|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران: ضد امپریالیزم امروزی
بورژوازی بومی ممکن است، به دلیل کنش توازنی میان توده ها و پیوند هایش به امپریالیزم از یک سو، و منافع ملی (و منطقه ای) آن، به عنوان یک عضو بورژوازی کوچکتر در سیستم امپریالیزم از سوی دیگر، در شرایط مشخص، نه تنها موضع "ضد امپریالیستی" را در کلام اتخاذ کند، بلکه به تحریک رویداد های دیپلماتیک و حتی آغاز پیکار نظامی در مقیاس کوچک نیز دست بزند. نمود ظاهری تضاد منفع هر چه باشد، بورژوازی بومی در بنیاد خود پس رونده و ارتجاعی باقی می ماند. این مخالفت با امپریالیزم دارای ماهیت مترقی نیست. نه تنها بورژوازی نسبت به درگیر شدن در یک جنگ حقیقی با امپریالیزم بی تمایل است – یعنی جنگی که ضد سرمایه داری هم هست و جانب سوسیالیزم را می گیرد- بلکه به عنوان طبقه ی حاکم، خواهان حفظ وضعیت موجود است. منافع کارگران در این کشور ها همان منافع کارگران در کشور های امپریالیستی و توسعه یافته سرمایه داری است. پرولتاریای این کشور کمتر از برادران و خواهران خود در اروپا و آمریکای شمالی نیستند. بنابراین کارگران در کشور های تحت سلطه باید موضع سیاسی مستقل و ساختار سازمانی ای مستقل از بورژوازی کشور خود حفظ کنند، و نهایت تلاش خود را برای استفاده از بحران برای سرنگونی نه تنها دولت خود، بلکه کل سیستم سرمایه داری به کار بندند. جبهه سوم ما، با در نظر گرفتن آنکه در تمامی کشور های تحت سلطه، شرایط تاریخی عینی و وضعیت اقتصادی به شدت تغییر کرده است، بورژوازی ملی در این کشور علاقه مند به ارتقا یک "منافع ملی" است، و آنکه سلطه ی امپریالیستی شکل جدیدی به خود گرفته است، معتقدیم که سه اصل کمینترن همچنان قابل اجراست، اما در شکلی تغییر یافته. مهمترین فاکتور برای مارکسیست ها باید توسعه ی مبارزه ی طبقاتی، بخصوص مبارزه ی پرولتاریا، باشد. طبقه ی کارگر در این کشور ها طی چندین دهه مکرراً اعتصاب های بزرگ و یا حتی اعتصاب های عمومی را توسعه داده ، برای برپایی سازمان ها و اتحادیه های کارگری مستقل تلاش کرده ، شوراهای کارگری تشکیل داده و تولید را کنترل کرده است. با در نظر گرفتن نحوه ای که این کشور ها به استقلال رسیده اند، یعنی، در حیطه ی جغرافيايی مستعمره ای که دارای ملیت های گوناگون بود، ستم ملی توسط گروه قومی یا مذهبی غالب، و مبارزه علیه دولت مرکزی به وضوح مشاهده شده اند. "منافع ملی" ِ دولت ملی در مقابل تمام حقوق اولیه ی ملیت ها و کارگران است. برای مثال، به همین دلیل است که شکست رژیم بعث در عراق در سال 1991 نشانه ای برای شورش تعداد فراوانی از کرد ها و شیعه های علیه آن رژیم بود. درست است که رهبری هر دو جنبش ارتجاعی بود. توده ها با وجود توهم بزرگی که نسبت به وعده های امپریالیزم آمریکا داشتند، نشان دادند که در صورت وجود یک رهبری انقلابی نیروی شگرفی برای تشکیل جبهه سوم وجود داشت. در کشور هایی مانند عراق یا ایران، طبقه ی کارگر باید توده ها را در تشکیل جبهه سوم رهبری کند – نه با بورژوازی ِ کشور خود برای دفاع از "منافع ملی" و نه با امپریالیزم. این جبهه ی سوم، جبهه ی متحدی از کارگران و تمام لایه های تحت ستم و استثمار جامعه است. جبهه ی سوم نباید تنها ضد امپریالیستی باشد، بلکه برای سرنگونی سرمایه داری از طریق طرح خواسته های انتقالی مانند کنترل کارگری مبارزه خواهد کرد. این جبهه ممکن است از تمامی سازمان های چپ و یا مترقی بخواهد تا از آن حمایت کنند، تا این جبهه ی حقیقتا انقلابی و مستقل را به یک آلترناتیو حقیقی در مقابل دو اردوگاه دیگر مبدل سازد. مارکسیست ها باید به جای دعوت به کارگران به پیوستن به ارتش بورژوازی دست نشانده ی مرتجع، کارگرانی که در ارتش هستند را به شلیک به سوی افسران خود، تشکیل شوراهای سربازان، مسلح ساختن توده ها با سلاح های سنگین برای دفاع از کارخانه ها و محلات، آموزش توده ها در زمینه ی مهارت های نظامی و نیز انجام جنگ انقلابی علیه امپریالیزم و بورژوازی کشور خود فرا بخوانند. این روش راستین مواجه شدن و شکست دادن امپریالیزم است. البته عملی ساختن ِ آن بسیار دشوار است. اما آماده سازی برای یک انقلاب مانند امور عادی نیست. این وظیفه ی ماست. اینکه آیا چنین جبهه ای واقعا شکل می گیرد یا خیر، به تدارکات تئوریک و عملی پیش از رویداد و همچنین اقدامات مصمم ما برای کسب توانایی رهبری توده ها در زمان آغاز درگیری بستگی دارد. سناریوی کابوس کابوس برای مارکسیست ی کشور های تحت سلطه و نیمه مستعمره زمانی به حقیقت می پیوندند که درگیری میان رژیم و امپریالیزم آغاز شود، و چپ بین الملل نه تنها به ساخت چنین جبهه ای کمک نکند، بلکه به ضوح در کنار این رژیم ارتجاعی در مقابل امپریالیزم های قلدر، قرار بگیرد. نتیجتاً، این خط بدان معنا ست که کارگران باید مبارزه طبقاتی را تا زمان پایان درگیری به حالت تعلیق در آورند! این خط در عمل بیشتر به بین الملل دوم در جولای سال 1914 شبیه است تا بین الملل سوم در سال های 1919 تا 1922. کسانی که مواضعی چون دفاع از خمینی، قذافی و یا صدام اتخاذ کرده اند، نه تنها به طبقه ی کارگر این کشور ها خیانت کرده اند، بلکه کل چپ را بی اعتبار ساخته اند. به دلیل همین اشتباهات، وظیفه ی ساختن سازمان های مارکسیستی انقلابی که در توده ها ریشه دوانده اند بسیار سخت تر شده است. اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران مه 2008 |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||