گرامی باد ۱ ماه مه، روز جهانی کارگر
مه ۶۸، تجربه های جنبش دانشجوئی و کارگری
مرجان افتخاری
۱۰.۰۴.۲۰۰۸
ماه مه امسال برابر است به چهلمين سالگرد مه ۶۸. به همين مناسبت، از يک ماه پيش، بسياری از مطبوعات در باره آن می نويسند و کانال های تلويزيونی برنامه های مختلفی را به آن اختصاص داده اند. تا قبل از سال ۶۸، هرگز جنبش دانشجوئی در سطح جهانی چنين قدرت و گستردگی نداشت. در اين سال چند موضوع زمينه های اصلی مبارزات و اعتراضات شديد دانشجوئی در سراسر جهان شد. ۱- جنگ و جنايات امپرياليسم آمريکا در ويتنام که ميليونها دانشجو و روشنفکر را در سراسر جهان متحد کرده بود. ۲- مرگ مارتين لوترکينگ، نه تنها سياهان آمريکا که هر آزاديخواه ضد جنگ و ضد آپارتايد نژادی را به مبارزه کشاند. ۳- موضوع مهم و اساسی يعنی"آزادی" بود. در کشورهای اروپائی نسل جوان خواهان تغير معيارها و چارچوب های کهنه اجتماعی و فرهنگی باقی مانده از دوران کليسا ئی بود. در کشورهای ديکتاتوری و استبدادی "آزادی" چون هوای تازه ای بود که نسل جوان و آگاه به عنوان يک نياز انسانی و يک ضرورت سياسی-اجتماعی به آن نگاه ميکرد.
ايده "آزادی خواهانه و برابری طلبانه" مه ۶۸، پس از ۴۰ سال هنوز بقوت خود باقی است. چرا که سرمايه، ديکتاتوری-استبداد، جنگ، سرکوب، بيکاری، فقر و ديگر نا برابريهای اجتماعی در سراسر دنيا زندگی و موجوديت ميليونها انسان را تهديد ميکنند. به تمام اين مسائل و مشکلات دولت های مذهبی و ايدئولوژی ارتجاعی و سرکوبگر اسلامی را هم بايد اضافه کرد. مجموعه ای که در پيش داريد ترجمه نيست بلکه خلاصه ای است از مطالعه چند کتاب و ژورنال، از مهمترين حوادث، اتفاقات، خواسته ها و مطالبات جنبش دانشجوئی و کارگری مه ۶۸ که اميدوارم مورد توجه شما قرار گيرد.
در مه ۶۸، در اکثر کشورهای جهان، دانشجويان، روشنفکران، نويسندگان و روزنامه نگاران عليه امپرياليسم آمريکا، جنگ و وحشيگری آن در ويتنام هم صدا شدند. تا آن زمان، هرگز تاريخ مبارزاتی مردم چنين اتحاد، همبستگی انسانی و چنين نفرتی عليه امپرياليسم آمريکا، جنگ و کشتار مردم بی دفاع ويتنام بخود نديده بود.
مه ۶۸، برای اولين بار در تاريخ جنبش دانشجوئی با هويت مشخص چپ، ايدئولوژی مارکسيسم نه تنها عليه جنگ بلکه عليه نظم کهنه و سنت های متعلق به قرن ۱۹ در اروپا وعليه استبداد، ديکتاتوری و سرکوب در کشورهای جهان سوم يک صدا شده بود. برای اولين بار آپارتايد نژادی و جنسی در چهار گوشه دنيا محکوم می شد و "برابری" نوع انسان، سياه و سفيد، زن و مرد ايده ای جهانی شده بود. از سوی ديگر، گر چه سالها بود که مردم اروپا و بيشتر دولت های لائيک آن با کليسا و قدرت آن هر يک به نوعی تصفيه حساب کرده بودند، ولی ابعاد فرهنگی و اجتماعی جنبش عمومی مه ۶۸، تصفيه حساب دومی عليه مذهب و کليسا بود. برابری زن و مرد، آزادی روابط دو جنس، آزادی استفاده از داروهای ضد بارداری، سقط جنين، و ساير محدوديت ها و تابو های کليسائی مستقيما مورد حمله قرار گرفتند.
گر چه مه ۶۸ با جنبش دانشجوئی شروع شد، ولی زمينه های يک جنبش عمومی و گسترده کارگری از سالهای قبل فراهم شده بود. اخراج کارگران، افزايش بيکاری، کاهش دستمزدها و افزايش ساعات کار در آمريکا، آلمان، فرانسه، هلند؛ اسپانيا، ايتاليا، انگليس، مکزيک، ژاپن زمينه های اصلی و مبارزاتی جنبش کارگری در سال ۶۸ شد. در حالی که گسترش و پيوستگی مبارزات از ماه مارس تا اکتبر ۶۸ قدرت سياسی را در بسياری از کشورها فلج و نا توان کرده بود، در خاورميانه و در ايران هيچ خبری نبود، چرا؟ با وجود اينکه در تمام کشورهای اين منطقه زمينه و بسترهای حرکت و اعتراضات مردمی وجود داشت. ديکتاتوری و استبداد وحشيانه، ممنوعيت نهاد های اجتماعی،سرکوب ازادی بيان، قلم و بی حقوقی زنان از يک سو، فقر، فلاکت، بيکاری و بيسوادی درصد عظيمی از مردم واقعيتی های انکار ناپذير جامعه ما بودند.
در ضمن، جنگ چند ساله و اشغال فلسطين، آوارگی و بی خانه مانی مردم موضوع مهم و حاد آن زمان بود. چرا مردم اروپا و ساير نقاط دنيا عليه آمريکا و جنگ ويتنام يک صدا شده بودند ولی فلسطين را فراموش کردند. هنوز پس از ۴۰ سال که رهبران اصلی جنبش دانشجوئی و کارگری، روزنامه نگاران، و تحليلگران سياسی، جنبش ماه مه ۶۸ را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهند، هيچ يک به موضوع فلسطين و خاورميانه اشاره نمی کنند. گوئی اين منطقه از جهان و مردم آن وجود خارجی نداشتند و ندارند. مهمترين دلائلی که اين بی تفاوتی و يا سکوت را در رابطه با مسئله فلسطين توجيه می کند، در درجه اول مبارزه و مقاومت مردم ويتنام و کمونيستهای آن در مقابل امپرياليسم آمريکا بود. در حالی که در فلسطين بيشتر، جريانات مذهبی با عقب مانده ترين تفکرات ( اخوان المسلمين و يا سلافی ها) بر مبارزات فلسطينی ها احاطه داشتند.
مه ۶۸ از نظر ايدئولوژيکی و مطالباتی هيچگونه هماهنگی و همسوئی با مبارزات مذهبی در فلسطين و خاورميانه نداشت. در ضمن ابعاد جنگ در ويتنام و فلسطين باهم قابل مقايسه نبودند.
تفاوتهای فرهنگی و مذهبی بين اروپا و خاورميانه گر چه ممکن است نقش اصلی نداشته باشند ولی بی اهميت هم نيستند. يک نمونه از تاثيرات فرهنگی و مذهبی را در کمکهای مردم به سونمی اندونزی و جزاير اطراف آن در سال ۲۰۰۶ و زلزله وحشتناک سال گذشته در پاکستان می توان ديد. (چارچوبهای فرهنگی، اجتماعی وبويژه مذهبی امکانات توريستی و روابط اجتماعی-فرهنگی را در پاکستان، ايران، و ساير نقاط خاورميانه امکان پذير نکرده و نمی کند).
از طرف ديگر، جنبش مه ۶۸ برابر است با سال ۱۳۴۷ و از نظر زمانی بين دو حادثه يا دو جنبش در کشور ما. اول، جنبش مذهبی و ارتجاعی ۱۵ خرداد ۴۲ به رهبری خمينی و حرکت حوزه های علميه، سازمانهای ارتجاعی مذهبی، بازار و بازاريان. مجموعه ای مذهبی سنتی با ايده های عقب مانده و پوسيده که هدفی جز حفظ مناسبات و روابط فئودالی نداشت. البته ۱۵ خرداد بدلائلی که بررسی آن در چارچوب اين نوشتار نيست، ابعادی وسيع و يا به عبارتی جنبشی عمومی از نوع واپس مانده آن بود. دوم، جنبش چريکی سياهکل در سال ۴۹، که با توجه به معنی و مفهوم وسيع کلمه" جنبش" نمی توان آن را در رديف جنبش عمومی در نظر گرفت. ولی تاثير آنرا در سال ۵۷، از نظر گسترش ايده های نوين، مترقی، مارکسيستی در تمام جامعه بويژه دربين نسل جوان، در سطح دبيرستانها و دانشگاهها می توان مشاهده کرد.
در واقع، کشور ما همانطور که توضيح داده شد، تحت تاثير مه ۶۸ ساير نقاط دنيا قرار نداشت. بطور قطع نمی توان تنها وجود ديکتاتوری و استبداد را دليل آن دانست چرا که در کشورهای آمريکای لاتين و در چکسلواکی هم عليرغم ديکتاتوريهای وحشتناک مه ۶۸ لااقل در سطح دانشجوئی و روشنفکری وجود داشت. اين موضوع بايد دلائل ديگری داشته باشد که بصورت نکته وار مطرح می شوند.
۱- تغير دير رس ساختار اقتصادی، طبقه کارگر جوان، بی تجربه با مهارتهای پائين تخصصی که عمدا از شهرها و روستاهای دور افتاده کنده شده بودند.
۲- جنبش دانشجوئی که از نظر کمی و ايدئولوژيک از رشد چندانی برخوردار نبود.
۳- نفوذ ارگانهای مذهبی در سطح جامعه و خانواده، باورها، اعتقادات شديد مذهبی و سنتی در بين مردم.
۴- عدم وجود احزاب مترقی، مارکسيستی و تجربه های منفی و خيانتهای حزب توده که نوعی بی اعتمادی شديد را در اذهان مردم و روشنفکران بوجود آورده بود
۵- حضور بسيار محدود زنان در سطوح مختلف اقتصادی، اجتماعی و آموزش های عالی.
۶- محدوديت روابط فرهنگی و اجتماعی کشورهای اروپائی با کشورهای خاورميانه ای و تاثير اين روابط.
به جرات و با اطمينان ميتوان گفت که حرکت دانشجويان "آزاديخواه و برابری طلب" در ۱۳ آذر سال ۱۳۸۶ گرچه از نظر ابعاد و گستردگی مانند مه ۶۸ نيست، ولی از نظر ايده های سوسياليستی، برابری حقوق زن و مرد حمايت از طبقه کارگر، دفاع از آزادی نهادهای اجتماعی و از همه مهمتر حضور زنان دانشجو در صف اول مبارزه و بطور کلی ايده انسانی که ميليونها انسان در سراسر جهان برای آن مبارزه ميکنند يعنی "آزادی برابری" ميتواند، آغازی برای "بهار ايران" يا مه ۶۸ در کشور ما باشد. گرچه هنوز دانشجويان مبارزه ما، بهروز کريمی زاده، پيمان پيران، فرهاد حاجی ميرزائی و علی کانطوری که بطور وحشيانه ای شکنجه شده اند در شرايط سختی در زندان هستند. باز بدليل سرکوب شديد ممکن است تا مدتی جنبش دانشجوئی با رکود موقتی مواجه شود ولی، يقينا چشم انداز ديگری را ميتوان ديد.
مه ۶۸ در آلمان و جنبش دانشجوئی
جنبش عمومی مه ۶۸ در آلمان عمدا يک جنبش اجتماعی و ايدئولوژيک بود، که بطور مشخص توسط دانشجويان و نسل جوان آلمان بوجود آمد. آلمان دوران باز سازی و شکوفائی اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم را پشت سر گذاشته بود، ولی، در دهه ۶۰، هنوز سنت های کهنه، نظم وانضباط اجتماعی و فرهنگی متعلق به دوران گذشته دست نخورده باقی مانده بود. موفقيت های فردی، سرگرمی و مصرف بالاترين ارزش های اجتماعی برای مردم آلمان بود. آنها سعی ميکردند به هر شکلی "گذشته" را فراموش کنند. نسلی که متعلق به "گذشته" بود تلاش ميکرد که روی اين "گذشته" خط بطلان کشيده و نشان دهد که سهمی در آن نداشته، که "هيچ همکاری" نداشته، "هيچ کاری" نکرده و " هيچ چيزی" در باره آن نمی داند. در حالی که نسل دوران جنگ سعی ميکرد "گذشته" و دوران وحشت فاشيسم را فراموش کند، ولی،در سال ۱۹۶۸، حزب راست افراطی ناسيونال دمکرات ( Parti national démocratique d’Allemagne, extrême droite) در همه جا، در ۷ پارلمان منطقه ای نماينده داشت، هم چنين در قوه قضائيه، دانشگاه ها و مدارس. مجرمين و محکومين رايش سوم ( IIIeReich) دو باره بکار گرفته شده بودند.
بدون هيچ ترديدی، سياست خارجی آلمان در رابطه با جنگ ويتنام نقش تعين کننده ای در راديکال کردن جنبش دانشجوئی داشت. همچنين آگاهی و بيداری نسل جديد نسبت به مشکلات اقتصادی و سياسی جهان سوم و پيمان نظامی ناتوNATO انگيزه های ديگری برای اعتراضات دانشجويان بود. زيرا، جنبش دانشجوئی آلمان مانند بسياری ديگر از کشورهای دنيا تحت تاثير ايده های مارکسيستی قرار داشت. تفکرات مختلف چپ ( مارکسيت-لنينيستی، تروتسکسی، مائويست، کاستروئيست و ...) در بين دانشجويان اعتبار خود را بدست آورده بودند.
دو حادثه مهم باعث راديکاليزه شدن جنبش دانشجوئی و بقول معروف جرقه اعتراضات را زد. اول، تظاهرات عليه ديدار شاه ايران در ۲ ژوئن سال ۱۹۶۷ در برلين و کشته شدن يک دانشجوی ۲۶ ساله بنام Benno Ohnesorg توسط پليس در حين تظاهرات بود. شب قبل از اين ديدار، SDS Mouvement des étudiants socialistes allemandes)) يا فدراسيون دانشجويان سوسياليست، کمپين گسترده ای در مورد ايران بشکل تابلو اطلاعاتی در جلو درب ورودی دانشگاه برلين و رستوران آن بر پا کرد. از اين لحظه به بعد دانشجويان صحنه سياسی آلمان را در دست گرفتند. دانشگاه تصميم گرفت محدوديتهائی را برای آنها در نظر بگيرد، ممنوعيت از تحصيل، بازپرسی، ممنوعيت از شرکت در تظاهرات و بالاخره دستگيری آنها. فردای آن روز، Springer توانائی پليس را در حمله به دانشجويان تبريک گفت و دانشجويان را مسئول مرگ B. Ohnesorgدانست.
در ايالت RFA آلمان، Springer که کنترل ۴۰% تمام مطبوعات ملی، و ۹۰% مطبوعات روز يکشنبه را در اختيار داشت در شعله ور کردن اعتصابات دانشجوئی نقش مهمی داشت. پس از ۲ ژوئن، مطبوعات دانشجويان را "خرابکار" و "ريشوهای کثيف چماقدار" به تمام جامعه معرفی کرد. و به اين ترتيب، SDS، دشمن شماره ۱ Springe شد(۱) فدراسيون دانشجويان سوسياليست (SDS) در مورد Springer واکنش نشان داد و کمپين ضد آنرا تحت عنوان "سلب مالکيت از Springer" سازماندهی کرد. ۵۰۰۰ دانشجو در مقابل دفتر آن در برلين دست به تظاهرات زدند، کاميونت آنرا به آتش کشيدند،و رودی ساختمان ها را اتش زدند و ساختمان آنرا از هر طرف سنگ باران کردند. همزمان در شهرهای بزرگ ديگر آلمان، فرانکفورت، هامبورگ، مونيخ، کلن و اسن تظاهرات و زد وخورد خشونت بار دانشجويان با پليس ادامه يافت.
دولت آلمان که احساس ميکرد مورد تهديد قرار گزفته است، برای اعلام حالت اورژانس توسط پارلمان موافق بود ولی، ويلی برانت (W. Brandt) که پسر او در تظاهرات دستگير شده بود تصميم گرفت با دانشجويان و رهبران فدراسيون دانشجوئی وارد گفتگو و مذاکره شود.
موضوع دوم، سوء قصد به جان Rudi Dutschke رهبر SDS (کنفدراسيون دانشجوئی) و زخمی شدن او در ۱۱ آوريل سال ۱۹۶۸ بود. اين بار، Springerکاريکاتورهيتلر گونه ای از رهبر دانشجوئی منتشر کرد. فرانک ولف ( (Frank Wolffيکی از دانشجويان عضو فدراسيون دانشجويان سوسياليست شهر فرانکفرت اعلام کرد" اگر در حال حاضر کاری انجام ندهيم، بعدها در مقابل تاريج مجرم شناخته خواهيم شد" (۲)
جنگ ويتنام، بی تفاوتی و سکوت کشورهای اروپائی و دولت آلمان نسبت به آدم کشی آمريکا، و برخوردهای ضد دانشجوئی و ضد چپ Springer کنفدراسيون دانشجوئی را به يک سياست راديکال کشاند. شب پس از سوء قصد به رهبر دانجشويان، SDS با تمام نيروی در مقابل ساختمان Springer در برلين دست به تظاهرات بی سابقه ای زد. در تمام شهرهای بزرگ آلمان، خيابانها صحنه تظاهرت ضد آمريکائی و ضد Springer ، درگيری و زد خورد با پليس بود.
در شهر فرانکفورت، در اعتراض به جنگ در ويتنام، دانشجويان به فروشگاههای بزرگ حمله کردند و يکی از آنها را به آتش کشيدند. پس از اين حوادث ، فدراسيون دانشجويان SDS اينطور باور داشت که در جامعه صنعتی اروپا و با توجه به تعداد بيشمار پرولتاريا گروه های دانشجوئی ميتوانند يک شکل جديد پيشرو و پيشتاز انقلابی را تشکيل دهند.
مطالبات جنبش دانشجوئی آلمان در سال ۶۸
همانطور که در ابتدا و در مقدمه اشاره شد، جنبش عمومی مه در تمام کشورها در درجه اول زمينه ها و انگيزه های سياسی داشت.
نسل جديد با ايدئولوژی مارکسيست به برابری و عدالت اجتماعی اعتقاد داشت، و امپرياليسم و نظام سرمايه داری را مسئول تمام جنگ ها و بی عدالتيها ميدانست. در عين حال، اين نسل خواستار تغيرات راديکال در سيستم آموزشی و آزاديهای سياسی و اجتماعی در جامعه آلمان بود. جامعه ای که هنوز به حفظ ارزشها، معيارهای و دسيپلين های قديمی اصرار داشت و هر نوع تغيری را مثل يک ديناميت برای جامعه ارزيابی ميکرد.
مطالبات دانشجويان بطور خلاصه
پايان فوری جنگ ويتنام و آدمکشی امپرياليسم آمريکا
آزادی سخنرانی و اظهار عقيده
داشتن کتابخانه های دانشجوئی
مخالفت با افزايش قيمت حمل و نقل عمومی
آزادی رابطه جنسی ومصرف قرص ضد بارداری
ازادی پوشش و داشتن موی بلند
مه ۶۸ در مکزيک و کشتار دانشجويان
ديکتاتوری و استبداد رژيم حاکم در مکزيک که بشکل وحشيانه ای هر اعتراض و هر مخالفتی را سرکوب ميکرد، تنها وجه تمايز جنبش مه ۶۸ با کشورهای ديگر اروپائی است. ولی ديکتاتوری، سرکوب مردم و نهاد های اجتماعی تنها انگيزه و زمينه ساز مه ۶۸ در مکزيک نبود. مانند ديگر کشورها در سراسر دنيا، حوادث بين المللی، جنگ ويتنام، قتل مارتين لوترکينگ از يک سو، وضعيت اقتصادی، بيکاری، فقر کارگران و مردم، فساد و رشوه خواری دولتی از سوی ديگر بسترهای اصلی جنبش و اعتراضات دانشجوئی در اين کشور بود. برگذاری بازی های المپيک در اکتبر ۱۹۶۸، در مکزيک فرصت و امکانی بود تا مردم و دانشجويان صدای اعتراض و خواسته های خود را بگوش جهانيان برسانند. درست مانند مردم تبت که در استانه بازيهای المپيک ۲۰۰۸ در چين دست به حرکتهای اعتراضی در سطح جهان زده اند.
قتل عام دانشجويان در ۲ اکتبر ۶۸ هرگز فراموش نخواهد شد
برای برگذاری بازيهای المپيک، دياز اردوز (Diaz Ordaz) رئيس جمهور مکزيک (۱۹۹۴-۱۹۷۰) حاضر بود هر وحشيگری و جنايتی را برای حفظ ظاهر و برگذاری بازيها المپيک انجام دهد. فدراسيون دانشجويان
(Fédération Nationale des étudiants) که هميشه زير فشار و سرکوب رژيم ديکتاتوری قرار داشت، خود را برای مبارزه و اعلام خواسته های دمکراتيک آماده تظاهرات کرد. چندين روز متوالی تظاهرات دانشجويان با درگيری، سرکوب شديد و دستگيری تعداد زيادی مواجه شد.
در تمام اين مدت رئيس و استادان دانشگاه UNAM از دانشجويان حفاظت کردند. در ۳۰ ژوئيه ۱۹۶۸ ، سربازان با بازوکا درب کالج قديمی Sant Ildefonso را از جا کندند. اشغال کمپوس دانشگاه و دستگيری ۵۰۰ دانشجو و پرفسور و کشته شدن تعدادی بوسيله ارتش مردم را در خشم فرو برد.
در ۸ اوت، چند روز پس از درگيری خونين دانشجويان، "کميته ملی اعتصاب" تشکيل شد. در راهپيمائی که اين کميته سازمان داده بود ۴۰ هزار نفر شرکت کردند، در پيشاپيش راهپيمايان رئيس دانشگاه و معاون او حرکت ميکردند. "کميته ملی اعتصاب" مطالباتی را که به ۶ نکته معروف بود مطرح کرد. در بين اين مطالبات، آزادی تمام دستگير شدگان، لغو ماده ۱۴۵، قانون کيفری که هر حرکتی را سوء قصد عليه امنيت ملی تلقی ميکرد، پرداخت غرامت به خانواده های درگيری های اخير و همچنين خواستار محاکمه رئيس پليس و مسئولين سرکوب دانشجويان شدند.
در ۲ اکتبر۱۹۶۸، درمحله Tlatelolco ارتش و مردان لباس شخصی که با دستمال و يا دستکش سفيد در دست راست (برای اينکه با دانشجويان اشتباه گرفته نشوند) به دانشجويان حمله کردند. ۵۰۰۰ سرباز با ۳۰۰ تانک تمام منطقه را احاطه کردند. طبق گزارشگر روزنامه لوموند، Claude kieeiman، ارتش تقريبا هزار نفر از دانشجويان را دستگير کرد و برای تحقير، آنها را مجبور کرد شلوارهای خود را پائين بکشند، تعدادی از آنها که هرگز رقم دقيق آن مشخص نشد در کمپ دانشگاه قتل عام شدند. (۳)
در ۳ اکتبر، تمام روزنامه های دولتی دانشجويان را محکوم کردند و هيچ حرفی از قتل عام انها نزدند. روزنامه (El universal) از درگيری چند ساعته بين تروريستها و سربازان و کشته شدن ۲۹ نفر و تعدادی زخمی گزارش داد. روزنامه نگار معروف ايتاليائی Oriana Fallaci نوشت" اين اولين باری بود که در تمام دوران کار ژورناليستی می ديدم سربازان بروی مردم بی دفاع آتش گشودند" (۴).
کشتار ۲ اکتبر يکی از قتل عام های مرموز و اول ترورهای دولتی در آمريکای لاتين بود. در آرژانتين، خانواده های ناپديد شدگان مجرمين را برای محاکمه تعقيب ميکنند. خانه های آنها را با رنگ قرمز به نشانه خون علامت گذاری ميکنند. در مکزيک، مردم، حتی تعداد کشته شدگان را نمی دانند. مسئولين اين قتل عام هرگز محاکمه نشدند.
در جريان بازيهای المپيک سال ۶۸ در مکزيک، دو دونده سياه پوست آمريکائی که مقام های اول و دوم را کسب کرده بودند، در بالای سکو، با بلند کردن يک مشت گره کرده که با رنگ سياه شده بود و سرهای پائين به علامت "شرم" در مقابل پرچم آمريکا اعتراض سياسی خود را بطور سمبليک نسبت به تمام حوادث سياسی بويژه قتل مارتين لوترکينگ و اپارتايد نژادی نشان دادند. اين تصوير هم اکنون در سراسر دنيا به مناسبت سالگرد جنبش مه ۶۸، و به مناسبت اجراء بازی های المپيک چين، سرکوب مردم تبت و نقض حقوق بشر در اين کشور از تلويزيون ها پخش می شود.
۳۹ سال پس از قتل عام ۲ اکتبر دانشجويان، در سال ۲۰۰۷ ، در راهپيمائی که جوانان در آن شرکت داشتند، کسانی که در آن زمان بدنيا نيامده بودند فرياد ميزدند " ۲ اکتبر فراموش نمی شود" کميته ملی اعتصاب ۱۹۶۸، موفق شد رئيس جمهور،Luid Echeverria را که در آن زمان وزير کشور بود به دادگاه و در جايگاه مجرمين بکشاند.
José Alvarado، نويسنده و ژورناليست مکزيکی در مورد جنبش دانشجوئی و حوادث سال ۱۹۶۸ چنين نوشت " يک چيز خوب و روشن محرک جوانانی بود که کشته شدند، آنها ميخواستند که مکزيک پناهگاه عدالت و حقيقت باشد، آنها آزادی، نان، و سواد برای ستمديگان و پائينی ها ميخواستند" (۵) .
مه ۶۸، جنبش کارگری و دانشجوئی در فرانسه
کارگران و ترس از بيکاری (۱۹۶۰-۱۶۶۸)
قبل از ماه مه و ژوئن ۱۹۶۸ بيکاری بيش از هر چيز ديگری موجب نگرانی کارگران بود. اعتصابات متوالی معدنچيان اين موضوع را ثابت می کند. اولين اعتصاب معدنچيان در اوائل سال ۱۹۶۰ و سپس بطور متوالی در ۹ دسامبر ۱۹۶۱، ۲۳ فوريه سال ۱۹۶۲ و اعتصاب عمومی در آرويل ۱۹۶۳ شکل گرفت. در ژوئن ۱۹۶۴، اولين درگيری کارگران در مورد استخدام و کار شروع شد.
اعتصاب ۱۹۶۷ معادن آهن در Lorrain و سپس در سطح معادن ديگرآهن در رابطه با اخراج ۴۰۰ نفر از معدنچيان، يک مورد ديگر از نگرانی کارگران در باره بيکاری بود. ترس از بيکاری در همه جا گسترده شده بود.از سوی ديگر، تشکيل آژانس ملی برای کار در ژوئيه ۱۹۶۷، نگرانی کارگران را بيشتر کرد. در صد بيکاری تا آن جا پيش رفت که حتی Georges Pompidou نخست وزير وقت، بيکاری را يک مشکل دائمی مطرح کرد. تقريبا در تمام بخش های توليدی، نساجی، متالوژی، زغال سنگ، و پوشاک هزاران کارگر بيکار شدند. در ژوئيه سال ۱۹۶۷ تا مه ۶۸ بيکاری از ۲۷۰,۰۰۰ نفر به ۴۷۰,۰۰۰ نفر افزايش يافته بود. (۶) به همين دليل سنديکاها در ماه مارس تظاهراتی را در ۸ منطقه مربوطه و در دفاع از کارگران بيکار سازماندهی کردند. در اعتصاب ماه مه تا ژوئن، بيکاری بيش از هر موضوع ديگری مطرح بود و زندگی کارگران را مورد تهديد قرار ميداد. موضوعات ديگر مانند شرايط کار، سختی کار و ميزان حقوق و دستمزدها سه موضوع ديگری بودند که هر بار در بين کارگران مورد بحث قرار می گرفت. بعدها، در سال ۱۹۷۸، موسسه تحقيقاتی INSEE در مورد شرايط کار کارگران در کارخانه هائی که دارای تاسيسات قديمی بودند کار تحقيقی را انجام داد. اين تحقيقات در مورد وضعيت ۱۸۵۰۰ کارگر مشخص کرد که اجبار و ريتم کار، کارهای جسمی، حرارت زياد و يا سرمای شديد، مشکلات بهداشتی و امينی کار جزء مسائل مهم در اکثر کارخانه است.(۷). تنها در ۱۹۶۸، سال اعتصابات ۲.۵ ميليون نمونه تصادف و حادث در محيط کار برای ۱۶.۵ ميليون نيروی کار گزارش شده بود
کارگران زن و شرايط کاری آنها
رشد اقتصادی سالهای پس از جنگ و نياز به تعداد بيشتر کارگر، ضرورتا موجب افزايش تعداد کارگران زن شد. کار زنان در بخش های صنعتی تقريبا از اواسط قرن ۱۹ شروع شد و به سرعت رشد کرد. بطوريکه تعداد زنان کارگر از ۱۴۸۵۰۰۰ نفر در سال ۱۹۶۲ به ۱۸۳۲۰۰۰ نفر در سال ۱۹۷۵ رسيد يعنی، سهم زنان در گروه کارگری در بين اين سالها از ۲۱.۶% به ۲۲.۴% افزايش يافت(۸). اين افزايش به معنی بهبود طبقه بندی و وضعيت کارگران نبود. تنها، تعداد کارگران غير متخصص يا غير ماهر مرد کاهش و به جای آن تعداد کارگران زن افزايش می يافت. به عبارت ديگر، فمينيستی کردن کارهای غير تخصصی همراه بود با بيکاری کارگران مرد غير ماهر و کاهش دستمزدها. در اين دوره حضور کارگران زن با مهارت های تخصصی و حرفه ای غير کافی در مناطق جديد صنعتی با دستمزد های پائين کاملا مشهود بود. در همان حال، شرايط کاری زنان و مردان کارگر غير ماهر با هم متفاوت بود. کارگران مرد بيشتر کارهای سنگين، سخت بدنی و در عين حال کثيف را انجام ميدادند. در حالی که زنان کارگر بيشتر کارهای زنجيره ای و تکراری را بعهده داشتند. به همين دليل زنان بيشتر از همه تحت فشارهای انضباطی و کنترل در کارخانه ها قرار داشتند.
جالب اين جا است که، اخراج های متوالی کارگران مرد در کارخانه ها و ساير بخش های توليدی باعث شد که کارگران مرد حضور زنان هم طبقه خود را در کارخانه ها تحمل نکرده و بر اين باور بودند که زنان جای آنان را اشغال کرده اند. با چنين تفکری، در هنگام اعتصابات، زنان کارگر مورد توهين های جنسی قرار گرفتند (۹) .
اعتصابات بزرگ کارگری در مه ۱۹۶۸ و دستاوردهای آن
پس از پايان جنگ الجزاير، اعتصابات نسبتا بزرگی در سالهای ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ سازماندهی شد که بيداری کارگران را در مورد تغيرات سياسی و اجتماعی جامعه فرانسه نشان می داد. در تعدادی از کارخانه ها قبل از ماه مه و ژوئن اعتصابات کارگران شروع شده بود. اخراج و بيکاری مهمترين موضوع اعتصابات کارگران بود. زمانيکه جنبش دانشجويان در همه شهرها گسترده شده بود، برای کارگران هم جالب بود که به خاطر خواسته های خود به اعتصاب ملحق شوند. پس از حوادث ۱۰ و ۱۱ مه، کنفدراسيون های CGT، CFDT اعتصاب عمومی ۲۴ ساعته روز ۱۳ مه را در مورد کارکنان راه آهن SCNF)) اعلام کردند، کنفدراسيون نيروی کارگری FO و فدراسيون دانشجويان از اين اعتصاب حمايت کردند. اين اعتصاب از آن چنان ابعادی برخوردار بود که تا آن زمان سابقه نداشت. در ۱۳ مه، کارگران بعضی از ساختمانهای اداری، انبارها و ايستگاههای راه آهن را اشغال کردند. پس از موفقيت اين اعتصاب سراسری، کارگران و سنديکاها متوجه اتحاد و نيروی خود شدند. در ۱۵ مه CGT در يک فراخوان عمومی تمام کارگران، زن، مرد بخش های ديگر توليدی و صنعتی را دعوت به شرکت در اعتصاب کرد. در ۱۶ مه، در نشست سه نيروی اصلی سنديکای کارگران راه آهن، CGT،CFDT و FO تصميم گرفته شد همراه با ادامه اعتصابات پلاتفرم مطالباتی مشترکی تنظيم کنند. به اين ترتيب " کميته اعتصاب" تشکيل شد. از اين به بعد "کميته اعتصاب" همه چيز را کنترل و زير نظر داشت. پس از مشاهده گسترش اعتصابات و اتحاد عمل سه نيروی اصلی سنديکائی، در ۲۳ مه، کنفدراسيون های ديگر CGC که متعلق به کادرهای راه آهن و فدراسيون FGAA که متعلق به آژان های رانندگان بود به اعتصاب پيوستند. همه قطارها، متروها و اتوبوس ها در همه جا، در تمام شهر ها متوقف شده بودند. اين اولين اعتصاب عمومی شگفت انگيز در تاريخ جنبش کارگری فرانسه بود. ۹ ميليون نفر از ۱۷ ميليون حقوق بگير در اعتصابات شرکت داشتند.
اين اعتصاب عمومی تمام کشور را فلج و دولت را به لرزه در آورد. بايد گفت که در همان زمان، رهبران سنديکا حضور دانشجويان را در محل های اشغالی با بد گمانی نگاه می کردند. کارگران کارخانه رنو درب ورودی را به روی دانشجويان که فرياد ميزدند "دانشجو، کارگر اتحاد، اتحاد" بستند.
بحران سياسی در ۲۴ و ۲۵ مه به اوج خود رسيد، در حالی که پست، بانک ها، خطوط هواپيمائی، فرودگاه ها، تمام وسائط حمل و نقل در اعتصاب بود، و دانشجويان در حال سنگر بندی در خيابانها بودند، همه يک صدا استعفا دوگل و" خدا حاقظ دوگل، خدا حافظ دوگل" را فرياد ميزدند.
اعتصاب عمومی همه جا را فرا گرفته بود،. بالاخره، در ۲۷ مه ژنرال دوگل پيشنهاد مذاکره داد. پس از مذاکرات چند روزه که ساعتها طول کشيد و چندين بار هم متوقف شد، کارگران حاضر به قبول شرايط پيشنهادی نشده و به اعتصاب ادامه دادند. در ۲۹ مه دوگل ناپديد شد. او بدون اطلاع به Baden-baden شهری در آلمان رفت. علرقم سخنرانی تهديد آميز دوگل در ۳۰ مه، مذاکرات کارگران با وزير کار و ساير اعضاء دولت ادامه پيدا کرد. بالاخره در ۴ ژوئن پس از ساعتها مذاکره، "کميته اعتصاب" به مطالبات زير دست يافت (۱۰)
• ۱۱% افزايش حقوق برای سال ۱۹۶۸
• ۴۴ :۳۰ساعت کار در هفته به جای ۴۶ ساعت
• ۲ روز تعطيلی بيشتر در سال ( آنها ۲۶ روز تعطيلی در سال داشتند)
• شرکت CGT در کميته اداری و تصميم گيری کارخانه ها و مراکز توليدی
• افزايش قدرت سنديکا راه آهن SNCF ( در مقايسه با ساير مراکز صنعتی سنديکای راه آهن قوی تر بود)
• باز گشائی مذاکرات راه آهن و فدراسيون سنديکا در مورد شرايط شرکت CGT در سياستهای مديريت
• شروع مذاکرات برای تغير شرايط کار
در شهر نانت Nantes تعدادی از رهبران راديکال سنديکا مشاهده کردند که بعضی از مطالبات مهم کارگری مانند باز گشت به ۴۰ ساعت کار در هفته و يا باز نشستگی در سن۶۰ سالگی بی اهميت و يا کم اهميت در نظر گرفته شده. اختلافات سنديکاهای کارگری برای باز گشت به کار و يا ادامه اعتصاب از اين جا شروع شد در ضمن بعضی از رهبران دانشجوئی فکر ميکردند زمان انقلاب فرار رسيده و نبايد اعتصاب را پايان داد.
جنبش دانشجوئی فرانسه و مه ۶۸
برای آشنائی با شرايط تحصيلی دانشجويان و ايده های آنها به چند مورد اشاره ميشود. در سال ۶۸ هنوز يونيفرم در دبيرستانهای فرانسه اجباری بود و هنوز از طرف هيئت دانشگاه معيارهای انتخابی برای ورود به دانشگاه اعمال ميشد. آزادی بيان و عقيده در مورد مسائل سياسی برای کادر دانشگاه غير قابل تحمل بود ، بطوريکه دانشجويان احساس ميکردند که در سربازخانه و يا پادگان زندگی ميکنند. کميته های انضباطی دانشگاه می توانست دانشجوئی را به اين يا آن دليل اخراج يا برای مدتی از تحصيل محروم کند. رابطه دانشجويان دختر و پسر بسيار محدود بود و دانشجويان پسر حق رفتن به خابگاه دختران را نداشتند. دانشجويان کتابهای مارکس، لنين، تروتسکی و مائو را مطالعه می کردند ولی در آن زمان هنوز دانشجويان و جنبش آن ارتودکسی بود. مثلا، در شب سال نو Noël ۶۷ هيچ کس جرات رقصيدن نداشت. برای تمام گروه های چپ رقصيدن کار خرده بورژوازی بود و هيچ کس از زندگی فردی و خصوصی صحبت نمی کرد(۱۱).
گروه های فعال سياسی در سطح دانشکده Nanterre عبارت بودند از جوانان کمونيست انقلابی JCR، طرفدار تروتسکی، دانشجويان انارشيستLEA ، کميته دانشجويان انقلابی که کادر سنديکائی را حمايت می کردCLER، اتحاد جوانان کمونيست مارکيست و لنينيست وابسته به چين UJml، و اتحاد انقلابی سوسيالست ESU. هر يک از اين سازمانها و تشکلهای دانشجوئی منطقه فعاليت مشخصی داشتند. عليرغم اختلافات نظری ولی در مواقع مهم و حساس و در رای گيری ها همه آنها حضور داشتند
جنگ الجزاير و کلونيزاسيون واقعيت های سختی را برای دانشجويان و روشنفکران چپ روشن کرد.مانند ساير کشورهای اروپائی، مبارزه ضد سرمايه داری، ضد امپرياليستی، جنگ وحشيانه آمريکا در ويتنام، مرگ مارتين لوترينگ مهمترين موضوعاتی بودند که باعث شد تا دانشجويان با مشت های گره کرده و سرود انترناسيونال در ماه مارس ۶۸ تا ژوئن خيابانهای شهرهای بزرگ فرانسه را به ميدان اصلی مبارزه و جنگ گريز با پليس تبديل کنند.
در سال ۱۹۶۸، دانشکده نانتر Nanterre محل فعاليت و بحث گروه های مختلف سياسی دانشجوئی بود. قبل از ماه مارس، کميته انضباطی دانشکده ۸ نفر از دانشجويان را به اين کميسيون احضار کرد که احتمال اخراج آنها برای ۶ ماه يا ۱ سال داده ميشد. خانواده ها، دوستان و دانشجويان اطراف سوربن Sorbonne که کميسيون انضباطی در آنجا برگذار می شد را احاطه کرده بودند. فريادها و شعارهای هزاران دانشجو باعث وحشت کميته انضباطی شد.اين اولين اعتراض دانشجوئی بود که قبل از ماه مه شروع شد. ولی جنبش ۲۲ مارس و حوادث پس از آن عامل اصلی اعتصابات دانشجوئی شد. دستگيری ۵ دانشجوی ضد امپرياليست عضو کميته عليه جنگ ويتنام "CVN" و "JCR" جوانان کمونيست انقلابی در هنگام تظاهرات در جلو دفتر آمريکن پرس "Américan Express" يکی از عوامل راه اندازی اعتصابات عظيم دانشجوئی شد. در ادامه دستگيری دانشجويان "کميته ويتنام" ۱۴۲ دانشجو حرکتی حمايتی را سازماندهی کردند. دانشکده نانتر Nanterre بعلت اشغال کمپوس بسته شد. در ۳ مه، دانشجويان حياط دانشگاه Sorbonneرا اشغال کردند. رئيس دانشگاه از پليس برای تخليه کمک خواست. عليرغم توافق و قولی که به دانشجويان مبنی بر عدم دخالت پليس هنگام خروج داده شده بود، پليس تعدادی از آنها را دستگير کرد. از اين لحظه به بعد، در محله لاتين زد خورد و درگيری دانشجويان و دانش آموزان با پليس قابل کنترل نبود و کشور در حالت التهاب کامل بود. در همين موقع بود که سنديکاهای کارگری راه آهن فراخوان اعتصاب عمومی ۱۳ مه را اعلام کرد
راديو، تلويزيون و مطبوعات فرانسه
بر عکس آن چيزی که تصور ميشود، تا سال ۶۸ ، سانسور در تمام رسانه های عمومی مانند راديو، تلويزيون و ساير مطبوعات اعمال ميشد. پس از ۶ مه، زمانيکه در محله لاتن، دانشجويان، دانش آموزان و مردم سنگر بندی ميکردند و با کندن سنگفرشهای خيابان با پليس درگير شده بودند، ژورناليستها، ديگر حاضر به پذيرش سياستهای اعمال شده دولت در مورد خبر رسانی نبودند. پس از سخنرانی ۲۴ مه دوگل de Gaulle که دادن ميگرفن به مخالفان را ممنوع ميکرد، روزنامه نگاران هم به اعتصاب عمومی پيوستند. در ۲۵ مه، روزنامه نگاران تلويزيون را اشغال کرده و جدائی تمام دستگاه دولت را از راديو و تلوزيون مطالبه کردند. در ۴ ژوئن، ارتش روزنامه نگاران اعتصابی را از تلويزيون خارج کرد. در همان سال يک سوم کارکنان و ژورناليستها از تلويزيون اخراج شدند. ولی، پس از آن سانسور و کنترل از راديو و تلوزيون بر داشته شد. آزادی خبر رسانی يکی ديگر از دستاوردهای مه ۶۸ بود(۱۲)
دستاوردهای سياسی و اجتماعی مه ۶۸
استعفاء دوگل پس از چند ماه
آزادی بحث و گفتگو در دانشگاه ها
پذيرش گروه های سياسی در سطح دانشگاهها
به رسميت شناختن سازمان دانشجوئی
گسترش فمينيست و جنبش راديکال آن.
باز شدن فضای سياسی جامعه
آزادی راديو و تلويزيون از قيد سانسور
مه ۶۸ در چکسلواکی، مبارزات نويسندگان، روشنفکران و اشغال پراگ
بر عکس کشورهای ديگر که جنبش دانشجوئی صحنه سياسی-مبارزاتی را متوجه خود کرده بود، در چکسلواکی جنبش سياسی و اجتماعی بشکل ديگری در حال شکل گيری بود. در ژوئن ۱۹۶۷، بطور معمول، در برگذاری چهارمين کنگره نويسندگان در پراگ، نويسندگان و روشنفکران چک بايد ابتدا اخلاص و فداکاری خود را نسبت به رژيم و حزب آن اعلام می کردند. ولی اين بار، کنگره به شکل ديگری برگذارشد. در سالن بزرگ (Maïakovski) که با پرچم های سرخ تزئين شده بود، سخنرانان يکی پس از ديگری بصراحت رژيم را در مورد اعمال سانسور مورد انتقاد قرار دادند. در واقع، اين اولين نشانه پايان دوران استالينی و بهار پراگ بود.
در کنگره نويسندگان، جری هانرئچ (Jiri Hendrych) شماره ۲ دولت و ايدئولوگ حزب کمونيست، با زمزمه هائی که نشانه ناراحتی و عصبانيت او بود سالن را ترک کرد. در حقيقت، کنگره ۱۹۶۷، اعلام بحران سياسی در حزب کمونيست و يا به عبارتی دستگاه دولت چک بود. به همين دليل، حزب کمونيست دست به تغيراتی زد و الکساندر دوبچک (Alexander Dubcek) در راس دولت قرار گرفت. برای بلوک شرق حذف سانسور يک موضوع باور نکردنی، عجيب و جديد بود. در حالی که آزادی عقيده، برای مردم چک اهميت زيادی داشت و به همين خاطر تعداد زيادی در کمپ های کار اجباری و يا در زندان بسر می بردند.
پس از حوادث کنگره، لودويک واکولک (Ludvik Vaculik) نويسنده و ژورناليست فرار تر از انتقاد جلو رفت. سخنان او بطور صريحی سيستم کمونيست، قدرت مطلق آن، فلسفه و تحمل ناپذيری ايده های ديگر را مورد هدف قرار داد. اظهار نظراتی که از فوريه ۱۹۴۸، کودتای نظامی، کسی جرات بيان آن را نداشت.
پس از جنگ جهانی دوم، چکسلواکی کشور بزرگ صنعتی، در دهه ۱۹۶۰ با رکود اقتصادی مواجه شد.در ضمن، از طريق کنترل شديد مرزها، از تمام دنيا جدا نگهداشته شده بود. تمام مردم توسط پليس مخفی زير نظر و مورد مراقبت شديد بودند. به بحران و رکود اقتصادی مسائل فرهنگی و اجتماعی، از جمله مشکلات هنرمندان را هم بايد در نظر گرفت. موسيقی جاز، فيلم های متعلق به کارگردانان نسل جديد و تئاتر همه جزء مسائلی بودند که موجب نگرانی حزب کمونيست شده بود.
روزنامه معتبر ادبی Literarni-Noving به طور منظم گلوی ايدئولوگ های حزب را می فشرد و در آن زمان مسکو و برلين را مورد انتقاد قرار داده بود. ۳ روز پس از چهارمين کنگره نويسندگان، تعداد بيشماری از نويسندگان و ژورناليست ها از حزب اخراج شدند، در آخر سال ۱۹۶۷، دولت وقت، تمام هيئت تحريريه Literarni-Noving. را اخراج کرد.
در همان زمان روزنامه معروف پراودا Pravda در شوروی اطمينان داشت که رهبران حزب کمونيست چکسلواکی به يک مشت نويسنده آنارشيست که کنگره را برای انتشار عقايد بورژوازی خود مغشوش کرده اند جواب خواهد داد. (۱۳)
در آن شرايط، مردم در مورد مسائل کنگره چهارم عکس العمل مثبت نشان دادند و از اين لحظه به بعد، راه به سوی "بهار پراگ" باز شد. ولی اين موضوع هم حقيقت دارد که وقتی سانسور بر داشته شد، فرصت طلبها از سوراخهای خود بيرون آمدند. آنها در زمان کنگره ريسک و خطر زيادی را بعهده نگرفتند. "بهار پراگ" زياد بطول نيانجاميد زيرا در ۲۰ اوت ۱۹۶۸ پايتخت چک توسط تانکهای شوروی اشغال شد.
نتايج و دست آوردهای مه ۶۸
همانطور که در ابتدا توضيح داده شد جنبش سراسری مه ۶۸ يک جنبش دانشجوئی و روشنفکری بود. ولی تاثير قابل ملاحظه ای بر جنبش کارگری و جنبش های اجتماعی ديگر داشت که بصورت نکته وار به آنها اشاره ميشود.
۱- قبل از همه کارگران با تيز هوشی و ارزيابی از گسترش اعتصابات دانشجوئی وارد مبارزه مشخص برای خواستهای خود شدند. آنها با اعتصاب عمومی بی سابقه ای که تمام سيستم و دستگاه دولت فرانسه را فلج کرد توانستند مطالبات خود را بدست آورند.
۲- در حين اعتصاب با اتحاد و همبستگی بی سابقه ای پلاتفرم مطالباتی را برنامه ريزی کرده و از آن دفاع کردند.
۳- نه تنها کارگران به خواستهای صنفی خود دست يافتند بلکه به خواسته سياسی خود، يعنی حضور سنديکاها در واحد های توليدی و شرکت در تصميم گيری های مديريت تحقق بخشيدند.
۴- مبارزه با تبعيض نژادی و رشد جنبش های برابری طلبانه در آمريکا
رشد جنبش کمونيستی، ايده ها و ارزشهای آزاديخواهانه و برابری طلبانه مارکسيستی در سراسر جهان.
۵- از نظر تغيرات سياسی، اجتماعی و فرهنگی مه ۶۸ تاثير و رشدی را در تمام کشورهای اروپائی و ديگر کشورها داشت که در شرايط عادی ميبايست سالها به انتظار آن نشست.
۶- در مورد جنبش دانشجوئی و سيستم آموزشی. در بسياری از کشورهای اروپائی، تغيراتی در سيستم آموزشی بوجود آمد. سيستم قديمی که اجازه اظهار عقيده و بحث را به دانشجويان نمی داد شکسته شد و کميته های انضباطی برچيده شد.
۷- گروه ها و سنديکاهای دانشجوئی به رسميت شناخته شدند.
۸- رشد جنبش فيمينيستی، و شکستن معيارهای کليسائی
۹- لغو سانسور و محدويتهای ديگر ژورناليستی از سيستم ارتباطات جمعی، راديو، تلويزيون و مطبوعات.
۱۰- شکوفائی هنر در ابعاد وسيع، شعر، موزيک، کاريکاتور، عکاسی
۱۱- رشد جنبش سبزها در سراسر جهان
Eftekhari_marjan@yahoo.com
کتابها و نشریاتی که مورد مطالعه قرار گرفته است.
1- Mai 68’ Les mouvements étudiants en France et dans le monde page 29
Edition Bibliothèque de Documentatation Internationale Contemporaine (BDIC)
2-44 Courrier International N°894-895 page
3-Courrier International N°894-895 page 54
4- Courrier International N°894-895 page 54
5- Courrier International N°894-895 page 55
6- ) page 91 Mai 68 : histoire sans fin , (Editeur ; Jean-Claude Gawsewitch
7- L’Insubordination ouvrière dans les années 68’ Presses Universitaires de Rennes 2007’ page 158
8-Idem, page 114
9- Idem, page 118
10- pages (219 et 220) Mai 68’ Les mouvements étudiants en France et dans le monde
11- Idem’ page 107
12- Libération du 28 mars 2008’ pages 34 et 35
13- Courrier international N° 894-895 page 53