چند کلمه در باره "کنترل کارگری"

ناصر اصغری
بحث "کنترل کارگری" بحثی است وسيع با تعابير مختلف و متفاوت؛ و با تجربيات متعدد و رنگارنگ. من در ٢ نوشته، يکی در مقدمهای بر ترجمهای از John Reed )جان ريد) و ديگری در بررسی تجربه "کنترل کارگری" در آرژانتين نظرم را بطور خلاصه بيان کردهام. اينجا می خواهم بر چند نکته ديگر تأکيد بگذارم.
دوستانی با امضای «جمعی از فعالين کارگری "JAFK"» نوشتهای در دو بخش تحت عنوان «طبقه کارگر و مساله "کنترل کارگری"» در چندين سايت اينترنتی منتشر کردهاند که پرداختن به نکاتی از اين نوشته برای کارگران ايران می تواند حاوی مطالبی ارزنده و آموزنده باشد. اين دوستان با اشاره به چند مورد از تجارب "کنترل کارگری" به اين نتيجه می رسند که کلا "کنترل کارگری" اگر به تسخير قدرت سياسی توسط حزب طبقه کارگر نيانجامد يک کلک بورژوائی است؛ و به اين عمل عناوينی چون "کورپوراتيستی" و "رفرميستی" می دهند. (اين البته برداشت من از بحث اين دوستان است. توصيه من به خوانندگان اين نوشته اين است که بحث اين دوستان را خود مطالعه کنند تا حق سوزی در حقشان نشود.)
تجارب زنده ای که کارگران در عمل مستقيم خود به آن دست زدهاند، حکايت از اين دارد که کارگران در واکنش به گرو گرفته شدن نان شب فرزندان خود، چه در فرم پرداخت نشدن و ديرپرداخت دستمزدهايشان و چه در فرم فرار سرمايهداران از کشور و رها کردن کارخانهها به حال خود و در نتيجه در معرض بيکاری و گرسنگی قرار دادن کارگران و خانوادههايشان، و يا هم در شرايط اعتلای انقلابی، دست به کنترل محيط کار و توليد زدهاند. من دوستان نويسنده نوشته فوق را نمی شناسم. اما کلا اگر کسی خودش را با شرايطی روبرو ديده باشد که دارد کارش را از دست می دهد و يا اينکه در مقابل دستمزدهای پرداخت نشده چندين ماه و چندين ساله، انتخاب کنترل کارخانه را بدست گرفتن در مقابل خود می بيند، اين را درک می کند که معمولا در چنين مواقعی کارگران چرتکه نمی اندازند که ببينند اين طرح "کورپوراتيستی و رفرميستی" است يا "انقلابی". اصولا انقلاب و انقلابيگری چنين نيست. اما اين بحث را بايد جای ديگری کرد.
اما بگذاريد با اشاره به ٣ مثال بحث "کنترل کارگری" را کمی روشن کنيم. کارگران ايران کمابيش با دو نمونه از "کنترل کارگری" بسيار شناخته شده، آشنا هستند. يکی کنترل کارگری در آستانه انقلاب اکتبر است و ديگری تجربه کنترل کارگری چند سال پيش در آرژانتين. يک نمونه کمتر شناخته شده مهم ديگری هم "کنترل کارگری" و يا زمزمه اين عمل، در روسيه بعد از سقوط بلوک شرق و يا در بحبوحه اين سقوط است. (نمی خواهم وارد تعريف مقولات بشوم. در اين بحث منظور از "کنترل کارگری" کنترل کارخانه و محيط کار توسط خود کارگران است.)
دوستان زيادی که از کنترل کارگری" موفق صحبت می کنند و می خواهند الگوئی برای مبارزه کارگران به دست بدهند، به "کنترل کارگری" در آستانه انقلاب اکتبر اشاره می کنند. در رجوع به مبارزه کارگران و "کنترل کارگری" در شرايط امروز دنيا، و در اشاره به تجربه آن زمان روسيه، فاکتورهای متعدد و مهمی از قلم می افتند. کارگران روسيه در آستانه انقلاب اکتبر، برای جلوگيری از بسته شدن کارخانجاتی که در آنها شاغل بودند و در نتيجه بيکار شدن در وضعيتی که روز بعد هر بيکاری به صف گدايان خيابانی می پيوست، دست به کنترل کارخانهها زدند. تجربه به اين کارگران آموخته بود که بدون تسخير قدرت سياسی، کنترل کارگران بر محيط کارشان ادامهدار نخواهد بود. اين کارگران برای تثبيت قدرتشان در کارخانهها دنبال احزابی می گشتند که در عين حالی که کنترل کارگران بر توليد را به رسميت می شناخت و به آن کمک می کرد، برای تسخير قدرت سياسی نيز تلاش می کرد. در واقع دنبال قدرت دولتی برای حمايت از مبارزات خود بودند. جنبش کارگری روسيه و شوراهای کارگری و کميتههای کارخانه، در ماههای اوليه سال ١٩١٧، علی العموم تحت اتوريته سياسی منشويکها بود. اما کارگران به سرعت متوجه شدند که تنها در بلشويکها چشمانداز حمايت از مبارزات خود و اراده برای تسخير قدرت سياسی ديده می شود و اين باعث شد که فعالين کارگری به طرف اين حزب چرخش کنند و قدرت و اتوريته خود را پشت اين حزب بياندازند. جدا از موارد بالا، جنبش کارگری روسيه تجربه دو دهه مبارزه سياسی بسيار غنیای را پشت سر خود داشت. استقلال طبقاتی جنبش کارگری مسئلهای جا افتاده بود و جنبش کارگری دارای نهادهای کارگری دست ساز دولت نبود. و نکته بسيار مهم ديگر اينکه کشورهای اروپائی دارای احزاب کارگری سوسيال دمکرات بسياری قوی بودند و چشم انداز سوسياليسم و شبح کمونيسم در اروپا در گشت و گذار بود.
در مقايسه با جنبش کارگری و جنبش کنترل کارگری روسيه ١٩١٧، جنبش کارگری روسيه در آستانه فروپاشی بلوک شرق، که بار ديگر خود را با کارخانههائی مواجه ديد که چرخ توليد در آنها در حال بازايستادن بود، فاکتورهای جنبش کارگری روسيه ١٩١٧ را نداشت. روسيه دارای طبقه کارگری به شدت سرکوب شده بود. استقلال طبقاتی معنای خارجی برای تشکلهای موجود نداشت. هر چه بود دست ساز دولت بود و قرار بود کارگران را به "رقابت سوسياليستی" تشويق و ترغيب کنند! کارگرانی که کمابيش اينجا و آنجا دست به کنترل کارخانههای خود زده بودند و يا به فکر چنين کاری بودند، توسط گانگسترهائی که قدرت دولتی دولت تازه به قدرت رسيده را پشت سر خود داشتند، عقب رانده شده و چپاولی بینظير در تاريخ بشريت صورت گرفت! هزاران کارگاه و کارخانه که تا آن موقع دولتی و ملی بودند، با کمک صندوق بينالمللی پول و سازمان دادن دستههای ترور توسط "مالکين بعد از اين" طی مدت کوتاهی به مالکيت مالکين تازه در آمد! سطح زندگی در اين کشور به شدت کاهش يافت. متوسط عمر در اين کشور حدود ۵ سال سقوط کرد! بنابه آمار بانک جهانی، يک چهارم مردم روسيه درآمدی زير خط بقاء داشتند. با اين وجود جامعه شاهد هيچ اعتراض سازمان يافته و هدفمندی نبود. به قول Boris Kagarlitsky (بوريس کاگارليتسکی) فعالين سياسی چپ، در مواجه با چنين وضعيتی، دچار افسردگی شده بودند.
نمونه مهم ديگر، نمونه "کنترل کارگری" در آرژانتين است. من قبلا سلسله مقالاتی در اين باره نوشتهام. آنچه را که بايد اينجا يادآوری کنم اين است که بحرانی را که آرژانتين با آن مواجه بود، در عرض يک هفته چندين دولت را ساقط کرد. خيابانها در دست جمعيت معترض بود. کارخانهها يکی بعد از ديگری ورشکسته و درهايشان بسته می شد. کارگران ماهها بدون دستمزد کار کرده بودند و اکنون خودشان را با بيکاری روبرو می ديدند. دولت قدرت سرکوب کارگرانی را که به فکر "کنترل کارگری" افتاده بودند، نداشت. اما همچنانکه ديديم، بعد از تجديد قوا، بمرور زمان دست به سرکوب کارگران زد و چيزی از "کنترل کارگری" در آرژانتين باقی نمانده است! نکته مهم ديگر اينکه فدراسيون اتحاديههای کارگری آرژانتين از کنترل کارگری حمايت نکرد و در جاهائی سنگاندازی هم کرد. در همان بررسی نشان دادم که کارگران و فعالين کارگری در آرژانتين به اين پی بردند که بدون تحزب قدرتمند کمونيستی، و بدون قدم برداشتن برای تسخير قدرت سياسی، "کنترل کارگری" چيزی بيشتر از يک راه حل مقطعی و از سر استيصال نيست. زمان و موقعيت چپ در آرژانتين و کلا جهان، به نفع مبارزات کارگران در آن کشور حرکت نمی کرد.
نمونهای در ايران
دوستان "جمعی از فعالين کارگری" به نمونهای از "کنترل کارگری" در "کارخانه چينی گيلان سابق" (شرکت تعاونی چند منظوره چينی) اشاره کردهاند و با پرداختن به نظر دو سه نفری که خود را "اتحاد کميتههای کارگری" معرفی کردهاند، نکاتی را مطرح کردهاند. از نوشته اين دوستان چنين بر می آيد که کارگران اين کارخانه در مقابل وضعيت کارخانه، دستمزدهای پرداخت نشده، رها شدن کارخانه به حال خود و غيره و با موافقت لايههائی از دولت، کنترل توليد در اين کارخانه را و با عدم موفقيت به دست گرفتهاند. همچنانکه بالاتر اشاره کردم، کارگری که خود را در آستانه بيکاری می بيند و چشماندازی برای بدست آوردن کار ديگری را در دسترس نمی بيند، اولين و ابتدائیترين عکسالعملش در برابر وضعيت پيش آمده، به دست گرفتن کنترل کارخانه می باشد. اما در جامعه زير سيطره سرمايه، اين شيوه راه دوری نمی تواند برود و هر آن که دولت قدرت سرکوب و سرمايهدار قدرت بازگشت را پيدا کردند، کارخانه را از دست کارگران درخواهند آورد. کارگران "کارخانه چينی گيلان سابق" عکس العملی نشان دادهاند که خيلی هم طبيعی است. اما اينکه تعدادی آمده و آن را می خواهند برنامه عمل خود بکنند، حرف ديگری است.
کنترل توليد به شيوهای انسانی و سوسياليستی در جامعه سرمايهداری غيرممکن است. برای کارگران بهترين کار سرنگون کردن شيوه توليد سرمايهداری است. اما در بحرانهائی که سرمايهداری به صورت دورهای با آن روبرو می شود و کارگران در مقابله با آن به اعتراضات مختلفی روی می آورند، سطح آگاهی سياسی آنها بالاتر می رود. بنظر من به "کنترل کارگری" در جامعه سرمايهداری نبايد به عنوان کنترل توليد و برنامه عمل خود نگاه کنيم و بکار ببريم. بلکه به آن بعنوان نمونهای از اعتراض کارگری و مدرسهای برای کارگران در مسير انقلاب سوسياليستی نگاه کرد.
آنچه که امروز در ايران با آن روبرو هستيم، اين واقعيت است که کارخانه و کارگاههای در حال ورشکستگی، فقط در صورتی برای سرمايهداران سودده خواهند بود که دستمزد کارگران را نپردازند؛ که وامهای بیبهره و يا با بهره بسيار پائين با پارتیبازی و ميانجیگری مسئولين دولتی برای خود دست و پا کنند. در گزارشات متعدد اعلام کردهاند که ابزار و آلات و تکنولوژی اين کارخانهها قديمی و از دور خارج شده هستند. اعلام کردهاند که توليد در اين بخشها ديگر به صرفه نيست. اعلام کردهاند که اگر بازسازیای صورت بگيرد، به توليد در رشتههای ديگری خواهند پرداخت. اما اين هم برای رژيم ايران ممکن نيست. اگر بخواهد در بازار جهانی سرمايه ادغام شود، بايد قواعد اين بازار را بپذيرد. مهمتر اينکه اين رژيم، رژيمی است که مديون شکست انقلاب ۵٧ است. اگر نتواند مردم انقلاب کرده را تماما به خانه بفرستد و جنبش گسترده راديکالی را که به جريان افتاده مهار و خاموش کند، همچنان در بحران خواهد ماند. در غير اين صورت نه کسی به اين رژيم وامی می دهد، و نه کسی حاضر است با اين وضعيت سرمايهگذاریای در ايران بکند. وضعيت بحرانی اقتصادی رژيم و در نتيجه ورشکستگی کارخانهها چشمانداز خوبی ندارد. در نتيجه حرف کارگر در مقابل دولت اين بايد باشد که کار می خواهد و دولت مسئول بوجود آوردن زمينه اشتغال است. اگر اين دولت نمی تواند چنين زمينهای را فراهم کند، کناری برود تا خود کارگران و حکومت کارگری اين زمينه را فراهم آورد.
اهميت تحزب کارگری
بالاتر در اشاره به تجربه "کنترل کارگری" در انقلاب اکتبر، به اهميت نقش تحزب در مبارزه کارگران اشاره کرديم. نه تنها حزب برای پيشبرد اين مبارزه مهم بود، بلکه خود کارگران با پوست و گوشت به لزوم اين ابزار پی برده بودند. در کل برای کارگران حزب از مهمترين ابزارهاست. سيستم سرمايهداری خودبخود و بدون کمک حزبی که هدف خود را در هم کوبيدن سيستم و نظام سرمايهداری توضيح داده باشد، کنار نمی رود. يک نکته مهم اين است که مبارزات پراکنده کارگران بدون يک شبکه حزبی به همديگر مرتبط نمی گردند. و مهمتر از آن هم اين است که مبارزه کارگران با ديگر بخشهای جامعه مرتبط نمی گردند. اما مهمترين نکته اينست که سازماندهی انقلاب سوسياليستی بدون حزبی که ستاد انقلاب است، امکان پذير نيست. ما که بدمان نمی آيد ببينيم کارگران در دل سيستم سرمايهداری با "کنترل کارگری" بتوانند وضع جامعه را تغيير دهند، اما تجربه نشان داده است که "کنترل کارگری" تنها زمانی امکان دارد که از دولت مرکزی امکان سرکوب سلب شده باشد؛ و زمانی که توانست تجديد قوا کند و امکان سرکوب برايش فراهم گرديد، کنترل محيط کار را از دست کارگران خارج می کند. حزب اما دائم در حال ضعيف کردن قدرت تضعيف شده دولت بورژوائی است. کسانی که نقش حزب را دست کم می گيرند، کمکی به پيشبرد مبارزه کارگران نمی کنند. اما کسانی که عمدا به تخريب حزب کارگری می پردازند، در سرکوب مبارزه کارگران به بورژوازی کمک می کنند. چه اين مبارزه بر سر دستمزد باشد، چه بر سر کنترل کارگری باشد و چه بر سر برقراری حکومت کارگری!
آنچه که فعالين کارگری در ايران امروز بايد در دستور کار خود بگذارند، پيوستن به حزب کمونيست کارگری است. اگر بخواهند مبارزه خود را در هر سطحی که برايشان امکان پذير است، به جلو سوق دهند، بايد قدرت و اتوريته خود را به قدرت و اتوريته حزب کمونيست کارگری گره بزنند. هدف مديريت توليد در جامعه سرمايهداری سود و ارزش اضافه است. اگر کارگران بخواهند با کنترل کارگری، اين هدف را به هدف برای رفاه جامعه ارتقاء بدهند، بايد به حزب کمونيست کارگری بپيوندند.
٢٦ آوريل ٢٠٠٨