|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
دفاع از حرمت واحترام فعالين و رهبران کارگری يک وظيفه طبقاتی است
توضيح نوشته زيربرای انتشار در هفته گذشته آماده شده بود. اما تلاش های گسترده برای رهايی رفيق عزيز محمود صالحی در اين مدت ضروری می نمود تا موضوعات ديگری اين تلاش های حياتی را تحت الشاع قرار ندهند. اکنون که اين تلاش ها به بار نشست و رفيق محمود به جبهه نبرد طبقاتی در خارج از زندان پيوسته است، تاخير در انتشار اين مطلب بيش از اين جايز نبود. همينجا آزادی رفيق محمود را به او و خانواده مبارز ايشان و کارگران و زحمتکشان در سقز و کردستان و طبقه کارگر در ايران تبريک گفته و صف هر چه يکپاچه تر و متحد تر و مستحکم تر کل طبقه کارگر را عليه کل طبقه سرمايه دار و دولت آن و پيشرفت و پيروزی در اين نبرد طبقاتی را آرزو می کنم. امير پيام ***************************** انتشار مصاحبه ای تحت نام منصور اسانلو اسير رژيم اسلامی، و در روزنامه ای وابسته به همين رژيم، بهانه ای شد برای حمله به شخصيت و حرمت وی آنهم در شرايطی که او نيازمند وسيع ترين حمايت ها برای رهايی از چنگ دژخيمان اسلامی می باشد. کسانی که مدتها در کمين فرصت مناسب نشسته بودند برای قاپ زدن اين فرصت حتی از تکيه زدن بر بادبانهای بند ۲۰۹ نيز درنگ نکردند. گاها اما اين اصل ساده و بديهی انسانی وسوسياليستی با رديابی گذشته و يافتن زمينه فکری قبلی آنچه که اکنون از طرف زندانی بيان شده، زير پا گذاشته می شود. و اينجا دقيقا همان مقطعی است که بايد بر اين اصل پای فشرد و از آن دفاع نمود. مثالی فرضی را در نظر بگيريم، و از منصور اسانلو هم مثال نياوريم که از سازماندهان و رهبران مهمترين تشکل و اعتصاب کارگری در تاريخ معاصر ايران است که می رفت تا در صورت موفقيت اعتصاب پايه های کل نظام سياسی ايران را به لرزه درآورد و دقيقا به همين خاطر رژيم از منافع زيادی برای در هم شکستن او برخوردار است. برای بيان بهتر مطلب خوب است که از مخالفت های بی خطرو بی خاصيت و رژيمی مثال آورد. اگر يک کانديدای مجلس ارتجاع که به دنبال اعتراض به رد صلاحيت اش از زندان سر درآورد و از آنجا در تاييد و دفاع از رژيم متبوع اش اطلاعيه بدهد، اين تنها نشانه خرد شدن اراده وی در زندان است. واضح است که محتوای مخالفت و اعتراض اين کانديدای مجلس تماما ارتجاعی و فاقد هر گونه ارزش مثبت سياسی است، اما اين هيچ تغييری در اين واقعيت نمی دهد که اراده وی بر سر مخالفت اش با رد صلاحيت در هم شکسته و اطلاعيه ای را که در آن مقطع صادر کرده اگر چه منطبق بر نظرات سياسی اش است اما بهيچوجه برخاسته از اراده آزاد وی نيست. در حقيقت هنگامی که او اطلاعيه ای با همان مضمون را پيش يا بعد از زندان، و کلا در خارج از آن شرايط زمانی و مکانی که وی بر سر موضوع معين رد صلاحيت با حکومت خود درگير شده و به زندان افتاده، انتشار می داد کاملا برخاسته از اراده آزاد وی می بود. اما همين اطلاعيه در شرايط زندان بيانگر تحميل اراده حاکميت به اوست و به اين دليل حتی در مورد اين کانديدای مرتجع هم فاقد اعتبار است. به بيان ديگر اين حق ابتدايی و انسانی زندانی مثل هر کس ديگر است که بتواند محتوی و چگونگی و زمان و مکان بيان و يا عدم بيان نظراتش را آنگونه که ميل دارد تعيين وانتخاب کند. اما نفس وجود پديده زندان و حضور مخالف سياسی در زندان خود آگاهانه و عامدانه نقض آشکار اين حق ابتدايی است. طبعا بخشی از اهميت بی اعتبار ناميدن اظهار نظرات زندانی سياسی به نفع زندانبان و رژيم مربوط به دفاع ما از حق وحقوق وحرمت و منزلت انسانی زندانی سياسی است. اما بخش عمده اهميت اين اصل و موضع، ضرورت مبارزه با شکل بسيار ويژه ای از سياست سرکوب رژيم حاکم است. تحميل اراده رژيم به زندانی سياسی، حتی هنگامی که ظاهرا بدون شکنجه انجام شود، از کثيف ترين و ضد انسانی ترين اشکال سرکوب سياسی است. مبارزه عليه اين شکل از سرکوب سياسی و دفاع از قربانيان آن تماما در گرو اعلام قاطع و صريح و روشن ابطال و بی اعتباری اظهار نظرات به نفع رژيم از طرف زندانی سياسی اسير است. به اين ترتيب آنچه که تحت نام منصور اسانلو از داخل زندان طرح شده است به عنوان نظرات وی کاملا باطل و مردود و بی اعتبار است. تا روزی که منصور اسانلو در زندان است، بيان چنين نظراتی نه تنها چيزی در مورد انديشه و آرای وی نمی گويد، بلکه صرفا سندی است معتبر در افشای جنايات رژيم اسلامی بر عليه زندانيان سياسی. تنها هنگامی که منصور اسانلو همين نظرات را در شرايط خارج از زندان و در متن روال زندگی عادی طرح کرد ، آنگاه اينها نظراتی متعلق به وی و برخاسته از اراده مستقل و آزاد او خواهد بود. آنچه گفته شد حقايقی آشنا و غير قابل انکار در باره موقعيت پديده زندانی سياسی در ايران و رفتار رژيم نسبت به آن است. درک همين حقايق بديهی بود که باعث شد تا تقريبا همه فعالين کارگری و نيروهای چپ وسوسياليست اعتباری برای آنچه به عنوان مصاحبه با اسانلو منتشر شد قايل نشوند. خويشتن داری عمومی فعالين چپ نشانه ای اميدوار کننده از برخورد مسئولانه به مشکلات جنبش کارگری بود. در اين ميان اما معدودی از جمله آقايان حسين مقدم و ايرج آذرين استثنا بودند. ايشان چشم خود را بر اين واقعيت که مصاحبه کذايی از درون اوين و بند ۲۰۹ و از زير دست سعيد مرتضوی و از بلندگوی نشريه ای متعلق به رژيم منشر شده بستند. گويی ذره ای درنگ و بها دادن به اين واقعيت، کل اين «فرصت طلايی» را بر باد می داد و اين چيزی بود که آقايان نمی خواستند. لذا اراده شان برآن شد که تا هنوز تنور بند ۲۰۹ داغ است نان سياسی خود را بچسبانند. فرصت طلبی سياسی هميشه همراه است با بالا کشيدن حق و حقوق ديگران، و بهر حال اين پديده هم بخشی از واقعيت مبارزه سياسی است که می شود و لازم است که گاها از کنار آن گذشت. اما فرصت طلبی که در اين مورد انجام شد و حقی که زير پا گذاشته شد بسيار مهم بود.اين حق منصور اسانلو و هر زندانی سياسی و اسير ارتجاع اسلامی است که نظراتی که به نام و يا به اصطلاح از زبان آنها به نفع رژيم از درون زندانها و هزار توی خون وشلاق ارتجاع اسلامی منتشر می شود باطل و بی اعتبار اعلام شوند. حتی اگر نظرات بيان شده مشابه نظرات آنان پيش از زندان هم باشد تغييری در اين واقعيت نمی دهد که اين نظرات فقط نشانگر تحميل اراده رژيم است. بنابراين ضروری است که برای دفاع از اين حق منصور اسانلو و هر زندانی سياسی ديگر، و افشا و بی اعتبار نمودن اين شکل از سرکوب سياسی رژيم به فرصت طلبی اين آقايان برخورد شود. برای آقای حسين مقدم مصاحبه منتسب به منصور اسانلو به يک جشن کامل انجاميد. ايشان که معلوم نيست چرا تاکنون جسارت بيان اين مهملات را عليه منصور اسانلو نداشت، به محض انتشار خبر، بر موج برخاسته از اوين سوار شد تا برای يکی از رهبران انگشت شمار طبقه کارگر ايران حرمت واحترام باقی نگذارد. البته ايشان تاکيد نموده است برای اينکه به نشستن بر چنين موجی متهم نشود «نقد»اش را به مواضع قبلی اسانلو محدود نموده است. اما انتخاب زمان برای انتشار «نقد» شان به اندازه کافی گوياست. به «برخورد های انتقادی» او عليه منصور اسانلو نگاه کنيم: - آقای اسانلو «چونکه می خواهدرژيم جمهوری اسلامی و مجريان ومهره های بزرگش چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی که از پيشبرندگان سياست تعديل اقتصادی اند رانه اينکه فقط از نوک تيز حمله رها بکند بلکه به دفاع از اين جانيان برخيزد.» - «آری ايشان آنچنان در حاکميت جمهوری اسلامی از بورژوازی صنعتی و حاميان شان بدفاع بر می خيزند که برايش سرمايه خصوصی و دولتی و انحصارات و چگونگی چپاول وغارت واستثمار از نيروی کار مطرح نيست» - آقای اسانلو «اين ريويزيونيست ها همان ورشکسته گان ننگين نام تاريخند که با علم و کوتل تشکيلاتی شان با چنين تحليل هائی درتند پيچ تاريخی دهه شصت درشناسائی و لودادن بهترين ورزمند ه ترين کارگران ونيروهای انقلابی، دستان شان آلوده بخون است» - «آقای اسانلو اينها گزافه گوئيست، تحليلی است نادرست و دروغی است بس بزرگ، که بايد قاب گرفت و به گردنتان آويزان کرد» - آقای اسانلو «و از همه بد تر حاکميت اعدام و سنگسار، ترور و وحشت ، زندان وشکنجه را بدين شيوه تبرئه نمود؟» - «تمام سعی و کوشش آقای اسانلو در اين است که نقش رژيم و ارگان های مهم و مهره های رده اول شان را در بگير و ببند و سرکوب به عنوان مسئولين نظام چشم پوشی نموده و کمرنگ جلوه دهند» - آقای اسانلو «بالا ترين مقام قوه قضائيه را که منصوب ولايت فقيه است و دستش در همه کشتارها بخون آلوده است بعنوان يکی از مدافعين حقوق بشر معرفی می نمايند» - «توهم ايشان ( يعنی منصور اسانلو) به بد نام ترين بخش نظام و مهرهای کليدی رژيم يعنی نيروهای اطلاعاتی امنيتی و شاهرودی جلاد امضا کننده اصلی قتل و کشتار، و منتخب بزرگ ترين و ارتجاعی ترين فرد سيستم جمهوری اسلامی خامنه ای بررآس قوه مقننه می باشد.» - آقای اسانلو «رک و راست به رژيم مدافع سرمايه می گويد، باباجان ما کبريت بی خطريم، از رشد جنبش ها ، از تحصن و اعتصاب ، ازانقلاب و... اين حرکت های بد و غير قانونی خبری نيست» - آقای اسانلو « زهی خيال بيشرمی» - آقای اسانلو «اين نهايت عجز و درماندگی يک تفکر بيمار است که چون سائلی ناتوان و مستآصل درب درسرمايه داران را برای تکدی گری بصدا درمی آورد.» - «آقای اسانلو در حاکميت رژيمی مرتجع قبل از متشکل شدن طبقه کارگر با آغوشی باز از نمايندگان راستين کارفرمايان و دولت مردان دفاع نموده و سخن می گويد» - «مسخره و خنده دار است. بزک نمير بهار مياد خربزه باخيار مياد. يعنی اين همه هياهو برای هيچ . آقای اسانلو آدرسهای شما انحرافيست.» - آقای اسانلو «راست روی وسازش ومما شا ت هم حد و اندازه ای دارد. مگر می شود با دستان آغشته به خون شکنجه گران،اعدام و سنگسار کنند گان،سرکوبگران کردستان انقلابی ، ترکمن صحرا، صيادان انزلی، کشتارهزاران نفری زندانيان در سا ل شصت و هفت وحدت نمود؟» - «ما بايد گرايشی را که به دفاع ازمطالبات نازل کارگری می پردازد و گسترش حرکت کارگری و ارتقا و تکا مل مبارزاتی اش را ناديده می گيرد را به نقد بکشيم.» - «آری اين روضه حضرت عباس يک آخوند ... نيست که خواند ه شده، بلکه حرف های آقای اسانلوست که در واقع بيان مواضع شان عليه کمونيست ها و نيروهای راديکال وچراغ سبز دادن به کليت رژيم و سيستم سرمايه داری است» - «ايشان و هم فکرانشان در دفاع از توليد و انقلاب و ميهن مجوز صادر ميکردند تا بحشی از کارگران را به دليل عدم آگاهی شان به گوشت دم توپ دو رژيم ارتجاعی و شوونيست ايران و عراق تبديل کنند» - «آقای اسانلو مواضعتان در آن زمان نسبت به افراد مبارز و آزاديحواه و اعضای نيروهای انقلابی در مبارزه با حاکميت جنايتکار و همچنين سرکوب، اخراج و دستگيری ، زندان و شکنجه واعدام چه بود و چه ميتوانست باشد؟» - «آقای اسانلو با چنين سياستی در تلاش است تا چون هميشه کل سيستم و نظام را از نوک تيز حمله جنبش های آزاديخواه و برابری طلب وبويژه جنبش کارگری برهاند.» - «آقای اسانلو، هيچ احدی نميتواند دستان بخون آلوده جناح ها را طی اين سال ها ی متمادی فراموش و مبرا سازد. آدرس های شما انحرافی و سوخته است»(۱) آنچه که ملاحظه شد محتوی «نقد» آقای حسين مقدم است بر«گرايشی » که حتی به اعتراف خودش بهر حال «به دفاع ازمطالبات نازل کارگری می پردازد». تنها چيزی که ايشان را به جاری نمودن اين سيل هتاکی عليه منصور اسانلو مجاز نموده نه صرفا انتشار آن مصاحبه منتسب به اسانلو، بلکه اينست که اساسا از نظر ايشان اسانلو «راست و رفرميست» است. خوب گيرم که چنين است! گيرم که منصور اسانلو «راست و رفرميست» است! کی گفته و کجا نوشته شده که «راست و رفرميست» بودن کسی مجوزی است برای از هم دريدن حرمت و احترام وی. صريحا بگوييم، مستقل از جريانات توده ايستی و اکثريتی و محافل راست هييت موسسان سنديکاهای کارگری به سردمداری حسين اکبری ها، و يا هر جريان ديگری که مزورانه تحت نام کارگر و فعاليت صنفی، شبانه روز مشغول تضعيف و تخطئه مبارزات مستقل کارگری و وابسته نمودن جنبش نوپا ومستقل کارگری به ارتجاع اسلامی و دولت سرمايه داری و نيروهای طبقه حاکمه اند؛ اما آنچه که گاه و بی گاه به عنوان «راست و رفرميسم» مورد حملات غير مسئولانه قرار می گيرد بخشی از هستی و واقعيت جنبش مستقل کارگری است. همانطور که آنارشيسم و آوانتوريسم و چپ افراطی بخش غير قابل انکار و چشم پوشی اين جنبش اند. اينها بخش های واقعی نيروی طبقاتی ما و پاره تن ما هستند و اجازه نخواهيم داد کسی به آنها چوب حراج بزند. شيوه برخورد فعالين سوسياليست طبقه به اين گرايشات يکی از پيچيده ترين و پرظرافت ترين و حساس ترين عرصه های مبارزه طبقاتی است که به ايفای صحيح نقش اين فعالين گره خورده است. ما بايد بياموزيم که چگونه به رفيقانه ترين و موثرترين شکل ممکن، از يکسو صدمات سياسی اين گرايشات را کنترل کرد و کاهش داد و خنثی نمود و از سوی ديگر و همزمان کل توان و نيروی طبقاتی آنان را در خدمت مبارزه طبقه کارگرعليه طبقه حاکمه قرار دهيم. واضح است که درک اين مسايل در حد توان ذهنی آن خرده بورژواهای علاف و بی عاری نيست که همه عشق شان، انقلابی نمايی و راديکال نمايی است. اما فعالين سوسياليست طبقه کارگر مجاز نيستند که به اين برخوردها و رفتار های سرسری و هشت من يک شاهی وقعی بگذارند. به همان ترتيبی که «راست و رفرميست» دانستن اسانلو کافی بود تا آقای حسين مقدم هرچه دلش خواست عليه او بگويد، منطقا هم ايشان خود را به اين دليل محق دانست تا حق «راست و رفرميست» را کف دست اش بگذارد چرا که خود را يک «انقلابی» می داند. پس لازم است که ببينيم محتوی «انقلابی» شخص ايشان چيست که چنين حقی را برای خود قايل اند. در نوشته حسين مقدم آشکار است که «انقلاب و سوسياليسم» او به سنت ضد رويزيونيستی دهه های ۷۰ و ۸۰ مربوط است. ناگفته پيداست که آن سنت ضد رويزيونيستی عبارت بود از مائوئيسم و تئوری سه جهان و مدافع آنهم در ايران حزب رنجبران بود. جريان مائوئيستی در آندوره از يک سابقه ارتجاعی برخوردار است. اين جريان در همه نقاط بحرانی دنيا متحد سينه چاک امريکا عليه شوروی سابق بود. فقط به عنوان يک نمونه در افغانستان اينها دوش به دوش و دست در دست «برادران مجاهد» که بی پرده توسط سيا سازمان يافته بود عليه « کفار روس» جنگيدند. در ايران، حزب رنجبران مدافع جان برکف ارتجاع حاکم بود. در تقابل آشکار با حزب توده که مدافع «خرده بورژوازی ضد امپرياليسم امريکا» بود، حزب رنجبران هم مدافع « بورژوازی ملی ضد سوسيال امپرياليسم روس» بود. اينکه حزب رنجبران بطور کامل به سرنوشت حزب توده دچار نشد صرفا به اين خاطر بود که جناح حکومتی مورد دفاع اش (بازرگان و نهضت آزادی و بنی صدر) در جنگ دو جناح ضد انقلاب حاکم شکست خوردند و از حاکميت بيرون رانده شدند. اگر روند اوضاع طور ديگری پيش می رفت و «بورژوازی ملی و ضد امپرياليسم روس» پيروز می شد، آنگاه حزب رنجبران مجری همان نقشی می شد که حزب توده و اکثريت در جريان برچيدن يک نسل از فعالين سوسياليست بعهده گرفتند. می بينيم که ابعاد و ميزان ضربات ويران کننده جريان سه جهان و حزب رنجبران (همچون موارد تاريخی احزاب توده واکثريت) به طبقه کارگر هزاران بار بيشتر و مهلک تر بوده تا ضربات «راست و رفرميسم» درون جنبش کارگری. بنابراين لازم است که آقای حسين مقدم مقدمتا يک جوالدوز به خود بزند تا از حق زدن يک سوزن به ديگران برخوردار شود. منصور اسانلو بدون هيچ ادعايی و صريح و صادقانه بارها و بارها تاکيد نموده که فقط و فقط برای بدست آوردن همان چيزی تلاش می کند که از طرف «انقلابيون» شکم سير طبقه متوسط ايرانی به عنوان «مطالبات نازل کارگری» شناخته می شود. آنچه حسين مقدم تحت عنوان «مطالبات نازل کارگری» به تحقير آن می نشيند همان مبارزه برای افزايش دستمزد و پرداخت حقوق عقب مانده و بيمه و بهداشت و حق بازنشستگی و همه آن چيزهايی است که بورژوازی ايران مصرانه از طبقه کارگر دريغ می کند، روشنفکرنمای ايرانی به تحقير آن می نشيند و اسانلو به جرم سازماندهی مستقل کارگران برای دست يافتن به همين خواسته ها به زندان افتاده است. همين يک دليل کفايت می کند تا منصور اسانلو در مقابل سرکوب ارتجاع سياسی حاکم و نيز در مقابل هجوم تخريبی امثال آقای مقدم مورد حمايت بی دريغ فعالين سوسياليست طبقه کارگر قرار داشته باشد. مساله در مورد آقای ايرج آذرين اندکی متفاوت است. او مانند حسين مقدم دست به هتاکی و افترا زنی عليه اسانلو نزد. اما قالب شيک برخوردش حامل همان مضامين است. ايشان اينقدر از خويشتن داری چپ در اين مورد بی بهره بود که حتی يک روز هم برای بهره برداری سياسی خود از آن مصاحبه کذايی منتظر نماند. شتاب ايشان در اين مورد بخوبی اين گفته مرتضی افشاری را تائيد نمود که «آقای آذرين تنها غم اثبات مسايل ايدئولوژيک خود را دارد»(۲). آقای آذرين گفت که «شخصا اميدوارم اين خبر(مصاحبه منتسب به اسانلو) جعلی باشد»(۳). اما اين «اميد» شخصی مانع نشد تا ايشان فعلا شق احتمال جعلی بودن خبر را مبنا قرار دهد و به افشای سياست غير انسانی رژيمی بپردازد که در زندانهايش مخالفين سياسی خود را واميدارد به نفع اش چيزی بگويند. ايشان حتی لازم نديد که اين حق منصور اسانلو را برسميت بشناسد و از آن دفاع کند که نظراتش بايد در شرايطی کاملا آزاد و به اختيار و انتخاب آزادانه خويش بيان شوند. «اميدواری» شخصی آذرين اما در عوض او را به پذيرش چکی خبر تشويق نمود. می گويد « اما آنچه اينجا مورد استنادم است نفس موضعی است که اينجا از زبان اسانلو بيان می شود» (تاکيد ها از من است)، و يا اينکه «نوروز به نقل از منصور اسانلو می نويسد». پرسيدنی است که آقای ايرج آذرين از کجا می داند آنچه را که نوروز تحت نام اسانلو پخش کرده «از زبان اسانلو» بيان شده و «به نقل از منصور اسانلو» است؟ پاسخ در اينجاست که آقای آذرين به نشريه دولتی نوروز بيشتر اعتماد کرد تا به مخالفين رژيم که خبر را بی اعتبار دانستند. اين اعتماد آذرين به يک نشريه دولتی در نگاه سياسی وی بی پايه هم نيست. ايرج آذرين سرشار از توهمات ليبرالی به آنچيزی است که خود «ليبراليسم ايران و اصلاح طلبان حکومتی» می نامد. هنگامی که او می گويد «اصلاح طلبان حکومتی»، علی رغم مخالفتی که نسبت به آن ابراز می کند، اما حقيقتا تفاوت کيفی بين آنها و جناح حاکم و کل جمهوری اسلامی قايل است. از نظر ايشان «اصلاح طلبان حکومتی» با خصوصياتی نظير «رنجور از استبداد و هراسان از انقلاب»(۴) يعنی همان خصوصيات کلاسيک بورژوازی ليبرال بيان می شوند و نه به عنوان همان واقعيتی که هستند يعنی مشتی اوباش و آدم کشان اسلامی که فقط اندکی سر و وضع و لحن خود را تغيير داده اند؛ يعنی همانهايی که با همه وجود متعلق به خانواده شيعه در ايران اند و خود را با افتخار بنيانگذار و پاسدار حکومت اسلامی طبقه سرمايه دار در ايران می دانند. آقای آذرين، هيچ بخشی از بورژوازی ايران «رنجور از استبداد» نيست و کتمان اين حقيقت يک فريب بزرگ است. آيا محروميت مطلق طبقه کارگر ايران از هرگونه تشکل مستقل کارگری نزديک به يک قرن بيانگر اين نيست که کل بورژوازی ايران از «مدرن» ترين و «ليبرال» ترين شان تا عقب مانده ترين و مرتجع ترين شان نسبت به طبقه کارگر تا مغز استخوان مستبد و سرکوبگرند؟ آری اين کل بورژوازی ايران، از مدرنيست ترين تا مرتجع ترين اش است که همين امروز با دستمزد های زير فقر و نزديک به صفر و پرداخت نشده، با قراردادهای موقت و با تحميل چنين فلاکت و بی حقوقی و بی منزلتی به کارگران ايران و سرکوب بی وقفه مبارزات و تلاش های تشکل يابی آنان، زندگی کل اين طبقه را به مرز نيستی رسانده تا به يکی از بی سابقه ترين و تاريخی ترين انباشت های سرمايه جامه بپوشاند. «رنجور از استبداد» مدالی است که آقای آذرين به طبقه سرمايه دار ايران اهدا می کند. توهمات آذرين به بورژوازی ايران به بخش «ليبرال» آن محدود نيست. او حتی جمهوری اسلا می را حکومت طبقاتی بورژوازی ايران نمی داند. سلسله مقالات بهمن شفيق با عنوان «بازگشت به ناکجا آباد»(۵) ماهيت سطحی و غيرمارکسيستی و راست روانه اين نظرات را به دقت نشان داده و خواننده علاقه مند می تواند به آنها رجوع کند. آقای آذرين با منتسب کردن مصاحبه نوروز به اسانلو، او را «متمايل به ليبرالها»(۶) معرفی می کند و به اين ترتيب يکبار ديگرتوهم خودش را به آنچه که «اصلاح طلبان حکومتی» می نامد به نمايش می گذارد. به اين توجه کنيم: نشريه دولتی نوروز می گويد اسانلو گفته است بايد به ليست «ياران خاتمی» رای داد. ايرج آذرين اين گفته نشريه دولتی نوروز را پذيرفت و آنرا به عنوان «تمايل» اسانلو به «ليبرالها» کشف کرد. واضح است که ايشان بايد ابتدا ليست «ياران خاتمی» را ليبرال بداند تا بتواند اسانلو را به تمايل به آن متهم کند. پس در حقيقت از نظر ايشان اوباشی نظير عليرضا محجوب و سهيلا جلودارزاده و مجيد انصاری و محمود عادل و .... که ليست «ياران خاتمی» را تشکيل دادند «ليبرال» اند. آذرين در مطلب «چشم انداز و تکاليف» که به بحث استراتژی برای جنبش کارگری می پردازد، يکی از مهمترين وظايف جديدی که در استراتژی مورد نظرش بر آن تاکيد دارد عبارت است از اين که طبقه کارگر می تواند: «برحسب منافع خود، در اين يا آن مورد، وزن خود را پشت اين يا آن سياست اقتصادی معين بيندازد»(۷). اين سياست پيشنهادی ايشان در مورد وظايف طبقه کارگر تحت حاکميت جمهوری اسلامی است. همچنين می دانيم که در جوامع بورژايی سياست های اقتصادی در خلا و در آسمان نيستند، بلکه صاحب دارند و توسط جناحهای سياسی بورژوازی و در ايران توسط جناحهای حکومتی طرح و پيگيری می شوند. بنابراين معنی زمينی و واقعی سياست پيشنهادی آقای آذرين بی هيچ ابهامی اينست که طبقه کارگر ايران می تواند برحسب منافع خود وزن سياسی اش را پشت اين يا آن جناح حکومتی بدهد. اگر فرض کنيم که آن مصاحبه کذايی نظر آزادانه اسانلو بود، تازه او می توانست به آذرين اعتراض کند که: آقای استراتژيست عزيز، من «برحسب منافع خود» همانگونه که شما گقتيد «وزن سياسی ام» را پشت ليست «ياران خاتمی» دادم، پس چرا حالا دبه می کنيد؟ اگر با اين ليست مخالفيد، ليست ديگر و طيف ديگری را که مايليد معرفی کنيد، شما که با اساس دادن وزن خود پشت اين يا آن جناح حکومتی موافق ايد و خود بدعت گذار آن در تاريخ چپ راديکال ايران هستيد. آيا مسئله فقط اين است که من بگويم غلط و راست و ليبرالی است، اما شما بگوييد عين استراتژی سوسياليستی است؟! آيا در اينصورت اين عمق بی انصافی شما را نشان نمی دهد؟! آقای آذرين در يادداشتی که در رابطه با بحران کميته هماهنگی با عنوان «دو معنای ضد سرمايه داری» نوشت، بار ديگر در باره سياست مورد نظرش تاکيد نمود و تضمين موفقيت جنبش کارگری را چنين بيان کرد: «تنها تضمين، انتخاب مسير استراتژيکی است مبنی بر شناخت محتوی و برنامه و سياست طيف وسيع سخنگويان سرمايه؛ يعنی طيف وسيعی که امروز از اصلاحگران حکومتی تا شبه اپوزيسيون ليبرال و سوسيال دمکرات، و از اپوزيسيون سلطنت طلب تا سوسيال دمکراتهای سمپات سياست خارجی امريکا را در بر می گيرد»(۸). آن «طيف وسيع سخنگويان سرمايه» که ايرج آذرين ترسيم می کند و مرزبندی با آن را راز موفقيت جنبش کارگری می نماياند، جمهوری اسلامی را شامل نمی شود. در تصوير استراتژيک ايشان از صف دشمنان طبقه کارگر، حکومت طبقاتی بورژازی ايران يعنی جمهوری اسلامی جايی ندارد. اين همان چرخش براست بنيادی در جهتگيری سياسی آذرين است که بهمن شفيق در «بازگشت به ناکجا آباد» به تفصيل تشريح کرده است. اينجا اما نتيجه مخرب اين استراتژی مورد نظر است که چيزی نيست جز منحرف نمودن جبهه اصلی نبرد طبقاتی از مبارزه عليه حاکميت طبقاتی بورژوازی ايران يعنی جمهوری اسلامی بسمت مبارزه با نيروهايی در خارج و حاشيه آن. بنابراين اگر جمهوری اسلامی بمثابه حاکميت طبقاتی بورژوازی ايران جزو و بخشی از آن «طيف وسيع سخنگويان سرمايه» مورد نظر آذرين نيست و به همين معنا از نظر ايرج آذرين جهت اصلی مبارزه طبقاتی کارگران در ايران عليه حکومت جمهوری اسلامی نمی باشد، پس ديگر خود حکومت و ضرورت مرزبندی با آن و حفظ استقلال از آن و مبارزه با آن، همه اهميت تاکنونی خود را از دست داده و غيره عمده و کم رنگ می شوند. اين مسئله را همچنين می توان از پس برخورد آذرين به مصاحبه منتسب به اسانلو نيز مشاهده کرد. او رای دادن به ليست «ياران خاتمی» را نشانه «تمايل ليبرالی» می داند و نه نشانه توهم به نظام جمهوری اسلامی. چرا که در ديدگاه ايشان آنچه را که او «ليبراليسم ايرانی» می نامد بمراتب مهم تر و عمده تر و همه جا گيرتر و خطرناک تر از خود نظام جمهوری اسلامی است. اتفاقا آنچه که در محتوی سياسی آن مصاحبه کذايی نهفته است و آنرا بسيار خطرناک می کند نه انتقاد آبکی «تمايل ليبرالی»، که برعکس دقيقا همان مضمونی است که در بيانيه «اعلام موضع از درون زندان به نفع رژيم فاقد هر گونه اعتباری است» طرح شد. محتوی آن مصاحبه نه از اين موضع که نشانه «تمايل ليبرالی» است، بلکه از اين موضع بايد مورد نقد و برخورد قرار گيرد که :«نقض آشکار استقلال طبقاتی جنبش کارگری و سازش با صاحبان و پاسداران سرمايه برعليه منافع آنی و آتی کارگران است» چرا که «بنيان کل رژيم اسلامی برنقض حق کارگران بنا شده است. چنين رژيمی نمی تواند از جانب هيچ فعال صديق جنبش کارگری مورد حمايت قرار گيرد»(۹). اين انتقاد ما به مضمون گفته هايی بود که به اسانلو نسبت داده شده اند، بدون اين که خود او را که اسير جمهوری اسلامی است مورد حمله قرار دهيم. آقای آذرين خود اسانلو را تخريب می کند و در مقابل به انتقادی آبکی از اظهاراتی می نشيند که نوروز به نقل از اسانلو منتشر کرده است. با اين نظرات سطحی و راست روانه است که آقای آذرين در مقابل منصور اسانلو قمپز «سوسياليست هايی نظير من» در می کند و بخود اجازه می دهد تا به سازمانده و رهبر اولين تشکيلات توده ای طبقه کارگر و مهمترين اعتصاب کارگری در تاريخ معاصر ايران درس «اتکا به نيروی خود» بدهد. چرا آقای آذرين خود را مجاز می داند که چنين برخورد شازده مابانه ای را به يک رهبر کارگری داشته باشد. پاسخ اين سوال در وجه مشترک ايشان و آقای حسين مقدم نهفته است. آذرين هم خود را «سوسياليست» می داند و منصور اسانلو را «راست و رفرميست» ومثل همه سوسياليست های طبقات بالا اينرا حق خود می داند که چنين کند. اما ديديم که محتوی سوسياليسم آذرين راست و سرشار از توهم به بورژوازی و به همين اعتبار گمراه کننده است. بنابراين بجاست که مقايسه ای بين راست روی آقای آذرين و «راست روی» اسانلو داشته باشيم. بين اين دو راست روی چند تفاوت اساسی وجود دارد که به آنها اشاره می شود: - رای دادن به ليست «ياران خاتمی» و کلا شرکت در انتخابات رژيم اسلامی هر قدر هم که راست و مضر است، اما در چاچوب يک تصميم سياسی معين و تاکتيک قراردارد. کسی ممکن است اين تصميم غلط را اتخاذ کند اما هر لحظه می تواند اشتباه بودن آنرا اعلام و تصميم را لغو و باطل نمايد بدون اينکه به موقعيت و جهتگيری سياسی اصلی اش لطمه وارد شود. بالاخره تاکتيک عرصه اشتباه کردن است و اين را همه می دانند. اما راست روی ايرج آذرين بطرز همه جانبه ای ساختاری است و، همانطور که در همه نوشته هايش تکرار می کند و منظما به آنها ارجاع می دهد طوری که گويا ايشان غير نوشته های خودش چيز ديگری را مطالعه نمی کند، يک راست روی استراتژيک است. آقای آذرين براحتی و سهولت يک راست روی تاکتيکی نمی تواند بگويد اشتباه کرده است. چرا که برای جبران اشتباه در استراتژی اش ناچار است کل آنرا کنار گذاشته و جهتگيری سياسی اصلی خود را تغيير دهد. به همين دليل انحرافات و اشتباهات استراتژيک مهلک اند و صدها بار خطر ناکتر از اشتباهات تاکتيکی. - راست روی در رابطه با تاکتيک هم حتی می تواند متفاوت باشد. نقطه عزيمت فعالين ورهبران جنبش توده ای کارگری برای اتخاذ يک سياست و تاکتيک معين عميقا از نقطه عزيمت ديگر فعالان سياسی متفاوت است. برای رهبران و فعالين کارگری، نيازها و مقتضيات و امکانات و محدوديتها و تنگناهای جنبش توده ای وزن و نقش بسيار مهم و تعيين کننده ای در اتخاذ تاکتيک و کلا در تصميمات سياسی شان دارند تا اصول و مواضع ايدئولوژيک و همين ملزومات عملی است که در اغلب اوقات برای فعالان سياسی قابل فهم و درک نيست طوريکه گويا از اين نظر آنها در سياره ای ديگر زيست می کنند. به عنوان مثال در يک محيط کار که توده های کارگر خود را برای اعتصاب آماده می کنند، چه بسا لازم باشد که برای آماده سازی و تقويت انسجام و اتحاد و يکدستی توده های کارگر و ساق نمودن آنها برسر اعتصاب از جمله طی نامه ای هم مطالبات خود را برای رئيس جمهور و يا رهبر نظام کارگر ستيز و انسان کش طرح و تقاضا ی رسيدگی شود تا از اين طريق يکبار ديگر ضديت نظام و سران آن با کارگران و مطالباتشان نزد توده های کارگر به نمايش گذاشته شود. چه بسا که گاها ارسال چنين نامه هايی درخواست بخشی از کارگران باشد که رهبران ناچارند به آن اجابت کنند تا در عمل بی نتيجه گی آن ثابت شده و به تقويت يکدلی و آمادگی توده کارگران منجر شود. اما همين نامه نگاريهای بديهی برای فعالين سياسی خارج از جنبش توده ای کارگری، مملو از مسايل ايدئولوژيک بوده و به صفبندی و بازتعريف گرايشات و انشعابات و اتحادها منجر می شود. بنابراين نقطه عزيمت فعالين عملی جنبش توده ای در اتخاذ سياست و تاکتيک در بسياری مواقع پراگماتيستی است و نه ايدئولوژيک و به همين دليل تصميماتی بسيار منعطف و متغيير و قابل تغييراند. در مقابل اما نقطه عزيمت فعالين سياسی خارج از جنبش توده ای برای اتخاذ سياست و تاکتيک فارغ از ملزومات عملی و بشدت ايدئولوژيک است و به همين معنا غير منعطف و بسختی قابل تغييراند. از اين منظر، اشتباهات و خطاها و لغزش های امثال منصور اسانلو به عنوان يک رهبر عملی، اصلاح شدنی و قابل تعديل و قابل تغييراند وبه دليل همين انعطاف ذاتی هم کم خطر ترند. اما در مقابل، حتی تاکتيک های امثال آقای آذرين وقتی می گويد طبقه کارگر می تواند «بر حسب منافع خود، وزن خود را پشت اين يا آن سياست اقتصادی (بخوان جناحهای حکومتی) بدهد» صدها بار خطرناکترند، چرا که اينجا هم تاکتيک ايشان از اصول پايه ای ايدئولوژيک مايه گرفته است تا از ملزومات عملی و ملاحظات پراگماتيستی. - تصميمات و رفتارهای سياسی فعالين و رهبران عملی جنبش توده ای کارگری، به لحاظ شخصی هم تحت فشارها و تنگناهای سنگين و خردکننده ای انجام می شوند که ضريب اشتباه و لغزش و خطا پذيری آنان را بشدت بالا می برد. فعالين و رهبران عملی تحت يک تهديد دائمی و بی وقفه ضرب و شتم و دستگيری و شکنجه جسمی و روحی و روانی و خطر مرگ و قطع درآمد و از دست دادن امکان معاش و خطر فروپاشی زندگی متعارف خانواده شان، و همچنين با بر دوش کشيدن احساس مسوليت نسبت به تک تک خانواده های کارگرانی که در زير همه اين فشارها قرار می گيرند و تحت هدايت آنها وارد سازمانيابی مبارزات کارگری شدند، فعاليت می کنند. علامه بر همه اين فشارها، آنها از يکسو خود را مسئول نتايج و عواقب منفی تصميمات و رفتارهای سياسی خود بر زندگی تودهای کارگر می دانند؛ و از سوی ديگر از طرف طبقه حاکم و دولت اش مسئول مستقيم آنچه که آنها قانون شکنی و اعتشاش و برهم زدن نظو عمومی می نامند شناخته می شوند. - بالاخره يکی از تفاوتهای مهم بين راست روی ايرج آذرين و «راست روی» منصور اسانلو در تفاوت پايگاه طبقاتی آنهاست که برای هر دو آنها دو سرنوشت متفاوت را رغم می زند. فعالين و رهبران کارگری پيش از اينکه فعال و رهبر باشند کارگرند. از آنجا که کارگران در مبارزه شان چيزی برای از دست دادن ندارند غير از زنجير بردگی شان، فعالين و رهبران کارگری هم نه تنها هيچ منفعتی در چسبيدن به اشتباهات و خطاهای خود، و چنگ انداختن به آن غرور و نخوت پرمدعا و مبتذل و عقب مانده خرده بورژوايی بسياری از فعالان سياسی متعلق به طبقه متوسط ايرانی ندارند، بلکه با آغوشی باز و دلی گشاد پذيرای همفکری و انتقاد برای اصلاح اشتباهات و خطاهای خود هستند. وجود همين روحيه و خصوصيت والای پرولتری در بين فعالين و رهبران عملی است که اين اميد و اعتماد واقعی را با خود به همراه دارد که اشتباهات و لغزش ها و خطاهای آنان قابل اصلاح و قابل تعديل و قابل تغييراند. در مقابل، آقای آذرين به عنوان يکی از سوسياليست های متعلق به طبقه متوسط ايرانی فاقد آن زنجير بردگی است. ايشان هر لحظه تمايل پيدا کنند می توانند از سوسياليست بودن استعفا داده و از موقعيت اقتصادی و سياسی و فرهنگی و منزلت اجتماعی برتر طبقه ای که به آن تعلق دارد محظوظ شوند. تا هنگامی هم که سوسياليست اند خواستار شان ومنزلتی برترند و ازاينرو پذيرش کوچکترين اشتباه خود از طرف ايشان به معنی ضربه خوردن به همان شان و منزلت برتر و خودساخته است. ظاهرا ايشان بايد تا ابد خطا ناپذير و در مقابل اشتباه رويين تن جلو نمايند چرا که ذره ای عقب نشينی از اين تصوير خود ساخته به خود شکنی کامل منجر می شود. بنابراين امثال ايرج آذرين با اشتباهات و انحرافات خود آنچنان عجين شده اند که با مرتکب شدن به آن، هيچ راه بازگشتی را برای خود باقی نگذاشته و با خراب کردن همه پلهای پشت سر به همراه اشتباهات خود تا آخرين نتايج منطقی آن يعنی ناکجا آباد پيش خواهند رفت. اما فعالين و رهبران طبقه کارگر همچون عقابان تيز پروازی هستند که، تحت فشارها و تنگنا های مبارزه عملی پرولتاريا، گاها ممکن است تا سطح مرغ خانگی فرود آيند اما بی ترديد قادرند هر لحظه دوباره اوج بگيرند. در پايان تاکيد برچند نکته که بدنبال انتشار مصاحبه کذايی نشريه نوروز و برخودهای فرصت طلبانه به منصور اسانلو طرح شده اند ضروری است. نکاتی که درک و رعايت آنها برای جنبش مستقل و نوپای کارگران ايران بسيار ضروری و حياتی می باشد. اميد است که توافق برسر اين نکات به يک اجماع عمومی در بين فعالين مستقل و چپ و سوسياليست جنبش کارگری تبديل شود. ۱- حفظ احترام و حرمت و اعتبار فعالين و رهبران عملی جنبش مستقل کارگری، علی رغم هر لغزش و خطا و اشتباه و انحرافی که مرتکب شوند، يک اصل و وظيفه طبقاتی ماست. ۲- نظراتی که از درون زندانهای رژيم، که بهر شکل و شيوه ای به نام ويا به اصطلاح از طرف زندانيان سياسی و فعالين و رهبران کارگری اسير به نحوی به نفع رژيم و سياست های آن پخش می شوند مطلقا فاقد اعتبار بوده و نه تنها به هيچوجه به پای زندانيان سياسی نوشته نمی شود بلکه به عنوان يکی از اشکال جنايت بار سرکوب توسط ژيم اسلامی محکوم شده و مورد افشاگری قرار می گيرد. ۳- به منظور جلوگيری از ايجاد شبهه و توهم و اعتشاش فکری و تفرقه در بين توده های کارگر ضروری است که با محتوی سياسی نظراتی که از طرف عوامل و ارگانهای رژيم به نام فعالين و رهبران کارگری اسير پخش می شود صريح و قاطع مرزبندی کرده و آن نظرات را محکوم نمود. به عنوان مثال در مورد مصاحبه کذايی نشريه نوروز که به اسانلو نسبت داد لازم است که محتوی آنرا به عنوان نظراتی عليه منافع آنی و آتی طبقه کارگر و نقض آشکار استقلال اين طبقه و ايجاد توهم نسبت به ارتجاع اسلامی محکوم نمود. ۴- در جنبش توده ای مستقل طبقه کارگر، بويژه با رشد و گسترش بيشتر آن، لغزش ها و خطاها و اشتباهات و انحرافات سياسی بارها روی خواهند بود. وظيفه همه ما فعالين سوسياليست طبقه است که با اين اشتباهات و انحرافات حتی و بخصوص در سطح رهبران جنبش توده ای به صميمانه ترين و رفيقانه ترين و سازنده ترين طريقه ممکن برخورد کنيم. نه تنها هوشيارانه اجازه ندهيم که اين اشتباهات و انحرافات به مستمسکی در دست عناصر فرصت طلب و غير مسئول برای تخريب و تخطئه رهبران کارگری تبديل شود؛ بلکه تلاش کنيم تا با نقد و رفع اشتباهات و انحرافات اين فرزندان شريف طبقه کارگر، آنها بيش از پيش در خدمت امر رهايی طبقه خود قرار گيرند. ۵- حذف و تخريب رهبران فداکار جنبش کارگری به محض مشاهده خطای آنان سنت سوسياليسم بلشويکی نيست. حتی اگر اين خطا بزرگترين خطا نيز باشد. تاريخ جنبش کمونيستی تا پيش از شکست انقلاب اکتبر سرشار از چنين مواردی است. اين سنت انسانی و انقلابی را بايد از زير بار انقلابيگری دروغين خرده بورژوايی بيرون کشيد و به راهنمای عمل خود تبديل کرد. زيرنويس ها ۱- همه نقل قولها در اين مطلب، از نوشته حسين مقدم با عنوان «تاملی بر نظرات رفرميستی آقای منصور اسانلو» می باشد که در سايتهای اينترنتی موجود است. |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||