به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: دست فرقه گرایان از جنبش های اجتماعی کوتاه!

دست فرقه گرایان از جنبش های اجتماعی کوتاه!

       بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

فرقه های سیاسی از هر نوع کارشان این است که به خاطر منافع حقیرشان، بر علیه هر کس و هر جریانی و هر جنبش اجتماعی مخالف خود، موضع تخریب گرایانه اتخاذ کنند تا از این طریق، نام خود را در چامعه بر سر زبان ها بیاندازند. دو تیپ در جامعه زود مطرح می شوند اولی با کار و کوشش و تلاش خستگی ناپذیر و دومی با جنجال و هیاهو و شیشه پنجره همسایه را شکستن و ... یکی از ویژگی های فرقه های سیاسی، این است که در جنبش های اجتماعی رخنه می کنند تا سیاست های خود را در ن حاکم کنند.آن حاکم کنند. آن حاکم گردانند، اگر به هر دلیلی در این راه موفق نشدند مانند موریانه آن را از درون تهی می سازند و به تفرقه و خصومت دامن می زنند. سیاست های چنین گروه های مخربی، ربطی به تعداد اعضا و تاثیر آن در جنبش های اجتماعی ندارد، بلکه امر مهم این است که چه چیزی و چه کاری به نفع فرقه است. یکی دیگر از ویژگی های فرقه های سیاسی، تبعیت بی چون و چرای پایینی ها از بالایی ها و به ویژه رهبر فرقه است. هم چنین فرقه ها عمدتا محصول دوران اختناق هستند. برای مثال، در این میان می توان به سیاست های مخرب گروهی به نام «اتحاد سوسیالیستی کارگری» در جنبش های اجتماعی اشاره کرد.

آنچه که در این بحث، مدنظر است نه جواب به فحش نامه علی خدری، از اعضای «اتحاد سوسیالیستی کارگری» که در تاریخ سوم جولای 2008، به نام «شکست کمپین دروغگویی و ریاکاری» در سایت «خانه کارگر آزاد» منتشر کرده است، اساسا نقد فرقه اتحاد سوسیالیستی کارگری است. این گروه، در هر تشکلی نفوذ کند سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را در پیش می گیرد. علی خدری که از زمان تاسیس گروه چند نفری شان تاکنون (هفت هشت سال) مبارزه اش از سه چهار نوشته فراتر نمی رود، بنا به روش همیشگی یکی از رهبرانشان به نام «رضا مقدم»، علیه من چنین نوشته است: «کسانی که هم فاقد اطلاعات بودند و هم گوئی کینه شخصی از اتحاد سوسیالیستی کارگری بدل داشتند. این ها، که یکی شان بهرام رحمانی عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران بود، فرصتی یافتند تا کینه های شخصی خود را خالی کنند.»

از این «مبارز؟» خانه نشین و دنباله رو، باید پرسید که ایشان «اطلاعات دقیق؟!» خود از فاجعه دستگیری تعدادی از فعالین دانشجویی توسط وزارت اطلاعات حکومت اسلامی جنایت کار را از کجا و چگونه به دست آورده است که دیگران فاقد آن اطلاعات هستند؟ بعلاوه، بهرام رحمانی چه «کینه شخصی» به اصطلاح با «اتحاد سوسیالیستی کارگری» دارد؟ مگر بهرام رحمانی، با شما ها رفت و آمد دارد که مشکل شخصی پیدا کند؟ مگر شما و رفقایتان با بهرام رحمانی، در عرصه ای مبارزه مشترک داشته اید که باز در آن هم کینه شخصی به وجود آید؟ مگر ارث و اموال مشترک داریم که بر سر تقسیم آن کینه شخصی پیدا کنیم؟ اگر این ها نیست پس این کینه شخصی را چرا به من منتسب می کنید؟ علی خدری و گروهش را باید متوجه این واقعیت کرد که هیچ فعال سیاسی جنبش کارگری کمونیستی هرگز مرعوب این ترفندهای فرقه گرایان نمی شود. در واقع اصل ماجرا از این قرار است که من با شما عیمقا اختلاف سیاسی - طبقاتی دارم و به دلیل این که سیاست های مخرب شما به ویژه در کمیته هماهنگی را نقد کرده ام مورد «نفرین» رهبری فرقه شما قرار گرفته ام.

گروهی که سوسیالیستی کارگری را پشت سر خود یدک می کشد به گفته «عزیز نسین»، طنز نویس معروف ترکیه، معلمی که بسیار هم بدخط بود هنگامی که در مقطع جنگ جهانی دوم هر کس باید برای خود نام فامیلی انتخاب می کرد این معلم بد خط فامیلی «خوشنویس» را برای خود انتخاب کرده بود. گروه رضا مقدم و ایرج آذرین نیز نام اتحاد سوسیالیستی کارگری را برای فرقه خود انتخاب کرده اند که بخش اعظم اعمال و پراتیک سیاسی شان ربط چندانی به جنبش کارگری کمونیستی ندارد. هنگامی که حدود 120 نفری که در آوریل 1999 از حزب کمونیست کارگری جدا شده بودند، اکثریت آن ها در جلسه ای که در استکهلم برگزار کرده بودیم تا ببینیم آیا می توانیم کار مشترک بکنیم، حضور داشتند. در آن جلسه، برای اولین بار ایرج آذرین نیز حضور داشت. زیرا وی از سال های 1993 غیب اش زده بود؛ عرصه مبارزه سیاسی - تشکیلاتی را ترک کرده و به دنبال کار و زندگی شخصی خود رفته بود. در آن جلسه، رضا مقدم و ایرج آذرین جزو چهار نفری بودند که همراه با منصور حکمت و کوروش مدرسی در سال 1991 پس از جدایی از حزب کمونیست ایران، اعلام موجودیت حزب کمونیست کارگری را امضاء کرده بودند. رضا و ایرج در این جلسه، ادعا داشتند که بنیادهای کمونیسم کارگری درست است اما رهبری اشکال داشت. این بار ما قول می دهیم که این اشکال را برطرف کنیم که در آن جلسه تعداد زیادی از جمله من با این نظر مخالف بودیم و تاکید داشتیم اگر بنیادهای نظری کمونیسم کارگری درست بود رهبری نمی تواست آن را به کجراهه ببرد. بنابراین، باید بنیادهای فکری و نظری آن از جمله «سناریوی سیاه و سفید» و «حزب و قدرت سیاسی»، «حزب و جامعه»، «حزب و شخصیت ها» و... را زیر سئوال برد و مورد نقد قرار داد که ربط چندانی به مبارزه طبقاتی کارگران ندارند. آن جلسه، بی نتیجه تمام شد. بعدا ایرج آذرین، جلسه ای را فراخوان داد که در آن بسیاری از کادرهای فعال و سرشناس جدا شده از حزب کمونیست کارگری حذف شده بودند. هنگامی که ایرج از من برای شرکت در این جلسه دعوت کرد از ایشان سئوال کردم که آیا همه رفقای جدا شده را دعوت کرده اید یا نه، جوابش این بود که نه. من در این مکالمه تلفنی صریحا به ایشان گفتم که در چنین جلسه شرکت نمی کنم. زیرا آن را محفلی می دانم. در هر صورت آن جلسه با تعداد محدودی برگزار شد. مدتی بعد هم تعدادی به همراه رضا مقدم و ایرج آذرین مانند بهمن شفیق، امیر پیام، و... در جلسه ای که در لندن برگزار گردید شرکت کردند که روز دوم این جلسه، دو شقه شد و بهمن و امیر و تعدادی جلسه آذرین را ترک کردند. سرانجام اتحاد به اصطلاح «سوسیالیستی کارگری» با حضور کم تر از 15 نفر تشکیل گردید که پس از مدت زمان کوتاهی لیلا دانش و آزاد نسیم نیز با انتشار مطلبی از این گروه جدا شدند. این گروه در این مدت، نه تنها نتوانست خود را گسترش دهد بلکه روزبروز نیز آب رفت تا این که یک سیاست کاملا پاسیفیستی بر آن غالب گردید که صرفا مبارزه خود را فقط در خانه نشینی و اینترنت و دادن تزها و تئوری هایی می دید که به معنای واقعی جامعه و به ویژه طبقه کارگر ایران، نیازی به چنین تئوری های شکست خورده «توسعه اقتصادی سرمایه داری» ایرج آذرین نداشت.

ایرج آذرین، بر این توهم و تصور بود که پس از نوشتن «چشم انداز و تکالیف» بتواند تعدادی از اعضا و کادرهای جنبش کارگری کمونیستی را دور خود جمع کند اما نه ایرج این توان و ظرفیت را داشت و نه تئوری هایش به درد طبقه کارگر می خورد. تلاش ایرج در این کتاب این است که جامعه در انتظار «توسعه اقتصادی سرمایه داری» بماند و حتی تا آن جا پیش می رود که حکومت اسلامی را حکومت سرمایه داران ندانسته و توصیه می کند که باید این حکومت به حکومت «سرمایه داران» تبدیل شود و آن موقع مبارزه طبقاتی گروه ایرج آذرین فرا خواهد رسید؟! ایرج آذرین، در کتاب «چشم انداز و تکالیف» خود، در صص 178 و 189، برای دیگران چنین «تعیین تکلیف» می کند: «اما مهم تر این که، همان طور که به تفصیل بحث شد، یکی از پیش شرط های مهم تحقق گذار به دولت «سرمایه دارها» این ست که جنبش اصلاحات بتواند بر اقشار و طبقات دیگر هژمونی اعمال کند. همان طور که بالاتر اشاره شد (و در ادامه در مورد طبقه کارگر مفصل تر بحث می شود)، هیچ روند عینی ای حکم بر توفیق جنبش اصلاحات در بسیج طبقه کارگر و گروه های بزرگ اجتماعی نمی دهد. این جا این پراتیک طبقات و اقشار مختلف است که نهایتا تعیین کننده است و موضع گیری و پراتیک نیروهای سیاسی در این جا اهمیت خود را نشان می دهد. دخالت گری سیاسی متفاوتی می تواند از پروسه گذار دولت کاپیتالیستی ایران سود ببرد و پیشرفت های اقتصادی و سیاسی ای را برای طبقه کارگر (و در نتیجه تمام جامعه) به بورژوازی و دولتش تحمیل کند...» می بینیم که برپایی «دولت سرمایه دارها» چه اندازه مشغله ایرج را به خود مشغول کرده است و چه قدر بحث وی، به دور از یک تحلیل طبقاتی از موضع جنبش کارگری کمونیستی است. مواضع وی در این کتاب، در بهترین حالت جهت گیری سوسیال دمکراسی و رفرمیسم را مدنظر دارد. این کتاب ایرج، در فوریه 2001 منتشر شده است تاکنون کم تر مطلبی از وی را می توان سراغ داشت که خواننده را به این کتاب خود رجوع ندهد. بر این اساس، در واقع می توان گفت که ایرج هر چه در چنته تئوریک خود داشت در این کتاب 254 صفحه ای فرموله کرده است. کتابی که جدا از هر تحلیلی «توسعه اقتصادی سرمایه داری» در ایران را مدنظر دارد. معلوم نیست دولت امروزی و دیروزی حکومت اسلامی، به طور کلی در این سی چه طبقه ای را نمایندگی کرده است؟ اما با شکست دوم خرداد حکومت اسلامی، بی پایه بودن این تئوری خود را نشان داد و این بار ایرج فیلش یاد هندوستان کرد تا به حزب سازی روی بیآورد و اطلاعیه اول ماه مه سال پیش که خبر تشکیل حزبشان را می داد در اطلاعیه اول ماه امسال هیچ توضیحی درباره پیشرفت و عدم پیشرفت آن، ندادند و شاید هم خودشان هم فراموش کردند که سال گذشته چنین فیلی را هوا کرده بودند.

یک مساله دیگر این است که ایرج آذرین و رضا مقدم با ربط و بی ربط به شخص منصور حکمت حمله می کنند. در حالی که خود این ها در انشعاب از حزب کمونیست ایران، بسیار سینه چاک تر بودند که این حزب منحل شود. در حزب کمونیست کارگری، ایرج یک دوره چند ساله، اما رضا یک دوره 9 ساله حتی تلاش می کرد مدل موی سر خود را نیز مانند منصور درست کند. رضا در این مدت، کاملا دنباله رو موضع گیری های سیاسی - تشکیلاتی منصور حکمت بود و در این مدت هیچ انتقادی از رضا نسبت به سیاست های منصور حکمت، نه کسی شنیده و نه خوانده است.

نمونه دیگر، می توان به تیتر چندش آور نوشته رضا مقدم درباره کمیته هماهنگی... و شخص محسن حکیمی اشاره کرد. رضا در ادامه تخریبات خود در کمیته هماهنگی، تیتر نوشته خود را «شورای نگهبان لغو کار مزدی در کمیته هماهنگی» برگزیده بود. این نوشته که در شماره 30  نشریه شان به نام «به پیش» درج شده بود. رضا، در این نوشته خود، فعالین لغو کار مزدی و شخص محسن حکیمی را شورای نگهبان نامیده بود. وی که ظاهرا طرفدار سرنگونی حکومت اسلامی است به یک گرایش و فعال کارگری مخالف خود شورای نگهبان حکومت اسلامی می نامد که این شورای مرتجع، سی سال است در کشور بیش از 70 میلیونی جنایت پشت جنایت می آفریند و دست شان به خون ده ها هزار انسان آلوده است؟! تصور کنید اگر رضا صاحب قدرتی شود چه بلایی بر سر آن جامعه نگون بخت خواهد آورد؟! محسن حکیمی که جزو بازداشت شدگان اول مه مه سقز بود و با وثیقه بسار سنگینی آزاد شده است و مانند هر فعال سیاسی علنی کار جنبش های اجتماعی، فعالیت علنی دارد و همواره تحت نظر و کنترل پلیسی حکومت اسلامی قرار دارد. در حالی که رضا مقدم، در اروپا نیز زندگی «مخفی» را پیشه کرده است و در هیچ حرکت اعتراضی علیه حکومت اسلامی و کمپین های کارگری حضور پیدا نمی کند و حتی بیش از نود درصد فعالین سیاسی او را هرگز در کنار خود در یک کمپین کارگری ندیده اند این چنین به محسن حکیمی می تازد قبل از هر چیز حقارت خود و گروهش را در جامعه به نمایش می گذارد!

این دو نمونه، مشتی از خروار است که بیانگر اخلاق و سیاست رضا مقدم و رفقایش است. برخورد این چنین زشتی به یک گرایش درون جنبش کارگری را باید شدیدا محکوم کرد. مسلما حق طبیعی هر فعال سیاسی و جریانی است که فعالین لغو کار مزدی و محسن حکیمی را در فضای سیاسی سالمی مورد نقد قرار دهد اما، با راه انداختن جنگ روانی و زور نباید اجازه داد گرایشی از تشکل کارگری بیرون انداخته شود. رضا مقدم و ایرج آذرین و سمپات هایش فضای سنگینی در کمیته هماهنگی با هدف تخریب آن و یا بیرون انداختن گرایش مخالف شان راه انداختند که شاید در تاریخ جنبش کارگری ایران بی سابقه باشد. من به نوبه خودم با احساس مسئولیت اجتماعی داوطلبانه و آگاهانه ای که در قبال جنبش های اجتماعی آزادی خواه و برابری طلب و عدالت خواه و به ویژه جنبش کارگری کمونیستی قائلم چه قبل و چه بعد از جدایی لغو کار مزدی از کمیته هماهنگی انتقادم را به این جریان نوشته ام و هم مخالفت خودم را از بیرون انداختن آن ها از کمیته هماهنگی... در چند سال اخیر، گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری، معامله گرایانه خودش را به یک جریان دیگری نزدیک کرده است تا با سوء استفاده از امکانات وسیع آن، هم فرقه خودش را مطرح کند و هم گرایش مخالف خود از کمیته هماهنگی بیرون انداخته شود.

این گروه مخرب، در این سال ها، همه سازمان ها و احزاب سیاسی چپ و کمونیست را «نور ستارگان مرده» نامیده است. در هیچ حرکت اعتراضی حضور نداشته و ندارد و اگر هم داشته باشد در محل زیست و زندگی عادی نبوده، بلکه از طریق جلسات اینترنتی و پالتاکی به سرعت از محل زندگی خود به کشورهای دیگر سفر می کنند و در آن جا تز و تئوری می بافند. اما این ها به طور مطلق در محل زندگی خود «مخفی» هستند و تاکنون در هیچ حرکت اعتراضی علیه حکومت اسلامی و کمپین های کارگری حضور نداشته اند. نمونه روشن آن، حضور تنها نماینده این گروه در سوئد، صرفا از طریق جلسات پالتاکی در تشکل های همبستگی کارگری در کشورهای دیگر شرکت می کند. شاید تشکل های همبستگی کارگری در آلمان و کشورهای دیگر از وجود تشکل وابسته به گروه اتحاد سوسیالیستی در سوئد بی خبر باشد اما در کل کشور سوئد که این گروه دو عضو و یک هوادار دارد حضور آن ها در این کمیته ها را به عنوان «طنز» به همدیگر تعریف می کنند. بنابراین، شاید این گروه مخرب از طریق سایت های اینترنتی در داخل ایران کسانی را نسبت به خودشان متوهم سازند و سمپاتی پید کنند اما در خارج کشور، صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند. اگر این سمپات های داخل کشوری این گروه در تشکل های کارگری و دانشجویی و غیره حضور داشته باشند با توصیه ها و نامه ها و پیام های «مخفی» رضا و ایرج که سنت همه فرقه های سیاسی است به عاملی توطئه گر در آن تشکل تبدیل می شوند که نمونه آن را در کمیته هماهنگی دیدیم. 

بر این اساس، علی خدری و رضا مقدم، آگاهانه و عامدانه سعی دارند نقدهای سیاسی مرا به سطح اختلافات شخصی تنزل دهند تا سرپوشی بر سیاست های مخرب خود در جنبش کارگری و دانشجویی بگذارند. اتفاقا اختلاف من با این گروه و بحثی که بین من و فحاشی های رضا مقدم در دو سه سال گذشته در جریان است اساسا به جز بر سر کمیته هماهنگی و به خطر انداختن امنیت تعدادی از فعالین دانشجویی و...، مساله شخصی است؟ کاری که رضا مقدم و ایرج آذرین با کمیته هماهنگی و اکنون با فعالین دربند جنبش دانشجویی کردند در تاریخ ماندگار است و به هیچ ترفندی نمی توانند این سیاست تخریب را از خود دور کنند.

برای این که بحث ما، روشن تر شود اجازه بدهید یک مثال دیگری بیاورم. من مطلبی به نام «تلاش‏ براى لغو احكام دادگاه انقلاب اسلامى سقز و تشكل يابى كارگران!»، به تاريخ 9 دسامبر 2005 نوشته بودم که رضا مقدم در جواب به من، نوشته ای تحت عنوان «بهرام رحمانى و "شعبه يكم دادگاه انقلاب اسلامى سقز"  آذر ١٣٨٤»، به تاریخ 27 آذر 1384 منتشر کرد. رضا، این مطلب را چنین آغاز می کند: «در طول اين نوشته بهرام رحمانى هر بار كه به صدور احكام و دادگاه مربوطه مى خواهد اشاره كند انگار مراقب است كه مبادا كلمات تندى نظير "بيدادگاه" و "رسوا" از قلمش‏ جارى شود، و با كوتاه و بلند كردن عنوان رسمى "شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامى سقز" چند بار به آن رجوع مى دهد. بدين ترتيب وى در خارج كشور كه به قول خودش‏ "از هر لحاظ دستمان باز است" رهنمود هاى نامه سرگشاده حكيمى مبنى بر بكار بردن عبارت "دادگاه انقلاب اسلامى سقز" بجاى "بيدادگاه سقز" را حتى در انتخاب تيتر مطلبش‏ نيز اجابت كرده است.» من در آن موقع، در جواب رضا نوشتم گروهی که چند سالی شعار «سرنگونی حکومت اسلامی» را قلم گرفته و منتظر نتایج پروژه دوم خرداد حکومت اسلامی بود که به «حکومت سرمایه داران» تبدیل شود تا نوبت مبارزه این ها برسد، یک دفعه رادیکالیسم ضدرژیمی اش گل می کند و به بهرام رحمانی به این دلیل حمله می کند که چرا دادگاه را «بی دادگاه» ننوشته است؟! در جواب رضا نوشتم که اگر برای رضا فرقی بین دادگاه و بی دادگاه بورژوازی وجود دارد در نظر من هر دو سر و ته یک کرباسند.

ایرج آذرین، درباره شعار «سرنگونی حکومت اسلامی»، می نویسد: «... آن ها که خواهان سرنگونی هستند جناح انقلابی یا رادیکال چپ را تشکیل می دهند، و آن ها که در برابر این پدیده شعار سرنگونی را اتخاذ نمی کنند جناح رفرمیست یا سازشکار را می سازند...» (چشم انداز و تکالیف به قلم ایرج آذرین، صص 95 و 96) ایرج، در این بحث خود نه رفرمیسم، بلکه نیروهای چپ رادیکال را یک جا مورد حمله قرار می دهد که گویا تاکتیک و استراتژی سرشان نمی شود و شعار سرنگونی را به دوره های انقلابی حواله می دهد. «بنابراین، حتی اگر هم اکنون وضعیت انقلابی در ایران حاکم بود، هنوز این امر توجیه شعار تاکتیکی سرنگونی نمی توانست شمرده شود.» (همان منبع، ص 101) سئوال این است که خود ایرج سال های طولانی شعار «سرنگونی» سر داده بود  در آن دوره چه اتفاق روی داده بود که برای ایرج به حدی مهم بود تا به کسانی که به این شعار را از موضع چپ و کارگری سوسیالیستی تاکید داشتند، این چنین بتازد و سیاست پاسیفیستی و انتظار را توصیه کند؟! مگر قرار بود از دل جناح دوم خرداد حکومت اسلامی، چه سیاستی تازه ای متولد شود؟! ایرج، می نویسد: «به این ترتیب ارزیابی چپ رادیکال از پلاتفرم دوم خرداد، علی رغم تمام سایه روشن ها و تاکتیک های متفاوت، تفاوت اساسی و ماهوی با ارزیابی چپ سازشکار از اصلاحات داشته باشد؛ تنها آن جا چپ سازشکار به تحقق عملی این پلاتفرم خوشبین است، چپ رادیکال آن را غیرقابل تحقق می شمارد.» (همان منبع، صص 104 و 105) ایرج، در این بخش از کتاب خود در توجیه پاسیفیسم و سیاست انتظار خود، برای نیروهای چپ و کمونیست تکلیف تعیین می کند که شعار سرنگونی و مبارزه در جهت سرنگونی حکومت اسلامی را فعلا کنار بگذارید و مانند وی در انتظار تحولات آتی در جهت تحقق پلاتفرم «جنبش اصلاحات» به رهبری آخوند خاتمی، و هم چنین برپایی «دولت سرمایه دارها» در ایران باشید تا در آینده نامعلوم وقت مبارزه «سوسیالیستی» مورد بحث ایرج از راه برسد. رضا مقدم که براساس این تزها و تئوری های «توسعه اقتصاد سرمایه داری» ایرج آذرین، مواضع خود را تعیین می کند یک دفعه به خلسه سیاسی می رود و به بهانه این که من دادگاه انقلاب اسلامی سقز را «بی دادگاه» ننوشته ام به من حمله می کند. این سیاست یک بام و دو هوا، افکار پایه ای همه فرقه گرایان را تشکیل می دهد. داستان معروفی است که می گویند فلانی در مقابل خود شتر را نمی بیند اما در مقابل دیگران مو را از ماست بیرون می کشد؟! در چنین وضعیتی این فعال سیاسی به اصطلاح «کارشناس کارگری» و گروهش را چگونه می توان جدی گرفت.

واقعا اگر ایرج آذرین در دوره دوم خرداد قدرت داشت بی شک، مبارزه سرنگونی حکومت اسلامی را تعطیل و همه را خانه نشین می کرد تا براساس تزها و تئوری های وی، در انتظار تحولات دوم خرداد در جهت توسعه اقتصادی بورژوازی و تشکیل دولت سرمایه دارها بمانند و تازه پس از آن باید دید که چگونه این تئوریسن ما تزهای جدیدی را براساس موازین «سوسیالیستی کارگری» صادر خواهد کرد؟

بدین ترتیب، رضا مقدم و ایرج آذرین، تمام نیروی خود به کار گرفتند تا اختلافات سیاسی درون کمیته هماهنگی را به یک خصومت غیرقابل حلی تبدیل نمایند؛ سعی نمودند یا آن را بشکنند و یا گرایش «لغو کار مزدی» که محسن حکیمی آن را نمایندگی می کرد از این تشکل فعالین کارگری بیرون انداخته شود. این شیوه اگر در جنبش کارگری جا باز کند به فاجعه منجر خواهد شد. هیچ فرد و گروه و سازمان و حزب، نباید به خودش اجازه بدهد تشکلی که کارگران و یا فعالین آن ها به وجود آورده اند تخریب نماید. چنین سیاستی مستقیم و غیرمستقیم به نفع سرمایه داران تمام می شود و صد البته به ضرر کارگران. بنابراین، با راه انداختن گرد و خاک، هیاهو و جنجال، شخصی قلمداد کردن نقد سیاسی، نمی توانند بر روی سیاست های مخرب و تفرقه انداز خود در درون جنبش های اجتماعی پرده ساتری بکشند و از چشم جامعه بسان شتری که سر در پنبه زار کرده است و فکر می کند کسی او را نمی بیند، به سیاست های مخرب خود ادامه دهند. جامعه هوشیار و آگاه است و همه وقایع خوب و بد و کارنامه همه جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در تاریخ خود ثبت می کند.

اکنون که خیال فرقه رضا و ایرج از کمیته هماهنگی تا برآمد مخالف دیگری تا حدودی راحت شده است، به نظر می رسد نوبت تخریب تشکل های دانشجویی در دستور فعالیت هایشان قرار گرفته است.

دومین اتفاق مهم که اکنون داغ تر است اساسا بر سر درستی و غلطی تحلیل سیاسی بی نام و نشان وبلاگ «تریبون مارکسیسم» سایت «تریبون جوان» درباره جنبش دانشجویی نیست، بلکه بی توجهی به مساله امنیتی چند دانشجوی دربند و یا آزاد شده در این نوشته است. تاکنون در جنبش چپ ایران، غیر از حزب توده و اکثریت که در سال های اوایل انقلاب 57 ایران با حکومت اسلامی همکاری کردند و فعالین سیاسی چپ را شناسایی و به سپاه پاسداران و غیره معرفی نمودند هنوز هم با نفرت اجتماعی روبرو هستند، همه جریانات سیاسی چپ در گفته ها و نوشته های خود همواره امنیت فعالین سیاسی داخل کشور را رعایت کرده اند. در واقع همه سازمان ها و احزاب سیاسی رعایت امنیتی حتی مخالفین سیاسی و اجتماعی خود را خط قرمزی برای خود می دانند و هرگز تا این ماجرا کسی سراغ ندارد که سازمانی و حزبی به این شدت طوری تحلیل و تبلیغ کند که موقعیت فعالین سیاسی دربند به خطر بیافتد. من این حرکت را صریحا محکوم کردم و از سایت «ترییون جوان» خواستم که کلیه مطالب مرا از سایت خود حذف کند که این کار انجام شده است. من به نوبه خودم، سعی کردم حساب خودم را از این واقعه غیرانسانی جدا کنم، مطلبی تحت عنوان «نقش احزاب و سازمان های سیاسی در جنبش های اجتماعی؟!» را در تاریخ بیست و پنجم خرداد 1387 - 14 ژوئن 2008 منتشر کردم. اساسا به باور من، مبارزه ای که به جان و حرمت انسان ها اهمیت ندهد ارزشی ندارد. به دنبال این واقعه، حکمتیست ها مطلب بی نام و نشان «وبلاگ تریبون مارکسیسم» را به ایرج آذرین نسبت دادند. این که آیا آن را ایرج نوشته است یا نه، هنوز هم معلوم نیست. اما ایرج آذرین، در جواب به حکمتیست ها، مضمون و محتوای همان مطلب را تکرار کرد. رضا مقدم، آن را ادامه داد و اکنون نیز وبلاگ هایی راه افتاده است که متاسفانه به شکل چندش آوری نام و نشان دانشجویان دربند و ارتباط آن ها را از ریز تا درشت درج کرده اند. لازم به تاکید است که 99 درصد مطالب درج شده در «وبلاگ تریبون مارکسیسم»، به گروه ایرج آذرین و رضا مقدم تعلق دارد. اقدامات این چنینی و حتی طرح اطلاعات سوخته درباره یک زندانی سیاسی دربند و یا آزاد شده همواره مورد بهره برداری وزارت اطلاعات حکومت اسلامی و دیگر ارکان های امنیتی قرار می گیرد. نباشد مستقیما در خدمت آن قرار دارد. از این رو، ضروری است که فعالین جنبش دانشجویی از این منجلاب و توطئه فاصله بگیرند و در عین حال حق هر انسانی است که در سازمانی و حزبی عضو بشود تا نشود. این ها با جار و جنجال و هیاهو به جنبش های اجتماعی و در این جا به دلیل این که به امنیت تنی چند از فعالین دانشجویی لطمه زده اند باید محکوم گردند.

در پایان تاکید کنم که گروه «اتحاد سوسیالیستی کارگری» با راه انداختن جنگ روانی و جار و جنجال و هیاهو و فحاشی به این و آن نمی تواند بر سیاست های فرقه گرایانه و مخرب خود سرپوش بگذارد و منتقدین خود را مرعوب سازد.

پانزدهم تیر 1387 -  پنجم ژوئیه 2008

 

 

 

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • دست فرقه گرایان از جنبش های اجتماعی کوتاه!
  • روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان!
  • قانونی شدن «جاسوسی» از شهروندان در سوئد
  • نگاهی به چند واقعه اخير در جامعه ايران
  • تشديد سرکوب وحشيانه زنان و جوانان در خيابان ها
  • جامعه ترکيه بر سر سه راهی و فعاليت های تروريستی حکومت اسلامی ايران در اين کشور
  • افتضاح سياسی حکمتيست ها در جنبش دانشجويی
  • جنايات حکومت اسلامی و اعتصاب پيگير کارگران نيشکر هفت تپه!
  • نگاهی به اول ماه مه ۲۰۰۸ و فقر و فلاکت اقتصادی!
  • بمناسبت شصت سالگی دولت اشغالگر اسراييل!
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com