«بيژن رنجبر» زوج متضاد جدايی ناپذير

زوج متضاد جدايی ناپذير
با قامتی مجروح در برابر طوفان
بر بام آفتاب ايستاده ايم.
«بيژن رنجبر»
در پی اعلام موجوديت "فراکسيون فعاليت بنام کومه له" ، بارديگر اپورتونيسم از خواب بيدار شده است. بطوريکه جريان ها و احزاب وابسته به آن از دو موضع راست و چپ فعال شده، با دستيابی به خوراک تبليغاتی مناسب و دلخواه، حزب کمونيست ايران، کومه له ــ سازمان کردستان حزب ــ و رهبری آن را آماج حملات کينه توزانه و مخرب خود قرار داده اند.
جريان های اپورتونيستی شناخته شده، نظير"سازمان زحمتکشان" و "حزب حکمتيست"، از دو موضع اپورتونيسم بيکران راست و چپ، ضمن ابراز واکنش به اعلام موجوديت فراکسيون و صدوراطلاعيه، به رغم سر دادن فرياد وای مصيبتا و اشک فشانی برای کومه له و کادرهای آگاه و دلير آن، قادر به پنهان سازی شادی و سرور خود از بابت به زعم ايشان تضعيف صفوف حزب و کومه له در پی اعلام فراکسيون نبوده اند.
کميته مرکزی سازمان موسوم به زحمتکشان طی اطلاعيه ای به تاريخ ۲۱ ژولای، ضمن ابراز خرسندی ازاعلام فراکسيون و ارزيابی آن به مثابه ی «...يک حرکت مثبت و رو به پيش...» و نيز تائيد مشاهده ی«...نکات و جهت گيری های درست و اصولی در آن...»، طی يک قياس به نفس فريبکارانه و شبيه سازی کاذب از پيامدها وخسارات ناگوار، ويرانگر و گاه غيرانسانی تصميمات خود در حوزه ی تنظيم سياست ها، عملکردها و مکانيزم های مربوط به مديريت و راهبرد تشکيلات خويش، با اتکا بر انديشه ای غيرمسئول ـــ که در گسست عميق از احساسات و عواطف عميق انسان دوستانه عمل می کند و به خاطر حفظ قدرت ناچيز سازمانی خويش تا آنجا پيش رفته است که تعدادی از افراد زجرکشيده را به همراه زنان و کودکان خردسالشان که تا ديروز از موجوديت آنان به نفع حفظ موجوديت سازمانی خود سود می جست، در گرمای طاقت فرسای تابستان و محروم از امکانات اوليه ی زندگی، در بيابان ها به حال خود رها کرده است ـــ تلاش می ورزد در بستر يک فرآيند ذهنی بيمارگونه و فرافکنانه ی تشکيلاتی و سازمانی، آنچه را که خود در نظرهمگان بدان متصف است، به رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له ی انساندوست نسبت دهد. گمان می کنم ايشان از اين سخن مارکس« شرم احساس انسانی است » بی اطلاع نيستند، ليکن تصور می شود از جسارت بازيابی آن بی بهره اند.
اطلاعيه سازمان زحمتکشان درهمنوايی با حملات لفظی اطلاعيه ی اعلام فراکسيون به رهبری حزب و کومه له و خط مشی اصولی و مارکسيستی آن، چنين اذعان می کند: «تنگ کردن فضای بحث و پلميک سياسی... در سال های اخير نرم و روال شناخته شده برخورد رهبری حزب کمونيست ايران به همه کسانی بوده که نقطه نظرات و موضعی خلاف آنچه اين رهبری انديشيده، مطرح نموده اند...».
اگر منظور از بحث و پلميک سياسی، زمينه سازی نظری به قصد تسهيل جذب درفرآيند خائنانه وانحطاط آميز خزيدن به دامن خونين و آلوده امپرياليسم، هم صدايی وهمنشينی با پادوهای ارگان ديپلماسی خارجی آن، اتخاذ حرکت موازی با سياست های جنگ افروزانه ی پنتاگون و هارترين جناح امپرياليسم آمريکا وهم چنين اعلام همبستگی با جريان های شوونيستی و قوم پرست که هويت و مبانی مشترک بشريت تحت ستم و استثمار را در قالب قوم ها و زبان ها به مسلخ برده اند، و نيز در نهايت به زير کشيدن پرچم سرخ کارگران کمون از بام کومه له می باشد، بايد اعتراف نمود آنچه که در اين خصوص درباره قصور! رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له گفته می شود، سخن راستی است. حتی برای اثبات ادعای خويش و به عنوان شاهد مثال، می توانند به مصاحبه رفيق ابراهيم عليزاده با راديو صدای حزب کمونيست ايران به تاريخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۲، يعنی اندک زمانی بعد از اشغال عراق توسط قوای آمريکا استناد نمايند: «جريان هايی که خواستارهماهنگی سياست خود و امپرياليسم آمريکا هستند، مجاز نيستند اين سياست را مطلوب و دلخواه مردم ايران معرفی کنند.» (نقل قول به مضمون ـ نويسنده)
در اطلاعيه سازمان زحمتکشان به «...سنتهای اصولی و شناخته شده کومه له درگذشته...» اشاره شده که البته به زعم ايشان از سوی رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له نقض می گردند. اکنون سوال اين است که سنت ها و اصول شناخته شدۀ کومه له چيست و با کدامين شاخص ها و نيز چهره ها تعريف و تبيين می گردند؟
آنچه که بی گمان برهمه کمونيست ها و دوستداران کومه له درکردستان و نيز سرتاسر ايران روشن است، کومه له با سنت سوسياليستی و انقلابی خود و نيز با اتکا به چهره برجسته ی جنبش کمونيستی ايران و کردستان، رفيق جانباخته فواد مصطفی سلطانی که در قلب آکنده ازعشق اش به کارگران و زحمتکشان، آرزوی بردميدن خورشيد تابناک حزب کمونيست ايران را می پروراند، شناخته می شود.
بدينسان آشکارا می توان تشخيص داد، کدامين جريان و چه کسانی در مسير حفظ «سنتهای اصولی و شناخته شده کومه له» تلاش می ورزند و کدامين جريان و چه کسانی در طريق نابودی و اضمحلال سنت های انقلابی کومه له، از رهگذر تلاش به منظور تخريب آرزوی عينيت يافته ی «چه گوارای کردستان» گام بر می دارند.
همزمان جريان اپورتونيستی ديگری موسوم به حزب کمونيست کارگری ــ حکمتيست، با انتشار اطلاعيه ای به تاريخ ۲۱ ژولای ۲۰۰۸ ، از موضعی کاملا فرصت شناسانه و به دور از مبانی اخلاق سياسی، تلاش می کند از وضعيت موجود و احتساب پيامدهای آتی و احتمالی ناشی از اعلام فراکسيون، با اتخاذ رويکردی ماکياوليستی، نهايت بهره برداری را به نفع منافع ناچيز گروهی خود به عمل آورد.
نبايد فراموش کرد که برپا کنندگان اين حزب بخشی ازهمان جريانی هستند که به بهانۀ «کارگری» کردن حزب کمونيست ايران در اوايل دهه نود و در سرفصل حمله آمريکا و متحدانش به عراق، در هراس از مرگ پيش از مرگ مردند، و سراسيمه تحت پوشی سياسی ــ ايدئولوژيک اعلام انشعاب و قصد هزيمت نمودند و بدين ترتيب موجبات وارد آمدن ضربات پياپی و خردکننده، نه تنها بر موجوديت حزب کمونيست ايران و کومه له بلکه بر تماميت پيکره ی جنبش چپ و طبقه کارگر ايران را فراهم ساختند.
حال بنگريد که علت جدايی و ترک صفوف حزب کمونيست ايران و کومه له و در نتيجه فرود آمدن ضربات کشنده بر جنبش انقلابی طبقه کارگر ايران از سوی ليدر! واطلاعيه پردازان حکمتيست چگونه تحليل می شود: «...با شکست بلوک شرق و عروج ناسيوناليسم کرد در کردستان ...گرايش ناسيوناليستی درون کومه له از اين اتفاقات اعتماد به نفس گرفت و بار ديگر افق و راه حل های خود را پيش کشيد. در نتيجه اين اتفاق، ناسازگاری کمونيسم کارگری و ناسيوناليسم در کومه له...به اوج رسيد. برای پايان دادن به اين ناسازگاری...از اين جريان جدا شدند و در حزب کمونيست کارگری متشکل شدند...». براستی آيا در جايی ديگر انديشه ای غيرمسئول تر، بی پرنسيب تر و ماکياوليست تر از تفکری که پشت عبارات فوق قرار گرفته است، سراغ داريد؟
تنظيم کنندگان اطلاعيه فراموشکار نيز هستند زيرا توجه نمی کنند که در همين اطلاعيه گوشزد نموده اند: «ناسيوناليسم کرد يک گرايش هميشه موجود در حيات سياسی کومه له از بدو پيدايش آن و تاکنون بوده است.» بنابراين خواننده حق دارد از رهبران اين جريان بپرسد، چگونه شد که دقيقأ در سر فصل جنگ اول خليج، پديدۀ «ناسازگاری کمونيسم کارگری و ناسيوناليسم در کومه له» توسط مارکس های! عصر ما کشف و به دنبال اين کشف محيرالعقول و بی بديل!، چرا بجای تلاش و پذيرش مسئوليت فزونتر به منظور رفع «ناسازگاری» و حل مشکل ايدئولوژيک ــ تشکيلاتی مزبور، اقدام به رفع صورت مسئله از طريق خالی کردن ميدان مبارزه طبقاتی به نفع حريف ادعايی نموديد؟ مگر بنابر نقل خودتان «...اکثريت قاطع رهبری، کادرها و اعضای حزب کمونيست ايران و کومه له...» تحت اتوريته ی خط به اصطلاح «سرراست اهداف و سياست کمونيستی » به روايت مارکس های! عصر ما، با شما همراهی نمی کردند، پس کدامين علل پنهانی و کمتر گفته شده، موجب گرديد که «اکثريت قاطع» کمونيست های کارگری و دو آتشه! ، حزب کمونيست ايران و کومه له را به مثابه نقطه اتکای جنبش انقلابی طبقه کارگر و زحمتکشان ايران، دو دستی به اقليت ناسيوناليست! تقديم کنند؟
جای شگفتی است که ايشان بجای انتقاد جدی ازعملکرد مخرب گذشته خويش و درخواست پوزش از طبقه کارگر ايران و توده های ستمديده کردستان؛ به مذمت رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له ی قهرمان در سواحل آفتابگير اسپانيا و کافه ترياهای کناره های تيمز و سن می نشينند که «رهبری محدود نگر و مصلحت گرای فعلی کومه له هيچگاه اين روند واقعی را درک نکرد، که با جدايی کمونيسم کارگری، حزب کمونيست ايران عمر سياسی مفيد و مثبت خود را سپری کرد. چسبيدن به آن اسم و قواره...فرمال بوده و هست...». براستی آدمی در کاخ و کوخ يکسان نمی انديشد!
در پايان لازم است خواننده را به اين نکته توجه دهم، که چنانچه همزمان به مفاد و القائات دو اطلاعيه ی متعلق به سازمان زحمتکشان و حزب حکمتيست به دقت توجه کنيم، يک ايدۀ مشترک، که ضمناً ايده و مفهوم مرکزی هر دواطلاعيه را تشکيل می دهد، جلب توجه خواهد نمود، که عبارت است از تلاش برای تخريب چهره رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له با هدف از ميدان به در کردن حزب کمونيست ايران و کومه له کمونيست به مثابه يک حريف جدی، پيگير و آينده دار درعرصه مبارزه فشرده، دشوار، عميق و بی ترحم طبقاتی از صحنه ی سياسی و اجتماعی ايران و کردستان. بدينسان اين دو جريان اپورتونيست در نقطه ضديت با حزب کمونيست ايران و کومه له کمونيست هيچ ترديدی در اتحاد نظر به خود راه نداده اند. بنابراين بيائيد استحکام دوباره پيوند اين زوج متضاد جدائی ناپذير را به آنان تبريک بگوئيم!
آنکه آواز می خواند مائيم
ای يار
گوش با من دار
ما خود راهيم.
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
زنده باد حزب کمونيست ايران، زنده باد کومه له
مرداد ماه ۱۳۸۷