|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
شکایت «اتحاد سوسیالیستی کارگری» از بهرام رحمانی؟!
بهرام رحمانی کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری، 28 ژوئن 2008، به دلیل این که من در دو نوشته اخیر خود به آن ها نیز انتقاد کرده بودم که موقعیت امنیتی دانشجویان دستگیر شده به خطر انداخته اند از من به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، شکایت کرده است. (متن این شکایت نامه ضمیمه است) کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، 1 ژوئیه 2008، جواب شکایت نامه گروه «ایرج آذرین و رضا مقدم» را داده و این شکایت نامه و جواب خود را نیز به من ارسال کرده است. من جواب خودم را به جوابیه کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران به اتحاد سوسیالیستی کارگری را در مورخه بیست و یکم تیر 1387 - یازدهم ژوئیه 2008، به کمیته اجرایی حزب فرستادم. اما در تاریخ 12 ژوئیه 2008، نخست در سایت «آزادی بیان» و سپس در سایت گروه سوسیالیستی کارگری «بارو» دیدم که این شکایت نامه درونی را علنی کرده اند بدون این که جواب کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران را نیز هم زمان با این شکایت نامه خود منتشر کنند. در حالی که اتحاد سوسیالیستی جواب کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران را 11 روز پیش، یعنی در تاریخ 1 ژوئیه دریافت کرده و شکایت نامه خود را در تاریخ 12 ژوئیه در سایت خود قرار داده بود. امروز که من این مطلب را می نویسم حدود یک هفته از انتشار این شکایت نامه در سایت آزادی بیان و بارو می گذرد. در این مدت، قصد نداشتم چیزی در این مورد بنویسم و حداقل انتظارم این بود که کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران و جواب من به آن را به دنبال انتشار علنی شکایت نامه اتحاد سوسیالیستی کارگری منتشر کند؛ یا عکس العمل دیگری نشان دهد اما متاسفانه گویا این انتظار من بی خود بود و کماکان قرار است این واقعه شامل مرور زمان و فراموشی شود، شاید در این «مصلحت گرایی» حکمتی تهفته است؟! بنابراین، این چند سطر را اجبارا آن هم صرفا برای روشنگری ماجرا و جلوگیری از هرگونه اهداف پشت پرده و سوء استفاده گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری و انبوه سئوالاتی که از طریق تلفن، امیل و... در این مورد از این می شود، می نویسم. بدین ترتیب، در این جا قصد ندارم به نقد سیاست های گروه «ایرج آذرین و رضا مقدم» بپردازم. زیرا در دو مطلبی که اخیرا در میان جار و جنجال و هیاهویی که به دنبال مطلب بی نام و نشان «وبلاگ مارکسیسم» از وضعیت جنبش دانشجویی راه انداختند ایرج آذرین، رضا مقدم و مطلبی که به نام علی خدری از اعضای این گروه منتشر کردند همان خط و مضمون مطلب بی نام و نشان این وبلاگ دنبال شد و مطلب بدون نام منتشر شده در «وبلاگ مارکسیسم»، جدا از این که تحلیل غلط و یا درستی از موقعیت کنونی جنبش دانشجویی و دستگیری فعالین این جنبش در مقطع 16 آذر سال گذشته دارد یا نه، اساسا زیاد مورد اصلی بحث من نبود. مساله مهم برای من در این مطلب، از این زاویه بود که در آن به اصطلاح خط قرمز شناخته شده در میان نیروهای سیاسی مبنی بر رعایت موازین امنیتی فعالین سیاسی زیر پا گذاشته شده بود. در این نوشته، که به نوعی ایرج آذرین، جوهر اصلی و مضمون آن را در جواب کسانی که این مطلب را به وی نسبت داده بودند تکرار کرد، موقعیت امنیتی تنی چند از این دانشجویان دستگیر شده در مقطع 16 آذر سال گذشته، رعایت نشده بود. می دانیم که سازمان های جاسویسی و اطلاعاتی حکومت اسلامی، شبانه روز به دنبال تعقیب و تهدید فعالین سیاسی شناخته شده و پاپوش دوزی برای آن ها هستند و از هر گفته و نوشته ای که به ویژه از سوی اپوزیسیون بیان شود را با دقت و حسایت خاصی دنبال می کنند تا از آن ها نیز در پیش برد اهداف غیرانسانی شان علیه فعالین سیاسی جنبش های اجتماعی بهره گیرند. هر چند که این اطلاعات، از نوع اطلاعاتی سوخته هم باشند مورد بهره برداری ارگان های جاسوسی و پلیسی حکومت اسلامی قرار می گیرند و هیچ کس و جریانی حق ندارد با توجیه این که مثلا فلان اطلاعات علنی شده است آن را تکرار کند. بنابراین، هیچ فعال سیاسی و سازمان و حزبی نباید به خودش اجازه دهد که برای پیش برد سیاست های فرقه گرایانه خود، موقعیت فعالین سیاسی حتی اگر صدردرصد مخالف شان هم باشد به خطر بیاندازند. هر کسی و جریانی مرتکب چنین اعمالی شود همان سرنوشتی را در جامعه پیدا می کند که طیف توده ای - اکثریتی پیدا کرده است. هر کسی و هر سازمانی اگر طوری حرکت نماید که موقعیت امنیتی فعالین خود و یا سازمان های دیگر را به خطر بیاندازد تاریخ آن را نخواهد بخشید! دادگاه های ارتجاعی حکومت اسلامی، همواره برای هر فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را دستگیر می کنند او را به اپوزیسیون سرنگونی طلب و به خطر انداختن «امنیت نظام» متهم می کنند و با این نوع توجیهات ساختگی وی را زیر شکنجه های خونین قرار می دهند و یا به جوخه های مرگ می سپارند. دو مطلب اخیر من که گروه ایرج آذرین و رضا مقام را آن چنان خشمگین کرده است که از من به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران شکایت کرده اند، اولی به نام «نقش احزاب و سازمان های سیاسی در جنبش های اجتماعی؟! مورخه بیست و پنجم خرداد 1387 - 14 ژوئن 2008»، و دومی «دست فرقه گرایان از جنبش های اجتماعی کوتاه! پانزدهم تیر 1387 - پنجم ژوئیه 2008» است. در مورد شکایت نامه ایرج آذرین و رضا مقدم از من، به نظرم اشاره به یکی دو نقطه ضروری است. نخست باید دید که این ها با علنی کردن شکایت نامه درونی خود به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، چه هدفی را دنبال می کنند؟ چرا جواب حزب کمونیست ایران را که به نفع آن ها هم هست هنوز علنی نکرده اند؟ اگر این ها قصد داشتند این نامه درونی را علنی کنند چرا شکایت نامه سرگشاده ننوشتند؟ گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری، در پایان شکایت نامه خود اعلام کرده است که کلیه روابط رسمی و سیاسی خود را با حزب کمونیست ایران را تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق درمی آورد اما هیچ اشاره ای به عرصه های «کلیه» این روابط و یا این که در چه سطحی در جریان بوده است نکرده است؟ و یا شرایط بازسازی مجدد روابطه شان با حزب کمونیست ایران کدام است؟! از سوی دیگر، من به نام خود نظر شخصی ام را نوشته ام. در حالی که روابط و مناسبات رسمی و سیاسی احزاب و سازمان ها با همدیگر از طریق قرارها، قطعنامه ها، بیانیه ها و اطلاعیه ها و مصوبه هایش که در کنگره ها، کنفرانس ها، پلنوم ها و نشست های رسمی به تصویب می رسند و یا ارگان های نظری و تبلیغی رسمی شان انتشار می دهند به جامعه اعلام می کنند و با آن ها نیز قضاوت می شوند برقرار می گردد. نه با نظر شخصی این و یا آن فرد کمیته مرکزی و رهبری آن. هر چند که توجه به عمکردهای سیاسی روزمره هر سازمان و حزب سیاسی نیز برای قضاوت در مورد آن ها بسیار مهم است. در عین حال هر عضو و کادر قلم زن هر تشکیلاتی نیز حق آزادی بیان و قلم اش است که نظر شخصی خود را بدون هیچ گونه سانسوری و خودسانسوری انتشار دهد. ایرج و رضا استاد این مسایل بدیهی سیاسی - تشکیلاتی هستند و به خوبی به این ها آگاهی دارند. اما چرا به چنین شکایت نامه ای روی آورده اند چه اهدافی را دنبال می کنند باید به آن ها پرداخت. اهدافی که بخش اعظم آن را از طریق توطئه و راه های ناسالم پیش می برند، این هم یکی از روش های شناخته شده رهبران فرقه های سیاسی است؟! اولا، گروه تحت رهبری آقایان ایرج آذرین و رضا مقدم، به خوبی آگاهند که این دو مطلب اخیر من که آن ها را این چنین خشمگین کرده است در سایت های حزب کمونیست ایران و کومه له و پیام منتشر نشدند این احتمال را داده اند که این مساله بیخ دار خواهد شد و به یک معضل و جدل درون تشکیلاتی منجر خواهد شد. دوما، با علنی کردن شکایت نامه خود، این هدف اصلی را دنبال می کنند که از یک سو، در سطح علنی هم به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران فشار بیاورند تا در این مورد تصمیم تشکیلاتی بگیرد و از سوی دیگر، به جامعه این طور القا کنند که گویا با شکایت نامه این ها کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران بهرام رحمانی را تحت فشار قرار داده است. این ها مهم ترین و اصلی ترین هدف گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری از ارسال شکایت نامه درونی به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و علنی کردن آن است. این ها جامعه و به ویژه فعالین سیاسی و اجتماعی آزادی خواه و کمونیست را دست کم می گیرند و روز روشن به توطئه گری های خود به طور علنی و مخفی علیه یک عضو کمیته مرکزی حزب دیگری ادامه می دهند. این گروه و رهبران آن، باید بدانند که با این ترفندهای توطئه گرایانه خود نمی توانند خاک به چشم جامعه بپاشند و به روش های ناسالم و سیاست های مخرب خود سرپوش بگذارند. اکنون که گروه ایرج آذرین و رضا مقدم به هر سیاست و توطئه ای از جمله علیه من متوسل شده اند باز آخر سر موفق نخواهند شد پرده ساتری به اعمال مخرب و ضدکارگری خود بر علیه گرایشی در درون کمیته هماهنگی...، جنبش دانشجویی و انجمن کارگری جمال چراغ ویسی، اتحاد بین المللی و کمیته هایی که در حمایت از کارگران ایران در خارج کشور فعالیت دارند و... بکشند. قطعا فعالین مسئولیت پذیر این جریان ها، به موقع خود توطئه های این آقایان را افشا خواهند کرد. اگر چنین کاری انجام نگیرد و مصلحت گرایی به هر دلیلی جای نقد سیاسی و علنیت بحث های سیاسی و روابط و مناسبات متقابل محترمانه بین احزاب و سازمان ها، و به ویژه عدم به رسمیت شناختن آزادی بیان و قلم فعالین سیاسی و فرهنگی اعضا و کادرهای احزاب سیاسی را بگیرد فجایعی به دنبال خواهد داشت که جبران آن سخت و یا امکان پذیر نخواهد بود. به اصطلاح نوش دارو بعد از مرگ سهراب، معجزه ای نخواهد کرد. باید سیاست های فرقه گرایانه و مخرب را افشا کرد تا از تخریبات بیش تر آن ها جلوگیری شود. در مورد ایرج آذرین و رضا مقدم، که هر دوی این ها همراه با منصور حکمت و کورش مدرسی دفتر سیاسی در مقطع جدایی از حزب کمونیست ایران بودند هنگامی که قبل از جدایی «فراکسیون کمونیسم کارگری» تشکیل شد هر عضو کادر منتقدی را توبیخ و تنبیه و حتی به صورت جمعی از حزب کمونیست ایران اخراج کردند. افکار این آقایان همین است و اکنون فقط موقعیت شان فرق کرده است. این ها هم در حزب کمونیست ایران و هم بعدها پس از جدایی از این حزب و تشکیل حزب کمونیست کارگری، مانند «سرهنگ ها» و «روسای ادارات» با بدنه تشکیلات برخورد می کردند. حتی فعالین کارگری که از ایران با امید تماس و تبادل نظر با حزب کمونیست ایران از ایران می آمدند پس از نشست با این ها، صرفا با برخوردهای عامرانه روبرو می شدند راه خود را می گرفتند و پشت سر خود هم نگاه نمی کردند. برخی از این فعالین، با خواندن این سطور خاطرات بیست سال پیش شان دوباره زنده خواهد شد. گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری، با این شکایت نامه خود، یک بار دیگر نشان داد که اگر من با این ها هم تشکیلات بودم بلافاصله برای اخراج من به هر دری می زدند و یا اگر وزیری و وکیلی بودند بی شک حکم زندان من و سانسور مفالات و کتاب هایم را نیز صادر می کردند. عملی که گروه ایرج آذرین و رضا مقدم با این اقدام خود مرتکب شدند افتضاح سیاسی خود را به اوج رساندند. اقدامی که از دید هر فعال و سازمان و نهاد سوسیالیستی پنهان نمانده و آشکارا به معنی خصومت و دشمنی آن ها با منتقدین سیاسی خود و آزادی بیان و قلم است. از سوی دیگر، معلوم نیست که چگونه رهبری یک سازمانی به خود اجازه می دهد تا از منتقدین و مخالفین سیاسی خود، نخست به صورت شکایت نامه مخفی و سپس علنی روی آورد؟! این شکایت نامه ماحصل دو سال انتقاد سیاسی من به عملکردهای مخرب این گروه که اساسا در برخورد با اختلافات درونی کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری در ایران آغاز شده است. در این مدت این گروه به دلیل این که از جواب دادن به انتقادات سیاسی من، طفره بروند در نوشته ها و رابطه هایشان بارها به فحاشی و توظئه علیه من متوسل شده اند. از این رو، واقعا من برای ایرج و رضا متاسفم که تا این حد نازل سقوط سیاسی و اخلاقی کرده اند! بی شک در جایی که گروه ایرج و رضا، برای مرعوب کردن منتقدین سیاسی خود به شکایت روی می آوردند قبل از هر نقد و نظری باید به ادعای مخالفت گروه آن ها با سانسور و اختناق حکومت اسلامی، شک کرد و آن را جدی نگرفت. این که چرا این فرقه و سکت سیاسی، نام سوسیالیست و کارگر را با خود یدک می کشد تغییری در ماهیت واقعی آن به وجود نمی آورد و هر فرد و جریانی هم نسبت به این گروه متوهم باشد دیر یا زود به اهداف فرقه گرایانه و مخرب آن پی برده و فاصله می گیرد. من بر این باورم که هر چه جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش های برابری طلب و حق طلب جامعه ایران، در راستای خواست ها و اهداف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود پیشروی می کنند و مستقیما در سرنوشت خویش و جامعه، دخالت فعال می نمایند به همان اندازه، فرقه های سیاسی منزوی گشته و به حاشیه رانده می شوند. اما با این وجود، نباید توطئه های آن ها را دست کم گرفت. راه اصولی و مهمی که از طریق آن می توان جلو توطئه و تخریبات سیاسی - تشکیلاتی فرقه های سیاسی را گرفت نقد مداوم سیاست ها و عملکردهای آن ها بدون هیچ گونه مصلحت گرایی و واهمه ای است. قطعا در چنین شرایطی، این فرقه ها صرفا برای حفظ منافع گروهی خود، نسبت به منتقدین شان خمشگین شده و به هر راهی برای مرعوب کردن و خاموش کردن صدای آن متوسل می شوند. بر این اساس، اکنون که گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری برای مرعوب کردن من، به شکایت و توطئه روی آورده است باید بداند که با این ترفندها نه تنها قادر به مرعوب کردن طرف مقابل خود نخواهد بود، بلکه بیش از پیش ماهیت و خصلت فرقه ای خود را در معرض قضاوت افکار عمومی قرار داده است. هیچ فعال جدی جنبش کارگری کمونیستی مرعوب چنین فضاسازی و پرونده سازی نمی شود، به همین دلیل با تمام وجود خود را موظف می دانم سیاست های توطئه گرایان و فرقه گرایان در جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری کمونیستی را نقد و افشا کنم حتی اگر صدها شکایت و توطئه فرقه ای علیه من وجود داشته باشد. شما بهتر می دانید که در این سی سال حاکمیت خونین حکومت اسلامی، حتی نزدیکان من در ایران، همانند هزاران فعال سیاسی و اجتماعی دیگر، بارها توسط مامورین این حکومت جانی تهدید و زندانی شده اند؛ از حق شهروندی خود محروم گردیده اند؛ هم چنین شما می دانید که یکی از نزدیکانم در سال 1999 از خارج کشور به ایران رفت او را در فرودگاه مهرآباد دستگیر و پاسپورت اش را ضبط کردند و ممنوع الخروج نمودند؛ هفت ماه طول کشید که ما به طور قاچاقی او را از ایران خارج کنیم. بنابراین، اگر حکومت اسلامی، اکنون نمی تواند مانند سابق دست به ترور فعالین سیاسی در خارج کشور بزند این نوع وحشی گری ها را بر علیه خانواده های تعدادی از فعالین سیاسی به کار می گیرد تا از این طریق امثال مرا وادار به دست کشیدن از مبارزه سیاسی و فرهنگی نماید. اما امثال من که تاکنون بدون هیچ گونه ادعایی آگاهانه و داوطلبانه و مخلصانه و به اعتبار خود از نوجوانی تاکنون زندگی خود را وقف تلاش و فعالیت سیاسی جنبش کارگری کمونیستی و عرصه فرهنگی برای تغییر این جهان نکبت و نابرابر کرده ام و هنوز هم با تمام وجود عمیقا به تحقق مبارزه خود باور دارم، مطمئن باشید هرگز به هیچ کس و جریانی اجازه نخواهم داد که آزادی بیان و قلم و نقدهای سیاسی و اجتماعی ام را قربانی مصلحت گرایی و روابط سیاسی خود بکنند. عرصه مبارزه سیاسی در جنبش کارگری کمونیستی به حدی وسیع و گسترده است که هیچ کس جای کسی را اشغال نمی کند مگر این که تفکر حقیر، رقابتی، محدودنگرانه و سکتاریستی و فرقه ای داشته باشد. متاسفانه آن فضایی سیاسی آلوده ای که به دنبال مطلب بی نام و نشان «وبلاگ مارکسیسم» در مورد جنبش دانشجویی ایران راه افتاده است بلافاصله شاخک های وزارت اطلاعات حکومت اسلامی تیزتر گردیده و با باز کردن وبلاگی به نام «تهران...»، نه تنها به پرونده سازی علیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دستگیر شده در مقطع 16 آذر سال گذشته ادامه می دهند، بلکه مسایلی را به حزب کمونیست ایران و کومه له تا احزاب کمونیسم کارگری و فعالین سیاسی شناخته شده جنبش کارگری و دانشجویی نسبت می دهند حاکی از ان است که ک اکیپ حرفه ای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی موظف شده اند بر علیه این بخش از نیروهای چپ پرونده سازی کنند؛ پاپوش بدوزند و به جان هم بیاندازند. آن ها، نخست انواع کامنت ها را به نام این و آن فعال سیاسی شناخته شده این سازمان ها می نویسند و بلافاصله به نام بخش دیگر همین فعالین سیاسی را با نوشتن کامنت هایی مورد دشنام قرار می دهند. در این وبلاگ، اسامی واقعی فعالین سیاسی علنی می شود که احتمالا خانواده آن ها را در ایران در معرض خطر قرار می دهد. از جمله به نام من کامنت می نویسند و جواب هم می دهند. یا بریده هایی از مقالات را درمی آورند و نظر خود را نیز در آن جای می دهند که برای خواننده معلوم نیست آیا کجا نظر نویسنده و کجا نظر این عوامل اطلاعاتی حکومت اسلامی است. من فعلا اسم کامل این وبلاگ را نمی آورم که تبلیغی برای آن باشد. اما امیدوارم همه این سازمان های سیاسی که در این وبلاگ ساعتی و روزانه به نام آن ها کامنت داده می شود و به نام فعالین آن فضایی آلوده ای ایجاد می گردد موضع بگیرند و آن را افشا کنند. این احزاب و سازمان ها از وجود چنین وبلاگی که از تاریخ سی ام خرداد 1387 باز شده است و در این مدت کم تر از یک ماه بیش از 500 کامنت و نظر در آن ردیف شده است که ابعاد آن و تعداد کامنت دهندگانش با هیچ سایت علنی راست و چپ و مستقل قابل مقایسه نیست. به نظر می رسد یک اکیپ حرفه ای که در مورد این بخش از چپ را خوب مطالعه کرده اند و اسناد و نوشته های آن را با دقت پیگیری و مطالعه می کنند یک اقدام کار دولتی برعلیه اپوزیسیون این بخش از چپ با اختصاص امکانات وسیع مالی و پرسنلی است نه یک سازمان و گروه اپوزیسیون علیه بخش دیگری از آن. قطعا فعالین جدی و پیگیر جنبش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آزادی خواه، برابری طلب، عدالت جو و سوسیالیست، نباید به هیچ فرد، سازمان و حزب و دولتی اجازه دهند که به هر دلیل و مصلحتی مانع اشاعه افکارش شوند و سانسور کنند. نهایت امر سانسور نمی تواند مانع نقد و مبارزه سیاسی شود اما می تواند آن را یک جانبه کند و مبارزه آشکار را به عرصه پنهانی سوق دهد. در نتیجه پذیرش سانسور و خودسانسوری در هر سطحی و به هر دلیلی و مصلحتی، راه را برای رشد و گسترش سیاست های غیراصولی و نادرست، اپورتونیستی و مستبدانه هموار می سازد پس بنابراین، باید با قدرت بر علیه آن مبارزه کرد و مرعوب فضاسازی ها و پرونده سازی ها فرقه های سیاسی نشد! بیست و نهم تیر 1387 - نوزدهم ژوئیه 2008 ضمیمه: از: کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری به: کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران رفقای عزیز، قطعا در جریان مباحثه ای که در مورد وضعیت جنبش دانشجویی درگرفته است قرار دارید و از مواضع ما در این رابطه نیز مطلع هستید. در این رابطه، پیش از ورود به موضوع لازم می دانیم یادآور شویم که مستقل از ارزیابی و قضاوت ما، ارسال این نامه ربطی به عملکرد حزب شما در مباحثات جاری در مورد جنبش دانشجویی ندارد. ما نظر خود را دربارۀ برخورد شما به جنبش دانشجویی، همچنان که سنت فعالیت کمونیستهاست، در صورت لزوم در نوشته های علنی و عمومی خود بیان می کنیم، و مواضع و عملکرد شما در قبال معضلات جنبش دانشجویی نیز نهایتا از سوی جنبش دانشجویی و فعالان آن محک خواهد خورد و خوب و بد آن روشن خواهد شد. آنچه ارسال این نامه را الزامی کرد انتشار دو مقاله (به تاریخ 12 خرداد و 25 خرداد) از آقای بهرام رحمانی، عضو کمیته مرکزی شما، در متن مجادلات مربوط به جنبش دانشجویی و کمپین فحاشی ای است که علیه اتحاد سوسیالیستی کارگری و کادرهای آن جریان دارد. آنچه ایشان نیز در این دو مقاله در مورد مسائل جنبش دانشجویی ابراز می دارد اینجا مورد اشاره نیست؛ بلکه مساله این است که آقای بهرام رحمانی، ظاهرا به مناسبت بررسی معضلات جنبش دانشجویی یا در مقابله به مثل با حملات وابستگان حزب حکمتیست، به خود اجازه داده که هر ناسزا و نسبت ناروایی که از قلمش جاری می شود را نثار اتحاد سوسیالیستی کارگری و کادرهای آن کند. در نخستین مقاله، از جمله بیانات بدیهی این عضو کمیته مرکزی شما در مورد اتحاد سوسیالیستی داشتن "تئوری های پاخورده" است که "قطعا به درد جنبش کارگری نمی خورد"؛ و خود اتحاد سوسیالیستی از نگاه ایشان "گروه حاشیه ای[است] ... که به سختی به عدد دو رقمی می رسد". در مقالۀ دوم، پا را از این فراتر گذاشته و در مورد اتحاد سوسیالیستی کارگری می نویسد: "... در هیچ صحنه ای چهره ای از آن را مشاهده نمی کنید به غیر از سایت های اینترنتی و جلسات پالتاکی... [که با فعالیتی در این سطح] آشکارا بی ربطی خود به جنبش های اجتماعی رابه نمایش می گذارد"، یا ما را نیز متهم می کند که برای "تخریب جنبش دانشجویی به رقابت بر خواسته [کذا!]" و "به دنبال شریک «جرم» می گردند تا به بازی های خطرناک و مضر سیاسی خود سرپوش بگذارند". یا "در هیچ حرکت اعتراضی علیه حکومت اسلامی و همبستگی با کارگران ایران و غیره [کذا!] شرکت نمی کنند، مگر این که در جایی زیر پای آنها صندلی قرار داده شود و میکروفون در مقابل دهانشان قرار گیرد تا «افتخار» سخن راندن بدهند". و هشدار میدهد که "فعالان داخل کشور باید مواظب باشند که آلت دست سازمان ها و احزاب غیر مسئول [نظیر اتحاد سوسیالیستی] قرار نگیرند." صحت و سقم چنین اظهاراتی را هر کمونیست مسئولی در چپ ایران، و قطعا از جمله در میان اعضاء کمیته مرکزی شما، که اتحاد سوسیالیستی کارگری و کادرهای آن را می شناسد می تواند قضاوت کند. اما همین عضو "مسئول" کمیته مرکزی شما، به خود اجازه می دهد بنویسد: "حیثیت سیاسی... اتحاد سوسیالیستی کارگری برباد رفته است. به همین دلیل، هرکسی و جریانی با این ها تداعی شود چه بخواهد و چه نخواهد در آلودگی های آن ها سهیم می شود." و پیشاپیش آمادگی اش را برای ارائه فاکت و نمونه نیز جهت اثبات ادعایش اعلام می کند: "روابط و مناسبات آن ها غیرسالم و سیاست هایشان را [کذا!] رفرمیست و راست و گاها مضر است. اساسا سیاست هایشان را فرصت طلبانه و مخرب می دانم. این گروه را هوچی گر، سوء استفاده کن، و اپورتونیست و کاغذی و اینترنتی ارزیابی می کنم. حاضرم این ها را با فاکت و نمونه های بسیار زنده و با استفاده از فعالیت مشترک بیش از 15 سال با آن ها و بعد از آن در هفت هشت سال گذشته که هیچ رابطه ای با آن ها ندارم در هر جایی و نشستی ثابت کنم." رفقای عزیز، این ها مشتی از خروار است. با توجه به اینکه ما تاکنون شاهد تکذیب رسمی اظهارات این عضو کمیته مرکزی شما در مورد اتحاد سوسیالیستی کارگری نبوده ایم، بدین وسیله به اطلاع تان می رسانیم که تا اطلاع ثانوی کلیه روابط رسمی و سیاسی خود با حزب شما را معلق تلقی می کنیم. با درودهای کمونیستی، کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری 28 ژوئن 2008
|
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||