جمعی از فعالین کارگری:درباره ماركسیسم علنی
لنین وجود یك دوره ماركسیسم علنی را به عنوان یكی از دلایل ناهمگونی خطی در جنبش سوسیال دمكراسی روس و زمینه های رشد و رواج اكونومیسم مطرح می كند. اگرچه در جامعه ما، آن نوع ماركسیسم علنی به مثابه یك دوره تاریخی مشخص وجود نداشته ولی مهم است كه به تحولات بعد از دوم خرداد از این زاویه نگاه كنیم. انتشار كتاب ها و مقالات ماركسیستی و چپ كه بخش قابل توجه آن (غیر از برخی آثار كلاسیك) در چارچوبی رفرمیستی و رویزیونیستی قرار داشت، نسل جوان تشنه آگاهی ماركسیستی را به شكل خاصی تربیت كرده است. مشخصه دیدگاهی این نسل جوان، التقاط گرایی، ابهام بر سر اصول پایه ای ماركسیسم، و مشخصا دوری جویی و تردید بر سر مقوله دیكتاتوری پرولتاریا و قهر انقلابی است. همانطور كه لنین با تاثیرات معین ماركسیسم علنی بر مبارزان سوسیال دمكرات به ویژه جوانان روبرو بود، ما نیز با تاثیرات معین دیدگاه های بورژوایی در قالب چپ روبرو هستیم كه باید به آن پاسخ مناسبی بدهیم.
لنین در همین بخش نكته عام مهمی را در مورد ضرورت ائتلاف های موقتی مطرح می كند. او می گوید كه ائتلاف با ماركسیستهای علنی در آن دوره را نباید غلط تلقی كرد. می گوید كه اغتشاش فكری سوسیال دمكراسی در سالهای بعد نتیجه آن ائتلاف نبود. لنین این تحلیل را تنگ نظرانه می داند و مطرح می كند كه فقط كسانی كه از خود مطمئن نیستند از ائتلاف های موقتی می ترسند؛ حتی با افراد غیر قابل اتكا. لنین ادامه می دهد كه هیچ حزب سیاسی بدون چنین ائتلاف هایی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. سوال اینجاست كه چرا؟ ریشه بحث به اینجا برمی گردد كه طبقات در جامعه به هم پیوسته اند و هیچ طبقه ای نمی تواند به طور مجرد و بدون تماس با بقیه منافع و برنامه طبقاتی خود را به پیش ببرد. یعنی در جامعه مرتبا با تناسب قوای طبقاتی معین و در حال تغییری روبرو هستیم. صف بندی های طبقاتی معینی بر اساس تضادهای مرحله ای انقلاب (تضاد اساسی حاكم بر كل پروسه و تضادهایی كه در هر مرحله عمده می شوند) به وجود می آید. تحت تاثیر تحولات و جابجایی های سیاسی، نیروهای سیاسی تجزیه و قطب بندی می شوند. یك صف بزرگ دوستان و دشمنان وجود دارد؛ ولی نیروهای بینابینی و در حال گذر از یك قطب به قطب دیگر نیز همیشه هستند و در هر مقطع باید تشخیص داد كه چه كسانی را می توان متحد كرد و برای این اتحاد یا ائتلاف (هر چند موقتی) برنامه داشت. پیشبرد برنامه و اهداف عملی در هر مرحله، گذر موفق از مراحل تاكتیكی مبارزه، در گرو این تشخیص صحیح و تلاش مناسب است. این پایه مساله است. ولی این بحث نیز همیشه مطرح بوده كه زمانی می توانیم وارد یك ائتلاف موقت شویم و سود ببریم كه نیروی كافی برای حفظ استقلال خود را داشته باشیم. این نیروی كافی را باید درست معنی كرد. آیا منظور كمیت معینی از نیرو است؟ یا كیفیت معینی؟ در درجه اول داشتن انسجام ایدئولوژیك و سیاسی در قالب یك نقشه و برنامه صحیح و روشن است كه پیش شرط هر ائتلافی است. تشخیص امكان و ضرورت اتئلاف نیز در گرو چنین پیش شرطی است. در غیر این صورت، می توان برای پیشبرد یك خط سازشكارانه، هر كور سویی را زمینه ائتلاف دید و هر حرف فریبكارانه ای را دلیلی برای نزدیكی با این یا آن جریان طبقاتی قلمداد كرد.
یك جنبه از بحث اكونومیستها كه نگرش طبقاتی غیر پرولتری آنان را به خوبی منعكس می كرد این بود: آنان می گفتند بگذارید كارگران مبارزه اقتصادی را جلو ببرند (در واقع مبارزه تریدیونیونی را) و روشنفكران ماركسیست با لیبرال ها برای مبارزه سیاسی به هم بپیوندند. آنان فعالیت تریدیونیونی را برای انجام وظیفه اول جلو می گذاشتند و مبارزات قانونی را برای انجام وظیفه دوم. همین نگرش به شكلی دیگر در گفته یكی از اكونومیستها به لنین منعكس میشد كه: ”دعواهای تئوریك، عدم توافقات جناحی، سوالات گسترده سیاسی و نقشه های سازماندهی انقلابیون را به افراد خارج از كشور بسپارید. كانون توجه ما باید جنبش طبقه كارگر، كارگران و تشكل های محلی ما باشد. بقیه چیزها فقط آموزه پردازی است. بهای بیش از حد دادن به ایدئولوژی است.“
جدا از جنبه رفرمیستی كه در این بحث اكونومیستها مشهود بود، این نگرش ایدئولوژیك را هم ارائه می دادند كه عرصه كارگران (توده ها) اقتصاد است و عرصه سیاست و ایدئولوژی را باید به روشنفكران سپرد. این به هیچ وجه به معنی امتیاز ویژه قائل شدن برای كارگران نیست كه گویا عرصه عمده یعنی اقتصاد و تولید (زیربنا) را به آنان سپرده اند و روشنفكران را به روبنا ارجاع داده اند. برعكس. این نشانه كم بها دادن به توان و نقش تعیین كننده ای است كه طبقه كارگر باید در تولید فكر، در اداره جامعه بشری و حركت در جهت كسب توانایی رهبری طبقات مختلف در همه عرصه ها بازی كند. در اینجا از بحث تفكیك مصنوعی میان روشنفكران پرولتر و طبقه كارگر (شبیه كاری كه گرایش آناركو سندیكالیستی انجام می دهد) می گذریم و بحث را به این دیدگاه بورژوایی محدود می كنیم كه یك نوع تقسیم كار ابدی بین كارگران یدی و كارگران فكری قائل است و سیاست و ایدئولوژی را عملا به عرصه انحصاری روشنفكران تبدیل می كند. این گرایش اكونومیستی در دوران بعد از انقلاب سوسیالیستی در روسیه و سپس در چین به شكل دیگری خودنمایی كرد. برای نمونه ترتسكی و بعدا بورژوازی نوخاسته رویزیونیست در بلوك شرق، وظیفه اصلی توده كارگران را تولید در خدمت نظام سوسیالیستی معرفی می كردند. در ایران بعد از انقلاب 57 نیز مخالفان ماركسیسم انقلابی همین دیدگاه را تبلیغ می كردند. هنوز هم بسیاری از روشنفكران چپ قادر به درك اهمیت درگیر شدن توده های كارگر و زحمتكش در مجادلات ایدئولوژیك و فلسفی نیستند و چنین تلاشی را در دوران سخت و پیچیده سوسیالیسم با معضلات اقتصادی و فشارهای بورژوازی بین المللی كه به همراه دارد, بی فایده می دانند. در واقع حرف دلشان اینست كه: توده ها اینكاره نیستند دست از سرشان بردارید!
لنین در مواجهه با وضعیتی كه در جنبش سوسیال دمكراتیك پیش آمده و گرایش انحرافی رایج یعنی اكونومیسم، فراخوان از سر گرفتن فعالیت تئوریكی كه در دوره ماركسیسم علنی آغاز شده را می دهد و می گوید كه حالا باید در شرایط مخفی این كار را پیگیری كرد. یعنی شرایط مخفی و ویژگی هایش دلیلی بر بی توجهی به فعالیت تئوریك نیست. لنین رشد موفق جنبش را در گرو پیشبرد این وظیفه می داند. او مشخصا فراخوان مبارزه با سیاست "انتقاد قانونی" (رفرمیستی و شاید هم علنی گرایانه) را می دهد چون معتقد است كه این سیاست به میزان زیادی باعث انسداد فكری مردم می شود یعنی راه افكار بلندپروازانه، نقشه های دوراندیشانه، آزاد شدن انرژی و شور و شوق مبارزاتی و ابتكار عمل انقلابی آنان را می بندد. لنین فراخوان مبارزه با اغتشاش فكری و تزلزل در جنبش عملی را می دهد و در جایی عنوان می كند كه نه فقط بخشی از رهبران حزبی سوسیال دمكراسی بلكه گروهی از كارگران رهبر عملی مبارزات هم پیرو اكونومیسم شده اند. لنین می گوید با هر تلاش عامدانه یا ناآگاهانه ای كه در جهت تضعیف برنامه و تاكتیك های ما صورت می گیرد باید مبارزه كرد. فراخوان های لنین به كار امروز ما هم می آید.
ادامه دارد...
فردا ازآن طبقه کارگر است
جمعی از فعالین کارگری (jafk) مرداد 87
Jafk.blogfa.com :وبلاگ
Kargaran_ertebat@yahoo.com
Kargaran_fa@yahoo.com