به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور

فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور


    
bamdadpress@ownit.nu  
مقدمه
قطعا نزدیک به سه دهه فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان خارج ‏کشور را نمی توان در یک مطلب جای داد. زیرا فعالیت آنان به حدی ‏گسترده و متنوع است که شاید در میان اقلیت های تبعیدی و مهاجر ‏کشورهای دیگر در این ابعاد نباشد. فقط ایرانیان مقیم لوس آنجلس ده ها ‏کانال تلویزیونی و مقیم استکهلم نزدیک به بیش از سی کانال برنامه های ‏فارسی، کردی، ترکی آذری و... پخش می کنند. بررسی ها نشان می دهند ‏که هیچ گروه مهاجر و تبعیدی در جهان این قدر ابزار تبلیغی در اختیار ‏ندارد. از این رو مطلبی که در پیش روست فقط به گوشه هایی از این همه ‏تلاش و مبارزه ایرانیان خارج کشور اشاره دارد.‏
امروز ایرانیان مهاجر، در گستره وسیعی از جهان از آمریکا تا دوبی، از استرالیا ‏تا ترکیه، از کانادا تا اسکاندیناوی و از کشورهای اروپای غربی تا شرقی در ‏همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالیت چشم گیری ‏دارند. به دلیل این که هرگونه مبارزه علنی احزاب و سازمان های اپوزیسیون ‏و رسانه های گروهی و فعالیت روزنامه نگاران و نویسندگان و...، در ایران ‏ممنوع است و فعالین آن شدیدا تحت پیگرد قرار می گیرند، فعالیت آن ها ‏اجبارا در ایران زیرزمینی و در خارج در سطع علنی است. از این رو، امروز با ‏وجود ابزارهای تکنیکی مدرن هم چون سایت های اینترنتی، جلسات ‏پالتاکی، صدها رسانه گروهی از رادیو تا تلویزیون که از خارج برنامه های خود ‏را به ایران رله می کنند تا حدودی مرزهای سانسور را شکسته و انحصار ‏مطلق آن از دست حکومت خارج کرده اند؛ تقریبا مرزهای سانسور شکسته ‏شده و مبارزه داخل و خارج کشور تاثیر متقابلی بر روی همدیگر می گذارند.

عموما مبارزه در خارج کشور دو عرصه عمومی و مهمی را در برمی گیرد: ‏مبارزه بر علیه حکومت اسلامی و افشای سیاست های آن در نزد افکار ‏عمومی مردم جهان، به خصوص در نزد احزاب و سازمان های پارلمانی و ‏غیرپارلمانی، تشکل های کارگری، نهادهای انسان دوست، روزنامه نگاران و ‏نویسندگان است؛ دوم، این که فعالیت های بین المللی و جلب حمایت و ‏پشتیبانی از جنبش های حق طلب ایران و مبارزه آن ها در عرصه های ‏جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و ‏مردم تحت ستم نقاط دیگر ایران.
البته در میان ایرانیان مهاجر در خارج کشور همانند داخل کشور تیراژ کتاب ‏و روزنامه به دلیل مطالعه کم ایرانیان چندان زیاد نیست. شاید ایرانیان به ‏مسائل سطحی از طریق شنوایی بیش تر علاقه دارند تا روزنامه خوانی و ‏کتاب خوانی. این هم ریشه های تاریخی ویژه خود را دارد و عمدتا ریشه ‏اصلی آن را باید در سانسور و اختناق دولت ها مورد تحقیق و بررسی قرار ‏داد.‏
شایان ذکر است که روشنفکران ایرانی در خارج کشور از روشنفکر سیاسی تا ‏روشنفکر فرهنگی و دانشگاهی در همه کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، ‏استرالیا، آمریکا، کانادا و ترکیه فعالیت دارند و هر کدام تجارب ارزنده خود را ‏اندوخته اند. از این رو، بررسی و جمع بندی همه جانبه در خصوص فعالیت ‏های ایرانیان تبعیدی و مهاجر، نیازمند تحقیقات گروهی از زوایای گوناگون ‏با امکانات زیاد است. آنچه که در زیر آمده است نه مشاهده و بررسی یک ‏ناظر بیرونی، بلکه تحقیق و بررسی و تجربه نظری و عملی خود نویسنده ‏است.
جامعه ایران، در سال های 1356 و 1357، به مبارزه همه جانبه علیه ‏حکومت دیکتاتوری پهلوی برخاست تا جامعه ای آزاد، برابر، عادلانه و مرفه ‏بسازد. اما با وجود این که انقلاب با مبارزه و جانفشانی کارگران، زنان، ‏دانشجویان، آزادی خواهان، مردم محروم و تحت ستم به پیروزی رسید. اما ‏متاسفانه مردم انقلابی عدالت خواه و برابری طلب نه تنها نتوانستند آلترناتیو ‏خود را به جای حکومت سرنگون شده پهلوی به کرسی بنشانند، بلکه این ‏انقلاب توسط حاکمان جدید اسلامیِ قداره بند - با حامیان داخلی و بین ‏المللی- شدیدا سرکوب شد؛ و رقم چشمگیری از آن ها توانستند جان سالم ‏بدر برده و فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را در خارج کشور ‏ادامه دهند.‏
مسلما باید ریشه های قدرت گیری گرایش مذهبی را در عملکردها و سیاست ‏های حکومت پهلوی مورد بررسی قرار داد. زیرا حکومت پهلوی و پلیس ‏مخفی آن (ساواک)، هر کسی را که کوچک ترین انتقاد سیاسی به حکومت ‏داشت دستگیر و شکنجه و اعدام می کرد. هرگونه فعالیت گرایش چپ جامعه ‏از برگزاری هشت مارس روز جهانی زن، اول ماه مه روز جهانی کارگر و ‏تشکل مستقل کارگری و سیاسی و اجتماعی اکیدا ممنوع بود و فعالین و ‏رهبران سازمان های چپ عمدتا در زندان ها بودند. اما آخوند جماعت، از ‏تمام امکانات دولتی-بلندگوهای مساجد در مرکز شهرها تا دورترین نقاط ‏ایران در روستاها- برخوردار بود. فقط بخش ناچیزی از آخوندهایی که ‏مستقیم و علنی با سیاست های شاه مخالفت می کردند، دستگیر و زندانی و ‏تبعید می شدند.
برای مثال، اگر کسی طلبه می شد از همه امکانات مجانی ‏تحصیلی و اسکان و غیره برخوردار می شد و به سربازی هم نمی رفت. اما ‏یک دانشجو، از چنین امکاناتی برخوردار نبود. هر جوانی که به سن 18 ‏سالگی می رسید اجبارا باید دو سال از بهترین دوران عمر خود را برده وار و ‏مجانی در فضایی تحقیرآمیز می گذارند. اما نزدیک به 120 هزار طلبه  و ‏آخوند متشکل با امکانات مالی و تبلیغی در کشور فعالیت داشتند. طبیعی ‏ست که با حمایت بورژوازی داخلی و بین المللی حکومت را قبضه کند و ‏انقلاب 57 مردم ایران را به مسلخ بورژوازی ببرد. مذهب و ناسیونالیسم، ‏گرایشات عقب مانده بورژوازی هستند که هر موقع سیستم سرمایه داری ‏جهانی و حکومت ها نیازی به آن ها داشتند با تحریک احساسات ملی و ‏مذهبی، جوامع بشری را به تباهی می کشانند.‏
حکومت اسلامی، زنان را به طور وحشیانه ای سرکوب کرد؛ در اولین بهار ‏آزادی به کردستان حمله کرد؛ مردم ترکمن صحرا و خوزستان را به خاک و ‏خون کشید؛ جوخه های مرگ راه اندازی کرد؛ فعالین جنبش کارگری و ‏سازمان ها و احزاب سیاسی را دستگیر و زندانی و اعدام کرد؛ احزاب سیاسی ‏و تشکل های کارگری را یکی پس از دیگری منحل کرد. خمینی، بنیان گذار ‏حکومت جهل و جنایت، آغاز جنگ ایران و عراق را نعمت الهی نامید و در ‏پرتو این جنگ خانمانسوز، با سرکوب های خونین و تحمیل بی حقوقی های ‏فردی و اجتماعی و اقتصادی توانست تا حدودی پایه های حکومت خود را ‏محکم سازد. اعدام های سال های 60 تا 62 نیز بسیار گسترده بود.
همه این ‏عوامل سبب شد که تعداد زیادی از فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هم ‏چنین جوانان زیادی از ترس جبهه رفتن، ایران را ترک کردند؛ و سال ها بعد ‏در پایان جنگ ایران و عراق نیز حکومت اسلامی با فرمان خمینی چندین ‏هزار زندانی سیاسی را قتل عام کرد.‏
در چنین شرایطی، حدود سه چهار میلیون انسان، ایران را برای دست یابی ‏به یک زندگی انسانی ترک کردند و در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و ‏استرالیا ساکن شدند. در این میان فعالین شناخته شده جنبش کارگری، ‏زنان، دانشحویان، روشنفکران، سازمان ها و احزاب سیاسی که از دست ‏جنایت کاران حکومت اسلامی جان سالم به در برده بودند در خارج کشور ‏فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را دنبال کردند. بنابراین، فعالیت های ‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل کشور زیرزمینی شد در نتیجه، ‏سازمان ها و احزاب سیاسی چه چپ و چه راست فعالیت های علنی خود را ‏در خارج کشور متمرکز کردند. ایرانیان آزادی خواه تبعیدی، صدها تشکل ‏پناهندگی، فرهنگی و اجتماعی و انتشار نشریات متنوع و راه انداختن رادیو ‏فعالیت های خود را گسترش دادند. در سال های اخیر نیز برنامه های ‏تلویزیونی، سایت های اینترنتی نیز گسترش چشمگیری پیدا کرده است.‏
در سطح ادبیات، شاعران، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران مترقی و ‏عدالت خواه و چپ، آثار فراوانی را تولید کرده اند و صدها کانون و نهاد ‏فرهنگی در کشورهای غربی به وجود آورده اند. مهم تر از همه کانون ‏نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) نیز در دفاع از ‏آزادی بیان و قلم و نویسندگان و هنرمندان داخل کشور، کوشش های ارزنده ‏در تاریخ (تبعید) ثبت کرده اند.‏
البته یک تفاوت مهم و بزرگ بین گرایش چپ و راست اپوزیسیون وجود ‏دارد، این است که گرایش راست، از طیف توده ای- اکثریتی، جبهه ملی تا ‏سلطنت طلبان عمدتا فعالیت هایشان رسانه ای و از نوع ژورنالیسم راست ‏است و کم تر پراتیک سیاسی علیه حکومت اسلامی دارند. هم چنین ‏اپوزیسیون راست، در دوره هایی مثلا در دوره قدر قدرتی (جناح دوم خرداد) ‏و ریاست جمهوری محمد خاتمی، به سوی این جناح حکومت متمایل شد و ‏یا در دوره اخیر که دولت آمریکا سیاست های ضد و نقیضی بر علیه حکومت ‏اسلامی اتخاذ کرده است عمدتا این اپوزیسیون سیاست های خود را با ‏سیاست های آمریکا منطبق می کند تا به سبک عراق و افغانستان به کرزای ‏ها و مالکی ها تبدیل شوند. کم نیستد روشنفکرانی که با این طیف هم صدا ‏شده اند

اما احزاب و سازمان ها و شخصیت های فرهنگی و هنری و اجتماعی چپ، ‏کانون های دمکراتیک و سرنگونی طلب، با سازمان دهی آکسیون ها و ‏کمپین های وسیع اعتراضی و افشای جنایات حکومت اسلامی، مبارزه در ‏جهت سرنگونی کلیت این حکومت، مبارزه در جهت آزادی همه زندانیان ‏سیاسی و لغو هرگونه شکنجه و اعدام، دفاع از جنبش کارگری، جنبش زنان، ‏جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، دفاع از پناهندگان، مبارزه علیه ‏راسیسم و نژادپرستی، همبستگی کارگری و غیره همواره تلاش  کرده اند که ‏نگذارند حکومت اسلامی از یک سو جنبش های اجتماعی داخل کشور را ‏سرکوب کند و از سوی دیگر، به راحتی بساط خود را در خارج کشور نیز پهن ‏کند. اگر ما با یک ارزیابی و تحقیق واقعی به مبارزه اپوزیسیون راست و چپ ‏بپردازیم به سادگی درمی یابیم که اپوزیسیون راست در افشای سیاست های ‏ارتجاعی و غیرانسانی حکومت اسلامی کم ترین سهم را دارد، آن هم کجدار و ‏مریض! البته گرایش چپ هم یک دست نیست و در بین آن ها نیز تفاوت ‏های زیادی وجود دارد اما از پرداختن به این امر مهم از حوصله این بحث ‏خارج است. بنابراین، این مطلب عمدتا به طور کلی گرایش چپ و آزادی ‏خواه اپوزیسیون حکومت اسلامی را شامل می شود. به علاوه، به دلیل این که ‏اولا، اپوزیسیون راست در مبارزه علیه حکومت اسلامی و در دفاع از مبارزات ‏مردم داخل کشور، چیزی برای عرضه ندارد و در تحلیل ها و تحقیق ها نیز ‏به معنای واقعی جایی برای آن ها نمی توان قائل شد؛ دوما، تجربه من در ‏مبارزه صفوف اپوزیسیون چپ و اگر دقیق تر بگویم در مبارزه کارگری ‏کمونیستی است. اما عمیقاٌ به این مسئله باور دارم که در هر تحلیل و بررسی ‏نباید عدل و انصاف و واقعیات اجتماعی را نادیده گرفت و به تحریف و غلو ‏گویی روی آورد. بنابراین، آنچه که در زیر می آید مربوط به فعالیت های ‏اپوزیسیون جدی و واقعی حکومت اسلامی، یعنی گرایش چپ و آزادی خواه ‏در خارج کشور است.‏
تاکید بر این مسئله نیز ضروری است که تقریبا عصر پذیرش پناهندگى ‏سياسى به سر آمده است، نه پناهنده سیاسی؛ زیرا در اقصی نقاط جهان به ‏ویژه در قاره آفریقا و آسیا، هنوز هم حکومت های دیکتاتوری حاکمیت دارند ‏و حتی ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی را به رسمیت ‏نمی شناسند. از سوی دیگر جنگ هایی که دولت های غرب و در راس همه ‏دولت آمریکا در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود در این قاره ‏ها راه می اندازند و هم چنین درگیری های داخلی ملی و مذهبی، همگی ‏سبب می شوند که همواره پناهندگی سیاسی بازتولید شود. اما با این وجود ‏در دو دهه اخیر به دلیل این که غرب نیاز چندانی به نیروی کار ندارد دور ‏خود دیوارهای صعب العبوری به وجود آورده و با بسیج پلیس و تغییر قوانین ‏و زیر پا کذاشتن کنوانسیون 1951 ژنو در امور پناهندگی، پذیرش پناهندگی ‏در کشورهای پناهنده پذیر به حداقل رسیده است. اگر روزگاری فضای توازن ‏قواى دوران جنگ‎ ‎سرد، دفاع از حقوق بشر، امر پناهندگی نیز را تسهیل می ‏کرد امروز دیگر چنین فضایی وجود ندارد؛ و سازمان ملل نیز از پناهندگان و ‏نيازهايشان دفاع نمی کند. فراتر از این نزدیک به دو دهه است که سازمان ‏ملل متحد، پس از فروپاشی بلوک شوروی، در دست دولت های بزرگ ‏پسشرفته صنعتی و در راس همه آمریکا، به ابزاری برای تحریم اقتصادی و ‏لشکرکشی به کشورها مبدل شده است.‏
به دنبال وقایع مهم جهانی، چون فروپاشی شوروی و بحث پایان تاریخ و ‏لشکرکشی آمریکا به عراق با هدف برقراری «نظم نوین جهانی» و سلطه اش ‏بر جهان و واقعه هولناک تروریستی 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، برخورد ‏دو هواپیما مسافربری با سرنشینانش به برج های دو قلوی سرمایه داری ‏جهانی توسط تروریست ها، فروریختن این برج های عظیم و مرگ بیش از ‏سه هزار انسان بی گناه، تحولات جدیدی را در ابعاد جهانی به وجود آوردند و ‏تاثیر خود را بر جهان و ایران و ایرانیان پناهده و مهاجر نیز گذاشتند. صف ‏بندی های جدیدی در میان اپوزیسیون حکومت اسلامی و شخصیت های ‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پدید آمد.
اساساٌ به دلیل این که بحث ما بر بستر واقعی پیش برود باید حضور ایرانیان و ‏اپوزیسیون را دوره بندی کرد. زیرا مهاجر و پناهنده برای رسیدن به موقعیت ‏یک شهروند معمولی در جامعه ای که تازه وارد آن شده است مراحل مختلفی ‏را اجباراٌ طی می کنند که  هر کدام از این مراحل، ویژه گی های خود را ‏دارد.‏
تاریخ پناهندگی و مهاجرت در جهان و ایران‏
براساس اسناد تاریخی، در تمدن های نخستین خاورمیانه، مسئله پناهندگی ‏‏3500 سال قدمت دارد؛ و هیت ها، بابلی ها، آسوری ها و مصریان قدیم، ‏پناهندگی را به رسمیت می شناختند.
مهاجرت های بزرگ دره نیل، بین النهرین و شرق میانه، مهاجرت آریایی ها ‏از مناطق آسیای مرکزی به سوی نیم قاره هند و اروپا، آواره شدن یهودیان ‏توسط آسوری ها در سال 790 قمری، مهاجرت های وسیع از آسیا و اروپا به ‏سوی آمریکا و استرالیا، اخراج یهودیان از آلمان، اسپانیا و اطریش در قرون ‏‏15 و 17، مهاجرت 6 میلیون آلمانی به آمریکا در قرن 19 و مهاجرت های ‏یک قرن اخیر مانند مهاجرت 1.5 ملیون نفر از مخالفین دولت روس پس از ‏انقلاب اکتبر 1917 و در جریان جنگ های داخلی 1917ـ1921، آواره شدن ‏یک میلیون از ارامنه ترکیه در سال های 1915ـ 1923، مهاجرت 18 ‏میلیون نفر هندوستانی حین بوجود آمدن پاکستان در سال1947، آواره ‏شدن میلیون ها فلسطینی پس از جنگ و اشغال سرزمین شان در سال ‏‏1948، فرار دو میلیون نفر چینی به تایوان و هنک کنگ در سال 1949، ‏مهاجرت 3.7 میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی در سال های ‏‏1945ـ1961 پس از تقسیم آلمان، مهاجرت مسلمانان هندی، یونانیان، ‏اهالی جزایر کارائیب، سیاهان آفریقا و آسیایی ها به انگلستان، هلند، فرانسه ‏و غیره.
در مهاجرت های قرن بیستم که محصول دوران رقابت های سرمایداری ‏جهانی بود، به دنبال حوادث گوناگون سیاسی ربع اول همین قرن کلا 100 ‏میلیون نفر به مهاجرت اجباری تن دادند. در سال 1939 حدود 30 میلیون ‏نفر خانه و کاشانه خود را ترک کردند، در جریان جنگ دوم جهانی 40 ‏میلیون غیر نظامی آواره شدند. هم چنین براساس آمارهای رسمی، هر ماه به ‏طور میانگین در جنگ جهانی اول به طور متوسط 137 هزار تن جان خود را ‏از دست دادند. در جنگ جهانی دوم نیز هر ماه 338 هزار غیر نظامی در ‏نتیجه ی حملات هوایی جان باختند. از 1945 تا دهه 70  در حدود 70 ‏میلیون نفر مهاجرت کردند که میلیون ها نفر ترک نیز در جمع آنان بودند. ‏آواره شدن 35 میلیون آفریقایی و 3.7 میلیون نفر یوگوسلاویایی در اثر پاک ‏سازی قومی، جنگ پنتاگون و ناتو، مهاجرت کارگران مکزیکی و فیلیپینی به ‏آمریکا، مهاجرت 91 هزار نفر آلمانی، چینی و لهستانی به هلند و مهاجرت ‏‏110250 نفر از هلندی ها به بیرون از این کشور در سال 2005.‏
بنا به آخرین گزارش سازمان ملل متحد درمورد‎ ‎مهاجرت در سال 2006، ‏نزديک به 200 ميليون نفر از مردم جهان در خارج از کشورهای‎ ‎زادگاه ‏خویش زندگی می کنند.
اولین گروه بزرگ پناهندگان سیاسی و تبعیدی در آغاز قرن 20، می توان از ‏لنین و بلشویک ها یاد نمود. لنین، پس از‎ ‎سه سال زندان و تبعید در سیبری ‏از سال 1897 تا 1900، به سونیس رفت و در این کشور روزنامه «ایسکرا» را ‏تاسیس کرد و اثر معروف خود به نام «چه باید کرد؟» را به رشته‎ ‎تحریر ‏درآورد. لنین، سپس بین سال های 1908 تا 1911 به پاریس و به کراکاوی ‏مهاجرت کرد و‎ ‎در سال 1914 مجددا به سوئیس باز گشت. لنین، در آوریل ‏‏1917 ضمن عبور از‏‎ ‎آلمان، مخفیانه وارد «پتروگراد» شد و مستقیماٌ رهبری ‏جنبش انقلابی به پیشگامی طبقه کارگر را در دست گرفت که به انقلاب ‏اکتبر 1917 منجر گردید.‏
قبل از آن نیز کمونیست های آلمان که مارکس و انگلس نیز در ردیف آنان ‏ها بودند به کشورهای اروپایی پناهنده شدند. انترناسیونال اول و دوم که ‏مارکس و انگلس از بنیان گذاران و رهبران آن بودند توانسته بود فعالین ‏کمونیست را در خود متشکل سازند که این فعالین در همبستگی و مبارزه ‏بین المللی کارگران جهان، نقش شایسته و مهمی را ایفا نمودند.‏
‎ ‎هم چنین از مهم ترین گروه های مبارزین و تبعیدیان روسیه در دوران ‏حکومت استالین، اسپانیا در دوران فرانکو، ایتالیایی ها‎ ‎علیه موسولینی، ‏یونانیان علیه سرهنگان و‎ ‎کمونیست های آلمان علیه هیتلر می توان در قرن ‏‏20 نام برد.‏

در خاورمیانه عرفات و مبارزین الفتح و سایر سازمان های انقلابی فلسطینی، ‏گروه بزرگ تبعدیان را تشکیل می دادند که دوران طولانی و پیچیده ای را ‏در تبعید تجربه کرده بودند. با ورود عرفات‎ ‎در اول ژوئیه 1994 به سرزمین ‏های اشغالی فلسطین، حدود نیم قرن تبعیدِ رهبران و فعالین سیاسی ‏فلسطینی به نوعی به پایان رسید. الفتح، توسط یاسر‎ ‎عرفات در سال 1958 ‏در کویت فعالیت خود را آغاز کرد و پس ازسرکوب خونین «سپتامبر سیاه» ‏در اردن، 30 اوت تا 20 سپتامبر 1970،  حدود 3000 نفر از اعضای ‏فلسطینی الفتح، به دستور ملک حسین، پادشاه اردن‎ ‎قتل عام شدند، ‏تشکیلات مبارزین الفتح، مقر خود را به بیروت منتقل کردند. ژوئن 1982، ‏جنوب لبنان و‎ ‎بیروت، توسط نیروهای سرکوبگر و اشغالگر اسرائیلی از جمله ‏به فرماندهی آریل شارون، اشغال و مبارزین فلسطین را قتل عام کردند. در ‏اثر این حمله تبعیدیان فلطسینی مهاجرت سومی را آغاز کردند و مقر رهبری ‏سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) را انتقال دادند.‏
در آمریکای لاتیین فیدل کاسترو، پس از پایان زندانش1953-1955راهی ‏تبعید شد و پس از یک سال به کوبا باز گشت‎ ‎و به همراه چه گوارا، رهبری ‏جنبش چریکی علیه حکومت «باتیستا» را به عهده گرفت.‏‎ ‎سرانجام انقلاب ‏کوبا در سال 1959 به پیروزی رسید و جمهوری خلق کوبا تاسیس گردید.‏
ایرانیان مهاجر، در قرون 18 و 19 بیش تر در استانبول و بمبئی مقیم بودند. ‏سپس برخی از مهاجرین ایرانی راهی نجف، کربلا، سامره و کاظمین شدند. ‏مهاجرت سیاسی و اجتماعی گروه بزرگی از ایرانیان به قفقاز، پس از قرارداد ‏ترکمن چای تا انقلاب‎ ‎مشروطیت، مهاجرت های دوران انقلاب مشروطه از ‏‏1265 تا 1285 خورشیدی،‏‎ ‎به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و ‏مهاجرت آزادی خواهان در دوم تیرماه‎ 1287 ‎خورشیدی - ژوئن 1908 ‏میلادی، جنگ جهانی اول، شکست نهضت جنگل و مهاجرت مبارزین و ‏کمونیست ها به قفقاز در بین سال های 1296 تا 1304 خورشیدی،‏‎ ‎قوانین ‏ضدسوسیالیستی رضا شاه و ادامه‎ ‎مهاجرت مبارزین و کمونیست ها و تبعید ‏کثیری از کمونیست ها و آزادی خواهان در داخل ایران به مناطق بد‎ ‎آب و ‏هوا از 1307 تا 1320 خورشیدی، پس از اشغال ایران در روز سوم‏‎ ‎شهریور1320 خورشیدی توسط نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا ‏از جنوب و برکناری رضاشاه‎ ‎‏ توسط متفقین به دلیل همکاری با هیتلر و ‏آلمان نازی و تبعید وی به جزیره موریس، سرکوب فرقه دمکرات‏‎ ‎آذربایجان ‏به رهبری پیشه وری و مهاجرت وسیع رهبران و اعضای جمهوری خودمختار ‏آذربایجان به شوروی از 1325 تا 1330 خورشیدی، و هم چنین سرکوب ‏جمهوری خودمختار کردستان به رهبری قاضی محمد، ‎مهاجرت جبهه ملی، ‏حزب توده و شخصیت های مخالف حکومت بعد ازکودتای 28 مرداد 1332 ‏طی سال های 1332 تا 1357، مهاجرت طرفداران خمینی پس از اعتراضات  ‏سال 1342، مهاجرت مجاهدین خلق و چریک های فدائی خلق و غیره از ‏سال 1349ـ1357، پناهنده شدن طرفداران حکومت پهلوی پس از انقلاب ‏‏22 بهمن 1357، و سرانجام فرار حدود سه الی چهار میلیون ایرانی از سال ‏های 1357 تاکنون به کشورهای هم جوار ایران، اروپا، اسکاندیناوی، استرالیا، ‏آمریکا و کانادا و...‏
بسیاری از تبعیدیان ایرانی در روسیه، در انقلاب 1905 روسیه شرکت کردند ‏و چهره هایی چون حیدر عمواوغلو و سلطان زاده و دیگر بنیان گذاران حزب ‏کمونیست ایران از نزدیک با لنین و دیگر رهبران بلشویک ها آشنایی داشتند. ‏بسیاری از رهبران کارگری مانند یوسف افتخاری، نخست به روسیه مهاجرت ‏کردند و در بازگشت راهی جنوب ایران و صنایع نفت شدند و اتحادیه های ‏کارگری و اعتصاب و اعتراض کارگران علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی و ‏حکومت مرکزی را سازمان دهی کردند.‏
براساس آمارهای منتشر شده سالانه حدود 500000 مهاجر وارد اروپا می ‏شوند. هر یک از این مهاجرین مبلغی در 20000 - 1600  یورو پرداخت می ‏کنند، 5 - 2 میلیارد یورو، به جیب قاچاقچیان سرازیر می شود که از این ‏مبلغ، پلیس و مقامات دولتی ذیربط کشورهای اروپایی نیز سهم خود را می ‏برند. براساس گزارش سی. آی. ای. این رقم برای سراسر جهان به 12 میلیارد ‏دلار بالغ می شود.‏
کنوانسیون ژنو 1951‏
پس از پایان جنگ جهانی‎ ‎دوم، مسئله پناهندگی سیاسی و تبعیدی در ‏سازمان ملل متحد مورد بحث و بررسی جدی قرار گرفت. دو جنگ جهانی ‏اول و دوم، موج عظیمی از تراژدی و جا به جایی انسانی به وقوع پیوست.
‏سرانجام در 28 ژوئیه 1951 کنوانسیون ژنو به تصویب دول اروپایی رسید‏‎.‎‏ ‏این کنوانسیون،‎ ‎اولین منشور حقوقی بین المللی است که به دنبال تصویب ‏اعلامیه جهانی حقوق بشر در 10‏‎ ‎دسامبر 1948 و به منظور تحقق بخشیدن ‏به ماده  2 این اعلامیه ایجاد گردیده بود. در‎ ‎ماده 2‏‎ ‎اعلامیه جهانی حقوق ‏بشر قید گردیده است: «هرکس می تواند بی هیچ‎ ‎گونه تمایزی، به ویژه از ‏حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده‎ ‎دیگر و ‏همچنین منشا ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام ‏حقوق و‎ ‎همه آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. به علاوه ‏نباید هیچ تبعیضی به‎ ‎عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین ‏المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص‎ ‎به آن تعلق دارد، خواه این کشور ‏یا سرزمینی مستقل، تحت قیمومیت یا خود مختار باشد،‎ ‎یا حاکمیت آن به ‏شکلی محدود شده باشد.»‏
تصویب این اعلامیه، گامی مهم و نقطه عطفی در تاریخ پذیرش مبانی پایه ‏ای حقوق بشر و حق برخورداری از حق پناهندگی سیاسی است. براساس‎ ‎کنوانسیون 1951 ژنو، پناهنده سیاسی به فردی‏‎ ‎اطلاق می شود که به دلایل ‏نژادی، مذهبی، سیاسی و یا عضویت در گروه هایی که دولت آن‎ ‎کشور از نظر ‏سیاسی آنان را مخالف خود می شناسد و یا گروه های اجتماعی که دولت ها‎ ‎حاضر به قبول آن نیستند (مانند انجمن های زنان و سندیکاها و...) و یا ترس ‏از آزار‎ ‎و شکنجه از کشورخود خارج می شود و درکشوری دیگر، تقاضای ‏پناهندگی می کند که در این‎ ‎صورت باید تحت حمایت کشور میزبان درآید. ‏با تصویب این ماده توسط دول اروپایی، مشکل قانونی اقامت بسیاری از انسان ‏ها تبعیدی پاسخ گرفت.‏
اما متاسفانه با وجود این که در تحولات دهه اخیر به دلیل جنگ های داخلی ‏ملی و مذهبی و لشکرکشی های آمریکا و متحدانش به یوگسلاوی سابق، و ‏ اشغال افغانستان و عراق و ادامه جنگ اسرائیل بر علیه مردم لبنان و فلسطین ‏و درگیری ها در آفریقا، میلیون ها انسان آواره و مجبور به مهاجرت شده اند؛ ‏اما دولت های پناهنده پذیر، آشکارا کنوانسیون ژنو را زیر پا گذاشته و از ‏دادن حق پناهندگی به متقاضیان سر باز می زنند. در چنین شرایطی، ‏متاسفانه نهادهای بین المللی از حمله کمیساریای عالی سازمان ملل در امور ‏پناهندگی نظاره گری بیش نیستند. امروز صدها هزار متقاضی پناهندگی در ‏کشورهای به اصطلاح دمکراتیک غرب به دلیل رد شدن تقاضای پناهندگی ‏شان به زندگی مخفی روی آورده اند و به نیروی کار بسیار ارزان سرمایه ‏داران، به ویژه «هموطنان» خود شده اند. این وضعیت سبب شده که بیماری ‏های روحی و روانی و آسیب های اجتماعی در میان پناهندگان در سطح ‏وسیعی شیوع پیدا کند.‏
گروه اول، ایرانیانی که در مقطع انقلاب 1357 ایران را ترک کردند‏

با تشدید و جدی شدن انقلاب ایران در نیمه های سال 1357 و با خروج ‏محمدرضا شاه از ایران، آهسته آهسته، مقامات رده بالای حکومت پهلوی بی ‏سر و صدا از ایران خارج شدند. آن ها میلیون ها دلار از اموال کشور را نیز با ‏خود خارج کردند. گفته می شود خود محمدرضا شاه، حدود 23 میلیارد دلار ‏یا در بانک خای خارجی در حساب های شخصی خود داشت و یا هنگام ‏خروج از ایران پول نقد و جواهرات و غیره را نیز خارج کردند.
این ها عمدتا راهی آمریکا و کانادا و کشورهای اروپایی شدند. این طیف در ‏این کشورها و حتی در شیح نشین های حوزه خلیج فارس و ترکیه نیز ‏سرمایه گذاری های کلانی کرده اند. تعداد بسیار اندکی از این طیف در ‏مسائل سیاسی دخالت دارند و کلا برای احیای سلطنت در ایران، با رضا ‏پهلوی فرزند محمدرضا پهلوی که سودای سلطنت در ایران را هم چنان در ‏سر می پروراند و از سوی محافلی در پنتاگون و دولت آمریکا و همچنین ‏برخی از شیخ نشین های منطقه خلیح فارس نیز مورد حمایت قرار می ‏گیرند؛ اما اپوزیسیون جدی در مقابل حکومت اسلامی نیستند و هنوز هم ‏آمریکا آن ها را به طور جدی به بازی نمی گیرد.‏
پس از سرنگونی حکومت پهلوی، در سال های اوایل انقلاب بهمن 1357، ‏تعداد زیادی از سرمایه داران و طرفداران حکومت سرنگون شده از ایران ‏خارج شدند.‏
به طور کلی طیف های رنگارنگ طرفدار احیای سلطنت که بسیار هم پراکنده ‏هستند، در دوره دهه نخست حاکمیت حکومت اسلامی، مشغول زندگی ‏خصوصی خود بودند و چندان در صحنه سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج ‏کشور حضور نداشتند. فقط تعداد انگشت شماری از آن ها در حزب مشروطه ‏سلطنتی به رهبری داریوش همایون و یا اطراف رضا پهلوی، فرزند محمدرضا ‏پهلوی که خود را وارث سلطنت می داند فعال بودند و فعالیت شان نیز همان ‏طور که در بالا گفتیم چرخش در محافل دولت ها به ویژه آمریکا و صرفا ‏رسانه ای و جهت دریافت کمک های مالی است. اما این طیف در سال های ‏اخیر با بحرانی شدن روابط دولت های غرب و در راس همه آمریکا با حکومت ‏اسلامی، بر سر پرونده اتمی این حکومت، و یا دخالت آن در امور داخلی ‏کشورهایی نظیر لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و به ویژه کمک ‏حکومت اسلامی در منطقه خارومیانه به گروه های سیاسی مذهبی و اشغال ‏نظامی افغانستان و عراق به دنبال فاجعه تروریستی 11 سپتامبر در آمریکا، ‏این طیف از اپوزیسیون راست در صحنه سیاسی فعال تر شده است. این ‏طیف الگوی سیاسی خود را همانند نیروهای جهادی افغانستان و نیروهای ‏مخالف صدام، در جهت سیاست ها و تحولاتی که آمریکا و متحدانش به ‏دنبال آن هستند قرار داده است. به همین دلیل اکنون گروه های ‏ناسیونالیستی کُرد، گروه های ناشناخته ناسیونالیسم آذری، بلوچ، عربی و ‏غیره نیز به طیف سلطنت طلبان و منشور 81 و غیره اضافه شده است تا ‏احتمالاٌ با حمایت و پشتیبانی دولت و ارتش آمریکا به قدرت برسند.‏
البته ناگفته نماند بسیاری از سرمایه داران ایرانی که در آمریکا و اروپا و یا در ‏شیح نشین های اطراف خلیج فارس سرمایه گذاری کرده اند و رسانه های ‏تجاری و تبلیغی قوی به ویژه تلویزیون نیز دارند و در ایران نیز سرمایه ‏گذاری کرده اند، نقش پاندول را در میان حکومت اسلامی و اپوزیسیون ‏راست بازی می کنند. همین طیف عاملی شده است که حکومت اسلامی، در ‏پوشش مراکز فرهنگی و تجاری در بسیاری از کشورها، هم فعالیت های خود ‏علیه اپوزیسیون را پیش ببرد و هم نیازهای تجاری خود را؛ و هم چنین در ‏عرصه قاچاق سلاح و مواد مخدر فعال باشد. عوامل حکومت اسلامی، در ‏رسانه ها از جمله رادیوها و تلویزیون های اپوزیسیون راست نفوذ چشمگیری ‏دارند و از این طریق به اشکال مرموز و پیچیده تری مبارزه جدی علیه ‏حکومت اسلامی را هم در افکار عمومی غرب و هم در ایران منحرف می ‏سازند. حتی آن ها دست اندرکار برگزاری کنسرت های خوانندگان معروف ‏هستند؛ که از این طریق هم سیاست زدایی (منظور سیاست مخالف حکومت ‏اسلامی است) می کنند و از هم به عناوین مختلف از طریق رادیو و تلویزیون ‏ها، سیاست های حکومت اسلامی را جا می اندازند. امروز کم نیستند مساجد ‏و مراکز فرهنگی که عاشورا و تاسوعا و سفره فاطمه زهرا و روقیه و عباس و ‏غیره برگزار می کنند و آخوندهای حکومت اسلامی نیز در این مراسم ها به ‏راحتی به سیاست گذاری می پردازند. بارها شنیده شده است که از فلان ‏رادیو و تلویزیون، بحث های کشداری راه انداخته اند که تمام مشکلات مردم ‏ایران از این اپوزیسیون به ویژه اپوزیسیون چپ است. یا این که از طریق ‏همین رسانه ها، تبلیغات وسیعی راه انداخته شده است که احساسات ‏ناسیونالیستی و مذهبی را در میان جوانان ایرانی تبلیغ و ترویج کنند و آن ها ‏را به بهانه بازدید از مراکز مذهبی و دیدنی با مبالغ کم تری به صورت گروهی ‏به ایران ببرند. شاید در این راستا می توان لوس آنجلس و استکهلم را که در ‏این شهرها رسانه های فارسی زبان زیاد است، این نوع تبلیغات نیز رواج بیش ‏تری دارد. در استکهلم برخی موج های رادیویی بیست و چهار ساعت برنامه ‏های مختلف فارسی پخش می کنند و حدود نزدیک به سی رادیو فارسی ‏زبان در این شهر وجود دارد که برنامه های آن ها عمدتا به تبلیغات تجاری و ‏خط آزاد و موزیک و مسابقه محدود می شود و حتی در این رادیوها، به ‏عناوین و توجیهات مختلف سعی می شود تا از بحث های سیاسی علیه ‏حکومت اسلامی، جلوگیری شود. برخی از این رادیوها، تبلیغات «مسجد امام ‏علی» در حومه استکهلم را - که با سفارت حکومت اسلامی رابطه تنگاتنگی ‏دارد و یکی ار مزاکز تبلیغی این حکومت است- پخش می کنند و هنگامی ‏که شنونده ای هم اعتراض می کند حتی آخوند این مسجد به روی خط این ‏قبیل از رادیوها می آید و تحت عنوان «دمکراسی» یاوه گویی های خرافی و ‏ارتجاعی خود را به خُرد جامعه می دهد. این مسجد به مناسبت های مختلف، ‏ایرانیان متوهم و طرفدار حکومت را در این مسجد در کنار هم جمع می کند. ‏در محلات مختلف اتوبوس های مجانی علاقه مندان را به این مسجد می برد. ‏مثلا در این مسجد مسابقه فوتبال ایران و فلان کشور را نشان می دهند تا ‏نیروی بیش تری را به خود جلب کنند.‏
رادیوهایی در استکهلم وجود دارد که علاوه بر این که غیرمستقیم سیاست ‏های حکومت اسلامی را تبلیغ می کنند و تورهای جوانان را برای بازدید از ‏ایران تبلیغ و ترویج و سازمان دهی می کنند؛ نه تنها سفیر سفارت ده ها ‏هزار اعدام را روی خط های خود می آورند؛ نه تنها با عوامل حکومت از ‏طریق تلفنی در ایران مصاحبه می کنند، بلکه حتی بخشی از برنامه خود را ‏نیز به مامورین و جاسوسان حکومت اسلامی واگذار می کنند. یک نمونه آن ‏در سال گذشته در استکهلم فاش شد و به رسانه ها و اداره مهاجرت و پلیس ‏و غیره هم کشیده شد. یا بارها فاش شده است که پشت فلان تلویزیون لوس ‏آنجلسی، عوامل حکومت اسلامی قرار دارند و دست اندرکاران اصلی آن نیز ‏حقوق بگیر این حکومت هستند.‏
البته این وضعیت شامل همه رادیوها و تلویزیون ها نمی گردد. رادیوها و ‏تلویزیون هایی هم هستند که با جان و دل حکومت اسلامی را افشا می کنند ‏و از فعالین اپوزیسیون نیز برای حضور در میزدگردها و مباحث سیاسی، ‏اجتماعی و فرهنگی دعوت می کنند. هم چنین منظور در این جا، رادیوها و ‏تلویزیون هایی که رسما خودشان را وابسته به سازمان ها و احزاب معرفی می ‏کنند، نیست.
در هر صورت در مقطع انقلاب 57 ایران، کسانی را که به خارج آمده اند ‏عمدتا طرفدار سلطنت و یا سرمایه دارانی تشکیل می دادند که در سیاست ‏جدی علیه حکومت اسلامی، نقش چندانی ندارند. یا این که بخشی از فعالیت ‏های تجاری و تبلیغی خود را صرفا به خاطر تنوع در حاشیه برنامه های ‏تبلیغی شان به مسائل سیاسی و اجتماعی بی خطر اختصاص می دهند. ‏سیاست نوعی تفریح و تنوع برای آن های به شمار می آید. فقط بخش ‏کوچکی از طیف طرفداران حکومت سلطنتی سرنگون شده، آن هم در راستای ‏سیاست های دولت آمریکا و پنتاگون بر علیه حکومت اسلامی، فعالیت ‏داشتند. باید اضافه کنیم که فعالیت های این گروه ها نیز در سال های اخیر ‏بیش تر شده است و قبل از آن فعالیت چندان  ملموسی نداشتند.‏
گروه دوم، دوره مهاجرت و یا فرار گروه بزرگ و عمده ایرانیان به ‏خارج کشور
آغاز جنگ ایران و عراق و سرکوب های شدید سیاسی سال 1360، سبب شد ‏که گروه بزرگی از ایرانیان از اقشار و سنین مختلفی از جوان و پیر، زن و مرد، ‏سیاسی و غیرسیاسی، نویسنده، روزنامه نگار، هنرمند، اساتید دانشگاه، دانش ‏جو و دانش آموز و فعال سیاسی به خارج کشور فرار کنند.‏
به نظر من، همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به نوعی سیاسی ‏محسوب می شوند. تفاوتی که بین آن ها وجود دارد این است که کسانی ‏فعالیت سیاسی تشکیلاتی دارند و کسانی ندارند. بنابراین، منظور من از افراد ‏غیرسیاسی، عدم فعالیت تشکیلاتی آن ها است و نه عدم درک و عمل ‏سیاسی آن ها.

در این دوره، علاوه بر حضور فعال سازمان ها و احزاب سیاسی، کانون و ‏انجمن های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و پناهندگی، محافل زیادی اعلام ‏موجودیت کردند. در این دوره، علاوه بر نشریات سازمان های سیاسی، ‏روزنامه ها، کتاب ها، فیلم های زیادی نیز تولید شدند. برنامه های ‏رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان نیز گسترش پیدا کردند.‏
فرار و مهاجرت این گروه ناشی از تشدید سرکوب های آخر سال های 1358 ‏با حمله به کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا، سرکوب جنبش کارگری، ‏جنبش زنان، جنبش دانشجویی، حمله به احزاب و سازمان های سیاسی آغاز ‏می شود و در نیمه اول سال شصت به اوج خود می رسد. قبل از آن نیز در ‏خرداد 1359، هجوم وحشیانه به دانشگاه ها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» ‏آغاز شد و تعطیلی دانشگاه ها تا سال 1362 طول کشید. در این مدت، پاک ‏سازی ده ها هزار دانشجو و هزاران استاد دانشگاه و بستن دفاتر احزاب و ‏ممنوعیت سازمان ها و احزاب چپ در دانشگاه ها با هدف اسلامی کردن آن، ‏گوشه هایی از جنایات «انقلاب فرهنگی» حکومت اسلامی بوده است. ‏ممنوعیت فعالیت احزاب و سازمان های سیاسی، انحلال تشکل های ‏کارگری، بستن روزنامه ها و تهدید و تعقیب روشنفکران سکولار و چپ، ‏سبب شد که فعالین این جنبش ها یا به فعالیت مخفی روی بیاورند و یا ‏اجباراٌ کشور را ترک کنند. با آغاز جنگ ایران و عراق نیز بسیاری از خانواده ‏ها فرزندان خود را برای این که به جبهه نروند از طریق قانونی و یا قاچاق به ‏خارج فرستادند. جنگ و درگیری های خونین سال 60 و اعدام های دسته ‏جمعی بین سال های 60 تا 62 که عمدتاٌ نیروهای انقلابی و چپ و کمویست ‏و مجاهدین را شامل می شد باز هم عامل اصلی فرار هر چه بیش تر ایرانیان ‏به خارج کشور شد.‏

روشنفکران و فعالین جنبش های اجتماعی و احزاب و سازمان ها که به ‏بیرون آمده بودند مشغله اصلی شان را قطع جنگ خانمانسوز ایران و عراق ‏گرفته بود. شهروندان ایران و عراق، در اثر این جنگ قربانی سیاست های ‏امپریالیستی و حکومت های آدمکش و جانی ایران و عراق شده بودند. ‏بنابراین، فعالیت ها و اعتراضات در این دوره عمدتا به افشای حکومت اسلامی ‏و قطع جنگ ارتجاعی محدود می شد.
مشغله اصلی این دوره ایرانیان که دوره بسیار پرتلاطم نیز است علاوه بر ‏اعتراض به جنگ و افشای حکومت اسلامی، یادگیری زبان محلی و غیره، ‏مبارزه با سیاست های راسیستی و تبعیض آمیز دولت های پناهنده پذیر را ‏نیز در بر می گیرد. این مشغله ها را می توان در سازمان دهی تظاهرات های ‏بزرگ علیه جنگ ایران و عراق، افشای سیاست های غیرانسانی حکومت ‏اسلامی به ویژه در مورد اعدام های گروهی، به وجود آورن تشکل های ‏پناهندگی در دفاع از حقوق پناهندگان، برگزاری سخنرانی و میزگرد و غیره ‏دید. رد پای این وضعیت را می توان در رمان ها و اشعار و مقالات سیاسی و ‏تحلیلی و تحقیقی آن دوره از نویسندگان ایرانی در تبعید را نیز دنبال کرد.‏
این وضعیت تا آخر جنگ ایران عراق و حتی چند سال پس از آن نیز طول ‏می کشد. جامعه ایران، بر این تصور بود که پایان جنگ ایران و عراق، فضای ‏آرامی را به دنبال خواهد داشت که در آن فضا، جامعه از رخوت جنگ بیرون ‏می آید و مطالبات و خواست های بر حق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ‏فرهنگی خود را که در طول هشت سال جنگ بر روی هم انباشته شده بود ‏در سطح اجتماعی مطرح می کند. کارشناسان حکومت نیز این موقعیت را ‏درک کرده بودند. به همین دلیل برای این که جلو اعتراضات اجتماعی را ‏بگیرند طرح غیرانسانی قتل عام زندانیان سیاسی را 1367 به مرحله اجرا ‏گذاشتند. نخست ملاقات زندانیان سیاسی را قطع کردند. حتی زندانیانی که ‏دوره محکومیت شان تمام شده بود نه تنها آزاد نکردند، بلکه بسیار از ‏زندانیان سیاسی که دوره محکومت شان تمام شده و آزاد شده بودند را نیز ‏دوباره دستگیر کردند. در محلات فقیر و کارگری نشین که مراکز اعتراض به ‏شمار می رفت حالت فوق العاده ی نظامی به وجود آوردند تا این که سپس ‏در بهار و تابستان 1367، با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل و پایان جنگ ‏ایران و عراق، اکثریت زندانیان سیاسی را با فتوای خمینی و با سئوال و ‏جواب های چند دقیقه ای بدون حضور وکیل مدافع، محکوم به اعدام کردند ‏و گروه گروه به جوخه های مرگ سپردند. آمار دقیقی از قتل عام زندانیان ‏سیاسی سال 67 در دست نیست، اما از پنج هزار تا 23 هزار اعدام، فقط در ‏بهار و تابستان 67، در رسانه های داخل ایران و بین المللی گزارش شده ‏است. در همین سال تعداد زیادی از فعالین سیاسی مجبور به ترک ایران ‏شدند.‏
این جنایت تاریخی حکومت اسلامی نیز به انبوه دردها و رنج های جامعه ‏ایران افزوده شد. فاجعه ای که تاریخ کم تر به خود دیده است. آن بخش از ‏زندانیان سیاسی سابق که با تحمل سه، پنج، هفت و ده سال زندان از دست ‏جوخه های مرگ حکومت اسلامی، خلاص شده و به خارج آمده اند خاطرات ‏خود را در ابعاد گسترده ای انتشار داده اند. در این دوره بیش ترین مشغله ‏های اپوزیسیون به ویژه گروهی که بازماندگان کشتارهای زندانیان سیاسی ‏سال 1367 بودند فعالیت در این عرصه را گسترش دادند. در افشای این قتل ‏عام، مقالات و کتاب های زیادی را انتشار یافته و فیلم هایی نیز تولید شده ‏است. حتی رمان هایی نیز در این مورد نوشته شده است. مراسم های بزرگی ‏هر سال در سالگرد این کشتار به یاد جان باختگان برگزار می شود.‏
این نوع فعالیت در جهت افشای جنایت حکومت اسلامی در زندان ها، تلاش ‏برای لغو اعدام و هرگونه شکنجه روحی و جسمی و یا به طور کلی برچیده ‏شدن زندان های سیاسی چه در میان سازمان ها و احزاب سیاسی چپ و چه ‏در میان زندانیان سیاسی سابق که تشکل هایی نیز در این مورد تاسیس ‏کرده اند و چه در ادبیات و فرهنگ عمومی، هم چنان ادامه دارد و هر سال ‏نیز ایده های جدیدی در بزرگ داشت سالگرد کشتار زندانیان سیاسی دیده ‏می شود. شاید یک دلیل اصلی ادامه این نوع فعالیت در این مسئله مهم ‏ریشه دارد که هنوز هم جوخه های مرگ حکومت اسلامی فعال هستند و ‏شکنجه و اعدام در ابعاد گسترده ای در جریان است. در این دوره هم افشای ‏حکومت اسلامی و تاکید بر سرنگونی آن و دفاع از حق پناهندگی و تلاش ‏برای ازادی زندانیان سیاسی ادامه دارد.‏
در این دوره هر چند درخواست پناهندگی کم شده، ولی دولت های پناهنده ‏پذیر نیز سخت گیری های زیادی از خود نشان می دهند. اساساٌ پس از ‏فروپاشی شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی، بسیاری از قوانین مربوط به ‏حقوق بشر و صلح و غیره، فقط در آرشیو سازمان ملل متحد و نهادهای ‏مربوط به آن خاک می خورد و هیچ دولتی آن ها را جدی نمی گیرد. در واقع ‏اگر تا دیروز در رقابت با شوروی از آن ها استفاده تبلیغاتی می شد، امروز ‏دیگر با از بین رفتن رقیب نیازی به آن ها ندارند. مهم تر از همه پایه اصلی ‏پناهنده پذیری دولت های بورژوایی، به کارگیری نیروی کار ارزان است. ‏اکنون به دلیلی این که غرب به نیروی کار زیادی نیاز ندارد و اساسا شرکت ‏های بزرگ این نیرو را با به کارگیری مهاجرین «غیرقانونی»، با هزینه کم تر ‏از پناهندگی تامین می کنند، و یا با انتقال کارخانجات تولیدی به کشورهای ‏فقیر با نیروی کار ارزان، نیاز چندانی به پذیرش پناهنده به عنوان نیروی کار ‏باقی نمی ماند. از این رو، سیاست پناهندگی سخت تر و قوانین 1951 کنوانسیون ژنو نیز چندان رعایت نمی شود.‏
بسیاری از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی، در عین حالی که ‏فعالیت های خود را رشد و گسترش دادند اما به لحاظ شغلی، بیش تر آن ها ‏به عنوان کارگر، راننده تاکسی، نظافتچی، نامه رسان، توزیع روزنامه و غیره ‏درگیر کار و مسائل خانوادگی خود شدند. اما باز هم در این دوره، بسیاری از ‏پناهندگان سیاسی، علاوه بر یادگیری زبان و پیدا کردن کار مناسب، به ‏فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود نیز ادامه داده اند و تجارب ‏فراوانی در عرصه نظری و هم عملی کسب کرده اند.
دوره سوم
دوره سوم ایرانیان خارج کشور، دوره ای است که خروج از ایران کم تر ‏است، اما برعکس رفت و آمد تعداد زیادی از ایرانیان خارج کشور به داخل ‏کشور در حد چشمگیری افزایش یافته است. این رفت و آمدهای ایرانیان ‏خارج کشور به داخل کشور، نشان دهنده باز شدن فضای سیاسی و ‏اجتماعی در داخل کشور نیست، بلکه ناشی از وضعیتی است که در اثر مبارزه ‏جنبش های اجتماعی داخل کشور و مبارزه خارج کشور، به حکومت اسلامی ‏تحمیل شده است. از سوی دیگر این رفت و آمدها هم به نفع جامعه و هم به ‏نفع حکومت اسلامی است. به نفع جامعه است که فرهنگ سیاسی و ‏اجتماعی غرب از این طریق به بطن جامعه ایران رسوخ پیدا می کنند. در ‏کشورهای غربی که آزادی های فردی و اجتماعی، حقوق سوسیالی، بیمه ‏های اجتماعی و بیمه بیکاری، برابری زن و مرد، رعابت حقوق کودکان و ‏بازنشستگان و غیره که در اثر مبارزه پیگیر جنبش های اجتماعی به دولت ها ‏تحمیل شده است از طریق همین رفت و آمدها آگاهانه و ناآگاهانه در روابط ‏و مناسبات عادی و گفتگوهای عادی به درون جامعه ایران نفوذ می کند. این ‏یک دستاورد بزرگی برای کل جامعه آزادی خواه ایران است و در فردای ‏ساختن جامعه نوین ایران، نقش حائز اهمیتی و سرنوشت سازی ایفاء خواهد ‏کرد.‏
روابط بین المللی، به ویژه روابط کارگران ایران و جهان و همبستگی با ‏مبارزات کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم، در سطح بین المللی ‏چشمگیر است. تعداد قابل ملاحظه ای از ایرانیان در احزاب و سازمان های ‏کشور محل زندگی خود فعال هستند، تعداد دانشجویان ایرانی در دانشگاه و ‏اساتید دانشگاه ها افزوده شد. برخی از آن ها در رسانه های عمومی این ‏کشورها را نیز فعالیت چشمگیری دارند.‏
در این دوره صدها پایگاه اینترنتی، روزنامه، نشریه، رادیو و کانال های ‏تلویزیونی تاسیس شده اند و هر کدام در راستای سیاست ها و اهداف خود ‏افکارسازی می کنند. بعلاوه ابزارهای ارتباطی مدرن دیگری مانند ارتباط ‏امیلی، اینترنتی و پالتاکی تا حدودی مرزهای سانسور را شکسته و خبررسانی ‏و اطلاع رسانی را از انحصار رسانه ها و سانسور دولتی خارج کرده است.‏
در این دوره همچین تشکل ها و نشریات و پایگاه های اینترنتی زنان و ‏رادیوهای زنان نیز تاسیس گردیده و شمار نشریات و کتاب ها و تشکل های ‏زنان نیز افزایش بیش تری پیدا کرده است.
مهم تر از همه، در این دوره، ایرانیان تبعیدی و مهاجر به عنوان شهروندان ‏این جوامع، وارد عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ‏محل زیست و کار خود شده اند.‏
دوم خرداد 1376 و عروج خاتمی و اپوزیسیون راست‏
دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی، یک دوره ویژه ای برای اپوزیسیون ‏راست بود که به طور آشکاری به سوی سیاست های «جناح دوم خرداد» ‏حکومت اسلامی و خاتمی چرخید. در این دوره، دولت های غرب هم به ‏حمایت و همکاری از این جناح حکومت برخاستند.‏
این دوره برای اپوزیسیون چپ دوران سختی بود. اپوزیسیون راست با حمایت ‏دولت ها و برخی از احزاب پارلمانی دولت های غربی با رسانه های تبلیغاتی ‏قوی خود، فضا را آلوده کرده بودند. حتی برخی از جریانات ایرانی، در ‏تظاهرات هایی که خودشان دست اندرکار آن بودند مانع سر دادن شعار ‏‏«سرنگونی حکومت اسلامی» می شدند. در این دوره سرنگونی تمامیت ‏حکومت اسلامی تا حدودی مرز گرایشات چپ و راست را تعیین می کرد یا ‏به اصطلاح خط قرمزی به شمار می رفت.‏
بدین ترتیب، يکى از نتايج مهم انتخاب محمد خاتمى به ریاست جمهوری ‏اسلامی،‎ ‎چرخش مهمى در درون اپوزيسيون حکومت اسلامى بود. از سوی دیگر، يک صف‎ ‎فعال از نيروهاى اپوزيسيون طرفدار حکومت، فعال تر از گذشته وارد صحنه ‏سیاسی و اجتماعی خارج کشور شدند. البته عروج این اپوزيسيون‎ ‎طرفدار ‏حکومت اسلامی، پديده تازه ای در طول حکومت اسلامى نبود. علاوه بر ‏جناح بندی های درون حکومت، سازمان هایی نظیر جبهه ملی، نهضت ‏آزادى، مجاهدين انقلاب اسلامى، و دیگر گروه ها و فرقه های اسلامى را فعال ‏تر کرد که در اثر کشمکش هاى درونى حکومت به بيرون از آن و به صف ‏اپوزیسیون پرتاب شده بودند؛ جريان هاى مختلف خارج حکومت،‎ ‎نظير حزب ‏توده و فدائيان اکثريت و یا گروه های مختلفی از جمهورى خواهان‎ ‎ملى و ‏گروه های اسلامى، چه در اوایل تاسیس حکومت اسلامی و چه سال های بعد ‏از آن، در دوره هاى مختلف رسما به عنوان حاميان حکومت اسلامی ظاهر‏‎ ‎شده اند. در واقع حکومت اسلامی بود که این سازمان ها و احزاب نام برده را ‏به میان اپوزیسیون راند. بنابراین، به دلیل این که هیچ يک از اين جريانات ‏براساس باورها و اصول سياسى خود به صف اپوزیسیون حکومت اسلامی ‏نپيوسته اند، همواره سیاست هایشان در دوری و نزدیکی به این و یا آن جناح ‏حکومت اسلامی در نوسان است.‏
حزب توده‎ ‎و اکثريت از نظر برنامه و سياست و اهداف اجتماعى خود نزديکى ‏با جناح‎ ‎های وابسته به حکومت را صرفا از موضع ضدآمريکايى دارند نه بر ‏علیه کاپیتالیسم. طرد نهايى حزب توده و اکثريت با خلع يد از نهضت آزادی ‏و جناح بنی صدر که رابطه نزديکی داشتند، به مرحله اجرا گذاشته شد. ‏همچنین سازمان مجاهدين خلق.‏
با سرکوب‎ ‎حزب توده و اکثريت، اپوزيسيون طرفدار حکومت، يک دوره رکود ‏چند ساله را به دنبال داشت. اما با انتخاب خاتمى، این اپوزیسیون طرفدار ‏حکومت جان تازه ای گرفت. طیف توده ای- اکثریتی سیاست های سابق ‏خود را در حمایت و پشتیبانی از یک جناح درون حکومت که ریاست ‏جمهوری و مجلس شورای اسلامی را در دست داشت، آغاز کردند. علاوه بر ‏حزب توده و اکثريت، همه محافل و جريانات منشعب از آن ها‎ ‎نیز مانند ‏حزب دمکراتیک مردم ایران و...، به دفاع از جناح دوم خرداد حکومت اسلامی ‏برخاستند.‏‎ ‎در حالی که همه جناح های حکومت اسلامی، در کلیه جنایات ‏این حکومت سهیم هستند و همه آن ها کارنامه سیاهی دارند.‏
در این دوره، به طور کلی گرایش چپ جامعه و نیروهای سرنگونی طلب، بر ‏سرنگونى انقلابى حکومت جنايتکار اسلامى، توسط جنبش کارگری و دیگر ‏جنبش های اجتماعی برابری طلب و توده‎ ‎وسيع مردم آزادی خواه ايران، ‏تاکید کردند. و به استقبال مبارزات رو به رشد کارگرى و اعتراضات مردمى ‏عليه کل موجوديت حکومت اسلامى رفتند. در این دوره علاوه بر طیف توده ‏ای- اکثریتی کم نبودند جریانات و محافل و شخصیت هایی که در تجمعات ‏مانع سر دادن شعار سرنگونی حکومت اسلامی بودند. آن ها آشکارا از رسانه ‏های خود، کمونیست ها و نیروهای سرنگونی طلب آزادی خواه را با زبان ‏زشت و زمختی به باد ناسزا می گرفتند. انقلاب را خشونت و انقلابیون را ‏خشونت طلب می نامیدند. نویسندگان و روزنامه نگاران و...، طرفدار خاتمی را ‏به خارج کشور دعوت می کردند و برای آن ها جلسات سخنرانی ترتیب می ‏دادند.‏
لازم به یادآوری است که رضا پهلوی و داریوش همایون نیز از طیف سلطنت ‏طلبان طی مقالات و اظهارنظرهایی که در نشریه نیمروز درج کردند برای ‏خاتمی آرزوی موفقت نمودند. حتی برخی از چهره های شناخته شده ‏اپوزیسیون ملی و اسلامی، کیف سفر خود را برای رفتن به ایران بستند.
اما با این وجود گرایش چپ در مقابل همه این ها از موضع سیاسی انسانی و ‏اجتماعی بر حق و اصولی و با حمایت از جنبش های رو به رشد داخل کشور ‏و جلب حمایت و پشتیبانی بین المللی از این جنبش ها ایستاد و با تاکید بر ‏سرنگونی حکومت اسلامی نگذاشت این طیف سیاست های خود را در ‏راستای تقویت عملی حکومت اسلامی در خارج کشور پیش ببرد.‏
دو واقعه مهم در دوره خاتمی:‏
‏1 - کشتار نویسندگان و فعالین سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای»‏ حکومت اسلامی، برای اولین بار در اثر فشار افکار عمومی و اعتراضات داخل و ‏خارج کشور، به ترور فعالین سیاسی و نویسندگان از سوی سازمان اطلاعات ‏خود اقرار کرد. اما در عین حال از خاتمی تا خامنه ای و دیگر سردمداران ‏حکومت اسلامی سعی کردند که این قتل ها را به گردن چند مامور خودسر ‏بیندازند. در حالی که جامعه بسیار آگاه تر از آن هاست و این ترفندهای ‏سران حکومت را هیچ کس باور نکرد. در نتیجه شمارى از اعضاى وزارت‎ ‎اطلاعات جمهورى اسلامى ايران را به اتهام شرکت در قتل «دگرانديشان» در ‏تهران دستگير‎ ‎کردند. روابط عمومى وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى ايران ‏با همکارى کميته ويژه تحقيق‎ ‎رئيس جمهورى خبر از شناسائى، دستگيرى و ‏پيگرد قانونى شبکه ‌اى داد که شمارى از افراد‎ ‎آن عضو وزارت اطلاعات ‏بوده‌اند. در اين اطلاعيه، اين اَعمال جنايتکارانه و تهديد امنيت شهروندان ‏محکوم شده و «لطمه بزرگى به اعتبار حکومت اسلامى ايران» توصيف شده ‏است.‏
سلسله قتل های روشنفکران و فعالین سیاسی، به دلیل این که با فتوا و در ‏زمان مشخصی اجرا شدند، به قتل های زنجیره ای معروف شدند. این قتل ها ‏را از زوایای مختلفی می توان مورد بررسی قرار داد و به دلایل آن پرداخت. ‏
محمد مختاری، یکی از قربانیان قتل های زنجیره ای، در مقاله‌ ای، به مسئله ‏حساس و مهمی انگشت گذاشته بود که برای سیاه اندیشان حکومت جهل و ‏جنایت بسیار گران تمام می شد: «... درک حضور دیگری‎ ‎نیز مبتنی بر درک ‏و پذیرش حق و شان برابر اندیشگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و‎ ... ‎برای ‏دیگری است.» حکومتی که شهروندان را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم ‏می کند و وقیحانه به آن لقب چندش آور «اراذل و اوباش» می دهد، روشن ‏است که چنین حکومتی، مختاری ها را تحمل نمی کند. زیرا آن ها ناشر ‏افکار انسانی و رعایت حقوق همه شهروندان کشور بدون توجه به ملیت، ‏جنسیت و باورهایشان هستند.‏
پرونده قتل های زنجیره ای، فهرستی‎ ‎بسیار طولانی تر از آنچه که سران و ‏مقامات رسمی پذیرفته اند، دارد. در همان دوره حدود‎ ‎هشتاد قربانی شامل ‏پرونده قتل های زنجیره ای است. روشنفکر و نویسنده و شخصیت های ‏سیاسی با گرایشات گوناگون فکری. شخصیت هایی چون‎ ‎داریوش فروهر، ‏پروانه اسکندری، محمد مختاری، جعفر‎ ‎پوینده، ابراهیم زال زاده، پیروز ‏دوانی، احمد میرعلایی، غفار حسینی، مجید شریف،‎ ‎احمد تفضلی، حسین ‏برازنده و ...، در سلسله قتل های جوخه های مرگ حکومت اسلامی از پا ‏درآمدند. در اعتراض به این وحشی گری حکومت اسلامی، چه در داخل ایران ‏و چه در خارج کشور اعتراضات وسیعی راه افتاد. سرانجام حکومت اسلامی، ‏نتوانست به این جنایت خود مانند جنایات بی شمار قبلی اش سرپوش ‏بگذارد، سرانجام مجبور شد طی اطلاعیه ای با این عنوان که چند مامور ‏خودسر وزارت اطلاعات این جنایت را مرتکب شدند سر و ته ماجرا هم ‏بیاورد. اما روشنگری ها و افشاگری های وسیع به حدی گسترده بود که مردم ‏انگشت اتهام را به سوی کل حکومت اسلامی گرفتند، نه چند مامور خودسر ‏وزارت اطلاعات آن.‏
سعید امامی یکی از طرحان قتل های زنجیره ای، در روزنامه «سلام»، می ‏نویسد: «همان طوری که مستحضرید فعالیت گسترده عناصری نظیر ‏گلشیری، چهل تن، دولت آبادی،‎ ‎مختاری ... برای مطرح نمودن کانون و ‏ایجاد وجهه و پشتیبانی جهانی برای آن، مشکلات‎ ‎امنیتی را برای جمهوری ‏اسلامی ایران و بخصوص وزارت به دنبال خواهد داشت. وجود‎ ‎جریانات ‏قانونی موازی و ایجاد کیس هایی در راستای بوجود آوردن انشعاب و ‏اختلافات در‎ ‎بین ایشان می تواند از پیامدهای امنیتی موضوع بکاهد. اصلاح ‏قانون مطبوعات فعلی‎ ‎جوابگوی نیاز کنونی و دسیسه های موجود نیست، چرا ‏که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز‎ ‎و مدیر مسئول تعیین تکلیف می کند ‏حال آنکه ما در عرصه فرهنگی قشر وسیع نویسنده،‎ ‎مترجم، مؤلف، گزارشگر، ‏شاعر، و ... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند‎ ‎نظیر ممنوع القلم ‏یا ممنوع النشر نمودن می توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود. برای‎ ‎پاسخ ‏گویی به این نیاز پیشنهاد می شود معاونت محترم 932، پیش نویس طرح یا ‏لایحه‌ای‎ ‎نظیر ... فرهنگی کشور را با همکاری سازمان های ذیربط پیگیری ‏نماید تا از این طریق در‎ ‎راستای قانونمند کردن حوزه های امنیتی اهرم لازم ‏را داشته باشیم. در این طرح می‎ ‎بایست مباحثی نظیر حرفه ای بودن کار و ‏کسب لازم برای آن (به شرط داشتن صلاحیت نظیر‎ ‎پزشکان یا وکلا) که می ‏توان به فرد مذکور کد نظام فرهنگی داد او را به عنوان مترجم‎ ‎یا مؤلف ‏شناخت. تشکیل دادگاه های صنفی (از نوع انتظامی) که به تخلفات حرفه ‏این‎ ‎افراد رسیدگی نموده و محکومیت لازم را صادر نماید. از این طریق می ‏توان تشکل های خود‎ ‎را تقویت و عناصر معاند را از صحنه خارج نمود‎.‎‏ این ‏نظام فرهنگی می تواند حوزه‎ ‎های کتاب، مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و ‏غیره را تحت پوشش خود بگیرد.» (روزنامه سلام، دوشنبه 15 تیر 1377)‏
سعید امامی، معاون فلاحیان وزیر اطلاعات کابینه هاشمی رفسنجانی بود. ‏هنگام رای اعتماد مجلس به وزیران‎ ‎کابینه هاشمی رفسنجانی، وی با خنده ‏ای به وکلا گفته بود که البته کسی‎ ‎جرات نمی کند به وزیر اطلاعات ‏‏(فلاحیان) رای ندهد‎!‎‏ شایان ذکر است که بیش تر ترورهای حکومت ‏اسلامی، در داخل و خارج کشور، در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی، یعنی ‏این «سردار سازندگی» سازمان دهی و اجرا شده است.
سرانجام پس از این که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۵ ‏دی ۱۳۷۷، طی اطلاعیه ‌ای قبول کرد که عده‌ ای از اعضای آن وزارتخانه در ‏طراحی قتل‌ها دست داشته ‌اند، در بهمن ماه قربانعلی دری نجف آبادی ‏وزیر اطلاعات وقت از سمت خود استعفا داد. دری نجف آبادی بارها در ‏مصاحبه ‌های خود ادعا کرده بود از قتل‌های صورت گرفته توسط پرسنل ‏وزارت اطلاعات، بی اطلاع است.‏
دادستان مجتمع قضایی نیروهای مسلح تنی چند از مسئولین عالی رتبه ‏وزارت اطلاعات را دستگیر کرد. از این افراد می توان به سعید امامی، معاون ‏امنیت وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، مصطفی کاظمی مشاور عالی وزارت ‏اطلاعات حکومت اسلامی و اکبر خوش کوش رئیس گروه ضربت وزارت ‏اطلاعات حکومت اسلامی اشاره کرد.‏
در تاریخ ۵ بهمن ۷۷ سعید اسلامی دستگیر شد. در اطلاعیه سازمان ‏قضایی نیروهای مسلح، چنین عنوان شد که سعید امامی، طراح اصلی ‏قتل‌های زنجیره‌ای، با هدف مخدوش کردن چهره نظام و منزوی کردن ‏جمهوری اسلامی در جامعه بین‌ الملل، این قتل‌ها را انجام داده‌ است. سازمان قضایی، همچنین ادعای متهمان در روزهای اول بازداشت را که ادعا ‏می‌ کردند قتل‌ ها را به دستور مسئولان مافوق انجام داده ‌اند، بی ‌اساس ‏دانست.‏
سعید امامی، خرداد ماه سال ۱۳۷7، دو ماه پیش از انتشار اطلاعیه ‏سازمان قضایی نیروهای مسلح، در زندان فوت می کند. سعید امامی آن‌ ‏چنان که اعلام ‌شد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت ‏خودکشی کرده بود.
دو سال پس از این قتل ها، «اصلانی»، «حقوقدان» روزنامه «کیهان»، در ‏جلسه سالن اجتماعات کتابخانه امیرالمومنین وابسته به‎ ‎حوزه علمیه ‏دارالحکمه باقرالعلوم (قم)، که فلاحیان نیز حضور داشت، با وقاحت و بی ‏شرمی گفت: «روی چهار عنصر منحرف رده پایین که کشته شدند، بحث‏‎ ‎نیست... البته در قانون مجازات اسلامی این مطلب به صراحت ذکر شده ‏است که اگر شخصی‎ ‎مهدورالدم شد و عده ای او را کشتند، کسی حق ندارد ‏به آن ها تعرض کند، مگر این که‎ ‎مهدورالدم بودن مقتول را نتوانند در دادگاه ‏اثبات کنند»‏ عصر روز اول آذر ماه ‌هفتاد و هفت، داريوش فروهر و همسرش پروانه ‏اسکندری، در خانه شانه در محله‌‏‎ ‎فخرآباد تهران،  به طرز فجيعی به قتل ‏رسيدند.

به دنبال‎ ‎آن، تقريبا پس از دو هفته، در تاريخ ‌نوزده آذر، همسر محمد ‏مختاری طی نامه‌ ای به‏‎ ‎رييس‌ جمهور در مورد روشن شدن وضعيت ‏همسرش كه از ساعت ‌پنج عصر روز ‌دوازده آذر از‎ ‎خانه خارج و تا آن زمان ‏باز نگشته بود، خواهان پیگیری این مسئله شد.‏
فردای آن روز‎ ‎جسد محمد مختاری توسط فرزندش در پزشكی قانونی ‏شناسايی شد. پس از آن، اين بار همسر‎ ‎محمدجعفر پوينده، در نامه ای به ‏خاتمی از ناپديدشدن‎ ‎همسرش ابراز نگرانی كرد. او می ‌گفت كه از ساعت ‏‏‌چهارده روز هجده آذر، همسرش از اداره‎ ‎به قصد شركت در جلسه‌ ناشران ‏خارج شده و ديگر باز نگشته است. جسد پوينده نيز در روز‎ ‎‏‌نوزده دی ماه در ‏بادامك شهريار توسط اهالی پيدا شد و چند روز بعد توسط خانواده‌اش‎ ‎در ‏پزشكی قانونی شناسايی شد‎.
در دادگاه رسيدگی كننده به‎ ‎پرونده های قتل‌ های زنجيره‌ ای نام هجده نفر به ‏عنوان متهم مطرح شد: 1‏‎- ‎‏ سيدمصطفی كاظمی فرزند علی، متهم به آمريت ‏در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری‎ ‎نيشابوری، محمدجعفر پوينده و ‏پروانه  مجد اسكندری؛ 2- مهرداد عاليخانی فرزند علی‏‎ ‎اصغر، متهم به آمريت ‏در قتل مقتولان فوق الذكر؛ 3- علی (رضا) روشنی فرزند محمدعلی‎ ‎متهم به ‏مباشرت در قتل محمدعلی مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده؛ 4- ‏محمود‎ ‎جعفرزاده فرزند محمد، متهم به مباشرت در قتل داريوش فروهر؛ 5- ‏علی (مصطفی) محسنی‎ ‎فرزند عباس، متهم به مباشرت در قتل پروانه مجد ‏اسكندری؛ 6- حميد رسولی فرزند حسين،‏‎ ‎متهم به معاونت در قتل داريوش ‏فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 7 - مرتضوی حقانی‏‎ ‎فرزند ابوالقاسم متهم به ‏معاونت در قتل محمد علی مختاری نيشابوری و محمدجعفر پوينده؛‎ ‎‏‌8- ‏محمد عزيزی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و ‏پروانه مجد‎ ‎اسكندری؛ 9- ايرج آموزگار فرزند محمد حسين، متهم به معاونت ‏در قتل داريوش فروهر و‎ ‎پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده؛10- ‏ابوالفضل مسلمی فرزند عباس، متهم به‎ ‎معاونت در قتل داريوش فروهر و ‏پروانه مجد اسكندری؛ 11- محمدحسين اثنی عشر فرزند‏‎ ‎نظر علی، متهم به ‏معاونت در قتل داريوش فروهر؛ 12- علی صفايی پور فرزند‏‎ ‎نعمت‌الله، متهم ‏به معاونت در قتل پروانه مجد اسكندری؛ 13- علی رضا اكبريان‏‎ ‎فرزند احمد، ‏متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری؛ 14-‏‎ ‎‏ ‏مرتضی فلاح فرزند ابراهيم متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه ‏مجد اسكندری؛‎ ‎‏15- مصطفی هاشمی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در ‏قتل داريوش فروهر و پروانه‎ ‎مجد اسكندری؛ 16- علی ناظری فرزند خيرعلی، ‏متهم به معاونت در قتل محمدعلی‎ ‎مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده؛ ‏‏17- اصغر سياح فرزند موسی، متهم به معاونت‏‎ ‎در قتل داريوش فروهر و ‏پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده؛ و سرانجام 18‏‎- ‎‏ خسرو براتی ‏فرزند لطف‌الله، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری‎ ‎نيشابوری، محمد جعفر پوينده و پروانه مجد اسكندری.‏
معرفی و صدور‎ ‎حكم درباره اين افراد، به عنوان عاملان و آمران قتل‌ های ‏زنجيره‌ ای در حالی صورت‏‎ ‎گرفت كه خانواده‌ های قربانيان و برخی از چهره‌ ‏های حقوقی و سياسی اين حكم را مخدوش‎ ‎می ‌دانستند. چرا كه به عقيده‌ ‏آن ها نامی از مظنون اصلی اين پرونده كه فردی به اسم «سعيد اسلامی» ‏بود، در پرونده و حكم برده نشده بود. سعيد اسلامی،‎ ‎يا «امامی»، به گفته‌ ‏دادستان نظام تهران در ‌سی خرداد در زندان خودكشی كرد.‏
خواهر محمدجعفر پوينده در گفتگویی با ايسنا عنوان کرد كه رسيدگی‎ ‎به ‏پرونده‌ قتل ‌های آذر ماه هفتاد و هفت، با برگزاری يك دادگاه، مختومه و ‏هيچ پاسخ‎ ‎روشنی به خانواده‌ قربانيان و افكار عمومی داده نشد در حالی كه ‏اين پرونده مانند‎ ‎خيلی از پرونده‌ها در تاريخ، مفتوح باقی خواهد ماند. ‏متاسفانه رسيدگی به اين پرونده‎ ‎از سطح سعيد امامی فراتر نرفت، حتی ‏اعتراضات او نيز از پرونده حذف شد ولی در هر‎ ‎صورت اين ‌ها عاملان قتل ‏بودند؛ آمرين و دستوردهندگان قتل برای ما مهم بودند و خواست‎ ‎اصلی ما ‏در پيگيری مصرانه‌ پرونده اين بود كه با ادامه‌ چنين حوادثی، حقوق‏‎ ‎شهروندی هر انسانی در اين كشور به خطر می ‌افتد.‏
شيرين عبادی، يكی از وكلای پرونده،‎ ‎در مصاحبه ‌ای در خصوص فرجام ‏پرونده گفت: ... ما به اين دليل كه پرونده نقص‏‎ ‎تحقيقات داشت، اعتراض ‏كرديم و خواستار رفع نواقص شديم كه بدان توجه نشد. دادرسی را‎ ‎غيرعلنی ‏كردند و به اصرار مكرر ما برای علنی كردن آن اعتنا نكردند. ما هم چون‎ ‎می ‏دانستيم رايی كه صادر خواهد شد، وجدان عدالت خواه اولياء دم و مردم ‏ايران را‎ ‎راضی نخواهد كرد، گفتيم خداحافظ شما و در دادگاه غيرعلنی ‏شركت نكرديم.‏
اسامی برخی از قربانیان وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران
منوچهر صانعی، کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد‎ ‎مستضعفان کار ‏می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان ‏در‎ ‎سوم‎ ‎اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد. ‏دکتر احمد‎ ‎تفضلی، محقق و نویسنده، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او ‏روز بعد در حوالی‎ ‎تهران «کشف» شد. جمجمعه اش شکست و استخوان ‏های پا و دست وی از جا در آورده شده‎ ‎بود‎.‎‏ مهندس حسین برازنده، مفقود ‏در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در‏‎ ‎نزدیکی زندان وکیل آباد کشف ‏شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می‎ ‎دانست. احمد ‏میرعلائی، در 2/8/74 به قتل رسید. دکتر فلاح یزدی‎ ‎که در جلو چشمان ‏فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود‎.‎‏ استاد سعید ‏سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و‏‎ ‎فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می ‏شود. معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق، و نوه محمد مصدق. ‏ابراهیم زال‎ ‎زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. ‏سینه و پشت او را با 15‏‎ ‎ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند. کشیش دیباج در ‏مرداد 1373 در کرج‏‎.‎‏ کشیش میکائیلیان در کرج، مرداد 1373. کشیش ‏هاپک هوسپیان، در مرداد 1373‏‎ ‎در کرج‎.‎‏ سیامک سنجری، در 13 آبان 75، ‏در سن 28 ساله گی و در آستانه‏‎ ‎جشن ازدواج، کشته شد‎.‎‏ خانم برقعی در ‏وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده‎ ‎است.
علیان نجف آبادی، در دی ماه 75 مفقود شده است. امیر غفوری، در‎ ‎اسفند ‏‏75 مفقود شد. سیدمحمود میدانی، در فروردین 76 مفقود شد. غفار حسینی‎، در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد. حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله ‏اش در‎ ‎کرمان ربوده و کشته شدند.‏‎ حسین سرشار، خواننده اپرا، به جرم ‏دوستی با‎ ‎استاد سعید سیرجانی، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار ‏دادند که براثر آن حافظه‎ ‎خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و ‏توسط یک تصادف ساختگی به قتل‎ ‎رساندند‎.‎‏ محمد تقی زهتابی، مورخ و ‏زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید. ماموستا‎ ‎ربیعی، امام جمعه ‏کرمانشاه. ماموستا فاروق، امام جماعت در کرمانشاه. کاظمی، استاد دانشگاه. ‏از سرنوشت پیروز دوانی، فعال سیاسی هنوز هم خبری در دست نیست. ‏رستمی را در همدان ربودند و کشته شد.‏‎ ‎فاطمه قائم مقامی، به دستور ‏مستقیم فلاحیان کشته شده است. زهرا افتخاری، در‎ ‎اول ‎اسفند ماه سال 76 ‏ربوده و سپس جنازه وی پیدا شد. قیدی، از پرسنل نیروی هوایی جنازه در ‏حالی که او را با 30 ضربه چاقو کشته بودند در‏‎ ‎سعادت آباد پیدا شد. حسین ‏فتاپور، آذر 78، در برابر خانه اش کشته شد. فرزانه مقصود و خواهرزاده اش، ‏در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند. عزت الله علی زاده، او را ‏‏«خودکشی» کردند. دکتر مجید شریف، آبان سال 77 به قتل رسید. پروانه ‏اسکندری و داریوس فروهر، در آبان سال 77، با ضربات متعدد چاقو در منزل ‏مسکونی شان به قتل رسیدند. محمد مختاری، در آذر سال‎ ‎‏77‏‎ ‎به وسیله ‏طناب خفه شد. محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه‏‎ ‎شد.‏‎ ‎شمس الدین امیر علایی، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از‎ ‎انقلاب ‏اسلامی در فرانسه، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد‏‎.‎‏ مهندس ‏کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی، در 26 دی ماه سال 77 در منزل خود ‏به‎ ‎قتل رسیدند‏‎.‎‏ جواد امامی، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل‏‎ ‎یاسین در 25 دی ماه سال 77 در خانه خود کشته شدند. زهره ایزدی، ‏دانشجوی پزشکی‎ ‎دانشگاه تهران، در سال 73 کشته شد. دکتر جمشید ‏پرتوی، متخصص بیماری های قلبی، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 ‏دی ماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل‏‎ ‎رسید. دکتر ‏خاکسر، در تهران به قتل رسید. محمد روانبخش، کشیش (با نام‎ ‎محمد باقر ‏یوسفی گزارش شده) در مرداد 73. محمد نظری، عضو حزب رنجبران در‎ ‎بندخان 12 دسامبر 92. حسن شاه جمالی (مسلمان مسیحی شده) در مرداد ‏‏73. کریم نور علی، وی را از ترکیه به ایران آوردند. محمد بابائی، در سقز به ‏قتل‎ ‎رسید. عبدالله باک، 19 ژوئیه 95 در بوکان. عثمان زورایی، در سال 91‏‎ ‎سردشت. احمد فاطمی، 12 اوت 92 در سردشت. محمد ناتوئی، 12 ژانویه ‏‏95 در‏‎ ‎بازپان. علی تالوره، در ژوئن 92 مریوان. بهروز تقی زاده، 16 اوت 94 ‏در‎ ‎ارومیه. سراج الدین جاجوری، 22 اوت 94 در ارومیه. محمد سعید ‏جادری، 22‏‎ ‎دسامبر 94 در کوی سنجق. جا کرده، 1 آوریل 95 در باسرمه. ‏عبدالکریم‎ ‎جلالی، 21 مارس 96 در کوی سنجق. سالار جلالی، 1 سپتامبر ‏‏92 در نو سود. محمد جلیل، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر. رفعت حسینی، 8 ‏دسامبر 97 در کوی سنجق.‏‎ ‎الماس خدر، 1 سپتامبر 91 در اشنویه. محود ‏رحمانی، 2 ژوئن 92 در‏‎ ‎پیرانشهر. اصغر رستمی، 24 اوت 95 در ویلاز ‏رستم... این لیست تعدادی از قربانیان وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ‏هستند که نام شان در رسانه ها انعکاس یافته است.‏
اکنون از احمدی نژاد، رییس جمهوری تا برخی از وزرای وی مانند ‏پورمحمدی، وزیر کشور، غلامحسین محسنی اژه ای وزیر جدید اطلاعات و... ‏از جمله کسانی هستند که در هدایت و سازمان دهی جوخه های مرگ به ‏خصوص در جریان قتل های زنجیره ای دست داشتند. ‏
واقعه 18 تیر و شش روزی که ایران را لرزاند‏
عزت ابراهیم نژاد، در همان شب 18 تیر 78، با تیراندازی مامورین امنیتی ‏حکومت اسلامی جان باخت و تعدادی از دانشجویان نیز به شدت زخمی‎ ‎شدند. نیروهای یگان ویژه و انصار حزب الله به جان دانشجویان افتادند.
شنبه ۱۹ تيرماه ۷۸، احزاب سياسی اپوزيسيون نيز با صدور‎ ‎بيانيه هايی ‏حمله به کوی دانشگاه را محکوم کردند. دانشجویان معترض به مطالبات و ‏خواسته های خود پافشاری می کردند. در نتیجه از صبح روز‎ ‎‏۱۹‏‎ ‎تير ماه، ‏تحصن در مقابل دانشگاه تهران آغاز شد و سخنرانان مختلف ديدگاه های‎ ‎خود را مطرح کردند‎.‎
پلاکاردهای مختلف در دست مردم و دانشجويان در یک صف متحد ‏برافراشته شده بود. در‎ ‎ميان شعارهای سرداده شده از جمله شعار داده می شد: «خامنه ای پينوشه، ايران شيلی نمی شه» و «مرگ بر خامنه‎ ‎ای». ‏جمعی از متحصنين دست به راهپيمائی در سطح شهر‎ ‎زدند‎.‎
روز شنبه اعتراضات دانشجویان با حمایت گسترده مردم در تهران،‎ ‎تمامی ‏اخبار رسانه های داخلی و بين المللی را تحت الشعاع خود قرار داده بود. ‏اعتراضات امروز‎ ‎به جز درگيری های پراکنده ای ميان نيروهای لباس شخصی ‏و انصار حزب الله با مردم و‎ ‎دانشجويان به پایان رسید.‏

ادامه دارد

قسمت دوم مقاله : فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور :


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • نگاهی به اول ماه مه ۲۰۰۸ و فقر و فلاکت اقتصادی!
  • بمناسبت شصت سالگی دولت اشغالگر اسراييل!
  • روز جهانی آزادی مطبوعات!
  • زنده باد دانشجويان دانشگاه سهند تبريز!
  • اقتصاد، کارگران و فجایع اجتماعی؟!
  • «معرفی کتاب» رهایی زن
  • آزادی محمود صالحی را تبریک می­گوییم!
  • فعالیت اپوزیسیون حکومت اسلامی در خارج کشور
  • «جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی ایران»؟!
  • سپاه پاسداران حکومت اسلامی - این نیروی تروریستی مخوف؟! (بخش پایانی)
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com