محمود صالحی: سنديکا و تشکلهای مستقل حق ما است ولی بايد برای به دست آوردن آن هزينه بدهيم
علیرغم آنکه پينوشه يک جنايتکار بود، به دليل مصرف ۱۰ نوع دارو، محاکمه نشد اما من که يک کارگر هستم و ۱۳ نوع دارو مصرف میکنم و اگر يک روز کار نکنم خانوادهام نمیتوانند زندگی کنند، محاکمه شدم
محمود صالحی در گفت و گو با شهرگان
سنديکا و تشکلهای مستقل حق ما است ولی بايد برای به دست آوردن آن هزينه بدهيم
شهرگان: اکنون ديگر همه فعالان کارگری و علاقمندان به فعاليتهای مدنی در ايران نام «محمود صالحی»، فعال کارگری کرد و رييس تشکل خبازان شهرستان سقز را چندين بار شنيدهاند و حتی برخی از آنان سال گذشته برای آزادی صالحی و اسانلو از زندان، روزی را به نام اين دو کارگر ايرانی نام گذاری کردند.
صالحی پس از گذشت يک سال حبس و تحمل سختیهای فراوان در زندان سنندج، شب عيد از زندان آزاد شد و در کنار خانوادهاش بود.
اين مبارز کرد معتقد است که بايد هزينه بسياری برای احقاق حقوق شهروندی و آزادی تشکلهای صنفی پرداخت کرد. او همچنان فعاليت سنديکايی خود را پس از آزاد شدن از زندان پيگيری میکند و به اين باور رسيده است که پيروزی وی و همفکرانش نزديک است، چرا که فعاليتهايش آرمانی و حقوق بشر خواهانهاست.
آن چه در پی میآيد متن گفتگوی کوتاهی با اين کارگر کرد سقزی است که پس از تحمل يک سال حبس، از زندان و آينده سخن میگويد.
آقای صالحی شما در دوران حبس خود، با وجود وخامت اوضاع جسمانی، دست به اعتصاب غذا زديد. با توجه به اينکه بسياری از حقوق شما در زندان مانند مرخصی استعلاجی و استحقاقی، درمان و بيمارستان محروم بوديد، آيا راه ديگری جز اعتصاب غذا پيدا نکرديد و آيا اين اعتصاب را می توان اهرمی برای فشار سياسی ارزيابی کرد؟
- اگر بخواهم پاسخ اين سوال را بدهم بايد حداقل يک ساعت درباره ضايع شدن حقوق خود در زندان سنندج صحبت کنم. آنچه الان می توانم بگويم اين است که در وهله اول، اين قوه قضاييه است که حقوق زندانيان را پايمال می کند وماموران زندان طبق قوانينی که قوه قضاييه آن را بخشنامه می کند، عمل میکند- از هر چه انتقاد میکنيم، می گويند کار شما سياسی است... الان اگر حتی از قيمت بالای مواد خوراکی انتقاد کنيم هم سياسی تلقی می شود. چرا بايد از سياسی بودن وحشت کنيم؟!.
از طرف ديگر مسايلی وجود دارد که مختص زندان است. مسايلی از قبيل غذا، بهداشت و مکان نگهداری زندانيان، مربوط به زندان است و بايد بگوييم زندان سنندج از نظرغذا، بهداشت و مکان صفر بود. البته پرسنل زندان انسانهای خوبی بودند و در بين آنان شايد يک يا دو نفر شيوه برخورد با زندانی را نمیدانستند. زندان سنندج از لحاظ امکانات در حد قرون وسطی بود.
بايد گفت يک زندانی هيچ سلاحی غير از اعتصاب غذا در دست ندارد و بههمين دليل و برای رهايی از درد و رنج، به راههايی متوسل می شود که ممکن است به مرگ وی منتهی شود. من در زندان سنندج ترجيح دادم که بميرم تا شرايط آنجا را تحمل نکنم اما چون به کاری که کردهبودم، اعتقاد داشتم، روحيهام خوب بود ولی وضعيت جسمانی من روز به روز بدتر میشد.
رسانهها گزارشهای نگران کنندهای را درباره شما منتشر میکردند. آيا واقعا جان شما در خطر بود؟
- بله چون در آن دوران من مسموميت دارويی پيدا کرده بودم و اگر اعتصابم را نمیشکستم صد در صد جانم در خطر بود. در آن زمان ۱۳ نوع دارو مصرف می کردم و دکترها میگفتند اگر تنها ۲۴ ساعت مصرف داروهايم را قطع کنم، حتما میميرم. بگذاريد يک مثال بزنم. مثلا در دادگاه پينوشه جالب است که بدانيد علیرغم آنکه پينوشه يک جنايتکار بود، به دليل مصرف ۱۰ نوع دارو، محاکمه نشد اما من که يک کارگر هستم و اگر يک روز کار نکنم خانوادهام نمی توانند زندگی کنند، محاکمه شدم و جانم در خطر بود. مرگ برای من مهم نيست زيرا کاری که میکردم برای آيندگان است و من در مقابل بسياری از بچهها که در مدت زندان به من کمک کردند، کار خيلی با ارزشی نکردم.
آيا اعتصاب غذا برای شما يک اهرم فشار سياسی بود؟
- درست است. من از اعتصاب غذا به عنوان يک اهرم فشار سياسی استفاده کردم اما دلم می خواهد توصيه کنم که دوستان زندانی يا اعتصاب غذا نکنند و يا اگر اعتصاب را آغاز کردند، پايدار باشند. در زندانهای ايران اعتصاب غذا بیتاثير است زيرا برای مسئولين زندان اهميتی ندارد. آنان حتی قبل از اين که فردی اعتصاب غذای خود را آغاز کند، می گويند که «اعتصاب کن و بمير»! و اين روحيه آدم را تضعيف می کند.
با توجه بهاين که شما در طول حبس خود، رنجهای زيادی را متحمل شديد و خانوادهتان هم در اين مدت دور از شما زندگی سختی را گذراندند، آيا هنوز به فعاليت خود ادامه میدهيد؟
- فعاليت ما کاملا انسانی است. مگر ما چه می خواهيم؟ ما برای حق آسايش و رفاه کارگران و برابری حقوق زنان فرياد میکشيم. کار ما غيرانسانی نيست. اکنون از هر چه انتقاد میکنيم، می گويند کار شما سياسی است و نبايد خود را تبرئه کنيم که کارما سياسی نيست و تنها کار صنفی است. الان اگر حتی از قيمت بالای مواد خوراکی انتقاد کنيم هم سياسی تلقی می شود. چرا بايد از سياسی بودن وحشت کنيم؟
من هيچ وقت برخلاف اصول انسانی کار نکردم و بههمين دليل به کارم اعتقاد دارم و هيچ چيز هم نمی تواند من را از راهی که در آن گام گذاشتم، منصرف کند.
وضعيت تشکل کارگران خبازان سقز در حال حاضر چگونه است؟
- وضعيت سنديکای ما خوب است و به فعاليت خود ادامه می دهد. ما قبلا کلاسهای آموزشی داشتيم اما الان شرايط فرق کرده و میگويند برای کلاسهای آموزشی بايد مجوز داشته باشيد، ولی با اين حال با کارگران حرف میزنيم و قوانين را آموزش میدهيم.
آيا سنديکای شما از سازمان جهانی کار هم مشورت يا کمک میگيرد و آيا اين سازمان کمکی به سنديکای شما میکند؟
- ما هيچ ارتباطی با سازمان جهانی کار نداريم. زيرا در کشوری زندگی می کنيم که قوانين اين سازمان را رعايت نمیکند، يعنی متاسفانه حتی يک بند از قوانين بينالمللی کار هم رعايت نمی شود. در ايران حتی روز کارگر هم جرم است و کارگران را به بهانه تجمع در اين روز زندانی می کنند و يا شلاق می زنند. بر اساس قوانين ايران و قانون اساسی، ما حتی نياز به اخذ مجوز برای تاسيس تشکلهای کارگری نداريم اما متاسفانه مسئولين همين قوانين را هم رعايت نمیکنند.
اکنون شاهد رشد و توسعه برخی تشکلهای مستقل هستيم و با وجود اين که تشکلهايی نظير خانه کارگر و انجمنهای اسلامی کارگران در کشور فعاليت دارند، سنديکاهای ديگری شکل گرفتهاند که به موازات آن فشارهای زيادی متحمل شدند، به نظر شما تشکلهای مستقل کارگری برای اين که آسيب کمتری ببينند، چگونه بايد عمل کنند؟
- آن چه در تشکلهای کارگری مهم محسوب می شود، انتخاب آنان از سوی کارگران است. اکنون ۲۲ ميليون کارگر در کشور وجود دارد و خانه کارگر تنها ۲ ميليون عضو دارد، پس تکليف ۲۰ ميليون کارگر ديگر چه می شود؟ طبقه کارگران جامعه ما، خانه کارگر را می شناسد و خانه کارگر هم میداند که حتی توانايی سازماندهی يک راهپيمايی را در روز کارگر ندارد. مسئولين خانه کارگر معتقدند که با حضور در مجلس می توان بسياری از حقوق کارگران را به آنان بازگرداند اما اين حرف خواب و خيال و کلاه برداری است. اگر کارگران ۲۰۰ کرسی هم در مجلس داشته باشند، نمی توانند به حقوق خود برسند زيرا نظام ايران يک نظام سرمايه داری است. - اکنون ۲۲ ميليون کارگر در کشور وجود دارد و خانه کارگر تنها ۲ ميليون عضو دارد، پس تکليف ۲۰ ميليون کارگر ديگر چه می شود؟
ما در جامعه ای زندگی می کنيم که آزادیهای اجتماعی و سياسی در آن بسيار محدود شده است، بنابراين اگر قرار است تشکلهای کارگری خود را داشته باشيم، بايد هزينه بدهيم. هيچ کس علاقهمند به زندان نيست و ما نمیخواهيم بازداشتمان کنند اما اگر زندان کنند هم نمی ترسيم و از زندان وحشتی نداريم. اگر خواستار تشکيل تشکلها هستيم، بايد هزينه داد.
توصيه شما به کارگرانی که در ابتدای راه هستند و تازه شروع کردهاند و خواستار تشکلهای مستقل هستند، چيست؟
- توصيه من اين است که کارگران زندگی خصوصی خود را کم رنگ تر کنند و به جای اين که ۸۰ درصد اوقات خود را صرف زندگی خصوصی کنند، ۵۰ درصد وقت خود را برای زندگی و ۵۰ درصد زمان خود را برای تشکيل تشکلهای کارگری صرف کنند تا بتوانيم موفق شويم زيرا حق با ما است، حق هم دادنی نيست، بلکه گرفتنی است.
داشتن سنديکا و تشکلهای مستقل حق ما است و بايد برای به دست آوردن آن هم هزينه داد. اگر زندگی خصوصی را کم رنگ تر کنيم، قطعا پيروز خواهيم شد.
به نظر شما، برای پيروزی بايد دنبال چه راهی بود؟ آيا مسيرهای قانونی يا آموزش فراگير مناسب است و يا بايد به دنبال فرهنگسازی و اطلاعرسانی رفت؟
- بايد جنبههای مختلف را در نظر گرفت. اطلاع رسانی و آموزش مهم هستند و البته بايد در تمام جنبهها فعاليت داشت. کار سنديکاليستها درپارلمان نيست. ما تشکلهای خود را می خواهيم و جهتگيری هر تشکل مشخص میکند که تا چه اندازه میتوانند به کارگران کمک کند