به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: نامه سرگشاده، خطاب به رفقای کارگرم

نامه سرگشاده، خطاب به رفقای کارگرم

 مظفر فلاحی

به دنبال کناره گيری من از انجمن جمال چراغ ويسی و استعفا از حزب کمونيست ايران تعدادی از سايتهای اينترنتی و فعالين کارگری در داخل و خارج از کشور سوالاتی را در مورد علل و عوامل اين تصميمم را مطرح کرده و برايم فرستادند.  با تشکر از اين دوستان در اين نوشته کوتاه سعی می کنم به تعدادی از اين سوالات پاسخ دهم.

س: اخيرا مطلبی از شما تحت عنوان کناره ‌گيری از "انجمن جمال چراغ ويسی" و استعفا از حزب کمونيست ايران در ھمين سايت منتشر شد. دراين مطلب اشاره کرده بوديد که در آينده‌ای نزديک دلايل اين تصميم را برای طرفداران جنبش کارگری توضيح خواهيد داد. رفيق مظفر چه‌ عواملی موجب اين تصميم شما شد؟
ج: من در سن خيلی پائين وارد بازار کار شدم و طعم تلخ استثمار و بردگی مزدی را در زمانی که هنوز يک کودک ۷ ساله بودم چشيدم. ازهمين روی هم طی کار و فعاليت به نياز به همبستگی طبقاتی و ضرورت تشکل بيشتر بيشترپی برده ام. بدين منظورهم اکنون که حدود۴٠  سال از زند گيم می‌گذرد هميشه کوشيده ام تا درجهت متشکل کردن کارگران حول منافع طبقاتی شان حرکت کنم. براين باروم که تشکل کارگری می بايست کاملا مستقل ازسرمايه داری و تمام احزاب و سازمان ها و فرقه هيی که خود را طرفدار کارگران می دانند باشد تا خودشان بتوانند آزادانه با استقلال فکری و پرنسيپهای طبقاتی خود را حفظ کنند وبا اتکا به نيروی خود کارگران برای تحقق خواستها و مطالبات انسانی آنان مبارزاتشان را عليه سرمايه رهبری و هدايت کنند. با داشتن اين تعريف از تشکل، شش سال پيش همراه با جمعی از فعالين کارگری انجمن کارگری جمال چراغ ويسی را در خارج کشور تشکيل داديم که دربيانيه آن آمده است:
 «انجمن کارگری جمال چراغ ويسی  درروز يازده ارديبهشت ١٣۸٠ برابر با اول مه ٢٠٠١ توسط جمعی از همرزم و هم نسل جمال چراغ ويسی وتعدادی از فعالين سرشناس و دست اندرکار جنبش کارگری کردستان و ايران در خارج از کشور تاسيس شد. هدف اصلی از تشکيل انجمن کارگری جمال چراغ ويسی تقويت گرايش (سوسياليستی) در جنبش کارگری در کردستان و جلب توجه افکارعمومی به اخبار، تحولات، مسائل و مشکلات جنبش کارگری در کردستان وايران و تبديل آن به يکی از مسائل مرکزی در جامعه، از جمله در ميان چپ، و کمک به شکل گيری تشکل‌های مستقل کارگری درکردستان و ايران بود». نيت من وعده ای از دوستان درابتدای تشکيل انجمن اين بود که هر آنچه در توان داريم در راه بسترسازی و کمک به شکل‌گيری تشکل‌های مستقل و راديکال کارگری بکار گيريم. قرار بود انجمن به عنوان پل ارتباطی ميان ما و فعالين جنبش کارگری جهت ياری رساندن اين فعالين برای سازمان بخشيدن به مبارزات کارگران و امر تشکل يابی آنان باشد.
حال سئوال اينست که آيا واقعا اينطور شد؟ اگر خيلی خلاصه بخواهم بگويم بنظر من انجمن تبديل شد به محلی برای دعواها و مشاجرات گروهی و همين باعث می شد که اصلا به کار اوليه ای که در نظر داشت نتواند بپردازد. من قضاوت در اين باره را به افکار عمومی و خود کارگران و تشکلات کارگری که قرار بود ما  ( انجمن چراغ ويسی) به آنها کمک کنيم می‌سپارم. من از انجمن کارگری جمال چراغ ويسی استعفا ندادم بلکه کناره‌گيری کردم. تلاش و کوششم اين بود که استقلال انجمن را حفظ کنم و از وارد شدن در بحثهای حزبی و گروهی جلوگيری کنم ، و بشهادت همه کسانی  که با نامه و ای ميل و تلفن و حضوری با آنها در اين ۶ سال در تماس بوده ام، همه سعی ام را کردم. اين به اين معنا نيست که ما نسبت به گرايشات و اختلافات  درون طبقه کارگر بی ‌تفاوت باشيم. ما بعنوان يک انجمن کارگری که در خارج از محيط کار و زندگی اصلی‌مان قرار گرفته‌ايم ، اگر قرارباشد اظهار نظری در اين باره بکنيم، بايد اولأ در جهت تقويت گرايش راديکال در درون جنبش کارگری باشد دومأ و از همه مهمتر بايد در راه کمک کردن به منافع عمومی طبقاتی کارگران باشد و نه در خدمت منافع حقير فرقه‌ای و متلاشی کردن تشکلی که با هزاران خون دل بوجود آمده بود، حالا چه اين تشکل در خارج کشور درست شده باشد چه در داخل .
اما  چه‌ عواملی و يا عملکردی موجب به کناره ‌گيری من شد؟
ببينيد من در اظهار نظر خودم جواب اين سئوال و موضوع را کمی مورد اشاره قرار دادم، سعی کردم بگويم که انجمن استقلال خودش را از دست داد و تبديل شد به ابزاری برای کارهايی ديگر. اين انجمن آن انجمن نيست که ما در ۶ سال پيش تشکيل داديم، و يا گوياتر بگويم متأسفانه نگذاشتند که انجمن درراه تحقق اهدافی که برای خود تعريف کرده بود قدم بردارد، و مسير پيشروی آن به سوی کمک و ياری رساندن به فعالين جنبش کارگری را منحرف کردند. البته در طول تاريخ مبارزاتی طبقهٔ ما، اين اولين بارو آخرين بارنخواهد بود که فرصت طلبان و اپورتونيستهای محفل باز فرقه گرا برای رسيدن به نيت شوم و منافع ضد کارگريشان، تشکلی نظير انجمن جمال چراغ ويسی را دستمايه اهداف حقيرانه خودشان قرار می‌دهند. زمانی که متوجه شدم اعتبار انجمن دارد در خدمت پيشبرد منافع سازمانی وگروهی عده ای قرار می‌گيرد برای من اين انجمن ديگر نمی‌توانست مشروعيت داشته باشد. از دست دادن استقلال آن و قبضه کردنش برای خدمت به اهداف يک گروه خاص، راستش را بخواهيد ديگر با پرنسيپهای هيج فعال کارگری همخوانی نمی توانست داشته باشد و ندارد. بعنوان يک فعال کارگری که در اوايل تشکيل اين انجمن برای تحقق اهدافش تلاش می‌کردم، هميشه سعی و کوششم اين بود که نگذارم اين انجمن در خدمت يک گروه و جريان خاصی قرار گيرد. ولی متاسفانه درهدفم موفق نشدم، اينها حتی از غيبت چند ماههٔ من که علتش نارسائی جسمانی بود سوء استفاده کردند.
روابط حزبی و تشکيلات نيز نه تنها کمکی برای از سر راه برداشتن اين موانع نبود، بلکه خود مزيد بر مشکلات بود. لازم است بگويم که من دوره ای طولانی در حزب کمونيست ايران بودم و طبعا زمان بيشتری نياز دارم تا بتوانم درک و تبيين خودم را از اين دوره بگويم که اميدوارم در آينده بتوانم اين کار را بکنم. در درون روابط حزبی من  از جمله کسانی بودم که پيوسته مراقب اين بودم که نقش سالمی در اين روابط داشته باشم و حتی در پی تلاش برای اصلاح آن باشم. من تا مدتها فکر نمی‌کردم که توطئه‌چينی‌ها، مماشات‌ها، زير پا خالی کردن‌ها و استفادهٔ ابزاری از جنبش و فعالين کارگری خصلت ذاتی اين مناسبات حقير فرقه‌ای و تشکيلاتی است. برعکس به غلط فکر می‌کردم اين بخاطر اين است که افراد و سازمان‌ها دچار اشتباه می‌شوند. زمان گذشت و ديدم که چنين نيست. واقعيت اين بود که « خانه از پای بست ويران بود». بحث بر سر تعلق به تاريخ ديگری و سنت ديگری بود. بيگانگی با سنتهای مبارزه  کارگری را بهتر از هر چيز درهمين مسائل بظاهر کوچک می شود ديد. بحث بطور واقعی بر سر دو تاريخ، دو افق مبارزاتی و دو نوع رويکرد به زندگی و مبارزه است. 
 
س: شما در استعفا نامه‌تان به‌ مريضی خودت اشاره‌ کرده‌ايد و در ادامه‌ آن تاکيد بر آن داشته‌ايد که‌ به‌ محض بھبود در کسالت جسمانی، توضيحات بيشتری برای افکار عمومی خواھيد داد و ھمچنين در قالب ديگری فعاليت‌ھای کارگری خود را از سر می‌گيريد. اکنون شما وبلاگی به‌ نام کارگر کمونيست "جمال چراغ ويسی" داير کرده‌ و از سوی ديگر پيامی شاد باش نيز راجع به‌ آزادی محمود صالحی از زندان، در ھمين سايت نشر داده‌ايد. تحرک اخير شما، اين سوال را در ذھن مطرح می‌کند که‌ علاوه‌ بر کسالت جسمانی، مسائل ديگر نيز در استعفای شما دخيل بوده‌ باشد. در اين رابطه‌ لطفا توضيحات بيشتری بدهيد؟
ج: از لحاظ جسمانی برايم متاسفانه مشکلاتی بوجود آمد وهنوزهم بهبودی کامل نيافته‌ام همين مسئله هم باعث غيبت من در کارهای انجمن و کاستی در فعاليت‌های کارگريم برای يک دوره‌ای معين بود. اما با توجه به اينکه وضع محمود و ديگر بچه ها نه تنها بهتر از من نبود، بلکه هزار برابر بدتر از وضع جسمانی من را داشتند و من در اين مدت هميشه روحيه و استقامت محمود را برای خودم الگو قرار می ‌دادم، با توجه به مسئوليتی که در قبال جنبش کارگری برای خودم داشتم، هميشه کوشش می‌کردم که بهر نحوی که اگر کاری از دستم برآيد کمک کنم و در اين اواخرهم که محمود اعتصاب غذا کرده بود ضرورت کارکردن را پيش از پيش احساس می‌کردم.
من از اين جمع کناره گيری کردم و کناره گيری من هم وجود اختلافات سياسی در درون ما بود و بعنوان کسی که جمال را مظهر مقاومت و جسارت می‌دانم نمی‌خواستم جا را برای کسانی که فقط می‌خواهند از اسم جمال برای اهداف گروهی وفرقه‌ای خود استفاده کنند خالی کنم واين عاملی بود که يک وبلاگ را به کمک ديگر دوستان راه اندازی کرديم. راستش برای من سخت بود که همينطوری اسم و جايگاه جمال را برای کسانی که هرگز جمال و جمال‌ها را درک نکردند و نمی‌خواهند بکنند خالی کنم و بگذارم از اين اسم هر جوری که دلشان می‌خواست استفاده کنند. انجمن برای من ابزاری بود جهت خدمت کردن به امر مبارزات طبقاتی همزنجيرانم، وقتی ديدم که افرادی را به نيت قبضه کردن انجمن در خدمت پيشبرد منافع فرقهٔ نيم وجبيشان با برنامه ريزی و توطئه گرانه به درون آن  فرستاده‌اند، ديگر برای من اين ابزار بهيچ وجه نمی‌توانست مطلوب باشد.
س: بعد از استعفای شما، اطلاعيه‌ای به‌ امضای شش نفره "انجمن جمال چراغ ويسی" صادر شده و در آن قيد کرده‌اند که‌‌ گويا "کاربری" سايت و ھمچنين کد ای ميل اين "انجمن" بطور مشکوکی حک شده‌ است. در اين رابطه‌ چه توضيحی داريد ؟
ج: ببينيد بعنوان کسی که از روز اول تأسيس انجمن تا شش ماه قبل از تاريخ کناره گيريم ازآن، مسئوليت تمام کارهای خبری، نامه‌نگاری، ای ميل‌ها و سايت را بعهده داشتم و هرگز بدون اجازه بقيه دوستان کاری را انجام ندادم که به حيثيت و اعتبار انجمن لطمه وارد کند. و اما داستان حک کردن سايت و ايميل انجمن و آن اطلاعيه‌ای که به‌ امضای شش نفرپخش  گرديد. اولا نه سايت حک شده بود و نه ای ميل، بلکه برعکس هم سايت و هم ای ميل را اين دوستان حذف کردند و بجای آن يک سايت و يک ای ميل جديد با کد تازه درست کرده بودند. با اين کار در واقع هدايت سايت را از دست من گرفتند و بهانه اش را گذاشتند به اينکه سايت را حک کرده اند! و وقتی من اعتراض کردم اطلاعيه دادند و نام مرا هم در آن نگذاشتند (١). موضوع اين طور بود که  حدود تابستان سال ٢٠٠٧ بود که برای من مشکلات جسمانی پيش آمد وهمان موقع يک يادداشت کوتاه را برای رفقای اتحاد بين‌الملل هم فرستادم واعلام کردم که من را برای مدتی از فعاليت‌ها معاف کنيد و همزمان يک جلسه در انجمن که با حضور آقايان علی خدری، يدی عزيزی و يک نفر بنام صديق اسماعيلی گذاشتيم. من خودم صديق را بعنوان يک انسان جوانی که انرژی اش را در خدمت مبارزات کارگران می گذارد و فن و تکنيک اداره سايت را هم بلد است، پيشنهاد کردم که هم سايت، ايميل و يک سايت ديگر را که با انجمن در همکاری نزديک بود اداره کند و خودم نيز از دور و نزديک کمکش ‌کنم تا وضع جسمانيم کمی بهبود بيابد. در مدتی که اين آقا مسئول سايت و ايميل بود من بخاطر برخی مسائل با بخشی ازرهبری حزب کمونيست ايران که با نظرات آقايان رضا مقدم و ايرج آذرين  در رابطه با کميته هماهنگی و انجمن موافق بودند اختلاف پيداکردم در حقيقت بايد بگويم که علت اختلافات من با حزب هم بخشا ناشی از نحوه برخورد حزب با دخالت کردن کسانی بيرون از انجمن (از‌جمله جريان مقدم وآذرين)  در کارهای انجمن بود. اين جماعت می‌خواستنند انجمن کارگری جمال را وارد جدال خودشان با بخشی از فعالين کارگری درون کميته هماهنگی کنند و رسمأ از انجمن درخواست می‌کردند که در اين باره اطلاعيه رسمی صادر کند. اينها می ‌خواستند از انجمن جمال چراغ ويسی به عنوان ابزاری در خدمت پيشبرد مقاصد ضد کارگريشان که همانا شقه شقه کردن صفوف فعالين کارگری متشکل درکميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری بود، استفاده کنند. من خيال می‌کردم صديق اسماعيلی را من به درون انجمن جمال آورده‌ام، ولی بعدها معلوم شد که اين آقا با برنامه فکرشده ای به داخل انجمن فرستاده شده است و هدف از آمدن او به انجمن اين بوده که جناح کسانی را که با اهداف راديکال کميته هماهنگی در انجمن جمال مخالفت داشتند تقويت کند. جريان مقدم - آذرين و مدافعانشان در حزب کمونيست در طول اين شش سال گذشته هميشه دراين فکر بودند تا نظرات و اهداف خودشان را از کانال انجمن جمال برعليه مخالفان و فعالين کارگری که می‌خواستند مستقل باشند و برای اين فرقه‌گرايان نمی‌خواستند تره هم خرد کنند و عليه خرابکاريهاشان می ايستادند، پيش ببرند. اينها متوجه شدند که مانع اصلی تحقق اين طرح و برنامه ضد کارگريشان من هستم و می‌بايست با يک نقشه حساب شده از شر اين مزاحم خلاص می‌شدند. صديق اسماعيلی تبديل شد به خود رهبرخواندهٔ جمعی از کارگران چپ و سوسياليست (٢) تا بشکلی «دمکراتيک» مواضع تفرقه افکنانه شان را پيش ببرند. و از طريق او کاری کردند تا من خودم از سر راه آنها کنار بروم.
دوست دارم برای روشن‌تر شدن مسئله اشاره کنم که در تابستان ٢٠٠٧ يک جلسه با حضور علی خدری، يدی عزيزی و صديق اسماعيلی که آن زمان تازه به ماموريت گمارده شده بود، گذاشتيم. دراين جلسه  حامد کريمی (شاطر حامد)، ارسطو شعبانی و توفيق فرجی حضور نداشتند و در اين ماجرا دخيل نبودند و نيستند و حساب اين دوستان را با اين جماعت بايد جدا ارزيابی کرد. متاسفانه اين دوستان در اين اختلافات و کشمکشها ساکت و فقط از دور نظاره گرهستند.
 حضور من در انجمن برای کسانی که می‌خواستنند از انجمن جهت منافع گروهی خود استفاده کنند ناخوش آيند بود و از همان سال اول اين آقايان بنای مخالفت را با من گذاشتنند. برای روشن شدن اين مخالفت ها به چند نمونه اشاره می‌کنم و قضاوت را به رفقای کارگرم و فعالين کارگری و همه انسان‌های آزادی خواه و برابری طلب واگذار می‌کنم.
در اولين روز اعلام کميته پيگيری برای ايجاد تشکل آزاد کارگری توسط يکی از رهبران اين حرکت يک ايميل برای انجمن آمده بود و خوشبختانه چون ايشان علنی کار هستند اگر لازم باشد اسم اين دوست کارگر را اعلام می‌کنم، در ايميل بيانيه اعلام موجوديت کميته پيگيری بود و فورا به دوستان انجمن و... خبر دادم که ما بايد هرچه زودتر در اين مورد يک جلسه خودمانی بگيريم. بعد از چند روز ما در يک اتاق خصوصی در پالتاک باهم جمع شديم و بيانيه را خوانديم و دوستان حاضر اظهار خوشحالی کردند ولی رضا مقدم (فايل صدای جلسه در آرشيو هست)( ٣) بيش از حد ذوق زده شد و اظهار داشت که انجمن بايد هرچه زودتر يک اطلاعيه در حمايت از اين بيانيه رو به بيرون بدهد. من مخالف اطلاعيه بيرونی به اين شيوه بودم و همانجا گفتم که ما بايد ضمن حمايت از اين حرکت يادآوری کنيم که اين دوستان مرتکب اشتباه بزرگی شده‌اند، که از وزارت کار که خود يکی از عاملين اصلی اين سياه‌روزی به کارگران ايران است اجازه برپايی تشکل کارگری گرفته‌اند. نتيجه اين شد که ما اطلاعيه صادر نکرديم و قرار شد هرکس به اسم خود در اين مورد حرف يا نوشته بيرون بدهد. از اين ماجرا چند هفته گذشت و کميته هماهنگی اعلام موجوديت کرد و من از اولين کسانی بودم که برای رفقای کميته هماهنگی پيام دادم و حمايت خود را از اين حرکت اعلام کردم و انجمن هم در اين باره يک اطلاعيه حمايتی صادر کرد. در رابطه با کميته هماهنگی هم ما بيشتر به بازتکثير خبرها و نوشته‌های اين دوستان، کسب حمايت و معرفی اين دوستان به اتحاديه‌ها و تشکل‌های کارگری تلاش می کرديم. همچنين بعنوان افراد در انجمن هر کس آزاد بود که روابط خودش را با اين دوستان حفظ کند. اما ماجرا به اينجا ختم نشد و از آنجا که من با اشتياق و صداقت تمام برای کمک کردن برای اهداف اعلام شده کميته هماهنگی شبانه روز کار و تلاش می‌کردم ، اين آقايان از همان روز اول بنای تفرقه و دودلی را براه انداختند. برای نمونه و در رابطه‌های شخصی اين شايعه را برای من درست کرده بودند که من هنوز خط خودم را روشن نکرده‌ام در مورد کميته پيگيری و در مصاحبه‌هايم با راديوهای فردا و فرانسه از کميته پيگيری دفاع کرده ام. من همان موقع به اينها اخطار دادم که از اين بی‌پرنسيپی‌ها و شايعه پراکنی‌ها دست بردارند. همچنين در مورد اعتراضات کارگری در سنندج و سقز کاملأ فرقه‌گرايانه رفتار کردند وتمام تلاش شان کشاندن اين فرقه‌بازی‌ها به درون انجمن بود. در مقابل شان ايستادم و مخالف شديد اين نوع روش‌ها بودم. درمورد ارزيابی شان از مبارزات کارگران و سنديکای شرکت واحد و برخورد اينها با افراد و تشکلهای کارگری در خارج کشور و بی ‌حرمتی کردن به اين تشکل‌ها و افراد موجود در اين تشکل‌ها (اسناد جلسات موجود هست) به آنان مرتب هشدار می‌دادم تا اينکه ديدند با حضور من عملا نمی‌توانند کاری از پيش ببرند سرانجام مجبور شدند خود را کنار بکشند. مدتی با اين کارشان خواستنند انجمن را به تعطيلی بکشانند. برای نمونه به مدت ٢ سال اين آقايان حاضر نبودند در حرکات و اعتراضات کارگری با من همکاری کنند و فقط گاه گاهی در اتاق‌های پالتالک برای رهايی طبقه کارگر ايران مبارزه می‌کردند. خلاصه کنم که اين آقايان می‌خواستنند انجمن را در خدمت اهداف خود برای پيشبرد سياست‌های تفرقه افکنانه خود بکار ببرند. برای نمونه ما در انجمن مخالف شديد دخالت کردن در کارهای کميته هماهنگی بوديم و بشدت مخالف برخوردهای  کينه ‌توزانه رضا مقدم با فعالين کارگری بوديم. مشخصا من با ارزيابی ايشان در مورد کميته هماهنگی مخالف بودم. ولی اينها می ‌خواستتند که انجمن را وادارکنند که در جبهه آنان باشد و به نفع آذرين -مقدم گام بردارد که ما در چندين  جلسه با اينکارشان مخالفت کرديم.
با شدت گرفتن اين وضع من شخصا از حزب کمونيست ايران در اين باره بارها تقاضای کمک کردم و در رابطه با تلاش بخشی از رهبری حزب برای زنده کردن اين جريانی که ديگر تمام شده بود و مشخصا خراب کاريهای آذرين - مقدم و هشدار دادم (اشاره به مصاحبه های پی در پی آقای مقدم با کومه له TV است) و هر بار با بی‌اعتنايی خط غالب بر حزب روبرو می شدم. اين بخش از رهبری حزب بجای برخورد مسئولانه در عوض مدعی می‌شد که اختلافات نه سياسی، بلکه اختلافات شخصی بين من و علی خدری (يعنی نماينده آذرين و مقدم)  است. البته اينگونه رفتارهای بخشی از رهبری حزب با من در اوايل غير عادی بود ولی با مرور زمان انگيزه‌های واقعی اين رفتارهای رهبری حزب خود را بيشتر نشان داد.  معلوم شد که اينها حاضر بودند که مرا فدای منفعت‌جويی‌های ضدکارگری خود کرده و برای خورد کردن من مدعی می‌شدند که اختلافات شخصی است. اين را هم بگويم که معمولا هر جا که جواب سياسی ندارند طرف مقابلشان را متهم می کنند که شخصی برخورد می کند! آنها به صراحت مدعی می‌شدند که با جريان مقدم و آذرين هيچ اختلاف سياسی ندارند. کناره گيری من از حزبی که ٢۵ تا ٣٠ سال از عمر خود را در آن سپری کردم کار ساده ‌ای نبود و نمی‌توانست باشد. اما از دست من متأسفانه کار آنچنانی ساخته نبود، بخشی از رهبری حزب تصميم خود را آگاهانه گرفته بود که همدوش اين جريان امتحان پس داده غيرکارگری شود. بنابراين اصلا جای تعجب نبود که درخواست من از حزب جهت جلو گيری از اين توطئه‌ها و پيداکردن راه‌حلی جهت بيرون رفتن از اين اختلافات بی‌نتيجه بماند. من اطمينان دارم که اعضای حزب و کومه له هرگز خرابکاری های اينها را در کومه له و حزب فراموش نخواهند کرد و بالاخره رهبری حزب بايد جواب گو باشد. و من در تاريخ سه‌شنبه ١ آبان ١٣۸۶ اين يادداشت را برای رهبری حزب کمونيست ايران ارسال کردم:
از :مظفر فلاحی
به: حزب کمونيست ايران
از طريق اين يادداشت کوتاه کناره گيری خود را از حزب کمونيست ايران را اعلام می‌کنم. پروسه اين کناره‌گيری، که امروز رسميت می‌يابد، از مدتها پيش شروع شده است. قبل از کنگره نهم متوجه گرديدم که در سمت گيری ‌های حزب به سوی اهداف اعلام شده‌اش انحرافاتی وجود دارد. در بستر مبارزات درونی حزب متوجه شدم که امکان تاثيرگذاری رهبران کارگری و کمونيست بر سياست‌ها و سمتگيری‌های حزب روز به روز کمتر می‌شود.
در پايان برای تمامی رفقای حزب کمونيست ايران آرزوی تندرستی و شادی دارم.
ارادتمند شما: مظفر فلاحی سه شنبه ١ آبان ١٣۸۶
رونوشت: کميته مرکزی حزب کمونيست ايران و تمامی رفقای تشکيلات حزب.

اين متن استعفای من از حزب بود و اين دوستان تابحال حاضر نشدند که اين يادداشت را به ساير رفقای تشکيلات حزب بدهند. در حقيقت اگر کسی از من بپرسيد که چرا از حزبی که حدود ٢۵ سال عمر خود را در آن صرف کرده‌ام کناره‌ گيری می‌کنم، جواب من برشمردن اين اختلافات خواهد بود. اختلافاتی که واقعی هستند و به عنوان يک فعال کارگری که عضويت در حزب را تنها به عنوان ابزاری جهت خدمت به منافع طبقه کارگر می‌دانستم، ديگر نمی‌توانستم از دور نظاره‌گر همکاری آن با جريانی همچون مقدم و آذرين باشم. همکاری ‌هايی که هيچ ربطی به منافع جنبش کارگری نداشت و فقط خاصيت آن برای برونرفت از بحران تشکيلاتی بود. همکاری و نزديکی فرقه موسوم به اتحاد کارگری سوسياليستی با حزب هم بسيار برنامه‌ريزی شده است، اين فرقه که تا چند سال گذشته کاملأ مرده بود، مصمم بود تا از اعتبار کومه‌له در کردستان برای باز کردن جای پا در ميان بخشی از فعالين کارگری استفاده کند و بدين ترتيب به خيال خودشان در آينده بتوانند آنان را پشت ويترين‌های حزب هنوز ساخته نشده خود قرار دهند. البته اينها واقعأ خيال خام کرده‌اند. فعالين کارگری کردستان بسيار بيشتر از آنچه که اين آقايان خيال می‌کنند هوشيارند. فعالين کارگری کردستان خوب می‌دانند فرقه موسوم به اتحاد کارگری سوسياليستی در طول اين چند سال آنچه را که در توان داشته است بر عليه فعالين کارگری، از‌جمله آن رويکردی که درون کميته هماهنگی نمی ‌خواست تسليم راهکارها و سياست‌های رفرميستی اين آقايان شود بکار انداخت. تشکيل کميته هماهنگی که در تاريخ جنبش کارگری ايران بی ‌نظيربود محصول تلاش‌های صادقانه آن دسته از فعالينی بود که در بطن جنبش کارگری ساليان دراز مشغول بسترسازی و تشکل‌يابی کارگران بودند. اينان گرد هم آمده بودند تا بلکه بتوانند کارگران راهرچه منسجم تر بر عليه کليت نظام سرمايه‌داری متشکل کنند برای اينان کارگر کرد و ترک و فارس و بلوچ و..... هيچ معنايی نداشت. هدف و نيت صادقانه اين فعالين که از بيانيه اعلام موجوديت کميته هماهنگی و اساسنامه آن کاملأ پيداست اين بود که توده‌های طبقه کارگر را در تشکل‌های ضدسرمايه‌داری متشکل کنند، به عنوان يک فعال کارگری هيچ وقت به خود اجازه ندادم و نخواهم داد در مقابل دسيسه‌ها و توطئه های مافيايی و ضد‌کارگری اين فرقه برای چند شقه کردن صفوف آنان ساکت باشم.
س : رفيق مظفر شما در جواب به سوالات در چند مورد اشاره به نقش مخرب جريان اتحاد کارگری سوسياليستی در رابطه با کميته هماهنگی کرديد، آيا می‌شود توضيحات بيشتری در اين زمينه بدهيد؟
قبل از هرچيزی دوست دارم بگويم که در اينکه در درون کميته هماهنگی دو رويکرد با تفاوت‌ها و اختلافات شفافی به جان هم افتادند شکی نيست. سئوال مهم اين است که اين صف‌آرايی و تقابل به طور واقعی چگونه به وجود آمد و چگونه بر کميته تحميل گرديد. برای جواب به اين سئوال اول بايد به اهدافی که کميته از آغاز تشکيل پيش ‌روی خود قرار داده بود نگاهی بياندازيم. ترديدی نيست که شالوده کار کميته بر بسترسازی برای ايجاد تشکل ضدسرمايه ‌داری استواربود. در آغاز هيچ يک ازفعالين کارگری که در تأسيس آن دخالت داشتند يا بعدها به عضويت آن در آمدند با اين جهتگيری مخالفتی نشان نمی‌دادند. خود کارگران هم دليلی نداشت که مخالف اين رويکرد باشند. اما تمام روح کلام در اين است که احزاب و گروههای چپ اين رويکرد را ضد منافع حقير سکتی خود می‌ديدند. آنها می ‌گفتند اگر قرار است کارگران خودشان خود را ضدسرمايه داری و قادر به سازمان دادن خويش برای مبارزه عليه سرمايه ببينند ديگر به تسمه نقاله انتقال گروه ما به قدرت سياسی تبديل نخواهند شد. اين گروهها و احزاب به همين دليل با تمامی قدرت بسيج شدند تا اين کميته را از اين جهتگيری باز دارند. اما نطفه اصلی تقلاء برای منحرف ساختن کميته از رويکرد ضدسرمايه‌ داری از سوی اتحاد سوسياليستی کارگری و در خانه امثال رضا مقدم و.... بسته می‌شد. اين جريان آگاهانه شروع به توطئه کرد. در همين راستا بحث اساسنامه را بشکل هايی به درون کميته هماهنگی بردند. اختلافات در زير پوشش کشمکش‌های اساسنامه ای ظاهر شدند. اما در واقع مساله اين بود که رضا مقدم اين بار هم جايش تنگ شده بود! آنچه که بسيار بديهی می‌نمود اين بود که اين اختلافات و تفاوت‌ها نه به يک عامل بازدارنده و متلاشی‌ گر دراين کميته، بلکه به يک نيروی محرک به دامن زدن بحث‌هايی باشد که در ارتقاء آگاهی و دانش طبقاتی کارگران بدل گردد. اما اينطور نشد، زيرا تحريکات بيرونی هدفمندی که به آن اشاره شد، اين تفاوت‌ها را ـ که تا مقطع ويژه‌ای اصلا نمی ‌شد نام آنرا اختلاف گذاشت ـ از کانال و بستر اصلی خود خارج کرده و يک جو بسيار ملتهب و نارفيقانه‌ای در درون کميته بوجود آورد. در واقع شالوده تفرقه ‌افکنی در کميتهٔ هماهنگی بدست کسی پی ريزی شد (يعنی رضا مقدم) که گويا در جايی گفته است «کی توجنبش کارگری از من سوسياليست تره»! رؤيای سلطه روی کميتهٔ هماهنگی اين جمع می‌توانست تنها از يک پل بگذرد، و آنهم حضور چند کارگری در کميته بود که مساله شان خيلی چيزهای ديگربود غير از خود جنبش کارگری و اينها توسط رضا مقدم کشف شدند. رضا در کار با اين افراد هم يکبار ديگر نشان داد که در مبارزه سياسی نه با سنتهای کارگری بلکه با شيوه کفتربازی عمل می کند! فعالين اين کميته ابتدا به ساکن هيچ گونه اهميتی برای اين جريان گمنام قائل نبودند و حتی همبستگی بين خودشان آنقدر محکم و درخشان بود که به اين جريان جواب‌های دندان ‌شکن دادند. ولی اقدام‌های توطئه‌آميز بسيار حساب شده و با حمايت بخش های ديگری از چپ که جلوی صحنه نمی آمدند، بالاخره کميته هماهنگی را فلج کرد. آنها نتوانستند کميته را زير سلطهٔ خود بکشند، ولی توانستند همبستگی بين فعالين کارگری را مخدوش ساخته و کميته را به روزی بياندازند که همه شاهد آن هستيم. اين کار برايشان به هيچ وجه نمی‌توانست مقدور باشد، مگر اينکه تفاوت‌ها و اختلافات درون کميته را تا حدی شعله‌ور سازند که ديگر همدلی و همفکری در درون اين کميته عملا ممکن نباشد. بنظر من نمونه کميته هماهنگی نشان داد که جنبش چپ از چه نوع فعاليت کارگری حمايت می کند. اين تجربه درس هايی دارد که بايد سالها درباره اش حرف زد. و کاری که  رضا مقدم و ايرج آذرين کردند، هم بهترين نمونه برای نحوه برخورد چپ غيرکارگری به مسائل کارگری است و هم بهترين نمونه کارکرد توطئه گری ای که جز جدايی ناپذيری است از يک رويکرد مشخص به مسائل سياسی و طبقاتی.
*******
وبالاخره به عنوان سخن آخر دوست دارم اين را بگويم که اخيرأ جماعتی هر روز و به اشکال گوناگون برای من مزاحمت ايجاد می‌کنند و برايم ای ميل می‌فرستند و می‌خواهند برای لطمه زدن من را به ناسيوناليست‌ها مرتبط کنند (۴). اين سنت غيرانسانی شناخته شده رفرميسم چپ است که اگر زمانی هر فعالی نخواست با آنها باشد، اقدام به جو سازی می ‌کنند و برای لطمه به اعتبارش دست به هرگونه اقدامی می ‌زنند. در اينجا می‌گويم که اين جماعت بساط خود را در نا کجا آباد پهن کرده‌اند زيرا خودشان بخوبی می‌دانند که يک کارگر کمونيست با اين تهديدها  ترک ميدان نخواهد کرد. بيش از سه دهه است هر آنچه که از دستم بر آمده باشد در خدمت کردن به جنبش همزنجيرانم دريغ نکرده‌ام و در آينده هم به عنوان يک کارگر کمونيست در خدمت به جنبش کارگری دريغ نخواهم کرد. هميشه و همچون گذشته در کنار فعالين هشيار و صادق کارگری چه در کردستان و هرجا که مقدور باشد در امر پيشبرد مبارزات ضد سرمايه‌داری آنان خواهم بود. اکنون پس از بيرون آمدن از اين روابط، می‌بينم امکانات فعاليت آزادتر و پربارتر در بيرون از اين مناسبات و روابط مضر قرار دارند. امکان‌های شرکت و دخالت در روند حرکت و تکاپوی اين جنبش آن قدر زياد است که مجال کم و کسری در فعاليت‌های آتی به من نخواهد داد، بلکه بر عکس ضرورت فعاليت‌های آگاهانه ‌تر و پر تحرک ‌تر بيش از پيش بر در خواهند کوبيد و من با ذوق و اشتياق کامل پذيرای آنها خواهم بود. اين انتظار بسيار طبيعی نيز هست، چون انرژی آزاد شدهٔ من از اين پس در اختيار جنبش کارگری قرار خواهد گرفت نه مناسبات منفعت ‌جويانه محافل و فرقه‌های چند نفره يا جريانات غيرکارگری. در مقابل تلاش من اين خواهد بود با عناصر واقعی اين جنبش، ارتباطات وسيعی ايجاد شود و در درون اين روابط نيز من بتوانم نقشی طبقاتی خود را ايفا کنم.
من در پايان خطاب به تمام فعالين کارگری کردستان دوست دارم بگويم که رفقای همزنجير شما ها در بطن مبارزه طبقاتی و در جدال واقعی ميان کار و سرمايه هستيد، درمتن همين مبارزه واقعی است که با فداکاريها و تحمل سخت ترين شرايط کوله باری از تجربه را با خود به همراه داريد. امروز جنبش کارگری ايران وارد کارزار نوينی در مبارزه و پيکار عليه سرمايه شده است، هم اکنون کارگران لاستيک البرز، ايران صدرا و نيشکر هفت تپه در جدالی نابرابر عليه سرمايه هستند ، آنان در اين مدت به شريان جنبش کارگری خون تازه‌ای داده‌اند. مسيری که اين بخش از جنبش کارگری می‌پيمايد را سرمشق مبارزات آتی مان در کردستان قرار دهيم. تاريخ سه دهه از مبارزات جنبش ما در کردستان ثابت کرده است که از درون اختلافات فرقه‌های رفرميسم چپ، هيچ چيزی جز تفرقه و چند شقه شدن عايد ما کارگران نمی‌شود. سعی کنيم هرچه مستقل ‌تر و آگاهانه ‌تر صفوف خود را متشکل کنيم، و دست بکار ايجاد تشکل‌هايی شويم که بطور آگاهانه و با اتکاء به نيروی خود کارگران نظام سرمايه را به چالش بکشند.  در عين حال من خودم را در مبارزات و تلاشهای کارگران سراسر ايران سهيم می دانم و بسهم خودم هر چه د رتوان دارم ، انجام می دهم. از دست رفتن يک انجمن و يا خاتمه عضويت در يک حزب در مقايسه با تمام مسائلی که بر طبقه ما رفته، و تلاشهايی که پيش رو داريم خيلی کوچک است!
باميد پيروزی
می ۲۰۰۸
ارديبشت ۱۳۸۷


١. من ميدانم که گفتن اين مسائل اصلا خوشايند نيست ولی در عين حال فکر می کنم اگر اينها اتفاق می افتد و يک عده ای با اين شيوه ها دارند نان سياسی می خورند، پس بايد راجع به آن حرف زد. حک و يا کپی کردن سايت و ای ميل برای يک عده ای شده است بخشی از «مبارزه». آيا ما کارگران بايد خودمان تکنيک را توليد کنيم و بعد هم در مبارزه رهايی بخش مان قربانی اين تکنيک شويم؟ بعضی از اينها دارند با جابجايی مقالات و مطالب در سايت هايشان برای همديگر موضع سياسی می گيرند! ای ميل هايی را که بقصد اذيت و جنگ روانی در اين مدت برای من ارسال شده، همه را نگهداشته ام.
٢. اينجا من اشاره دارم به نوشته ای که صديق اسماعيلی باسم «جمعی از کارگران چپ و سوسياليست سقز و سنندج» نوشت و يا مطلبی که با نام شاهو آرمانی منتشر کرد. اين ها هم جز ديگری از توطئه هاست! نوشته های با امضاهای قلابی قرار است نشان بدهد که اين فرقه ها فعالان تازه ای دارند و وبلاگ های متعدد (که خيلی هايش در همين خارج درست می شود و اداره ميشود) هم نشان بدهد که در عالم اينترنت به يک نيروی موثر تبديل شده اند!
٣. تمام بحث هايی که به آنها اشاره کرده ام بصورت فايل صوتی موجود هستند. رضا مقدم يکی از کسانی بود که در تمام اين مدت مدام موضع عوض کرد. اول مدافع کميته پيگيری بود بعد که کميته هماهنگی درست شد و نيرو و ظرفيت آنجا را ديد، شروع کرد به بحث عليه کميته پيگيری. در رابطه با شرکت واحد هم همينطور. اول می گفت اين وابسته به هيات موسسان است و بعد يکباره شد طرفدار «راه» شرکت واحد. رضا مقدم بيشتردنبال اين بود که ببيند کجا جای بيشتری نصيبش می شود! اسناد همه اين مباحث موجود هستند.
۴. همانطور که گفتم من همه اين ای ميل ها را نگهداشته ام. اگر بجای جواب دادن به بحث سياسی، قرار است با تکنولوژی به جنگ روانی بيايند، خوب روزی هم می شود با تکنيک سررشته همه اين توطئه گری ها را پيدا کرد و چهره بيگانه آن را با سنتهای مبارزه کارگری رسوا کرد. در عين حال «ناسيوناليست» را کسانی به من می گويند که در همين سال های اخير از فشار بحران تشکيلاتی طرفدار کارگران شده اند!
* اين نوشته برای سايت های زير ارسال شده است:
افق روشن، خانه کارگر آزاد، اتحاد کارگری، اتحاد سوسياليستی کارگری، حزب کمونيست ايران، روزنه، کارگران ايران، سلام دمکرات، بروسکه، آزادی بيان، آشتی، اتحاد بين المللی در حمايت از کارگران ايران، کارگر پيشرو، روشنگری، پيام، گفتگوهای زندان، ايران تريبون.


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com