سرگيجه سياسی «اتحاد سوسياليستی کارگری» اوج گرفته است!
بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu
رضا مقدم، از گروه «اتحاد سوسياليستی کارگری»، در نوشته اخير به حدی دچار تناقض و سردرگمی و سرگيجه سياسی شده است تا از جواب دادن به توطئه هايشان عليه تشکل های کارگری و دانشجويی و به خطر انداختن امنيت دانشجويان دستگير شده و از جمله توطئه آشکار و نهان شان عليه من، طفره رود. وی، در نوشته ای تحت عنوان «از فحاشی تا سياست دانشجويی حکمتيست ها با هياهو عقب می نشينند» را در تاريخ ۱ مرداد ۱۳۸۷، در سايت های اينترنتی منتشر کرده است. اين بار رضا مقدم، در يک نوشته طولانی حدود ۲۳ صفحه «آ ۴»، زمين و زمان را به هم دوخته است تا از اصل واقعه و انتقادات جدی که به گروه شان وارد است شانه خالی کند. وی طبق روال هميشگی اش يک طرفه قاضی می رود و سرمست و پيروز هم برمی گردد، به طوری که يک جو از حقايق و عدالت خواهی را مدنظر نمی گيرد.
رضا مقدم، اين بار نيز طبق عادت هميشگی اش در هر نوشته خود، مرا هم مورد «لطف؟!» قرار می دهد. رضا، در اين نوشته اخير سرتاسر منتاقض و سر درگم خود بدون اين که به انتقادات من از جمله درباره شکايت مخفی گروه شان از من به کميته مرکزی حزب کمونيست ايران، و سپس علنی کردن آن بدون علنی کردن جواب اين حزب، چنين نوشته است:
«... ۱۳- جای تاسف دارد که حزب کمونيست ايران تسليم اين کمپين پوشالی و توخالی شد. مشخصا بهرام رحمانی، از اعضای کميته مرکزی اين حزب، در حمله به ما با اين کمپين غير شرافتمندانه همنوا شد، و شايد هم با اين خيال باطل که حقيقت شکست می خورد کوشيد تا در پيروزی کمپين مالامال دروغ و ريای حکمتيست ها عليه اتحاد سوسياليستی کارگری سهمی داشته باشد. مبارکش باد.
هنگامی که محسن حکيمی با نامه سرگشاده خود از مدافعين دستگير شدگان روز کارگر سقز خواست از شعارهای تند و تيز عليه رژيم اسلامی خودداری کنند و قوه قضائيه را رسوا ننامند، بهرام رحمانی تنها کسی بود که خارج از مجموعه رسمی هواداران لغو کار مزدی به دفاع از اين نامه سرگشاده برخاست. همين بهرام رحمانی که شعارهای تند و تيز عليه رژيم اسلامی و رسوا خواندن قوه قضائيه را ناروا می داند عليه اتحاد سوسياليستی شعارهای تند وتيز می دهد و حيثيت سياسی آنرا برباد رفته می نامد. به همين اعتبار فحاشی های بهرام رحمانی عليه اتحاد سوسياليستی کارگری پاسخی لازم ندارد چون تنها افشاگر خود وی است و به چهره حزب کمونيست ايران صدمه می زند که چنين فردی را در کميته مرکزی خود دارد.»
قبل از هر چيز بايد به رضا آفرين گفت که کمپين خودشان در راستای به خطر انداختن جان دانشجويان دستگير شده را «کمپين شرافتمندانه» و انتفاد من و ديگران به اين ها، «کمپين غيرشرافتمندانه» ناميده است؟! من از ماجرای «شرافتمندانه و غيرشرافتمند» مورد ادعای رضا مقدم سريع می گذرم. زيرا شرافتمندی از نظر رضا مقدم، اين است که ادعای وزارت اطلاعات بر عليه تنی چند از دانشجويان دستگير شده در مقطع ۱۶ آذر سال گذشته به بهانه حمله به «حکمتيست ها» را بايد تکرار کرد. در مطلب بی نام و نشانی که در «وبلاگ مارکسيسم» منتشر شد ادعاهای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی بر عليه دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب يکی از دانشگاه های تهران، تکرار گرديد. حکمتيست ها اين مطلب را به ايرج آذرين نسبت دادند. ايرج آذرين، با انتشار مطلبی اين ادعا را رد کرد اما در مطلب خود همان خط و مضمون مطلب بی نام و نشان درج شده در «وبلاگ مارکسيم» را تکرار کرد. رضا مقدم، در مطلبی حزب حکمتيست را يک «حزب سياسی - نظامی» ناميد؛ قبل از وی نيز وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، ادع کرده بود که از چند دانشجوی دستگير شده در تهران، اسحله کشف کرده اند که با يکی از نيروهای سرنگونی طلب خارج کشور رابطه داشتند. با اين ترتيب، از نطر رضا مقدم نيز دانشجويان دستگير شده طرفدار حزب سياسی - نظامی حکمتيست ها هستند. در چنين موقعيتی چه رضا مقدم بخواهد و چه نخواهد و چه آگاهانه اين موضع را بگيرد و چه ناآگاهانه، نتيجه واقعی اين است که سناريوی سياه وزارت اطلاعات حکومت اسلامی بر عليه دانشجويان سياه تر می شود. در واقع گروه رضا مقدم و ايرج آذزين، ادعاهای دروغين وزارت اطلاعات را به عنوان يک جريان «اپوزيسيون»، تاييد کردند تا از اين طريق مخالفت شديد خود را با حکمتيست ها نشان دهند. اما به احتمال قوی اين مساله می تواند مورد بهره داری وزارت اطلاعات عليه دانشجويان دربند قرار می گيرد. گروه مقدم و آذرين می توانستند بدون لاقيدی به جان و امنيت دانشجويان دربند، هم تحليل خودشان را از وضعيت جنبش دانشجويی بدهند و هم مخالفت خودشان با حکمتيست ها را پيش ببرند. ۹۹ درصد مطالب درج شده در «وبلاگ مارکسيسم»، که نخستين بار در تحليل خود، به امنيت جانی دانشجويان دربند توجهی نکرد نوشته های ايرج و رضا است. بنابراين، اين يک اقدام، نه «شرافتمندانه»، بلکه عميقا وقيح و محکوم است!
آن يکی نويسنده بی نام و نشان و گاها با اسامی يک بار مصرف هم مطلب می نويسد اکنون سخت مشغول کامنت نويسی در «وبلاگ ... تهران» است. وی، کامنت های «طنزآميز» می نويسد. ماهيت اين «ظنز» نويس بی نام و نشان و طراح سناريوهای سياه «وبلاگ... تهران»، برای کسانی که سال ها با قلم وی آشنايی دارند چندان ناشناخته هم نيست؟! ماهيت سناريوسازان پشت پرده نمی تواند هميشه مخفی بماند، بنابراين، دير يا زود افشا خواهد شد. در اين وبلاگ، «شرافتمندانه؟!» اسامی واقعی فعالين جنبش کارگری کمونيستی و حتی محل تولد آن ها لو داده می شود.
رضا مقدم، در اين نوشته کسل کننده و طولانی خود، بارها از مطلب بی نام و نشان «وبلاگ مارکسيسم» فاکت می آورد، اين ظن را هر چه بيش تر تقويت می کند که اين مطلب بی نام و نشان توسط گروه رضا مقدم و ايرج آذرين نوشته شده است.
رضا مقدم، در اين نوشته، سخت به تلاطم افتاده است تا به زعم خود، اثبات کند که موقعيت دانشجويان دربند در تهران قبل از مطلب «وبلاگ مارکسيسم» به خطر افتاده بود. حتی اکر فرض کنيم که مقدم درست می گويد باز هم گروه رضا مقدم نبايد اين اجازه را به خود می داد که به نوعی ادعاهای وزارت اطلاعات را تکرار کنند و اسمش را هم تحليل سياسی بگذارند. گروه مقدم و آذرين، اين بار بدجوری به مخمصه افتاده اند و اکنون فقط گوشه هايی از توطئه های مخفی آن ها بر عليه تشکل های کارگری و دانشجويی و فعالين سياسی مخالف خود در داخل و خارج کشور رو شده است. از اين رو، طبيعی است که هر فعال و نيروی جدی جنبش کارگری کمونيستی، در دفاع از روابط و مناسبات سالم سياسی و فرهنگ و اخلاق بالای اجتماعی کمونيستی، موظف است که اين اعمال زشت و وقيح فرقه سياسی «آذرين و مقدم» را محکوم کند.
فرقه «آذرين و مقدم»، بر عليه محسن حکيمی که گرايش «لغو کار مزدی» را در کميته هماهنگی... را نمايندگی می کرد، به هر توطئه ای متوسل شدند تا اين گرايش از کميته هماهنگی بيرون انداخته شود. آن ها عليه اين گرايش راديکال درون جنبش کارگری کمپين گسترده سيستماتيک راه انداختند و به طور شنيع به وی «شورای نگهبان» کميته هماهنگی ناميدند. محسن حکيمی، جزو هفت نفر از دستگيرشدگان اول ماه مه ۱۳۸۴ سقز است که با وثيقه دويست ميليون تومانی از زندان آزاد شده است. گروه ايرج آذرين و رضا مقدم که خودشان در اروپا مطلقا مخفی زندگی می کنند بر عليه محسن حکيمی اطلاعيه صادر کردند که چرا مثلا گفته است دادگاه را بی دادگاه نناميد. اين اوج راديکاليسم گروه اتحاد سوسياليستی کارگری بود که به جان و امنيت فعالين سياسی داخل کشور اهميتی نمی دهد.
«اتحاد سوسياليستی کارگری»، از خارج کشور، بر عليه يک فعال سياسی مخالف خود در داخل کشور (محسن حکيمی) که در زير نظر و فشار پليسی به مبارزه بر حق خود ادامه می دهد اطلاعيه صادر کرده است که در نوع خود دست کم در تاريخ سی ساله اخير مبارزه عليه حکومت اسلامی بی نظير است. فقط يک فرقه می تواند دست به چنين اقدام شنيعی بزند و بس!
بدين ترتيب، بحث در اين جا بر سر درستی و يا درستی موضع سياسی و نقد و نظر و تحليل و اختلافات سياسی اين و يا آن فرد و سازمان نيست. اساسا جوهر بحث بر سر متوسل شدن فرقه «مقدم و آذرين» به روابط و مناسبات و اخلاقيات ناسالم سياسی و اجتماعی و توطئه گری است. اگر برخورد خصومت آميز اين ها به گرايشات درون کميته هماهنگی... به موقع خود درحد گسترده ای افشا می شد امروز جرات نمی کردند نسبت به امنيت دانشجويان دربند نيز اين قدر لاقيد و بی توجه باشند. من در آن سال، در جواب اين گروه هشدار داده بودم که نبايد اجازه داد چنين مسايلی در جنبش کارگری کمونيستی به يک نرم عادی و سنت تبديل گردد و اين چنين بر عليه فعالين جنبش کارگری کمونيستی داخل کشور که مخالف نظر اين ها هستند به اين شکل وقيحانه و چندش آوری برخورد کنند. هم چنين توضيح دادم که دادگاه حکومت اسلامی را اگر مقدم بی دادگاه ننامد راديکالسم ضدرژيمی اش يک باره فرو می ريزد، در حالی که برای من کمونيست، هر دادگاه بورژوازی بی اعتبار است. آن موقع خطاب به اين گروه نوشتم که شما در خارج کشور زندگی می کنيد سرنگونی حکومت اسلامی را برای مدتی قلم گرفته بوديد و فراتر از آن خانه نشين شديد تا «جنبش اصلاحات» تان به سرانجام برسد و در ايران «دولت سرمايه داران» بر سر کار آيد آن موقع شايد شما از خانه هايتان بيرون بياييد و وارد عرصه مبارزه طبقاتی شويد. اين تزها و تئوری های پاسيفيستی و رفرميستی را ايرج آذرين در کتاب «چشم انداز و تکاليف» خود، فرموله کرده است. اگر شما قدرت داشتيد همه سازمان ها و احزاب سياسی چپ را منحل می کرديد و مانند خودتان همه اعضای آن ها را به کنج خانه هايشان می فرستاديد. بنابراين، مبارزه فرقه «آذرين و مقدم»، در اين سال ها با پررنگی و غلظت فوق العاده ای پاسيفيسم و توطئه گری را بازتوليد کرده است. البته مبارزه آن ها در اين سال ها، بر عليه سازمان ها و احزاب چپ و سوسياليست اپوزيسيون و فعالين جنبش کارگری کمونيستی را نبايد ناديده گرفت.
شاهکار آخری فرقه «مقدم و آذزين»، علنی شدن توطئه هايشان عليه من است. چرا که سياست های رفرميستی و پاسيفيستی آن ها را نقد کرده ام. اکنون چه شده است که اين ها دايه مهربان تر از مادر برای حزب کمونيست ايران شده اند؟! طرح انحلال حزب کمونيست ايران که مقدم و ايرج آذرين نيز در آن نقش اصلی داشتند را کسی فراموش نکرده است. اگر کسانی در حزب کمونيست ايران و کومه له جواب سلام رضا را دادند و در تلويزيون کومه له و انجمن جمال چراغ ويسی با وی نشست و برخاست کردند، وی از اين روابط سوء استفاده کرد. رضا مقدم، از اين فرصت در تفرقه افکنی در ميان فعالين جنبش کارگری و کميته هماهنگی نهايت سوء استفاده کرد. آن زمان گروه مقدم و آذرين، دچار توهم شدند و سناريوها و روياهايی تدارک ديدند. اما تا آن جا که من اطلاع دارم اکثريت کادرها و اعضای اين حزب، گروه مقدم و آذرين را جدی نمی گيرند و به ويژه اعمال شنيع و برخوردهای زشت و ناروای اين ها را در دوران تشکيل «فراکسيون» در درون حزب کمونيست ايران و جدايی از آن را فراموش نکرده اند.
بدين ترتيب، گروه موسوم به «اتحاد سوسياليستی کارگری»، در کميته هماهنگی... و در جنبش دانشجويی دست به تخريب و توطئه زده است که چنين اعمالی از ويژگی ها و خصلت های بارز فرقه های سياسی به شمار می آيند. اين گروه، هم چنين عليه من نيز دست به توطئه زده است. شايد راه شرافتمندانه برايشان اين باشد که رسما از تشکل ها، نهادها و فعالين سياسی جنبش کارگری کمونيستی که عليه آن ها توطئه های نهان و آشکار کرده اند عذرخواهی کنند و بيش از اين فضای سياسی را آلوده تر نکنند که سرانجام دود آن بيش از همه به چشم خودتان خواهد رفت.
جامعه ايران، آبستن تحولات متنوعی است. جنبش کارگری، زنان و دانشجويان و مردم آزادی خواه و تحت ستم، هم چنان به مبارزه آزادی خواهانه و عدالت خواهانه بر حق خود ادامه می دهند و به هيچ جريان، سازمان، حزب و فردی نيز اجازه نمی دهند که سياست سکتاريستی و فرقه ای خود را در اين جنبش ها رواج دهد و تفرقه و تشدد به وجود آورد. تجارب تاکنونی نشان داده است که اين جنبش های اجتماعی با اتکا به نيروی اعضای خود و مبارزه طبقاتی شان، همه موانع پليسی، اقتصادی، نظری و پراتيکی را يکی پس از ديگری پشت سر می گذارند و با صيقل دادن اهداف و سياست هايشان افق و چشم انداز سياسی طبقاتی روشنی را در مقابل خود و جامعه قرار می دهند. اما بر عکس، بسياری از سازمان ها و احزابی که در اين جنبش ها صرفا به دنيال منافع حقير تشکيلاتی خود می گردند روزبروز منزوی شده و به حاشيه جامعه و مبارزه اجتماعی رانده می شوند. در عين حال از بديهيات است که فعالين اين جنبش ها به هر سازمان و حزبی که علاقه دارند نزديک می شوند و يا به آن می پيوندند. اما آن ها نبايد طوری حرکت کنند که تشکل توده ای را به زايده تشکيلاتی خود تبديل نمايند و يا از تشکل توده ای برای پيش برد صرفا هدف های تشکيلاتی سوء استفاده کنند.
اساسا، جنبش کارگری کمونيستی و ديگر جنبش های عدالت خواه با اتکا به نيروی طبقاتی خود به خودسازماندهی و مبارزه روی می آورند و در اين روند نهادها، سازمان ها و احزاب دل خواه خود را به وجود می آورند که ريشه اصلی آن ها در درون اين جنبش هاست. نه سازمان ها و احزابی که در کمشکش و رقابت ها و يا اختلاف نظرهای صرفا درون تشکيلاتی از همديگر جدا می شوند و بلافاصله سازمان و حزب ديگری را اعلام می کنند بدون اين که حتی بخشا به اندازه کافی کادر داشته و يا نقشه عمل فعاليت سياسی درازمدت مدنپرشان باشد. اين نوع سازمان ها و احزاب عملا پايشان روی زمين نيست و با تشکل های توده ای جنبش های اجتماعی نيز عميقا بيگانه هستند. آن بخش از سازمان ها و احزابی که پايشان روی زمين و دست شان زير آتش است، هرگز به خود اجازه نمی دهند غيرمسئولانه موضع گيری کنند و يا تشکل های اجتماعی و دمکراتيکی که آن هم در شرايط اختناق سياسی به وجود آمده اند را به زايده تشکيلاتی خود تبديل نمايند و اکر در اين راه موفق نشدند به توطئه گری و تفرقه و انشعاب روی بياروند. منافع تشکل های توده ای و فعالين سياسی که بر عليه حکومت اسلامی و ستم و استثمار وحشيانه آن در هر سطحی مبارزه اقتصادی، صنفی، سياسی، اجتماعی و فرهنگی می کنند نبايد قربانی منافع و ديدگاه های سکتاريستی سازمان ها و احزاب خارج کشور شوند. هر فرد، سازمان و حربان سياسی چپ و سوسياليست، نبايد منافع جنبش ها را بر منافع تشکيلاتی خود ترجيح دهد و با خلوص نيت و بدون چشم داشت و سياست های سکتاريستی امکانات خود را در اختيار اين جنبش ها قرار ندهد. چرا که اگر قرار است سيستم موجود به نفع کارگران و همه مردم محروم و آزادی خواه زير و رو شود اين واقعه تاريخی مهم و سرنوشت ساز نه صرفا از طريق سازمان ها و احزاب، بلکه از طريق جنبش های اجتماعی و در پيشاپيش همه جنبش کارگری با استراتژی سوسياليستی تحقق خواهد يافت. اگر اين ديدگاه درست و مورد پذيرش است پس بنابراين، بايد جنبش ها و حفظ منافع آن ها، مقدم تر بر منافع احزاب و سازمان ها باشد. اگر اين اصل را فردی، گروهی هم چون گروه «اتحاد سوسياليستی کارگری» خدشه دار نمايد و فراتر از آن به جان و امنيت فعالين سياسی داخل کشور که در زير اختناق پليسی با شهامت مبارزه می کنند لاقيد باشد روش است که دير يا زود دچار سياست های تفرقه افکنانه و فرقه گرايانه شده و به انزوای سياسی رانده خواهد شد.
هشتم مرداد ۱۳۸۷ - بيست و نهم ژوئيه ۲۰۰۸