" /> از میان مقالات: August 2008 Archives

« July 2008 | Main | September 2008 »

August 31, 2008

سوسیالیسم ما ل کجاست؟

بارها شنیده ام که سوسیالیسم و افکار سوسیالیستی به اینجا( ایران) تعلق ندارد- مال اینجا نیست و یا فرهنگ ما یک فرهنگ بومی(ملی- مذهبی وسنتی) است و یا این اندیشه های "وارداتی" بیگانه است.

لحظه ای با خود اندیشیدم ما از چه چیز صحبت می کنیم؟ از یک کالا؟ از چیزی که در کارخانه تولید می کنیم یا در کارگراه می سازیم و ... کلیک کنید

August 30, 2008

گذار از”دولت سرمايه به دولت سرمايه دارها” يا گذار از مارکسيسم به رويزيونيسم؟! نقدی بر کتاب”چشم انداز و تکاليف” اثر ايرج آذرين

 برگرفته از حقیقت شماره41 

گذار از”دولت سرمايه به دولت سرمايه دارها” يا گذار از مارکسيسم به رويزيونيسم؟!
 
نقدی بر کتاب”چشم انداز و تکاليف” اثر ايرج آذرين

همانطور که لنين تاکيد کرد: مسئله اساسی هر انقلاب قدرت سياسی است. چگونگی برخورد به قدرت سياسی محکی است برای تشخيص دوستان و دشمنان انقلاب و معيار مهمی برای تشخيص ماهيت طبقاتی نيروهای سياسی گوناگون  است. درستی و نادرستی سياست ها، استراتژی ها و تاکتيک های هر نيروی سياسی و بطور کلی کيفيت کمونيستی هر جريان مدعی کمونيسم اساسا با چگونگی برخورد به مسئله دولت و قدرت سياسی محک می خورد. 

برخوردهای بشدت رفرميستی و راست روانه ی اخير جريان موسوم به”اتحاد سوسياليستی کارگری” به جنبش دانشجويی  شايد برای عده ای غير منتظره بود. بسياری، خصلت محافظه کارانه و تنگ نظرانه ی اين برخوردها را حس کرده؛ و برخی نيز به درستی به آن صفت نئو- توده ای داده اند. (1) اما بدون نقد پايه های نظری اين برخوردها نمی توان به درک همه جانبه ای از دلايل بروز اين خط محافظه کارانه دست يافت؛ از آن درس گرفت و راه را بر گسترش آن سد کرد.
 
اگر کسی خواهان نقد جدی و عميق اين قبيل برخوردها  است بايد به تئوريهايی که  آذرين در رابطه با دولت ارائه داده، توجه کند. سراشيب سقوط  آذرين (و دوستانش)  با تجديد نظری که او در مورد تئوری مارکسيستی دولت انجام داد، رقم خورده است. اين تجديد نظر در کتاب وی به نام”چشم انداز و تکاليف” (منتشر شده در فوريه - 2001) شکل نهائی، فرموله و مدون به خود گرفت. ما در اين مقاله عمدتا به نقد تزهای فصل چهارم اين کتاب  می پردازيم. به نظر ما اين فصل جوهر تفکر  آذرين را نشان می دهد. لازم به يادآوری است که پيش از اين در مقالاتی جنبه های ديگری از تفکر او را مورد نقد قرار داده ايم. (2)
 
آذرين اين کتاب را نگاشت تا ثابت کند به دليل تحولاتی که در پی فروپاشی شوروی، در جهان رخ داد؛ انقلاب سوسياليستی حداقل تا اطلاع ثانوی از دستور کار طبقه کارگر خارج شده است؛ نيروهای چپ  با يک اوضاع غير انقلابی روبرويند و در چنين اوضاعی تلاش های خود را بايد مصروف به ثمر رساندن رفرم هايی به نفع طبقه کارگر کنند.
 
تا اينجای مطلب شايد بتوان مشکل آذرين را به فقدان درک درست از پيچيدگی های ظهور پروسه های انقلابی و ناتوانی او در مشاهده ديالکتيکی جوانب مساعد و نامساعد (فاکتورهای مثبت و منفی) در اوضاع کنوني؛ و بطور کلی به ديدگاه مکانيکی او در زمينه رابطه عوامل ذهنی و عيني؛ نسبت داد و قضيه را فيصله بخشيد. (3) يا به سئوالاتی از قبيل چگونگی فعاليت انقلابی در شرايط غير انقلابی پرداخت؛ مسئله ای که بسياری از احزاب کمونيست در طول تاريخ حيات خود (بوِيژه در کشورهای امپرياليستی) با آن روبرو بوده اند. (4( حتا می توان تاريخچه ی منفی آذرين و جريان فکری وابسته اش را کنار نهاد و نسبت به همبستگی اش با طبقه کارگر، شکی به خود راه نداد. اما از کنار تحريفات تئوريک و نتايج عملی خطرناکی که تحت لوای مارکسيسم صورت می گيرد نمی توان گذشت. تحريفاتی که آشکارا در خدمت  فرموله کردن يک  مشی سراپا غير انقلابی و رويزيونيستی قرار دارد.
 
نظريه ی اصلی آذرين در کتاب فوق اين است: دولت جمهوری اسلامی در حال گذار از”دولت سرمايه” به”دولت سرمايه دارها” است؛ اين وضعيت زمينه ی تحميل رفرم هائی را به دولت فراهم آورده که يکی از مهمترين آنها، تبديل کارگاههای توليدی کوچک به کارگاههای بزرگ از طريق شراکت کارگران با بورژوازی است.
 
به باور وی طی سی ساله اخير، در بافت بورژوازی ايران تغييراتی  صورت گرفته که شرايط را برای  شکل دادن به”دولت سرمايه دارها” فراهم کرده است. به باور وی جمهوری اسلامی”دولت سرمايه دارها” نيست و اين دولت در حال گذر به”دولت سرمايه دارها” است. به گفته ی آذرين،”دولت سرمايه دارها” دولتی است که در آن فقط رقابت اقتصادی ( و نه اهرم های قدرت سياسی و رانت خواری)  تعيين می کند که کدام قشر از بورژوازی بر قشرهای ديگر پيشی گيرد.

  آذرين می گويد مدل های جديد رشد اقتصادی که بانک جهانی و صندوق بين المللی پول مبنی بر کاهش نقش دولت در اقتصاد و افزايش بخش خصوصی پيشه کرده اند، اين پروسه (يعنی تبديل دولت سرمايه به دولت سرمايه دارها) را به امری ناگزير بدل کرده است. (5) در نتيجه، ديگر رژيم جمهوی اسلامی نمی تواند با خصلت پيشين خود به عنوان”دولت سرمايه” به حيات ادامه دهد.  به همين دليل جنبش اصلاحات سياسی (که از نظر او در عروج جريان”دوم خرداد” بازتاب يافت) يک جنبش اجتماعی ريشه دار و زمينه دار است.  با اين مقدمه چينی ها سرانجام آذرين اين گونه به دوم خرداد خوشامد می گويد که : «توفيق جنبش اصلاحات سياسی و شکل گيری”دولت خود بورژوازی” در ايران نيز از نظرعينی به ناگزير تکامل مبارزه طبقاتی را با خود به همراه خواهد آورد. شکل گيری دولت بورژواها در ايران مبارزه طبقاتی را به اجبار سرراست تر خواهد کرد.  يک طرف طبقه کارگر خواهد بود و طرف ديگر بورژوازی و دولتش. و اين حالت کلاسيکی است که تازه تماميت تئوری سوسياليسم را درايران بطور روزمره موضوعيت عينی خواهد داد.» (صفحه  203 ، چشم انداز و تکاليف- تاکيد از ماست)

ذهنی گرائی و رفرميسم عريان از سر و روی اين نظريه می بارد. آذرين سالهای زيادی را”در انتظار گودو” به سر برده است؛ (6) در انتظار تبديل دولت نامتعارف به دولت متعارف؛ تبديل دولت غير معمول پان اسلاميستی به دولت معمول بورژوائی. سالهاست که وی منتظر سرراست شدن مبارزه طبقاتی و عينيت يابی تئوری سوسياليسم در ايران می باشد. اما هر بار”وقايع نامتعارف” موجب”انحراف” مبارزه طبقاتی شده است.  آذرين نمی تواند قبول کند آنچه که”نامتعارف” قلمداد می شود در واقع”متعارف” است و يا سالهاست که به”متعارف” بدل شده است.  پان اسلاميسم جمهوری اسلامی پابرجا مانده است؛ دوم خرداد ورشکسته از آب در آمده است؛ اربابان اقتصاد جهانی نسبت به کاهش نقش دولت در اقتصاد جهان و اقتصاد کشورهای تحت سلطه هشدار داده اند، دوباره”دولت گرائی” راه چاره مقابله با بحران اقتصاد جهانی قلمداد شده است؛ با افزايش درآمد نفتی بر نقش اقتصاد دولتی در ايران افزوده گشته است؛ اشغال گری امپرياليستی منطقه را فراگرفته است؛ امپرياليسم آمريکا دنبال بافت جديدی از بورژواهاست که بی قيد و شرط و در درجه اول منافع بين المللی بورژوازی آمريکا را در مقابل رقبايش برآورده کنند؛  تا بتواند کنترل سياسی اين منطقه استراتژيک و منابع نفت و گاز آن را در دستان خود متمرکز نمايد.

البته واقعيات روزمره قادر به علاج بيماری مزمن ذهنی گرائی آذرين نيستند. هدف آذرين کشف حقيقت و بيرون کشيدن حقيقت از دل واقعيات نيست. او نمی تواند تداخل پيچيده و دائمی ميان تئوری و پراتيک را ببيند؛ و کاتگوری های پيشينی خود را بر واقعيت های عينی تحميل نکند. فاکتهای کلان تر و تاريخی تر مانند چگونگی شکل گيری دولت مدرن  در ايران و  تئوری های کمونيستی در مورد دولت (که فشرده ی صحيح پراتيک مبارزه ی طبقاتی است)؛ و ويژگی های دولت در کشورهای تحت سلطه ی سرمايه داری امپرياليستي؛ نتوانسته آذرين را به غلط بودن نظريه های خود واقف کند.

بگذاريد از اين واقعيت ساده آغاز کنيم که در ايران، دولت بزرگترين مالک، سرمايه دار، کارفرما، تاجر و زميندار است. نزديک به 80 درصد سرمايه های کشور در انحصار دولت قرار دارد. بخش اعظم نيروی کارکن کشور مزد بگير دولت اند. دولت بطور رسمی و حقوقی کنترل اقتصاد کشور را در دست دارد؛ راسا فوق استثمار کارگران را  سازمان می دهد و بزرگترين استخراج کننده مازاد از نيروی کار روستائی است. سرمايه داری انحصاری دولتی شکل خاصی از توسعه سرمايه داری در ايران (همانند اغلب کشورهای تحت سلطه) است که در ادبيات کمونيستی اين نوع سرمايه داری به سرمايه داری بوروکراتيک مشهور شده است. در تاريخ جنبش بين المللی کمونيستی برای نخستين بار مائوتسه دون اين نوع سرمايه داری را مورد تجزيه و تحليل دقيق قرار داد. اگر چه با تشديد روند رشد سرمايه داری در اين قبيل کشورها ما شاهد تغييرات مهمی در فرمها، نحوه عملکرد و اشکال پيوند سرمايه داری بوروکراتيک با سرمايه امپرياليستی و روابطش با بازار بين المللی هستيم اما در خصلت پايه ای اين نوع سرمايه داری – يعنی خصلت بوروکراتيک/کمپرادوری (وابستگی) آن – تغييری صورت نگرفته است. کماکان در اغلب کشورهای تحت سلطه بخش دولتی نقش محوری در اقتصاد کشور را دارد. يعنی بخش مهمی از بورژوازی، در دولت پايگاه دارد. البته در کنار بخش دولتی، بخش خصوصی نسبتا قدرتمندی هم بويژه پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، که اساسا تابع و تحت کنترل و نفوذ بخش دولتی است. وانگهی نقش دولت در اقتصاد کشورهايی مانند ايران که به درآمد نفتی وابسته اند برجسته تر است. آذرين با نفی اين واقعيات کلان و تاريخی که جملگی تاکيدی بر نقش دولت در ايران به عنوان بزرگترين سرمايه دار است، می خواهد زمينه را آماده کند تا ديگران به اهميت نقش”تاريخ ساز” بورژوازی بخش خصوصی بيشتر پی ببرند. چرا که قرار است بخشی از اين بورژوازی نقش محوری در اجرای طرح رفرم اقتصادی  آذرين (مبنی بر تبديل کارگاههای کوچک به بزرگ) ايفا کند. 

دولت: ابزاری خنثی نيست!

بينيم آذرين قبل از اينکه تفاوت ميان دولت سرمايه و دولت سرمايه دارها را توضيح دهد، به خود دولت چگونه نگاه می کند. از نظر او :
«هسته اصلی تئوری مارکسيستی دولت اين حکم ساده است که در طول تاريخ دولت ابزاری در دست طبقه حاکمه است که عليه طبقات فرودست  به کار ميرود. در جامعه سرمايه داری نيز بورژوازی  قدرت دولتی  را در مبارزه  با طبقه کارگر، وعموما طبقاتی که از نظر اقتصادی فرودست هستند، به کار ميگيرد. اهميت اين ابزار در تعيين  تکليف  مبارزه طبقاتی  چنان است که بدون تسخير قدرت سياسی طبقه کارگر قادر نيست نظام اقتصادی سرمايه داری را برچيند، و به اين ترتيب انقلاب اجتماعی طبقه کارگر در وهله نخست منوط به يک انقلاب سياسی است که تسخير قدرت دولتی را هدف دارد.» ( صفحه 139 ، همان کتاب – تاکيدات از ماست)
 
جملات فوق ظاهر و بيانی مارکسيستی دارند اما فاقد مهمترين وجه يا هسته اصلی تئوری مارکسيستی در مورد دولت می باشند. هسته ی اصلی تئوری مارکسيستی در مورد دولت، نه در توصيف واقعيت آن به عنوان ابزار سلطه طبقاتی، بلکه در نتيجه گيری عملی از آن برای انقلاب پرولتری  است.  يعنی آن نتيجه گيری که مارکس و انگلس پس از تجربه کمون پاريس بر آن تاکيد نهادند و گفتند، وظيفه ی طبقه کارگر انقلابی،”درهم شکستن کامل ماشين بوروکراتيک نظامی دولتی” است. قبول اين وظيفه، و در پيش گرفتن آن، در تشخيص مارکسيستهای دروغين از مارکسيستهای راستين بسيار مهم است.
 
لنين در کتاب”دولت و انقلاب” کائوتسکی را مورد نقد قرار می دهد و می گويد، وی در مورد دولت سخن سرائی می کند اما  به کارگران نمی گويد که ماشين کهنه دولتی را بايد خرد و منهدم کرد؛ دولت متفاوتی را بنيان گذاشت که مهمترين مشخصه اش حرکت در جهت زوال خود دولت است. او با تکيه به اين عبارت انگلس مبنی بر” فرستادن تمام ماشين دولتی به موزه آثار عتيقه” می گويد چنين افرادی حتی اين نکته را نيز درک نمی کنند که انگلس چه چيزی را ماشين دولتی می نامد.

اين نقد لنينی شامل افرادی چون آذرين نيز می شود. او از”تسخير” يا”کسب قدرت سياسی” حرف می زند اما از”درهم شکستن دولت بورژوائی” حرفی به ميان نمی آورد. آذرين در سراسر کتابش، آگاهانه، حتی يک بار عبارت درهم شکستن ماشين دولتی را به کار نگرفته است. وی مفصل در مورد دولت، تاريخچه آن و تئوری های مختلف ديروزی و امروزی نوشته اما به مهمترين نتيجه گيری مارکسيسم از تئوری دولت اشاره ای نمی کند. زيرا، اين نتيجه گيری لزوم انقلاب قهری و محک زدن فعاليت های امروز با اين وظيفه مرکزی انقلاب را به همراه می آورد.

بدون نابودی”دولت بورژوائی به عنوان ابزار سلطه طبقاتی”، ساختنی نيز در کار نيست. اينجاست که بايد به عبارات”راديکالی” که آذرين به کار می گيرد، شک کرد.  آذرين با استفاده از کلماتی چون”تسخير قدرت سياسی” يا”تسخير قدرت دولتی” چهره نمائی می کند. از سر سهو يا عمد”تسخير قدرت سياسی” را به”تسخير قدرت دولتی” بدل می کند. معنی واقعی چنين”تسخير”ی چيزی جز”تسخير” همان ابزار دولتی موجود نيست. حال انکه دولت ابزاری خنثی نيست که طبقه کارگر بتواند آنرا از دست بورژوازی خارج سازد و در راه اهداف خود به کار گيرد. تنها با درهم شکستن قطعی و کامل اين ابزار سلطه است که می توان از برچيدن نظام سرمايه داری در همه جوانب اقتصادی - اجتماعی آن (نه آنگونه که آذرين مسئله را به جنبه ی اقتصادی تقليل می دهد) صحبت کرد. (7)

البته کلمه”تسخير قدرت” توسط آذرين با کلماتی چون”انقلاب سياسی” و”انقلاب اجتماعی” نيز تزئين می شود. جدا کردن دو وجه”سياسی” و”اجتماعی” انقلاب از يکديگر (و مرحله تراشی برای آن) پايه ديگر رفرميسم آذرين است.  اين نکته دقيقا به روحيه، ايدئولوژی و متدولوژی آذرين ربط دارد که انقلاب اجتماعی را در جهان کنونی امری ناممکن دانسته و وظيفه طبقه کارگر را اين می داند که به يکسری”انقلابات سياسی” (بخوانيد برخی تحولات سياسی تحت رهبری بورژوازی) ياری برساند تا تازه زمينه برای مبارزه طبقاتی واقعی و سرراست فراهم شود.

“انقلابات سياسی” نوع آذرين را شايد بتوان با”تسخير” قدرت سياسی به انجام رساند حال آنکه”انقلاب اجتماعی” را فقط با”درهم شکستن کامل ماشين بوروکراتيک و نظامی دولتی” می توان سازمان داد.

تئوری دولت آذرين آشکارا تمايل طبقاتی معينی را فرموله و بيان می کند.  آذرين آنچنان شيفته نقش بورژوازی بخش خصوصی (بويژه صاحبان کارگاههای کوچک) شده که با عينک ايدئولوژيک سياسی اين قشر از بورژوازی به مسئله دولت می نگرد. اگر برای طبقه کارگر تسخير ماشين کهنه دولتی نه لازم و نه امکان پذير است، برای اين قبيل اقشار بورژوازی اين”تسخير” هم لازم و هم امکان پذير است.  نهايت آرزوی اين قشر از بورژوازی تبديل”دولت سرمايه به دولت سرمايه دارها” است. يعنی دولتی که بقول آذرين در آن «شرايط يکسانی برای رقابت سرمايه ها فراهم شود و موفقيت اقتصادی هر سرمايه دار تنها بر مبنای عملکرد او در بازار رقابتی متکی باشد و نه به نزديکی او با مراکز سياسی و ايدئولوژيک قدرت دولتی يعنی آنچه در اقتصاد سياسی آکادميک اصطلاحا رانت خواری ناميده می شود.» (صفحه 156 – همان کتاب) يعنی دست يابی به همان افق و اهدافی که سالهاست نيروهای سياسی مانند جبهه ملی يا ملی - مذهبی ها برای آن تلاش می ورزند و برای محدود کردن نقش سرمايه انحصاری دولتی چک و چانه می زنند. (چک و چانه ای که تاکنون در عمل و در واقعيت از سهم خواهی بيشتر از رانت نفتی فراتر نرفته است.) اين است ماهيت سياسی - طبقاتی تئوری”گذار از دولت سرمايه به دولت سرمايه دار آذرين”.

دولت کميته اجرايی کل طبقه حاکمه است

آذرين در صفحه 140 کتابش بطور ضمنی به مارکس کنايه می زند که فرصت نيافت تئوری دولت خود را به شکل مستقل و مبسوط تدوين کند. (8) هدف او  از طرح اين انتقاد بی پايه برای آنست که مکانيزم”جديد”ی از رابطه ميان بورژوازی و دولت ارائه دهد.

از نظر آذرين بورژوازی ايران صد سال است که به دليل ضعف های تاريخی اش نتوانسته  دولت خود را تشکيل دهد؛ در انقلاب مشروطه ضعيفتر از آن بود که مدعی قدرت سياسی شود؛ در دوران رضا شاه به ديکتاتوری بر طبقه خود رضايت داد تا”دولت سرمايه” شکل بگيرد. در دوره 1332 – 1320 هم بورژوازی از نظرعينی وزنی نداشت که تشکيل دولت خود را مطالبه کند. اصلاحات ارضی محمد رضا شاه بار ديگر بورژوازی ايران را عملا به ضرورت عينی دولت سرمايه  از نظر پيشبرد برنامه های اقتصادی قانع کرد و باعث ارتقا کمی و کيفی اين طبقه شد. اما ريخت و پاش های دربار  و رانت خواری سياسی آن موجب نارضايتی اين طبقه شد و از نظر عينی تبديل”دولت سرمايه” به”دولت سرمايه دارها” در دستور کار بورژوازی در انقلاب 57 قرار گرفت. ولی بورژوازی به خاطر گيجی اش نتوانست از فرصت استفاده کند و دوباره تن به دولت سرمايه جمهوری اسلامی داد. اما با فرارسيدن”دوم خرداد” فصل نوينی آغاز شد و نشان داده شد که هيچگاه بورژوازی ايران به اندازه امروز برای تبديل دولت سرمايه به دولت سرمايه دار خودآگاه و مهيا نبوده است. (رجوع شود به صفحات  160 – 150 ، همان کتاب) در ذهن آذرين، همه راه ها دوباره به رم (يعنی”دوم خرداد”) ختم می شود.
 
آذرين نهايت تلاش خود را می کند تا تضاد ميان”دولت سرمايه با دولت سرمايه دارها” را توضيح دهد. اما اين کوه”تئوريک” حتی موش هم نمی زايد. غير از اينکه «در دولت سرمايه دارها همه اقشار بورژوازی علی الاصول به قدرت سياسی دسترسی دارند  و بسته به ميزان وزنشان در دولت در تعيين سياستهای آن دخيل اند ....از نظر سياسی واضح است که بخشهای مختلف بورژوازی از طريق نمايندگان سياسی خود يعنی احزاب مختلف يا جناح های مختلف  يک حزب در قدرت دولتی سهيم می شوند.» (صفحه 149 – همان کتاب) يعنی اينکه در دولت سرمايه دارها ميزان سهم بخشهای مختلف بورژوازی (بر مبنای وزن و جايگاهشان) عادلانه رعايت می شود. امری که از نظر وی ابدا برای  طبقه کارگر علی السويه نيست. چرا که «نه فقط ويژگی هايی به وضعيت اداری و اقتصادی متناظر با هر دولت می دهد بلکه کلا شرايط ويژه ای برای مبارزه طبقاتی ايجاد می کند.» (صفحه 147 – همان کتاب) همه اين تئوری بافی برای اين است که طبقه کارگر قانع شود که چرا بايد چشم اميد به طرح تبديل دولت سرمايه به دولت سرمايه دارها ببندد و در اين راه به بورژوازی کمک کند و مشخصا طرح برنامه رفرم اقتصادی آذرين (يعنی مبارزه برای تبديل کارگاههای کوچک سرمايه داری به کارگاه های بزرگ سرمايه داری) را دنبال کند.  طرحی بی مسمائی که با”نپ” نيز مقايسه می شود.  (نپ يا”سياست اقتصادی نوين” که لنين پس از کسب قدرت سياسی از طريق انقلاب 1917 و جنگ داخلی پس از آن برای احيای اقتصادی شوروی سوسياليستی ارائه داد).  از اهداف سياسی که بگذريم از نظر تئوريک نيز فرضيه های  آذرين نه پايه و اساسی در واقعيت دارد نه ربطی به تئوری مارکسيستی دولت.
 
فرضيه  آذرين متکی بر نفی موجوديت اصلی ترين  بخش بورژوازی ايران – يعنی بورژوازی بزرگ بوروکرات/کمپرادور  – بنا شده است. اين بورژوازی دقيقا به خاطر”وزنش” نقش تعيين کننده در سياست، اقتصاد و ايدئولوژی کشور دارد. اين بخش از بورژوازی کنترل دولت را در درست دارد و به قول  مانيفست کمونيست آنرا به مثابه نهادی”برای اداره امور مشترک طبقه حاکم” می چرخاند. اين دولت نه تنها کميته اجرائی کل طبقه سرمايه دار در ايران و مجری منافع کلی اين طبقه در ايران است بلکه هيئت اجرائی سرمايه داری جهانی در ايران نيز می باشد (عليرغم کشمکش ها و برخوردهائی که تا کنون با قدرت های امپرياليستی داشته و دارد). در تصوير دلبخواهی که آذرين از سير تحول بورژوازی ايران و دولت ايران می دهد اين بخش از بورژوازی (يعنی بورژوازی بزرگ) با يک چرخش قلم حذف می شود و موقعيت  بورژوازی متوسط، ملاک تحولات دولت در ايران قرار می گيرد.

آذرين حتی از واقع بينی بسياری از آکادميسين های غير مارکسيست هم برخوردار نيست که  شکل گيری دولت و طبقه بورژوازی در ايران و  فراز و فرودهای آن را در ارتباط با درآمدهای نفتی (از نظر حزب ما به عنوان شکلی از صدور  سرمايه امپرياليستی به ايران) (9) مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند.
  
مضاف بر اين، تفکيک دولت سرمايه از دولت سرمايه دارها نشانه عدم درک صحيح از قوانين حاکم بر سرمايه داری و شکل گيری دولت در عصر بورژوائی و رابطه سرمايه داران با دولت است. نظامهای طبقاتی مبتنی بر ستم و استثمار، هيچ گاه از طبقه حاکمه يک دستی برخوردار نبوده اند؛ اين طبقات حاکمه همواره به بلوکها و جناح هائی با منافع اقتصادی متضاد يا برنامه های سياسی متفاوت تقسيم شده اند که گاه روابط شان تا حد تخاصم نيز گرويده است. اين امر در نظام سرمايه داری، کيفيتا بيش از نظامهای فئودالی تشديد يافته است. زيرا، توليد سرمايه داری بر مبنای قانون آنارشی و بر بستر رقابت سرمايه های گوناگون سازمان می يابد. هر چند وجود احزاب سياسی رقيب به طور مکانيکی و يک به يک منطبق بر بلوکهای مختلف سرمايه نيست؛ اما در نهايت انعکاسی از اين آنارشی می باشد. به همين دليل يکی از وظايف هميشگی دولت بورژوائی ميانجی گری، ايجاد سازش و حل و فصل منازعات و ستيزهای درون طبقه حاکم ( و نه ميان حاکمان و محکومان) است.

اينکه دولت بورژوائی نقش ميانجی گری را بين بخش های مختلف سرمايه داری بازی می کند به معنای آن نيست که نهادهای دولتی”بيطرفانه” رفتار می کنند و اگر”بيطرفانه” رفتار نکنند بايد نتيجه بگيريم که پس”دولت سرمايه دارها” نيست. در ميان سرمايه داران نيز سلسله مراتبی از قدرت اقتصادی و قدرت سياسی وجود دارد.
مارکس به درستی سرمايه داری را انجمن اخوت دزدان ناميد. از نظر درونی سرمايه داری همچون يک لانه مار است که سرمايه داران مختلف مدام در حال نيش زدن يکديگرند. به  دليل همين خصومت ها وعداوت های پايان ناپذير است که هيچ سرمايه داری نمی تواند به عنوان وصی کل طبقه طرف اعتماد ديگران قرار گيرد. به ويژه در اوقات بحرانی، بر سر اين که  منافع کدام قشر سرمايه داران از اولويت برخوردار است و منافع کدام قشر از انان بايد فدا شود، درگيری ها حاد می شود. اما تغييری در اين واقعيت نمی دهد که اين دولت سرمايه داران است. اينجاست که نقش دولت به عنوان يک نهاد سياسی (مستقل از اينکه چه مناسباتی با بخشهای مختلف بورژوازی دارد) برجسته می شود. اين نقش  در عصر امپرياليسم  و سلطه سرمايه داری انحصاری بر جهان برجسته تر شده است؛ عملکردهای گسترده دولت در ارتباط با پروسه انباشت سرمايه نقشی تعيين کننده به خود گرفته است.

پس، يکی از وظايف دولت بورژوائی (بر پايه ی تضمين توليد گسترده ی روابط اقتصادی و اجتماعی سرمايه داری و سرکوبی توده ها)  حل و فصل اختلافات درونی بورژوازی است.
وانگهی همواره بين دولت بورژوائی که منافع کل طبقه را برآورده می کند با منافع قسمی اين يا آن بخش از بورژوازی (در سطح ملی و منطقه ای، يا رشته های مختلف صنعتی و مالی، يا درون يک رشته توليدی تا صنايع سبک و سنگين تا ميان توليد کنندگان کالاهای مصرفی و توليدی، تا توليدکنندگان برای صادرات با توليدکنندگان برای مصرف داخل و غيره)  ناسازگاری هايی موجود است. (10) حل اين ناسازگاريهاست که بر ضرورت ايجاد يک”کميته اجرائی مشترک” می افزايد.

تئوری”بافت طبقاتی” و استفاده از يک متد التقاطی

يکی ديگر از پايه های استدلال آذرين، تئوری”بافت طبقاتی” است. يعنی «توضيح ماهيت دولت بر حسب تعلق طبقاتی سياستمداران و بوروکراسی بزرگ دولتی.» (صفحه 141 – همان کتاب) البته  آذرين به ظاهر انتقاداتی به اين تئوری دارد. از نظر او «اين متد نادرست نيست اما ناکافی است» و تاکيد می کند که، «تبيين بر مبنای”بافت طبقاتی” نقاط مثبت فراوانی دارد و بسياری از واقعيات سياسی جامعه مدرن سرمايه داری را بخوبی توضيح می دهد. اما به مثابه يک تئوری جامع دولت سرمايه داری ضعف های جدی دارد.» (صفحات 142- 141 ، همان کتاب)

از حق که نگذريم  آذرين در اين بخش از کتاب خود تلاش شگرفی به خرج می دهد که سوراخ و سنبه های تئوری”بافت طبقاتی” را پر کند. تا بتواند بالاخره با استفاده از اين تئوری به اين نتيجه نهائی برسد که : «بخش مهمی از بورژوازی ايران امروز نه آن ها هستند که در زمان شاه اين طبقه را تشکيل می دادند و نه فرزندان آن ها. بخش مهمی از بورژوازی ايران در دو دهه اخير و بخصوص در دهه اخير شکل گرفته است و از لحاظ اقتصادی محصول اصلاحات ارضی و برنامه های دولتی صنعتی کردن نيست. تغيير بافت بورژوازی ايران تاثيرات مهم سياسی و اجتماعی دارد  ... اين بورژوازی جديد بر خلاف بورژوازی زمان شاه، هيچ دوره ای را بياد ندارد که عملکرد اقتصادی دولت ضامن حيات اقتصادی او بوده باشد؛ برعکس برای اين بخش از بورژوازی عملکرد دولت همواره به شکل محدوديتی بر امکان کسب و کار او ظاهر شده است.» (ص 158 ، همان کتاب)
حقيقتا پيگيری  آذرين ستايش انگيز است! او از هر تئوری استفاده می کند تا دوباره به اصل مطلب بازگردد و در برائت از موکل بورژوايش  سخن بگويد. بورژوائی که «خيری از عملکرد اقتصادی دولت نديده غير ازاينکه همواره برای کسب و کارش مانع ايجاد شده است.»

قبل از اينکه به جوانب مختلف اين بحث بپردازيم لازمست اشاره ای به متد  آذرين نيز داشته باشيم. متد او متدی التقاطی است که درست و غلط را با هم ترکيب می کند. اين نوع اپورتونيسم بدترين نوع اپورتونيسم است. آذرين فراموش نمی کند از تئوری های مارکسيستی برای موثر کردن خط اپورتونيستی اش به عاريه بگيرد. مثلا می گويد: «در جامعه سرمايه داری در هر حال ماهيت طبقاتی دولت را بدوا ساختار اقتصادی جامعه تعيين می کند ... حتی وقتی که بافت آن بورژوائی نباشد و افراد صاحب منصب دولتی به طبقاتی غير از طبقه سرمايه دار تعلق داشته باشند.» (ص 145- همان کتاب، متن داخل پرانتز از ماست)

نکته فوق با بيانی دقيقتر، صحيحتر، براتر و واضح تر در برنامه حزب ما اين گونه بيان شده است: «ماهيت دولت با خاستگاه طبقاتی رهبران و کارکنان آن تعيين نمی شود.» (11) اين نکته تئوريک مارکسيستی عمدتا با بررسی ماهيت دولت در شوروی رويزيونيستی (توسط کمونيستهای چينی) طرح و برجسته شد و تجربه به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی (و منشا طبقاتی غير بورژوائی اکثر گردانندگانش) هم بر آن مهر تائيدی دوباره زد. اين نکته تئوريک جهت اصلی رابطه ی ماهيت دولت و منشا طبقاتی کارکنانش است. يعنی، تئوری بافت طبقاتی نقشی در تعيين ماهيت دولت ندارد و نمی تواند مبنای رجوع مارکسيستها باشد. در فاصله ی سال 58 تا 59 در اتحاديه کمونيست های ايران نيز يک خط اپورتونيستی راست سربلند کرد که ماهيت طبقاتی دولت جمهوری اسلامی را (از جمله) با رجوع دادن به”بافت طبقاتی” روسا و پادوهای اين رژيم، بخصوص خمينی و اطرافيانش، در پرده ی ابهام می افکند. (اين خط در جزوه”با سلاح نقد” – از انتشارات  اتحاديه کمونيست های ايران- سربداران، بررسی و نقد شده است)

آذرين می خواهد بر مبنای اينکه چون اين تئوری مورد قبول”علوم سياسی غير مارکسيستی” هست، ما را نيز به قبول آن وادارد. به همين دليل به بازی الاکلنگ رو می آورد.”از يکسو” اين تئوری کاربرد دارد،”از سوئی” ديگر ندارد؛”از يک سو” مهم است،”از سوی ديگر” مهم نيست. يا به زبان خودش اين تئوری”نادرست نيست ولی کافی نيست”؛”مثبت است اما نقاط ضعفی هم دارد”. زمانی بافت طبقاتی دولت مهم است زمانی ديگر مهم نيست. به اين کار می گويند ايجاد التقاط برای جا انداختن يک خط اپورتونيستی راست.
 
هنر تئوری بافی آذرين در اين است که با استفاده از انواع و اقسام تئوريهای رايج (و عمدتا سوسيال دمکراتيک)  رضايت خاطر کاذبی برای خود و پيروانش فراهم آورد.  لنين زمانی رفتار تئوريک بوخارين را مورد نقد قرار داد و گفت وی با استفاده از کلماتی چون:”از يکسو” و”از سوی ديگر” به اکلکتيسم (التقاط گرايی) دامن می زند. (12) لنين اکلکتيسم را اينگونه افشا کرد: «اکلکتيسم جايگزين ديالکتيک می شود: در مطبوعات رسمی سوسيال دمکراتيک زمان ما، اين عادی ترين و شايع ترين پديده ای است که در مورد مارکسيسم مشاهده می شود. يک چنين جايگزين نمودنی البته تازگی ندارد و حتی در فلسفه کلاسيک يونان هم ديده شده است. وقتی بخواهند اپورتونيسم را بنام مارکسيسم جا بزنند بهترين راه برای فريب توده ها اينستکه اکلکتيسم به عنوان ديالکتيک وانمود شود. زيرا به اين طريق رضايت خاطر کاذبی فراهم می شود و گوئی همه اطراف و جوانب پروسه، همه تمايلات تکامل، همه تاثيرات متضاد و غيره ملحوظ گشته است و حال آنکه اين شيوه هيچگونه نظريه انقلابی و جامعی برای پروسه تکامل اجتماعی بدست نمی دهد.» (13)
 
آذرين به شيوه يک بام و دو هوا به نظريه ی”بافت طبقاتی” برخورد می کند. آنجائی که می خواهد”دولت سرمايه” را توضيح دهد اين نظريه کارکرد ندارد اما زمانی که”دولت سرمايه دارها” را می خواهد برجسته کند، نظريه بافت طبقاتی مبنای تحليل از دولت قرار می گيرد.

مشکل آذرين برخورد”ابزاری” به تئوريها و دانش توليد شده در زمينه های مختلف است؛ مسئله او استفاده از دانش برای کشف حقيقت نبوده و نيست بلکه استفاده از تئوريهای رايج در”علوم غير مارکسيستی” برای اثبات نظريه ايست که از پيش در ذهن ترسيم کرده است. هر کدام، به هر درجه که به درد وی بخورد، درست قلمداد می شود. او  به مارکسيسم نيز برخورد ابزار گرايانه دارد. به ديده ی او مارکسيسم يک”جعبه ابزار” است و «برتری (يا موضوعيت) سيستم نظری مارکسيسم اساسا از اين راه ممکن می شود که بتوان کارائی اين”جعبه ابزار” را در عمل نشان داد.» (صفحه 16 – همان کتاب) يعنی اگر زمانی به هر دليلی اين جعبه ابزار نتوانست گرهی از کار آذرين بگشايد”موضوعيت” خود را نزد ايشان از دست می دهد و اگر گرهی از کار بگشايد مساوی با حقيقت می شود. اين يک برخورد پوزيتويستی به علم و برخورد پراگماتيستی به حقيقت است.
 
نخست، کارائی داشتن نشانه حقيقی و صحيح بودن يک نظريه نيست.  بشر در طول تاريخ به نظريه هائی که کاملا غلط بودند، اما از نظر اجتماعی يا اقتصادی کارآئی داشتند، به عنوان تئوری های معتبر و صحيح، می نگريست. بطور مثال نظريه نجوم زمين- محور بطليموسی که نظريه ای کاملا غلط است اما از آنجا که با نظم موجود زمان خود سازگار بود و هم اينکه در کشتی رانی کارساز بود، به مدت 1500 سال دوام يافت. (14)
 
 دوم، از نقطه نظر مارکسيستی، تئوری، تجريد قوانين حاکم بر پديده ها و پروسه ها است. به عبارت ديگر، منعکس کننده ی حقيقت پديده ها و پروسه هاست. علاوه بر اين، تئوری جلوتر از زندگی حرکت می کند و به اين جهت قادر است وضع موجود را تغيير دهد. افزون بر اين، هيچ تئوری علمی، ايستا نيست بلکه تکامل يابنده است و مرتبا خود، وسائل تصحيح خود را فراهم می آورد.

علمی بودن مارکسيسم دقيقا در اين نهفته است که پابه پای تکامل مبارزه طبقاتی و دانش بشری، تکامل يافته است و اين جهش های تکاملی با نام لنين و مائو رقم خورده است. مارکسيسم همواره توانسته از طريق بدور انداختن جوانب نادرست (يا جوانبی که اگر زمانی درست بود امروزه ديگر درست نيست) و تصحيح جوانب ناکامل و جذب جوانب نوين زندگی حقانيتش را ثابت کند.

بازگرديم به تئوری بافت طبقاتی. اين تئوری قادر به توضيح رابطه پيچيده ی دولت با  بخشهای مختلف بورژوازی نيست. يکی از تفاوتهای مهم بورژوازی با طبقات حاکم در نظامهای ماقبل سرمايه داری در اين است که بورژوازی برای پيشبرد استثمار خود اساسا به روابط اقتصاد کالائی و بازار متکی است. در دوران فئوداليسم، سياست بطور مستقيم و بلاواسطه با اقتصاد درهم آميخته بود و آنرا مورد حمايت قرار می داد. در نظامهای فئودالی قدرت اقتصادی و قدرت سياسی در وجود شخص فئودال همزمان متجلی می شد. دولت در مقابل توليد کننده مستقيم هم ارباب اقتصادی و هم ارباب سياسی در پيکره ای واحد بود. اما در نظام سرمايه داری وضعيت اينگونه نيست. به قول مارکس «جامعه بورژوائی تکامل يافته ترين و چند وجهی ترين سازمان تاريخی توليد است.» (15) بورژوازی به مثابه طبقه حاکم به دولتی نيازمند است که مستقل از او از فعاليتهای اقتصادی اش حمايت سياسی به عمل آورد. به همين دليل در طول تاريخ و در ميان کليه طبقات حاکم شناخته شده، طبقه بورژوا کمتر از ديگر طبقات حاکم  مستقيما مسئوليت عمليات دستگاه دولت را تقبل کرده است.  آنان اينکار را  غير مستقيم انجام می دهند. از همين رو اين وظيفه را به سياستمداران حرفه ای می سپارند. بی جهت هم نيست که بورژوازی همواره برای جذب آزموده ترين کادرها و رهبران سياسی به درون نظام دولتی خويش تلاش می کند. (به ويژه خارج از طبقه خود و گاها از ميان مخالفين خود).

نظام چند وجهی و تکامل يافته سرمايه داری نيازمند نوع جديدی از تقسيم کار در ميان طبقه بورژوازی برای اعمال حاکميت خويش است. اين تقسيم کاری بسيار پيچيده و تخصصی است. جامعه بورژوائی به صاحبان صنايع، سياستمداران حرفه ای، نظاميان متخصص، مديران، مهندسان، استادان، حقوقدانان، تبليغاتچی ها، مشاوران مالياتی و روزنامه نگاران و غيره همزمان نياز دارد. از درون و در تداخل با اين تقسيم کار پيچيده است که بخشهای مختلف بورژوازی منافع و اهداف خود را به پيش می برند. در اين تقسيم کار تعلق يا منشا طبقاتی کارکنان هر بخش امری علی السويه است. آنچه که تعيين کننده است مناسبات اقتصادی – اجتماعی است که دولت بر آن تکيه دارد، آن را پاسداری کرده و گسترش می دهد. نگرشها، سياستها و برنامه ريزی های کلی اقتصادی اين دولت که بطور کلی بازتابی از  مناسبات اقتصادی اجتماعی حاکم بر جامعه است، تعيين کننده ی ماهيت طبقاتی دولت است.

آذرين با کمک تئوری بافت طبقاتی می خواهد به کارگران بقبولاند که چرا از نظر”سرراست شدن مبارزه طبقاتی”،”دولت سرمايه داران” بهتر از”دولت سرمايه” است و کمک به تحقق اين”گذار” به نفع  کارگران است. او با بازی بين فرم و محتوی دولت، توهم را نسبت به آن دامن می زند. به قول مارکس، که بسياری از جوانب پيچيده ی دولت در عصر بورژوائی را مورد تجزيه و تحليل قرار داده بود: «ماشين حکومت نمی تواند خيلی ساده باشد. اما پيچاندن و رمز آميز کردن آن هميشه پيشه فرومايگان بوده است.» (16) 

بخش دوم در شماره آينده :
جمهوری اسلامي: دولت سرمايه يا دولت استثنائي؟
پيشينه تئوريک؛ نتايج سياسی

منابع و توضيحات:

1 – منظور مباحثی است که  پس از دستگيری وسيع دانشجويان چپ در آذر ماه سال گذشته در جنبش سياسی براه افتاد. شيوه هايی که”اتحاد سوسياليستی کارگری” در برخورد به معضلات جنبش دانشجوئی اتخاذ کرده و خط بشدت محافظه کارانه ای که جلو نهاده، يادآور روش و خظ  حزب توده در برخورد به سالهای قبل از انقلاب به جنبشهای توده ای و فعاليتهای انقلابی است.

2 – رجوع شود به نشريه حقيقت شماره های 31 (دی 1385)  و 33 (فروردين 1386) – مقالاتی به نام”تحقير آگاهی کمونيستی ؛ تقديس خودانگيختگی” و”عاقبت اکونوميسم، همکاری با سرمايه داری به جای مقابله با آن”

3 – بررسی جهانبينی و شيوه تفکر آذرين خود محتاج مقاله جداگانه ای است. تفکری بجامانده از انترناسيونال دوم که نقش مخربی در تکامل جنبش کمونيستی ايفا کرد. ماترياليسم مکانيکی، تدريجگرائی، تقليل گرائی اقتصادی، جبرگرائی و ناديده انگاشتن نقش فاکتور ذهنی در تکامل اوضاع عينی از مشخصه های اصلی اين تفکر است.”رئاليسم دترمنيستی” هسته مرکزی اين تفکر را تشکيل می دهد. تفکری که معتقد است پارامترهای فعاليت انقلابی توسط آنچه که موجود است تعيين می شود و اوضاع مسير از قبل تعيين شده ای را طی می کند. امکان  گسست، جهش و وقايع غير قابل انتظار و غير قابل پيش بينی جائی در اين تفکر ندارد. از نظر اين تفکر “رعايت تناسب قوا” و مخالفت با ابتکار عملهای جسورانه اوج”واقع گرائی” قلمداد می شود. اين تفکر قادر به درک اين مسئله نيست که عامل ذهنی (تا آنجائی که ريشه در پويش های مادی داشته باشد) می تواند تاثيرات کيفی و حيرت آوری بر اوضاع داشته باشد. بين عامل ذهنی و عينی ديوار چين کشيده نشده، بلکه مدام در هم تداخل کرده و به يک ديگر تبديل می شوند و يکديگر را تغيير می دهند. اين ديالکتيک در مخيله آذرين نمی گنجد و به همين دليل به مائو تسه دون (و کلا هر کسی که بخواهد در اوضاع عينی دخالتگری راديکال کند) انگ ذهنی گرائی و ايده آليسم می زند. او قادر به درک رابطه ديالکتيکی ميان عامل ذهنی و عينی نيست. اينکه چگونه عامل ذهنی می تواند به عامل عينی بدل شود و می شود. (برای مثال حاکميت ايدئولوژی اسلامی به مدت سی سال، تاثيرات مخربی بر ذهنيت کارگران و زحمتکشان و روشنفکران گذاشته است و اين خود تبديل به بخشی از صحنه ی عينی جامعه شده است که کمونيستها بايد برای آن سياست و راه کار داشته باشند.) بهمين ترتيب، تغيير در اوضاع عينی نيز موجب پيشرفت يا پسرفت عامل ذهنی شود.

در نزد آذرين رابطه تقدير گرايانه و دترمينيستی بين اين دو عامل موجود است. او در اوج کشمکش و جدل در مورد وقايع اخير جنبش دانشجويی چنان از  کشف”جديد” خود در اين زمينه (که در واقع از صندوقخانه انترناسيونال دوم بيرون کشيده بود) سرمست شده که باورش شد :”ايده ها تنها وقتی نيرومند هستند که زمان شان فرا رسيده باشد، و آنگاه که زمان شان فرا رسيده باشد چنان نيرومند هستند که هيچ چيز نمی تواند راه شان را سد کند.” (به نقل از نوشته ای که  در دفاع از مقاله تريبون مارکسيسم تحت عنوان”روزگار سپری شده چپ کاغذی” نگاشته است.)

صد رحمت به”مارکسيست داروين گرائی” چون کائوئسکی که با اين قاطعيت فکر نمی کرد چيزی نمی تواند سد راه تکامل پديده ها (آن هم قدرت گيری ايده ها) گردد و تا اين حد فکر نمی کرد که تکامل يعنی اينکه پديده ها سرنوشت از پيش تعيين شده ای دارند. اين تفکر بيشتر شانه به شانه طرفداران ظهور امام زمان می سايد که معتقدندهيچ چيز نمی تواند مانع ظهورش گردد. اينکه کی زمان ايده های  آذرين فرا رسد و ايشان کی ظهور کنند، مشخص نيست. ايشان يکبار پس از فروپاشی شرق آنقدر در زمينه پايه اجتماعی”کمونيسم کارگری” لاف و گزاف زد که مجبور شد به مدت چند سال خانه نشين شود و غيبت صغرا سازمان دهد. شايد هواداران ايشان بايد منتظرغيبت کبرايش نيز  باشند تا مقدمات ظهورش فراهم شود.

4 – باب آواکيان رهبر حزب کمونيست انقلابی آمريکا سالها پيش اين معضل را در مقاله ای به نام”فعاليت انقلابی در شرايط غير انقلابی” مورد بحث قرار داد. بايد توجه داشت آنچه که آذرين مد نظر دارد انجام فعاليت انقلابی در شرايط غير انقلابی نيست. پاسخی که او در کتابش می دهد پاسخی کاملا رفرميستی است که بارها توسط جريانات مشابه او به چنين شرايطی داده شده است. از اين زاويه او کشف جديدی صورت نداده و همان تئوريهای کهنه را (بعضا در قالبی جديد) ارائه می کند. 
5 -  آذرين قادر به درک اين مسئله نيست که  پراکندگی نيروی کار در کارگاههای کوچک از کليت ساختار اقتصادی اجتماعی و مدلهای رشدی که سرمايه داری جهانی و مراکز رهنمود  دهنده اش به ايران تحميل کرده، جدا نيست.
 6 -”در انتظار گودو”، نام نمايشنامه ای است از ساموئل بکت (نويسنده ايرلندی که به زبان فرانسه نير می نوشت) که در آن دو شخصيت اصلی داستان در انتظار فردی به نام گودو هستند که هيچگاه نخواهد رسيد.”در انتظار گودو” سمبل اميدهای واهی، انتظار بيهوده، پوچ و بی نتيجه است.
7 - تقليل گرائی اقتصادی، يعنی تقليل همه مولفه های تکامل اجتماع به اقتصاد که يکی از مشخصه های اصلی تفکر آذرين است. در ادامه اين مقاله به جوانب بيشتری از اين تفکر در ارتباط  با تئوری دولت خواهيم پرداخت. اما قابل تاکيد است که رفرمهای پيشنهادی او مبنی بر تبديل کارگاههای کوچک به بزرگ ادامه همين تفکر است که در جنبش کمونيستی به تئوری رويزيونيستی”رشد نيروهای مولده” مشهور شده است. بر مبنای اين تئوری  تا زمانی که نيروهای مولده (بويژه در کشورهای تحت سلطه) رشد نکند برقراری سوسياليسم غير ممکن است.
وجه ديگر اين تقليل گرائی اقتصادی، کم بهايی به ديگر روابط اجتماعی مشخصا روبنای سياسی ايدئولوژيک جامعه است. برای مثال رابطه اجتماعی ميان زن و مرد و ستم نهادينه بر زنان جامعه را نمی توان صرفا بر مبنای  فاکتورهای اقتصادی و استثمار اقتصادی توضيح داد. برخورد به خط و عملکرد عقب مانده و مردسالارانه اين جريان فکری در رابطه با مسئله زنان خود حديث ديگری است. باشد تا وقتی ديگر.
8- چنين اظهاريه ای يک دروغ آشکار است و بيان فقدان ذره ای صداقت آکادميک نزد آقای آذرين. تئوری دولت جايگاه برجسته و تعيين کننده ای در آثار مارکس و انگلس دارد. از آنان آثار”مبسوط و مستقلی” در اين زمينه بر جای مانده است. که مشهورترين و تخصصی ترين آنها”منشا خانواده، مالکيت خصوصی و دولت” است که انگلس آنرا عمدتا بر پايه يادداشت های مارکس  نگاشت. کتابهای ديگری چون”مبارزه طبقاتی در فرانسه”،”هجدهم برومر لوئی بناپارت”،”جنگ داخلی در فرانسه” و”نقد برنامه گوتا”  از درخشان ترين آثار مارکسيستی در اين زمينه است. اما از مارکس و انگلس آثار فراوانی ديگری نيز در اين زمينه موجود است.  برای آشنائی با نظرات مارکس و انگلس ما خوانندگان را به جلد اول کتاب”هال دريپر” مارکسيست امريکائی به نام”نظريه انقلاب مارکس (دولت و بوروکراسی)” ارجاع می دهيم. مطالعه اين اثر که به فارسی نيز ترجمه شده، مفيد است. اين کتاب که بر مبنای مطالعه همه آثار و نامه های مارکس و انگلس نگاشته شده است در واقع گاه شمار تئوری های مارکس و انگلس در مورد دولت است. اين کتاب نشان می دهد آنان چه تجربه شخصی را از سر گذراندند، چه مطالعه عظميی  را در اين مورد سازمان دادند، و چه آثار گسترده ای از خود در نقد و بررسی تئوريهای هگل و تحليل از اشکال گوناگون دولت از مدل بناپارت تا دولت در جوامع پيشا سرمايه داری، تا دولت در روسيه تزاری تا دولت مستعمراتی در هند و چاد و ... از خود بجای گذاشته اند. 
مطالعه کتاب”هال دريپر” نشان می دهد که چقدر اظهاريه آقای آذرين غير مسئولانه است. اما ما فکر نمی کنيم که اگر  مارکس”نظريه دولت خود” را می نوشت تاثيری در نظرات امروزی آذرين داشت. مگر لنين”دولت و انقلاب” را ننوشت. به عنوان”مبسوط ترين و مستقل ترين” اثر مارکسيستی که هنوز نظيری برای آن پيدا نشده است. کتابی که بدون آن انقلاب اکتبری در کار نبود. درست است که اين کتاب زمانی که نگاشته شد پخش نشد اما بدون روشنائی لنين بر سر مسئله دولت و ارائه سنتز نوين در اين زمينه برپايه جمع بست تاريخی از کمون پاريس و رجوع به آموزه های مارکس و انگلس مبنی ضرورت درهم شکستن کامل ماشين دولتی، قيام اکتبری  در کار نبود. بينش سوسيال دمکراتيک آذرين اجازه نمی دهد که به”دولت و انقلاب” لنين  نزديک شود.
البته فهرست انحلال، نفی و ناديده انگاشتن ديگر آثار مارکسيستی در مورد دولت توسط آذرين می تواند همچنان ادامه يابد. منجمله نفی خدمات مائوتسه دون و کمونيستهای چينی در زمينه تببين دولت در کشورهای تحت سلطه و تفاوت ميان سيستم حکومتی و سيستم دولتي؛ و مهمتر از همه تحليل از ماهيت سرمايه دارانه ی دولت در شوروی پس از احيای سرمايه داری در آن کشور. درک عميق مائو از سرمايه داری و دولت وی را قادر ساخت تا جوهر سرمايه دارانه دولت شوروی را با وجود آنکه سرمايه دارانی از نوع غرب در آن کشور وجود نداشت ببيند و آن را تحليل کند. مائو بر پايه نقد شوروی و تجربه سوسياليسم در خود چين، ماهيت متناقض دولت سوسياليستی را تحليل کرد و در مورد خطرات احيای سرمايه داری در کشور سوسياليستی هشدار داد.
9 – برای بحث بيشتر در اين زمينه رجوع شود به  برنامه حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست – مائوئيست) – اين برنامه در تارنمای سربداران قابل دسترس است. 
www.sarbedaran.org  
10– به عبارتی ديگر همواره ميان آينده نگری و دوربينی دولت بورژوائی (يا به عبارت صحيح تر دولتمردان بورژوا) با طبقه سرمايه دار که به لحاظ فردی درباره  منافع طبقاتی خود کوته بين بوده و دنبال سود آنی اند، تضاد واقعی موجود است.
11 – رجوع شود به منبع شماره 9 
12 – رجوع شود به مقاله لنين به نام”يکبار ديگر در مورد مسئله اتحاديه ها، اوضاع جاری و اشتباهات ترتسکی و بوخارين”
13- دولت و انقلاب – لنين صفحه 524 منتخب آثار به فارسی
14-  برای مثال می توان از نظريه نجوم بطليموسی (Ptolemy) که زمين را مرکز عالم تصور می کرد و محاسبات را بر همين پايه انجام می داد، نام برد.  اين تئوری به مدت 1500 سال معتبر شناخته می شد و با موفقيت در جهت گيری کشتی ها به کار برده می شد. در همان زمان که يونانيان اين نظريه را تبيين کردند نظريه ی ديگری که صحيح بود نيز موجود بود: نظريه ای که خورشيد را مرکز قرار می داد و می گفت سياره های ديگر به دور آن می گردند. همه می دانيم که اين نظريه صحيح بود و نه نظريه زمين- محور بطليموسی. در آن زمان برای اثبات درستی يکی يا ديگری شواهد تجربی در دست نبود. صرفا بر پايه نتايج فلسفی متفاوتی که هر يک از اين دو نظريه برای نظم اجتماعی موجود داشتند، نظريه غلط بطليموسی مورد قبول واقع شد.  طی تاريخ طرفداران نظريه بطليموسی سعی کردند نواقص آنرا برطرف کنند و مرتبا دايره های جديدی به آن اضافه می کردند. آذرين همين روش را در فصل های کتاب خود پی گرفته است و برای سرپا نگاه داشتن يک نظريه بی اساس مرتبا  به آن تبصره  و کاتگوری می افزايد. درست همانطور که بطليموسی های بيچاره مرتبا دايره ای به دايره های قبلی سيستم نظری خود اضافه می کردند تا نواقصش را بپوشانند. بالاخره نظريه غلط بطليموسی  در اثر تکامل علم و دانش کاملا از هم فروپاشيد. يک دليل مهم زنده ماندن طولانی مدت اين تئوری پراگماتيسم بود. زيرا اين نظريه برای تعيين جهت گيری کشتی ها کارآئی داشت و با وجود اينکه غلط است هنوز به کار گرفته می شود زيرا تا حدی”کارساز” است. همين مسئله را حتا در مورد فيزيک نيوتن می توان گفت. با وجود آنکه تئوری های فيزيک پيشرفت کرد و نقصان فيزيک نيوتن ثابت شد اما به دلايل اجتماعی (مانند حاکم بودند طرز تفکر مکانيکی) و به اين دليل پراگماتيستی که فيزيک نيوتن”مفيد” است و حتا در سفرهای فضائی کارکرد دارد، هنوز نفوذ خود را حفظ کرده است.
15- مارکس، گروندريسه – نقل شده در صفحه 582 کتاب”نظريه انقلاب مارکس – جلد اول دولت و بوروکراسی” اثر هال دريپر، ترجمه حسن شمس آوری، تهران، نشر مرکز، 1382
16 - مقاله ای از مارکس به نام”درباره قانون اساسی فرانسه” 1851-  نقل شده در صفحه 352  کتاب هال دريپر.¡

August 29, 2008

حسن معارفی پور:آسيبهای اجتماعی از چه چيزی ناشی ميشود؟ نقدی بر خط فکری غالب بر مقاله "ديکتاتوری مذهبی و آسيبهای اجتماعی"

حسن معارفی پور
چندی پيش در نشريه سياسی حزب کمونيست ايران (جهان امروز ش ۲۱۰)  به سردبيری رفيق هلمت احمديان مقاله ای تحت " ديکتاتوری مذهبی و آسيبهای اجتماعی " با امضای رفيقی با اسم مستعار بيژن رنجبرمنتشر شده است و من در اينجا ميخواهم خط فکر غالب بر مقاله را از موضع مارکسيستی به نقد .
آنچه روشن است اين است که (emaige) کمونيستها و حزب کمونيست ايران به عنوان يک جريان راديکال در جامعه ايران دارند قبل از هر چيز ان را به عنوان جامعه سرمايداری تصوير ميکنند که رشد مناسبات سرمايداری در اين جامعه به حدود يک قرن پيش يعنی از اوايل قرن مشروطه تاکنون بر ميگردد و در آن حزب کمونيست ايران و فعالين چپ و کمونيست از آن دوره تاکنون اسيبهای اجتماعی را ناشی از حاکم بودن سيستم سرمايداری بر ايران ميدانند. در مقاله بيژن رنجبر اسيبهای اجتماعی نه ناشی از سرکار بودن سرمايداری در ايران بلکه ناشی از حاکم بودن ديکتاتوری مذهبی که در انقلاب ۵۷ سر کار آمد، قلمداد ميشود.
در جامعه ايران همانطور که در ابتدای مقاله اين رفيق به درستی اذعان ميشود" رژيم اسلامی با اعمال سياست های مخرب نئوليبراليستی در چارچوب برنامه های پنجساله توسعه که از سوی نهادهای مالی بين المللی وابسته به امپرياليسم همچون بانک جهانی و صندوق بين المللی پول ديکته می شود و نيز تحميل سرگوبگرانه ارزش های واپسمانده مذهبی و فرهنگ قرون وسطايی خود بر جامعه بويژه بر گروههای سنی جوان، جامعه ايران را به ورطه ای فاجعه آميز و خطرناک، که جامعه شناسان آن را وضعيت «آنوميک» می نامند، فروغلتانده است".
در بخش ابتدايی اين پاراگراف ر بيژن به درستی اشاره ميکند که به سر کار امدن رژيم اخوندی در نتيجه سياستهای امپرياليسم و تلاش انان در جهت سوق  دادن ايران به طرف نئوليبراليسم و اقتصاد بازار ازاد بود. و امپرياليسم مذهب را به عنوان ابزاری در جهت رسيدن به اهداف شوم خود در ايران به کار گرفت، اما در قسمت پايانی پاراگراف اين رفيق در پی استنتاج تئوری مارکسيستی از نظريات فونکسيوناليستی (کارکرد گرايی) و محافظه کارانه "دورکيمی" که اين نظريه به شدت مخالف تغيير و تحول انقلابی بوده و همواره شرايط انقلابی را عامل انومی (نابسامانی اجتماعی) و از بين رفتن انسجام و همبستگی جامعه در نظر گرفته شده است.
اين رفيق در مقاله خود اشاره ميکند" بيسبب نيست که ديکتاتوری مذهبی را بايد عامل اصلی و محرکت عمده بروز گسترش هولناک اسيبهای اجتماعی همچون فقر،فحشا،اعتياد ، کودکان خيابانی ،دختران فراری و انواع گوناگون جرم معرفی کرد". قبل از هر چيز بايد اشاره کنم که عامل اصلی تمام مواردی که نگارنده در اينجا برميشمرد سرمايداريست نه مذهب و ديکتاتوری مذهبی، در اين اثنا مذهب تنها به عنوان ايدئولوژی و ابزار دست طبقه حاکم برای تحميق توده ها و به خدمت در اوردن انان به کار گرفته ميشوند. مواردی که ما به ان بر ميخوريم همچون فقر، فحشا، کودکان خيابانی و ... د رنتيجه ارتجاع مذهبی و ديکتاتوری مذهبی نبوده و نميباشد بلکه منشا ان جامعه سرمايداری و استثمارميباشد. در جامعه سرمايداری غير مذهبی نمونه اين موارد به وفور يافت ميشود و حتی ممکن است بيش از ايران باشد و مذهب در اين موارد تنها نقش حاشيه ای داشته و به عنوان ابزار به کار ميرود. اما جالب اينجاست که نگارنده ،مذهب و حاکم بودن ديکتاتوری مذهبی را به عنوان عامل اصلی نام ميبرد که از لحاظ روش شناسی مارکسيستی و استراتژی کمونيستی ، اين تحليل و تحليلهايی از اين قبيل درست نبوده  و در بهترين حالت يک تحليل جامعه شناسانه غير مارکسيستی است، زيرا همانطور که اشاره کرديم اسيبهای اجتماعی ناشی از جامعه طبقاتی و تضادهای طبقاتی اين جامعه مبياشد که به وجود امدن طبقات و تضاد طبقاتی به گذشته دور چند هزار ساله همزمان با تقسيم کار اجتماعی بر ميگردد. استثمار درجامعه طبقاتی در دوره های مختلف و در اشکال مختلف ظاهر ميشوند که باعث فقر، فحشا، و مواردی ديگر از اين قبيل شده است و درتمام دوران مذهب به عنوان ابزار دست طبقه حاکم به کار گرفته شده است . اما برسی نمونه ايران در دوره حاکميت سرمايداری جمهوری اسلامی و اسلام سياسی به روشنی نشان از يک سرمايداری درنده است که با اتکا به ارتجاع و اسلام سياسی که استثمار انسان از انسان پرداخته و باعث و بانی فجايع زيادی درطول حيات ۳۰ ساله خود شده است.
انچه رفيق بيژن بيان ميکند از منظر علمی مارکسيستی و حتی جامعه شناسانه اعتبار علمی ندارد زيرا بنا به انچه دورکيم در زمينه انومی و عوامل ان بيان ميکند با انچه در مقاله اين رفيق ميخوانيم همخوانی ندارد، زيرا دورکيم معتقد است که انومی زمانی به وجود می ايد که تغيرات در جامعه درجهت مدرنيزاسيون صورت گرفته باشد به بيان ديگر هنگام که انقلاب و تحولات اجتماعی به وجود می ايد به دليل انکه در شرايط انقلابی و بعد از ان جدال ميان سنت و مدرنيته وجود داشته و مدرنيسم هنوز نتوانسته به طور کل جايگزين سنتها شود، افراد ان جامعه در ان شرايط اجتماعی به دليل عدم توانايی در ترجيح يکی بر ديگری(سنت و مدرنيته) جامعه دچار انومی ميشود، اما انقلاب ۵۷ نه تنها در جهت مدرنيزاسيون و مدرن شدن جامعه نبود و در خدمت ان قرار نگرفت بلکه به دلايل مختلف (که بر شمردن تک تک انها از حوصله بحث خارج است) کاملا در مسير مخالف انقلاب و مدرنيسم پيش رفت، زيرا عليرغم اينکه انقلاب ۵۷ تغيير از پايين توسط توده های معترض در جهت دگرگون کردن نظام سلطنتی و از بين بردن وضع موجود ان زمان بود اما با به قدرت رسيدن ضد انقلاب اسلامی به پشتيبانی امپرياليسم جهانی، جامعه ايران  به دوره ای ماقبل مدرنيته وارتجاع صدر اسلام بازگردانده شد. بنابراين تحليل رفيق بيژن در اين مقاله حتی با تحليل فونکسيوناليستی نيز در تضاد است .
موردی ديگری که لازم به ذکر است همانطور که گفته شد انومی در شرايط انقلاب و دوران بعد از انقلاب به وجود می ايد اما با توجه به نوشته خود رفيق بيژن هنگامی که موج انقلابی در ايران فروکش نکرده بود و فضای انقلابی بر بستر جامعه رخت برنبسته بود نه تنها انومی در ان شرايط به وجود نيامده بود بلکه انسجام و همبستگی ميان مردم دوچندان شده و ما شاهد رشد چشمگير احزاب و سازمانهای سياسی و برگزاری ميتينگهای خيابانی در شرايط دمکراتيک مقطعی ان دوران بوديم که خود ان ناقص سخنان دورکيم و فونکسيوناليستها ميباشد که در مقاله اش رفيق بيژن به دنبال استنتاج مارکسيسم از مباحث کارکردگرايانه دورکيميست، ميباشد.
در ادامه مقاله ميخوانيم که طبق "يک تعريف کلاسيک اسيبتهای اجتماعی و به تعبير جرم شناسانه بزهکاری اجتماعی و کنشهای اطلاق ميشود خود نتيجه انحراف از هنجارها و قوانين حکومتيست. با استناد به تعريف مذبور هرگاه هنجارهای اجتماعی و قوانين حقوقی حاکم، مورد وثوق و احترام گروهها و طبقات عمده اجتماعی واقع و در فرايند کنشهای متقابل اجتماعی محترم شمرده شودند، امار و نرح اسيبها و انحرافات اجتماعی در حدی قابل تحمل و نه فراگير باقی ميماند، زيرا اکثريت جامعه، خود با استقلال با هنجارهای اجتماعی همنوايی کرده ، از عبور از مرزهای وضع شده سر باز ميزنند."
در اينجا با توجه به مضمون اين پاراگراف به دليل انکه برگرفته از يک تفکر راست محافظه کارانه و فونکسيوناليستی است از تغييرات (هرچند به شيوه غير مستقيم) به عنوان عامل بحران و ناهنجاری و ... نام ميبرد، اما نگارنده به شيوه حرفه ای در پی ان است که خواننده از پی بردن به مضمون واقعی مقاله و خط فکری غالب بر ان جلوگيری به عمل اورد  و نگارنده در جدال ميان فونکسيوناليسم و مارکسيسم و تناقضات بنيادی فکری خود د رنهايت تغيير را مثبت ارزيابی ميکند. گرچه اعتقاد به تغيير در جبهه مخالف با کارکرد گرايی و تفکر غالب بر انديشه فونکسيونياليستی ميباشد. د رجواب رفيق بيژن از  تعريف بزهکاری اجتماعی و اسيبهای اجتماعی، ديدگاه  واقعی کارکردگرايان ستايش وضع موجود ميباشد و تغييرات را عامل بی نظمی ميدانند. در بسياری جوامع انچه مورد قبول اکثريت جامعه بوده اما در تضاد با اصول انسانی ميباشد گرچه از نظر محافظه کاران کارکردگرا اين سيستم  نظم تلقی ميشود، اما از نظر مارکسيستها بی نظمی به حساب می ايد. برای نمونه هنگامی که نازيسم در المان توده ای شد عليرغم اينکه اکثريت جامعه المان(در ان دوران )از ايدئولوژی انسان ستيز نازيستی دفاع ميکردند ايا نبايد تلاشی برای تغيير ان شکل ميگرفت؟  يا هنگامی که اکثريت جامعه ايران به نظام جمهوری اسلامی اری گفتند و به طرفداری از نظام برخواستند ايا تلاش برای تغيير نظام به هر قيمتی نبايد صورت ميگرفت؟ ميخواهم به اين اشاره کنم که هر چيزی که مورد قبول اکثريت جامعه باشد متضمن يک ايده انسانی برای انسانهای ان جامعه نميباشد، بنابراين در شرايطی که يک ايدئولوژی مانند اسلام اگرچه طرفداران زيادی در اقصی نقاط دنيا به خود جذب کرده است، مستلزما انسانی نبوده و مبارزه در جهت تغيير ان بر هر انسان ازاديخواه و کمونيست ضروری و حياتيست، اما تفکررفيق بيژن به دليل پيروی از پوپوليسم، خلاف اين واقعيت را به ما نشان ميدهد.  
برخلاف نظريات محافظه کارانه از منظر جامعه شناسی مارکسيستی و مارکسيسم تغيير همواره مطلوب بوده و باعث به وجود امدن نظم در جامعه شده است، البته مواردی وجود داشته که در ان تغيير باعث انومی شده است اما اين موارد استثنا بوده و علمی نمبيباشد. جامعه شناسی تغييرات اجتماعی به ما ميگويد تغيير و نظم دوروی يک سکه هستند که تغيير نظم را به دنبال داشته و برعکس. در جبهه مخالف مارکسيسم و جامعه شناسی مارکسيستی، فونکسويناليسم به شدت با تغيير در هر زمان و شرايطی مخالف بوده و ان را عامل تمام بی نظميها و ناهنجايهای اجتماعی ارزيابی کرده و مخرب ميداند. که اين نظريه خط فکری غالب بر مقاله مذکور را تشکيل ميدهد. اگر چه نگارنده بارها تلاش کرده است که انديشه های محافظه کارانه خود را پنهان نگه دارد و گرايش محافظه کارانه از نوع دورکيمی را نقد نمايد اما خود در نهايت دچار دوگانگی در تصميم گيری و ارائه الترناتيو شده است.
رفيق بيژن درسرتاسر مقاله همواره از ديکتاتوری مذهبی به عنوان عامل اصلی بزهکاريها و معضلات اجتماعی و ... نام ميبرد و در اين مورد تا حدی پيش ميرود که نقش نظام سرمايداری را به فراموشی سپرده و تمام ان معضلاتی را که سرمايداری منشا ان است به نادرست به مذهب و ديکتاتوری مذهبی نسبت ميدهد. از ديدگاه  کمونيستی  چنين نظرياتی نه تنها کمونيستی نبوده بلکه در جبهه مخالفت با مارکسيسم قرار ميگريد. اين نگرش برگرفته از يک ديدگاه راست که مبلغين اين گرايش فکری، سازمانهای دسته راستی ميباشد. لازم به ذکر است که من حاکم بودن ديکتاتوری مذهبی و يک نظام توتاليتر بر ايران را نفی نميکنم اما ديدگاه من به عنوان يک کمونيست قبل ازانکه جامعه ايران را ديکتاتوری و توتاليتر معرفی نمايم به عنوان يک جامعه ای طبقاتی و سرمايداری  تصوير مينمايم، که در اين جامعه صاحبان وسايل توليد به استثمار فاقدان وسايل توليد (که اکثريت جامعه را تشکيل ميدهند ) ميپردازند.
در نهايت عليرغم انکه موضع گيری مقاله "ديکتاتوری مذهبی و اسيبهای اجتماعی" برگرفته از يک تفکر محافظه کارانه و کارکرد گرايانه است، اما نگارنده ان برای تبرئه خويش و جلوگيری از تداعی شدن با کارکردگرا و محافظه کار و برای انکه ديدگاه راست گرايانه خود را پشت اصطلاحات جامعه شناسانه نهان کرده باشد ناچارا به لزوم انتخاب گزينه انقلابی گری برای برون رفت از وضعيت موجود (انومی) حاکم بر ايران به عنوان الترناتيو تاکيد ميگزارد، که در جريان ان انقلاب، طبقه کارگر رهبری را به عهده گيرد و نظام سوسياليستی را مستقر نمايد. انچه روشن است اين است که نگارنده مقاله به دليل گير کردن در تناقضات بنيادين و عدم توانايی برای برون رفت از اين تناقضات به لزوم گزينه انقلابی گری انگشت ميگزارد و عليرغم معرفی الترناتيو سوسياليستی برای اينده ايران و دفاع از سوسياليسم در پايان مقاله، چيزی از ماهيت واقعی مقاله و خط فکری غالب بر ان که محافظه کارانه و راست گرايانه ميباشد کم نميکند، نام بردن از سوسياليسم و طبقه کارگر نميتوانند ما را از پی بردن به مضمون واقعی مقاله دور نمايد، زيرا برای استقرار سوسياليسم نياز به تئوری سوسياليستی ميباشد و نميتوان سرمايداری را با سرمايداری و نظريات محافظه کارانه از اين قبيل نابود کرد. تصور اينکه ميتوان از تئوريهای محافظه کارانه نظريات و انديشه های انقلابی و راديکال در اورد، تصوری ذهنی و در بهترين حالت پوپوليسم را معرفی مينمايد.
بحث پوپوليسم که نظريات نگارنده مقاله ميباشد و در مقاله اش گاها به شيوه ای پوپوليستی در پی رسيدن به جامعه سوسياليستی را در اينده به صورت جداگانه به اين ميپردازيم و نقدها و نظرات خود را پيرامون ان بيان ميکنيم.
شهريور ۸۷

پیشنهادی به کلیه مدیران و دست اندرکاران سایتهای اینترنتی فارسی و کردی زبان مدافع کارگران ، آزادیخواه و مبارز، و سایتهای احزاب و سازمانهای

با درودهای گرم و دوستانه به همه شما

  دوستان گرامی !

شمار کودکان کار و خیابانی در بعد بین المللی و ایران بطرز بیسابقه ائی در حال افزایش است. این خود نشانه گسترش دامنه و عمق فقر و شکاف طبقاتی در جهان و ایران است، که کودکان اولین قربانیان بیدفاع چنین شرایطی خواهند بود. قشر وسیعی که شرایط کار و زندگی اش  هر لحظه دشوارتر از لحظه پیش است و تلفات انسانی اش هردم افزایش می یابد.

 کودکان خانواده هائی که فقر به والدین، و والدین نیز علی رغم هست و همت مملو انسانیت و انسان دوستی شان اما ناچارا" به فرزندانشان فشار آورند تا با به فروش گذاشتن نیروی کار دستها و بازوان لطیف و ضعیف شان در تامین بخور و نمیر زندگی خانواده آستین همت بالا زده و به نان آوران کوچک تبدیل شوند.

باور نکردنی است. امروز در دنیا جسم و جان نزدیک به 400 میلیون کودک در محیط های کار بزرکسالان و خیابانهای شهرهای بزرگی چون تهران، ریو، داکا، دهلی، استانبول، آنکارا، بغداد، قاهره و اسکندریه ، بانکوک و کاتماندو، مسکو و صوفیا و ............. توسط  سرمایه و باندهای تبهکار فروش مواد مخدر و اعضای بدن، و تاجران سکس بطرز وحشیانه ائی استثمار می شود، و ما نه تنها شاهد کاهش شمار این قربانیان حاکمیت اختاپوسی سرمایه نیستیم. بلکه  فضای حاکم بر دنیا جهت عکس را به ما نشان می دهد.

برماست که با چشمان باز و بیدار ستم و استثمار جسم و جان آینده سازان بشریت را به سرمایه و سرمایه  داران نبخشیم.  اما با تاسف فراوان مشاهده می کنیم که اخبار مربوط به شرایط کار و زندگی "کودکان کار و خیابانی" در سایتها و میدیای ما جایگاه متناسب با ابعاد وحشتناک و روبه افرایش را پیدا نکرده است، و آنها  در میدیای ما دیده نمی شوند.  این کمبود بزرگی است. به این علت بود که بنظرم رسید از همه شما صمیمانه و بنا به مسئولیتی که نسبت به سرنوشت حال و آینده این قشر وسیع از انسانهای دردمند و رنجدیده دارید. در کنار سرفصل های دیگر سایتهایتان، بطور مشخص سرفصلی را تحت عنوان " کودکان کار و خیابانی" باز کنید و اخبار مربوط به دشواریها ی زندگی و رنجهائی که بر این کودکان می رود  و مسئولیتی که  جامعه بشری در مقابل آنها دارد را وسیعا" منعکس کنید. مطمئن باشید با اینکار ارزشهای انسانی را پاس داشته و برای بسیاری از ما این اقدام، جزء لاینفکی از مبارزه طبقاتی ما بر علیه ستم و استثمار سرمایه است.  

موفق باشید.                

با احترام به همه شما

فرهاد شعبانی

یادداشتهایی در مورد كتاب ”چه باید كرد“ لنین

نكات اصولی و درس هایی برای امروز ادامه مطلب کلیک کنید

August 28, 2008

به یاد قتل عام شدگان شهرم لنگرود

تقدیم به :
دختران و پسران، همسران و برادران، خواهران
و مادران، پدران وهمشهریانم
ادامه مطلب

سیروان پرتو نوری:گرامی باد یاد و خاطره چهره شناخته شده جنبش کمونیستی ایران و کردستان رفیق فواد مصطفی سلطانی

 

روزیکه خورشید تابناک حزب کمونیست ایران طلوع میکند

 

روز رستاخیز سرخ زحمتکشان را نوید میدهد

و آن روز،روز آب شدن برف های ستم است

رفقا خورشید را بجنبانیم .

در روز 9 شهریور بیست ونه سال پیش قلب یکی از رهبران عملی جنبش چپ و کمونیستی ایران و کردستان رفیق فواد مصطفی سلطانی از تپش افتاد و جان شیرنش را در راه آرمانهای کمونیستی و رهایی انسان و بر قراری جامعه ای آزاد و برابر از دست داد .بیست و نه سال از جانباختن رفیق رهبر و بنیانگذار، فواد مصطفی سلطانی می­گذرد، اما هنوز هم ابتکار و روش و پراتیک رفیق فواد در برخورد به جنبشهای توده­ای قابل درس آموزی است. هنوز هم دوست و دشمن با احترام از وی یاد می­کنند و بی تردید رفیق فواد الگوی صداقت،چهره یک کمونیست واقعی، رزمندگی و رهبری است. فواد  مصطفی سلطانی جزو آن دسته از رهبران جنبش انقلابی کردستان است که تاثیر افکار و پراتیکش تنها منحصر به یک دوره­ معین نیست، بلکه بر نسلها و بر صف بندی سیاسی و اجتماعی یک جامعه تاثیر نهاد و در آینده نیز موثر خواهد بود. او از مبارزات جنبش انقلابی کردستان و از مبارزات ستمدیدگان برای کسب حق و حقوقشان جدایی ناپذیر است. او نه تنها یک فعال مبارز و کمونیست، بلکه جزو آن دسته از انسان هایی بود که تحسین و تمجید احمد شاملو، شاعر پر آوازه و انسان دوست را به خود جلب نمود.


در هر مقطع و شرایطی با مبارزات توده­ها بودن، تلاش در ارتقای مبارزات جنبش انقلابی کردستان و گسترده کردن آن، واقع بینی در سنجش توان و انرژی جنبش انقلابی در هر مقطع معینی، اتخاذ اهداف و تاکتیک های مبارزاتی در هر مرحله­ای، ایجاد رشته­ پیوند در میان جنبشها و جوششهای پراکنده، از مهارتها و کاردانیهای رفیق فواد بود. از اعتصاب زندانیان سیاسی در زندان سنندج و کوچ مریوان تا روش صحیح رو در رویی با ارتجاع محلی و از مذاکره با رژیم تا سازماندهی جنبش مقاومت در کردستان، همه و همه تاکتیکهای معینی بودند در خدمت آمادگی مبارزاتی هر چه بیشتر مردم و برای ایجاد اتحاد مستحکم تر در میان وسیع ترین اقشار و طبقات جامعه کردستان و بالاخره در خدمت و برای تعمیق و گسترش جنبش رهایی از هر نوع ستم ملی، طبقاتی و اجتماعی. رفیق فواد با ریز بینی خاص اهداف و شعارهای تاکتیکی را با استراتژی پیوند میداد بدون اینکه مکان و جایگاه تاکتیک و استراتژی در ذهن و کردارش مخدوش گردند.



 


یکی از تلاشهای خستگی ناپذیر رفیق فواد همواره چشم انداز تشکیل حزب کمونیست ایران بود و میخواست دوش به دوش کمونیست های سراسر ایران این حزب را به وجود آورند. امروز بر خلاف آنچه بعضی از جعل کنندگان تاریخ ادعا میکنند که تشکیل حزب کمونیست ایران و سیاستهای کمونیستی ارمغان انها برای تشکیلات کومه له بوده اما بر خلاف این ادعا های بی پایه و اساس و پوچ رفیق فواد در سال 53 از تشکیل این حزب حرف زده  و فراخوانش را داده بود،  اما رفیق فواد در جنگ با عوامل جنایتکار رژیم اسلامی جان باخت و تشکیل حزب کمونیست ایران را ندید. تشکیل حزبی که بعد از دو انشعاب  جدا از منافع طبقاتی کارگران، هیچ منافع دیگری برای خود تصور نکرده است. با این چشم انداز، حزب کمونیست ایران در شهریور 1362، به دنبال بیش از یک سال مباحث پایه ای و تئوریک و برنامه ای تشکیل حزب را در سطح علنی و درونی و با دخالت مستقیم و فعالانه رهبران و کادرها و اعضای کومه­له و گروه های دیگری از سراسر ایران مشارکت داشتند، سرانجام با برگزاری کنگره موسس، حزب کمونیست اعلام موجودیت کرد. بنابراین، کومه له و رهنمون های رفیق فواد در تشکیل حزب کمونیست ایران، نقش موثر و محوری داشت.

رفیق فواد پس از جانباختنش، بعنوان رهبر برجسته کومه له سمبل انقلابیگری در قلب هزاران کمونیست وانقلابی ایران مکان ویژه ای یافت. نام فواد، نه فقط در صفوف حزب کمونیست ایران و یا در کردستان، مترادف جسارت، ازخود گذشتگی وپیگیری انقلابی است. در پی ریزی حفظ وگسترش یک تشکیلات مخفی کمونیستی ( کومه له امروز ) ذره ای تردید نداشت. مبارزه برای ایجاد صف مستقل و بیان منافع مستقل کارگران وزحمتکشان کردستان در قبال بورژوازی کرد در درون یک جنبش ملی، یکی ازنمونه های ارزندۀ اتخاز سیاست پرولتری وکمونیستی توسط رفیق فواد است. این برای رفیق فواد حقیقت روشنی بود که معیارومحک ترقیخوانی، مبارزۀ ضد امپریالیسم وانقلابیگری همانا مبارزه برای اهداف کارگران وزحمتکشان وتکیه برارادۀ مستقیم آنان است.

رفیق فؤاد مصطفی سلطانی سال ۱۳۲۷ در روستای آلمانه از توابع مریوان بدنیا آمد. در سال ۱۳۴۶ وارد دانشگاه تهران شد وپس از طی مراحل تحصیلی سرانجام دکترای الکترونیک دریافت نمود. در آنجا فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد. او به همراه تعدادی از رفقایش در پائیز سال ۱۳۸۴ تشکلی رابوجود آوردند که بعدها کومله نام گرفت. او و یارانش در این تشکل زیر اختناق، فعالانه کار آگاه کردن زحمتکشان را پیش می‌بردند. در سال ۱۳۵۳ توسط ساواک دستگیر شد. در زندان رهبری بسیاری از مبارزات واعتراضات درون زندان را بر عهده داشت. در مرداد ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. رفیق فواد در مبارزات مردم شهرهای سنندج و مریوان علیه رژیم شاه نقش برجسته‌ای داشت. برپائی شوراها، تشکیل اتحادیه‌های دهقانی، تشکیل اولین دسته‌های پیشمرگ کومله (سازمان مقاومت انقلابی زحمتکشان کردستان) از جنبه‌های قیام رفیق فواد درتمام عرصه‌های مبارزات مردم کردستان بود. در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۵۸ در روستای بسطام در مسیر بین شهرهای سقز و مریوان در یک نبرد مسلحانه توسط جنایتکاران رژیم اسلامی جان شیرینش را از دست داد.

امروز که از سالگرد جان باختن رفیق فواد یاد می­کنیم  جامعه کردستان و ایران  تب و تاب یک جنبش اعتراضی توده­ای و سیاسی را تجربه می­کند، ترویج روشها و آموزشهای رفیق  فواد برای نسل کنونی فعالین سوسیالیست  حیاتی است. ما  در سالگرد جانباختن  این رهبر پر آوازه­ خود و برای ارج گذاری به وی بار دیگر بر تعهد به آرمانهای انسانی و برابری خواهانه رفیق فواد و مسئولیت در قبال مبارزات توده­ای و با تاثیر گزاری بنابه رهنمون های کمونیستی رفیق فواد برای رهایی مردم کردستان تاکید مینماییم و در ارتقای راه و روش رفیق فواد از هیچ تلاشی دریغ نخواهیم کرد.

 

 

August 25, 2008

دفاع از سوسیالیسم

نقدی بر مواضع جمع فعالیت بنام"کومه له"

کلیک کنید

در ازای «يارانه» های نسيه، کارگران و مزدبگيران حقوق واقعيشان را می خواهند

زينت ميرهاشمی
 
Zinat_mirhashemi@yahoo.fr
آخرين نماگر بانک مرکزی در مرداد ماه ۱۳۸۷، در بررسی شاخصهای عمده اقتصادی ايران، نتيجه افزايش چشمگير درآمد نفتی را، گشايشی در پايين آوردن «گرايشهای منفی اقتصادی» ندانسته است.
داده های اماری بانک مرکزی به نقل از برنامه روز ۳۰ مرداد راديو فردا، دال بر اين است که «در فاصله سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶، سهم سرمايه گذاری در توليد ناخالص داخلی ايران کمتر شده است و از ۲۸.۶ درصد به ۲۵.۶ درصد تنزل يافته است.»
درآمد ايران از نفت خام افزايش چشمگير داشته است. اين درآمد  بين سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶، از ۳۶ ميليارد دلار به حدود ۸۲ ميليارد رسيده است. اين افزايش برابر با فقر بيشتر مردم شده است.
افزايش درآمد به بخش توليد و صنعت تزريق نشده و هيچ گونه بهبودی در بخش توليدی کشور صورت نگرفته است. اگر به سياستهای دولت پاسداران و طرحهای اقتصادی که ارائه می دهد نگاهی اندازيم می بينيم که رهيافت اين سياستها از نظر اقتصادی خدمت به نئوليبراليسم و جهانی سازی سرمايه است و از نظر سياسی تامين امنيت نظام دينی. اين رژيم در همين قد و قامتش بيشترين همکنشی را با تجارت جهانی نموده است. مافيای واردات که در پنجه های آقازاده ها و وابستگان حکومتی می چرخد، بازارهای ايران را مملو از کالاهای بنجل کشورهای ديگر کرده است.  نهاده داده های آماری اخير بانک مرکزی، (اگر همين ميزان هم واقعيت داشته باشد) پرده  از فاجعه نرخ رشد بيکاری و تاثير آن در سالهای بعد را نشان می دهد.. بر اساس آمار دولتی، نرخ رشد بخش صعتی در سال ۱۳۸۶، نسبت به سال قبل، ۱.۲ درصد کاهش داشته است. اين کاهش نرخ رشد در بخش توليدی و پيامد آن رشد نقدينگی، اقتصاد ايران را بحرانی تر کرده است. نسخه های پيچيده شده از طرف دولت پاسداران تاثيری در بهبود شرايط زندگی مردم نمی گذارد. ساختار اقتصادی و سياسی موجود آن چنان فاسد و گنديده است که دست به هر گوشه ای از آن بزنند گندش در می آيد.
احمدی نژاد سال ۱۳۸۷ را سال تحول اقتصادی ناميد. وی در ادامه شعار عوام فريبانه خود مبنی بر آوردن پول نفت بر سر سفره مردم ، از جراحيهای بزرگ اقتصادی صحبت کرد. اما جراحی در ميان چه کسانی صورت خواهد گرفت؟ اگر به ليست اسامی عباس پاليزدار از مفتخواران و رانت خوران نگاهی کنيم اسامی نورچشميهای ولی فقيه و وابستگان نزديک سيستم را در آن می بينيم. پس مهمترين جراحی، بريدن شاهرگهای هزار فاميل حکومتی و نوپيوستگان به آن است. جراحی اقتصادی که دست نشانده ولايت فقيه از آن حرف می زند حرفی پوچ است و تنها جراحی که می تواند اتفاق بيفتد و اقتصاد بيمار ايران به سمت توسعه پيش ببرد، همانا جراحی ساختاری اين نظام است. بايد اين نظم  در يک تحول مردمی تغير کند تا ساختاری سياسی هم وزن با مشارکت مردمی بتواند بخش توليد را راه اندازی کند.
احمدی نژاد در طرح «تحولات بزرگ اقتصادی» که در اوايل تير ماه سال جاری مطرح کرد، ۷ مورد را محور قرار داد. اين هفت محور شامل، نظام بهره وری، نظام ماليات، نظام گمرکی، نظام بانکی و پولی، نظام توزيع کالا، نظام توزيع اعتبارات بانکی و نظام يارانه ها بود. طی همين چند ماه، بهای مايحتاج مردم آن چنان بالا رفته است که فرم سنجشی را برای آن نمی توان تصور کرد.
يکی از محورهايی که رژيم روی آن سر و صدا راه انداخت و خيلی سريع در جهت آن گام برداشت،حذف سوبسيدها و طرح يارانه ها بود. آزاد سازی قيمت بنزين در راستای همين طرح بود. دولت پرسشنامه هايی به خانه های مردم فرستاد که ميزان درآمد و تعداد خانوار در آن سوال شده بود. بر اساس گزارش رسانه های حکومتی و منجمله روزنامه اعتماد در پايان مهلت سه ماهه اجرای طرح آمارگيری اقتصادی «حدود ۴۰ درصد» مردم به فراخوان دولت پاسخ ندادند. و استقبالی از آن نکردند. به همين دليل رژيم اين آمارگيری را از اول شهريور ماه دوباره آغاز خواهد کرد. در بسياری از واحدهای توليدی، حقوق کارگران پرداخت نشده است و موضوع عدم پرداخت حقوق يکی از مشکلهای کارگران و مزدبگيران است. از طرفی ديگر حقوق کارگران در برابر نرخ رشد تورم  هيج خوانايی ندارد. به اعتراف برخی پايوران رژيم، اين حقوق يک سوم ميزان تعيين شده برای خط فقر است. وعده دادن يارانه که در شکل «صدقه دادن» است در حقيقت مقابله با اعتراضهای کارگری برای گرفتن حقشان است. اقليتی مفتخوار، ثروت کشور را بر جيب می زنند و به جای پرداختن حق طبيعی مردم، وعده يارانه يا صدقه می دهند. هنوز که هيچ يارانه ای در بين نيست افزايش قيمتها سير صعودی به خود گرفته است.
رفسنجانی در آدينه اول شهريور اعلام کرد که موضوع «يارانه» ها در مجلس خبرگان به بحث خواهد گذاشت.
در ماهی که گذشت حرکتهای اعتراضی کارگری جريان داشت. کارگران ايران تاير (لاستيک البرز) بيشتر از يک ماه است که دست به اعتراض می زنند و خواهان دريافت حقوق عقب افتاده خود هستند. در مرداد ماه بيش از ۱۰۰۰ نفر از کارگران صنايع مخابرات راه دور در شيراز با خانواده های خود دست به گردهمايی اعتراضی زدند. خودکشی در ميان کارگران در برابر فقر ، همچنان جريان دارد. يکی از کارگران با سابقه صنايع مخابرات راه دور در شيراز دست به خودکشی زد. اين کارگر روز ۲۲ مرداد خود را از منبع آب کارخانه حلق آويز کرد. علت خودکشی، فقر و عدم پرداخت حقوق وی بوده است که منجر به گرسنگی کودکانش شده است. 
 کارگران نيشکر هفت تپه بار ديگر در اعتراض به عدم پرداخت حقوقشان و نيز عدم تحقق وعده های داده شد دست به اعتصاب زدند. فشار روی فعالان جنبش کارگری ميزان وحشت رژيم را از همبستگی و پيوستگی حرکتهای اعتراضی کارگران نشان می دهد. بيهوده نيست که دولت پاسداران شعارهای توخالی و پوچ شليک می کند و در عمل اعتراض کارگران و مزدبگيران را سرکوب می کند.
 

برخی از مهمترين حرکتهای اعتراضی کارگران در  مرداد ۱۳۸۷
*به دنبال اعتصاب کارگران نيرورخش، سرانجام مديريت کارخانه حاضر شد تا بخشی از دستمزد اين کار گران را به صورت علی‌‏الحساب پرداخت کند.
به گزارش روز ۴ مرداد اتحاديه آزاد کارگران ايران کارگران نيرورخش يک برج دستمزد معوقه خود را به صورت علی‌‏الحساب دريافت کرده‌‏اند.
 
*کارگران کارخانه اشکان چينی روز شنبه ۵ مرداد از رفتن به سر کار امتناع کرده و دست به اعصاب زدند. به گزارش آژانس ايران کارگران اين کارخانه اعم از زن و مرد در روز شنبه در دو طرف خيابان نشسته و اعتصاب کردند.
 
*در پی اعتصاب چند ساعته کارگران کارخانه نساجی پرريس سنندج، کارفرما حاضر شد تا در ازای پايان اعتصاب با تمام درخواسته های کارگران موافقت کند. به گزارش  اتحاديه آزاد کارگران ايران اين اعتصاب در روز سه شنبه ۸ مرداد با موفقيت پايان يافت.
 
*روز ۱۳ مرداد کارگران مجتمع توليدی نازنخ و فرنخ قزوين در اعتراض به عدم دريافت ۳ ماه حقوق در مقابل کارخانه دست به تجمع اعتراض آميز زدند.
به گزارش ايلنا به نقل از يک فعال کارگری، کارگران فرنخ و نازنخ طی سه ماه گذشته تاکنون با انجام تحصن و اعتصاب حقوق معوقه خود را دريافت داشتند و اين بار با بستن جاده بين المللی قزوين و اجتماع در کنار شرکت خواهان دريافت کليه مطالبات حقوقی و برقراری نظام قانونمند حقوقی خود شدند.
 
*کارگران شرکت لامپ الوند قزوين روز ۷ مرداد در اعتراض به تضييع حقوق شغلی و بلاتکليفی پس از اتمام بيمه بيکاری، در مقابل فرمانداری البرز دست به تجمع زدند.
به گزارش ايلنا، کارگران معترض طی اين تجمع خواستار بازگشت به کار مجدد خود به کارخانه و رسيدگی به چگونگی تغيير ساختار کارخانه که به تعطيلی دو سالانه آن منجر شده است، شدند.
شايان ذکر است که شرکت لامپ الوند جزء شرکتهای دولتی قزوين بود که با واگذاری به بخش خصوصی دچار بحران شد.
روز يکشنبه ۲۰ مرداد نيز کارگران اين کارخانه در اعتراض به ممانعت از حضور کارگران در داخل کارخانه، دست به تجمع اعتراض آميز زدند.
يکی از کارگران لامپ الوند به خبرنگار ايلنا گفت:‌‏ ۱۹ روز است که درب ورودی شرکت به روی کارگران بسته است و کارگران طی اين مدت در بلاتکليفی به سر می‌‏برند.
او افزود:‌‏ مديريت قصد دارد کارگران را به شرکت معجزه در شهرک صنعتی ليان انتقال داده تا آنها را از اين طريق بازخريد کند.
 
*کارگران سد استور(شهريار) ميانه ، دست از کار کشيدند. به گزارش روز پنج شنبه ۱۷ مرداد سايت سلام دمکرات به نقل از مييانا خبر ، در پی اعتراضهای کارگران اين سد به عدم پرداخت حقوق معوقه از سوی کارفرمايان، از روز ۱۷ مرداد کليه فعاليتهای اين سد متوقف شده است .
 
*کارگران يک کارخانه شير در تربت حيدريه نسبت به تعطيلی اين کارخانه اعتراض کردند. به گزارش روز شنبه ۱۹ مرداد ايسنا به نقل از يک فعال کارگری، ۸۰ درصد کارگران کمتر از سه ماه بيمه دارند و از نظر تامين اجتماعی مشمول بيمه بيکاری نمی شوند.
 
*کارگران شرکت نساجی کردستان برای چندمين بار در مقابل اين شرکت تجمع کرده و خواستار رسيدگی به وضعيت خود شدند.
صبح روز شنبه ۱۹ مرداد برای سومين بار طی ۱۰ روز ۱۸۰ کارگر کارخانه نساجی کردستان در مقابل اين کارخانه دست به تجمع زدند.
به گزارش صدای کاوه ها کارگران کارخانه نساجی کردستان که ۴ ماه حقوق معوقه خود را دريافت نکرده اند، ۱۰ نفر را به عنوان نمايندگان خود جهت پيگيری خواستهايشان به اداره کار معرفی کرده اند.
روز دو شنبه ۲۱ مرداد بيش از ۲۰۰ تن از کارگران کارخانه نساجی زربافت کردستان در مقابل اداره کار در سنندج در اعتراض به عدم پرداخت حقوق معوقه شان دست به تجمع اعتراضی زدند. به گزارش دبيرخانه شورای ملی مقاومت نيروی سرکوبگر انتظامی کارگران را در مقابل اين اداره محاصره کرده اند.
به گزارش سايت سلام دمکرات به نقل از کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکلهای کارگری (منطقه غرب) صبح روز دوشنبه ۲۱ مرداد کارگران با تجمع خود در مقابل شرکت نساجی و سپس در جلوی ساختمان اداره کار سنندج اعتراض خود را ادامه دادند.
در اين ميان نيروهای امنيتی با حضور در جمع کارگران سعی در ايجاد دو دستگی ميان کارگران نمودند. نيروهای انتظامی کارگران را تهديد می‌کرد که پلاکاردهای خود را بيرون نياوردند وگرنه به آنها حمله خواهد شد.
کارگران اين واحد توليدی بيش از ۱۵ سال سابقه کار دارند و تنها خواست کارگران بازگشت به سر کار اعلام شده است.
 
*روز شنبه ۲۰ مرداد، جمع زيادی از کارگران نيشکر هفت تپه در اعتراض به عدم تحقق وعده‌های مسئولان شرکت در مورد پرداخت باقيمانده‌ی مطالبات اين کارگران اعتصاب کردند و  در ادامه جلوی دفتر مدير عامل تجمع کردند.
به گزارش دسترنج در دور گذشته اعتصاب، کارگران موفق شدند دستمزد سه ماه از حقوق عقب افتاده خود را دريافت کنند و با وعده مديران مبنی بر مهلت چند روزه برای پرداخت مابقی مطالبات کارگران به سر کار برگشتند.
مجموعه فعالان حقوق بشر به نقل از فعالان کارگری در اين شرکت اعلام کرد که:طی روزهای گذشته با توجه به اعلام واگذاری شرکت به سازمان صنايع و معادن مديران شرکت سعی در تحريک کارگران برای برهم زدن نظم کارخانه را داشتند تا بدين وسيله با متشنج نشان دادن جو هفت تپه از تغييرات مديريتی جلوگيری کنند. کارگران ضمن ادامه فعاليتهای اعتراضی خود با هشياری با اين توطئه ها مقابله کردند.
 
*تعدادی از پرستاران بيمارستان کامکار قم با اعتصاب و عدم حضور در محل کار خود به وضعيت ساعت کاری خود اعتراض کردند.
به گزارش روز پنج شنبه ۳۱ مرداد خبرگزاری فارس يکی از مزدوران رژيم به نام رضا شيروانی در مورد اين حرکت اعتراضی گفت: اين پرستاران به دليل توقعات غيرقانونی خود دست به چنين اقدامی زدند که با تمامی آنها برخورد می‌شود.

 
*بيش از ۱۰۰۰کارگر قطار شهری اهواز از ۲۵ مرداد در اعتراض به عدم پرداخت حقوق      ۵ ماه گذشته خود دست به اعتصاب زدند. به گزارش دبيرخانه شورای ملی مقاومت کارگران درکارگاه جنوبی و شمالی قطار شهری اهواز در بلاتکليفی به سر می برند. کارگزاران رژيم از پرداخت حقوق معوقه کارگران اعتصابی خود داری می کنند.
 
اعتصاب کارگران لاستيک البرز
روز سه شنبه ۱ مرداد، اعتصاب کارکنان و کارگران شرکت لاستيک البرز با توجه به عدم توجه مسئولان به خواسته های کارگران مبنی بر دريافت ۴ ماه حقوق و مزايای معوقه وارد هفته ی دوم شد.
کارگران لاستيک البرز که از روز شنبه ۲۲ تير  دست به اعتصاب زدند.
به گزارش انجمن همبستگی با کارگران تا کنون از سوی مسئولان منطقه هيچگونه اقدامی غير از توجيه اقدامات مسئولان شرکت صورت نگرفته است.
در خبری ديگر اتحاديه آزاد کارگران ايران در روز اول مرداد اعلام کرد که کارگران لاستيک البرز در يازدهمين روز اعتصاب و در اعتراض به عدم توجه کارفرما و نهادهای دولتی به خواسته هايشان، اقدام به آتش زدن لاستيک در محل کارخانه نموده و در مقابل درب دژبانی در درون کارخانه تجمع کرده اند.
کارگران اين کارخانه مصمم هستند برای رسيدن به خواسته هايشان ضمن ادامه اعتصاب به اين شکل از اعتراض خود (آتش زدن لاستيک) ادامه دهند.
در دور اول اعتصاب کارگران لاستيک البرز در اوايل سال، نيروهای امنيتی و انتظامی ضمن يورش به کارگران لاستيک البرز و سرکوب آنان از رفتن اين کارگران به مقابل مجلس شورای اسلامی نيز جلوگيری کرده بودند.
به گزارش آژانس ايران خبر کارگران خشمگين و معترض کيان تاير(لاستيک سازی البرز) روز سه شنبه ۸ مرداد، در اعتراض به برآورده نشدن خواسته هايشان در کارخانه لاستيک البرز دست به تجمع اعتراضی زده و در يک ابتکار جالب با نصب يک طومار هشت در دو متری در جاده ساوه که روی آن نوشته شده بود: مسئولان به داد ما کارگران کيان تاير برسيد، تمام عابران را در جريان اعتراض خود قرار دادند.
کارگران با آتش زدن لاستيک اعتراضهای خود را نشان می دادند. حجم آتشی که کارگران درست کرده بودند, به قدری زياد بود که به گفته شاهدان عينی تمام منطقه را دود فرا گرفته بود.
کارگران معترض شعار می دادند: مرگ بر مزودر، مرگ برشرفی( بخشدار منطقه ۴ دانگه)، وزير بی لياقت استعفا استعفا
روز سه شنبه ۲۲ مرداد بيش از ۵۰۰ کارگر خشمگين کيان تاير در جاده ساوه مستقر شدند و صدای اعتراض خود با کوبيدن بر بشکه هايی که از قبل آماده کرده بودند به گوش مردم رساندند.
به گزارش آژانس ايران خبر در اين روز نيروی انتظامی وارد صحنه شد وسعی در کنترل کارگران معترض داشت و همزمان يک هليکوپتر در بالای کارخانه پرواز می کرد.
حرکت اعتراضی کارگران لاستيک سازی البرز همچنان ادامه دارد. کارگران روز چهار شنبه ۳۰ نيز با تجمع و آتش زدن لاستيک صدای اعتراض خود را به گوش همگان رساندند.
 
نامه هيات بازگشايی سنديکای کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه به دبير کل آی يو اف
۲۳ مرداد ۱۳۸۷
برادر گرامی ران اوزوالد دبير کل آی يو اف
با درود وسپاس فراوان و عرض معذرت به دليل تاخير در جواب نامه شما
نامه شما به دست ما رسيد .اعلام حمايت اتحاديه جهانی شما باعث دلگرمی ما شد وگام های ما را در راه تلاش برای رسيدن به خواسته ها و مطالباتمان استوار تر می سازد .همانگونه که اطلاع داريد چند سالی است ما برای تشکيل سنديکای مستقل کارگری خود برای بهبود زندگی اقتصادی کارگران و همينطور برای ايجاد همبستگی بين کارگران هستيم. ولی متاسفانه تا زمان نگارش اين نامه با مشکلات زيادی برای ايجاد اين نهاد صنفی روبرو هستيم که بر اساس تمامی پيمانهای جهانی از جمله قطعنامه های۸۷ و ۹۸ آی ال او که جمهوری اسلامی نيز آنرا پذيرفته وحق طبيعی ما بوده و هست ،نشديم.
لازم است ياد آوری کنيم در اين مدت و طی روزهای گذشته ما بارها اعتصاب کرديم ولی پاسخی جز وعده و برخورد های فيزيکی به ما داده نشد
در اينجا ضمن فرستادن صميمانه ترين سپاس ها از سوی کارگران شرکت کشت وصنعت نيشکر هفت تپه و با اشاره به گوشه ای از متن دريافتی نامه شما در خصوص حمايت همه اعضای اتحاديه های کارگری آن فدراسيون درخواست داريم تا با استفاده از ابزار ،امکانات وارتباطات جهانی خود ما رادر راه رسيدن به اهداف قانونی ومشروع خويش که مهمترين آنها تشکيل سنديکای مستقل کارگری است ياری فرماييد
هيات بازگشايی سنديکای کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه
رو نوشت : کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری (ITUC)
 
خسرو جهانشاهی، از موسسان سنديکای نقاشان درگذشت
زنده ياد خسرو جهانشاهی از موسسان سنديکای نقاشان در روز ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ در سن ۷۱ سالگی در منزل خود به دليل ايست قلبی در گذشت.
به گزارش آژانس ايران خبر خسرو چهانشاهی متولد ۱۳۱۶ بود که فعاليتهای اجتماعی خود را از سن ۱۴ سالگی شروع کرد و در همين سن اولين بازداشت خود را توسط مامورين امنيتی تجربه کرد.
وی تا سال ۱۳۵۷ به دليل فعاليتهای کارگری بازداشت شد و بعد از انقلاب يعنی در سال ۱۳۵۸با همکاری کارگران نقاش سنديکای مستقل نقاشان را راه اندازی کرد و تا سال ۱۳۶۰ از هيچ کوششی دريغ نکرد. در سال ۱۳۸۴ به همراه تعدادی از کارگران نقاش قعاليت خود را برای بازگشايی سنديکای نقاشان آغاز کرد و تا لحظه مرگ از هيچ خدمتی برای جامعه کارگری دريغ نورزيد.
 
منبع: ماهنامه نبردخلق شماره ۲۷۸ اول شهريور ۱۳۸۷
 

سیروان پرتونوری:مبارزه بر علیه تصویب لایحه ضد زن رژیم اسلامی

سیروان پرتونوری

رژيم جمهوري اسلامي، از اوایل به قدرت رسيدن حاکمیتش سركوب و مبارزه علیه جنبش های پیشرو اجتماعی را از جمله جنبش زنان را آغاز كرد. سلب  كليه حقوق دمكراتيك زنان از شاخص هاي اصلي اين حاکمیت زن ستيز مذهبي است. طي سی سال گذشته، سركوب دائم و مستمر زنان يكي از جبهه هاي اصلي تعرض سياسي و ايدئولوژيك رژیم اسلامي عليه مردم بوده است. درچنين شرايطي بخصوص  در سالهای اخیر همبستگی و همگامی زنان با مبارزه کارگران برای رسیدن به خواستهایشان،مبارزه برای آزادی زنانی که در اسارت رژیم اسلامی در انتظار مرگ بسر می بردند، حضور فعال در جنبش انقلابی کردستان و جنبش دانشجویی، مقاومت جانانه آنان در مقابل تحمیل حجاب و پوشش اسلامی، اعتراضات پر شور زنان علیه دیگر بی حقوقی ها، تلاش گسترده برای برپایی سازمانها و تشکل های زنان و تداوم فعالیت های اجتماعی و هنری پیشرو و انتشار و اداره ده ها نشریه و سایت و وبلاگ اینترنتی تنها جلوه هایی از مبارزه و پیشروی زنان را به نمایش میگذارد این نوع مبارزه و مقاومت ها جنبش زنان را به يكي از عرصه هاي اصلي نبرد مردم عليه اين رژيم زن ستيز و ارتجاعي بدل كرده است.بنابه این مبارزه و مقاومت بر علیه فرهنگ عقب مانده و خرافه مردسالار رژیم اسلامی است که رژیم ضد زن اسلامی را نگران کرده و برای مقابله و عقب نشاندن با این نوع مبارزات و اعتراضات پیشرو و رادیکال جنبش زنان در هر دوره ای تاکتیک های متفاوتی را برای مقابله با جنبش زنان اتخاذ میکند که نمونه عینی و واقعی این تاکتیک ها تصویب قانون جدید خانواده در کمیسیون قضایی مجلس اسلامی میباشد که به زودی هم به صحنه علنی مجلس هم ارائه داده خواهد شد.

تصویب این لایحه جدید خانواده  از سوی رژیم اسلامی یک عقب ماندگی و یک ارتجاع به تمام معنا می باشد  که فرهنگ و سیستم عقب مانده اسلامی در این قانون جدید عرض اندام و خود را نشان میدهد، رژیم اسلامی با اتخاذ همچنین تاکتیک مرتجعانه و تعرض زن ستیزانه ای در تلاش است تا یک بار دیگر سیستم و فرهنگ عقب مانده اسلامی را بر خانواده و جامعه حاکم کند و مبارزات بر حق زنان پیشرو جامعه را به عقب راند و جو و فضای جامعه را با این نوع سیاستهای ارتجاعی آلوده و به بیراهه براند که نمونه بارز آن ماده بیست و سه این قانون میباشد که هر نوع شرط و شروطی را از مقابل تعدد زوجات بر میدارد و هیچ محدودیتی را برایش قائل ندانسته است . 

سیاستهای سرکوبگرانه و ارتجاعی و ضد زن رژیم اسلامی از هیچ انسان آزادی خواه و شرافتمندی پوشیده نبوده و نخواهد بود. رژیم اسلامی از هر دری میکوشد تا روز به روز مردم را در فشار و تنگاهای تازه ای قرار بدهد چون تنها راه نجات و بقای سیستم سرمایه داری اسلامیش را به سرکوب هر چه بیشتر، اعدام، شکنجه، زندان و ایجاد فضای رعب و وحشت می داند و نمونه بارز آن را میتوان سرکوب اعتراضات کارگری و صدور حکم زندان و شلاق ، تحمیل فقر و گرسنگی و فلاکت به مردم، اسلامیزه کردن تمام عیار فضای جامعه، بعنوان تنها تاکتیک و استراتژی برای برون رفت و  مقاومت در مقابل اعتراضات و خشم های یک پارچه در حال انفجار مردم انتخاب کرده است .

از سوی دیگر نمایندگان سازشکار  جنبش حقوق زنان که در ظاهر دلسوزی میکنند تلاش میکنند تا با رجوع به تئوری اسلام این قانون ضد زن  را نقد کنند. این در حالی است که خود این دلسوزان به ظاهر جنبش زنان  این حرکات را هزار و یک بار آموخته و آزموده اند و بی حاصلی این نوع مبارزات سازشکارانه را به طور عینی تجربه و لمس کرده اند و برایشان مشخص شده است که رژیم اسلامی ضد انسانی اصلاح پذیر نیست و نخواهد شد اما باز با این همه دست بردار نیستند. بطور مثال خانم شیرین عبادی در گفتگویی با سایت تغییر برای برابری اعلام کرده اند که این قانون مغایر اسلام است و اعلام داشته اند که اسلام اصولا مخالف تعدد زوجات است. خانم عبادی که خیلی دلسوز و مدافع جنبش زنان میباشد چرا به خود زحمت نمیدهد تا یک بار دیگر سیستم اسلام را مورد ارزیابی قراد دهد و تاریخ اوایل سر کار آمدن دین اسلام را مطالعه کند و ببیند که آیا این نوع قانون با اسلام تداعی میشود یا مغایر اسلام نوع خانم عبادی میباشد، از سوی دیگر خانم عبادی باید بداند که کسی اگر به رژیم اسلامی و اسلام متوهم باشد و خود در جناح اصلاح طلب و لیبرال رژیم قرار گرفته بوده باشد هیچ وقت حاضر نیست که ماهیت اصلی این سیستم جنایتکار و ارتجاعی را برای توده مردم ابراز دارد چون اعتراضاتی که از سوی طیف رادیکال و پیشرو جنبش زنان در جریان است به ضرر سیاست ها و سیستمی میباشد که خانم شیرین عبادی خود را با آن تداعی میکند و سخنگوی ظاهری اش شده است که نمونه بارز آن را میتوان از کمپین یک میلیون امضا نشان داد که چگونه در صدد هستند تا مبارزات برحق زنان را برای برقراری کامل برابری واقعی را به چند خواست و مطالبات حقوقی پایه ای کوچک خلاصه کنند و از دید بورژوایی به مسئله زنان نگاه میکنند نه از دید طبقاتی که یکی ازاساسی و  اصلی ترین ارکان  ستم و استثمار بر زنان در درون جامعه میباشد.

در رابطه با مسئله زن نقش اسلام گوياتر از آنست كه نيازي به تعميق و حلاجي گسترده از سوی خانم شیرین عبادی و دیگر گرایشات سازشکارانه درون جنبش زنان داشته باشد، زن آن موجودي است كه به اعتقاد مبدع اولي اسلام يعني محمد، مي بايست فقط به او سوره نور و نخ ريسي را آموخت، زن آن موجودي است كه به اعتقاد ششمين پيشواي شيعه اش، در صورت عقيم و نازا بودن ارزشش از گليم مندرس و پاره جلو آستان كمتر است، زن آن موجودي است كه مطلقاً نمي تواند داراي استقلال اقتصادي باشد. رهبران مذهب اسلام از همان زمان پيدايش اين مذهب اين زيركي را داشته اند كه با استقلال اقتصادي زنان، سهمگين ترين ضربات بر مباني بردگي زن وارد خواهد شد و اين امر آغازي است بر اضمحلال كليه وجوه ناظر بر برده بودن زن! چنين جنايتي در تاريخ همواره بوسيله مذهب توجيه گشته و تحكيم شده است.

زن بلحاظ اجتماعي، از ديد بسياري از مذاهب از جمله اسلام نقشي جز نقش شيطان نداشته است. با "شيطان خطاب كردن" او، و با عدم تحقق و رسميت يافتن حقوق اوليه اوست كه ميتوان وي را از جامعه بركنار و در خلوتگاه مرد محبوسش نمود. زن در اسلام مي بايست هميشه تحت قيموميت يك مرد بعنوان پدر، برادر يا شوهر و حداكثر حاكم شرع كه وي نيز مرد است، قرار داشته باشد.

زن در اسلام هميشه بايد از اجتماع و فعاليت اجتماعي بركنار مانده و به نيابت مرد، انجام روزمرگيهاي وي را بعهده بگيرد، بچه هايش را بزرگ كند، خانه او را مرتب نمايد، غذايش را آماده كند، نقش ماشين جوجه كشي سربزيري را براي وي بازي كند كه در ازاء همه اينها حداكثر طبق قانون جمهوري اسلامي مي تواند از شوهرش طلب اجرت كند. پيش از اين، پيوند دين و دولت را در سركوب علوم مختلف و ايجاد سد در برابر توسعه آن خصوصاً در قرون وسطي ديده ايم. امروز نيز اين پيوند جنايتبار را در سركوب زنان در اشكالي رقيق يا غليظ در سرتاسر جهان شاهديم. در جامعه ما  نيز كه معناي حاكميت اسلاميش چيزي جز تداوم و استمرار مناسبات تحت سلطگي سرمایه داری است ، مسئله ستم بر زن به بارزترين شكل هويداست. بنابر ضروريات تداوم اين مناسبات ستمگرانه از ديد حاکمان  مرتجع، زن حداكثر مي تواند به مقام پرستاري كه در كنه خود در پيوند با وظايف و رسالت مادري است، نائل آيد. آري، نقش زن از نخ ريسي تا پرستاري، تمام سير تكاملي است كه از محمد تا روح اللّه و خامنه ای  در جامعه اسلامي طي كرده است. از صدر تا ذيل ريزه خواران مسلمان استثمار، زن ناقص الخلقه مستحق انجام فعاليت هاي مستقل سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيست. هرچند كه اين عدم استحقاق در مورد كل جامعه، چه مردان و چه زنان بديهي است، اما در مورد زنان اين مسئله با شدتي مضاعف و با شكلي وحشيانه تر اعمال مي گردد.

انگلس مي گويد: اولين جوانه هاي شكل گيري طبقات با تقسيم كار بين زن و مرد آغاز شد. تقسيم كاري كه در ادامه تكامل خويش به مشروعيت مالكيت خصوصي بمثابه ركن اصلي مناسبات ستمگرانه انكشاف يافت. بنابراين سرمنشاء محترم شمردن و تثبيت مالكيت خصوصي نيز در همين تقسيم كار و بردگي زن نسبت به مرد نهفته است.

شك نيست براي توجيه و عين عدالت جلوه دادن آنچه در ساختار اقتصادي هر جامعه عمل مي كند، يك روبناي ايدئولوژيك ـ سياسي لازم است، و مذهب بطور عام و اسلام با شعبات مختلفش بطور خاص از بدو پيدايشش، چنين نقشي را ايفاء نموده است. بي جهت نيست كه تاريخ طبقات با تاريخ مذهب داراي پيوندي تنگاتنگ مي باشد.

در نهایت باید بگویم دولت اسلامی موجود كه ابزار سركوب طبقات ارتجاعيست با تمام قوا و با اتكاء به توپ و تفنگش پشت اين ستمگري قرار دارد. طبقات حاكمه با تبليغ ايده هاي ارتجاعي، با تبليغ جهل و خرافه و با استفاده از مذهب و قواي مسلح خود از اين ستمگري محافظت مي كنند. هر قدر ريشه هاي يك مناسبات ستمگرانه عميقتر باشد، بيرون كشيدن آن ريشه ها نياز به شخم عميقتري دارد. براي اينكه جامعه از پائين تا بالا بازسازي شود بايد تمامي ساختارهاي مسلط موجود نابود شوند. اين امر تنها از طريق پيشبرد مبارزات رادیکال و پیشرو سوسیالیستی  و برقراري کمونیسم  متحقق مي شود. اين دگرگوني فقط از طريق مبارزه مردم مي تواند حاصل شود. زنان همانند ساير توده هاي ستمديده به چنين مبارزه ای نياز دارند تا آتشفشان خشمشان را كاملا فعال سازد. ايده هائي از قبيل اينكه بايد از طريق مسالمت آميز و يا صرفا از طريق آموزش و پرورش به مقابله با ستم بر زنان برخاست هم نادرستند و هم مضر. اگر هدف طرفداران اين قبيل ايده ها، فريب توده ها بويژه زنان نباشد در بهترين حالت توهمي بيش نيست. زنان همانند ساير ستمديدگان تنها از طريق شركت بي پروا و فعال در كليه مبارزات توده های  جامعه است كه به قدرت لايزال خود پي برده و ميتوانند نه تنها براي رهائي خود بلكه براي رهائي تمام استثمار شوندگان و ستمديدگان مبارزه کنند. در پروسه چنين مبارزه ای است كه مردان نيز متحول شده و قادر ميشوند افكار سلطه جويانه خود نسبت به زنان را بدور اندازند و برای این بدور انداختن راه میانه ای وجود ندارد بجز انقلاب یک انقلاب رادیکال و پیشرو که همانا پیش به سوی سوسیالیسم می باشد

August 24, 2008

نامه قدردانی از آغاز به کار سایت کمیته هماهنگی برای کمک . . .

" دوستان هیات اجرایی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری "
دستتان را به گرمی می فشارم
اعلام سایت کمیته هماهنگی  نشانه عزم و اراده پولادین شما در راه رهایی طبقه کارگر از هر گونه استثمار می باشد . دوستان ، این سایت هر چه پر بار تر شود به همان اندازه پایگاه طبقاتی در بدنه طبقه کارگر زیادتر و حمایت های آنها از این کمیته فراوان تر خواهد شد.
شاد و خرم باشد .
محمود صالحی – سقز
20/5/1387

August 20, 2008

امپرياليسم، و کمونيسم کليشه پرداز

 ايرج فرزاد
سير تحولات سياسی، طبقاتی و اجتماعی جامعه ايران از مقطع انقلاب مشروطه به اين سو، در جدال گرايشات مهمتر اجتماعی که خود آئينه مصاف طبقات و آرمانها و تئوری های اين طبقات را نمايندگی ميکند، بيانی روشن تر بخود گرفته اند. انقلاب مشروطه، تئوری و منشا الهام خود را نه در نتيجه امتداد و سير خطی تکامل جامعه ايران از عهد ساسانيان و هخامنشيان و سياه جامگان و سامانيان و خسرو پرويز و اساطير شاهنامه و منشور و کتيبه "کورش هخامنشی "، که از غرب و از افکار و آرمان تجددخواهی غرب و انقلاب کبير فرانسه و  در برابر سيستم ملوک الطوايفی و خانخانی موجود، از "ايده" و فکر و آرمان "يک دولت، يک قانون" و يا به تعبير امروزی تلاش برای تشکيل "دولت ملت" و اداره جامعه بر اساس "قانون" و پارلمان بر گرفته بود. اين مساله که سرانجام "ملت ايران" هم به جرگه کشورهای دارای پارلمان و صنعت ملی خود و قانون واحد خود درآيد، جوهر و خمير مايه و انگيزه شکل گيری احزاب و نهادها و کانونهای فکری و ادبی و هنری جامعه ايران از همان دوران بوده است. علل و دلايل پايه ای ريشه دار بودن و تداوم سلطه  اين آرمان بر اليت سياسی و روشنفکران تحصيلکرده جامعه ايران، در برآورد نشدن آرزوی ديرين يک ايران صنعتی و پيشرفته و در عين حال "مستقل" از نظر سياسی است. آرمانهای اليت روشنفکری جامعه ايران با انقلاب مشروطه در دايره نوستالژيک اين اليت باقی ماند و انقلاب مشروطه در دوره کوتاه و مستعجل پس زدن روايت مشروعه طلبی، و اسلاف واقعی فدائيان اسلام و خمينی و آل احمد و شريعتی، در نهايت از در سازش با اسلام و مذهب درآمد و مذهب و اسلام را به عنوان بخشی از "فرهنگ" جامعه "سنتی" ايران وارد قانونگزاری و تعاريف منزلت حقوقی شهروندان کرد. انقلاب مشروطه به اين ترتيب در پراتيک افکار و گرايشات تجدد خواهی غرب و آرمانهای انقلاب کبير فرانسه، ناکام ماند. اما اين ناکامی و تعرض اسلام و مذهب تا سطح قانون اساسی و متمم قانون اساسی، با پيشروی خزنده گرايشات فئودالی دوران گذشته، يعنی قانونی کردن "مذهب رسمی"، و به قدرت رسيدن سلطنتی که اين محافظه کاری و مشروعه زدگی و حشر و نشر و سازش و مماشات با نهادهای اسلامی را در نهادهای اداری و نظامی نهادينه کرده بود، با تحولات زير و رو کننده بين المللی منطبق شد و بر بستر اين تحولات قرار گرفت. اين موقعيت اسلام زدگی حکومت های پهلوی، در عين حال زمينه مشترک اعتراض به جوانب "فاسد و غربی" حکومت اين "دودمان" را در ميان "اپوزيسيون" ضدسلطنتی و ضد درباری باقی گذاشت. حکومت رضا شاه به اتکا همان آرمان "دولت ملت" انقلاب مشروطه، اين تعرض بقايای دوران ملوک الطوايفی و ابقا دخالت مذهب و دستگاه آخوند و "حوزه علميه" در دولت و زندگی مردم و مبانی قانونگزاری، را تثبيت و تحکيم کرد. اما از نظر اقتصادی و در تحقير  و ريشخند نوستالژی مدافعين آرمان بورژوازی صنعتی، بنيان گزاری يک کشور صنعتی و پيشرفته و مستقل با پديده "امپرياليسم"، يعنی دوران صدور سرمايه، و اليگارشی مالی و تمرکز ثروت در دست انحصارات و کارتلها و تراستها تطابقی تاريخی و غير قابل چشم پوشی يافت. و از اين نظر تعقيب اين آرمان، يعنی تلاش برای ايجاد يک کشور صنعتی و متکی به خود و "غيروابسته"، دقيقا به دليل همين عامل امپرياليسم که اساس اش را صدور سرمايه و سرمايه مالی و غارت "مواد خام و معدنی" کشورهای تحت سلطه تشکيل ميداد، حتی مکتبی تر به عنوان پديده ای که بايد منشا "آگاهی" در ميان اين اليت روشنفکری و پيوند و انتقال اين آگاهی به ميان مردم و طبقه کارگر باشد، در همان بستر آرمان ديرين انقلاب مشروطه در پوشش "سوسياليسم" و کمونيسم و آگاهی سوسياليستی و خمير مايه جريانات "کمونيست" به حيات و حضور خود در جامعه ايران ادامه داد. "فرهنگ مصرف"، "سرمايه داری وابسته"، "بی کفايتی" حکومتها در  توسعه "صنايع مادر"، همان اندازه مورد اعتراض فلان حاجی بازاری وابسته به صنايع "سنتی" و"ملی و داخلی" بود که از جانب چپ مدعی کمونيسم و مدافعان سوسياليسم محافظه کار. اما اين تعبير و روايت از سوسياليسم و کمونيسم، يعنی کمونيسمی که طرفدار رشد نيروهای مولده "داخلی" و آنهم بخش توليد وسائل توليد است، بدون تعابيری که از کمونيسم موجود بود، در خلا و منحصرا در دايره نوستالژيک ايام مشروطه موضوعيت نيافتند. بر بستر شکست انقلاب اکتبر و شکست دخالتگری کمونيسم پراتيک، از آثار و نوشته های لنين کليشه پردازيها و الگوبرداريهائی انجام شد که من اينجا عجالتا به دلايل "تئوريک" و زمينه های عينی توجيه چپ ملی و سوسياليسم ملی و مشروطه خواه ايران در دفاع از رشد "نيروهای مولده" و منضم کردن و ضميمه و پيوند زدن غير موجه و غيرعلمی طبقه کارگر به عنوان موتور محرکه نيروهای مولده، ميپردازم. در اينجا بطور مشخص به اين الگوبرداری و پرنسيپ و اصول سازی از برخی استدلالهای لنين در رساله "امپرياليسم" اشاره ای ميکنم:
سرمايه داری در پروسه توليد يا در بازار و در گردش؟

کتاب کاپيتال برای توضيح منشا توليد ارزش اضافه و خواص "جادوئی" و منحصر بفرد نيروی کار و اينکه اين "کالای استثنائی" تنها کالای موجود در بازار است که سرمايه دار آنرا می يابد تا با بکار بردن آن در پروسه توليد و در حالی که مثل همه کالاهای ديگر "بها"ی واقعی آنرا پرداخت کرده است و بنابراين با رعايت "قانون مبادله ارزشهای برابر"، آنرا خريده است، ارزشی بيشتر از اين بهای پرداختی و هزينه بازتوليد آن بيرون بکشد، پديده کالا را انتخاب ميکند. مارکس با استفاده از شيوه تحليل انتزاع علمی، تضاد بين ارزش مصرف، ارزش و ارزش اضافه، تضاد بين کار مشخص و کار مجرد و کار خاص و کار عام... منشا اصلی بنيانی که سرمايه داری بر آن استوار است را  انکشاف؛ و بطرز درخشانی تغيير و تحول اين "برابری" در روابط مبادله و گردش کالا و سرمايه و از مبادله ارزشها در خارج پروسه توليد و در بازار؛ به يک نابرابری واقعی در پروسه توليد را بيرون ميکشد. منصور حکمت، در "بازخوانی کاپيتال"، ميگويد اگر مارکس در زمان ما به نوشتن کاپيتال دست ميبرد، به احتمال زياد از فصل بعدی يعنی از پروسه توليد و از سوخت و ساز و مکانيسم توليد ارزش و ارزش اضافه در پروسه توليد آغاز ميکرد. چه، مارکس با شروع از توضيح متد انتزاع علمی خود از کالا و پديده کالا و خواص و تضاد و تنافضهای آن، عينا بلافاصله با خواننده و همراه با کارگر و سرمايه دار از بازار و پروسه مبادله برابرها در اين ميدان به نابرابری واقعی تر در پروسه توليد بين طبقه کارگر و سرمايه دار ميرسد. بهرحال اين نقد بر اقتصاد سياسی سرمايه داری و نقد تئوريسينهای کلاسيک اقتصاد سرمايه داری، کسانی چون آدام اسميت و ريکاردو و فيزيوکراتها و مرکانتليستها و توضيح منشا ارزش اضافه و کارکرد قانون ارزش در توليد سرمايه داری، از جانب مارکس بدون کشف اين راز که چگونه برابری در پروسه مبادله، در پروسه توليد سرمايه داری به نابرابری واقعی و بنيان سرمايه داری منتهی ميشود و اينکه به قول مارکس منشا اضافه ارزش هم در پروسه مبادله و هم در جريان توليد يک مکانيسم درونی و در هم تنيده اند، برای اولين بار توسط خود او کشف ميشود. اگر نه بحث ارزش اضافه و توليد اضافه محصول را قبلا اقتصاددانان کلاسيک بورژوازی توضيح داده بودند.
شايد اين روايتی جديد و يا نوعی ادعای بدعت گزاری در ارزيابی رساله لنين در مورد امپرياليسم نام گذاشته شود اگر بگويم، کتاب "امپرياليسم" لنين، متاسفانه، تداوم همان انتقاد مارکس در کاپيتال و ادامه  توضيح جايگاه واقعی کارگر و نيروی کار در پروسه توليد، نيست. بحث لنين در مورد تضادهای سرمايه داری در "عصر امپرياليسم"، تمرکز توليد و نقش سرمايه مالی و "سفته بازی" و بازار بورس و نيز بحث "رشد ناموزون" و مرحله "گنديدگی" و "آخرين مرحله" توليد سرمايه داری، و "سرمايه داری در حال احتضار" به اعتبار خود و بويژه از نظر سياسی و متدهای يک حزب کمونيستی در پاره کردن "ضعيف ترين" حلقه امپرياليسم در متن "رشد ناموزون"، به نظر من مبانی مهم و سنگ بنای " تاکتيک" های سياسی کمونيسم پراتيک و انقلابی را کماکان نمايندگی ميکنند و اين شيوه و روش و متد انقلابی دخالتگری کمونيسم پراتيک، مرز روشنی با انواع کمونيسمهای ارشادی و محدود ماندن به "ترويج و تبليغ" و محبوس ماندن به مرکز رواج "آگاهی" و "فلسفه" از جانب کمونيسم کارمندی و دانشجوئی و روشنفکری را کماکان نمايندگی ميکند. اما تمام مساله اين است که اگر لنين در کتاب امپرياليسم، اساسا هدف توضيح دادن تاکتيک کمونيسم پراتيک را تعقيب ميکند و از اين نظر نخواسته و يا مايل نبوده است در بطن آن دوره بحران انقلابی در جهان و مشخصا در روسيه، آن حلقه ضعيف امپرياليسم و سرمايه داری، به ادامه نقد اقتصاد سياسی توليد سرمايه داری و بازکردن وجوه ديگری از نقد مارکس در کاپيتال بپردازد، در مقابل کمونيسم ملی و تمامی آن روايتهائی از کمونيسم که اين جنبش و اين تئوری را وسيله و يا محملی در جهت آرمان بورژوازی صنعتی تعبير کردند، برعکس با تزهای لنين در رساله امپرياليسم نيز نه از سر سياست و متد و روش سياسی، که به عنوان نقد و آلترناتيو انتقادی سرمايه داری در عصر امپرياليسم برخورد کردند. برای لنين که دست اندر کار رهبری يک انقلاب واقعی پيش روست، و برای او که در سير ناموزون رشد سرمايه داری، روسيه تزاری يکی از آن "حلقه ضعيف" است، و در درون حزبی که او نقش مهمی در رهبری آن دارد، نظرات اپورتونيستی و غير دخالتگرانه ای که به امکان گسست هيچ حلقه ای از امپرياليسم باور ندارند، استدلال در مورد رابطه تنگاتنگ اين اپورتونيسم و نظاره گری سير تاريخ، با تحليل از خصوصيات واقعی و عينی امپرياليسم اهميت زيادی پيدا ميکند. لنين اينجا هم، مثل يک پراتيسين انقلابی و کسی که کمونيسم را به روايت ايدئولوژی آلمانی و نقد تزهای فوئر باخ فهميده و گرفته است، نميتواند در مقابل اين گرايش دنباله روی از حوادث و خصوصيت غير دخالتگرانه سوسياليسم محافظه کار و اولووسوونيست، که در رهبری حزب او توسط شخصيتهای مهمی مثل کائوتسکی و مارتف و کل بدنه رهبری حزب بلشويک نمايندگی ميشوند، و ناچارا بطور واقعی بر خاستگاه پراتيک حزب در رفتار با آن "حلقه ضعيف" تاثير بلاواسطه و بازدارنده دارند، بی تفاوت بماند. تمام استدلال لنين در مورد نشان دادن خصائل "گنديدگی" و "دوره احتضار" و "رشد ناموزون" و امکان گسستن "حلقه ضعيف"، دقيقا مبارزه با گرايشی در حزب بلشويک است، که غير از لنين از منظر نقش دخالتگرانه کمونيسم پراتيک و مارکسی، با مبانی منشويسم جان سخت تر آن حزب، از يک ريشه و يک نسب برخوردارند. واضح است که لنين بهيچوجه در آن دوره ای که امکان پيروزی طبقه کارگر و رهبری يک انقلاب در حال جريان را ميبيند، قصد نداشته است که جلد چهارم و پنجم کاپيتال را بنويسد. لنين خواسته است در مبارزه با "اپورتونيسم" در راس حزب بلشويک، اين مساله را توضيح بدهد که با توجه به خصوصيات امپرياليسم، ميتوان در روسيه در پروسه "رشد ناموزون" سرمايه داری آن "حلقه ضعيف" را "گسست". و اين حلقه گسست جائی جز روسيه نبود و آن احکام جز برای روسيه، که در دورانی از تلاطم انقلابی بسر ميبرد و پيشينه انقلاب ۱۹۰۵ را داشت و حزبی موجود و دارای جاذبه سياسی در ميان طبقه کارگر و مردم را حی و حاضر داشت، صادق نبود. احکام لنين تلاش برای پس زدن کمونيسم نظاره گر و مفسر  -مبلغی بود که در راس حزب بلشويک،  نفوذ پرقدرتی داشت. و اگر لنين ميدانست که از اين شيوه ها و متد دخالتگری کمونيسم پراتيک او، کليشه پردازيهای ناموجه و نادرستی، ايضا از سوی همان سنت کمونيسم اولووسوونيستی و "سوسياليسم مقدر و اجتناب ناپذير" استخراج ميشود، شايد در توضيح "گنديدگی" و "مرحله زوال سرمايه داری" و "بالاترين مرحله سرمايه داری"  و سرمايه داری "مرحله احتضار" ... در رساله امپرياليسم، آب بنديهای بيشتری ميکرد. در هر حال مشغله شديد لنين با "قانع" کردن حزب بلشويک برای دست بردن به قيام و رهبری انقلاب موجود، حتی عليرغم سنگ اندازيها و بی اشتياقی کميته مرکزی برای ظاهر شدن در مسند رهبری تصرف قدرت سياسی، چنين مجالی را عملا به او نداد. و انتظاری غير تاريخی يعنی اينکه به جای رهبری يک انقلاب بسوی هدفی که فلسفه زندگی او ايجاب ميکرد، لنين برود به کار آکادميک مشغول بماند، البته پس از شکست انقلاب اکتبر و بويژه با فروپاشی آخرين بقايای همان تجربه سرمايه داری دولتی، از جانب نه تنها بازماندگان مکتب سوسياليسم محافظه کار و منتظر حرکت چرخ تاريخ، بلکه از سوی تمامی دوايری که به اتکا اين تجربه فروپاشی اردوگاه سوسياليسم بورژوائی، بی نتيجه بودن ماترياليسم پراتيک و بيهوده بودن دست بردن کمونيسم انقلابی به قدرت سياسی را فرياد زدند، به بازار آمد.
و تمام مساله اين است که تداوم همان منشويسم و کمونيسم اولووسوونيستی و سوسياليسم محافظه کار، بعدها از اين موضع تاکتيکی کمونيسم دخالتگر و "خلاف جريان"، مبانی نوعی تحليل و ارزيابی از اقتصاد سرمايه داری و تداوم نمونه مشخص نقد کاپيتال در "عصر امپرياليسم" را استنتاج و استخراج کردند. حقيقت مساله اين است که بدون انقلاب روسيه، بدون نقشی که اساسا لنين در "گسست" آن حلقه ضعيف در روسيه برعهده گرفت و به تمامی خود تنها نماينده آن هم باقی ماند، تزهای لنين در رساله امپرياليسم، و احکام آن خاصيت تعميم به سرمايه داری را نداشتند و به طريق اولی نميشد آنرا در راستا و تداوم و تکميل جلدهای بعدی سرمايه قرار داد.
نکته ای که لنين در مورد "امپرياليسم در مرحله گنديگی" و جلوگيری امپرياليسم و انحصارات از رشد نيروهای مولده، محبوس کردن و مسدود کردن اختراعات و پيشرفتهای تکنيکی در توليد مطرح ميکند.، اگر برای او زمينه ای برای ايجاد گسست در حلقه ضعيف توليد سرمايه داری در روسيه است و مبنای اتخاذ يک تاکتيک انقلابی، برای کمونيسم ملی و مشروطه خواه و کمونيسم مدافع آرمان بورژوازی صنعتی، تبديل به يک مبنای "تئوريک" و تداوم نقد مارکسيستی اقتصاد سياسی ميشود

August 19, 2008

کاوان عمر سلامی: استراتيژی سوسياليستی آقای ساعد وطن دوست در گفتگو با شبکه ماهواره ای(کومه له)

شنبه شب (۱۶ آگوست/۲۰۰۸) گفتگوی آقای ساعد وطن دوست با سعيد امانی در تلويزيون کومه له توجه مرا بسوی خود جلب کرد, خصوصا بخش مربوط به استراتيژی سوسياليستی.
اساسا زمانيکه از سوسياليزم بعنوان آلترناتيو جامع در بستر جامعه صحبت ميشود, مقصود بسيج جنبشهای اجتماعی در آينده است.
استراتيژی سوسياليستی در واقع معتقد است که جوامع غربی به علت افکار سرمايه داريشان نمی توانند هدفهای برابری و دمکراسی را که خود را از مبلغان آن ميدانند تحقق بخشند.
در اين استراتيژی به نيروی مولد جامعه توجه ويژه ای شده چراکه سوسياليستها معتقدند کارگران در اينگونه جوامع چاره ای ندارند جز اينکه برای کسب معيشت نيروی کار خود را آنهم بسيار ارزان به کارفرمايان بفروشند و در عين حال بر اين باورند با در نظر گرفتن فقدان دمکراسی صنعتی, کارگران کمترين کنترل را بر محيطهای کاری خود دارند.
استراتيژی سوسياليستی يعنی فايق آمدن بر اين مسايل و بوجود آورنده نظم اجتماعی که توام با عدالت و مشارکت همگانی است.
استراتيژی سوسياليستی همان استراتيژی برابری زن و مرد و ايجاد شرايطی يکسان برای آنها, برچيدن نظامهايی که مروج فرهنگ مردسالاريند و در يک کلام بازگرداندن شان انسانها به انسانهاست.
آقای وطن دوست در مصاحبه شان بسيار زيبا به ضروری بودن چنين استراتيژی در جهان امروز اشاره ميکنند بطوريکه معتقد است "نجات انسانها در گرو استراتيژی سوسياليستی است".
او در ادامه می افزايد" اين استراتيژی با شعار به مرحله اجرا در نمی آيد".
ايشان بر اين باورند که" سوسياليزم در شب و روزی تحقق نمی يابد و برای تحقق آن فداکاری لازم است".
وطن دوست با قاطعيت می گويد " ستراتيژی سوسياليستی توهم و خيال نيست و می توان آنرا در عمل بياده نمود.
او می گويد" برای ايجاد دنيای بهتر هيچ آلترناتيوی بهتر از سوسياليسم نيست".
هدف از اين نوشته ضديت با سخنان آقای وطن دوست نيست چراکه در اين مورد بسيار با او هم عقيده ام و بر اين باورم وجود جوامع طبقاتی در واقع وجود ناعدالتی در جامعه است و تنها استراتيژی سوسياليستی است که می تواند يک نظم اجتماعی مساوات گرايانه که همراه با مشارکت همه مردم باشد ايجاد کند.
مقصود من بحث برسر باور آقای وطن دوست به اين استراتيژی و در جبهه ديگر ايجاد فراکسيون در کومه له است.
جا دارد قبل از وارد شدن به موضوع مورد بحث نکته ای را متذکر شوم و آن اينکه رفورم و يا وجود نگرشهای متفاوت در درون احزاب سياسی امری کاملا طبيعی و در نهايت اگر مراد شاسخی عقلانی به ارتباط ميان انديشه و عمل سياسی در شرايط تاريخی خاصی باشد بی شک همچون کاتاليزوری مثبت در جهت ارتقا حزب و اتخاذ خط مشی سياسی که منطبق با واقعيتهای جامعه باشد عمل می کند, لذا آنچه بنده در اين نوشته بدان اشاره کرده ام در واقع وجود نوعی تناقض گويی در نوشته های  رهبران فراکسيون با آنچه در گفتگو با تلويزيون کومه له مطرح نموده اند می باشد.
فراکسيون وجود حزب کمونيست ايران را مترادف با تضعيف کومه له کمونيست می داند و بر اين باور است که حزب کمونيست ايران در طول حيات خود نتوانسته به اهدافش دست يابد.
شايد اگر منصفانه قضاوت نماييم به اين نتيجه برسيم که حزب کمونيست ايران عاری از اشتباه نبوده و رهبران آن که در واقع اعضا فراکسيون نيز که خود زمانی جزء رهبران آن محسوب می شدند نتوانسته اند مسئوليتهايشان را بنحو احسن انجام دهند.
البته نبايد بحرانهای اين حزب را فراموش نمود و ميزان تاثير گذاری انشعاب حزب کمونيست کارگری را کمرنگ جلوه داد.
با اين حال اگر همه ما بر اين باوريم که کردستان کنونی جامعه ای کاملا متفاوت از کردستان (۲۰) سال گذشته است و طبقه کارگر آن در عرصه سياسی بنحو برجسته ای ايفای نقش ميکند. اگر باور داريم که اعتراضات کارگری در بخشهای مختلف, فضای سياسی کردستان را متحول کرده است. اگر اينک احزاب ناسيوناليستی دچار بحران  شده اند و اگر مساله ملی در مبارزات مردمی جای خود را به استراتيژی سوسياليستی داده است , بايد اين را هم بدانيم که تمامی اين اگرها ناشی از زلزله عظيمی بود که حزب کمونيست ايران در کردستانی کاملا سنتی بوجود آورد وپس لرزه های اين زلزله عظيم هنوز که هنوز است دوباره می شود چراکه ريشه در بطن جامعه دارد.
کارگران کردستان ميدانند که کومه له کمونيست است و همين امر باعث گرديده يا خود را کمونيست بدانند و يا نزديک به آن.
سوال اينست تمامی اين دستاوردها چه تناقضی با وجود حزب کمونيست ايران دارد, مگر نه اين است که هر زمان کومه له بر کمونيست بودن خود اصرار ورزيده به همان ميزان توانسته توجه کارگران و زحمتکشان را بسوی خود جلب کند؟
چگونه ممکن است حزب کمونيست ايران که خود را حامی طبقه کارگر و در واقع حزب طبقه کارگر می داند و تمام استراتيژی آن در راستای تحقق حکومتی کارگری است موجب ضعف و تزلزل کومه له باشد؟
کسانيکه اينک مبارزه با حزب کمونيست ايران را دفاع از آرمانهای کومه له ميدانند در واقع بر اين امر واقف نيستند که حزب کمونيست ايران از بدو تولد تا کنون نتوانسته در شرايطی انقلابی در ايران فعاليت نمايد و علاوه بر آن يک سری ممانعتهای ديپلوماسی که شرايط کردستان عراق انرا تحميل کرده است خود مانعی در راه رشد حزب بوده است.
از شما سوال می کنم کدام حزبی را سراغ داريد که در اين مدت دچار رکود نشده باشد و چرا تنها و تنها بايد حزب کمونيست ايران را به صليب کشيد.
آقای وطن دوست فداکاری را جزی لاينفک از ظهور سوسياليزم تلقی ميکند و معتقد است که سوسياليزم را نمی توان در مدت زمانی اندک به عرصع ظهور رسانيد , اما نکته قابل تامل اين است که چرا اين خصوصيت را برای حزب کمونيست ايران قايل نيست؟
او مخالف شعار است و با عمل موافق, مگر نه اين است که اين راه صبر و استقامت می طلبد؟ چرا به حزب کمونيست ايران که ميرسيم زبان به اعتراض می گشايم و آن را مسبب همه کم کاريها قلمداد می کنيم و زمان را برای او بحساب نمی آوريم؟
آيا فکر نمی کنيد  هر آنچه اينک بعنوان ضعف و ناکارايی از حزب کمونيست ايران مطرح ميگردد همان نقدهای است که در دوران انشعاب حزب کمونيست کارگری مطرح بود؟ نقدی که خود را با شعار ضد پوپوليستی آراسته بود و منشعبين در آن دوره کومه له را از يک طرف نزديک به توده ها و از طرف ديگر کردستانی توصيف ميکردنند, لذا خود را مدافعان ارتدکسی مارکسيسم لقب دادند و حزب کمونيست ايران را متضاد با تفسير لنين از تيوريهای مارکس خطاب نمودند.
آيا اگر رفقای حزب کمونيست کارگری در آن زمان بر ديالوگ و بحثهای نظری درون تشکيلاتی همت می گماردند و استراتيژی سوسياليستی را مد نظر قرار ميدادند که بايد برای رسيدن به آن بها داد و ايثار نمود اينک شرايط و موقعيت حزب بهتر نبود؟
چرا بايد بار ديگر همان فضای دوران انشعاب غالب باشد و بر عدم ديالوگ تاکيد شود؟
حزب کمونيست ايران اينک جزيی از تاريخ روشن ملت ايران  و کردستان است و اگر در طول حيات خود و در مقاطعی کمرنگ ظاهر شده و نتوانسته آنچنان تشکلهای کارگری عظيم بوجود آورد,اينک زمان آن فرا رسيده که آستينها را بالا زده و به تقويتش همت گمارد.
آيا کارگرانی که آرمانها ی خود را با اين حزب تداعی ميکنند فردا در دادگاه تاريخ نمی پرسند رفيق کمونيست مگر کارگر فارس,کرد,آذری و لر چه تفاوتی با هم دارند؟
من بر اين باورم که رقابت پراتيکی توام با مشارکت و ديالوگ احساس مسئوليت را در مقابل خواستهای جامعه افزايش ميدهد , لذا بايد وسايل و تدابيری برای آشتی دادن اين شکافها و تعارضات پيدا کرد.
درمصاحبه آقای وطن دوست در يافتم ايشان بر باورهای گذشته شان تاکيد دارند و هنوز با پرچم سوسياليزم می خواهد گام بردارد,لذا اهميت دادن به اين نکته اساسی که بايد تصوير روشنی از آنچه می خواهيم بدست بياوريم داشته باشيم,ضروريست محاکمه حزب کمونيست ايران را به زمان ديگری موکول کرد چراکه تحقق استراتيژی سوسياليستی مورد نظر آقای وطن دوست در محکوم کردن حزب کمونيست ايران بدست نمی آيد بلکه انسجام و تقويت نمودن حزب کمونيست ايران برابر است با تحقق استراتيژی سوسياليستی و بازگشت اميد به زندگی بهتر ,برابر و آزاد .
 

August 12, 2008

مسئله هسته ای و مقاصد طرف های درگير

فرشيد شکری
 مدتی است بحران هسته ای ايران مجدداً در کانون توجهات جهانی جای گرفته و هر روزه اخبار مرتبط  با اين قضيه بطور چشمگيری در سطح دنيا منتشر می گردد که قطعاً در هفته ها و ماههای پيش رو بازهم  نتايج گفتگوهای ايران با قدرتهای بين المللی روی اين مسئله در صدر مهمترين رويدادها قرار خواهند گرفت. از همين رو، و با عنايت به حساسيت موضوع برآنيم تا ضمن مرور گزيده ای از اخبار مربوطه حتی المقدور به اهداف هر يک از طرف های درگير نيز اشارتی کنيم.
يک ماه پيش، بدنبال تصميم اتحاديه اروپا در ارتباط با تحريم مالی- تجاری ايران، ممنوعيت فعاليت بانک ملی و مسدود شدن دارايی های رژيم در تعدادی از بانک های اروپايی که به تلافی عدم اطاعت سران جمهوری اسلامی از دنيای غرب گرفته شد، وزرای خارجه هشت غول صنعتی جهان موسوم به "G۸  " ( آمريکا، بريتانيا، فرانسه، آلمان، ايتاليا، روسيه، ژاپن و کانادا )  متفقاً به رهبران ايران بخاطر ادامه غنی سازی اورانيوم هشدار دادند. اين کشورها در گردهمايی روز جمعه هفتم تيرماه در کيوتوی ژاپن، اکيداً خواستار توقف فعاليت های هسته ای ايران و نيز دست برداشتن کره شمالی از ساخت تسليحات اتمی شدند. (( شايان ذکر است بعد از اينکه کره شمالی گزارشی تفصيلی در مورد برنامه های اتمی خود به دولت چين ارائه داد، "جورج بوش" رئيس جمهور آمريکا، تحريم های تجاری عليه کره شمالی را لغو کرد و قول داد نام اين کشور را از فهرست حاميان تروريسم حذف کند.))
 در آن موقع وزير امور خارجه ژاپن آقای "ماساهيکو کومورا" در جمع همتايان خود اظهار داشت : « ما از ايران می خواهيم با جامعه جهانی همکاری نمايد ». وی در بخش ديگری از سخنانش خطاب به حاضرين گفت : « من سياست گفتگو و فشار را در برخورد با جمهوری اسلامی توصيه می کنم ». سايرين هم ضمن اعلام همسويی با گفته های آقای کومورا تحريم های اقتصادی عليه ايران را کوششی بجا بمنظور سرعقل آوردن جمهوری اسلامی دانستند و همصدا با هم  بر تداوم  اين تحريم ها تأکيد کردند. بنابر گزارش سرويس های خبری داخل، "هاشمی رفسنجانی" رييس مجلس خبرگان و مجلس تشخيص مصلت نظام در واکنش به حرف های رد و بدل شده در نشست کيوتو و اقدامات قبلی اروپاييان به شدت موضع گرفت. رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران خطاب به ايالات متحده و اروپا گفت: « شماها حقير تر از آن هستيد که بخواهيد ايران را تشويق يا تنبيه کنيد ». نامبرده افزود: « ما به کرات گفته ايم، اينوع زبان و ادبيات به ضرر شماست زيرا با کشوری با سابقه روبرو می باشيد ». رييس مجلس خبرگان مذاکره و شنيدن استدلال را يگانه راه حل مسائل دانست و کنش های آمريکا و اتحاديه اروپا را در قبال برنامه های هسته ای ايران به زيان منطقه ارزيابی کرد. گفتنی است درمغايرت با سخنان رفسنجانی، " منوچهر متکی" وزير امور خارجه حکومت اسلامی که برای ديدار با مقامات بلند پايه پاکستان راهی اين کشور شده بود، توأم با احترام آميز خواندن برخورد گروه " پنج + يک" ، از بررسی و پاسخ به بسته پيشنهادی پنج کشور عضو شورای امنيت سازمان ملل بعلاوه آلمان خبر داد. رييس سازمان انرژی اتمی " غلامرضا آقازاده" هم از وارسی بسته پيشنهادی سخن گفت. بعدها در روز پانزدهم ژوئيه جزئيات پاسخ وزير امور خارجه ايران در يک نشريه فرانسوی انتشار يافت. متکی نوشته بود: « ما بنا نداريم تغييری در مسير غنی سازی ايجاد کنيم و ايران برای کنار نهادن برنامه اتمی اش ابداً وارد مذاکراتی نمی شود که در آن از بالا به اين کشور نگاه می شود. ايران خواستار مذاکره برای توافقات جامعتر صلح و امنيت است».  در همان مقطع " لاريجانی" رياست جديد مجلس قانونگذاری ايران از بی خاصيت بودن اين بسته حرف زده بود. لاريجانی با آماده خواندن ايران در مقابله با هر تهديدی، وعده و وعيدهای درون بسته گروه پنج بعلاوه يک را سراب توصيف کرده بود. لاريجانی با نقل صحبت های هشدار دهنده برادعی به قدرت های جهان مبنی بر " پرهيز از تحريک جمهوری اسلامی" ، عنوان کرده بود: «مواظب عواقب تصميمات عجولانه خود باشيد چون در آن صورت راهی جهت بازگشت شما به تعامل با ما باقی نخواهد ماند». مفسران سياسی معتقدند گفته های لاريجانی حاوی شفاف ترين مواضع تهديد آميز رژيم روبه غرب در مورد برنامه اتمی است. 
پس از پاسخ وزير امور خارجه، در تاريخ بيست و نهم تيرماه (نوزدهم ژوئيه) سعيد جليلی دبير شورای عالی امنيت ملی با خاوير سولانا مسئول سياست خارجی اروپا در ژنو ديدار کرد. برخلاف گذشته نماينده ايالات متحده هم در اين مذاکرات حضور داشت. روزنامه های داخلی آمريکا مانند واشنگتن پست آن تصميم دولت بوش را "عزيمتی چشمگير از سياستی قديمی" توصيف کردند و خبرگزاری آسوشيتدپرس نيز در تحليلی آن را " گسستی از سياست گذشته " خواند. با اين اوصاف مقام های آمريکايی در واکنش به آن تحليل ها تصميم تازه خود را تنها يک "تغيير تاکتيکی" عنوان نمودند که هدف آن رساندن اين پيام به تهران و ديگران است که واشنگتن در تلاش برای يافتن راه حلی ديپلماتيک برای بن بست فعلی است.  بيست و پنجم ژوئيه (چهارم مرداد) هم "غلامرضا آقازاده" رئيس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی، پس از ديدار با "محمد برادعی" دبير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی در" وين"، به خبرنگاران گفت: «اميدواريم دور تازه مذاکرات درباره پرونده هسته ای جمهوری اسلامی به زودی برگزار شود». رئيس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی، همچنين گفت: « نمايندگان جمهوری اسلامی و گروه ۱+۵ به اين نتيجه رسيده اند که مذاکرات وارد مرحله ای جدی شده که طرفين بايد به جمع بندی برسند». روز سی و يکم ژوئيه (دهم مرداد) منوچهر متکی، وزير خارجه ايران، تعيين ضرب الاجل قدرتها برای پاسخ اين کشور به بسته پيشنهادی را کاملاً مردود دانست. شايان ذکر است که پس از اجلاس ژنو، وزير خارجه آمريکا در يک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشت: « ايران تنها دو هفته فرصت دارد تا اين بسته پيشنهادی گروه ۱+۵ را بپذيرد در غير اينصورت با تنبيه های شديدتر بين المللی مواجه خواهد شد ». مضاف بر پاسخ قبلی وزير امور خارجه، در زمان مقرر(ششم ژوئيه برابر با شانزدهم مرداد) مقامات ايران رسماً به بسته پيشنهادی پاسخ دادند. گزارشها حاکی از آن می باشد که جمهوری اسلامی از دادن پاسخ صريح امتناع کرده و ارائه پاسخ شفاف در اين مورد را به روشن شدن برخی مسائل مشروط کرده است. در رابطه با عکس العمل برخی از اعضای گروه ۱+۵ خبرها از اين قرار است: "رومن نادال" سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه اينگونه اظهار نظر کرد: « متاسفانه، جمهوری اسلامی بار ديگر از پاسخ به اين پرسش مهم که آيا آماده است روند غنی سازی اورانيوم را در اِزای تعليق تشديد مجازات و تحريم های بين المللی تعليق کند يا نه، طفره رفته است ». و " دانا پرينو" سخنگوی وزارت امور خارجه ايالات متحده گفت: « آمريکا و متحدانش در واکنش به پاسخ نامعقول و نا شفاف حکومت ايران به بسته پيشنهادی جامعه جهانی، ناچارند اقدامات تنبيهی بيشتری را عليه ايران در پيش گيرند».
بسته پيشنهادی مذکور را چندی قبل " خاوير سولانا " مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا به ايران تحويل داد. اين بسته شامل مشوق های اقتصادی، امنيتی و سياسيت که به اميد راغب گشتن ايران جهت متوقف ساختن غنی سازی اورانيوم تهيه شده است (تعليق در برابر تعليق). واضح و مبرهن است که مناقشه بر سر مسئله هسته ای ايران در ايندوره وارد فاز تازه ای شده است. به ديگر سخن برغم وجود اختلاف نظر در ميان رهبران رژيم در کاربست تاکتيک های مؤثر برای رفع بحران، همگرايی و نزديکی بيشتری در بين قدرت های درگير با ايران در راستای مجبور کردن اين کشور به تعليق کامل فعاليت های هسته ای احساس می شود. تصميمات گرفته شده توسط اتحاديه اروپا از يک طرف و گروه پنج بعلاوه يک از سوی ديگر گويای ثمر بخش بودن رايزنی های ممالک عضو در اين دو نهاد حول تحميل عقب نشينی يکباره به تهران است که بحث ها و مواضع همسوی يک ماه پيش هشت کشور برتر جهان (G۸) در اجلاس کيوتو بعلاوه برخورد همگون آمريکا و فرانسه به پاسخ ايران در مورد بسته پيشنهادی اين برداشت را بدرجات زيادی تأييد می کند. گرچه همگرايی قطب های امپرياليستی محصول در نظر گرفتن مناسبات اقتصادی- سياسی گسترده فی المابين است، معهذا اين توافقات معنای دست کشيدن برخی از کشورهای عضو شورای امنيت، اتحاديه اروپا و جی هشت از منافع اقتصاديشان با ايران ندارد. بی شک هر کدام از اين کشورها درپی درآمد حاصل از داد و ستد تجاری با سرزمين ثروتمندی بمانند ايران بوده، و خواهان آن نيستند تا يکچنين بازار پرمنفعتی را از کف دهند. در نتيجه با وجود اعمال تحريم های مضاعف و تمامی اين شاخ و شانه کشيدن ها، بوقت خود نرمش هم نشان خواهند داد.
روسيه و چين درحقيقت چون با اهداف استراتژيک ايالات متحده در منطقه ناسازگاری دارند تا جايی پيش می روند تا دوستی آنها با ايران لطمه نبيند (( اين دو کشور درحال حاضر هم مخالف با تشديد تحريم های تجاری عليه ايران هستند.)) و دول اروپايی هم که در طرح های آمريکا درخاورميانه ذينفع نمی باشند همين گونه ميانديشند و ابداً نسبت به اين لطمه پذيری بی تفاوت نيستند. (( حتی کسانی چون " نيکولا سارکوزی" رييس جمهور راستگرا، ضد کارگر، نئوکان، پرو آمريکايی و رفيق شفيق صهيونيست ها هر روز به پارلمان اسرائيل برود و در آنجا بگويد؛ ايران اتمی قابل تحمل نيست، اسرائيل تنها نيست و هر کسی بخواهد اسرائيل را تهديد کند ما و اتحاديه اروپا در برابرش می ايستيم؛ سرمايه داران فرانسه گوششان بدهکار نيست و چنانچه زياده روی کند لب هايش را خواهند دوخت.)) با اين تفاسير تفاهمات جاری و اقدامات هماهنگ اين قدرتها در تحميل خواست به تعليق درآوردن غنی سازی اورانيوم به جمهوری اسلامی نمی تواند بر اين منوال باقی بماند و در روندهای آتی امکان هر جابجايی و تغيير موضعی هست.
 درهر حال مهم اينست بدانيم اروپائيان دنبال چه مطامعی حول بحران اتمی اند؟ روسيه، چين و ژاپن به چه مقاصدی فکر می کنند؟ از اين مهمتر دو طرف اصلی درگيری يعنی رژيم اسلامی- سرمايه داری ايران و امپرياليسم آمريکا در جستجوی چه اهدافی اند؟
وقتی روابط ديپلماتيک جمهوری اسلامی ( بعد از پيروزی قيام پنجاه و هفت ) با ايالات متحده به تيرگی گرائيد، اروپائيها فرصت را غنيمت شمردند و با همه توان سعی کردند به حاکمين جديد نزديکتر شوند و ديديم چگونه طی اين سه دهه دول امپرياليستی اروپای غربی تعاملات دوستانه و پرمنفعتی با رژيم جهل و سرمايه ايران برقرار کردند. هرچند پاره ای اوقات حاکمين ايران بخاطر نقض حقوق بشر، حمايت از گروههای شبه نظامی و بنيادگرا در لبنان و فلسطين، ترور رهبران احزاب اپوزيسيون، طرح تکميل نيروگاه های هسته ای (( اينبار با کمک روسيه در ادامه کار نيمه تمام رژيم پهلوی))، سرکوب مخالفين و دگرانديشان يا پايمال کردن حقوق اقليت های ملی و مذهبی از جانب اروپائيان نکوهش می شدند اما پس از هر ملامتی با فرستاده شدن هيئت های بلند پايه ايرانی به لندن، پاريس و ساير پايتخت های اروپايی يا دعوت از دولتمردان آن کشورها به تهران و بستن چهار قرارداد يا تفاهمنامه بازرگانی همه چيز بخوبی و خوشی خاتمه می يافت. تا به اينک هم چين و روسيه از روش های مختص بخود در قبال ايران پيروی کرده اند و ايندو کشور تأثير گذار در معادلات سياسی جهان هر آينه بر آن بوده اند تا بازار ايران را بهر ترتيب ممکن از يد ديگران خارج و بتصرف خود درآورند.
خلاصه، سالها بدين منوال (( گهی مشغله سازی و کلنجار رفتن،  گهی تفاهم و سازش، و باز تکرار اين متد)) گذشت و مشکل چندانی هم پيش نيامد. ليکن با روی دادن واقعه يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و آغاز نقشه يورش به افغانستان و بعداً عراق توسط نئوکنسرواتيوهای حزب حاکم (جمهوريخواه) آمريکا، اين وضعيت کاملاً متغير گشت. در فردای جنگ و استقرار ايالات متحده در خاورميانه و قفقاز که بدون همکاريهای مستقيم يا غير مستقيم رژيم ايران هيچگاه طرحان پروژه های " نظم نوينی و خاورميانه بزرگ " شناسی در برداشته شدن اولين قدم های خود نداشتند ، به ناگاه متحدين ديرين واشنگتن (رقبای هميشگی) از خواب پريدند و متوجه شدند که مدت هاست کلاه چنگ دندان نشان دادن های آمريکا و ايران به يکديگر سرشان رفته است. لفاظی های تندتر اين دول عليه حاکميت در اين مقطع، مؤيد عصبانيت آنان از بده و بستانهای ايران و آمريکا می باشد که سالها در خفا و در پس پرده جريان داشت و عاقبت نشانه هايش در اين دو جنگ رؤيت گرديد.
همصدايی اتحاديه اروپا علی الخصوص دولت های بريتانيا ، فرانسه و آلمان با دولت جورج بوش در تشديد فشار بر جمهوری اسلامی به هيچ روی ماحصل موفقيت و پيروزی شخص "رايس" و استادانش در مذاکره با اروپائيان نيست. دراساس هر يک از آنان با اين سمت گيری در صدد پناه بردن بی قيد و شرط رهبران ايران به خويش و از اين راه کاستن از احتمال موفقيت آمريکا ((رقيبی که درصدد است تا بر همه کشورهای نفت خيز منطقه مسلط گردد)) درمهار و تسليم تهران بنفع خود، می باشند. بنابراين سياست ظاهراً همآهنگ قدرتهای اروپايی در ممانعت از مجهز شدن ايران به تکنولوژی اتمی تابع و جزيی از تاکتيک های رقابتی آنها با همديگر و صد البته سياستی موذيانه در تأمين اغراض مجزای سرمايه داری کشورهايشان است. 
پيوستن مسکو و پکن به طرف گردن کلفت ايران ( ايالات متحده ) جای چندان تأملی ندارد! اين دول سرمايه داری قدرتمند و مدعی که الان هم از اعلام مخالفت آشکار با سياست های بين المللی واشنگتن واهمه ای ندارند و بکرات قطعنامه های پيشنهادی غربی ها و در رأس آنان آمريکا را بر ضد اين و آن وتو کرده اند، صرفاً از سر مصلحت به همکارانشان محلق گشته اند. واضح است بورژوازی چين و روسيه چنين حکمی داده اند و نمايندگانشان هم چاره ای جز اطاعت از فرامين صادره ندارند. اينبار همگرايی ايندو قطب بزرگ اقتصادی و نظامی با قطب های رقيب در بازداشتن ايران از فعاليت های هسته ای حاکی از حسابگری ايشان در حفظ روابط تنگاتنگ بازرگانی با بورژوازی اروپا و آمريکاست. با اين وصف بايد خاطر نشان کرد نه روسيه تمايلی به از دست دادن قرار داد پرسود راه اندازی و تکميل نيروگاههای اتمی ايران دارد و نه چين از درآمدهای سرشار تجاری خود با ايران چشم پوشی خواهد کرد. تازه قطع کامل مناسبات غربی ها با تهران بسود چين و روسيه خاتمه می يابد. بزبانی ساده آنها کاری می کنند که نه سيخ بسوزد نه کباب. 
در اين بخش روی منازعات طرف های اصلی دعوا ( ايران و آمريکا ) مکث می کنيم. قطعاً يافتن پاسخ های روشن در مورد اين قضيه مستلزم دقت و تمرکز همه جانبه در تاکتيک های طرفين متخاصم است.
از منظر رهبران جمهوری اسلامی دستيابی به انرژی هسته ای يا فن آوری ساخت سلاح های کشتار جمعی مساوی است با سنگين شدن وزن ايران در معادلات منطقه ای و بين المللی، برسميت شناخته شدن اين کشور بعنوان قدرت بلامنازع منطقه (( با توجه به فاکتور نفوذ آنان در لبنان، فلسطين، افغانستان، سوريه و عراق ))، گرفتن تضمين بقا و ماندگاری و سرانجام چاره لابدی آمريکا به پذيرش قواعد بازی حکومت اسلامی برای رسيدن به مقاصد استراتژيکش ( پيشروی پروژه خاورميانه بزرگ).
يقيناً ماديت يافتن اين مقصود (اتمی شدن) پيروزی بزرگی برای حاکمين ايران در کارزار کنونی است و تا سالهای متمادی نيز خيالشان از بابت وقوع جنگ آسوده می شود. نا گفته نماند اين برداشت بمعنای وحشت تام و تمام جمهوری اسلامی از حمله احتمالی آمريکا به ايران نيست زيرا برای رژيم مسجل گشته که بنا به فاکتور مشکل اقتصادی اين کشور و گرفتاری های بی شمارش در عراق فعلاً گزينه نظامی در دستور رهبران ايالات متحده (هم جمهوريخواهان و هم دموکرات ها) نمی باشد. تهديدات اسرائيل هم (تمرين چند وقت پيش اين کشور روی زدن مراکز نظامی و نيروگاههای هسته ای ايران) چه بعنوان مخالف دو آتشه جمهوری اسلامی در منطقه و چه بمثابه نزديکترين متحد ايالات متحده، مايه نگرانی های وافری برای حاکميت نيست. به ديگر کلام رژيم اسلامی با اطمينان از ظرفيت مانور دادن خود درمنطقه ( داشتن اوتوريته در ميان دولتمردان يا جريانات مطرح ممالک همجوار، ظرفيت گسترانيدن آتش جنگ و برهم زدن موازنه ايجاد شده در خاورميانه همچون فاکتوری بازدارنده ) نيک می داند بدين سادگی ها جنگی در نخواهد گرفت و اگر اسرائيل و ايالات متحده بخواهند به راهکار نظامی متوسل شوند بايستی شرايط آن از هر حيثی مهيا گردد. حتی پيش از آزمايش های موشکی رژيم که باعث جنجال زيادی هم شد، اين خاطر جمعی از زبان سرلشگر " جعفری " فرمانده سپاه پاسداران شنيده شد. وی در گفتگو با جام جم ضمن اشاره به کنترل خليج فارس و بستن تنگه هرمز در صورت حمله به ايران گفت:« حمله آمريکا به ايران بدون همکاری اسرائيل عملی نمی شود و آمريکا برای حمله به ايران نيازمند اسرائيل است، اما همين " نياز به همکاری" به دليل آسيب پذيريهای اسرائيل، عاملی بازدارنده جهت حمله به ايران است ». بر اين اساس و با اين استدلال است که سران رژيم ضد بشری ايران معتقدند با به خرج دادن اندکی مقاومت در مقابل اين بحران نيل به اهدافشان حتمی است. گذشته از اين رهبران رژيم شروع جنگ را بسان جنگ هشت ساله با عراق موهبت و برکتی بس ارزشمند می پندارند.
و اما طرف ديگر منازعه؛ امروزه ديگر نيات واقعی ايالات متحده در حمله به افغانستان و عراق تحت عنوان فريبکارانه مبارزه با تروريسم برای جهانيان معلوم شده است. از هر فرد عادی در هر نقطه اين دنيا پرسيده شود اين کشور به دنبال چيست؟ بهتر از هر تحليلگر و کارشناس روابط بين الملل پاسخ می دهد. بعد از تجاوز نظامی به عراق و رو شدن دروغپردازی های دولت بوش (( و تونی بلر نخست وزير اسبق انگليس که بيشتر شبيه معاون بوش بود تا رييس الوزرای بريتانيای کبير)) مبنی بر وجود تسليحات اتمی در اين سرزمين ثابت شد طبقه حاکم آمريکا از مدت ها قبل روی طرح خاورميانه بزرگ فکر کرده بود و فقط جهت عملی کردن آن دنبال فرصت مناسب می گشت تا بلاخره آن موقعيت فراهم آمد. [ اما ]
طراحان پروژه و دولتمردان ايالات متحده تصور می کردند با دست بردن به جنگ و لشکرکشی نه تنها نفت منطقه را کنترل می کنند، فروش تسليحات نظامی کمپانی های اسلحه سازی داخل را بالا می برند، بلوک های اقتصادی رقيب را عقب می زنند بلکه از اين طريق اقتصاد کشورشان را نيز از رکود بيرون می کشند. ژنرال های پنتاگون هم با تکيه بر توان بی حد و حصر نظامی خود باور زيادی به اخذ آن نتايج مطلوب در کمتر از زمان محاسبه شده داشتند. ولی با سپری شدن روزها، هفته ها، ماهها و سالها مرادشان برآورده نشد که هيچ، تازه اين قدرت نمايی به بلای جان طبقه حاکم (( بگذريم از استفاده های ناچيزی از قبيل زهر چشم گرفتن از جهانيان و تثبيت موقعيت ماندگاری در منطقه )) مبدل گرديد و اکثر پيش بينی هايشان غلط از آب در آمد. 
اين شکست خود عاملی گشت تا صدای بخشی از بورژوازی از طريق نمايندگانشان درحزب دموکرات و حزب جمهوريخواه بلند شود. از آن مقطع تا کنون دولت محافظه کار بوش در تلاش است تا بهر وسيله ممکن برمصائب و گرفتاريهای ايندوره فائق آيد. بدين نحو دستگاه فکری و مشاوران دولت ايالات متحده به جد مشغول بازنگری و يافتن راه حلی کارساز شدند. دوباره مطالعه ای وسيع بر روی چگونگی برون رفت پروژه خاورميانه بزرگ از بن بست جاری شروع گرديد تا سرانجام متفکرين کهنه کار و خط دهندگان سياست خارجی بنا به تجربه آغاز جنگ (کمک های رژيم) متفق القول ايران را در بين بازيگران منطقه ای پروژه تنها کشوری دانستند که بشرط از سرگيری همکاريش خواه با زور و خواه عادی ساختن روابط سياسی با آن ، می تواند ياری رسان باشد و نياز حياتی آنان را برآورد کند .
پافشاری رژيم مستبد ايران بر غنی سازی اورانيوم بعلاوه گزافه گويی های احمدی نژاد اين مجال را به ليدرهای ايالات متحده بخشيده تا خطر اتمی شدن جمهوری اسلامی را مستمسکی بمنظور تحقق امر خود قرار دهند. آنچه رفت مختصری از بيان واقعی کشمکش بر سر مسئله اتمی، چرايی سمت گيريها، تحريم ها و پيشنهادات تازه اتحاديه اروپا، گروه G۸ و گروه ۱+۵ و بطور کنکرت يادآوری مطامع طرف های درگير در قضيه بود.

- سخن آخر
در چند ماه اخير با اوجيگيری تنش ها و مناقشات جمهوری اسلامی با دنيای غرب علی الخصوص ايالات متحده، و زنده شدن فرضيات و احتمالات گذشته (افزايش تحريم ها، برخورد نظامی محدود يا جنگ تمام عيار) مجدداً شاهد تحرکاتی در ميان رژيم و اپوزيسيون راستش هستيم. از سلطنت طلبان گرفته تا تعدادی از جريانات بورژوا- ليبرال سراسری هر کدام بنوعی ((بدور از انظار عموم و بصورت مخفيانه)) باز دنبال اقدامات هميشگی خود همانا تحريک کشورهای اروپای غربی و آمريکا در بکارگيری تحريم های شديدتر و عملی شدن گزينه جنگ ، هستند. احزاب بورژوا- ناسيوناليست و پرو آمريکايی کرد از جمله حزب دموکرات و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران ازنو به سبب حاد شدن اختلافات ميان ايندو قطب ارتجاعی و امپرياليستی اميدهای سابق در دل هايشان تابيدن گرفته و با آنکه در ميزگرد راديو صدای آمريکا تلويحاً منکر خواست حمله نظامی شدند، اما برخلاف اين فيگور آرزوی وقوع جنگ را دارند، مشغول لحظه شماريند و در حال سازمان دادن خود جهت پيش آمدن چنين شرايطی اند. (( يقيناً اين احزاب ناسيوناليستی در ديدار با فرستادگان آمريکا در سليمانيه بمانند احزاب راست ايرانی خواهان حمله نظامی به ايران شده اند.))
دم و دستگاه سرمايه داری حاکم هم به بهانه تحريم و فشارهای خارجی در تدارک راه اندازی سرکوب و قهرعريان ترعليه اعتراضات مردمی و جنبشهای راديکال (( يگانه قدرت ها و نيروهايی که قادرند پايه های نظامشان را از بيخ و بن برکنند. )) جامعه است. چهره های شاخص جناح های درون حکومتی نيز در جستجوی حل مسئله و رسيدن به سازشی آبرومندانه با ايالات متحده و اروپا می باشند. اين واقعيت درميان اظهارات ضد و نقيض ايشان حول بحران اتمی کاملاً موج می زند.
با مد نظر گرفتن اين اوضاع بايستی فعالين راديکال جنبشهای اعتراضی و کمونيست ها يکبار ديگر با درايت تمام وارد صحنه شوند. می بايد فرياد اعتراض خود را عليه طرف های منازعه در جهان بلند کرد. بايد توده های تحت ستم را بر ضد ماجراجويی های رژيم و تهديدات خارجی بصف کرد. تا به امروز دود تحريم های اقتصادی در همين حد به چشم کارگران و زحمتکشان ايران رفته و چنانچه پرونده هسته ای ايران مجدداً به شورای امنيت ارجاع داده شود و مجازات های اقتصادی بيشتری عليه ايران صادر گردد وضع از اين بدتر خواهد شد. فرضاً در آينده هم اگر جنگی صورت بگيرد، ضرر آن تنها به مبارزات آزاديخواهانه برمی گردد و نفعش را حکومت مرتجع و جنايتکار اسلامی خواهد برد.
سازمان دادن دوباره صدای سوم و پيکار بر ضد منفعت طلبی قطب های درگير در بحران هسته ای، و فرصت طلبی بورژوا- ليبرال ها و ناسيوناليست های ملل تحت ستم بخشی مهمی از مبارزات بی وقفه ما کارگران، زنان، جوانان و کمونيست ها در ايندوره است. 

                                                     ژوئيه دوهزار و هشت
 

August 11, 2008

هيچ کارخانه ائی را بدون رای کارگران نمی توان تعطيل کرد

به مناسبت تصميم هئيت مديره کارخانه نساجی کردستان مبنی بر تعطيلی اين کارخانه
فرهاد شعبانی
به دنبال اعتراضات پی در پی کارگران کارخانه نساجی کردستان با مطالبه دريافت حقوق معوقه، هئيت مديره اين کارخانه بجای پاسخ به خواست کارگران؛ طی صدور بخشنامه ائی تعطيلی اين کارخانه را اعلام نموده است.
تبعات تصميم مديريت اين کارخانه يعنی بيکار شدن ۱۷۵ کارگر دارای سوابق کار متفاوتِ از چند ماه  گرفته تا  ۱۸ سال که در شرايط  امروز بازار کار  ايران تنها نان آور خانواده های خود می باشند.
در بخشی از اين بخشنامه آمده است :
حقوق پرسنل در ماه های خرداد، تير و مرداد ۸۷ به حساب بستاکاران آنها منظور و در زمان مناسب پرداخت خواهد شد.
به منظور صرفه جوئی در هزينه های برق و گاز و اياب و ذهاب و انرژی و ... از تاريخ  ۸۷.۶.۱ به علت عدم امکان توليد نيازی به حضور فيزيکی کارگران نبوده و کارخانه عليرغم ميل و خواست ما تعطيل خواهد بود( بديهی است حقوق شهريور ۸۷ قبل از قرار داد پرداخت خواهد شد)
برای تمامی کارگران اعم از قراردادی يا دائم با توجه به مطالب فوق فرصت مناسب خواهد بود تا با مراجعه به امور اداری کارخانه نسبت به بازخريد و تسويه حساب خود تا پايان شهريور ماه اقدام لازم انجام دهند.
با جرئت تمام می توان گفت که در بند بند اين بخشنامه اشتياق بيمارگونه ائی به سود پرستی سرمايه و ضديت بيرحمانه آنها عليه اين کارگران موج می زند. عملياتی شدن اين تصميم يعنی محروم کردن ۱۷۵ خانوار کارگری از ابتدائی ترين حقوق انسانی خود در اين شرايط دشوار اقتصادی حاکم بر زندگی کارگران. خانوادهائی که نان آور آنها ۱۸ سال از مفيدترين دوران عمر خود را حتی بدون غيبت و تن دادن به دشواريهای کار، در کارخانه حاضر شده و برای سرمايه سود توليد کرده است.
نوع اين بخشنامه را تنها در رسواترين سيستم های سرمايه داری عصر حاضر می توان مشاهده کرد. در سيستمهائی که ارزش انسان کمتر از ماشين آلات و ابزار کار و توليد است.
تعجب نبايد کرد ! از سرمايه داری در هر رنگ و لباسی، اسلامی و غير اسلامی، نوع شرقی و يا غربی اش بيش از اين نبايد انتظار داشت. جزء اين اگر انتظاری وجود داشته باشد، توهم يا تجديد نظر در اصولهای اساسی مبارزه طبقاتی است. تنها فاکتوری که می تواند سرکشی سرمايه داران و دولتهايشان را مهار کند، قدرت خود طبقه کارگر است. قدرت طبقه کارگر هم در اتحاد و تشکل اوست. اتحادی که می تواند هرگونه رفرم و مطالبه ائی را به سرمايه داری تحميل کند.
  اگر کارگران ايران و به تبع آن کارگران نساجی کردستان دارای تشکلهای قدرتمند طبقاتی خود بودند، مديريت اين کارخانه جرئت نمی کرد با صدور يک بخشنامه ۱۷۵ کارگری را که نه تنها سود،  بلکه با کار خود حقوق اين حضرات را نيز توليد و پرداخت کرده اند به خيابان پرتاپ و با يک چرخش قلم از حضور فيزيکی آنها در کارخانه جلوگيری کند. اگر کارگران کردستان متشکل بودند و حمايت از کارگران نساجی کردستان توسط بخشهای ديگر طبقه کارگر به شکل سازمانيافته صورت می گرفت، پروسه تصميم به تعطيلی اين کارخانه بدون ترديد مسير ديگری جزء آنچه که فوقا" به آن اشاره کرديم را طی می کرد.
اما هنوز دير نيست و بايد در مقابل تعطيلی کارخانه نساجی کردستان تا جائيکه امکان دارد  ايستاد و مقاومت کرد و خواهان اين شد که :
 مديريت اين کارخانه و بنياد بنام مستضعفان و جانبازان بايد با نظارت مستقيم نمايندگان کارگران و رو کردن کليه ترازنامه های مالی ثابت کنند که تداوم توليد در اين  کارخانه به هيچ وجه امکان پذير نيست. تازه در صورت تائيد چنين ادعائی توسط نمايندگان کارگران، سپردن مديريت کارخانه به خود کارگران مناسب ترين راه حل جلوگيری از تعطيلی آن خواهد بود. اما در بدترين حالت، تعطيلی کارخانه بايد با تائيد کارگران و با حفظ  و تداوم امنيت اقتصادی کارگران شاغل در اين کارخانه صورت گيرد.
در صورت تعطيلی کارخانه بايد به کليه کارگران - اعم از قراردادی و دائم- حداقل ۶ ماه با پرداخت حقوق، مهلت فسخ قرارداد داده شود تا در اين مدت بدون نگرانی و بدور از استرس تامين هزينه های زندگی بتوانند کار ديگری را جستجو کنند.
به کليه کارگران دائم و موقت بايد خسارت ناشی از تعطيلی کارخانه پرداخت شود. بخصوص کارگرانی که سن آنها بيش از ۴۰ سال است و شانس وصل شدن مجدد  آنها به بازار کار در مقايسه با کارگران جوانتر در سطح پائين تری قرار دارد.
در صورتيکه کارگران نتوانستند در فرصت ۶ ماه فسخ قرارداد کار جديدی پيدا کنند،  بايد و بدون وقفه از بيمه بيکاری مکفی و متناسب با تامين هزينه های زندگی بهره مند شوند.
کليه کارگران شاغل در اين کارخانه که ۲ تا ۵ سال تا بازنشتگی فاصله دارند، از همين آلان بازنشسته شده و از کليه مزايای بازنشستگی بهرمند شوند.
مطالبات فوق کمترين انتظار و درخواستی است که در اين شرايط نابرابر و ظالمانه بايد در مقابل دولت و کارفرمای کارخانه نساجی کردستان قرار داده شود. اما تاکيد می شود که  سپردن مديريت کارخانه به خود کارگران بطوريکه کنترل توليد و توزيع را در اختيار داشته باشند، مطلوبترين راه حل جلوگيری از تعطيلی کارخانه نساجی کردستان است، چراکه شواهد نشان می دهد اين تصميم قبل از اينکه اقتصادی باشد، سياسی است.
 دولت و هئيت مديره کارخانه نساجی کردستان با اين تصميم درصددند فرياد اعتراض مداوم کارگران نساجی کردستان را خاموش نمايند.
و آخر اينکه، کارگران نساجی کردستان در مقابل طرح های دولت و کارفرمايان عليه خود بايد آلترناتيوهای متفاوت ارائه کنند، اما در اين شرايط مقاومت و مبارزه برای حفظ موقعيتهای شغلی و جلوگيری از تعطيلی کارخانه مناسبترين تاکتيک و شيوه مبارزه است. شعار جلوگيری از تعطيل کارخانه، بايد به شعار محوری اين مبارزه تبديل گردد، و شايسته است که اين خواست در سطح گسترده تری مورد حمايت ديگر بخشهای طبقه کارگر و مردم آزاديخواه قرار گيرد. سرنوشت کارگران نساجی کردستان سرنوشت همه کارگران است. پيروزی آنها در اين مبارزه مشعلی است در تاريکی راهی که می پيمائيم.

شلاق سرمایه را با شلاق بر گرده نظام بردگی مزدی پاسخ گوئیم

رفقای کارگر!

دولت هار و جنایتکار سرمایه داری ایران ۴ فعال کارگری سنندج  سوس، شیوا، غالب و عبدالله را به جرم شرکت در مراسم روز اول ماه مه هر یک به چند ماه زندان و تحمل دهها ضربه شلاق محکوم کرده است. نظام سرمایه داری در هرلحظه از بقای خود  دنیایی از توحش، بربریت و وحشیگری را برزندگی اجتماعی چند میلیارد از همزنجیرانمان در سراسر دنیا تحمیل کرده است. شلاق استثمار، شلاق برده مزدی بودن،شلاق فقر، گرسنگی و آوارگی، شلاق اجبار به تن فروشی برای پر کردن شکم گرسنه فرزند.  نظام سرمایه داری که نفس وجودش شلاق بر گرده بشریت است برای حفظ بقای ننگین خود محتاج بستن انسانهای مبارزومعترض به شلاق است. برای جلوگیری ازوقوع شلاق خوردنها باید نظام بردگی مزدی را آماج توفنده ترین پیکارها قرار دهیم. پاسخ هرشلاق سرمایه که بر گرده هر کارگر معترضی فرود می آید را باید با موج پر خروش مبارزه علیه اساس سرمایه داری جواب دهیم.

رفقای کارگر، مردم مبارز شهر سنندج

جنایت هولناک حکم شلاق و زندان برای ۴ فعال کارگری این شهر را محکوم کنید و نگذارید جنایتکاران حامی سرمایه حکم شلاق زدن کارگر معترض را به یکی دیگر از سنتهای غیر انسانی و ارتجاعیشان تبدیل کنند. تنها با اتکا به نیروی پر توان خودمان و همدوشی با خیل عظیم همزنجیرانمان در سراسر دنیا است که قادر خواهیم بود  نظام شلاق، نظام بردگی مزدی را به گورستان تاریخ بسپاریم

 

  مظفر فلاحی کارگر بخش تاسيسات ((متال سوئد))

یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷

 

 

پیام به هشتمین کنفرانس سالانهُ حزب کمنیست کارگری عراق – تشکیلات کانادا - !

رفقای گرامی، با سلام و درود بر شما، برگزاری هشتمین کنفرانس را به شما و همهُ انسانهایی که خواهان و مدافع برقراری جامعه ای بر مبنای ارزشهای انسانی در عراق هستند، تبریک میگوییم.

کنفرانس شما در شرایطی برگزار میشود که دخالتگری سیاسی - نظامیِ دولت امریکا و متحدینش در عراق با حمایت و همیاری شوونیزم عربی و ناسیونالیزم کرد، دخالت دولتهای همجوار از جمله رژیم اسلامی ایران و دولت ترکیه و دخالت نیروهای مرتجع مذهبی در صحنهُ سیاسی عراق، زندگی روزمره و آسایش مردم را به جهنمی غیرقابل تحمل برای مردم تبدیل کرده اند. همین شرایط ناهنجار و غیر انسانی، ماهیت و ظرفیت این نیروها در اقدام علیه زندگی و حرمت انسانی را بیشتر از هر زمان دیگری برای مردم روشنتر کرده است.

تلاش همه جانبهُ دستجات مختلف بورژوازی برای تحمیل و ادامهُ استثمار و بدبختی بر مردم، موج وسیع آوارگی و مهاجرت میلیونی مردم در عراق به گوشه و کنار دنیا را موجب شده است و بخش قابل توجهی از آنان در کانادا مسکن گزیده اند. بیشک موفقیت و پیشرویها و دستاوردهای کنفرانس شما، میتواند و بایستی در جهت تبدیل حزب کمونیست کارگری عراق به آلترناتیوی سیاسی و قابل اعتماد و دخیل در کار و زندگی این مهاجرینِ به کانادا، برای تبدیل کردن این حزب به نقطه امید و اتکای این مردم برای نجات از این روزهای سیاه و غیر انسانی، برای تبدیل حزب به وسیله ای برای اتحاد و همسرنوشتی این موج وسیع قربانیان و زدودن اختلافات و دشمنیهای ملی و قومی و مذهبی در میان آنان، گامهای مؤثر و با ارزشی بردارد.

در اینجا لازم میدانیم که بر این نکتهُ مهم تآکید کنیم که در راه برداشتن هر قدمی برای نیل به این اهداف انسانی و کمونیستی، تشکیلات ما و توان ما را، حمایت و همیاری ما را در کنار و همراه خود ببینید. برایتان آرزوی پیروزی و موفقیت در راه برداشتن گامهایی، که نیاز امروز مردم در این شرایط حساس است، را داریم.

زنده باد حزب کمونیست کارگری عراق!

زنده باد سوسیالیزم!

زنده باد تلاش شما برای رهایی مردم در عراق!

حزب کمونیست کارگری – حکمتیست – تشکیلات کانادا

10 آگوست2008                   

 

زندان و شلاق از مبارزات بر حق طبقه کارگر بر عليه نظم سرمايه نميکاهد

سيروان پرتونوری

امسال برای کارگران بيش از هر سال ديگری سال تشديد فقر و فلاکت و سال اعتراضات بی وقفه بود ،در وضع موجود با وجود تورم و گرانی بی سابقه،زندگی کارگران بيش از سالهای گذشته در معرض شديدترين فشارهای اقتصادی قرار گرفته است،چنين وضعيتی در همين اوايل سال بر زندگی مشقت بار کارگران سايه انداخته است که عدم پرداخت بموقع دستمزد کارگران در امسال بيش از هر سال ديگری به موضوع اعتراضات کارگری تبديل شده است .
تحميل وضعيت به غايت ضد انسانی فوق به کارگران و دفاع عريان تر پاسداران دولتی سرمايه از کارفرمايان و صاحبان کار ،از طريق گسيل نيروهای سرکوب به تجمعات کارگری،چنان دست صاحبان سرمايه را در تعرض به کارگران باز کرده که برخی از آنان پايه ی تحميل شرايط  به غايت برده واری را برای استخدام کارگران پی ريزی کرده اند .
اما از سوی ديگر کل واقعيت زندگی کارگران در شرايط موجود در تحميل شرايط برده وار فوق بر آنان خلاصه نميشود چرا که کارگران ايران امسال عليرغم تلاش زبونانه صاحبان سرمايه و  رژيم اسلامی برای محدود کردن دامنه اعتراضات کارگری ،با جسارت بيشتری به مصاف وضعيتی رفته اند که بيش از سه دهه است که از سوی رژيم ضد کارگری اسلامی بر آنان تحميل شده است .
گواه واقعيت برای اين ادعا ها اعتصابات پی در پی کارگران کشت و صنعت نيشکر هفت تپه،لاستيک البرز،نساجی کردستان ،نازنخ و فرنخ قزوين و ايجاد کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های مستقل کارگری و برگزاری مراسم های مستقل اول ماه مه در سطح سراسری و تجمعات بی وقفه و مصممانه آنها برای رسيدن به خواست و مطالباتشان تنها نمونه هايی بارزی از تعميق و گسترش کم سابقه اعتراضات کارگری در  سال ۸۷ بوده که از اين ببعد هيچ نيرويی را يارای سرکوب و توقف آن نخواهد بود .
در طول چند سال اخير اگر چه در اثر رشد و مبارزات و اعتصابات کارگری و پا به ميدان گذاشتن ديگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش چپ دانشجويی و زنان ديوار اختناق و سرکوب رژيم اسلامی ترک خورده ،با اين همه وجود سرکوب و خفقان سياسی و تعقيب و بازداشت و زندانی کردن فعالين کارگری و ديگرجنبش های اجتماعی کماکان يکی از ارکان حاکميت رژيم اسلامی برای مقابله با اين مبارزات بوده است که نمونه بارز اين مقابله صدور حکم زندان و شلاق برای چند تن از دستگير شدگان مراسم اول ماه مه امسال سنندج ميباشد که شعبه ۱۰۱ دادگاه جزايی سنندج در تاريخ ۱۵/۵/۱۳۸۷ برای اين فعالين که  به جرم "اخلال در نظم عمومی" دستگير شده بودند و با قرار وثيقه آزاد گرديده بودند احکام ضربات شلاق و زندان صادر کرده است.
سيد غالب حسينی، عبدالله خانی، شيوا خير آبادی و سوسن رازانی که در حاشيه برگزاری مراسم اول ماه مه سنندج که جمع زيادی بالغ بر يکصد نفر از کارگران و مردم آزاديخواه و زحمتکش شهر سنندج، به فراخوان کميته برگزار کننده مراسم اول ماه مه، در گرامی‌داشت روز جهانی کارگر گرد هم آمده بودند، دستگير و به اداره اطلاعات منتقل و روز بعد پس از دادگاهی، همه آنها با قيد وثيقه آزاد شدند و بلاخره اين فعالين کارگری در تاريخ ۲۳ تير ماه ۸۷ برای بار دوم دادگاهی  شدند و نتيجتا شعبه ۱۰۱ دادگاه سنندج در تاريخ ۱۵/۵/۲۰۰۸ احکام زير را برای اين فعالين صادر کرد.
سيد غالب حسينی به ۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق، عبدالله خانی به ۹۱ روز حبس و ۴۰ ضربه شلاق، شيوا خير آبادی به ۴ ماه حبس و ۱۵ ضربه شلاق و سوسن رازانی به ۹ ماه حبس و ۷۰ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.گفتنی است که رای صادره حضوری و ظرف ۲۰ روز از تاريخ ابلاغ قابل تجديد نظر در دادگاههای تجديد نظر استان می‌باشد. علاوه بر اين چهار نفر،  دادرس جزايی شعبه ۱۰۲ سنندج نيز، سيد خالد حسينی را به جرم شرکت در تجمع در مقابل زندان مرکزی سنندج برای آزادی محمود صالحی به سه ماه و يک روز حبس تعزيری و سی ضربه شلاق تعزيری محکوم کرده و آن را به مدت دو سال به حالت تعليق در آورده است.
دستگاه  سرکوبگر اسلامی و جنايتکاران  اطلاعات و سپاه پاسداران اين رژيم که در طول حاکميت سياه و ننگين خود از برخورد و مبارزات مردم انقلابی شهر سنندج هراسان و خشمگين بوده اند  و از کينه ای که از فعالين کارگری و فعالين چپ و سوسياليست اين شهر در هراس بوده اند ميخواهند با اتخاذ چنين تاکتيک کهنه ای که در طول سابقه حاکميت اين رژيم هار و درنده چيز تازه ای نبوده و نيست استفاده کنند تا بلکه بتوانند از اين طريق جلوی اعتراضات راديکال و کارگری اين فعالين را بگيرند، رژيم اسلامی با چنين کارهايی و صدور حکم های اين چنينی ميخواهند ضعف و ناتوانی خود را در برابر شور و شوق مبارزاتی مردم سنندج و اتحاد و همبستگی طبقاتی شان جبران کنند ،آنها ميخواهند با صدور حکم زندان و شلاق برای اين فعالين،  کارگران سوسياليست کارخانه های پرريس،شاهو و نساجی کردستان و فعالين چپ و سوسياليست را از مبارزات راديکال و بر حق خود دور نگه داشته و آنها را با همچنين حکم هايی ترسانده و زهره چشم از آنها بگيرند که شايد اهرمی باشد برای عقب نگه داشتن مبارزات کارگران سنندج  و  تصور می کنند با همچنين تاکتيک هايی قادر به تغيير فضای موجود به نفع خود و حاکم کردن فضای ترس و وحشت در سطح شهر هستند اما عليرغم ميل آنها نه زندان نه شلاق و نه اعدام و نه هيچ  دستگاه و ماشين سرکوبی ديگر نميتواند کارگران کردستان را از مبارزه برای برقراری جامعه ای آزاد و برابر دور نگه دارد طبقه کارگر کردستان از آن چيزی که رژيم فکر ميکند آگاه تر و راديکال تر است  که با چنين  حکم هايی از مبارزه بر حق خود عقب بکشند و دست از مبارزات کارگری خود بر عليه نظم سرمايه بر دارند.
از سوی ديگر در مقابل اين تاکتيک ضد انسانی رژيم  مردم  رزمنده  سنندج نبايد اجازه بدهند  که جنايتکاران رژيم اسلامی در روز روشن با کمال پررويی و حقارت در مقابل شما مردم هميشه غيور و مبارز سنندج چهار تن از هم زنجيرهای شما را به مناسبت شرکت در انسانی ترين روز خود به زير شلاق و شکنجه جنايتکاران ضد انسانی خود بکشانند.
اين جانيان ضد انسانی همان جنايتکارانی هستند که به فرمان خمينی جلاد شهر سنندج را ۲۴ روز در زير گلوله و راکت باران قرار دادند همان جنايتکارانی هستند که جان هر انسانی را در کردستان در مقابل کليد بهشت که ارمغان خدايان زمين بود ميگرفتند همان جنايتکارانی هستند که دهها و صد ها انسان کمونيست و شرافتمند را در زندانهای سياه و مخوف خود مورد سخترين شکنجه و اذيت و آزاد و در نهايت اعدام ميکردند همان جانيانی هستند که قصد ترور مجيد حميدی را داشتند همان جلادانی هستند که رهبر مبارز کارگری محمود صالحی را زير سخترين شکنجه و آزاد قرار دادند همان هايی هستند که منصور اسانلو و ابراهيم مددی و افشين شمس و دهها فعال کارگری، دانشجويی، زنان و مخالفين سياسی را در سياهچالهای خود نگاه داشته و احکام شلاق، زندان و اعدام برای آنها صادر کرده اند.
ما همگی انسانهای مبارز دوش به دوش ديگر هم طبقه ای های خود که برای پايان دادن به تمامی ظلم و  نابرابری های نظم سرمايه و برای از بين بردن اين رژيم هار و درنده داريم مبارزه ميکنيم بايد پيگيرانه و متحدانه همگام با مردم ايران و کردستان بر عليه حکم زندان و شلاق و لغو آن بايد متحدانه در سطح جهانی اعتراض کرده و تمامی سازمانهای انسان دوست و کارگری که منافعی جدا از منافع طبقه کارگر ندارند بايد از اين حرکت پشتيبانی کرده و صدای اين چهار فعال  کارگری در سنندج و در سراسر ايران  را به گوش تمامی نهاد های انسان دوست  در سطح بين المللی برسانيم و بايد برای لغو اين احکام از هر حرکت و اعتراضی دريغ نکنيم رمز پيروزی ما کمونيستها اتحاد و همبستگی طبقاتی مان است .

August 09, 2008

علیه اجرای این احکام دست بکار شویم.

 بالاخره حکم شعبه ۱۰۱ دادگاه جزائی شهر سنندج برای ۴ تن از بازداشت شدگان اول ماه مه امسال اين شهر، غالب حسينی و عبدالله خانی، سوسن رازانی و شيوا خيرآبادی صادر و خبر آن علنی شد.
صدور اين احکام، اقدام دستگاه قضائی رژيم اسلامی عليه اين افراد نيست. اين تعرض يکی از ابزارهای سرکوب سرمايه داری ايران عليه جنبش کارگریِ در حال رشد ايران و کردستان است، که بار حقوقی آن بسيار کم اهميت تر از مقاصد سياسی است که رژيم در پی آن است.
بر همگان آشکار است که يکی از ويژگی های اصلی اين دوره جنبش کارگری کردستان، تبديل اين جنبش به کانون احياء و دفاع از سنتهای کارگری از جمله بزرگداشت اول ماه مه، روز همبستگی بين المللی کارگری است.
فعالين و رهبران جنبش کارگری کردستان با اقدام به برگزاری مراسم اول ماه مه در شهر سقز نه تنها گامی تعيين کننده در احيای اين سنت برداشتند بلکه گراميداشت اين سنت را از محافل خانوادگی به خيابان، از خيابان به شهر، از شهر به پايتخت و با تداوم مبارزه خود به آن بُعدی بين المللی بخشيدند. بطوريکه امروز نام محمود صالحی و دهها تن از رهبران و فعالين جنبش کارگری ايران در سطوح مختلف اتحاديه ها و تشکلهای کارگری جهان مطرح و آشناست.
علاوه بر اين نقطه عطف، گسترش مبارزات کارگران در سالهای اخير آغاز کابوسی است که نه تنها ثبات، بلکه موجوديت رژيم اسلامی حاکم بر ايران را به چالش طلبيده است. کارگر آگاه ايران خيال بازگشت به گذشته را ندارد و تاوان پيش رويهای تا به امروز را نيز پرداخته است. طبقه کارگر ايران و بويژه فعالين جنبش کارگری در کردستان در سخت ترين شرايط ترور و اختناق پليسی دهه ۶۰ زير بار فضای پليسی حاکم بر جامعه نرفتند و بعيد به نظر می رسد که چنين محاکماتی فعالين اين جنبش را به عقب نشينی از پيشرويهای تاکنونی وادارد. اين طبقه آگاه پا به ميدان گذاشته البته که تنها و بی پشتيبان نيست.
صدور اين احکام سناريوئی مضحک عليه جنبش کارگری کردستان و با هدف ايجاد جو رعب و وحشت بر جامعه به غليان آمده ايران و کردستان است. جمهوری اسلامی به خيال خود با راه اندازی چنين محاکماتی می تواند در اراده مصمم فعالين اين جنبش خللی وارد آورد.
وظيفه ما فعالين جنبش کارگری در خارج از کشور است که دوش به دوش همرزمانمان در داخل کوس رسوائی هر چه بيشتر جمهوری اسلامی را به صدا در آوريم. بايد مجدا" به افکار عمومی و تشکلهای کارگری کشورهای غربی مراجعه و بخواهيم که اين رسوائی دستگاه قضائی رژيم اسلامی را محکوم کنند.
بکوشيم ازاجرائی اين احکام جلوگيری کنيم. اين تعرض به جنبش ماست. تعرض به سنتهای کارگری ماست. تعرض به طبقه ماست. جلوی اين تعرض بايد متحد و مصمم ايستاد و آنرا پس زد.
فرهاد شعبانی 

August 08, 2008

طبقه کارگر، بازهم شلاق و زندان

حسن رحمان پناه

شعبه ۱۰۱ دادگاه جزايی سنندج به رياست شخصی به اسم ياريجانی روز ۱۵ مرداد ۸۷ برای چهارتن از شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه امسال اين شهر احکام شلاق و زندان صادر کرد.

مطابق اين حکم، سوسن رازانی به ۹ ماه حبس و ۷۰ ضربه شلاق، شيوا خيرآبادی به ۴ ماه زندان و ۱۵ ضربه شلاق، عبدالله خانی (عبه نجار) به ۹۱ روز زندان و ۴۰ ضربه شلاق و سيد غالب حسينی به ۶ ماه زندان و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شده و احکام صادره به اين چهارتن  ابلاغ گرديده است. اين حکم از روز تاريخ صدور آن برای تائيد و يا تجديد نظر طی ۲۰ روز آينده به دادگاه تجديد نظر استان کردستان ارسال گرديده است.

جرم اين چهار تن همراه با ۸ نفر ديگر از فعالين شهر سنندج، شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در اين شهر بود که قبلا بازداشت و با قرار وثيقه آزاد شده بودند. بيش از چهار ماه از مراسم روز جهانی کارگر گذشته است. در اين مدت پرونده دستگير شدگان شرکت کننده در اين روز مفتوح و مسئولين رژيم اين پرونده و عواقب آن را بعنوان تهديدی عليه اين افراد و ديگر مبارزين و معترضين شهر سنندج بکار ميبرند. نهاد سرکوبگر قضايی و جانيان اطلاعات و سپاه پاسداران که عقده ای به قدمت حيات جمهوری اسلامی از مردم معترض و ناراضی شهر سنندج و بويژه فعالين کارگری و آزاديخواه اين شهر در دل دارند اين بار تصميم گرفتند که کينه ضد انسانی خود را بر سر فعالين برابری طلب خالی کنند. آنان از اين طريق ميخواهند ناتوانی خود را در پاسخ به مطالبات حق طلبانه مردم اين شهر و زبونی خود را در مقابل همبستگی و رزمندگی آنها  جبران کنند. آنان تصميم گرفتند برای زهر چشم گرفتن از کارگران معترض و متحد پرريس، شاهو و نساجی کردستان چهار تن از ياران و دلسوزان آنان را به زير شلاق بکشند و آنان را در سياه چالهای خود محبوس و شکنجه کنند تا زبونی خود را با سرکوب و شلاق جبران کنند.

سران رژيم اسلامی از جو مبارزاتی شهر سنندج وحشت دارند. تصور می کنند با شلاق و زندان قادر به تغيير فضای موجود به نفع خود و حاکم کردن فضای ترس و وحشت در سطح شهر هستند. مسئولين رژيم در شهر سنندج به خوبی آگاهند که در شرايط خفقان و جو پليسی دهه شصت، فعالين کارگری اين شهر  پيشتاز برگزاری مراسم  اول ماه مه روز جهانی کارگر بودند و پيام همسرنوشتی و وحدت طبقاتی خود را به گوش طبقه کارگر جهان  رسانده اند. در آن شرايط خفقان و سرکوب وحشيانه، فعالينی همچون جمال چراغ ويسی به سان نوری در ظلمت و سياهی حکومت اسلامی درخشيدند و خون پاک خود را به پای درخت آزادی و سوسياليزم ريختند که اکنون محصول آن تغيير توازن به نفع جبهه انقلاب و آزاديخواهی و به زيان حاکمان مستبد سرمايه و اسلام است.

اکنون شهر سنندج و مبارزين آن به حفظ سنتهای انقلابی از جمله برگزاری هر ساله اول ماه مه، ۸ مارس، روز کودک، روز آدم برفيها، گلگشت های دسته جمعی آزاديخواهان به مناسبتهای مختلف ، همچون نور اميدی بر پيشانی اعتراض و انقلاب حال و آينده ايران می درخشند و خشم و غضب جمهوری اسلامی از اين شهر و فرزندان آن از اين حقيقت ساده اما عميقا انسانی ناشی ميشود.

اما احکام شلاق و زندان تنها عليه سوسن، شيوا، سيد غالب و عبدالله خانی نيست، بلکه عليه تمام مردم معترض و ناراضی شهر سنندج، عليه کل طبقه کارگر ايران و عليه انسانيت است.

مردم جسور و متحد شهر سنندج نبايد بگذارند که جانيان اسلامی در جلو چشمان مملو از عشق و اميد آنها به رهايی انسان، چهار تن از فرزندان عزيز و دلبند آنان را به مناسبت شرکت در انسانی ترين روز تاريخ بشر(روز جهانی کارگر) به زير شلاق و تازيانه جلادان اسلامی بکشانند. کسانی که احکام شلاق و زندان برای دستگير شدگان اول ماه مه سنندج صادر کرده اند همان هايی هستند که جمال چراغ ويسی سخنگوی جسور اول ماه ماه سنندج را اعدام، محمود صالحی را به جرم شرکت در اول ماه مه سقز زندانی، اسانلو را به جرم راه اندازی مجدد سنديکای شرکت واحد تهران و حومه به بند کشيده، افشين شمس  فعال  کارگری و مدنی را با بهانه های واهی به زندان می اندازند و دهها فعال کارگری، دانشجويی، زنان و مخالفين سياسی را در سياهچالهای خود نگاه داشته و احکام شلاق، زندان و اعدام برای آنها صادر کرده اند.

سران حکومت اسلامی تصور می کنند در مقابل تشديد فشار و نارضايتی روزانه مردم، با تحميل شرايط اسفبار اقتصادی و يورش به دسترنج روزانه و سفره خالی آنان و همچنين گسترش سرکوب و وحشيگری اسلامی قادر به فرونشاندن خشم و نفرت عمومی مردم ايران عليه دستگاه سرکوب و جنايت خود هستند.

اکنون که توازن قوای مبارزاتی به نفع مردم ستمديده و به زيان حکومت اسلامی تغيير يافته است، نبايد اجازه داد سران و گردانندگان حکومت، با تشديد فشار و سرکوب و خفقان، با اجرای حکم شلاق، زندان و اعدام، بار ديگر فضای گورستانی را بر جامعه ايران حاکم کنند. صدور حکم شلاق و زندان برای فعالين کارگری سنندج در اين راستا است. دفاع از اين انسانهای حق طلب و برابری خواه و مبارزه برای لغو احکام صادر شده، دفاع از حرمت انسانی هر فرد و مقابله با توحش اسلامی و قرون وسطايی است. گسترش اعتراض و مبارزه عليه حکومت اسلامی وظيفه تک تک ما در داخل و خارج کشور می باشد که فعاليت برای لغو احکام شلاق و زندان برای چهار تن از فعالين شهر سنندج جزئی از اين حرکت متحدانه و آگاهانه است.

۱۷/۵/۱۳۸۷
 

جمعی از کارگران کردستان:سنگر فولادین کارگران و زحمتکشان را تقویت کنیم!

 گسترش روزافزون نفوذ اجتماعی و سياسی حزب کمونيست ايران و سازمان کردستانی اش کو مه له لرزه  بر اندام نحيف جمهوری اسلامی و جريانات غيره اجتماعی و دور از جامعه انداخته است. اين جريان با اتخاذ سياستهای درست و اصولی  برای پيش برد اهداف انسانی اعلام شده اش و امر مبارزه برای رهايی کارگران، زنان و مردم آزاديخواه ايران بدور از جنجال افرينی های کاذب و عوام فريبانه به يک جريان مهم سياسی و قابل اطمينان واعتماد وحتی مورد احترام مخالفان سياسی اش در منطقه تبديل شده است.از همين رو اين جريان تا به امروز اماج توطئه های رنگا رنگی بوده که از طرف جريانات راست و چپ نماهای ضد چپ برای تضعيفش چه از درون وچه از بيرون سازماندهی واجرا شده است.

دشمنان حزب کمونيست و سازمان کردستانی اش کومه له، تنها جمهوری اسلامی و دشمانان رنگا و رنگ مردم آزاديخواه منطقه نيستند که در جهت تتضعيف اين جريان گام بر ميدارند بلکه جريانات چپ نما، آنهای که با نام کمونيسم دارند تيشه به ريشه کمونيسم و جنبش آزاديخواهی مردم می زنند، آنهای که حزب کمونيست را تهديد به قطع رابطه نداشته می کنند و چه آنهای که از قافله نالسيوناليسم عقب مانده اند و تازه دارند چهار نعل ميتازند تا شايد به قافله کاک عبدالله و کاک عمر برسند همه و همه دست در دست هم  برای تضعيف و يا از ميدان بدر کردن حزب کمونيستها و کومه له کمونيست متحد شده اند.

يکی از اين جريانات که در ضديت با کومه له و کل جنبش آزاديخوهای مردم کردستان  گوی سبقت را از ارتجاعی ترين جرايانات راست در درون جامعه  ربوده است حزب خانواده مدرسی  به رهبری کورش و رحمان حسين زاده است. اين رهبران حزب حکمتيست بخصوص کورش مدرسی  طی مصاحبه های که در سايتهای اين فرقه موجود است در مورد کومه له و حزب کمونيست ايران نظريات بغايت راست روانه ای را مطرح  کرده است که بخوبی ضديتش را با اين جريان کمونيستی اشکار کرده است. اين آقايان در اين مصاحبه ها ونوشته ها همان خزعبلات و چرنديات حزب دمکرات و جريان عبد الله مهتدی و ايلخانی زاده و در کل دشمانان کمونيسم وآزاديخواهی را تکرار کرده اند. آنهم در موقعيتی که کومه له مشغول برگزاری کنگره اش بود و با اعلام فراکسيونی بی برنامه ای رو برو بود که تنها ۳ نماينده در کنگره داشت . فراکسيونی که مورد حمايت عبدالله مهتدی و ديگر افراد ی قرار گرفت که سالها است ضديت و دشمنی خود را با کمونيست بودن کومه له اعلام کرده اند. حزب خانواده مدرسی همصدا و هم گام با مرتجعترين افراد و راست ترين جريان بر عليه حزب کمونيست و کومه له وارد ميدان شد تا شايد در اين موقعيت بتواند سنگر کارگران و زحمتکشان را تضعيف و از اين طريق سياستهای حجاريانی و فرخ نگهداری خود را تبليغ کند. حزب حکمتيست با حمله به کومه له  عملا از کسانی که خواهان  فعاليت با نام کومه له هستند حمايت کرد و به حاميان اين تفکر در کردستان عراق چراغ سبز نشان داد. جريان کورش مدرسی با حمايت از فراکسيون فعاليت با نام کومه له ميخواهد به امتيازاتی در کردستان عراق دست يابد که مدتها است برای بدست آوردنش در برابر مخالفان کومه له کمونيست سر تعظيم فرود آورده و می آورد. حزب حکمتيست خوب ميداند ضديتش با کومه له کمونيست باعث خوشحالی کسانی خواهد که  همراه به عزالدين حسينی مخالف سر سخت تشکيل حزب کمونيست بودند وحالا هم هستند.

قطعا، حزب کمونيست جريانی نيست که با اين ترفندهای ضد کمونيستی دچار بحران شود. زيرا اولين بار نيست که مورد تهاجم ارتجاع چپ و راست قرار ميگريد.

اين جريانات خوب ميدانند، چه بخواهند و چه نخواهند نام حزب کمونيست ايران و سازمان کردستانی اش کومه له در قلب کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواه ايران و کردستان حک شده و با اين ياوه گوئيها پاک نخواهد شد. خوب ميدانند که اين حزب ، حزبی نيست که با استعفای چند حزب ستيز و يا حمايت افراد و امانده از مخالفان درون تشکيلاتی و يا هوچی گری های  بی مايه گان سياسی که برای لاپوشانی گندکاريهای فرقه ايشان به اين جريان کمونيست می تازند بلرزد و يا خللی در مبارزه اش برای نجات کارگران ايجاد شود.

اينها خوب ميدانند که دشمنيشان با کمونيسم ماندن کومه له و تلاششان  برای بدن نمام کردن کمونيسم به نفع کارگران ، زحمتکشان و جنبش حق طلبانه مردم نيست!  ولی  منافع فرقه ای  وضديتشان با محبوبيت رو به ازديات کومه له وادارشان ميکند که نه تنها از مخالفان غيره کمونيست کومه له دفاع کنند بلکه در ضديت با اين جريان با مرتجعترين جريان همره و هم رنگ شوند!

بهترين راه برای درک موقعيت و پايگاه اجتماعی حزب کمونيست ايران و سازمان کردستانی اين حزب و تفاوت روش و منش اين جريان با ديگر جريانات موجود در جامعه مراجعه به آرا و نظريات کارگران، زنان، جوانان کمونيست و در کل مردم آزاديخواه ايران و کردستان است.

انکار اين واقعيت که امروز مردم کمونيسم را در وجود حزب کمونيست خلاصه کرده اند برای هيچ فرد، سازمان و حزبی امکان پذير نيست مگر اينکه مانند حزب حکمتيست آرا و نظريات مردم کمونيست وآزاديخواه برايشان مهم نباشد.

قطعا، سرنوشت جريان کورش مدرسی که تصميم گرفته است با اين ادبيات منحط  ، بی ملاحظه و چنين شتابان برای جبران عقده های فرو خورده و خود محور بينی و جمع کردن حواريون بی خاصيت حول سياستهای شکست طلبانه و غير کمونيستی اش  با "درافزوده های آبکی"  به جنگ جريانی برود که رهبری جنبش برابری طلبانه کارگران و مردم آزاديخواه  را به عهده دارد حال روزی بهتر از عبدالله مهتدی و عمر ايلخانی  که امروز کورش مدرسی بهتر از ما حال و روزشان را ميبيند ، نخواهد داشت.

آقايان، سردمداران فرقه حکمتيست، بهتر است در فکر برگزاری کنگره ای باشيد که قرار است با اسم مستعار، رای مستعار واعضای موهوم  برگزار شود. بفکر جبران ندانمکاريها وضرباتی باشيد که به جنبش آزاديخواهانه مردم زده ايد. شما نميتوانيد منتقدی حزبی باشيد که به سه درصد از اعضايش اجازه می دهد نظريات مخالف خود را در درون تشکيلات، در کنگره و  رو به جامعه مطرح کند. در صلاحيت شما نيست به ضديت با جريانی بر خيزيد که صدها هزار نفر به فراخوانش اعتصاب عمومی واعتراض ميکنند.

 ما، جمعی از  کارگران و مردم آزاديخواه کردستان به گرمی از انتقادات سازنده سياسی ديگر نيروها  رو به حزبمان حزب کمونيست ايران استقبال کرده و ميکنيم ولی  از فحاشی جمعی بی مسئوليت که هيچ  چيز برايشان مهم نيست به غير از منافع فرقه ای شان متنفريم و در موقعيت مناسب جواب اين ياوه گويان را خواهيم داد.

زمان آن فرارسيده است که هوادران، اعضا و کادرهای کمونيست اين جريان رهبری اين اين حزب را وادار کنند برای ضرباتی که به جنبش آزاديخواهانه مردم زده اند از کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواه معذرت خواهی کنند!

هنوز دير نيست اعضا و کادرهای انقلابی درون اين جريان ميتوانيد به صفوف کمونيستها بر گردند و همراه با کارگران و مردم معترض سنگر فولادين کارگران و زحمتکشان حزب کمونيست ايران وکومه له را تقويت کنند!

زنده باد حزب کمونيست.

زنده باد کومه له.

جمعی از کارگران کردستان
 

و: جه‌لال حه‌سه‌ن زاده‌:هه‌لپه‌ره ‌ستی سياسی بۆ به‌رگری له‌ راگه‌ياندنی "فراکسيونی نێو کۆمه‌ڵه‌"

پاش چه‌ندين مانگ کار و چالاکيی له‌ ده‌ره‌وه‌ی وڵات له‌ ژێر ناو و نازناوی جۆراوجۆر، سه‌ره‌نجام کۆمه‌ڵێک له‌ ئه‌ندامانی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران و کۆمه‌ڵه‌ له‌ رۆژی ١٤/٧/٢٠٠٨ و له‌ نووسراوه‌يه‌کی ٨ لاپه‌ڕه‌يی و بۆ دووهه‌مين جار بيروڕا و بۆچوونه‌کانی خۆيان له‌ ژێر ناوی "تێکۆشان به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌وه‌" و ئه‌مجاره‌يان به‌ قه‌واره‌ی "فراکسیۆن" راگه‌ياند. ئه‌م به‌شه‌ که‌ سه‌ره‌تا ١٣ که‌س و دواتر ٤٦ که‌س (٨ که‌س له‌ ئه‌ندامانی حيزب و ٥ که‌س له‌ پێشمه‌رگه‌کان له‌ کوردستان و ٣٣ که‌س له‌ وڵاته‌ جۆراوجۆره‌کانی ئورووپايی و کانادا) ئيمزايان کرد، روانگه ‌و بۆچوونی خۆيان به‌ شێوه‌ی نووسراوه‌ سه‌باره‌ت به‌ هێندێک بابه‌ت هێناوه‌ته گۆڕێ. بيروڕای ئه‌م هاوڕێيانه‌ له‌م نووسراوه‌يه‌دا به‌ به‌راورد له‌گه‌ڵ نووسراوه‌ی پێشوويان نه‌ته‌نيا هه‌نگاوێک به‌ره‌وپێشه‌وه‌ نييه‌ به‌ڵکو چه‌ند هه‌نگاو هه‌ڵگه‌ڕانه‌وه‌ بۆ دواوه‌يه‌. من له‌م نووسراوه‌يه‌دا مه‌به‌ستم باسکردن و ره‌خنه‌گرتن له‌ ناوه‌رۆکی بيروڕای ئه‌م هاوڕێيانه‌ نييه‌ که‌ له‌ زۆر لايه‌نه‌وه‌ دژايه‌تی له‌گه‌ڵ روانگه‌ ناسراوه‌کانی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران و کۆمه‌ڵه‌ له‌ رابردوو و ئێستا دا هه‌يه‌.

له‌م نووسراوه‌يه‌دا ئه‌م هاوڕێيانه‌ به‌ روونی وتوويانه‌ ئه‌گه‌ر هه‌تا دوێنێ ره‌خنه‌يان له‌ قه‌واره‌ی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران بوو، به‌ڵام ئێستا‌ و ئه‌مڕۆ‌ له‌ دژی ناوه‌رۆک و به‌رنامه‌ی هه‌ڵسووڕانی کۆمه‌ڵه‌يه‌. واته‌ مه‌سه‌له‌يه‌ک که‌ ئێمه‌ گه‌لێک جار پێداگريمان له‌سه‌ر کردوه‌ و ئه‌وان حاشايان لێده‌کرد.

مه‌به‌ستی من له‌م نووسراوه‌يه‌دا ره‌خنه له‌م باسانه‌‌ نييه‌، به‌ڵکو ره‌خنه‌ له‌ بيروڕای کۆمه‌ڵێک که‌سی تره‌ که‌ رۆژێک دوای بڵاوبوونه‌وه‌ی راگه‌ياندنی ئه‌م "فراکسیۆنه‌" به‌ په‌له‌پڕوزێ پشتيوانيان لێکردن‌. ئه‌م په‌له‌ کردن و پشتيوانييه‌، له‌ راستيدا چنينه‌وه‌ی نۆبه‌ره‌ی زه‌حمه‌تی چه‌ندين مانگه‌ و ره‌نگه‌ يه‌ک، دوو ساڵی رابردووی ئه‌وان بێ. به‌ڵام ئه‌وه‌يکه‌ چ مه‌سه‌له‌يه‌ک بوو به‌ هۆی ئه‌وه‌يکه‌ به‌ خێرايی گروپی ٨ که‌سی راگه‌ياندن بده‌ن، ده‌بێ جێگای پرسيار و گومانی هه‌ر هه‌ڵسووڕاوێک و چالاکێکی خه‌باتگێڕ بێ که‌ رۆژێک له‌ ناو ريزه‌کانی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران و کۆمه‌ڵه‌دا چالاکی کردوه‌.

هه‌ر که‌س به‌ر له‌ هه‌ر مه‌سه‌له‌يه‌ک ده‌بێ له‌ خۆی بپرسێ که‌ ديار نه‌بوونی درێژماوه‌ی ئه‌وان له‌ ماوه‌ی چه‌ندين ساڵ‌ له‌ سه‌رده‌می قه‌يراناويترين هه‌لومه‌رجی سه‌رده‌مدا چ مانا و لێکدانه‌وه‌يه‌کی لێ ده‌کرێ و هه‌يه‌؟ ئێستا‌ کام هۆکار و هانده‌ره‌کان ئه‌وانی له‌ خه‌وی بێ خه‌به‌ری چه‌ندين ساڵه‌ وه‌‌خه‌به‌ر هێناوه‌‌؟ ئه‌وان که‌ ئه‌مڕۆ‌ به‌ مه‌به‌ستی لاوازکردنی کۆمه‌ڵه‌ و حيزبی کۆمۆنيستی ئێران ئاوا به‌ په‌له‌ قۆڵی هيمه‌تيان هه‌ڵماڵيوه‌ و به‌ ئه‌رکی خۆيانی ده‌زانن که‌ له‌ ئاست رووداوێکی وه‌ک "راگه‌ياندنی فراکسیۆن" له‌ کۆمه‌ڵه‌دا هه‌ڵوێستی چه‌واشه‌کارانه‌ی خۆيان ده‌رببڕن، ئايا له‌م سه‌رده‌مه‌دا و له‌ ناوچه‌ی ئێمه‌دا، هه‌ر له‌ کوردستان له‌ ماوه‌ی زياتر له‌ ١٥ ساڵی رابردوو هيچ بابه‌تێکی سياسی گرينگتر له‌ ئارادا نه‌بووه‌ که‌ ئه‌وان هه‌بوونی سياسی خۆيانی پێ رابگه‌يه‌نن؟ هه‌ر ده‌بێ کاری خۆيان به‌ له‌تمه‌ لێدان له‌ ره‌وتێکی کۆمۆنيستی ده‌ست پێبکه‌ن؟ ئه‌مه‌ خه‌باتی سياسييه‌ يان ده‌مارگرژيی و بێزاری په‌رژاندنی ورده‌ بورژوازييه‌؟

که‌سێک که‌ سه‌رده‌مێک خۆی به‌ خاوه‌ن  بير له‌ بواری مه‌سه‌له‌کانی شوره‌وی ده‌زانی، داڕمانی شوره‌وی و رووخانی ديواری به‌رلين، شه‌ڕی يه‌که‌م و دووهه‌می که‌نداو، هاتن و به‌سه‌رچوونی نه‌زمی نوێی جيهانی، ١١ی سێپتامبر و گۆڕانکارييه‌کانی دواتری که‌ ئه‌و هه‌موو به‌ڵاو نه‌هامه‌تييه‌ی رۆژانه‌ی لێکه‌ته‌وه‌، کوشتاری رۆژانه‌ی ژنان و مناڵانی فه‌له‌ستين و لوبنان له‌ لايه‌ن ئه‌رته‌شی ئيسرائيل و ره‌وته‌ ئيرتجاعی و ئيسلامييه‌کان، گۆڕانکارييه‌کانی کۆمه‌ڵگای ئێران و سه‌رکه‌وتن و نسکۆی ئيسلاح خوازان و ده‌رکه‌وتنی فاشيستييانه‌ی ئه‌حمه‌دی نه‌ژاد و بانده‌کانی مافيايی تر له ‌خزمه‌ت رێبه‌ريدا بۆ کوشتار و سه‌رکوتی رۆژانه‌ی خه‌ڵکی ئێران، جموجۆڵ و گۆڕانکاری گرينگی ناوچه‌که‌ و چوون به‌ره‌و هه‌ڵدێر‌ی نه‌مان و شه‌ڕی کاولکارانه‌ و ده‌يان هه‌ڕه‌شه‌ و نيگه‌رانی تر، ئه‌وانی له‌ خه‌وی غه‌فڵه‌ت و خوێندنه‌وه‌ نه‌زه‌رييه‌کان به‌خه‌به‌ر نه‌هێنا، به‌ڵام يارمه‌تيدان به‌ دووله‌ت بوون و دابڕانێکی تر له‌ کۆمه‌ڵه‌، به‌ خێرايی هه‌ست و نه‌ستی ده‌جووڵێنێ و راگه‌ياندن ده‌رده‌کات، ئايا ده‌کرێ ئه‌م هه‌نگاوه‌ به‌ ئامانجێکی ئازاديخوازانه‌ و به‌ پێی قسه‌ی خۆيان "پێويستيی سياسی و ئاڕمانی" لێک بدرێته‌وه‌؟ پێويستی سياسی و ئامانجداری ئێوه‌ هه‌تا ئێستا بۆ به‌گژدا چوونه‌وه‌ی ئه‌م هه‌موو ناعه‌داڵه‌تييه‌ و له‌ بار بردنی به‌ ميلیۆن ئينسانی ئازار چێشتوو، له‌ کوێ بوو؟

ئه‌م به‌ڕێزانه‌! له‌ نووسراوه‌که‌ياندا له‌ ژێر ناوی "پشتيوانی له‌ فراکسیۆنی هه‌ڵسووڕان به‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌وه‌" ئاماژه‌يان کرده‌وه‌ که‌: "به‌ بڕوای ئێمه‌ش جه‌هه‌تگيرييه‌کان و شێوازی فه‌عالييه‌تی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران و رێکخراوی کوردستانی ئه‌و حيزبه(کۆمه‌ڵه‌)، به‌ش به‌ حاڵی خۆی بۆته‌ هۆی لاواز بوونی کۆمه‌ڵه‌ و ره‌وتی چه‌پ و سوسياليست له‌ کوردستان."

به‌ر له‌ هه‌ر شتێک و له وه‌ڵام به‌ سه‌ردێڕی فريوکارانه‌ی راگه‌ياندنه‌که‌يان ده‌بێ بنووسرێ و بوترێ که‌ ئێوه‌ پاڵپشتی "فراکسیۆن" نين به‌ڵکو خودی فراکسیۆنن. له‌ بناغه‌دانه‌ران، له‌ ئاماده‌کارانی پلاتفۆرم و ده‌سته‌ی رێبه‌ريی ئه‌و گروپه‌ن. سه‌رجه‌م به‌ڵگه‌ و نيشانه‌کان و هه‌نگاوه‌کانی هه‌تا ئێستای ئێوه‌ به‌ر له‌ راگه‌ياندنی "فراکسیۆن"، نيشانه‌ی ئه‌م راستييه‌ حاشا هه‌ڵنه‌گره‌يه‌. به‌ڵام بۆچی له‌ چوارچێوه‌ی ديفاع و پشتيوانی له‌ "فراکسیۆن" خۆتان ده‌رده‌خه‌ن؟ ئه‌م خۆپارێزييه‌ هه‌ڵه‌ و نه‌زانانه‌ی ئێوه‌ له ‌ترس و نيگه‌رانيتان له‌ ئاست بيروڕای گشتييه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ ده‌گرێ. هاتنه‌وه‌ مه‌يدانی سه‌رله‌نوێی خۆتان ده‌بێ به‌ پارێزه‌وه‌ رابگه‌يه‌نن و رۆڵی خۆتان له‌ پلاندانان بۆ ئه‌م حه‌ره‌که‌ته‌دا پێويسته حاشا لێ بکه‌ن تا به‌ر توانج و بێزاری گشتی نکه‌ون.

٥ که‌س له‌ ئێوه‌ بۆ درێژماوه‌ يان کورت ماوه‌ له‌ ئاستی رێبه‌ری و کۆميته‌ی ناوه‌ندی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران يان کۆمه‌ڵه‌دا هه‌ڵسووڕانتان بوه‌، هيچکه‌س رۆڵی تێکده‌رانه‌ی که‌سانێک له‌ ئێوه‌ی له‌ سه‌رده‌می په‌ره‌گرتنی فراکسیۆنی "کۆمۆنيزمی کرێکاری" و "گرتنی قه‌ڵا" له‌ ناوه‌وه‌ بۆ خزمه‌ت به‌م ره‌وته‌ و پاش "داگير کردنی قه‌ڵا" له‌ رێگای ره‌وتی "په‌شيمانی" و "وره ‌شکێنی" بۆ خزمه‌ت به‌ ره‌وتی "کۆمۆنيزمی کرێکاريی"له‌ بير نه‌کردوه‌ و هه‌روه‌ها ئه‌و برينانه‌ی که‌ به‌  ده‌ستی ئێوه‌ و به‌ خراب که‌ڵک وه‌رگرتن له‌ هه‌ستی متمانه‌ی ئه‌و ئينسانه‌ جه‌سوور و فيداکارانه که‌‌ له‌ جه‌سته‌ی دانه ‌دانه‌ی ئێمه‌ و کۆمه‌ڵه‌ و بزووتنه‌وه‌ی شۆڕشگێڕانه‌ی کوردستان کرا و هه‌تا ئێستا‌ش سارێژ نه‌بوه‌ قه‌د له‌ بير ناکات. له‌ سه‌رده‌می جيابوونه‌وه‌ی رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشان له‌ کۆمه‌ڵه‌ که‌سانێک له‌ ئێوه‌ وه‌ک ئه‌ندامی کۆميته‌ی ئيجرايی و کۆميته‌ی ناوه‌ندی حيزب به‌ته‌واوی هێزه‌وه‌ به‌رگريتان لێکردن. هه‌ر يه‌کێک له‌و کۆلکه‌ نووسه‌رانه‌، چه‌ندين بابه‌تی له‌ دژايه‌تی له‌گه‌ڵ کۆمه‌ڵه‌ی کۆمۆنيست نووسی و چه‌نديی جار له‌ "رۆژهه‌ڵات تی ڤی" دا باسی له‌ "سۆسياليزمی دوبجکی" کرد که‌ ئێستا‌ به‌شێک له‌و بيروڕا‌ سه‌رلێشێوانه‌يه‌تان هه‌م له شيکردنه‌وه‌ی سۆسياليزمی جێگای باسی ئێوه‌ و فراکسیۆن و هه‌م به‌ شێوه‌ی پرسيار هێناوه‌ته‌ گۆڕێ. ئه‌وی ديکه‌تان هه‌ر کاتێک چووبێته‌ پشت تريبون به‌ر له‌ هه‌ر شتێک له‌ دژی دروشمی پڕمانای ئينسانی و ره‌وای "يه‌کسانی" قسه‌ی کردوه‌. هه‌ر کام له‌ ئێوه‌ و هه‌ريه‌ک به‌ جۆرێک و به‌راده‌يه‌ک هه‌وڵتان داوه‌ که‌ ئينشعابی رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشان جێ بخه‌ن و راوێژکار و دۆست و هاوکاری ئاشکراو شاراوه‌ی ئه‌وان بوون. به‌راست ره‌خنه‌تان له‌ هيچکام له‌و کرده‌وانه‌ی خۆتان له‌م بواره‌دا نييه‌ و شه‌وان به‌ خه‌ياڵی بێ خه‌ياڵی و ئارام سه‌رده‌نێنه‌وه‌؟ تاوانی ئێمه‌ ئه‌وه‌ بوو که‌ درێژمان به‌ رێبازه‌‌مان له‌ کۆمه‌ڵه‌ و حيزبی کۆمۆنيستی ئێراندا دا، به‌ڵام ئه‌ی تاوانی ئێوه‌ چی بوو؟ بۆچی به‌و چه‌شنه‌‌ و ساده‌ و ساکار و به‌بێ هيچ شيکردنه‌وه‌يه‌ک، به‌بێ، ئه‌وه‌يکه‌ هه‌ست و نه‌ستتان بجووڵێ و مێشێکی لێ ميوان نه‌بێ له‌ هاوڕێيه‌کانتان له‌ رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشانی کوردستان هه‌ڵگه‌ڕانه‌وه‌ و پشتتان تێ کردن و تووڕه‌ بوون و ده‌مارگرژی سه‌رچاوه‌ گرتوو له‌ سه‌ر لێشێواوی سه‌باره‌ت به‌ شکست و نسکۆی ئه‌و پرۆژه‌يه‌تان له‌ناو چاوانی حيزبی کۆمۆنيست و کۆمه‌ڵه‌ ده‌زانی؟

له‌ خه‌ڵوه‌تی خۆتاندا ويژدانتان بخه‌نه‌ گه‌ڕ که‌ چ که‌سێک بوه‌ته‌ هۆی لاواز بوونی کۆمه‌ڵه‌ و ره‌وتی سۆسياليستی له‌ کوردستان ؟ کۆمه‌ڵه‌ و " حيزبی کۆمۆنيست ئێران " يان ئێوه‌ به‌م رابردووه‌ روون و دياره‌ و هه‌روه‌ها به‌رگريتان له‌ رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشان و هاوبيره‌کانتان؟ پێويست ناکات من و ئێوه‌ باس له‌ شاکاره‌کانی هاوڕێيانی رابردووتان بکه‌ين. ئه‌وه‌نده‌ به‌سه‌ که‌مێک بير بکه‌ينه‌وه‌ و بيروڕا و له‌قاودانه‌کانی کاربه‌ده‌ستان و رێبه‌رانی ئه‌و ٣ ره‌وته‌ سه‌باره‌ت به‌ يه‌کتر له‌ ماوه‌ی ٨ساڵی رابردوودا له‌سه‌ر يه‌ک بخوێنينه‌وه‌ و گوێی لێ بگرين هه‌تا بزانين که‌ چ که‌سانێک به‌ که‌ڵک وه‌رگرتنی خراپ له‌ ناوی کۆمه‌ڵه‌ هه‌وڵيانداوه‌ له‌تمه‌ له‌ بنه‌ماکانی ئه‌م ره‌وته‌ خۆشه‌ويست و جه‌ماوه‌رييه‌ بده‌ن؟ پاشان پرسيار له‌ خۆتان بکه‌ن به‌شی ئێوه‌ وه‌ک رووناکبيرانی راوێژکاری ئه‌وان چی بووه‌‌؟

له‌ لايه‌کی تره‌وه‌ ئاماری تێکۆشانی ئێمه‌ چ وه‌ک حيزبی کۆمۆنيستی ئێران و چ وه‌ک رێکخراوی کوردستانی ئه‌م حيزبه‌ (کۆمه‌ڵه‌) بێننه‌ به‌رچاوی خۆتان و ئه‌گه‌ر ئينسافتان هه‌بێ و به‌ ويژدانه‌وه‌ قه‌زاوه‌ت بکه‌ن که‌ چ لايه‌نێک کۆمه‌ڵه‌ی چه‌پ و سۆسياليستی له‌ کوردستان که‌ ئێستا ئێوه‌ به‌ رواڵه‌ت دروشمی ديفاع له‌وتان هه‌ڵگرتوه‌، له‌ تێداچوون و توانه‌وه‌ی فيکريی، سياسی و ته‌شکيلاتی رزگار کردوه‌ و جارێکی تر گوڕ و تينی پێداوه‌ و کردوويه‌تييه‌وه‌ به‌ هێزی جێگای متمانه‌ی خه‌ڵکی کوردستان؟

مانگرتنی گشتيی ١٦ی گه‌لاوێژی ١٣٨٤، ناڕه‌زايه‌تی و خه‌باتی يه‌کگرتوانه‌ و سه‌ربه‌رزانه‌ی يه‌کی مه‌ی، ٨ی مارسه‌کان، رێوڕه‌سمی شکۆداری ٢٦ی رێبه‌ندان رۆژی کۆمه‌ڵه‌ له‌ ناوچه‌ جۆراوجۆره‌کان، مانگرتنی ساڵانه‌ی کرێکارانی کوره‌خانه‌کان، هه‌ڵسووڕانی رۆژانه‌ و هه‌نگاو به‌ هه‌نگاو بۆ پێکهێنانی ناوه‌ند و رێکخراوه‌ کرێکارييه‌کان و ژنان و... مێژوو و پێناسه‌ی چ که‌سێکه‌ له‌ کوردستان و ئێوه‌ دۆستانی به‌ڕێز و دێرين له‌و‌ مێژوويه‌دا جێگا و شوێن و رۆڵتان چه‌نده‌ بوه‌؟

راستييه‌که‌ی ئه‌وه‌يه‌ که‌ ئێوه‌ له‌ شکستی پڕۆژه‌ی "ساغ کردنه‌وه‌ی کۆمه‌ڵه‌" له‌ لايه‌ن رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشان هيوا بڕاو و داماو مانه‌وه‌ و به‌ دروستی يه‌کێک له‌ هۆکاره‌ سه‌ره‌کييه‌کانی ناکامی ئه‌م پڕۆژه‌يه‌ واته‌ نامۆ بوون به‌ ژيانی کۆمه‌ڵه‌ به‌ راوه‌ستاوی و خۆڕاگری کۆمه‌ڵه‌ی کۆمۆنيست له‌ کوردستان و پاراستنی نه‌ريته‌ شۆڕشگێڕانه‌کانی ئه‌م ره‌وته‌تان زانيوه‌ و ئێستا‌ له‌ هه‌وڵی قه‌ره‌بوو کردنه‌وه‌ی ئه‌م شکسته‌دان و ديسانيش له‌ هه‌وڵی گه‌ڵاڵه‌ڕێژی تیۆريی "گرتنی قه‌ڵا‌" له‌ ناوه‌وه‌ن.

مرۆڤی به‌هه‌ست و به‌رپرس ئه‌گه‌ر هه‌ندێک له‌ سه‌داقه‌تی کۆمه‌ڵه‌ بزانێ، پاش ئه‌م رووداوانه‌ ئه‌بوايه‌ ره‌خنه‌ی له‌ خۆی بگرتبايه‌، نه‌ک ئه‌وه‌ی که‌ رێگا بۆ ئينشعابێکی تر خۆش بکات.

ئه‌م به‌ڕێزانه‌ له‌م پشتيوانی کردنه‌‌ی خۆيان له‌ "فراکسیۆن" ده‌نووسن: "ئێمه‌ هه‌نگاوی ئه‌م هاوڕێيانه‌ به‌ به‌شێک له‌ بزووتنه‌وه‌يه‌کی ره‌خنه‌گرانه‌ی چه‌پ و سۆسياليستی ده‌زانين که‌ به‌رانبه‌ر به‌و کارکرد و ره‌وته‌ فيکری و سياسييانه‌ی کۆمه‌ڵه‌يان تووشی لێکترازان و سه‌رلێشێواوی و قه‌يران کردوه‌، هاتوه‌ته‌ مه‌يدان."

خۆزگه‌ ئه‌م خه‌ونه‌ی ئێوه‌ راست بوايه‌. پێشتر ئاواتمان بوو سه‌رده‌مێک که‌ کۆمه‌ڵه‌ تووشی قه‌يران و ئاڵۆزی ببوو، بهاتنايه‌‌ مه‌يدان و به‌شتان له‌که‌م کردنه‌وه‌ی ئه‌م قه‌يرانانه‌دا هه‌بوايه‌، به‌ڵام ئێستا‌ که‌ کۆمه‌ڵه‌ ئه‌م قه‌يرانانه‌ی تێپه‌ڕاندووه‌ و سه‌رله‌نوێ بۆته‌وه‌ به‌ پاڵپشت و ئومێدی خه‌ڵکی کوردستان، توانای ديتنی ئه‌م راستييانه‌تان نييه‌ و رێک به‌ مه‌به‌ستی شێواندن و قوڵتر کردنه‌وه‌ی قه‌يران له‌ ناو ريزی کۆمه‌ڵه‌ و بزووتنه‌وه‌ی شۆڕشگێڕانه‌ی کوردستان قۆڵتان هه‌ڵماڵيوه‌ و هاتوونه‌ته‌ مه‌يدان؟! ئێوه‌، رۆڵی لايه‌نه‌ جۆراوجۆره‌کانی زه‌حمه‌تکێشان بۆ له‌تمه‌ لێدان له‌ کۆمه‌ڵه‌ و هه‌راج کردنی مێژوو و سياسه‌ته‌کانی له‌ باره‌گای ئه‌مريکا و ناسیۆناليسته‌کان له‌به‌رچاو ناگرن و حيزبی کۆمۆنيست و کۆمه‌ڵه‌ که‌ ئه‌م مێژوو، سياسه‌ت و ئامانجانه‌ی زيندوو راگرتوه‌ به‌ "هۆکاری لاوازيی ره‌وتی چه‌پ وسۆسياليست له‌ کوردستانی" ده‌زانن. به‌راستی ده‌بێ ده‌ست خۆشی بڵێين به‌م هه‌مووه‌ زيره‌کی و وشياری و هه‌ست به‌ به‌رپرساێتی و هه‌ڵسووڕان له‌ داهاتوودا بۆ به‌هێز کردنی "چه‌پ و سۆسياليزم"! .

له‌ کۆتايی راگه‌ياندراوه‌که‌تاندا نووسيوتانه‌ "ره‌نگه‌ به‌شێک له‌و بۆچوونانه‌ی "فراکسیۆن" ‌که‌ رايگه‌ياندووه‌ که‌م و کوڕييان هه‌بێ، به‌ڵام ئه‌مه‌ له‌ پشتيوانيکردنی سياسی و فيکری له‌و هه‌نگاوه‌ دوو دڵمان ناکات." له‌م وته‌يدا چه‌ند راستی نه‌وتراوی شاراوه‌ خۆی مه‌ڵاس  داوه که‌ پێويسته بيانخه‌ينه‌ پێش چاو‌.

 يه‌که‌م: پشتيوانيکردنی مه‌رجداری ئێوه‌ له‌ نيگه‌رانيتان سه‌باره‌ت به‌ کۆمۆنيست بوونی "فراکسیۆن"ه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ ده‌گرێ که‌ چه‌ند جارێک و به‌ تايبه‌ت به‌ مه‌به‌ستی رازی کردنی ريزه‌کانی حيزب و کۆمه‌ڵه‌ و دۆستان و لايه‌نگرانی ئه‌م ره‌وته‌، سوێندی کۆمۆنيستييان چه‌ند باره‌ کردوه‌ته‌وه‌.

دووهه‌م: کارکردی موعجزه‌ ئاسای وشه‌ی "پاراستنی روانگه‌" بۆ ئه‌وه‌يه‌ که‌ له‌ هه‌ر شوێنێک گيروگرفتێک بۆ "فراکسیۆن" پێش هات و ناکام مانه‌وه‌ و که‌وتنه‌ په‌راوێزه‌وه‌ و يان دژايه‌تييان له‌گه‌ڵ بيروڕای دژه‌ کۆمۆنيستی و "سۆسيال دێموکراتيکی" ئێوه‌ هه‌بوو، به‌ خێرايی ئه‌م وشه‌يه‌ به‌ هاناتانه‌وه‌ بێ و خۆتانی پێ ده‌رباز بکه‌ن و هه‌ر وه‌ک کردوه‌تان له‌گه‌ڵ رێکخراوی زه‌حمه‌تکێشان، هاوڕێی نيوه‌ی رێگا بن و سه‌رجه‌م که‌موکوڕی و هه‌ڵه‌کان به‌سه‌ر ئه‌واندا بشکێننه‌وه‌.

سێهه‌م: به‌رگری و پشتيوانی سياسی و فکری له‌ "فراکسیۆن" که‌ ئێوه‌ تووشی دوو دڵی ناکات نه‌ک بۆ ره‌واندنه‌وه‌ی دوو دڵی ئێوه‌ و زاڵ بوون به‌سه‌ر بێکار و کرده‌وييتان له‌ ماوه‌يه‌کی درێژ خايه‌ندا که‌ گۆڕنشين بوون و ده‌مه‌زه‌رد کردنه‌وه‌ی ئيدئۆلۆژيتان و لێکدانه‌وه‌ی بێ متمانه‌ی که‌سانی تر له‌ دژی ئێوه‌ نه‌بوه‌، به‌ڵکو به‌ مه‌به‌ستی زاڵبوون به‌سه‌ر بێ متمانه‌يی و دوودڵی و گومانی دۆستانێکه‌ که‌ ره‌نگه‌ له‌گه‌ڵ هه‌ڵوێستی "فراکسیۆن" نه‌گونجێن. په‌يامی ئێوه‌ بۆ ئه‌وان ئه‌وه‌يه‌ که‌ ئێستا گرينگ له‌تمه‌ لێدانه‌ له‌ کۆمه‌ڵه‌ (رێکخراوی کوردستانی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران) که‌ جارێ ده‌دان به‌سه‌ر جه‌رگی خۆتاندا بگرن و بێ بوار له‌ رووبار مه‌ده‌ن و ئامانجی سه‌ره‌کی تان بگرنه‌ به‌ر. ئايا به‌راستی ئه‌وه‌ ئامانجێکی پيرۆزه‌؟ ئايا ده‌زانن که‌ ئێوه‌ به‌و هه‌مووه‌ ناکۆکی و دژه‌به‌رييه‌ که‌ هه‌ر له‌ سه‌ره‌تای کاره‌وه‌ په‌ڵکێشی ده‌که‌ن، تۆوی چه‌ند دابڕان و جيايی ديکه‌تان له‌ کۆمه‌ڵه‌ی جێگای سه‌رنج و باسی خۆتان پاشکه‌وت کردوه‌؟

له‌ په‌ره‌گرافی کۆتايی پشتيوانی کردن له‌ "فراکسیۆن"دا نووسيوتانه‌ که‌ ئێوه‌ ئه‌و ئه‌رکه‌ به‌ "پێويستی سياسی و ئاڕمانی" بۆخۆتان ده‌زانن. ئه‌م رسته‌يه‌ش بۆ هه‌موو که‌س روون‌ و جێگای لێ حاڵی بوونه‌. پشتيوانی له‌م "فراکسیۆن"ه‌ بۆ ئێوه‌ نه‌ته‌نيا "سياسی و ئاڕمانی"يه‌ به‌ڵکو سياسه‌ت و ئامانجی ئێوه هه‌ر ئه‌وه‌نده‌يه‌ که‌‌ له‌ مه‌به‌ستی‌ راگه‌يه‌ندراوه‌که‌ی ئه‌م هاوڕێيانه‌دا، هاتوه‌. به‌ڵام هه‌ڵه‌ی سه‌ره‌کی ئێوه‌ له‌وه‌دايه‌ که‌ ئه‌زموونتان له‌ رابردوو وه‌رنه‌گرتوه‌ و حيساب بۆ وشياری و تێگه‌يشتنی سياسی و ئاڕمانيی جه‌ماوه‌ر به‌ تايبه‌ت له‌ کوردستان ناکه‌ن و نه‌تان کردوه،‌ واته‌ ئه‌وه‌ی خاڵی به‌هێزی کۆمه‌ڵه‌ له‌ رابردوو و ئێستادا بوه‌ و خاڵی لاواز و نه‌زۆکی به‌رهه‌ڵه‌ستکارانی ئه‌م ره‌وته‌ له‌ داهاتووشدا ده‌بێ.

٭ئه‌م هه‌شت که‌سه‌ که‌ ئاماژه‌ به‌ نووسراوه‌که‌يان له‌م بابه‌ته‌دا کراوه‌ بريتين له‌:

۱ـ يوسف ئه‌رده‌ڵان ۲ـ ره‌حمان ئه‌رغه‌وانی ۳ـ يه‌حيا ده‌وه‌نداری۴ـ شوعه‌يب زه‌که‌ريايی ۵ـ وه‌حيد عابدی۶ـ جه‌واد مشکی۷ـ محه‌ممه‌د موهته‌دی۸ ـ داريوش نه‌ويدی
 

August 05, 2008

سهم من و سهم همه ماها

ایران، کتابخوانی، مادرم، اعدام زندانیان سیاسی