به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: جمعی از فعالین کارگری: يادداشتهايی در مورد كتاب ”چه بايد كرد“ لنین نكات اصولی و درس هايی برای امروز

جمعی از فعالین کارگری: يادداشتهايی در مورد كتاب ”چه بايد كرد“ لنین نكات اصولی و درس هايی برای امروز

 بخش سوم: جايگاه تئوری
لنين در بخشی که به نظرات انگلس در مورد اهميت تئوری اشاره دارد، عمدتاً می خواهد رابطه تئوری و عمل انقلابی از يک طرف، و رابطه تئوری با ايدئولوژی و ديدگاه منسجم طبقاتی از طرف ديگر را نشان دهد. اگر بخواهيم به شرايط آن دوران جنبش سوسيال دمکراتيک روسيه اشاره کنيم و با شرايط خودمان مقايسه ای انجام دهيم، بايد بگوييم که در روسيه اکونوميستها کاملاً به کار تئوريک بی توجه بودند که به قول لنين اين در واقع هم بی توجهی به اهميت تئوری بود و هم بی توجهی به وظايف عاجل. سوالات در سطح جنبش سوسيال دمکراتيک اروپا بسيار بود ولی اکونوميستها به فکر پاسخگويی به اين سوالات نبودند. به نظر می آيد که اکونوميستهای فعلی خودمان توجه بيشتری به تئوری نشان می دهند. لااقل ادعای فعاليت تئوريک دارند. يعنی نظرات اکونوميستی رفرميستی را با ظاهری تئوريکتر به جنبش ارائه می دهند. به منابع بين المللی هم نظران خود بيشتر رجوع می کنند. بخش بزرگ فعاليت تئوريک اينان به مقابله تئوريک با تئوری انقلابی مارکسيستی برمی گردد و البته آموزه های رهبران انقلابی طبقه کارگر را به شکل های مختلف زير سوال می برند يا بی اهميت جلوه می دهند. بنابراين ما در بحث با اين گرايش، بايد وارد مباحث تئوريک هم بشويم و بدون اينکه دنبال تيله های نامربوط يا تهمت هايی که به تجارب انقلابات گذشته می زنند بيفتيم، مضمون تئوريهايشان و تاثير اين تئوريها بر مبارزه طبقاتی و پراتيک انقلابی را توضيح دهيم.

گرچه در شکل، حالا با بحث "آزادی انتقاد" به سبک اکونوميستهای روس روبرو نيستيم و سالهاست که اين قبيل جريانات بدون نياز به توجيه "آزادی انتقاد" علناً عليه پايه های اساسی مارکسيسم شمشير کشيده اند، ولی مضمون و نتيجه فعاليت تئوريک اينان خيلی شبيه به نتيجه "آزادی انتقاد" اکونوميستهای دوران لنين است. به قول لنين اين شعار به التقاط گرايی و بی اصولی در نيروهای جنبش سوسيال دمکراتيک دامن می زد. در جنبش ما نيز اين دو پديده به شدت رواج يافته است. به ويژه در ميان نسل جوان چپ، التقاط گرايی بيداد می کند و برای رفع اين بيماری، مبارزه مشخصی بايد انجام شود.

در اينجا لازم است بر شرايطی که بر اهميت تئوری می افزايد، از ديد لنين، تاکيد بگذاريم چون برای ما هم بسيار درس آموز است. لنين می گويد:

<!--[if !supportLists]-->· <!--[endif]-->حزب در مرحله تشکيل است و چارچوبش تازه ترسيم شده و هنوز مرزبندی هايش با ساير گرايشات که می توانند جنبش را به بيراهه بکشانند مشخص نيست. (مرزبندی های اصولی به مرزبندی بخش مهمی از جنبش تبديل نشده است. يعنی هنوز يک قطب شکل نگرفته است.)

<!--[if !supportLists]-->· <!--[endif]-->در اين شرايط، هر خطای کوچکی می تواند کار را به جاهای باريک بکشد.

<!--[if !supportLists]-->· <!--[endif]-->بيهوده و سطحی انگاشتن مجادلات حزبی، نشانه کوته بينی است.

<!--[if !supportLists]-->· <!--[endif]-->جنبش سوسيال دمکراتيک يک جنبش بين المللی است و فقط در صورت استفاده از تجارب ساير کشورها می تواند موفق باشد.

 استفاده به معنی کپيه برداری يا اجرای مو به موی آن تجارب نيست بلکه رفتار نقادانه با آنها و آزمودن مستقلانه آنهاست. اين کار مهارت می خواهد. به نظر می آيد که ما بيشتر از اينکه با کپيه برداری روبرو باشيم با نفی غير ديالکتيکی و برخورد خصمانه به اين تجارب و يا بی توجهی ناسيوناليستی نسبت به آنها روبرو هستيم. يعنی يک وظيفه مشخص در دفاع از آن تجارب و ترويج دستاوردها و جدا کردن جوانب مثبت و منفی آنها بر دوشمان قرار گرفته است. هرچند که نکته "رفتار نقادانه و آزمودن مستقلانه" به هيچ وجه نبايد تحت پوشش دفاع از تجارب گذشته، پشت گوش انداخته شود.

برای انجام کارهای بزرگ نياز به يک زرادخانه تجارب تئوريک ـ سياسی و انقلابی است. انجام وظايف بيسابقه سياسی و تشکيلاتی نياز به حزبی دارد که تحت هدايت پيشرفته ترين تئوری قرار داشته باشد.

به قول انگلس، مبارزه تئوريک يکی از سه مبارزه بزرگ پرولتاريا است: سياسی ـ اقتصادی ـ تئوريک. انگلس تاکيد می کرد که درک تئوريک بالای کارگران آلمان عامل جا افتادن سوسياليسم علمی در ميان آنان بود. نکته مهمی که لنين در مورد اين مبارزه سه جانبه ذکر می کند را بايد در کليه فعاليتهای انقلابی که بر مبنای يک استراتژی واحد انجام می شود مد نظر قرار داد. او می گويد که اين سه مبارزه در هماهنگی و ارتباط متقابل و سيستماتيک با يکديگر بوده و يک تهاجم متحد المرکز را شکل می دهد. اين جريان واحد است که جنبش را قدرتمند و شکست ناپذير می کند. روشنتر بگوييم، مبارزه تئوريک اگر چه يک وظيفه خاص انقلابی است ولی وقتی موثر است که در ارتباط متقابل و در هماهنگی با ساير وظايف مبارزاتی انجام گيرد. مساله اين نيست که امروز مارکس را بخوانيم بهتر و مفيدتر است يا آموزگاران و رهبران بعدی پرولتاريا را. بحث بر سر چگونه خواندن، در ارتباط با چه کاری خواندن، و توانايی سنتز کردن تئوری ها در يک پراتيک انقلابی است. لنين روی نکته ای انگشت می گذارد که شايد بديهی به نظر بيايد ولی تاريخ به ما نشان داده که يک انحراف و ناروشنی عمومی و کهنه بر سر همين نکته وجود داشته و دارد. او می گويد که به سوسياليسم بايد به مثابه علم نگاه کرد و مداوما آن را آموخت و در پراتيک آن را محک زد و تکامل داد و نو کرد. لنين می گويد که رهبران وظيفه دارند بر سر مسائل مختلفی که مرتباً ظاهر می شوند به يک درک روشن تئوريک برسند و برای اينکه علمی به مساله برخورد کنند بايد خود را از نفوذ مقولات يا عبارات سنتی که از جهانبينی کهنه برمی خيزد آزاد کنند. مقولات سنتی، فقط به تئوريهای شناخته شده بورژوايی يا فئودالی محدود نمی شود. چه بسا همان ديدگاه ها در قالب چپ ارائه شود. چه بسا تئوريهای مارکسيستی که به علت تغيير و تحولات در شرايط مادی ديگر کارايی ندارند يا اينکه پيشرفت عمل، نادرستی شان را به اثبات رسانده است. اينها را بايد تشخيص داد و کنارشان گذاشت. مثلاً همانطور که لنين، اين نگرش کهنه شده دوران مارکس و انگلس را که انقلاب از کشورهای پيشرفته تر سرمايه داری نظير انگلستان آغاز می شود با تشخيص پديده امپرياليسم کنار گذاشت و تزهای جديدی را تدوين کرد. و يا بحثهای مائو در مقابل نگرش نادرست و متافيزيکی استالين از سوسياليسم و خاتمه مبارزه طبقاتی در جامعه سوسياليستی.

با وجودی که بحث چه بايد کرد حول مساله اکونوميسم و وظايف و نقشه انقلابيون پرولتر است، اما در گوشه هايی از آن به نکات مهم و جالب توجهی برمی خوريم که گويا برای سالها بعد، بعد از دوران لنين، نوشته شده است. مثلاً لنين در زمينه وظيفه تاريخی سوسيال دمکراسی روس در سازماندهی انقلابی که می تواند پيشتاز انقلاب جهانی شود ناگهان به اين نکته اشاره می کند که به نفع جنبش نيست که کارگران يک کشور معين در راس اين جنبش بين المللی قرار بگيرند. ظاهرا لنين در اين بخش به جايگاهی که می تواند به حزب سوسيال دمکراتيک روسيه در صورت پيروزی انقلاب روس داده شود اشاره دارد. ظاهرا يک پيشگويی عجيب در مورد کمينترن و جايگاه رهبری کننده حزب شوروی در آن است. مسلماً لنين پيشگو نبوده و آينده خودشان را هم نمی توانسته ترسيم کند. ولی يک چيز را در عمل تجربه کرده بوده. آنان در انترناسيونال دوم عضو بودند و سنگينی جايگاه حزب سوسيال دمکرات آلمان با همه "غول های تئوريکش" را در آن تشکيلات حس می کردند. لنين می دانست که اگر يک حزب قدرتمند به امتيازات ويژه ای در بين احزاب پرولتری دنيا دست پيدا کند و اين امتيازات بخواهد به تحميل خط و مشی و استراتژی و تاکتيک های مورد نظر حزب بالادست بر احزاب پايين دست بينجامد، چه مشکلاتی در راه پيشبرد پروسه انقلاب در هر کشور ايجاد می شود. رهبری ايدئولوژيک و سياسی در بين نيروهای سوسيال دمکرات با اعمال فشار و نفوذ با استفاده از جايگاه و امتيازات رسمی و حقوقی و حق وتو و امثالهم فرق دارد.

يک نکته که در ترويج بحث چه بايد کرد و ديدگاه لنين در شرايط کنونی بايد در نظر گرفت اينست که بسياری از جريانات و افراد منتسب به جنبش چپ، بحثهای لنين را قبول ندارند، خيلی ها اصلاً تکاملات لنين را نفهميده اند و موضوع عصر امپرياليسم را درک نکرده اند، خيلی ها بحث را به مارکس محدود کرده اند و درکشان از مارکسيسم علمی نيست يعنی معتقد نيستند که بايد تکامل پيدا کند و نقادانه به آن برخورد شود. بنابراين ما در تلاش برای پيشبرد بحثهای لنين نمی توانيم مثل قديم با آوردن نقل قول از کتاب چه بايد کرد، بقيه ای را محکوم کنيم که لنين را قبول ندارند. چون خودشان هم اعلام می کنند که قبول نداريم حالا حرف حسابتان چيست؟ يک جنبه ديگر هم اينست که جنبش ما به بحث پلميکی عادت کرده و نه به بحث اثباتی. در اين دوره بايد استدلالی تر صحبت کنيم تا نقل قولی. بايد درست بودن ديدگاه های چه بايد کردی و نادرست بودن گرايشات اکونوميستی و تاثير و نتيجه هر يک را با مثال های بسيار و روشن جلو بگذاريم. به نوعی بايد مثل خود لنين به هنگام نوشتن چه بايد کرد عمل کنيم. وقتی که لنين چه بايد کرد را نوشت, او را در جنبش سوسيال دمکراسی رهبری اصلی به حساب نمی آوردند. در آن جنبش "غول های" تئوريکی مثل کائوتسکی وجود داشتند. بحثی که لنين مطرح می کرد هم به هيچ وجه يک بحث رايج و مقبول نبود. اين بحث، پايه ديدگاه حزب لنينی است که آن موقع هنوز شکل نگرفته بود. در واقع لنين خلاف جريان شنا می کرد. و همانطور که بعدها اثبات شد، بخش بزرگی از جنبش سوسيال دمکراسی اروپا منجمله حزب آلمان که در راس اين جنبش قرار داشت، به گرايشات رفرميستی مبتلا بود. ولی موقعيت لنين باعث نشد که از دامن زدن به مبارزه تئوريک ضروری برای پالايش جنبش و ريختن شالوده صحيح برای حزب پيشاهنگ باز بماند. از روش بحث لنين در مبارزات جاری بايد آموخت.

   ادامه دارد...

 فردا ازآن طبقه ی کارگر است

 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com