تراژدی آفريقای جنوبی و درسهای آن برای طبقه کارگر

سياوش دانشور
آيا در کشوری که نامش با جنبش ضد آپارتايد رقم خورده است راسيسم در اشکال غير قانونی احيا ميشود؟ آنهم نه تحرک اکس نژادپرستان "سفيد"٬ بلکه عروج خارجی ستيزان "سياه" که نيروی خود را مانند فاشيسم و راسيسم در ادوار تاريخ از محروميت و بيکاری و نابودی اجتماعی طبقات پائين جامعه ميگيرد! بعد ١۴ سال از پايان رسمی نظام آپارتايد در سال ١٩٩۴ امروز آفريقای جنوبی شاهد سوزاندن کارگر مهاجری است که تنها "جرم"اش اينست که متولد زيمبابوه و مالاوی و موزامبيک و سومالی است!
بيش از دو هفته است که در محلات حاشيه نشين آلکساندرا٬ کايه ليتشا٬ لانگا و حلبی آبادهای دوربان و ژوهانسبورگ٬ صحنه های دهشتناک رواندا و کنيا تکرار ميشود. تفاوتها شايد دراينست که در رواندا و کنيا و سومالی جنگ فرقه ای و قومی و مذهبی نظم نوينی دريچه کشتار همسايه توسط همسايه بود و در آفريقای جنوبی خارجی ستيزی و راسيسم کلاسيک جوامع سرمايه داری. اما روشها و سبعيت اعمال شده يکی است. ديروز در رژيم آپارتايد و دولت نژاد پرست سفيد٬ سياه پوستان قرنطينه و کشتار ميشدند٬ امروز در زير سايه حکومت برآمده از کنگره ملی آفريقا شاهد کشتار کارگران مهاجر هستيم و شعار شوم "خارجيان را بيرون کنيد!" را ميشنويم. دراين تعرضات نژادپرستانه که تصوير ژوهانسبورگ را به شهری جنگ زده تبديل کرد دستکم ۵٠ نفر از مهاجرين به قتل رسيدند. عده ای را بعد از تکه پاره کردن با ضربات چاقو و چماق نيمه زنده به سبک کوکلس کلانها سوزاندند. هزاران نفر از کارگران مهاجر جانشان را برداشتند و فرار کردند. تنها کشور موزامبيک ٢٠٠٠٠ شهروند فراری آفريقای جنوبی را پذيرفته است. صليب سرخ در مناطق مرزی ايستگاههای بحران و مراکز پذيرش برپا کرده است. يک مهاجر ۴۵ ساله موزامبيکی که ساکن کمپ غير رسمی ديکاسوله درنزديکی جرميستون بوده در بيمارستان صحرائی صليب سرخ روز يکشنبه در مرز موزامبيک چنين گفت؛ "آنها پای برادرم را قطع کردند و او را کشتند. سپس آنها پسر کوچولويش را در آتش سوزاندند. همسايه ها آمدند و به من گفتند که بايد فرار کنم چون آنها خارجيان را ميکشند. آنها سوال نميکنند٬ تنها پنجره ها را ميشکنند و منزل مردم را به آتش ميکشند. من وحشت کردم. من قبول ميکنم که آنها پسرم را امشب يا فردا صبح کشته اند. من نميتوانم برگردم چون آنها من را ميکشند ... او ناچار شده است همسرش که اهل آفريقای جنوبی است و فرزند چهارساله اش را در زيرزمين قايم و فرار کند." آتش زدن آلونک ها٬ حمله به مغازه ها٬ شليک به مهاجرين٬ و حمله دسته جمعی با چماق و چاقو و تبر و اعمال خشونت بالا صحنه های دهشتناک اينروزها در محلات حاشيه نشين ژوهانسبورگ است. تعداد زيادی از مهاجرين به کليساها و مساجد و ادارات دولتی و مراکز پاسگاههای پليس پناه برده اند که در مواردی در همين امکان مورد حمله قرار گرفتند و به قتل رسيدند. گزارشی از نورد هوک اشاره ميکند که از روز جمعه گذشته مهاجرين سوماليائی در محله "ماسی فوملله" مورد هدف اوباش قرار گرفتند. مغازه ها و اماکن شان داغان شد و مورد حمله سبعانه قرار گرفتند. بنا به گزارش روز شنبه صليب سرخ در ژوهانسبورگ٬ بيش از ٢۵٠٠٠ نفر در اثر حملا ضد خارجی دو هفته اخير آواره شدند. فرار از هر سو به طرف مرزهای آفريقای جنوبی نتيجه اين اوضاع بوده است. برخی گزارشها با احتساب ميزان آوارگان در مرزهای بوتسوانا و موزامبيک و زيميابوه و پناه بردن به مناطقی که ممکن است امنيت اش بيشتر باشد٬ از "آوارگی وسيع" اسم ميبرند. از نلسون ماندلا رئيس جمهور سابق تا تابو امبکی رئيس جمهور فعلی آفريقای جنوبی و سران کنگره ملی آفريقا، موج حملات هفته های اخير عليه کارگران مهاجر در اين کشور را محکوم و آن را "اقدامی شرم آور" توصيف کرده اند.
آنچه در آفريقای جنوبی امروز رخ داده است ربط چندانی به سنت ضد آپارتايد دراين کشور ندارد بلکه نتيجه عملکرد نظام سرمايه داری دراين کشور است. نظامی که مستقل از اينکه سردمدارانش "سفيد" باشند يا "سياه"٬ قوم پرست باشند يا ليبرال٬ مذهبی باشند يا مونارشيست٬ دمکرات باشند يا ديکتاتور٬ نميتواند بنا به ماهيت نابرابر خود راسيسم و خارجی ستيزی و تبعيض و خشونت را بازتوليد نکند. ايران اسلام زده و موقعيت مهاجرين افغانی يک نمونه آشنای ديگر است. استدلالها هم از هرسو کلاسيک اند. عده ای ميگويند "دليل خشونت ها، بيکاری و خشم عده ای است که معتقدند حضور مهاجران در بازار کار باعث شده که کاريابی برای آنها مشکل تر شود." نکته و استدلال آشنائی که همه جای جهان پرچم تبليغات و حملات راسيستی به مهاجرين است. خود گروههای چماقدار ميگويند "آنها (يعنی مهاجرين) خواهران ما را ميبرند٬ مواد مخدر ميفروشند٬ کارهای ما را گرفتند"! و شعار ميدهند "خارجيان را بيرون کنيد!" ادله ها و شعاری که در همه جای جهان قطبنمای راسيستها و فاشيستها است و جنايتات و آدمکشی های هولناک زير اين پرچم صورت گرفته است. مانند هميشه٬ بورژوازی راسيست و فاشيست٬ نيرويش را از قربانيان سرمايه داری ميگيرد؛ محرومان و لگدمال شدگانی که در فقدان يک افق مستقل و انسانی و کارگری برای مقابله با تبعيض و نابرابری٬ مقابله با فقر و بيکاری و زندگی لجنی که بورژوازی برايشان درست کرده است را زير پرچم وارونه و ارتجاعی و ضد کارگری و ضد بشری بخشی ديگر از بورژوازی صورت ميدهند.
درسهای آفريقای جنوبی برای جنبش کارگری
اول٬ تابو امبکی رئيس جمهور آفريقای جنوبی و حزب حاکم که تاريخ مبارزات شکوهمند ضد آپارتايد را پشت سر دارد٬ حق دارند اين رويدادها را "شرم آور" بخوانند و براستی شرم آوراند. اما اطلاق "شرم آور" به بحران اخير حق مطلب را بيان نميکند. شرم آورتر اوضاعی است که بيکاری و فقر و گرسنگی و زندگی در حلبی آبادها و حاشيه شهرها به تعداد زيادی انسان محروم تحميل کرده است. شرم آورتر حاکميت سرمايه و سياستهای نظام آپارتايد طبقاتی و حکومت سرمايه است که جنايات راسيستی اخير گروههای اوباش تنها يک نتيجه جانبی اش است. اينکه کليد دار اين نظم شرم آور و تبعيض گر و استثمارگر چه کسی است ثانوی است. تا به نتايج مشقت بار اين نظام برای توده وسيع کارگر و مردم محروم مربوط است٬ اينجا تفاوت بورژوای ديروز نژاد پرست و بورژوای ميراثدار جنبش ضد آپارتايد محو ميشود.
دوم٬ سنت های اعتراضی و تجارت تاريخی پس انداز نميشوند. اگر رويدادهای اخير در اذهان زيادی يک تراژدی محسوب ميشود تنها دليلش اينست که اين جنايات در کشوری رخ ميدهد که حکومت آن کارنامه يک مبارزه طولانی و جهانی برعليه شناخته شده ترين و معروف ترين حکومت آپارتايد نژادی را پشت سرخود دارد. اما همزمان اين حقيقت برجسته ميشود که نبايد به جامعه و تاريخ و تجارب تاريخی نستالژيک و غير پراتيک برخورد کرد. اگر يک سنت سياسی و مبارزاتی در يک جامعه و در متن جنبشهای مادی و اجتماعی بازتوليد نشود٬ خيلی ساده نيروهای واقعی ضد تبعيض و يا لااقل بخشی از آنان٬ ميتوانند در متن بی افقی و بی آلترناتيوی٬ ارتجاعی ترين عقايد ضد کارگری را پرچم "اعتراض" خود قرار دهند. مذهب و ناسيوناليسم و نژادپرستی تاريخا پرچمهائی بودند که در دوره های متفاوت نيروی خود را از ميان طبقات محروم گرفته اند و اعتراض برحق آنها به وضعيت موجود را به بيراهه برده اند. وجود مستمر و بازتوليد شونده يک تمايل قوی ضد تبعيض و ضد نابرابری در يک جامعه سرمايه داری بدون وجود يک جنبش انتقادی و پراتيکی سوسياليستی و کارگری غير ممکن است.
سوم٬ اين رويدادها برای هزارمين بار نشان داد که برای طبقه کارگر و مردم محروم آسمان سرمايه همه جا يک رنگ است. اساس تبعيض و نابرابری و استثمار و فقر و فلاکت و گرسنگی و نداری و بيماری و دهها مشقت ديگر فرض و داده اين نظام است. کارگر و سوسياليسم در جائی که نفس هويت و حرمت انسانی اش لگد مال شده است٬ ناچار و ملزم است برای گشودن راهش پرچم الغی اين بی حرمتی و بی هويتی را برفرازد تا بتواند با نفی آن مبارزه طبقاتی را بسط دهد. نفی حکومت آپارتايد يا حل يک مسئله ملی و يک تبعيض معين٬ اگرچه در خود برای کمونيسم مهم و حياتی است٬ اما به پايه های نظامی که شالوده اش تبعيض و نابرابری است دست نميبرد. درعين حال برای هزارمين بار ثابت شد که رهائی از مشقات آپارتايد و تبعيض خشن نژادی با رهائی از نظامی که اساس آن تبعيض و نابرابری است يکی نيست و اتفاقا در مهد همين نظام که سکه ضد آپارتايد به نامش زده شده است ميتواند چه جناياتی سربرآورد. کارگران برای رهائی خود و آزادی کل جامعه از هر نوع ستم و تبعيض و استثمار و نابرابری تنها و تنها به راه حل سوسياليستی خود نياز دارند. بدون اين راه حل و جنبشی اجتماعی و مادی و قدرتمند در مقابل کل نظم سرمايه دستاوردهای پيشين بسادگی ميتوانند به تاريخ ملحق شوند.
چهارم٬ چند ميليون کارگر مهاجر در آفريقای جنوبی نميتوانند با اين تحرکات راسيستی و انتشار عکس هولناک جسد سوخته شده يک قربانی در صفحات اول روزنامه ها فرار کنند. حکومت آفريقای جنوبی نيز نميتواند سياستش را بر "خارجی ستيزی" بنا کند و به پاکسازی قومی و قانونی برگردد. ارتش که امروز ناجی "امنيت ملی" شده است و همينطور دولت حزب حاکم کنگره ملی کماکان با سوالات واقعی و حل نشده مانند فقر و بيکاری و بيسوادی و حاشيه نشينی و گانگستريسم و جنايت روبرو است که تاکنون پاسخی برای آن نداشته اند. راه حل واقعی تراژدی آفريقای جنوبی را بايد در جنبش کارگری و کمونيستی اين کشور و آزاديخواهان ضد نژادپرست جستجو کرد که در همين روزها طی تظاهراتها و اجتماعاتی واکنش نشان داد. هرچند اين واکنش ابدا در مقياس اهميت اين تراژدی نبود. کنگره ملی آفريقا با نفی حکومت آپارتايد يک پيروزی درخشان بدست آورد و نقطه پايانی بر يک دولت و حکومت رسما نژادپرست گذاشت. زمينه اجتماعی پايان حکومت آپارتايد تنها جنبش جهانی ضد آپارتايد نبود. خود حکومت آپارتايد و ادامه آن برای بورژوازی مقرون به صرفه نبود و "خطر چپ" را بيش از پيش در سالهای آخر خاطر نشان ميکرد. سازشی در متن پايان حکومت آپارتايد صورت گرفت که دولت پيشين رسما ملغی شد و سرمايه داری جديد آفريقای جنوبی پايه هايش را روی سابقه و شهرت جنبش ضد آپارتايد و نلسون ماندلا بنا نهاد. در همان روز شيرين پيروزی معلوم بود که از اين تاريخ به بعد عموما "سياهان" نيستند که مورد سرکوب دولت نژاد پرست قرار ميگيرند بلکه طبقه کارگر است که بايد تاوان بازسازی آفريقای جنوبی جديد را بپردازد و برای دولت "خودی" جانفشانی کند.
منصور حکمت در يادداشت کوتاهی در ستون اول نشريه انترناسيونال بدنبال انتخابات آفريقای جنوبی در سال ١٩٩۴ نوشت؛
"انتخابات آفريقای جنوبی يکی از وقايع مهم دوران معاصر است. شايد برای بعضی چنين ارزيابی ای نه فقط غلوآميز، بلکه از يک قلم کمونيستی و آنهم در نشريه ای که دموکراسی را به ريشخند ميگيرد غير منتظره بنظر برسد. انتخابات آفريقای جنوبی به انتظارات عدالت خواهانه توده وسيع مردم سياه پوست جامه عمل نخواهند پوشاند. شکاف طبقاتی با اين انتخابات کاهش نخواهد يافت. اوضاع رفاهی و معيشتی توده کارگر و زحمتکش نه فقط بهبود نخواهد يافت، بلکه چه بسا برای دوره ای، با احساس ناامنی سرمايه داران و فرار سرمايه ها، حتی ابعاد محروميت بيشتر شود. تا آنجا که به طبقه کارگر برميگردد محتمل ترين حالت بمباران شدن توسط درخواستهای فداکاری از جانب دولت "خودی" و رئيس جمهور شکنجه شده و زندانی کشيده "خودی" است. دوران ماه عسل توده های مردم با کنگره ملی آفريقا طولانی نخواهد بود. مبارزه و کشمکش طبقات، مواجهه منافع و انتظارات متقابل و متفاوت از "آفريقای جنوبی جديد"٬ ANC را به يک تعيين تکليف سريع با خود و البته با سازمانهای کارگری راديکال خواهد کشانيد. از پيش معلوم است که کدام بخش جامعه در آفريقای جنوبی جديد خود را با چماق نظم و منفعت ملی مواجه خواهد يافت.
اينها همه فرض ماست. آنچه به اين انتخابات ارزش ميدهد اينست که حرمت فردی و مدنی اکثريت محروم يک جامعه را به آنها باز پس ميدهد. کارگر تنها بعنوان انسان آزاد، انسان برسميت شناخته شده، ميتواند برای رهايی کل جامعه برخيزد. مادام که در نظامی هويت انسانی اوليه توده کارگر و زحمتکش قانونا زير سوال است، که در آفريقای جنوبی، ايران اسلامی، عربستان سعودی و اسرائيل و کليه رژيمهای قومی، نژادی و مذهبی؛ آشکارا چنين است، امر سوسياليسم به امر اعاده شخصيت و حرمت حقوقی و مدنی انسانها گره ميخورد. پايان رسمی آپارتايد و راسيسم قانونی در آفريقای جنوبی يک نقطه روشن در دنيای واپسگرای امروز است."
امروز بعد از ١۴ سال از حکومت "دولت خودی" سرمايه بار ديگر معلوم شده است که سرمايه داری و معضلات اجتماعی ناگزير اين نظام قربانيانش را از طبقه کارگر و محرومترين بخشهای جامعه ميگيرد. در فقدان يک آلترناتيو کارگری و وجود يک جنبش قوی عدالتخواهانه که بالانس انسانی جامعه را نگهدارد٬ بورژوازی حتی در مفتخرترين سنگرهايش تنها ارتجاع و کثافت و جنايت توليد ميکند. تراژدی آفريقای جنوبی همين را تاکيد ميکند و بر ضرورت پاسخ واقعی و سوسياليستی طبقه کارگر دراين کشور تاکيد دارد.*
٢٧ مه ٠٨