تاریخچه کارگران خباز سقز وزندگی محمود صالحی

بخشی ازسخنان صديق اسماعيلی عضو انجمن کارگری جمال چراغ ويسی در رابطه با تاريخچه کارگران خباز سقز و زندگی محمود صالحی در اتاق پالتالکی " آزادی محمود صالحی"
قبل از اينکه بحثم را در رابطه با تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز شروع کنم اجازه ميخواهم به اين نکته اشاره کنم که متعاقب با دستگيری اخير محمود صالحی در ۲۱ فروردين ۱۳۸۶، يک کميتهای در دفاع از محمود صالحی اعلام موجوديت کرد که جمع زيادی از فعالين کارگری، فعالين جنبشهای اجتماعی ديگر (جنبشهای مترقی و آزاديخواه) و دوستان و آشنايان محمود صالحی که عده زيادی از آنها اسم خود را در سايت کميته دفاع علنا نوشتهاند و عده زياد ديگری بنا به ملاحظاتی از درج اسم خود در سايت و به صورت رسمی به هر دليلی خودداری کردهاند، تو اين کميته متشکل شدهاند. اين کميته از بدو دستگيری محمود صالحی تا به حال تلاش و مبارزات با ارزشی برای آزادی محمود صالحی صورت داده است که متاسفانه فرصت نيست به همه آنها اشاره کرد. متاسفانه عدهای انتقادهای غير سياسی و بعضا ويرانگر را از کميته دفاع ميگيرند. بهر حال اگر کسی ميخواهد از مبارزات اين کارگران و اين انسانهای شريف که عليرغم مسائل امنيتی در کنار کار و فشار زندگی در اين کميته فعاليت ميکنند، نقد بگيرد بايد ضمن در نظر داشتن همه شرايط و در جهت تقويت اين مبارزات کاملا نقد اساسی و سياسی بگيرد. من هم معتقدم که بايد با استفاده از تجربه کمپينهائی که پيشتر صورت گرفته تلاش کنيم که نقطه ضعفها را کم و نقطه قوتها را افزايش دهيم و بتوان کمپين را به بهترين صورت پيش برد. با اين اميد که تلاش و مبارزاتمان همجهت با منافع جنبش کارگری ايران باشد.
در رابطه با مبارزات کارگران خباز سقز خيلی نکات هست که بايد مطرح شود اما متاسفانه به هر دليلی در اين رابطه کم کاريهائی شده است. شايد اين کم کاری نصيب خود من هم باشد با توجه به اينکه از نزديک شاهد اين تلاشها و مبارزات بودهام اما من به سهم خود جزوهای ۵۰ صفحهای تحت عنوان " تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز" که تا به حال دو بخش از آن چاپ شده و يک بخش هم مربوط به چگونگی برگزاری مراسمهای اول ماه مه در سقز که در مصاحبهای با محمود صالحی صورت گرفته چاپ شده است. متاسفانه با دستگيری محمود صالحی شانس رسيدن ملاحظات لازم در رابطه با نوشته را از ما گرفتند. تاريخچه مبارزات کارگران خباز سقز حاوی نکات، تجربيات و درسهای آموزندهای است که حقيقتا در اين فرصت کوتاهی که من دارم نميتوان همه آن نکات را با جزئيات بيان کرد اما سعی ميکنم که خيلی خلاصه و مفيد نکاتی را بيان کنم. تاريخچه کارگران خباز سقز به دوران قبل از انقلاب بر ميگردد. در سال ۱۳۵۴ جمعی از فعالين کارگری اقدام به تشکيل سنديکای کارگران خباز ميکنند که در نتيجه حملات رژيم شاه بر سر فعالان کارگری، سنديکا عملا لغو ميشود. با وقوع انقلاب و زمانی که مردم شهر سقز به فرمانداری اين شهر حمله کردند کارگران خباز نيز به پادگان اين شهر حمله کرده و پادگان را تسخير ميکنند. يکی از اتاقهای ساختمان ساواک به دفتر سنديکا تبديل شد و کارگران خباز تشکل خود را دوباره احيا کردند. در اين دوره کارگران اعتصاب موفقی داشتند که نسبت به کاهش ساعات کار و افزايش دستمزد دست به اعتصاب ميزنند اما اين عمل با مخالفت کارفرماها و صاحب نانواخانهها روبرو ميشود. با توجه به اينکه هنوز شهر به کنترل رژيم اسلامی در نيامده بود کارفرمايان ناچارا دست به دامان بزرگان شهر ميشن اما بر خلاف ميل آنها، بزرگان و کسانی که محبوب شهر بودند از اعتصاب کارگران حمايت ميکنند. کارفرمايان به ناچار قبول ميکنند که دستمزد کارگران را دو برابر و ساعات کارشان را نيز کاهش دهند. اين اولين اعتصاب موفق کارگران خباز سقز بعد از انقلاب بود. در دور اول حمله رژيم به شهرهای کردستان و از جمله شهر سقز، کارفرمايان اين را به فال نيک گرفته و تهديداتشان عليه کارگران شدت ميگيرد. اما جو انقلاب و مبارزات مردم در کردستان در دفاع از انقلاب مجال به رژيم نداد و کنترل شهر دوباره افتاد دست مردم.
کارگران خباز سقز در اين مدت توانستند که مراسمهای اول ماه مه را در شهر برگزار کنند و جدا از خواستههای صنفی خواستههای سياسی خود را نيز مطرح کنند. با توجه به حمله رژيم به شهرهای کردستان اکثر فعالين کارگری در شهر سقز به ناچار شهر را ترک کردند و در اين خصوص محمود صالحی به همراه عدهای ديگر از فعالين کارگری به شهر مهاباد رفتند. همانجا هم تلاش کردند که تشکل خود رادرست کنند و خود را سازمان دهند. از آنجا که شهر مهاباد در دست حزب دمکرات کردستان ايران بود. اين حزب هم از دستگيری و آزار و اذيت کارگران کوتاهی نکرد، حزب دمکرات تعدادی از کارگران و فعالين کارگری را دستگير کرد که با اعتراض مردم مهاباد و تحصنی که در جلوی مقر اين حزب صورت گرفت ناچارا آنها را آزاد کرد.
در دهههای ۶۰ نسل جوانی از فعالين چپ و سوسياليست در شهر سنندج دوباره به ميدان مبارزه آمدند و کل نظام بورژوازی ايران را به جنگ طلبيدند. مراسمهای اول ماه مه را برگزار ميکردند، در دفاع از حقوق زن، کودک و ... به پا خواسته بودند که در سال ۱۳۶۸ رژيم با حمله وحشيانه خود تعداد زيادی از اين فعالين را دستگير زندان و اعدام کرد. جمال چراغ ويسی که يکی از سازماندهندهگان و سخنرانان اول ماه مههای سنندج بود را به همين جرم زندان و سپس اعدام کرد. احمد بهرامی (استاد احمد صافکار) يکی ديگر از فعالين کارگری و چهره ی شناخته شدهای در شهر سنندج بود که دستگير و زندانی شد. بعدا رژيم اسلامی وی را به شهر اردبيل تبعيد کرد و همانجا به شيوه مرموزی وی را به قتل رساندند و نگذاشتند هيچ کسی سراغ اين قضيه را بگيرد. موج وسيع دستگيريها و آزار و اذيتها برای مدتی از تشکل يابی کارگران و برگزاری مراسمهای اول ماه مه جلوگيری کرد. اما مراسمهای اول ماه مه، هميشه به صورت محفلی و بيرون از شهر برگزار ميشد. نقطه آغاز اين مبارزات دوباره از شهر سقز شروع شد. در شهر سقز در سال ۱۳۷۳ جمعی از کارگران که تائيديه اداره کار را هم گرفته بودند در جلسهای با حضور نماينده اداره کار در صدد بودند که انجمن صنفی کارگران خباز سقز را درست کنند. محمود صالحی هم در اين جلسه حضور داشت. بعد از سخنرانی نماينده اداره کار، محمود صالحی به سخنان ايراد شده و هدف مورد نظر نماينده اداره کار اعتراض ميکند و از آنجا که برای مدتی از شهر بيرون رفته بود، تعداد زيادی از کارگران محمود را نميشناختند. اما بهر حال بعد از سخنرانی محمود و اعتراض وی به نماينده اداره کار، کارگران محمود را به عنوان نماينده خود انتخاب ميکنند. در اين فاصله به نماينده اداره کار اطلاع ميدهند که محمود صالحی زندانی سياسی بوده است. نماينده اداره کار نيز اعلام ميکند که کسی که زندانی سياسی بوده باشد نميتواند نماينده کارگران بشود. در اين هنگام تعداد سی تا چهل نفر از کارگران به اعتراض به نماينده اداره کار، جلسه را ترک ميکنند که بلاخره نماينده اداره کار ناچارا قبول ميکند و به اين شکل انجمن صنفی کارگران خباز شهر سقز شکل گرفت. کارگران بلافاصله خود را سازمان ميدهند و در اولين فرصت بيشتر از نود درصد از کارگران خباز را بيمه ميکنند تلاش و مبارزات آنها برای کاهش ساعات کار، افزايش دستمزد ، برگزاری مراسمهای اول ماه مه، داير کردن کتابخانه ، ايجاد کلاسهای نهضت سواد آموزی ، صندوق مالی و .... باعث شده که رژيم هميشه با دستگيری، زندان، شکنجه روحی و ... در مقابل آنها بياستد و مانع از رسيدن کارگران به حقوق حقه خود شده است.
مراسمهای اول ماه مه تا سال ۱۳۷۶ در خارج از شهر و به صورت محفلی برگزار ميشد، بعنوان مثال ما يک محفل بوديم و ميدانستيم که محفل بغل دستی ما هم برای برگزاری مراسم اول ماه مه به بيرون از شهر آمدهاند. اما هيچکدام جرات نميکرديم که به هم نزديک شويم. درفضای رعب و وحشتی که رژيم به راه انداخته بود همه از همديگر ميترسيدند و به هم اعتماد نميکردند. اما مشخصا محمود صالحی عاملی شد برای پيوند دادن اين محفلها به همديگر. نه تنها همه را به هم پيوند داد بلکه برگزاری مراسم اول ماه مه را به داخل شهر کشاند. در سال ۱۳۷۶ برای اولين بارمراسم اول مه، به صورت علنی و در سطح شهر برگزار شد. کارگران خباز بدون اينکه از دولت کسب مجوز بکنند يک سالن به اسم سالن "شهيد بيدهندی" را رزرو کردند و در آنجا مراسم گذاشتند. مردم زيادی به استقبال اين مراسم آمدند. سخنرانيها و مقالاتی که در اين مراسم اجرا شد به لحاظ سياسی و طبقاتی بسيار پر محتوا بود.
در مراسمی که در سالن شهرداری در سال ۷۷ برگزار شد، يکی از سخنرانان اين مراسم محمود صالحی بود، در واقع سخنان محمود صالحی حکايت از سنت خاصی داشت، مهمتر از همه ماهيت اداره کار را برملا کرد. در ميان سخنرانان گرايشات مختلفی موجود بود. يک عده سخنانشان را با آيههای قرآن و کلمات مذهبی شروع ميکردند، اماوقتی که نوبت به محمود صالحی رسيد، محمود سخنانش را به نام طبقه کارگر شروع کرد و اين برای نسل جوانی که تا به حال سخنرانی در يک جلسه و يا يک مراسم رسمی بدون استفاده از کلمات مذهبی شروع شده باشد، نشنيده بودند کاملا تازگی داشت. تشويق گرم محمود صالحی از طرف شرکت کنندگان باعث شد که حتی بعضی از مسؤلين شهر، مثل مديران ادارههای مختلف به ديده احترام به محمود صالحی نگاه کنند. اما در مقابل اينها فرماندار و مسؤلين حفاظت اطلاعات تهديداتشان را شدت دادند. در مراسم سال بعد (سال ۱۳۷۸) کارگران مراکز ديگر هم حضور داشتند و تا آنجايی که من به ياد دارم کارگران با پلاکاردها و شعارهای مخصوص خودشان مراسم را در سالن شهرداری سقز برگزار کردند.
مراسمها سال به سال رنگ و بوی تازهايی به خود ميگرفت، هر ساله تعداد شرکت کنندهها بيشتر و بيشتر ميشد و اوج آن سال ۸۰ بود. به نظرم در مراسم اين سال حدودا هزار و پانصد تا دوهزار نفر شرکت کردند. با توجه به ازدحام جمعيت و ترس نيروهای اطلاعاتی از اين ازدحام ، محمود صالحی را قبل از اينکه سخنرانی کند دستگير کرده و بردند. بعد اينها محمود را از شهر خارج کردند و به جاده سرشيو (مکانی در چند کيلومتری شهر سقز) بردند که نسبتا از شهر دور است. در آنجا يکی از مامورين وی را به مرگ تهديد کرد. در اين هنگام که اعتراض حاضرين به دستگيری محمود صالحی شدت گرفت، فرماندار به اداره اطلاعات زنگ ميزند و ميگويد: "تا ده دقيقه ديگر محمود صالحی را آزاد نکنيد من دستور ميدهم که نيروی انتظامی از شهر خارج شود، بعد شما خودتان جواب اين مردم معترض را بدهيد." به اين دليل ناچاراً محمود را به سرعت برگرداندند. محمود با استقبال گرم حاضرين روبرو شد، فرماندار و رئيس شورای شهر دست محمود را گرفتند و جلوی ميکروفن بردند و به اين ترتيب محمود سخنرانيش را شروع کرد.
در سال ۱۳۸۲ محمد عبدیپور، جلال حسينی و محمود صالحی مراسم روز خود را در شهرستان بوکان برگزار کردند. از آنجا که از طرف سنديکا به آنها اعلام شده بود که "برابر دستور فرمانداری محمود صالحی ، جلال حسينی و محمد عبدی پور حق شرکت در مراسم اول ماه مه را ندارند". اين کارگران در روز جهانی کارگر سال ۱۳۸۲ روز خود را در بين کارگران بوکان برگزار کردند در واقع شرکت محمود صالحی و ديگر دوستان در مراسم روز جهانی کارگر در بوکان سرو سامان دادن به اين مراسمها بود، و انصافا تاثير مثبتی داشت.
بهر حال مراسم سال ۱۳۸۳ که از حساسيت خاصی برخوردار بود، از آنجا که قبل از برگزاری مراسم، محمود صالحی و تعداد ديگری از کارگران را دستگير کردند و تاريخ اين مبارزات تلاشهای بينالمللی برای آزادی دستگير شدگان اول ماه مه کاملا شفاف است و من ديگر لزومی نميبينم که در اين را بطه صحبت کنم فقط ذکر اين نکته که در تاريخ ۲۲ آوريل ۱۳۸۳ هيئت کنفدراسيون بينالمللی اتحاديههای آزاد کارگری راهی ايران ميشوند. در اين راستا، محمودصالحی عليرغم همه موانع موفق شد که در تاريخ ۲۹ آوريل با اين هيئت ملاقات کند. محمود صالحی، شرايط کار و زندگی کارگران ايران، برخورد سرمايهداران و محافظانشان به کارگران و ممانعت محافظان سرمايه از برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه و همچنين تلاش و مبارزه اين طبقه برای احقاق حقوق خود را با ارائه فاکت به هيئت ارائه کرد.
محمود صالحی به اطلاع هيئت ميرساند که دولت عليرغم تلاش کارگران مجوز برگزاری مراسم اول ماه مه را نداده و با اين حال او و بقيه کارگران تصميم دارند که روز جهانی خود را گرامی بدارند. دو روز بعد واقعيتهائی را که محمود صالحی مطرح کرده بود اتفاق افتاد. بهر حال حکم محکوميت يکساله محمود صالحی ادامه همين احکام صادر شده سال ۸۳ است که با توجه به اعتراضات گسترده در سراسر جهان رژيم ناچارا اجرای اين حکم را به تاخير انداخت. اکنون حکم يکسال محمود صالحی خاتمه يافته و وضعيت جسمانی ايشان بشدت وخيم است. محمود در مدت اين يکسال از مداوای موثر محروم بوده و ناراحتی کليوی، ناراحتی قلب، روده، پروستات و متغيير بودن فشار خون مشکلاتی است که محمود با آن دست و پنجه نرم ميکند. ما بايد با استفاده از تجارب قبلی و کمپينی که در مدت اين يکسال راه اندازی شده، کمپين جديدی را به راه اندازيم و به هر شکل ممکن بايد برای آزادی محمود صالحی از هر اقدامی کوتاهی نکنيم. با تشکر از وقتی که به من داديد.