فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور
bamdadpress@ownit.nu
مقدمه
قطعا نزدیک به سه دهه فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان خارج کشور را نمی توان در یک مطلب جای داد. زیرا فعالیت آنان به حدی گسترده و متنوع است که شاید در میان اقلیت های تبعیدی و مهاجر کشورهای دیگر در این ابعاد نباشد. فقط ایرانیان مقیم لوس آنجلس ده ها کانال تلویزیونی و مقیم استکهلم نزدیک به بیش از سی کانال برنامه های فارسی، کردی، ترکی آذری و... پخش می کنند. بررسی ها نشان می دهند که هیچ گروه مهاجر و تبعیدی در جهان این قدر ابزار تبلیغی در اختیار ندارد. از این رو مطلبی که در پیش روست فقط به گوشه هایی از این همه تلاش و مبارزه ایرانیان خارج کشور اشاره دارد.
امروز ایرانیان مهاجر، در گستره وسیعی از جهان از آمریکا تا دوبی، از استرالیا تا ترکیه، از کانادا تا اسکاندیناوی و از کشورهای اروپای غربی تا شرقی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالیت چشم گیری دارند. به دلیل این که هرگونه مبارزه علنی احزاب و سازمان های اپوزیسیون و رسانه های گروهی و فعالیت روزنامه نگاران و نویسندگان و...، در ایران ممنوع است و فعالین آن شدیدا تحت پیگرد قرار می گیرند، فعالیت آن ها اجبارا در ایران زیرزمینی و در خارج در سطع علنی است. از این رو، امروز با وجود ابزارهای تکنیکی مدرن هم چون سایت های اینترنتی، جلسات پالتاکی، صدها رسانه گروهی از رادیو تا تلویزیون که از خارج برنامه های خود را به ایران رله می کنند تا حدودی مرزهای سانسور را شکسته و انحصار مطلق آن از دست حکومت خارج کرده اند؛ تقریبا مرزهای سانسور شکسته شده و مبارزه داخل و خارج کشور تاثیر متقابلی بر روی همدیگر می گذارند.
عموما مبارزه در خارج کشور دو عرصه عمومی و مهمی را در برمی گیرد: مبارزه بر علیه حکومت اسلامی و افشای سیاست های آن در نزد افکار عمومی مردم جهان، به خصوص در نزد احزاب و سازمان های پارلمانی و غیرپارلمانی، تشکل های کارگری، نهادهای انسان دوست، روزنامه نگاران و نویسندگان است؛ دوم، این که فعالیت های بین المللی و جلب حمایت و پشتیبانی از جنبش های حق طلب ایران و مبارزه آن ها در عرصه های جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و مردم تحت ستم نقاط دیگر ایران.
البته در میان ایرانیان مهاجر در خارج کشور همانند داخل کشور تیراژ کتاب و روزنامه به دلیل مطالعه کم ایرانیان چندان زیاد نیست. شاید ایرانیان به مسائل سطحی از طریق شنوایی بیش تر علاقه دارند تا روزنامه خوانی و کتاب خوانی. این هم ریشه های تاریخی ویژه خود را دارد و عمدتا ریشه اصلی آن را باید در سانسور و اختناق دولت ها مورد تحقیق و بررسی قرار داد.
شایان ذکر است که روشنفکران ایرانی در خارج کشور از روشنفکر سیاسی تا روشنفکر فرهنگی و دانشگاهی در همه کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، آمریکا، کانادا و ترکیه فعالیت دارند و هر کدام تجارب ارزنده خود را اندوخته اند. از این رو، بررسی و جمع بندی همه جانبه در خصوص فعالیت های ایرانیان تبعیدی و مهاجر، نیازمند تحقیقات گروهی از زوایای گوناگون با امکانات زیاد است. آنچه که در زیر آمده است نه مشاهده و بررسی یک ناظر بیرونی، بلکه تحقیق و بررسی و تجربه نظری و عملی خود نویسنده است.
جامعه ایران، در سال های 1356 و 1357، به مبارزه همه جانبه علیه حکومت دیکتاتوری پهلوی برخاست تا جامعه ای آزاد، برابر، عادلانه و مرفه بسازد. اما با وجود این که انقلاب با مبارزه و جانفشانی کارگران، زنان، دانشجویان، آزادی خواهان، مردم محروم و تحت ستم به پیروزی رسید. اما متاسفانه مردم انقلابی عدالت خواه و برابری طلب نه تنها نتوانستند آلترناتیو خود را به جای حکومت سرنگون شده پهلوی به کرسی بنشانند، بلکه این انقلاب توسط حاکمان جدید اسلامیِ قداره بند - با حامیان داخلی و بین المللی- شدیدا سرکوب شد؛ و رقم چشمگیری از آن ها توانستند جان سالم بدر برده و فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را در خارج کشور ادامه دهند.
مسلما باید ریشه های قدرت گیری گرایش مذهبی را در عملکردها و سیاست های حکومت پهلوی مورد بررسی قرار داد. زیرا حکومت پهلوی و پلیس مخفی آن (ساواک)، هر کسی را که کوچک ترین انتقاد سیاسی به حکومت داشت دستگیر و شکنجه و اعدام می کرد. هرگونه فعالیت گرایش چپ جامعه از برگزاری هشت مارس روز جهانی زن، اول ماه مه روز جهانی کارگر و تشکل مستقل کارگری و سیاسی و اجتماعی اکیدا ممنوع بود و فعالین و رهبران سازمان های چپ عمدتا در زندان ها بودند. اما آخوند جماعت، از تمام امکانات دولتی-بلندگوهای مساجد در مرکز شهرها تا دورترین نقاط ایران در روستاها- برخوردار بود. فقط بخش ناچیزی از آخوندهایی که مستقیم و علنی با سیاست های شاه مخالفت می کردند، دستگیر و زندانی و تبعید می شدند.
برای مثال، اگر کسی طلبه می شد از همه امکانات مجانی تحصیلی و اسکان و غیره برخوردار می شد و به سربازی هم نمی رفت. اما یک دانشجو، از چنین امکاناتی برخوردار نبود. هر جوانی که به سن 18 سالگی می رسید اجبارا باید دو سال از بهترین دوران عمر خود را برده وار و مجانی در فضایی تحقیرآمیز می گذارند. اما نزدیک به 120 هزار طلبه و آخوند متشکل با امکانات مالی و تبلیغی در کشور فعالیت داشتند. طبیعی ست که با حمایت بورژوازی داخلی و بین المللی حکومت را قبضه کند و انقلاب 57 مردم ایران را به مسلخ بورژوازی ببرد. مذهب و ناسیونالیسم، گرایشات عقب مانده بورژوازی هستند که هر موقع سیستم سرمایه داری جهانی و حکومت ها نیازی به آن ها داشتند با تحریک احساسات ملی و مذهبی، جوامع بشری را به تباهی می کشانند.
حکومت اسلامی، زنان را به طور وحشیانه ای سرکوب کرد؛ در اولین بهار آزادی به کردستان حمله کرد؛ مردم ترکمن صحرا و خوزستان را به خاک و خون کشید؛ جوخه های مرگ راه اندازی کرد؛ فعالین جنبش کارگری و سازمان ها و احزاب سیاسی را دستگیر و زندانی و اعدام کرد؛ احزاب سیاسی و تشکل های کارگری را یکی پس از دیگری منحل کرد. خمینی، بنیان گذار حکومت جهل و جنایت، آغاز جنگ ایران و عراق را نعمت الهی نامید و در پرتو این جنگ خانمانسوز، با سرکوب های خونین و تحمیل بی حقوقی های فردی و اجتماعی و اقتصادی توانست تا حدودی پایه های حکومت خود را محکم سازد. اعدام های سال های 60 تا 62 نیز بسیار گسترده بود.
همه این عوامل سبب شد که تعداد زیادی از فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هم چنین جوانان زیادی از ترس جبهه رفتن، ایران را ترک کردند؛ و سال ها بعد در پایان جنگ ایران و عراق نیز حکومت اسلامی با فرمان خمینی چندین هزار زندانی سیاسی را قتل عام کرد.
در چنین شرایطی، حدود سه چهار میلیون انسان، ایران را برای دست یابی به یک زندگی انسانی ترک کردند و در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا ساکن شدند. در این میان فعالین شناخته شده جنبش کارگری، زنان، دانشحویان، روشنفکران، سازمان ها و احزاب سیاسی که از دست جنایت کاران حکومت اسلامی جان سالم به در برده بودند در خارج کشور فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را دنبال کردند. بنابراین، فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل کشور زیرزمینی شد در نتیجه، سازمان ها و احزاب سیاسی چه چپ و چه راست فعالیت های علنی خود را در خارج کشور متمرکز کردند. ایرانیان آزادی خواه تبعیدی، صدها تشکل پناهندگی، فرهنگی و اجتماعی و انتشار نشریات متنوع و راه انداختن رادیو فعالیت های خود را گسترش دادند. در سال های اخیر نیز برنامه های تلویزیونی، سایت های اینترنتی نیز گسترش چشمگیری پیدا کرده است.
در سطح ادبیات، شاعران، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران مترقی و عدالت خواه و چپ، آثار فراوانی را تولید کرده اند و صدها کانون و نهاد فرهنگی در کشورهای غربی به وجود آورده اند. مهم تر از همه کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) نیز در دفاع از آزادی بیان و قلم و نویسندگان و هنرمندان داخل کشور، کوشش های ارزنده در تاریخ (تبعید) ثبت کرده اند.
البته یک تفاوت مهم و بزرگ بین گرایش چپ و راست اپوزیسیون وجود دارد، این است که گرایش راست، از طیف توده ای- اکثریتی، جبهه ملی تا سلطنت طلبان عمدتا فعالیت هایشان رسانه ای و از نوع ژورنالیسم راست است و کم تر پراتیک سیاسی علیه حکومت اسلامی دارند. هم چنین اپوزیسیون راست، در دوره هایی مثلا در دوره قدر قدرتی (جناح دوم خرداد) و ریاست جمهوری محمد خاتمی، به سوی این جناح حکومت متمایل شد و یا در دوره اخیر که دولت آمریکا سیاست های ضد و نقیضی بر علیه حکومت اسلامی اتخاذ کرده است عمدتا این اپوزیسیون سیاست های خود را با سیاست های آمریکا منطبق می کند تا به سبک عراق و افغانستان به کرزای ها و مالکی ها تبدیل شوند. کم نیستد روشنفکرانی که با این طیف هم صدا شده اند
اما احزاب و سازمان ها و شخصیت های فرهنگی و هنری و اجتماعی چپ، کانون های دمکراتیک و سرنگونی طلب، با سازمان دهی آکسیون ها و کمپین های وسیع اعتراضی و افشای جنایات حکومت اسلامی، مبارزه در جهت سرنگونی کلیت این حکومت، مبارزه در جهت آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو هرگونه شکنجه و اعدام، دفاع از جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، دفاع از پناهندگان، مبارزه علیه راسیسم و نژادپرستی، همبستگی کارگری و غیره همواره تلاش کرده اند که نگذارند حکومت اسلامی از یک سو جنبش های اجتماعی داخل کشور را سرکوب کند و از سوی دیگر، به راحتی بساط خود را در خارج کشور نیز پهن کند. اگر ما با یک ارزیابی و تحقیق واقعی به مبارزه اپوزیسیون راست و چپ بپردازیم به سادگی درمی یابیم که اپوزیسیون راست در افشای سیاست های ارتجاعی و غیرانسانی حکومت اسلامی کم ترین سهم را دارد، آن هم کجدار و مریض! البته گرایش چپ هم یک دست نیست و در بین آن ها نیز تفاوت های زیادی وجود دارد اما از پرداختن به این امر مهم از حوصله این بحث خارج است. بنابراین، این مطلب عمدتا به طور کلی گرایش چپ و آزادی خواه اپوزیسیون حکومت اسلامی را شامل می شود. به علاوه، به دلیل این که اولا، اپوزیسیون راست در مبارزه علیه حکومت اسلامی و در دفاع از مبارزات مردم داخل کشور، چیزی برای عرضه ندارد و در تحلیل ها و تحقیق ها نیز به معنای واقعی جایی برای آن ها نمی توان قائل شد؛ دوما، تجربه من در مبارزه صفوف اپوزیسیون چپ و اگر دقیق تر بگویم در مبارزه کارگری کمونیستی است. اما عمیقاٌ به این مسئله باور دارم که در هر تحلیل و بررسی نباید عدل و انصاف و واقعیات اجتماعی را نادیده گرفت و به تحریف و غلو گویی روی آورد. بنابراین، آنچه که در زیر می آید مربوط به فعالیت های اپوزیسیون جدی و واقعی حکومت اسلامی، یعنی گرایش چپ و آزادی خواه در خارج کشور است.
تاکید بر این مسئله نیز ضروری است که تقریبا عصر پذیرش پناهندگى سياسى به سر آمده است، نه پناهنده سیاسی؛ زیرا در اقصی نقاط جهان به ویژه در قاره آفریقا و آسیا، هنوز هم حکومت های دیکتاتوری حاکمیت دارند و حتی ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی را به رسمیت نمی شناسند. از سوی دیگر جنگ هایی که دولت های غرب و در راس همه دولت آمریکا در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود در این قاره ها راه می اندازند و هم چنین درگیری های داخلی ملی و مذهبی، همگی سبب می شوند که همواره پناهندگی سیاسی بازتولید شود. اما با این وجود در دو دهه اخیر به دلیل این که غرب نیاز چندانی به نیروی کار ندارد دور خود دیوارهای صعب العبوری به وجود آورده و با بسیج پلیس و تغییر قوانین و زیر پا کذاشتن کنوانسیون 1951 ژنو در امور پناهندگی، پذیرش پناهندگی در کشورهای پناهنده پذیر به حداقل رسیده است. اگر روزگاری فضای توازن قواى دوران جنگ سرد، دفاع از حقوق بشر، امر پناهندگی نیز را تسهیل می کرد امروز دیگر چنین فضایی وجود ندارد؛ و سازمان ملل نیز از پناهندگان و نيازهايشان دفاع نمی کند. فراتر از این نزدیک به دو دهه است که سازمان ملل متحد، پس از فروپاشی بلوک شوروی، در دست دولت های بزرگ پسشرفته صنعتی و در راس همه آمریکا، به ابزاری برای تحریم اقتصادی و لشکرکشی به کشورها مبدل شده است.
به دنبال وقایع مهم جهانی، چون فروپاشی شوروی و بحث پایان تاریخ و لشکرکشی آمریکا به عراق با هدف برقراری «نظم نوین جهانی» و سلطه اش بر جهان و واقعه هولناک تروریستی 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، برخورد دو هواپیما مسافربری با سرنشینانش به برج های دو قلوی سرمایه داری جهانی توسط تروریست ها، فروریختن این برج های عظیم و مرگ بیش از سه هزار انسان بی گناه، تحولات جدیدی را در ابعاد جهانی به وجود آوردند و تاثیر خود را بر جهان و ایران و ایرانیان پناهده و مهاجر نیز گذاشتند. صف بندی های جدیدی در میان اپوزیسیون حکومت اسلامی و شخصیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پدید آمد.
اساساٌ به دلیل این که بحث ما بر بستر واقعی پیش برود باید حضور ایرانیان و اپوزیسیون را دوره بندی کرد. زیرا مهاجر و پناهنده برای رسیدن به موقعیت یک شهروند معمولی در جامعه ای که تازه وارد آن شده است مراحل مختلفی را اجباراٌ طی می کنند که هر کدام از این مراحل، ویژه گی های خود را دارد.
تاریخ پناهندگی و مهاجرت در جهان و ایران
براساس اسناد تاریخی، در تمدن های نخستین خاورمیانه، مسئله پناهندگی 3500 سال قدمت دارد؛ و هیت ها، بابلی ها، آسوری ها و مصریان قدیم، پناهندگی را به رسمیت می شناختند.
مهاجرت های بزرگ دره نیل، بین النهرین و شرق میانه، مهاجرت آریایی ها از مناطق آسیای مرکزی به سوی نیم قاره هند و اروپا، آواره شدن یهودیان توسط آسوری ها در سال 790 قمری، مهاجرت های وسیع از آسیا و اروپا به سوی آمریکا و استرالیا، اخراج یهودیان از آلمان، اسپانیا و اطریش در قرون 15 و 17، مهاجرت 6 میلیون آلمانی به آمریکا در قرن 19 و مهاجرت های یک قرن اخیر مانند مهاجرت 1.5 ملیون نفر از مخالفین دولت روس پس از انقلاب اکتبر 1917 و در جریان جنگ های داخلی 1917ـ1921، آواره شدن یک میلیون از ارامنه ترکیه در سال های 1915ـ 1923، مهاجرت 18 میلیون نفر هندوستانی حین بوجود آمدن پاکستان در سال1947، آواره شدن میلیون ها فلسطینی پس از جنگ و اشغال سرزمین شان در سال 1948، فرار دو میلیون نفر چینی به تایوان و هنک کنگ در سال 1949، مهاجرت 3.7 میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی در سال های 1945ـ1961 پس از تقسیم آلمان، مهاجرت مسلمانان هندی، یونانیان، اهالی جزایر کارائیب، سیاهان آفریقا و آسیایی ها به انگلستان، هلند، فرانسه و غیره.
در مهاجرت های قرن بیستم که محصول دوران رقابت های سرمایداری جهانی بود، به دنبال حوادث گوناگون سیاسی ربع اول همین قرن کلا 100 میلیون نفر به مهاجرت اجباری تن دادند. در سال 1939 حدود 30 میلیون نفر خانه و کاشانه خود را ترک کردند، در جریان جنگ دوم جهانی 40 میلیون غیر نظامی آواره شدند. هم چنین براساس آمارهای رسمی، هر ماه به طور میانگین در جنگ جهانی اول به طور متوسط 137 هزار تن جان خود را از دست دادند. در جنگ جهانی دوم نیز هر ماه 338 هزار غیر نظامی در نتیجه ی حملات هوایی جان باختند. از 1945 تا دهه 70 در حدود 70 میلیون نفر مهاجرت کردند که میلیون ها نفر ترک نیز در جمع آنان بودند. آواره شدن 35 میلیون آفریقایی و 3.7 میلیون نفر یوگوسلاویایی در اثر پاک سازی قومی، جنگ پنتاگون و ناتو، مهاجرت کارگران مکزیکی و فیلیپینی به آمریکا، مهاجرت 91 هزار نفر آلمانی، چینی و لهستانی به هلند و مهاجرت 110250 نفر از هلندی ها به بیرون از این کشور در سال 2005.
بنا به آخرین گزارش سازمان ملل متحد درمورد مهاجرت در سال 2006، نزديک به 200 ميليون نفر از مردم جهان در خارج از کشورهای زادگاه خویش زندگی می کنند.
اولین گروه بزرگ پناهندگان سیاسی و تبعیدی در آغاز قرن 20، می توان از لنین و بلشویک ها یاد نمود. لنین، پس از سه سال زندان و تبعید در سیبری از سال 1897 تا 1900، به سونیس رفت و در این کشور روزنامه «ایسکرا» را تاسیس کرد و اثر معروف خود به نام «چه باید کرد؟» را به رشته تحریر درآورد. لنین، سپس بین سال های 1908 تا 1911 به پاریس و به کراکاوی مهاجرت کرد و در سال 1914 مجددا به سوئیس باز گشت. لنین، در آوریل 1917 ضمن عبور از آلمان، مخفیانه وارد «پتروگراد» شد و مستقیماٌ رهبری جنبش انقلابی به پیشگامی طبقه کارگر را در دست گرفت که به انقلاب اکتبر 1917 منجر گردید.
قبل از آن نیز کمونیست های آلمان که مارکس و انگلس نیز در ردیف آنان ها بودند به کشورهای اروپایی پناهنده شدند. انترناسیونال اول و دوم که مارکس و انگلس از بنیان گذاران و رهبران آن بودند توانسته بود فعالین کمونیست را در خود متشکل سازند که این فعالین در همبستگی و مبارزه بین المللی کارگران جهان، نقش شایسته و مهمی را ایفا نمودند.
هم چنین از مهم ترین گروه های مبارزین و تبعیدیان روسیه در دوران حکومت استالین، اسپانیا در دوران فرانکو، ایتالیایی ها علیه موسولینی، یونانیان علیه سرهنگان و کمونیست های آلمان علیه هیتلر می توان در قرن 20 نام برد.
در خاورمیانه عرفات و مبارزین الفتح و سایر سازمان های انقلابی فلسطینی، گروه بزرگ تبعدیان را تشکیل می دادند که دوران طولانی و پیچیده ای را در تبعید تجربه کرده بودند. با ورود عرفات در اول ژوئیه 1994 به سرزمین های اشغالی فلسطین، حدود نیم قرن تبعیدِ رهبران و فعالین سیاسی فلسطینی به نوعی به پایان رسید. الفتح، توسط یاسر عرفات در سال 1958 در کویت فعالیت خود را آغاز کرد و پس ازسرکوب خونین «سپتامبر سیاه» در اردن، 30 اوت تا 20 سپتامبر 1970، حدود 3000 نفر از اعضای فلسطینی الفتح، به دستور ملک حسین، پادشاه اردن قتل عام شدند، تشکیلات مبارزین الفتح، مقر خود را به بیروت منتقل کردند. ژوئن 1982، جنوب لبنان و بیروت، توسط نیروهای سرکوبگر و اشغالگر اسرائیلی از جمله به فرماندهی آریل شارون، اشغال و مبارزین فلسطین را قتل عام کردند. در اثر این حمله تبعیدیان فلطسینی مهاجرت سومی را آغاز کردند و مقر رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) را انتقال دادند.
در آمریکای لاتیین فیدل کاسترو، پس از پایان زندانش1953-1955راهی تبعید شد و پس از یک سال به کوبا باز گشت و به همراه چه گوارا، رهبری جنبش چریکی علیه حکومت «باتیستا» را به عهده گرفت. سرانجام انقلاب کوبا در سال 1959 به پیروزی رسید و جمهوری خلق کوبا تاسیس گردید.
ایرانیان مهاجر، در قرون 18 و 19 بیش تر در استانبول و بمبئی مقیم بودند. سپس برخی از مهاجرین ایرانی راهی نجف، کربلا، سامره و کاظمین شدند. مهاجرت سیاسی و اجتماعی گروه بزرگی از ایرانیان به قفقاز، پس از قرارداد ترکمن چای تا انقلاب مشروطیت، مهاجرت های دوران انقلاب مشروطه از 1265 تا 1285 خورشیدی، به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و مهاجرت آزادی خواهان در دوم تیرماه 1287 خورشیدی - ژوئن 1908 میلادی، جنگ جهانی اول، شکست نهضت جنگل و مهاجرت مبارزین و کمونیست ها به قفقاز در بین سال های 1296 تا 1304 خورشیدی، قوانین ضدسوسیالیستی رضا شاه و ادامه مهاجرت مبارزین و کمونیست ها و تبعید کثیری از کمونیست ها و آزادی خواهان در داخل ایران به مناطق بد آب و هوا از 1307 تا 1320 خورشیدی، پس از اشغال ایران در روز سوم شهریور1320 خورشیدی توسط نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب و برکناری رضاشاه توسط متفقین به دلیل همکاری با هیتلر و آلمان نازی و تبعید وی به جزیره موریس، سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری پیشه وری و مهاجرت وسیع رهبران و اعضای جمهوری خودمختار آذربایجان به شوروی از 1325 تا 1330 خورشیدی، و هم چنین سرکوب جمهوری خودمختار کردستان به رهبری قاضی محمد، مهاجرت جبهه ملی، حزب توده و شخصیت های مخالف حکومت بعد ازکودتای 28 مرداد 1332 طی سال های 1332 تا 1357، مهاجرت طرفداران خمینی پس از اعتراضات سال 1342، مهاجرت مجاهدین خلق و چریک های فدائی خلق و غیره از سال 1349ـ1357، پناهنده شدن طرفداران حکومت پهلوی پس از انقلاب 22 بهمن 1357، و سرانجام فرار حدود سه الی چهار میلیون ایرانی از سال های 1357 تاکنون به کشورهای هم جوار ایران، اروپا، اسکاندیناوی، استرالیا، آمریکا و کانادا و...
بسیاری از تبعیدیان ایرانی در روسیه، در انقلاب 1905 روسیه شرکت کردند و چهره هایی چون حیدر عمواوغلو و سلطان زاده و دیگر بنیان گذاران حزب کمونیست ایران از نزدیک با لنین و دیگر رهبران بلشویک ها آشنایی داشتند. بسیاری از رهبران کارگری مانند یوسف افتخاری، نخست به روسیه مهاجرت کردند و در بازگشت راهی جنوب ایران و صنایع نفت شدند و اتحادیه های کارگری و اعتصاب و اعتراض کارگران علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی و حکومت مرکزی را سازمان دهی کردند.
براساس آمارهای منتشر شده سالانه حدود 500000 مهاجر وارد اروپا می شوند. هر یک از این مهاجرین مبلغی در 20000 - 1600 یورو پرداخت می کنند، 5 - 2 میلیارد یورو، به جیب قاچاقچیان سرازیر می شود که از این مبلغ، پلیس و مقامات دولتی ذیربط کشورهای اروپایی نیز سهم خود را می برند. براساس گزارش سی. آی. ای. این رقم برای سراسر جهان به 12 میلیارد دلار بالغ می شود.
کنوانسیون ژنو 1951
پس از پایان جنگ جهانی دوم، مسئله پناهندگی سیاسی و تبعیدی در سازمان ملل متحد مورد بحث و بررسی جدی قرار گرفت. دو جنگ جهانی اول و دوم، موج عظیمی از تراژدی و جا به جایی انسانی به وقوع پیوست.
سرانجام در 28 ژوئیه 1951 کنوانسیون ژنو به تصویب دول اروپایی رسید. این کنوانسیون، اولین منشور حقوقی بین المللی است که به دنبال تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در 10 دسامبر 1948 و به منظور تحقق بخشیدن به ماده 2 این اعلامیه ایجاد گردیده بود. در ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر قید گردیده است: «هرکس می تواند بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین منشا ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. به علاوه نباید هیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشور یا سرزمینی مستقل، تحت قیمومیت یا خود مختار باشد، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.»
تصویب این اعلامیه، گامی مهم و نقطه عطفی در تاریخ پذیرش مبانی پایه ای حقوق بشر و حق برخورداری از حق پناهندگی سیاسی است. براساس کنوانسیون 1951 ژنو، پناهنده سیاسی به فردی اطلاق می شود که به دلایل نژادی، مذهبی، سیاسی و یا عضویت در گروه هایی که دولت آن کشور از نظر سیاسی آنان را مخالف خود می شناسد و یا گروه های اجتماعی که دولت ها حاضر به قبول آن نیستند (مانند انجمن های زنان و سندیکاها و...) و یا ترس از آزار و شکنجه از کشورخود خارج می شود و درکشوری دیگر، تقاضای پناهندگی می کند که در این صورت باید تحت حمایت کشور میزبان درآید. با تصویب این ماده توسط دول اروپایی، مشکل قانونی اقامت بسیاری از انسان ها تبعیدی پاسخ گرفت.
اما متاسفانه با وجود این که در تحولات دهه اخیر به دلیل جنگ های داخلی ملی و مذهبی و لشکرکشی های آمریکا و متحدانش به یوگسلاوی سابق، و اشغال افغانستان و عراق و ادامه جنگ اسرائیل بر علیه مردم لبنان و فلسطین و درگیری ها در آفریقا، میلیون ها انسان آواره و مجبور به مهاجرت شده اند؛ اما دولت های پناهنده پذیر، آشکارا کنوانسیون ژنو را زیر پا گذاشته و از دادن حق پناهندگی به متقاضیان سر باز می زنند. در چنین شرایطی، متاسفانه نهادهای بین المللی از حمله کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگی نظاره گری بیش نیستند. امروز صدها هزار متقاضی پناهندگی در کشورهای به اصطلاح دمکراتیک غرب به دلیل رد شدن تقاضای پناهندگی شان به زندگی مخفی روی آورده اند و به نیروی کار بسیار ارزان سرمایه داران، به ویژه «هموطنان» خود شده اند. این وضعیت سبب شده که بیماری های روحی و روانی و آسیب های اجتماعی در میان پناهندگان در سطح وسیعی شیوع پیدا کند.
گروه اول، ایرانیانی که در مقطع انقلاب 1357 ایران را ترک کردند
با تشدید و جدی شدن انقلاب ایران در نیمه های سال 1357 و با خروج محمدرضا شاه از ایران، آهسته آهسته، مقامات رده بالای حکومت پهلوی بی سر و صدا از ایران خارج شدند. آن ها میلیون ها دلار از اموال کشور را نیز با خود خارج کردند. گفته می شود خود محمدرضا شاه، حدود 23 میلیارد دلار یا در بانک خای خارجی در حساب های شخصی خود داشت و یا هنگام خروج از ایران پول نقد و جواهرات و غیره را نیز خارج کردند.
این ها عمدتا راهی آمریکا و کانادا و کشورهای اروپایی شدند. این طیف در این کشورها و حتی در شیح نشین های حوزه خلیج فارس و ترکیه نیز سرمایه گذاری های کلانی کرده اند. تعداد بسیار اندکی از این طیف در مسائل سیاسی دخالت دارند و کلا برای احیای سلطنت در ایران، با رضا پهلوی فرزند محمدرضا پهلوی که سودای سلطنت در ایران را هم چنان در سر می پروراند و از سوی محافلی در پنتاگون و دولت آمریکا و همچنین برخی از شیخ نشین های منطقه خلیح فارس نیز مورد حمایت قرار می گیرند؛ اما اپوزیسیون جدی در مقابل حکومت اسلامی نیستند و هنوز هم آمریکا آن ها را به طور جدی به بازی نمی گیرد.
پس از سرنگونی حکومت پهلوی، در سال های اوایل انقلاب بهمن 1357، تعداد زیادی از سرمایه داران و طرفداران حکومت سرنگون شده از ایران خارج شدند.
به طور کلی طیف های رنگارنگ طرفدار احیای سلطنت که بسیار هم پراکنده هستند، در دوره دهه نخست حاکمیت حکومت اسلامی، مشغول زندگی خصوصی خود بودند و چندان در صحنه سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج کشور حضور نداشتند. فقط تعداد انگشت شماری از آن ها در حزب مشروطه سلطنتی به رهبری داریوش همایون و یا اطراف رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی که خود را وارث سلطنت می داند فعال بودند و فعالیت شان نیز همان طور که در بالا گفتیم چرخش در محافل دولت ها به ویژه آمریکا و صرفا رسانه ای و جهت دریافت کمک های مالی است. اما این طیف در سال های اخیر با بحرانی شدن روابط دولت های غرب و در راس همه آمریکا با حکومت اسلامی، بر سر پرونده اتمی این حکومت، و یا دخالت آن در امور داخلی کشورهایی نظیر لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و به ویژه کمک حکومت اسلامی در منطقه خارومیانه به گروه های سیاسی مذهبی و اشغال نظامی افغانستان و عراق به دنبال فاجعه تروریستی 11 سپتامبر در آمریکا، این طیف از اپوزیسیون راست در صحنه سیاسی فعال تر شده است. این طیف الگوی سیاسی خود را همانند نیروهای جهادی افغانستان و نیروهای مخالف صدام، در جهت سیاست ها و تحولاتی که آمریکا و متحدانش به دنبال آن هستند قرار داده است. به همین دلیل اکنون گروه های ناسیونالیستی کُرد، گروه های ناشناخته ناسیونالیسم آذری، بلوچ، عربی و غیره نیز به طیف سلطنت طلبان و منشور 81 و غیره اضافه شده است تا احتمالاٌ با حمایت و پشتیبانی دولت و ارتش آمریکا به قدرت برسند.
البته ناگفته نماند بسیاری از سرمایه داران ایرانی که در آمریکا و اروپا و یا در شیح نشین های اطراف خلیج فارس سرمایه گذاری کرده اند و رسانه های تجاری و تبلیغی قوی به ویژه تلویزیون نیز دارند و در ایران نیز سرمایه گذاری کرده اند، نقش پاندول را در میان حکومت اسلامی و اپوزیسیون راست بازی می کنند. همین طیف عاملی شده است که حکومت اسلامی، در پوشش مراکز فرهنگی و تجاری در بسیاری از کشورها، هم فعالیت های خود علیه اپوزیسیون را پیش ببرد و هم نیازهای تجاری خود را؛ و هم چنین در عرصه قاچاق سلاح و مواد مخدر فعال باشد. عوامل حکومت اسلامی، در رسانه ها از جمله رادیوها و تلویزیون های اپوزیسیون راست نفوذ چشمگیری دارند و از این طریق به اشکال مرموز و پیچیده تری مبارزه جدی علیه حکومت اسلامی را هم در افکار عمومی غرب و هم در ایران منحرف می سازند. حتی آن ها دست اندرکار برگزاری کنسرت های خوانندگان معروف هستند؛ که از این طریق هم سیاست زدایی (منظور سیاست مخالف حکومت اسلامی است) می کنند و از هم به عناوین مختلف از طریق رادیو و تلویزیون ها، سیاست های حکومت اسلامی را جا می اندازند. امروز کم نیستند مساجد و مراکز فرهنگی که عاشورا و تاسوعا و سفره فاطمه زهرا و روقیه و عباس و غیره برگزار می کنند و آخوندهای حکومت اسلامی نیز در این مراسم ها به راحتی به سیاست گذاری می پردازند. بارها شنیده شده است که از فلان رادیو و تلویزیون، بحث های کشداری راه انداخته اند که تمام مشکلات مردم ایران از این اپوزیسیون به ویژه اپوزیسیون چپ است. یا این که از طریق همین رسانه ها، تبلیغات وسیعی راه انداخته شده است که احساسات ناسیونالیستی و مذهبی را در میان جوانان ایرانی تبلیغ و ترویج کنند و آن ها را به بهانه بازدید از مراکز مذهبی و دیدنی با مبالغ کم تری به صورت گروهی به ایران ببرند. شاید در این راستا می توان لوس آنجلس و استکهلم را که در این شهرها رسانه های فارسی زبان زیاد است، این نوع تبلیغات نیز رواج بیش تری دارد. در استکهلم برخی موج های رادیویی بیست و چهار ساعت برنامه های مختلف فارسی پخش می کنند و حدود نزدیک به سی رادیو فارسی زبان در این شهر وجود دارد که برنامه های آن ها عمدتا به تبلیغات تجاری و خط آزاد و موزیک و مسابقه محدود می شود و حتی در این رادیوها، به عناوین و توجیهات مختلف سعی می شود تا از بحث های سیاسی علیه حکومت اسلامی، جلوگیری شود. برخی از این رادیوها، تبلیغات «مسجد امام علی» در حومه استکهلم را - که با سفارت حکومت اسلامی رابطه تنگاتنگی دارد و یکی ار مزاکز تبلیغی این حکومت است- پخش می کنند و هنگامی که شنونده ای هم اعتراض می کند حتی آخوند این مسجد به روی خط این قبیل از رادیوها می آید و تحت عنوان «دمکراسی» یاوه گویی های خرافی و ارتجاعی خود را به خُرد جامعه می دهد. این مسجد به مناسبت های مختلف، ایرانیان متوهم و طرفدار حکومت را در این مسجد در کنار هم جمع می کند. در محلات مختلف اتوبوس های مجانی علاقه مندان را به این مسجد می برد. مثلا در این مسجد مسابقه فوتبال ایران و فلان کشور را نشان می دهند تا نیروی بیش تری را به خود جلب کنند.
رادیوهایی در استکهلم وجود دارد که علاوه بر این که غیرمستقیم سیاست های حکومت اسلامی را تبلیغ می کنند و تورهای جوانان را برای بازدید از ایران تبلیغ و ترویج و سازمان دهی می کنند؛ نه تنها سفیر سفارت ده ها هزار اعدام را روی خط های خود می آورند؛ نه تنها با عوامل حکومت از طریق تلفنی در ایران مصاحبه می کنند، بلکه حتی بخشی از برنامه خود را نیز به مامورین و جاسوسان حکومت اسلامی واگذار می کنند. یک نمونه آن در سال گذشته در استکهلم فاش شد و به رسانه ها و اداره مهاجرت و پلیس و غیره هم کشیده شد. یا بارها فاش شده است که پشت فلان تلویزیون لوس آنجلسی، عوامل حکومت اسلامی قرار دارند و دست اندرکاران اصلی آن نیز حقوق بگیر این حکومت هستند.
البته این وضعیت شامل همه رادیوها و تلویزیون ها نمی گردد. رادیوها و تلویزیون هایی هم هستند که با جان و دل حکومت اسلامی را افشا می کنند و از فعالین اپوزیسیون نیز برای حضور در میزدگردها و مباحث سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دعوت می کنند. هم چنین منظور در این جا، رادیوها و تلویزیون هایی که رسما خودشان را وابسته به سازمان ها و احزاب معرفی می کنند، نیست.
در هر صورت در مقطع انقلاب 57 ایران، کسانی را که به خارج آمده اند عمدتا طرفدار سلطنت و یا سرمایه دارانی تشکیل می دادند که در سیاست جدی علیه حکومت اسلامی، نقش چندانی ندارند. یا این که بخشی از فعالیت های تجاری و تبلیغی خود را صرفا به خاطر تنوع در حاشیه برنامه های تبلیغی شان به مسائل سیاسی و اجتماعی بی خطر اختصاص می دهند. سیاست نوعی تفریح و تنوع برای آن های به شمار می آید. فقط بخش کوچکی از طیف طرفداران حکومت سلطنتی سرنگون شده، آن هم در راستای سیاست های دولت آمریکا و پنتاگون بر علیه حکومت اسلامی، فعالیت داشتند. باید اضافه کنیم که فعالیت های این گروه ها نیز در سال های اخیر بیش تر شده است و قبل از آن فعالیت چندان ملموسی نداشتند.
گروه دوم، دوره مهاجرت و یا فرار گروه بزرگ و عمده ایرانیان به خارج کشور
آغاز جنگ ایران و عراق و سرکوب های شدید سیاسی سال 1360، سبب شد که گروه بزرگی از ایرانیان از اقشار و سنین مختلفی از جوان و پیر، زن و مرد، سیاسی و غیرسیاسی، نویسنده، روزنامه نگار، هنرمند، اساتید دانشگاه، دانش جو و دانش آموز و فعال سیاسی به خارج کشور فرار کنند.
به نظر من، همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به نوعی سیاسی محسوب می شوند. تفاوتی که بین آن ها وجود دارد این است که کسانی فعالیت سیاسی تشکیلاتی دارند و کسانی ندارند. بنابراین، منظور من از افراد غیرسیاسی، عدم فعالیت تشکیلاتی آن ها است و نه عدم درک و عمل سیاسی آن ها.
در این دوره، علاوه بر حضور فعال سازمان ها و احزاب سیاسی، کانون و انجمن های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و پناهندگی، محافل زیادی اعلام موجودیت کردند. در این دوره، علاوه بر نشریات سازمان های سیاسی، روزنامه ها، کتاب ها، فیلم های زیادی نیز تولید شدند. برنامه های رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان نیز گسترش پیدا کردند.
فرار و مهاجرت این گروه ناشی از تشدید سرکوب های آخر سال های 1358 با حمله به کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا، سرکوب جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، حمله به احزاب و سازمان های سیاسی آغاز می شود و در نیمه اول سال شصت به اوج خود می رسد. قبل از آن نیز در خرداد 1359، هجوم وحشیانه به دانشگاه ها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» آغاز شد و تعطیلی دانشگاه ها تا سال 1362 طول کشید. در این مدت، پاک سازی ده ها هزار دانشجو و هزاران استاد دانشگاه و بستن دفاتر احزاب و ممنوعیت سازمان ها و احزاب چپ در دانشگاه ها با هدف اسلامی کردن آن، گوشه هایی از جنایات «انقلاب فرهنگی» حکومت اسلامی بوده است. ممنوعیت فعالیت احزاب و سازمان های سیاسی، انحلال تشکل های کارگری، بستن روزنامه ها و تهدید و تعقیب روشنفکران سکولار و چپ، سبب شد که فعالین این جنبش ها یا به فعالیت مخفی روی بیاورند و یا اجباراٌ کشور را ترک کنند. با آغاز جنگ ایران و عراق نیز بسیاری از خانواده ها فرزندان خود را برای این که به جبهه نروند از طریق قانونی و یا قاچاق به خارج فرستادند. جنگ و درگیری های خونین سال 60 و اعدام های دسته جمعی بین سال های 60 تا 62 که عمدتاٌ نیروهای انقلابی و چپ و کمویست و مجاهدین را شامل می شد باز هم عامل اصلی فرار هر چه بیش تر ایرانیان به خارج کشور شد.
روشنفکران و فعالین جنبش های اجتماعی و احزاب و سازمان ها که به بیرون آمده بودند مشغله اصلی شان را قطع جنگ خانمانسوز ایران و عراق گرفته بود. شهروندان ایران و عراق، در اثر این جنگ قربانی سیاست های امپریالیستی و حکومت های آدمکش و جانی ایران و عراق شده بودند. بنابراین، فعالیت ها و اعتراضات در این دوره عمدتا به افشای حکومت اسلامی و قطع جنگ ارتجاعی محدود می شد.
مشغله اصلی این دوره ایرانیان که دوره بسیار پرتلاطم نیز است علاوه بر اعتراض به جنگ و افشای حکومت اسلامی، یادگیری زبان محلی و غیره، مبارزه با سیاست های راسیستی و تبعیض آمیز دولت های پناهنده پذیر را نیز در بر می گیرد. این مشغله ها را می توان در سازمان دهی تظاهرات های بزرگ علیه جنگ ایران و عراق، افشای سیاست های غیرانسانی حکومت اسلامی به ویژه در مورد اعدام های گروهی، به وجود آورن تشکل های پناهندگی در دفاع از حقوق پناهندگان، برگزاری سخنرانی و میزگرد و غیره دید. رد پای این وضعیت را می توان در رمان ها و اشعار و مقالات سیاسی و تحلیلی و تحقیقی آن دوره از نویسندگان ایرانی در تبعید را نیز دنبال کرد.
این وضعیت تا آخر جنگ ایران عراق و حتی چند سال پس از آن نیز طول می کشد. جامعه ایران، بر این تصور بود که پایان جنگ ایران و عراق، فضای آرامی را به دنبال خواهد داشت که در آن فضا، جامعه از رخوت جنگ بیرون می آید و مطالبات و خواست های بر حق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را که در طول هشت سال جنگ بر روی هم انباشته شده بود در سطح اجتماعی مطرح می کند. کارشناسان حکومت نیز این موقعیت را درک کرده بودند. به همین دلیل برای این که جلو اعتراضات اجتماعی را بگیرند طرح غیرانسانی قتل عام زندانیان سیاسی را 1367 به مرحله اجرا گذاشتند. نخست ملاقات زندانیان سیاسی را قطع کردند. حتی زندانیانی که دوره محکومیت شان تمام شده بود نه تنها آزاد نکردند، بلکه بسیار از زندانیان سیاسی که دوره محکومت شان تمام شده و آزاد شده بودند را نیز دوباره دستگیر کردند. در محلات فقیر و کارگری نشین که مراکز اعتراض به شمار می رفت حالت فوق العاده ی نظامی به وجود آوردند تا این که سپس در بهار و تابستان 1367، با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل و پایان جنگ ایران و عراق، اکثریت زندانیان سیاسی را با فتوای خمینی و با سئوال و جواب های چند دقیقه ای بدون حضور وکیل مدافع، محکوم به اعدام کردند و گروه گروه به جوخه های مرگ سپردند. آمار دقیقی از قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 در دست نیست، اما از پنج هزار تا 23 هزار اعدام، فقط در بهار و تابستان 67، در رسانه های داخل ایران و بین المللی گزارش شده است. در همین سال تعداد زیادی از فعالین سیاسی مجبور به ترک ایران شدند.
این جنایت تاریخی حکومت اسلامی نیز به انبوه دردها و رنج های جامعه ایران افزوده شد. فاجعه ای که تاریخ کم تر به خود دیده است. آن بخش از زندانیان سیاسی سابق که با تحمل سه، پنج، هفت و ده سال زندان از دست جوخه های مرگ حکومت اسلامی، خلاص شده و به خارج آمده اند خاطرات خود را در ابعاد گسترده ای انتشار داده اند. در این دوره بیش ترین مشغله های اپوزیسیون به ویژه گروهی که بازماندگان کشتارهای زندانیان سیاسی سال 1367 بودند فعالیت در این عرصه را گسترش دادند. در افشای این قتل عام، مقالات و کتاب های زیادی را انتشار یافته و فیلم هایی نیز تولید شده است. حتی رمان هایی نیز در این مورد نوشته شده است. مراسم های بزرگی هر سال در سالگرد این کشتار به یاد جان باختگان برگزار می شود.
این نوع فعالیت در جهت افشای جنایت حکومت اسلامی در زندان ها، تلاش برای لغو اعدام و هرگونه شکنجه روحی و جسمی و یا به طور کلی برچیده شدن زندان های سیاسی چه در میان سازمان ها و احزاب سیاسی چپ و چه در میان زندانیان سیاسی سابق که تشکل هایی نیز در این مورد تاسیس کرده اند و چه در ادبیات و فرهنگ عمومی، هم چنان ادامه دارد و هر سال نیز ایده های جدیدی در بزرگ داشت سالگرد کشتار زندانیان سیاسی دیده می شود. شاید یک دلیل اصلی ادامه این نوع فعالیت در این مسئله مهم ریشه دارد که هنوز هم جوخه های مرگ حکومت اسلامی فعال هستند و شکنجه و اعدام در ابعاد گسترده ای در جریان است. در این دوره هم افشای حکومت اسلامی و تاکید بر سرنگونی آن و دفاع از حق پناهندگی و تلاش برای ازادی زندانیان سیاسی ادامه دارد.
در این دوره هر چند درخواست پناهندگی کم شده، ولی دولت های پناهنده پذیر نیز سخت گیری های زیادی از خود نشان می دهند. اساساٌ پس از فروپاشی شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی، بسیاری از قوانین مربوط به حقوق بشر و صلح و غیره، فقط در آرشیو سازمان ملل متحد و نهادهای مربوط به آن خاک می خورد و هیچ دولتی آن ها را جدی نمی گیرد. در واقع اگر تا دیروز در رقابت با شوروی از آن ها استفاده تبلیغاتی می شد، امروز دیگر با از بین رفتن رقیب نیازی به آن ها ندارند. مهم تر از همه پایه اصلی پناهنده پذیری دولت های بورژوایی، به کارگیری نیروی کار ارزان است. اکنون به دلیلی این که غرب به نیروی کار زیادی نیاز ندارد و اساسا شرکت های بزرگ این نیرو را با به کارگیری مهاجرین «غیرقانونی»، با هزینه کم تر از پناهندگی تامین می کنند، و یا با انتقال کارخانجات تولیدی به کشورهای فقیر با نیروی کار ارزان، نیاز چندانی به پذیرش پناهنده به عنوان نیروی کار باقی نمی ماند. از این رو، سیاست پناهندگی سخت تر و قوانین 1951 کنوانسیون ژنو نیز چندان رعایت نمی شود.
بسیاری از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی، در عین حالی که فعالیت های خود را رشد و گسترش دادند اما به لحاظ شغلی، بیش تر آن ها به عنوان کارگر، راننده تاکسی، نظافتچی، نامه رسان، توزیع روزنامه و غیره درگیر کار و مسائل خانوادگی خود شدند. اما باز هم در این دوره، بسیاری از پناهندگان سیاسی، علاوه بر یادگیری زبان و پیدا کردن کار مناسب، به فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود نیز ادامه داده اند و تجارب فراوانی در عرصه نظری و هم عملی کسب کرده اند.
دوره سوم
دوره سوم ایرانیان خارج کشور، دوره ای است که خروج از ایران کم تر است، اما برعکس رفت و آمد تعداد زیادی از ایرانیان خارج کشور به داخل کشور در حد چشمگیری افزایش یافته است. این رفت و آمدهای ایرانیان خارج کشور به داخل کشور، نشان دهنده باز شدن فضای سیاسی و اجتماعی در داخل کشور نیست، بلکه ناشی از وضعیتی است که در اثر مبارزه جنبش های اجتماعی داخل کشور و مبارزه خارج کشور، به حکومت اسلامی تحمیل شده است. از سوی دیگر این رفت و آمدها هم به نفع جامعه و هم به نفع حکومت اسلامی است. به نفع جامعه است که فرهنگ سیاسی و اجتماعی غرب از این طریق به بطن جامعه ایران رسوخ پیدا می کنند. در کشورهای غربی که آزادی های فردی و اجتماعی، حقوق سوسیالی، بیمه های اجتماعی و بیمه بیکاری، برابری زن و مرد، رعابت حقوق کودکان و بازنشستگان و غیره که در اثر مبارزه پیگیر جنبش های اجتماعی به دولت ها تحمیل شده است از طریق همین رفت و آمدها آگاهانه و ناآگاهانه در روابط و مناسبات عادی و گفتگوهای عادی به درون جامعه ایران نفوذ می کند. این یک دستاورد بزرگی برای کل جامعه آزادی خواه ایران است و در فردای ساختن جامعه نوین ایران، نقش حائز اهمیتی و سرنوشت سازی ایفاء خواهد کرد.
روابط بین المللی، به ویژه روابط کارگران ایران و جهان و همبستگی با مبارزات کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم، در سطح بین المللی چشمگیر است. تعداد قابل ملاحظه ای از ایرانیان در احزاب و سازمان های کشور محل زندگی خود فعال هستند، تعداد دانشجویان ایرانی در دانشگاه و اساتید دانشگاه ها افزوده شد. برخی از آن ها در رسانه های عمومی این کشورها را نیز فعالیت چشمگیری دارند.
در این دوره صدها پایگاه اینترنتی، روزنامه، نشریه، رادیو و کانال های تلویزیونی تاسیس شده اند و هر کدام در راستای سیاست ها و اهداف خود افکارسازی می کنند. بعلاوه ابزارهای ارتباطی مدرن دیگری مانند ارتباط امیلی، اینترنتی و پالتاکی تا حدودی مرزهای سانسور را شکسته و خبررسانی و اطلاع رسانی را از انحصار رسانه ها و سانسور دولتی خارج کرده است.
در این دوره همچین تشکل ها و نشریات و پایگاه های اینترنتی زنان و رادیوهای زنان نیز تاسیس گردیده و شمار نشریات و کتاب ها و تشکل های زنان نیز افزایش بیش تری پیدا کرده است.
مهم تر از همه، در این دوره، ایرانیان تبعیدی و مهاجر به عنوان شهروندان این جوامع، وارد عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محل زیست و کار خود شده اند.
دوم خرداد 1376 و عروج خاتمی و اپوزیسیون راست
دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی، یک دوره ویژه ای برای اپوزیسیون راست بود که به طور آشکاری به سوی سیاست های «جناح دوم خرداد» حکومت اسلامی و خاتمی چرخید. در این دوره، دولت های غرب هم به حمایت و همکاری از این جناح حکومت برخاستند.
این دوره برای اپوزیسیون چپ دوران سختی بود. اپوزیسیون راست با حمایت دولت ها و برخی از احزاب پارلمانی دولت های غربی با رسانه های تبلیغاتی قوی خود، فضا را آلوده کرده بودند. حتی برخی از جریانات ایرانی، در تظاهرات هایی که خودشان دست اندرکار آن بودند مانع سر دادن شعار «سرنگونی حکومت اسلامی» می شدند. در این دوره سرنگونی تمامیت حکومت اسلامی تا حدودی مرز گرایشات چپ و راست را تعیین می کرد یا به اصطلاح خط قرمزی به شمار می رفت.
بدین ترتیب، يکى از نتايج مهم انتخاب محمد خاتمى به ریاست جمهوری اسلامی، چرخش مهمى در درون اپوزيسيون حکومت اسلامى بود. از سوی دیگر، يک صف فعال از نيروهاى اپوزيسيون طرفدار حکومت، فعال تر از گذشته وارد صحنه سیاسی و اجتماعی خارج کشور شدند. البته عروج این اپوزيسيون طرفدار حکومت اسلامی، پديده تازه ای در طول حکومت اسلامى نبود. علاوه بر جناح بندی های درون حکومت، سازمان هایی نظیر جبهه ملی، نهضت آزادى، مجاهدين انقلاب اسلامى، و دیگر گروه ها و فرقه های اسلامى را فعال تر کرد که در اثر کشمکش هاى درونى حکومت به بيرون از آن و به صف اپوزیسیون پرتاب شده بودند؛ جريان هاى مختلف خارج حکومت، نظير حزب توده و فدائيان اکثريت و یا گروه های مختلفی از جمهورى خواهان ملى و گروه های اسلامى، چه در اوایل تاسیس حکومت اسلامی و چه سال های بعد از آن، در دوره هاى مختلف رسما به عنوان حاميان حکومت اسلامی ظاهر شده اند. در واقع حکومت اسلامی بود که این سازمان ها و احزاب نام برده را به میان اپوزیسیون راند. بنابراین، به دلیل این که هیچ يک از اين جريانات براساس باورها و اصول سياسى خود به صف اپوزیسیون حکومت اسلامی نپيوسته اند، همواره سیاست هایشان در دوری و نزدیکی به این و یا آن جناح حکومت اسلامی در نوسان است.
حزب توده و اکثريت از نظر برنامه و سياست و اهداف اجتماعى خود نزديکى با جناح های وابسته به حکومت را صرفا از موضع ضدآمريکايى دارند نه بر علیه کاپیتالیسم. طرد نهايى حزب توده و اکثريت با خلع يد از نهضت آزادی و جناح بنی صدر که رابطه نزديکی داشتند، به مرحله اجرا گذاشته شد. همچنین سازمان مجاهدين خلق.
با سرکوب حزب توده و اکثريت، اپوزيسيون طرفدار حکومت، يک دوره رکود چند ساله را به دنبال داشت. اما با انتخاب خاتمى، این اپوزیسیون طرفدار حکومت جان تازه ای گرفت. طیف توده ای- اکثریتی سیاست های سابق خود را در حمایت و پشتیبانی از یک جناح درون حکومت که ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی را در دست داشت، آغاز کردند. علاوه بر حزب توده و اکثريت، همه محافل و جريانات منشعب از آن ها نیز مانند حزب دمکراتیک مردم ایران و...، به دفاع از جناح دوم خرداد حکومت اسلامی برخاستند. در حالی که همه جناح های حکومت اسلامی، در کلیه جنایات این حکومت سهیم هستند و همه آن ها کارنامه سیاهی دارند.
در این دوره، به طور کلی گرایش چپ جامعه و نیروهای سرنگونی طلب، بر سرنگونى انقلابى حکومت جنايتکار اسلامى، توسط جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی برابری طلب و توده وسيع مردم آزادی خواه ايران، تاکید کردند. و به استقبال مبارزات رو به رشد کارگرى و اعتراضات مردمى عليه کل موجوديت حکومت اسلامى رفتند. در این دوره علاوه بر طیف توده ای- اکثریتی کم نبودند جریانات و محافل و شخصیت هایی که در تجمعات مانع سر دادن شعار سرنگونی حکومت اسلامی بودند. آن ها آشکارا از رسانه های خود، کمونیست ها و نیروهای سرنگونی طلب آزادی خواه را با زبان زشت و زمختی به باد ناسزا می گرفتند. انقلاب را خشونت و انقلابیون را خشونت طلب می نامیدند. نویسندگان و روزنامه نگاران و...، طرفدار خاتمی را به خارج کشور دعوت می کردند و برای آن ها جلسات سخنرانی ترتیب می دادند.
لازم به یادآوری است که رضا پهلوی و داریوش همایون نیز از طیف سلطنت طلبان طی مقالات و اظهارنظرهایی که در نشریه نیمروز درج کردند برای خاتمی آرزوی موفقت نمودند. حتی برخی از چهره های شناخته شده اپوزیسیون ملی و اسلامی، کیف سفر خود را برای رفتن به ایران بستند.
اما با این وجود گرایش چپ در مقابل همه این ها از موضع سیاسی انسانی و اجتماعی بر حق و اصولی و با حمایت از جنبش های رو به رشد داخل کشور و جلب حمایت و پشتیبانی بین المللی از این جنبش ها ایستاد و با تاکید بر سرنگونی حکومت اسلامی نگذاشت این طیف سیاست های خود را در راستای تقویت عملی حکومت اسلامی در خارج کشور پیش ببرد.
دو واقعه مهم در دوره خاتمی:
1 - کشتار نویسندگان و فعالین سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای» حکومت اسلامی، برای اولین بار در اثر فشار افکار عمومی و اعتراضات داخل و خارج کشور، به ترور فعالین سیاسی و نویسندگان از سوی سازمان اطلاعات خود اقرار کرد. اما در عین حال از خاتمی تا خامنه ای و دیگر سردمداران حکومت اسلامی سعی کردند که این قتل ها را به گردن چند مامور خودسر بیندازند. در حالی که جامعه بسیار آگاه تر از آن هاست و این ترفندهای سران حکومت را هیچ کس باور نکرد. در نتیجه شمارى از اعضاى وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى ايران را به اتهام شرکت در قتل «دگرانديشان» در تهران دستگير کردند. روابط عمومى وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى ايران با همکارى کميته ويژه تحقيق رئيس جمهورى خبر از شناسائى، دستگيرى و پيگرد قانونى شبکه اى داد که شمارى از افراد آن عضو وزارت اطلاعات بودهاند. در اين اطلاعيه، اين اَعمال جنايتکارانه و تهديد امنيت شهروندان محکوم شده و «لطمه بزرگى به اعتبار حکومت اسلامى ايران» توصيف شده است.
سلسله قتل های روشنفکران و فعالین سیاسی، به دلیل این که با فتوا و در زمان مشخصی اجرا شدند، به قتل های زنجیره ای معروف شدند. این قتل ها را از زوایای مختلفی می توان مورد بررسی قرار داد و به دلایل آن پرداخت.
محمد مختاری، یکی از قربانیان قتل های زنجیره ای، در مقاله ای، به مسئله حساس و مهمی انگشت گذاشته بود که برای سیاه اندیشان حکومت جهل و جنایت بسیار گران تمام می شد: «... درک حضور دیگری نیز مبتنی بر درک و پذیرش حق و شان برابر اندیشگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... برای دیگری است.» حکومتی که شهروندان را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می کند و وقیحانه به آن لقب چندش آور «اراذل و اوباش» می دهد، روشن است که چنین حکومتی، مختاری ها را تحمل نمی کند. زیرا آن ها ناشر افکار انسانی و رعایت حقوق همه شهروندان کشور بدون توجه به ملیت، جنسیت و باورهایشان هستند.
پرونده قتل های زنجیره ای، فهرستی بسیار طولانی تر از آنچه که سران و مقامات رسمی پذیرفته اند، دارد. در همان دوره حدود هشتاد قربانی شامل پرونده قتل های زنجیره ای است. روشنفکر و نویسنده و شخصیت های سیاسی با گرایشات گوناگون فکری. شخصیت هایی چون داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمد مختاری، جعفر پوینده، ابراهیم زال زاده، پیروز دوانی، احمد میرعلایی، غفار حسینی، مجید شریف، احمد تفضلی، حسین برازنده و ...، در سلسله قتل های جوخه های مرگ حکومت اسلامی از پا درآمدند. در اعتراض به این وحشی گری حکومت اسلامی، چه در داخل ایران و چه در خارج کشور اعتراضات وسیعی راه افتاد. سرانجام حکومت اسلامی، نتوانست به این جنایت خود مانند جنایات بی شمار قبلی اش سرپوش بگذارد، سرانجام مجبور شد طی اطلاعیه ای با این عنوان که چند مامور خودسر وزارت اطلاعات این جنایت را مرتکب شدند سر و ته ماجرا هم بیاورد. اما روشنگری ها و افشاگری های وسیع به حدی گسترده بود که مردم انگشت اتهام را به سوی کل حکومت اسلامی گرفتند، نه چند مامور خودسر وزارت اطلاعات آن.
سعید امامی یکی از طرحان قتل های زنجیره ای، در روزنامه «سلام»، می نویسد: «همان طوری که مستحضرید فعالیت گسترده عناصری نظیر گلشیری، چهل تن، دولت آبادی، مختاری ... برای مطرح نمودن کانون و ایجاد وجهه و پشتیبانی جهانی برای آن، مشکلات امنیتی را برای جمهوری اسلامی ایران و بخصوص وزارت به دنبال خواهد داشت. وجود جریانات قانونی موازی و ایجاد کیس هایی در راستای بوجود آوردن انشعاب و اختلافات در بین ایشان می تواند از پیامدهای امنیتی موضوع بکاهد. اصلاح قانون مطبوعات فعلی جوابگوی نیاز کنونی و دسیسه های موجود نیست، چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می کند حال آنکه ما در عرصه فرهنگی قشر وسیع نویسنده، مترجم، مؤلف، گزارشگر، شاعر، و ... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع القلم یا ممنوع النشر نمودن می توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود. برای پاسخ گویی به این نیاز پیشنهاد می شود معاونت محترم 932، پیش نویس طرح یا لایحهای نظیر ... فرهنگی کشور را با همکاری سازمان های ذیربط پیگیری نماید تا از این طریق در راستای قانونمند کردن حوزه های امنیتی اهرم لازم را داشته باشیم. در این طرح می بایست مباحثی نظیر حرفه ای بودن کار و کسب لازم برای آن (به شرط داشتن صلاحیت نظیر پزشکان یا وکلا) که می توان به فرد مذکور کد نظام فرهنگی داد او را به عنوان مترجم یا مؤلف شناخت. تشکیل دادگاه های صنفی (از نوع انتظامی) که به تخلفات حرفه این افراد رسیدگی نموده و محکومیت لازم را صادر نماید. از این طریق می توان تشکل های خود را تقویت و عناصر معاند را از صحنه خارج نمود. این نظام فرهنگی می تواند حوزه های کتاب، مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و غیره را تحت پوشش خود بگیرد.» (روزنامه سلام، دوشنبه 15 تیر 1377)
سعید امامی، معاون فلاحیان وزیر اطلاعات کابینه هاشمی رفسنجانی بود. هنگام رای اعتماد مجلس به وزیران کابینه هاشمی رفسنجانی، وی با خنده ای به وکلا گفته بود که البته کسی جرات نمی کند به وزیر اطلاعات (فلاحیان) رای ندهد! شایان ذکر است که بیش تر ترورهای حکومت اسلامی، در داخل و خارج کشور، در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی، یعنی این «سردار سازندگی» سازمان دهی و اجرا شده است.
سرانجام پس از این که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷، طی اطلاعیه ای قبول کرد که عده ای از اعضای آن وزارتخانه در طراحی قتلها دست داشته اند، در بهمن ماه قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت از سمت خود استعفا داد. دری نجف آبادی بارها در مصاحبه های خود ادعا کرده بود از قتلهای صورت گرفته توسط پرسنل وزارت اطلاعات، بی اطلاع است.
دادستان مجتمع قضایی نیروهای مسلح تنی چند از مسئولین عالی رتبه وزارت اطلاعات را دستگیر کرد. از این افراد می توان به سعید امامی، معاون امنیت وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، مصطفی کاظمی مشاور عالی وزارت اطلاعات حکومت اسلامی و اکبر خوش کوش رئیس گروه ضربت وزارت اطلاعات حکومت اسلامی اشاره کرد.
در تاریخ ۵ بهمن ۷۷ سعید اسلامی دستگیر شد. در اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح، چنین عنوان شد که سعید امامی، طراح اصلی قتلهای زنجیرهای، با هدف مخدوش کردن چهره نظام و منزوی کردن جمهوری اسلامی در جامعه بین الملل، این قتلها را انجام داده است. سازمان قضایی، همچنین ادعای متهمان در روزهای اول بازداشت را که ادعا می کردند قتل ها را به دستور مسئولان مافوق انجام داده اند، بی اساس دانست.
سعید امامی، خرداد ماه سال ۱۳۷7، دو ماه پیش از انتشار اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح، در زندان فوت می کند. سعید امامی آن چنان که اعلام شد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده بود.
دو سال پس از این قتل ها، «اصلانی»، «حقوقدان» روزنامه «کیهان»، در جلسه سالن اجتماعات کتابخانه امیرالمومنین وابسته به حوزه علمیه دارالحکمه باقرالعلوم (قم)، که فلاحیان نیز حضور داشت، با وقاحت و بی شرمی گفت: «روی چهار عنصر منحرف رده پایین که کشته شدند، بحث نیست... البته در قانون مجازات اسلامی این مطلب به صراحت ذکر شده است که اگر شخصی مهدورالدم شد و عده ای او را کشتند، کسی حق ندارد به آن ها تعرض کند، مگر این که مهدورالدم بودن مقتول را نتوانند در دادگاه اثبات کنند» عصر روز اول آذر ماه هفتاد و هفت، داريوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری، در خانه شانه در محله فخرآباد تهران، به طرز فجيعی به قتل رسيدند.
به دنبال آن، تقريبا پس از دو هفته، در تاريخ نوزده آذر، همسر محمد مختاری طی نامه ای به رييس جمهور در مورد روشن شدن وضعيت همسرش كه از ساعت پنج عصر روز دوازده آذر از خانه خارج و تا آن زمان باز نگشته بود، خواهان پیگیری این مسئله شد.
فردای آن روز جسد محمد مختاری توسط فرزندش در پزشكی قانونی شناسايی شد. پس از آن، اين بار همسر محمدجعفر پوينده، در نامه ای به خاتمی از ناپديدشدن همسرش ابراز نگرانی كرد. او می گفت كه از ساعت چهارده روز هجده آذر، همسرش از اداره به قصد شركت در جلسه ناشران خارج شده و ديگر باز نگشته است. جسد پوينده نيز در روز نوزده دی ماه در بادامك شهريار توسط اهالی پيدا شد و چند روز بعد توسط خانوادهاش در پزشكی قانونی شناسايی شد.
در دادگاه رسيدگی كننده به پرونده های قتل های زنجيره ای نام هجده نفر به عنوان متهم مطرح شد: 1- سيدمصطفی كاظمی فرزند علی، متهم به آمريت در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری نيشابوری، محمدجعفر پوينده و پروانه مجد اسكندری؛ 2- مهرداد عاليخانی فرزند علی اصغر، متهم به آمريت در قتل مقتولان فوق الذكر؛ 3- علی (رضا) روشنی فرزند محمدعلی متهم به مباشرت در قتل محمدعلی مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده؛ 4- محمود جعفرزاده فرزند محمد، متهم به مباشرت در قتل داريوش فروهر؛ 5- علی (مصطفی) محسنی فرزند عباس، متهم به مباشرت در قتل پروانه مجد اسكندری؛ 6- حميد رسولی فرزند حسين، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 7 - مرتضوی حقانی فرزند ابوالقاسم متهم به معاونت در قتل محمد علی مختاری نيشابوری و محمدجعفر پوينده؛ 8- محمد عزيزی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 9- ايرج آموزگار فرزند محمد حسين، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده؛10- ابوالفضل مسلمی فرزند عباس، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 11- محمدحسين اثنی عشر فرزند نظر علی، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر؛ 12- علی صفايی پور فرزند نعمتالله، متهم به معاونت در قتل پروانه مجد اسكندری؛ 13- علی رضا اكبريان فرزند احمد، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 14- مرتضی فلاح فرزند ابراهيم متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 15- مصطفی هاشمی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 16- علی ناظری فرزند خيرعلی، متهم به معاونت در قتل محمدعلی مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده؛ 17- اصغر سياح فرزند موسی، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده؛ و سرانجام 18- خسرو براتی فرزند لطفالله، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری نيشابوری، محمد جعفر پوينده و پروانه مجد اسكندری.
معرفی و صدور حكم درباره اين افراد، به عنوان عاملان و آمران قتل های زنجيره ای در حالی صورت گرفت كه خانواده های قربانيان و برخی از چهره های حقوقی و سياسی اين حكم را مخدوش می دانستند. چرا كه به عقيده آن ها نامی از مظنون اصلی اين پرونده كه فردی به اسم «سعيد اسلامی» بود، در پرونده و حكم برده نشده بود. سعيد اسلامی، يا «امامی»، به گفته دادستان نظام تهران در سی خرداد در زندان خودكشی كرد.
خواهر محمدجعفر پوينده در گفتگویی با ايسنا عنوان کرد كه رسيدگی به پرونده قتل های آذر ماه هفتاد و هفت، با برگزاری يك دادگاه، مختومه و هيچ پاسخ روشنی به خانواده قربانيان و افكار عمومی داده نشد در حالی كه اين پرونده مانند خيلی از پروندهها در تاريخ، مفتوح باقی خواهد ماند. متاسفانه رسيدگی به اين پرونده از سطح سعيد امامی فراتر نرفت، حتی اعتراضات او نيز از پرونده حذف شد ولی در هر صورت اين ها عاملان قتل بودند؛ آمرين و دستوردهندگان قتل برای ما مهم بودند و خواست اصلی ما در پيگيری مصرانه پرونده اين بود كه با ادامه چنين حوادثی، حقوق شهروندی هر انسانی در اين كشور به خطر می افتد.
شيرين عبادی، يكی از وكلای پرونده، در مصاحبه ای در خصوص فرجام پرونده گفت: ... ما به اين دليل كه پرونده نقص تحقيقات داشت، اعتراض كرديم و خواستار رفع نواقص شديم كه بدان توجه نشد. دادرسی را غيرعلنی كردند و به اصرار مكرر ما برای علنی كردن آن اعتنا نكردند. ما هم چون می دانستيم رايی كه صادر خواهد شد، وجدان عدالت خواه اولياء دم و مردم ايران را راضی نخواهد كرد، گفتيم خداحافظ شما و در دادگاه غيرعلنی شركت نكرديم.
اسامی برخی از قربانیان وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران
منوچهر صانعی، کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد مستضعفان کار می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان در سوم اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد. دکتر احمد تفضلی، محقق و نویسنده، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او روز بعد در حوالی تهران «کشف» شد. جمجمعه اش شکست و استخوان های پا و دست وی از جا در آورده شده بود. مهندس حسین برازنده، مفقود در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در نزدیکی زندان وکیل آباد کشف شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می دانست. احمد میرعلائی، در 2/8/74 به قتل رسید. دکتر فلاح یزدی که در جلو چشمان فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود. استاد سعید سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می شود. معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق، و نوه محمد مصدق. ابراهیم زال زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. سینه و پشت او را با 15 ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند. کشیش دیباج در مرداد 1373 در کرج. کشیش میکائیلیان در کرج، مرداد 1373. کشیش هاپک هوسپیان، در مرداد 1373 در کرج. سیامک سنجری، در 13 آبان 75، در سن 28 ساله گی و در آستانه جشن ازدواج، کشته شد. خانم برقعی در وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده است.
علیان نجف آبادی، در دی ماه 75 مفقود شده است. امیر غفوری، در اسفند 75 مفقود شد. سیدمحمود میدانی، در فروردین 76 مفقود شد. غفار حسینی، در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد. حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله اش در کرمان ربوده و کشته شدند. حسین سرشار، خواننده اپرا، به جرم دوستی با استاد سعید سیرجانی، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار دادند که براثر آن حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و توسط یک تصادف ساختگی به قتل رساندند. محمد تقی زهتابی، مورخ و زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید. ماموستا ربیعی، امام جمعه کرمانشاه. ماموستا فاروق، امام جماعت در کرمانشاه. کاظمی، استاد دانشگاه. از سرنوشت پیروز دوانی، فعال سیاسی هنوز هم خبری در دست نیست. رستمی را در همدان ربودند و کشته شد. فاطمه قائم مقامی، به دستور مستقیم فلاحیان کشته شده است. زهرا افتخاری، در اول اسفند ماه سال 76 ربوده و سپس جنازه وی پیدا شد. قیدی، از پرسنل نیروی هوایی جنازه در حالی که او را با 30 ضربه چاقو کشته بودند در سعادت آباد پیدا شد. حسین فتاپور، آذر 78، در برابر خانه اش کشته شد. فرزانه مقصود و خواهرزاده اش، در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند. عزت الله علی زاده، او را «خودکشی» کردند. دکتر مجید شریف، آبان سال 77 به قتل رسید. پروانه اسکندری و داریوس فروهر، در آبان سال 77، با ضربات متعدد چاقو در منزل مسکونی شان به قتل رسیدند. محمد مختاری، در آذر سال 77 به وسیله طناب خفه شد. محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه شد. شمس الدین امیر علایی، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از انقلاب اسلامی در فرانسه، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد. مهندس کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی، در 26 دی ماه سال 77 در منزل خود به قتل رسیدند. جواد امامی، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین در 25 دی ماه سال 77 در خانه خود کشته شدند. زهره ایزدی، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران، در سال 73 کشته شد. دکتر جمشید پرتوی، متخصص بیماری های قلبی، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 دی ماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل رسید. دکتر خاکسر، در تهران به قتل رسید. محمد روانبخش، کشیش (با نام محمد باقر یوسفی گزارش شده) در مرداد 73. محمد نظری، عضو حزب رنجبران در بندخان 12 دسامبر 92. حسن شاه جمالی (مسلمان مسیحی شده) در مرداد 73. کریم نور علی، وی را از ترکیه به ایران آوردند. محمد بابائی، در سقز به قتل رسید. عبدالله باک، 19 ژوئیه 95 در بوکان. عثمان زورایی، در سال 91 سردشت. احمد فاطمی، 12 اوت 92 در سردشت. محمد ناتوئی، 12 ژانویه 95 در بازپان. علی تالوره، در ژوئن 92 مریوان. بهروز تقی زاده، 16 اوت 94 در ارومیه. سراج الدین جاجوری، 22 اوت 94 در ارومیه. محمد سعید جادری، 22 دسامبر 94 در کوی سنجق. جا کرده، 1 آوریل 95 در باسرمه. عبدالکریم جلالی، 21 مارس 96 در کوی سنجق. سالار جلالی، 1 سپتامبر 92 در نو سود. محمد جلیل، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر. رفعت حسینی، 8 دسامبر 97 در کوی سنجق. الماس خدر، 1 سپتامبر 91 در اشنویه. محود رحمانی، 2 ژوئن 92 در پیرانشهر. اصغر رستمی، 24 اوت 95 در ویلاز رستم... این لیست تعدادی از قربانیان وزارت اطلاعات حکومت اسلامی هستند که نام شان در رسانه ها انعکاس یافته است.
اکنون از احمدی نژاد، رییس جمهوری تا برخی از وزرای وی مانند پورمحمدی، وزیر کشور، غلامحسین محسنی اژه ای وزیر جدید اطلاعات و... از جمله کسانی هستند که در هدایت و سازمان دهی جوخه های مرگ به خصوص در جریان قتل های زنجیره ای دست داشتند.
واقعه 18 تیر و شش روزی که ایران را لرزاند
عزت ابراهیم نژاد، در همان شب 18 تیر 78، با تیراندازی مامورین امنیتی حکومت اسلامی جان باخت و تعدادی از دانشجویان نیز به شدت زخمی شدند. نیروهای یگان ویژه و انصار حزب الله به جان دانشجویان افتادند.
شنبه ۱۹ تيرماه ۷۸، احزاب سياسی اپوزيسيون نيز با صدور بيانيه هايی حمله به کوی دانشگاه را محکوم کردند. دانشجویان معترض به مطالبات و خواسته های خود پافشاری می کردند. در نتیجه از صبح روز ۱۹ تير ماه، تحصن در مقابل دانشگاه تهران آغاز شد و سخنرانان مختلف ديدگاه های خود را مطرح کردند.
پلاکاردهای مختلف در دست مردم و دانشجويان در یک صف متحد برافراشته شده بود. در ميان شعارهای سرداده شده از جمله شعار داده می شد: «خامنه ای پينوشه، ايران شيلی نمی شه» و «مرگ بر خامنه ای». جمعی از متحصنين دست به راهپيمائی در سطح شهر زدند.
روز شنبه اعتراضات دانشجویان با حمایت گسترده مردم در تهران، تمامی اخبار رسانه های داخلی و بين المللی را تحت الشعاع خود قرار داده بود. اعتراضات امروز به جز درگيری های پراکنده ای ميان نيروهای لباس شخصی و انصار حزب الله با مردم و دانشجويان به پایان رسید.
ادامه دارد
قسمت دوم مقاله : فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور :