تنها اصل صحيح، نزديکترين صفبندی اتحاديهها با حزب است(ولاديمير.ا.لنين

saeed.valadbaygee@gmail.com
جنبش کارگری در آستانه تحولی عظيم قرار دارد؛حظور قدرتمند کارگران در عرصه تعيين سرنوشت خود و شکل بندی آينده ای انسانی و سوسياليستی اميدها را در دل زنده ميکند.همه اميد به سوسياليسم،برابری،رهائی و... امروز توسط کارگران وتوده های کار وزحمت نمايندگی ميشود. اما پيشروی واستحکام اميد در دل کارگران نياز به ترسيم و ترغيب کارگران رو به افقی کمونيستی دارد.نداشتن چشم انداز وديد گسنرده ای از اوضاع برای ترسيم مبارزه ای بی امان در تقابل با بورژوازی در ميان فعالين ومبارزان کارگر تنها ميتواند به نفع گسست صفوف کارگران و پيشروی بورژوازی تمام شود.سوسياليسم افق کارگران است و اين گرايش عظيم جنبش کارگری، امروز در قامت رهبر خواستهاو منافع افتصادی وسياسی راديکال مردم به ميدان آمده .طرح خواستها و شعارهای کارگری در بيانی صنفی اما با محتوائی سياسی نشان از گسست پيوند با شيوه های پوسيده و عقب مانده مبارزه و گامی به پيش در توازن قوا دارد.کارگران به ميدان آمده در اول مه ها و ساير اعتراضات به خوبی اين امر را نشان دادند که طبقه کارگر امروز در بستری راديکال وبا موضعی روشن نسبت به گرايشات راست و توده ايستی و جنبش ملی اسلامی به اعتراض،سازماندهی اعتصاب و مبارزه ميپردازند. اما گرايش چپ و سوسياليستی که قويترين و با نفوذترين گرايش در درون جنبش کارگری است در سوی ديگری از مبارزه خود با رگه هائی ازمحافل پراکنده سنديکاليست، قانونگرا، طرفدار پوشش بی طرفی، ضد تحزب کارگران، مخالف دخالتگری مستقيم توده کارگران، طرفدار مماشات با ارگانهای حکومتی و...روبروست.
انتقاد «لنين» به اکونوميستها و نارودنيکها اين بود که آنان با مطرح کردن جدائی مبارزه اقتصادی از مبارزه سياسی، به جنبش کارگری پشت کرده و سياستهای بورژوا_ليبرالی و زد و بندهای شبه پارلمانی را در بين کارگران گسترش میدادند.امروز نيز جريانات رنگارنگی در جنبش کارگری وجود دارند که به نام «کارگر» خاک به چشم کارگران میپاشند، مانع گسترش مبارزه راديکال کارگران در زمينههای اقتصادی و سياسی میشوند، اين مبارزات را از هم جدا میکنند، و به احزاب کارگری کمونيستی و فعالين آن برخورد خصمانه میکنند. نمونه ای از تلاش اين جريانات را ميتوان در بر افراشتن پرچم مرگ بر تحزب و زنده باد تشکل ديد. به نظر آنان، تشکلهای کارگری بايد مستقل از احزاب کمونيست باشند. اين جريانات، کمونيستها و احزاب کمونيستی را به باد ناسزا میگيرند و آگاهانه يا ناآگاهانه، عملا در تبليغ عليه آرمانهای جنبش کارگری و کمونيستی با بورژوازی همصدا میشوند. اين بحث، اصولا در راستای اهداف و منافع بورژوازی است. چرا که در تاريخ جنبش کارگری ايران، اين بورژوازی بوده که هميشه سعی کرده طبقه کارگر را از آرمان و اهداف و احزاب طبقاتیاش جدا کند. آن تشکلهای کارگری که سعی میکنند، اثبات نمايند که به هيچ حزب و سازمانی وابستگی ندارند، نسبت به طبقه کارگر صادق نيستند. اگر نام کارگر را از ادبيات آنان حذف کنيد، آنچه باقی میماند سياستهای يک جريان بورژوائی است که در خدمت آبادی، استقلال، و توسعه اقتصادی «وطن» است.تصويه حساب با چنين گرايشاتی نياز به وحدت بيشتری دارد،که ما در بيان اجتکاعی تر آنرا تحزب ميناميم. تحزب برای کارگران حياتی است . تشکلهای تودهای واقعی کارگران، يعنی تشکلهايی که دفاع از منافع و مصالح راديکال سياسی و اقتصادی کل طبقه کارگر را وظيفه خود قرار میدهند، از کمونيسم و احزاب کارگری کمونيستی نيز حمايت میکنند و در مبارزه خود به آنها اتکا مینمايند. در دنيای امروز، اين فقط احزاب کارگری کمونيستی هستند که به عنوان بخشی از طبقه کارگر، هم خواهان بيشترين بهبود در وضعيت معيشت طبقه کارگر میباشند و هم کارگران را برای انقلاب اجتماعی و به دست گرفتن سرنوشت خود سازمان میدهند. جنبش طبقاتی کارگران و احزاب کارگری کمونيستی، دو جنبش جدا از هم نيستند. برعکس، آنان افق و اهداف مشترکی را دنبال میکنند و هدفی جز برانداختن بورژوازی، لغو کار مزدی، مالکيت خصوصی، و ايجاد يک جامعه نوين انسانی ندارند. کمونيستها، مسائل حقوقی و تشکيلاتی، تشکلهای کارگری را رعايت میکنند. آنان با تمام قوای خود سعی میکنند که افق و سياستهای کمونيستی بر مبارزه جنبش کارگری و تشکلهای تودهای طبقه کارگر متناظر باشد . هدف و وظيفه فعالين احزاب کارگری کمونيستی در تشکلهای کارگری، دفاع از جزئیترين مطالبات اقتصادی کارگران گرفته تا اشاعه کمونيسم، و سازماندهی آنان برای انقلاب ضدکاپيتاليستی است.«لنين» در اثر معروف خود، «چه بايد کرد؟»، در مورد مبارزه اقتصادی و اتحاديهای تذکر میدهد که: «... فقط کنگره لندن و کنگره بينالملل سوسياليست اشتوتگارت، مرا به اين نتيجه رساند که بیطرفی تريديونيونی به عنوان يک اصل، قابل دفاع نيست. تنها اصل صحيح، نزديکترين صفبندی اتحاديهها با حزب میباشد. سياست ما بايد نزديکتر کردن اتحاديهها به حزب و پيوند آنها با آن باشد. اين سياست بايد مصرانه و با پشتکار در تبليغ و آژيتاسيون و فعاليتهای سازمانی ما ترغيب شود. بدون اين که سعی کنيم فقط شناسايی نظريات خودمان را بدست آوريم و بدون اين که کسانی را که دارای عقايد متفاوتی هستند، از اتحاديهها بيرون کنيم.»( اتحاديههای کارگری_لنين، صفحه ۵۷، مراجعه شود به صورت جلسات کنگره دوم ۱۹۰۳، ژنو، ۱۹۰۴ )تنها از طريق رشد و گسترش گرايش کمونيستی در درون طبقه کارگر است که همبستگی طبقاتی کارگران افزايش میيابد و قدرت پرولتاريا تحکيم میيابد، نه از طريق گرايشات ديگر. بنابراين، بسيار روشن است که جرياناتی که قضيه را وارونه جلوه میدهند، امر ديگری را دنبال میکنند. هدف اين قبيل جريانات، متحد ساختن کارگران و تقويت مبارزات اقتصادی و سياسی آنان نمیباشد، بلکه سياست سازش طبقاتی و ائتلاف با نيروهای رنگارنگ بورژوازی و سهيم شدن در گوشهای از حاکميت را دنبال میکنند. نظريهپردازان تشکل مستقل کارگری، با بحثهای گنگ و غيرمستدل خود تنها باعث تنگتر شدن محيط تنگ خود میشوند. اگر بحث بر سر جنبش طبقاتی مستقل کارگری است، که بايد طبقه کارگر را برای سرنگونی نظام سرمايهداری و ايجاد يک جامعه نوين انسانی سازمان داد، قاعدتا به احزابی نياز است که در متن پيشبرد مبارزه طبقاتی در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک کارگران سراسر جهان را به دست گيرند و در همه مراحل مبارزه طبقاتی، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگی کنند،امری که امروز توسط حزب کمونيست کارگری در همه عرصه ها ديده ميشود.برافراشتن پرچم سکولاريسم در دنيا،تثبيت و تسلط جنبش کودکان مقدمند،پاسخی منطقی و اگاهانه به احتمال حمله نظامی با اعلان جبهه سوم،داشتن پلاتفرمی روشن وهدفی سراسری برای انزوای جمهوری اسلامی در عرصه جهانی به خکم آپارتايد جنسی عليه زنان،حظور لحظه به لحظه در مبارزات کارگری،دانشجوئی و تلاش برای به دست گيری اعتراضات مردمی ،همگی نشان از مبارزه سرسخت وخستگی ناپذير حزب کمونيست کارگری دارد.جنبش سوسياليستی بسيار جلوتر از نسخه های راست و محفلی ،متعرض است...اما اين تعرض چيزی شبيه متاستاز سرطان است و هر لحظه ابعاد وسيع تری از جامعه را در بر ميگيرد.وظيفه حزب تسريع در گسترش خواستهای انقلابی کارگران است،در اين بين جنبش کارگری ميتواند و بايد بطور همه جانبه تری سراسری و تعرضی عمل کند. نه فقط ايفای نقش اساسی کارگران در صحنه سياسی جامعه، بلکه حتی عقب راندن قطعی تهاجمات کنونی کارفرمايان و دولت اسلاميشان، با جنبش سراسری و تعرضی و توده ای کارگران امکان پذير است. چنين تحولی در توازن قوای کنونی در جامعه کاملا امکان پذير است. مبارزه برای خواستهای سراسری ای مثل افزايش چندين برابر دستمزدها، حق اعتصاب و حق تشکل و پرداخت فوری و بی قيد و شرط دستمزدها و لغو قراردادهای موقت و کار پيمانی، انحلال شوراهای اسلامی و "خانه کارگر"، و عليه بيکاری و اخراج، محوری ترين و فوری ترين خواستهای کارگران برای يک حرکت فراکارخانه ای و سراسری را بيان ميکنند. جنبش کارگری ميتواند و بايد چنين تعرض متحدانه ای را با شرکت و دخالت توده وسيع کارگران در سراسر جامعه حول اين خواستها به جريان اندازد. . دامن زدن به جنبش شورايی و جنبش مجامع عمومی. شوراها و مجامع عمومی ابزار اصلی دخالتگری توده کارگران در سرنوشت خويش و در سرنوشت جامعه هستند. آلترناتيو کارگران راديکال و سوسياليست برای متکی کردن مبارزات کارگری به قدرت متحدشان و به حاشيه بردن گرايشات قانون گرا و تصميم گيری از بالای سر کارگرو جلوی صحنه سياسی آمدن و دخالتگری قدرتمند تر طبقه کارگر، شوراها و مجامع عمومی است. مجمع عمومی امروز يک سنت شناخته شده و يک ابزار مهم در بسياری از اعتراضات کارگران است. امروز بيش از هر وقت زمينه برای دامن زدن به جنبش شورايی و تبديل مجامع عمومی کارگری به رکن هر گونه تشکل کارگری و تحميل آن به دولت فراهم است. کارگران کمونيست بايد تلاش کنند که توده هرچه وسيع تری از کارگران را به مطلوبيت جدی شوراها و مجامع عمومی برای دخالتگری هرچه وسيعتر و مستقيم تر در سرنوشت امروز خويش و در سرنوشت کل جامعه آگاه کنند، به امکانپذيری برپايی منظم مجامع عمومی و رفتن به سمت تشکيل شوراهای کارگری واقف کنند و فعالانه به اين جنبش پا بگذارند.
چنين مبارزهای، به احزاب کارگری کمونيستی نياز دارد