يک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن

Taghi_roozbeh@blogspot.com تقی روزبه
درضرورت گذراز نبردهای موضعی به نبردهای سراسری
درارزيابی ازوضعيت وکم وکيف يک جنبش، شاخص های متعددی وجود دارند که با استناد به آنها می توان مختصات کلی آن را کمابيش به تصويرکشيد. درمورد جنبش طبقه کارگرايران می توان شاخص های زير را درنظرگرفت :
گسترش دامنه تقابل رژيم وطبقه کارگر
آيا نشانه هائی ازورود به مرحله ای تازه در منحنی اعتراضات کارگران مشاهده می شود؟
اکنون بنظرميرسد که گسترش ابعاد تقابل وتصادم کارگران ورژيم،هم به مثابه يک حکومت سرکوبگر،هم به مثابه يک کارفرمای غول پيکرو مستقيم بسياری ازموسسات بزرگ،وهم مدافع سرمايه داران وکارفرمايان خصوصی و منفرد- ديگر قابل پرده پوشی نباشد. چرا که درموارد گوناگونی درطی سال های اخيروبويژه درسال گذشته شاهد بوده ايم که تهاجم رژيم به فعالين کارگری ودرگيرشدن با توده های کارگر-وازجمله پرونده سازی و دستگيری های انبوه وزندان کردن های ولوکوتاه مدت - ابعاد تازه ای يافته است. دستگيری های متعدد و مکرر فعالين کارگری و سرشناس، مانند اسانلو و صالحی ... و دستگيری وبازجوئی وپرونده سازی برای هزاران کارگردرطی سالهای اخير،ازجمله نزديک به ۲۰۰ نفراز کارگران کارخانه البرز درهمين روزهای اخير، ويا چنانکه بخاطرداريم ۱۲۰۰ نفرازکارگران شرکت واحد درگذشته و يا شماری از هفت تپه ... ازسنندج از...ويا اخراج وتعليق دهها معلم شغل وپرونده سازی وزندانی کردن صدها تن ازآنها و... ازنمونه های تيپيک يورش رژيم هستند.چنين تهاجمی نه فقط درمجموع برقدرمطلق تعداد زندانيان موسوم به سياسی بسی افزود، بلکه ترکيب اجتماعی آن را نيزدگرگون ساخت وبافت توده ای وکارگری آن را برجسته کرد. درهرحال وجود چنين پديده ای برشی است ازآن چه درجامعه می گذرد ومعرف ورود کارگران وبطورکلی مزدوحقوق بگيران بيشتری به متن مبارزه برای دفاع ازمطالبات خود(چنين پديده ای بخودی خود هم ماهيت سياسی اعتراضات ولوبظاهرصنفی دريک نظام استبدادی را بيان می کند و هم اين که ماهيت اعتراضات کارگری چه تدافعی باشد يا تهاجمی واين که ظرفيت تحمل رژيم پائين آمده باشديا کاسه صبرکارگران لبريزشده باشد،توفيری دراصل مساله يعنی افزايش محسوس تقابل رژيم وکارگران نمی دهد.(ضمن آنکه می دانيم اصل روبروشدن ومقابله طبقاتی تجربه مهمی است که به مثابه مکتب مبارزه همواره حامل درسهای گران بها وارزنده ای برای جلوتررفتن است.اين مبارزات البته درسکوت و در خاموشی صورت نگرفته است.بخصوص با اتخاذ تاکتيک های معطوف به اشغال جاده ويا خيابان و رسانه ها،اعتراضات کارگران بعضا پژواک گسترده، حتا درسطح جهانی داشته است وهمين بازتاب موجی ازهمبستگی وحمايت را درسطوح گوناگون داخلی وبين المللی برانگيخته است که اين حرکات را ازحالت منفرد و منزوی بيرون آورده است.درهرحال مجموعه چنين اعتراضاتی که تنها نمايش دهنده بخشی ازپتانسيل جنبش طبقه کارگری است، تا همين جا حضورسنگين جنبش کارگری را به مثابه يک جنبش فعال و حی و حاضردرصحنه مبارزاتی به نمايش گذاشته است که ديگرکسی نمی تواند آن را ناديده بيگيرد.وقتی سازمان ملل تصميم می گيرد که شکايت سازمان های کارگری جهان ازسرکوب کارگران وجنبش های مدنی درايران را دردستورکارخود قراربدهد،صرفنظرازنيات ومقاصد قدرت های جهانی،نشان دهنده آن است که ديگرنمی توان آن ها را ناديده گرفت.البته اين جنبش هنوزبه ميزان لازم توده ای نشده و بخش ها و گردان های گوناگون آن با يکديگرهم آهنگ وهمراه نشده است.هنوزگسست های مهم وبزرگی وجود دارند که بايد برطرف شوند. با اين وجود درمقايسه با گذشته،ورود تعدادهرچه بيشتری ازآحاد طبقه به صحنه مبارزه وجرگه فعالين کارگری،اين تغييرودگرگونی را بخوبی نشان می دهد. اگر تاديروز مشغله رژيم عمدتا روشنفکران ودانشجويان وزنان .... و بازجوئی ومتهم کردن آن ها به هم صدائی با قدرت های بيگانه بود وتلاش می کرد که زندانيان را به مثابه گروگان ها و غنائم بدست آمده ازجنبش ،ازطريق شوهای تلويزيونی بدنام کند،اکنون دارد همين آزمون را درموردکارگران وفعالين آن ها بکارمی گيرد.نگرانی گسترده رژيم درآستانه برگزاری ماه مه امسال و اقدامات گسترده پليسی و بازدارنده نظيرتهديد فعالين و قرق کردن پيشاپيش اماکن تجمع آن ها و... همه وهمه نشان دهنده آنست که براستی مقابله با مبارزه طبقه کارگر به يکی ازدل مشغولی های فزاينده واصلی رژيم تبديل شده است.اين که رژيم مجبورمی شود،برای اين روزحالت فوق العاده بخود بگيرد تااجازه تکرارنمايشات اعتراضی سال گذشته را ندهد،واين که مقابله با کارگران به دغدغه عمده رژيم وسازمان اطلاعات امنيت رژيم تبديل شده است،همه وهمه نشاندهنده همان واقعيت مطرح شده درمحور نخستين شاخص است:پس افزايش قدرمطلق کميت معترضين وحضورهرچه بيشتری ازکارگران درميدان اعتراضات ونيزپيوستگی و تداوم مبارزه،مثلا اعتصابات متوالی درمؤسسه بزرگی هم چون نيشکرهفت تپه (درمقايسه با وفقه هائی که معمولا درگذشته درميان مبارزات بوجود می آمد)،آنهم درشرايط تشديد جوسرکوب وتهديد، حاکی ازپيدايش روحيه جديد مبارزاتی است.
چنين تغييری نشان دهنده خروج تدريجی ازلاک دفاعی صرف و ورود به مرحله انتقالی است که خود می تواند مقدمه ورود به مرحله بعدی باشد.درمرحله گذار گرچه هنوزنشانه ها و بقايای دوره دفاعی وجود دارند، امادرکنار وبه موازات آن شاهد جوانه زدن مرحله بعدی نيزهستيم..شکل گيری چنين تمايزدوگانه ای درمبارزات کارگران،آن بسترعينی است که درروند تکوين خود می تواند اين جنبش را وارد فازشکوفای بعدی خود بکند.اگراين واقعيت را درکنارتحول بخش های ديگری ازجنبش مزدوحقوق بگيران هم چون معلمان و يا سايرجنبش های اجتماعی مانند زنان ودانشجويان و ...قراردهيم وجود اين مرحله انتقالی با وضوح بيشتری نمايان می گردد.
شاخص دوم را درعنصرکيفيت يعنی درافزايش نسبی ميزان همبستگی وحمايت،سياسی،وبعضا مالی وعملی کارگران ازيکديگرو نيزازسوی سايرجنبش ها مشاهده کرد.صدوراطلاعيه های گوناگون حمايتی،دادن برخی شعارهای معطوف به همبستگی درمتن اعتراضات اين جنبش ها، ونيزرشد پاره ای هماهنگی های عملی درطی سال گذشته نشان دهنده جوانه زدن نهال همبستگی است. وجود چنين پديده ای بويژه درمورد کارگران شرک واحد و هفت تپه ودرميان بخشی ازکارگران خودروسازی و تشکل بيکاران و...ودرمورد حمايت ازفعالين کارگری زندانی شده هم چون محمود صالحی ومنصور اسانلو و ...بخوبی مشهود بود.
اشاعه ضرورت تشکل يابی مستقل کارگران ورشد تلاش های معطوف به آن، درميان آحاد طبقه،گرايش روبه رشدی برای پيوند وتقويت همبستگی با جنبش هاوتشکل های کارگری درسطح جهان،وبه موازات آن انزوای هرچه بيشترتشکل های وابسته به رژيم، گوشه ديگری ازهمين رشدمربوط به کيفيت يعنی فاکتور همبستگی و سازمان يابی را نشان می دهد. ضمن آنکه پيدايش کميته ها وتجمعات گوناگون فعالين کارگری درطی سالهای اخير نيزبه نوبه خود گوشه ای ازهمين پوست اندازی طبقه ازبی شکلی وپراکندگی بسوی سازمان يابی و اتحاد صفوف طبقاتی را به نمايش می گذارد.
وبالأخره بايد به شاخص سوم يعنی به تغييرات درحال وقوع ِ معطوف به مضمون ومطالبات اشاره کنيم:
برخلاف شکل مبارزه که درموارد متعددی حامل اشکال تعرضی هم چون بستن جاده وگروگان گيری وآتش زدن لاستيک ...بوده است،اما درحوزه مطالباتی معمولا شاهد مطالبات دفاعی که بيان گردفاع مطلق دربرابرتعرض مطلق رژيم نسبت به تعويق دستمزدها واخراج ها،تهديد به تعطيل کارخانه هاو...وشرايطی که منجربه بازتوليد روحيه مبارزه انفرادی که همواره بخشی ازتاکتيک تفرقه افکنی بورژوازی ورژيم را تشکيل می داده است،بوديم. بی شک چنين پديده ای خصلت نمای يک دوره مبارزه را تشکيل می داد والبته هنوزهم بدرجاتی تشکيل می دهد. با اين وجود نشانه هائی ازظاهرشدن پيوند بين مطالبات محلی ومطالبات کلان ديده می شود.چنين روند درحال نضج حاصل الف- يک دورتجربه نافرجام وبی حاصل مبارزات پراکنده ومنفرد دربخش های گوناگون کارگری بود. ب- ابعاد بحران اقتصادی،چنان است که هيچ دستاوردکوچکی،اگرهم بدست آمدنی باشد، پايدارنمانده وبسرعت دود شده وبه هوامی رود.بطوری که پاسخ گوی هيچ دردو مشکلی نبوده و نيست.حتا درحد يک ُمسکن(مانند افزايش صوری ۲۰ درصد حقوق های حداقل دربرابرتورم گسترده بالای آن). ج-رژيم بيش ازپيش شمشيرداموکلس اخراج وبستن کارخانه را-درکنارسرکوب مستقيم-بربالای سرکارگران نگهداشته است تا کارگربه تب وبدترازتب،راضی بماند. چنين وضعيتی درکنارافت شتابان سطح زندگی و مدّ شتابان فقر،مدّغرق کننده،جزگزينش يکی ازدوراهی ِ يا سقوط به غرقاب نابودی و يا حرکت به جلوبرای آزادکردن نيروی مشترک حول مطالبات مشترک را دربرابرخودنمی يابد.معنای چنين دوراهی دريک کلام يعنی يا گذربه نبردهای کلان وسراسری ويا بزيرآب رفتن و تباه شدن است. البته چنين دوراهی هنوز به يکسان و بصورت همه گير،فهم نشده و اينجا و آنجا با اميد به نجات ازطريق مبارزه منفرد ونبردموضعی ونيز تفرقه افکنی های رژيم وکارفرمايان ويا هنوزجان سختی فرقه گرائی به حيات خويش ادامه می دهد.بااين وجود ناکامی اين تجربه ها وتشديد وخامت عمومی،با دوقطبی کردن اوضاع بسرعت اين گزينش را-آنهم باشتاب- دربرابرهمه قرارمی دهد. هم اکنون نيزما بدرجاتی شاهد ترکيب وگره خوردگی مطالبات وخواست های موضعی با خواستهای کلان هم چون به چالش کشيدن سياست های کلان اقتصادی ازجمله خصوصی سازی ويا سياست های وارداتی و فساد ومافيا درسطح کلان،ومخاطب قراردادن ومحکوم ساختن دولت ووزراء و...هستيم.کارگران درهرگامی برای احقاق خود،نه فقط کارفرمای مشخص و منفرد،بلکه کل هيولای رژيم را دربرابرخودمی بينند.وهمين مساله پيوند با مطالبات حتا اخص را با مطالبات کلان،با استبداد، وباسياست های اقتصادی کلان و نئوليبراليستی روبروساخته است.اين که درشرايط سرکوب شديد،معمولا خواست های کلان وسياسی پشت مطالبات صنفی سنگرمی گيرند،مطالباتی که به محض مستعدشدن فضابلافاصله جهش واربه طرح مستقيم مبارزت کلان گذرمی کنند، نبايد فعالين را درارزيابی ماهيت مطالبات وناديده گرفتن پيوند لاينفک مطالبات جاری وصنفی با مطالبات کلان دچاراشتباه محاسبه کند. اين نيزکاملا قابل فهم است که کارگران درمحيط های مشخص کاری بدليل اجتناب ازآسيب پذيری درشرايطی که هنوزتوان نيروبه سودآنان بهم نخورده است،به سنگربندی درپشت مطالبات صنفی می پردازند. اما همين کارگران به عنوان شهروندان درکارزارتحريم گسترده رژيم شرکت می کنند و هرجا که فرصت ابرازوجود داشته باشند رژيم را تنها می گذارند. با اين همه نگاهی به بيانيه ها وشعارهای کارگران ومعلمان ودانشجويان و....همه همه بدرجات روزافزونی ترکيب مطالبات موردی و کلان را به نمايش می گذارند.
****
البته ادعای ورود گام بگام جنبش به مرحله ترکيب نبردهای موضعی وکلان به پيشگوئی و آرزوشباهت پيدامی کرد،اگرکه هرآينه بسترعينی و پيش شرط های آن فراهم نشده بود.يعنی بدون شنيده شدن کوس رسوائی شکست رژيم دردوعرصه" دموکراسی واصلاحات سياسی، و نان وعدالت" . چنين فراشدی به معنای درهم شکستن دوسد بزرگ وبهم پيوستن تدريجی دو طغيان بزرگ(می توانيد نام آن را سيلاب بگذاريد)، دوشط خروشان و فراهم آمدن بسترمشترک وبزرگی است که رژيم همواره درجدائی اشان ودرتقابل هم قراردادنشان-نان دربرابر آزادی- حول آنها به مانوروتوهم پراکنی پرداخته و تلاش می کرده است که بدين وسيله آرايش صفوف جنبش مقاومت را بهم بريزد.
اکنون باشکست کامل درهردوعرصه وعده "آزادی ومردم سالاری"و آوردن پول نفت به سرسفره ها،رژيم مانده است با تنها اهرمش که همانا سرکوب وسرکوب بيشتر است. همه تلاش او برآن است تا با ايجاد ترس واستفاده ازاهرم زندان و گروگان گيری مالی(وثيقه) وپرونده سازی وبرافراشتن شمشير دستگيری برسرهرفعال ومعترض،وبا برخ کشيدن لحظه به لحظه مأمورين اطلاعاتی برای تک تک کارگران،نفس ها را درسينه حبس کند.با اين همه دراين تنها عرصه هم دست رژيم بی حد ومرزبازنيست.کاربرد سرکوب هم قانون بندی خود را دارد و هم چون داروئی است که اگرازحد معين ومجاز بيشترتجويزشود، می تواند به ضد خود تبديل شود.مترسک تامادامی مؤثراست که کسی پی به مترسک بودنش نبرده باشد.يعنی همان سخن معروف که بر"سرنيزه" می توان تکيه کرد اما برسرِنيزه نمی توان نشست!
وقتی ازچنين روندی انتقالی وشرايط مساعد برای فرارفتن ازنبردهای موضعی به نبردهای سراسری سخن می گوئيم،بی شک کوشندگان وفعالين کارگری آگاه با درنظرگرفتن بسترمساعد وعينی چنين روندی وبا عنايت به قواعد بالندگی آن،می توانند بعنوان يکی ازعوامل ميانجی جنبش،نقش مهم ودرخوری را دربالغ کردن اين شرايط،ازجمله فراگيرکردن يک خواست بالقوه فراگيروداغ وبسيج کننده(مثلا خواست حداقل حقوق ۶۰۰ هزارتومان ويا دستمزدمعادل تورم و..)، پراکندن ايده اعتصاب(اعتراض) سراسری حول آن، جلب حمايت قبلی کارگران مؤسسات مهم و نقش آفرين و…. به عمل آورند.بی ترديد،چنين کاری درشرايط سرکوب امرسهل وآسانی نيست وخود فعالين حاضردرصحنه بهترازهرکسی می توانند ميزان عملی بودن يا نبودن آن را تعيين کنند.اما همانطورکه گفته شد،اين شتاب وخامت اوضاع وگرانی وتشديد بی اندازه شکاف های طبقاتی واجتماعی است که اندازه وشتاب گام های ما را تعيين می کند ودرچنين شرايطی بسنده کردن به اقدامات "ميکرو" ومربوط به شرايط عادی،به شيوه آسياب به نوبت،کارسازنيست.برعکس پيشبرد مطالباتی هم چون تشکل های مستقل وظهورهمبستگی سراسری ومقابله با تورم،مقابله بااعلام ورشکستگی، مقابله با ميزان خط فقراعلام شده وحتا انکارضرورت چنين خطی،مقابله با سياست های خانه خراب کن رژيم وتأمين مواد اوليه برای کارخانجات درحال تعطيل وبحرانی،مقابله با خصوصی سازی،مقابله با تعويق پرداخت دستمزدها وده ها مطالبه کمابيش فراگير وکلان هم اکنون موجود(با شعارخواست مشترک،اقدام مشترک)، درمتن چنين گام هائی است که جنبش می تواند يک شبه ره صدساله برود.والبته عطف به نبردهای بزرگ،هرگزبه معنی تازاندن به جلو بدون درنظرگرفتن زمينه مساعد عينی، غفلت ازپوشش های لازم و به آب وآتش زدن فعالين وپيشروان کارگری…نيست. برعکس درگام نخست هدف توده ای کردن مقاومت است وايجاد فضای تزلزل و رعب متقابل برای دشمن و سست کردن اهرم سرکوب، تاراه پيشروی های بعدی گشوده شود.
باين ترتيب سه شاخص اصلی، يعنی افزايش قدرمطلق تعداد کارگران شرکت کننده در اعتراضات که گويای رشدنسبی روحيه مبارزاتی وهزينه پذيری است، رشد نسبی همبستگی وتشکل يابی، وبالأخره بدرجاتی پيوند مطالبات ومبارزات موضعی با مبارزات و مطالبات کلان ومشترک، درمجموع خود نشاندهنده واقعيت دوره انتقالی کارگران ازحالت دفاعی صرف به حالت تعرضی و آميزه ای ازهردواست. با اين همه راه هموارنبوده و آکنده از چالش های نفس گير وخوان های گوناگون است. بيش ازهمه ازدوچالش مهم می توان نام برد:نخست، اهرم سرکوب(چه بصورت قهروسرکوب مستقيم وچه بصورت قهروسرکوب غيرمستقيم نظير اخراج ها وتعطيلی مؤسسات).چالش فوق مستقيما ازسوی رژيم منشأمی گيرد.چالش دوم را می توان بحران بلوغ ناميد و متعلق به تنش ها ی درونی جنبش است.
درمورد بحران اخير،می توان ازجمله به چندموردزيراشاره کرد:
-نوع وماهيت تشکل های توده ای طبقه کارگر وچالش هائی که حول آن شکل گرفته است
-چگونگی پيوند "فعالين کارگری" با مبارزات توده ای وبدنه کارگری
رابطه حزب وتشکل های توده ای
ماهيت مطالبات کارگری وچگونگی پيوند مطالبات صنفی و سياسی درشرايط استبدادی وهم چنين پيوند فعاليت علنی و مخفی و....
*****
چگونه می توان بربحران بلوغ فائق آمد ودوره گذاررا با موفقيت طی کرد؟
۱-قبل ازهرچيزبايد ازدوقطبی کردن وتقابل قراردادن مصنوعی مبارزه برای مسائل جاری وفوری ومبارزه عليه نظام سرمايه داری و عليه نظام کارمزدی اجتناب کرد.بی ترديد درنظام سرمايه داری هم مبارزه برای دستمزد وبهبود شرايط زندگی اهميت داشته وهم مبارزه عليه نظام مزدی وبقول انگلس عليه نکبت اصلی. مهم آنست که عليرغم تمايزنسبی بين آنها، ديوارچينی بينشان وجود ندارد.
۲-تأکيد برمبارزات جای به مثابه نقطه عزيمت.مبارزه طبقاتی بصورت يک فرايند است و ازمطالبات بی واسط وهم اکنون شروع شده وتعميق پيدامی کند. مهم است بدانيم که اين مبارزه عليه نظام سرمايه داری دربسترمبارزه جاری ونيازهای بيواسطه شروع می شود ومتناسب با تجربه و آزمون توده ها و وبه موازات توانائی آنها به سطح سازمان يابی به مثابه يک طبقه ارتقاء پيدامی کند. بنابراين کانونی کردن مطالبات جاری وفراروی ازآن به مثابه دوروی يک فرايند محسوب می شوند.وکارگران درآزمون تغييرشرايط زيستی ومبارزه برای تأمين نيازهای فوری واوليه خود، خويشتن را نيزمی آفرينند وراه عبورازتاروپود های بهم تنيده شده نظام طبقاتی را می گشايند. وقتی ازاعتصاب و مبارزات دسته جمعی حول خواستهای فوری به مثابه مکتب مبارزه طبقاتی نام برده می شود،دقيقا ناظربرفراروی ازوضعيت جاری وظرفيت خود دگرگون سازی کارگران درميدان مبارزه است.
دريک کلام، همانطورکه مطالبات معطوف به نفی سيستم را بايد به مثابه نتيجه مبارزه دانست وازپيش شرط قراردادن آن به مثابه نقطه شروع حرکت اجتناب ورزيد،بهمان اندازه بايد از جداکردن مصنوعی عرصه مبارزه برای دستمزد(بهبود درشرايط بردگی ) ازمبارزه عليه کليت سيستم ولاجرم ازجداکردن مبارزه اقتصادی وسياسی ونظری ازيکديگر اجتناب ورزيد.مبارزه ای که عليرغم تمايزشان سه وجه گوناگون يک واقعيت-مبارزه طبقاتی- را تشکيل می دهند وبه مثابه سه وجه مکمل وهم طرازمبارزه طبقاتی دربسترمبارزات هم اکنون موجود جاری اند.اگراولی موجب رويکرد سکتاريستی(وفرقه ای) به جنبش می شود،دومی راه رفرميسم وادغام درنظام سرمايه را هموارمی کند.
۳-تأکيد برخصلت والزامات حرکت جنبشی،سازماندهی افقی،واحترازازافتادن به دامچاله مباحثات اساسنامه ای(صرفنظرازآن چه که برای پوشش دادن به فعاليت علنی لازم است) وايدئولوژيک و"برنامه های حزبی" وايجاد تشکل های دستوری وازبالا برای جنبش توده ای .نبايد فراموش کرد که مساله اصلی،نه اسم وعنوان تشکل ولاجرم ايجاد قطب بندی های کاذب حول عناوين واسامی، بلکه تأکيد برمحتوای تشکل ها به مثابه ظرفی برای جاری شدن مبارزه طبقاتی هم اکنون موجوداست که مستلزم نقش آفرينی بدنه ودمکراسی فعال وازپائين، بهمراه مقابله با بوروکراسی وساختارسلسه مراتبی است.
۴-تأکيد برپيوند هرچه بيشتر بين فعالين وبدنه جنبش .هدف،آنگونه که درمانيفست دربخش مربوط به نسبت کمونيست ها باپرولترها آمده، تبديل شدن فعالين آگاه وپيشروکارگری به بخش ارگانيگ واندام وارطبقه است:"آنان منافعی جدا ازمنافع کل پرولتاريا ندارند.آنها هيج حزب خاصی دربرابرديگر احزاب کارگری نيستند.آنها همواره منافع مجموعه جنبش ومنافع پرولترهای همه ملت ها را برجسته کرده ونمايندگی می کنند".هدف فوری کمونيست ها،هدفی بی بروبرگرد،ودرهرشرايطی مبارزه برای سازمان يابی پرولتاريا به يک طبقه است.بی شک چنين کارکردی مطلقا دربرابرکارکرد فرقه هائی قراردارد که عملکردتيپک اشان تفرقه افکنی دربرابرتبديل شدن پرولتاريا به يک طبقه برای خود،ازطريق"قراردادن کشف وشهودخودشان به جای عملکرد اجتماعی وقراردادن يک سازمان اجتماعی من درآوردی بجای تشکل تدريجی پرولتارياست".خود بورژوازی ورژيم به حدکافی برای تفرقه کارگران برنامه ريزی می کند و نقش اصلی فعالين طبقه درخنثی کردن آن است.نگاه کمونيست ها به طبقه کارگر به مثابه يک طبقه حامل اکثريت بزرگ با بخش ها وخودويژگی ها وحتا دارای منافع اخص و گوناگون،درعين داشتن منفعت وموقعيت عام ومشترک که همانا زندگی ازطريق کارومزدخود واستثمارشدن بوسيله بورژوازی،ولاجرم مبارزه به مثابه يک طبقه دربرابر طبقه بورژوازی، ودريک کلام يک طبقه بزرگ ومتکثروپلوراليستی است.درنظرگرفتن اصل تعددتشکل ها،ودست کشيدن ازتماميت گرائی سنگرگرفته درپشت ادعای "مارکسيستی" ِيک حزب واحد و يک تشکل واحد، يکی ازنتايج نگرش دموکراتيک وغيرتماميت خواهانه وغيرايدئولوژيک به مارکسيسم است.
۵-تقويت هرچه بيشترپيوند متقابل باجنبش های اجتماعی ديگر،هم درسطح کشوری وهم درسطح جهانی باجنبش های کارگری وجنبش های اجتماعی وضدسرمايه داری(نبايد ضرورت پيوند باجنبش های اجتماعی وطبقاتی مدافع ساختن جهانی ديگر را، جايگزين پيوند با نهادهای بوروکراتيک ورسمی همسازبا جهان موجودوامپرياليستی-البته بدون آن که بخواهيم پيوند وتعامل با آنها را بطورمطلق نفی کنيم- کرد). مهم آنست که بدانيم که پيوند های انترناسيوناليستی ودرجهت مبارزه مشترک برای ساختن جهان ديگر ازاولويت استراتژيک وغيرقابل قياس برخورداراست.
۶-اشتراک عمل بين گرايش ها و جريان ها گوناگون حول مطالبات جنبش کارگری وجاری کردن بحث وديالوگ غيرخصمانه حول اختلافات وبرای حل و يا شفاف ترشدن آنها. مهم آنست که هيچ گرايشی خود را معادل جنبش طبقه کارگرونماينده تام الاختيار آن نداند وبداند که درنظرگرفتن واقعيت پلوراليستی جنبش،ازجمله درعرصه نظری ونيز نوع تشکل يابی يک شرط لازم وحياتی برای نقش آفرينی پرولتاريا به مثابه يک طبقه است.والبته همانطورکه گفته شد،پذيرش پلوراليسم به معنی دست کشيدن ازمبارزه نظری-سياسی و نفی حقانيت نظرخودوتلاش برای اشاعه وفراگيرکردن آن نيست.مهم آنست که اين کار را بقيمت مثله کردن جنبش وبه قيمت تکه تکه کردن طبقه کارگر پيش نبريم.مهم آنست که بدانيم هيچ اصولی نمی تواندبالاترازاصل تبديل شدن پرولتاريا به يک طبقه فرارونده و"برای خود"(وازجمله نفی خود وتقسيم جامعه انسانی به تقسيم طبقاتی)، دربسترمبارزه وتجربه زنده خود طبقه وبدست خود، بشود.بقيه مسائل و"پرنسيپ ها" بايد درذيل اين اصل مادر جای بگيرند وجايگاه واهميت وضرورت خود را دررابطه با آن تبيين کنند.اگرحول مساله ای-هرچند مهم ودرجای خوداصولی-نقدا اجماع وتوافق عمومی وجود ندارد،بجای پرنسيپی کردن آن-لااقل بصورت زودرس- وپيش شرط اقدام واتحادعمل مشترک قراردادن آن ولاجرم تکه تکه کردن صفوف هم اکنون بقدرکافی پراکنده کارگران، می توان ازقراردادن آن به عنوان مبنای اتحاد عمل گرايشات گوناگون-تااطلاع ثانوی وتاهنگامی که هنوزقادربه ايجاد اجماع حول آن نشده ايم-اجتناب کرد وموضع گيری حول آن را بازگذاشت وبه مبارزه نظری پيرامون آن پرداخت، تاشرايط برای پذيرفته شدنش واقناع عمومی فراهم شود.
نبايد فراموش کنيم که اصل تلاش برای سازمان يابی پرولتاريا به عنوان يک طبقه فرارونده، وخودرهان وخودگردان، به مثابه اصل مادر وزاينده اصول ديگر،وظيفه مبارزه عليه تفرقه وپراکندگی-منشأاصلی اقتدارسرمايه- را بعنوان مهمترين وظيفه دربرابر هرکمونيست وهرمدافع طبقه قرارمی دهد. وباتوجه به اين که کارگران تنها درجريان مبارزه برای مطالبات عاجل وبرای تغييرشرايط زندگی خود قادربه تغييرخود و تبديل شدن به سوژه ای درانطباق با اصل فوق می شوند،آئينی کردن آن و تبديلش به يک ايدئولوژی وسپس پيش شرط قراردادن آن،درحکم نقض گوهر اصل فوق وپراکنده کردن صفوف پرولتاريا خواهد بود.
******
درکتب وروايات مذهبی آمده است که وقتی ستمکشی – تاچه برسد به کارگری که توليد کننده جان ِهستی وزندگی است - شلاق می خورد عرش خدايان بلرزه می افتد.شلاق زدن برگرده کارگران، به جرم برگزاری روزمستقل کارگری ومبارزه برای مطالبات اوليه خود،بی شک ازآن نوع جنايت ها است که عرش خدايان آسمانی را به لرزه می افکند. بدين سان جمهوری اسلامی درشرايطی که جاپايش برروی زمين بيش ازهرزمانی سست ترمی شود، اگرحمايت خدايان آسمان را نيزازدست بدهد،خود را بيش ازپيش درمحاصره "بردگان شورشی" و"بندگان عاصی به ولايت" خواهد يافت. گرچه رژيم به مقتضای خوی کژدمی اش، همواره تعرض وتجاوز را شروع کرده است وبخيال خود داردمی تازد وراه های انقلاب را يکی پس ازديگری کورمی کند.اما هم چون همه مستبدان سرمست وکوته بين تاريخ وبدترازبسياری ازآنان،غافل ازآن است که الزاما هرشروع کننده ای پايان دهنده نيست و پايانش می دهند.
۲۰۰۸-۰۴-۲۹-۱۰-۰۲-۸۷
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/