رژيم جمهوري اسلامي، از اوایل به قدرت رسيدن حاکمیتش سركوب و مبارزه علیه جنبش های پیشرو اجتماعی را از جمله جنبش زنان را آغاز كرد. سلب كليه حقوق دمكراتيك زنان از شاخص هاي اصلي اين حاکمیت زن ستيز مذهبي است. طي سی سال گذشته، سركوب دائم و مستمر زنان يكي از جبهه هاي اصلي تعرض سياسي و ايدئولوژيك رژیم اسلامي عليه مردم بوده است. درچنين شرايطي بخصوص در سالهای اخیر همبستگی و همگامی زنان با مبارزه کارگران برای رسیدن به خواستهایشان،مبارزه برای آزادی زنانی که در اسارت رژیم اسلامی در انتظار مرگ بسر می بردند، حضور فعال در جنبش انقلابی کردستان و جنبش دانشجویی، مقاومت جانانه آنان در مقابل تحمیل حجاب و پوشش اسلامی، اعتراضات پر شور زنان علیه دیگر بی حقوقی ها، تلاش گسترده برای برپایی سازمانها و تشکل های زنان و تداوم فعالیت های اجتماعی و هنری پیشرو و انتشار و اداره ده ها نشریه و سایت و وبلاگ اینترنتی تنها جلوه هایی از مبارزه و پیشروی زنان را به نمایش میگذارد این نوع مبارزه و مقاومت ها جنبش زنان را به يكي از عرصه هاي اصلي نبرد مردم عليه اين رژيم زن ستيز و ارتجاعي بدل كرده است.بنابه این مبارزه و مقاومت بر علیه فرهنگ عقب مانده و خرافه مردسالار رژیم اسلامی است که رژیم ضد زن اسلامی را نگران کرده و برای مقابله و عقب نشاندن با این نوع مبارزات و اعتراضات پیشرو و رادیکال جنبش زنان در هر دوره ای تاکتیک های متفاوتی را برای مقابله با جنبش زنان اتخاذ میکند که نمونه عینی و واقعی این تاکتیک ها تصویب قانون جدید خانواده در کمیسیون قضایی مجلس اسلامی میباشد که به زودی هم به صحنه علنی مجلس هم ارائه داده خواهد شد.
تصویب این لایحه جدید خانواده از سوی رژیم اسلامی یک عقب ماندگی و یک ارتجاع به تمام معنا می باشد که فرهنگ و سیستم عقب مانده اسلامی در این قانون جدید عرض اندام و خود را نشان میدهد، رژیم اسلامی با اتخاذ همچنین تاکتیک مرتجعانه و تعرض زن ستیزانه ای در تلاش است تا یک بار دیگر سیستم و فرهنگ عقب مانده اسلامی را بر خانواده و جامعه حاکم کند و مبارزات بر حق زنان پیشرو جامعه را به عقب راند و جو و فضای جامعه را با این نوع سیاستهای ارتجاعی آلوده و به بیراهه براند که نمونه بارز آن ماده بیست و سه این قانون میباشد که هر نوع شرط و شروطی را از مقابل تعدد زوجات بر میدارد و هیچ محدودیتی را برایش قائل ندانسته است .
سیاستهای سرکوبگرانه و ارتجاعی و ضد زن رژیم اسلامی از هیچ انسان آزادی خواه و شرافتمندی پوشیده نبوده و نخواهد بود. رژیم اسلامی از هر دری میکوشد تا روز به روز مردم را در فشار و تنگاهای تازه ای قرار بدهد چون تنها راه نجات و بقای سیستم سرمایه داری اسلامیش را به سرکوب هر چه بیشتر، اعدام، شکنجه، زندان و ایجاد فضای رعب و وحشت می داند و نمونه بارز آن را میتوان سرکوب اعتراضات کارگری و صدور حکم زندان و شلاق ، تحمیل فقر و گرسنگی و فلاکت به مردم، اسلامیزه کردن تمام عیار فضای جامعه، بعنوان تنها تاکتیک و استراتژی برای برون رفت و مقاومت در مقابل اعتراضات و خشم های یک پارچه در حال انفجار مردم انتخاب کرده است .
از سوی دیگر نمایندگان سازشکار جنبش حقوق زنان که در ظاهر دلسوزی میکنند تلاش میکنند تا با رجوع به تئوری اسلام این قانون ضد زن را نقد کنند. این در حالی است که خود این دلسوزان به ظاهر جنبش زنان این حرکات را هزار و یک بار آموخته و آزموده اند و بی حاصلی این نوع مبارزات سازشکارانه را به طور عینی تجربه و لمس کرده اند و برایشان مشخص شده است که رژیم اسلامی ضد انسانی اصلاح پذیر نیست و نخواهد شد اما باز با این همه دست بردار نیستند. بطور مثال خانم شیرین عبادی در گفتگویی با سایت تغییر برای برابری اعلام کرده اند که این قانون مغایر اسلام است و اعلام داشته اند که اسلام اصولا مخالف تعدد زوجات است. خانم عبادی که خیلی دلسوز و مدافع جنبش زنان میباشد چرا به خود زحمت نمیدهد تا یک بار دیگر سیستم اسلام را مورد ارزیابی قراد دهد و تاریخ اوایل سر کار آمدن دین اسلام را مطالعه کند و ببیند که آیا این نوع قانون با اسلام تداعی میشود یا مغایر اسلام نوع خانم عبادی میباشد، از سوی دیگر خانم عبادی باید بداند که کسی اگر به رژیم اسلامی و اسلام متوهم باشد و خود در جناح اصلاح طلب و لیبرال رژیم قرار گرفته بوده باشد هیچ وقت حاضر نیست که ماهیت اصلی این سیستم جنایتکار و ارتجاعی را برای توده مردم ابراز دارد چون اعتراضاتی که از سوی طیف رادیکال و پیشرو جنبش زنان در جریان است به ضرر سیاست ها و سیستمی میباشد که خانم شیرین عبادی خود را با آن تداعی میکند و سخنگوی ظاهری اش شده است که نمونه بارز آن را میتوان از کمپین یک میلیون امضا نشان داد که چگونه در صدد هستند تا مبارزات برحق زنان را برای برقراری کامل برابری واقعی را به چند خواست و مطالبات حقوقی پایه ای کوچک خلاصه کنند و از دید بورژوایی به مسئله زنان نگاه میکنند نه از دید طبقاتی که یکی ازاساسی و اصلی ترین ارکان ستم و استثمار بر زنان در درون جامعه میباشد.
در رابطه با مسئله زن نقش اسلام گوياتر از آنست كه نيازي به تعميق و حلاجي گسترده از سوی خانم شیرین عبادی و دیگر گرایشات سازشکارانه درون جنبش زنان داشته باشد، زن آن موجودي است كه به اعتقاد مبدع اولي اسلام يعني محمد، مي بايست فقط به او سوره نور و نخ ريسي را آموخت، زن آن موجودي است كه به اعتقاد ششمين پيشواي شيعه اش، در صورت عقيم و نازا بودن ارزشش از گليم مندرس و پاره جلو آستان كمتر است، زن آن موجودي است كه مطلقاً نمي تواند داراي استقلال اقتصادي باشد. رهبران مذهب اسلام از همان زمان پيدايش اين مذهب اين زيركي را داشته اند كه با استقلال اقتصادي زنان، سهمگين ترين ضربات بر مباني بردگي زن وارد خواهد شد و اين امر آغازي است بر اضمحلال كليه وجوه ناظر بر برده بودن زن! چنين جنايتي در تاريخ همواره بوسيله مذهب توجيه گشته و تحكيم شده است.
زن بلحاظ اجتماعي، از ديد بسياري از مذاهب از جمله اسلام نقشي جز نقش شيطان نداشته است. با "شيطان خطاب كردن" او، و با عدم تحقق و رسميت يافتن حقوق اوليه اوست كه ميتوان وي را از جامعه بركنار و در خلوتگاه مرد محبوسش نمود. زن در اسلام مي بايست هميشه تحت قيموميت يك مرد بعنوان پدر، برادر يا شوهر و حداكثر حاكم شرع كه وي نيز مرد است، قرار داشته باشد.
زن در اسلام هميشه بايد از اجتماع و فعاليت اجتماعي بركنار مانده و به نيابت مرد، انجام روزمرگيهاي وي را بعهده بگيرد، بچه هايش را بزرگ كند، خانه او را مرتب نمايد، غذايش را آماده كند، نقش ماشين جوجه كشي سربزيري را براي وي بازي كند كه در ازاء همه اينها حداكثر طبق قانون جمهوري اسلامي مي تواند از شوهرش طلب اجرت كند. پيش از اين، پيوند دين و دولت را در سركوب علوم مختلف و ايجاد سد در برابر توسعه آن خصوصاً در قرون وسطي ديده ايم. امروز نيز اين پيوند جنايتبار را در سركوب زنان در اشكالي رقيق يا غليظ در سرتاسر جهان شاهديم. در جامعه ما نيز كه معناي حاكميت اسلاميش چيزي جز تداوم و استمرار مناسبات تحت سلطگي سرمایه داری است ، مسئله ستم بر زن به بارزترين شكل هويداست. بنابر ضروريات تداوم اين مناسبات ستمگرانه از ديد حاکمان مرتجع، زن حداكثر مي تواند به مقام پرستاري كه در كنه خود در پيوند با وظايف و رسالت مادري است، نائل آيد. آري، نقش زن از نخ ريسي تا پرستاري، تمام سير تكاملي است كه از محمد تا روح اللّه و خامنه ای در جامعه اسلامي طي كرده است. از صدر تا ذيل ريزه خواران مسلمان استثمار، زن ناقص الخلقه مستحق انجام فعاليت هاي مستقل سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيست. هرچند كه اين عدم استحقاق در مورد كل جامعه، چه مردان و چه زنان بديهي است، اما در مورد زنان اين مسئله با شدتي مضاعف و با شكلي وحشيانه تر اعمال مي گردد.
انگلس مي گويد: اولين جوانه هاي شكل گيري طبقات با تقسيم كار بين زن و مرد آغاز شد. تقسيم كاري كه در ادامه تكامل خويش به مشروعيت مالكيت خصوصي بمثابه ركن اصلي مناسبات ستمگرانه انكشاف يافت. بنابراين سرمنشاء محترم شمردن و تثبيت مالكيت خصوصي نيز در همين تقسيم كار و بردگي زن نسبت به مرد نهفته است.
شك نيست براي توجيه و عين عدالت جلوه دادن آنچه در ساختار اقتصادي هر جامعه عمل مي كند، يك روبناي ايدئولوژيك ـ سياسي لازم است، و مذهب بطور عام و اسلام با شعبات مختلفش بطور خاص از بدو پيدايشش، چنين نقشي را ايفاء نموده است. بي جهت نيست كه تاريخ طبقات با تاريخ مذهب داراي پيوندي تنگاتنگ مي باشد.
در نهایت باید بگویم دولت اسلامی موجود كه ابزار سركوب طبقات ارتجاعيست با تمام قوا و با اتكاء به توپ و تفنگش پشت اين ستمگري قرار دارد. طبقات حاكمه با تبليغ ايده هاي ارتجاعي، با تبليغ جهل و خرافه و با استفاده از مذهب و قواي مسلح خود از اين ستمگري محافظت مي كنند. هر قدر ريشه هاي يك مناسبات ستمگرانه عميقتر باشد، بيرون كشيدن آن ريشه ها نياز به شخم عميقتري دارد. براي اينكه جامعه از پائين تا بالا بازسازي شود بايد تمامي ساختارهاي مسلط موجود نابود شوند. اين امر تنها از طريق پيشبرد مبارزات رادیکال و پیشرو سوسیالیستی و برقراري کمونیسم متحقق مي شود. اين دگرگوني فقط از طريق مبارزه مردم مي تواند حاصل شود. زنان همانند ساير توده هاي ستمديده به چنين مبارزه ای نياز دارند تا آتشفشان خشمشان را كاملا فعال سازد. ايده هائي از قبيل اينكه بايد از طريق مسالمت آميز و يا صرفا از طريق آموزش و پرورش به مقابله با ستم بر زنان برخاست هم نادرستند و هم مضر. اگر هدف طرفداران اين قبيل ايده ها، فريب توده ها بويژه زنان نباشد در بهترين حالت توهمي بيش نيست. زنان همانند ساير ستمديدگان تنها از طريق شركت بي پروا و فعال در كليه مبارزات توده های جامعه است كه به قدرت لايزال خود پي برده و ميتوانند نه تنها براي رهائي خود بلكه براي رهائي تمام استثمار شوندگان و ستمديدگان مبارزه کنند. در پروسه چنين مبارزه ای است كه مردان نيز متحول شده و قادر ميشوند افكار سلطه جويانه خود نسبت به زنان را بدور اندازند و برای این بدور انداختن راه میانه ای وجود ندارد بجز انقلاب یک انقلاب رادیکال و پیشرو که همانا پیش به سوی سوسیالیسم می باشد