به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: کاوان عمر سلامی: استراتيژی سوسياليستی آقای ساعد وطن دوست در گفتگو با شبکه ماهواره ای(کومه له)

کاوان عمر سلامی: استراتيژی سوسياليستی آقای ساعد وطن دوست در گفتگو با شبکه ماهواره ای(کومه له)

شنبه شب (۱۶ آگوست/۲۰۰۸) گفتگوی آقای ساعد وطن دوست با سعيد امانی در تلويزيون کومه له توجه مرا بسوی خود جلب کرد, خصوصا بخش مربوط به استراتيژی سوسياليستی.
اساسا زمانيکه از سوسياليزم بعنوان آلترناتيو جامع در بستر جامعه صحبت ميشود, مقصود بسيج جنبشهای اجتماعی در آينده است.
استراتيژی سوسياليستی در واقع معتقد است که جوامع غربی به علت افکار سرمايه داريشان نمی توانند هدفهای برابری و دمکراسی را که خود را از مبلغان آن ميدانند تحقق بخشند.
در اين استراتيژی به نيروی مولد جامعه توجه ويژه ای شده چراکه سوسياليستها معتقدند کارگران در اينگونه جوامع چاره ای ندارند جز اينکه برای کسب معيشت نيروی کار خود را آنهم بسيار ارزان به کارفرمايان بفروشند و در عين حال بر اين باورند با در نظر گرفتن فقدان دمکراسی صنعتی, کارگران کمترين کنترل را بر محيطهای کاری خود دارند.
استراتيژی سوسياليستی يعنی فايق آمدن بر اين مسايل و بوجود آورنده نظم اجتماعی که توام با عدالت و مشارکت همگانی است.
استراتيژی سوسياليستی همان استراتيژی برابری زن و مرد و ايجاد شرايطی يکسان برای آنها, برچيدن نظامهايی که مروج فرهنگ مردسالاريند و در يک کلام بازگرداندن شان انسانها به انسانهاست.
آقای وطن دوست در مصاحبه شان بسيار زيبا به ضروری بودن چنين استراتيژی در جهان امروز اشاره ميکنند بطوريکه معتقد است "نجات انسانها در گرو استراتيژی سوسياليستی است".
او در ادامه می افزايد" اين استراتيژی با شعار به مرحله اجرا در نمی آيد".
ايشان بر اين باورند که" سوسياليزم در شب و روزی تحقق نمی يابد و برای تحقق آن فداکاری لازم است".
وطن دوست با قاطعيت می گويد " ستراتيژی سوسياليستی توهم و خيال نيست و می توان آنرا در عمل بياده نمود.
او می گويد" برای ايجاد دنيای بهتر هيچ آلترناتيوی بهتر از سوسياليسم نيست".
هدف از اين نوشته ضديت با سخنان آقای وطن دوست نيست چراکه در اين مورد بسيار با او هم عقيده ام و بر اين باورم وجود جوامع طبقاتی در واقع وجود ناعدالتی در جامعه است و تنها استراتيژی سوسياليستی است که می تواند يک نظم اجتماعی مساوات گرايانه که همراه با مشارکت همه مردم باشد ايجاد کند.
مقصود من بحث برسر باور آقای وطن دوست به اين استراتيژی و در جبهه ديگر ايجاد فراکسيون در کومه له است.
جا دارد قبل از وارد شدن به موضوع مورد بحث نکته ای را متذکر شوم و آن اينکه رفورم و يا وجود نگرشهای متفاوت در درون احزاب سياسی امری کاملا طبيعی و در نهايت اگر مراد شاسخی عقلانی به ارتباط ميان انديشه و عمل سياسی در شرايط تاريخی خاصی باشد بی شک همچون کاتاليزوری مثبت در جهت ارتقا حزب و اتخاذ خط مشی سياسی که منطبق با واقعيتهای جامعه باشد عمل می کند, لذا آنچه بنده در اين نوشته بدان اشاره کرده ام در واقع وجود نوعی تناقض گويی در نوشته های  رهبران فراکسيون با آنچه در گفتگو با تلويزيون کومه له مطرح نموده اند می باشد.
فراکسيون وجود حزب کمونيست ايران را مترادف با تضعيف کومه له کمونيست می داند و بر اين باور است که حزب کمونيست ايران در طول حيات خود نتوانسته به اهدافش دست يابد.
شايد اگر منصفانه قضاوت نماييم به اين نتيجه برسيم که حزب کمونيست ايران عاری از اشتباه نبوده و رهبران آن که در واقع اعضا فراکسيون نيز که خود زمانی جزء رهبران آن محسوب می شدند نتوانسته اند مسئوليتهايشان را بنحو احسن انجام دهند.
البته نبايد بحرانهای اين حزب را فراموش نمود و ميزان تاثير گذاری انشعاب حزب کمونيست کارگری را کمرنگ جلوه داد.
با اين حال اگر همه ما بر اين باوريم که کردستان کنونی جامعه ای کاملا متفاوت از کردستان (۲۰) سال گذشته است و طبقه کارگر آن در عرصه سياسی بنحو برجسته ای ايفای نقش ميکند. اگر باور داريم که اعتراضات کارگری در بخشهای مختلف, فضای سياسی کردستان را متحول کرده است. اگر اينک احزاب ناسيوناليستی دچار بحران  شده اند و اگر مساله ملی در مبارزات مردمی جای خود را به استراتيژی سوسياليستی داده است , بايد اين را هم بدانيم که تمامی اين اگرها ناشی از زلزله عظيمی بود که حزب کمونيست ايران در کردستانی کاملا سنتی بوجود آورد وپس لرزه های اين زلزله عظيم هنوز که هنوز است دوباره می شود چراکه ريشه در بطن جامعه دارد.
کارگران کردستان ميدانند که کومه له کمونيست است و همين امر باعث گرديده يا خود را کمونيست بدانند و يا نزديک به آن.
سوال اينست تمامی اين دستاوردها چه تناقضی با وجود حزب کمونيست ايران دارد, مگر نه اين است که هر زمان کومه له بر کمونيست بودن خود اصرار ورزيده به همان ميزان توانسته توجه کارگران و زحمتکشان را بسوی خود جلب کند؟
چگونه ممکن است حزب کمونيست ايران که خود را حامی طبقه کارگر و در واقع حزب طبقه کارگر می داند و تمام استراتيژی آن در راستای تحقق حکومتی کارگری است موجب ضعف و تزلزل کومه له باشد؟
کسانيکه اينک مبارزه با حزب کمونيست ايران را دفاع از آرمانهای کومه له ميدانند در واقع بر اين امر واقف نيستند که حزب کمونيست ايران از بدو تولد تا کنون نتوانسته در شرايطی انقلابی در ايران فعاليت نمايد و علاوه بر آن يک سری ممانعتهای ديپلوماسی که شرايط کردستان عراق انرا تحميل کرده است خود مانعی در راه رشد حزب بوده است.
از شما سوال می کنم کدام حزبی را سراغ داريد که در اين مدت دچار رکود نشده باشد و چرا تنها و تنها بايد حزب کمونيست ايران را به صليب کشيد.
آقای وطن دوست فداکاری را جزی لاينفک از ظهور سوسياليزم تلقی ميکند و معتقد است که سوسياليزم را نمی توان در مدت زمانی اندک به عرصع ظهور رسانيد , اما نکته قابل تامل اين است که چرا اين خصوصيت را برای حزب کمونيست ايران قايل نيست؟
او مخالف شعار است و با عمل موافق, مگر نه اين است که اين راه صبر و استقامت می طلبد؟ چرا به حزب کمونيست ايران که ميرسيم زبان به اعتراض می گشايم و آن را مسبب همه کم کاريها قلمداد می کنيم و زمان را برای او بحساب نمی آوريم؟
آيا فکر نمی کنيد  هر آنچه اينک بعنوان ضعف و ناکارايی از حزب کمونيست ايران مطرح ميگردد همان نقدهای است که در دوران انشعاب حزب کمونيست کارگری مطرح بود؟ نقدی که خود را با شعار ضد پوپوليستی آراسته بود و منشعبين در آن دوره کومه له را از يک طرف نزديک به توده ها و از طرف ديگر کردستانی توصيف ميکردنند, لذا خود را مدافعان ارتدکسی مارکسيسم لقب دادند و حزب کمونيست ايران را متضاد با تفسير لنين از تيوريهای مارکس خطاب نمودند.
آيا اگر رفقای حزب کمونيست کارگری در آن زمان بر ديالوگ و بحثهای نظری درون تشکيلاتی همت می گماردند و استراتيژی سوسياليستی را مد نظر قرار ميدادند که بايد برای رسيدن به آن بها داد و ايثار نمود اينک شرايط و موقعيت حزب بهتر نبود؟
چرا بايد بار ديگر همان فضای دوران انشعاب غالب باشد و بر عدم ديالوگ تاکيد شود؟
حزب کمونيست ايران اينک جزيی از تاريخ روشن ملت ايران  و کردستان است و اگر در طول حيات خود و در مقاطعی کمرنگ ظاهر شده و نتوانسته آنچنان تشکلهای کارگری عظيم بوجود آورد,اينک زمان آن فرا رسيده که آستينها را بالا زده و به تقويتش همت گمارد.
آيا کارگرانی که آرمانها ی خود را با اين حزب تداعی ميکنند فردا در دادگاه تاريخ نمی پرسند رفيق کمونيست مگر کارگر فارس,کرد,آذری و لر چه تفاوتی با هم دارند؟
من بر اين باورم که رقابت پراتيکی توام با مشارکت و ديالوگ احساس مسئوليت را در مقابل خواستهای جامعه افزايش ميدهد , لذا بايد وسايل و تدابيری برای آشتی دادن اين شکافها و تعارضات پيدا کرد.
درمصاحبه آقای وطن دوست در يافتم ايشان بر باورهای گذشته شان تاکيد دارند و هنوز با پرچم سوسياليزم می خواهد گام بردارد,لذا اهميت دادن به اين نکته اساسی که بايد تصوير روشنی از آنچه می خواهيم بدست بياوريم داشته باشيم,ضروريست محاکمه حزب کمونيست ايران را به زمان ديگری موکول کرد چراکه تحقق استراتيژی سوسياليستی مورد نظر آقای وطن دوست در محکوم کردن حزب کمونيست ايران بدست نمی آيد بلکه انسجام و تقويت نمودن حزب کمونيست ايران برابر است با تحقق استراتيژی سوسياليستی و بازگشت اميد به زندگی بهتر ,برابر و آزاد .
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com