" /> از میان مقالات: July 2008 Archives

« June 2008 | Main | August 2008 »

July 31, 2008

عطا خلقی :امروز فراکسيون فردا انشعاب

روشن است که برای رفقايی که با مضمون کمونيستی فعاليت حزب کمونيست ايران مخالفت دارند و حتی - برنامه کومله برای حاکميت مردم در کردستان - را زير سوال می برند، راهی جز انشعاب نمانده است، و اگر در بيانيه شان چند بارتاکيد ميورزند که قصد جدايی ندارند و باورشان را به سوسياليزم ياداور ميشوند،اما موصعگيريهای جسته و گريخته تا کنونی خود و حاميانشان چيز ديگری را اثبات ميکند.
 اين رفقا هراندازه هم خود روند جدايی و انشعابشان راشفاف ببينند به اين معنا نيست که نظر و نگاه روشنی دارند و ميدانند چه ميگويند و چه ميخواهند و چه خواهند کرد، بر عکس سر درگم و گيج و سر گشه اند. تحليل و نظر و برنامه عملشان هر چه  باشد ، ( که ندارند) پراتيکی فراتر و درخشانتر از منشعبينی که زودتراز انها به کمونيسم و سوسياليسم و سنتهای کومه له پشت کردند نخواهند داشت. از فراکسيون بی خط و خطوطی که اصليترين نقطه تمايزش با جريان بسترش فاصله گرفتن از پراتيک کمونيستی است نه کاری ساخته است نه دوام می اورد. بهر رو طولی نخواهد کشيد که اين رفقا به بهانه اينکه عرصه برانها تنگ شده ، امکانات و فرصت های تبليغی از انها سلب ميشود، انگ ناسيوناليستی می خورند ، فضای روانی درون حزب بر انها سنگينی ميکند ، اعضای حزب تحويلشان نميگيرند ، و ... کاسه صبرشان پر شده و نقطه پايانی بر تز فراکسيون خود می گذارند و مظلوم نمايانه دسته جمعی يا منفردا جدايی شان را اعلام ميکنند. جدايی اين رفقا ضمن اينکه جای تاسف دارد و بی گمان مدت زمانی تاثيرات روحی و روانی و حتی پراتيکی اندکی بر جنبشهای متاثر از حزب و کومه له می گذارد اما زودگذراست . انشعاب اين رفقا نبايد برای هيچ عضوی از اعضای حزب کومونيست و کومه له و دوستداران و هوادارانشان بويژه فعالين جنبشهای اجتماعی غير منتظره باشد.اين رفقا بسيار پيشتراز اعلام فراکسيون انشعاب کرده اند حال ببينيم کی به ان رسميت ميدهند. نا گفته نماند اينها حتی باندازه منشعبين پيشين شانس تشکيل يک گروه مستقل و بر پا کردن مقر و بارگاه و دفتر و دستک سازمانی ندارند چون نه خظ و خظوط روشنی دارند نه ادمش را دارند و نه امکانات مالی و تدارکاتی و فنی اش را دارند. اين رفقا تنها کاری که بتوانند بکنند اينست که برای چند صباحی نظر و نگاه و حمايتهای نيم بند جمعی از ناراضيان و دورافتادگان ا ز سياست و مبارزه و جماعتی از ناسيوناليستهای خارج از کشور را به خود جلب کنند. فرجا م تلاش اين رفقا چيزی جز انزوا و ايزوله شدن و سر خوردگی نخواهد بود. طبعا اعلا م فراکسيون و گامهای بعدی  اين رفقا هر چه باشد برای مدتی برای حزب کمونيست و کومه له مشغله هايی ايجاد خواهد کرد که کومه له و حزب کمونيست بايد مشغله های ناشی از اين اتفاق را هر چه سريعتر از سربگذرانند و بی اعتنا به زخم زبانهای دشمنانه اين و ان و جوسازی ها و هوچيگريها و جار و جنجالهای اينترنتی و شبه ميديايی، پراتيک کمونيستی خود را پر بارتر و وسيعترکنند. کومه له بايد با رفتگان وداع بگويد و برای بازماندگان کار بيشتردردستور بگذارد.    
 

July 30, 2008

از فحاشی تا سیاست، دانشجوییحکمتیستها با هیاهو عقب می نشینند

از فحاشی تا سیاست، دانشجوییحکمتیستها با هیاهو عقب می نشینند

July 25, 2008

پاسخی کوتاه به مخالفت ر. مينه حسامی با «برنامه کومه له برای حاکميت مردم در کردستان»!


هلمت احمديان : ر. مينه حسامی طی نوشته ای تحت عنوان نگاهی کوتاه بر « برنامه  کومه له برای حاکميت مردم در کردستان» به تاريخ جولای ٢٠٠٨ ، نفس انتشار اين برنامه را از طرف کومه له  زير سئوال برده است. ( نوشته را می توان اينجا مطالعه کرد ) . او در نوشته اش اشاره کرده اين برنامه با عجله سرهم بندی شده و مصرف تشکيلاتی دارد و طی چند صفحه کوشيده است به جای پرداختن به خود برنامه به عنوان سندی معين، به حواشی برای رسيدن به نتيجه گيرهای مورد نظرش بپردازد.

در زير سعی می شود، پاسخی کوتاه در همان چارچوبی که او برای «نقد» برنامه کومه له برای حاکميت مردم کردستان انتخاب کرده، داده شود.
ر. مينه اشاره کرده است: «کسی که به مطالعه سند ذکر شده می پردازد قبل از هر چيز اين سؤال در ذهن اش شکل می گيرد که ضرورت پرداختن و ارائه چنين سندی و در چنين مقطع زمانی برای چيست؟ پاسخ روشن است: از نظر تهيه کنندگان برنامه چون سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی قريب الوقوع است و احزاب و نيروهای بورژوازی کُرد هم آلترناتيو خودرا دارند و رهبری حکا هم چنين بديلی را مضر و زيانبار می داند، بايد هر طور شده برنامه ای سرهم کرد.» (خط تاکيدها از من است).
نقل قولی که ر.مينه از برنامه کومه له به آن استناد کرده اين است.
«بحران اقتصادی و سياسی رژيم جمهوری اسلامی و مصائب و مشقات ناشی از حاکميت نظام سرمايه داری، رشد جنبش کارگری و ديگر جنبشهای اجتماعی و نارضايتی عميق توده های مردم، وقوع يک برآمد توده ای، چشم انداز سرنگونی جمهوری اسلامی و بر چيده شدن بساط نيروها و حاکميتش در کردستان را به يک امکان مادی و واقعی تبديل کرده است.»
ر. مينه برای اينکه بتواند ضرورت تدوين و ارائه اين برنامه را به «نقد» بکشد، نگارندگان برنامه را متهم می کند که آنها سرنگونی رژيم را قريب الوقوع دانسته و برنامه  را بر اين اساس نگاشته اند. او آگاهانه برای اينکه بتواند تکيه گاهی برای بحثش بيايد کلمه چشم انداز سرنگونی جمهوری اسلامی را در همان پارگرافی که نقل کرده است با سرنگونی قريب الوقوع جمهوری اسلامی عوض می کند. و اين اولين فرض گذاری غلط او است.
بر روی اين ديوار کج و اين برداشت نادرست، ساير عباراتی که متعاقبا او از نقل قول مورد استنادش آورده به مصاف طلبيدن حريفی نامرئی است، چرا که ساير ادبيات رسمی و نوشتاری کومه له و حزب کمونيست ايران اين مرزبندی روشن را دارد که ما جزو نيروهايی که سرنگونی قريب الوقوع رژيم جمهوری اسلامی را هر چند ماه يکبار تمديد می کنند نيستيم. نه تنها اين خط مشی را نداريم بلکه دقيقا در تقابل با اين نوع سرنگونی طلبی صرف، خط و سياست و استراتژی خود را به استناد به مصوبات کنگره  های يازدهم کومه له و کنگره نهم حزب کمويست ايران بر مبنايی واقعگرايانه و عملی با تکيه خاص بر اهميت جايگزينی متکی بر اراده مردم و کارگران و اقشار محروم جامعه تعريف کرده ايم.
به عنوان مثال در گزارش سياسی کميته مرکزی به کنگره نهم حزب کمويست ايران به روشنی قيد شده است: «اگر قرار است که شعار سرنگونی بعنوان يک شعار سياسی و تاکتيکی از جانب توده ها اتخاذ شود و تنها يک اعلام موضع به اصطلاح راديکال نباشد، در اين صورت بايستی بتوان نشان داد که اوضاع سياسی و توازن طبقاتی طرح چنين فراخوانی را ممکن ساخته است».
ر. مينه در نوشته اش ضمن اينکه نمی خواهد در اوضاع سياسی جاری جايگاهی برای جنبش های زنده و اجتماعی همچون جنبش کارگری، جنبش دانشجويی، جنبش آزادی زن و ... در تحقق استراتژی سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی قائل شود، به طرح اين سئوال مطلوبش در اين دوئل يک طرفه اش می رسد:  «پس بايد دليل يا بهتر است بگوئيم دلايلی ناگفته وجود داشته باشد که چشم انداز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را آنهم با چنين سرعت غير منتظره ای ( ازنظرنگارندگان) نزديک کرده است. البته در سالهای اخير يک فاکتور جديد به معادلات سياسی در منطقه و ايران اضافه شده و آنهم حضور گسترده نيروهای امريکا در منطقه و فشار روز افزون امريکا و متحدين غربی اش در ارتباط با پروژه اتمی ايران بر رژيم  می باشد. بنظر می رسد که فشار و جار و جنجال گسترده تبليعاتی غرب، و در راٌس آن امريکا عليه رژيم، رهبری حکا را همانند برخی ديگر از نيروهای سياسی ايرانی و منطقه ای به اين نتيجه گيری رسانده باشد، که رژيم در حال سقوط است». (خط تاکيد از من است)
در اين حالت هم رهبری کومه له و هم حکا به اعتبار همه اسناد و ادبيات انتشار يافته تاکنونی اش، ضمن اينکه جزو اين نيروها نيستند که تضاد جمهوری اسلامی و آمريکا را آشتی ناپذير تلقی می کنند، برای تغييرات احتمالی از بالا نيز سياستی شفاف و روشن دارد، لذا «ترديدی» که ر.مينه می خواهد دامن بزند جايگاهی ندارد. همان سند گزارش سياسی مصوب کنگره نهم حزب کمونيست ايران جواب اين مسئله را بروشنی داده است.
«اما جمهوری اسلامی نه فقط از طريق يک انقلاب کارگری بلکه از راههای ديگری هم ممکن است سرنگون شود. از وقوع کودتای نظامی گرفته تا لشکرکشی خارجی (آنگونه که رژيم رضاشاه سقوط کرد، آنگونه که رژيم صدام سقوط کرد) تا فروپاشی اقتصادی از درون و دست به دست شدن دولت به دست جناح های مختلف بورژوازی، هيچ کدام از اين حالات را نمی توان به طور کلی مردود دانست. حتی ممکن است در پروسه سرنگونی انقلابی رژيم جمهوری اسلامی به دلايل متعدد، گرايشات و احزاب و نيروهای غير کارگری دست بالا را پيدا کنند و جمهوری اسلامی سرنگون شود، بدون آنکه الزاما بديل کارگری جانشين آن گردد. در هيچ کدام از اين رويدادها طبقه کارگر در استراتژی حزب کمونيست ايران نظاره گر بی طرف و بی عمل نخواهد بود. بلکه درست به ميزان توان سازمانيافته و آگاهی خود خواهد کوشيد که از درون اين رويدادها نيرومندتر بيرون بيايد، تجربه کسب کند و کار خود را در شرايط جديد در مسير تاريخی خود ادامه دهد و هرجا اين امکان را يافت که از طريق دستيابی به بخشی از اهرمهای قدرت سياسی موقعيت خود را در پيشبرد همين پروسه تقويت کند، به طور کلی از مشارکت در آن خود داری نخواهد کرد و به طور مشخص هم در آن مقطع در مورد چند و چون آن در شرايط جديد تصميم خواهد گرفت».
با اين حساب بر خلاف تصور و قضاوت ر.مينه، برنامه کومه له برای حاکميت مردم در کردستان، دقيقا قدمی در راه تحقق اين استراتژی با هر سناريوی که برايش ترسيم شود، در کردستان است.
در قدم بعدی ر. مينه در نوشته اش به اين پارگراف از سند اشاره می کند که : «احزاب و نيروهای بورژوايی موجود در کردستان از هم اکنون تلاش ميکنند تصوير خودشان را از پيروزی جنبش کردستان به افکار عمومی القا کنند و می خواهند استقرار يک حکومت فدراتيو مبتنی بر سيستم پارلمانی را به عنوان مکانيسم دخالت مردم در امور سياسی و اداره جامعه و محتوای پيروزی به مردم تحميل کنند». و  اينگونه استناج می کند که اين سند در نه در پاسخ به نياز از بين بردن ستمگری ملی، بلکه در تقابل با احزاب بورژوايی تدوين شده است.
برنامه برای پايان دادن به ستمگری ملی و حق تعيين سرنوشت ملل از منظرگاههای سياسی و طبقاتی متفاوت، نهايتا به پاسخ های مشخص و کنکرتی در اوضاع سياسی و اجتماعی معين  می انجامد. در شرابط و مقطع خاص تاريخی، کومه له «برنامه کومه له برای خودمختاری کردستان» را در برای پاسخگويی به نيازهای مبارزاتی آن دوره، برای پيشبرد و راهبری مبارزات مردم برای حل مسئله ملی از طرفی و طبيعتا در تقابل با برنامه ها و رفرم های نيم بند و سازشکارانه نيروهای بورژوايی ارائه داد. در دور اخير نيز که همه احزاب ناسيوسياليستی کرد در تلاش برای خودتطبيقی با پرژوه های آمريکا و متحدينش در منطقه، از شعارهای گذشته خود از جمله شعار پنجاه ساله خودمختاری برای کردستان عقب نشسته و می کوشند دور حکومتی فدراتيو پارلمانی خود را متحد کنند، آيا از نظر ر. مينه کمونيست ها مجاز نيستند برنامه کنکرت خود را برای حل مسئله ملی و برای کردستان داشته باشند؟
اگر او اين سند کومه له را اصيل نمی داند، برنامه مورد نظر و اثباتی خودش برای مسئله ملی در کردستان که در رقابت با احزاب و نيروهای بورژوايی هم تهيه نشده باشد، کدام است؟
ر.مينه در کنار پاسخ به اين سئوال، عبارت «احزاب و نيروهای بورژوازی کُرد هم آلترناتيو خود را دارند و رهبری حکا هم چنين بديلی را مضر و زيانبار می داند » که در نقل قول اول اين نوشته از او آمده، را چگونه توضيح می دهد؟ نظر ايشان در مورد آلترناتيو احزاب و نيروهای بورژوازی کرد برای کردستان چيست؟
جالب تر، شرط ديگر ر. مينه در نوشته اش برای  اصيل دانستن برنامه کومه له اين است که ما بايد برای همه ملل ساکن ايران هم برنامه داشته باشيم. او سئوال می کند: «آيا مسئله ملی در بين ديگر ملل ساکن ايران وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، پس راه حل اين حزب سراسری برای رفع ستم ملی از ديگر اقليت های ملی چيست؟»
ر.مينه به نيکی می داند که عليرغم اينکه همه ملل ساکن ايران با حکومت مرکزی مسئله دارند يعنی مسئله ملی در ميان ملل ديگر ايران هم واقعی است، ولی هنوز به جز کردستان، جنبشی توده ای برای مبارزه با اين ستم در ساير مناطق ديگر وجود ندارد. قالب سازی برای اين "موزائيک" متنوع و  برای امری که هنوز به جنبشی منجر نشده است، تنها در پرتو پروژه های بورژوايی و آلترناتيوهاسازيهای غير اصيل احزاب بورژوايی و ناسيوناليست که چشم اميد و انتظار به تغيير اوضاع ايران از بالا دوخته اند موضوعيت دارد. در اين هيچ ترديدی نيست که اگر جنبشی اصيل و توده ای در آذربايجان، بلوچستان و ... همچون جنبش کردستان شکل گيرد، کومه له و حزب کمونيست ايران به همان روشنی و شفافيتی که اکنون در برنامه شان برای کردستان دارند، خود را ملزم به دفاع از آنها نيز خواهند ديد. هم طراز نديدن جنبش ملی در ميان ساير ملل ايران در شرايط کنونی، ذره ای از حقانيت داشتن برنامه برای حاکميت مردم و رفع ستم ملی در کردستان کم نمی کند و اين بهانه گيری ر.مينه هم برد و کارآيی ای ندارد.
در ضمن بر خلاف بی انصافی ر.مينه اين برنامه نه تنها با تعجيل طرح و تدوين نشده، بلکه کليت و ضرورتش در کنگره قبلی کومه له تصويب شده و کميسيونی برای تدوينش (با سازماندهی يکی از رفقای همفکر ر. مينه نيز در اين کميسيون)،تهيه شده است و مباحث و جزئيات آن طی چندين سيمنار و جلسه تشکيلاتی و علنی به بحث کشيده شده است و نهايتا به تصويب کميته مرکزی و اطلاع عموم رسيده است. بی مناسبت نيست که به اين نکته نيز اشاره شود که ر.مينه نيز در جلسه پالتاکی کميته مرکزی قبلا به اين برنامه رای مثبت داده است. 
مضاف بر اين جوابيه کوتاه اشاره به اين مسئله ضروری است که تعمق در نوشته ر. مينه سئوالاتی را برای خواننده پيش می آورد که:
چرا او که جزو رفقای اصلی طرفدار «فعاليت تحت نام کومه له» است، اکنون با اين حساسيت و وسواس مو از لابلای پارگراف های سند «برنامه کومه له برای حاکميت مردم در کردستان» بيرون کشيده و به آن دهن کجی می کند. مگر اين رفقا مدعی نيستند که رهبری کومه له و حزب کمونيست ايران به مسئله ملی و جنبش کردستان توجه کافی مبذول نکرده است. پس چرا انتشار و فعاليت برای اين برنامه را که برای کردستان را (در شرايطی که خود آنها برنامه و طرحی آلترناتيو هم ارائه نداده اند)، به فال نيک نگرفته اند؟
چرا ر. مينه و همفکرانش بر خلاف تابلويی که برای فعاليتشان برگزيده اند، از تلويزيونی که به نام کومه له است، برنامه ای که مربوط به کومه له و برای مردم در آينده کردستان از منظری سوسياليستی است، روی خوش نشان نداده و نمی دهند؟
چرا اين رفقا يک صدم اين مخالفت و نقد را به برنامه ها و فعاليت های کارتونی و دست ساز و از بالای احزاب ناسيوناليست نشان نمی دهند؟
چرا ر. مينه در سراسر نوشته اش به جای رهبری کومه له از رهبری حزب کمونيست ايران نام می برد و آنهم در حاليکه ما روی موضوعی مربوط به کومه له و کردستان و برنامه ای که مصوبه کنگره کومه له و کميته مرکزی کومه له است صحبت می کنيم؟ آيا اين تفکيک و تقسيم بندی عامدانه، تکراری و رنگ باخته نيست؟
اينها و دهها سئوال از اين نوع  در مقابل ر.مينه و رفقايش است که از طرف آنها بی جواب است.
جولای ۲۰۰۸

 

July 22, 2008

سالار حسن پور:پشت پرده سخنان متناقض يک نگرش چه می گذرد

نگاهی به اختلافات و جبهه گيری اقليت موجود در حزب کمونيست ايران که چندی پيش با يک اعلام فراکسيون تحت عنوان فراکسيون به نام کومه له علنی می شود .
در هفته گذشته اطلاعيه ای از سوی تعدادی از رفقای حزبی و کادرهای قديمی کو مه له صادر شد که در آن به فعاليت به نام کومه له تاکيد شده است. رفقا اعلام کرده اند که هدف آنها تنها مخالفت با چهار چوب اسم حزب کمونيست ايران نبوده و بلکه اختلافات فراتر از آن بوده و ديدگاه و چشم اندازهای متفاوتی را برای کومه له متصور شده اند .آنان اعلام کرده اند که در صورت فعاليت همگی ما فقط تحت نان کومه له نيز يک بار باز نگری همه جانبه به سياستها ،روش ها و .... از ديدگاه آنان ضروری ميباشد .
اما آنچه روشن می باشد، اين است که اين رفقا اساسا با استراتژی کومه له به عنوان يک جريان چپ و کمونيست نيز مخالف هستند به همين دليل آنان خود را ملزم به بازبينی سياستهای اين سازمان دانسته اند .
دوستان ما در اين اعلام فراکسيون با متهم کردن حزب کمونيست ايران به تک صدايی و بستن راه های ديالوگ متمدنانه،سرکوب مخالفان حزبی و مسدود کردن راهها و مواردی ديگر از اين قبيل سعی کرده اند چهر ه ی يک حزب استالنينيستی و ....از حزب کمونيست ايران نشان دهند .در ادامه اطلاعيه اين رفقا اشاره ميکنند که خواستار برقرار شدن يک فضای دوستانه و ايجاد فضای سالم سياسی هستند اما آنچه که بايد گفت اين است که فضای سالم سياسی با فحاشی و اتهامات ناروا ،بی پايه ،غير سياسی و تشکيلاتی از طرف آنان چگونه ممکن است برقرار شود .
دوستان عزيز در جای ديگری در ادامه مطلب اشاره ميکنند و در دو بند آن را اعلام می کنند که تاکيد بيشتری داشته باشند بر ضرورت بازبينی و شکافتن تاکتيک ها ،سياستها و چشم اندازها ی سياسی و فکری و همچنين روش و سبک کار تشکيلاتی عقيم و ناموفقی که بر عملکرد های تشکيلاتی و سياسی رو به جامعه و در درون حزب سايه انداخته است و در بند دوم نيز به پی ريزی و دستيابی به ظرفی مناسب ،علنی سازمانی برای گرايشی که اين خط فکری را نمايندگی ميکند آنهم در چهارچوب پرنسيبهای حقوقی پذيرفته شده ی جمعی که بتواند بطور کنکرت و شفاف در ضمن مسئوليت پذيری در مجموعه کارهای روتين حزبی ،به سهم خود ،ديدگاه ها در عرصه های گوناگون سياسی –تشکيلاتی و ديدگاهی تبليغ و نمايندگی کند .
از نظر نگارنده بازبينی در سياستها های حزبی و شکافتن تاکتيک ها و چشم اندازها به معنی تجديد نظر در مارکسيسم بوده زيرا سياستهای حزبی ما سياستهايی هستند که همواره به دنبال تبليغ ايدئولوژی مارکسيستی بوده و دفاع از مارکسيسم ارتدکس لنين و مبارزه ی طبقاتی را اصول اساسی برنامه ی حزبی و کومه له قرار داده و استراتژی خود را به عنوان استراتژی که به مبارزه طبقاتی تاکيد ميکند اعلام کرده است .برنامه حزبی ما از هر لحاظ الويت را به طبقه کارگر ميدهد اگر چه دفاع از حق تعيين سرنوشت و دفاع از اقليت های ملی تحت ستم برای رسيدن به اين حق را نيز در برنامه خود قرار داده است بر اساس اصل لنينيستی سانتراليسم دمکراتيک نيز فعاليت مشترک نگرش های مختلف تنها زمانی ميتواند در درون يک حزب کمونيست وجود داشته باشد که مخالفين درون حزبی همواره بر افق مشترک و استراتژی مشترک تاکيد گذاشته و تنها از لحاظ تاکتيک ها در رسيدن به آن افق مشترک که همانا سوسياليزم و جامعه سوسياليستی متفاوت باشند .
اين دوستان در اين اعلام فراکسيون خود نوشته اند” اگر مجاری و فونکسيونهای حزبی و تشکيلاتی بطور دمکراتيک ،سالم و شفاف در دسترس و سر جای واقعی خود بودند و همگان تبيين و نظرات خود را بدور از شانتاژ و برچسب زنی بيان کنند و اصل بر لياقت در پيشبرد کار استوار بود و حامی پروری جای نمی داشت ، مسلما  ديگر تمام توانايی ها  در جای واقعی خود به کار گرفته ميشدند” .
لازم ميدانم اشاره کنم که در تمام دوران حيات حزب کمونيست ايران مجاری حزبی برای همگان باز بوده است و ما زمانی را سراغ نداريم که دمکراسی درون حزبی وجود نداشته باشد و دمکراسی درون حزبی تا جايی موجود بوده که در برخورد با مخالفان اصل سانتراليسم دمکراتيک زير پا گذاشته شده و بعضا جنبه ليبراليستی و سازشکارانه به حزب داده است ،به همين دليل است که در داخل کشور از حزب کمونيست ايران به عنوان يک حزب سانتر ( مرکزگرا )  نام می بردند که از راديکاليسم مارکسيستی گاها فاصله گرقته است و جنبه ليبراليستی در برخورد سياسی به مخالفان درون حزبی خود گرفته است .
در ادامه اشاره ميکنند که “اعلام فراکسيون نه پيش در آمدی است برای انشعاب و نه تمهيداتی است برای پرداختن به منافع فردی” اما آنچه برای ما روشن و به نظر ميرسد خلاف ادعای نويسندگان اطلاعيه را به مانشان ميدهد ،تجربه ی گذشته ها از فراکسيون در ون حزب کمونيست ايران به دنبال آن انشعاب بود است .فراکسيون کمونيزم کارگری و به دنبال آن انشعاب اين حزب .اما در مورد آنکه نوشته اند دنبال منافع فردی و گروهی نيستند از نظر نگارنده واقعی نبوده و يکی از عوامل اعلام فراکسيون پيگيری منافع فردی و گروهی است و بيشتر از جنبه ی تغيير در نگرش آنان به دليل تغيير در پايگاه اجتماعی اين افراد و در نهايت همه ی اين موارد در نتيجه ی تغييرات منطقه ايی و جهانی و جابه جايی سيستم حکومت هاست که به دنبال آن ممکن است نگرش افراد نيز تغيير پيدا کند و مو اضع آنها با مواضع قبلی شان در تناقض قرار بگيرد .
رفقای اقليت برای اعلام مواضع و بيان تفاوت ها ضمن اتهاماتی که بيان ميکند در ادامه عليرغم موضع گيری ها متناقض خودشان را به عنوان انسان سوسياليست و کمونيست معرفی ميکند که با تاريخ مبارزات کومه له و تودهای کارگر و زحمتکش کردستان در پيوند بوده است که دغدغه ی حيات سياسی و اجتماعی خود را در سرنوشت جنبش آزا دی خواهانه و سوسياليستی ميبيند که کومه له پيشتاز آن بوده است و نقطه حرکت خود را رفع وضعيت بحرانی ای که در کومه له به وجود آمده است و پی بردن به علل اين بحرانها و يافتن چاره برای آن می بيند و در ادامه اشاره ميکند که اختلافات ما با خط رسمی از همين جا آغاز ميشود .
با توجه به نگرش فکری رفقا و مطالبی که آنان از پيش منتشر کرده اند و مواضع خود را اعلام کرده اند و با توجه به اعلام فراکسيون نام بردن از اين نگرش فکری به عنوان يک نگرش کمونيستی از نظر علمی درست نبوده و هيچ گونه مطابقتی با کمونيزم حتی از نوع تخيلی ،خرده بورژوايی و پوپوليستی آن  ندارد و نام بردن از کمونيسم توسط اين رفقا تنها برای حفظ موقعيت خود در درون حزب و جنبش انقلابی کردستان می باشد اما بی خبر از آنکه امروز فعالين چپ و کمونيست چه در ايران و چه در کردستان بسيار اگاهانه تر از آنچه اين رفقا فکر ميکنند به دفاع از ايدئولوژی خود می پردازند و برای آن مبارزه ميکنند نه بر خلاف تصور اين رفقا که به دليل دور بودنشان از فضای سياسی واقعی جامعه ايران و بی خبری از آن تصورات قالبی سه دهه پيش دوره ی پوپوليسم و کمونيسم خرده بورژوايی بر تفکرات آنان غالب است و با همان زمينه سی سال پيش مبارزه می کنند .
رفقای فراکسيون با حمله به کمونيسم کارگری و سازمان زحمتکشان و هدف اين سازمانها و احزاب به عنوان اپورتونيست عليرغم اينکه از زحمتکشان به عنوان يک سازمان انقلابی نام می برد زيرا اقليت با سازمان زحمتکشان در بسياری از مواقع هم افق بوده و استراتژی يکسانی رو در پيش گرفته اند و به نظر ميرسد که با ادامه فعاليت ها توسط اقليت سرنوشت آن نيز به سرنوشت زحمتکشان دچار شود .
دوستان عزيز ما در ادامه مينويسند "عليرغم نگرش انتقادی به تشکيلاتی که خود در آن فعاليت ميکنيم منتهای کوشش و تلاش صميمانه  و متعهدانه را برای جلوگيری از پديد آمدن تفرقه ای ديگر اعمال کنيم و در عوض به بحث و جدل دلسوزانه علمی برای تدقيق و تعميق و روشن ساختن باورهای مشترک يا مورد اختلاف دامن بزنيم. "همچينين در ادامه عليرغم حمله به تمام ايدئولوژی های راست و چپ می نويسد "نقد هايی که تا کنون به ما شده است به قيمت رنج روحی تحمل کرده ايم و نغمه ی انشعاب سر نداده ايم برای اينکه دشمنان آزادی قوی نگردند." و در نهايت می نويسيد تلاش ما برای کسب همياری و ارگانی خرد جمعی يکی از اصول و رهنمون های ما بوده است .از نظر بنده به عنوان نگارنده ی مقاله عامل تمام تفرقه ها و ....و جود اختلافات درون احزاب و تشکيلات می باشد برجسته شدن اين اختلافات ايدئولوژيک خود تفرقه ها و محفل گرايی و اتکا به اپورتونيسم را به دنبال خواهد داشت برای از بين بردن تفرقه ها و محفل گرايی ها و کار مشترک نمی تواند مثمر ثمر باشد ،بلکه از نظر نگارنده همانطور که اشاره شد کار مشترک باعث آنها شده و هرروز برجسته تر ميشود .از نظر من هر جريانی ابتدا اختلافات خود را روشن نمايد و بعد از آن در صورت نتوانستن به ادامه کار مشترک راه انشعاب را در پيش گيرد.
برای انکه توانسته باشيم جواب اين رفقا را داده باشيم بايد بگويم که اختلافات ايدئولوژيک را نمی توان با دلسوزی و گريه و زرای درست کرد دنيای ايدئولوژی و سياست دنيای تعارفات و دلسوزی ها و ترحم و ...نبوده بلکه دنيايی است که قوم و خانواده و دوست و آشنا را به رسميت نميشناسد و تنها و تنها افق مشترک و استراتژی مشترک می تواند باعث کار مشترک شود آنان در ادامه می نويسند ما عليرغم اختلافات مان برای آنکه دشمنان آزادی خوشحال نشوند انشعاب نخواهيم کرد در اينجا مشخص نيست که دشمنان آزادی چه کسانی می باشند و آنها اين اصطلاح را از کجا گرفته اند که از نظر من برگرفته از ديدگاه پوزيتيويستی پوپر و کتاب "جامعه ی باز و دشمنانش" وی می باشد که در آن مارکسيست ها و کمونيست ها را دشمنان آزادی و جامعه ی باز می داند که از نظر من اين اصطلاحات و اصطلاحاتی از اين قبيل که متن اين اطلاعيه مملو از آنها می باشد نشان از ديدگاه ليبرالی اين رفقا می باشد همانطور که گفته شد رفقای عزيز ما عليرغم اينکه به تمام مکاتب فکری بشری و ايدئولوژی های موجود حمله می برند چون عملا خود به جای اينکه آلترناتيو ارائه کنند و پلاتفرم مشخصی را معرفی نمايند عملا  سر از پست مدرنيسم و شالوده شکنی های آن و انديشه های بنياد بر اندازانه ی "ژاک دريدا" سر در می آورند که اين ايدئولوژی به عنوان يک ايدئولوژی در جامعه مدرن عملا به دليل نداشتن آلترناتيو در نهايت در خدمت غارتگری های نظام سرمايه داری جهانی و امپرياليسم قرار گرفت .
اما آنچه واقعا به نظر ميرسد که ارائه نکردن آلترناتيو مشخص و افق توسط فراکسيون عمدی بوده و به دلايل مشخص از جمله داشتن توان در آينده برای تبرئه کردن خودشان در صورت جذب نيرو در آينده و تغيير نگرش و خط فکريشان از راست به چپ و از چپ به راست می باشد .
آنان يعنی اقليت (فراکسيون)می نويسند "سوسياليسمی که در کومه له و حکا موجود است تنها بدرد توجيه موقعيت ويژه برای عده ای معدود و علامت رمزی برای ابراز وفاداری افراد يک جمع نسبت به يکديگر و کسب مجوز ماندن در اين جمع و گرنه نمانيده ی هيچ ايده پيشرفته تری نسبت به گذشته (خواه گذشته کومه له و خواه گدشته جنبش سوسياليستی و کمونيستی در جهان )نبوده و بر عکس  همچون نيروی مقاومت در برابر سير انتقاد و پلميک تئوريک و تعميق آگاهی سوسياليستی عمل ميکند" اين رفقا در نقدشان از سوسياليزم موجود در کومه له که از نظر بنده سوسياليزم علمی با ايده ی مارکسيستی –لنينيستی می باشد خود بمثابه  يک سوسياليستی که به دنبال آن هستند معرفی نمی کنند و مشخص نيست که آنها دنبال چه نوع از سوسياليزم می باشتد .(سوسياليسم دمکراتيک به ايده ی حزب دمکرات کردستان ،سوسياليسم تخيلی ،سوسياليسم مارکسی –لنينيستی ، پوپوليسم يا مائويسم يا سوسياليسم منصور حکمت با توجه به اينکه آنها هيچ الگويی که بتواند معرف عقيده و نگرش فکريشان باشد ارائه نمی کنند در عمل ايدئولوژی آنها نامشخص بوده و بر پايه ی عملی استوار نمی باشد و نمی توان نيرويی را در جامعه با خود همراه کند و عملا در جامعه طرد شده و به شدت منزوی می شوند هر گرايش فکری که در چهارچوب مشخص را برای خود در نظر نگرفته باشد و بر پايه علمی قرار نگرفته نمی تواند نيرويی را که با خود همراه کند .
در ادامه رفقای فراکسيون با سوالاتی مانند آيا سوسياليزم در ايران به تنهايی ممکن است ؟چه در سهايی از انقلابات و شکست های گذشته می توان گرفت ؟و سوالاتی از اين قبيل خواننده را به جای قانع کردن و بر طرف کردن آنچه برايش پيش می آيد و جواب به سوالاتش به سوالاتی که از نظر هر انسان مارکسيست که آشنايی کمی هم با علم مارکسيسم داشته باشد قابل پاسخ است ،غافلگير و دچار سر درگمی می کند .
اما نگارنده به عنوان يک مارکسيست به اين رفقا می گويد که اگر انقلاب سوسياليستی در ايران ممکن نيست يا امکان اتحاد طبقاتی وجود ندارد آيا اين رفقای ما که سالها مبارزه کرده اند آب  در هاون  کوبيده اند و بی هدف  زندگی خود را فدا کرده اند؟ يک نگرش فکری از نظر نگارنده بايد به جای طرح سوال برای مخاطبان خود سوالات آنان را جواب دهد و برای آنان گره گشای کرده و آلترناتيو ارائه کند نه اين که مخاطبان خود را با سوالاتی که جواب مثبت يا منفی دادن با ان استراتژی جريانات را عوض ميکند اگر روزی مشخص شود که جواب سوالی مانند آيا سوسياليزم در ايران ممکن است يا طبقه کارگر می تواند متحد شود، منفی است، و به اين نتيجه برسيم که سوسياليزم تحقق نمی يابد ديگر در انتظار سوسياليزم نخواهيم ماند و چاره ايی ديگر نخواهيم انديشيد اما گويا رفقای عزيز با طرح چنين سوالاتی می خواهند ثابت کنند که سوسياليزم در  ايران متحقق نمی شود و امکان متحد شدن طبقه کارگر وجود ندارد که ما در جواب خواهيم گفت بله سرانجام سوسياليزم در يک کشور همان چيزی خواهد بود که شوروی در دوره ی استالين و بعد از آن به آن گرفتار شد و برای متحد شدن طبقه کارگر مارکسيسم به عنوان علم رهايی اين طبقه به ما می گويد که چون کارگران برای متحد شدن با هم به دليل آنکه زمينه های مادی بيشتری از سرمايه داران برای متحد شدن دارند امکان متحد شدنشان بسيار بيشتر از سرمايه داران بوده و به راحتی از طريق کسب آگاهی طبقاتی و متشکل شدنشان می توانند نظام سرمايه داری را بر اندازند و سوسياليسم يا جامعه ی سوسياليستی را بنا نهند .در ادامه اطلاعيه فراکسيون نوشته می شود که "اگر به جايی برسيم که شعار نابود باد نظام سرمايه داری و برقرار باد سوسياليزم را از عده کثيری از افراد بشنويم و اموال سرمايه داران ضبط شود،چيزی به آخر نمانده است .همه کس می تواندد ثابت کند که اين امر در خوشبينانه ترين حالت جز يک سرمايه داری دولتی به نام سوسياليزم با يک طبقه ی تازه به دوران رسيده حزبی در راس آن به نام  طبقه کارگر و جز يک نظام تک حزبی مختتق کننده ی توده ها چيز ديگری به بار نمی آورد". آنچه که بايد در جواب اين دوستان در اين مورد گفت اين است که اگر رفقا فکر می کنند رسيدن به جامعه سوسياليستی امکان پذير نبوده و حزب کمونيست ايران و کومه له نيز اهداف رسيدن به چنين جامعه ای را دنبال می کنند پس چرا اين رفقا خود را با کومه له تعريف ميکنند و با يدک کشيدن نام کومه له برخورد خوشحال می شوند مگر اين رفقا اشاره نميکنند که رسيدن به جامعه سوسياليستی ممکن نبوده و جز سرکوب توده ها توسط حزب طبقه کارگر چيز ديگری به دنبال نخواهد داشت ،اگر اهداف ديگری را دنبال نمی کنند و کومه له را تنها در راستای رسيدن اهداف خود نمی دانند .از نظر نگارنده عليرغم هر نقدی که اين فراکسيون به سازمان زحمتکشان با شاخه های منشعب از آن داشته باشد و کومه له سازمان کردستان حزب کمونيست ايران را نقد کنند و خود را به عنوان کومه له واقعی به مردم معرفی کند سرنوشتی جز سازمان زحمتکشان نخواهد داشت و به نظر ميرسد حتی بدتر از آن سازمان نيز خواهد بود .بنابراين از نظر نگارنده تنها با يدک کشيدن اسم کومه له بر خورد توسط يک سازمان و يا مجريان فراکسيون و ...نمی تواند پايگاه اجتماعی پيدا کند اگر رهبران آن جريان يا سازمان ...بزرگترين کادرها و فرماندهان کومه له نيز باشند مادام اينکه مبارزه طبقاتی را کنار گذارد. امروز در کردستان و ايران مردم کومه له را تنها با سازمان کردستان حزب کمونيست ايران می شناسند و پس از جريان منشعب از آن يعنی سازمان زحمتکشان با دو شاخه ی آن عليرغم اينکه خود را کومه له معرفی ميکنند تحت عنوان سازمانی ناسيوناليستی می شناسند و رهبران اين سازمان به دليل آنکه اعتبار خود را در ميان مردم کردستان از دست داده اند به شدت منفور هستند زيرا بنابه آنچه که من از زبان ديگران شنيده ام گفته می شود چون اين جريانات به جای باز سازی کومه له ،کومه له را از مسير واقعی خود و استراتژی ا ش دور  کرده و به مردم دروغ گفته اند امروز اعتباری ندارند و رشد بادکنکی آنها در دوره ی انشعاب به شدت کم شده و متوقف شده است .بنابراين می خواهيم در ان جز اين را اشاره کنم که کنار نهادن استراتژی سوسياليستی و مبارزه ی طبقاتی از کومه له و انشعاب تحت هر عنوانی سرنوشتی بهتر از سازمان زحمتکشان نخواهد داشت .مورد ديگری که بايد به آن اشاره کنم اين رفقا اعلام ميکنند که حزب کمونيست ايران وجود خارجی ندارد اما خود به بند دوم فصل دوم اساسنامه حزب کمونيست ايران تشکيل فراکسيون فعاليت به نام کومه له و آغاز فعاليت تحت اين عنوان را اعلام می دارد آنچه که بايد به آنان گفته شود اين است که اگر حزب کمونيست ايران وجود خارجی ندارد چرا به اساسنامه ی حزبی که وجود ندارد رجوع ميکنيد و از آن بهره می گيريد بنابراين بايد بدانيم که حزب کمونيست ايران نه تنها وجود دارد  بلکه نقش زيادی در انسجام نظری کومه له و روشن تر شدن برنامه ها و مواضع کومه له داشته است  و حتی کومه له را از دام پوپوليسم و مائويسم نجات داده و تئوری لنينی و مارکسيسم ارتدکس را به عنوان کمونيسم علمی به جامعه معرفی کرد .

July 21, 2008

در دفاع از کمونیسم: نقدی بر اعلام فراکسیون فعالیت تحت نام کومه له

 

 در دفاع از کمونيسم

نقدی بر اعلام فراکسيون فعاليت تحت نام کومه له
طی روزهای اخيرا چند تن  از افراد درون حزب کمونيست ايران و سازمان کردستان اين حزب کومله در يک اعلاميه فراکسيون خود تحت عنوان فعاليت تحت نام کومه له را اعلام کرده  و  به انتقاد از حزب کمونيست ايران و کومله قد علم کرده  و خواهان "فعاليت به نام کومله" و انحلال حزب کمونيست ايران هستند. اگر چه اين رفقا در يک سال اخير مخالفتشان را باسياستهای حزب شدت بخشيده بودند ولی خود اين رفقا فاقد سياست و استراتژی مشخصی به شيوه فرمولبندی شده بودند ، ولی با نوشتن اين اعلاميه که خطوط اصلی سياستها و استراتژی اين رفقا در آينده را تشکيل ميدهد را ميتوان بر آن  تکيه  کرد و مبانی اصلی اختلافات اين رفقا با حزب کمونيست ايران را تشخيص داد.برای پرداختن به اين مسئله  لازم ميدانم به گذشته برگشته  و حوادث و تحولات سياسی چند سال پيش را که در درون اين حزب و بيرون از آن  و انشعاباتی که در درون حزب کمونيست ايران به وجود آمده است را برای پر بار تر کردن بحث ياد آوری کنيم.
سازمان های چپ راديکال که در مقطع قبل از انقلاب مردمی ۱۳۵۷  دچار انشعاب و متلاشی شده بودند و در حالی که انقلاب زير ضربات سنگين حکومت تازه به حاکميت رسيده قرار داشت، زمينه مناسبی برای اشاعه ايده‌های کمونيستی و سازمان يابی کمونيستی در بين طبقه کارگر را فراهم کرد. مارکسيم انقلابی که بعد از انقلاب به سرعت در ميان برخی از فعالين سياسی حتی در درون سازمان های چپ رشد کرده بود، تاثير مثبتی بر سازمان های چپ راديکال، به ويژه سازمان های موسوم به خط سه گذاشت. کومه له، به عنوان يک سازمان چپ با موقعيت اجتماعی قوی نه تنها در کردستان، بلکه خارج از کردستان نيز فعاليت داشت. کومه‌له، در سال ۱۳۴۸  به عنوان يک سازمان زير زمينی فعاليت خود را با آرمان های چپ و سوسياليستی و تا حدودی مائوئيستی، با پشت کاری و پيگيری جدی به کار سياسی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۲ ، ساواک تعداد زيادی از اعضای رهبری آن را دستگير کرد، اما اين سازمان به دليل اين که يک سازمان توده ای بود، به بقای خود ادامه داد. با انقلاب ۱۳۵۷ و آزادی رهبرانش از زندان های ستم شاهی، کومه‌له به سرعت رشد کرد و در راس جنبش توده‌ای در کردستان قرار گرفت. هنوز فقط شش ماه بعد از سقوط حکومت سلطنتی نگذشته بود که حکومت اسلامی، هجوم وحشيانه نظامی خود به مردم کردستان را آغاز کرد. کومه‌له، نيروی پيشمرگ را سازمان داد و از مردم خواست که در مقابل اين حمله نظامی نيروهای حکومت مرکزی، به مقاومت مسلحانه توده‌ای برخيزند. کومه‌له، در مقطع برگزاری دومين کنگره خود به يک سازمان سوسياليستی توده ای و محبوب در ميان مردم زحمتکش کردستان تبديل شده بود. کومه‌له، نه تنها بر عليه هجوم حکومت اسلامی، يک مقاومت توده ای را سازمان داد، بلکه در مقابل ناسيوناليسم کرد و بند و بست های آن با حکومت مرکزی نيز ايستاد. همه اين عوامل سبب شد که کومه له، به سرعت در دل مردم شهرها و روستاهای کردستان، آن چنان جايگاه کسب کرد که تا به امروز نه تنها اين رابطه يک سازمان سوسياليستی با توده های مردم به ويژه کارگران و مردم زحمتکش تضعيف نشده، بلکه قوی تر و گسترده تر هم شده است.
کومه‌له و اتحاد مبارزان کمونيست، در جهت ايجاد حزب کمونيست ايران، پيش نويس يک برنامه مشترک را نوشتند و آن را برنامه حزب کمونيست ناميدند. پيش نويس اين برنامه را به کليه سازمان ها و گروه هايی که به آن نزديکی نشان داده بودند، جهت نظرخواهی ارسال کردند و فراخوان پيوستن به تلاش و مبارزه برای تشکيل حزب کمونيست ايران را دادند. همچنين اتحاد مبارزان کمونيست که در دسامبر ١٩٧٨ شکل گرفت و سهند نام داشت و سپس به اتحاد مبارزان کمونيست تغيير نام داد، اقدام به نقد چپ راديکال و ماهيت سرمايه داری حکومت اسلامی، بورژوازی ملی و مترقی، جنگ ايران و عراق، دو جناح حکومت، پوپوليسم و غيره کرد. همچنين با پيوستن بخش هايی از چپ راديکال به اين پروسه، زمينه های تشکيل يک حزب کمونيستی انقلابی که نقطه عزيمت آن طبقه کارگر و سوسياليست باشد، به وجود آمد. بنابراين، تاسيس حزب کمونيست ايران، جواب به يک ضرورت مبارزه طبقاتی در آن تاريخ بود که افق و چشم انداز جديدی را در مقابل چپ انقلابی و کارگری باز کرد. سرانجام بخش هايی از کليه سازمان های عمده خط سه، رزمندگان، پيکار، وحدت انقلابی و غيره به حزب کمونيست ايران پيوستند. نظريه های پيشرو و حضور يک جنبش قوی توده‌ای در کردستان و مقاومت مسلحانه عليه حکومت اسلامی، به تاسيس بزرگ ترين حزب کمونيستی آن دوره منجر شد. در شهريور ۱۳۶۲ ، کنگره موسس حزب کمونيست ايران متشکل از کادرهای کمونيست با سوابق سازمانی گوناگون در کردستان برگزار شد و حزب کمونيست ايران رسما تشکيل شد. تشکيل حزب کمونيست ايران، يک نقطه عطف تاريخی و يک دستاورد بزرگ برای بخش زيادی از کمونيست های ايران به شمار می رود. حزب کمونيست ايران، بر مبارزه طبقاتی بر عليه سرمايه داری تاکيد کرد. حزب کمونيست، بازگشت به مارکس، به سوسياليسم کارگری در جهت براندازی سرمايه داری و حکومت حامی سرمايه با يک انقلاب اجتماعی و برقراری مالکيت اشتراکی بر وسايل توليد و لغو کار مزدی را در برنامه و اهداف و اولويت های خود قرار داد. برنامه ريزی اقتصاد دولتی در اتحاد شوروی با خصلت سرمايه‌داری دولتی را عميقا مورد نقد قرار داد. يکی از مهم ترين ويژگی های حزب کمونيست ايران، اين بود که هيچ نوع اردوگاه سوسياليستی را به رسميت نشناخت. اين حزب، در تاکتيک بر عمل مستقيم طبقاتی و مبارزه طبقاتی تاکيد کرد. حزب کمونيست ايران، جنبش توده‌ای طبقه کارگر و از اين طريق سازمان دهی انقلاب اجتماعی را رکن اصلی هر نوع مبارزه برای تغيير انقلابی جامعه در مقابل خود و طبقه کارگر قرار داد. يکی ديگر از ويژگی های حزب کمونيست ايران، اهميت فراوانی برای مبارزه روزمره کارگران برای بهبود وضعيت کار و معيشت قائل بود. از اين رو طی چهار پنج سال حزب کمونيست ايران، موقعيت سياسی - طبقاتی و تشکيلاتی خود را به عنوان يک سازمان اصلی در چپ سوسياليست ايران تثبيت کرد. حزب کمونيست ايران، با وجود دو انشعاب، اولی در نوامبر سال ۱۹۹۱، هم زمان با فروپاشی شوروی و عروج نظم نوين جهانی با آغاز جنگ خليج و حملات هوايی آمريکا به عراق که ظاهرا از موضع چپ بود و انشعابيون «حزب کمونيست کارگری» را به وجود آوردند. حال بعد از چندين سال از عمر  آن تشکيلات کارگری که آنها از آن دم ميزدند ميبينيم عملا کارگر و جنبش کارگری در درون سياستها و استراتژی های آن  از چه جايگاهی بر خوردار است، سياستهای انحرافی در اصول مارکسيسم  و  تسخير قدرت سياسی توسط ليدرهای کبيرشان بدون دخالت گری طبقه کارگر را مشاهده ميکنيم سياستهای بلانکيستی و اپورتونيستی اين جريان بر همه فعالين و همه کمونيستهای ايران روشن و قابل مشاهده است ديديم  کمونيسم کارگری که اعلام ميکردند بايد حزب طبقه کارگر شود به چه روزی در افتاد، ديديم در دون خودش به چند شاخه تبديل شدند جريانی که کمونيسم منصور حکمت را مبنای ايدئولوژيک و پايه اصلی سياستها و استراتژی های  حزبش را بنيان و الگو قرار داده است مشاهده ميکنيم  چه روزگاری به سرش در آمده  است. انشعاب دوم در سال ۲۰۰۰، روندهای سياسی در بعد جهانی سقوط ورشکستگی سوسياليزم بورژوايی حاکم در شوروی و بازتاب پس لرزه های متعاقب روند جهانی اضمحلال و پايين آورده شدن پرچم  داس و چکش احزاب حاکم در کشورهای بلوک شرق و در داخل کشور سر کار آمدن جناح اصلاح طلب در درون رژيم در سال ۷۶ و طرح شعار گفتگو ميان تمدنها ،آزادی بيان و انديشه و کنار گذاشتن اختلافات سياسی و به قدرت رسيدن دوم خردادی ها که خود بازتاب رواج برنامه های توسعه اقتصادی بر مبنای مدل نئوليبراليستی و تلاش بورژوازی ايران برای انطباق روبنای سياسی و حقوقی جامعه با اين تحولات اقتصادی بود ،که اين جريان را دچار اين توهم کرد که گويا مردم کردستان ميتوانند زير پرچم دوم خردادی ها به بخشی از مطالبات و حق و حقوق خود برسند. در بعد منطقه ای در کردستان عراق، تشکيل پارلمان و کابينه توسط نيروهای ناسيوناليست در کردستان عراق سران اين انشعاب را دچار وسوسه کرد و برای تصرف رهبری کومه له از راه های نا مشروع سياسی گام نهادند در کنگره هفت حزب کمونيست ايران و برخورد جدی و قاطعانه به اين عملکرد غير مسئولانه و خوشايند نبودن نتايج کنگره هفت حزب از لحاظ انتخاب کميته مرکزی حزب ،اين بار از در مخالفت با ادامه فعاليت در قالب حزب کمونيست ايران بر آمدند و در کنفرانسی که آن را در ادامه فعاليت های انشعاب گرانه و کارشکنانه خود طرح ريزی کرده بودند  در راه برگزاری در کار کنگره نهم  کومه له  برگزار کردند و مواضع خود را با شتابزدگی تصريح کردند .کار شکنی در کار کنگره نهم کومه له و پيشبرد جلسات محفلی خود تحت عنوان دور جديد فعاليت تحت نام کومه له عملا در پروسه انشعاب گام نهادند .اين رفقا در شرايطی دم از بازسازی کومه له و فعاليت تحت نام کومه له می زدند که کمتر از ۲۰ در صد از کادرها  و چهر ه های قديمی تشکيلات را همراه داشتند . کنون که نزديک به ۹ سال از انشعاب سازمان زحمتکشان ميگذرد در همان اوايل هم ترديدی نداشتيم که اين جريان به سرعت تمام بنيادهای فکری و سنت های انقلابی و کمونيستی کومه له را از برنامه و کار و فعاليت خود می زدايد که عواقب آن همسويی با سياستهای آمريکا در منطقه و خوش باوری به تکرار سناريوی عراق و افغانستان در ايران ،به رسميت شناختن پرچم ناسيوناليستی کردستان در مقابل پرچم سرخ ،طرح شعار فداراليسم  برای رفع ستم ملی در کردستان و چرخيدن صد و هشتاد  درجه به سوی ناسيوناليسم کورد و فراخوان جبهه متحد کورد و ايجاد دو انشعاب پی در پی در درون اين سازمان بود .

در ضمن از ياد نبريم که در آن مقطع جمعی از رفقا با همين سياست و استراتژی و اختلافات با اين انشعاب نرفتند و در درون حزب کمونيست ايران و کومه له ماندند که حال نزديک به دو سال ميباشد که اختلاف نظرهای اين رفقا هم در درون حزب و کومه له شدت بخشيده است که در طی روزهای گذشته به اعلام فراکسيون از طرف اين رفقا منجر شد که  در پايين به مهمترين ديدگاه های اصلی اين  گرايش که خطوط اصلی سياستهای آتی شان را بنياد مينهد خواهيم پرداخت و از ديگاه خود به نقد آن خواهم پرداخت که اين موضوع اصلی بحث من ميباشد .
تاثير روند های سياسی در بعد جهانی  بر روی اين گرايش برای شدت بخشيدن به نظرات و اعلام فراکسيون  ؟
جنگ در عراق و افغانستان  که منجر به اشغال اين دو کشور توسط نيروهای نظامی آمريکا گرديد  يک مرحله از تلاش آمريکا برای پيشبرد و تحکيم رهبری  خويش بود . هدف آمريکا، شکل دادن به مناسبات بين المللی  مطابق منافع خودش از طريق اعمال زور و کشور گشايی نظامی بود . در سطح پايه ای هدف سياست جنگی آمريکا  ايجاد نفوذ در نقاط پر اهميت جهان و تثبيت هژمونی آمريکا بر رقيبان امپرياليست  در اين مناطق است . 

اما ادعاهايی نظير " برقراری دموکراسی " و " نابودی تروريسم "  و " تقويت سکولاريسم و مدرنيسم " و ... که به عنوان توجيه حمله آمريکا به اين کشورها از سمت بلندگوهای تبليغاتی امپرياليستی عنوان می شد ، خيلی زود اين بهانه ها افشا و در عمل آن را مشاهده کرديم  .  دخالت های نظامی و سياسی آمريکا در هيچ نقطه ای از جهان و از جمله اين دو کشور  نه تنها امنيت و ثبات را با خود به همراه نياورد بلکه به تضادها و رويارويی های محلی و منطقه ای شدت بيشتری بخشيد. در عراق، جامعه و شهرها به گتوهای قومی و مذهبی و فرقه ای تبديل شده است که جنگهای خونينی بين آنها در بر گرفته است.
طی سه سال اخير و با فعال تر شدن سياست آمريکا در خاورميانه احزاب ناسيوناليست کورد در کردستان ايران با اميد مداخله آمريکا در ايران می کوشند به منظور کسب موقعيتی برای خود و يا در بهترين حالت با هدف بدست آوردن امتيازاتی در زمينه مسئله ملی با سياستهای آمريکا در منطقه همراه شوند.
احزاب ناسيوناليست کورد در کردستان ايران با الگو قرار دادن سناريوی آمريکا در عراق، نقشه های سياسی و سازمانی خود را بر اساس دخالت احتمالی آمريکا در ايران و سرنگونی رژيم اسلامی به کمک آمريکا طرح ريزی کرده اند. نقطه شروع بحثهای مربوط به تشکيل جبهه کردستانی و ديدارها و گفتگوهايی که طی دو سال اخير احزاب و سازمانهای مختلف در اين زمينه داشته اند، از همين رو آغاز شده است. اين گروهها در سطح سراسری هم آينده خود را در رشد حرکتهای ناسيوناليستی در ميان مليتهای تحت ستم ساکن ايران می بينند و می کوشند تا با بهم پيوند دادن احزاب و سازمانهای در تبعيد منتسب به اين مليتها، جبهه سراسری مورد نظر خود را عليه جمهوری اسلامی به وجود بياورند. اگرچه، چيزی که تاکنون در اين زمينه انجام گرفته است، جز تشکيل اتحادهای کارتونی از گروههای بی ريشه  چيز ديگری نبوده است اما نفس جهت گيری آنها وجه ديگری از تلاش برای انطباق با سياستهای آمريکا در مورد ايران است. رکود و بن بست شعارهای امروز آنها در زمينه جبهه سراسری و جبهه کردستانی ناشی از اين واقعيت است که سياستهای آمريکا در خاورميانه به طور کلی و در مورد ايران به طور اخص در آن جهتی نيست که اين گروهها به آن اميد بسته بودند.
احزاب و نيروهای بورژوايی موجود در کردستان از هم اکنون تلاش می کنند که ديدگاه خود را از پيروزی جنبش کردستان به افکار عمومی تحميل  کنند و می خواهند استقرار يک حکومت فدراتيو مبتنی بر سيستم پارلمانی را به عنوان آلترناتيو دخالت مردم در امور سياسی و اداره جامعه و محتوای پيروزی به مردم تحميل کنند،از طرف ديگر انشعابات در درون سازمان و احزاب های ناسيوناليستی کورد از جمله سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات از جمله مسائل مهمی هستند که طی يک  سال گذشته مغز اين رفقا را مشغول کرده است و آنها را دچار وسوسه کرده است که وجود نام حزب کمونيست ايران نيرو و توان و انرژی کومه له را به خود اختصاص داده است و بنابه اين دلايل ميخواهند کومه له مورد نظر خود را به وجود آورند. 
ماهيت اصلی اعلام فراکسيون :
اين تعدا از رفقا اعلام فراکسيون خود را بر مبنای دو پايه اصلی به قول خود بنياد نهاده اند و اعلام ميدارند (آنچه که امروز ما را برانگيخته است که مجددا و با تدقيق بيشتر نظرات سياسی و ديدگاههای فکری و بينشی خود را با جمع رفقای تشکيلاتی و افکار عمومی خارج از آن در ميان بگذاريم و فراکسيون اعلام کنيم اين است که :۱-تاکيد باز هم بيشتری داشته باشيم بر ضرورت بازبينی و شکافتن تاکتيکها سياستها و چشم اندازهای سياسی –فکری به گمان ما غير عينی و نامنطق بر واقعيت همچنين روش ،سبک و شيوه های کاری –تشکيلاتی عقيم و ناموفقی که بر مجموعه عملکردهای تشکيلاتی و سياسی رو به جامعه و در درون حزب سايه انداخته است ۲-پی ريزی و دستيابی به ظرفی مناسب علنی سازمانی برای گرايش که اين خط فکری را نمايندگی ميکند آنهم در چهارچوب پرنسيبهای حقوقی پذيرفته شده جمعی که بتواند بطور کنکرت و شفاف در ضمن مسئوليت پذيری در مجموعه کارهای روتين حزبی به سهم خود ديدگاها و مواضع خود را در عرصه های گوناگون سياسی –تشکيلاتی و ديدگاهی تبليغ و نمايندگی کند) .
نکته مهم اين است چه سياستی و چه ضرورتی بر افکار اين رفقای ما حاکم شده است که برای ابراز کردن ديدگاههای سياسی و فکری خود بايد راه اعلام فراکسيون را در پيش گرفت ؟آيا قبل از اينکه فراکسيون اعلام  کنند کسی جلوی فعاليت يا ابراز کردن نظريات و عقايد شما  را گرفته بود ،آيا از طرف تشکيلات برای شما همه امکانات تبليغی و رسانه ای  برقرار نکرده بودند که تنها راه ابراز عقايد خود را فراکسيون ميدانيد.ارزيابی شما از  سياستها و چشم اندازهای سياسی اين تشکيلات يک ارزيابی غير واقعی و بدون پايه و اساس است مبارزه زيادتر از سه دهه کومه له و زيادتر از دو دهه حزب کمونيست ايران در درون جامعه و اتخاد تاکتيک و استراتژی های سوسياليستی و پيشرو در درون جنبش های اجتماعی اين ارزيابی شما را غير واقعی ميداند اين ارزيابی را بايد جنبش های حاضر در درون جامعه از سياستهای اين تشکيلات ابراز دارند نه کسانی که اراده گرايانه به ارزيابی تاريخ مبارزاتی هر دو تشکيلات کومه له و حزب ميپردازند پراتيک و سياستهای روشن حزب کمونيست ايران در طول اين سالها در مقابل وضع موجود يک سند واقعی ميباشد که اگر مقداری باچشم باز به آن بنگريد خواهيد ديد که آيا سياستهای ما غير عينی و نامنطقی هستند يا نه ؟
اين رفقا در ادامه نوشته خود مينويسند: (لازم به تاکيد باز هم بيشتری است که اعلام فراکسيون ما  اقدامی است از سر ناگزيری ،زيرا سياستهای تنگ نظرانه و خود بزرگبينانه رهبری و روشهای حذف و به انزوا کشاندن هر آنچه که خود نمی پسندند تمام روزنه های ابراز وجود صدای ديگر را کور کرده اند . مسلما اگر اين طور نميبود ديگر تمام توان ها در جای واقعی خود بکار گرفته ميشدند و دست در دست هم به روند رو به گسترش جنبش و تشکيلات بسط و فراروئی آن در درون جامعه کمک ميکردند و ديگر جايی برای پايمال کردن دمکراسی درون حزبی و ناديده گرفتن حقوق فردی وجود نميداشت) ؟
اين رفقا طوری حرف ميزنند و دل آدم را غمگين ميکنند که بايد بنشينيم و برايشان گريه کنيم که چه روزگاری را در اين حزب به سرشان آورده اند ؟اين رفقا در اين بند از نظرات خود فراکسيون خود و اين اعلام نامشروع خود را به چند اقدام رهبری اين تشکيلات که اين نوع  اتهام زدنها هم به رهبری هيچ واقعيتی ندارد را توجيه ميکنند و در معرض نمايش قرار ميدهند .در کجا و چه وقت رهبری تشکيلات در مقابل گرايش شما اقدام تنگ نظرانه ای داشته  است در کجا رهبری اين تشکيلات در مقابل شما خورد بزرگ بينی کرده است در کجای سياست رهبری روش حذف گرايانه پيش گرفته شده است چرا برای واقعيت بخشيدن به اتهامات خود دليل واقعی و يک مثال واقعی را بازگو نکرده ايد در کدام کنگره و کدام سمينار از حقوق طبيعی خودتان محروم گشتيد در کدام جلسه و سمينار نظرات شما توسط رهبری تشکيلات کوچک و بی ارزش شمرده شد اگر مقداری صداقت انقلابی خود را به خرج دهيد خواهيد ديد که اين نوع بحث ها جز اتهام زدن و مشروعيت دادن به کارهای غير مشروع خودتان نيست ،در کجا از تشکيلات خواستيد يک ساعت از وقت تلويزيون را به شما اختصاص بدهند برای ابراز نظرات خود و آنها نکردند هر چند هم  مدتی پيش از سوی مسئول تلويزيون که آن موقع رفيق حسن رحمان پناه بود به رفيق ساعد وطن دوست پيشنهاد داده بود که برای يک ميزگردی سياسی در مورد اختلافات درونی خود در تلويزيون خود را آماده کند ولی در مقابل با بی توجهی خود رفيق ساعد و گوش خواباندن خود ايشان منجر گرديد، در کدام يک از ارگانهای مهم اين تشکيلات چه از تبليغی چه از امنيتی قرار نگرفته بوديد ،تقاضای کدام سمينار يا جلسه را کرده بوديد که با آن مخالفت شده بود در کدام يک از کنگره های از کانديد شدن شما هم برای نمايندگی و هم برای کميته مرکزی شدن جلو گيری شده است .دمکراسی درون حزبی مورد نظر شما اين نيست پس چی است  لطفا شما تعريفی دقيق از دمکراسی که مد نظر شما است  را برای ما بيان کنيد حتما دمکراسی مد نظر شما اين است که تشکيلات را  رها  کنيم و دو دستی به شما  هديه کنيم  يا اينکه در مقابل گرايشات غير سوسياليستی نقد نکنيم چيزی نگوييم و فقط بگوييم چشم شما راست ميگوييد بايد اين طور باشد يا اين طور نباشد اين نوع اتهام زدن های بدون پايه و اساس نميتواند پشت پرده های گرايش شما را پنهان دارد نميتوانيد با اين نوع اتهامات واهی سابقه مبارزاتی اين تشکيلات رو زير سوال ببريد برای مشروعيت دادن به گرايش خود بايد از راه های سياسی و نظری استفاده کنيد نه از برخورد های شخصی و تشکيلاتی که آن هم وجود عينی ندارد استفاده کنيد .
اين رفقا در آخر پاراگراف اين بند خود به اين اشاره ميکنند که (لازم است ياد آور شويم که اعلام فراکسيون برای ما نه پيش در آمدی است برای انشعابی جديد و نه تمهيداتی است برای پرداختن به منافع فردی و گروهی).اين رفقا يا از درک و معنی و تجربه اعلام فراکسيون ها در درون احزاب به دور هستند و برايشان بيگانه است يا اينکه دارند سر هواداران و هم نظراتشان را کلاه ميزارند، بر خلاف ادعای اين رفقا برای انشعاب نکردن من ميگويم اين رفقا با اعلام فراکسيون عملا در راه انشعاب و جدايی از کومه له و حزب کمونيست ايران قدم بر ميدارند اعلام فراکسيون در هر تشکيلاتی و حزبی قدم اول بسوی انشعاب است، فکر کنم اگر مقداری فکر کنند و تجربه ها را به کار گيرند خواهند ديد که اعلام فراکسيون در حزب سوسيال دمکرات روسيه تا اعلام فراکسيون کمونيزم کارگری و سازمان زحمتکشان در درون اين تشکيلات  و ديگر احزاب های ديگر به طور واقعی و عينی زمينه گام نهادن به سوی انشعاب بوده است،حال اين رفقا با پنهان کردن اين مسئله چه سياستی را تعقيب ميکنند ميگذاريم به گذشت زمان که برای ما به صورت عينی اثبات کند . 
آيا فعاليت تحت نام کومه له امروزی در محدوده ای مثل کردستان با يک استراتژی غير سوسياليستی امکان پذير است :
سرخط ديدگاه اين رفقا عبارت فعاليت تحت نام کومه له ميباشد اين عبارت که اين رفقا سخن سرزبانشان است در خود کلی متناقض با فعاليت ها و مبارزات بيش از سه دهه اين تشکيلات ميباشد ،استفاده کردن از عبارت فعاليت تحت نام کومه له اين را به ما نشان ميدهد و برای ما جای ابهام و سوال ميگذارد که آيا کومه له از سال ۱۳۴۸ تا به حال با نام و نشانی ديگر مبارزه کرده است که حال اين رفقا با هوشياری کامل ميخواهند ما را از اين موضوع آگاه کنند ؟کومه له قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران و بعد از تشکيل حزب هم تحت همين نام فعاليت و مبارزه کرده است با تشکيل حزب کمونيست ايران و ملحق شدن کومه له به اين حزب در سال ۶۲ اين تشکيلات مثل سازمان کردستانی حزب کمونيست ايران دارای حقوق ويژه ای بوده و است ،اگر رفقا کمی به خود زحمت بدهند و کمی واقع بينانه به مسائل بپردازند  اين را درک خواهند کرد که يکی از مصوبات  در کنگره موسس حزب کمونيست ايران اين بود که کومه له همچنان  فعاليت های خود را تحت همين نام در کردستان ادامه دهد .در اين جا بايد به اين رفقا اعلام کرد که فعاليت تحت نام کومه له در خود عبارتی غلط و غير واقعی است که ميبايست از طرف اين رفقا اين طور بيان ميشد بيرون آمدن کومه له از چهار چوب حزب کمونيست ايران يعنی همان هدفی که نزديک به نه سال قبل از طرف جناح مهتدی در درون تشکيلات ما با طرح انشعاب آنرا دنبال کردند و ديديم که مشکلات اصلی اين جناح با نام حزب کمونيست ايران بهانه ای بيش نبود و اين صرفا ابزاری در دست آنها قرار گرفت برای دوری از کمونيسم و سياستهای کمونيستی کومه له و حزب کمونيست ايران که خوشبختانه بعد از نه سال ميبينيم که چه روزگاری به سرشان آمده است و عملا در جبهه مخالف کمونيسم قرار گرفته اند .
حال مطرح کردن از اول اين بحث از سوی رفقای درون تشکيلات ما  چه سياستی را تعقيب ميکند ؟آيا کومه له ای با سياستهای سوسياليستی بدون حزب کمونيست ايران آن هم در چهارچوبه محدوده جغرافيايی مثل کردستان ميتواند به مبارزه و فعاليت کمونيستی خود ادامه دهد ؟آيا بر قراری کمونيسمی که اين رفقا  به ظاهر به آن اشاره ميکنند در محدوده کردستان امکان پذير است ؟آيا طبقه کارگر کردستان بدون همبستگی طبقاتی و سياسی سراسری خود با ديگر هم طبقه ای های خودش در ايران امکان دارد  قدرت سياسی را به دست گيرد و حکومت کارگری خود را  برقرار کند ؟آيا کردستان از لحاظ اقتصادی در شرايطی است که سوسياليزم در آن متحقق شود و در برابر نيروها و دولتان سرمايه خارجی ميتواند مقابله کند ؟اينها نکاتی هستند که بايد اين رفقا اين ابهامات را برای کومه له امروزی مورد نظر خودشان بايد رفع کنند و موضع روشن و شفاف خود را نسبت به اين مسائل را بايد ابراز دارند ؟
اما به نظر من مشکل فقط  نام نيست بلکه مشکل اساسی اين رفقا که در فراکسيون خود نيز به آن اشاره داشته اند مشکل کار کردن و فعاليت در چهار چوب سياستهای سوسياليستی کومه له ميباشد که اين رفقا از آن روی برگردانده اند و عملا دارند همان خط و جهتی را ادامه و دنباله روی ميکنند که عبدالله مهتدی چند سال پيش دنبال کرد. يک مثال واقعی از نوشته خود اين رفقا حرفم را اثبات ميکند اين رفقا در پاراگراف اول نظراتشان نوشته اند (حتی در صورت فعاليت همگی ما فقط تحت نام کومه له باز يک بازنگری همه جانبه به سياستها و روشها و ...از ديدگاه ما ضروری ميبود و هست )اين رفقا با اين ديدگاه خود علنا بيان کرده اند که مشکل اصلی بر سر نام و فعاليت با نام حزب کمونيست ايران نيست بلکه اختلاف جنبه ديگری به خود ميگيرد همان جنبه ای که ما از روز اول اختلاف اين رفقا هم اين را درک کرده بوديم که مشکل اين رفقا فعاليت در چهارچوب سياستهای کمونيستی کومه له و حزب کمونيست ايران است که اين رفقا از آن روی برگردانده و اميدی به مبارزه در چهارچوب مبارزه برای برقراری سوسياليزم و برقراری جامعه ای آزاد و برابر به دور از يوغ ستم و نابرابری ندارند و به ظاهر سوسياليزم و مبارزه طبقاتی هم که به آن اشاره ميکنند برای تعقيب اهداف پشت پرده های شان است مهتدی هم در  حال حاضر  از سوسياليزم و مبارزه طبقاتی و جامعه آزاد و برابر دم ميزند ولی عملا و در پراتيک بر عليه اش مبارزه ميکند و برخلاف آن چيزی که در اصول مارکسيسم آمده است عمل ميکند .
اين رفقا در قسمتی ديگر از مباحث خود نوشته اند (تلاش ما برای کسب همياری و ارتقای خرد جمعی يکی از اصول رهنمون ما بوده است و خواهد بود).تناقض اين رفقا در اين نوشته خود يکی دو تا نيست معلوم نيست چه کسی اين را نوشته ولی هر کسی که  نوشته حتما از تشکيلات و انشعابات و تناقضات در نوشته هايش آگاه نيست در پاراگرافی از ما و ديگر سازمانهايی که از اين تشکيلات انشعاب کرده اند به عنوان آنارشيسم ،سکتاريست ،اپورتونيسم راست و چپ شخصيت پرستی و مقام طلبی حرف ميزند و مارا محکوم ميکند که از سياستهای مورد نظر ايشان روی برگردانده ايم  ولی در جای ديگه فراخوان اتحاد و همبستگی تشکيلاتی و سياسی ميدهد ولی بايد بگويم  لازم به نظر خير خواهانه شما نيست ما هيچ وقت نميتوانيم با جرياناتی مثل کمونيزم کارگری با تمام جناحهايش و با سازمان زحمتکشان با تمام جناحهايش در درون يک حزب و به دور يک سياست و استراتژی جمع و برای يک هدف مبارزه کنيم  پراتيک آنها در طول اين چند سال اين را اثبات کرده که هيچ کدام از اينها ربطی به مبارزه برای سوسياليزمی که ما مد نظر داريم و مبارزه طبقاتی که ما برای از بين بردن نظم کنونی سرمايه انجام ميدهيم  که تئوری های آن توسط مارکس و انگلس و لنين پايه ريزی شده است که در مانيفست کمونيست برنامه ما کمونيستها نوشته شده است همخوانی ندارد ، اين اتحاد با اين نوع گرايشات مبارک خودتان باشد اين نوع اپورتونيسم در روز روشن فقط به کار تفکر شما ميخورد و سياستهای شما با آن همخوانی دارد نه سياستهای ما که در پراتيک از خود نشان داده ايم . 
در آخر اين بند بايد بگويم آيا رفيق فواد مصطفی سلطانی يکی از بنيانگذاران کومه له و جمعی از رفقای قديمی در سال ۴۸ که پايه های اصلی اين تشکيلات را بنيان نهادند کومه له ای با سياستهای کوردستانی مد نظر شان بود يا کومه له ای با سياستهای سوسياليستی و استراتژی های کمونيستی سراسری آيا اين رفقا سخن با ارزش رفيق فواد را از ياد برده اند که قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران و هنوز کومه له هم علنی نشده بود که در سال ۵۳ بيان کردند  روزيکه خورشيد تابناک حزب کمونيست ايران طلوع ميکند روز رستاخيز سرخ زحمتکشان را نويد ميدهد و آن روز روز آب شدن برفهای ستم است رفقا خورشيد را بجنبانيم .
حال کومه له در آن شرايط بنابه سخنان رفيق فواد و ديگر رفقا به تشکيلات سراسری تبديل نشد و به ناچار به کردستان روی آوردند را در پايين برای پربار تر کردن بحث و نقد اين رفقا به آن اشاره خواهم کرد .
تابلو بودن حزب کمونيست ايران و بدهکاری آن به کومه له:
اين رفقا در نوشته ها و اظهارات خود  به اين مسئله اشاره ميکنند که حزب کمونيست ايران تابلو است و اين حزب تابلواش را نيز به کومه له بدهکار است و هيچ نفوذی ندارد.حال بايد به اين رفقا گفت اگر وجدان و صداقت انقلابی خود را به خرج دهند ميتوانند بگويند آيا همان کومه له ای که شما به آن اشاره ميکنيد در سال ۴۸ و قبل از انقلاب مردمی سال ۵۷ و سقوط رژيم شاهنشاهی در ايران که جامعه تحت فشارهای سرکوب و خفقان رژيم پهلوی  قرار داشت و عرصه فعاليت بر روی کمونيستها در سراسر ايران تحت تاثير قرار گرفت و بدليل بحران و اختلافات درونی از لحاظ سياسی و تشکيلاتی دچار رکود شده بود و توده گير نشده بود و به ناچار از درون دانشگاهها و ديگر شهر های ايران به کردستان روی آوردند را بايستی منحل ميکردند ،اما رفقای آن موقع کومه له بر خلاف اين تز اين رفقا در آن مقطع اين تشکيلات را منحل نکردند و اين تشکيلات محدود ضربه خورده اما با سياستهای انقلابی و کمونيستی را حفظ کردند تا در فرصت انقلابی مثل  سال ۵۷ و بعد از آن به اعتبار خط و مشی کمونيستی به تشکيلاتی توده گير تبديل شود.که ديديم بعد از نه سال فعاليت مخفی در دل جامعه اين تشکيلات در يک مقطع تاريخی توانست خود را توده گير و نفوذ سياسی و تشکيلاتی خود را اثبات کند .
آيا تشکيل حزب کمونيست ايران بعد از سرکوب های خونين کمونيستها توسط رژيم اسلامی و عقب نشينی احزاب های موجود چپ آن مقطع به کردستان و ايجاد شرايطی انقلابی و آزادانه برای فعاليت احزاب چپ در داخل و به معرض گذاشتن ظرفيت های سياسی اين احزاب در درون جنبش های اجتماعی در اوايل انقلاب که فراهم شد آيا واقعا شرايطی که برای کومه له و ديگر احزاب چپ فراهم شد که خود را توده گير کنند و در بين جنبش های اجتماعی نفوذ کنند برای حزب کمونيست ايران همچنين شرايطی پيش آمده است که اين حزب خود را توده گير کند و در بين جنبش های اجتماعی نفوذ کند و ظرفيت های خود را در معرض قرار دهد و به حزب کارگری و حزب پيشاهنگ تبديل شود ؟مسئله توده گير نشدن و کارگری نبودن  حزب کمونيست ايران در دل اختناق سياسی از جانب اين رفقا برخوردی اراده گرايانه و به دور از واقعيت عينی جامعه و شرايط لازم برای مطرح کردن ظرفيت ها و توان اين حزب ميباشد .
آيا به نظر اين رفقا حزب کمونيست ايران مثل حزب سوسيال دمکرات روسيه که يک حزب زيرزمينی بود که با شرکت در انقلاب ۱۹۰۵ به يک جريان نيرومند اجتماعی تبديل شد نميتواند تبديل شود.
پس برای اين رفقا که واقعا معضل توده ای شدن سوسياليسم و کمونيسم را معضل خود ميدانند بايد تجربه حزب کمونيست ايران را نيز بر متن بررسی جنبش سوسياليستی ايران و جهان مورد بررسی قرار داد.ولی بر عکس اين رفقا که مسئله اجتماعی نشدن کمونيسم را مشغله فکری خود قلم نميدهند و ارزيابی غير واقع بينانه از حزب کمونيست ايران را پيدا کرده اند در عمل متد ديگری را در ارزيابی از توده گير نبودن اين حزب در پيش گرفته اند. معضل توده ای نبودن تنها به حزب کمونيست ايران مختص نميشود بلکه تمامی سازمان ها و احزاب درون جنبش چپ و کمونيستی ايران که به دليل خفقان سياسی و فضای رعب و وحشت از پايه اجتماعی چندانی برخوردار نيستند بايد بنابر تز اين رفقا يکی پس از ديگری منحل و جا را برای احزاب های ناسيوناليستی و گرايشات غير سوسياليستی خالی می کردند.
اگر اين رفقا مقداری با چشم بازتر به رشد گرايشات سوسياليستی در درون جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری ،دانشجويی و زنان بنگرند و شعار آزادی و برابری و سوسياليزم يا بربريت را درک کنند خواهند ديدکه در چند سال اخير به دليل رشد اعتراضات اين جنبش ها بر عليه رژيم سرمايه اسلامی ديوار اختناق و سرکوب رژيم ترک خورده است و حزب کمونيست ايران توانسته تا حدودی صدای خود را به ساير نقاط ايران برساند ،توجه محافل و تشکل های کارگری و فعالين سياسی در داخل به سياستهای حزب و تلاش برای ارتباط گرفتن با تشکيلات حزب دو برابر شده است ، مهمان بودن  هر شب تلويزيون کومه له و حزب کمونيست ايران در سراسر ايران در بين تمامی جنبش های اجتماعی و استفاده از رهنمود های سياسی اين حزب برای مبارزات خود بر عليه نظم سرمايه برای حزب کمونيست ايران که ميخواهد بعنوان بخشی از کمونيستهای ايران سهم خود را در وحدت کمو نيستهای ايران و شکل دادن به يک بديل سوسياليستی و کارگری اداکند بسيار اميدوار کننده و قابل پيشرفت ميباشد .
شکست کمپين جمع آوری امضا و تحريم پلنوم کميته مرکزی کومه له :
اين رفقا از آغاز انتشار اعلام فراکسيون خود در درون اعضای حزب کمونيست ايران به شدت خود را به در و ديوار ميزدند که برای جمع آوری امضا نيرو جذب کنند و شب و روز خواب را از چشم خود حرام کرده بودند که در آخر نتيجه اش را ديديم ،اين رفقا با آن شتابزدگی که برای اعلام فراکسيون از خود نشان دادند در خيال خود می پنداشتند که گويا جمع کثيری از رفقای صاحب نظر تشکيلات را در درون اعضا جلب و مورد حمايت خود قرار ميدهند هر چند تبليغ و ترويج برای نظرات هر شخصی در درون سازمانی چپ آزاد ميباشد  ولی متاسفانه اين رفقا با اين همه آزادی که برايشان فراهم بود نتوانستند آن نيرويی را که مورد نظرشان بود برای تعقيب پروژه های خود جمع آوری کنند در ميان رفقايی که در درون تشکيلات کردستان هم اين اعلام فراکسيون را امضا کرده بودند ميبينيم که بسياری از اين رفقا اختلاف سياسی با حزب کمونيست ايران و کومه له را ندارند و بعضا به خاطر بعضی موارد تشکيلاتی و بر روی دل نگرانی هايی از دست اين رفيق و آن رفيق اين اعلام فراکسيون را امضا کرده اند هيچ کدام از اين رفقا به جز از سه نفر نباشد که در درون سمينارها و جلسات از مواضع خود دفاع کرده اند تا به حال کسی از دهن بقيه اين رفقا چيزی نشنيده است که آيا دليل اصلی اين رفقا همان مسائل تشکيلاتی ميباشد .حتی چند نفر از اين رفقا با خواندن اعلام فراکسيون مخالفت خود را با آن ابراز داشتند و امضاهای خود را پس گرفتند و بيان ميکردند که ما با اين نوع گرايش به هيچ وجه نيستيم  ما اصلا هيچ اختلافی با حزب کمونيست ايران و کومه له نداريم اين سياست و خط و مشی اين رفقا به دور از سياستهای کومه له و حزب ميباشد ما فقط بعضا مشکلات تشکيلاتی را مد نظر برای امضای اين اعلام فراکسيون مد نظر داشته ايم خلاصه کنم آن پروژه ای که اين رفقا از اول اعلام فراکسيون در نظر داشتند شکست خورد اما عقب نشينی نکردند و بر خلاف ادعاهای خود که ميگفتند ما قصد انشعاب نداريم و در درون همين تشکيلات ميمانيم  و به اهداف خود ادامه ميدهيم اين بار وارد فضا ديگری شدند .يعنی فاز ۲ برای انشعاب کردن که آن هم تحريم پلنوم مشترک کميته مرکزی کومه له بود.
اتهام زدنها ی غير واقعی به رفقای عضو تشکيلات :
اين رفقا در اعلام فراکسيون خود کلی اتهامات واهی و  بدون هيچ پايه و اساسی را به رفقای عضو اين تشکيلات بيان کرده اند  که در اينجا به برخی  از آنها اشاره خواهم کرد و از اينجا  انتقاد خود را از اين رفقا اعلام ميدارم و خواهان معزرت خواهی از طرف اين رفقا در مقابل رفقای تشکيلاتی ميباشم .اين رفقا در  سخنان خود رفقای ما را به ابزار ی در دست رهبری اين تشکيلات دانسته اند و ما را از اين خواب به طريقی هوشيارانه بيدار کرده اند در جای ديگر اشاره ميکنند که جدل های سياسی و ايدئولوژيک در درون اين تشکيلات از ياد رفته است و باب جدل های متمدنانه را مسدود کرده اند و با انحراف اذهان سرنخ توطئه را دنبال کرده اند .
در جواب به اين رفقا که در شکل يک معلم اخلاق ظاهر شده اند اما  معلمی که خود انحراف دارد و ميخواهد شاگردانش را به انحراف ببرد، قد علم کرده اند و ما را به اسباب بازی تشبيه کرده اند که رهبری تشکيلات مارا مثل عروسک خيمه شبازی به حرکت در می آورد ،بايد گفت نه من و نه هيچ کدام از رفقای عضو اين تشکيلات خوشبختانه بر خلاف ارزيابی شما  ابزار نيستند بلکه در پيشبرد اهداف سياسی و استراتژی های سوسياليستی اين تشکيلات خيلی هم سهيم بوده ايم و در درون اين تشکيلات طوری ما را آموزش داده اند که اول بايد استقلال سياسی و فکری داشته باشيم  و بر مبنای فکريت خود تصميم گيريها و دخالت گيرهای خود را بيان و انجام دهيم شايد شما به اين بلا دچار شده باشيد ولی به صراحت ميتوانم بگويم هيچ کدام از رفقای ما اسباب بازی و ابزار دست هيچ شخصی نبوده و نيستند و رهبری تشکيلات هم چنين طرز تفکری نداشته و ندارد .ما بايد چه کار کنيم که شما اين گردو غبار را از روی چشمانتان  پاک کنيد مگر ما در درون تشکيلات جلسات سياسی نداريم جلسات گفت و شنود نداريم جلسات حوزه های حزبی نداريم جلسات ارگانی نداريم که شما به شيوه ارداه گرايانه هر چی به ذهنتان رسيده  بر روی کاغذ آورده ايد و ميگوييد جدل سياسی و بحثهای سياسی و ايدئولوژيک در درون اين تشيکلات ناياب شده است کدام جلسه سياسی را شما برای ما گرفته ايد کدام بحث های ايدئولوژيک را برای ما گذاشته ايد که ما از حضور در آن خودداری کرده ايم .در جای ديگر اشاره ميکنند ميگويند ديالوگ های متمدنانه در درون اين تشيلات مسدود شده است ،حتما به قول شما تا حالا ما هر چی ديالوگ سياسی داشته ايم بلند شديم و شما را کتک کاری کرده ايم يا به شما فحش و ناسزا گفته ايم  که با اين وقاحت از کلمه مسدود شدن ديالوگ متمدنانه استفاده ميکنيد ما نه در مقابل شما بلکه در مقابل همه مخالفين سياسی خود ادبيات کمونيستی و پيشرو خود را داريم که برای هر ديالوگ با مخالف خود اول سعی خواهيم کرد ادبيات اخلاقی و سياسی خود را برای بحث کردن رعايت کنيم به قول شما آن قدر هم بی ادب نيستيم و هيچ وقت در درون تشکيلات سياسی هم از ديالوگ غير متمدنانه استفاده نکرده ايم و نخواهيم کرد چون از بدوا ورود به تشکيلات اخلاق انقلابی را به ما آموزش ميدهند و لازم نيست شما اين را ياد آوری کنيد اين نوع ادبيات رو بايد برای خود به کار ببريد و آن را رعايت کنيد که مبارزه در درون اين تشکيلات را با زندانهای رژيم ساواک مقايسه ميکنيد به اين ميگويند ديالوگ غير متمدنانه نه به ديالو گ های ما .اين رفقا در جای ديگر مارا توطئه گر و انحراف کردن اذهان جلوه ميدهند ،چه جالب عجب شيوه متمدنانه ای برای خود پيدا کرديد اين شيوه متمدنانه شما است که به رفيق خودتان بگوييد توطئه گر واقعا که .....؟آيا شما بحث کردن با رفقا و همسنگران خودتان را انحراف اذهان اعلام ميداريد آيا کسی اگر در رابطه ای و در موردی مشکلی داشت يا دچار توهمی بوده است و ما با او  مثل وظيفه خود بحث کرده ايم آيا شما اسم اين را ميزاريد انحراف کردن اذهان عموم  ما کمونيستها يکی از وظايف اصلی مان کار آگاهگرانه و تبليغ و ترويج در ميان توده است که شما اين را فراموش کرده ايد و از اين وظيفه که ما آن را انجام ميدهيم عبارت ها و اتهامات ناروا را برای پيشبرد اهداف غير سوسياليستی تان مورد استفاده قرار ميدهيد.  

ظهور سوسياليزم نو از طرف اين رفقا :

اين رفقا در جای ديگر نوشته اند (سوسياليسمی که در  حزب کمونيست ايران و کومه له از آن دفاع ميشود تنها به درد توجيه موقعيت ويژه ای برای عده ای معدود و علامت رمزی برای ابراز وفاداری افراد يک جمع نسبت به يکديگر و کسب مجوز ماندن در اين جمع است و گره نسبت به گذشته خواه گذشته کومه له و خواه گذشته جنبش سوسياليستی و کمونيستی در جهان نبوده و بر عکس همچون نيروی مقاومت در برابر سير انتقاد و پلميک تئوريک و تعميق آگاهی سوسياليستی عمل ميکند) .

اول بايد بگويم گرايش غير سوسياليستی  شما  در  آن حد نيست که سوسياليزم ما را به نقد بگيرد و سوسياليزم نو خود را جايگزينش کند،اين ارزيابی را بايد به توده و ديگر کمونيستها واگذار کرد که آيا سوسياليزمی که ما برايش مبارزه ميکنيم به درد توجيه ميخورد يا نه ؟برای شما سوسياليزم توجيه است و رمز وفاداری نسبت به يکديگر قلم داده شده که عملا خوشبختانه اختلاف سياسی  اصلی ما با شما را خود عنوان کرده ايد و بی اعتقاد بودن و بی باوری و انحراف خود را از آن بيان داشته ايد لازم نميدانم برايتان سوسياليزمی که ما برايش مبارزه ميکنيم دوباره تشريح کنم ولی ما تمام و کمال بر تئوری مارکس تکيه داريم اين تئوری مارکس بود که نخستين بار سوسياليزم را از پندار گرايی به علم تبديل کرد و اين علم را بر مبنای محکم مستقر ساخت و راهی را که بايد به پيروی از آن اين علم را به پيش برد و تمام اجزا آن را تکميل کرد ،مشخص ساخت اين تئوری وظيفه واقعی حزب انقلابی سوسياليستی را توضيح داده و تاکيد کرده است   که وظيفه حزب برنامه پردازی برای نوسازی جامعه ،موعظه خوانی برای سرمايه داران و دنباله روی های آنان در باره بهبود وضع کارگران نيست ،توطئه چينی نيست ،بلکه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاريا و رهبری اين مبارزه است که تصرف قدرت سياسی توسط پرولتاريا و سازمان دادن جامعه سوسياليستی هدف نهايی آن را تشکيل ميدهد،سوسياليسم مثل مراحل ديگر تکامل اجتماعی امری اجتماعی و جهانی است که در رابطه با يک مجموعه جهانی بايد مورد بررسی قرار گيرد. تغيير مناسبات بين کار و سرمايه  و کيفيت اين رشد و ظرفيت و درجه تکاملی آنها بايد مورد توجه عميق در مقياس جهانی قرار گيرد. اساس سوسياليسم  انسان است  و مارکس به اين  نکته تاکيد کرده است. اما زمان به مارکس اجازه نداد تا اين انديشه را بيشتر بشکافد.
سوسياليسم مرحله ای از تکامل تاريخ اجتماعی است و ضرورت استقرار آن اهميتی دارد  که بشريت در نهايت به اين ضرورت تاريخی پاسخ خواهد داد و گريزی از آن نيست و هرکس در اين حکم تاريخی شک دارد بايد به گذار تاريخی در گذشته نگاه کند. با قبول اين حکم، البته پروسه رشد تاريخی سوسياليسم ممکن است کند و يا تند باشد که اين خود موضوعی قابل بحث است. اما اعتقاد به فلسفه ی ماترياليسم ديالکتيک يعنی پيشروی ناگزير جامعه به سوی موازين عالی تر معنوی و مناسبات عادلانه تر اجتماعی به مثابه ی سوخت و انرژی ذهنی انسان های سوسياليست، سرانجام در مبارزات و فعاليت های جنبش های آزاديخواه و عدالت جو ماديت پيدا می کند. تاريخ بشری مٌهر خود را بر پيروزی اين روند مترقی و انقلابی زده است. معتقدان به اين راه مقدس انسانی، لاجرم، بايد عمل کنند.حال اگر اين نوع سوسياليزم و مبارزه در راه برقراری آن که تنها راه رهايی بشريت است برای شما وارونه و دگم تو جيه کننده است خوب شما برنامه و سياستهای اقتصادی و سياسی و اجتماعی سوسياليزم نو تان را ارائه دهيد ببينيم سوسياليزم  ناسيوناليستی شما که تازه ظهور کرده چه برنامه ای برای وضع موجود دارد سرنوشت مردم را به کجا ميبرد بايد در اين مورد بيشتر تعمق کنيد و بيشتر برنامه سوسياليزم  نو تان را بيان کنيد .

در باره ستم ملی :

اين رفقا در مباحث خود ما را به اين محکوم ميکنند که تا به حال حزب کمونيست ايران و کومه له سياست های تاکنونی اش در باره رفع ستم ملی بر اساس دنباله روی از نگرش شوينيستی و اپورتونيستی کمونيسم کارگری بوده است . هر چند خود اين رفقا در فراکسيون خود هيچ خط و جهتی مشخص در باره مسئله ملی اعلام نکرده اند و دچار يک سر درگمی شده اند ولی در مصاحبه ها ی چند تن از اين رفقا با روزنامه ديمانه و نوشته هايشان آمده است که رهايی نهايی از زير بار زور و ستمگری ملی تنها از راه استقلال ملی و تشکيل دولت مستقل تامين ميشود .اين رفقا ما را به اين محکوم ميکنند که حزب کمونيست ايران به مسئله ملی کم بها ميدهد و برنامه مشخصی برای رفع اين ستم ندارد . اتهام زدن و مارک چسپاندن کمونيزم کارگری به حزب کمونيست ايران و کومه له ادبياتی تازه نيست اين نوع ادبيات و اتهام زدن ها از خيلی وقت پيش در ميان بوده است و هر موضع گيری سياسی را به اين جريان متهم کرده ايد يادتان رفته موضع گيری خط اصلی تشکيلات در برابر حمله نظامی آمريکا به عراق و اشغال اين کشور توسط نيروهای سرمايه را که ما در برابر آن  موضع خود را بيان کرده بوديم و ماهيت اين حمله و اشغال اين کشور را افشا کرده بوديم  را به کمونيزم کارگری متهم ميکرديد يادتان رفته در جلسه اعضا رفيق صلاح مازوجی را به کمو نيزم کارگری متهم کرديد يادتان رفته ميگفتيد پوتين سرباز آمريکايی با پوتين سرباز بعث هيچ تفاوتی ندارد. پراتيک مبارزاتی ما در مورد رفع ستم ملی صد برابر از ناسيوناليست هايی که بجز از خيانت به ملت کورد نباشد خيلی صادق تر  و خيلی واقعی تر است. ناسيوناليستهای دو آتشه کورد که ستم ملی و رفع آن برايشان مهم است تا به حال چه گلی به سر مردم کوردستان زده اند ،شما چه کار مثبتی از لحاظ عملی برای رفع ستم ملی انجام داده ايد که ما کمونيستها و حزب کمونيست ايران انجام نداده ايم  و اين حزب را با اين اتهامات محکوم ميکنيد.

از لحاظ اصولی و نقطه نظر  مارکسيسم بحث رهايی نهايی زير بار زور و ستمگری ملی تنها از راه استقلال ملی و تشکيل دولت مستقل کوردی تامين ميشود درست و اصولی نيست ،حزب کمونيست ايران همواره مدافع پيگير حق تعيين سرنوشت مردم کوردستان بوده است و برای تامين شرايطی دمکراتيک که در آن آزادی بيان و مطبوعات آزادی فعاليت احزاب سياسی آزادی ايجاد تشکل های توده ای و آزادی بدون قيد و شرط سياسی و غيره مبارزه کرده است تا مردم کوردستان بتوانند بدور از هر گونه فشار حاکميت نيروهای سرکوبگر  و مرتجعين محلی آزادانه از حق خود برای جدائی و تشکيل دولت مستقل و يا ماندن در چهار چوب ايران بطور واقعی استفاده کنند .

نيروی جنبش ملی را ميزان شرکت طبقات وسيع ملت يعنی پرولتاريا و دهقانان مشخص مينمايد حال اينکه آيا پرولتاريا زير پرچم ناسيوناليسم بورژوازی قرار خواهد گرفت يا نه مربوط است به درجه تکامل تضادهای طبقاتی ،آگاهی و متشکل بودن پرولتاريا. پرولتاريا ی آگاه دارای پرچمی است آزموده و از آن خود ، وی را احتياجی نيست زير پرچم بورژوازی قرار گيرد .

مضمون جنبش ملی در همه جا نميتوان يکسان باشد اين مضمون از هر حيث تابع تقاضاهای گوناگونی است که جنبش آن را به ميان مياورد ناسيوناليسم از طرف ديگر هم برای کار پرولتاريا خطرناک است  اين سياست توجه قشرهای پهناور  توده را از مسائل اجتماعی و مبارزه طبقاتی به طرف مسائل ملی يعنی مسائلی که برای پرولتاريا و بورژوازی  مشترک ميباشد جلب ميکند اين موضوع جهت موعظه دروغين در باره هماهنگی منافع  برای سايه انداختن روی منافع طبقاتی پرولتاريا و برای اسارت روحی کارگران زمينه  مشاهدی ايجاد مينمايد بدينطريق بر سر راه کارگران کليه مليتها يک مانع جدی گذارده ميشود .
حق حاکميت بر سرنوشت خويش عبارت از اين است که فقط خود ملل حق دارند سرنوشت خود را تعيين کنند و هيچکس حق ندارد جبرا در زندگی ملت دخالت کند و حقوق آن را خدشه دار کند حزب کمونيست ايران از حق خود ملت در حاکميت بر سرنوشت خويش پشتبانی خواهد کرد .
قبول حق جدايی توسط برنامه حزب کونيست ايران به معنای توصيه جدايی از طرف ما در هر  شرايطی نيست،اين بستگی به آن دارد که در آن مقطع که مردم کردستان در موقعيتی آزادانه قرار ميگيرد ما چه جهتی را تشويق و تبليغ خواهيم کرد به شرايط سياسی و اجتماعی آن هنگام و ارزيابی از مصالح عمومی طبقه کارگر و مردم زحمتکش بستگی دارد .
در اين جا سوال اين است که از لحاظ مارکسيستی چرا مثلا در شرايطی که دولت انقلابی و کارگری در ايران بر سرکار است و اين دولت حق ملل در تعيين سرنوشت خويش را اعلام کرده  و زمينه های مادی استفاده از اين حق و زمينه احقاق حقوق برابر را نيز در تمام زمينه ها فراهم آورده است اما اين رفقا باز هم جدايی و تشکيل دولت مستقل کردستان را تنها راه رفع ستم ملی می داند، فکر کنم اين رفقا با اين تز خود در مورد مسئله ملی در چنين شرايطی اين بورژوازی کورد خواهد بود که نميخواهد به زير حاکميت دولت کارگری برود و شعار جدايی را سر ميدهد و اين يعنی اينکه طبقه کارگر کردستان را از پشتيبانی هم طبقه ای های خود که در حاکميت هستند را محروم کند آيا تز اين رفقا دنباله روی و تقليد کور کورانه از کوششهای بورژوازی ملت ستمکش چيز ديگری است ؟
لنين ميگويد در نظام سرمايه داری در هم شکستن يوغ ستم ملی و به بطور کلی يوغ ستم سياسی غير ممکن است برای رسيدن به اين منظور ضروری است که طبقات حذف گردند يعنی سوسياليزم بر پا شود .ولی سوسياليزم در عين حال که بر اقتصاد متکی است ابدا به اين عامل به تنهايی خلاصه نميشود برای از بين بردن يوغ  ستم ملی يک بنياد مورد نياز هست و آن توليد سوسياليستی است .پرولتاريا با تغيير سرمايه داری به سوسياليزم الغا کامل ستم ملی را ممکن ميسازد ولی تبديل اين امکان به واقعيت فقط و فقط از طريق بر قراری کامل دمکراسی در کليه زمينه ها از جمله مرزبندی کشورهای بر حسب علائق ساکنين آن و قبول آزادی کامل جدا شدن برای انها عملی است .ما تاکيد داريم که اجرا نکردن حق ملل در تعين سرنوشت خويش در رژيم سوسياليستی ،خيانت به سوسياليزم ميباشد .حق خودمختاری در رژيم سوسياليستی غير قابل اجرا است .
محدود کردن کارگران بر حسب مليت به کجا منجر ميشود ،متلاشی کردن حزب کارگری واحد، تقسيم اتحاديه ها بر حسب مليت تشديد اصطکاکات ملی کارشکنی نسبت به پرولتاريای مليت های ديگر اينها هست نتايج مسله ملی که شما به آن اشاره ميکنيد .
در باره جنبش کارگری

 اين رفقا در ادامه در مورد جنبش کارگری و موقعيت مبارزات فعلی طبقه کارگر اين چنين مينويسند :(گرچه امروز شاهد مبارزات نسبتا گسترده کارگری در شکل اعتصابات و اعتراضات در سراسر ايران هستيم  اما نبايد فراموش کرد که اغلب اين مبارزات جدای از هم  خصلت دفاعی و واکنشی دارند اين مبارزات هنوز حتی برای افزايش دستمزدها و شرايط زيستی مناسبتر در جريان نيست و اغلب حول مطالبات و دستمزدهای معوقه ميچرخد .جنبش کارگری امروز برای پراکندگی و تفرقه عدم تشکل و ضعف ديدگاهی روبرو است و از آن رنج ميبرد مبارزه برای ايجاد و نهادن سنگ بنای سنديکا ها و تشکل های کارگری مستقل يک ضرورت و اولويت روز است ).اعتراض و مبارزات کارگران سير رو به رشدی داشته است طبقه کارگر ايران در مقابل يورشهای سرمايه داران ايران به دفاع از کار و زندگی خود پرداخته و در چند سال اخير شاهد هزاران اعتصاب کوچک و بزرگ راهپيمايی و تجمع اعتراضی را تجربه کرده است و برای عقب نشاندن تعرض  رژيم  و سرمايه داران متهورانه تا پای جان از خود استقامت نشان داده مبارزه شجاعانه کارگران هفت تپه و پايداری کارگران دستگير شده مراسم های اول ماه مه امسال نمونه های جانفشانی کارگران و سياسی بودن خواست و مطالباتشان است که  در برخی موارد شعار زندانی سياسی آزاد بايد گردد نمونه های بارز کارگران برای فراتر رفتن از  احقاق حقوق و مطالبات صنفی شان  بوده است .بر خلاف نظرات و غير واقعی بودن تز اين رفقا و ارزيابی غير عينی آنها گرچه مضمون مطالبات کارگران در اين مبارزات بدليل توازن قوای طبقاتی تدافعی بوده است ،اما همين جنبش مطالباتی که در جريان آن کارگران به اشکال راديکال تری از مبارزه روی آورده اند ،ديوار اختناق و سرکوب رژيم اسلامی را متزلزل ساخته و نه تنها امکان فعاليت و جنب و جوش فعالين و پيشروان کارگری برای ايجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران را فراهم آورده است ،بلکه به ديگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان جنبش دانشجويی جنبش انقلابی کوردستان تحرک تازه ای بخشيده است .در متن اين مبارزات و رو يا روی با نظم کنونی سرمايه اسلامی و مبارزات بر عليه سرمايه داران بوده که زمينه عينی برپايی تشکل طبقاتی توده ای و پايدار کارگران پديدار شده است بر خلاف تز غير واقع بينانه شما در مورد اين جنبش اگر ما شاهد پيشروی جنبش کارگری در سالهای اخير نميبوديم بدون شک از تحرک فعالين و پيشروان کارگری برای ايجاد اين تشکل ها نمی توانست خبری در ميان باشد .کميته پيگيری برای ايجاد تشکل آزاد کارگری ،کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری ،اتحاد کميته های کارگری ،ايجاد سنديکای کارگران شرکت واحد ،اتحاديه سراسری کارگران بيکار و اخراجی ،و ابراز وجود شورای همکاری تشکل ها و فعالين کارگری ،محصول اين دوره از رشد جنبش کارگری ايران است که شما غافل از آن هستيد و اين پيشروی را به نفع سياستهای خود نميبينيد .

در باره جنبش دانشجويی:

اين رفقای بدون اينکه تحليل و ارزيابی خود از روند مبارزات اين جنبش نقطه قوت نقاط ضعف را  اعلام دارند و به آن اشاره کنند  مسائل های حاشيه ای و گاه هم اتهام زدن هايی رو به ما نسب داده اند و مينويسند (در اين عرصه هم برای تشکيلاتی کردن بااصطلاح حزبی آن که در واقع استفاده ای ابزاری از جنبش و فعالين آن محسوب ميشود،گامی است رو به پس که موجب تفرقه در پراکندگی ،محفليسم و حاشيه ای شدن همچنين نا اميد و سر خوردگی در صفوف آن ميگردد). دور جديد فعاليت و احيای مجدد چپ در جنبش دانشجويی در حدود سال ۱۳۸۲ و از کانال نشريات و محافل رو به گسترش دانشجويی روی داد که به تدريج منجر به شکل گيری نسل جديدی از فعالين چپ ، قطبی کردن فضای جنبش دانشجويی حول محورهای اصلی اين دوره از جدال طبقاتی در ايران  سوسياليسم – ليبراليسم  و محوريت فعالين چپ در آکسيونهای دانشجويی گرديد  نمونه های بارز آن مراسم های ۱۶ آذر و نيز۸ مارس سال گذشته بودند.رشد و گسترش فعاليتهای دانشجويان چپ درهمين مدت کوتاه فعاليت حداکثر ۴ سال تاثيرات بسيارمهم و مثبتی برموقعيت عمومی چپ درجامعه گذاشته است. ما نيز هيچ وقت خواهان حزبی کردن جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجويی نبوده ايم  سياستهای حزب کمونيست ايران و کومه له در قبال جنبش چپ  دانشجويی خيلی گويا و واقعی ميباشد که برای نمونه ميتوان به قطعنامه کنگره نهم حزب کمونيست ايران در رابطه با جنبش دانشجويی مراجعه کرد .
جنبش زنان:

اين رفقا در مورد جنبش زنان مثل ديگر بقيه جنبش ها نگاهی واروونه وار به اين جنبش را داشته و اعلام ميدارند که (ما تمامی اين جنبش را که ‌در راه تحقق آزادی و رهائی زن از انقياد ستم جنسی و فرهنگ مردسالاری و بخاطر آرمانهای عدالتخواهانه‌ و آزادی خواهانه پيکار ميکند، فارغ از هرگونه‌ پيشداوری تئوريکی جزمی گرايانه، قابل دفاع و پشتيبانی ميدانيم و در راه تقويت و تعميق آن تلاش خواهيم کرد. موکول کردن تحقق اين خواستهای برحق و امروز دست يافتنی که‌ اکنون در بخش عمده‌ای از جهان سرمايه‌داری هم کسب شده‌اند، به آيندة دور و تحت هر نام و به هر بهانه‌ای ناموجه و تخطئه‌گرانه‌ است. اين در خوشبينانه‌ترين حالت سردر لاک انديشه‌های خود فرو بردن و سپردن وظايف مبرم امروزين به ديگر گرايشات اجتماعی است. ما در ضمن، هر گونه‌ تلاش سکتاريستی را برای گويا پالايش و جداسازی صفوف جنبش حق طلبانة  زنان به بهانة سوسياليستی بودن يا نبودن اهداف کوتاه و دراز مدت آن و محدود کردن وسواس گونة صفوف آن به اعضاء تشکيلاتی و در واقع “ تشکيلاتی‌ کردن ” و وابسته‌ ساختن به‌ گرايش و تبيين خاص حزبی را مردود و شکست خورده‌ و ناگوار برای سازماندهی و تشکل زنان ميدانيم).اين رفقا با اين تز خود اعلام کرده اند که بايد هر جنبش را که نام زن بر آن باشد را بايد تقويت و مورد پشتيبانی قرار داد اين رفقا عملا با اين تز خود اعلام داشته اند که جنبش هايی که برای حجاب و ديگر فرهنگ های مرد سالار و خرافه در مورد مسئله زنان که  به راه ميافتد را بايد مورد پشتيبانی قرار داد و از آن دفاع کرد ولی ما هيچ وقت در رابطه با مسائل جنبش زنان حاضر نيستيم از جنبش هايی که فرهنگ مرد سالار و خرافه و برای تحقير کردن بيشتر زنان به راه ميافتند را تقويت و مورد پشتيبانی خود قرار دهيم ما جنبش هايی را مورد پشبيبانی قرار ميدهيم و از آن دفاع ميکنيم که فرهنگ های خرافه و مردسالار حاکم بر  زنان را از بين ببرد را  مورد حمايت قرار ميدهيم ما هيچ وقت فمنيسم اسلامی فمينيسم ليبرال و ديگر جنبش هايی که برای زنان مبارزه ميکنند را مورد حمايت قرار نميدهيم و در مقابل هم افشاگری ها و ماهيت آنها را نيز برای جنبش پيشرو زنان اعلام و بيان ميداريم  ما هيچ وقت بر اين باور نبوده ايم که برابری و به رسميت شناختن حقوق واقعی زن در چهار چوب نظم سرمايه امکان پذير ميباشد و تحقق ميابد جنبش رهايی زنان فقط در سوسياليزم و فراتر از آن در کمونيسم به برابری واقعی خود از همه لحاظ دست ميابد و حق و حقوق واقعی اش به رسميت شناخته ميشود و تمامی فرهنگ های ناشی از نظم سرمايه را از بين ميبرد و به آن فرهنگ پايان ميدهد  .
طرح سوالات بدون پاسخ :

چه جالب است اين رفقا خيلی زيرک هستند و فکر ميکنند همه هم مثل خودشان هوشيار هستند اين رفقا برای ما سوالات بدون پاسخی طرح کرده اند که اين خود سوالاتی است که ما بايد در مورد سوسياليزم مورد نظر آنها بايد از آنها بپرسيم و  جواب بدهند ولی با کمال پررويی اين سوالات که از روز اول بنياد اين حزب مطرح شده بودند و به آن جواب داده شده و سياست مشخص و نظرات خودمان را در اين رابطه اعلام داشته ايم اين پرسش و پاسخ بايد خود اين رفقا به آن جواب بدهند که فکر کنم خود فاقد جواب دادن به اين سوالات با اين نوع نگرش به سوسياليزم و ديگر جنبش های اجتماعی هستند اگر جواب های ما برای شما شعار است پس لطف کنيد شما در عمل به آن سوالات مطرح شده خود جواب دهيد چرا شعار های تو خالی ما به قول شما مشغله فکری شما شده است راست ميگوييد شما برايش قدم برداريد از لحاظ عملی و از شعار بودن خارجش کنيد و به يک مرحله ديگری انتقالش دهيد اين سوسياليزم ما هم سرمايه داری دولتی نيست شايد در نظر شما اين طور باشد چون هنوز با استدلالات خود سوسياليزم رو به طور واقعی درک نکرده ايد و انحراف داريد نمونه انقلاب اکتبر برای اين موضوع شما يک سند اثباتی و عينی ميباشد که پيشنها د ميکنم آن را مطالعه کنيد و از تجربيات آن استفاده کنيد .
برنامه حاکميت مردم در کردستان :
اين رفقا در نوشته خود اشاره ميکنند که (برنامه کومه له برای حاکميت مردم در کردستان برنامه حزب کمونيست ايران با زبانی ناروشن تر و اتقاطی تر از آن يعنی از بسياری جهات برنامه ای بر عمل نيست بلکه تنها برای نفس ارائه آن است .ما تلاش خواهيم کرد از طريق بحثهای علنی در نقد برنامه موجود به شکل گيری و ارائه يک برنامه زمينی ،روشن و قابل درک . اجرا برای توده های کارگر و زحمتکش ياری برسانيم) .امکان دارد لطف کنيد ناروشن بودن اين برنامه را از ديگاه خود بيان کنيد برنامه کومه له و حزب کمونيست ايران با هم ديگر اختلاف ندارند که شما دو ديدگاه را برايش ترسيم کرده ايد ما از يک سياست و از يک تئوری استفاده ميکنيم و هردو برای يک هدف مبارزه ميکند که آن هم برقراری جامعه سوسياليستی و رهايی بشريت به دست خود بشريت حال شما به اين نيرو که خود طبقه است برای عملی کردن و به اجرا در آوردن اين برنامه معتقد نيستيد و به اين نيرو باور نداريد ما چه کار کنيم  هر برنامه و اتخاد هر سياستی برای آينده جامعه ايران از نظر ما توسط خود نيروی طبقه کارگر و ديگر جنبش های اجتماعی امکان پذير ميباشد ما در خيال اين نبوده و نيستيم که فقط توسط حزب اين برنامه برقرار ميشود و به اجرا در ميايد ما مثل يک حزب پيشرو وظيفه داريم برنامه مشخص خود را برای آينده جامعه ای را ارائه دهيم و توده را از اين برنامه مطلع و با هم ديگر برای برقراری اين برنامه گام نهيم حال اين برنامه برای شما ماليخوليايی و هوايی است معلومه از چه جهتی نقد ميشود که به نظر من اين برنامه و عملی بودن آن موقعيت شما و ديگر احزاب ناسيوناليست بورژوا را به خطر ميندازد و با منافع شما همخوانی ندارد که به شما هم حق ميدهم بر عليه اش مبارزه و تبليغ کنيد چون برای از بين بردن سياستهای غير سوسياليستی شما که ميخواهيد اين جنبش را به سوی خود واداريد و ماهيت انقلابی بودنش و طبقاتی بودن آن را از بين ببريد ولی همين نظام شورايی که ما به آن معتقد هستيم در خود کردستان و توسط خود توده در شرايطی که کومه له در کردستان بود برقرار شد و مردم به شيوه آزادنه امور جامعه خود را به پيش ميبردند حال ما برنامه ای جامع و کامل تر اتخاذ کرده ايم چه بهتر. ولی اين برنامه هوايی نيست و ما هم مشتاقيم برنامه زمينی خود را که به آن اشاره ميکنيد اعلام داريد .
کسب قدرت سياسی با کدام نيرو :

اين گرايش در بحث های خود  تا به حال برای تحقق اهدافشان که يکی از آنها تشکيل قدرت سياسی و اقتصادی در کوردستان است را بدون پاسخ گذاشته اند و فقط در فکر جا نماندن از ديگر  احزاب های ناسيوناليستی کورد در اوضاع و احوال فعلی ميباشند که ميخواهند در اين شرايط و اوضاع برای خود جايگاهی را کسب کنند و توازن قوا را به نفع گرايش خود تغيير دهند .
ولی اين رفقا فراموش کرده اند تشکيلاتی که کار آگاهگرانه و رهبری و سازماندهی نيروی اصلی محرکه انقلاب در سطح سراسری را که طبقه کارگر ميباشد را در دستور کار خود خارج کرده اند و صف مبارزاتی برای سرنگونی رژيم اسلامی را از ظرفيت های سياسی و تشکيلاتی خود محروم نموده اند و عملا با اين سياست دواطلبانه صف مبارزه برای سرنگونی نظم سرمايه اسلامی را ترک و از آن دوری کرده اند .
اين رفقا تا به حال نتوانسته اند رابطه کومه له مورد نظر خودشان را برای کسب قدرت سياسی بيان کنند و اعلام نکرده اند با کدام نيرو ی اجتماعی ميخواهند به اين قدرت سياسی دست يابند .در اينجا سوال اين است آيا کومه له مورد نظر شما از نفوذ اجتماعی چندانی در درون جنبش های اجتماعی برخوردار ميباشد که اين رفقا با اين همه شتابزدگی برای تحقق اهداف خود در داخل جامعه و در دست گرفتن قدرت سياسی برنامه ريزی ميکنند ؟آيا کومه له مورد نظر اين رفقا جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری ،دانشجويی،زنان و ديگر جنبش های اجتماعی در درونش از جايگاهی برای کسب قدرت سياسی توسط نيروی مادی و اجتماعی خود بر خوردار است، يا نه شايد نيروی ديگری را برای پيشبرد اهداف و به دست گرفتن قدرت سياسی خودشان را مد نظر دارند شايد نيروی مادی اين کسب قدرت در چنين شرايط که اين رفقا در نظر دارند هشتاد نفری که در خارج کشور ميباشد است ،ولی اين هشتاد نفری که اين رفقا به آن اشاره ميکنند و با آنان جلسه ميگذارند سالهاست از فعاليت سياسی به دور بوده اند و تازه ميخواهند دوباره به ميدان فعاليت و مبارزه برگردند ولی اينبار تفاوت دارد اينبار  با تفکر و گرايشی غير سوسياليستی و کارگری ميخواهند دست به اين نوع فعاليت بزنند ،اين هشتاد نفری که سر زبان اين رفقا است  و برای خود مراسم ها و جلسات سر به خود ميگيرند در سميناری که در خارج کشور ترتيب داده شده بود کاملا گرايشات غير سوسياليستی و ضد کمونيستی شان را بيان کرده اند و در آن جلسه از همسويی و اتحاد با سازمان ناسيوناليستی زحمتکشان را به دوتن از اين رفقا پيشنهاد داده بودند .اين سمينار که به بهانه اختلافات موجود در حزب کمونيست ايران و کومه له فراهم گرديده بود برعکس به سمينار ضد کمونيستی و به تمسخر گرفتن کمونيسم و احزاب های کمونيستی تبديل شده بود و اين دو تن از رفقای ما هم که در آن جلسه شرکت داشتند و از ارائه دهندگان آن سمينار هم بودند بدون هيچ دفاع و صحبتی از آرمانهای خود که به قول خودشان همان کمونيسم ميباشد عملا سخنان ضد کمونيستی اين جمع را مورد تائيد قرار دادند برای گوش دادن به نوار اين جلسات به صورت صوتی در سايت آشتی فايل صوتی اين جلسات در دسترس ميباشد که از خوانند گان ميخواهم به آن گوش دهند .
حال اين رفقای ما در چند مورد اشاره کرده اند که ما را به ناسيوناليسم متهم ميکنند و از اين اتهام عاجز ميباشند ولی اگر واقع بينانه به مسئله بپردازيم گرايش يا سياستی که نيروی مادی اش به اين تعداد از ناسيوناليست های دو آتشه دل بسته است را خودشان چه مينامند و با اين نوع ابراز نظرها و ابراز عقايد ها که از طرف اين تعداد بيان شده است کدام خط و جهت سياسی را تعقيب ميکنند؟ کسی که برايش صرفا اين مهم است که به کردستان ايران بگويد (روژهه لات) به نظر شما معلوم نيست چه جهتی را تعقيب ميکنند معلوم نيست که هيچ ربطی به سوسياليزم و مبارزات طبقاتی جنبش های اجتماعی ندارد، به قول لنين بايد در لابلای جملات و گفتارها تعمق کرد ومنافع طبقاتی را به خوبی تشخيص و تميز داد

کلام آخر:
در آخر بايد بگويم حزب کمونيست ايران و کومه له ملک شخصی هيچ شخصی  نميباشد که شخص  يا اشخاصی  بخواهند آن را منحل و بازسازی کنند حزب کمونيست ايران و کومه له بنابه زيادتر از سه دهه  سابقه مبارزاتی در خشان خود در جهت اهداف سوسياليستی و بر قراری حکومت کارگری متعلق به کارگران و زحمتکشان ايران ميباشد که هرگونه تغيير درآن بايد با دخالت اين طبقه  و همه اقشار جامعه بايد باشد نه به دست چند شخص محدود که بنابه منفعت شخصی و سياسی خود بخواهند سابقه آن را خدشه دار کنند برای تعقيب سياستهای غير کارگری و غير سوسياليستی خود ،مبارزه برای پيشبرد استراتژی های حزب کمونيست ايران در عين حال تکامل و نيرومند شدن اين حزب نيز ميباشد ،امری که تنها نبرد کنان ميسر خواهد شد حزب کمونيست ايران برای يک دوره بستر اصلی چپ راديکال و سوسياليست ايران بوده است هم اکنون نيز از بهترين موقعيت برای ايفای نقش متحد کننده در بين کمونيستها ی ايران برخوردار است .حزب کمونيست ايران دارای پايه اجتماعی نيرومندی در  ميان طبقه کارگر  و ديگر جنبش های اجتماعی و تحت ستم در  کردستان ميباشد در سطح سراسری نيز شمار قابل ملاحظه ای از فعالين و گروههای چپ و کمونيست و محافل کارگری و دانشجويی و زنان خود را متعلق به اين حزب ميدانند و سياستهای آنرا به کار ميگيرند .حزب کمونيست ايران بايد  برای ايفای نقش موثر تر در جنبش کارگری ايران بايستی در قبال مسائل اين جنبش صاحب نظر تر باشد و در جدلهای مربوط به مسائل کارگری و حل معضلات آن فعالانه تر بايد مشارکت کند حزب کمونيست ايران در عرصه سياسی در تلاش برای تثبيت استراتژی سوسياليستی در مقابل استراتژی ليبرالی و  ناسيوناليستی در درون جنبش های اجتماعی بايد فعالتر باشد .حزب بايد فعاليت های تبليغی خود را گسترش دهد استفاده  موثرتر از تلويزيون و راديو ماهواره ای و شبکه اينترنتی بعمل بياورد .
برای کسانی که وجود و نام حزب کمونيست ايران  و سياستهای سوسياليستی اين حزب آزار دهنده است کاملا واضح است که دليل استدلالشان وابستگی طبقاتی آنان به ايده اليسم و نديدن و فراموش کردن فضای خفقان آخوندی در ايران که جای هر گونه فعاليت کمونيستی و راه حلهای راديکال در جنبش کارگری را مسدود کرده است و کلا شرايطی که فرهنگ و ارکان مناسبات سرمايه داری بر جامعه مستولی کرده است و اين حزب نيز آن شرايط ،به نحوی بر فعاليتش تاثير ميگذارد را  فراموش کرده اند .نمونه بارز و نقطه عطف اين تشکيلات تصميم داهيانه کميته مرکزی کومه له و حزب کمونيست ايران در جريان اعتصاب سراسری ۱۶ مرداد ۸۴ بود که بار ديگر محبوبيت حزب کمونيست ايران و کومه له در ميان کارگران و زحمتکشان کردستان نشان داد و بار ديگر دنيای نارسيستی جريانات سکتاريستی را مشوش کرد .خصلت نمای گذشته و حال مبارزاتی حزب کمونيست ايران در آژيتاسيونهای آگاه گرانه و تکوين و اشاعه ادبيات آوانگارد انقلابی در ميان طبقه پرولتاريا در تند پيچهای مبارزه بر ضد بورژوازی اسلامی و حاميان نئوليبراليست اش است .

زنده باد کمونيسم

زنده باد حزب کمونيست ايران

سيروان پرتونوری

July 20, 2008

زن و سوسیالیسم!گفتگوی نشریه آزادی زن با علی جوادی

پروین کابلی : علی جوادی در ایران فقر بیداد میکند. قیمت مواد غذائی در همین چند ماه گذشته چند برابر شده است. این اوضاع  چه تاثیری در زندگی روزمره مردم و بویژه در خانواده ها دارد؟

 

علی جوادی : چندی پیش یکی از مسئولین حکومت اسلامی (معاون اقتصادی برنامه ریزی دولت احمدی نژاد) جمعیت زیر خط فقر را ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر اعلام کرد. اما در نزد خودشان به سرعت برخی اعلام کردند که این آمار مربوط به "خط فقر خشن" است و نه "خط فقر"؟! خودشان میگویند که جمعیت زیر "خط فقر" بیشتر از ۵۰ در صد است. یعنی بیش از ۳۵ میلیون نفر مردمان در یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه نمیتوانند حتی از زندگی ای برخوردار باشند که با "خط فقر" تعریف شده توسط اوباش اسلامی حاکم، تامین شود. واقعا شرم آور است!

 

اما ۳۵ میلیون، ۵۰%، تنها چند رقم هستند. آمارند! و "آمار" درد و رنج و مصائب انسانها را منعکس نمیکند. این آمار آنقدر تجریدی و آبستره هستند که هیچ بیانی از درد شکم کودکان گرسنه، از درد والدینی که باید شاهد بیماری و عدم امکان درمان فرزندان خود باشند، بدست نمیدهند. هیچ آماری عمق فاجعه ای را  که گریبان دهها میلیون انسان را گرفته است را بیان نمیکند. یک بررسی ساده رابطه مستقیم و یک به یک فقر و گرانی را با تمام مصائب اجتماعی نشان میدهد. میتوان دید که با گسترش فقر و چه تعداد دختران دیگری که برای گذران زندگی و امکان تامین هزینه دانشگاهی ناچار به تن فروشی شدند. میشود محاسبه کرد که چه تعداد کودکانی روی دست پدران و مادرانشان درد کشیدند و شاهد عجز والدین در تامین امکانات درمانی برای خود بودند! میتوان بسادگی مشاهده کرد که چه تعداد انسانها از خوشی و شادی محروم شدند. چه تعداد افسرده و دچار دیپرسیون شدند. و چه تعداد روز را بدون هیچ عشق و امیدی به شب رساندند. این تنها گوشه ای از جنایتی است که فقر و نظام سرمایه داری و حکومت اسلام هر روز بر مردم اعمال میکند.

 

پروبن کابلی : شما تصویری ارائه میدهید که واقعیت است. اما سوال این است که  این بحران بطور واقعی فقط مختص به ایران نیست، یک بحران جهانی است. با این وصف چه میتوان کرد؟ فرض کنید که مخالفین این نظرات شما و یا مسئولین جمهوری اسلامی، با این استدلال به میدان بیایند؟ پاسخ شما چیست؟

 

علی جوادی : من اگر با چنین استدلالی از جانب مسئولین جمهوری اسلامی مواجه شوم، نه چندان محترمانه خواهم گفت: گورتان را گم کنید! دور نیست روزی که تمام سران رژیم اسلامی را به جرم جنایت علیه مردم در ایران پای میز محاکمه قرار دهیم. و در ادامه به تمامی کسانیکه کارکرد نظام سرمایه داری حاکم و جایگاه رژیم اسلامی را نمی شناسد، نکات زیر را مطرح خواهم کرد.

۱-فقر و فلاکت امروزی محصول نظام سرمایه داری حاکم بر است. یک رویداد ناگهانی نیست. محصول کارکرد نظامی است که جان و حرمت انسان دارای کمترین ارزش است. تردیدی نیست که سرمایه داری نظامی جهانی است. اما مساله این است که این نظام در حال حاضر با قدرت نظام اسلامی در مقابل تعرض جامعه ای که میخواهد آزاد و برابر و مرفه باشد، پا بر پا نگهداشته شده است. مهم این است که نظام اسلامی حامی و حافظ چنین سیستم ضد انسانی است. دولت چنین طبقه ای است. برای بقا و حفظ آن و نکبت اسلام بیش از صد هزار نفر را کشته است. اعدام کرده است. شلاق زده است. به بالای دار برده است. گرانی اقلام غذایی یک واقعیت جهانی است. اما مسبب فقرو فلاکت گسترده جامعه در ابعاد کنونی گرانی کنونی نیست. ببنید، دستمزد کارگر را که دست نامریی بازار جهانی تعیین نکرده است. جلوی تشکل طبقه کارگر را افزایش اقلام غذایی در سطح جهان نگرفته است. اعتراض کارگران و جوانان و زنان را که بالا رفتن قیمت برنج و گندم و ذرت سرکوب نکرده است.

۲-بعلاوه مساله حیاتی تر این است که چرا اصولا قیمت اقلام مورد نیاز زندگی مردم باید توسط بازار و مکانیسم بازار تعیین شوند؟ چرا؟ چه کسی گفته است؟ چرا یک اقلیت اندکی سرمایه دار باید این محصولات تولیدی را که حاصل تلاش و تعاون بشری است در تصاحب خود داشته باشند؟ چرا خود تولید کنندگان نباید صاحبان و اداره کنندگان محصولات تولید شده باشند؟ چرا تمامی تولید کنندگان نباید به میزان نیازشان از این محصولات بهره مند شوند؟ آیا کمبود مساله است؟ آیا قدرت تکنولوژیک و تولیدی بشر مساله است؟ خیر، مساله مناسبات اقتصادی حاکم بر جوامع بشری است. مساله نظام سرمایه داری و دولتهای حافظ آن است. مساله در ایران دولت اسلامی و نظام سرمایه داری است.

 

اما بحث چه میتوان کرد در قبال افزایش اقلام زندگی مردم را باید در دو سطح پاسخ داد. به طور فوری چه میتوان کرد؟ بطور پایه ای چه میتوان کرد؟ بنظر من باید دولت را وادار کرد که این اقلام را با سوبسید کامل در اختیار مردم قرار دهد. چرا بار بالا رفتن هزینه این اقلام در بازار جهانی را کارگر و مردم زحمتکش باید متحمل شوند؟ چرا طبقه حاکم متحمل نشود؟ چرا دولت متحمل نشود؟ از طرف دیگر راه حل پایه ای ما خلاصی از مکانیسم بازار و "دست نامریی" لعنتی بازار آزاد است. راه حل پایه ای ما سوسیالیسم است. سوسیالیسم پاسخ نیازهای مردم، پاسخ معضلات مردم، پاسخ تمامی مصائبی است که بشریت امروز با آن مواجه است. پاسخ ما سازماندهی انقلاب کارگری است. پاسخ ما استقرار فوری یک جمهوری سوسیالیستی است.

 

پروین کابلی:  مبارزات کارگری به نظر میرسد که مبارزه ای برای مردان کارگر است. موقعیت زنان کارگر هنوز به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته است. در رشته هائی که زنان اکثریت را دارند از ابتدائی ترین حقوقی خبر نیست و زنان مورد ستم بیشتری قرار میگیرند. در مبارزه علیه فقر و دریافت دستمزدها چگونه میشود آنها را مورد خطاب بیشتری قرار داد و چرا تا کنون این مسئله مورد توجه گروههای سیاسی قرار نگرفته و یا کمتر روی آنها بحث و گفتگو شده است؟ 

 

علی جوادی: شاید یک نگرش فمینیستی در نگاه اول به اعتراضات کارگری در حال حاضر به این نتیجه برسد که "مبارزات کارگری به نظر میرسد که مبارزه ای برای مردان کارگر است." اما نه نگاه اول الزاما نگاه دقیقی است و نه چنین نگرشی بطور واقعی به ضعفها و کمبودهای موجود در جنبش کارگری نگاهی واقعبیانه و اصولی دارد. واقعیت این است که به خاطر سیاستهای ارتجاعی و ضد زن رژیم اسلامی درصد بالایی از زنان شاغل طی پروسه ای از کار اخراج و بیکار شدند. تیغ اخراج در درجه اول بر گردن زنان علی العموم و زنان کارگر فرود آمد. در سال ۵۷ حدود ۱۱% از نیروی کار را زنان تشکیل میدادند. در حال حاضر زنان حدود ۴ تا ۵ در صد نیروی کار را تشکیل میدهند. یک رکن همیشگی سیاست حکومت اسلامی تلاش برای خانه نشین کردن و تحمیل موقعیت "اندرونی" به زن در جامعه بوده است. تلاش کرده است با ایجاد موانع حقوقی و اقتصادی و فرهنگی و عملی بسیاری مانعی برای حضور زنان در عرصه فعالیت اقتصادی باشد. زن برای اشتغال علی العموم با موانع متعددی در مقایسه با مرد روبرو است. آنجا هم که موانع را زنان با فشار و مقاومت و تلاش خود خنثی کرده اند، در ازاء کار مشابه مزد مساوی دریافت نمیکنند. اما رژیم تماما در این عرصه هم موفق نبوده است. در عرصه برخورداری از علم و تحصیل نتوانسته است سهم زنان از علم و دانش را تقلیل دهد. تلاش زنان برای حضور در عرصه فعالیت اقتصادی گوشه ای از مبارزه عمومی زنان برای آزادی و برابری کامل در جامعه است. نتیجتا به دلیل قلت حضور زنان در محیط کار و تولید صنعتی ما شاهد حضور کمتر زنان در اعتراضات کارگری هستیم.

 

اما این تمام مساله نیست. عوامل دیگری هم در این مشاهده دخیل اند. بنظر من برخی گرایشات موجود در جنبش کارگری تلاش چندانی برای حضور زنان کارگر در اعتراض کارگری بخرج نداده اند و یا اصولا بخرج نمیدهند. گرایش سندیکالیستی و گرایش ملی – اسلامی در صفوف کارگری اصولا حساسیتی در این زمینه ندارد. بعضا یک گرایش مرد سالارانه است. در بهترین حالت نگاهی "مستضعف پناه" به زن دارند. در این سنت مرد "مبارز" است. زن در بهترین حالت حامی "مرد" است. پشت جبهه مبارزه مرد "نان آور" خانه است. مرد در جلو صحنه است. زن عقبه دار مبارزه اش است! در این سنت زن، انسان آزاد و برابر نیست. مردسالاری یک نگرش حاکم در این سنت است.

 

دلایل در توجیه این وضعیت کم نیستند. برخی "محافظه کاری" زنان و ناپایداری موقعیت زنان کارگر را دلیل عدم حضورشان در صفوف اعتراضی و اعتصاب میدانند. بنظرم این بهانه بهیچوجه قابل قبول نیست. مساله این است که موقعیت ناپایدار زنان در محیط کار خود باید عرصه ای برای مبارزه علیه نابرابری مضاعف برای فعالین و سازماندهندگان جنبش کارگری باشد. شاید برخی دیگر بگویند مساله به نگرش خود زنان بر میگردد. شاید برخی از زنانی که چنین نگرش مرد سالارانه ای را پذیرفته اند، نقش خود را در "عقب صف" مبارزه ببینند. اما مساله این است که چه تلاشی برای تغییر آگاهانه این خصوصیت صورت گرفته است؟ چه مبارزه ای علیه این سنت در جنبش کارگری به پیش برده شده است؟

 

متاسفانه بخشهایی از گرایش رادیکال و سوسیالیستی کارگری هم به درجاتی تحت تاثیر این گرایش مردسالارانه است. یک وجه تلاش و تکاپوی کمونیسم کارگری در هم شکستن این سنت مردسالارانه و عقب مانده در تمامی عرصه ها است. چه در جامعه و چه در محیط کار. جنبش ما همواره بر حضور گسترده زنان در صفوف اعتراضی تاکید کرده است. زن و مرد برابرند، در تمامی شئون. جنبش ما پرچمدار آزادی زن و رفع ستم بر زن است. سازمان آزادی زن در این چهارچوب نقش حیاتی و مهمی تاکنون ایفا کرده است.

 

همانطور که اشاره کردید: زنان در جامعه و در محیطهای کاری و همچنین در مراکز تولیدی تحت ستم دو چندانی قرار دارند. به ازاء کار مشابه مزد برابر دریافت نمیکنند. دستمزدهایی بمراتب کمتر حتی از دستمزدهای بخور و نمیر کارگران مرد دریافت میکنند. در زمره اولین بخشی از کارگران هستند که در صف مقدم اخراج قرار میگیرند. از هیچگونه امکاناتی و تسهیلاتی که لازمه حضور زن در محیط تولیدی و کاری است برخوردار نیستند.  در بخشهای "زنانه" مراکز تولیدی ما شاهد انواع و اقسام ستم بر زنان هستیم. من مسلما نمیتوانم از جانب "احزاب سیاسی" علی العموم حرف بزنم اما حزب اتحاد کمونیسم کارگری به صف مقدم هر مبارزه اجتماعی علی تبعیض و نابرابری علیه زنان در جامعه قرار دارد. ما برای برابری کامل و بدون قید و شرط زن و مرد در جامعه مبارزه میکنیم. یک دنیای بهتر برنامه "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در این زمینه مطالبات روشن و همه جانبه ای را مطرح و بیان کرده است. یک ویژگی جنبش ما مساله آزادی بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است. "مزد برابر برای زنان و مردان در ازاء کار مشابه" یک خواست اعلام شده ما در این زمینه است. من به نوبه خود بار دیگر همه فعالین و سازماندهان جنبش رادیکال و سوسیالیست کارگری را به اهمیت این مساله فرا میخوانیم. در زمینه کمبودها شاید بشود چند کلمه ای هم گفت. من فکر میکنم که ما باید مبارزه جدی تری را در زمینه در هم شکستن آپارتاید جنسی در محیط کار دنبال کنیم. در این زمینه شاید تاکنون کار چندانی صورت نگرفته است. این یک نقطه ضعف است!

 

اما مبارزه علیه فقر یک مبارزه عمومی و اجتماعی است. مساله زنان یا مساله مردان الزاما نیست. مساله ای طبقاتی و اجتماعی است. مبارزه علیه فقر هم باید مبارزه ای با این مختصات باشد. در این چهارچوب بنظرم سیاست "یا کار با دستمزدهای مکفی یا بیمه بیکاری مکفی" باید سیاست عمومی ما باشد.

 

پروین کابلی : هم اکنون مردم مشکل سیر کردن شکم خانواده هایشان را دارند. مبارزات کارگران پراکنده است. دستمزدهای پرداخت نشده یک مشکل جدی است و رهبران کارگری در زندان هستند. همه اینها یعنی فشار معین به خانواده های کارگری و فرزندان آنان. در یک مبارزه برای نان و سیر شدن شکم خانواده، زنان کارگر و یا بطور کلی خانواده های آنها چه نقشی  دارند و چگونه میشود که آنها را به این مبارزه کشاند؟

 

علی جوادی : دست روی مساله حساس و مهمی در زمینه سازماندهی گذاشته اید. زنان کارگر همان وظایفی را دارند که مردان کارگر دارند. تقسیم بندی ویژه ای در این زمینه مسلما نمیتواند در دستور قرار گیرد. اما اگر سیاستی باید مد نظر باشد مساله تاکید عملی بر ضرورت در هم شکستن "آپارتاید جنسی" در محیط کار و همچنین در صف اعتراض و سازماندهی باید باشد. هنوز یک سنت قوی مرد سالارانه و اسلامی مانع حضور زنان کارگر و زنان در صفوف اعتراضی جنبش طبقه کارگر است.

 

اما بنظر من خانواده های کارگری، که بخش عمده آن را زنان کارگر تشکیل میدهند، نقش کلیدی ای در مبارزه طبقه کارگر ایفا میکنند. ما معتقدیم که خانواده کارگری سلول پایه تشکل کارگری است. هر نوع سازماندهی محلات و محیط کار طبقه کارگر باید این نقش پایه ای خانواده کارگری را برسمیت بشناسد و از آن بعنوان نقطه عزیمت سازماندهی حرکت کند. در این زمینه خوشبختانه کمونیسم کارگری پیشروی هایی هم داشته است. حضور فعال خانواده های کارگری در برخی از اعتراضات اخیر واقعا چشمگیر و درخشان بوده است. نمونه ها بسیارند. آخرین آنها شاید اعتراضی بود که زنان و خانواده های کارگران اخراجی و دستگیر شده پارس خودرو بود که حدود ۳۰۰ خانواده این تجمع اعتراضی را سازمان دادند. حضور گسترده خانواده های کارگری در اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه نمونه دیگر آن است.  

 

به لحاظ سازماندهی نقش خانواده کارگری در رشد و گسترش سازمانیابی کارگری مهم و تعیین کننده است. رژیم اسلامی بیشترین تلاش را برای سرکوب هر نوع سازماندهی کارگری انجام داده است. هر تلاشی برای شکل گیری هر نوع سازماندهی توده ای کارگری را سرکوب میکند. یک راه حل اساسی در این راستا سازماندهی کارگری در محلات و مناطق کارگری بر مبنای خانواده کارگری و روابط خانواده های کارگری است. این روابط طبیعی اند. در هر محیطی برقرارند. تسمه اتصال کارگران واحدهای مختلف کارگری هستند. به سادگی میتوانند چسب نزدیکی و اتحاد و روابط گسترده کارگری در محلات کارگری باشند. متکی کردن سازمانیابی کارگری بر مبنای ارتباطات و شبکه های مختلف خانواده های کارگری میتواند نقش کارسازی در فائق آمدن بر معضل سازماندهی کارگری و مرتبط کردن بخشهای مختلف جنبش کارگری ایفا کند. در این زمینه باید بحث های بیشتری کرد و سرنخهای روشن تری بدست داد.

 

پروین کابلی :  شما به  نقش خانواده کارگری برای سازمانیابی اشاره میکنید. چگونه این سلول پایه ای به نظر شما میتواند نقش بازی کند وقتی خود این شکل یعنی خانواده بعنوان یک شکل مورد نقد است. غیر از این خانواده های کارگری مثل همه خانواده های دیگر با مشکلات عدیده ای دست بگریبان هستند. نسل جوان الزاما در خانواده هم عقیده و هم مرام والدین خود نیست. میماند مادران و همسران  کارگران. این مسئله را چگونه توضیح میدهید؟

 

علی جوادی : بحث بر سر "نهاد خانواده": جایگاه، نقش و تغییرات، آن بحثی است که باید به آن پرداخت. من قبول دارم که بحث "الغاء خانواده" بحثی است که کمونیستها کمتر در دوره اخیر به آن پرداخته اند. بطور خلاصه، مساله بر سر ویژگی های "خانواده کنونی" و یا بهتر بگویم "خانواده بورژوایی" است. خانواده کنونی بر اساس سرمایه و ملزومات جامعه سرمایه داری سامان گرفته و تولید و باز تولید میشود و یک داده جامعه بورژوایی است. با از بین رفتن چنین جامعه ای چنین نهادی هم تغییرات پایه ای خواهد کرد. مسلما بحث بر سر ماهیت مناسبات شکل دهنده و ویژگی های چنین "خانواده ای" است و نه بر سر نفس زندگی مشترک انسانها! اما مستقل از تحلیل و ارزیابی ما از "نهاد خانواده" نقشی که خانواده کارگری میتواند در مبارزه ایفا کند، مساله دیگری است.

 

خانواده کارگری اما در عین حال یک سلول مبارزاتی طبقه کارگر است. آنچه خانواده کارگری را به هم "متصل" میکند، علاوه بر مسائل یک زندگی مشترک، نفس مقابله و تلاش برای زندگی آحادی از طبقه کارگر است. آحادی که بخاطر جایگاه طبقاتی شان سرنوشت مشابه ای دارند. سرنوشت طبقه کارگر! آحادی که مستقلا، تک به تک، ناچار به تلاش برای بقاء و فروش نیروی کار خود هستند. این واحدها در کنار هم واحد دیگر و بزرگتری را ایجاد میکنند. واحد خانواده کارگری. که در عین حال مشخصات و ویژگی های طبقه کارگر را در خود دارد.

 

اما مساله از جنبه دیگری هم مطرح است. رژیم اسلامی تلاش گسترده ای را برای سرکوب هر گونه تشکل کارگری تاکنون صورت داده است. یک رکن بقاء خود را در سرکوب روزمره و دائمی طبقه کارگر و تشکلات آن دنبال میکند. اما همانطور که مجمع عمومی کارگری در محیط کار شکل قابل انعطاف و رادیکال تشکل کارگری است، در محلات و محیط زیست کارگری هم خانواده کارگری و شبکه های محافل و خانواده های کارگری یک رکن مهم تشکل کارگری در شرایط کنونی است. از این نقطه نظر و بمنظور شکل دادن به تشکل کارگری در محیط زیست کارگر باید به مساله سلول پایه این تشکل که همان خانواده کارگری است، پرداخت.

 

در مورد مشکلات عدیده اقتصادی طبقه کارگر و خانواده کارگری: تردیدی نیست که بخشهایی وسیع جامعه، علاوه بر طبقه کارگر، با مساله فقر و فلاکت و معضلات ناشی از بحران اقتصادی جامعه مواجه هستند. فقر ویژه طبقه کارگر نیست. امری عمومی است. گریبانگیر توده های وسیع مردم است. اما مساله مورد بحث ما سازماندهی اعتراض در مقابله با این شرایط است. ما کمونیستیم. سازماندهی اعتراض و مبارزه طبقه کارگر امر همیشگی و اصلی ماست. سازماندهی این اعتراض نقطه شروع حرکت ماست. اما محدود به این امر نیست. از طرف دیگر دیواری چینی خانواده کارگری را در محلات از توده های مردم زحمتکش علی العموم جدا نکرده است. از این رو کار در محلات کارگری در زمینه مبارزه با فقر و فلاکت بطور ویژه ای به مساله سازماندهی توده ای مردم در این شرایط گره میخورد.

 

مساله تفاوت نسلی در خود بحث قابل توجهی است. مسلما ما در هر دوره ای شاهد گسست و کشمکشهای نسلی هستیم. نسل جوان، نسلی پرتحرک، پرشور و امروزی است. اتفاقا این تحرک و قدرت یک ویژگی اعتراض و مبارزه طبقه کارگر است. علیه آن نیست. همسو با آن است. مساله آن است که طبقه کارگر در ایران طبقه ای جوان و رو به گسترش است. تفاوتهای فرهنگی و نسلی هر چه باشد هر نقشی که ایفا کند، مسلما مصالح و منافع طبقه کارگر مساله حیاتی تری است.

 

پروین کابلی : بعنوان آخرین سوال، آیا فکر میکنید که خواستهائی شما در برنامه تان به آن رجوع میدهید میتواند برابری را در جامعه ایران برای زنان به ارمغان آورد؟ چگونه و چه تضمینی برای  اجرای آن وجود دارد؟

 

علی جوادی : من تردیدی ندارم که تنها نیروی قادر به تحقق امر آزادی زن و برابری زن و مرد در جامعه کمونیسم کارگری است. جنبشهای دیگر نه چنین ادعایی دارند و نه قادر به انجام چنین پروژه ای در جامعه هستند. یک مقایسه سرانگشتی کافی است. جنبش ناسیونالیسم پرو غربی و خواسته هایش را، جنبش ملی اسلامی و خواسته هایش را، در زمینه حقوق زنان با مطالبات و خواسته های جنبش کمونیسم کارگری در زمینه آزادی زن و برابری زن و مرد مقایسه کنید. یکی هنوز آزادی زن را مترادف با بی بند و باری در جامعه میداند. دیگری به دنبال "دیه برابر" و ارائه تعبیری "امروزی" و "مدرن" از اسلام و گنجاندن حقوق زن در آن چهارچوب است. جنبش کمونیسم کارگری تنها نیروی خواستار آزادی مطلق زن و آزادی و برابری همه جانبه زن و مرد در تمامی شئون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانواده است.

 

ببینید شاید بهتر باشد به این بپردازیم که چرا نیروهای دیگر نه میخواهند و نه میتوانند خواهان آزادی زن به معنای واقعی آن در جامعه باشند! در درجه اول نابرابری زن و مرد در جامعه ریشه در مناسبات اقتصادی سرمایه داری حاضر دارد. مستقل از اینکه سرمایه داری دارای تناقض ماهوی و پایه ای با برابری زن و مرد در جامعه هست یا نه؟ امروز بطور واقعی از این نابرابری در حوزه اقتصادی بهره مند میشود و خود بر این شکاف متکی است و بدون یک مبارزه قاطع و همه جانبه هم عقب نخواهد نشست. هنوز که هنوز است و علیرغم تلاشهای جنبشهای مدافع حقوق زنان و جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواهانه، متوسط دستمزد زنان معادل ۷۰% متوسط دستمزد مردان به ازاء کار مشابه است. حفظ این شکاف یک قلمرو حفظ سودآوری سرمایه است. در عرصه فرهنگی و سیاسی، نیروهای دیگر عملا نیروهایی محافظه کار، به درجاتی هر کدام پایبند به سنت و نوعی عقب ماندگی فرهنگی و اخلاقی و سیاسی هستند. چنین نیروهایی نمیتوانند پرچمدار و یا نیروی پیگیری در مبارزه علیه عقب ماندگی و ستم بر زن باشند. بر عکس، حاشیه ای کردن تفکرات این گرایشات خود یک موضوع و امر جنبش آزادی زن است. مساله حجاب پاشنه آشیل این گرایشات است.

 

برای ما اما مساله از اساس متفاوت است. مبارزه برای آزادی زن در عین حال بخشی از مبارزه عمومی ما برای آزادی انسان در جامعه است. ما برای یک جامعه آزاد کمونیستی مبارزه میکنیم. جامعه ای که زن در آن آزاد نباشد، جامعه ای آزاد نیست! این اساس فلسفه نگرش ما به امر آزادی انسان است.

 

تضمین اجرای تحقق امر آزادی و برابری زن در جامعه قدرت جنبش ماست. تضمین اجرایی چنین پروژه ای قدرت جنبش و نسلی از جامعه است که آزادی زن امر و هدفش است. این نسل از این خواستها کوتاه نخواهد آمد! در هم شکستن آپارتاید جنسی. لغو فوری همه و هر گونه ستم بر زن، آزادی پوشش، برابری مطلق زن و مرد در جامعه، در خانواده، در محیط کار و زندگی امر ماست. برایش مبارزه کرده ایم. برایش جنگیده ایم. و در اولین فرصت پیاده اش خواهیم کرد. مساله در این چهارچوب بهیچوجه خواست و نیت ما نیست. اگر سئوالی باشد این است که چگونه و به چه طرقی مقاومت در این چهارچوبها را باید خنثی کنیم و در هم بشکنیم! یک اقدام اولیه پس از تصرف قدرت سیاسی اعلام آزادی زن و مرد در جامعه است، در تمامی وجوهش!

اپورتونيسم سياسی در دفاع از اعلام "فراکسيون درون کومه له"

 حسن رحمان پناه
 
بعد از ماهها کار و فعاليت در خارج کشور، تحت عناوين و القاب گوناگون، بالاخره جمعی از اعضای حزب کمونيست ايران و کومه له در روز ۱۴/۷/۲۰۰۸ طی نوشته ای در  ۸ صفحه و برای دومين بار نظرات و ديدگاههای خود را تحت لوای "فعاليت به اسم کومه له"و اين بار درقالب "فراکسيون" اعلام کردند. اين جمع که در ابتدا ۱۳ نفر و بدنبال ۴۶ نفر (۸نفر از اعضا و ۵نفر از پيشمرگان در کردستان و ۳۳ نفر در کشورهای مختلف اروپايی و کانادا) آن را امضا کردند، نظرات خود را به صورت مکتوب پيرامون پاره ای مسائل تشريح نموده اند.
نظرات اين رفقا در اين نوشته نسبت به نوشته سابقشان نه تنها گامی به جلو نيست بلکه چند گام به عقب است. من در اين نوشته قصد پرداختن و نقد مضمون نظرات درج شده اين جمع را که در بسياری جهات در تقابل با ديدگاههای شناخته شده حزب کمونيست ايران و کومه له در حال و گذشته است.
در نوشته مورد بحث، اين دوستان به روشنی گفته اند، اگر تا ديروز نقدشان عليه " قالب حزب کمونيست" بود، اما اکنون و امروز عليه مضمون و محتوای  فعاليت کومه له هم ميباشد. چيزی که ما بارها بر آن تاکيد داشته ايم و آنان انکار ميکردند. قصد من در اين نوشته پرداختن به نظرات اين رفقا نيست  بلکه نقد نظرات جمع ديگری است که يک روز بعد از پخش اطلاعيه اعلام اين "فراکسيون" با تعجيل به دفاع از آنان پرداختند.
اين تعجيل و حمايت در واقع چيدن ميوه نو رسيده زحمات  چند ماهه و شايد يکی دو ساله اخير آنان است. اما اينکه چه چيزی با اين شتاب باعث انتشار اطلاعيه گروه ۸ نفره شد، بايد جای سئوال و ترديد هر فعال و انسان مبارزی باشد که روزی در صفوف حزب کمونيست و کومه له فعاليت کرده است.
هر کسی قبل از هر چيز بايد از خود سئوال کند که "غيبت کبری" آنها طی سالهای طولانی در بحبوحه بحرانی ترين شرايط دوران معاصر چه معنا و مفهومی داشته و دارد؟ و اکنون کدام انگيزه ها آنها را از اين خواب چند ساله بيدار کرده است؟ آنها که امروزاينگونه شتابزده برای تضعيف کومه له و حزب کمونيست ايران آستين بالا زده  و خود را ملزم ديده اند در قبال رويدادی مانند "اعلام فراکسيون" در کومله موضع خود را اعلام کنند، آيا در جهان ما، در منطقه ما، در همين کردستان ما طی بيش از ۱۵ سال گذشته هيچ موضوع سياسی مهمتری وجود نداشت تا آنها وجود سياسی باز يافته خود را با آن توضيح دهند. حتما بايستی کار خود را از لطمه زدن به يک جريان کمونيستی شروع کنند؟ اين مبارزه سياسی است يا عقده گشايی خرده بورژوايی؟
کسی که روزگاری خود را صاحب نظر در مسايل شوروی ميدانست ،فروپاشی شوروی و سقوط ديوار برلين، جنگ اول و دوم خليج ، آمدن و رفتن "نظم نوين جهانی"، ۱۱ سپتامبر و تحولات متعاقب آنهمه بلا و مصيبت روزانه ناشی از آن، کشتار روزانه زنان و کودکان فلسطين و لبنان توسط ارتش اسرائيل و جريانات ارتجاعی و اسلامی، تحولات درون جامعه ايران و صعود و نزول اصلاح طلبان و حضور فاشيستی احمدی نژاد و باندهای مافيايی ديگر در رکاب رهبری برای قتل و سرکوب روزانه مردم ايران،  تحرکات و تحولات مهم در منطقه و قرار گرفتن آن بر لبه پرتگاه و جنگ ويرانگر، و دهها هشدار و نگرانی ديگر از خواب خرگوشی و مطالعات نظری بيدارش نکرد، اما کمک به دوشقه کردن و انشعاب مجدد در کومه له فورا به وجدش می آورد بلافاصله  اطلاعيه صادر ميکند، آيا ميتوان اين اقدام را هدفی آزاديخواهانه و به قول نوشته شان "ضرورت سياسی و آرمانی" تلقی کرد؟! ضرورت دفاع سياسی و آرمانی شما تا بحال در تقابل با اين همه بی عدالتی و از هستی ساقط نمودن ميليونها انسان زجر ديده کجا بود؟
اين دوستان در نوشته شان تحت عنوان " پشتيبانی از فراکسيون فعاليت به نام کومله" نوشته اند، به نظر ما نيز سمت گيريها و نحوه فعاليت حزب کمونيست ايران و سازمان کردستان آن (کومه له) به سهم خود منجر به تضعيف کومله و جريان چپ و سوسياليستی در کردستان شده است." قبل از هر چيز و در جواب به تيتر گمراه کننده اطلاعيه شان بايد نوشت و گفت که شما پشتيبان فراکسيون نيستيد بلکه خود فراکسيون هستيد. از بنيان گذاران آن، از تهيه کنندگان پلاتفرم و جمع رهبری آن هستيد، تمام شواهد و اقدامات تاکنونی شما  قبل از اعلام فراکسيون دال بر اين حقيقت است. اما چرا اکنون در قالب دفاع و پشتيبانی از فراکسيون ظاهر ميشويد؟ اين ملاحظه کاری ناشيانه  شما ناشی از ترس تان از افکار عمومی است. ظهور دوباره خود را بايستی با احتياط اعلام کنيد و نقش خود را در طراحی اين حرکت انکار کنيد.
پنج تن از شما طولانی مدت يا کوتاه مدت در سطح رهبری و کميته مرکزی حزب کمونيست يا کومه له فعاليت داشته ايد، هيچ کس نقش زيانبار کسانی از شما  را در دوران شکل گيری کانون "کمونيزم کارگری" و "فتح قلعه" از درون در خدمت به اين جريان و بعد از "فتح قلعه" در راه جريان "پشيمانی" و "روحيه شکنی" در مقابل جريان "کمونيزم کارگری"  فراموش نکرده و نيز زخمهايی که به دست شما و با سوء استفاده از اعتماد انسانهای فداکار در پيکر تک تک ما و کومله و جنبش انقلابی کردستان وارد کرديد هنوز التيام نيافته است. در جريان انشعاب سازمان زحمتکشان کسانی از شما در نقش کميته اجرايی و کميته مرکزی حزب با تمام قوا از آنان دفاع نموديد.
يکی از همان ميرزا بنويسها، مقالاتی در ضديت با کومه له کمونيست نوشت و بارها در "روژهه لات تی - وی" به تشريح "سوسياليزم دوبچکی" پرداخت که اکنون بخشی از همان نظرات مشعشع را چه بصورت توضيح سوسياليزم مورد نظر شما و فراکسيون و چه بصورت سوال مطرح کرده ايد. آن ديگری هرگاه تريبونی در جلوش قرار گرفت قبل از هر چيزعليه شعار عميقا انسانی و برحق "برابری" داد سخن داد. هرکدام از شما هريک بنوعی و به درجه ای کوشيديد که انشعاب سازمان زحمتکشان را جا بياندازيد و مشاور و دوست و همکار پشت پرده آنها بوديد. راستی به هيچکدام از حرکات خود در اين زمينه انتقادی نداريدو شبها را با خيال راحت سر بر بالين ميگذاريد؟ گناه ما اين بود که بر ادامه راهمان در کومه له و حزب کمونيست ايران پافشاری کرديم،  اما گناه شما چه بود؟ چرا اينگونه ساده بدون هيچ توضيحی، بدون اينکه خم به ابرو بياوريد به دوستان و همراهان خود در سازمان زحمتکشان کردستان پشت کرديد و عصبانيت ناشی از سرخوردگی از بابت  شکست آن پروژه را متوجه حزب کمونيست و کومه له کرده ايد؟
 وجدانتان را در خلوت خود قاضی کنيد که چه کسی باعث " تضعيف کومه له و جريان سوسياليستی در کردستان شده است؟ کومله و حزب کمونيست يا شما با آن گذشته روشن و نيز دفاعتان از سازمان زحمتکشان و همفکرتان ؟ لازم نيست من و شما شاهکارهای دوستان تا ديروزتان را بيان کنيم. کافی است کمی به خود زحمت بدهيد و نظرات و افشاگريهای سران و رهبران آن ۳ جريان در مورد يکديگر را در طول اين ۸ سال  بار ديگر مطالعه و گوش دهيد تا بفهميد که چه کسی با سواستفاده از اسم کومله تيشه بر ريشه اين جريان محبوب و توده ای زده است؟ و سهم شما به مثابه روشنفکران مشاور آنها چه بوده است ؟
ديگر اينکه  بيلان فعاليت ما را چه بعنوان حزب کمونيست و چه سازمان کردستان اين حزب (کومه له) در جلو چشمان خود مجسم کنيد و اگر انصافی در شما وجود دارد منصفانه قضاوت کنيد که چه کسی کومله چپ و سوسياليست در کردستان را که اکنون شما ظاهرا شعار دفاع از آن را سر ميدهيد از نابودی و انحطاط فکری، سياسی و تشکيلاتی نجات داد و بار ديگر آنرا به نيروی مورد اعتماد و اطمينان مردم کردستان تبديل کرد؟ اعتصاب عمومی ۱۶ شهريور ۱۳۸۴، اعتراضات و مبارزات متحدانه و سرافرازانه اول ماه مه ها، ۸ مارس ها، مراسم پر جمعيت  ۲۶ بهمن روز کومله در نقاط مختلف، اعتصاب سالانه کارگران کوره پزخانه ها، فعاليت روزانه و قدم به قدم برای ايجاد نهادها و تشکلات کارگری، زنان و... کارنامه و تاريخ چه کسی در کردستان است و شما دوستان محترم و قديمی در اين تاريخ چه جايگاه و نقشی داشته ايد؟
حقيقت اين است که شما از شکست پروژه "کومه له سازی" سازمان زحمتکشان ناراحت و مايوس شده ايد و به درستی يکی از عوامل اساسی ناکامی آن پروژه بيگانه با حيات کومله را وجود فداکاری و استقامت کومه له کمونيست در کردستان و حفظ سنتها ی انقلابی اين جريان ميدانيد و اکنون در صدد جبران اين شکست و باز هم در صدد اجرای تئوری "فتح قلعه" از درون هستيد. آدم منصف اگراز صداقت کومه له بويی برده باشد، بعد از اين ماجراها می بايستی به انتقاد از خود می نشست و نه اينکه کار تدارک انشعاب ديگری را آغاز ميکرد. 
اين دوستان در حمايت خود از "فراکسيون" مينويسند "اقدام اين رفقا را جزئی از يک جنبش انتقادی چپ و سوسياليستی ميدانيم که در برابر گرايشات فکری و سياسی که کومه له را دچار تفرقه، تشتت و بحران  کرد به ميدان آمده اند"!
کاش اين ادعای شما درست بود. قبلا آرزو داشتيم زمانيکه کومله در تشتت و بحران بود به ميدان می آمديد و سهمی در کاهش اين تشتت و بحران ايفا ميکرديد. اما اکنون که کومه له آن بحرانها را پشت سر گذاشته و دوباره به نقطه اتکا و اميد مردم کردستان تبديل شده،  چشم هايتان قدرت ديدن اين حقايق را ندارد و اتفاقا برای ايجاد تشتت و بحران و تعميق آن در صفوف کومله و جنبش انقلابی کردستان به ميدان آمده ايد. شما سهم شاخه های مختلف زحمتکشان  در ضربه زدن به کومه له و به حراج گذاشتن تاريخ و سياستهای آن را در بارگاه امريکا و ناسيوناليستها ناديده می انگاريد و حزب کمونيست و کومه له  که آن تاريخ، سياست و اهداف را زنده نگاه داشت "سبب تضعيف جريان چپ و سوسياليست در کردستان ميدانيد"  واقعا بر اين همه ذکاوت و انصاف و فعاليت در آينده برای "تقويت چپ وسوسياليسم" بايد آفرين گفت.
 در پايان اطلاعيه تان نوشته ايد "ممکن است که پاره ای از نقطه نظرات اعلام شده فراکسيون دارای کمبودهائی هم باشد اما اين امر ما را در پشتيبانی از حرکت سياسی و فکری آن دچار ترديد نمی کند".
در اين جمله چندين حقيقت ناگفته پنهان است. اولا، حمايت مشروط شما ناشی از نگرانيتان در اظهار کمونيست بودن "فراکسيون" است که چند بار و بويژه بمنظور متقاعد کردن صفوف حزب و کومه له و دوستان و طرفداران اين جريان، قسم های  کمونيستی زيادی تکرار شده است.
ثانيا،  کارکرد معجزه آسای واژه  "حفظ مواضع" برای اين است که هر جا برای "فراکسيون" مشکلی پيش آمد و قافيه برآنها تنگ شد ويا با نظرات غير کمونيستی و "سوسيال دمکراتيک" شما تقابل پيدا کردند، بلافاصله اين  واژه به ياری شما می آيد و پا را از مخمصه بيرون ميکشيد و همچون برخوردتان به سازمان زحمتکشان در نيمه راه آنها را تنها ميگذاريد و همه مصايب و کاستيها را در ميان آنها سرشکن خواهيد کرد.
 ثالثا "حمايت و پشتيبانی سياسی و فکری از فراکسيون که شما را دچار ترديد نميکند(خط تاکيد از من است) نه به منظور رفع تريد شما و فايق آمدن بر بی پراتيکی سالهای متمادی خانه نشينی و صيقل دادن ايدئولوژی تان و تفسير بی اعتمادی ديگران عليه شما، بلکه بمنظور فايق آمدن بر بی اعتمادی و ترديد دوستانی است که ممکن است با مواضع " فراکسيون" مشکل داشته  باشند، پيغام شما به آنها اين است که فعلا اولويت، ضربه زدن به کومه له ( سازمان کردستان حزب کمونيست ايران) است ، لذا بيخود مته به خشخاش نگذاريد و هدف اصلی را تعقيب کنيد. آيا براستی اين هدف شريفی است؟ آيا ميدانيد که شما با اين همه تناقضاتی که از همين ابتدای کار با خود حمل ميکنيد نطفه چند انشعاب ديگر را هم در کومه له مورد نظر خود ذخيره کرده ايد ؟
در پاراگراف آخر دفاع از "فراکسيون را برای خود ضرورت سياسی و آرمان تلقی" کرده ايد.
اين عبارت هم برای همه قابل درک است. دفاع از اين فراکسيون نه صرفا برای شما "سياسی و آرمانی" بلکه سياست و آرمان شما در اهداف اعلام شده اين رفقا بيان شده است.
اما اشتباه اصلی شما در اين است که از گذشته درس نگرفته و از آگاهی و شعور سياسی و آرمانی مخاطبينتان بويژه در داخل کردستان بی اطلاع و برای آن  حساب باز نکرده ايد. يعنی آنچه که نقطه قوت کومه له در  گذشته و حال بوده  و پاشنه آشيل مدعيان اين جريان در آينده نيز خواهد بود.
۱۸/۷/۲۰۰۸

July 19, 2008

نکاتی به مناسبت اعتصاب کارگران "ایران خود رو "

فرهاد شعبانی
اعتصاب کارگران "ایران خودرو" یکی از رویدادهای مهم کارگری در چند هفته اخیر بود که توجه زیادی را در داخل و  خارج از ایران به خود جلب کرد. این اعتصاب شکل عالی تر و سازمانیافته تر اعتراضات تاکنونی کارگران "ایران خودرو" و بازتاب توازن قوای مابین کار و سرمایه و ادامه منطقی مبارزات کارگران در سطح گسترده تری است.
ارزیابی از این اعتصاب و آموختن از درسهایش وظیفه و رسالت کارگران و پیشروانی است که در برپا کردن آن نقش داشتند. بجای آن نکاتی را در باره خواستها و مطالبات کارگران در شرایط حاکمیت سرمایه داری و فاکتور مهم در دستیابی به این مطالبات را تنها و تنها جهت انتقال و تبادل تجربه از نظر می گذرانم.
بعنوان مقدمه باید اشاره کنم که تا رسیدن به شرایطی که کارگران تولید، توزیع و سود حاصل از فروش کالاهائی که با دستان خود تولید می کنند را به کنترل در آورند،راه درازی در پیش داریم. این مسیر سنگلاخی را باید با مبارزه ائی سازمانیافته و همدل، متحد و بی تردید و مهمتر از همه با دخالت نمایندگان و تشکلهای مستقل کارگری و مشارکت مستقیم خود کارگران در آن  پیش برد.
 به موضوع بر گردم .
در بخشی از اطلاعیه ائی که کارگران "ایران خودرو" روز جمعه 14 تیرماه 1387 در رابطه با اعتصابی که به آن دست زدند، چنین آمده بود :
"مگر ما کارگران چه می خواهیم .
ما می گوئیم تا کی ما کارگران باید روزهای جمعه را کار کنیم. ما از بچه هایمان خجالت می کشیم. در کجای دنیا یک کارگر روز تعطیلی ندارد".
در پاسخ شما کارگران همسرنوشت باید گفت که شما نباید حتی یک روز جمعه را کار کنید. شما نه تنها نباید از بچه هایتان خجالت بکشید، بلکه حق طبیعی و انسانی شماست که روزهای جمعه را فارغ از کار و مشکلات محیط کار، در کنار خانواده و بچه هایتان باشید و برنامه های اوقات آزادتتان را آنطوریکه دلتان میخواهد برنامه ریزی و همگی در آن سهیم باشید. در بسیاری از کشورهای دنیا کارگران در طول هفته نه یک روز بلکه از دو روز تعطیلی برخوردارند. دلیلی ندارد که شما از این حق برخوردار نباشید.
اما واقعیت این است که کارگران بسیاری از این کشورها ابتداء از چنین حقوقی برخورد دار نبودند، بلکه به آن دست یافتند. بحث بر سر این است که کارگران این کشورها چگونه و به چه شیوه ائی به این خواستها دست یافته اند؟
پاسخ روشن است. در تمام دنیا  چنین دستاوردهائی محصول مبارزات متشکل و سازمانیافته خود کارگران بوده و در فرایند آن وجاهت قانونی یافته است. دستاوردهائی که طی چند دهه اخیر توسط سرمایه داران و دولتهایشان در تمام دنیا مورد تعرض قرار گرفته و هم اکنون کشمکشی بر سر حفظ یا از کف دادن آنها بخصوص در کف کارخانه ها و کارگاهها در جریان است. این کشمکش طبقاتی تنها مختص به ایران و کارخانه شما نیست.
در حال حاضر در بسیاری از کشورهای غربی کارفرمایان با توجیه پاسخ به سفارشات و نیاز مشتریان، کاهش هزینه تولید تا سطح رقبا، گریز از پرداخت بیمه های اجتماعی و کاهش هزینه نیروی کار بطور مشخص، دست به تهدید و اجرای انتقال فعالیتهای اقتصادی خود به کشورهائیکه نیروی کار در آنها ارزان است، تلاش برای واداشتن کارگران به کار در روزهای تعطیل با هزینه کمتر، تحمیل قرار دادهای موقت کار به کارگران، استفاده از شرکتهای خدمات نیروی انسانی ( شرکتهائی که نیروی کار اجاره میدهند) و بکارگیری شرکتهای پیمانکاری را در سطح گسترده ائی رواج داده و با تاسف فراوان بسیاری از اتحادیه های کارگری تحمیل این شرایط ناامن شغلی به کارگران را پذیرفته اند؛ و بدین ترتیب امنیت شغلی به معنای کلاسیک آن ( داشتن یک قرارداد دائم شغلی بعنوان ضمانت اجتماعی ) با مخاطره جدی روبروست. بنابراین شرایط برای طبقه کارگر و مردم تهیدست در همه دنیا کم تا بیش یکسان است. گسترش بیکاری ، ناامنی شغلی ، اجتماعی شدن فقر همه و همه با تفاوتهائی اندک به سرنوشت یکسان طبقه کارگر تبدیل شده است.
 اما باوجود همه این دست درازیهای سرمایه داری به دستاوردهای طبقه کارگر، هنوز مبارزاتی پیگیر و رادیکال در درودن و بیرون از اتحادیه های کارگری برای حفظ دستاوردهای مبارزاتی کارگران در سطح گسترده ائی در جریان است و  شرایطی که به آن اشاره شد تثبیت شده  و قطعی نیست. هنوز طبقه کارگر با مبارزه و مقاومت سنگر به سنگرش اجازه نداده است که سرمایه داری بتواند چنین استراتژی ضدکارگری را به جنبش کارگری جهانی تحمیل کند. منتهی در کشورهائیکه طبقه کارگر سازمانیافته و متشکل است، توان و ظرفیتِ مقاومت و مقابله اش با تعرض سرمایه داران بیشتر و بالاتر از کشورهائی است که طبقه کارگر هنوز دارای تشکلهای مستقل خود نیست.
در حال حاضر در بسیاری از کشورها کار در روزهای تعطیل اصولا" ممنوع است و هر کارگری حق دارد که 24 ساعت شبانه روز را به  سه بخش 8 ساعته، 8 ساعت کار ، 8 ساعت وقت آزاد و 8 ساعت استراحت شبانه روزی تقسیم و از مزایا و خواص آن بهرمند شود. علاوه بر این، مطابق تحقیقاتی عملی جسم کارگر در طول هر هفته کاری حداقل به 36 ساعت استراحت  نیاز دارد و از این رو  دو روز تعطیلی آخر هفته نیز در بسیاری از کشورهای پیشرفته به سرمایه داری تحمیل شده و رسمیت قانونی یافته است. 
حتی  در این موقعیت نابرابری که به آن اشاره رفت، و در حالیکه طبقه کارگر بر مقدرات خود حاکم نیست و سرمایه داری سود ناشی از نیروی کار کارگر را به یغما می برد، اگر  بخواهد این حقوق پذیرفته شده کارگر مبنی بر بهرمندی از اوقات آزاد و استراحت را نقض کند، باید متقاضی خرید آن و بابتش هزینه فوق العاده ائی بپردازد؛ آنهم تنها و تنها در توافق با خود کارگران و تشکلهای کارگری و در صورت تمایل و رضایت آنهاست می تواند نیروی کار کارگر را در  این اوقات خریداری نماید.
برای مثال در بسیاری از کشورهای پیشرفته و دارای سنتهای جا افتاده کارگری  و تشکلهای قدرتمند، سرمایه داران و کارفرمایان نمی توانند کارگر را به کار اجباری در روزهای تعطیل وادار نمایند و روز تعطیل کارگر را به "روز تولید" تبدیل کنند. کارفرمایان نمی توانند اضافه کاری را برنامه ریزی کنند. اضافه کاری تنها در صورتی می تواند از کارگر تقاضا شود که رویداد غیر مترقبه ائی در محیط کار اتفاق افتاده باشد بطوریکه  نه کارگر و نه کارفرما نتوانسته باشند آن را پیش بینی و یا از وقوع آن جلوگیری کنند.
بنابراین کارفرما برای تمام این موارد، تولید در روزهای تعطیل، کار شیفتی، کار شبانه در صورت نیاز جامعه به آن و اضافه کاری، از آنجا که از حقوق انسانی و اجتماعی پذیرفته شده کارگر هزینه می کند، باید بابت آن، آنهم در صورتیکه کارگر و تشکل کارگری راضی به چنین توافقی باشند، علاوه بر حقوق معمولی هزینه ویژه تری بپردازد.
فوق العاده روزهای تعطیل نباید کمتر از میزان دستمزد روزهای عادی باشد. یعنی کارگری که روز تعطیلی خود و بودن در میان خانواده و فرزندانش را قربانی می کند و برای سرمایه دار کار می کند. باید از فوق العاده ائی معادل حقوقش برخوردار شود. و همچنین در ازای کار در یک روز تعطیل باید از حق استفاده از یک روز مرخصی با حقوق در یک روز دیگر برخوردار شود. هزینه تولید در روزهای تعطیل برای کارفرما باید گرانتر تمام شود.
از طرفی دیگر، از آنجا که آغاز و پایان کار  مطابق طبیعت وجود انسان باید از ساعت 6 صبح تا 6 بعدازظهر بعنوان زمانی مناسب برنامه ریزی شود، لذا کارگری که به کار شیفتی می پردازد باید از حق شیفت و فوق العاده شرایط نامناسب کار نیز برخوردار باشد. تقاضای انجام کار از کارگر در ساعتهای خارج از این چارچوب باید مستلزم پرداخت فوق العاده گردد. چون بدون تردید انجام کار خارج از زمان مناسب در دراز مدت به سلامتی کارگر لطمه وارد خواهد کرد.
 کار دائمی شبانه باید ممنوع اعلام شود. اما در صورت تشخیص نیاز جامعه به آن کارفرما باید فوق العاده ائی در سطح فوق العاده روزهای تعطیل بابت انجام آن توسط  کارگر پرداخت نماید و کارگرانی که به کار دائمی شبانه می پردازند  هر 6 ماه یکبار با هزینه کارفرما باید مورد معاینه و چکاپ پزشکی قرار گیرند. بخصوص قلب آنها باید با دقت مورد معاینه قرار گیرد.
با توجه و علم به نکات فوق که فرایند مبارزات بخشهای زیادی از طبقه کارگر جهانی است، کارگران "ایران خودرو" را نه تنها نباید به کار اضافی اجباری واداشت، بلکه کارفرما در صورت چنین تقاضائی هزینه بیشتری باید بپردازد،  آنهم تنها در صورت تائید آن توسط تشکلهای مستقل کارگری و با توجه ویژه به حفظ سلامتی و رعایت اوقات آزاد و استراحت کارگران و نه سود سرمایه داران.
کارگران هم برای رسیدن به این خواستها و دیگر مطالبات صنفی شان هیچ راهی جزء برافراشتن پرچم ایجاد تشکلهای مستقل کارگری ندارند. مبارزه برای ایجاد تشکلهای مستقل کارگری باید در صدر تمام اولویتهای مبارزاتی کارگران در ایران قرار گیرد. تجربه تمام کارگران جهان نیز بر این اصل استوار است. ایجاد تشکلهای مستقل کارگری برای پیشروی و تحمیل خواستها و مطالبات کارگری به کارفرمایان و دولت شاه کلید حل مشکلات دیگر در محیط کار و جامعه کارگری است.

July 18, 2008

اسعد رستمی: آزموده را آزمودن خطاست

در روزهای گذشته جمعی از اعضای حزب کمونیست ایران که خود را "اقلیت ضرورت فعالیت به نام کومه له" اعلام فراکسیون کرده و از اعضاء حزب و نیز از خارج حزب خواسته اند که  برای تقویت خط "کومه له ای امروزین" از آنان پشتیبانی کنند.

متاسفانه لحن کلام این رفقا در نوشته شان پرخاشگرانه و بدرجه زیادی کینه توزانه است. فاقد استدلال است. برخلاف آنچه که میگویند که گویا از برچسپ خوردن آزار دیده اند خودشان یک ریز به این و آن برچسپ میزنند. برای ادعاهایشان استدلالی نمیکنند و بجای آن در مورد همه چیز سخاوتمندانه حکم صادر میکنند. حزب ما براستی بایستی از این لحاظ قابل انتقاد باشد که چنین رفقایی را هم در دامان خود پرورش داده است. چنین فرهنگی مدتها بود که در حاشیه قرار گرفته بود. متاسفانه این رفقا دارند زنده اش میکنند. جمله به جمله آنچه که این رفقا و بخصوص گروه حامیانشان اعلام کرده اند قابل جواب دادن است و آدم در میماند که از کجا شروع کند. 

آنها ادعا میکنند که " تلاش برای حذف آنها در میان است "  در حالیکه بیشتر از وزن واقعی تشکیلاتیشان پستهای مسئولیت را گرفته اند و این کار البته در یک مکانیزم طبیعی صورت گرفته است.   وقتی از دیدگاه و نظر آنها در تشکیلات استقبال نمیشود ادعا میکنند که منزوی شده اند. در حالیکه آنها که سابقه طولانی در مبارزه سیاسی دارند قاعدتا باید بدانند که قرار نیست هر موضعی که اتخاذ کردند فورا مورد پشتیبانی قرار گیرد. جهت سیاسی امروز آنها  متاسفانه ادامه همان جهت جریان سازمان منشعب از ما در 8 سال پیش است. این یک ارزیابی و نظر است . نبایستی از شنیدن آن بر آشفته بشوند. برای اثبات آن کافی است به ادبیاتی که عبدالله مهتدی و یارانش در آستانه جدایی بکار میبردند مراجعه کنید، به جز لحن آن که انصافا مال آنها در آن دوره رفیقانه تر و مودبانه تر بود، اما در محتوی یکی هستند. اگر کسی این حقیقت را بر زبان آورد گناهی نکرده است.  خیلی طبیعی باید باشد اگر اگر از طرف اعضاء حزب و پیشمرگان کومه له مورد پشتیبانی قرار نمی گیرند و رای اعتماد خود را از نمایندگی کنگره تا انتخاب "ک_م" خود را به آنها نمی دهند. این حذف است؟ این زیر پا گذاشتن دمکراسی است ؟ وقتی از آنها خواسته میشود که بحثهای خود را شفاف تر و سیاسی تر بیان کنند فریادشان به آسمان میرود که تحت فشار قرار گرفته اند. آیا براستی ابزارهای ابراز نظر تشکیلاتی از آنها دریغ شده است ؟ لطفا به این موارد جواب بدهند:

1_ دو سال تمام رفقا فاروق نقشی، ساعد وطن دوست و مینه حسامی مسئول رادیو صدای کومه له، رادیو صدای انقلاب ایران و صدای آزادی و برابری بوده اند که از کانال تلویزیونی هم پخش شده اند. با اختیار تام که حتی مدتی به عنوان مثال در برنامه های رادیویی پشت تبلیغات جنگی آمریکا رفته بودند و غیر مستقیم تلاش می کردند که آماده سازی فکری بنمایند که گویا آمریکا به ایران حمله می کند. این موضوع جهت یادآوری در جلسات رادیو مورد انتقاد قرار گرفت.

2_ در ترکیب رهبری بوده اند و در حال حاضر نیز هستند (بیشتر از وزن واقعی طرفدارانشان در کل تشکیلات).

3_ در راس ارگانهای تشکیلاتی قرار داشته و دارند بازهم بنا به وزن واقعیشان. به عنوان مثلا در دو سال گذشته مسئول نظامی کومله از این رفقا بوده است.

4_ در شرایطی که حاضر بوده اند و خواسته اند از نشریات و تلویزیون نیز استفاده کرده اند. بعنوان مثال (ناسزا نامه رفیق مینه رو به رفیق ابراهیم علیزاده در پیشرو چاپ و در رادیو نیز پخش گردید. ان هم در جواب به چند سطر اظهار نظر این رفیق در یک مصاحبه) . بارها از آنها دعوت شده که در بحثها و دیالوگهای تلویزیونی شرکت کنند که در برخی موارد پاسخ مثبت داده اند و شرکت کرده اند، اگر خود آنها حرفی برای گفتن نداشته اند تقصیر چه کسی است؟ اگر این امکانات ناکافی است ، منظورشان از امکانات کافی چیست؟

اعلام فراکسیون،درست کردن تشکیلات در تشکیلات و سنگ بنای انشعاب است. این رفقا اعلام داشته اند که این اعلام فراکسیون پیش درآمدی نیست برای انشعابی جدید یا پرداختن به منافع گروهی و فردی نیست. امیدواریم چنین باشد. اما حرکات و رفتار آنها در درون و بیرون تشکیلات نشان میدهد که آنها خیالات دیگری در سر دارند. رفقای کومه له و حزب کمونیست ایران کاملا به روش فراکسیون و کنفرانس بازسازی و جریان رفرم و ... آشنایی دارند رویدادهای گذشته مانند پرده سینما جلو چشممان رژه میروند.

این استارت اعلام انشعاب و ادامه تهدیداتی است که در کنگره 12 کومه له مطرح کردند.  گرد و خاکش را برپا کردند این رفقا به نظر من با این اعلام فراکسیون و با توجه به واقعیاتی که در کار است مثل بحث پادیواری و سفرهای کشوری و جلسات سری و نشست با مخالفین کومه له و کمونیزم در تلاش اند که بدانند در میان صفوف واقعی تشکیلات دارای چه وزنه ای هستند که آیا واقعا وقت انشعاب رسیده یا زیر لوای فراکسیون چند صباحی دیگر به ادامه فعالیت بپردازند تا فردا مورد سرزنش قرار نگیرند که چگونه با تعداد کمی نیرو انشعاب کردند. این رفقا تنها هدفشان تشخیص وزنشان است .این هما جهتی است که خیلی ها با نامهای متفاوت و فکریت انتقام جویانه در تلاش اند که کومه له را دو شقه کنند و اعتبار مبارزاتی و انقلابی کومه له و حزب کمونیست ایران خار چشمشان شده و تحمل دیدنش را ندارند و همواره کف می زنند برای کسانی که ضربه زدن به کومه له را در دستور کار خود قرار داده اند که با نام کومه له به کومه له حمله ور شوند. این واقعیتی انکار ناپذیر است.

این رفقای ما در بخش دیگری از نامه شان می گویند ما انسانهای سوسیالیست و کمونیست هستیم .سوال این است که این رفقا سوسیالیزم و کمونیزم را چگونه توضیح می دهند؟ مگر طی صد سال اخیر کم بوده اند جریانات و احزاب و افرادی که بنام کمونیسم به آرمانهای شریف و انسانی آن ضربه زده اند؟ مگر در همین بغل گوشمان و بنام کومه له  کسانی را ندیدیم که انشعابشان را در تقابل با جریان ما با اعاهای کمونیستی شروع کردند و سر از ناسیونالیسم در آوردند؟.

رفقا شعارتان را شفاف تر سر بدهید . جامعه ایران و کردستان جامعه ای طبقاتی است که مردم آن امروز خواهان انند که احزاب و گروهها سیاسی با شفافترین بیان و بدون شیله پیله حرفهایشان را بزنند. شما بهتر از هرکس می دانید که کومه له جریانی کمونیست و اجتماعی است به شرطی که دست از خیالپردازی برداشته و عینک غبارآلود ناسیونالیزم را به چشم نزنید . شما با یک جریان واقعا کمونیستی  در افتاده اید. قسمهایتان به کمونیسم یک تناقض است.
سوالات بی پاسخ

سرتا پای نوشته این رفقا پر است از سوالات بدون پاسخ. خود این رفقا اگر عمدا از یاد نبرند میدانند که در میان نیروهای چپ ایران و کل این منطقه کومه له و حزب کمونیست ایران جریانی هستند که بیش از هر جریان چپ دیگری با دگمایسم و تعصبات مذهب گونه بیگانه هستند. در های این جریان بر روی ایده های نو باز است. اما جهت طبقاتی خود را گم نمیکند. حزب کمونیست  در طول خود ضربات زیادی خورده است و بدئن شک تضعیف شده است اما خط طبقاتی خود را حفظ کرده است. عصبانییت بورژواها و روشنفکران خورده بورژوا از دست این حزب دقیقا از همین خصوصیت برجسته آن ناشی میشود. آری نفوذ آرای لیبرالی و ناسیونالیستی در این حزب آسان نسیت اگر چه از قرار معلوم غیر ممکن هم نبوده است.  رفقا این حزب صادقانه کوشیده است که باین سولات شما جواب بدهد اگرچه هیچاه هم معتقد نبوده است که کلام آخر را در این زمینه بر زبان آورده است. اما پاسخ شما که مدعی هستید جریان متفاوتی هستید کدام است ؟  این چه فراکسیونی است که بنیان آن بر ابهام پراکنی و سوالات بدون پاسخ بنا شده است.  سوال داشتن و ابهام داشتن بخودی خود ایرادی ندارد، اما حرکت سیاسی حول سوالات بدون پاسخ بنا نمی شود. و کسی که پاسخی به سوالات ندارد منصفانه نیست که اینگونه تعرضی  و پرخاشگرانه نسبت به جریانی که در حد توان خود به این سولات  پاسخ داده است و میداند هم که بایستی آنرا جلوتر ببرد، صحبت کند.

تعجب آور ترین بخش نوشته رفقا آنجایی است که راجع به مسئله ملی صحبت میکنند. بحث شان را با اتهام زنی به حزب و کومه له شروع میکنند و این انتظار را در خواننده بوجود می آورند که گویا اینها با یک موضع و برنامه ملی متفاوتی به میدان آمده اند. اما انتظار بیفایده است آنها همان برنامه کومه له برای حل مسئله ملی را البته با زبانی الکن تکرار میکنند. آنها حق دارند این برنامه را از آن خودشان بدانند چون سالها برای تحقق آن مبارزه کرده اند. اما جالب نیست بجای آنکه دانش خود را در مورد آن بالا ببرند همان دیدگاه و نظر خود و حزب را به موضوع حمله  به کومه له تبدیل کنند. اینگونه فرهنگ دیالوگ کردن را از کجا آموخته اند؟ 

و اما در مورد یک تشکیلات کردستانی.  این رفقا خیلی سنگ گذشته کومه له را به سینه می زنند. من هم از آنها سوال میکنم کومه له کردستانی امروز آنها با کدام مقطع از حیات سیاسی کومه له منطبق است؟ چرا نسبت به درست کردن تشکیلات صرفا کردستانی این گونه شرم گینانه صحبت می کنند در حالی که همه میدانند که جوهر اصلی اعلام فراکسیون آنها بردن کومله به این سمت است به خاطر همین است که ناسیونالیستها قسم های کمونیستی آنها را به دل نمیگیرند و برایشان کف میزنند.

_ فعالیت به نام کومله چه معنی دارد مگر همین حالا به نام کومله فعالیت نمیشود؟ لابد شما هم نقشه کشیده اید که بیشتر از 90% درصد اعضای کومله را از کومله اخراج کنید. لطفا نام دیگری برای فراکسیون انتخاب کنید.

نمی شود پشت فراکسیونی رفت که خودش هیچ برنامه ای ندارد. ما اعضای کومه له و حزب کمونیست ایران در کنگره کومه له بار دیگر حقانیت حزب و سازمانمان و مارکسیزم را نشان خواهیم داد آنهم با اتخاذ سیاستهای اصولی و انقلابی و این راه تا انقلاب به دست توده های کارگر ادامه خواهد داشت. امیدواریم این رفقا هم شفافتر به مبارزه و وظیفه مبارزین انقلابی بنگرند و دست از این توهمات و ضربه زدن به جریان رادیکال و سوسیالیست بردارند و سیاست و برنامه واقعیشان را تقدیم کنند تا واقعا نیروی واقعی خود را جذب کنند تا مورد سرزنش قرار نگیرند .

زنده باد کومه له!

زنده باد سوسیالیسم!

Asad_bijan@yahoo.com

July 17, 2008

در دفاع از سوسیالیسم نقدی بر خط مشی "ضررت فعالیت به نام کومله"

 

 حامد سعیدی

اخیرا تنی چند از افراد درون حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان این حزب (کومله) در نوشتار و گفتارشان  به انتقاد از حزب کمونیست ایران و کومله برخاسته و خواهان "فعالیت به نام کومله" و انحلال حزب کمونیست ایران هستند. اگر چه این رفقا در یک سال اخیر مخالفتشان را باسیاستهای حزب شدت بخشیده، اما هنوز خود فاقد سیاست و استراتژی مشخصی هستند. با وجود این، میتوان سیاست حاکم بر افکار این رفقا را شکافت و برای این مهم، لازم است که به عقب برگردیم و حوادث و تحولات سیاسی چند سال پیش را مختصرا یاد آوری کنیم.

بحث "فعالیت به نام کومله" زمانی اعلام موجودیت کرد که جنبش اصلاحات در ایران سر در آورده بود. اصلاح طلبان درون رژیم اسلامی برای کنترل جنبشهای آزادیخواه و مترقی برنامه ریزی میکردند و در تلاش برای کنترل و نفود سیاسی درون آنها بودند. در نتیجه این سیاستها، گفتگوی تمدنها شروع شد و دروازه باب دیالوگ گشودن یافت. طبیعتا جنبش انقلابی کردستان هم از زمره جنبشهای اجتماعی‌ایی است که رژیم از بدو به سر کار آمدنش در تلاش برای سرکوب و کنترل آن است اما به یمن مبارزات و جانفشانیهای کمونیستها و مشخصا حضور و نفوذ کومله، کمونیسم در کردستان اعتبار دارد و همین مشخصه، شرایط ویژه‌ای را در این بخش از ایران به وجود آورده است که رژیم اسلامی تلاش خود را دوچندان کرده بلکه این جنبش را به کنترل خود در آورد. اصلاح طلبی همراه با وعده و وعیدهای خاتمی و شعار کنار گذاشتن اختلافات، سیاست جدیدی بود که سرمایه‌داری ایران برای دوره‌ای بدان نیاز داشت. این واقعه بخشی از اپوزسیون ایران را دچار سرگیجه کرد. کومله هم به مثابه جریانی اجتماعی توده‌ای دستخوش این تحولات قرار گرفت. عده‌ای در درون کومله مستقیما علیه کمونیسم قد علم کرده و به نقد کمونیسم پرداختند. در این اوضاع و احوال سیاسی بود که آنها متوهم به این بودند که شاید تحت چنین شرایطی بتوانند به فعالیت در داخل کردستان همراه با پروژه اصلاحات راهشان را ادامه بدهند، که دیگر سوسیالیسم و تاکید بر نیروهای اجتماعی رادیکال در جامعه، راه چاره آنها نخواهد بود و جز همراهی با این استراتژی چیزی به فکرشان نرسید و برای توجیه این تغییر ریل سیاسی، تاریخ و مبارزه چندین ساله حزب کمونیست ایران را به باد انتقاد و مانع خود میدانستند. در ابتدا با طرح  شعار"فعالیت به نام کومله" خواهان انحلال حزب کمونیست ایران شدند. از آنجا که نتوانستند کل تشکیلات را با خود همراه کنند شعار بازسازی کومله را سر دادند و چندی بعد "سازمان زحمتکشان" در نتیجه این تغییر و تحولات دیده به جهان گشود. یکی دیگر از عوامل پیدایش این سازمان، سیاستهای آمریکا در منطقه بود. با حضور آمریکا در منطقه و مشخصا حمله به افغانستان و بعدا عراق، سازمان زحمتکشان تمامی سیاستهای خود را در گرو حمله آمریکا به ایران معطوف کرد چرا که اصلاحات سیاسی ایران ومذاکره این سازمان با سران جمهوری اسلامی کار را به جائی نرساند، اینبار حمله آمریکا به ایران و گرفتن قدرت از این طریق، سازمان زحمتکشان را سرمست کرد. سازمان زحمتکشان بعد از هفت سال ضدیت با کمونیسم و خدمت به سیاستهای راست و ارتجاعی باز هم به بن بست رسید که نتیجه آن به جنگ داخلی، ضد و خورد فیزیکی و سرانجام انشعاب منجر شد. انشعاب اخیر این سازمان از شکست سیاستهای پایه‌ریزی شده آنها حکایت دارد. حال هر کدام از این جریانات با یدک کشیدن نام "کومله" برای خود اعتبار میخرند. رهبری سازمان زحمتکشان در موقع انشعاب از کومله و حزب کمونیست ایران، نتوانست کل مخالفان حزب کمونیست را با خود همراه سازد و عده معدودی در مخالفت با رهبری این سازمان، ماندن در حزب کمونیست ایران و کومله را ترجیح دادند. با این اعتبار و در ادامه جدایی سازمان زحمتکشان از کومله و حزب کمونیست ایران، این بخش با همان پلاتفرم،  به همان نام و نشان و با این عنوان که، نیروی مبارزاتی در سطح سراسری در توان ما نیست و خود را  باید تنها در چهارچوب فعالیت تحت عنوان کومله و در کردستان ادامه دهیم، اعلام وجود کرده و حزب کمونیست ایران را مانعی برای تحقق اهدافشان قلمداد میکنند.

سوال اینجاست آیا این سناریویی که این رفقا  برای آن به جنب و جوش افتاده‌اند،  تکرار همان سناریو قبلی نیست؟!!  برا ی جواب این سوال باید کمی تامل وبه عمق مساله پرداخت.

این رفقا تلاش دارند ثابت کنند که حزب کمونیست ایران هیچ موجودیت و پایگاه اجتماعی در ایران ندارد و این حزب باید منحل شود. طبیعتا اگر مشکل نبودن پایگاه اجتماعی حزب است پس اولین توقع و انتظار از هر فعال کمونیست این است که در جهت اجتماعی کردن حزب تلاش و مبارزه کند. اگر بحث بر سر تبدیل حزب به یک حزب ایده‌آل است، حزبی که بتواند در دل کارگران ایران جا باز کند و آلتی برای به قدرت رساندن طبقه کارگر باشد باید این حزب را نه تنها حفظ کرد بلکه هر روز بیشتر از دیروز تقویت کرد. بحث این نیست که نباید از حزب انتقاد گرفت، اما انتقاد از زاویه چپ و در جهت تقویت سوسیالیزم، با انتقاد از زاویه راست، بسته و محدود به محدوده‌ای کوچک کاملا تفاوت دارد. انتقادهای دست چندم و تاریخ مصرف گذشته این رفقا، در جهت خدمت به کمونیسم نیست این سیاستها سیاست کومله نبوده و نیست، رهبران کمونیست کومله از همان ابتدا در تلاش بودند که حزبی سراسری تشکیل دهند و صحت این واقعیت از سخنان رفیق فواد مصطفی‌سلطانی موج میزند، تشکیل حزب کمونیست ایران هم بر مبنای این حقیقت استوار است. این رفقا اظهار نگرانی میکنند که گویا ما این رفقا را به سازمان زحمتکشان منتسب میکنیم، اما واقعیت این است که سازمان زحمتکشان هم در استانه انشعاب خود در نوشته‌ای به زبان کردی تحت عنوان کنفرانس بازسازی کومله، نوشته بودند که "ما بار دیگر تکرار خواهیم کرد که کومله ،همچون سازمانی سیاسی سوسیالیستی کارگری، وظیفه ای بر دوش انست که همه میدانهای مبارزه کارگاران در کردستان با استراتژی سوسیالیستی را سازمان و رهبری کند"   اما چندی بعد سوسیالیزم آنها خود را نشان داد و دفاع آنها از جنبش کارگری کردستان را دیدیم. سازمان زحمتکشان نه تنها از مبارزات حق طلبانه کارگران کردستان دفاع نمیکند بلکه فعالین کارگری در کردستان را بارها مشکوک قلمداد کرده و در تلاش است که چهره‌ آنها را مخدوش کند. سازمان زحمتکشان، حمله وحشیانه ماموران دولتی به کارگران کردستان، دستگیری و زندان آنها را نه تنها محکوم نمیکند بلکه اخبار آن را هم از رسانه‌های خود پخش نمیکنند.

و اما رفیق مینه هم در نوشته اش تحت عنوان "جواب به چند سوال"  مینویسد: ضرورت فعالیت به نام کومله  "کومله بمثابه یک  جریان فکری نو در جنبش انقلابی کردستان، با شرکت و فعالیت پیگیرانه در این جنبش و رد عرصه های متفاوت ان از جمله مبارزه کارگران و زحمتشکان بر علیه ستم و استثمار، مبارزه برای برچیدن ستم ملی، مارزات زنان برای رهایی از نابرابری و از قید فرهنگ مردسالارانه و در یک کلام با شرکت پیگیر در مبارزه ای همه جانبه در جهت استقرار جامعهای ازاد و برابر و فارغ از ستم و استثمار، یعنی سوسیالیسم ... .

آیا این تز قهرمانانه رفیق مینه هم در ادامه همین بحث و پروژه نیست که میخواهد آن را تکمیل کند؟!! (گرچه این پروژه با شکست مواجه شد) و در همراهی با این استراتژی به نوشته های راست روانه خود اکتفا و در صدد گمراه کردن اذهان دیگران هستند. آیا این اهداف و انتقادها واقعی هستند و در غیاب حزب کمونیست ایران به همان فعالیت مشغول میشوند که از آغاز جدایی در ظاهر تبلیغ و ترویج میکنند؟ پاسخ این سوالات را به خود رفیق مینه واگذار میکنم.

یکی دیگر از اختلافات این رفقا  این است که حزب کمونیست ایران و کومله به مساله ملی اهمیت نداده و هیچ برنامه و آلترناتیوی برای رفع ستم ملی در کردستان را دستور کار خود ندارد ویا اگر دارد مورد قبول آنها نیست. آیا این همان انتقادی نبود که پیشتر جریان منشعبین مبلغش بودند؟  آیا این همان سازمانی نبود که به خیال خود پرچمدار رفع ستم ملی در کردستان است که با تقلیل خواست و مطالبات و مبارزه چند دهه مردم کردستان به اشاعه فدرالیسم پرداختند که گویا این تنها راه رفع ستم ملی در کردستان و ملتهای دیگر ایران است و درهمسویی با پروژه آمریکا در"خاورمیانه بزرگ" که گویا بعد از جنگ درعراق نوبت ایران خواهد رسید و باید سوار بر تانک و بمب افکنهای مدرن امریکا برای برقراری سیستم فدرالی و دموکراسی به پیش رفت؟!   در مورد فعالیت و استراتژی و کارکرد سازمان زحمتکشان نوشته و اظهارات زیادی در این موارد موجود هست که لازم به گفتن آن نیست.

اما این رفقا با  اهداف و نظراتی که بیان میکنند در عینیت  آن هیچ تفاوت آشکار و روشنی موجود نیست که بتوان آنها را ازسازمان زحمتکشان تفکیک کرد. گلایه های مدام این رفقا این است که به  همسوی با سازمان زحمتکشان متهم میشوند. اما تا بحال نتوانسته اند (یا اینکه نمیتوانند) سیاست و استراتژی اصولی و سوسیالیستی در پیش بگیرند که مرزبندی آنان را با جریانات راست وناسیونالیستی تعیین کند، که دیگر متهم به همسویی با انها نشوند.

 ناسیونالیسم در پوشش سوسیالیسم

مروری بر اظهارات این رفقا : نوشته های اخیر این رفقا پر از اظهارات و جهتگیریهای ناسیونالیستی و راست روانه‌ای است که آنرا زیر پوششی از جملاتی  سطحی به نمایش میگذارند. سوسیالیزم لفظی این رفقا، دفاع سطحی از مردم زحمتکش کردستان، رفع ستم ملی و کلی گوییهای مدام آنها، نشان از پرده پوشی افکار و اهداف خود زیر این جملات هستند.

این رفقا در جلسه‌ای به تاریخ 25/8/2007 که در استکهم سوئد برگزار کردند، با تمام قوا نفرت و کینه خود را نسبت به حزب کمونیست ایران و به طور کلی کمونیسم  ابراز کردند. تعدادی از همفکران  این رفقا که در جلسه حضور داشتند، آنان را به اتحاد با سازمان زحمتکشان فرا میخواندند، کمونیسم را تحریف و به باد تمسخر میگرفتند، اما از طرف هیچ کدام از این رفقا هیچ موضع گیری‌ایی صورت نگرفت از آنجا که معتقدند با سازمان زحمتکشان یکی نیستند و بین خود و سازمان زحمتکشان اختلاف سیاسی قائلند حتی از این اختلاف سیاسی نیز سخن به میان نیاوردند. در مقابل هجوم و حمله عده‌ای معلوم‌الحال به کمونیسم، موضع نگرفتند و با سکوتشان سر تعظیم بر سخنان ضد کمونیستی آنها فرود آوردند. زبونی این رفقا به حدی بود که حتی رضا مصطفی‌سلطانی هم فرصت را غنیمت شمرد و مارکس را به شیوه‌ای قرون وسطائی و عوامانه اما با اعتماد به نفس نقد کرد.

بحث اصلی جلسه را که رفیق ساعد وطن دوست ارائه دادند نظرات خود را بیان کرده و در آن میتوان به اظهار نظراتی پرداخت که جای بحث خواهد بود که من به بعضی از انها اشاره میکنم . رفیق ساعد میگوید: "اهداف ما درست کردن چپ مستقل در کرستان است"  یعنی تمام جریاناتی که خود را چپ مینامند با هم متحد شوند وبا هم جدا از این سیاست تاکنونی (جدا از سیاست موجود در کومله و حزب کمونیست، که رفیق ساعد آشکارا اعتراف میکند که ما چیزی نو میخواهیم) به فعالیت خود در کردستان ادامه بدهند. اما حتی در یک جمله هم به آن اشاره نکرده است که این چپ مستقل با کدام جهت گیری سیاسی و با کدام مرزبندی با سایر احزاب و گرایشات درون جنبش چپ و حتی گرایشات ناسیونالیستی موجود در کردستان میخواهد چپ مستقل کردستانی بسازد. و آیا هر نوع گرایشی امکان شرکت در چنین سازمان را دارد؟ همه میدانیم جنبش چپ در سطح جهان با گرایشات مختلفی فعالیت دارند که هر کدام با جهتگیری سیاسی مشخص( مانند تفسیرشان از سوسیالیسم وجنبشهای اجتماعی از جمله طبقه کارگر،انقلاب کارگری، مبارزه  ضد سرمایداری و ...) فعالیت میکنند. در کردستان چندین جریان چپ و بعضا در لفافه چپ، فعالیت میکنند که هر کدام جایگاه وپایگاه اجتماعی خود را دارند.اما آیا جلسه مذکور و تمام اظهارات تاکنونی درجهت گیری سیاسی و مرزبندی خود با تمام این جریاناتی که درکرستان فعالیت دارند را روشن کرده اند که این چپ مستقل چه سیاستی و استراتژیی را در پیش میگیرد؟!! سازمان زحمتکشان هم  که در ظاهر خود را چپ معرفی میکند، آیا رفقای ما این گرایش راست و ناسیونالیستی را هم در سازمان مورد نظرشان جا میکنند؟!!

رفیق ساعد در ادامه اظهار نظرات خود به بیماری در درون جنبش چپ در جهان و ایران اشاره میکند، او به دوران استالین اشاره میکند و همچنین  همه احزاب چپ ایرانی را بیمار قلمداد میکند و با واکسن کردن خود از طریق اعلام موضع کنونیش خود را از این نوع  بیماری، به دور میداند.  رفیق ساعد به گرایشات راست روانه خود و همچنین سازمان زحمتکشان اشاره‌ای نکرده است و معضلات و مصیبتهای به بار آمده از طرف خود و سازمان زحمتکشان را بیماری قلمداد نمیکند. رفیق ساعد اشاره نمیکند که انتقاد از حزب کمونیست بدون هیچ آلترناتیو سوسیالیستی کارگری و بدون هیچ برنامه و هیچ مرزبندی با گرایشات راست و ارتجاعی  چه نوع  بیماری‌ای محسوب میشود؟!! اما بیماری واقعی که خود را در زیر پوششی از نام سازمانی چپ و کمونیست مانند کومله، و استفاده از نام و فعالیت و مبارزه تاکنونی و استفاده از  کلماتی مانند سوسیالیسم و کارگر و زحمتکش، افکار خود را پنهان کرده است و بی افقی سیاسی و همچنین غرق در توهم  و سردرگمی و همسوی با ناسیونالیسم، بیماری واقعی‌ایی است که رفیق ساعد و همفکرانش با آن دست و پنجه نرم میکنند. این سیاست یک نوع بیماری مضری است که در تلاش برای تحریف جنبش چپ و سوسیالیستی درسطح ایران و کردستان است. تحریف و جعل مبارزات تاکنون حزب کمونیست ایران وکومله و به بیراهه کشاندن مبارزات واقعی جنبش چپ و سوسیالیستی (کومله) در کردستان به این سادگی امکان پذیر نیست چرا که کومله با نام کارگر و کمونیست تداعی میشود، جمال چراغ ویسی را به جرم کومله بودن اعدام کردند و فعالین کارگری دیگر را به همین جرم دادگاهی و زندان کردند و هنوز هم  کارگران در کردستان به جرم کومله بودن محاکمه و زندان میشوند. اعتبار کومله در گرو کمونیست بودن کومله است. کسی میتواند کومله را نمایندگی کند که کمونیست باشد. اظهارات کنونی رفیق ساعد و همکیشانش این افتخار را از انها گرفته است.

بد نیست که بررسی کوتاهی از نظرات رفیق مینه حسامی هم داشته باشیم.

رفیق مینه در نوشته اخیرش در نشریه پیشرو، به مخالفت رفیق ساعد و رفیق جعفر امین‌زاده با سازمان زحمتکشان اشاره میکند و همانجا مینویسد که هفت سال پیش اعلام موضع کرده‌ و مخالف سیاستهای سازمان زحمتکشان بوده‌ایم. رفیق مینه با این موضع بی پایه و سطحی نگریش میخواهد اثبات کند که هیچ  تفاهم و نزدیکی سیاسی با سازمان زحمتکشان ندارند. هر چند رفیق مینه و همفکرانش تا بحال در برابر سیاست تاکنونی زحمتکشان اعلام موضع نکرده اند. رفیق مینه حسامی جزو کسانی است که از بدو تشکیل حزب کمونیست ایران با این حزب و سیاستهایش مخالفت کرده است. او به هر دلیلی که ماندن در این حزب و فعالیت در ان را ترجیح داده جای خود، اما سیاست و موضعگیری کنونی او جز نشان از بی باوری به سوسیالیسم چیزی دیگری را به اثبات نمیرساند. تاریخ دو انشعاب مختلف از کومله و حزب کمونیست ایران به خوبی این واقعیت را اثبات میکند که هر کدام قبل از انشعاب و در ابتدای شکلگیری، از سوسیالیسم و کارگر سخن رانده، اما چندی بعد هر کدام به نوعی حمله‌شان به کارگر و جنبش کارگری بوده است. رهبری سازمان زحمتکشان، کارگران مبارز کردستان را مشکوک قلمداد میکنند و رهبری حزب حکمتیست (کورش مدرسی) نیز خطاب به کارگران نفت میگوید " کارگران نفت دستشان را به کلاهشان گرفته‌اند که باد نبرد. کارگران نفت خجالت نمیکشید؟" این نوع بیحرمتی به کارگر با اسم سوسیالیزم و کارگر در طول تاریخ  جنبش کارگری ایران بی سابقه بوده و جنبش کارگری ایران هیچ وقت چنین بیحرمتی‌ای را نخواهد بخشید. سوسیالیزم رفیق مینه هم  با این نوع از سوسیالیزم تفاوت چندانی ندارد.

رفیق مینه در اکثر اظهار نظرو مقاله هایی که امضای او را به همراه داشته،  به دلیل نبود آگاهی و توان سیاسی قبل از هر چیز به ناسزا گفتن به مخالفین سیاسی خود پرداخته است. در این مورد میتوان به ناسزا گوییهای خود به رفیق صلاح مازوجی، و در مقاله اخیرش در پیشرو به رفیق ابراهیم علیزاده اشاره کرد. این اظهارات قبل از هر چیز عجز و ناتوانی در جواب دادن به منتقدین سیاسی و اثبات کردن نظرات خود به طور عینی و به شیوای سیاسی است. رفیق مینه مرتبا اظهار میکند که سیاستهای خود را مطرح کرده است، اما واقعیت این است که رفیق مینه هیچگاه استراتژی سیاسی و مبانی تاکتیکی کومله مورد نظر خود را بیان نکرده است. و هیچ وقت نگفته است که کومله‌ایی که او خواهان آن است حامل چه استراتژی خواهد بود؟!!

رفیق مینه در اظهار نظر خود و در انتقاد از حزب کمونیست ایران به نبود برنامه برای رفع ستم ملی برای مردم کردستان و سایر ملتهای تحت ستم در ایران اشاره میکند و معتقد است که حزب کمونیست و کومله در این راستا هیج اقدامی را به عمل نیاورده‌اند. اینجاست که باید از رفیق مینه پرسید که شما و دیگر احزاب ناسیونالیست برای رفع ستم ملی چه اقداماتی را به عمل آورده‌اید که حزب کمونیست و کومله در راستای تحقق این مسئله کوتاهی کرده است؟!!

حقیقت این است که حزب کمونیست ایران نه اینکه در تلاش برای رفع ستم ملی کوتاهی نکرده بلکه تماما از چنین حقوقی دفاع کرده و خواهان رفع آن بوده و هست. کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران با ارائه برنامه ای عملی برای حاکمیت مردم در کردستان، جدیت و عزم راسخ خود را برای رفع هر نوع استثمار و ستم بر هر ملتی از جمله مردم کردستان نشان داده و برای به تحقق درآوردن آن مبارزه میکند. برنامه کومله برای حاکمیت مردم در کردستان نه تنها خواهان پایان دادن به ستم ملی برمردم کردستان بوده بلکه در عین حال خواهان تغییر وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مردم کردستان با تاکید بر نیروی محرکه جامعه، جنبش کارگری بوده و هست.

اما رفیق مینه در نوشته هایش این برنامه را در کنار خود مختاری و فدرالیسم احزاب ناسیونالیستی قرار داده که گویا هر دوی این برنامه ها  یکی هستند که در نوشته " پاسخ به چند سوال " مینویسد: "در طول چند دهه گذشته در رابطه با چگونگی رفع تبعیض و ستمگری ملی از مردم کرد و تنظیم رابطه با دولت مرکزی،شعارهای مختلفی ااز قبیل خودمختاری، فدرالیسم،حق شهروندی و حاکمیت شورایی از سوی نیروهای سیاسی کردستان ایران عنوان شده است" در ادامه ان مینویسد " رهبری حکا تامدتی پیش خواستار حق شهروندی بود . ما براین باور نیستیم که حق شهروندی ستمگری ملی را رفع و یا حتی انرا کاهش دهد"  اما نبود برنامه و مخالفت با چنین برنامه ای که ارائه داده شده و تقلیل دادن ان به فدرالیسم وخودمختاری که گویا این حقوق شهروندی بیش نیست، میباشد .اما رفیق مینه باز هم هیچ الترناتیوی برای جایگزینی با این برنامه کومله ندارد. پس این نشان از بی برنامگی و بی افقی که حاکم بر افکار راست روانه انهاست.

رفیق مینه همچنین در جلسه سوئد به این اشاره میکند که حزب کمونیست ایران، مبارزه برای رهایی از وضع موجود و استراتژی برای پیشبرد مبارزه جنبشهای اجتماعی را به مکان و زمان نامشخصی (سوسیالیسم) موکول کرده اند و همه اینها تنها در نظام سوسیالیستی حل خواهند شد. البته که به نظر رفیق مینه میشود خواست و مطالبات این جنبهشا را هم بغییر از جامعه سوسیالیستی حل کرد. و به نظر او مثلا میشود برابری کامل زن و مرد را در چنین سیستم سرمایداری بر طرف کرد. من از رفیق مینه میپرسم شما که خیلی معتقد به سیستم موجود هستید، آیا در کشورهایی مانند سوئد( دمکراتیکترین سیستم سرمایداری موجود) برابری واقعی زن و مرد موجود هست؟ و ایا زنان در چنین کشوری مورد استثمار و ستمکشی جنسی قرار نمیگیرند؟ آیا جز اینست که زنان در چنین سیستمی به عنوان کالاهای بازرگانی درجهت سود وانباشت سرمایه به کار گرفته میشوند؟ آیا استثمار و بردگی کارگران تحت سیستم کارمزدی سرمایه، بجز از بین بردن جامعه طبقاتی از بین خواهند رفت و کارگران بجز در جامعه سوسیالیستی از برابری واقعی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... بهرمند خواهند شد؟

اما جدا از این حزب کمونیست در جهت بهبود وضعیت کارگران و سایر اقشار پایین جامعه  تاکید میکند"مبارزه برای اصلاحات یک وجه دیگر استراتژی حزب کمونیست است. فعالیت برای به پیروزی رساندن انقلاب اجتماعی آتی در عین حال تلاش بی وقفه ای هم برای بهبود شرایط کار و زندگی امروز است. توده های مردم نمی توانند به انتظار انقلاب و تحول بنیادی، زندگی امروز خود را فراموش کنند. از اینرو تلاش ما برای بنا نهادن یک جامعه کمونیستی، بایستی گام به گام زندگی را برای توده های مردم در همین نظام سرمایه داری حاضر هم آسان تر کند.  گزارش سیاسی کمیته مرکزی به گنگره 9 حزب کمونیست ایران)). پس واقعیتی جز این نیست که  این رفقا خواهان تقلیل دادن افق رهایی بخش مبارزه کارگران و سایر جنبشهای رادیکال و سوسیالیستی، به تن دادن و فعالیت در جهت سیستم سرمایداری موجود هستند.

رفیق مینه با برجسته کردن جنبش ملی عملا به جنگ سوسیالیسم رفته و سوسیالیزم لفظی ایشان چیزی را از واقعیت کم نمیکند. ای کاش نقد رفیق مینه از کومله و حزب کمونیست در جهت تقویت جنبش کارگری میبود. همچنین کومله و طرفدارانش را به دفاع هرچه بیشتر از کارگران و دانشجویان چپ فرا میخواند و موانع ایجاد تشکلات کارگری را بررسی میکرد و توده کارگر و زحمتکش را برای یک مبارزه طبقاتی آماده میکرد. کارگران تهران در برگزاری اول ماه مه در یک پلاکارد بزرگ نوشته بودند "کارگر زندانی محمود صالحی آزاد باید گردد" کارگران کردستان خواهان آزادی منصور اسانلو هستند. این کارگران همبستگی طبقاتی خود را نشان داده و بدون توجه به رنگ، نژاد، مذهب و ملیت از همدیگر دفاع میکنند و در تلاش برای ایجاد تشکلهای توده‌ای طبقاتی خود هستند. اما رفیق مینه چه مشغله‌هائی دارد؟!!  رفیق مینه برای آزادی کارگران دربند حتی یک کمله هم ننوشته است. کارگران کردستان همبستگی طبقاتی خود را با کارگران نیشکر هفت تپه اعلام میکنند، دانشجویان چپ از کردستان گرفته تا تهران، شیراز، تبریز و ... شعار "جنبش دانشجوئی متحد جنبش کارگری" را سر میدهند. از طرفی دیگر ناسیونالیزم در تکاپو است و تا آنجا که به کردستان بر میگردد احزاب ناسیونالیست در صددند که مبارزات جنبش کارگری، دانشجوئی و زنان و چهره رهبران واقعی این جنبشها را خدشه‌دار کنند و خوش خدمتیهای خود را به بورژوازی تقدیم کنند. رفیق مینه و همفکرانش در کدام سوی این واقعیات قرار گرفته اند؟!!!

سوسیالیسم کارگری تنها راه رهایی

افکار و خط مشی ناسیونالیستی و راست روانه این رفقا را مورد برسی قرار دادیم. اما جدا از این استراتژی و راه چاره دیگری که بتوان ان را به افق سیاسی و چشم انداز مبارزه جنبشهای رادیکال در صحنه سیاسی ایران تبدیل کرد، استراتژی سوسیالیستی و کارگری خواهد بود.

جنبش چپ و سوسیالیستی که حزب کمونیست ایران و کومله هم بخشی از این جنبش هستند. در برابر نبود برنامه ای واقعی و عملی از طرف جرانات ناسیونالیستی درکردستان، این کومله بوده که با داشتن برنامه ای عملی و واقعی در جواب دادن به خواست و مطالبات و مبارزه مردم  به اهداف  سوسیالیستی خود وفادار بوده است.این کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران بود که در برابر تقلیل دادن خواست مردم کردستان به مخالفت با جرانات ناسیونالیستی برخواست و از مبارزه برحق مردم زحمتکش دفاع کرده است.و در هر مقطع از مبارزه مردم در کرستان و ایران با اعلام موضع سوسیالیستی بر مبارزه و نیروی خود کارگران و زحمتشکان جامعه تاکید کرده است. این کومله و حزب کمونیست ایران بود که به افشای جریانات اصلاح طلب پرداخت و ماهیت واقعی انها را برملا و دست این جرایانات را در کردستان کوتاه و در رسیدن به اهدافشان ناکام ماندند. همچنین از زمانی که امریکا با حمله به کشورهای (افغانستان و عراق) در ادامه پروژه خاورمیانه بزرگ، با اعلام مخالفت با مصیبتهای ناشی از این پروژه را افشا کرد، و مردم را به مبارزه و با اتکا به نیروی خود سعی و در رسیدن به اهدافشان که همان رهایی از شرایط اسف بار موجود است فرا خوانده. این کومله و حزب کمونیست ایران  بود که با مخالفت با پروژه ضد انسانی امریکا دست به اگاهگری و سعی در سازماندهی مبارزات رادیکال مردم  کرد. نشانه های این فعالیت و درستی تحلیل و استراتژی سوسیالیستی و کارگری را میتوان در مبارزات روزمره جنبشهای رادیکال اجتماعی موجود دید.

رشد جنبش سوسیالیستی در ایران، اکنون به یک افق اجتناب ناپذیر اجتماعی"که دانشجویان و سایر جنبشهای رادیکال بر ان صحه گذاشته اند" تبدیل شده است. رشد چشمگیر جنبش کارگری و تشکیل کمیته های مختلف کارگری برای به پیش بردن مبارزه کارگران و هر چه متشکلتر و سازمانیافته تر برای رسیدن به حقوقشان و نیل به  رهایی از وضع موجود، مبارزه مدام جنبش رهایی زن برای رسیدن به ازادی و برابری کامل در جامعه، همچنین جنبش سوسیالیستی دانشجویی که امروز به سرتیتر همه اخبار و روزنامه ها تبدیل شده است خود اثبات این واقعیت را میرساند. دانشجویان در چند سال اخیر در برابر سایر گرایشان راست و بورژوایی به مبارزه ای رادیکال و کارگری روی اورده اند و در تلاش برای همسویی و همراهی با سایر جنبشهای رادیکال وسوسیالیستی، همچون جنبش کارگری و این شبح سوسیالیستی را تبدیل به افق رهای بخش خودشان کرده اند. شعارهای رادیکال و سوسیالیستی دانشجویان نشان از افق سوسیالیستی که حزب کمونیست ایران وکومله در پیش گرفته است، منجمله ( سوسیالیسم یا بربریت،ازادی و برابری،جنبش دانشجوی متحد  جنبش کارگری و جنبش زنان، زندانی سیاسی ازادی باید گردد، زنده باد سوسیالیسم و...) این نشان از رشد جنبش واقعی و عینی سوسیالیستی است که دفاع از حزب کمونیست ایران را به یک  ضرورت عینی و اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است. حتی در کردستان این جنبش سوسیالیستی و کارگری بوده که جنبش موجود  در کردستان را تحت تاثیر قرار داده و ان را هر روز رادیکالتر از قبل به پیش میبرد. سوسیالیسم جنبشی است که جامعه را تکان و لزره بر اندام نظم سرمایه انداخته  که نگهبانان این نظم هر روز سعی در سرکوب این جنبشها هستند، اما این جنبشها هر روز متحدتر از قبل در برابر این سرکوب ایستادگی کرده و به مبارزه خود ادامه میدهند.

استراتژی تاکنونی حزب کمونیست ایران و کومله متکی بر ادامه این جنبش سوسیالیستی، خود نشان از وجود و استراتژیی واقعی است که حزب کمونیست ایران در پیش گرفته واکنون در بین گرایش سوسیالیستی و رادیکال نشان از موفقیت و درستی سیاسیت واستراتژی سوسیالیستی بوده که استراتژی ما تبدیل به شعار کارگران، زنان، دانشجویان ، جنبش انقلابی در کردستان شده است.

با تکیه بر استراتژی سوسیالیستی و کارگریست که موفقیت ازان همه مردم ازادیخواه و برابری طلب خواهد بود و این جنبش سوسیالیستی است که تنها راه برای رهای از بندگی و بردگی اکثریت انسانهای استثمار شده را به ما نشان خواهد داد و ازادی و برابری واقعی تنها در جامعه سوسیالیستی امکان پذیر خواهد بود .

حزب کمونیست ایران و کومله، مبارزه نیل به سوسیالیسم را افق سیاسی و استراتژی خود کرده است و برای ان مبارزه میکند تاکید بر ادامه مبارزه در چهارچوب حزب کمونیست ایران و کومله و موجودیت ان ابزاری برای رسیدن به سوسیالیسم و به قدرت رساندن طبقه کارگر خواهد بود. پیوستن به حزب کمونیست ایران و کومله، مبارزه دراین حزب ادامه مبارزه جنبش رهای بخش سوسیالیستی است.

زنده باد سوسیالیسم

 22  Jan  2008  

 1386/11/3

July 16, 2008

فه‌رزاد يارئه‌حمه‌دی: ئايا فراکسیۆن هه‌نگاوێکه‌ بۆ ئينشعابێکی تر له‌ کۆمه‌ڵه‌؟


۱۶ژانويه۲۰۰۸‌       
فه‌رزاد يارئه‌حمه‌دی
هاوڕێيانی ناسراو به‌ (خه‌تی کار کردن به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌) چه‌ند ڕۆژ له‌مه‌وبه‌ر به‌يانێکيان ده‌رکردوه‌ له‌ ژێر ناوی ''ڕاگه‌ياندنی فراکسیۆنی کار کردن به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌'' وه‌. له‌م نوسراوه‌دا به‌ ئيشاره‌ به‌ وته‌کانی پێشوی خۆيان ديسان پێداگريان له‌ سه‌ر هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی حزبی کۆمۆنيست و کار کردنی سياسی و ته‌شکيلاتی به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌ کردوه‌ و پێيان وايه‌ حزبی کۆمۆنيست ته‌نيا ناوێکه‌ و ده‌بێ له‌ سه‌ر کۆمه‌ڵه‌ لابچێت. هه‌ر وه‌ها داوايان له‌و که‌سانه‌ که‌ خۆيان به‌ هاوبيری ئه‌م هاوڕێيانه‌ ده‌زانن چ له‌ ناو ته‌شکيلات چ له‌ ده‌ره‌وه‌ پشتيوانی خۆيان له‌ فراکسیۆن ده‌ر ببڕن.
ئه‌و هاوڕێيانه‌‌ له‌ چه‌ندين گفت و گۆ و نووسراوه‌ياندا به‌ تايبه‌ت به‌ياننامه‌ی فراکسیۆن باسی جياوازی ڕوانين و هه‌ڵوێستی فکری سياسی خۆيان له‌ گه‌ڵ خه‌تی ڕه‌سمی ته‌شکيلات ده‌که‌ن. هه‌رچه‌ند به‌ ده‌يان جار له‌ لايان چه‌نده‌ها که‌سی هاو بير و نه‌يار و بێ لايه‌ن، داوايان لێ‌ کراوه‌ به‌ ڕوونی باسی ئه‌و بۆچوون و ڕوانگانه‌‌ بکه‌ن، به‌ڵام هه‌ر خۆيان لێ لا داوه‌ و هه‌رگيز به‌ ئاشکرا دانيان به‌و به‌ند و خاڵانه‌ نه‌ناوه‌ که له‌ گه‌ڵياندا خۆيان به‌ ناته‌با ده‌زانن؛ بۆ؟؟ ئايا ئه‌م خۆ لادانه‌ ته‌نيا به‌ مه‌به‌ستی ڕاکێشانی که‌سانێک‌ به‌ره‌و لای خۆيان نيه‌، که‌ ئه‌گه‌ر له‌ هه‌ڵوێسته‌کانيان به‌ وردی ئاگادار بن ڕێی هاوپشتی له‌وان‌ هه‌ڵنابژێرن؟
له‌ به‌ياننامه‌ی فراکسیۆندا باس له‌ که‌ش و هه‌وای چه‌وتی ناو ته‌شکيلات و سياسه‌تی هه‌ڵه‌ی حزب کراوه‌‌ و ده‌لێن: ته‌نانه‌‌ت ئه‌گه‌ر ئێمه‌ هه‌مووشمان له‌ ژێر ناوی کۆمه‌ڵه‌دا درێژه‌ به‌ کاری ڕێکخراوه‌ييمان بده‌ين، ديسان پێويسته‌ وده‌بێ چاو به‌ سه‌ر گه‌لێک له‌ سياسه‌ته‌کان، تاکتيک و شێوه‌کانی کاری ڕێکخراوه‌ييدا بخشێندرێته‌وه‌ و ئاڵ و گۆڕی تێدا پێک بهێندرێ.
هيچ ته‌شکيلاتێک بێ‌ که‌م و کووڕی نيه‌ و ته‌شکيلاتی ئێمه‌ش که‌م و کووڕی تايبه‌تی خۆی هه‌يه‌ و هه‌ندێ له‌و ڕه‌خنانه‌ش ڕاستیێکه‌ که‌‌ ده‌بێ زۆر به‌ جدی هه‌وڵ ‌بۆ لابردنيان بدرێت. به‌ڵام ئه‌و هاوڕێيانه‌‌ ئه‌گه‌ر مه‌به‌ستيان هه‌رچی چاک کردنی باری ته‌شکيلات بێت! زۆر به‌ ڕوونی له‌و‌ شێوه‌ نوقسانانه‌ی به‌ڕێوه‌ بردنی ته‌شکيلات و له‌ کارکردی ئه‌ندامانێک ڕه‌خنه‌يان ده‌گرت و بۆ به‌ ڕۆژ کردنی سياسه‌ت و بيرۆکه‌ی ته‌شکيلات (نه‌ک گۆڕينی) پێشنياريان ئه‌خسته‌ به‌ر ده‌ست و هتد. ئه‌وان‌ ژێر به‌ ژێر له‌ گه‌ڵ هاوبيرانيان په‌يوه‌نديان گرتوه‌ دانيشتن و کۆنفرانسيان ساز داوه‌. ئێستاش کێشه‌ی خۆيان له‌ گه‌ڵ بنه‌ما فکری و سياسيه‌کانی ته‌شکيلات له‌ چوارچێوه‌ی ڕه‌خنه گرتن‌ له‌ ڕێبه‌ری کۆمه‌ڵه‌ و حزب ده‌ربڕيوه‌ له‌ حاڵێکدا خۆيان به‌شێکن له‌و‌ ڕێبه‌ريه‌. به‌م هه‌موو ناشه‌فافيه‌ته‌وه‌ که‌ ئه‌م هاوڕێيانه‌ هه‌يانه‌، ئايا چ ته‌زمينێک هه‌يه‌ بۆ ڕۆژێک که‌‌ ئه‌وان له‌ ڕێبه‌ريدا زۆرينه‌ بن ئه‌م که‌م و کووڕيانه‌ زۆر زياتر نا‌بن؟
ئه‌م هاوڕێيانه‌ خۆيان به‌ که‌سانێکی کۆمۆنيست و سۆسياليست ناو بردوه‌ و ڕه‌خنه‌ له‌و سۆسياليسمه‌ ده‌گرن که‌ حکا و کۆمه‌ڵه‌ داوای ده‌که‌ن و ئاماژه‌يه‌کی‌‌ کورتيان به‌‌ سۆسياليسمێک‌ کردوه‌ که‌ له‌ ڕوانگه‌ی ئه‌وانه‌وه‌ هه‌ل و مه‌رجی ئێستای ئێران و کوردستان، هه‌ڵگری ئه‌و جۆره‌ سۆسياليسمه‌يه‌.
باوه‌ڕی خۆيان ئاوا ده‌ر‌بڕيوه‌: له‌ ئێران و کوردستانێک که هێزه‌ به‌رهه‌مهێنه‌ره‌کان لانی که‌می پێشکه‌وته‌ييان نيه‌ و په‌ره‌ سه‌ندنی پيشه‌ سازی له‌ گۆرێدا نيه‌ و ژێرخانێکی ئابوری لاوازی هه‌يه، دامه‌زراندنی سۆسياليسم کارێکی زۆر زه‌حمه‌ته‌ وڕه‌نگه‌ نا مومکين بێت. تازه‌ ئه‌گه‌ر هه‌ل و مه‌رجێکی له‌بار بۆ سۆسياليسم پێک بێت، دامه‌زراندنی به‌ تاقی ته‌نيا له‌ ئێران سه‌ر ناگرێ و ئه‌زموونی شۆڕشه‌کان و شکسته‌کانيان‌ وای نيشان داوه‌.
ئه‌گه‌ر په‌رده‌ له‌ سه‌ر ئه‌م دێڕه‌ داماڵين ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ سه‌ر هه‌مان قسه‌ی کۆنی هه‌ندێ له‌ حزب و که‌سايه‌تی که‌ ده‌يانوت ''کوردستان کارخانه‌ و شوێنێکی پيشه‌سازی تێدا نيه‌ و کرێکار و سه‌رمايه‌دار بوونی نيه‌ و بۆ باس کردن له‌ سۆسياليسم زۆر زووه''. عه‌جه‌با!
له‌ درێژه‌ی بابه‌ته‌که‌دا هاتوه‌: سه‌ره‌تا دبێ بير له ڕاپه‌ڕاندی ئه‌وله‌ويه‌ته‌ بنه‌ماييه‌کان بکرێته‌وه و هه‌ر ئه‌م ئه‌رکانه‌ دشواريه‌کانی سه‌ر ڕێگايه‌ که‌ سۆسياليسمی له‌ وڵاتی ئێمه‌ کردوه‌ به‌ پرۆسه‌یێک که‌ له‌ ڕه‌وتی به‌ره‌وپێش چوونی به‌ره‌ به‌ره‌ی خۆيدا‌ ساز ده‌کرێ و سۆسياليسم ئاڵ و گۆڕێکی يه‌ک دا به‌ دوو نيه‌ و مه‌ودایێکی بۆ تێپه‌ڕ بوون پێويسته‌.
لێره‌دا له‌ لايه‌که‌وه‌ باسه‌که‌ به‌ شێوه‌يه‌ک داڕێژراوه‌ که‌ ئه‌گه‌ر خوێنه‌ر ئاگای له‌ بۆچوونی کۆمه‌ڵه‌ و حزب به‌رانبه‌ر به‌ سۆسيالسم نه‌بێ، وا تێ ده‌گات که‌ کۆمه‌ڵه‌ باوه‌ڕی به‌و پڕۆسه‌يه‌‌ نيه‌ که‌ کۆمه‌ڵگا پێويسته‌ تێپه‌ڕی کات بۆ پێک هاتنی کۆمه‌ڵگای سۆسياليستی. له‌ لايه‌کی تريشه‌وه،‌ ئاڵ و گۆڕی بنه‌ڕه‌تی دام و ده‌زگای ده‌وڵه‌تی سه‌رمايه‌داری له‌ ڕێگای شۆڕشێکی به‌رينی کرێکاری به‌ شتێکی خه‌ياڵی ده‌زانن.
نامه‌وێ ڕا و بۆ چوونی کۆمه‌ڵه‌ سه‌باره‌ت به‌ سۆسياليسم دوپات بکه‌مه‌وه‌ چوونکا لام وايه‌ لانی که‌م که‌سانێک‌ که‌ ئه‌م باسانه‌‌ ته‌عقيب ده‌که‌ن، له‌ زانستی بوونی سۆسياليسمێک‌ که‌ کۆمه‌ڵه‌ پێڕه‌وی ده‌کات ئاگادارن. ئه‌م سيستمه‌ که ‌ئه‌م هاوڕێيانه‌مان زور به‌ پێچ و په‌نا و بڕێک شه‌رمه‌وه‌ باسی لێ ده‌که‌ن هه‌مان "سۆسيال دێمۆکراسيه"‌‌ که‌ نه له‌ ڕێگه‌ی شۆڕشی کۆمه‌ڵايه‌تی به‌ڵکو له‌ ڕێی پڕۆسه‌يه‌کی رێفۆرميستی به‌ دی دێت.
سه‌باره‌ت به‌ "به‌رنامه‌ی کۆمه‌ڵه‌ بۆ ده‌سه‌ڵاتداری خه‌ڵک له‌ کوردستان" ڕه‌خنه‌که‌يان ئه‌وه‌يه‌ که‌ ئه‌م به‌رنامه‌يه‌‌ هه‌مان به‌رنامه‌ی "حکا" يه و ته‌نيا بۆ ئه‌وه‌يه‌ قسه‌يه‌ک کرابێ و به‌رنامه‌يه‌ک درابێته‌ ده‌ره‌وه‌. هاوڕێيانی فراکسیۆن قه‌راره‌ له‌ داهاتودا ڕه‌خنه و پێشنياره‌‌کانی خۆيان بۆ داڕشتنی به‌رنامه‌يه‌کی عه‌مه‌لی‌ بخه‌نه‌ ڕوو. مه‌سه‌لی بانێک و دوو هه‌وا لێره‌دا خۆی قوت ده‌کاته‌وه‌. له‌ لایێکه‌وه‌ ده‌لێن "حکا'' هه‌ر ''کۆمه‌ڵه''‌يه‌ و شتێکی تر نيه‌، له‌ لايه‌که‌وه‌ ده‌ڵێن ئه‌وه‌ به‌رنامه‌ی "حکا" يه‌. هيوادارين ئه‌م هاوڕێيانه‌ له‌ داهاتوودا به‌ ڕه‌خنه‌و پێشنياری خۆيان يارمه‌تيده‌ر بن بو‌ داڕشتنی وه‌ها به‌رنامه‌يه‌ک که‌ باسی لێ ده‌که‌ن و هه‌ر بۆ ئه‌وه‌ نه‌بێ که‌ قسه‌يه‌کيان کردبێ.
ئه‌م هاوڕێيانه‌ سه‌باره‌ت به‌ سياسه‌ته‌کانی کۆمه‌ڵه‌ بۆ چاره‌ سه‌ری مه‌سه‌له‌ی ميللی و هه‌ڵس و که‌وت به‌رانبه‌ر به‌ جوڵانه‌وه‌ دێمۆکراتيک و خه‌ڵکيه‌کان وه‌ک بزوتنه‌وه‌ی ژنان و خوه‌ندکاران، زۆر له‌ ئينساف دوور ‌که‌وتوونه‌وه‌ و بێ ئه‌وه‌ فاکتێکيان هێنابێته‌وه،‌ ڕاستيه‌کانيان ئاوه‌ژوو نيشان داوه‌‌. وا قسه‌ ده‌که‌ن که‌ ئه‌ننه‌هوو خۆيان له‌و حزبه‌دا نين و له‌ ده‌ره‌وه‌ی ته‌شکيلات سه‌يری ڕووداوه‌کان ده‌که‌ن. له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌شدا که‌ سياسه‌تی کۆمه‌ڵه‌ له‌و بوارانه‌دا ڕه‌خنه‌ی له‌ سه‌ر بێ، به‌ڵام ئه‌وه‌ بۆ که‌س ناشاردرێته‌وه‌ که‌ به‌ درێژايی خه‌باتی، ئه‌وه‌نده‌ی کۆمه‌ڵه شه‌فافترين و عه‌مه‌ليترين و که‌م زه‌ره‌رترين به‌رنامه‌ی بۆ چاره‌سه‌ری مه‌سه‌له‌ی نه‌ته‌وه‌يی‌ بووه‌ و ‌هه‌ميشه‌ داکۆکی له‌ سه‌ر مافی چاره‌ نووسی ميله‌تان کردوه،‌ قه‌ت حزبه‌ ناسیۆناليسته‌کان نه‌يانبووه‌ و نه‌يانکردوه‌ و ته‌نيا سات سه‌ودايان به‌و مه‌سه‌له‌وه‌ کردوه‌. ئه‌وه‌نده‌ی کۆمه‌ڵه‌ پشتيوانی له‌ خه‌باتی يه‌کسانی خوازانه‌ی ژنان کردوه‌ هيچ حزبێک له‌ کوردستان نه‌يکردوه‌. ڕه‌نگه‌ که‌سانێک، خه‌باتی ژنێکی کرێکار له‌ گه‌ڵ ئعترازی ژنێکی سه‌رمايه‌دار که‌ له‌ ماڵه‌که‌يدا ژنێکيتر خزمه‌تکاری بۆ ده‌کا بخه‌نه‌ يه‌ک ته‌رازوه‌وه‌. به‌ڵام له‌ ڕوانگه‌ی که‌سێکی کۆمۆنيست سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ که‌ خه‌باته‌که‌يان بۆ له‌ ناو بردنی سته‌می جنسی به‌ يه‌ک چاو سه‌ير ده‌کات،‌ ناتوانێ سته‌مێک که‌ له‌و دوو ئينسانه‌ ده‌چێت به‌ يه‌ک ئه‌ندازه‌ پێوانه‌ بکات. سه‌باره‌ت به‌ بزوتنه‌وه‌ی خوێندکاران تا ئه‌و جێگه‌ ئيمکانات ڕێگه‌ی دابێ، له‌ ڕه‌نگدانه‌وه‌ و پشتگری کردن و ڕێنوێنی کردنی ئه‌و به‌شه‌ له‌ خه‌باتی کۆمه‌ڵانی خه‌ڵک دڕێخی نه‌کراوه‌. فراکسیۆن له‌ کۆتايی راگه‌ياندنه‌که‌ی خۆيدا به‌ شێوه‌يه‌کی تر عه‌مه‌لی نه‌بوونی سۆسيالسم بۆ ئێران دووپات ده‌کاته‌وه‌ و ده‌لێ خه‌بات ده‌کا بۆ دابينکردنی خۆشی و ئاسايش و ئه‌منيه‌ت له‌ ناو کۆمه‌ڵگادا و ڕاماڵينی نيزامی کۆنه‌په‌رستی ئيسلاميش به‌ يه‌که‌م هه‌نگاو ده‌زانێت. لێره‌دا له‌ حکومه‌تی شۆراکان يان حکومه‌تی سۆسياليسی يا حکومه‌تێک که‌ ڕێ خۆشکا بۆ سۆسيالسم يان حکومه‌تێکی ده‌مۆکراتيک ناوێک نابرێ. خۆشی و ئاسايش و ئه‌منيه‌ت وشه‌گه‌لێکی جوانن، به‌ڵام ده‌يان ڕه‌وت و بۆچوون و حزب، له‌ ڕاسترين راسته‌وه‌ تا چه‌پترين چه‌پ، له‌ کوردستان و له‌ جيهان، دابينکردنی خۆشی و ئاسايش و ئه‌منيه‌ت دوروشم و ئامانجيانه‌. به‌ڵام له‌ شی کردنه‌وه‌ی ئه‌و ئامانجانه‌ ده‌ر ئه‌که‌وی که‌ دابينکردنی ئه‌و خاڵانه‌ بۆ کام به‌ش له‌ کۆمه‌ڵگايه‌ و‌ کام به‌ش له‌و کۆمه‌ڵگا لێی بێ به‌رين. بۆ نموونه‌ ئه‌مريکا هه‌ر به‌و دروشمانه‌‌وه‌ هاتوه‌ته‌ ناوچه‌که‌. سه‌باره‌ت به‌وه‌ که‌ ڕاماڵينی ڕژيمی ئيسلامی هه‌نگاوی يه‌که‌متانه‌، شتيه‌ک له‌ مه‌وزوعه‌که‌ ناگۆڕێ. زۆربه‌ی هه‌ره‌ زۆری حزبه‌کانی‌ کوردستان و ئێران يه‌کام هه‌نگاويان ئه‌وه‌يه‌ و زۆربه‌شيان، هيچ که‌ بڕوايان به‌ سۆسياليسم نيه‌ به‌ڵکو زۆريش دژايه‌تی ده‌که‌ن.
له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌دا که‌ چوار چێوه‌ پيرۆز نيه،‌ کۆمه‌ڵه‌ به‌ هۆی خه‌باتێکی ڕه‌وا که‌ ئينسانگه‌لێکی کۆمۆنيست و خۆشناو له‌م ناوچه‌دا به‌و ناوه‌وه‌ کردويانه‌ و ده‌يکه‌ن و ده‌يان و سه‌دان که‌س له‌و ئينسانه‌ شه‌ريفانه‌ له‌و ڕێبازه‌دا گيانيان به‌ختکردوه‌، بووه‌ته‌ ناوێکی خۆش و ڕه‌مزی سه‌رکه‌وتنی خه‌ڵکی کرێکار و زه‌حمه‌تکێشی ئه‌و ناوچه‌‌. بۆيه‌ زۆر ڕه‌وايه‌ که‌ به‌و ناوه‌وه‌ کار بکرێت. جا چ له‌ گه‌ل حزبی کۆمۆنيست بێ يان به‌ ته‌نيا. به‌ڵام مه‌سه‌له‌ی هاوڕێيانی فراکسیۆن ئه‌مه‌ نيه‌. چونکا ئێستاش ڕادیۆ و ته‌له‌ويزیۆن و ... هه‌ر به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌وه‌ کار ده‌که‌ن. مه‌سه‌له‌ی ئه‌وان درێژه‌ی کاردانه‌وه‌ی گۆڕانی که‌ش هه‌وای سياسی ناوچه‌که‌يه‌ که‌‌ له‌ چه‌ند ساڵ له‌مه‌وبه‌ره‌وه‌ ده‌ستی پێ کردوه‌. مه‌به‌ستيان گۆڕينی سياسه‌ت و ئامانجه‌کانی کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێڕ، که‌ به‌ ده‌سه‌ڵات گه‌يشتنی چينی کرێکار سه‌ره‌کی ترين ئامانجيه‌تی بۆ حزبێکی نا شۆڕشگێڕ و کاڵه‌وه‌بووی مه‌يله‌و چه‌پ که‌ بتوانێ وه‌ک سۆسيال دێمۆکراتێک له‌ گه‌ل هه‌ل و مه‌رجی ئێستای جيهانی ژێر ده‌سته‌ڵاتی زل هێزه‌ ئيمپرياکيستيه‌کان خۆی بگونجێنێ و له‌ گۆشه‌يه‌ک له‌ جۆگرافيای ئێران له‌ ده‌سه‌ڵاتدا شه‌ريک بێت.
ئايا ئه‌م هاوڕێيانه‌ به‌ دروست کردنی فراکسیۆن ڕێگه بۆ ئينشعاب خۆش ده‌که‌ن؟ به‌ له‌ به‌رچاو گرتنی چه‌ند ڕاستييه‌ک وه‌ڵامی پرسياره‌که‌ "نا"يه‌‌. وه‌ک له‌ نووسراوه‌ و وتووێژ و فيلمی کۆنفرانسه‌کاندا ده‌بينرێن هاوڕيانی  فراکسیۆن له‌ بۆچووندا يه‌ک ڕه‌نگ نين و له‌ چه‌ندين بير و بۆچووندی زۆر يان که‌م جياوازدا پێک هاتون. که‌ بڕێک له‌ نا‌شه‌فاف بوونيان ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ ئه‌و هۆيه‌. ئه‌م هاوڕێيانه‌ ئه‌م زه‌رفه‌يان هه‌ڵبژاردوه‌ بۆ په‌ره‌پێدانی خۆيان له‌ باری چۆنايه‌تی و که‌مايه‌تيه‌وه‌. ئه‌گه‌ر له‌ داهاتوودا توانيان به‌ گه‌وره‌ کردنه‌وه‌ی هه‌ڵقه‌ی خۆيان ته‌شکيلات بخه‌نه‌ کۆنترۆڵ، ئه‌وه‌ مانای ئه‌وه‌يه‌ ته‌شکيلات هه‌ر وه‌ک ئه‌وان ده‌ڵێن له‌ باری سياسی وتاکتيک و شێوه‌کار و له‌وانه‌يه‌ ئيدۆئۆلۆژيه‌که‌شی ئاڵ گۆڕی به‌ سه‌ردابيت. هه‌ڵبه‌ت سه‌ر گرتنی ئه‌مه‌يان به‌ هۆی بوونی زۆرينه‌يه‌ک له‌ ناو ته‌شکيلات که‌ له‌گه‌ڵ ئه‌مان هاو خه‌ت نين زۆر لاوازه‌. ڕه‌نگه‌ که‌سانێک هه‌بن که‌ به‌ ئيمزا پشتيوانی خۆيان له‌م فراکسیۆنه‌ ده‌ر بڕن. به‌ڵام ته‌نيا به‌ ئيمزا ته‌شکيلات به‌ڕێوه‌ نابرێت و هه‌مووی ئه‌و که‌سانه‌ به‌ هه‌ر هۆيه‌ک بێت توانايی کاريان نيه‌. هۆکارێکيتر ته‌جره‌به‌ی ئينشعاباتی پێشوه‌ که‌ خۆيان ئاکامه‌کانيان باش له‌ به‌ر چاوه‌ و ده‌يانپارێزێ له‌ کاری به‌ په‌له‌.
زۆر حزب له‌ ده‌ور و به‌ری خۆمان و له‌ جيهان و ته‌نانه‌ت زۆر ده‌وله‌تيش هه‌يه‌ که‌ له وشه‌ی‌ سۆسياليسم وه‌ک ماکياج که‌ڵک وه‌رده‌گرن، کاتێ‌ بچيته‌ ناخی ئامانج و سياسه‌تيانه‌‌وه،‌ ده‌ر‌ ده‌که‌وێ که‌ ئه‌م سيستمه ‌و سۆسياليسم کوجا مه‌رحه‌با. ته‌نها قسه‌ کردن له‌ چه‌پ و ناوی سۆسياليسم به‌ بێ باس کردن له‌ جۆری ئه‌و سيستمه،‌ نا شه‌فافيه‌تێکه‌ که‌ ڕه‌نگه‌ هه‌ر ئه‌و مه‌به‌سته‌ بپێکێ که‌ پێشتر باسم کرد. هيوادارم له‌ باسه‌کانی داهاتودا ئه‌م هاوڕێيانه‌ زۆر به‌ ورده‌کاری باسی بۆچوون و ڕوانگه‌کانيان به‌رانبه‌ر به‌ چه‌پ و سۆسياليسم بکه‌ن تا باشتر له‌ يه‌کتر تێ بگه‌ين.
 هه‌ر بژی کۆمه‌ڵه‌ی سۆسياليست.

July 15, 2008

ناسیونالیسم کرد و اوهام پسامدرنیستی

"دکتر عباس ولی"، در یک کشف ظاهرا تصادفی توسط لایه ای از کمونیست سابقیهای پس از فروپاشی دیوار برلین، به عنوان استاد دارای دکترین پسامدرنیسم کردی و منتقد دانشگاه رفته و دکترا گرفته مارکس و کمونیسم، در آغوش گرفته شد. اما رگه کردی مکتب منحط پسامدرنیسم، به پیروی از موقعیت عقب مانده و قبیله زدگی ناسیونالیسم کرد، یک چند فازی از اسلاف اروپائی شان عقب ماندند. به فاصله کوتاهی پس از داد و فریاد "پایان کمونیسم" و  "بحران" و تناقضات و پایان "تاریخ مصرف" تئوریهای مارکس، طلایه داران پست مدرنیسم، نه در برابر دفاع آکادمیک و علمی و انقلابی از مارکسیسم، که در مراسم اهدا جایزه نوبل و اسکار، جواب خود را گرفتند و مراسم تدفین دولت مستعجل پایان هر حقیقت جهانشمول را نظاره کردند. سالها گذشت و روشنفکران کاشف اعجاز ناسیونالیسم  و هویت قومی و البته پشیمان از هر گذشته انقلابی، و تحصیلکرده در دانشگاه تدریس تزهای نسبیت حقیقت، و با اینحال هنوز شرق زده و آخوند و عشایر زده، چون آن سرباز ژاپنی پس از پایان جنگ جهانی، کماکان سرمست و نشئه از کشفیاتی مانده اند که بیشتر از دو سال دوام نیاورد.

تلاقی فضای این حشر و نشر و نان به قرض دادنها و تلمذ  در مکتب استاد پسامدرنیسم کردی، با یک واقعه "مصیبت بار"، طنزی تلخ و گزنده است. خماری از این "رویکرد" در این خرده محافل سرمست از  فضای سپری شده ای که هنوز در دوایر اینها به عنوان ماده مخدر فکری استعمال میشود؛ و تاریخ و حقیقت و علم و قهرمانیهای بشر و حتی گذشته های افتخار آمیز خود را در فضای خلسه آن به ریشخند و استهزا میگیرند، هنوز قرار است، حتی به بهانه چنین تعزیه گردانیهائی، ادامه یابد. و  داستان از این قرار است:

دکتر عباس ولی را چندی پیش از ریاست دانشگاه اربیل برکنار کردند. شرح مصیبت را خود مفصل در مصاحبه با روزنامه کردی "هاو ولاتی"( هم میهن، شماره های ۴۲۱ و ۴۲۲ ) توضیح داده است. از توطئه برکناری اش توسط مقامات حکومت منقطه ای، در جزئیات سخن گفته است و باب درد دل و شکوه گشوده است که چگونه با چنان استاد گرانقدری، آن جورها روا داشته شده است و آن جسارتها صورت گرفته است. اما جالب این است که او خود برای ادامه کاری دانشگاه اربیل، انتخاب تعدادی از ژنرالهای بازنشسته ادارات اطلاعاتی و امنیتی دولت بریتانیا را توسط شخص "نچیروان بارزانی"، رئیس "هیات وزیران" دولت منطقه ای در کردستان عراق، یک طرح معقول و استراتژیک میداند و به تمامی پشت آن میرود. با وجود اینکه استاد، همه ظرفیت خود را در طبق اخلاص میگذارد که دانشگاه اربیل را تحت نظارت ژنرالهای بازنشسته دوایر امنیتی انگلیس در آورد، اما باز عشایر بازی و باند بازیهای مافیائی و پارتی بازی و اصالت نسب طایفه ای و عشایری و نیز مشکل محل تولد او، که نه تعلق به ایل و طایفه ای در کردستان عراق که متولد در کردستان ایران است، او را از خطر توطئه برکناری و پشت پاگرفتنها رها نمیکند. و بالاخره پس از نزدیک به دو سال ونیم از ریاست، درست در ترکیبی از توطئه های دوران فئودالی و عشیره ای با روشهای مافیائی، وقتی که یکی از مقامات حکومت "هه ریم"( دالیا قارمان کیخسرو) او را به دفتر کار خود برای "پاره ای مذاکرات مهم" فرامیخواند و او  هم حضور بهم میرساند، همزمان در آن لحظات، رئیس جدید و منتصب دانشگاه اربیل را به کارکنان و دانشجویان معرفی میکنند!!

با وجود این تظلم و تضرع و دادخواهی، و شرح سوزناک داستان عزل و برکناری عباس ولی، او فراموش نمیکند که در هر حال هویت پسا مدرنیستی و شناسنامه ضدکمونیستی اش را به عالم و آدم نشان بدهد. او نه میگوید توطئه برکناری او را سران عشایر از مکتب اینتلجنس سرویس انگلیس کپی کرده اند و نه به سابقه دیرینه تر و با دوام همین سران به حکومت رسیده ناسیونالیسم کرد با ساواک شاه و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و مخابرات رژیم بعث و سرسپردگی به میلیتاریسم آمریکا  اشاره ای میکند. از قول خود استاد بشنوید:

"آنها تمام دو سال و نیم تجربه دانشگاه تحت مسئولیت من را پاکسازی کردند، همان کاری که قدیم، دولتهای توتالیتر مثل اتحاد جماهیر شوروی انجام میدادند."

این، تازه، لحن و زبان کسی است که مظلوم واقع شده است، اگر نه جنایاتی را که دولت "دمکراسی" و غیر توتالیتر بوش در عراق مرتکب شده است، توسط سران ناسیونالیسم به قدرت رسیده، "جنگ آزادی عراق" نام گذاری شده است. عباس ولی، اما، یادش میماند که او قرار است، از شهادت مقام عظمای دانشگاه اربیل، بیرقی برای سینه زنی شاگردان مکتب نهیلیسم و تازه واردهای مکتب مغفور پسامدرنیسم و دایر بودن بساط ضجه و نفرت ضدکمونیستی را بر دوش بکشد و کماکان در اهتزاز نگهدارد. معضل، اما، این بود که پرفسورهای ناسیونالیسم کرد نتوانستند متوجه بشوند که برخاستن "دولت - ملت" ها از مخروبه فروپاشی بلوک سرمایه داری دولتی و دم گرفتن دانشمندان پسامدرنیست در غرب با تزهای پایان تاریخ، فقط تاجائی ارزش مصرف داشت که بلوک شوروی سابق در جنگهای "آزادی" و توسط "ارتشهای آزادیبخش" قومی سیر فروپاشی را به سرانجام برساند. برای سرمستان این دنیای رها کردن قومیتها و ملیتهای "دربند" مطلقا اهمیتی نداشت که این آزادی به قیمت بمباران بلگراد و سازماندهی گورهای دسته جمعی توسط سیا و پنتاگون و ناتو انجام بگیرد. با این حال پسامدرنیستهای ناسیونالیست کرد در این حفره خودفریبی که گویا مساله کرد و تشکیل دولت - ملت نیز شامل مناطق و قومیتها و ملیتهای خارج از قلمرو بلوک سابق شوروی نیز خواهد شد، در خماری طولانی زیستند. نخواستند متوجه بشوند که رهبری عشایری طایفه ای ناسیونالیسم کرد در ترکیب با روحیه نوکر منشی اشرافیت فئودالی و خاکساری و خضوع و خشوع آنان در برابر حضور و قدر قدرتی میلیتاریسم و اشغالگری آمریکا در منطقه، حتی به اندازه زعمای "ملت" تیمور شرقی، قدرت و ظرفیت و اشتهای سیاسی را برای استفاده از شکاف و فرصتی که در آن دوره برویشان باز شده بود، بکلی فاقدند. نمیتوانستند متوجه بشوند که "مساله کرد" به دلیل قرار گرفتن معضل در یک منطقه مهم استراتژیک از نظر منافع سیاسی و اقتصادی غرب و آمریکا، قرار نیست بطور اتوماتیک و طبق اوهام روشنفکران جهان سومی پسامدرنیسم به خیر و خوشی حل و فصل شود. همانطور که پس از فرارسیدن "دوره" آزادی ملت و قوم ها در قلمرو حاکمیت "توتالیتر" بلوک باصطلاح "کمونیست"، تهی بودن روشنفکران پسامدرنیسم از هر نوع شرافت و صداقت علمی و سیاسی را، میشد در سکوت مرگبار آنان در مورد مهمترین مساله ملی جهان معاصر ما، یعنی مساله فلسطین، با زمختی هر چه تمامتر دید.  

به دلیل همین تناقض پسامدرنیسم ضدکمونیستی با امر آزادی و از جمله "آزادی ملت" ها است که برخی از تئوریسنهای بازمانده مکتب پسامدرنیسم در غرب، و از جمله "آنتونی گیدنز"(Anthony Giddens) تا سطح مشاور تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلیس ترفیع مقام یافتند؛ و عذر امثال عباس ولی، در یک توطئه  مافیائی - عشایری خواسته میشود. با اینحال صنف دوم از تحلیل واقعی سیر رویدادها و محتوای زمینی فلسفه تشکیل دولت - ملت ها در قلمرو حاکمیت سیاسی بلوک شوروی سابق و نقش و جایگاه تئوری یک بار مصرفی پسامدرنیستها در سیستم غرب برای تجدید آرایش جهان پس از ریزش دیورا برلین، بکلی عاجز و ناتوان ماندند. با اینحال حتی آنگاه که شکست اوهام خود را میبینند، فراموش نمیکنند که توطئه منطبق با عقب ماندگی حکومت عشیره ای احزاب ناسیونالیست کرد را در میدان "خودآگاهی" و آکادمیسم ضدکمونیستی خود تعبیر و تفسیر و تحلیل کنند. براستی اگر تعلق به خرافه ناسیونالیستی و هویت قومی با نفرت شبه آکادمیستی "بازگشت به خویش"های چپ و سوسیالیست و انقلابی سابق و اسبق و نادم و پشیمان امروزی، و مدافعان متعصب پسامدرنیسم ترکیب شود، چه رقت انگیز، ارزان، رذل و چندش آور است.

۱۲ ژوئیه ۲۰۰۸

iraj.farzad.@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

جايگاه اسلام سياسی در بلوک بنديهای جهانی!

بخش دوم
جمهوری اسلامی به کدام سو ميرود؟

عبدالله شريفی
abe_sharifi©yahoo.com

در بخش اول اين نوشته با عنوان (جهان به کدام سو ميرود؟)، تصوير عمومی از تعارضات جهان چند قطبی را ترسيم و بر متن اوضاع جهانی و بلوک بنديهای امپرياليستی، جايگاه اسلام سياسی و روند تاريخی آن مورد بحث قرار گرفت۔ در امتداد منطقی بحث، در اين قسمت به جمهوری اسلامی ايران به مثابه يکی از محوريترين اهرمهای اسلام سياسی ميپردازم۔ در اين رابطه اوضاع سياسی ايران، موقعيت مردم و طبقه کارگر، اپوزيسيون و سناريوهای محتمل بار ديگر موارد بحث و بررسی اين نوشته ميباشند۔

عروج و افول  جمهوری اسلامی

قصدم اين نيست که بار ديگر اين تاريخ را بيان کنم، اما جهت ورد به اصل موضوع اشاره کوتاهی به آن تاريخ ضروری است۔
جمهوری اسلامی بر متن جنگ سرد در مقابل انقلاب مردم ايران عليه نظام سلطنتی قرار داده شد۔ غرب و جهان امپرياليستی غافلگير شده در مقابل انقلاب ايران، با ناکام ماندن از تلاش های ناسيوناليستی، با شاه و بدون شاه، با فرمول های متنوع از جمله بختيار، مجلس شورای ملی و بنی احمد ها، ارتش و ژنرال ها ۔۔۔ سر انجام جنبش اسلامی را که ذخيره ضد کمونيستی و ضد کارگری غير قابل انکار در حاشيه جامعه و رويدادهای انقلاب مردم ايران بود، به جلو صحنه سياست راند۔ غرب از اين جنبش زنگ زده و عقب مانده نيرويی جدی در مقابل انقلاب و روند رو به جلو تحرکات انقلابی در ايران ساخت۔
 اسلام سياسی در ابتدا با اهداف معين جنگ سردی و حتی کوتاه مدت از نظر غرب به عنوان تاکتيک (کمربند امنيتی سبز در خاورميانه) به ميدان فرستاده شد۔ با پا گذاشتن اين جنبش در جنگ قدرت سياسی، با سازماندادن لومينيزم و قشر انگل جامعه، طيف وسيع و متفاوت و حتی متناقض از نيروهای مذهبی، ملی مذهبی، چپ خلق گرا و ضد امپرياليست از اديب و شاعر و نويسنده و هنرمند و۔۔۔ شرق زده و ضد تمدن  را در جوار خود به تحرک باورنکردنی دراورد۔
شکل ابتدايی حکومت اسلامی، حول محور خمينی- بازرگان، حکومتی پشمالو و معمم نبود۔ هنوز با احتياط حساب شده جرات تظاهر کاملا اسلامی را به خود نميدادند۔ مکلاهای نيمه اسلامی و جبهه ملی های نماز خوان در وزارت خانه ها و کابينه ازدحام کرده بودند۔ اين دوران گذار به سرعت به تصفيه بخشی از نيروهای درون اين جنبش مانند مجاهدين خلق همراه شد۔ دوران صدارت بنی صدر آخرين نفسهای يک ائتلاف اسلامی ملون بود۔ اگر چه بنی صدر در راس حکومت جنايت و خشونت در مقابل طبقه کارگر، مردم کردستان، اعترضات مردم در نقاط ديگر ايران، تحرکات دانشجويی و جنبش زنان از هيچ جنايتی مضايقه نکرد، اما آن شکل از حکومت قادر به تامين فلسفه وجودی اسلام سياسی به قدرت خزيده نبود۔ سرکوب قطعی و خونين انقلاب ايران بدون کشتار و توحش ٣٠ خرداد ١٣٦٠ شمسی متيوانست توازن را به زيان اين جنبش ارتجاعی و به نفع مردم باز گرداند۔
٣٠ خرداد ٦٠ مقطعی است کاملا متفاوت، آغاز سربرآوردن و تولد جمهوری اسلامی است۔  بدين ترتيب جمهوری اسلامی نه محصول انقلاب ٥٧ بلکه محصول سرکوب خونين و ضد انقلابی بود که با خشونت سازمانيافته و کشتارو قلع و قمع بر اريکه قدرت تکيه زد۔
راه يافتن اسلام سياسی به قدرت، خصلت و کاراکتر اين جنبش را دگرگون کرد۔ تهاجم پليسی و نظامی عريان و لگام گسيخته، به محور سياستهای جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب در تمام عرصه ها مبدل شد و علاوه بر آن شعبات خود را در منطقه گسترش داد و تقويت کرد۔
هنوز جامعه به خون نشسته ايران از اين فجايع کمر راست نکرده بود که جنگ نسبتا دراز مدت ايران و عراق به اين جامعه تحميل شد۔
از نظر غرب که در تقسيمات جهانی، ايران را حوزه بلامنازع خود ميدانست و با انقلاب ايران اخلالی در اين بخش مهم و حياتی متحمل شده بود، با سرکوب انقلاب و به رکود کشاندن مبارزات سياسی توده مردم در ايران، توسط جمهوری اسلامی، عمر "مفيد"  جمهوری اسلامی پايان يافته تلقی ميشد۔
 اما شروع جنگ ايران و عراق با حضور بلوک شوروی و وحشت از تکرار بالا گرفتن تحرکات مردم، سياست مماشات  در مقابل جمهوری اسلامی را به صدر سياست های غرب راند۔ دول غربی و توليد کنندگان سلاح و مهمات نظامی، جنگ آن منطقه را به بازار دادوستد زراد خانه جنگی تبديل کردند۔ اين دوران، برای بسياری از کشورهای غربی، دوران طلايی اقتصادی محسوب ميشود۔

لازم به ياداوری است که به موازات تاريخ شکل گيری جمهوری اسلامی، ما شاهد تاريخ فروپاشی و استيصال چپ خلق گرا و دگرگونيهای اساسی در جبهه اپوزيسيون هستيم۔ در اين بحران جدی که طبقه کارگر از حزب با افق سوسيالستی محروم ماند و از نظر مبارزاتی تحت سيطره و هژمونی تفکر اهداف و شيوه های مبارزاتی  سوسياليسم های خرده بورژوازی قرار گرفت، باعث عقب نشينی سريع جنبش کارگری و مبارزات توده ای شد۔ سترونی چپ در اعمال رهبری سياسی زمينه را برای عروج کمونيسم اصيل و بازگشت به مارکسيسم انقلابی ايجاد کرد۔  در اين حالت تدافعی بود که حزب کمونيست ايران تشيل شد، تشکيل اين حزب خود تعرضی بود در متن يک عقب نشينی سياسی حاصل سرکوب انقلاب، اين تعرض روند به عقب راندن مبارزات طبقه کارگر را به درجاتی سد کرد۔

جمهوری اسلامی و پايان جنگ سرد

پايان جنگ ايران و عراق مصادف بود با زمزه فروپاشی بلوک شرق، برای غرب محرز گشته بود که بايد انرژی و هزينه خود را صرف به انتها رساندن رقابت اساسی و تاريخی خود کند۔ غرب برای رسيدن به "پيروزی" بدون جنگ، آماده  پرداخت هزينه های هنگفت بود۔ غرب با تمام توان به فروپاشی از درون در بلوک شرق چشم دوخته بود۔  برای دول غربی اين تنها نقطه پايان رقابت طولانی مدت دوران جنگ سرد نبود، بلکه "اميدی" بود برای عبور از بحران سياسی و اقتصادی که جهان سرمايه  را فرگرفته بود۔ در اين چنين اوضاعی نه تنها مايل به رفتن جمهوری اسلامی نبودند بلکه تلاش ميکردند که اين رژيم را از خطر ساقط شدن توسط مردم برهانند۔
با پايان جنگ ايران و عراق بار ديگر طبقه کارگر و مردم توقعات متعارف خود را که فضای جنگی آن را خفه کرده بود، سربر آورد۔
 با اين روند بحران در بالا شدت گرفت۔ جمهوری اسلامی که با ثبات نسبتا موقت، جنگ را به انتها رسانده بود، اکنون بار ديگر با بحران سياسی و اقتصادی در قالب جديد و ابعاد وسيع روبرو بود۔ مساله بقا بار ديگر محور جدال جناحهای درون جمهوری اسلامی شد۔
دوران "سازندگی" و تزهای معروف رفسنجانی برای ارتباط با غرب و رسيدن به فرمولی که بتوان جذب بازار جهانی سرمايه شد، به اختلاف و شکاف های جديدی در درون حاکميت اسلامی دامن زد۔
ناکامی نظامی در جنگ با عراق، "نوشيدن جام زهر"، نيش اسلام سياسی در صادر کردن انقلاب اسلامی را کشيد۔ محافل "تعامل" و"تساهل" با غرب در درون دواير جمهوری اسلامی شکل گرفتند۔ رمز و کدهای ايدولوژيک "شيطان بزرگ" و امپرياليسم جهانخوار" رفته رفته به بايگانی سپرده شد۔ عملا اسلام سياسی و تحرک جمهوری اسلامی به فلسطين و لبنان محدود شد۔
پايان جنگ سرد، کل مسائل روز و مطرح را دگرگون ساخت۔ جهان پر تناقض جنگ سرد پا به عرصه جهان تک قطبی و هرج و مرج "نظم نوين" گذاشت۔ بر اين بستر نه تنها جمهوری اسلامی بلکه اشکال حکومت های کهنه قبلی نيز به عمر خود ادامه دادند۔
شيوخ عرب و سلطنت عشيره ای در عربستان، امارات سران قبايل و نگهبانان چاههای نفت، ديکتاتورهای غربی شده مانند قذافی، جمهوريهای مورثی مانند سوريه، سلطنتهای رسمی مانند اردن، رياستهای مدام العمر مانند مصر در بی نظمی نظم نوين با کمی عوض کردن دکور به حيات سياسی خود هم چنان بر مسند قدرت ماندگار شدند۔ اين يکی از وجوه تناقضات جنگ سرد بود که به دوران جديد منتقل شده بود۔
شاخص اين دوران، جنگ خليج و جنگ يوگسلاوی ميباشد۔ دولت آمريکا هم چنان برای سلطه خود و نقش ژاندارمی جهان، بخشی از اين کره خاکی را به خون کشيد۔ در آن دوران اسلام سياسی نه تنها با محدويت تحرکات خود مواجه نشد، بلکه از انزوای پايان جنگ ايران و عراق خارج شد، و امکان گسترش جبهه رقابت های منطقه ای در معادلات جديد پيدا کرد۔ ديگر نه تنها لبنان و فلسطين بلکه شمال آفريقا و آسيای مرکزی و جنوبی نيز به ميدان تاخت و تاز اين جنبش ارتجاعی تبديل شد۔ همزمان با جنگ در يوگسلاوی امکان يافت تا در بخش های از اروپا نيز موش بدواند۔
١١ سپتامبر اوج تعرضات اسلام سياسی به حساب ميايد۔ حمله به افغانستان نه تنها طالبان خود ساخته را از بين نبرد بلکه پاکستان نيز به جبهه مورد منازعه غرب با اسلام سياسی مبدل شد۔

جمهوری اسلامی و دوخرداد

با تغيير بافت جمعيت  در ايران و حضور نسلی که با موجوديت حاکميت اسلامی بزرگ شده بود، سيمای جامعه را دگرگون کرد۔ اين نسل به سرعت به ميدان مبارزه با نظام اسلامی پا گذاشت۔ تضاد ماهوی حاکميت اسلامی و زندگی روزمره مردم بروزات عينی يافت و بار ديگر خطر ساقط کردن رژيم اسلامی مسله مطرح روز شد۔
اين دوره با اعتراضات شهری، اعتراضات کارگری، تحرکات دانشجويی، و مبارزات زنان عليه بردگی جنسی شناخته ميشود۔ همزمان شکاف در جناحهای حاکميت رژيم بر سر بقا نظام مساله محوری شد۔ دو خرداد، جبهه رنگين و متنوعی بود، اين جبهه شکل گرفته بود تا نظام اسلامی را از اين مهلکه نجات دهد۔
کشمکش حاد مردم و رژيم بر سر مرگ و زندگی نظام اسلامی در اين دوره قريب يک دهه بطول انجاميد۔ نزديک به يک دهه از تاريخ ايران را تقابل حاد اقشار به ستوه آمده مردم از استبداد و فقر و جنگ و نابرابری با رژيم اسلامی رقم زد۔ جبهه آزادی از امکان حزب روشن بين کمونيستی برخوردار بود۔
دول غربی بدون مضايقه هزينه کردند که نوعی از اسلام و نوعی ديگر از حاکميت اسلامی را به مردم حقنه کنند۔ در اين دوره بار ديگر دول غربی زيربال و پر جمهوری اسلامی رفتند و او را سر پا نگه داشتند و از سقوط محتوم نجاتش دادند۔
حمله و تهاجم نظامی آمريکا و متحدينش به عراق و اشغال عراق، معادلات را در سطح منطقه و ايران به نفع رشد و گسترش جريانات اسلامی تغيير داد۔  اين دوره، دوره سر بر آوردن جريانات قومی و اسلامی است که مثل قارچ از هر گوشه و کنار سبز شدند۔ سياست های رفراندم، و معتدل غرب بر امکان تهاجم نظامی به ايران منتقل شده بود۔ جريانات ارتجاعی و فاشيستی به صحنه ريخته بودند۔ صف طويل فدراليست چی های قومی  راه بندان کرده بودند۔ همه قومی شده بودند۔ رژيميها هم، خانه اقوام را بصورت دواير خودی برپا کرده بودند۔ کروبی يادش افتاده بود که مادربزرگش لر بوده و خامنه ای به ترکی پيام ميداد۔
سر انجام شکست دو خرداد و تسلط مجدد جناح راست درون حاکميت و همزمان سلطه اسلاميها بر اوضاع عراق و نتيجه جنگ سی و سه روزه حزب الله با اسرائيل بر تسريع طبل شکست سياست های نظامی بوش کوفت۔  جناحهای در حاکميت آمريکا همراه اروپا استراتژی تغيير رفتار رژيم و طرح بيکر─ هميلتون را در ايران به صدر سياست های غرب رساندند۔
تشديد رقابت های بلوکی بر سر ايران و منطقه خاورميانه، سماجت اروپا در "حل ديپلماتيک" مناقشه ايران، منافع روسيه و چين، وابستگی صنايع ژاپن به نفت و منزوی شدن جناح بوش در عرصه داخلی و تنفر افکار عمومی و بويژه مردم آمريکا، طرفداران "حل ديپلماتيک" منازعه ايران را ميداندار کرده است۔

آيا جمهوری اسلامی رژيم تثبيت شده است؟

برای رسيدن به جواب درست اين سوال بايد ديد منظور از تثبيت چيست؟ تثبيت برای چه هدفی؟ با چه معياری؟ اگر منظور اين است که رژيم اسلامی ايران با خشونت و سرکوب مداوم و سازمانيافته توانسته است نزديک به سه دهه بساط خود را پهن نگهدارد، بايد نتيجه اين باشد که رژيم تثبيت شده ای است۔ اما حقيقت ماجرا، خلاف اين را به ما ميگويد۔
اولا ويژگيهای جهان بعد از جنگ سرد غليرغم پيچيدگی خاص خود، نظم فوق العاده درهم ريخته و بی در و پيکری بر بخش اعظم جهان حاکم کرد۔ دوما بخش قابل ملاحظه ای از مردم جهان رها شده اند وگرنه با چه معيار و چه سنجشی به حاکميت اسلامی ايران دولت و حکومت گفته ميشود؟!
 ائتلاف چند باند مافيايی که بدون کشتار و سرکوب، بدون زندان و شکنجه، بدون خشونت و جنگ معنايی ندارد۔ سلاطين شکر و آستان قدس رضوی و رانت خواران اقتصادی، و مافياهای نفت و گاز همراه مشتی  آدمکش تا دندان مسلح دور هم هم جمع شده اند و به آن ميگويند دولت اسلام، شهروند در اين دولت بی حقوق ترين موجود است۔ مخالف در هر شيوه و شکلی، دستگير و زندان و نابود ميشود۔ زن در بی حقوقی محض و سرکوب و تحقير دائم بسر ميبرد۔ کارگر استثمار شده از تامين حداقل معيشت روزمره عاجز است، حقوق مزد بگيران و کارکنان آن جامعه را علنی و در روز روشن بالا ميکشند۔ چپاول در هر تناوب زمانی دامنه گسترده تر بخود ميگيرد۔ اگر اين وضع ثبات است پس بايد گفت رژيم اسلامی ايران دولت با ثباتی ميباشد۔
در حقيقت اگر ايران از اهميت استراتژيک و اقتصادی و به لحاظ سياسی با تحرک، در خاورميانه نبود وضع طوری ديگر بود۔ به ليبی نگاه کنيد يک ژنرال زواردر رفته سالها است آن گوشه دنيا دستش در جيب مردم محروم است و با معيارهای رياکارانه جهان سرمايه داری رژيم تثبيت شده است۔
کردستان عراق را ببينيد، احزابی که معلوم نيست از کجا صلاحيت گرفته اند و حتی خودشان هم نميدانند دولت هستند يا نه، قادرند بدون کوچکترين فوکسيونهای رايج انتخابات حتی فرمال و نمايشی، يک دهه و نيم غارت و چپاول و بکش و ببند بر مقدرات زندگی و حيات يک جامعه چند ميليونی حاکم شوند۔ عراق را نگاه کنيد، به افغانستان سری بکشيم۔ سوريه، لبنان، بخش اعظم قاره آفريقا چگونه؟؟ مردم سومالی و اتيوپی و سودان و۔۔ مردم اين قاره پهناور در دست سران عشاير و دستجات مسلح مذهبی و قبايل مسلح شده رها شده اند۔
ميگويند در سومالی ٦٠ حزب اسم نوشته اند، چون ٦٠ طايفه و قبيله در آن کشور در کشمکش و سازش و نزاع دائم بسر ميبرند۔ حزب در آن ديار اسم رمز و حقوق بشری طايفه و قبيله است۔ در اين گونه کشور ها تا بخواهيد مهمات و اسلحه و مسجد و آخوند پيدا ميشود در حاليکه از دارو خانه و پزشک و مدرسه و کار و حرفه خبری نيست۔ اکثر کشورهای جهان "متمدن" در اين کشورها  بيا و برو دارند و اسلحه و مهمات حمل ميکنند در حاليکه مردم از گرسنگی بصورت دسته جمعی تلف ميشوند۔  در معيارهای امروزی به اين بساط هم دولت با ثبات ميگويند،!!
اگر با حداقل تمدن کنونی اکتفا کنيم بايد گفت در کشورهای غربی دول با ثبات بورژوازی وجود دارند۔ با ثبات به اين معنی که استثمار و سيستم کار مزدی سر جايش ميباشد، طبقات هستند، تبعيض وجود دارد تمام خواص يک جامعه طبقاتی عمل ميکند با اين وجود به هر نحوی مردمش را طوری تحت سلطه قرار داده است که فعلا و بالفعل اين مردم قصد سرنگونی و نابودی اين نظام را ندارند۔  اگر حتی با اين معيار نظام سرمايه داری، درجه ثبات جمهوری اسلامی را سنجيد۔، شود، چگونه به چنين رژيمی ميشود اتهام "دولت با ثبات" داد؟!


  آيا رژيم جمهوری اسلامی ميتواند رژيم متعارف بورژوازی ايران باشد؟

طرح اين سوال و اين مشغله جديد نيست۔ حداقل سابقه اين بحث به دوران رياست جمهوری رفسنجانی بر ميگردد۔ سياستها و طرح های اقتصادی و سياسی رفسنجانی برای بقا نظام اسلامی  ماتريال و منابع اين بحث بودند۔ اين بحث ابتدا از موسسات آکادميک و دواير فکری حواشی دولت آمريکا به جريان افتاد۔ سير اين ماجرا اپيدمی کسالت آوری بود که بعدا در زمان عروج دو خرداد  به روشنفگران دگر انديش ملی و مذهبی سرايت کرد، تسری اين خط به درون جريانات  کمونيستی و چپ منجر به کشمکش هايی شد۔ کمونيست های دو خردادی شده با اين هماوازی از بستر خود بريدند و به دنبال مشروطه خود رفتند۔  ظاهرا اين بحث جواب خود را گرفته بود و پرونده اش مختومه اعلام شده بود۔ اما اخيرا بار ديگر بر متن جدال های معروف به جدال غرب و ايران، پژواک آن بحث کهنه در قالب جديد بگوش ميرسد۔  بگذاريد بار ديگر اين بحث بی جواب نماند و کوتاه در حوصله اين نوشته اشاره به آن داشته باشيم۔
باز هم من ميپرسم رژيم اسلامی متعارف ميشود يعنی چه؟ برای چه کسی و برای چه هدفی؟ طبيعی است که خاندان ملکی حاکم بر عربستان سعودی "متعارف" است۔ در اين کشور غرب و به درجه اولی دولت آمريکا بدون مشکل منافع تجاری و اقتصادی خود را پيش ميبرند۔ دسترسی به امکانات نفت و گاز بدون ايجاد اشکال پيش ميرود۔ اين سيستم حاکميت هر چه هست مورد اعتراض دول غربی و سازمانها و نهاد های بين المللی نيست۔ در عربستان هنوز زنان حق داشتن شناسنامه را ندارند۔ زن املاک خانواده است و مرد حق سلب حيات او را با هر بهانه ای دارد۔ دمکراسی و حقوق بشر هم اعتراضی به اين ندارد۔ در اين جامعه قطع اعضا بدن مجرمين و سنگسار امری طبيعی است ۔ اين چنين رژيمی سالها است که از دوستان نزديک دولت های غربی هستند و کسی زبان اعتراضی به اين جنايت باز نکرده است۔ در مقابل، مردم اين سرزمين هم قادر به بروز تحرکات اعتراضيی نبوده اند۔ شرکت های نفتی مانند آرامکو مستقلا زندان، دادگاه و جلاد خود را عليه کارگران همچنان دارند۔ جنبشی، حرکتی، از پايين به چشم هيچ رهگذری راه نيافته است۔ ممکن است و طبيعی است که نفرت و انزجار خفته عليه اين توحش قطعا بايد باشد۔ جهان بيرون در اين رابطه با هيچ تحرک عينيت يافته ای روبرو نيست۔ پس در نتيجه سيستم حاکميت در آن کشور هر چه باشد، متعارف  کارش را انجام ميدهد۔
در ايران برعکس، رژيم اسلامی  با تاريخ کاملا جداگانه از نوع عربستانی که مثال آورديم سر کار آمده است۔ هم بورژوازی ايران و هم طبقه کارگر و مردم ايران دمی از تحرکات سياسی باز نايستاده اند۔ از نظر سياسی اين رژيم هيچگاه نتوانسته است بدين معنا استقرار يابد۔ مردم ايران حاکميت اسلامی را با مضامين زندگی روزمره و توقعات عادی و جاری زندگی خود در تعارض ديده اند و می بينند۔ اين حکم چه هنگامی که فضای اعتراضی بالا بگيرد و چه زمانی که رکود مبارزاتی باشد صادق است۔
 نه تنها طبقه کارگر و اقشار زحمتکش، نه تنها زنان و جوانان آن مملکت، بلکه حتی ناسيوناليست و ليبرال آن سرزمين هم سازگاری چندانی با رژيم اسلامی ندارد۔
از منظر قدرت ها و قطب های جهانی سرمايه داری هم رژيم اسلامی با اين شکل و فرم ، مانع جدی است در مقابل خود، بحث اينکه غرب با اسلاميت رژيم و يا با افراطی گری آن مخالف است بيشتر استدلال های تو خالی ژورناليستی است۔ اگر جمهوری اسلامی هم مانند قذافی ميکرد با هر آنچه که دارد جای اعتراض غرب نبود۔
اينجا لازم است کمی موشکافانه نقبی به اين مباحث که قبلا کمونيسم کارگری مبسوط به آن پرداخته است، بزنم۔ از نظر بورژوازی ايران همان درجه از ثبات و امنيت سرمايه که بار ديگر تجارت نفت و مواد معدنی و سرمايه گذاری ها به چرخش در آيد و سکوت مردم و عقب راندن آنها به يک رضايت عمومی به آن وضع، نهايت مشروطه آنها است۔ بورژوازی ايران به حالتی شبيه به ترکيه کنونی نيز قانع است۔
اين حداقل توقع طبقه بورژوا در ايران با رژيم کنونی ممکن نيست۔ برای اين حداقل نياز به امنيت نسبی سياسی است۔ انتگره شدن کاپيتاليستی در خاورميانه مدل خاص خود را دارد۔ هيچ کشور مسلمان نشين و بويژه خاورميانه ای هنوز مدل مانند کره و سنگاپور و تايوان را از خود بروز نداده است۔ ايران هر چه باشد با جمهوری اسلامی و يا سلطنتی و يا هر چيز ديگر، مرکز ثقل جذب کليت خاورميانه است۔ تابع اوضاع عمومی منطقه است۔ عقيم ماندن ناسيوناليسم در اواسط قرن گذشته در منطقه در سير سکولاريزه کردن جامعه زخمی است بر پيکره کل خاورميانه، بنابراين مدل کره و تايوان يعنی کشورهای توليد کننده و صادر کننده صنايع و ماشين آلات سنگين، در اين نوع کشورها مستلزم سه فاکتور است يکی نيروی کار ارزان و ديگری سرمايه گذاری عظيم و دراز مدت و سوما يافتن مکان با ثبات  در بازار جهانی برای فروش و صادرات، در ايران از برکت جمهوری اسلامی اوضاع فقر و فلاکت و بيکاری به درجه ای رسيده است که نيروی کار ارزان کم نمياورد، اما بلوک های جهانی سرمايه به دلايل سياسی و منطقه ای سرمايه گذاری در برزيل را بر ايران ترجيح ميدهند۔
هر گونه سرمايه گذاری عظيم در اين منطقه با مساله فلسطين، با مساله لبنان و امروز با مسائل جاری عراق و افغانستان در منطقه روبرو ميشود، دور نمای کدر و غير قابل اعتماد را در مقابل سرمايه گذاران قرار ميدهد۔ تصادفی نيست که تمام سرمايه گذاريهای تا کنونی در زمينه تجارت و صدور ملزومات مصرفی محدود مانده است۔
خاورميانه اگرچه يکی از نقاط پر ثروت جهان است اما  سرمايه گذاريهای تجاری، بر پايه نفت و منابع طبيعی استوار است۔ شما کسی را در هيچ گوشه و کنار دنيا نمی توانيد پيدا کنيد که صبح زود از خواب بيدار شود و در بازار دنبال خريدن فلان ماشين و يا کامپيوتر ساخت عربستان باشد۔
نتيجتا رابطه طبقه بورژوا با دولتش و با طبقه اش، ميزان انطباق فرهنگی و سياسی با نيازهای دراز مدت اقتصادی در ايران برای طبقه سرمايه دار چنان است که او را هم قانع به همان درجه از متعارف بودن کرده است۔
حتی جذب بازار کار شدن به مدل خاورميانه ای هم با سد موجوديت کنونی جمهوری اسلامی مواجه ميباشد۔
 بعلاوه، جمهوری اسلامی با شئونات جاری زندگی مردم در تناقض است و اين تناقض بصورت کشمکش های حاد خود را بروز ميدهد۔ مردم ايران خواهان سرنگونی جمهوری اسلاميند، هنوز به ماندگار شدن اين رژيم رضايت نداده اند۔ هنوز نفرت و انزجار بصورت مادی و واقعی موجود است۔ مردم ايران جمهوری اسلامی را نپذرفته اند اين حقيقتی است کتمان ناپذير و اين کشمکش از زاويه سرمايه يعنی بی ثباتی و ناامنی جهت سرمايه گذاری و۔۔۔
از بالا هم جمهوری اسلامی باعث عدم ثبات و امنيت نيازهای اقتصادی و سياسی دراز مدت سرمايه داری ايران و دول قدرتمند جهانی است۔
 سوال اين است که راه حل چيست؟ کوتاه و روشن، راه حل اين است که جمهوری اسلامی بايد برود۔ بديهی است از نظر ما راه حل سوسياليستی برچيدن کل بساط نظام اسلامی و سرمايه داری است۔ و از نظر جبهه سرمايه داری جهانی هم نفی موجوديت کنونی به شيوه  طبقاتی خود ميباشد۔

جمهوری اسلامی و سناريوهای محتمل

اين سوال که سرنوشت جمهوری اسلامی چه ميشود؟ چه بلايی بر سر جامعه ايران خواهد آمد؟
 آيا جنگ ميشود يانه؟ و۔۔۔  سوالات واقعی و دلواپسيهای مزمن مردم ميباشند۔
 ميگويند که رژيم اسلامی در بحران های اقتصادی و سياسی و فرهنگی چنان غرق است که رفتنی است،  حتی مردم ميگويند کسی نيست اين رژيم را بيندازد۔ دراين روايت عاميانه حقايق محکمی وجود دارد۔ اين رژيم از بدو تولدش ناپايدار و از نظر جامعه ايران رفتنی محسوب شده است۔ مردم مقاطعی را تجربه کرده اند که اين رژيم به يک قدمی مرگ نزديک کرده اند۔ اين مردم، رژيم را بارها تا لب پرتگاه عقب رانده اند۔ اما هنوز از شر آن خلاص نشده اند۔ تاريخ سی ساله اخير تاريخ جدال مرگ و زندگی جمهوری اسلامی بوده است۔
ما بارها گفته ايم جمهوری اسلامی رژيم شاه نيست که سرمايه اش را بر دارد و برود۔ اين جنبشی است که با خون و کشتار بر مسند قدرت تکيه زده است۔ دو حالت برای رفتن اين رژيم موجود است، يا بايد اين رژيم را توسط نيروی مردم با زور از ميدان بيرون راند  واين راه حل از پايين است، و يا اين رژيم بايد از درون خود سير تصفيه و نوعی استحاله را طی کند، طوری که اسلامی بودن رژيم ديگر بی معنی شود و اين محتمل ترين راه حل از بالا است، چرا؟
از منظر کمونيسم دخالتگر ما دو فرصت مناسب را به دلايل خود از دست داديم ۔ دور اول از قيام بهمن ١٣٥٧ شمسی تا خرداد ١٣٦٠ ميباشد، اين دوره هنوز فضای انقلابی بر جامعه حاکم است ۔ در اين دوره طبقه کارگر و اقشار پايينی جامعه به حرکت در آمده و ظرفيت تحرک انقلابی بالا بود۔ متاسفانه طبقه کارگر از نظر فکری و سياسی تحت هژمونی سوسياليسم های خرده بورژوازيی و خلقی بود و از تحزب و افق طبقاتی و کمونيستی محروم بود۔ اين کمبود تاريخی جامعه ايران را از امکان يک دگرگونی اساسی ناتوان ساخت۔
دوره دوم، از سال ١٩٩٨ ميلادی تا ٢٠٠١ ميلادی است۔ کمونيسم در ايران در تاريخ خود هيچگاه چنين دوره ای از روشن بينی طبقاتی و آمادگی دخالتگری سياسی به خود نديده است۔  کمونيسم در اين دوره ميرفت که از نظر رهبری و جلب اعتماد جامعه به نيروی جذاب و قابل انتخاب مبدل شود۔
اين دوره هنوز جبنش کارگری از شکست های قبلی سر راست نکرده بود۔ هنوز در سيطره تفکر سنتی خرده بورژوايی رها نشده بود، هنوز نه امکان انتخاب و انه امکان ساختن آلترناتيو خود را نداشت۔ اين عاملی ازمجموعه عواملی بود که باز جامعه از امکان يک تغيير رو به جلو محروم ماند۔
اکنون ما در هر دو طرف معادله مشکل داريم۔ آن کمونيسم جذاب و پذيرفتنی، ميدان تاخت و تاز فرقه ای و گرايشات غير کارگری غير کمونيستی است۔
فشار سحر انگيز گذشته بر آينده بقدری زياد است که فاصله ای را که کمونيسم معاصر، طی سی سال با تلاش بی وقفه، با جنگ و مبارزه، با عبور از تند پيچها و گذرهها، در مسير تلخ و شيرين سی سال طی کرد، در عرض سه سال اين مسير به عقب و به جای اول خود باز گرانده شد۔
سيلونه بدرستی در کتاب فونتامارا ، قدرت بازگشت به گذشته را در بعد اجتماعی چنين توصيف ميکند" مردمانی که طی صدها سال به برق عادت داده شده بودند، طی يک هفته با چراخ پيه سوز سازگار شدند"۔
چپ و مدعيان کمونيسم امروز  خارج از فضا و سوخت وساز حيات جنبش کارگر و جامعه دارد برای خود ميچرخد و هراز چند گاهی اطلاعيه ميدهد و يا به جنبش طبقه کارگر سقلمه و تشر با پز رهنمود دهنده ظاهر ميشود، و ميرود دنبال کار اصلی خودش.
 طبقه کارگر هم در اوج پراکندگی از سلطه تفکرات و سنت های توده ايستی اسلامی در تلاش برای بقا فيزيکی است۔ بخش سوسياليستی اين جنبش هنوز تصويری از خود به مثابه رهبری کننده و تسخير کننده قدرت سياسی ندارد۔ اين بخش هنوز پا به جنگ قدرت نگذاشته است، هنوز افق روشن و کمونيستی را انتخاب نکرده است، اين نواقض جدی، کار حل انقلابی از پايين را پيچيده و دشوار ساخته است۔
بررسی راه حل اول از چنان نواقص عمده ای رنج ميبرد که متاسفانه مرور زمان توازن را چندان به نفع جبهه آزاديخواهی ثبت نکرده است، قدرت سازمانی و فقدان رهبری شايسته جنبش مردم برای سرنگونی را در سير تاسف بار نزولی قرار داده است۔ در اين باره لازم است مفصلتر ودر فرصتی ديگر به آن بپردازيم، اما اکنون بی مناسبت نيست که به شق دوم يعنی احتمالات راه حل از بالا  اشاره ای داشته باشيم۔
انتقال قدرت از بالا بدون دخالت مردم، دوره ای، پروژه مورد نظر غرب بود۔  بعدا متوجه شدند که اين سياست در ايران قابل اجرا نيست، چون نه جمهوری اسلامی رژيمی است که با قرار و مدار برود و نه مردم ايران آن مردم ساکت و بی تحرک است که بشود آنها از ميدان سياست دور کرد۔
سياست های تهاجم نظامی و يا بقول ژورناليسم رايج "گزينه نظامی" هم که مدتها اميد جريانات متعدد راست بود، مدتی است که از اولويت خارج شده است۔ مساله اشغال عراق و گرفتار شدن در عراق و افغانستان آمريکا و غرب را به حقايق جديدی نزديک کرد۔
 روند جاری اگر چه مملو از تبليغات جنگی است اما از نظر تحليلی کمترين احتمال محسوب ميشود۔ غرب دنبال توازنی است که اسلام سياسی را قابل مذاکره کند۔ اين ترند در فلسطين، در لبنان و در عراق علنا در جريان است۔
آتش بس حماس با اسرائيل پس از سفر کارتر به خاورميانه اگرچه شکننده باشد باز از نظر سياسيتهای استراتژيک غرب نتيجه پيشرفتی در اين زمينه است۔ تبادل اسرا بين حزب الله لبنان و اسرائيل، مذاکرات مستقيم سوريه و اسرائيل در ترکيه، گواه پيشروی در مسيری است که حمله نظامی را بشدت کمتر محتمل ميکند۔ حاد شدن اختلافات بلوکی در گوشه های ديگر جهان از جمله نزاع سپر ضد موشکی در چک و رور در رو شدن روسيه و احتمالا چين با آمريکا، امکان تمرکز نظامی و ايجاد کانون جديد بحران را بشدت کم رنگ کرده است۔ ما بارها گفته ايم که ايران، عراق و افغانستان نيست، حمله به ايران به قول ژنرالهای خود ارتش آمريکا منطقه را به گلوگه آتش مبدل ميسازد۔ مانور های نظامی دو طرف و آزمايش تسليحاتی دو طرف هميشه بوده و خواهد بود۔
اينکه حمله و اشغال نظامی منتفی است، جای ترديدی نيست، اما ممکن است آمريکا از طريق اسرائيل به مراکز هسته ای ايران حمله کند؟
 در صورت وقوع چنين سناريويی، جنگ عملا شروع خواهد شد۔ شاخه های نظامی دو طرف فرصت خواهند يافت که جلودار صحنه شوند، در چنين صورتی دستاوردهای نسبی در عراق و فلسطين و حتی لبنان به سرعت به جای اول خود باز خواهند گشت۔ اوضاع خاورميانه، از کنترل خارج خواهد شد، بحران اقتصادی با سرعت زياد در اکثر کشورهای صنعتی صعود خواهد کرد و۔۔۔۔
 البته در هر دو طرف تخاصم جناح های تندرو تر و که محور نظاميگری سياستشان ميباشد وجود دارند و مرتبا مشغول جو سازی خواهند بود۔ اظهارات سران سپاه پاسداران به نظر ميرسد بيشتر فشار به درون حاکميت برای حفظ سلطه سپاه پاسداران و سهم بيشتر چپاول در خدمت اين نهاد باشد۔ سپاه پاسداران هميشه در شرايط جنگی خود را به رخ مخالفين "خودی" کشانده است۔ ايجاد فضای رعب و ترس جناح های رقيب درون حاکميت را متزلزل ميکند۔
بر خلاف تحليل های سطحی و دنباله روانه از پروپاگاند ميديا که يک خط در ميان بيانيه ضد جنگ صادر ميکنند و با هر خبر مانور نظامی در کنار "صلح طلبان درونی" نظير خانم عبادی، به تحرک در ميايند،  و چند روز بعد تحليل های خود را رها ميکنند، احتمال جنگ يکی از احتملاتی است که دور به نظر ميرسد۔

پس دو راه موجود را بايد مورد بررسی قرار داد۔
کم مشقت ترين راه ساقط کردن اين رژيم است توسط مردم، و پر مشقت ترين تهاجم نظامی است۔ راه سومی که اکنون به نظر ميرسد روند مورد پذيرش و نقطه تعادل است اين است که غرب از طريق "ديپلماسی فعال" جريانات اسلامی و جمهوری اسلامی را به پای مذاکره بکشاند ۔ و تلاش کند که جمهوری اسلامی از درون طبق مدل شوروی اما با ورژون اسلامی آن سير تغيير را طی کند۔
 اين سير احتمالی نيز يکی از پيچيده ترين روندهايی است که قربانيان آن کل جامعه ايران خواهد بود۔  اکنون که از نظر اقتصادی، اگر چه قيمت نفت در بالاترين حد خو رسيده است اما نميتواند کمترين تاثير را بر تشديد بحران اقتصادی ايران داشته باشد۔ افزايش نقدينگی و اشباع بازار از صادرات خارجی و مصرفی تورم را بشدت بالا برده است۔ رها کردن اين روند فقر و فلاکت موجود را چند برابر خواهد کرد۔
از نظر سياسی نيز بحران حکومتی و کشمکش جناح های حاکميت اوج خواهد گرفت۔ مردم و مبارزات اعتراضی فروکش شده کنونی اين بار در منافذ غير قابل کنترل انفجار خواهد کرد۔
زمينه های واقعی امکان بر چيدن رژيم بسيار زياد است اما نواقض جدی اين مسله را بغرنج کرده است۔ حل انقلابی نجات از شر جمهوری اسلامی کماکان در دستان جنبش سوسياليستی و طبقه کارگر است۔
اين يکی از ويژگيهای قرن بيست و يکم است۔ عجز تاريخی بورژوازی در منطقه حل ابتدايی ترين و غير سوسياليستی ترين مسائل جامعه از يک طرف و عقب نشينی جهانی جنبش طبقه کارگر از طرف ديگر  هر راه حل به جلو را به حل سوسياليستی گره زده است۔ 
بخش سوسياليست جنبش کارگری با معظلات و وظايف سنگينی مواجه است۔ درک اين شرايط تاريخی مهم است۔ هنوز متاسفانه اين بخش از طبقه کارگر از خود تصوير مدعی قدرت را ندارد، هنوز خود را صاحب اصلی جامعه نميداند، اين باور و تصوير از خود بايد دگرگون شود۔
اينکه طبقه کارگر ظرفيت و پتانسيل غير قابل تصوری را تاريخا در خود دارد جای شک و ترديد نيست اما از پتانسيل اين طبقه نميشود اکنون صرفا حرکت کرد۔ بخش سوسياليست طبقه کارگر ميتواند و بايد در فکر ساختن آلترناتيو خود، تحزب خود، وصل شدن به افق طبقاتی خود باشد، اين آن امر ضروری است که بالفعل قابل اجرا و عملی است۔ وظيفه کمونيستها تسريع و تسهيل اين روند دشوار و پيچيده ميباشد۔

١٠ جولای ٢٠٠٨

 

July 12, 2008

شورا، سنديکا و کميسيون کارگری

ملاحظاتی به "نامه سرگشاده عده ای از کارگران خودروسازی و فعالان کارگری به کارگران نيشکر هفت تپه"
مازيار رازی
در تيرماه ۱۳۸۷ نامه ی سرگشاده ی خطاب به کارگران نيشکر هفت تپه نگاشته شد.  در اين نامه ضمن ابراز همبستگی با مبارزات کارگران، به "تناقضی" بين مطالبات و مبارزات کارگران هفت تپه اشاره می شود: "...دوستان در دنيای امروز سنديکا تشکلی است که نه تنها توان رهبری هيچ کدام از اين کارهای شما را ندارد بلکه برای جلو گيری از مبارزه کارگران با سرمايه دار ساخته شده است . در دنيای امروز ، سنديکا تشکل سازش کارگر و سرمايه دار با وساطت دولت است . در دنيای امروز سنديکا تشکلی است برای چانه زدن بی حاصل کارگر با کارفرما برای شندر غاز قيمت نيروی کار. سنديکا به کار هيچ کدام از کارهايی که شما در اين مدت انجام داده ايد ، نمی آيد . .... شما برای مبارزه خود و بخصوص اگر بخواهيد اداره کارخانه را خود بدست بگيريد ، به تشکلی احتياج داريد که تمام کارگران را در تصميم گيری شرکت دهد ، تشکلی که همه کارگران در آن هم تصميم بگيرند و هم اين تصميم را اجرا کنند ، تشکلی که در آن کارگران هر وقت خواستند بتواننداعضای برگزيده خودرا عزل کنند و کسان ديگر را بجای آنها انتخاب نمايند . اين تشکل همان شورای کارگری  است .شما به شورای کارگری نياز داريد و سنديکا دردی از دردهای شمارا درمان نمی کند ."
مواضع "عده ای از کارگران خودروسازی و فعالان کارگری" چند نکته را برای تبادل نظر در درون جنبش کارگری ضروری می سازد:
آيا «شورای کارگری» در دستور روز قرار دارد؟
اگر فرض را بر اين بگذاريم که موضع اين دوستان در باره طرح مطالبه تأسيس سنديکا در وضعيت کنونی ايران و شعار ايجاد "شورای کارگری" (با مشخصاتی که بدرستی توسط آنها ذکر شده است) صحيح باشد. در آن صورت سؤالی که از سوی کارگران نيشکر هفت تپه می تواند طرح گردد اينست، که آيا شکل گيری شوراهای  کارگری در موقعيت کنونی ايران در دستور روز کارگران قرار گرفته است؟ بديهی است که طرح چنين شعاری و انطباق آن با وضعيت کنونی جامعه، بايد در ابتدا مورد بررسی قرار گيرد. زيرا برای کارگران پيشرو، تنها طرح هر شعاری که "راديکال"تر از ديگری به نظر رسد، کافی نيست. شعارهای راديکال بايد منطبق با آگاهی کنونی جنبش کارگری و راهگشای مبارزات ضد سرمايه داری دوره ی بلافاصله آتی آنان باشند. به سخن ديگر، همواره بايد حلقه رابط بين وضعيت کنونی و گام بعدی مبارزات را تشخيص داده و مطالبات را در پيوند با آگاهی کنونی کارگران، طرح کرد.
برای پاسخ به سؤال بالا بايد ذکر گردد که تاريخ مبارزات جنبش کارگری در سطح بين المللی بارها نشان داده است که تشکيل شورای کارگری تنها در دوران اعتلای مبارزات ضد سرمايه داری و در آستانه براندازی نظام سرمايه داری و آنهم به شکل خودجوش توسط بخش های وسيعی از کارگران ايجاد می گردد (برخی عمداً يا سهواً مفهوم "شورا" را به هر تجمع حتی چند نفره که برای کار مشترکی دور هم می شوند تنزل می دهند- منظور مارکسيستی و تاريخی از "شورای کارگری" اينها نيست). مهمترين و نخستين شوراهای کارگری در سال ۱۹۰۵ در روسيه ايجاد شد. در سال ۱۹۰۵ بيانيه اولين پلنوم شورای پترزبورگ خطاب به زنان و مردان کارگر چنين بود: "نبايد گذاشت که اعتصابات به طور پراکنده ظاهر شوند و خاموش گردند. بدين دليل تصميم گرفته ايم رهبری جنبش را در دست يک کميته ی کارگری مشترک متمرکز کنيم. به هر کارخانه، هر کارگاه، و هر صنف پيشنهاد می کنيم که نمايندگان خود را، به ميزان يک نماينده برای هر پانصد نفر انتخاب کنند. نمايندگان هر کارخانه يا کارگاه کميته ی کارخانه يا کارگاه را تشکيل خواهند داد. مجمع نمايندگان تمام کارخانه ها و کارگاه ها کميته ی عمومی کارگران پترزبورگ را تشکيل خواهد داد."

آندره نين دبير ث. ان. ت، کنفدراسيون آنارشيست ها در کنگره ی بين الملل سنديکايی سرخ در سال ۱۹۲۱ در روسيه، در مورد وضعيت شوراها در سال ۱۹۰۵ چنين می نويسد:

"شورای پترزبورگ تمام امور سياسی را در دست خود متمرکز کرده بود و از قدرت بی سابقه ای برخوردار بود. اعتصاب های عمومی سازمان داد، هشت ساعت کار در روز را با شيوه ی انقلابی در کارخانه ها به اجرا گذاشت، آزادی مطبوعات و مجامع را اعلام داشت و با در دست گرفتن چاپخانه ها و اماکن عمومی احقاق اين آزادی ها را عملی ساخت، کمک به بيکاران را سازمان داد، با اعتصاب عمومی، تزاريزم را وادار به قطع جنگ در لهستان کرد. شورا شعار "خود را مسلح کنيد!" را صادر کرد. شعاری که انعکاسی آتشين در ميان پرولتاريا يافت. در کارخانه ها گروه های مسلح سازمان داده شد."

آيا واقعاً دوستان امضا کننده نامه ی سرگشاده، بر اين باورند که در ايران امروز، وضعيت مشابه ای در درون جنبش کارگری حاکم است، که کارگران در هر کارخانه بتوانند نمايندگان خود را برای سازماندهی براندازی دولت و استقرار حکومت خود، انتخاب کرده و دست به تشکيل شوراهای کارگری بزنند؟

ساير تجارب جهان نيز وضعيت مشابه ای داشت. مثلاً روسيه در سال ۱۹۱۷، ايتاليا (تورين) ۱۹۱۹- ۱۹۲۰، آلمان ۱۹۱۸، چين ۱۹۲۶- ۱۹۲۷، اسپانيا سال ۱۹۳۶، مجارستان سال ۱۹۵۶، فرانسه سال ۱۹۶۸، شيلی سال ۱۹۷۳ و ايران سال ۱۹۷۸-۱۹۷۹ و ونزوئلا سال ۲۰۰۲ و غيره، شوراهای کارگری با دستآوردهای ارزنده در دوران اعتلای انقلابی بوجود آمدند. بنابراين، طرح شعارتشکيل "شورای کارگری" مطالبه ای نيست که بتوان به شکل دستور العملل از بالا توسط چند نفر به يک بخشی از مبارزان جنبش کارگری و در هر زمان ابلاغ گردد!
به نظرمی آيد که دوستان امضا کننده نامه سرگشاده؛ کم و بيش شوراها را به مثابه يک "دکترين" و "اصل" پذيرفته اند، اما آنان همانند ساير همفکرانشان همواره با اين خطر مواجه هستند که به اين شوراها به عنوان يک بت و ارگان های خودکفا در دوره پيشا انقلابی به نگرند. در صورتی که علی رغم محاسن بی شمار شوراها، به مثابه ارگان های مبارزه برای قدرت، اين احتمال بسيار وجود دارد که در مواردی حساس در مبارزات ضد سرمايه داری، انقلاب کارگری  بر پايه ی ديگر اشکال ارگان های تشکيلاتی (کميته های کارخانه، اتحاديه های کارگری، و غيره) صورت گيرد و شوراها تنها در طول و حتی پس از پيروزی آن، به عنوان نهادهای قدرت دولتی، ظاهر گردند. برای نمونه در ژوئيه ۱۹۱۷ در روسيه شوراهای کارگری طرفدار منشويک ها (بخشی از بورژوازی) به نهادهای تبديل شدند که سربازان را به طور علنی عليه سرنگونی سرمايه داری باز داشتند. در اين وضعيت، جنبش انقلابی توده های پرولتاريا، بالاجبار می بايستی به دنبال راه ها و روش های جديد می گشت. در اين زمان، بلشويک ها  بر لزوم ساختن کميته های کارخانه تأکيد کردند - ارگان هايی که به منظور مبارزه برای تسخير قدرت ايجاد می شوند.  قيام ضد انقلاب (کورنيلوف) - قيامی که شوراهای کارگری سازش کار را مجبور به دفاع از خود کرد می توانست انقلاب روسيه را مسدود کند.  اين قيام بلشويک ها را در موقعيتی قرار داد، تا با شتاب انقلابی، توده ها را به جناح بلشويکی در شوراها، پيوند دهند. در آن زمان جنبش کارگری از طريق کميته های اعتصاب، سازمان يافت و پيروزی انقلاب کارگری را چند ماه بعد تضمين کرد.

آيا «سنديکای کارگری» می تواند راديکال باشد؟

در نامه سرگشاده آمده است که: " در دنيای امروز سنديکا تشکلی است که نه تنها توان رهبری هيچ کدام از اين کارهای شما را ندارد بلکه برای جلو گيری از مبارزه کارگران با سرمايه دار ساخته شده است". اين ادعا در مورد اکثر سنديکاهای امروزی اروپايی و آمريکايی صحت دارد. اما از اين فرض صحيح منطبق به عملکرد بورکراسی اتحاديه های کارگری اروپايی نمی توان به يک نتيجه جهانشمول و بدون تحليل از وضعيت مشخص تحولات درونی جنبش کارگری و دولت سرمايه داری در ايران، رسيد!

بديهی است که اتحاديه های کارگری سنتاً نهاد اصلی طبقه کارگر برای فعاليت های صنفی بوده است. اما؛ در ايران به علت وضعيت انفجاری و بر اساس سال ها عدم سازمان يابی کارگران؛ و اجحافات وارده بر آنها توسط دولت های سرمايه داری؛ تشکيل اتحاديه ها يا سنديکاهای کارگری نوين، می تواند فراتر از صرفاً يک نهاد سنتی صنفی رود. زيرا اختناق حاکم جدايی مطالبات صنفی و سياسی (سوسياليستی) را از ميان برداشته و آنان را درهم آميخته است. مبارزات کارگران در بسياری موارد می تواند از مطالبات صرف صنفی آغاز شده، اما در اسرع وقت به مطالبات سياسی و انتقالی و حتی سوسياليستی گرايش يابد (ماهيت دولت سرمايه داری چنين زمينه را ايجاد می کند). برای نمونه مبارزات کارگران هفت تپه در ابتدا از يک سلسله مطالبات صنفی آغاز شد. اما پس از دستگيری برخی از فعالان، مبارزات بر محور مطالبات دموکراتيک (مانند آزادی زندانيان سياسی و سپس تشکيل سنديکا) و نهايتاً به مطالبات سياسی (مانند کنترل کارگری يا به دست گرفتن توليد کارخانه ) کشانده شد.  

بر خلاف نظر امضا کنندگان نامه ی سرگشاده،  تشکيل سنديکاها درايران می تواند بازتاب کننده نطفه اوليه تحولات نوين در دل جامعه کهن باشد. تدارک برای ايجاد سنديکاهای کارگری در ايران الزاماً به منظور فعاليت های محدود صنفی و چانه زنی با سرمايه داران نيست؛ بلکه می تواند فراتر از آن رود (زيرا سرمايه داری ايران با سرمايه داری اروپايی تفاوت دارد. اولی يک سرمايه داری متکی بر ديکتاتوری نظامی است، و دومی يک سرمايه داری بورژوا دموکراتيک). در ايران سنديکاهای کارگری می توانند از طريق مبارزات سياسی بر محور مطالبات ضدسرمايه داری؛ نيز بوجود آيند. اتحاديه کارگری به قول فريدريش انگس؛ مدرسه ای برای همبستگی، مبارزه و سوسياليزم است!

در ايران برای ايجاد يک سنديکای راديکال و ضد سرمايه داری می توان اقداماتی از هم اکنون انجام گيرد. مهم ترين اصل در راستای ايجاد يک سنديکای کارگری تضمين استقلال آن از دولت سرمايه داری و تمام احزاب سياسی است. و نخستين گام در اين راه تدوين يک برنامه روشن ضدسرمايه دای و سوسياليستی برای سنديکا کارگری است. تنها بدين معنی ايجاد سنديکا می تواند نقش ترقيخواهانه داشته باشد.

نمونه های تاريخی بسياری وجود دارد. برای مثال در بريتانيا اوايل قرن بيستم بسياری از اتحاديه کارگری با برنامه راديکال و سوسياليستی و با چشم انداز تغيير جامعه وارد کارزار سياسی شدند. به چند مورد اشاره می شود:

اتحاديه های رانندگان قطار اسلف ASLEF  در اهداف اتحاديه خود چنين آورده اند:
"کمک رسانی برای گسترش جنبش کارگری به شکل عمومی به سمت يک جامعه سوسياليستی".

در کتاب قواعد اتحاديه کارگران قطار، دريايی و ترابری RMT چنين آمده است که:
"اقدام در جهت انهدام نظام سرمايه داری و جايگرينی آن با يک نظام جامعه سوسياليستی".

در اساسنامه اتحاديه کارگران آتش نشانی FBU چنين ذکر شده است که:
 "اتحاديه آتش نشانی به مثابه بخشی از جنبش کارگری و مرتبط با اتحاديه کارگری بين المللی؛ هدف نهايی خود برای تحقق يک جامعه سوسياليستی معطوف می کند".

در پيشگفتار به قواعد اتحاديه سابق کارگران گاز GMB چنين آمده است:
 "منافع تمام کارگران يکی است. هر اجحافی بر هر يک کارگران وارد شود بر تمام کارگران وارد شده است. هر پيروزی و شکست در هر بخش ارتش کار، موفقيت و شکست تمام اين ارتش است. ارتشی که متکی بر سازمانش به صورت ممتد و مقاوم به هدف نهايی خود- رهايی طبقه کارگر- رژه می رود. اين رهايی تنها با اقدامات متحد و مستحکم طبقه کارگر امکان پذير است. کارگران جهان متحد شويد!"

البته اين سنديکاها که در ابتدا با مطالبات راديکال ضد سرمايه داری وارد ايجاد تشکيلات خود شدند؛ توسط رهبران بورکرات کارگری نهايتاً به کجراه رفته و در چارچوب نظام سرمايه داری گام نهادند (همانطور که در نامه سرگشاده دوستان به درستی به آن اشاره شده است). بديهی است که چنانچه کارگرانی که امروز در ايران خواهان ايجاد سنديکای باشند بايد از ابتدا با چنين اهدافی به سوی ايجاد سنديکای کارگری روند. اهدافی که آنها را  از چانه زنی صرف  به مبارزات ضد سرمايه داری نيز سوق دهد.

«کميسيون  کارگری» به مثابه يک شعار محوری

تهاجم صاحبان سرمايه عليه کارگران هفت تپه و پيش از آن حمله به کارگران  اتوبوسرانی تهران و خانواده های آنان، بی شک انزجار و عصبانيت تمام کارگران ايران را نسبت به چنين برخوردهای مغرضانه و غير انسانی بر انگيخته است.  تداوم دستگيری منصور اسالو و برخی از رهبران سنديکای شرکت واحد و ارعاب ممتد خانواده های آنان و بلاتکليفی و اخراج بسياری از دستگيرشدگان، اين سؤال را در اذهان کارگران طرح می کند که در وضعيت کنونی چه درسهای برای تداوم مبارزه بايد کسب گردد؟

در شرايطی که دولت سرمايه داری شمشير را از رو بسته و مصمم به شکستن اعتصاب کارگران شده است؛ در وضعيتی که در ساير کارخانه ها، وزارت اطلاعات فشارها بر کارگران فعال را افزايش داده و برای آنها خط و نشان می کشد؛ در شرايطی که از دست دادن کار و دستگيری منجر به گرسنه ماندن خانواده های کارگران می گردد؛ در زمانی که کوچکترين اعتراض فعال سرنوشتی  مشابه سرنوشت کارگران شرکت واحد دارد، چه بايد کرد؟

بديهی است که سکوت و بی عملی راه حل نيست. تداوم مبارزه متحد تمام کارگران و سازماندهی در مقابل تهاجم به کارگران هفت تپه و  شرکت واحد تنها راه مقابله با آنست. زيرا اين تهاجم تنها متوجه کارگران هفت تپه و شرکت واحد نيست که دادن درس عبرتی به تمام کارگران توسط صاحبان سرمايه است. سکوت و بی عملی، همه کارگران را به سلاخ خانه صاحبان زر و زور خواهد فرستاد. کارگران اکثر مردم ايران را تشکيل داده و دارای قدرت بسيار مهمی هستند. سرمايه داران با به اسارت کشيدن و استثمار کارگران سودهای کلان را به جيب می زنند. اما؛ منبع سودآوری سرمايه داران در دست کارگران است. از اينرو قدرت کارگران بيش از سرمايه داران است.

اما قدرت کارگران تنها به شکل واحد و برنامه ريزی شده و سازمان يافته شده متکی بر تجارب مبارزات بين المللی کارگری به نمايش گذاشته می شود. عدم سازماندهی و افتراق بين کارگران منجر به تضعيف و نهايتاً شکست می گردد. تجربه ی اخير اعتصابات کارگری نشان داد که برای مقابله با زورگويان، کارگران نمی توانند همه علنی عمل کنند. حمله  اخير به  اعتصاب کارگران هفت تپه و پيش از آن شرکت واحد، ضعف اين ادعا که: « جنبش کارگری علنی است پس تشکل کارگری هم بايد علنی باشد» را نشان داد.  حداقل برخی از رهبران عملی کارگران  بايد آزاد (و مخفی) بمانند تا تداوم مبارزه را تضمين کنند. گام نخست، برای مقابله و مقاومت عليه سرمايه داران و حمايت فعال از کارگران هفت تپه و شرکت واحد؛ در هر کارخانه و محلی، ايجاد کميته های مخفی کارگری است. کميته های متشکل از افراد قابل اعتماد. هدف اين کميته ها سازماندهی اقدامات کارگری برای حمايت از کارگران است. ايجاد اين کميته ها در تقابل کار علنی سنديکاليستی نيست، بلکه آن را تقويت می کند. هر کميته کارگری در هر کارخانه بر اساس ارزيابی وضعيت کارگران و رعايت اکيد مسايل امنيتی به طراحی برای مقابله با مديران کارخانه می تواند دست زند (برای نمونه: سازماندهی توقف کار برای مدت معين؛ جمع آوری تومار اعتراضی؛ پخش مخفی شب نامه ها در مورد کارگران؛ جمع آوری کمک مالی برای خانواده های کارگران؛ مقابله با دخالت های وزارت اطلاعات در کارخانه ها و حراست کارخانه و غيره).  با برداشتن اين گام نخست، گام های ديگر و هماهنگی فرا تر می تواند صورت پذيرد. در گام های بعدی ارتباط گيری و هماهنگی کميته ها، در راستای ايجاد يک اتحاد عمل سراسری کارگری می تواند در دستور کار قرار گيرد.

تجربه بيش از نيم قرن پيش در اسپانيا اختناق زده تحت ديکتاتوری نظامی فرانکو (که بی شباهت به وضعيت امروز ايران نيست)  تاييدی است بر اين روش از مبارزات کارگری. درس گيری از اين تجربه راه برای توفيق در مبارزاتی آتی ايران هموار می کند. لازم به ذکر است که بررسی عملکرد اين سازمان ها به هيچ وجه به منظور نمونه برداری و تعميم آن ها به هر وضعيتی  نمی باشد. اشکال سازمان دهی هر مبارزه مشخص را خود مبارزه است که تعيين می کند نه الگوهای از پيش ساخته شده. توجه به تجربيات تاريخ جنبش کارگری به منظور گسترش مفاهيم به منظوردرک بهتر و سريع تر انکشاف مبارزات آتی صورت می گيرد.

در فوريه سال ۱۹۵۱ يک حرکت وسيع توده ای در اسپانيا در اعتراض به بالا رفتن نرخ اتوبوس با امتناع مردم از استفاده از سرويس های اتوبوس آغاز شد. اين حرکت، بعد از برخورد با پليس و مبارزه قهری شديد- آتش زدن مغازه ها و غيره- به يک جنبش وسيعی تبديل شد که طبيعتاً عده ای از کارگران را هم دربر گرفت. در اين شرايط آن نمايندگان کارگران، که با انتخاب شدن به سمت نمايندگی، در ميان توده کارگران شناخته شده بودند- به کمک ارتباطات مخفی - با استفاده از اوضاع مساعد دست به سازمان دادن اعتصابی زدند که تبديل به يک اعتصاب عمومی وسيع در سطح بارسلون گشت (اولين اعتصاب عمومی در بارسلون، اولين اعتصاب عمومی آگاهانه، و دومين اعتصاب عمومی بعد از شکست انقلاب اسپانيا). از اين مهم تر اين اعتصاب به علت ماهيت آگاهانه اش، و تبليغات وسيعی که در اطرافش شد، و با استفاده از محيط مناسب، منجر به تظاهرات وسيعی در مرکز شهر و اعتصابات وسيعی در باسک، پامپالون، و مادريد گشت. عکس العمل وحشيانه رژيم فرانکو اگر چه توانست اعتراضات و تظاهرات توده ای را خفه کند ولی تأثير آن بر اعتصابات و مبارزات کارگری کاملآً معکوس بود. گروه ها و نيروهای مخفی که با آغاز موج وسيع و طولانی اعتصابات وارد مبارزه عملی در پيوند با کارگران شده بودند، دست در دست نمايندگان شناخته شده طبقه کارگر، نه تنها توانستند تدوام مبارزات را حفظ کنند، بلکه باعث شدند مبارزات در سال های بعدی تعدد و وسعت بيشتری به خود بگيرد.

همانند اسپانيا در سال ۱۹۵۱؛ تاريخ جنبش کارگری همواره نشان داده است که در شرايط اختناق و ديکتاتوری سرمايه داری، کميته های کارخانه و کميسيون های کارگری برای مقابله با آن شکل می گيرند. اين کميته ها اشکالی از نهادهای کارگری هستند که از بسياری جهات مناسب برای وضعيت موجودند.

کميسيون های کارگری چه هستند؟  هنگام برخاست هر مبارزه مشخص، مثلاً يک اعتصاب مشخص (همانند اعتصاب اخير کارگران هفت تپه و يا ايران خودرو)، کارگران درگير در مبارزه، کميسيون يا کميته ای انتخاب می کنند (شرط عضويت در کميته تعلق به کارخانه يا سازمان خاصی نيست بلکه بر اساس شرکت فعال در پيشبرد مبارزه مورد نظر است) تا مبارزه را سازمان دهد. بدين معنی که مذاکره با کارفرمايان و مطرح کردن خواست های مبارزه را سازمان دهد. پيشبرد مبارزه را تدارک ببيند. با نمايندگان ساير کارگران وارد مذاکره شود تا در صورت لزوم همکاری و پشتيبانی فعال آن ها را جلب کند. چنانچه اعتصاب يک مبارزه منفرد و زودگذر باشد، بديهی  است که کميته مزبور هم به همان نسبت زودگذر خواهد بود. ولی در شرايط برخاست عمومی جنبش هر يک از اين کميته ها می توانند به سرعت نمايندگان کارخانه ها، اصناف را به خود جلب کنند و تبديل به تشکيلات نيرومندی گردد که نماينده اکثريت عظيمی از کارگران و مبارزين است. در صورت تداوم مبارزات سراسری، کليه کميته ها و کميسيون های تشکيل شده در يک منطقه می توانند متحد شده و فدراسيونی سراسری ايجادد کنند که به تشکيلاتی نيرومند مبدل گردد.

بنابراين، کميسيون ها يا کميته های کارگری را جدا از پايه توده ای آنان- آن هم فقط در دوران برخاست مبارزه- نمی توان بررسی کرد. کميسيون های کارگری برخلاف سنديکاها به معنای سنتی کلمه سازمان نيستند (با اساسنامه،  اعضاء، حق عضويت، شرايط عضويت و غيره). بلکه بخش متشکل جنبشی هستند که تمام کارگران بدون هيچ قيد و شرطی (تنها به شرط شرکت فعال در مبارزه) می توانند در انتخاب آن شرکت کنند و با اين کار عضو آن محسوب می شوند. بدين ترتيب کميسيون ها سدهائی را که سنديکاهای کارگری ما بين کارگران متشکل و غيرمتشکل بر پا می کنند فرو می ريزند. اين کميته ها و کميسيون ها تا کنون به اشکال مختلف در هر جا که جنبش کارگری وجود داشته پيدا شده اند. ظهور آن ها به ويژه  در روسيه، شيلی، اسپانيا و پرتغال، برجسته بوده است. در اين ميان کميسيون های کارگری در اسپانيا از نظر وسعت و حفظ تداوم مبارزه تحت رژيمی فاشيستی فرانکو، از همه برجسته ترند و مظهر جنبش نوين کارگری در اسپانيا به شمار می روند.
در وضعيت کنونی جنبش کارگری در ايران، ايجاد چنين کميسيون هايی در دستور روز کارگران می تواند قرار گيرد. در هر اعتصاب کارگری برای تداوم و استمرار حرکت و سازماندهی آتی؛ نياز به يک کميسيون مخفی کارگری است.
۲۰ تير ۱۳۸۷
 

تجاوز جنسی به مهتاب، کارگر ۱۵ ساله را نبايد بی پاسخ گذاشت.

 

فرهادشعبانی
خبر چنين گزارش شده بود.
 "دختری کارگر به نام مهتاب احمدزاده، سن ۱۵ سال، اهل پيرانشهر که همراه خانواده اش در يک کارگاه پرورش مرغ ( مرغداری ) در شهر نقده کار می کرد، توسط کارفرمايش مورد تجاوز جنسی قرار گرفت.  او رنج و آزارهای روحی ناشی از اين جنايت را تحمل نکرد و دست به خود سوزی زد. مهتاب در محل کارش جان سپرد".
متاسفانه اين خبر توجه بسياری از خبرگزاريها و سايتهای اينترنتی را بخود جلب نکرد. در صورتيکه مورد مهتاب تنها نمونه ائی از هزاران جنايت اين چنينی است که هر روز در محيط های کار و جامعه مصيب زده ايران و کردستان اتفاق می افتد.
اين خبر را در محيط کارم مطالعه کردم. محيط کاری که بيش از ۳۰ درصد کارگرانش را زنان تشکيل می دهند و مطابق قانون و مقررات حاکم تجاوز جنسی که سهل است، هرگونه آزار لفظی جنسی از جانب هر مقامی "گرچه به ندرت اتفاق می افتد"، و در صورت عدم هوشياری تشکلهای کارگری در محيط کار می تواند افزايش يابد، اما ممنوع و جرم است و کمترين پيامدش می تواند از دست دادن کار باشد.
تجاوز جنسی به مهتاب، کارگر ۱۵ ساله، نوجوان محنت کشيده ائی که آن سرمايه دار حيوان صفت حتی به تن رنجديده و استثمار شده اش رحم نکرد و با اين وحشيگری او را وادار کرد که پيکر رنجور و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اش را به شعله های آتش بسپارد را هنوز هم نتوانسته ام از ذهن دور کنم.

 مهتابی که نه در پی زرق و برق، بلکه در نتيجه فقر و فلاکت  و در پی لقمه نانی، خود و خانواده اش تن به مهاجرت می دهد، اين چنين طعمه درنده ائی حيوان صفت شد و دردهای ناگفته و آرزوهای در دل مانده اش را با خود به گور برد. مهتاب نمونه ائی از هزاران رويداد مشابهی است که در جامعه بلا زده ايران و گرفتار آمده در دام مصائب سرمايه داری هر روز تکرار می شود و قربانی می گيرد.
مرگ دلخراش مهتاب را تنها با پاسخی در خور به بانی اين جنايت می توان تسکين داد، و اين پاسخ می تواند چنين باشد.
اعتراض و بروز خشم و نفرت از وادار کردن مهتاب به خودسوزی برای تشکلها و فعالين جنبش کارگری از چند زاويه مهم است.
اول اينکه مهتاب يک کارگر کم سن و سال بود که اصولا" بکارگيری نيروی کارش در اين سن و سال بايد جرم محسوب شود.
دوم اينکه مهتاب نوجوان زير ۱۸ سالی بود که مورد تجاوز قرار گرفت. تجاوز اگر جرم است که هست. تجاوز به دختری پانزده ساله به طريق اولی و بايد جرم سنگينی باشد.
و سوم اينکه مهتاب کارگرِ در محيط کارش، (مکانی که کارگر در آن بايد از امنيت کامل برخوردار باشد) نه تنها مورد تجاوز قرار می گيرد، بلکه در نتيجه اين تعرض سرمايه دار صاحب کارگاهش دست به خود سوزی می زند و در محيط کارش جان می سپارد. مرگ او يک سانحه محيط کار است، سانحه ائی عمدی که مسبب اصلی آن کارفرماست. کارفرما اگر در مقابل هر سانحه ديگری در محيط کار اتوماتيک مسئول و مجرم است، در اين مورد معين خود در اين سانحه محيط کار که به مرگ يک کارگر دختر ۱۵ ساله منجر شده است، مستقيما" مسئول و بدون ترديد متهم رديف اول است.
از اينرو برای حفظ امنيت کارگران اعم زن و مرد در محيط کار، برای جلوگيری از تکرار چنين فجايعی در جامعه و بويژه در محيط های کار، اعتراض جمعی و گسترده کارگران، فعالين کارگری و تشکلهايشان به مرگ مهتاب توسط کارفرما را بايد به بستری برای مبارزه وحدت همه فعالين کارگری عليه سرمايه داران و جنايتهايشان تبديل کنيم.
در اين اعتراضات بايد خواستار محاکمه صاحب اين کارگاه بجرم تجاوز جنسی به دختری زير ۱۸ سال، تجاوز به کارگری کم سن و سال که به عاملی برای دست زدن او به خودکشی و مرگ در محيط کار گريده و بعنوان سانحه ائی عمدی در محل کار بحساب می آيد، شد. اين صاحب کار را بايد و بدون تريد به اتهامات فوق مورد محاکمه قرار داد بطوريکه تا پايان عمر ننگينش در زندان بماند.
ايکاش تاکنون شاهد صدور دهها و صدها اطلاعيه و بيانيه در محکوميت تجاوز به مهتاب می بوديم. دفاع از امنيت کارگران بخصوص در محيط کار وظيفه فعالين و تشکلهای کارگری و مبنائی برای وحدت است.
غم و اندوه مرگ دلخراش مهتاب و همه قربانيان چنين جنايتهائی را که توسط سرمايه داران و حاميانشان هر روز صورت می گيرد را به نيروئی برای تداوم مبارزه طبقه مان عليه اين جنايت پيشگان تبديل کنيم. 
 

July 03, 2008

وريا شريفی: در ستايش نوشتن

 
زمانی برتولت برشت شاعر، نمايشنامه نويس و نويسنده کارگری آلمان درقرن بيستم ، درستايش آموختن برای کارگران شعر سرود، بنظر می رسد امروز بايد نوشتن را هم توصيف کرد. چرا که از طريق نگارش گارگران می توانند دردها، مشکلات، مصايب و راه درمان و خلاصی از اين همه بلايای نظام سرمايه داری را به بيان کرده و از اين راه با ميليونها هم طبقه ای خود ارتباط برقرار کنند.
شکل گيری ادبيات کارگری و پيدايش نويسندگانی که از وضعيت زندگی و مبا رزه طبقه کارگر نوشتند، به زمانی بر می گردد که نطفه کارگر مزدی در نظام طبقاتی جديد، يعنی سرمايه داری بسته شد. تلاش برای زنده ماندن از طريق فروش نيروی کار و به تبع آن، سرازير شدن سود سرشار به جيب سرمايه دار، کارگر را به مبارزه روزمره و دايمی می کشاند. به عبارت ديگر فروشنده نيروی کار، بخاطر پيدا کردن کار، دستمزدی که مايحتاج خانواده اش را تامين نمی کند ودهها مصيبت ديگر،بايد دست به مبارزه بزند ودر اين کشاکش با سرکوب هم مواجه می شود. بدين ترتيب در تاريخ مبارزه کارگران بر عليه نظام سرمايه داری، ادبيات کارگری بوجود می آيد ونويسندگان کارگريی چون ماکسيم گورکی، " درجستجوی نان"و "مادر" ويا اميل زولا " ژرمينال" را خلق می کنند.
امروزه همچنان نوشتن يکی از ابزارهای مهم بيان مصايب و مبارزه کارگران است. بدون شک هر کارگر آگاهی که توان، امکان واستعداد قلم بدست گرفتن را دارد و می تواند چيزی بنويسد، بايد بی درنگ آنچه که روزانه بر او و هم طبقه ای هايش می گذرد را به تصوير بکشد و در نشريات و سايت های کارگری به انتشار برساند. چهره رنجور يک کارگر بيکار ويا افتادن کارگری از ارتفاع ومرگ دلخراش او، اعتصاب کارگران يک کارخانه برای دستيابی به مطالبات شان، وبسياری مشکلات ديگر کارگران، که محصول نظام سرمايه داری است،شايد برای خيلی ها تکراری باشد و بی اعتنا از کنار آنها بگذرند؛ اما يک کارگر آگاه نبايد اين مسايل را بی اهميت جلوه دهد و همان جا قلم و کاغذش را از جيبش بيرون بياورد وبنويسد که چه اتفاقی افتاده و چه راهی برای پايان دادن به چنين وقايعی،وجود دارد. بيان وانتشار چنين مطالبی می تواند که کارگران ديگر را از وضعيت هم طبقه ها يشان آگاه تر سازد.
بنابراين گام اول برای نوشتن، نوع نگاهی است که کارگر آگاه به اطرافش دارد. او خودکشی،اعتياد، فحشا، سيه روزی، فقر ومبارزه را مشاهده می کند و ضمن روايت کردن اين فجايع، به دنبال راهی که به اين مصايب می توان پايان داد، نيز ميرود و آن را تشريح می کند.
گام دوم اين است که گارگر آگاه وفعال چگونه برداشتهای ذهنی خود را از واقعيات پيرامونی اش به روی کاغذ بياورد. نوشتن هم مثل هرهنر ديگری،يک فن است و بايد اصول اوليه ان را آموخت. برای اين کار ميتوان به کتابهای زيادی که در باره نوشتن و شيوه نگارش انتشار يافته مراجعه کرد ويا از کسانی که در اين زمينه تجربه دارند، استفاده کرد.برای مثال، تيتر موضوعی که نويسنده انتخاب می کند، بايد با مندرجات متن مطا بقت داشته وحاشيه نرود و يا هر مطلبی بايد مقدمه، آغاز، پايان و نتيجه گيری داشته باشد و از لحاظ قواعد دستوری مثل پارگراف بندی و نقطه گذاری ويرايش شود؛ تا خواننده به راحتی مفاهيم ، جملات و ارتباط آنها با يکديگر را درک و هضم کند. علاوه بر اين موارد و مهم تر از همه، نوشته ای که کارگر آگاه برای هم طبقه ای هايش منتشر می کند، بايد ساده و روان و بدور از کلمات وعبارت های روشنفکری باشد، تا مخاطب را خسته وپشيمان از آنچه خوانده است، نکند. نويسنده کارگر برای آگاه تر کردن همکاران ودوستان خود، بايد بتواند با زبان خود آنها سخن بگويد.
با انتشار يک مطلب در سايت يا نشريه ای کارگری و مطالعه آن از طرف خوانندگان، عکس العمل های متفاوتی ممکن است نسبت به آن ايجاد شود و مورد نقد وبررسی قرار گيرد.کسانی از آن تعريف وتمجيد و کسانی هم از آن انتقاد کنند وايرادات متن انتشار يافته را زير ذره بين قرار دهند. البته اين امری کاملاً طبيعی است، چرا که جامعه و بطور مشخص طبقه کارگر،دارای گرايشات و نگرش های متفاوتی است وتنوع اين ديدگاها نسبت به رويداد های اجتماعی، ايجاب می کند که مباحث مطرح شده در اين جنبش، مورد ارزيابی قرار گيرد وموضوعات مطرح شده نيز در بوته نقد، می تواند پخته تر شود. بر اين اساس،کارگر نويسنده نه تنها نبايد از نقد وبررسی نوشته اش هراسی داشته باشد، بلکه هم چنين بايد از انتقادات دوستانه وسازنده با آغوش باز استقبال کند وبا حسن نيت آنچه را که بنظرش اشتباه کرده، بپذيرد ؛ تا بتواند به فردی انتقاد پذير تبديل شده و از اين طريق مطالب بعدی اش پر بار تر شود.
نکته ديگری که لازم است اضافه کرد اين است که در سايت ها و نشريات کارگری مطالبی در پاسخ به نوشته های ديگران، درج می گردد  که اساساً با نقد کارگری و دوستانه منافات دارد. نوشتن کلمات، عناوين زشت و توهين آميز نسبت به افکار ونگاه های ديگر، کار نويسندگان کارگر نيست وارزش پاسخگويی ندارد. کارگران با تمام تنوع فکری که دارند، يک طبقه مشترک با دردها ، رنج ها و اهداف مشترک هستند؛ بنابراين بايد به فکر همبستگی وايجاد رابطه انسانی و دوستانه باشند، تا زودتر بر مشکلات و مصايب خود غلبه کنند. پس کارگر آگاه قلم بدست، نوشته های اهانت آميزی که به دنبال اهداف خاصی هستند را بايد به حال خود بگذارد واز نقد های مفيد و با ارزش استفاده کند. نقدهای سالم در چند ساله اخير کم نبوده اند. يکی از نمونه هايی ارزشمند مطلبی از "غفور کشاورز" بود که سال گذشته درباره ی سبک کار در بعضی از سايت های کارگری انتشار يافت. اين نوشته نمونه ای از يک نقد سالم است که ميتواند الگويی برای منتقدين باشد. متن ياد شده، خواننده را وادار می کند که اگر نسبت به افکار نويسنده آن ايراد و يا اشکالی می بينند، به همان روش دوستانه و منطقی او، پاسخگو باشند.
اميدوارم که با اين نکات مختصر که در باره نوشتن بر شمردم،کمکی به غنی تر شدن مطالب و متون دوستان کارگر در نشريات کارگری کرده باشم.
                                                                                                                   دوم تيرهشتاد و هفت