته می شود. و اينجا دقيقا همان مقطعی است که بايد بر اين اصل پای فشرد و از آن دفاع نمود. مثالی فرضی را در نظر بگيريم، و از منصور اسانلو هم مثال نياوريم که از سازماندهان و رهبران مهمترين تشکل و اعتصاب کارگری در تاريخ معاصر ايران است که می رفت تا در صورت موفقيت اعتصاب پايه های کل نظام سياسی ايران را به لرزه درآورد و دقيقا به همين خاطر  رژيم از منافع زيادی برای در هم شکستن او برخوردار است. برای بيان بهتر مطلب خوب است که از مخالفت های بی خطرو بی خاصيت و رژيمی مثال آورد. اگر يک کانديدای مجلس ارتجاع که به دنبال اعتراض به رد صلاحيت اش از زندان سر درآورد و از آنجا در تاييد و دفاع از رژيم متبوع اش اطلاعيه بدهد، اين تنها نشانه خرد شدن اراده وی در زندان است. واضح است که محتوای مخالفت و اعتراض اين کانديدای مجلس تماما ارتجاعی و فاقد هر گونه ارزش مثبت سياسی است، اما اين هيچ تغييری در اين واقعيت نمی دهد که اراده وی بر سر مخالفت اش با رد صلاحيت در هم شکسته و اطلاعيه ای را که در آن مقطع صادر کرده اگر چه منطبق بر نظرات سياسی اش است اما بهيچوجه برخاسته از اراده آزاد وی نيست. در حقيقت هنگامی که او اطلاعيه ای با همان مضمون را پيش يا بعد از زندان، و کلا در خارج از آن شرايط زمانی و مکانی که وی بر سر موضوع معين رد صلاحيت با حکومت خود درگير شده و به زندان افتاده، انتشار می داد کاملا برخاسته از اراده آزاد وی می بود. اما همين اطلاعيه در شرايط زندان بيانگر تحميل اراده حاکميت به اوست و به اين دليل حتی در مورد اين کانديدای مرتجع هم فاقد اعتبار است. به بيان ديگر اين حق ابتدايی و انسانی زندانی مثل هر کس ديگر است که بتواند محتوی و چگونگی و زمان و مکان بيان و يا عدم بيان نظراتش را آنگونه که ميل دارد تعيين وانتخاب کند. اما نفس وجود پديده زندان و حضور مخالف سياسی در زندان خود آگاهانه و عامدانه نقض آشکار اين حق ابتدايی است.

طبعا بخشی از اهميت بی اعتبار ناميدن اظهار نظرات زندانی سياسی به نفع زندانبان و رژيم مربوط به دفاع ما از حق وحقوق وحرمت و منزلت انسانی زندانی سياسی است. اما بخش عمده اهميت اين اصل و موضع، ضرورت مبارزه با شکل بسيار ويژه ای از سياست سرکوب رژيم حاکم است. تحميل اراده رژيم به زندانی سياسی، حتی هنگامی که ظاهرا بدون شکنجه انجام شود، از کثيف ترين و ضد انسانی ترين اشکال سرکوب سياسی است. مبارزه عليه اين شکل از سرکوب سياسی و دفاع از قربانيان آن تماما در گرو اعلام قاطع و صريح و روشن ابطال و بی اعتباری اظهار نظرات به نفع رژيم از طرف زندانی سياسی اسير است. به اين ترتيب آنچه که تحت نام منصور اسانلو از داخل زندان طرح شده است به عنوان نظرات وی کاملا باطل و مردود و بی اعتبار است. تا روزی که منصور اسانلو در زندان است، بيان چنين نظراتی نه تنها چيزی در مورد انديشه و آرای وی نمی گويد، بلکه صرفا سندی است معتبر در افشای جنايات رژيم اسلامی بر عليه زندانيان سياسی. تنها هنگامی که منصور اسانلو همين نظرات را در شرايط خارج از زندان و در متن روال زندگی عادی طرح کرد ، آنگاه اينها نظراتی متعلق به وی و برخاسته از اراده مستقل و آزاد او خواهد بود.

آنچه گفته شد حقايقی آشنا و غير قابل انکار در باره موقعيت پديده زندانی سياسی در ايران و رفتار رژيم نسبت به آن است. درک همين حقايق بديهی بود که باعث شد تا تقريبا همه فعالين کارگری و نيروهای چپ وسوسياليست اعتباری برای آنچه به عنوان مصاحبه با اسانلو منتشر شد قايل نشوند. خويشتن داری عمومی فعالين چپ نشانه ای اميدوار کننده از برخورد مسئولانه به مشکلات جنبش کارگری بود.  در اين ميان اما معدودی از جمله آقايان حسين مقدم و ايرج آذرين استثنا بودند. ايشان چشم خود را بر اين واقعيت که مصاحبه کذايی از درون اوين و بند ۲۰۹ و از زير دست سعيد مرتضوی و از بلندگوی نشريه ای متعلق به رژيم منشر شده بستند. گويی ذره ای درنگ و بها دادن به اين واقعيت، کل اين «فرصت طلايی» را بر باد می داد و اين چيزی بود که آقايان نمی خواستند. لذا اراده شان برآن شد که تا هنوز تنور بند ۲۰۹  داغ است نان سياسی خود را بچسبانند. فرصت طلبی سياسی هميشه همراه است با بالا کشيدن حق و حقوق ديگران، و بهر حال اين پديده هم بخشی از واقعيت مبارزه سياسی است که می شود و لازم است که گاها از کنار آن گذشت. اما فرصت طلبی که در اين مورد انجام شد و حقی که زير پا گذاشته شد بسيار مهم بود.اين حق منصور اسانلو و هر زندانی سياسی و اسير ارتجاع اسلامی است که نظراتی که به نام و يا به اصطلاح از زبان آنها به نفع  رژيم از درون زندانها و هزار توی خون وشلاق ارتجاع اسلامی منتشر می شود باطل و بی اعتبار اعلام شوند. حتی اگر نظرات بيان شده مشابه نظرات آنان پيش از زندان هم باشد تغييری در اين واقعيت نمی دهد که اين نظرات فقط نشانگر تحميل اراده رژيم است. بنابراين ضروری است که برای دفاع از اين حق منصور اسانلو و هر زندانی سياسی ديگر، و افشا و بی اعتبار نمودن اين شکل از سرکوب سياسی رژيم به فرصت طلبی اين آقايان برخورد شود.

برای آقای حسين مقدم مصاحبه منتسب به منصور اسانلو به يک جشن کامل انجاميد. ايشان که معلوم نيست چرا تاکنون جسارت بيان اين مهملات را عليه منصور اسانلو نداشت، به محض انتشار خبر، بر موج برخاسته از اوين سوار شد تا برای يکی از رهبران انگشت شمار طبقه کارگر ايران حرمت واحترام باقی نگذارد. البته ايشان تاکيد نموده است برای اينکه به نشستن بر چنين موجی متهم نشود «نقد»اش را به مواضع قبلی اسانلو محدود نموده است. اما انتخاب زمان برای انتشار «نقد» شان به اندازه کافی گوياست. به «برخورد های انتقادی» او عليه منصور اسانلو نگاه کنيم:

- آقای اسانلو «چونکه می خواهدرژيم جمهوری اسلامی و مجريان ومهره های بزرگش چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی  که از پيشبرندگان سياست تعديل اقتصادی اند رانه اينکه فقط از نوک تيز حمله رها بکند بلکه به دفاع از اين جانيان برخيزد.»

- «آری ايشان آنچنان در حاکميت جمهوری اسلامی از بورژوازی صنعتی  و حاميان شان بدفاع بر می خيزند که برايش سرمايه خصوصی و دولتی و انحصارات و چگونگی چپاول وغارت واستثمار از نيروی کار مطرح نيست»

- آقای اسانلو «اين ريويزيونيست ها همان ورشکسته گان ننگين نام تاريخند که با علم و کوتل تشکيلاتی شان با چنين تحليل هائی درتند پيچ تاريخی دهه شصت درشناسائی و لودادن بهترين ورزمند ه ترين کارگران ونيروهای انقلابی، دستان شان آلوده بخون است»

- «آقای اسانلو اينها گزافه گوئيست، تحليلی است نادرست و دروغی است بس بزرگ، که بايد قاب گرفت و به گردنتان آويزان کرد»

- آقای اسانلو «و از همه بد تر حاکميت اعدام و سنگسار، ترور و وحشت ، زندان وشکنجه را بدين شيوه تبرئه نمود؟»

 - «تمام سعی و کوشش آقای اسانلو در اين است که نقش رژيم و ارگان های مهم و مهره های رده اول شان را در بگير و ببند و سرکوب به عنوان مسئولين نظام چشم پوشی نموده و کمرنگ جلوه دهند»

- آقای اسانلو «بالا ترين مقام قوه قضائيه را که منصوب ولايت فقيه است و دستش در همه کشتارها بخون آلوده است بعنوان يکی از مدافعين حقوق بشر معرفی می نمايند»

- «توهم ايشان ( يعنی منصور اسانلو) به بد نام ترين بخش نظام و مهرهای کليدی رژيم يعنی نيروهای اطلاعاتی امنيتی و شاهرودی جلاد امضا کننده اصلی قتل و کشتار، و منتخب بزرگ ترين و ارتجاعی ترين فرد سيستم جمهوری اسلامی خامنه ای بررآس قوه مقننه می باشد.»

- آقای اسانلو «رک و راست به رژيم مدافع سرمايه می گويد، باباجان ما کبريت بی خطريم، از رشد جنبش ها ، از تحصن و اعتصاب ،  ازانقلاب و... اين حرکت های بد و غير قانونی خبری نيست»

- آقای اسانلو « زهی خيال بيشرمی»

- آقای اسانلو «اين نهايت عجز و درماندگی يک تفکر بيمار است که چون سائلی ناتوان و مستآصل درب درسرمايه داران را برای تکدی گری بصدا درمی آورد.»

- «آقای اسانلو در حاکميت رژيمی مرتجع قبل از متشکل شدن طبقه کارگر با آغوشی باز از نمايندگان راستين کارفرمايان و دولت مردان دفاع نموده و سخن می گويد»

     - «مسخره و خنده دار است.  بزک نمير بهار مياد خربزه باخيار مياد. يعنی اين همه هياهو برای هيچ . آقای اسانلو آدرسهای شما انحرافيست.»

- آقای اسانلو «راست روی وسازش ومما شا ت هم حد و اندازه ای دارد. مگر می شود با دستان آغشته به خون شکنجه گران،اعدام و سنگسار کنند گان،سرکوبگران کردستان انقلابی ، ترکمن صحرا، صيادان انزلی، کشتارهزاران نفری زندانيان در سا ل شصت و هفت وحدت نمود؟»

- «ما بايد گرايشی را که به دفاع ازمطالبات نازل کارگری می پردازد و گسترش حرکت کارگری و ارتقا و تکا مل مبارزاتی اش را ناديده می گيرد را به نقد بکشيم.»

- «آری اين روضه حضرت عباس يک آخوند ... نيست که خواند ه شده، بلکه حرف های آقای اسانلوست که در واقع بيان مواضع شان عليه کمونيست ها و نيروهای راديکال وچراغ سبز دادن به کليت رژيم و سيستم سرمايه داری  است»

- «ايشان و هم فکرانشان در دفاع از توليد و انقلاب و ميهن مجوز صادر ميکردند تا بحشی از کارگران را به دليل عدم آگاهی شان به گوشت دم توپ دو رژيم ارتجاعی و شوونيست ايران و عراق تبديل کنند»

- «آقای اسانلو مواضعتان در آن زمان نسبت به افراد مبارز و آزاديحواه و اعضای نيروهای انقلابی در مبارزه با حاکميت جنايتکار و همچنين سرکوب، اخراج و دستگيری ، زندان و شکنجه واعدام چه بود و چه ميتوانست باشد؟»

- «آقای اسانلو با چنين سياستی در تلاش است تا چون هميشه کل  سيستم و نظام را از نوک تيز حمله جنبش های آزاديخواه و برابری طلب  وبويژه جنبش کارگری برهاند.»

- «آقای اسانلو، هيچ احدی نميتواند دستان بخون آلوده جناح ها را طی اين سال ها ی متمادی فراموش و مبرا سازد. آدرس های شما انحرافی و سوخته است»(۱)

آنچه که ملاحظه شد محتوی «نقد» آقای حسين مقدم است بر«گرايشی » که حتی به اعتراف خودش بهر حال «به دفاع ازمطالبات نازل کارگری می پردازد». تنها چيزی که ايشان را به جاری نمودن اين سيل هتاکی عليه منصور اسانلو مجاز نموده نه صرفا انتشار آن مصاحبه منتسب به اسانلو، بلکه اينست که اساسا از نظر ايشان اسانلو «راست و رفرميست» است.  خوب گيرم که چنين است! گيرم که منصور اسانلو «راست و رفرميست» است! کی گفته و کجا نوشته شده که «راست و رفرميست» بودن کسی مجوزی است برای از هم دريدن حرمت و احترام وی. صريحا بگوييم، مستقل از جريانات توده ايستی و اکثريتی و محافل راست هييت موسسان سنديکاهای کارگری به سردمداری حسين اکبری ها، و يا هر جريان ديگری که مزورانه تحت نام کارگر و فعاليت صنفی، شبانه روز مشغول تضعيف و تخطئه مبارزات مستقل کارگری و وابسته نمودن جنبش نوپا ومستقل کارگری به ارتجاع اسلامی و دولت سرمايه داری و نيروهای طبقه حاکمه اند؛ اما آنچه که گاه و بی گاه به عنوان «راست و رفرميسم» مورد حملات غير مسئولانه قرار می گيرد بخشی از هستی و واقعيت جنبش مستقل کارگری است. همانطور که آنارشيسم و آوانتوريسم و چپ افراطی بخش غير قابل انکار و چشم پوشی اين جنبش اند. اينها بخش های واقعی نيروی طبقاتی ما و پاره تن ما هستند و اجازه نخواهيم داد کسی به آنها چوب حراج بزند. شيوه برخورد فعالين سوسياليست طبقه به اين گرايشات يکی از پيچيده ترين و پرظرافت ترين و حساس ترين عرصه های مبارزه طبقاتی است که به ايفای صحيح نقش اين فعالين گره خورده است. ما بايد بياموزيم که چگونه به رفيقانه ترين و موثرترين شکل ممکن، از يکسو صدمات سياسی اين گرايشات را کنترل کرد و کاهش داد و خنثی نمود و از سوی ديگر و همزمان کل توان و نيروی طبقاتی آنان را در خدمت مبارزه طبقه کارگرعليه طبقه حاکمه قرار دهيم. واضح است که درک اين مسايل در حد توان ذهنی آن خرده بورژواهای علاف و بی عاری نيست که همه عشق شان، انقلابی نمايی و راديکال نمايی است. اما فعالين سوسياليست طبقه کارگر مجاز نيستند که به اين برخوردها و رفتار های سرسری و هشت من يک شاهی وقعی بگذارند.

به همان ترتيبی که «راست و رفرميست» دانستن اسانلو کافی بود تا آقای حسين مقدم هرچه دلش خواست عليه او بگويد، منطقا هم ايشان خود را به اين دليل محق دانست تا حق «راست و رفرميست» را کف دست اش بگذارد چرا که خود را يک «انقلابی» می داند.  پس لازم است که ببينيم محتوی «انقلابی» شخص ايشان چيست که چنين حقی را برای خود قايل اند. در نوشته حسين مقدم آشکار است که «انقلاب و سوسياليسم» او به سنت ضد رويزيونيستی دهه های ۷۰  و ۸۰ مربوط است. ناگفته پيداست که آن سنت ضد رويزيونيستی عبارت بود از مائوئيسم و تئوری سه جهان و مدافع آنهم در ايران حزب رنجبران بود. جريان مائوئيستی در آندوره از يک سابقه ارتجاعی برخوردار است. اين جريان در همه نقاط بحرانی دنيا متحد سينه چاک امريکا عليه شوروی سابق بود. فقط به عنوان يک نمونه در افغانستان اينها دوش به دوش و دست در دست «برادران مجاهد» که بی پرده توسط سيا سازمان يافته بود عليه « کفار روس» جنگيدند. در ايران، حزب رنجبران مدافع جان برکف ارتجاع حاکم بود. در تقابل آشکار با حزب توده که مدافع «خرده بورژوازی ضد امپرياليسم امريکا» بود، حزب رنجبران هم  مدافع « بورژوازی ملی ضد سوسيال امپرياليسم روس» بود. اينکه حزب رنجبران بطور کامل به سرنوشت حزب توده دچار نشد صرفا به اين خاطر بود که جناح حکومتی مورد دفاع اش (بازرگان و نهضت آزادی و بنی صدر) در جنگ دو جناح ضد انقلاب حاکم شکست خوردند  و از حاکميت بيرون رانده  شدند. اگر روند اوضاع طور ديگری پيش می رفت و «بورژوازی ملی و ضد امپرياليسم روس» پيروز می شد، آنگاه حزب رنجبران مجری همان نقشی می شد که حزب توده و اکثريت در جريان برچيدن يک نسل از فعالين سوسياليست بعهده گرفتند. 

می بينيم که ابعاد و ميزان ضربات ويران کننده جريان سه جهان و حزب رنجبران (همچون موارد تاريخی  احزاب توده واکثريت) به طبقه کارگر هزاران بار بيشتر و مهلک تر بوده تا ضربات «راست و رفرميسم» درون جنبش کارگری. بنابراين لازم است که آقای حسين مقدم مقدمتا يک جوالدوز به خود بزند تا از حق زدن يک سوزن به ديگران برخوردار شود. منصور اسانلو بدون هيچ ادعايی و صريح و صادقانه بارها و بارها تاکيد نموده که فقط و فقط برای بدست آوردن همان چيزی تلاش می کند که از طرف «انقلابيون» شکم سير طبقه متوسط ايرانی به عنوان «مطالبات نازل کارگری» شناخته می شود. آنچه حسين مقدم تحت عنوان «مطالبات نازل کارگری» به تحقير آن می نشيند همان مبارزه برای افزايش دستمزد و پرداخت حقوق عقب مانده و بيمه و بهداشت و حق بازنشستگی و همه آن چيزهايی است که بورژوازی ايران مصرانه از طبقه کارگر دريغ می کند، روشنفکرنمای ايرانی به تحقير آن می نشيند و اسانلو به جرم سازماندهی مستقل کارگران برای دست يافتن به همين خواسته ها به زندان افتاده است. همين يک دليل کفايت می کند تا منصور اسانلو در مقابل سرکوب ارتجاع سياسی حاکم و نيز در مقابل هجوم تخريبی امثال آقای مقدم مورد حمايت بی دريغ فعالين سوسياليست طبقه کارگر قرار داشته باشد.

مساله در مورد آقای ايرج آذرين اندکی متفاوت است. او مانند حسين مقدم دست به هتاکی و افترا زنی عليه اسانلو نزد. اما قالب شيک برخوردش حامل همان مضامين است. ايشان اينقدر از خويشتن داری چپ در اين مورد بی بهره بود که حتی يک روز هم برای بهره برداری سياسی خود از آن مصاحبه کذايی منتظر نماند. شتاب ايشان در اين مورد بخوبی اين گفته مرتضی افشاری را تائيد نمود که «آقای آذرين تنها غم اثبات مسايل ايدئولوژيک خود را دارد»(۲).

آقای آذرين گفت که «شخصا اميدوارم اين خبر(مصاحبه منتسب به اسانلو) جعلی باشد»(۳). اما اين «اميد» شخصی مانع نشد تا ايشان فعلا شق احتمال جعلی بودن خبر را مبنا قرار دهد و به افشای سياست غير انسانی رژيمی بپردازد که در زندانهايش مخالفين سياسی خود را واميدارد به نفع اش چيزی بگويند. ايشان حتی لازم نديد که اين حق منصور اسانلو را برسميت بشناسد و از آن دفاع کند که نظراتش بايد در شرايطی کاملا آزاد و به اختيار و انتخاب آزادانه خويش بيان شوند.

«اميدواری» شخصی آذرين اما در عوض او را به پذيرش چکی خبر تشويق نمود. می گويد « اما آنچه اينجا مورد استنادم است نفس موضعی است که اينجا از زبان اسانلو بيان می شود» (تاکيد ها از من است)،  و يا اينکه «نوروز به نقل از منصور اسانلو می نويسد». پرسيدنی است که آقای ايرج آذرين از کجا می داند آنچه را که نوروز تحت نام اسانلو پخش کرده «از زبان اسانلو» بيان شده و «به نقل از منصور اسانلو» است؟ پاسخ در اينجاست که آقای آذرين به نشريه دولتی نوروز بيشتر اعتماد کرد تا به مخالفين رژيم که خبر را بی اعتبار دانستند. اين اعتماد آذرين به يک نشريه دولتی در نگاه سياسی وی بی پايه هم نيست. ايرج آذرين سرشار از توهمات ليبرالی به آنچيزی است که خود «ليبراليسم ايران و اصلاح طلبان حکومتی» می نامد. هنگامی که او می گويد «اصلاح طلبان حکومتی»، علی رغم مخالفتی که نسبت به آن ابراز می کند، اما حقيقتا تفاوت کيفی بين آنها و جناح حاکم و کل جمهوری اسلامی قايل است. از نظر ايشان «اصلاح طلبان حکومتی» با خصوصياتی نظير «رنجور از استبداد و هراسان از انقلاب»(۴) يعنی همان خصوصيات کلاسيک بورژوازی ليبرال بيان  می شوند و نه به عنوان همان واقعيتی که هستند يعنی مشتی اوباش و آدم کشان اسلامی که فقط اندکی سر و وضع و لحن  خود را تغيير داده اند؛ يعنی همانهايی که با همه وجود متعلق به خانواده شيعه در ايران اند و خود را با افتخار  بنيانگذار و پاسدار حکومت اسلامی طبقه سرمايه دار در ايران می دانند.

آقای آذرين، هيچ بخشی از بورژوازی ايران «رنجور از استبداد» نيست و کتمان اين حقيقت يک فريب بزرگ است. آيا محروميت مطلق طبقه کارگر ايران از هرگونه تشکل مستقل کارگری نزديک به يک قرن بيانگر اين نيست که کل بورژوازی ايران از «مدرن» ترين  و «ليبرال» ترين شان تا عقب مانده ترين و مرتجع ترين شان نسبت به طبقه کارگر تا مغز استخوان مستبد و سرکوبگرند؟ آری اين کل بورژوازی ايران، از مدرنيست ترين تا مرتجع ترين اش است که همين امروز با دستمزد های زير فقر و نزديک به صفر و پرداخت نشده، با قراردادهای موقت و با تحميل چنين فلاکت و بی حقوقی و بی منزلتی به کارگران ايران و سرکوب بی وقفه مبارزات و تلاش های تشکل يابی آنان، زندگی کل اين طبقه را به مرز نيستی رسانده تا به يکی از بی سابقه ترين و تاريخی ترين انباشت های سرمايه جامه بپوشاند. «رنجور از استبداد» مدالی است که آقای آذرين  به طبقه سرمايه دار ايران اهدا می کند.

توهمات آذرين به بورژوازی ايران به بخش «ليبرال» آن محدود نيست. او حتی جمهوری اسلا می را حکومت طبقاتی بورژوازی ايران نمی داند. سلسله مقالات بهمن شفيق با عنوان «بازگشت به ناکجا آباد»(۵) ماهيت سطحی و غيرمارکسيستی و راست روانه اين نظرات را به دقت نشان داده و خواننده علاقه مند می تواند به آنها رجوع کند. آقای آذرين با منتسب کردن مصاحبه نوروز به اسانلو، او را «متمايل به ليبرالها»(۶) معرفی می کند و به اين ترتيب يکبار ديگرتوهم خودش را به آنچه که «اصلاح طلبان حکومتی» می نامد به نمايش می گذارد. به اين توجه کنيم: نشريه دولتی نوروز می گويد اسانلو گفته است بايد به ليست «ياران خاتمی» رای داد. ايرج آذرين اين گفته نشريه دولتی نوروز را پذيرفت و آنرا به عنوان «تمايل» اسانلو به «ليبرالها» کشف کرد. واضح است که ايشان بايد ابتدا ليست «ياران خاتمی» را ليبرال بداند تا بتواند اسانلو را به تمايل به آن متهم کند. پس در حقيقت از نظر ايشان اوباشی نظير عليرضا محجوب و سهيلا جلودارزاده و مجيد انصاری و محمود عادل و .... که ليست «ياران خاتمی» را تشکيل دادند «ليبرال» اند.

آذرين در مطلب «چشم انداز و تکاليف» که به بحث استراتژی برای جنبش کارگری می پردازد، يکی از مهمترين وظايف جديدی که در استراتژی مورد نظرش بر آن تاکيد دارد عبارت است از اين که طبقه کارگر می تواند: «برحسب منافع خود، در اين يا آن مورد، وزن خود را پشت اين يا آن سياست اقتصادی معين بيندازد»(۷). اين سياست پيشنهادی ايشان در مورد وظايف طبقه کارگر تحت حاکميت جمهوری اسلامی است. همچنين می دانيم که در جوامع بورژايی سياست های اقتصادی در خلا و در آسمان نيستند، بلکه صاحب دارند و توسط جناحهای سياسی بورژوازی و در ايران توسط جناحهای حکومتی طرح و پيگيری می شوند. بنابراين معنی زمينی و واقعی سياست پيشنهادی آقای آذرين بی هيچ ابهامی اينست که طبقه کارگر ايران می تواند برحسب منافع خود وزن سياسی اش را پشت اين  يا آن جناح حکومتی بدهد. اگر فرض کنيم  که آن مصاحبه کذايی نظر آزادانه اسانلو بود،  تازه او می توانست   به آذرين اعتراض کند که: آقای استراتژيست عزيز، من «برحسب منافع خود» همانگونه که شما  گقتيد «وزن سياسی ام» را پشت ليست «ياران خاتمی» دادم، پس چرا حالا دبه می کنيد؟ اگر با اين ليست مخالفيد، ليست ديگر و طيف ديگری را که مايليد معرفی کنيد، شما که با اساس دادن وزن خود پشت اين يا آن جناح حکومتی موافق ايد و خود بدعت گذار آن در تاريخ چپ راديکال ايران هستيد. آيا مسئله فقط اين است که من بگويم غلط و راست و ليبرالی است، اما شما بگوييد عين استراتژی سوسياليستی است؟! آيا در اينصورت اين عمق بی انصافی شما را نشان نمی دهد؟!

آقای آذرين در يادداشتی که در رابطه با بحران کميته هماهنگی با عنوان «دو معنای ضد سرمايه داری» نوشت، بار ديگر در باره سياست مورد نظرش تاکيد نمود و تضمين موفقيت جنبش کارگری را چنين بيان کرد: «تنها تضمين، انتخاب مسير استراتژيکی است مبنی بر شناخت محتوی و برنامه و سياست طيف وسيع سخنگويان سرمايه؛ يعنی طيف وسيعی که امروز از اصلاحگران حکومتی تا شبه اپوزيسيون ليبرال و سوسيال دمکرات، و از اپوزيسيون سلطنت طلب تا سوسيال دمکراتهای سمپات سياست خارجی امريکا را در بر می گيرد»(۸). آن «طيف وسيع سخنگويان سرمايه» که ايرج آذرين ترسيم می کند و مرزبندی با آن را راز موفقيت جنبش کارگری می نماياند، جمهوری اسلامی را شامل نمی شود. در تصوير استراتژيک ايشان از صف دشمنان طبقه کارگر، حکومت طبقاتی بورژازی ايران يعنی جمهوری اسلامی جايی ندارد. اين همان چرخش براست بنيادی در جهتگيری سياسی آذرين است که بهمن شفيق در «بازگشت به ناکجا آباد» به تفصيل تشريح کرده است. اينجا اما نتيجه مخرب اين استراتژی مورد نظر است که چيزی نيست جز منحرف نمودن جبهه اصلی نبرد طبقاتی از مبارزه عليه حاکميت طبقاتی بورژوازی ايران يعنی جمهوری اسلامی بسمت مبارزه با نيروهايی در خارج و حاشيه آن. بنابراين اگر جمهوری اسلامی بمثابه حاکميت طبقاتی بورژوازی ايران جزو و بخشی از آن «طيف وسيع سخنگويان سرمايه» مورد نظر آذرين نيست و به همين معنا از نظر ايرج آذرين جهت اصلی مبارزه طبقاتی کارگران در ايران  عليه حکومت جمهوری اسلامی نمی باشد، پس ديگر خود حکومت و ضرورت مرزبندی  با آن و حفظ استقلال از آن و مبارزه با آن، همه اهميت تاکنونی خود را از دست داده و غيره عمده و کم رنگ می شوند. اين مسئله را همچنين می توان از پس برخورد آذرين به مصاحبه منتسب به اسانلو نيز مشاهده کرد. او رای دادن به ليست «ياران خاتمی» را نشانه «تمايل ليبرالی» می داند و نه نشانه توهم به نظام جمهوری اسلامی. چرا که در ديدگاه ايشان آنچه را که او «ليبراليسم ايرانی» می نامد بمراتب مهم تر و عمده تر و همه جا گيرتر و خطرناک تر از خود نظام جمهوری اسلامی است. اتفاقا آنچه که در محتوی سياسی آن مصاحبه کذايی نهفته است و آنرا بسيار خطرناک می کند نه انتقاد آبکی «تمايل ليبرالی»، که برعکس دقيقا همان مضمونی است که در بيانيه «اعلام موضع از درون زندان به نفع رژيم فاقد هر گونه اعتباری است» طرح شد. محتوی آن مصاحبه نه از اين موضع که نشانه «تمايل ليبرالی» است، بلکه از اين موضع بايد مورد نقد و برخورد قرار گيرد که :«نقض آشکار استقلال طبقاتی جنبش کارگری و سازش با صاحبان و پاسداران سرمايه برعليه منافع آنی و آتی کارگران است» چرا که «بنيان کل رژيم اسلامی برنقض حق کارگران بنا شده است. چنين رژيمی نمی تواند از جانب هيچ فعال صديق جنبش کارگری مورد حمايت قرار گيرد»(۹). اين انتقاد ما به مضمون گفته هايی بود که به اسانلو نسبت داده شده اند، بدون اين که خود او را که اسير جمهوری اسلامی است مورد حمله قرار دهيم. آقای آذرين خود اسانلو را تخريب می کند و در مقابل به انتقادی آبکی از اظهاراتی می نشيند که نوروز به نقل از اسانلو منتشر کرده است.

با اين نظرات سطحی و راست روانه است که آقای آذرين در مقابل منصور اسانلو قمپز «سوسياليست هايی نظير من» در می کند و بخود اجازه می دهد تا به سازمانده و رهبر اولين تشکيلات توده ای طبقه کارگر و مهمترين اعتصاب کارگری در تاريخ معاصر ايران درس «اتکا به نيروی خود» بدهد. چرا آقای آذرين خود را مجاز می داند که چنين برخورد شازده مابانه ای را به يک رهبر کارگری داشته باشد. پاسخ اين سوال در وجه مشترک ايشان و آقای حسين مقدم نهفته است. آذرين هم خود را «سوسياليست» می داند و منصور اسانلو را «راست و رفرميست» ومثل همه سوسياليست های طبقات بالا اينرا حق خود می داند که چنين کند. اما ديديم که محتوی سوسياليسم آذرين راست و سرشار از توهم  به بورژوازی و به همين اعتبار گمراه کننده است. بنابراين بجاست که مقايسه ای بين راست روی آقای آذرين و «راست روی» اسانلو داشته باشيم.  بين اين دو راست روی چند تفاوت اساسی وجود دارد که به آنها اشاره می شود:

- رای دادن به ليست «ياران خاتمی» و کلا شرکت در انتخابات رژيم اسلامی هر قدر هم که راست و مضر است، اما در چاچوب يک تصميم سياسی معين و تاکتيک قراردارد. کسی ممکن است اين تصميم غلط را اتخاذ کند اما هر لحظه می تواند اشتباه بودن آنرا اعلام و تصميم را لغو و باطل نمايد بدون اينکه به موقعيت و جهتگيری سياسی اصلی اش لطمه وارد شود. بالاخره تاکتيک عرصه اشتباه کردن است و اين را همه می دانند. اما راست روی ايرج آذرين بطرز همه جانبه ای ساختاری است و، همانطور که در همه نوشته هايش تکرار می کند و منظما به آنها ارجاع می دهد طوری که گويا ايشان غير نوشته های خودش چيز ديگری را مطالعه نمی کند، يک راست روی استراتژيک است. آقای آذرين براحتی و سهولت يک راست روی تاکتيکی نمی تواند بگويد اشتباه کرده است. چرا که برای جبران اشتباه در استراتژی اش ناچار است کل آنرا کنار گذاشته و جهتگيری سياسی اصلی خود را تغيير دهد. به همين دليل انحرافات و اشتباهات  استراتژيک مهلک اند و صدها بار خطر ناکتر از اشتباهات تاکتيکی.

- راست روی در رابطه با تاکتيک هم حتی می تواند متفاوت باشد. نقطه عزيمت فعالين ورهبران جنبش توده ای کارگری برای  اتخاذ يک سياست و تاکتيک معين عميقا از نقطه عزيمت ديگر فعالان سياسی متفاوت است. برای رهبران و فعالين کارگری، نيازها و مقتضيات و امکانات و محدوديتها و تنگناهای جنبش توده ای وزن و نقش بسيار مهم و تعيين کننده ای در اتخاذ تاکتيک و کلا در تصميمات سياسی شان دارند تا اصول و مواضع ايدئولوژيک و همين ملزومات عملی است که در اغلب اوقات برای فعالان سياسی قابل فهم و درک نيست طوريکه گويا از اين نظر آنها در سياره ای ديگر زيست می کنند. به عنوان مثال در يک محيط کار که توده های کارگر خود را برای اعتصاب آماده می کنند، چه بسا لازم باشد که برای آماده سازی و تقويت انسجام و اتحاد و يکدستی توده های کارگر و ساق نمودن آنها برسر اعتصاب از جمله طی نامه ای هم مطالبات خود را برای رئيس جمهور و يا رهبر نظام کارگر ستيز و انسان کش طرح و تقاضا ی رسيدگی شود تا از اين طريق يکبار ديگر ضديت نظام و سران آن با کارگران و مطالباتشان نزد توده های کارگر به نمايش گذاشته شود. چه بسا که گاها ارسال چنين نامه هايی درخواست بخشی از کارگران باشد که رهبران ناچارند به آن اجابت کنند تا در عمل بی نتيجه گی آن ثابت شده و به تقويت يکدلی و آمادگی توده کارگران منجر شود.  اما همين نامه نگاريهای بديهی برای فعالين سياسی خارج از جنبش توده ای کارگری، مملو از مسايل ايدئولوژيک بوده و به صفبندی و بازتعريف گرايشات و انشعابات و اتحادها منجر می شود. بنابراين نقطه عزيمت فعالين عملی جنبش توده ای در اتخاذ سياست و تاکتيک در  بسياری مواقع پراگماتيستی است و نه ايدئولوژيک و به همين دليل تصميماتی بسيار منعطف و متغيير و قابل تغييراند.

در مقابل اما نقطه عزيمت فعالين سياسی خارج از جنبش توده ای برای اتخاذ سياست و تاکتيک فارغ از ملزومات عملی و بشدت ايدئولوژيک است و به همين معنا غير منعطف و بسختی قابل تغييراند. از اين منظر، اشتباهات و خطاها و لغزش های امثال منصور اسانلو به عنوان يک رهبر عملی، اصلاح شدنی و قابل تعديل و قابل تغييراند وبه دليل همين انعطاف ذاتی هم کم خطر ترند. اما در مقابل، حتی تاکتيک های امثال آقای آذرين وقتی می گويد طبقه کارگر می تواند «بر حسب منافع خود، وزن خود را پشت اين يا آن سياست اقتصادی (بخوان جناحهای حکومتی) بدهد» صدها بار خطرناکترند، چرا که اينجا هم تاکتيک ايشان از اصول پايه ای ايدئولوژيک مايه گرفته است تا از ملزومات عملی و ملاحظات پراگماتيستی.

- تصميمات و رفتارهای سياسی فعالين و رهبران عملی  جنبش توده ای کارگری، به لحاظ شخصی هم تحت فشارها و تنگناهای سنگين و خردکننده ای انجام می شوند که ضريب اشتباه و لغزش و خطا پذيری آنان را بشدت بالا می برد. فعالين و رهبران عملی تحت يک تهديد دائمی و بی وقفه ضرب و شتم و دستگيری و شکنجه جسمی و روحی و روانی و خطر مرگ و قطع درآمد و از دست دادن امکان معاش و خطر فروپاشی زندگی متعارف خانواده شان، و همچنين با بر دوش کشيدن احساس مسوليت نسبت به تک تک خانواده های کارگرانی که در زير همه اين فشارها قرار می گيرند و تحت  هدايت آنها وارد سازمانيابی مبارزات کارگری شدند، فعاليت می کنند. علامه بر همه اين فشارها، آنها از يکسو خود را مسئول نتايج و عواقب منفی تصميمات و رفتارهای سياسی خود بر زندگی تودهای کارگر می دانند؛ و از سوی ديگر از طرف طبقه حاکم و دولت اش مسئول مستقيم آنچه که آنها قانون شکنی و اعتشاش و برهم زدن نظو عمومی می نامند شناخته می شوند.
بنابراين در مقابل «راست روی» امثال اسانلو که به دليل همين فشارها و تنگناهای خرد کننده به درجات زيادی قابل فهم و قابل اغماض اند، اما راست روی امثال آقای آذرين به هيچوچه چنين نيست. بويژه آقای آذرين شخصا فارغ از هر گونه فشار اقتصادی و سياسی و روحی و روانی و در يک آزادی مطلق و با اختياری آزاد و فکری راحت کاملا ساختاری و ايدئولوژيک راست روی های خود را فرموله می نمايند.

- بالاخره يکی از تفاوتهای مهم بين راست روی ايرج آذرين و «راست روی» منصور اسانلو در تفاوت پايگاه طبقاتی آنهاست که برای هر دو آنها دو سرنوشت متفاوت را رغم می زند. فعالين و رهبران کارگری پيش از اينکه فعال و رهبر باشند کارگرند. از آنجا که کارگران در مبارزه شان چيزی برای از دست دادن ندارند غير از زنجير بردگی شان، فعالين و رهبران کارگری هم نه تنها هيچ منفعتی در چسبيدن به اشتباهات و خطاهای خود، و چنگ انداختن به آن غرور و نخوت پرمدعا و مبتذل و عقب مانده خرده بورژوايی بسياری از فعالان سياسی متعلق به طبقه متوسط ايرانی ندارند، بلکه با آغوشی باز و دلی گشاد پذيرای همفکری و انتقاد برای اصلاح اشتباهات و خطاهای خود هستند. وجود همين روحيه و خصوصيت  والای پرولتری در بين فعالين و رهبران عملی است که اين اميد و اعتماد واقعی را با خود به همراه دارد که اشتباهات و لغزش ها و خطاهای آنان قابل اصلاح و قابل تعديل و قابل تغييراند.

در مقابل، آقای آذرين به عنوان يکی از سوسياليست های متعلق به طبقه متوسط ايرانی فاقد آن زنجير بردگی است. ايشان هر لحظه تمايل پيدا کنند می توانند از سوسياليست بودن استعفا داده و از موقعيت اقتصادی و سياسی و فرهنگی و منزلت اجتماعی برتر طبقه ای که به آن تعلق دارد محظوظ شوند. تا هنگامی هم که سوسياليست اند خواستار شان ومنزلتی برترند و ازاينرو پذيرش کوچکترين اشتباه خود از طرف ايشان به معنی ضربه خوردن به همان شان و منزلت برتر و خودساخته است. ظاهرا ايشان بايد تا ابد خطا ناپذير و در مقابل اشتباه رويين تن جلو نمايند چرا که  ذره ای عقب نشينی از اين تصوير خود ساخته به خود شکنی کامل منجر می شود.  بنابراين امثال ايرج آذرين با اشتباهات و انحرافات خود آنچنان عجين شده اند که با مرتکب شدن به آن، هيچ راه بازگشتی را برای خود باقی نگذاشته و با خراب کردن همه پلهای پشت سر به همراه اشتباهات خود تا آخرين نتايج منطقی آن يعنی ناکجا آباد پيش خواهند رفت.

اما فعالين و رهبران طبقه کارگر همچون عقابان تيز پروازی هستند که، تحت فشارها و تنگنا های مبارزه عملی پرولتاريا، گاها ممکن است تا سطح مرغ خانگی فرود آيند اما بی ترديد قادرند هر لحظه دوباره اوج بگيرند.
***************************

در پايان تاکيد برچند نکته که بدنبال انتشار مصاحبه کذايی نشريه نوروز و برخودهای فرصت طلبانه به منصور اسانلو طرح شده اند ضروری است. نکاتی که درک و رعايت آنها برای جنبش مستقل و نوپای کارگران ايران بسيار ضروری و حياتی می باشد. اميد است که توافق برسر اين نکات به يک اجماع عمومی در بين فعالين مستقل و چپ و سوسياليست جنبش کارگری تبديل شود.
جنبش توده ای طبقه کارگر علی رغم همه فشارهای اقتصادی و سياسی موجود در حال نضج است. رژيم اسلامی در تجربه  چند سال اخير متوجه محدوديت امکانات خود برای کنترل و مهار و به کجراه بردن اين جنبش شده است. اگر کمپين های اعتراضی و دو اعتصاب سنديکای کارگران شرکت واحد و مبارزات گسترده معلمان و اعتراضات و اعتصابات کارگران هفت تپه همزمان و يا به فاصله کوتاه تری از هم رخ می داد آنگاه محدوديت های توان و امکانات رژيم خود را آشکار می نمود. بنابراين برای جلوگيری از رشد و گسترش اين جنبش، اشکال متنوع سرکوب همچنان نقش برجسته ای را در سياست های رژيم خواهد داشت. يکی از کثيف ترين شيوه هايی که رژيم اسلامی از ابتدا بکار برده خرد کردن مخالفين سياسی اسير به نفع سياست های خودش است. مثلا به هيچوجه دور از ذهن و غير واقعی نيست که اين جانيان برای درهم شکستن روحيه کارگران اعتصابی و حاضر در تظاهرات های خيابانی، رهبران کارگری را حتی به ابراز پشيمانی بر روری صفحه تلويزيونها وادارند. يا آنها را به پذيرش و اعلام سياست های رژيم مجبور کنند. بنابراين لازم است که پيشاپيش اين سياست سرکوب را خنثی نمود.

۱- حفظ احترام و حرمت و اعتبار فعالين و رهبران عملی جنبش مستقل کارگری، علی رغم هر لغزش و خطا و اشتباه و انحرافی که مرتکب شوند، يک اصل و وظيفه طبقاتی ماست.

۲- نظراتی که از درون زندانهای رژيم، که بهر شکل و شيوه ای به نام ويا به اصطلاح از طرف زندانيان سياسی و فعالين و رهبران کارگری اسير به نحوی به نفع رژيم و سياست های آن پخش می شوند مطلقا فاقد اعتبار بوده و نه تنها به هيچوجه به پای زندانيان سياسی نوشته نمی شود بلکه به عنوان يکی از اشکال جنايت بار سرکوب توسط ژيم اسلامی محکوم شده و مورد افشاگری قرار می گيرد.

۳- به منظور جلوگيری از ايجاد شبهه و توهم و اعتشاش فکری و تفرقه در بين توده های کارگر ضروری است که با محتوی سياسی نظراتی که از طرف عوامل و ارگانهای رژيم به نام فعالين و رهبران کارگری اسير پخش می شود صريح و قاطع مرزبندی کرده و آن نظرات را محکوم نمود. به عنوان مثال در مورد  مصاحبه کذايی نشريه نوروز که به اسانلو نسبت داد لازم است که محتوی آنرا به عنوان نظراتی عليه منافع آنی و آتی طبقه کارگر و نقض آشکار استقلال اين طبقه و ايجاد توهم نسبت به ارتجاع اسلامی محکوم نمود.

۴- در جنبش توده ای مستقل طبقه کارگر، بويژه با رشد و گسترش بيشتر آن، لغزش ها و خطاها و اشتباهات و انحرافات سياسی بارها روی خواهند بود. وظيفه همه ما فعالين سوسياليست طبقه است که با اين اشتباهات و انحرافات حتی و بخصوص در سطح رهبران جنبش توده ای به صميمانه ترين و رفيقانه ترين و سازنده ترين طريقه ممکن برخورد کنيم. نه تنها هوشيارانه اجازه ندهيم که اين اشتباهات و انحرافات به مستمسکی در دست عناصر فرصت طلب و غير مسئول برای تخريب و تخطئه رهبران کارگری تبديل شود؛ بلکه تلاش کنيم تا با نقد و رفع  اشتباهات و انحرافات اين فرزندان شريف طبقه کارگر، آنها بيش از پيش در خدمت امر رهايی طبقه خود قرار گيرند.

۵- حذف و تخريب رهبران فداکار جنبش کارگری به محض مشاهده  خطای آنان سنت سوسياليسم بلشويکی نيست. حتی اگر اين خطا بزرگترين خطا نيز باشد. تاريخ جنبش کمونيستی تا پيش از شکست انقلاب اکتبر سرشار از چنين مواردی است. اين سنت انسانی و انقلابی را بايد از زير بار انقلابيگری دروغين خرده بورژوايی بيرون کشيد و به راهنمای عمل خود تبديل کرد.
 
امير پيام
دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۷
۷ آوريل ۲۰۰۸

زيرنويس ها

۱- همه نقل قولها در اين مطلب، از نوشته حسين مقدم با عنوان «تاملی بر نظرات رفرميستی آقای منصور اسانلو» می باشد که در سايتهای اينترنتی موجود است.
۲- «آقای آذرين شايد نبخشيد، اما فراموش کرده‌ايد!؟»، از مرتضی افشاری در سايت اينترنتی اميد.
http://omied.net    
۳- همه نقل قولهای اين قسمت که از ايرج آذرين در رابطه با موضع اش در باره مصاحبه منتسب به اسانلو آورده شده از مقاله او با عنوان « اپوزيسيون پارلمانی در رژيم بی پارلمان» می باشد که در سايتهای اينترنتی موجود است.
۴- ايرج آذرين، همان منبع
۵- «بازگشت به ناکجا آباد»، از بهمن شفيق در سايت اينترنتی اميد.
http://omied.net    
۶- ايرج آذرين، همان منبع
۷- «چشم انداز و تکاليف»، از ايرج آذرين در سايت
http://www.wsu-iran.org
۸- «اساسنامه کميته هماهنگی و دو معنای ضد سرمايه داری»، از ايرج آذرين که در سايت های اينترنتی موجود است.
۹- از بيانيه «اعلام موضع از درون زندان به نفع رژيم فاقد هر گونه اعتباری است» که در در سايت اينترنتی اميد موجود است.
http://omied.net

جمهوری اسلامی ناچار به آزاد کردن محمود صالحی شد.

مقامات قضائی جمهوری اسلامی ساعت ۳ بعد از ظهر امروز يک شنبه ۱۸ فروردينماه ۱۳۸۷ برابر با ششم آوريل  ۲۰۰۸ ناچار شدند محمود صالحی، رهبر بلند آوازه و مبارز تسليم ناپذير جنبش کارگری ايران را آزاد کنند. ما همراه و  همنوا با تمام کارگران و مردم آزاده‌ئی که هم اکنون از شهرها و روستاهای مختلف ايران به طرف شهر سقز روانند و در کنار مردم مبارز سقز از محمود، اين مظهر مبارزه عليه استبداد، استثمار و استثمارگران، استقبال ميکنيم.
ما اين آزادی را به همه کارگران مبارز و فعالين کارگری، نجيبه صالحزاده، همسر رزمنده و الهام بخش محمود و سامرند، فرزند نوجوان و  مبارز نجيبه و محمود و فرزند ديگرشان، سيامند عزيز اين نوجوان مقاوم و نيز پدر سالمند و ساير اعضای خانواده نجيبه و محمود و نيز فعالان و مسئولين کارگری و حقوق بشری در خارج تبريک ميگوئيم.
مقامات قضائی رژيم اسلامی روز ۲۱ فروردين ۱۳۸۶ برابر با ۹ آوريل ۲۰۰۷ محمود را با دسيسه دستگير کردند. مبارزه‌ئی که برای از هم گسستن بندهای جمهوری اسلامی از دست و پای محمود و در هم شکستن توطئه‌های اين رژيم کارگر ستيز و ارتجاعی عليه او براه افتاد حماسی، شکوهمند و پر از درس است. اين مبارز سبب شد تا رژيم حامی سرمايه و سرمايه‌داران از توطئه‌گری و محاکمه دوباره محمود دست بردارد و او را سه روز زودتر از موعد به اصطلاح قانونی آزاد کند. اين پيروزی را بايد جشن گرفت. در هم شکستن توطئه‌های اين رژيم جلاد، دسيسه‌گر و ضد بشری را بايد جشن گرفت.
جمهوری اسلامی محمود را به خاطر تلاش در جهت برگزاری  روز جهانی کارگر در سال ۱۳۸۳ دستگير کرد. دستگيری توطئه‌گرانه بعدی از جانب مقامات قضائی نيز ادامه همان پرونده سازی بود. در کنار و در راس همه جشنهائی که بخاطر آزادی محمود برگزار ميشود بايد امسال مراسم مستقل اول ماه مه را با شکوه تر برگزار کرد. يکی از پيامهای مراسمهای روز جهانی کارگر امسال بايد بزرگداشت مبارزه متحدانه، جهانگستر و خستگی ناپذير خود محمود، نجيبه و فرزندانش و ساير فعالين کارگری و حقوق بشری در ايران و بقيه کشورهای جهان باشد.
اکنون که محمود از زندان رسته است بايد معالجه‌اش را در اولويت گذاشت. فعاليت تلاشگران رهائی محمود در داخل و خارج بايد در جهت فراهم آوردن تسهيلات معالجه محمود تداوم يابد.
ما بار ديگر اين پيروزی را به خود محمود و نجيبه و همه کسانی تبريک ميگوئيم که در کمپين رهائی محمود فعالانه شرکت کردند.
انجمن کارگری جمال چراغ ويسی

www.akjch.blogfa.com

ankjch@yahoo.co.uk

۱۸ فروردين ۱۳۸۷

April 06, 2008

س. م. :به مناسبت آزادی محمود صالحی

به مناسبت آزادی محمود صالحی

تقدیم به محمود و همسر گرامی­اش نجیبه

 و فرزندان برومندش سامرند و سیامند و

تمامی همراهان و یارانش

محمود، ای عزیز،

آنگاه که خصم دنی

آخرین حربه­هایش را به کار بست

تا تو را از پای درآورد،

آرش وار و جان برکف

با اعتصاب غذای خشک

آخرین تیر ترکش­ات را رها کردی

تا دشمن را در مقابل اراده­ات

به تسلیم واداری،

و حال سربلند و سرفراز

درین پیکار نابرابر

درهای زندان و زندان بانانش را درهم شکستی

و پیروزمندانه رها شدی،

                                    پیروزی­ات مبارک

ای استوار چو کوه،

ای از تبار صخره­ها،

سرسخت و بی شکست.

آزاده همچو سرو،

سرفراز و پرشکوه،

از بند رسته و رها،

به جمع یاران خوش آمدی،

محمود، ای رفیق،

مقدمت در آستانه­ی روز کارگر گرامی باد.

 

                                                            س. م. – 6/4/2008- 18 فروردین 1378

 

April 05, 2008

تاریخچه کارگران خباز سقز وزندگی محمود صالحی

 بخشی ازسخنان صديق اسماعيلی عضو انجمن کارگری جمال چراغ ويسی در رابطه با تاريخچه کارگران خباز سقز و زندگی محمود صالحی در اتاق پالتالکی " آزادی محمود صالحی"
قبل از اينکه بحثم را در رابطه با تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز شروع کنم اجازه ميخواهم به اين نکته اشاره کنم که متعاقب با دستگيری اخير محمود صالحی در ۲۱ فروردين ۱۳۸۶، يک کميته‌ای در دفاع از محمود صالحی اعلام موجوديت کرد که جمع زيادی از فعالين کارگری، فعالين جنبشهای اجتماعی ديگر (جنبشهای مترقی و آزاديخواه) و دوستان و آشنايان محمود صالحی که عده زيادی از آنها اسم خود را در سايت کميته دفاع علنا نوشته‌اند و عده زياد ديگری بنا به ملاحظاتی از درج اسم خود در سايت و به صورت رسمی  به هر دليلی خودداری کرده‌اند، تو اين کميته متشکل شده‌اند. اين کميته از بدو دستگيری محمود صالحی تا به حال تلاش و مبارزات با ارزشی برای آزادی محمود صالحی صورت داده است که متاسفانه فرصت نيست به همه آنها اشاره کرد. متاسفانه عده‌ای انتقادهای غير سياسی و بعضا ويرانگر را از کميته دفاع ميگيرند. بهر حال اگر کسی ميخواهد از مبارزات اين کارگران و اين انسانهای شريف که عليرغم مسائل امنيتی در کنار کار و فشار زندگی در اين کميته فعاليت ميکنند، نقد بگيرد بايد ضمن در نظر داشتن همه شرايط و در جهت تقويت اين مبارزات کاملا نقد اساسی و سياسی بگيرد. من هم معتقدم که بايد با استفاده از تجربه کمپينهائی که پيشتر صورت گرفته تلاش کنيم که نقطه ضعفها را کم و نقطه قوتها را افزايش دهيم و بتوان کمپين را به بهترين صورت پيش برد. با اين اميد که تلاش و مبارزاتمان همجهت با منافع جنبش کارگری ايران باشد.
در رابطه با مبارزات کارگران خباز سقز خيلی نکات هست که بايد مطرح شود اما متاسفانه به هر دليلی در اين رابطه کم کاريهائی شده است. شايد اين کم کاری نصيب خود من هم باشد با توجه به اينکه از نزديک شاهد اين تلاشها و مبارزات بوده‌ام  اما من به سهم خود جزوه‌ای ۵۰ صفحه‌ای تحت عنوان " تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز" که تا به حال دو بخش از آن چاپ شده و يک بخش هم مربوط به چگونگی برگزاری مراسمهای اول ماه مه در سقز که در مصاحبه‌ای با محمود صالحی صورت گرفته چاپ شده است. متاسفانه با دستگيری محمود صالحی شانس رسيدن ملاحظات لازم در رابطه با نوشته را از ما گرفتند. تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز حاوی نکات، تجربيات و درسهای آموزنده‌ای است که حقيقتا در اين فرصت کوتاهی که من دارم نميتوان همه آن نکات را با جزئيات بيان کرد اما سعی ميکنم که خيلی خلاصه و مفيد نکاتی را بيان کنم. تاريخچه کارگران خباز سقز به دوران قبل از انقلاب بر ميگردد. در سال ۱۳۵۴ جمعی از فعالين کارگری اقدام به تشکيل سنديکای  کارگران خباز ميکنند که در نتيجه حملات رژيم شاه بر سر فعالان کارگری، سنديکا عملا لغو ميشود. با وقوع انقلاب و زمانی که مردم شهر سقز به فرمانداری اين شهر حمله کردند کارگران خباز نيز به پادگان اين شهر حمله کرده و پادگان را تسخير ميکنند. يکی از اتاقهای ساختمان ساواک به دفتر سنديکا تبديل شد و کارگران  خباز تشکل خود را دوباره احيا کردند.  در اين دوره کارگران اعتصاب موفقی داشتند که نسبت به کاهش ساعات کار و افزايش دستمزد دست به اعتصاب ميزنند اما اين عمل با مخالفت کارفرماها و صاحب نانواخانه‌ها روبرو ميشود. با توجه به اينکه هنوز شهر به کنترل رژيم اسلامی در نيامده بود کارفرمايان ناچارا دست به دامان بزرگان شهر ميشن اما بر خلاف ميل آنها، بزرگان و کسانی که محبوب شهر بودند از اعتصاب کارگران حمايت ميکنند. کارفرمايان به ناچار قبول ميکنند که دستمزد کارگران را دو برابر و ساعات کارشان را نيز کاهش دهند. اين اولين اعتصاب موفق کارگران خباز سقز بعد از انقلاب بود. در دور اول حمله رژيم به شهرهای کردستان و از جمله شهر سقز، کارفرمايان اين را به فال نيک گرفته و تهديداتشان عليه کارگران شدت ميگيرد. اما جو انقلاب و مبارزات مردم در کردستان در دفاع از انقلاب مجال به رژيم نداد و کنترل شهر دوباره افتاد دست مردم.
کارگران خباز سقز در اين مدت توانستند که مراسمهای اول ماه مه را در شهر برگزار کنند و جدا از خواسته‌های صنفی خواسته‌های سياسی خود را نيز مطرح کنند. با توجه به حمله رژيم به شهرهای کردستان اکثر فعالين کارگری در شهر سقز به ناچار شهر را ترک کردند و در اين خصوص محمود صالحی به همراه عده‌ای ديگر از فعالين کارگری به شهر مهاباد رفتند. همانجا هم تلاش کردند که تشکل خود رادرست کنند و خود را سازمان دهند. از آنجا که شهر مهاباد در دست حزب دمکرات کردستان ايران بود. اين حزب هم از دستگيری و آزار و اذيت کارگران کوتاهی نکرد، حزب دمکرات تعدادی از کارگران و فعالين کارگری را دستگير کرد که با اعتراض مردم مهاباد و تحصنی که در جلوی مقر اين حزب صورت گرفت ناچارا آنها را آزاد کرد.

در دهه‌های ۶۰ نسل جوانی از فعالين چپ و سوسياليست در شهر سنندج دوباره به ميدان مبارزه آمدند و کل نظام بورژوازی ايران را به جنگ طلبيدند. مراسمهای اول ماه مه را برگزار ميکردند، در دفاع از حقوق زن، کودک و ... به پا خواسته بودند که در سال ۱۳۶۸ رژيم با حمله وحشيانه خود تعداد زيادی از اين فعالين را دستگير زندان و اعدام کرد. جمال چراغ ويسی که يکی از سازماندهنده‌گان و سخنرانان اول ماه مه‌های سنندج بود را به همين جرم زندان و سپس اعدام کرد. احمد بهرامی (استاد احمد صافکار) يکی ديگر از فعالين کارگری و چهره‌ ی شناخته شده‌ای در شهر سنندج بود که  دستگير و زندانی شد. بعدا رژيم اسلامی  وی را به شهر اردبيل تبعيد کرد و همانجا به شيوه مرموزی وی را به قتل رساندند و نگذاشتند هيچ کسی سراغ اين قضيه را بگيرد. موج وسيع دستگيريها و آزار و اذيتها برای مدتی از تشکل يابی کارگران و برگزاری مراسمهای اول ماه مه جلوگيری کرد. اما مراسمهای اول ماه مه، هميشه به صورت محفلی و بيرون از شهر برگزار ميشد. نقطه آغاز اين مبارزات دوباره از شهر سقز شروع شد. در شهر سقز در سال ۱۳۷۳ جمعی از کارگران که تائيديه اداره کار را هم گرفته بودند در جلسه‌ای با حضور نماينده اداره کار در صدد بودند که انجمن صنفی کارگران خباز سقز را درست کنند. محمود صالحی هم در اين جلسه حضور داشت.  بعد از سخنرانی نماينده اداره کار، محمود صالحی به سخنان ايراد شده و هدف مورد نظر نماينده اداره کار اعتراض ميکند و از آنجا که برای مدتی از شهر بيرون رفته بود، تعداد زيادی از کارگران محمود را نميشناختند. اما بهر حال بعد از سخنرانی محمود و اعتراض وی به نماينده اداره کار، کارگران محمود را به عنوان نماينده خود انتخاب ميکنند. در اين فاصله به نماينده اداره کار اطلاع ميدهند که محمود صالحی زندانی سياسی بوده است. نماينده اداره کار نيز اعلام ميکند که کسی که زندانی سياسی بوده باشد نميتواند نماينده کارگران بشود. در اين هنگام تعداد سی تا چهل نفر از کارگران به اعتراض به نماينده اداره کار، جلسه را ترک ميکنند که بلاخره نماينده اداره کار ناچارا قبول ميکند و به اين شکل انجمن صنفی کارگران خباز شهر سقز شکل گرفت. کارگران بلافاصله خود را سازمان ميدهند و در اولين فرصت بيشتر از نود درصد از کارگران خباز را بيمه ميکنند تلاش و مبارزات آنها برای کاهش ساعات کار، افزايش دستمزد ، برگزاری مراسمهای اول ماه مه، داير کردن کتابخانه ، ايجاد کلاسهای نهضت سواد آموزی ، صندوق مالی  و .... باعث شده که رژيم هميشه با دستگيری،  زندان، شکنجه روحی و ... در مقابل آنها بياستد و مانع از رسيدن کارگران به حقوق حقه خود شده است.
مراسمهای اول ماه مه تا سال ۱۳۷۶ در خارج از شهر و به صورت محفلی برگزار ميشد، بعنوان مثال ما يک محفل بوديم و ميدانستيم که محفل بغل دستی ما هم برای برگزاری مراسم اول ماه مه به بيرون از شهر آمده‌اند. اما هيچکدام جرات نميکرديم که به هم نزديک شويم. درفضای رعب و وحشتی که رژيم به راه انداخته بود همه از همديگر ميترسيدند و به هم اعتماد نميکردند. اما مشخصا محمود صالحی عاملی شد برای پيوند دادن اين محفلها به همديگر. نه تنها همه را به هم پيوند داد بلکه برگزاری مراسم اول ماه مه را به داخل شهر کشاند. در سال ۱۳۷۶ برای اولين بارمراسم اول مه، به صورت علنی و در سطح شهر برگزار شد. کارگران خباز بدون اينکه از دولت کسب مجوز بکنند يک سالن به اسم سالن "شهيد بيدهندی" را رزرو کردند و در آنجا مراسم گذاشتند. مردم زيادی به استقبال اين مراسم آمدند. سخنرانيها و مقالاتی که در اين مراسم اجرا شد به لحاظ سياسی و طبقاتی بسيار پر محتوا بود.
در مراسمی که در سالن شهرداری در سال ۷۷ برگزار شد، يکی از سخنرانان اين مراسم محمود صالحی بود، در واقع سخنان محمود صالحی حکايت از سنت خاصی داشت، مهمتر از همه ماهيت اداره کار را برملا کرد. در ميان سخنرانان گرايشات مختلفی موجود بود. يک عده سخنانشان را با آيه‌های قرآن و کلمات مذهبی شروع ميکردند، اماوقتی که نوبت به محمود صالحی رسيد، محمود سخنانش را به نام طبقه کارگر شروع کرد و اين برای نسل جوانی که تا به حال سخنرانی در يک جلسه و يا يک مراسم رسمی بدون استفاده از کلمات مذهبی شروع شده باشد، نشنيده بودند کاملا تازگی داشت. تشويق گرم محمود صالحی از طرف شرکت کنندگان باعث شد که حتی بعضی از مسؤلين شهر، مثل مديران اداره‌های مختلف به ديده احترام به محمود صالحی نگاه کنند. اما در مقابل اينها فرماندار و مسؤلين حفاظت اطلاعات تهديداتشان را شدت دادند.  در مراسم سال بعد (سال ۱۳۷۸) کارگران مراکز ديگر هم حضور داشتند و تا آنجايی که من به ياد دارم کارگران با پلاکاردها و شعارهای مخصوص خودشان مراسم را در سالن شهرداری سقز برگزار کردند.
مراسمها سال به سال رنگ و بوی تازه‌ايی به خود ميگرفت، هر ساله تعداد شرکت کننده‌ها بيشتر و بيشتر ميشد و اوج آن سال ۸۰ بود. به نظرم در مراسم اين سال حدودا هزار و پانصد تا دوهزار نفر شرکت کردند. با توجه به ازدحام جمعيت و ترس نيروهای اطلاعاتی از اين ازدحام ، محمود صالحی را قبل از اينکه سخنرانی کند دستگير کرده و بردند. بعد اينها محمود را از شهر خارج کردند و به جاده سرشيو (مکانی در چند کيلومتری شهر سقز) بردند که نسبتا از شهر دور است. در آنجا يکی از مامورين وی را به مرگ تهديد کرد. در اين هنگام که اعتراض حاضرين به دستگيری محمود صالحی شدت گرفت،  فرماندار به اداره اطلاعات زنگ ميزند و ميگويد: "تا ده دقيقه ديگر محمود صالحی را آزاد نکنيد من دستور ميدهم که نيروی انتظامی از شهر خارج شود، بعد شما خودتان جواب اين مردم معترض را بدهيد." به اين دليل ناچاراً محمود را به سرعت برگرداندند. محمود با استقبال گرم حاضرين روبرو شد، فرماندار و رئيس شورای شهر دست محمود را گرفتند و جلوی ميکروفن بردند و به اين ترتيب محمود سخنرانيش را شروع کرد.
در سال ۱۳۸۲ محمد عبدی‌پور، جلال حسينی و محمود صالحی مراسم روز خود را در شهرستان بوکان برگزار کردند. از آنجا که از طرف سنديکا به آنها اعلام شده بود که "برابر دستور فرمانداری محمود صالحی ، جلال حسينی و محمد عبدی پور حق شرکت در مراسم اول ماه مه را ندارند". اين کارگران در روز جهانی کارگر سال ۱۳۸۲ روز خود را در بين کارگران بوکان برگزار کردند در واقع شرکت محمود صالحی و ديگر دوستان در مراسم روز جهانی کارگر در بوکان سرو سامان دادن به اين مراسمها بود، و انصافا تاثير مثبتی داشت.
بهر حال مراسم سال ۱۳۸۳ که از حساسيت خاصی برخوردار بود، از آنجا که قبل از برگزاری مراسم، محمود صالحی و تعداد ديگری از کارگران را دستگير کردند و تاريخ اين مبارزات تلاشهای بين‌المللی برای آزادی دستگير شدگان اول ماه مه کاملا شفاف است و من ديگر لزومی نميبينم که در اين را بطه صحبت کنم  فقط ذکر اين نکته که در تاريخ ۲۲ آوريل ۱۳۸۳ هيئت کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های آزاد کارگری راهی ايران ميشوند. در اين راستا، محمودصالحی عليرغم همه موانع موفق شد که در تاريخ ۲۹ آوريل  با اين هيئت ملاقات کند. محمود صالحی، شرايط کار و زندگی کارگران ايران، برخورد سرمايه‌داران و محافظانشان به کارگران و ممانعت محافظان سرمايه از برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه و همچنين تلاش و مبارزه اين طبقه برای احقاق حقوق خود را با ارائه فاکت به هيئت ارائه کرد.
 محمود صالحی به اطلاع هيئت ميرساند که دولت عليرغم تلاش کارگران مجوز برگزاری مراسم اول ماه مه را نداده و با اين حال او و بقيه کارگران تصميم دارند که روز جهانی خود را گرامی بدارند. دو روز بعد واقعيتهائی را که محمود صالحی مطرح کرده بود اتفاق افتاد. بهر حال حکم محکوميت يکساله محمود صالحی ادامه همين احکام صادر شده سال ۸۳ است که با توجه به اعتراضات گسترده در سراسر جهان رژيم ناچارا اجرای اين حکم را به تاخير انداخت. اکنون حکم يکسال محمود صالحی خاتمه يافته و وضعيت جسمانی ايشان بشدت وخيم است. محمود در مدت اين يکسال از مداوای موثر محروم بوده و ناراحتی کليوی، ناراحتی قلب، روده، پروستات و متغيير بودن فشار خون مشکلاتی است که محمود با آن دست و پنجه نرم ميکند. ما بايد با استفاده از تجارب قبلی و کمپينی که در مدت اين يکسال راه اندازی شده، کمپين جديدی را به راه اندازيم و به هر شکل ممکن بايد برای آزادی محمود صالحی از هر اقدامی کوتاهی نکنيم. با تشکر از وقتی که به من داديد.

April 04, 2008

آزادی بیان زیر ساطور مذهب، قدرت و ثروت؟!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

با نمایش فیلمی به نام «فتنه»، بار دیگر آزادی بیان با تهاجم همه جانبه حکومت­های «دیکتاتوری» تا «دمکراتیک» و گروه­های مرتجع اسلامی و سازمان ملل روبرو شده است. بدین ترتیب، آزادی بیان زیر ساطور مذهب، قدرت و ثروت قرار گرفته است.

خیرت ویلدرز، سازنده فیلم پانزده دقیقه­ای «فتنه»، سیاستمداری راست و نماینده حزب «مدافع آزادی» در پارلمان هلند است.

در مجموع فیلم «فتنه» دارای دو قسمت است. در قسمت اول آیاتی از قرآن­(آیه «و اعدو لهم ماستطعتم) بیان می­شود و با پخش صحنه­هایی واقعی از خشونت فرقه­های اسلامی تروریستی، به درستی نشان می­دهد که خشونت صحنه­ها ریشه در آیات و دستورات قرآن دارد. در همین قرآن تاکید شده است که مسلمانان باید همواره بر علیه «کفار» و دشمنان «خدا؟!» در حال جنگ و جهاد باشند. ریختن خون «کفار» بر هر مسلمانی واجب است. این مواضع غیرانسانی نه تنها در کشورهای اسلام زده، بلکه هر روزه در مساجدی که با حمایت احزاب و دولت­های غرب در کشورهای مختلف اروپایی ساخته شده­اند توسط شیخ­ها تبلیغ و ترویج می­شود. در کشورهای اروپایی باز هم با حمایت دولت­های دمکراتیک این کشورها، مدارس اسلامی دایر شده است که کودکان با مواضع اسلامی تریبت می­شوند.

در قسمت دوم فیلم، عملیات تروریستی یازده سپتامبر 2001 در نیویورک، انفجار بمب­های لندن در ژوئیه 2005 و متروی مادرید مارس 2004، بدن‌های سوخته و مثله شده انسان­های بی­گناه و سخنرانی‌های پر از نفرت شیخ­ها و سران اسلامی که از مسلمانان می‌خواهند، به جهاد روی آورند و سر از تن دشنمان جدا کنند.

در این فیلم، ایران هم با تصاویری از اعدام همجنس‌گرایان و زنان، و قمه‌زنی کودکان و سخنرانی‌های احمدی­نژاد و آیت‌الله علی مشکینی در مورد صدور انقلاب اسلامی و رهبری جهان، نمایش داده می­شود.

در بخشی از فیلم تصویر محمود احمدی­نژاد، رئیس جمهوری ایران نمایش داده می­شود که در سخنرانی خود می­گوید: «پیام انقلاب پیام جهانی است و در جغرافیا و زمان محدود نمی­شود. تردید نکنید که انشاالله اسلام همه قله­های جهان را فتح خواهد کرد.»

در بخش دیگری از فیلم نیز تصویر و صحبت­های آیت­الله مشگینی، رییس پیشین مجلس خبرگان رهبری، نمایش داده می­شود که می­گوید: «دین اسلام دینی است که دنیا را می­خواهد اداره کند و اداره کرده و بالاخره اداره خواهد کرد.»

هم­چنین صحنه­های سر بریدن و تصاویری از «تئو ون گوگ» کارگردان هلندی که در سال 2004 به دست یک تروریست اسلامی به قتل رسید نیز در فیلم «فتنه» نمایش داده می­شود.

سرانجام در آخر این فیلم، کاریکاتور منسوب به محمد­(پیغمبر اسلام) که قبلا از سوی کاریکاتوریست دانمارکی  ترسیم شده بود، بالای سر کاریکاتور بروی دستار، فتیله­ای در حال اشتعال ترسیم شده است که با بلند شدن تک تک ثانیه­ها انفجار رخ می­دهد فیلم فتنه به دقایق پایانی خود می­رسد و  در صحنه آخری  در حالی که صفحه­ای از قرآن به نشانه عامل خشونت پاره می­شود، صفحه تیره شده و تصویر محو می­گردد.

این فیلم ۱۵ دقیقه‌ای که پس از عدم قبول پخش آن در بسیاری از سایت‌ها و تلویزیون هلند، سرانجام روی وبسایت ویدئویی لایولیک (LiveLeak) منتشر شد، اما پس از چند ساعت این سایت نیز به دلیل تهدید مسئولین آن، فیلم یاد شده را از سرورهای خود برداشتند. اکنون این فیلم با زیرنویس فارسی نیز در گوگل قابل دسترس است.

در چنین شرایطی، قدرت و ثروت حکومت­های اسلامی از حکومت عربستان تا حکومت اسلامی ایران، از گروه­های سیاسی مذهبی خاورمیانه تا اروپا و آمریکا و حرص و ولع سرمایه­داری کشورهای پیشرفته صنعتی غرب و دولت­های سرمایه­داری از هر فرصتی برای محدود کردن آزادی بیان و آزادی­های فردی و اجتماعی و پس گرفتن دستاوردهای دوره­های گذشته جنبش کارگری سوسیالیستی بهره­برداری می­کنند. گروه­های مذهبی در کشورهای غربی با حمایت نهان و آشکار حکومت­های ارتجاعی مذهبی و دولت­های غربی مراکز قدرتمندی تحت عنوان مساجد و مراکز فرهنگی اسلامی در کشورهای غربی راه انداخته­اند که این مراکز، علاوه بر محلی برای عضوگیری و تبلیغ حکومت­ها و گروه­های مذهبی تروریستی از القاعده تا اخوان­المسلمین، حماس، حکومت عربستان، ترکیه، ایران، پاکستان، افغانستان و غیره است؛ این مراکز هم­چنین محلی برای سازمان­دهی اعتراضات و راه افتادن در خیابان­ها با عبا و عمامه و چادر و چارقد از جمله بر علیه آزادی بیان به بهانه چاپ چند کاریکاتور، از کاریکاتوربست دانمارکی به نام «کورت ویستر گارد» در یک روزنامه دانمارکی، که گفته می­شود کاریکاتورهای محمد (پیامبر مسلمانان) است. محمد، که در 1400 سال پیش در دوران جاهلیت بشر در شبه جزیره عربستان اولین حکومت اسلامی را تاسیس کرد و قرآن نیز قانون اساسی این حکومت به شمار می­رود. گروه­های اسلامی و حکومت­های مرتجع به بهانه انتشار این کاریکاتورها در سطح جهان جنجال راه انداختند و خواهان محدودیت آزادی بیان و تصویر شدند. در اعتراض به انتشار این کاریکاتور در فوریه 2006، در درگیری­هایی شدیدی که بین گروه­های اسلامی و پلیس افغانستان درگرفت، 14 نفر در ولایات لغمان، زابل و فاریاب جان خود را از دست دادند.

در چنین مواقعی، تزویر و ریاکاری احزاب و دولت­های به اصطلاح دمکرات غرب هر چه بیش­تر آشکار می­گردد. در غربی که با مبارزه پیگیر فعالین و نویسندگان پیشرو و مترقی و چپ دوران رنسانس و مبارزه پیگیر جنبش کارگری سوسیالیستی و انقلابات اروپا دست مذهب و کلیسا از دخالت در دولت و زندگی مردم تا حدودی کوتاه کرده است اما در دو دهه اخیر گروه­های اسلامی در غرب نیز فعال­تر شده­اند. سیاست­های راسیستی و تبعیض­آمیز دولت­های پناهنده­پذیر غرب، و حاشیه­نشینی مهاجرین، بسیاری از جوانان مهاجر را به سوی گروه­های مذهبی سوق داده است؛ این جوانان، همواره توسط گروه­ها و حکومت­های اسلامی، شستشوی مغزی داده می­شوند و برای عملیات اتحاری و تروریستی آموزش­های لازم را می­بینند. مذهب که یکی از گرایشات پوسیده سرمایه­داری است همواره به عنوان ابزاری برای تخریب افکار جامعه و بر علیه سکولاریسم و کمونیسم و آزادی بیان مورد بهره­برداری حکومت­ها قرار می­گیرد.

حمله آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق و اشغال نظامی این دو کشور، حمایت و پشتیانی غرب و در راس همه آمریکا از سیاست­های جنگی و اشغالگری اسرائیل بر علیه مردم فلسطین عامل مهم دیگری در رشد و تحرک گروه­های اسلامی در خارومیانه و آفریقا و کشورهای غربی است. هم­چنین قبل از فروپاشی شوروی، گروه­های اسلامی از القاعده، طالبان تا حماس و...، با حمایت آمریکا و متحدانش به گروه­های با قدرتی تبدیل شدند و به جان مردم افتادند.

یک فاکتور مهم دیگر، تبلیغات سرمایه­داری جهانی علیه کمونیسم و جنبش­های آزادی­خواه و برابری­طلب و حمایت و همکاری آن­ها با حکومت­های ارتجاعی و دیکتاتوری که در قوانین آن­ها مذهب نقش پررنگ و ضدانسانی دارد نیز در تهاجم گرایشات خرافی مذهبی به دستاوردهای بشری از جمله آزادی بیان و نقض مداوم حقوق بشر، نقش بسیار مخربی دارد.

تحرک گروه­های اسلامی در غرب، با اعتراض به کتاب «آیه­های شیطانی» سلمان رشدی و با فتوای رسمی و علنی خمینی، بنیان­گذار حکومت اسلامی جان تازه­ای گرفت و برای اولین بار در عصر حاضر، رهبر یک حکومتی تروریسم دولتی را رسمیت داد. با چاپ کاریکاتورهای محمد و نمایش فیلم در نشان دادن ماهیت واقعی مذهب در هلند و ترور کارگردان آن فیلم و اکنون نیز نمایش فیلم «فتنه»، بار دیگر گروه­های اسلامی ارتجاعی را هارتر کرده و حکومت اسلامی ایران نیز هر بار تلاش می­کند بر موج این اعتراضات سوار شود تا ماهیت ضدانسانی خود را در نزد افکار عمومی جهان بپوشاند.

هنگامی که مذهب در قوانین حکومتی گنجانده می­شود و براساس آن دست و پای می­برند، چشم درمی­آورند، سنگسار و شکنجه و اعدام می­کنند، زنان را به طور سیستماتیک سرکوب می­کنند و جنایت پشب جنایت می­آفرینند آن موقع دیگر مذهب امر خصوصی نیست و باید مورد افشاگری مداوم قرار گیرد. و البته این افشاگری نیز نباید به عنوان توهین به فرد مذهبی که در این جنایت دخالتی ندارد تلقی شود. سرکوب، شکنجه، اعدام، سنگسار، فطع عضو بدن و محروم کردن نصف جامعه از حقوق انسانی خود، یعنی زنان، صیغه، چند همسری، ازدواج کودکان و غیره در همین قوانین اسلامی که بنیان­گذار آن محمد و فتواهای وی نیز در قرآن است تاکنون لطمات زیادی به شهروندان کشورهایی که اسلام قدرت دارد زده است. تحت خرافات مذهبی، بخشی از این جوامع عقب نگاه داشته شده­اند. به علاوه بیان این واقعیت­های تاریخی کهنه و پوسیده به نفع جامعه و به ضرر قدرتمندان و حاکمانی است که از مذهب به عنوان ابزاری در خدمت بقای قدرت و موقعیت خود بهره­برداری می­کنند.

شکی نیست که کلیه مذاهب نسبت به انسان و حق و حقوق و آزادی­هایش نگرش به غابت ارتجاعی و خرافی و غیرانسانی دارند. انسان آزاد به دنیا می­آید؛ آزاد هم باید زندگی کند. هیچ قدرتی نباید حق این را داشته باشد که بر دهان انسان­ها قفل بزند. آزادی بیان و قلم و تشکل مانند هر نیاز انسانی، باید به رسمیت شناخته شود و هیچ حکومتی حق نداشته باشد مانع آن شود. انسان باید طوری آزاد باشد که بتواند در مورد همه چیز و همه کس از خانواده تا دولت، از مذهبی تا لامذهبی دیدگاه­های خود را آزادانه بیان دارد بدون این که احساس خطر کند. این چه جهانی است که حتی انسان نمی­تواند نسبت به خرافات هزاران سال پیش اظهارنظر کند؟ تفکر خرافی مذهبی فقط به سران حکومت اسلامی و عربستان و... گردن می­زنند، دست پا می­برند، سنگسار می­کنند و محرومیت­های زیادی برای جامعه، به ویژه برای زنان به وجود می­آورند هارترین و شنیع­ترین و غیرانسانی­ترین حکومت­ها هستند محدود نمی­شود. سران دولت­های غربی، از اروپا تا آمریکا نیز تحت تاثیر خرافات مذهبی هستند و اگر هم در دنیای درونی خود باوری به هیچ مذهبی نداشته باشند اما در سطح علنی به آن آویزان می­شوند تا منافع اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کنند لطمات زیادی به آزادی بیان می­زنند و عملا گروه­های مذهبی و حکومت­های مذهبی را تقویت می­کنند. مگر این که این گروه­های و حکومت­ها با آن­ها به رقابت و ناسازگاری برخیزند. اکنون از بوش تا اتحادیه اروپا، نخست وزیر هلند و...، به خاطر حفظ قدرت و موقعیت خود با مرتجعین اسلامی بر علیه آزادی بیان و تصویر هم­آواز شده­اند.

واکنش­ها به فیلم فتنه

پیش از پخش فیلم «فتنه»، بسیاری از سران و گروه­های اسلامی و نیز حکومت­ها چند کشور خاورمیانه­ای، از جمله حکومت اسلامی ایران به ساخت و نمایش آن اعتراض کردند.

نخست وزیر هلند، در نخستین واكنش به انتشار این فیلم، گفت: من دیدگاه ویلدرز درباره اسلام را كه در فیلمش ارائه شده رد می­كنم. «یان پیتر بالكننده» افزود: این فیلم اسلام و تروریسم را با یكدیگر قاطی كرده و ما این برداشت را رد می­كنیم.

وزارت خارجه پاكستان، با انتشار بیانیه­ای از احضار سفیر هلند در اسلام آباد در ارتباط با انتشار فیلم فتنه از سوی یكی از نمایندگان مجلس این كشور خبر داد. شماری از مردم كراچی پاكستان نیز بعد از برگزاری نماز جمعه، علیه انتشار این فیلم در اینترنت دست به تظاهرات زدند و خواستار قطع رابطه سیاسی پاکستان با هلند شدند.

وزارت امور خارجه افغانستان، ضمن اعتراض به پخش این فیلم، تاكید كرد: انتشار چنین فیلمی حمله به اعتقادات میلیون­ها مسلمان در سراسر جهان است و نمی­تواند عملی عادلانه به حساب آید.

در اندونزی، عمر شهاب، جانشین رئیس شورای علمای این كشور، در مورد واكنش­هایی كه چنین اقدامی در پی خواهد داشت هشدار داد.

ماهاتیر، محمد نخست وزیر سابق مالزی، از مسلمانان سراسر جهان خواست محصولات هلندی را تحریم كنند.

دبیر كل سازمان ملل متحد، پخش فیلم فتنه را محكوم كرد. «بان كی مون»، گفت: هیچ چیز تحریك به خشونت و كینه­توزی را توجیه نمی­كند و این آزادی بیان محسوب نمی­شود.

«اكمل الدین احسان اوغلو»، دبیر كل سازمان كنفرانس اسلامی، طی بیانیه­ای اعلام كرد: فیلم «ضداسلامی» رئیس حزب آزادی هلند با مضمون مخدوش كردن عمدی چهره اسلام و قرآن، تنها تبعیض نژادی علیه مسلمانان و ایجاد تنفر و انزجار را هدف قرار داده است و این اقدام موجبات بروز نگرانی­ها و تشویش­ها و تهدید امنیت و ثبات جهانی را به همراه دارد.

خاخام ارشد یهودیان روسیه، نمایش فیلم «فتنه» را محكوم كرد. «بیرل لازار»، خاخام ارشد یهودیان روسیه با انتشار بیانیه‌ای خواستار منع انتشار این فیلم و محاكمه و مجازات «خیرت فیلدرز» سازنده و پخش‌كنندگان آن شد.

عبدالسلام العبادی دبيركل مجمع بين‌المللی فقه اسلامی با صدور بيانيه‌ای در محل اين مجمع در پايتخت اردن اعلام كرد: اين فيلم كه خیرت فيلدرز نماينده تندرو هلندی آن را ساخته و به نمايش گذاشته است موجب شعله­ور شدن فتنه و برانگيختن درگيری­های مذهبی می‌شود. دراين بيانيه از تمامی اشخاص و سازمان­های بين‌المللی خواسته شده است تا مراتب اعتراض خود را از نمايش اين فيلم اعلام دارند.

محمد سيد طنطاوی، رئيس دانشگاه الازهر، در واكنش به پخش اين فیلم در گفتگو با روزنامه اماراتی «الخليج» اظهار داشت: اگر مسلمانی به يكی از كتب‌ آسمانی غيرمسلمانان يا به پيامبری از پيامبران الهی توهين كند ما مسلمانان خواستار مجازات وی هستيم پس غيرمسمانان نيز بايد در واكنش به پخش اين فيلم موهن ضد اسلامی، صاحب آن را مجازات كنند.

وزارت خارجه حکومت اسلامی ایران، با فراخواندن رادنیک فان فولنهافن، سفیر هلند در تهران، به نمایش فیلم « فتنه» اعتراض کرد. مصطفی دولتیار، مدیرکل اروپای وزارت امور خارجه ایران در حضور فان فولنهافن اقدام خیرت فیلدرز، در تولید این فیلم را محکوم کرد و از نماینده دولت هلند در تهران خواست مانع تداوم اقدامات تحریک­آمیز «این­گونه افراد فتنه انگیز» شود. دولتیار، هم­چنین خواستار برخورد قانونی با توهین کنندگان به مقدسات دینی شد.

به گزارش خبرگزاری رسمی ایران، رادنیک فان فولنهافن، سفیر هلند در تهران نیز در پاسخ یادآور شد که دولت و پارلمان هلند انتشار این فیلم در اینترنت را محکوم کرده­اند و مقام­های سیاسی این کشور از آن فاصله گرفته­اند.

وزارت خارجه حکومت اسلامی، هم­چنین با فراخواندن کاردار اسلوونی که کشورش ریاست ادواری اتحادیه اروپا را به عهده دارد، خواستار آن شد که دولت­های اروپایی از نمایش این فیلم جلوگیری کنند.

به گزارش خبرگزاری حکومتی مهر، سیدمحمد علی حسینی، سخنگوی وزارت امور خارجه حکومت اسلامی، گفت: این اقدام زشت نماینده مجلس هلند و موسسه انگلیسی، آن هم در پایان هفته وحدت اسلامی حاکی از تداوم خباثت و کینه عمیق این­گونه اتباع غربی علیه اسلام و مسلمانان است.

وی افزود: علی­رغم پیگیری­های بسیار در چند هفته گذشته از سوی جمهوری اسلامی، تعدادی از کشورهای اسلامی و نیز مسلمانان مقیم هلند در جهت ممانعت از به نمایش درآمدن این فیلم تحریک آمیز و ضد اسلامی؛ که با فاصله کوتاهی از نمایش کاریکاتورهای توهین آمیز دانمارکی صورت می­گیرد؛ متاسفانه با کمک و حمایت یک سایت ویدئویی مستقر در انگلیس این فیلم به نمایش گذاشته شد. سخنگوی وزارت امور خارجه حکومت اسلامی، ضمن هشدار در مورد عواقب این گونه اقدامات، خواستار ممانعت و مداخله هر چه سریع­تر دولت­های هلند و انگلیس و نیز اتحادیه اروپا در جهت پایان دادن به نمایش این فیلم شد .

 

قطعنامه‌ معروف شورای حقوق بشر سازمان ملل بر علیه آزادی بیان 

در پی چاپ کاریکاتورهای محمد­(پیامبر مسلمانان) در دانمارک، کشورهای اسلامی طرحی به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه کرده بودند که در آن از کشورهای جهان خواسته شده، از توهین به ادیان جلوگیری کنند، به تصویب رسیده است. به گزارش آسوشیتدپرس از ژنو، قطعنامه پیشنهادی کشورهای اسلامی در شورای حقوق بشر سازمان ملل با ۲۱ رای موافق در برابر ۱۰ ‪رای مخالف کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله فرانسه، آلمان و انگلیس و نیز کشور کانادا به تصویب رسیده است. 

کشورهای عضو اتحادیه اروپا معتقدند که در این قطعنامه بیش­تر بر مذهب اسلام تاکید شده و یادآوری می‌کنند که در ‌متن قطعنامه‌ حقوق بشر آزادی مذاهب و باورها قید شده است و نیازی نیست که در قطعنامه‌ جداگانه‌ای بر یک مذهب خاص تاکید کرد.

یک سخنگوی اتحادیه اروپا گفته است که در کشورهای عضو اتحادیه، آزادی، عدم تبعیض و پذیرش ادیان گوناگون امری تثبیت شده است و بهتر است که به جای این گونه اقدامات، «گفتگوهای دوجانبه توام با احترام به یکدیگر» انجام گیرد. 

سايت بريتانيايی «لايوليک»

در هشت فروردین یعنی 27 مارس 2008 سایت «لایولیک»، فیلم فتنه را پخش نمود. مسئولین این سايت، اعلام کرده­اند که به دليل تهديد جدی کارکنان اين سايت چاره­ای نداشته، تا فيلم «فتنه» را از سرورهای اين سايت حذف کند.

«لايوليک» که سایتی برای به اشتراک گذاشتن ویدئو است، در بیانیه­ای اعلام کرد: «امروز روز بسيار غمگينی برای آزادی بيان بر روی اينترنت است ولی امنيت جانی کارکنان ما اولويت دارد.»

فيلم «فتنه» شامگاه پنج­شنبه هشتم فروردين ماه 1387 در سايت اينترنتی «لایو ليک» منتشر شد. این فیلم، سه ساعت پس از این که در اینترنت قرار داده شد، یعنی بین ساعت ۷ شب تا ساعت ۱۰ شب بیش از ۲ میلیون بار و تا ۹ بامداد روز جمعه به وقت گرینویچ ۵ میلیون بار بازدید کننده داشت.

لازم به یادآوری است که در سال ۲۰۰۴، تئو ون گوگ، فيلم­ساز هلندی، به خاطر فيلم ده دقيقه­ای «تسليم»، با ضربات چاقوی يک تروریست مسلمان مراکشی تبار به قتل رسيد. ون گوگ در فیلم «تسلیم» زنانی را به نمایش گذاشته بود که بر پیکر برهنه‌‌ آنان آیه‌های قرآن نوشته شده بود. پلیس هلند از منزل این تروریست، نوشته‌ای را به‌ دست آورد که در آن «آرزوی قتل» خیرت ویلدرز مطرح شده بود. از آن پس ویلدرز فعالیت‌های آشکار خود علیه گروه­های اسلامی را شدت بخشید. او در عین حال، از ترس گروه­های تروریستی اسلامی، یک زندگی نیمه مخفی را آغاز کرد. ویلدرز، از آن زمان شش محافظ دارد که همه ‌جا او را همراهی می‌کنند. خیرت ویلدرز، متولد 1963 هلند، از سال 1998 نماینده مجلس این کشور است.

در اروپا و آمریکا کتاب­ها، سخنرانی­ها، مقالات، قیلم­ها، اشعار و ترانه­های زیادی بر علیه مذهب انتشار می­یابد اما به غیر از غرولند برخی از مرتجعین کلیسایی، انتشار آن­ها نه تنها با اعتراض افکار عمومی مواجه نمی­شوند، بلکه در ردیف پرفروش­تری آثار نیز قرار می­گیرند. هم­چنین هیچ دولت اروپایی جرات نمی­کند درباره جلوگیری از آن­ها سخنی به میان بیاورد. زیرا با اعتراض توده­ای مواجه می­گردد و چه بسا با فشار اجتماعی مجبور به کناره­گیری از پست خود می­شود. اما همین دولت­ها دربرخورد با تهاجم گروه­های اسلامی به آزادی بیان و راه انداختن رعب و وحشت، به نوعی با آن­ها هم جهت می­شوند تا منافع اقتصادی و سیاسی خود در کشورهای نفت­خیز که در اختیار حکومت­های مرتجع قرار دارند در معرض خطر قرار نگیرد.

برای مثال، چند وقت پیش فیلم «داوینچی کد» به نمایش درآمد در حالی که با اعتراض شرمنده و ضعیف برخی از مرتجعین کلیسایی­ قرار گرفت اما این فیلم و کتاب آن، یکی از پرفروش­ترین فیلم­ها در سطح جهانی بود. هیچ تظاهراتی علیه نمایش این فیلم و تهدید کارگردان و تهیه کنندگان این فیلم راه نیافتاد و احساسات هیچ کسی نیز برانگیخته نشد.

این رمان، از سال ۲۰۰۳ تا می ۲۰۰۶‌ بیش از ۶۰ میلیون نسخه فروش داشته است و به ۴۴ زبان­(از جمله فارسی) ترجمه شده است. با این کتاب مخالفت­های مختلفی صورت گرفت. این کتاب شدیدا علیه کلیسای کاتولیک، واتیکان، پاپ و گروه مذهبی اپوس دئی است و از همین رو گروه‌های مختلف مسیحی و اسلامی علیه آن واکنش نشان داده‌اند. این کتاب توسط چند مترجم به فارسی برگردانده شده است. «داوینچی کد» یا «رمز داوینچی» یا «راز داوینچی» هر سه برای ترجمه عنوان کتاب به کار رفته‌اند. بعضی ترجمه­ها به چندین چاپ رسیدند اما در پی اعتراض شماری از روحانیون مسیحی ایران، سانسورچیان حکومت اسلامی ایران چاپ این کتاب را ممنوع کردند.

سازندگان فیلم­ها، نویسندگان کتاب­ها و مقالات، سرایندگان ترانه­ها و سرودهایی که بر علیه مذاهب است جدا از این که دست­اندرکاران آن­ها چه هدفی را دنبال می­کنند حق طبیعی­شان است که به طور آزاد افکار خود را اشاعه دهند. روشن است که دیگران هم حق دارند منتقد چنین افکاری باشند. اما هیچ دولتی، سازمانی، حزبی، گروهی و مقامی حق ندارد خواهان تشدید سانسور و اختناق و جمع­آوری کتاب­ها، سی­دی­ها و فیلم­ها شود تا چه برسد گروه­هایی جامعه را تحریک کنند و به خیابان­ها بیاورند تا خواهان سانسور و ممنوعیت و محدودیت آزادی بیان شوند. بر این اساس، نه تنها اقدامات وحشیانه حکومت­های اسلامی و در راس همه حکومت آدم­کش اسلامی ایران را باید با صدای بلند محکوم کرد، بلکه اقدامات سازمان ملل و دولت­های دمکراتیک غرب را نیز در به وجود آوردن مانع در مقابل آزادی بیان شدیدا محکوم کرد.

هیچ مقامی و منصبی و هیچ کتابی چه قدیمی و چه جدید «مقدس» نیستند. به بیان دیگر حق هر کسی و جریانی است که در مورد آن­ها غلط و درست اما آزاد و بی­مهابا از هر طریقی که علاقه دارد اظهار نظر کند. 

مضمون آیه­های قرآن، تصاویر، سخنرانی سران اسلامی، تصاویر ترور، سر بریدن، قمه‌زنی شیعیان و... هیچ کدام «ضد غربی» نیستند، بلکه ماهیت واقعی و ماهیت قرآن، اسلام و فتواهای سران اسلامی و غیره را به نمایش می­گذارند. از سوی دیگر، صحنه­های فیلم «فتنه» که این همه جنجال بر سر آن راه انداخته­اند تازگی ندارند و قبلا به عناوین مختلف در رسانه­های گروهی انتشار یافته­اند. بر این اساس، تحرک گروه­ها و حکومت­های مرتجع اسلامی و موضع­گیری­های دولت­های غربی و اتحادیه اروپا و سازمان ملل همگی این واقعیت تلخ روزگار ما را به نمایش می­گذارند که همگی این­ها با البته با تفاوت­هایی با آزادی بیان و قلم و تصویر و غیره خصومت و مشکل دارند.

آیا در دورانی که سران گروه­ها و حکومت­های اسلامی، با اتکاء به سیاست­های محمد و دستورات وی در قرآن، همواره جواز جهل و جنایت صادر می­کنند باید سکوت کرد؟ برای مثال، وضع جامعه ایران را ببینید که چگونه حق و حقوق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت مردم این کشور، در زیر خفقان و سرکوب چکمه­پوشان و قداره­بندان اسلامی، جانشان به لبشان رسیده است و برای تغییر آن نیز به طور شبانه­روز مبارزه می­کنند و بهای سنگینی نیز می­پردازند. مگر می­شود در مقابل این حکومت جانی سکوت کرد و یا بی­تفاوت بود؟! هر وحشی­گری که حکومت اسلامی در این بیست و نه انجام داده است خارج از مواضع اسلامی و محمد و قرآن نبوده است. بنابراین، یک وجه مبارزه علیه حکومت اسلامی، نشان دادن چهره واقعی اسلام و روشنگری در این مورد است.

پیشروان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برابری­طلب و آزادی­خواه و سوسیالیست جوامع بشری هم وظیفه و هم حق دارند خدا را از آسمان به زمین بکشند، جنایت­های محمد، علی، عیسی،  موسی و... را افشاء کنند و بگویند این­ها بن­لادن­ها، خمینی­ها، خامنه­ای و... زمان خود بودند؛ بگویند و بنویسند که قرآن و انجلیل و تورات، این کتاب­های قدیمی هیچ قدوسیتی ندارند و نه تنها به درد جوامع امروز بشری نمی­خورند، بلکه به کارگیری مواضع مندرج در آن­ها نیز برای هر انسانی و هر جامعه­ای عمیقا خطرناک و مضر است. نباید هیچ فعال سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به دلیل ترس از تهدید و ترور به خودسانسوری روی بیاورد. انسان یک بار به دنیا می­آید و یک بار هم از دنیا می­رود و در این میان نباید با حفت و خواری زندگی کند. باید در مقابل همه ستم­ها و تبعیض­ها و استثمار انسان از انسان با قامتی استوار و سرافراز ایستاد و یک قدم هم عقب­نشینی نکرد!

مسلم است که مذهب باید کاملا امر خصوصی افراد تلقی شود و هیچ کودکی و زنی نباید در خانواده­های مذهبی از حقوق فردی و جمعی خود محروم شود. مذهب باید از دولت و آموزش و پرورش جدا شود.

مذهب، افيون توده­هاست. در طول تاریخ بشر، همواره مساجد و كليساها و اماکن به اصطلاح «مقدس»، بخش جدایی­ناپذیری از نهادهای بورژوايی در همه نقاط جهان بوده­اند. اگر امروز، در اثر مبارزه کارگران و مردم آزادی­خواه اروپا، دست کلیساها از دخالت در امر دولت و آموزش و پرورش و زندگی مردم کوتاه شده است اما امروز اسلام، توسط حکومت­ها و گروه­های تروریستی اسلامی در اوج جهل و جنایت خود بسر می­برد. امروز، همه حکومت­های ارتجاعی از خاورمیانه و آفریقا تا اروپا و آمریکا دست به دست هم داده­اند و به جنگ و تبعیض و راسیم و مذهب متوسل شده­اند تا در سراسر جهان، هم­چنان طبقه كارگر را زیر یوغ استثمار طبقاتی خود نگاه دارند و خواری و خفت بیش­تری را بر جوامع بشری تحمیل کنند. در چنین موقعیتی، مبارزه علیه خرافات مذهبی باید در بستر مبارزه طبقاتی کارگران و مردم آزادی­خواه پیش برده شود نه صرفا از نوع نمایشی هم­چون فیلم فتنه و آن هم با هدف خارجی و مهاجرستیزی یک جریان راست هلندی. چنین اقداماتی قبل از این که مذهب و جنایات آن را به طور ریشه­ای مورد نقد و روشنگری قرار دهد دستاویزی برای حمله به آزادی بیان و مورد بهره­برداری و تبلیغات گرایشات مرتجع مذهبی و دشمنان آزادی بیان قرار می­گیرد.

سوم آوریل 2008

 

 

 

 

 

 

April 03, 2008

هشدار!: فریده ثابتی و امید زارعیان

 

هرروزه در نقاط مختلف ایران کارگران در خروشند. اعتصاب، تحصن، تعطیل کار، راه بندان و تجمع، و جدیدا اعتصاب غذا گزارش می شود. کارگران به خاطر پایین بودن دستمزد، موقت بودن و بی آینده بودن کار، فقدان شرایط ایمنی کار، پرداخت نشدن حقوق و مزایا یا کاهش آن می جنگند. شاید بسیاری از آن ها کتابی نخوانده باشند و حتی ندانند جنبش کارگری جهانی ازآغاز پیدایش سرمایه داری چه فراز و فرودی داشته است. اما بی شک می دانند که در مقابل شان سرمایه و سرمایه دار ایستاده است و دن کیشوت وار به آسیاب بادی حمله نمی برند. استثمار خود توسط سرمایه را می شناسند. بی حقوقی مطلق خود را با پوست و گوشت لمس می کنند؛ زندگی با عنوان کارگر آن ها را در مقابل سرمایه قرار داده است.

تضاد کار و سرمایه در کشوری مانند ایران چنان عیان است و چنان در رگ و پی کارگر می تند که در دورافتاده ترین مناطق، کارگران بلافاصله و حتی بی واسطه ارتباط سرمایه و دولت سرمایه داری را درک می کنند و آن را در پیوند با هم می بینند. کارگران ایران صدرا در بوشهر دورافتاده بیکار شدن و پرداخت نشدن دستمزد خود را توسط سرمایه دار از چشم دولت سرمایه دار می بینند و سرمایه و دولت را در کنار هم می گذارد. بگذار آن ها که پشت شان زیر بار حمل خروارها کتاب خم شده فریاد بزنند مساله کارگران صنفی است و کار سیاست برازنده انسان های دیگری است- منطور البته خودشان است -  و بخواهند با سه جانبه گرایی مسایل را رفع و رجوع کنند و شاید خواب پیترز و ریدر شدن را ببینند.

باید پرسید چه کسانی حرکات کارگران را در پهنه ی ایران سازمان دهی می کند. آیا کارگران بدون برنامه و بدون ملاحظات قبلی و به یکباره جمع می شوند و پلاکاردها و نوشته ها و غیره از آسمان برایشان می رسد؟ آیا خواب رهبری دیده ها با تماس حسی از راه دور آن را برنامه ریزی و رهبری می کنند؟ مسلما جواب هر دو سئوال منفی است. واقعیت عینی این است که کارگران از فشار استثمار و جنایات سرمایه به ستوه آمده اند و در مقابل سرمایه وارد میدان پیکار شده اند. به طور جمعی تصمیم گرفته اند که چه بکنند. چه شعاری بنویسند یا بدهند. در کجا تجمع یا تحصن کنند. مخاطبان شان چه کسانی باشند. و چه کسانی یا نهادی را مسئول نابسامانی زندگی خود و فرزندان خود معرفی کنند. و این شیوه عمل باید تکامل یابد و کل محدوده کار و زندگی را شامل شود. از یک محل کار فراتر برود زیرا که کارگر ایران صدرا با عسلویه، نیشکرهفت تپه، نساجی پارس، راه آهن طبس، کارگاه های کمتر از 10 نفر، معلم یاخجی آباد و پرستار بیمارستان زاهدان از دردی مشترک رنج می برند و این درد لزوم هم فکری و عمل سراسری را می طلبد. کارگران خود به سازمان دهی خود هرچند ناپخته و معیوب، اقدام کرده اند و این وظیفه سنگینی را بردوش کارگران آگاه و فعالین کارگری آگاه ضد سرمایه داری و خواهان الغا کارمزدی که خود محصول جنبش و رادیکال ترین بخش جنبش کارگری هستند، می گذارد.

تضاد کار و سرمایه تضادی نیست که با نقل و شیرینی و روبوسی خاتمه یابد. سرمایه داری باید محو شود. محو سرمایه داری در گرو محو کار مزدوری است. کمونیست ها می توانند همه حرفهایشان را در یک اصل خلاصه کنند؛ اصل الغاء کار مزدی، اما این روزها حرف از لغو کار مزدی ، از دید رفرمیسم چپ جرم محسوب می شود و نمایندگان این رفرمیسم خود بازجو و بازپرس و حاکم شرع!! می شوند و برای متهمین خود به جرم سرمایه ستیزی پرونده سازی می کنند. و چه بسا که بشود با همین پرونده های ساخته شده خوراک زندان و شکنجه و اعدام یک کارگر آگاه و فعال صدیق کارگری فراهم شود.

تاریج جنبش چپ ایران با همه اشتباهات و انحرافات، این یکی را هیچگاه به تفکر هم نیاورده بود. در سالهای سیاه دیکتاتوری شاه بارها گروه های سیاسی رادیکال با نظرگاههای سیاسی متفاوت امکانات اندک خود را با هم تقسیم می کردند و خود را دربرابر دشمن مشترک حامی هم می دیدند اما امروز چه شده است که از همه طرف تیغ آخته به سمت فعالین ضد سرمایه داری و خواستار لغو کار مزدی از غلاف بیرون کشیده شده است و سیاست منفور حزب توده و اکثریت  چنین طرفداران پروپا قرصی پیدا کرده است که از هم در این کار کثیف سبفت می گیرند و برای این که عقب نمانند چهارنعل می تازند و سعی می کنند از سلف خود غرا تر و متکامل تر ارائه هنر کنند. اینان ره به کجا می برند. و چه شده است که در این راه از هم سبقت می گیرند؟ هراس شان از رشد گیری جنبش کارگری با افق سوسیالیستی ضد کارمزدی در چیست؟ در این رهگذر پرنسیپ شکنی ها و نقض معیارهای انسانی، جعل حقایق، دروغ و تهمت و افترا و رفتار پلیسی را چگونه توضیح می دهند. این وظیفه ی هر انسان آگاه و هر کمونیست است که چنین رفتارهای سرمایه پسند و ضد کارگری را محکوم نماید و بخواهد این فساد اخلاقی بورژوایی را از سرچشمه بخشکاند.

 

فریده ثابتی

امید زارعیان

4 آوریل 2008

گفتگو با محمد شریف وکیل مدافع محمود صالحی در رابطه با پرونده موکل خود

کلیک کنید

April 02, 2008

محمود صالحي کيست؟

اين سوالي است که بارها و بارها ازخود من و شايد از شما خوانندگان عزيز نشريه ايسکرا هم شده است.
جواب من به اين سوال اين است محمود صالحي يکي از رهبران محبوب و با نفوذ کارگران ايران است. محمود صالحي از سن ۶/۷ سالگي و شايد کمتر وارد بازار کار شده است. يکي از بنيانگذاران اصلي سنديکاي کارگران خباز سقز، در دو دوره متفاوت بوده و آخرين وضعيتي که در آن بسر مي برد با اينکه مدت زندانيش  به اتمام رسيده است در زندان سنندج زنداني است. نان آور يک خانواده ۵ نفره است دو فرزند با نامهاي سامرند و سيامند. همرزم و همسرش نجيبه صالح زاده و پدر سالخورده اش محمد صالحي است.
محمود صالحي تا به امروز نزديک به هفت سال از عمر خود را در زندانهاي جمهوري اسلامي گذرانده است. تحصيلات دانشگاهي ندارد. محمود با اراده و پشت کار خود به محوبيتي که در ميان کارگران و آزاديخواهان در سراسر جهان دارد رسيده است. با اين وصف محمود قادر است در حضور هزاران انسان ساعتها حرف بزند و وضعيت طبقه کارگر ايران را تشريح و به خوبي چهره کريه سرمايه را توضيح دهد. محمود نقاد هميشگي مناسبات سرمايه داري از نظر طبقه کارگر بوده و تنها هدفش تامين وضعيت بهتر و مناسب براي طبقه کارگر در منازعات دو طبقه موجود در جامعه است. ايشان بخوبي ميتواند ماهيت استثمار کنندگان را توضيح و معرفي کند. محمود صالحي رهبري است که ماهيت طبقاتي دو طبقه موجود در جامعه را به خوبي شناخته است.همين شناخت از طبقات موجود از محمود رهبري جسور، مقاوم و محبوب ساخته است که تا به حال جنبش کارگري ايران از داشتن چنين رهبري تقريبا محروم بوده است. محمود صالحي رهبر عملي کارگران ايران است.
دستگيري و زنداني کردن چندين باره محمود صالحي نه اتفاقي است و نه بدون برنامه از قبل طرح ريزي شده است. رژيم جمهوري اسلامي محمود را خوب شناخته است؛ ميداند محمود رهبري است که ميتواند کارگران را متحد و منسجم کند، ميدانند که محمود ميتواند ماهيت طبقاتي نظام سرمايه را براي کارگران توضيح دهد  و آنها را براي دفاع از منافع طبقاتي خود متحد و منسجم سازد و اين براي رژيم خطرساز است. اين احساس خطر باعث دستگيري و  زنداني کردن چندين باره محمود شده است. مسئولان قضائي و امنيتي رژيم هر بار به بهانه اي محمود را دستگير زنداني و مورد محاکمه قرار داده اند. به اتهام هواداري از کومه له، ارتباط  با محمد محمدي، ارتباط با کمونيسم کارگري، اقدام عليه امنيت ملي و امنيت کشور، اخلال در نظم جامعه و ... اما هر بار از اتهامات وارده تبرئه شده است. هميشه جرم مشخص ايشان دفاع از منافع طبقه کارگر و تلاش براي برگزاري اول ماه مه و ۸ مارس بوده است. جرم هميشگي محمود دفاع از منافع کارگران، دفاع از حقوق کودکان، زنان و تلاش براي منسجم کردن کارگران و ميسر ساختن زندگي شاد و شايسته انسان امروز براي اکثريت مطلق جامعه بوده است!

اگر به سالهاي بعد از انقلاب نگاهي بيندازيم و مروري بر برگزاري مراسم روز جهاني کارگر در ايران داشته باشيم. در خواهيم يافت که اين مراسم يا بر گذار نمي شد و يا بيرون شهر  و در محافل دوستانه بر گذار مي گرديد. شهر سقز هم يکي از شهرهاي ايران است که چنين وضعيتي داشت. در شهر سقز از سال ۶۰ به بعد برگذاري مراسم اول ماه مه در کوه ها و يا تفريحگاه هاي دور و بر شهر و با حضور دوستان و آشنايان نزديک بهم برگزار مي شد. سال ٧۵ براي اولين بار مراسم علني با حضور حدود۴۰۰ نفر از کارگران در سالن يکي ازمدارس شهر برگذار شد. سازمانده و سخنران اصلي اين مراسم محمود صالحي بود. محمود در سخنانش به نکاتي اشاره کرد که براي کارگران شرکت کنند در مراسم تازه‌گي داشت. اکثر شرکت کنندگان مراسم کارگران جواني بودند که کمتر زمان انقلاب را بياد داشتند. اين مراسم در روحيه کارگران تاثيرگزاربود  و باعث شد در سالهاي بعد مراسم بزرگتر و پر محتواتري در سقز برگذار شود.
اواخر بهمن ۷۸ محمود صالحي همراه با ۵ نفر ديگر از دوستانش به اتهام ارتباط با کومه له بازداشت و در سلولهاي اداره اطلاعات زنداني شدند که بعد از ٧۵ روز با و وثيقه بسيار سنگين از زندان آزاد شدند. در جريان محاکمات بعدي محمود به هشت ماه زندان محکوم شد که بدون اعتراض به زندان رفت. زنداني شدن محمود همان موقع با کمپين وسيعي در داخل و خارج کشور روبرو شد. بعد از آزادي محمود سال ۷۹ مراسم اول ماه مه سقز در سالن کاوه برگزار شد. بيش از پنج هزار نفر از کارگران و مردم آزاديخواه در اين مراسم شرکت کردند. دها نفر از ماموران اطلاعاتي و امنيتي در محل مراسم حضور يافتند. قبل از شروع مراسم عملا داشتند کارگران را تهديد مي کردند ميخواستند به هر شکلي شده مراسم را به هم بزنند. وقتي موفق به اين کار نشدند براي ايجاد تشنج و درگيري محمود صالحي را بازداشت و با خود بردند. جمعي ميخواستند با ماموران و مسئولان درگير شوند. زماني که من، محمد محمدي، به دستگير کنندگان اعتراض کردم محمود در حضور ماموران که در داخل ماشين دور او را گرفته بودند از من خواست که مراسم را ادامه دهيم و گفت بهترين کار در اين موقعيت اين است که هر چه بهتر مراسم را برگذار کنيد؛ من بلاخره آزاد خواهم شد. بر اثر فشار و اعتراضات کارگران قبل از اتمام مراسم محمود را به محل مراسم برگرداندند. مسئولان اطلاعات فکر مي کردند که کارگران را ترسانده اند و ديگر کسي جرات نخواهد کرد ابراز وجود کند. محمود صالحي وارد سالن شد بعد از گفتن چند جمله کوتاه صدها نفر از کارگران به طرف محمود رفته و او را در حضور فرماندار، رئيس و دها نفر از ماموران اطلاعات به دوش گرفته و در سالن چرخاندند. با ديدن اين صحنه مسئولان رژيم حاضر در جلسه بيش از پيش به وجود پايگاه اجتماعي محمود در جامعه و به خصوص در ميان کارگران واقف شدند. همين امر باعث شد که کينه اي بيشتري از محمود پيدا کنند.

سال ٨٣ بار ديگر بخاطر برگزاري مراسم اول ماه مه همراه با ۵۳ نفر ديگر از کارگران دستگير شد که به غير از هفت نفر بقيه همان روز و روز بعدش آزاد شدند. بعد از چند سال محاکمات فرمايشي محمود را به زندان فرستادند و حالا  که حکم محکوميتش به پايان رسيده است بازهم او را به جرم ارسال پيام حمايت از دانشجويان وديگر حاميانش در سراسر جهان، تلاش براي متحد کردن زندانياني که در زندان کار ميکنند براي دريافت حقوق بيشتر، اعتراض به کيفيت غذاي زندان در زندان و غيره نگه داشته اند.

حالا اين رهبر کارگري در زندان است. کارگران ايران چه آنهايي که در کميته دفاع از محمود صالحي متشکل شده اند و چه آنهايي که در اقصا نقاط ايران براي آزاديش تلاش ميکنند از ما ميخواهند جدي تر باشيم. محمود صالحي شايسته بهترين و جدي ترين حمايتها است. ما فعالين کارگري ما آزاديخواهان به محمود صالحي و به ديگر کارگراني که اول ماه مه را به خيابانها کشاندند مديونيم. حمايت و دفاع جدي ما باعث تقويت و گسترش مبارزات روزمره کارگران در ايران خواهد شد.

زنده باد رهبر زنداني محمود صالحي
محمد محمدی

من، عیسی مسیح نیستم مرده های سیاسی را زنده کنم!

جواب به چند سوال

چندی پیش آقای برهان دیوارگر عضو مرکزیت حزب حکمتیست در پیامی به محمود صالحی ضمن در خواست از ایشان برای پایان دادن به اعتصاب غذایش نوشته بود "در کمال تعجب در روز دوشنبه ٢٧ اسفند ماه به حکم دادستان دادگاه انقلاب سنندج حکم جدیدی برای وی صادر شده است که باید دو ماه دیگر در زندان بماند" بدون ذکر منبع و بدون هیچ توضیحی گوئی همین حالا از منبع معتبری چنین خبر مهمی را کسب کرده است. از منابع مطمئین کسب اطلاع شد که این مسئله کذب محض است و مطرح کردن این مسئله در این موقعیت اهداف دیگری را دنبال میکند. البته در طول یک سال گذشته حزب حکمتیست در مورد محمود صالحی سکوت کرده و حتی بعضی از مواقع از آوردن اسم ایشان هم خود داری کرده است که همیشه با اعتراض من و دیگر آزادیخواهان روبرو بوده و اگر حمایتی هم مطرح شده تحت فشار افکار عمومی بوده است.

دوستانی از داخل و خارج کشور در رابطه با شایعه پراکنی حزب حکمتیست همگام با سایت معلوم الحال "آخبار زور" وابسته  به سازمان اکثریت جناح  چپ رانده شده از حاکمیت منفور اسلامی  در رابطه با در زندان ماندن محمود صالحی به مدت دوماه و تلاش برای جا انداختن این مسئله (البته سرشان به سنگ خورد) تکذیبیه های من، کمیته دفاع از محمود صالحی، محمد شریف وکیل محمود صالحی و صدیق جهانی  پرسشهای را رو به من مطرح کرده اند. به احتمال زیاد رو به آنها هم مطرح شده است. من از طرف خودم به این سوالات جواب خواهم داد. اینکه کادرهای حزب حکمتیست که صد البته مروج سیاستهای این حزب هستند رو به کمیته دفاع از محمود صالحی چه مسائلی را مطرح کرده اند به من ربطی ندارد زیرا و کالت آنها به عهده من نیست.

من، تلاش خواهم کرد در این مطلب کوتاه در حد امکان به سوالات مطرح شده بصورت عمومی جواب دهم!

رفقا و دوستان گرامی، قبل از هر چیز سایت کارگران ایران مطعلق به هیچ جریان، حزب و گروهی نیست. سایتی است مستقل که تلاش میکند در حد توان منعکس کننده نظریات مختلف درون جنبش کارگری و چپ باشد. ما ساعتهای زیادی را که میتوانیم صرف زندگی خصوصی خود کنیم را به این سایت اختصاص داده ایم که بتوانیم در حد توان به پیش برد اهداف انسانی  و تبلیغ علم راهاِیی بشریت کمک کنیم!

قطعا! ما مطالبی را درج میکنیم که به نفع تعدادی از بینندگان سایت نیست! مخالفت این تعداد از مراجعه کنندگان به مطالب درج شده در سایت باعث نخواهد شد که ما مخالفان سیاسی خود را سانسور کنیم. زیرا ما فکر نمی کنیم هرکی با ما نیست بر ماست!

ما مطالب تمام جریانات و افراد چپ که برای درج در سایت ارسال میشود را درج خواهیم کرد مگر اینکه حاوی اتهام، شایعات بدون دلیل قانع کننده و بی اساس باشند. اینکه مطالب جریان و یا جریاناتی را درج میکنیم دلیلش نزدیکی فکری به آن جریانات و یا عضویت در آنها نیست.

من فعلا عضو هیچ حزب و سازمانی نیستم. اگر زمانی تشخیص دهم که درست این است که عضو حزبی شوم بدون درنگ فرم درخواست عضویت را پر و برای حزب مورد نظرم ارسال خواهم کرد! برای این کار از هیچ کس اجازه نخواهم گرفت.

هیچ منافعی قادر نیست وادارم کند بر خلاف عقیده ام عمل کنم! پس هر چه تا به حال در این مورد گفته شده است از طرف هر شخصی که باشد دروغی است بی شرمانه که فقط و فقط  چنین افرادی که هیچ چیز برایشان مهم نیست قادر به مطرح کردنش هستند.

مگر میشود یک نفر هم زمان از نظر فکری به چند حزب، گروه و سازمان نزدیک شود؟ اتفاق می افتد افرادی بخاطر منافع شخصی و سوء استفاده از احساسات دیگران دست به چنین اعمالی بزند! که زده اند!

مسئولان جمهوری اسلامی در دهه اول بقدرت رسیدنشان افرادی را كه دستگیر می کردند متهم به هواداری از کومه له، چریک، دمکرات، مجاهد و... می کردند. حالا هم جریانی  پا در هوا(منظوراز مقایسه این دو با هم نیست!!) که مدعی کمونیست بودن را هم دارد میخواهد برای لاپوشانی و تحت شعاع قرار دادن واقعیات مطرح شده از طرف من در موردشان چنین اکاذبی را مطرح کند. هر چند اشاعه این شایعات مثل همیشه به جز ضرر چیزی عایدشان نخواهد کرد.

در مورد شرکت در مراسم و میتینگ احزاب، با کمال میل در آنها شرکت کرده و شرکت خواهم کرد و از دیگران هم دعوت میکنم که در این نوع مراسمات شرکت کنند زیرا تقویت چپ ضعف راست و پشت کنندگان به طبقه کارگر را به همراه خواهد داشت.

جریان مورد اشاره چندی پیش با افتخار عکس عضو کمیته مرکزی اش (در واقع رهبری اش) را با رضا پهلوی در سایتهایش درج میکرد و تازه برای دیگر رسانه ها هم می فرستاد، این مسئله تبلیغ محسوب می شد و مشکلی را هم ایجاد نمی کرد ولی شرکت من در مراسم و یا هم نشینی با جریانات چپ و کمونیست به معنای نزدیکی به آنها و یا عضویت در آنها و کفر وعقبگرد محسوب می شود. البته از نظر رضا پهلوی شرکت در مراسم و یا در تجمع اعتراضی نیروهای چپ نه تنها اشکال دارد بلکه غیرقانونی و اقدام علیه امنیت ملی قلمداد و حکم محکومیت را به همراه دارد.

و اما در مورد نوشته ها و مطالب درج شده در سایتهای رسمی و نیمه رسمی این جریان در جواب به من. چرا به آنها جواب داده نشده؟ و یا چه وقت به آنها جواب داده خواهد شد؟

دوستان، رهبر این جماعت که در اتهام زنی، اغراق در انعکاس مسائل کم اهمیت و بدل سازی کسی به پایش نمی رسد، در مصاحبه‌ای میگوید، "میخواهم بگویم این زندان رفتن هر رفیق، بسته به نقشی که خودش بخواهد بازی کند، اعتبار سیاسی او را بالا می برد. امروز هر کسی را که جمهوری اسلامی می گیرد برایش اعتباری است" علنا دارد جوانان و مردم آزادیخواه و معترض را تشویق می کند که برای بدست آوردن اعتبار سیاسی و معروف شدن به زندان بروند. بر اساس این سیاست تلاش برای جا انداختن دوماه و یا بیشتر در زندان ماندن محمود صالحی از طرف مرکزیت این حزب چیزی عجیبی نیست.

وقتی رهبری چنین بیندیشد و دارای چنین تفکری باشد و بر اساس همین تفکر مجاهدینی جمعی را که میتوانستند مثمرثمر باشند با تبلیغات نادرست روانه سلاخ خانه های جمهوری اسلامی میکند! و در جهت جدا سازی و ایجاد تفرقه در دورن جنبش کارگری و دانشجوئی در جهت منافع فرقه قدم بر میدارد. وقتی خطاب به مردم میگوید مردم "خر" نشوید! و تا میشنود که كارگران را در سنندج شلاق زده اند، كراوات زده در تلویزیون حضور بهم میرساند تا به جامعه بگوید چپ مرده است و از سوسیالیسم و كمونیسم خواهی خبری نیست به همین خاطر است که كارگر را شلاق می زنند از دیگران توقع داشتن انتظاری است عبث.

برای یك لحظه به یك نوع از تبلغاتهایشان كه دائم در تلویزیون شان پخش و تبلیغ می شود توجه كنید: "سالهای قبل تقریبا جمهوری اسلامی نمی توانست به اندازه امروز تعرض كند. واقعیت این است كه آن موقع یك جنبش بود، جنبش سرنگونی. یك پرچمی بود كه مردم احساس قدرت می كردند و واقعی بود. الان طوری است كه كه جمهوری اسلامی همه جا در همان سنندجی كه بقول شما مركز مقاومت در مقابل جمهوری اسلامی بود، زن را می كشد، جوان را می برد در مركز شهر تحقیر می كند، فعال كارگری را شلاق می زند و ظاهرا هم آب از آب تكان نمی خورد، چرا؟" جریانی كه چنین تصویری از جامعه داشته باشد، نمی تواند بخواهد محمود صالحی از زندان آزاد شود؛ چرا كه تمام عمارات این تئوریها ی به هم بافته شده از هم می پاشد. باید جامعه را مستأصل نشان داد. باید نشان داد كه همه را میزنند و كسی هم جرأت تكان و اعتراضی را ندارد. یك چنین جهان بینی ای ناخودآگاه میخواهد محمود صالحی و این و آن فعال جنبشهای اعتراضی در زندان كمی بیشتر بمانند كه تئوری هایشان درست به نظر برسد. بی خبر از اینکه تجمع صدها نفره فعالان کارگری، زنان و جوانان آزادیخواه در برابر ارگانهای این رژیم ددمنش در دفاع از آزادی کارگر همیشه مبارز محمود صالحی کاخ روئیاهای طلائیشان را ویران می سازد!

دوستان باز هم لازم است به این افراد که از نظر سیاسی سرشان لب گور می لرزد والحق زمانی هم که جوان بودند هیچ نقشی در مبارزات کارگران و مردم زحمتکش نداشتند جوابی داده شود؟

دوستان! من عیسی مسیح نیستم تا مرده های سیاسی را زنده کنم این دوستان مردگان سیاسی‌اند به جواب احتیاج ندارند. این دوستان فعالان بی فعلی هستند که قرار است در نبود کادرهای فعال و کمونیست در درون فرقه و در تجمع آینده نقشی به عهده گیرند و جناحی از جناحهای درون فرقه را تقویت کنند. شاید از این پشم بی خریدار کلاهی ساخته شود.

وکیلم هستید بروید از مردم جویای حالشان شوید اگر چهار نفر از مردم بوکان، دیواندره، سقز  و سنندج (مراکز کارگری پیشکششان) نسبت به این جماعت نظر مثبت و حتی منفی داشتند چشم حتما تلاش خواهم کرد بیشتر از چند ساعت منتظرشان نگذارم. در غیر اینصورت از جواب دادن به این فعالان بی فعل معذورم. باور کنید اینها دیگر از نظر کارگران و مردم! به غیر از تعدادی انگشت شمار که تعدادشان از تعداد انگشتان یک دست بیشتر نیست به عنوان یک جریان فکری وجود خارجی ندارند. البته من شخصا به عنوان انسانهای که در جامعه دارای حق و حقوقی هستند برایشان احترام قائلم. حق شان است و مختارند به هر اندازه که مایلند بنجل فروشی کنند،امیدوارم روزی به فعالین واقعی در یکی از عرصه های مبارزه برای یک زندگی بهتر تبدیل شوند. این دوستان باید توجه داشته باشند قلم بدست گرفتن فقط برای خود شرینی پیش این و آن نیست. نقدی به جلسات برگزارشده با ناسیونالیستهای تا دیروز مرتجع سلیمانیه هم داشته باشید! به نفعتان است!

ره صد ساله یک شبه پیموده نمی شود!

محمود صالحی فعال کارگری است! شما هم فعال کارگری هستید .

واما!

خال محبوبان سیاه و دانه فلفل سیاه!

هردو جان سوزند ولی این کجا و آن کجا؟

از صمیم قلب برایتان آرزوی سلامتی دارم!

محمد محمدی

برای بیشتر روشن شدن قضیه به این لینک مراجعه کنید

April 01, 2008

گزارش جلسات اتاق پالتالکی محمود صالحی

گزارش ۱
۲۴/۳/۲۰۰۸
نهادهای ۱۴ گانه فعالين جنبش کارگری در خارج کشور در مجمع عمومی ۲۲ مارس ۲۰۰۸ خود تصميم به برپايی اتاق پالتالکی هر شب تا آزادی محمود صالحی گرفتند.
اين اتاق برای ردوبدل کردن خبر و اطلاعات، گزارش دهی از فعاليتهای نهادها در شهرها و کشورهای مختلف و نيز شور و مشورت و تبادل نظر بين فعالين برای همگان آزاد است.
اتاق روز دوشنبه ۲۴ فروردين از ساعت ۲۱ شروع بکار کرد و به بحث و تبادل نظر در مورد آخرين اخبار و اطلاعات رسيده پرداخت. حاضرين در اتاق با خوشحالی تمام در مورد اتمام اعتصاب غذای خشک محمود صالحی و نيز خبر سلامتی اش به بحث ومشورت در مورد فعاليتهای عاجلی که می بايست در دستور در خارج کشور قرار گيرد پرداخت.
فعالين از نهادها و کشورهای مختلف گزار ش فعاليتهای خود و نيز فعاليتهای که در دستور کارشان می باشد را به اطلاع حاضرين در اتاق رساندند.
با تاکيد به فراخوان نهادهای ۱۴ گانه که کارزار آزادی محمود را از روز سه شنبه اعلام نموده اند، پيشنهاداتی برای برگزاری حرکتهای مشترک دريک زمان تاکيد شد. در اين مورد قرار شد در نشستهای بعدی روز و زمان مناسب با توجه به توان و نيروی نهادها، تعيين شود.
تاکيدی نيز بر وضعيت ويژه هر نهاد و کشور صورت گرفت که فعاليتهای همزمان می توانند بخشا بطور کامل عملی نشوند، که برای حاضرين کاملا قابل درک بود.
توافق بر سر شروع فعاليتها از روز سه شنبه تا آزادی محمود صالحی که از طرف نهادهای ۱۴ گانه اعلام شده است، کاملا حاصل بود.
اتاق بر ضرورت دريافت اخبارفوری و دقيق از وضعيت محمود و تصميماتی که برای آزادی اش گرفته ميشود تاکيد کرد و بطور مشخص، کميته دفاع از محمود صالحی و نيز انجمن جمال چراغ ويسی ضروری است که در اين شرايط بطور کتبی و مستمر اخبار را تهيه و پخش فوری نمايند تا بتوان جلوی اخبار نا صحيح، نادقيق و نيز شايعات گرفته شود.
اتاق با توجه به تغيير ساعتها و نيز ضرورت شرکت فعالين از داخل کشور توافق داشت که اتاق محمود صالحی هر شب از ساعت ۸ شب بوقت اروپای مرکزی بمدت دو ساعت باز باشد.
نهادهای ۱۴ گانه فعالين جنبش کارگری درخارج کشور، از تمامی علاقمندان دعوت می نمايد که به کارزار آزادی محمود صالحی پيوسته و برای مطلع شدن از آخرين اخبار و اطلاعات و نيز شور و مشورت و تبادل نظربين فعالين در اتاق محمود صالحی شرکت نمايند.
___________________________________________
گزارش ۲
۲۵/۳/۲۰۰۸
روز سه شنبه ۲۵ مارس ساعت ۸ شب، دومين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی برگزار شد. بعد از ارائه آخرين اخبار و اطلاعات، اطلاعيه شورای همکاری تشکلها و فعالين کارگری در مورد تجمع اعتراضی مقابل زندان سنندج در دفاع از آزادی محمود صالحی قرائت گرديد.
شرکت کنندگان گزارشی از تماسها و ارتباطات خود با سازمانها و احزاب در کشورهای مختلف برای اعتراض به جمهوری اسلامی و خواست آزادی فوری محمود صالحی را به اطلاع حاضرين در اتاق رساندند.
يکی از فعالين کميته دفاع از محمود صالحی، از کردستان، خبر تجمعات و تصميمات تاکنونی را به اطلاع جمع رساند و سوالات حاضرين در اتاق را پاسخ گفت.
فردا چهارشنبه وضعيت آزادی محمود صالحی مشخصتر خواهد شد و رفقای کميته دفاع از محمود صالحی دراسرع وقت آخرين اخبار را اطلاع خواهند داد و همچنين در اتاق شرکت کرده و آخرين اطلاعات و تصميمات را شفاها نيز به اطلاع حاضرين در اتاق خواهند رساند.
در اتاق در مورد آزادی محمود صحبت شد و در صورتی که محمود آزاد شود، برپايی جشن و شادی ضروری است. در صورتی که محمود آزاد نشود، آکسيونها و فعاليتهای اعتراضی برنامه ريزی شده بدون وقفه در دستورقرار گرفته وتا آزادی محمود ادامه خواهد داشت.
__________________________________________________

گزارش ۳
۲۶/۳/۲۰۰۸
روز چهارشنبه ۲۶ مارس ساعت ۸ شب، سومين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی برگزار شد. رفيق صديق اسماعيلی آخرين اخبار روز را که از طريق تماس با رفقای داخل تهيه کرده بود را به اطلاع حاضرين در اتاق رساند. محمود صالحی کماکان در اعتصاب غذا می باشد و مامورين با طرح اينکه قاضی در مرحضی است و از اينرو حکمی هنوز نميتوان صادر کرد، در عمل محمود صالحی را کماکان در زندان نگاهداشته اند. جلسه با پرسش و پاسخ در مورد اخبار و وضعيت محمود و نيز خانواده اش ادامه پيدا کرد.
اتاق تاکيد بر ادامه فعاليتها و اعتراضات کرد. تعدادی از حاضرين و فعالين نهادها گزارش تصميمات و فعاليتهای را که در دستور دارند را به اطلاع رساندند.
جلسه به بحث و تبادل نظر در مورد سياست رژيم و پراکنده کردن تجمعات و کند کردن اعتراضات و فعاليتها اشاره کرد.
در مورد جايگاهی که محمود در جنبش کارگری دارد و فراتر بودن مبارزه برای آزادی او، از آزادی صرفا يک نفر فراتر بوده و نقشی که مبارزه برای آزادی محمود، برای کل جنبش کارگری دارد از طرف حاضرين طرح و تاکيد گرديد.
جلسه بخشی به بحث و نظردهی در مورد تماس با ديگر سازمانها و احزاب و جلب آنان برای شرکت در اين مبارزه مهم پرداخت و نيز تاکيد بر اينکه برای وسيعتر کردن اعتراضات از آنها خواست که به اين کارزار سراسری بپيوندند.
فردا پنج شنبه نيز اتاق باز خواهد بود و دوستان اتاق اتحاد سوسياليستها از آنجا که اتاق محمود قرار است باز باشد، جلسه اتاق خود را بدين منظور تعطيل کرده و در اينجا جا دارد که از اين دوستان تشکر کنيم.


_________________________________________________

گزارش ۴

۲۷/۳/۲۰۰۸
روز پنج شنبه ۲۷ مارس ساعت ۸ شب، چهارمين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی برگزار شد.
رفقا بهزاد سهرابی، فردين نگهدار و وفا قادری در اتاق محمود صالحی آخرين خبرها و اطلاعات را به اطلاع حاضرين رسانند.
محمود کماکان در اعتصاب غذا می باشد و برطبق قولی که داده شده است، محمود صالحی احتمالا روز شنبه آزاد خواهد شد. در اين چند روز تجمعات اعتراضی در مقابل دادگستری و زندان سنندج برگزار شده است. فعالين کارگری در داخل کشور آماده هستند تا در صورتی که محمود آزاد نشود، تجمعات گسترده تری را سازمان دهند. تعطيلات سال نو نيز بخشا کندی درکار ايجاد کرده است. فعالين در داخل سعی نموده تا خود را با توجه با اطلاعات و خواست خانواده محمود هماهنگ کنند تا اين پروسه به مشکل و بهانه ای از طرف نيروهای قضايی روبرو نشود. کميته دفاع از محمود صالحی و نيز شورای همکاری تشکل ها و فعالين کارگری در ارتباط نزديکتر برای فعاليتهای اعتراضی مورد نيازمی باشند.
فعالين و تشکلات کارگری در داخل کشور در آمادگی کامل برای سازماندهی اعتراضات وسيعتری می باشند.
رفقا به سوالات حاضرين دراتاق پاسخ داده و تاکيد بر انعکاس بيشتر خبر در خارج ايران کردند. تماس فعالتر در محلهای کار با فعالين کارگری و نهادها برای وسعيتر و گسترده تر کردن اعتراضات و پشتيبانی از آزادی محمود صالحی و جنبش کارگری از ديگر تاکيدات رفقا بود. رفقا از ضرورت همکاری بيشتر فعالين و مدافعين جنبش کارگری در خارج نيز صحبت کردند.
اتاق از حضورو اطلاعات و صحبتهای ۳ رفيق تشکر کرده و با گزارش در مورد فعاليتها در خارج ايران ادامه پيدا کرد.
رفقايی از فعالين نهادهای ۱۴ گانه گزارش فعاليتها و تصميمات جمع خود را در مورد آزادی محمود صالحی به اتاق ارائه دادند. اتاق به ادامه فعاليتها تا آزادی محمود صالحی تاکيد نمود.
_______________________________________________


گزارش ۵

۲۸/۳/۲۰۰۸
روز جمعه ۲۸ مارس ساعت ۸ شب، پنجمين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی برگزار شد.
اتاق کار خود را با شنيدن گزارش نهادها و فعاليتهای که تعدادی از نهاد ها در کشورهای مختلف در دستور کار گذاشته اند شروع کرد.
در اين جلسه شعر و سرودهای متنوعی پخش گرديد که همراه بود با اميد رفقا برای آزادی محمود صالحی در روز شنبه که احتمالش شب قبل اطلاع داده شده بود.
تاکيد به ادامه اعتراض و افشاگری وسيعتری از جمهوری اسلامی در شرايطی که محمود آزاد نگردد، شد.
ضرورت برگزاری جشن در شرايطی که محمود آزاد گردد نيز صحبت شد.
در مورد ضرورت معالجه فوری محمود صالحی و نيز ضرورت جمع آوری کمک مالی فوری برای اين امر مهم صحبت شد.
اتاق برنامه خود را با سرود انترناسيونال به پايان رساند


________________________________________-

گزارش ۶
۲۹/۳/۲۰۰۸
روز شنبه ۲۹ مارس ساعت ۸ شب، ششمين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی برگزار شد.
آخرين اخبار در مورد وضعيت محمود صالحی به اطلاع حاضرين در اتاق رسيد. پرونده محمود صالحی برای رسيدگی به دادگستری ارجاع شده است. محمود آخرين دفاعيات خود را با قاضی پرونده طرح کرده است. محمود دوبار ه به زندان منتقل شده است. وضعيت جسمی او بعلت اعتصاب غذا نامناسب بوده، اما از روحيه مصمم و استوار برخوردار است. محمود با توجه به خواست فعالين و علاقمندان قبول کرده است که به اعتصاب غذای خود کاملا پايان دهد.
فعالين نهادها، گزارشات و برنامه های آکسيونهای اعتراضی خود را به اطلاع اتاق رسانده و نهادها کماکان به اعتراضات و نيز جلب پشتيبانی برای آزادی محمود صالحی و نيز افشای جمهوری اسلامی تا آزادی محمود صالحی بيوقفه ادامه خواهند داد.
تاکيد دوباره بر جمع آوری کمک مالی برای معالجه و مداوای محمود صالحی شد و پيشنهاداتی برای بهترپشيبرد کمپين جمع آوری کمک مالی طرح و نيز حول آنها شور و مشورت صورت گرفت.
پيشنهاد معرفی و آشنايی بيشتر با محمود صالحی طرح گرديد.
در مورد ايجاد هر چه بيشتر نهاد های همبستگی با جنبش کارگری در شهرها و کشورهای ديگرنيز برای هرچه پربرتارتر و قوی تر کردن همبستگی با جنبش کارگری ايران و ياری رساندن به مبارزاتش تاکيد گرديد.


______________________________________

گزارش  ۷
۳۰/۳/۲۰۰۸

روزيکشنبه ۳۰ مارس  با کمی تأخبر بعلت نقص فنی از زمان مقرر يعنی  ساعت ۸ شب، هفتمين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی  برگزار شد.

آخرين اخبار و گزارشات در مورد کمپين های موجود در خارج کشور برای آزادی محمود به اطلاع حاضرين در اتاق از جانب فعالين در گير رسيده شد. در شب هفتم اتاق با توجه به وضعيت پرونده که بر طيق اطلاعيه  کميته دفاع از محمود مبنی بر اينکه روز پنج شنبه دادگاه رأی خود را در مورد آزادی وی اعلام می نمايد از داخل خبری نرسيده بود که به اطلاع برسد، در عوض چند نفر از شرکت کنندگان در باره محمود صالحی و اينکه چرا در زندان هست؟ و کلاً  در رابطه با  ماهيت ارتجاعی رژيم جمهوری اسلامی سرمايه سخنان مفيدی را به سمع شنوندگان رساندند. جمع متفق القول بود و تأکيد داشت که چنين رژيمی را فقط با مبارزه می شود به عقب نشينی وا داشته و رهائی عزيزان در بند و بويژه محمود صالحی بعنوان بک فعال و رهبر عملی کارگری را به واقعيت تبديل کرد.


فعالين نهادها، کماکان به اعتراضات و نيز جلب پشتيبانی برای آزادی محمود صالحی و نيز افشای جمهوری اسلامی تا آزادی محمود صالحی بيوقفه ادامه خواهند داد.

شعری از طرف يکی از  فعالين کارگری خوانده شد که مورد پسند شرکت کتتدگان قرار گرفت . اين شعر حکايت از توليد سود هر چه بيشتر برای کارفرمايان و سفره خالی کارگران  می کرد وبه گفته ی يکی از وزارا  که کارگران نبايد دستمزد اضافه را طلب کنند، اشاره داشت.

در مورد ايجاد هر چه بيشتر نهاد های همبستگی با جنبش کارگری در شهرها و کشورهای ديگرنيز برای هرچه پربرتارتر و قوی تر کردن همبستگی با جنبش کارگری ايران و ياری رساندن به مبارزاتش تاکيد گرديد.

اتاق با پخش دکلمه شعر "دنيای رويای من"، که بوسيله رفيق جان باخته ناصح مردوخ اجرا شده بود، به پايان رسيد.
______________________________________

گزارش  ۸
۳۱/۳/۲۰۰۸

روزدوشنبه ۳۱ مارس ساعت ۸ شب، هشتمين شب اتاق پالتالکی محمود صالحی  برگزار شد.

در اول برنامه ترانه – سرودهائی پخش شدند، به رفقای حاضر خوش آمدگوئی گفته شد و در اين رابطه که اين اتاق از طرف چهارده نهاد همبستگی با کارگران ايران، در کنار ديگر فعاليت های اين کانون ها و کميته ها برای آزادی فوری محمود صالحی، برای خبر و گزارشدهی و گفتگو در باره برنامه هائی که در جهت رهائی کليه فعالان در بند و بويژه آزادی فوری محمود صالحی، از روز دوشنبه هفته قبل کار خود را شروع کرده، مختصری صحبت شد.

بعد از آن نوبت گزارش دهی در رابطه با فعاليت های نهمادها رسيد که بطور خاص در اين قسمت رفقای کانون همبستگی با کارگران ايران فرانکفورت و حومه در آلمان گزارش کوتاهی دادند. اين رفقا از امروز، دوشنبه تا روز جمعه در مبدان اصلی شهر با نصب چادری به خبر رسانی و کسب همبستگی برای آزادی محمود صالحی  خواهند پرداخت. سپس جمع حاضر در اتاق در جريان آخرين اخبار از وضعيت پرونده و جسمانی محمود صالحی با خواندن تازه ترين اطلاعيه کميته  دقاع از محمود صالحی، قرار گرفت.

برای آشنائی بيشتر جمع  با نظريات  و پراتيک محمود صالحی بوسيله يگی از شرکت کنندگان، پيام سال قبل وی  بمناسبت اول ماه مه به کارگران ايران و سقز خوانده شد.

بعد از آن با مطرح شدن اينکه در چه شرايط اجتماعی محمود صالحی بعنوان يک فعال کارگری در سطح جنيش کارگری ايران و جهان شناخته شد؟ و اينکه در شرايط حاضر چکونه می بايد مبارزه علنی و مخفی را پيش يرد؟ رفقائی در اين مورد صحبت کردند.

اتاق با اميد اينکه نهادهای چهارده گانه و ديگر سازمانها و احزاب سوسياليستی و کارگری و انسان دوست، قعاليت های بيشتر از نظر کمی و غنی تر از نظر کيفی در آينده برای آزادی فوری محمود صالحی در دستور کار خويش بگذارند، با پخش سرود کارگر و سرمايه دار به پايان رسيد.

آدرس اتاق پالتالک
IRAN Azadi fori Mahmod Salehi
اتاق پالتالکی محمود صالحی 

فراخوان: اکبر یگانه، بابک رضوانی، تقی سلطانی، داریوش آرام، سیامک شمسایی، مهران زنگنه

فراخوان

مسئله چیست؟

 امروزه ما در داخل و خارج از کشور با خیل عظیم  منفردین سیاسی مواجهایم که از جریانهای  گوناگون و با تجربههای متفاوت و بعضاً مشترک چند نسل مبارزاتی آمدهاند  و همچون ما به عنوان مارکسیست مسئلهشان انقلاب اجتماعی، لغو تولید کالایی، رفع هر گونه نابرابری اجتماعی میان زن و مرد ... یا در یک کلام رهایی بشریت است. سازمانهای سیاسی موجود امکان سازمانیابی افراد حول خواستههای فوق را فراهم نکرده و تا به امروز نشان دادهاند  که با سیاستهای فرقه گرایانه و فرم تشکیلاتی هرمی خود باعث انفعال بسیاری از فعالین جنبش سوسیالیستی  لغو  کار مزدی شدهاند، به  قسمی که میتوان گفت: ما  با یک جنبش کمونیستی  پراکنده و غیر متشکل   روبرو هستیم .

علاوه بر علل سیاسی و نظری به زعم ما دلیل دیگر عدم موفقیت احزاب و سازمانهای گوناگون  سوسیالیستی  تا کنون شناخته شده، ساختار تشکیلاتی  در  روند تولید و بازتولید این احزاب و سازمانها است که فرق چندانی با احزاب سیاسی بورژوایی نمی‌کند، چرا که این ساختارِ هرمی ودارای سلسله مراتب از بالا به پایین و غیر دمکراتیک با محدود کردن آزادی فردی، مقدس نمودن رهبری و دیوانسالاری به رابطهی نامتقارن قدرت-سلطه در چارچوب تشکیلات مشروعیت میبخشد.

 

روی سخن این فراخوان با کسانی نیست که از مجرای رفرم و سازش با رژیمهای سرمایهداری  خواستهاند و میخواهند به تغییرات اجتماعی تحقق ببخشند بلکه با مارکسیستهایی است  که با احزاب، سازمانها، جبههها واتحادهای موجود از زوایای مختلف سیاسی، نظری و تشکیلاتی و فرهنگی توافق ندارند و خواهان فرم نوینِ سازمانیابی ضد اتوریتر مبارزات اجتماعی و طبقاتی بوده، استقلال جنبشهای متفاوت اجتماعی همچون جنبش زنان، دفاع از حقوق کودکان، اقوام، دانشجویان، همجنس گرایان و… را به رسمیت شناخته و حل معضلات بلاواسطه‌شان را بر خلاف سازمانهای سنتی به بعد از "انقلاب" موکول نکرده و با سازمانیابی برای رفع آنان مخالفت نمیورزند.

 

با توجه به اینکه  ثمرهی فعالیتهای ما - مارکسیستهای منفرد – در خارج از کشور از  گذشته تا به امروز بخشأ به نفع احزاب و سازمانهای راست تمام شده و یا در بهترین حالت در راستای سازمانهای چپی بوده است که آنها را قبول نداشتهایم، پیشنهاد میکنیم در پی یافتن آن نوع از سازمانیابی‌ای باشیم که به ما امکان گفتگو و نقدِ سازمانها و احزاب موجود در جهت یافتن وحدت سیاسی و یا همرأیی Consensus  را داده و توان مبارزه جمعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را  با چشمانداز انقلاب سوسیالیستی برای ما فراهم آورد.

 

مهمترین نکات نقد ما به جریانات موجود که از دیدگاه و بر اساس متدی مارکسیستی صورت گرفته است و میگیرد عبارتند از: 1) دریافت لیبرالیستی-اکونومیستی-غیرجنسیتی از مسئله زنان و مقوله‌ی جنسیت و  منوط کردن حل مسائل بلاواسطهی آنان به سرنوشت انقلاب سوسیالیستی 2) شکل سازمانی متکی بر سلسله مراتب و انعکاس مناسبات بورژوایی حاکم در آنان یا وجود مکانیسم بازتولید رابطهی سلطهی  در روند تولید و باز تولید آنان، 3) خواست سلطهی رهبری این احزاب و سازمانها از راه تأکید بر وحدت ایدئولوژیک 4) گرایش توتالیتر به رفع مرز فضاهای خصوصی و عمومی،  5) عدم شرکت فعال در مبارزات بینالمللی ضد سرمایهداری ، 6) وجود فرهنگ مذهبی و پدر (یا مرد) سالارانه. 7) بیگانگی  با مسائل  جنبش کارگری و عدم دخالت در مسایل مبرم و موجود در  آن بویژه ناتوانی در رابطه با  سازمانیابی مستقل کارگران در محیط کار و در سطح جامعه.

 

این امر  که سازمانیابی ما مارکسیستها چه شکل مشخصی باید داشته باشد و بررسی اشکال و چگونگی سازمانیابی وسیع منفردین در  خارج از کشور و ارائه راه حل و  کار بست خرد جمعی  و مشارکت همگانی  را به بحث میگذاریم و امیدواریم از طریق ایجاد یک فوروم و انتشار یک نشریهی مارکسیستی الکترونیکی به عنوان تریبون تمام مارکسیستها برای پاسخ گویی به این پرسش و پرسشهای دیگر بر معضلات سیاسی، نظری و تشکیلاتی جنبش و به این اعتبار بر مشکلات سازمانیابی خود فائق بیاییم.

ما به تک تک شما پیشنهاد میکنیم:

- در برپایی این فوروم و سازماندهی نشریهی خود مشارکت کنید.

- از دیگر منفردینی که در هیچ یک از اتحادهای موجود شرکت ندارند و خواهان نقد رادیکال آنان در وجوه مختلف حیات‌شان هستند، دعوت کنید به این فوروم بپیوندند.

- دریافت خود از معضلات جنبش مارکسیستی ایران و راه حل آن را به ما و به دیگران  در جهت تولید همرأیی   Consensus ارائه دهید.

-  در سازماندهی بحث در مورد دریافت خود و دیگران از طریق اینترنت در اتاقهای گفتگو Chat Rooms شرکت کنید.

-  پیشنهاد های تکمیلی و اصلاحی خود را برای ما به آدرس

hamrayy@gmx.net

 

بنویسید و بطور شفاهی از طریق تماس با تلفن  همراه در آلمان:

0049-015205911634

به ما اطلاع دهید.

        اگر چه هر روز نمیتوان انقلاب نمود ولی تدارک انقلاب در هر لحظه میسراست!

 

                                                 زنده باد انقلاب!

                                                زنده باد سوسیالیسم!  

اکبر یگانه، بابک رضوانی، تقی سلطانی، داریوش آرام، سیامک شمسایی، مهران زنگنه