به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: «جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی ایران»؟!

«جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی ایران»؟!

bamdadpress@ownit.nu 

«جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی ایران»؟!، اولین بیانیه به نام «جنبش آذربایجان» در تاریخ 14 فروردین 1387، در سایت­های اینترنتی منتشر شده است.

نویسندگان این بیانیه، تیتر دیگری نیز تحت عنوان «آذربایجانی تضمین کننده آزادی، دمکراسی و یکپارچگی ایران» برای بیانیه خود انتخاب کرده­اند. با خواندن این بیانیه، اولین سئوالی که در ذهن خواننده ایجاد می­شود این است که چرا «آذربایجانی تضمن کننده آزادی، دمکراسی و یکپارچگی برای ایران»؟ آیا تاکنون در جایی گفته شده که آذریابجان عامل عدم آزادی و دمکراسی و یکپارچگی ایران است که اکنون طراحان بیانیه فوق این چنین سراسیمه به «آذربایجانی»­ها متوسل شده­اند؟! سئوال دیگر این است که این­ها چرا آذربایجان را برای پیش­برد اهداف تیره و تار خود انتخاب کرده­اند؟!

در این بیانیه شخصیت­ها و وقایع تاریخی آذریابجان به طور مکانیکی و بدون توجه به ماهیت سیاسی و اجتماعی آن­ها در کنار هم چیده شده­اند. از «مادها»، «زرتشت­ها و آتروپات­ها»، «سرخ جامگان» و «خرمدینان»، «بابک خرمدین»، «شاه اسماعیل» تا «ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی»، «تقی زاده­ها»، «کسروی­ها» و...

بی­شک این روشنفکران تاریخ نویس ما، به تاریخ و واقعیت­های آن و کمکش و منافع طبقات مختلف آگاهی دارند اما، چرا این صف­ها را به می­ریزند و آدمکشان و شاهان قداره­بند را با انسان­ها مبارز در یک جا قرار می­دهند سیاستی آگاهانه و شناخته شده است: در طول تاریخ بورژوازی همواره تاریخ را جعل و تحریف کرده است. یعنی در طول تاریخ هر جا که منافع بورژوایی ایجاب کرده است مرز جنبش­ها و شخصیت­ها را به هم ریخته­ تا با گل آلود کردن آب ماهی خود را بگیرد و اهداف سیاسی و اجتماعی خود را پیش ببرد. در این بیانیه هم­چنین روحیه شوینیسم ایرانی موج می­زند.

نویسندگان بیانیه در ادامه آن می­نویسند: «چنین  قومی» با چنان فرزندانی و افتخاراتی، نه می­تواند کشور عزیز خود ایران را در خطر جنگ و نابودی ببیند و خاموش نشیند و نه می­تواند تهمت واپس­گرائی و ننگ تروریستی را بیش از این تحمل کند.

در افکار نویسندگان این بیانیه، جامعه ایران، هنوز دوران قوم و قبیله را پشت سر نگذاشته است و لابد طراحان آن نیز خود را زعمای «قوم» به حساب می­آورند.

جامعه ایران، مانند هر جامعه بشری، جامعه­ای است که در آن روابط و مناسبات سرمایه­داری حاکم است و در چنین جوامعی دیگر قوم و قبیله و روسای قبیله منسوخ شده­اند. و مبارزه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جاری در آن طبقاتی است و شهروندان جامعه نیز بنا به موقعیت اقتصادی و اجتماعی و تفکراتشان خود را متعلق به یکی از دو طبقه اصلی جامعه، یعنی طبقه سرمایه­دار و طبقه کارگر می­دانند. هر چند به نظر می­رسد که نویسندگان بیانیه فوق در حال زندگی می­کنند اما افکارشان به جامعه دوران پیشاسرمایه­داری و فئودالیسم ایران تعلق دارد.

در ادامه این بیانیه و در غیاب مردم آذربایجان و به وکالت غیابی از آن­ها آمده است که:

«برای همین است که ما آذربایجانی­ها  بر می­خیزیم تا:

"استقلال، تمامیت ارضی و یکپارچگی میهن­مان" را، که این رژیم فتنه­جوی بر آستانه سقوط کشانده، حفظ کنیم و نام پر افتخار خاستگاه حقوق بشر که توسط "کوروش کبیر" بنیان نهاده شده است از ننگ تروریستی و محور شرارت پاک سازیم.

در این پیکار ملی و میهنی 

دست پر توان خود را به سوی همه مردم ایران، به ویژه آذربایجانی­ها و سازمان­ها، احزاب، گروه­ها، لایه­ها و افراد مستقل با هر باور و گرایش، دراز می­کنیم.»

در این جا دم خروس بیرون می­زند و آشکار می­شود که طراحان اصلی این بیانیه، گروهی از طیف سلطنت­طبان هستند که از یک سو قصد دارند احساسات ناسیونالیستی آذربایجانی­ها را در جهت سیاست­های خود تحریک کنند و از سوی دیگر، در مقابل رقبای گروه­های آذری که طرفدار جهموری آذربایجان و جمهوری ترکیه هستند عرض اندام کنند. اما بند ناف سیاسی هر دوی این گروه­ها، به سیاست­های آمریکا و عملکرد آن در خاورمیانه وصل است.

طراحان این بیانیه که با عنوان «شورای موقت جنبش آذربایجان...»، اعلام موجودیت کرده­اند اسامی 28 نفر در زیر آن گنجانده­اند. شاید همه امضاء کنندگان این بیانیه سلطنت­طلب نباشند اما آن­ها از چه طریقی و به چه روشی امضاء خود را زیر آن گذاشته­اند تاثیر چندانی در اصل ماجرا نمی­دهد. برای مثال، این بیانیه را هنرمندان معروفی هم­چون اسماعیل خویی و بهروز وثوقی امضاء کرده­اند. و هم زرتشت ستوده، فاشیستی که هر هفته در رادیویی در استکهلم به نام «سخن هفته» در دفاع از رضا شاه و پسرش محمدرضا شاه نطق می­کشد و هر آنچه در ماهیت­اش است نثار مردم آزادی­خواه و چپ و انقلابی و کمونیست­ها می­کند. او، رسما و صریحا خود را طرقدار هیتلر معرفی کرده است. وی، در یکی از برنامه­های رادیو سخن هفته صریحا گفته است که در جنگ جهانی دوم اگر شوروی شکست می­خورد به نفع پادشاه ایران بود. چرا که رضا شاه بر سر قدرت می­ماند، بنابراین آرزو می­کرد که در جنگ جهانی دوم سر بر تن شوروی نباشد و آلمان هیتلری در این جنگ پیروز شود. یا سپهبد حسن مدرس، یکی دیگر از امضاء کنندگان این بیانیه از «جان نثاران» اعلیحضرت بوده است. بی­جهت نیست از موقع انتشار این بیانیه، رادیو سخن هفته در این مورد معرکه­گیری داغی راه انداخته است. خوشبینانه­ترین تعبیر می­تواند به این شکل باشد که شاید این دوستان هنرمند ما، از کم و کیف مضمون بیانیه و یا چه کسانی آن را امضاء می­کنند توجهی نداشته­اند.

امروز خواست احیای سلطنت در ایران، علاوه بر یک خواست غیرعملی، خواستی ارتجاعی و واپسگراست. در کشورهایی که سلطنت در آن­ها به تاریخ پیوسته است هرگز تاکنون طیف­های سلطنت­طلب موفق نشده­اند مجددا سلطنت را احیا کنند. چه در اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی، و چه حتی در افغانستان پس از اشغال نظامی این کشور توسط نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش. ظاهر شاه را از ایتالیا به افغانستان آوردند تا سلطنت را احیا کنند اما هنگامی که ظاهر شاه در یک جلسه سران این کشور مساله احیای سلطنت را مطرح کرد با آن چنان مخالفت شدیدی روبرو شد که مجبور گردید بلافاصله حرف خود را پس بگیرد.

مردم ایران در سال 1357، حکومت سلطنتی را با امید و آرزوی برپایی حکومتی عادلانه و آزاد سرنگون کردند اما در مقابل سرکوب­های خونین حکومت اسلامی شکست خوردند. بدین ترتیب، مردم ایران تجربه دو حکومت پهلوی و حکومت اسلامی را دارند و اکنون اکثریت مردم ایران عزم کرده­اند که حکومت اسلامی را نیز به کنار حکومت پهلوی در گورستان تاریخ بفرستند و حکومتی به وجود آورند که در آن احترام به حرمت و موجودیت و همه حقوق انسانی بالاتر از هر منفعت و مصلحت و اولویت حکومت قرار گیرد.

گروه­هایی از نوع «شورای موقت آذربایجان» و یا «جنبش بیداری آذربایجان»، کوچک­ترین ربطی به منافع و مبارزه مردم آزادی­خواه و برابری­طلب و کارگر و زحمت­کش آذربایجان ندارند و هیچ جایگاهی نیز در نزد مردم آذربایجان ندارند. امروز مردم آذربایجان و نقاط دیگر ایران، به ویژه تهران 12 میلیونی آن­چنان در هم تنیده­اند که جدا کردن آن­ها از همدیگر امکان­پذیر نیست و یا تحمیل این چنین سیاست جنایت­کارانه­ای با پاکسازی ملی و نسل­کشی خونین همراه خواهد شد.

از سوی دیگر، چه در دوران حکومت شاهنشاهی و چه در دوران حکومت اسلامی، شهروندان غیر فارس جامعه ایران، حتی از ابتدایی­ترین حق انسانی خود، یعنی استفاده از زبان مادری خود محرومند. هر کسی هم خواهان آزادی زبان مادری شده است چه در حکومت سلطنتی و چه در حکومت اسلامی، به عنوان تجزیه­طلب تحت تعقیب پلیسی، زندان و شکنجه قرار گرفته است. در حالی که نویسندگان بیانیه­های این چنینی، نخست به «تمامیت ارضی ایران» قسم می­خورند، سپس به چاپلوسی درباره این «اقوام؟!» متوسل می­شوند.

مسلم است که اتحاد و همبستگی بین «ملل» گوناگون باید براساس روابط و مناسبات محترمانه و برابر و انسانی و داوطلبانه باشد نه براساس زور و سرکوب و کشتار.

اساسا در طول سال­های اخیر، طیف­های سلطنت­طلبان با تغییر سیاست­های دولت آمریکا در قبال ایران، سایست­هایشان کند و تند می­شود. به دلیل این که ناچارند همواره سیاست­های خود را با سیاست­های دولت آمریکا منطبق سازند. از این رو، آن­ها همواره دچار سرگیجه سیاسی می­شوند و هر از چند گاهی بیانیه­ها و منشورها و گروه­هایی را اعلام می­کنند که فقط مصرف کوتاه مدت و نمایشی دارند. این بیانیه را نیز در این راستا مورد ارزیابی است و نباید زیاد جدی گرفت. زیرا مردم آزادی­خواه و در پیشاپیش همه کارگران و کمونیست­های آذربایجان آن­قدر هوشیار و آگاه هستند که چنین ترفندی­هایی را خنثی کنند و نگذارند خاک به چشم توده­های مردم پاشیده شود.

هشتم آوریل 2008


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • نگاهی به اول ماه مه ۲۰۰۸ و فقر و فلاکت اقتصادی!
  • بمناسبت شصت سالگی دولت اشغالگر اسراييل!
  • روز جهانی آزادی مطبوعات!
  • زنده باد دانشجويان دانشگاه سهند تبريز!
  • اقتصاد، کارگران و فجایع اجتماعی؟!
  • «معرفی کتاب» رهایی زن
  • آزادی محمود صالحی را تبریک می­گوییم!
  • فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور
  • «جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی ایران»؟!
  • سپاه پاسداران حکومت اسلامی - این نیروی تروریستی مخوف؟! (بخش پایانی)
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com