به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: در دفاع از کمونیسم: نقدی بر اعلام فراکسیون فعالیت تحت نام کومه له

در دفاع از کمونیسم: نقدی بر اعلام فراکسیون فعالیت تحت نام کومه له

 

 در دفاع از کمونيسم

نقدی بر اعلام فراکسيون فعاليت تحت نام کومه له
طی روزهای اخيرا چند تن  از افراد درون حزب کمونيست ايران و سازمان کردستان اين حزب کومله در يک اعلاميه فراکسيون خود تحت عنوان فعاليت تحت نام کومه له را اعلام کرده  و  به انتقاد از حزب کمونيست ايران و کومله قد علم کرده  و خواهان "فعاليت به نام کومله" و انحلال حزب کمونيست ايران هستند. اگر چه اين رفقا در يک سال اخير مخالفتشان را باسياستهای حزب شدت بخشيده بودند ولی خود اين رفقا فاقد سياست و استراتژی مشخصی به شيوه فرمولبندی شده بودند ، ولی با نوشتن اين اعلاميه که خطوط اصلی سياستها و استراتژی اين رفقا در آينده را تشکيل ميدهد را ميتوان بر آن  تکيه  کرد و مبانی اصلی اختلافات اين رفقا با حزب کمونيست ايران را تشخيص داد.برای پرداختن به اين مسئله  لازم ميدانم به گذشته برگشته  و حوادث و تحولات سياسی چند سال پيش را که در درون اين حزب و بيرون از آن  و انشعاباتی که در درون حزب کمونيست ايران به وجود آمده است را برای پر بار تر کردن بحث ياد آوری کنيم.
سازمان های چپ راديکال که در مقطع قبل از انقلاب مردمی ۱۳۵۷  دچار انشعاب و متلاشی شده بودند و در حالی که انقلاب زير ضربات سنگين حکومت تازه به حاکميت رسيده قرار داشت، زمينه مناسبی برای اشاعه ايده‌های کمونيستی و سازمان يابی کمونيستی در بين طبقه کارگر را فراهم کرد. مارکسيم انقلابی که بعد از انقلاب به سرعت در ميان برخی از فعالين سياسی حتی در درون سازمان های چپ رشد کرده بود، تاثير مثبتی بر سازمان های چپ راديکال، به ويژه سازمان های موسوم به خط سه گذاشت. کومه له، به عنوان يک سازمان چپ با موقعيت اجتماعی قوی نه تنها در کردستان، بلکه خارج از کردستان نيز فعاليت داشت. کومه‌له، در سال ۱۳۴۸  به عنوان يک سازمان زير زمينی فعاليت خود را با آرمان های چپ و سوسياليستی و تا حدودی مائوئيستی، با پشت کاری و پيگيری جدی به کار سياسی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۲ ، ساواک تعداد زيادی از اعضای رهبری آن را دستگير کرد، اما اين سازمان به دليل اين که يک سازمان توده ای بود، به بقای خود ادامه داد. با انقلاب ۱۳۵۷ و آزادی رهبرانش از زندان های ستم شاهی، کومه‌له به سرعت رشد کرد و در راس جنبش توده‌ای در کردستان قرار گرفت. هنوز فقط شش ماه بعد از سقوط حکومت سلطنتی نگذشته بود که حکومت اسلامی، هجوم وحشيانه نظامی خود به مردم کردستان را آغاز کرد. کومه‌له، نيروی پيشمرگ را سازمان داد و از مردم خواست که در مقابل اين حمله نظامی نيروهای حکومت مرکزی، به مقاومت مسلحانه توده‌ای برخيزند. کومه‌له، در مقطع برگزاری دومين کنگره خود به يک سازمان سوسياليستی توده ای و محبوب در ميان مردم زحمتکش کردستان تبديل شده بود. کومه‌له، نه تنها بر عليه هجوم حکومت اسلامی، يک مقاومت توده ای را سازمان داد، بلکه در مقابل ناسيوناليسم کرد و بند و بست های آن با حکومت مرکزی نيز ايستاد. همه اين عوامل سبب شد که کومه له، به سرعت در دل مردم شهرها و روستاهای کردستان، آن چنان جايگاه کسب کرد که تا به امروز نه تنها اين رابطه يک سازمان سوسياليستی با توده های مردم به ويژه کارگران و مردم زحمتکش تضعيف نشده، بلکه قوی تر و گسترده تر هم شده است.
کومه‌له و اتحاد مبارزان کمونيست، در جهت ايجاد حزب کمونيست ايران، پيش نويس يک برنامه مشترک را نوشتند و آن را برنامه حزب کمونيست ناميدند. پيش نويس اين برنامه را به کليه سازمان ها و گروه هايی که به آن نزديکی نشان داده بودند، جهت نظرخواهی ارسال کردند و فراخوان پيوستن به تلاش و مبارزه برای تشکيل حزب کمونيست ايران را دادند. همچنين اتحاد مبارزان کمونيست که در دسامبر ١٩٧٨ شکل گرفت و سهند نام داشت و سپس به اتحاد مبارزان کمونيست تغيير نام داد، اقدام به نقد چپ راديکال و ماهيت سرمايه داری حکومت اسلامی، بورژوازی ملی و مترقی، جنگ ايران و عراق، دو جناح حکومت، پوپوليسم و غيره کرد. همچنين با پيوستن بخش هايی از چپ راديکال به اين پروسه، زمينه های تشکيل يک حزب کمونيستی انقلابی که نقطه عزيمت آن طبقه کارگر و سوسياليست باشد، به وجود آمد. بنابراين، تاسيس حزب کمونيست ايران، جواب به يک ضرورت مبارزه طبقاتی در آن تاريخ بود که افق و چشم انداز جديدی را در مقابل چپ انقلابی و کارگری باز کرد. سرانجام بخش هايی از کليه سازمان های عمده خط سه، رزمندگان، پيکار، وحدت انقلابی و غيره به حزب کمونيست ايران پيوستند. نظريه های پيشرو و حضور يک جنبش قوی توده‌ای در کردستان و مقاومت مسلحانه عليه حکومت اسلامی، به تاسيس بزرگ ترين حزب کمونيستی آن دوره منجر شد. در شهريور ۱۳۶۲ ، کنگره موسس حزب کمونيست ايران متشکل از کادرهای کمونيست با سوابق سازمانی گوناگون در کردستان برگزار شد و حزب کمونيست ايران رسما تشکيل شد. تشکيل حزب کمونيست ايران، يک نقطه عطف تاريخی و يک دستاورد بزرگ برای بخش زيادی از کمونيست های ايران به شمار می رود. حزب کمونيست ايران، بر مبارزه طبقاتی بر عليه سرمايه داری تاکيد کرد. حزب کمونيست، بازگشت به مارکس، به سوسياليسم کارگری در جهت براندازی سرمايه داری و حکومت حامی سرمايه با يک انقلاب اجتماعی و برقراری مالکيت اشتراکی بر وسايل توليد و لغو کار مزدی را در برنامه و اهداف و اولويت های خود قرار داد. برنامه ريزی اقتصاد دولتی در اتحاد شوروی با خصلت سرمايه‌داری دولتی را عميقا مورد نقد قرار داد. يکی از مهم ترين ويژگی های حزب کمونيست ايران، اين بود که هيچ نوع اردوگاه سوسياليستی را به رسميت نشناخت. اين حزب، در تاکتيک بر عمل مستقيم طبقاتی و مبارزه طبقاتی تاکيد کرد. حزب کمونيست ايران، جنبش توده‌ای طبقه کارگر و از اين طريق سازمان دهی انقلاب اجتماعی را رکن اصلی هر نوع مبارزه برای تغيير انقلابی جامعه در مقابل خود و طبقه کارگر قرار داد. يکی ديگر از ويژگی های حزب کمونيست ايران، اهميت فراوانی برای مبارزه روزمره کارگران برای بهبود وضعيت کار و معيشت قائل بود. از اين رو طی چهار پنج سال حزب کمونيست ايران، موقعيت سياسی - طبقاتی و تشکيلاتی خود را به عنوان يک سازمان اصلی در چپ سوسياليست ايران تثبيت کرد. حزب کمونيست ايران، با وجود دو انشعاب، اولی در نوامبر سال ۱۹۹۱، هم زمان با فروپاشی شوروی و عروج نظم نوين جهانی با آغاز جنگ خليج و حملات هوايی آمريکا به عراق که ظاهرا از موضع چپ بود و انشعابيون «حزب کمونيست کارگری» را به وجود آوردند. حال بعد از چندين سال از عمر  آن تشکيلات کارگری که آنها از آن دم ميزدند ميبينيم عملا کارگر و جنبش کارگری در درون سياستها و استراتژی های آن  از چه جايگاهی بر خوردار است، سياستهای انحرافی در اصول مارکسيسم  و  تسخير قدرت سياسی توسط ليدرهای کبيرشان بدون دخالت گری طبقه کارگر را مشاهده ميکنيم سياستهای بلانکيستی و اپورتونيستی اين جريان بر همه فعالين و همه کمونيستهای ايران روشن و قابل مشاهده است ديديم  کمونيسم کارگری که اعلام ميکردند بايد حزب طبقه کارگر شود به چه روزی در افتاد، ديديم در دون خودش به چند شاخه تبديل شدند جريانی که کمونيسم منصور حکمت را مبنای ايدئولوژيک و پايه اصلی سياستها و استراتژی های  حزبش را بنيان و الگو قرار داده است مشاهده ميکنيم  چه روزگاری به سرش در آمده  است. انشعاب دوم در سال ۲۰۰۰، روندهای سياسی در بعد جهانی سقوط ورشکستگی سوسياليزم بورژوايی حاکم در شوروی و بازتاب پس لرزه های متعاقب روند جهانی اضمحلال و پايين آورده شدن پرچم  داس و چکش احزاب حاکم در کشورهای بلوک شرق و در داخل کشور سر کار آمدن جناح اصلاح طلب در درون رژيم در سال ۷۶ و طرح شعار گفتگو ميان تمدنها ،آزادی بيان و انديشه و کنار گذاشتن اختلافات سياسی و به قدرت رسيدن دوم خردادی ها که خود بازتاب رواج برنامه های توسعه اقتصادی بر مبنای مدل نئوليبراليستی و تلاش بورژوازی ايران برای انطباق روبنای سياسی و حقوقی جامعه با اين تحولات اقتصادی بود ،که اين جريان را دچار اين توهم کرد که گويا مردم کردستان ميتوانند زير پرچم دوم خردادی ها به بخشی از مطالبات و حق و حقوق خود برسند. در بعد منطقه ای در کردستان عراق، تشکيل پارلمان و کابينه توسط نيروهای ناسيوناليست در کردستان عراق سران اين انشعاب را دچار وسوسه کرد و برای تصرف رهبری کومه له از راه های نا مشروع سياسی گام نهادند در کنگره هفت حزب کمونيست ايران و برخورد جدی و قاطعانه به اين عملکرد غير مسئولانه و خوشايند نبودن نتايج کنگره هفت حزب از لحاظ انتخاب کميته مرکزی حزب ،اين بار از در مخالفت با ادامه فعاليت در قالب حزب کمونيست ايران بر آمدند و در کنفرانسی که آن را در ادامه فعاليت های انشعاب گرانه و کارشکنانه خود طرح ريزی کرده بودند  در راه برگزاری در کار کنگره نهم  کومه له  برگزار کردند و مواضع خود را با شتابزدگی تصريح کردند .کار شکنی در کار کنگره نهم کومه له و پيشبرد جلسات محفلی خود تحت عنوان دور جديد فعاليت تحت نام کومه له عملا در پروسه انشعاب گام نهادند .اين رفقا در شرايطی دم از بازسازی کومه له و فعاليت تحت نام کومه له می زدند که کمتر از ۲۰ در صد از کادرها  و چهر ه های قديمی تشکيلات را همراه داشتند . کنون که نزديک به ۹ سال از انشعاب سازمان زحمتکشان ميگذرد در همان اوايل هم ترديدی نداشتيم که اين جريان به سرعت تمام بنيادهای فکری و سنت های انقلابی و کمونيستی کومه له را از برنامه و کار و فعاليت خود می زدايد که عواقب آن همسويی با سياستهای آمريکا در منطقه و خوش باوری به تکرار سناريوی عراق و افغانستان در ايران ،به رسميت شناختن پرچم ناسيوناليستی کردستان در مقابل پرچم سرخ ،طرح شعار فداراليسم  برای رفع ستم ملی در کردستان و چرخيدن صد و هشتاد  درجه به سوی ناسيوناليسم کورد و فراخوان جبهه متحد کورد و ايجاد دو انشعاب پی در پی در درون اين سازمان بود .

در ضمن از ياد نبريم که در آن مقطع جمعی از رفقا با همين سياست و استراتژی و اختلافات با اين انشعاب نرفتند و در درون حزب کمونيست ايران و کومه له ماندند که حال نزديک به دو سال ميباشد که اختلاف نظرهای اين رفقا هم در درون حزب و کومه له شدت بخشيده است که در طی روزهای گذشته به اعلام فراکسيون از طرف اين رفقا منجر شد که  در پايين به مهمترين ديدگاه های اصلی اين  گرايش که خطوط اصلی سياستهای آتی شان را بنياد مينهد خواهيم پرداخت و از ديگاه خود به نقد آن خواهم پرداخت که اين موضوع اصلی بحث من ميباشد .
تاثير روند های سياسی در بعد جهانی  بر روی اين گرايش برای شدت بخشيدن به نظرات و اعلام فراکسيون  ؟
جنگ در عراق و افغانستان  که منجر به اشغال اين دو کشور توسط نيروهای نظامی آمريکا گرديد  يک مرحله از تلاش آمريکا برای پيشبرد و تحکيم رهبری  خويش بود . هدف آمريکا، شکل دادن به مناسبات بين المللی  مطابق منافع خودش از طريق اعمال زور و کشور گشايی نظامی بود . در سطح پايه ای هدف سياست جنگی آمريکا  ايجاد نفوذ در نقاط پر اهميت جهان و تثبيت هژمونی آمريکا بر رقيبان امپرياليست  در اين مناطق است . 

اما ادعاهايی نظير " برقراری دموکراسی " و " نابودی تروريسم "  و " تقويت سکولاريسم و مدرنيسم " و ... که به عنوان توجيه حمله آمريکا به اين کشورها از سمت بلندگوهای تبليغاتی امپرياليستی عنوان می شد ، خيلی زود اين بهانه ها افشا و در عمل آن را مشاهده کرديم  .  دخالت های نظامی و سياسی آمريکا در هيچ نقطه ای از جهان و از جمله اين دو کشور  نه تنها امنيت و ثبات را با خود به همراه نياورد بلکه به تضادها و رويارويی های محلی و منطقه ای شدت بيشتری بخشيد. در عراق، جامعه و شهرها به گتوهای قومی و مذهبی و فرقه ای تبديل شده است که جنگهای خونينی بين آنها در بر گرفته است.
طی سه سال اخير و با فعال تر شدن سياست آمريکا در خاورميانه احزاب ناسيوناليست کورد در کردستان ايران با اميد مداخله آمريکا در ايران می کوشند به منظور کسب موقعيتی برای خود و يا در بهترين حالت با هدف بدست آوردن امتيازاتی در زمينه مسئله ملی با سياستهای آمريکا در منطقه همراه شوند.
احزاب ناسيوناليست کورد در کردستان ايران با الگو قرار دادن سناريوی آمريکا در عراق، نقشه های سياسی و سازمانی خود را بر اساس دخالت احتمالی آمريکا در ايران و سرنگونی رژيم اسلامی به کمک آمريکا طرح ريزی کرده اند. نقطه شروع بحثهای مربوط به تشکيل جبهه کردستانی و ديدارها و گفتگوهايی که طی دو سال اخير احزاب و سازمانهای مختلف در اين زمينه داشته اند، از همين رو آغاز شده است. اين گروهها در سطح سراسری هم آينده خود را در رشد حرکتهای ناسيوناليستی در ميان مليتهای تحت ستم ساکن ايران می بينند و می کوشند تا با بهم پيوند دادن احزاب و سازمانهای در تبعيد منتسب به اين مليتها، جبهه سراسری مورد نظر خود را عليه جمهوری اسلامی به وجود بياورند. اگرچه، چيزی که تاکنون در اين زمينه انجام گرفته است، جز تشکيل اتحادهای کارتونی از گروههای بی ريشه  چيز ديگری نبوده است اما نفس جهت گيری آنها وجه ديگری از تلاش برای انطباق با سياستهای آمريکا در مورد ايران است. رکود و بن بست شعارهای امروز آنها در زمينه جبهه سراسری و جبهه کردستانی ناشی از اين واقعيت است که سياستهای آمريکا در خاورميانه به طور کلی و در مورد ايران به طور اخص در آن جهتی نيست که اين گروهها به آن اميد بسته بودند.
احزاب و نيروهای بورژوايی موجود در کردستان از هم اکنون تلاش می کنند که ديدگاه خود را از پيروزی جنبش کردستان به افکار عمومی تحميل  کنند و می خواهند استقرار يک حکومت فدراتيو مبتنی بر سيستم پارلمانی را به عنوان آلترناتيو دخالت مردم در امور سياسی و اداره جامعه و محتوای پيروزی به مردم تحميل کنند،از طرف ديگر انشعابات در درون سازمان و احزاب های ناسيوناليستی کورد از جمله سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات از جمله مسائل مهمی هستند که طی يک  سال گذشته مغز اين رفقا را مشغول کرده است و آنها را دچار وسوسه کرده است که وجود نام حزب کمونيست ايران نيرو و توان و انرژی کومه له را به خود اختصاص داده است و بنابه اين دلايل ميخواهند کومه له مورد نظر خود را به وجود آورند. 
ماهيت اصلی اعلام فراکسيون :
اين تعدا از رفقا اعلام فراکسيون خود را بر مبنای دو پايه اصلی به قول خود بنياد نهاده اند و اعلام ميدارند (آنچه که امروز ما را برانگيخته است که مجددا و با تدقيق بيشتر نظرات سياسی و ديدگاههای فکری و بينشی خود را با جمع رفقای تشکيلاتی و افکار عمومی خارج از آن در ميان بگذاريم و فراکسيون اعلام کنيم اين است که :۱-تاکيد باز هم بيشتری داشته باشيم بر ضرورت بازبينی و شکافتن تاکتيکها سياستها و چشم اندازهای سياسی –فکری به گمان ما غير عينی و نامنطق بر واقعيت همچنين روش ،سبک و شيوه های کاری –تشکيلاتی عقيم و ناموفقی که بر مجموعه عملکردهای تشکيلاتی و سياسی رو به جامعه و در درون حزب سايه انداخته است ۲-پی ريزی و دستيابی به ظرفی مناسب علنی سازمانی برای گرايش که اين خط فکری را نمايندگی ميکند آنهم در چهارچوب پرنسيبهای حقوقی پذيرفته شده جمعی که بتواند بطور کنکرت و شفاف در ضمن مسئوليت پذيری در مجموعه کارهای روتين حزبی به سهم خود ديدگاها و مواضع خود را در عرصه های گوناگون سياسی –تشکيلاتی و ديدگاهی تبليغ و نمايندگی کند) .
نکته مهم اين است چه سياستی و چه ضرورتی بر افکار اين رفقای ما حاکم شده است که برای ابراز کردن ديدگاههای سياسی و فکری خود بايد راه اعلام فراکسيون را در پيش گرفت ؟آيا قبل از اينکه فراکسيون اعلام  کنند کسی جلوی فعاليت يا ابراز کردن نظريات و عقايد شما  را گرفته بود ،آيا از طرف تشکيلات برای شما همه امکانات تبليغی و رسانه ای  برقرار نکرده بودند که تنها راه ابراز عقايد خود را فراکسيون ميدانيد.ارزيابی شما از  سياستها و چشم اندازهای سياسی اين تشکيلات يک ارزيابی غير واقعی و بدون پايه و اساس است مبارزه زيادتر از سه دهه کومه له و زيادتر از دو دهه حزب کمونيست ايران در درون جامعه و اتخاد تاکتيک و استراتژی های سوسياليستی و پيشرو در درون جنبش های اجتماعی اين ارزيابی شما را غير واقعی ميداند اين ارزيابی را بايد جنبش های حاضر در درون جامعه از سياستهای اين تشکيلات ابراز دارند نه کسانی که اراده گرايانه به ارزيابی تاريخ مبارزاتی هر دو تشکيلات کومه له و حزب ميپردازند پراتيک و سياستهای روشن حزب کمونيست ايران در طول اين سالها در مقابل وضع موجود يک سند واقعی ميباشد که اگر مقداری باچشم باز به آن بنگريد خواهيد ديد که آيا سياستهای ما غير عينی و نامنطقی هستند يا نه ؟
اين رفقا در ادامه نوشته خود مينويسند: (لازم به تاکيد باز هم بيشتری است که اعلام فراکسيون ما  اقدامی است از سر ناگزيری ،زيرا سياستهای تنگ نظرانه و خود بزرگبينانه رهبری و روشهای حذف و به انزوا کشاندن هر آنچه که خود نمی پسندند تمام روزنه های ابراز وجود صدای ديگر را کور کرده اند . مسلما اگر اين طور نميبود ديگر تمام توان ها در جای واقعی خود بکار گرفته ميشدند و دست در دست هم به روند رو به گسترش جنبش و تشکيلات بسط و فراروئی آن در درون جامعه کمک ميکردند و ديگر جايی برای پايمال کردن دمکراسی درون حزبی و ناديده گرفتن حقوق فردی وجود نميداشت) ؟
اين رفقا طوری حرف ميزنند و دل آدم را غمگين ميکنند که بايد بنشينيم و برايشان گريه کنيم که چه روزگاری را در اين حزب به سرشان آورده اند ؟اين رفقا در اين بند از نظرات خود فراکسيون خود و اين اعلام نامشروع خود را به چند اقدام رهبری اين تشکيلات که اين نوع  اتهام زدنها هم به رهبری هيچ واقعيتی ندارد را توجيه ميکنند و در معرض نمايش قرار ميدهند .در کجا و چه وقت رهبری تشکيلات در مقابل گرايش شما اقدام تنگ نظرانه ای داشته  است در کجا رهبری اين تشکيلات در مقابل شما خورد بزرگ بينی کرده است در کجای سياست رهبری روش حذف گرايانه پيش گرفته شده است چرا برای واقعيت بخشيدن به اتهامات خود دليل واقعی و يک مثال واقعی را بازگو نکرده ايد در کدام کنگره و کدام سمينار از حقوق طبيعی خودتان محروم گشتيد در کدام جلسه و سمينار نظرات شما توسط رهبری تشکيلات کوچک و بی ارزش شمرده شد اگر مقداری صداقت انقلابی خود را به خرج دهيد خواهيد ديد که اين نوع بحث ها جز اتهام زدن و مشروعيت دادن به کارهای غير مشروع خودتان نيست ،در کجا از تشکيلات خواستيد يک ساعت از وقت تلويزيون را به شما اختصاص بدهند برای ابراز نظرات خود و آنها نکردند هر چند هم  مدتی پيش از سوی مسئول تلويزيون که آن موقع رفيق حسن رحمان پناه بود به رفيق ساعد وطن دوست پيشنهاد داده بود که برای يک ميزگردی سياسی در مورد اختلافات درونی خود در تلويزيون خود را آماده کند ولی در مقابل با بی توجهی خود رفيق ساعد و گوش خواباندن خود ايشان منجر گرديد، در کدام يک از ارگانهای مهم اين تشکيلات چه از تبليغی چه از امنيتی قرار نگرفته بوديد ،تقاضای کدام سمينار يا جلسه را کرده بوديد که با آن مخالفت شده بود در کدام يک از کنگره های از کانديد شدن شما هم برای نمايندگی و هم برای کميته مرکزی شدن جلو گيری شده است .دمکراسی درون حزبی مورد نظر شما اين نيست پس چی است  لطفا شما تعريفی دقيق از دمکراسی که مد نظر شما است  را برای ما بيان کنيد حتما دمکراسی مد نظر شما اين است که تشکيلات را  رها  کنيم و دو دستی به شما  هديه کنيم  يا اينکه در مقابل گرايشات غير سوسياليستی نقد نکنيم چيزی نگوييم و فقط بگوييم چشم شما راست ميگوييد بايد اين طور باشد يا اين طور نباشد اين نوع اتهام زدن های بدون پايه و اساس نميتواند پشت پرده های گرايش شما را پنهان دارد نميتوانيد با اين نوع اتهامات واهی سابقه مبارزاتی اين تشکيلات رو زير سوال ببريد برای مشروعيت دادن به گرايش خود بايد از راه های سياسی و نظری استفاده کنيد نه از برخورد های شخصی و تشکيلاتی که آن هم وجود عينی ندارد استفاده کنيد .
اين رفقا در آخر پاراگراف اين بند خود به اين اشاره ميکنند که (لازم است ياد آور شويم که اعلام فراکسيون برای ما نه پيش در آمدی است برای انشعابی جديد و نه تمهيداتی است برای پرداختن به منافع فردی و گروهی).اين رفقا يا از درک و معنی و تجربه اعلام فراکسيون ها در درون احزاب به دور هستند و برايشان بيگانه است يا اينکه دارند سر هواداران و هم نظراتشان را کلاه ميزارند، بر خلاف ادعای اين رفقا برای انشعاب نکردن من ميگويم اين رفقا با اعلام فراکسيون عملا در راه انشعاب و جدايی از کومه له و حزب کمونيست ايران قدم بر ميدارند اعلام فراکسيون در هر تشکيلاتی و حزبی قدم اول بسوی انشعاب است، فکر کنم اگر مقداری فکر کنند و تجربه ها را به کار گيرند خواهند ديد که اعلام فراکسيون در حزب سوسيال دمکرات روسيه تا اعلام فراکسيون کمونيزم کارگری و سازمان زحمتکشان در درون اين تشکيلات  و ديگر احزاب های ديگر به طور واقعی و عينی زمينه گام نهادن به سوی انشعاب بوده است،حال اين رفقا با پنهان کردن اين مسئله چه سياستی را تعقيب ميکنند ميگذاريم به گذشت زمان که برای ما به صورت عينی اثبات کند . 
آيا فعاليت تحت نام کومه له امروزی در محدوده ای مثل کردستان با يک استراتژی غير سوسياليستی امکان پذير است :
سرخط ديدگاه اين رفقا عبارت فعاليت تحت نام کومه له ميباشد اين عبارت که اين رفقا سخن سرزبانشان است در خود کلی متناقض با فعاليت ها و مبارزات بيش از سه دهه اين تشکيلات ميباشد ،استفاده کردن از عبارت فعاليت تحت نام کومه له اين را به ما نشان ميدهد و برای ما جای ابهام و سوال ميگذارد که آيا کومه له از سال ۱۳۴۸ تا به حال با نام و نشانی ديگر مبارزه کرده است که حال اين رفقا با هوشياری کامل ميخواهند ما را از اين موضوع آگاه کنند ؟کومه له قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران و بعد از تشکيل حزب هم تحت همين نام فعاليت و مبارزه کرده است با تشکيل حزب کمونيست ايران و ملحق شدن کومه له به اين حزب در سال ۶۲ اين تشکيلات مثل سازمان کردستانی حزب کمونيست ايران دارای حقوق ويژه ای بوده و است ،اگر رفقا کمی به خود زحمت بدهند و کمی واقع بينانه به مسائل بپردازند  اين را درک خواهند کرد که يکی از مصوبات  در کنگره موسس حزب کمونيست ايران اين بود که کومه له همچنان  فعاليت های خود را تحت همين نام در کردستان ادامه دهد .در اين جا بايد به اين رفقا اعلام کرد که فعاليت تحت نام کومه له در خود عبارتی غلط و غير واقعی است که ميبايست از طرف اين رفقا اين طور بيان ميشد بيرون آمدن کومه له از چهار چوب حزب کمونيست ايران يعنی همان هدفی که نزديک به نه سال قبل از طرف جناح مهتدی در درون تشکيلات ما با طرح انشعاب آنرا دنبال کردند و ديديم که مشکلات اصلی اين جناح با نام حزب کمونيست ايران بهانه ای بيش نبود و اين صرفا ابزاری در دست آنها قرار گرفت برای دوری از کمونيسم و سياستهای کمونيستی کومه له و حزب کمونيست ايران که خوشبختانه بعد از نه سال ميبينيم که چه روزگاری به سرشان آمده است و عملا در جبهه مخالف کمونيسم قرار گرفته اند .
حال مطرح کردن از اول اين بحث از سوی رفقای درون تشکيلات ما  چه سياستی را تعقيب ميکند ؟آيا کومه له ای با سياستهای سوسياليستی بدون حزب کمونيست ايران آن هم در چهارچوبه محدوده جغرافيايی مثل کردستان ميتواند به مبارزه و فعاليت کمونيستی خود ادامه دهد ؟آيا بر قراری کمونيسمی که اين رفقا  به ظاهر به آن اشاره ميکنند در محدوده کردستان امکان پذير است ؟آيا طبقه کارگر کردستان بدون همبستگی طبقاتی و سياسی سراسری خود با ديگر هم طبقه ای های خودش در ايران امکان دارد  قدرت سياسی را به دست گيرد و حکومت کارگری خود را  برقرار کند ؟آيا کردستان از لحاظ اقتصادی در شرايطی است که سوسياليزم در آن متحقق شود و در برابر نيروها و دولتان سرمايه خارجی ميتواند مقابله کند ؟اينها نکاتی هستند که بايد اين رفقا اين ابهامات را برای کومه له امروزی مورد نظر خودشان بايد رفع کنند و موضع روشن و شفاف خود را نسبت به اين مسائل را بايد ابراز دارند ؟
اما به نظر من مشکل فقط  نام نيست بلکه مشکل اساسی اين رفقا که در فراکسيون خود نيز به آن اشاره داشته اند مشکل کار کردن و فعاليت در چهار چوب سياستهای سوسياليستی کومه له ميباشد که اين رفقا از آن روی برگردانده اند و عملا دارند همان خط و جهتی را ادامه و دنباله روی ميکنند که عبدالله مهتدی چند سال پيش دنبال کرد. يک مثال واقعی از نوشته خود اين رفقا حرفم را اثبات ميکند اين رفقا در پاراگراف اول نظراتشان نوشته اند (حتی در صورت فعاليت همگی ما فقط تحت نام کومه له باز يک بازنگری همه جانبه به سياستها و روشها و ...از ديدگاه ما ضروری ميبود و هست )اين رفقا با اين ديدگاه خود علنا بيان کرده اند که مشکل اصلی بر سر نام و فعاليت با نام حزب کمونيست ايران نيست بلکه اختلاف جنبه ديگری به خود ميگيرد همان جنبه ای که ما از روز اول اختلاف اين رفقا هم اين را درک کرده بوديم که مشکل اين رفقا فعاليت در چهارچوب سياستهای کمونيستی کومه له و حزب کمونيست ايران است که اين رفقا از آن روی برگردانده و اميدی به مبارزه در چهارچوب مبارزه برای برقراری سوسياليزم و برقراری جامعه ای آزاد و برابر به دور از يوغ ستم و نابرابری ندارند و به ظاهر سوسياليزم و مبارزه طبقاتی هم که به آن اشاره ميکنند برای تعقيب اهداف پشت پرده های شان است مهتدی هم در  حال حاضر  از سوسياليزم و مبارزه طبقاتی و جامعه آزاد و برابر دم ميزند ولی عملا و در پراتيک بر عليه اش مبارزه ميکند و برخلاف آن چيزی که در اصول مارکسيسم آمده است عمل ميکند .
اين رفقا در قسمتی ديگر از مباحث خود نوشته اند (تلاش ما برای کسب همياری و ارتقای خرد جمعی يکی از اصول رهنمون ما بوده است و خواهد بود).تناقض اين رفقا در اين نوشته خود يکی دو تا نيست معلوم نيست چه کسی اين را نوشته ولی هر کسی که  نوشته حتما از تشکيلات و انشعابات و تناقضات در نوشته هايش آگاه نيست در پاراگرافی از ما و ديگر سازمانهايی که از اين تشکيلات انشعاب کرده اند به عنوان آنارشيسم ،سکتاريست ،اپورتونيسم راست و چپ شخصيت پرستی و مقام طلبی حرف ميزند و مارا محکوم ميکند که از سياستهای مورد نظر ايشان روی برگردانده ايم  ولی در جای ديگه فراخوان اتحاد و همبستگی تشکيلاتی و سياسی ميدهد ولی بايد بگويم  لازم به نظر خير خواهانه شما نيست ما هيچ وقت نميتوانيم با جرياناتی مثل کمونيزم کارگری با تمام جناحهايش و با سازمان زحمتکشان با تمام جناحهايش در درون يک حزب و به دور يک سياست و استراتژی جمع و برای يک هدف مبارزه کنيم  پراتيک آنها در طول اين چند سال اين را اثبات کرده که هيچ کدام از اينها ربطی به مبارزه برای سوسياليزمی که ما مد نظر داريم و مبارزه طبقاتی که ما برای از بين بردن نظم کنونی سرمايه انجام ميدهيم  که تئوری های آن توسط مارکس و انگلس و لنين پايه ريزی شده است که در مانيفست کمونيست برنامه ما کمونيستها نوشته شده است همخوانی ندارد ، اين اتحاد با اين نوع گرايشات مبارک خودتان باشد اين نوع اپورتونيسم در روز روشن فقط به کار تفکر شما ميخورد و سياستهای شما با آن همخوانی دارد نه سياستهای ما که در پراتيک از خود نشان داده ايم . 
در آخر اين بند بايد بگويم آيا رفيق فواد مصطفی سلطانی يکی از بنيانگذاران کومه له و جمعی از رفقای قديمی در سال ۴۸ که پايه های اصلی اين تشکيلات را بنيان نهادند کومه له ای با سياستهای کوردستانی مد نظر شان بود يا کومه له ای با سياستهای سوسياليستی و استراتژی های کمونيستی سراسری آيا اين رفقا سخن با ارزش رفيق فواد را از ياد برده اند که قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران و هنوز کومه له هم علنی نشده بود که در سال ۵۳ بيان کردند  روزيکه خورشيد تابناک حزب کمونيست ايران طلوع ميکند روز رستاخيز سرخ زحمتکشان را نويد ميدهد و آن روز روز آب شدن برفهای ستم است رفقا خورشيد را بجنبانيم .
حال کومه له در آن شرايط بنابه سخنان رفيق فواد و ديگر رفقا به تشکيلات سراسری تبديل نشد و به ناچار به کردستان روی آوردند را در پايين برای پربار تر کردن بحث و نقد اين رفقا به آن اشاره خواهم کرد .
تابلو بودن حزب کمونيست ايران و بدهکاری آن به کومه له:
اين رفقا در نوشته ها و اظهارات خود  به اين مسئله اشاره ميکنند که حزب کمونيست ايران تابلو است و اين حزب تابلواش را نيز به کومه له بدهکار است و هيچ نفوذی ندارد.حال بايد به اين رفقا گفت اگر وجدان و صداقت انقلابی خود را به خرج دهند ميتوانند بگويند آيا همان کومه له ای که شما به آن اشاره ميکنيد در سال ۴۸ و قبل از انقلاب مردمی سال ۵۷ و سقوط رژيم شاهنشاهی در ايران که جامعه تحت فشارهای سرکوب و خفقان رژيم پهلوی  قرار داشت و عرصه فعاليت بر روی کمونيستها در سراسر ايران تحت تاثير قرار گرفت و بدليل بحران و اختلافات درونی از لحاظ سياسی و تشکيلاتی دچار رکود شده بود و توده گير نشده بود و به ناچار از درون دانشگاهها و ديگر شهر های ايران به کردستان روی آوردند را بايستی منحل ميکردند ،اما رفقای آن موقع کومه له بر خلاف اين تز اين رفقا در آن مقطع اين تشکيلات را منحل نکردند و اين تشکيلات محدود ضربه خورده اما با سياستهای انقلابی و کمونيستی را حفظ کردند تا در فرصت انقلابی مثل  سال ۵۷ و بعد از آن به اعتبار خط و مشی کمونيستی به تشکيلاتی توده گير تبديل شود.که ديديم بعد از نه سال فعاليت مخفی در دل جامعه اين تشکيلات در يک مقطع تاريخی توانست خود را توده گير و نفوذ سياسی و تشکيلاتی خود را اثبات کند .
آيا تشکيل حزب کمونيست ايران بعد از سرکوب های خونين کمونيستها توسط رژيم اسلامی و عقب نشينی احزاب های موجود چپ آن مقطع به کردستان و ايجاد شرايطی انقلابی و آزادانه برای فعاليت احزاب چپ در داخل و به معرض گذاشتن ظرفيت های سياسی اين احزاب در درون جنبش های اجتماعی در اوايل انقلاب که فراهم شد آيا واقعا شرايطی که برای کومه له و ديگر احزاب چپ فراهم شد که خود را توده گير کنند و در بين جنبش های اجتماعی نفوذ کنند برای حزب کمونيست ايران همچنين شرايطی پيش آمده است که اين حزب خود را توده گير کند و در بين جنبش های اجتماعی نفوذ کند و ظرفيت های خود را در معرض قرار دهد و به حزب کارگری و حزب پيشاهنگ تبديل شود ؟مسئله توده گير نشدن و کارگری نبودن  حزب کمونيست ايران در دل اختناق سياسی از جانب اين رفقا برخوردی اراده گرايانه و به دور از واقعيت عينی جامعه و شرايط لازم برای مطرح کردن ظرفيت ها و توان اين حزب ميباشد .
آيا به نظر اين رفقا حزب کمونيست ايران مثل حزب سوسيال دمکرات روسيه که يک حزب زيرزمينی بود که با شرکت در انقلاب ۱۹۰۵ به يک جريان نيرومند اجتماعی تبديل شد نميتواند تبديل شود.
پس برای اين رفقا که واقعا معضل توده ای شدن سوسياليسم و کمونيسم را معضل خود ميدانند بايد تجربه حزب کمونيست ايران را نيز بر متن بررسی جنبش سوسياليستی ايران و جهان مورد بررسی قرار داد.ولی بر عکس اين رفقا که مسئله اجتماعی نشدن کمونيسم را مشغله فکری خود قلم نميدهند و ارزيابی غير واقع بينانه از حزب کمونيست ايران را پيدا کرده اند در عمل متد ديگری را در ارزيابی از توده گير نبودن اين حزب در پيش گرفته اند. معضل توده ای نبودن تنها به حزب کمونيست ايران مختص نميشود بلکه تمامی سازمان ها و احزاب درون جنبش چپ و کمونيستی ايران که به دليل خفقان سياسی و فضای رعب و وحشت از پايه اجتماعی چندانی برخوردار نيستند بايد بنابر تز اين رفقا يکی پس از ديگری منحل و جا را برای احزاب های ناسيوناليستی و گرايشات غير سوسياليستی خالی می کردند.
اگر اين رفقا مقداری با چشم بازتر به رشد گرايشات سوسياليستی در درون جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری ،دانشجويی و زنان بنگرند و شعار آزادی و برابری و سوسياليزم يا بربريت را درک کنند خواهند ديدکه در چند سال اخير به دليل رشد اعتراضات اين جنبش ها بر عليه رژيم سرمايه اسلامی ديوار اختناق و سرکوب رژيم ترک خورده است و حزب کمونيست ايران توانسته تا حدودی صدای خود را به ساير نقاط ايران برساند ،توجه محافل و تشکل های کارگری و فعالين سياسی در داخل به سياستهای حزب و تلاش برای ارتباط گرفتن با تشکيلات حزب دو برابر شده است ، مهمان بودن  هر شب تلويزيون کومه له و حزب کمونيست ايران در سراسر ايران در بين تمامی جنبش های اجتماعی و استفاده از رهنمود های سياسی اين حزب برای مبارزات خود بر عليه نظم سرمايه برای حزب کمونيست ايران که ميخواهد بعنوان بخشی از کمونيستهای ايران سهم خود را در وحدت کمو نيستهای ايران و شکل دادن به يک بديل سوسياليستی و کارگری اداکند بسيار اميدوار کننده و قابل پيشرفت ميباشد .
شکست کمپين جمع آوری امضا و تحريم پلنوم کميته مرکزی کومه له :
اين رفقا از آغاز انتشار اعلام فراکسيون خود در درون اعضای حزب کمونيست ايران به شدت خود را به در و ديوار ميزدند که برای جمع آوری امضا نيرو جذب کنند و شب و روز خواب را از چشم خود حرام کرده بودند که در آخر نتيجه اش را ديديم ،اين رفقا با آن شتابزدگی که برای اعلام فراکسيون از خود نشان دادند در خيال خود می پنداشتند که گويا جمع کثيری از رفقای صاحب نظر تشکيلات را در درون اعضا جلب و مورد حمايت خود قرار ميدهند هر چند تبليغ و ترويج برای نظرات هر شخصی در درون سازمانی چپ آزاد ميباشد  ولی متاسفانه اين رفقا با اين همه آزادی که برايشان فراهم بود نتوانستند آن نيرويی را که مورد نظرشان بود برای تعقيب پروژه های خود جمع آوری کنند در ميان رفقايی که در درون تشکيلات کردستان هم اين اعلام فراکسيون را امضا کرده بودند ميبينيم که بسياری از اين رفقا اختلاف سياسی با حزب کمونيست ايران و کومه له را ندارند و بعضا به خاطر بعضی موارد تشکيلاتی و بر روی دل نگرانی هايی از دست اين رفيق و آن رفيق اين اعلام فراکسيون را امضا کرده اند هيچ کدام از اين رفقا به جز از سه نفر نباشد که در درون سمينارها و جلسات از مواضع خود دفاع کرده اند تا به حال کسی از دهن بقيه اين رفقا چيزی نشنيده است که آيا دليل اصلی اين رفقا همان مسائل تشکيلاتی ميباشد .حتی چند نفر از اين رفقا با خواندن اعلام فراکسيون مخالفت خود را با آن ابراز داشتند و امضاهای خود را پس گرفتند و بيان ميکردند که ما با اين نوع گرايش به هيچ وجه نيستيم  ما اصلا هيچ اختلافی با حزب کمونيست ايران و کومه له نداريم اين سياست و خط و مشی اين رفقا به دور از سياستهای کومه له و حزب ميباشد ما فقط بعضا مشکلات تشکيلاتی را مد نظر برای امضای اين اعلام فراکسيون مد نظر داشته ايم خلاصه کنم آن پروژه ای که اين رفقا از اول اعلام فراکسيون در نظر داشتند شکست خورد اما عقب نشينی نکردند و بر خلاف ادعاهای خود که ميگفتند ما قصد انشعاب نداريم و در درون همين تشکيلات ميمانيم  و به اهداف خود ادامه ميدهيم اين بار وارد فضا ديگری شدند .يعنی فاز ۲ برای انشعاب کردن که آن هم تحريم پلنوم مشترک کميته مرکزی کومه له بود.
اتهام زدنها ی غير واقعی به رفقای عضو تشکيلات :
اين رفقا در اعلام فراکسيون خود کلی اتهامات واهی و  بدون هيچ پايه و اساسی را به رفقای عضو اين تشکيلات بيان کرده اند  که در اينجا به برخی  از آنها اشاره خواهم کرد و از اينجا  انتقاد خود را از اين رفقا اعلام ميدارم و خواهان معزرت خواهی از طرف اين رفقا در مقابل رفقای تشکيلاتی ميباشم .اين رفقا در  سخنان خود رفقای ما را به ابزار ی در دست رهبری اين تشکيلات دانسته اند و ما را از اين خواب به طريقی هوشيارانه بيدار کرده اند در جای ديگر اشاره ميکنند که جدل های سياسی و ايدئولوژيک در درون اين تشکيلات از ياد رفته است و باب جدل های متمدنانه را مسدود کرده اند و با انحراف اذهان سرنخ توطئه را دنبال کرده اند .
در جواب به اين رفقا که در شکل يک معلم اخلاق ظاهر شده اند اما  معلمی که خود انحراف دارد و ميخواهد شاگردانش را به انحراف ببرد، قد علم کرده اند و ما را به اسباب بازی تشبيه کرده اند که رهبری تشکيلات مارا مثل عروسک خيمه شبازی به حرکت در می آورد ،بايد گفت نه من و نه هيچ کدام از رفقای عضو اين تشکيلات خوشبختانه بر خلاف ارزيابی شما  ابزار نيستند بلکه در پيشبرد اهداف سياسی و استراتژی های سوسياليستی اين تشکيلات خيلی هم سهيم بوده ايم و در درون اين تشکيلات طوری ما را آموزش داده اند که اول بايد استقلال سياسی و فکری داشته باشيم  و بر مبنای فکريت خود تصميم گيريها و دخالت گيرهای خود را بيان و انجام دهيم شايد شما به اين بلا دچار شده باشيد ولی به صراحت ميتوانم بگويم هيچ کدام از رفقای ما اسباب بازی و ابزار دست هيچ شخصی نبوده و نيستند و رهبری تشکيلات هم چنين طرز تفکری نداشته و ندارد .ما بايد چه کار کنيم که شما اين گردو غبار را از روی چشمانتان  پاک کنيد مگر ما در درون تشکيلات جلسات سياسی نداريم جلسات گفت و شنود نداريم جلسات حوزه های حزبی نداريم جلسات ارگانی نداريم که شما به شيوه ارداه گرايانه هر چی به ذهنتان رسيده  بر روی کاغذ آورده ايد و ميگوييد جدل سياسی و بحثهای سياسی و ايدئولوژيک در درون اين تشيکلات ناياب شده است کدام جلسه سياسی را شما برای ما گرفته ايد کدام بحث های ايدئولوژيک را برای ما گذاشته ايد که ما از حضور در آن خودداری کرده ايم .در جای ديگر اشاره ميکنند ميگويند ديالوگ های متمدنانه در درون اين تشيلات مسدود شده است ،حتما به قول شما تا حالا ما هر چی ديالوگ سياسی داشته ايم بلند شديم و شما را کتک کاری کرده ايم يا به شما فحش و ناسزا گفته ايم  که با اين وقاحت از کلمه مسدود شدن ديالوگ متمدنانه استفاده ميکنيد ما نه در مقابل شما بلکه در مقابل همه مخالفين سياسی خود ادبيات کمونيستی و پيشرو خود را داريم که برای هر ديالوگ با مخالف خود اول سعی خواهيم کرد ادبيات اخلاقی و سياسی خود را برای بحث کردن رعايت کنيم به قول شما آن قدر هم بی ادب نيستيم و هيچ وقت در درون تشکيلات سياسی هم از ديالوگ غير متمدنانه استفاده نکرده ايم و نخواهيم کرد چون از بدوا ورود به تشکيلات اخلاق انقلابی را به ما آموزش ميدهند و لازم نيست شما اين را ياد آوری کنيد اين نوع ادبيات رو بايد برای خود به کار ببريد و آن را رعايت کنيد که مبارزه در درون اين تشکيلات را با زندانهای رژيم ساواک مقايسه ميکنيد به اين ميگويند ديالوگ غير متمدنانه نه به ديالو گ های ما .اين رفقا در جای ديگر مارا توطئه گر و انحراف کردن اذهان جلوه ميدهند ،چه جالب عجب شيوه متمدنانه ای برای خود پيدا کرديد اين شيوه متمدنانه شما است که به رفيق خودتان بگوييد توطئه گر واقعا که .....؟آيا شما بحث کردن با رفقا و همسنگران خودتان را انحراف اذهان اعلام ميداريد آيا کسی اگر در رابطه ای و در موردی مشکلی داشت يا دچار توهمی بوده است و ما با او  مثل وظيفه خود بحث کرده ايم آيا شما اسم اين را ميزاريد انحراف کردن اذهان عموم  ما کمونيستها يکی از وظايف اصلی مان کار آگاهگرانه و تبليغ و ترويج در ميان توده است که شما اين را فراموش کرده ايد و از اين وظيفه که ما آن را انجام ميدهيم عبارت ها و اتهامات ناروا را برای پيشبرد اهداف غير سوسياليستی تان مورد استفاده قرار ميدهيد.  

ظهور سوسياليزم نو از طرف اين رفقا :

اين رفقا در جای ديگر نوشته اند (سوسياليسمی که در  حزب کمونيست ايران و کومه له از آن دفاع ميشود تنها به درد توجيه موقعيت ويژه ای برای عده ای معدود و علامت رمزی برای ابراز وفاداری افراد يک جمع نسبت به يکديگر و کسب مجوز ماندن در اين جمع است و گره نسبت به گذشته خواه گذشته کومه له و خواه گذشته جنبش سوسياليستی و کمونيستی در جهان نبوده و بر عکس همچون نيروی مقاومت در برابر سير انتقاد و پلميک تئوريک و تعميق آگاهی سوسياليستی عمل ميکند) .

اول بايد بگويم گرايش غير سوسياليستی  شما  در  آن حد نيست که سوسياليزم ما را به نقد بگيرد و سوسياليزم نو خود را جايگزينش کند،اين ارزيابی را بايد به توده و ديگر کمونيستها واگذار کرد که آيا سوسياليزمی که ما برايش مبارزه ميکنيم به درد توجيه ميخورد يا نه ؟برای شما سوسياليزم توجيه است و رمز وفاداری نسبت به يکديگر قلم داده شده که عملا خوشبختانه اختلاف سياسی  اصلی ما با شما را خود عنوان کرده ايد و بی اعتقاد بودن و بی باوری و انحراف خود را از آن بيان داشته ايد لازم نميدانم برايتان سوسياليزمی که ما برايش مبارزه ميکنيم دوباره تشريح کنم ولی ما تمام و کمال بر تئوری مارکس تکيه داريم اين تئوری مارکس بود که نخستين بار سوسياليزم را از پندار گرايی به علم تبديل کرد و اين علم را بر مبنای محکم مستقر ساخت و راهی را که بايد به پيروی از آن اين علم را به پيش برد و تمام اجزا آن را تکميل کرد ،مشخص ساخت اين تئوری وظيفه واقعی حزب انقلابی سوسياليستی را توضيح داده و تاکيد کرده است   که وظيفه حزب برنامه پردازی برای نوسازی جامعه ،موعظه خوانی برای سرمايه داران و دنباله روی های آنان در باره بهبود وضع کارگران نيست ،توطئه چينی نيست ،بلکه سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاريا و رهبری اين مبارزه است که تصرف قدرت سياسی توسط پرولتاريا و سازمان دادن جامعه سوسياليستی هدف نهايی آن را تشکيل ميدهد،سوسياليسم مثل مراحل ديگر تکامل اجتماعی امری اجتماعی و جهانی است که در رابطه با يک مجموعه جهانی بايد مورد بررسی قرار گيرد. تغيير مناسبات بين کار و سرمايه  و کيفيت اين رشد و ظرفيت و درجه تکاملی آنها بايد مورد توجه عميق در مقياس جهانی قرار گيرد. اساس سوسياليسم  انسان است  و مارکس به اين  نکته تاکيد کرده است. اما زمان به مارکس اجازه نداد تا اين انديشه را بيشتر بشکافد.
سوسياليسم مرحله ای از تکامل تاريخ اجتماعی است و ضرورت استقرار آن اهميتی دارد  که بشريت در نهايت به اين ضرورت تاريخی پاسخ خواهد داد و گريزی از آن نيست و هرکس در اين حکم تاريخی شک دارد بايد به گذار تاريخی در گذشته نگاه کند. با قبول اين حکم، البته پروسه رشد تاريخی سوسياليسم ممکن است کند و يا تند باشد که اين خود موضوعی قابل بحث است. اما اعتقاد به فلسفه ی ماترياليسم ديالکتيک يعنی پيشروی ناگزير جامعه به سوی موازين عالی تر معنوی و مناسبات عادلانه تر اجتماعی به مثابه ی سوخت و انرژی ذهنی انسان های سوسياليست، سرانجام در مبارزات و فعاليت های جنبش های آزاديخواه و عدالت جو ماديت پيدا می کند. تاريخ بشری مٌهر خود را بر پيروزی اين روند مترقی و انقلابی زده است. معتقدان به اين راه مقدس انسانی، لاجرم، بايد عمل کنند.حال اگر اين نوع سوسياليزم و مبارزه در راه برقراری آن که تنها راه رهايی بشريت است برای شما وارونه و دگم تو جيه کننده است خوب شما برنامه و سياستهای اقتصادی و سياسی و اجتماعی سوسياليزم نو تان را ارائه دهيد ببينيم سوسياليزم  ناسيوناليستی شما که تازه ظهور کرده چه برنامه ای برای وضع موجود دارد سرنوشت مردم را به کجا ميبرد بايد در اين مورد بيشتر تعمق کنيد و بيشتر برنامه سوسياليزم  نو تان را بيان کنيد .

در باره ستم ملی :

اين رفقا در مباحث خود ما را به اين محکوم ميکنند که تا به حال حزب کمونيست ايران و کومه له سياست های تاکنونی اش در باره رفع ستم ملی بر اساس دنباله روی از نگرش شوينيستی و اپورتونيستی کمونيسم کارگری بوده است . هر چند خود اين رفقا در فراکسيون خود هيچ خط و جهتی مشخص در باره مسئله ملی اعلام نکرده اند و دچار يک سر درگمی شده اند ولی در مصاحبه ها ی چند تن از اين رفقا با روزنامه ديمانه و نوشته هايشان آمده است که رهايی نهايی از زير بار زور و ستمگری ملی تنها از راه استقلال ملی و تشکيل دولت مستقل تامين ميشود .اين رفقا ما را به اين محکوم ميکنند که حزب کمونيست ايران به مسئله ملی کم بها ميدهد و برنامه مشخصی برای رفع اين ستم ندارد . اتهام زدن و مارک چسپاندن کمونيزم کارگری به حزب کمونيست ايران و کومه له ادبياتی تازه نيست اين نوع ادبيات و اتهام زدن ها از خيلی وقت پيش در ميان بوده است و هر موضع گيری سياسی را به اين جريان متهم کرده ايد يادتان رفته موضع گيری خط اصلی تشکيلات در برابر حمله نظامی آمريکا به عراق و اشغال اين کشور توسط نيروهای سرمايه را که ما در برابر آن  موضع خود را بيان کرده بوديم و ماهيت اين حمله و اشغال اين کشور را افشا کرده بوديم  را به کمونيزم کارگری متهم ميکرديد يادتان رفته در جلسه اعضا رفيق صلاح مازوجی را به کمو نيزم کارگری متهم کرديد يادتان رفته ميگفتيد پوتين سرباز آمريکايی با پوتين سرباز بعث هيچ تفاوتی ندارد. پراتيک مبارزاتی ما در مورد رفع ستم ملی صد برابر از ناسيوناليست هايی که بجز از خيانت به ملت کورد نباشد خيلی صادق تر  و خيلی واقعی تر است. ناسيوناليستهای دو آتشه کورد که ستم ملی و رفع آن برايشان مهم است تا به حال چه گلی به سر مردم کوردستان زده اند ،شما چه کار مثبتی از لحاظ عملی برای رفع ستم ملی انجام داده ايد که ما کمونيستها و حزب کمونيست ايران انجام نداده ايم  و اين حزب را با اين اتهامات محکوم ميکنيد.

از لحاظ اصولی و نقطه نظر  مارکسيسم بحث رهايی نهايی زير بار زور و ستمگری ملی تنها از راه استقلال ملی و تشکيل دولت مستقل کوردی تامين ميشود درست و اصولی نيست ،حزب کمونيست ايران همواره مدافع پيگير حق تعيين سرنوشت مردم کوردستان بوده است و برای تامين شرايطی دمکراتيک که در آن آزادی بيان و مطبوعات آزادی فعاليت احزاب سياسی آزادی ايجاد تشکل های توده ای و آزادی بدون قيد و شرط سياسی و غيره مبارزه کرده است تا مردم کوردستان بتوانند بدور از هر گونه فشار حاکميت نيروهای سرکوبگر  و مرتجعين محلی آزادانه از حق خود برای جدائی و تشکيل دولت مستقل و يا ماندن در چهار چوب ايران بطور واقعی استفاده کنند .

نيروی جنبش ملی را ميزان شرکت طبقات وسيع ملت يعنی پرولتاريا و دهقانان مشخص مينمايد حال اينکه آيا پرولتاريا زير پرچم ناسيوناليسم بورژوازی قرار خواهد گرفت يا نه مربوط است به درجه تکامل تضادهای طبقاتی ،آگاهی و متشکل بودن پرولتاريا. پرولتاريا ی آگاه دارای پرچمی است آزموده و از آن خود ، وی را احتياجی نيست زير پرچم بورژوازی قرار گيرد .

مضمون جنبش ملی در همه جا نميتوان يکسان باشد اين مضمون از هر حيث تابع تقاضاهای گوناگونی است که جنبش آن را به ميان مياورد ناسيوناليسم از طرف ديگر هم برای کار پرولتاريا خطرناک است  اين سياست توجه قشرهای پهناور  توده را از مسائل اجتماعی و مبارزه طبقاتی به طرف مسائل ملی يعنی مسائلی که برای پرولتاريا و بورژوازی  مشترک ميباشد جلب ميکند اين موضوع جهت موعظه دروغين در باره هماهنگی منافع  برای سايه انداختن روی منافع طبقاتی پرولتاريا و برای اسارت روحی کارگران زمينه  مشاهدی ايجاد مينمايد بدينطريق بر سر راه کارگران کليه مليتها يک مانع جدی گذارده ميشود .
حق حاکميت بر سرنوشت خويش عبارت از اين است که فقط خود ملل حق دارند سرنوشت خود را تعيين کنند و هيچکس حق ندارد جبرا در زندگی ملت دخالت کند و حقوق آن را خدشه دار کند حزب کمونيست ايران از حق خود ملت در حاکميت بر سرنوشت خويش پشتبانی خواهد کرد .
قبول حق جدايی توسط برنامه حزب کونيست ايران به معنای توصيه جدايی از طرف ما در هر  شرايطی نيست،اين بستگی به آن دارد که در آن مقطع که مردم کردستان در موقعيتی آزادانه قرار ميگيرد ما چه جهتی را تشويق و تبليغ خواهيم کرد به شرايط سياسی و اجتماعی آن هنگام و ارزيابی از مصالح عمومی طبقه کارگر و مردم زحمتکش بستگی دارد .
در اين جا سوال اين است که از لحاظ مارکسيستی چرا مثلا در شرايطی که دولت انقلابی و کارگری در ايران بر سرکار است و اين دولت حق ملل در تعيين سرنوشت خويش را اعلام کرده  و زمينه های مادی استفاده از اين حق و زمينه احقاق حقوق برابر را نيز در تمام زمينه ها فراهم آورده است اما اين رفقا باز هم جدايی و تشکيل دولت مستقل کردستان را تنها راه رفع ستم ملی می داند، فکر کنم اين رفقا با اين تز خود در مورد مسئله ملی در چنين شرايطی اين بورژوازی کورد خواهد بود که نميخواهد به زير حاکميت دولت کارگری برود و شعار جدايی را سر ميدهد و اين يعنی اينکه طبقه کارگر کردستان را از پشتيبانی هم طبقه ای های خود که در حاکميت هستند را محروم کند آيا تز اين رفقا دنباله روی و تقليد کور کورانه از کوششهای بورژوازی ملت ستمکش چيز ديگری است ؟
لنين ميگويد در نظام سرمايه داری در هم شکستن يوغ ستم ملی و به بطور کلی يوغ ستم سياسی غير ممکن است برای رسيدن به اين منظور ضروری است که طبقات حذف گردند يعنی سوسياليزم بر پا شود .ولی سوسياليزم در عين حال که بر اقتصاد متکی است ابدا به اين عامل به تنهايی خلاصه نميشود برای از بين بردن يوغ  ستم ملی يک بنياد مورد نياز هست و آن توليد سوسياليستی است .پرولتاريا با تغيير سرمايه داری به سوسياليزم الغا کامل ستم ملی را ممکن ميسازد ولی تبديل اين امکان به واقعيت فقط و فقط از طريق بر قراری کامل دمکراسی در کليه زمينه ها از جمله مرزبندی کشورهای بر حسب علائق ساکنين آن و قبول آزادی کامل جدا شدن برای انها عملی است .ما تاکيد داريم که اجرا نکردن حق ملل در تعين سرنوشت خويش در رژيم سوسياليستی ،خيانت به سوسياليزم ميباشد .حق خودمختاری در رژيم سوسياليستی غير قابل اجرا است .
محدود کردن کارگران بر حسب مليت به کجا منجر ميشود ،متلاشی کردن حزب کارگری واحد، تقسيم اتحاديه ها بر حسب مليت تشديد اصطکاکات ملی کارشکنی نسبت به پرولتاريای مليت های ديگر اينها هست نتايج مسله ملی که شما به آن اشاره ميکنيد .
در باره جنبش کارگری

 اين رفقا در ادامه در مورد جنبش کارگری و موقعيت مبارزات فعلی طبقه کارگر اين چنين مينويسند :(گرچه امروز شاهد مبارزات نسبتا گسترده کارگری در شکل اعتصابات و اعتراضات در سراسر ايران هستيم  اما نبايد فراموش کرد که اغلب اين مبارزات جدای از هم  خصلت دفاعی و واکنشی دارند اين مبارزات هنوز حتی برای افزايش دستمزدها و شرايط زيستی مناسبتر در جريان نيست و اغلب حول مطالبات و دستمزدهای معوقه ميچرخد .جنبش کارگری امروز برای پراکندگی و تفرقه عدم تشکل و ضعف ديدگاهی روبرو است و از آن رنج ميبرد مبارزه برای ايجاد و نهادن سنگ بنای سنديکا ها و تشکل های کارگری مستقل يک ضرورت و اولويت روز است ).اعتراض و مبارزات کارگران سير رو به رشدی داشته است طبقه کارگر ايران در مقابل يورشهای سرمايه داران ايران به دفاع از کار و زندگی خود پرداخته و در چند سال اخير شاهد هزاران اعتصاب کوچک و بزرگ راهپيمايی و تجمع اعتراضی را تجربه کرده است و برای عقب نشاندن تعرض  رژيم  و سرمايه داران متهورانه تا پای جان از خود استقامت نشان داده مبارزه شجاعانه کارگران هفت تپه و پايداری کارگران دستگير شده مراسم های اول ماه مه امسال نمونه های جانفشانی کارگران و سياسی بودن خواست و مطالباتشان است که  در برخی موارد شعار زندانی سياسی آزاد بايد گردد نمونه های بارز کارگران برای فراتر رفتن از  احقاق حقوق و مطالبات صنفی شان  بوده است .بر خلاف نظرات و غير واقعی بودن تز اين رفقا و ارزيابی غير عينی آنها گرچه مضمون مطالبات کارگران در اين مبارزات بدليل توازن قوای طبقاتی تدافعی بوده است ،اما همين جنبش مطالباتی که در جريان آن کارگران به اشکال راديکال تری از مبارزه روی آورده اند ،ديوار اختناق و سرکوب رژيم اسلامی را متزلزل ساخته و نه تنها امکان فعاليت و جنب و جوش فعالين و پيشروان کارگری برای ايجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران را فراهم آورده است ،بلکه به ديگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان جنبش دانشجويی جنبش انقلابی کوردستان تحرک تازه ای بخشيده است .در متن اين مبارزات و رو يا روی با نظم کنونی سرمايه اسلامی و مبارزات بر عليه سرمايه داران بوده که زمينه عينی برپايی تشکل طبقاتی توده ای و پايدار کارگران پديدار شده است بر خلاف تز غير واقع بينانه شما در مورد اين جنبش اگر ما شاهد پيشروی جنبش کارگری در سالهای اخير نميبوديم بدون شک از تحرک فعالين و پيشروان کارگری برای ايجاد اين تشکل ها نمی توانست خبری در ميان باشد .کميته پيگيری برای ايجاد تشکل آزاد کارگری ،کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری ،اتحاد کميته های کارگری ،ايجاد سنديکای کارگران شرکت واحد ،اتحاديه سراسری کارگران بيکار و اخراجی ،و ابراز وجود شورای همکاری تشکل ها و فعالين کارگری ،محصول اين دوره از رشد جنبش کارگری ايران است که شما غافل از آن هستيد و اين پيشروی را به نفع سياستهای خود نميبينيد .

در باره جنبش دانشجويی:

اين رفقای بدون اينکه تحليل و ارزيابی خود از روند مبارزات اين جنبش نقطه قوت نقاط ضعف را  اعلام دارند و به آن اشاره کنند  مسائل های حاشيه ای و گاه هم اتهام زدن هايی رو به ما نسب داده اند و مينويسند (در اين عرصه هم برای تشکيلاتی کردن بااصطلاح حزبی آن که در واقع استفاده ای ابزاری از جنبش و فعالين آن محسوب ميشود،گامی است رو به پس که موجب تفرقه در پراکندگی ،محفليسم و حاشيه ای شدن همچنين نا اميد و سر خوردگی در صفوف آن ميگردد). دور جديد فعاليت و احيای مجدد چپ در جنبش دانشجويی در حدود سال ۱۳۸۲ و از کانال نشريات و محافل رو به گسترش دانشجويی روی داد که به تدريج منجر به شکل گيری نسل جديدی از فعالين چپ ، قطبی کردن فضای جنبش دانشجويی حول محورهای اصلی اين دوره از جدال طبقاتی در ايران  سوسياليسم – ليبراليسم  و محوريت فعالين چپ در آکسيونهای دانشجويی گرديد  نمونه های بارز آن مراسم های ۱۶ آذر و نيز۸ مارس سال گذشته بودند.رشد و گسترش فعاليتهای دانشجويان چپ درهمين مدت کوتاه فعاليت حداکثر ۴ سال تاثيرات بسيارمهم و مثبتی برموقعيت عمومی چپ درجامعه گذاشته است. ما نيز هيچ وقت خواهان حزبی کردن جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجويی نبوده ايم  سياستهای حزب کمونيست ايران و کومه له در قبال جنبش چپ  دانشجويی خيلی گويا و واقعی ميباشد که برای نمونه ميتوان به قطعنامه کنگره نهم حزب کمونيست ايران در رابطه با جنبش دانشجويی مراجعه کرد .
جنبش زنان:

اين رفقا در مورد جنبش زنان مثل ديگر بقيه جنبش ها نگاهی واروونه وار به اين جنبش را داشته و اعلام ميدارند که (ما تمامی اين جنبش را که ‌در راه تحقق آزادی و رهائی زن از انقياد ستم جنسی و فرهنگ مردسالاری و بخاطر آرمانهای عدالتخواهانه‌ و آزادی خواهانه پيکار ميکند، فارغ از هرگونه‌ پيشداوری تئوريکی جزمی گرايانه، قابل دفاع و پشتيبانی ميدانيم و در راه تقويت و تعميق آن تلاش خواهيم کرد. موکول کردن تحقق اين خواستهای برحق و امروز دست يافتنی که‌ اکنون در بخش عمده‌ای از جهان سرمايه‌داری هم کسب شده‌اند، به آيندة دور و تحت هر نام و به هر بهانه‌ای ناموجه و تخطئه‌گرانه‌ است. اين در خوشبينانه‌ترين حالت سردر لاک انديشه‌های خود فرو بردن و سپردن وظايف مبرم امروزين به ديگر گرايشات اجتماعی است. ما در ضمن، هر گونه‌ تلاش سکتاريستی را برای گويا پالايش و جداسازی صفوف جنبش حق طلبانة  زنان به بهانة سوسياليستی بودن يا نبودن اهداف کوتاه و دراز مدت آن و محدود کردن وسواس گونة صفوف آن به اعضاء تشکيلاتی و در واقع “ تشکيلاتی‌ کردن ” و وابسته‌ ساختن به‌ گرايش و تبيين خاص حزبی را مردود و شکست خورده‌ و ناگوار برای سازماندهی و تشکل زنان ميدانيم).اين رفقا با اين تز خود اعلام کرده اند که بايد هر جنبش را که نام زن بر آن باشد را بايد تقويت و مورد پشتيبانی قرار داد اين رفقا عملا با اين تز خود اعلام داشته اند که جنبش هايی که برای حجاب و ديگر فرهنگ های مرد سالار و خرافه در مورد مسئله زنان که  به راه ميافتد را بايد مورد پشتيبانی قرار داد و از آن دفاع کرد ولی ما هيچ وقت در رابطه با مسائل جنبش زنان حاضر نيستيم از جنبش هايی که فرهنگ مرد سالار و خرافه و برای تحقير کردن بيشتر زنان به راه ميافتند را تقويت و مورد پشتيبانی خود قرار دهيم ما جنبش هايی را مورد پشبيبانی قرار ميدهيم و از آن دفاع ميکنيم که فرهنگ های خرافه و مردسالار حاکم بر  زنان را از بين ببرد را  مورد حمايت قرار ميدهيم ما هيچ وقت فمنيسم اسلامی فمينيسم ليبرال و ديگر جنبش هايی که برای زنان مبارزه ميکنند را مورد حمايت قرار نميدهيم و در مقابل هم افشاگری ها و ماهيت آنها را نيز برای جنبش پيشرو زنان اعلام و بيان ميداريم  ما هيچ وقت بر اين باور نبوده ايم که برابری و به رسميت شناختن حقوق واقعی زن در چهار چوب نظم سرمايه امکان پذير ميباشد و تحقق ميابد جنبش رهايی زنان فقط در سوسياليزم و فراتر از آن در کمونيسم به برابری واقعی خود از همه لحاظ دست ميابد و حق و حقوق واقعی اش به رسميت شناخته ميشود و تمامی فرهنگ های ناشی از نظم سرمايه را از بين ميبرد و به آن فرهنگ پايان ميدهد  .
طرح سوالات بدون پاسخ :

چه جالب است اين رفقا خيلی زيرک هستند و فکر ميکنند همه هم مثل خودشان هوشيار هستند اين رفقا برای ما سوالات بدون پاسخی طرح کرده اند که اين خود سوالاتی است که ما بايد در مورد سوسياليزم مورد نظر آنها بايد از آنها بپرسيم و  جواب بدهند ولی با کمال پررويی اين سوالات که از روز اول بنياد اين حزب مطرح شده بودند و به آن جواب داده شده و سياست مشخص و نظرات خودمان را در اين رابطه اعلام داشته ايم اين پرسش و پاسخ بايد خود اين رفقا به آن جواب بدهند که فکر کنم خود فاقد جواب دادن به اين سوالات با اين نوع نگرش به سوسياليزم و ديگر جنبش های اجتماعی هستند اگر جواب های ما برای شما شعار است پس لطف کنيد شما در عمل به آن سوالات مطرح شده خود جواب دهيد چرا شعار های تو خالی ما به قول شما مشغله فکری شما شده است راست ميگوييد شما برايش قدم برداريد از لحاظ عملی و از شعار بودن خارجش کنيد و به يک مرحله ديگری انتقالش دهيد اين سوسياليزم ما هم سرمايه داری دولتی نيست شايد در نظر شما اين طور باشد چون هنوز با استدلالات خود سوسياليزم رو به طور واقعی درک نکرده ايد و انحراف داريد نمونه انقلاب اکتبر برای اين موضوع شما يک سند اثباتی و عينی ميباشد که پيشنها د ميکنم آن را مطالعه کنيد و از تجربيات آن استفاده کنيد .
برنامه حاکميت مردم در کردستان :
اين رفقا در نوشته خود اشاره ميکنند که (برنامه کومه له برای حاکميت مردم در کردستان برنامه حزب کمونيست ايران با زبانی ناروشن تر و اتقاطی تر از آن يعنی از بسياری جهات برنامه ای بر عمل نيست بلکه تنها برای نفس ارائه آن است .ما تلاش خواهيم کرد از طريق بحثهای علنی در نقد برنامه موجود به شکل گيری و ارائه يک برنامه زمينی ،روشن و قابل درک . اجرا برای توده های کارگر و زحمتکش ياری برسانيم) .امکان دارد لطف کنيد ناروشن بودن اين برنامه را از ديگاه خود بيان کنيد برنامه کومه له و حزب کمونيست ايران با هم ديگر اختلاف ندارند که شما دو ديدگاه را برايش ترسيم کرده ايد ما از يک سياست و از يک تئوری استفاده ميکنيم و هردو برای يک هدف مبارزه ميکند که آن هم برقراری جامعه سوسياليستی و رهايی بشريت به دست خود بشريت حال شما به اين نيرو که خود طبقه است برای عملی کردن و به اجرا در آوردن اين برنامه معتقد نيستيد و به اين نيرو باور نداريد ما چه کار کنيم  هر برنامه و اتخاد هر سياستی برای آينده جامعه ايران از نظر ما توسط خود نيروی طبقه کارگر و ديگر جنبش های اجتماعی امکان پذير ميباشد ما در خيال اين نبوده و نيستيم که فقط توسط حزب اين برنامه برقرار ميشود و به اجرا در ميايد ما مثل يک حزب پيشرو وظيفه داريم برنامه مشخص خود را برای آينده جامعه ای را ارائه دهيم و توده را از اين برنامه مطلع و با هم ديگر برای برقراری اين برنامه گام نهيم حال اين برنامه برای شما ماليخوليايی و هوايی است معلومه از چه جهتی نقد ميشود که به نظر من اين برنامه و عملی بودن آن موقعيت شما و ديگر احزاب ناسيوناليست بورژوا را به خطر ميندازد و با منافع شما همخوانی ندارد که به شما هم حق ميدهم بر عليه اش مبارزه و تبليغ کنيد چون برای از بين بردن سياستهای غير سوسياليستی شما که ميخواهيد اين جنبش را به سوی خود واداريد و ماهيت انقلابی بودنش و طبقاتی بودن آن را از بين ببريد ولی همين نظام شورايی که ما به آن معتقد هستيم در خود کردستان و توسط خود توده در شرايطی که کومه له در کردستان بود برقرار شد و مردم به شيوه آزادنه امور جامعه خود را به پيش ميبردند حال ما برنامه ای جامع و کامل تر اتخاذ کرده ايم چه بهتر. ولی اين برنامه هوايی نيست و ما هم مشتاقيم برنامه زمينی خود را که به آن اشاره ميکنيد اعلام داريد .
کسب قدرت سياسی با کدام نيرو :

اين گرايش در بحث های خود  تا به حال برای تحقق اهدافشان که يکی از آنها تشکيل قدرت سياسی و اقتصادی در کوردستان است را بدون پاسخ گذاشته اند و فقط در فکر جا نماندن از ديگر  احزاب های ناسيوناليستی کورد در اوضاع و احوال فعلی ميباشند که ميخواهند در اين شرايط و اوضاع برای خود جايگاهی را کسب کنند و توازن قوا را به نفع گرايش خود تغيير دهند .
ولی اين رفقا فراموش کرده اند تشکيلاتی که کار آگاهگرانه و رهبری و سازماندهی نيروی اصلی محرکه انقلاب در سطح سراسری را که طبقه کارگر ميباشد را در دستور کار خود خارج کرده اند و صف مبارزاتی برای سرنگونی رژيم اسلامی را از ظرفيت های سياسی و تشکيلاتی خود محروم نموده اند و عملا با اين سياست دواطلبانه صف مبارزه برای سرنگونی نظم سرمايه اسلامی را ترک و از آن دوری کرده اند .
اين رفقا تا به حال نتوانسته اند رابطه کومه له مورد نظر خودشان را برای کسب قدرت سياسی بيان کنند و اعلام نکرده اند با کدام نيرو ی اجتماعی ميخواهند به اين قدرت سياسی دست يابند .در اينجا سوال اين است آيا کومه له مورد نظر شما از نفوذ اجتماعی چندانی در درون جنبش های اجتماعی برخوردار ميباشد که اين رفقا با اين همه شتابزدگی برای تحقق اهداف خود در داخل جامعه و در دست گرفتن قدرت سياسی برنامه ريزی ميکنند ؟آيا کومه له مورد نظر اين رفقا جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری ،دانشجويی،زنان و ديگر جنبش های اجتماعی در درونش از جايگاهی برای کسب قدرت سياسی توسط نيروی مادی و اجتماعی خود بر خوردار است، يا نه شايد نيروی ديگری را برای پيشبرد اهداف و به دست گرفتن قدرت سياسی خودشان را مد نظر دارند شايد نيروی مادی اين کسب قدرت در چنين شرايط که اين رفقا در نظر دارند هشتاد نفری که در خارج کشور ميباشد است ،ولی اين هشتاد نفری که اين رفقا به آن اشاره ميکنند و با آنان جلسه ميگذارند سالهاست از فعاليت سياسی به دور بوده اند و تازه ميخواهند دوباره به ميدان فعاليت و مبارزه برگردند ولی اينبار تفاوت دارد اينبار  با تفکر و گرايشی غير سوسياليستی و کارگری ميخواهند دست به اين نوع فعاليت بزنند ،اين هشتاد نفری که سر زبان اين رفقا است  و برای خود مراسم ها و جلسات سر به خود ميگيرند در سميناری که در خارج کشور ترتيب داده شده بود کاملا گرايشات غير سوسياليستی و ضد کمونيستی شان را بيان کرده اند و در آن جلسه از همسويی و اتحاد با سازمان ناسيوناليستی زحمتکشان را به دوتن از اين رفقا پيشنهاد داده بودند .اين سمينار که به بهانه اختلافات موجود در حزب کمونيست ايران و کومه له فراهم گرديده بود برعکس به سمينار ضد کمونيستی و به تمسخر گرفتن کمونيسم و احزاب های کمونيستی تبديل شده بود و اين دو تن از رفقای ما هم که در آن جلسه شرکت داشتند و از ارائه دهندگان آن سمينار هم بودند بدون هيچ دفاع و صحبتی از آرمانهای خود که به قول خودشان همان کمونيسم ميباشد عملا سخنان ضد کمونيستی اين جمع را مورد تائيد قرار دادند برای گوش دادن به نوار اين جلسات به صورت صوتی در سايت آشتی فايل صوتی اين جلسات در دسترس ميباشد که از خوانند گان ميخواهم به آن گوش دهند .
حال اين رفقای ما در چند مورد اشاره کرده اند که ما را به ناسيوناليسم متهم ميکنند و از اين اتهام عاجز ميباشند ولی اگر واقع بينانه به مسئله بپردازيم گرايش يا سياستی که نيروی مادی اش به اين تعداد از ناسيوناليست های دو آتشه دل بسته است را خودشان چه مينامند و با اين نوع ابراز نظرها و ابراز عقايد ها که از طرف اين تعداد بيان شده است کدام خط و جهت سياسی را تعقيب ميکنند؟ کسی که برايش صرفا اين مهم است که به کردستان ايران بگويد (روژهه لات) به نظر شما معلوم نيست چه جهتی را تعقيب ميکنند معلوم نيست که هيچ ربطی به سوسياليزم و مبارزات طبقاتی جنبش های اجتماعی ندارد، به قول لنين بايد در لابلای جملات و گفتارها تعمق کرد ومنافع طبقاتی را به خوبی تشخيص و تميز داد

کلام آخر:
در آخر بايد بگويم حزب کمونيست ايران و کومه له ملک شخصی هيچ شخصی  نميباشد که شخص  يا اشخاصی  بخواهند آن را منحل و بازسازی کنند حزب کمونيست ايران و کومه له بنابه زيادتر از سه دهه  سابقه مبارزاتی در خشان خود در جهت اهداف سوسياليستی و بر قراری حکومت کارگری متعلق به کارگران و زحمتکشان ايران ميباشد که هرگونه تغيير درآن بايد با دخالت اين طبقه  و همه اقشار جامعه بايد باشد نه به دست چند شخص محدود که بنابه منفعت شخصی و سياسی خود بخواهند سابقه آن را خدشه دار کنند برای تعقيب سياستهای غير کارگری و غير سوسياليستی خود ،مبارزه برای پيشبرد استراتژی های حزب کمونيست ايران در عين حال تکامل و نيرومند شدن اين حزب نيز ميباشد ،امری که تنها نبرد کنان ميسر خواهد شد حزب کمونيست ايران برای يک دوره بستر اصلی چپ راديکال و سوسياليست ايران بوده است هم اکنون نيز از بهترين موقعيت برای ايفای نقش متحد کننده در بين کمونيستها ی ايران برخوردار است .حزب کمونيست ايران دارای پايه اجتماعی نيرومندی در  ميان طبقه کارگر  و ديگر جنبش های اجتماعی و تحت ستم در  کردستان ميباشد در سطح سراسری نيز شمار قابل ملاحظه ای از فعالين و گروههای چپ و کمونيست و محافل کارگری و دانشجويی و زنان خود را متعلق به اين حزب ميدانند و سياستهای آنرا به کار ميگيرند .حزب کمونيست ايران بايد  برای ايفای نقش موثر تر در جنبش کارگری ايران بايستی در قبال مسائل اين جنبش صاحب نظر تر باشد و در جدلهای مربوط به مسائل کارگری و حل معضلات آن فعالانه تر بايد مشارکت کند حزب کمونيست ايران در عرصه سياسی در تلاش برای تثبيت استراتژی سوسياليستی در مقابل استراتژی ليبرالی و  ناسيوناليستی در درون جنبش های اجتماعی بايد فعالتر باشد .حزب بايد فعاليت های تبليغی خود را گسترش دهد استفاده  موثرتر از تلويزيون و راديو ماهواره ای و شبکه اينترنتی بعمل بياورد .
برای کسانی که وجود و نام حزب کمونيست ايران  و سياستهای سوسياليستی اين حزب آزار دهنده است کاملا واضح است که دليل استدلالشان وابستگی طبقاتی آنان به ايده اليسم و نديدن و فراموش کردن فضای خفقان آخوندی در ايران که جای هر گونه فعاليت کمونيستی و راه حلهای راديکال در جنبش کارگری را مسدود کرده است و کلا شرايطی که فرهنگ و ارکان مناسبات سرمايه داری بر جامعه مستولی کرده است و اين حزب نيز آن شرايط ،به نحوی بر فعاليتش تاثير ميگذارد را  فراموش کرده اند .نمونه بارز و نقطه عطف اين تشکيلات تصميم داهيانه کميته مرکزی کومه له و حزب کمونيست ايران در جريان اعتصاب سراسری ۱۶ مرداد ۸۴ بود که بار ديگر محبوبيت حزب کمونيست ايران و کومه له در ميان کارگران و زحمتکشان کردستان نشان داد و بار ديگر دنيای نارسيستی جريانات سکتاريستی را مشوش کرد .خصلت نمای گذشته و حال مبارزاتی حزب کمونيست ايران در آژيتاسيونهای آگاه گرانه و تکوين و اشاعه ادبيات آوانگارد انقلابی در ميان طبقه پرولتاريا در تند پيچهای مبارزه بر ضد بورژوازی اسلامی و حاميان نئوليبراليست اش است .

زنده باد کمونيسم

زنده باد حزب کمونيست ايران

سيروان پرتونوری


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • آغاز بازگشايی مدارس و دانشگاهها و ترس و وحشت سران رژيم از آن
  • جای خالی تاثیرات جنبش چپ دانشجویی در اعتراضات اخیر مردمی
  • خشونت علیه زنان و مبارزه برای ریشه کردن آن
  • زمانی که رهبر سازمان زحمتکشان خود را مجرم ميداند؟
  • در جواب به اطلاعيه خبری اپوزيسيون درون کومه له و حزب کمونيست ايران
  • آغاز باز گشايی مدارس و دانشگاهها و طرح امنيتی کردن
  • اعتراض مشترک سه کارخانه کردستان گامی به پيش برای جنبش کارگری ايران
  • در دفاع از کمونیسم: نقدی بر اعلام فراکسیون فعالیت تحت نام کومه له
  • منظور ما از برقراری سوسياليسم واقعی چيست؟
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com