به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: ادعاهای بی پايه و اساس «لنا»!

ادعاهای بی پايه و اساس «لنا»!

 
  بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu

اخيرا خانم يا آقايی به نام «لنا» نوشته ای به نام «حزب کمونيست ايران: دو گام به پيش» نوشته است که نخست در سايت «بروسکه»، سايت گروه عبدالله مهتدی و سپس در سايت های تيم «آذرين و مقدم» منتشر گرديده است.

لنا در اين نوشته خود، به نوعی اظهار شور و شعف کرده است که گويا از يک سو «فراکسيون فعاليت به نام کومه له» شکست خورده است و از سوی ديگر، بهرام رحمانی از کميته مرکزی حزب کمونيست ايران و عضويت اين حزب کناره گيری کرده است که گرايش راست را در کميته مرکزی اين حزب نمايندگی می کرد؟ به باور وی، اين دو مساله حزب کمونيست ايران را دو گام به پيش برده است؟!

من شخصا «لنا» را نمی شناسم و نمی دانم در کدام کشور زندگی می کند؛ اما اگر به رسانه های حزب کمونيست ايران و تيم «آذرين و مقدم» مراجعه کنيم اولين نوشته وی در بخش ديدگاه های سايت حزب کمونيست ايران، تاريخ مرداد ماه ۱۳۸۶ را در پای خود دارد. در سايت بارو، سايت «اتحاد سوسياليستی کارگری» و نيز سايت ديگر اين گروه «کارگر امروز»، اولين مطلب از لنا در تاريخ مهر ماه ۱۳۸۶ درج شده است. نوشته های لنا به سايت های اينترتی و افراد، از طريق يکی از اعضای تيم «آذرين و مقدم» ارسال می شود. بنابراين، از ظهور لنا نامی، بيش از يک سال نمی گذرد.

قبل از اين که به نوشته لنا بپردازم ترجيح می دهم مقدمتا بگويم که بررسی و نقد در يک جامعه‏ علمی زنده و با نشاط در فضايی رفيقانه و سالم امری ضروری است. از سوی ديگر، اگر بررسی و نقد واقعيت های تاريخی را مدنظر نداشته باشد ارزش چندانی ندارد. اساسا بررسی و تحليل و نقد اصولی و ارائه‏ آلترناتيو، بايد اثباتی و مبتنی بر واقعيت هايی باشد تا خواننده را تحت تاثير قرار دهد در غير اين صورت، در سطح پيش ‏فرض ‏هايی باقی می ماند که قبل از هر چيز عدم آگاهی و ذهنی نگری و هذيان گويی نويسنده را به نمايش می گذارد.

بدين ترتيب، بزرگ ترين اشکالی که در وهله نخست می توان به تحليل و بررسی سياسی و اجتماعی گرفت چشم بستن تحليلگر به واقعيت ها و بدون توجه به روابطه و مناسبات پيرامونی است. اصولا در يک کمشکش و جدل سياسی، صرفا نمی توان تراوشات فکری خود را بدون هيچ مدرک و دليلی به خورد جامعه داد. اما وقتی عده ای مواضع سياسی خود را برپايه فرضيه ها و تئوری ها و تحليل های غيرواقعی همراه با تهمت و افترا به مخالفين خود استوار کنند دير يا زود به يک فرقه سياسی تبديل شده و به حاشيه رانده خواهند شد. هم چنين اگر تحليل ها و تئوری ها همراه با پراتيک نباشد هيچ تغييری در جامعه به وجود نمی آورد و به درد جامعه هم نمی خورد. اگر اين عده تا بدان جا پيش روند که مرگ و زندگی سياسی شان را به آن فرضيه ها گره بزنند و برای پس زدن مخالفين خود به توطئه گری و سطح نگری روی آورند، ديگر بحث و ديالوگ سياسی با آن ها جايز نيست. آن ها، برای حفظ هويت سياسی خود و تزها و تئوری ها و شعارهايشان، آن چنان به جنگ مخالفين خود می روند که به يک گروه خطرناک و ماليخوليايی تبديل می گردند. آن ها به تحريف حقايق می پردازند. گاهی آن ها چنان آينده سياسی و آبروی شان را در خطر می بينند که حتی توان تحمل هيچ انتقاد و مخالفتی را ندارند و به طور کلی به دليل اين که منطق خود را از دست می دهند به روش ها و راه های ناسالم روی می آورند تا از اين طريق نيز مخالفين خود را تخريب نمايند. آن ها به عنوان توجيه کننده سياست های نادرست شان حتی به موضع روش های پليسی - امنيتی نيز می غلطند و حتی جان و حرمت انسان ها نيز برايشان بی معنی می شود. به دليل اين که آن ها از خود توانايی ندارند همواره به دنبال تکيه گاهی می گردند و از هر روابطی به سوء استفاده می کنند. گروه های اين چنينی حتی اگر حاضر به پذيرش واقعيت جديد باشند و به اشتباه و سياست های نادرست و مخرب خود پی ببرند، شهامت اقرار آن را ندارند و قادر به پذيرش عواقب آن نيستند! آن ها، همواره فضای سياسی و اجتماعی را ناسالم می کنند تا با گل آلوده کردن آب ماهی خود را بگيرند. سرانجام مبارزه اصلی اين ها نه در جهت سرنگونی حکومت جانی و استثمارگر حکومت اسلامی، بلکه بر عليه مخالفين سياسی خود متمرکز می کنند که آگاهانه و يا ناآگاهانه آب به آسياب دشمن می ريزند.

با اين مقدمه اگر به سراغ بحث لنا برويم، به اين نتيجه می رسيم که هدف وی، جز پرونده سازی و تاريخ سازی غيرواقعی و کاذب چيز ديگری نيست. وی در نوشته خود به نام «حزب کمونيست ايران، دو گام به پيش»، به تاريخ مرداد ۸۷، درباره «فراکسيون فعاليت به نام کومه له»، می نويسد:
«... در کنگره سيزده کومله به صراحت اين فراکسيون و تلاش برای فعاليت به نام کومله ای ديگری محکوم شده و فعاليت آن در کومله به معنا دانسته شده است. واقعيت اين است که بسياری به گرايش ناسيوناليستی حسامی در خارج حزب کمونيست ايران دل خوش کرده بودند، تا شايد اين گرايش بتواند، حزب کمونيست ايران را دچار چالش و حتی فرو پاشی نمايد. اما تصميم اکثريت قاطع راه را بر خواب و خيالهای ناسيوناليستی بست و حزب کمونيست ايران را يک گام ديگر به جلو برد...»
روشن است که برخلاف ادعای لنا، هنوز نه اين فراکسيون و نه عضوی از آن، صفوف حزب کمونيست ايران و کومه له را نه تنها ترک نکرده اند، بلکه با جديت تمام در راستای اهداف خود تلاش درون تشکيلاتی می کنند. بنابراين، بر خلاف ادعای لنا، هنوز خطر انشعاب و يا به چالش طلبيدن حزب کمونيست ايران توسط اين فراکسيون منتفی نشده است. خود دست اندرکاران اين فراکسيون نيز طی اطلاعيه از جمله نوشته اند:
«... نتيجة اين کنگره، يک دورة وحدت و همزيستی تازه¬ای را پيش روی همة ما قرار داده است، که‌ ما آنرا يکی از دستاوردهای مشترکمان ارزيابی ميکنيم. از همين جا ما به همة مردم کردستان و به هواداران و دوستداران کومه‌له‌ اعلام ميداريم که‌ به تلاشمان دراين جهت ادامه خواهيم داد و به تعهداتمان وفادار خواهيم بود و بر اساس مناسبات مبتنی بر اساسنامة حزبی عمل خواهيم کرد.
همچنين ما خود را محق ميدانيم هرجا و هر زمان که ضرورتی ايجاب کند تفسير و تحليل خود را در مورد هر آنچه به کومه‌له‌ و کنگرة سيزدهم آن مربوط ميشود از ديدگاه خود ابراز و به اطلاع عموم برسانيم. فراکسيون فعاليت بنام کومه‌له، مرداد ماه  ١٣٨٧»
بدين ترتيب، تحليل و ادعای لنا، در مورد يک گام به پيش حزب کمونيست ايران در مورد اين فراکسيون صحت ندارد، و بيش از هر چيز سطحی نگری نويسنده را به نمايش می گذارد.
کومه له، سازمانی که تاريخا از يک موقعيت اجتماعی قوی برخوردار است که تغيير مسير اين تاريخ از بستر واقعی سياسی و اجتماعی و انقلابی سوسياليستی آن به مسير ليبرالی و ناسيوناليستی، کار ساده ای نيست. کسی که با سياست های ليبرالی در پوشش «چپ» غيراجتماعی چند نفره و پاسيف هم چون «اتحاد سوسياليستی کارگری» و يا فراکسيون ناسيوناليستی فعاليت به نام کومه له، قصد دارد تاريخ کومه له را به سادگی تغيير دهد با واقعيت های امروز اين تشکيلات محکوم به شکست است. آن بخش از رهبری حزب کمونيست ايران و کومه له، اگر بر اين باورند که نبايد اجازه داده شود تاريخ انقلابی سوسياليستی حزب کمونيست ايران و کومه له بيش از اين خدشه دار گردد و روابط و امکاناتش مورد سوء استفاده اين و آن قرار نگيرد به ناگزير بايد مصلحت گرايی های زودگذر را کنار بگذارد و در مقابل اين نوع نگرش ها و گروه ها موضع صريح و روشنی اتخاذ کند. هر کسی که از موضع به اصطلاح غيرکارگری و سوسياليستی تاريخ مبارزه انقلابی کومه له را نفی کند واقعت های تاريخی را به ويژه اگر خود در آن نقش داشته باشد را نيز نفی می کند. تکامل و پيشروی مبارزه کارگری سوسياليستی در کردستان، به عملکرد کومه له گره خورده است. از اين رو، مماشات طلبی و در جا زدن و منتظر حوادث ماندن و در مقابل وقايع مهم به موقع موضع نگرفتن به حيثيت و عملکرد کومه له لطمه می زند و تاکنون نيز لطمه زده است. سرانجام، تاريخ درخشان فداکاری و رزمندگی اين سازمان در جايی به پايان می رسد و اين سئوال اساسی برجسته می گردد که امروز رابطه حزب کمونيست ايران و کومه له، با مبارزه طبقاتی کارگر چگونه است و کدام سياست را با کدام استراتژی ناظر بر فعاليت های روزمره اش پراتيک می کند؟!
لنا، در ادامه ادعای خود، می نويسد:
«از سوی ديگر خبر جدايی بهرام رحمانی عضو کميته مرکزی حزب کمونيست ايران، اعلام گرديد. واقعيت اين است که مدتهای مديدی بود که بهرام رحمانی، در تقابل با انحرافات موجود در جنبش کارگری- مثل لغو کار مزدی ها - مواضعی خارج از چار چوب حزب داشت که بطور علنی نيز منتشر می گرديد. در مقطع بحران کميته هماهنگی، رحمانی علنا با انحراف راستی که مخفی کاری را رد می کرد و از سوی ديگر فعاليت حزبی طبقه کارگر را بمثابه تشکل سياسی طبقه، زير سئوال برده و می برد، همراهی نمود و در اين رابطه به "اتحاد سوسياليستی کارگری" فحاشی نمود.»
در اين جا دم خروس بيرون می زند که درد اصلی لنا، نه مشکل و معضل کميته هماهنگی و جنبش دانشجويی، نه حزب کمونيست ايران و کومه له و...، بلکه نقد و افشای سياست های مخرب فرقه «اتحاد سوسياليستی کارگری» که دراس آن «ايرج آذرين و رضا مقدم» قرار دارند، توسط من است. لنا، در همان ارکست گوش خراش و شومی می نوازد که رهبری آن به عهده آذرين و مقدم است. آن ها، به خاطر منافع حقير فرقه ايشان حاضرند دست به هر کاری بزنند و به هر توطئه ای متوسل شوند، حتی اگر امنيت جانی فعال کارگری تحت تعقيب پليس امنيتی و چند دانشجويی دستگير شده را به خطر بياندازند و با وجود اين، با آرامش و بدون هيچ گونه عذاب وجدان انسانی و سياسی سر به بالين بگذارند.
لنا، ادامه می دهد: «... اما در جريان اين مبارزه بسيار حياتی و سنگين، رحمانی وارد ميدان شد و با فحاشی به هر دو طرف جنبش دانشجويی سعی کرد موضع بينابينی بگيرد. موضع سانتر او بيشتر بهانه ای بود تا گرايش سوسياليستی جنبش را آماج حمله و فحاشی قرار دهد و در نتيجه بار ديگر از چار چوب مواضع حزب خارج گرديد، و ديدگاههای شخصی خود را با استفاده از موقعيت حزبيش بيان نمود. چند مقاله ای که او در اين رابطه نوشت، تماما بدور از واقعيت و خارج از چارچوب حزبی بودند.
همه اين ها، رحمانی را در موضعی قرار داده بود که سعی داشت گرايش راستی را در حزب کمونيست ايران ايجاد نمايد، اما اعضا و کادر های حزب به چنان در جه ای از هوشياری و تجربه رسيده اند که اينگونه موضعگيری ها را در جايگاه واقعيشان تشخيص دهند و لذا رحمانی که دريافت، در حزب از هيچ درجه ای از نفوذ و اعتبار بر خوردار نيست ونظرات کاملا شخصيش نمی تواند جريانی را نمايندگی نمايد بهترين راه را استعفا و خارج شدن از حزب ديد. اما اين موضوع فقط محدود به خارج شدن يک نفر از حزب کمونيست ايران محدود نمی شود. در واقع با استعفای رحمانی حزب کمونيست ايران يک گام اساسی ديگر به جلو برداشت هر چه بيشتر از گرايش راست فاصله گرفت.»

اين ادعای لنا و همفکرانش، مبنی بر اين که «همه اين ها، رحمانی را در موضعی قرار داده بود که سعی داشت گرايش راستی را در حزب کمونيست ايران ايجاد نمايد، اما اعضا و کادر های حزب به چنان درجه ای از هوشياری و تجربه رسيده اند که اينگونه موضعگيری ها را در جايگاه واقعيشان تشخيص دهند...»، به حدی پوچ و بی معنی و غيرواقعی است که هيچ نيازی نمی بينم با ايشان وارد اين ديالوگ زشت و ناروا شوم و بگويم گرايش راست و چپ در کميته مرکزی حزب کمونيست ايران را چه کسی و يا کسانی نمايندگی می کردند؟ شکی ندارم که اکثريت اعضای کميته مرکزی حزب کمونيست ايران، اين پرونده سازی و ادعای کاذب لنايی که نمی شناسند اهميتی نمی دهند. اساسا به نظرم کسی که تزها و تئوری های ورشکسته ايرج آذرين را کپی و در قالب ديگری به خورد عوام الناس می دهد کمونيسم را چيز ديگری غير از کمونيسم مارکسی فهميده است. کسی که بين دو صندلی نشسته يک دست خود را به سوی حزب کمونيست ايران و دست ديگرش را به سوی تيم «آذرين و مقدم» دراز کرده صلاحيت چنين قضاوتی را ندارد و تنها تراوشات فکری خود را بدون تفکر و با چشم بستن به واقعيت ها به روی کاغذ آورده است. ايشان هنوز تفاوت های تاريخی و اجتماعی حزب کمونيست ايران و تيم «آذرين و مقدم» را درک نکرده است و يا اين که نمی خواهد درک کند. اتفاقا اگر ديروز لنا خبر نداشت امروز بايد قاعدتا آگاهی يافته باشد که من در هيات تحريريه نشريه جهان امروز، ارگان حزب کمونيست ايران، مخالف درج نوشته های ايشان بودم. علاوه بر اين، لنا، حتما می داند که من در هفت سال گذشته، در همه شماره های جهان امروز که مطالبی به ويژه در مورد جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجويی نوشته ام که زير نظر هيات تحريريه ای متشکل از رفقا «ابراهيم عليزاده، صلاح مازوجی، هلمت احمديان و بهرام رحمانی». بر اين اساس، اگر ادعا لنا را فرض بگيريم که من گرايش راست را در کميته مرکزی نمايندگی می کردم بايد به اين نتيجه منطقی رسيد که نشريه جهان امروز هر دو هفته منتشر می شد و هم چون هر حزب ديگری توپخانه آن حزب به شمار می آيد، گرايش راست گرايش غالبی بوده است که با جدايی يک عضو آن تغيير زيادی نبايد به وجود آيد. هر انسان علاقمند اگر مايل باشد در اين مورد قضاوت عادلانه ای داشته باشد سری به نشريه جهان امروز در سايت حزب کمونيست ايران بزند و با مطالعه مطالب درج شده بهرام رحمانی در اين ارگان رسمی حزب کمونيست ايران، قضاوت کند که آيا وی گرايش راست را نمايندگی می کرد يا گرايش کمونيستی را؟! آن وقت قطعا به پوچی ادعاهای لنا و تلاش وی برای پرونده سازی عليه من، در جهت دفاع از تيم «آذرين و مقدم» به خوبی پی می برد. و البته ناظر بی طرف پيش خود خواهد گفت که اگر آدم دوستانی هم چون لنا و آذرين و مقدم و... داشته باشد نيازی به دشمن ندارد.
بهتر است از لناها که با تحليل های خيال پردازانه و بی اساس شان که چشم خود را بر واقعيت ها می بندند و به روش های ناسالم متوسل می شوند و برای مخالفين خود پرونده سازی جعلی می سازند بايد دوری جست. لنا ها، همواره يک طرفه به قاضی می روند و پيروز هم برمی گردند. بنابراين، قضاوت در نزد اين ها رنگ و بويی از عدالت و واقعيت به خود ندارد.
کمونيست ها بر خلاف لناها، با خلوص نيت و به دور از هرگونه مصلحت گرايی افراطی و سکتاريستی، مبارزه طبقاتی خود را در هر جا و در هر شرايطی پيش می برند؛ هر جايی هم دچار اشتباهی شدند صادقانه از خود انتقاد می کنند. انتقادات صادقانه کمونيست ها از خودشان، نه تنها آن ها را تضعيف نمی کند، بلکه بر عکس، محبوبيت شان را در جامعه بالا می برد. کمونيست هايی که برای برقراری آزادی، برابری، عدالت و رفع هرگونه تبعيض و نابرابری اقتصادی، ملی، جنسی و فرهنگی در برابر سرمايه داری با روش ها و تئوری های علمی مارکس مبارزه می کنند هر گز به سياست های توطئه گرانه و آفريدن فضای ناسالم متوسل نمی شوند. اگر بخواهم مثالی در اين مورد بزنم بلافاصله به ذهنم تيم «آذرين و مقدم»، به عنوان فرقه ای مخرب و توطئه گر می رسد که ربطی به مبارزه طبقاتی و اجتماعی جنبش کارگری کمونيستی ندارد. اين ها، فقط با سوء استفاده از روابط خود با ديگران سياست های توطئه گری و پاسيفيستی و ليبرالی خود را به بازار ساست بازان عرضه می کنند.

من آگاهانه و داوطلبانه از حزب کمونيست ايران که دلايل خود را در اطلاعيه که قبلا منتشر کرده ام و در اين جا نيز آن و هم چنين اطلاعيه کميته مرکزی حزب کمونيست ايران را ضميمه می کنم، قصد فضيلت سازی ندارم. اما با شهادت اکثريت کميته مرکزی حزب کمونيست ايران، من حاضر نشدم بر سر اختلافاتی که با کميته اجرايی حزب داشتم و گوشه هايی از آن به طور علنی منتشر شده است در جلسات درونی و پلنوم حزبی بر سر آن ها گفتگو کنيم. جواب صريح من اين بود که کميته مرکزی حزب در مورد مسايلی هم چون واقعه اخير بر سر دانشجويان دستگير شده که مطلب بی نام و نشان «وبلاگ مارکسيسم» و «تريبون جوان» پرونده سازی امنيتی وزارت اطلاعات بر عليه اين دانشجويان دستگير شده را تکرار کرده بود و تيم «آذرين و مقدم» نيز آن را بسط و گسترش دادند مطلب فوق نخست در سايت های حزب و کومه له منتشر شد و سپس بی سر و صدا برداشته شد نيزمند توضيح علنی بود، اما متاسفانه اين کار انجام نگرفت. و يا در ادامه توطئه شنيع و چندش آور تيم «آذرين و مقدم»، ابتدا عليه من به کميته مرکزی حزب نيز شماين مخفی بردند و سپ نامه مخفی خود با کميته مرکزی حزب کمونيست ايران را بدون جواب آن حزب علنی کردند و در آن نوشتند که به دليل اين که اين حزب با بهرام رحمانی برخورد نکرده است روابط سياسی خود فطع می کنيم. در چنين شرايطی، کميته مرکزی حزب موظف بود در اين مورد موضع علنی بگيرد و توضيح دهد که اين رابط در چه مواردی و در چه سطحی بوده است؟ چرا کميته مرکزی حزب در جواب به آن ها در مورد من، از موضع ضعف حرکت کرد؟ البته می شد در حزب ماند و به مبارزه درون تشکيلاتی ادامه داد و حتی گرايشی را در درون کميته مرکزی و کل حزب به وجود آورد اما من تمايلی به اين روند نداشتم و کمشکش درون تشکيلاتی و فراکسيون سازی را نيز قبول ندارم. زيرا تجربه نشان داده است که جز فرسودگی و تيرگی روابط انسانی نتيجه ديگری ندارد. بعلاوه چون من علنی کار هستم و در عرصه نظری و پراتيکی نيز فعالم در نتيجه نمی توانستم در حزب بمانم و به خودسانسوری روی بياورم. خودسانسوری را خيلی بدتر از سانسور رسمی حکومتی می دانم و انسان را اپورتونيست و فرصت طلب بار می آورد. از اين رو، از حزب کمونيست ايران کناره گيری کردم. اما بلافاصله، يعنی يک روز پس از انتشار اطلاعيه علنی کناره گيری ام از حزب، يکی از اعضای به «غايت منزوی» و «غيرقابل اعتماد» حزب، احتمالا در هم فکری با يکی ديگر از اعضای پرخاشگر و تنگ نظر و... کميته مرکزی حزب، فحش نامه ای را عليه من منتشر کرد که فقط در سايت آزادی بيان درج گرديد. وی در اين فحش نامه خود نسبت های بسيار ناروا و زشتی را به من نسبت داد که قبلا پليسی - امنيتی «وبلاگ دا...» و تيم «آذرين و مقدم» داده بودند. فحش نامه ايشان قبل از من، به ضرر کميته مرکزی حزب کمونيست ايران بود که به همين دليل از وی خواستند آن را از سايت آزادی بيان پس بگيرد. سپس، مطلب لنا نام با ادعاهايی کاذب با هدف پرونده سازی از جمله عليه من منتشر گرديد. اين ها نشان دادند که نگه داشتن حرمت انسانی برايشان بی معنی است و اگر امروز در درون تشکيلات به کسی رفيق خطاب می کند اگر او از تشکيلات کناره گرفت بلافاصله به چشم دشمن به وی می نگرند به هيچ وجه نه در جامعه و نه در درون تشکيلاتی آدم های قابل اعتمادی نيستند.
شايد در آينده شاهد اين واقعه باشيم که رهبری حزب کمونيست ايران، در مورد تحولات اخير و به ويژه در مورد سوء استفاده و توطئه گری های تيم «آذرين و مقدم»، موضع صريح تری اتخاذ کند که هم به نفع حزب و کومه له و هم به نفع همه کسانی است که اين حزب و سازمان کردستان آن کومه له را به عنوان يک جريان چپ و انقلابی می دانند و از سر دل سوزی از اين جريان انتقاد می کنند.
کمونيست ها وظيفه دارند در جهت شفاف تر کردن مبارزه کارگری کمونيستی، تزها و تئوری های ناسيوناليستی در هر پوشش چپ و راست، رفرميستی، پاسيفيستی، فرقه گرايی و با آلوده کردن فضای سياسی و اجتماعی به مبارزه برخيزند. کمونيست ها هيچ منافعی جدا از منافع طبقه کارگر برای خود تصور نمی کنند، به همين دليل مخالف سکتاريسم، تنگ نظری و پرونده سازی برای مخالفين شان هستند. آن ها، قدرت را نه برای خود، بلکه برای طبقه کارگر می خواهند. زيرا اين طبقه است که با انقلاب خود سيستم سرمايه داری را واژگون می کند و با برقراری حکومت کارگری، در جهت برقراری برابری و مساوات در همه عرصه های اقتصادی، سياسی، اجتماعی، فرهنگی، ملی و جنسی گام های جدی می دارد؛ هرگونه تبعيض و ستم، سانسور و اختناق را ملغی می کند و به طور کلی زندان های سياسی را برمی چيند. و هيچ کسی را به دليل بيان افکار و فعاليت سياسی و اجتماعی اش مورد تهديد و تعقيب قرار نمی دهد. اين حکومت حرمت و موجوديت انسانی را بالاتر از هر مصلحت و منفعت اقتصادی و سياسی و اجتماعی می داند تا جايی که با لغو مالکيت خصوصی و کار مزدی، به استثمار انسان از انسان پايان می دهد و با زوال خود يعنی دولت کارگری، جامعه نوين کمونيستی برقرار می کند که در آن، هرکس به اندازه توانش کار می کند و به به اندازه نيازش سهم می برد. جامعه ای که پويايی، رشد و بشاشيت و آگاهی همه شهروندان فارغ از مليت، جنسيت و باورهايش به شعور اجتماعی تبديل می گردد.
جامعه کمونيستی، همان طور که مارکس تاکيد کرده، جامعه ای است که بشر آگاهانه، آزادانه و داوطلبانه آن را سازمان می دهد. آگاهی است که در راس چنين جامعه ای قرار می گيرد. مسلم است که تحولات سرنوشت ساز تاريخی برای ساختن چنين جامعه ای در گام نخست، کارگران بايد به عنوان يک طبقه متشکل و متحد شوند و مبارزه هدفمندی را در پيشاپيش همه جنبش ها و کل جامعه در جهت برانداختن سيستم سرمايه داری و برقراری حکومت خود، سازمان دهی کنند. بنابراين، اين تحولات خودبخودی يا تصادفی به وجود نمی آيد، بلکه بايد طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه برای اين تحولات مبارزه طبقاتی هدفمندی را سازمان دهند. راهی که مارکس به طرز علمی ثابت کرد که چگونه زمينه های مادی برقراری چنين جامعه ای فراهم خواهد شد.
احزاب و سازمان های سياسی، مستقل از اين که راجع به خودشان چه می گويند، چه تاريخی را پشت سر گذاشته اند، بايد ديد که در جهان مادی همين امروز کدام حرکت تاريخی را منعکس می کنند و چه تاثير اجتماعی دارند، می توان درباره آن ها قضاوت واقعی کرد. بايد ديد که اين سازمان ها و احزابی که نام «کمونيست» و «سوسياليستی» را با خود يدک می کشند به معنای واقعی در جدال کار و سرمايه چه نقشی ايفا می کنند؟
تفاوت و تمايز در اين است که کدام گرايش در جهت کل افق کارگری برای تغيير جامعه تلاش می کند و در مبارزه طبقاتی، صرفا منفعت و افق ويژه و محدود تشکيلاتی خود را دنبال نمی کند. مارکس، اين مساله را در مانيفست کمونيست به روشنی برای ما روشن کرده است:
«کمونيست ها حزب خاصی نيستند که در برابر ديگر احزاب کارگری قرار گرفته باشند. آن ها هيچ گونه منافعی، که از منافع پرولتاريا حدا باشد، ندارند. آن ها اصول ويژه ای را به ميان نمی آورند که بخواهند جنبش پرولتاريا را در چهارچوب آن بگنجانند.
فرق کمونيست ها با ديگر احزاب پرولتاری تنها در اين است که آن ها از طرفی در مبارزات پرولتارهای ملل گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاريا را، صرف نظر از منافع ملی شان، مدنظر قرار می دهند و از آن دفاع می نمايند؛ و از طرف ديگر در مراحل گوناگونی که مبارزه پرولتاريا و بورژوازی طی می کند، آنان هميشه نمايندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند.
بدين مناسبات کمونيست ها عملا، با عزم ترين بخش احزاب کارگری همه کشورها بوده و هميشه محرک جنبش به پيش می باشند، و اما از لحاظ تئوريک، مزيت کمونيست ها نسبت به بقيه توده پرولتاريا در اين است که آنان به شرايط و جريان و نتايج کل جنبش پرولتاری پی برده اند.
نزديک ترين هدف کمونيست ها ههان است که ديگر احزاب پرولتاری در پی آن هستند: يعنی متشکل ساختن پرولتاريا به صورت يک طبقه، سرنگون ساختن سيادت بورژوازی و احراز قدرت حاکمه سياسی پرولتاريا.»
بنابراين، هر جريان جدی که افق مبارزه کارگری کمونيستی را در مقابل خود و جامعه قرار داده است بخشی از جنبش طبقاتی طبقه کارگر است که منافع و آرمان های کل اين جنبش و افق پيشروی و پيروزی آن را نمايندگی می کند. در حالی که بخش زيادی از سازمان ها و احزاب سياسی چپ ايرانی، هم فاقد پايگاه اجتماعی اند و هم هيچ بخش از جنبش طبقاتی را نمايندگی نمی کنند. اين جريانات اگر در درون جنبش کارگری و ديگر جنبش های اجتماعی آزادی خواه هم جايی داشته باشند نه به فکر پيشروی و پيروزی اين جنبش ها، بلکه به دنبال منافع حقير تشکيلاتی خويش است.
در چنين روندی طبقه کارگر هيچ نيازی به قيم و به ويژه فرقه هايی که هيچ پايگاه اجتماعی ندارند؛ هيچ جنبشی را نمايندگی نمی کنند؛ عاشق رهبری «خودخوانده»، قدرت و حکومت هستند؛ و فراتر از همه اين فرقه ها سعی دارند سياست های پاسيفيستی و غيرانقلابی خود را در قالب «سوسياليسم» از «بيرون» به «درون» طبقه کارگر رسوخ دهند، هيچ نيازی ندارد. در عين حال فعالين و رهبران جدی و پيگير جنبش کارگری کمونيستی بايد مواظب توطئه ها و دخالت های غيراصولی و مخرب، فرقه ای گروه های غيرکارگری باشند. قطعا برقراری جامعه کمونيستی، بدون رجوع به تئوری و پراتيک انقلابی مارکس امکان پذير نيست.

بيست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ - هيجدهم آگوست ۲۰۰۸

***
ضميمه يک:
کناره گيری از حزب کمونيست ايران
در تاريخ ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸ طی نامه ¬ای رسمی کناره گيری خود از حزب کمونيست ايران را به کميته اجرايی اين حزب اطلاع دادم.
کناره گيری من از حزب کمونيست ايران، در پی اختلافات سياسی صورت گرفته است که در طی دو سال اخير درباره جهت گيری و عملکرد حزب کمونيست ايران، به ويژه در عرصه جنبش کارگری، جنبش دانشجويی و هم چنين سبک کار تشکيلاتی با خط رسمی حزب داشته ¬ام. درباره¬ اين اختلافات سياسی نه تنها در جلسات کميته اجرايی، هيات تحريريه نشريه جهان امروز، تلويزيون کومه له، کميته خارج کشور، پلنوم¬ های کميته مرکزی حزب و کومه ¬له، و در جلسات ساير نهادهای تشکيلاتی نظرات خود را مطرح کرده¬ ام، بلکه به ويژه در عرصه جنبش کارگری (برخورد به کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری) و اتفاقات اخير در جنبش دانشجويی (برخورد به دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب) نظرات خود را که با سياست و عملکرد رسمی حزب کمونيست ايران در اين موارد مخالف بوده است، به طور علنی نيز در طی چندين مقاله توضيح د¬اده ¬ام.
به طور مختصر، من با سياست عملی حزب کمونيست ايران در برخورد با کميته هماهنگی مخالف بوده و اين سياست را نادرست و مضر به حال جنبش کارگری می ¬دانم. تلويزيون کومه ¬له چندين برنامه خود درباره جنبش کارگری را به مصاحبه با رضا مقدم (از سازمان اتحاد سوسياليستی کارگری) اختصاص داد تا طی اين مصاحبه ¬ها در کميته هماهنگی دو جناح تشخيص داده شود، به اختلافات اين جناح¬ ها دامن زده شود، و عليه يکی از اين جناح ¬ها (گرايش لغو کار مزدی)، بدون آن که فرصت و امکانی در توضيح و دفاع از نظرات خود داشته باشد، موضع گرفته شود و جناح ديگر به مبارزه و اخراج آن از کميته هماهنگی فراخوان داده شود. همپای اين سياست، سايت رسمی حزب کمونيست ايران هم در خدمت انعکاس چنين نظراتی در کميته هماهنگی و مبارزه آن عليه گرايش لغو کار مزدی قرار گرفت، بدون آن که کم ¬ترين توجهی به طرح نظرات و پاسخ¬ های متقابل اين گرايش داشته باشد. حزب کمونيست ايران، به اعتبار شواهد مندرج در سايت حزب و تلويزيون کومه ¬له، جزيی از طرح سياسی نادرست و مضر حذف گرايش لغو کار مزدی از کميته هماهنگی بود. در اين مورد نيز طی مقالاتی هم نظر و انتقاد خود نسبت به سياست های «گرايش لغو کار مزدی) و هم برخورد متقابل با اين گرايش را نوشته ام.
در زمينه جنبش دانشجويی نيز ابتدا مقاله بی نام و نشان وبلاگ «تريبون مارکسيسم» در مورد تحليل جنبش دانشجويی، که به طور غيراصولی بر ارتباط دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب با يک حزب اپوزيسيون جمهوری اسلامی تاکيد می¬ کند و... در سايت حزب درج شد و بعد به علت افشای اين حرکت پليسی - امنيتی، بدون کم ترين توضيحی حذف گشت. در حالی که حداقل انتظار از يک حزب مسئول و جدی و دلسوز به حال جنبش ¬های اجتماعی مخالف حکومت اسلامی، نه حتی معتقد به انقلاب کارگری و کمونيسم، آن بود که عليه اين اقدام پليسی - امنيتی موضع بگيرد و عليه چنين روش¬ هايی هشدار بدهد، اما نه تنها حزب کمونيست ايران از اين امر خودداری کرد، بلکه از طريق سايت «تريبون جوان»، جزيی از لينک¬ های اصلی سايت حزب به شمار می ¬روند و وبلاگ «تريبون مارکسيسم» نيز جزيی از سايت «تريبون جوان» است، به انعکاس سياست پليسی - امنيتی اين وبلاگ و هم چنين مسئولين سازمان اتحاد سوسياليستی کارگری که از اقدام اين وبلاگ و محتوای مقاله آن دفاع کردند، ادامه داد. همپای اين سياست، مقالات و اطلاعيه های دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب از سايت حزب حذف شد و امروزه تنها نوشته های دانش جويان سوسياليست در آن انعکاس می ¬يابد.
در عرصه سبک کار و عدم انسجام درونی تشکيلات در هدايت و رهبری سياسی - تشکيلاتی و عدم حضور زنده و فعال در تحولات جامعه نيز بارها نظرم را در جلسات مختلف تشکيلاتی بيان کرده ام. بدون شک، در شرايط حساس و متحول امروز ايران و جهان، جامعه به سطح عالی تری از آمادگی و انسجام فکری و عملی و همبستگی سياسی و تشکيلاتی برای مقابله با اين اوضاع نياز دارد.
مهم تر از همه استراتژی کمونيستی، که نقطه عزيمت آن طبقه کارگر است با مصلحت گرايی تشکيلاتی، سياست سکوت و در انتظار حوادث ماندن و عدم عکس العملل به موقع در مقابل مسايل و اتفاقات مختلف سياسی و اجتماعی، تحقق پذير نمی باشد. آنچه که در اين ميان شاخص و برجسته است تقويت هر درجه از مبارزه اقتصادی، سياسی، اجتماعی و فرهنگی طبقه کارگر بدون چشم داشت سکتاريستی برای کسب قدرت سياسی طبقه و حرکت بی وقفه به سوی شکستن ماشين دولتی، لغو مالکيت خصوصی و کار مزدی، و برقراری يک جامعه نوين کمونيستی عاری از هرگونه سرکوب و سانسور، تبعيض و نابرابری و استثمار انسان از انسان است.
مجموعه شواهد در اين عرصه ها نشان می ¬دهند که حزب کمونيست ايران، جزيی از سياست نادرست نسبت به بخشی از جنبش کارگری و جنبش دانشجويی شده است که در نهايت جز به بدبينی به کمونيسم و کار متشکل نخواهد انجاميد.

اين دلايل کافی بود که از حزب کمونيست ايران کناره گيری کنم. برای فعاليت کمونيستی و تلاش برای تغيير نظم موجود، قطعا راه اصولی ¬تر وجود دارد.
بهرام رحمانی
چهاردهم مرداد ۱۳۸۷ - چهارم آگوست ۲۰۰۸

ضميمه دو:
درباره کناره گيری بهرام رحمانی از حزب کمونيست ايران
متاسفانه رفيق بهرام رحمانی کناره گيری خود را از حزب کمونيست ايران که قبلا طی نامه ای به تاريخ ۲۶ ژوئن به کميته اجرايی حزب اعلام کرده بود در تاريخ ۴ اوت ۲۰۰۸ انتشار علنی داد.
 رهبری حزب در اين مدت که رفيق بهرام مکاتباتی در رابطه با مسائل مورد اختلاف با حزب  داشت، کوشيد که او را متقاعد سازد که بحث در اين موارد و تصميم گيری اش را به بعد از پلنوم کميته مرکزی حزب واگذار کند، ولی متاسفانه ايشان منتظر برگزاری پلنوم  نماندند.
بهررو ما ضمن قدردانی از مجموعه فعاليت هايی که او در صفوف حزب ما داشته، برايش صميمانه آرزوی موفقيت در ادامه فعاليت سياسی اش بهر شکلی که مناسب می داند، را داريم و اميدواريم در آينده نيز همگامی و همکاری صميمانه او را در جوار حزب داشته باشيم.

کميته اجرايی حزب کمونيست ايران
۶ اوت ۲۰۰۸


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • ادعاهای بی پايه و اساس «لنا»!
  • شلاق و قطع عضو و اعدام برای دزدان گرسنه و مصونيت برای دزدان حکومت اسلامی!
  • کناره گيرى از حزب کمونيست ايران
  • سرگيجه سياسی «اتحاد سوسياليستی کارگری» اوج گرفته است!
  • جنايت کاران حکومت اسلامی ايران سی نفر را در تهران به دار آويختند!
  • عوام فريبی های يک ديکتاتور؟!
  • شکایت «اتحاد سوسیالیستی کارگری» از بهرام رحمانی؟!
  • آزادی افشين و لغو حکم اعدام فرزاد و پناهی را به حکومت اسلامی تحميل کنيم!
  • دست فرقه گرایان از جنبش های اجتماعی کوتاه!
  • روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان!
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com